مختار و اتهامات ناروا

 مختار و اتهامات ناروا

مختار هدف خود را گرفتن انتقام از قاتلان امام حسین می‌دانست، به همین دلیل بنی امیّه نسبت به او کینه داشتند و دشمنان برای خراب کردن و ایجاد تزلزل در ارکان شخصیت او از هر راهی وارد می‌شوند تا شخصیت او را لکّه‌دار و او را مردی فاسد العقیده نشان دهند و اعلام کنند که مختار در نهضت و قیام خود جز ترقی و پیشرفت هدف دیگری نداشته است.

آری! اخباری در ذم مختار ساخته‌اند تا شخصیت مختار را در هم بکوبند و او را مردی فاسد جلوه دهند. امّا ناگفته نماند که این حدس ما زمانی تقویت می‌شود که برخی از روایات وارده در مدح مختار را مورد توجه قرار دهیم. وقتی که از امام باقر دربارۀ مختار سؤال شد! فرمود:

دشمنان ما به او تهمت زدند او را بد نگوئید دشنامش ندهید، مختار کسی است که انتقام خون ما را گرفت دل ما را خنک و به ما کمک نمود».

روزی که حکم بن مختار خدمت امام باقر آمد، بعد از معرفی، امام باقر او را احترام کرده و نزد خود می‎نشاند، و او را مورد تفقد قرار می‌داد و می‌فرمود:

هرچه درباره پدرت گویند نادرست است، پدرم فرمود: «مختار قاتلان ما را کشت و انتقام خون ما را از دشمنان باز جست، خدایش رحمت کند».

روایات فضایل مختار بیان‌گر این است که اخبار وارده در مذمت او ساخته دست دشمنان و یا از روی مصالح دیگر ـ که در فصل دوم بدان اشاره شد ـ صادر شده است.

گفتار اول: ادعای نبوت

از تهمت‌هایی که بر ساحت مختار وارد کرده‌اند و بیشتر در کتاب‌های اهل‌تسنّن بر آن تأکید شده است، این است:

«مختار مدعی پیامبری و فرستاده خداست و جبرئیل با وحی بر او نازل می‌شود.»([۱])

یا این که می‌گویند مختار پس از آن ‌که به اوضاع کاملاً مسلط شد، مسأله نیابت و نمایندگی خود را فراموش و ادعای نبوت کرد. می‌گویند:

«مختار، مدعی بود که بر او وحی نازل می‌شود و فرشته وحی (جبرئیل) پیش او می‌آید.»

با توجه به آنچه گذشت، معلوم می‌شود که این تهمت و افترائی بیش نیست.

برخی از بزرگان علمای رجال نوشته‌اند:

«مختار غلامی داشت به نام «جبرئیل» و او را به طور سری همه جا می‌فرستاد تا از اوضاع باخبر شده و او را از توطئه‌ها و نقشه‌ها مطلع نماید. مختار نیز در زمان بیعت در مجالس می‌گفت «جبرئیل» به من خبر داد. افراد ساده لوح گمان می‌کردند که منظورش از «جبرئیل» فرشته وحی است و مختار ادعای نبوت و نزول وحی دارد.([۲])

از سوی دیگر از آن‌جا که «مختار» مرد هوشیاری بود، اموری را پیش‌بینی می‌کرد و گاهی پیش‌بینی‌های او درست از آب در می‌آمد و برخی از مردم عوام تصور می‌کردند که بر او وحی نازل می‌شود.

این امر در کوفه و سایر شهرها دهن به دهن می‌گشت و مخالفان مختار ـ که در پی فرصت بودند ـ همین شایعه را با آب و تاب در همه جا انتشار دادند و مورخان نیز این شایعه‌ها را به عنوان تاریخ درج کردند و مختار را که یکی از مخلصان اهل‌بیت بود، به عنوان مدعی نبوت و نزول وحی متهم ساختند.

مخالفان نهضت مختار:

  1. امویان و پیروان آن‌ها؛
  2. خویشان و نزدیکان قاتلان شهدای کربلا و طرفداران آن‌ها که خیلی زیاد بودند؛
  3. زبیری‌ها و هواداران آن‌ها که قاتل «مختار» هستند؛
  4. اشراف و سادات عرب که قیام «مختار» را برضد خود و به نفع موالی می‌دانستند؛
  5. شیعیان که نهضت مختار خوشایند آنان نبود؛

آری! از پنج‌سو مختار زیر بمباران بی‌امان تبلیغات مسموم قرار داشت و به نظر می‌رسد نه تنها مأخذ غیر شیعی تحت تأثیر این نوع تبلیغات ضد مختار قرار گرفته بودند بلکه برخی از منابع شیعی نیز بی‌تأثیر نبوده‌اند.

دینوری در کتاب اخبار الطوال می‌نویسد:

آنگاه مختار اسیرانی را که از مردم کوفه اسیر گرفته بود، پیش آورد و شروع به گردن زدن آنان کرد چون نوبت کشتن سراقه بارقی([۳]) رسید برخاست و چنین سرود:

«چه کسی به مختار می‌گوید که ما جنبش کردیم و قیام ما بزیان ما تمام شد، راست است که خروج کردیم ولی مشرک نشدیم و قیام ما موجب مرگ و بدبختی شد».

به مختار گفت: ای امیر! اگر شما با ما جنگ می‌کردید، هرگز طمع پیروزی بر ما نداشتید. مختار گفت: پس چه کسی با شما جنگ کرده است؟ سراقه گفت: مردانی سپید‌چهره بر اسب‌های سپید. مختار گفت: وای بر تو! آنان فرشتگان بوده‌اند اکنون که تو فرشتگان را دیده‌ای ترا به آنان بخشیدم و او را آزاد کرد و او به بصره گریخت و این ابیات را سرود:

«به مختار بگو که من اسب‌های سپید را به رنگ‌های سرخ و سیاه دیدم؛ چشمان من چیزی را دید که تو ندیدی و ما هر دو از سخنان یاوه آگاهیم، من از شما و از کشتگان و از آیین شما تا هنگام مرگ بیزارم.»([۴])

در کتاب تاریخ خلفا آمده است:

«نفرت اشراف از موالی به اندازه‌ای بود که هرکس را از ایشان اسیر می‌گرفتند، می‌کشتند، اما اسیران عرب را رها می‌کردند».

فرمانده سپاه شام در مقابل سپاهیان مختار می‌گفت: ای اهل شام، با بردگان، کسانی که اسلام را رها کرده و از آن جدا شدند، تقوایی ندارند و به عربی نیز سخن نمی‌گویند، می‌جنگید.

یا یک سال بعد که اشراف و زبیری‌ها کوفه را تصرف کردند، مصعب دستور داد همه موالی را بکشید، کفر آنها ظاهر شده و کبر آنان فزونی یافته و شکرشان (خضوع در برابر اعراب) اندک شده است.

این خبر شگفتی است که سال‌ها پیش از آن مغیره بن شعبه گفته بود: اگر عجم را به آل محمد و طلب خون آنان دعوت کنند همگی بر آن اجتماع می‌کنند.([۵])

دلایل نارضایتی اشراف از نهضت مختار:

اولاً: مختار انگیزه خود را در این اقدام گرفتن انتقام از قاتلان حسین بن علی عنوان کرده بود و اشراف خود در شمار قاتلان اصلی امام بودند.

ثانیاً: مختار با توجه به محدودیت نیروهای شیعه مذهب در کوفه، به سوی موالی رو آورده و آن‌ها را جذب جنبش خویش کرده بود و این کار دقیقاً به معنی کوبیدن اشراف بود.

مهم‌ترین اشکال مختار را این طور بیان می‌کردند:

«مهم‌ترین اشکال تو تکیه بر بردگان ماست؛ کسانی که فیء ما هستند و خداوند به ما عنایت کرده است و تو آنان را از ما گرفته‌ای؛ تازه به گرفتن آنان بسنده نکرده‌ای بلکه آنان را شریک در بیت المال کرده‌ای؛ چیزی که نه با دین و نه با شرف تو سازگاری ندارد.»

انتقاد دیگر آن‌ها به تشیع مختار و حامیان او بود و آن این است ‌که اینان، یعنی موالی از «اسلافنا الصالحین» اظهار بیزاری می‌کنند.

احتمال می‌رود مراد آنها آن باشد که شیعیان، بسیاری از صحابه پیامبر را ـ به دلیل انحرافاتی که به وجود آورده بودند ـ مورد مذمت قرار می‌دادند.([۶])

سیوطی در کتاب تاریخ خلفا در جواب این اتهام ـ نبوت و غیب‌گویی و… ـ می‌نویسد:

پایه‌های این اتهام یکی از جهاتی است که مورخان از قول مختار نقل کرده‌اند که بیشتر نیز مسجع است. (طبری و دیگران بسیاری از آن‌ها را نقل کرده‌اند.)([۷]) گفته‌اند: مختار خود را غیب‌گو معرفی می‌کرد و یا کارهایی را انجام می‌داد که انبیاء انجام می‌دادند.([۸])

این نقل‌ها چندان افراطی است که به نظر درست نمی‌آید گرچه مختار بدون عیب نبوده است.([۹])

در جریان داستان کرسی مختار که پیش از این گفته شد، مخالفان مختار این داستان را نقل می‌کردند و به او می‌خندیدند و مسخره می‌کردند. «ابو امامه» یکی از اعمام «اعشیّ» داستان کرسی را با دوستان خود نقل می‌کرد و می‌گفت:

قد وضع لنا الیوم وحی ما سمع الناس بمثله فیه نبأ ما یکون من شئ.

امروز وحیی برای ما ساخته‌اند که مردم همانند آن را نشنیده‌اند، در آن خبر همه اتفاقات آینده هست.

شاید علت اساسی پیدایش این افتراءها به مختار، سخنان مختار باشد که بر وزن آیات قرآن بیان می‌کرد و نوع سجع و قافیه قرآن به آن می‌داد که بعدها دشمنان روی آن تبلیغ کردند و آن را بیان‌گر ادعای مختار می‌دانستند که، وحی بر او نازل می‌شود.

نمونه سخنان قافیه‌دار مختار

بلاذری بخش‌هایی از سخنان مختار را نقل کرده است که به عنوان نمونه آن را ذکر می‌کنیم:

  1. اما و منشئ السحاب، شدید العقاب، سریع الحساب، منزل الکتاب، العزیز الوهاب، القدیر الغلّاب، لانبشَنّ قَبرَ ابن شَهاب، المفتری الکذاب، المعیب المعتاب، المجرم المرتاب، ثم لابعثن الحزاب، الی البلاد الاعراب، ثم لاورثّن دورهم و قصورهم و اموالهم، الصابرین الصادقین السامعین المنیبین؛

سوگند به خدایی که ابرها را پدیدآورد و عذاب او شدید و حساب او سریع و نازل کننده کتاب، عزیز، بخشنده، مقتدر و غالب است. همانا قبر «ابن شهاب» آن تهمت زن دروغگو و عیب جوی و معیوب و حرام کار و شکاک را نبش خواهم کرد. پس گروه‌ها را به سوی بلاد عرب اعزام خواهم کرد، سپس آنان وارث خانه‌ها و قصرها و اموالشان خواهند شد و آنان مقاوم و راستگو و حرف شنو و تائبان هستند.([۱۰])

  1. «و رب البلد الامین و حرمه طور سینین، لاقتلن الشاعر المجین، اعشى الناعطین، و سوء برق البارقین، ابن الامه من جلولاء خانقین، الذی تمت علیه فکفر و تابعاً فغدر، و غداً، یلقی فَیُنحر، ثم یصیر الی سقر، فیذوق فیها العذاب الاکبر، و ویل لابن همام اللعین، و اخی الاسدیین، اولئک اولیاء الشیاطین، و اخوان الکافرین، الذین قرفّوا علیَّّ الاباطلین، و تقولوا علی الاقاویل، فسمّونی کذّابا و کاهناً، و انا الصادق المصدوق، و انا العجیب الفاروق، و طوبی لعبد الله و عبیده، و اخی لیلی طریده، ذوی الاخلاق الحمیده، و المقاله السدیده و الانفس السعیده!

سوگند به خدای شهر امن (مکه) و به حرمت طور سینا. من آن شاعر هتاک، اعشی (همدانی) ـ اعشی از شعرای معروف عراق بود که علیه مختار و انقلاب شیعیان شعر می‌گفت و آنها را هجو می‌کرد ـ را که از مخالفان است، خواهم کشت؛ بد زبان بد زبانان و فرزند کنیزی از خانقین که من بر او منت نهادم (و رهایش کردم) اما او ناسپاسی کرده، سخت از من اطاعت کرد اما سپس حیله کرد و به زودی دستگیر شود و به پشت خوابانده شود و کشته شود، سپس به سوی جهنم رهسپار شود و در آن‌جا طعم عذاب بزرگ‌تر را بچشد. و وای بر ابن همام ـ او شاعر چاپلوسی بود که مختار او را بخشید اما بعد در اشعار خود مختار را هجو کرد و طرفدار دشمنان اهل بیت شد ـ لعین از طایفه اسدیان، همان یاوران شیاطین و برادران کافران، کسانی که بر من سخنان بیهوده بستند و تهمت‌ها زدند و مرا «کذاب» نامیدند در صورتی که من به راستگویی تصدیق شده‌ام و مرا شعبده‌باز معرفی کردند و حال آن‌که من صاحب کارهای شگفت و جدا کننده حق و باطلم و خوشا به حال عبدالله و عبیدالله و خاندان لیلی که او را طرد کردند؛ آنان که دارای اخلاق حمیده بودند و صاحب سخن محکم و جان‌های سعادتمندند.([۱۱])

در جواب باید گفت:

اولاً: انتساب این کلمات موزون و مسجَّع به مختار، با وزن قرآنی آن، صد در صد قطعی نیست و به قول بعضی از بزرگان: و قد یکون هذا، من اختراع اصحاب القصص، این از ساخته‌های افسانه سرایان است.([۱۲])

ثانیاً مختار هرگز نمی‌گفت که این سخنان «وحی» است.

ثالثاً: به صورت قرآن سخن گفتن و سجع بندی کردن، دلیل وحی بودن آن سخن نیست.

نکته:

وقتی مصعب وارد کاخ فرمانداری شد، همه رزمندگانی که در آنجا بودند تسلیم شدند و سر به فرمان او نهادند اما او همه آن‌ها را از دم تیغ گذراند و پیوسته در جستجوی شیعیان و هواداران مختار بود تا این که چاشتگاه یک روز هفت هزار تن از شیعه موالی را کشت و پس از این هنگامی که با عبدالله بن عمر دیدار کرد، عبدالله به او گفت: تو هفت هزار انسان را در چاشتگاه یکی از روزها کُشتی. او پاسخ داد: آنان جادوگر و کافر بودند. ابن عمر گفت: اگر به همین تعداد از گوسفندان پدرت می‌کشتی بی‌گمان اسرافکار بودی.([۱۳])

از دیدگاه خواهر زاده عایشه، مختار و یاران شیعه‌اش جادوگر و کافر بوده‌اند؛ زیرا دوستدار اهل بیت و قاتلان امام حسین و فرزندان و برادران و یارانش را کشته‌اند. همچنین همسر مختار چون بی‌گناه و دارای همین روح منزه است، جادوگر و کافر بوده و استحقاق قتل و شکنجه را داشته است. معاویه و یزید و دژخیمان آنان مانند زیاد بن أبیه و عبیدالله و امثال آنان بیش از قصاب‌های زبیری به شیعه ستم نکرده‌اند و اگر هنگامی که ابن زبیر وارد کوفه شد، امام حسین نیز ـ که در کوفه بود ـ از دیدگاه ابن زبیر ساحر و کافر بوده و استحقاق قتل و انواع زجر و شکنجه را داشت.([۱۴])

در پایان این گفتار باید گفت که آنچه از روایات و تاریخ معتبر به دست می‌آید، این است که مختار هرگز مدعی نبوت یا نزول وحی نبوده است و این تهمت ناشیانه و مغرضانه‌ای بیش نیست که اشراف کوفه ـ که دستشان به خون شهدای کربلا آغشته بود ـ به او زدند و سپس دستگاه اموی و نیز دست‌اندرکاران ابن زبیر، برای ترور شخصیت مختار، روی آن تبلیغات وسیعی را به راه انداختند و روحانیان دربار اموی و جاعلان حدیث نیز آن را تأیید کردند.

گفتار دوم: کیسانیه و مختار

یکی از تهمت‌هایی که به «مختار» زده‌اند، این است که می‌گویند:

او بنیانگذار مسلک کیسانیه است. «مختار» که در سال ۶۶ در کوفه قیام کرد، پیرو «محمد بن حنفیه» بود و مردم را به امامت «محمد حنفیه» فرا خواند و ادعا کرد که از ناحیه او نمایندگی دارد و به امامت او از مردم بیعت گرفت. «ابن حنفیه» را به لقب «مهدی» خوانده پس از آن، نام «ابن حنفیه» با فرقه «کیسانیه» پیوند خورد.([۱۵])

بررسی دقیق منابع تاریخی نشان می‌دهد که این نسبت‌ها هیچ‌کدام درست نبوده است. نه مختار مردم را به امامت «محمد حنفیه» فرا می‌خواند و نه به امامت او از کسی بیعت می‌گرفت و نه بنیان‌گذار مسلک کیسانیه بوده است، تنها چیزی که در این مورد به چشم می‌خورد، این است که از «محمد حنفیه» خواست تا او را تأیید کرده و مورد حمایت خود قرار دهد. «محمد حنفیه» هم به درخواست او پاسخ مثبت داد و از آن پس مختار گفت: از طرف «محمد حنفیه» به این قیام مأموریت دارد و پیداست که این موضوع هیچ‌گونه دلیلی بر امامت او نیست.

مرحوم مجلسی از ابن نما نقل می‌کند:

بعد از آن که آن گروه از کوفه پیش محمد حنفیه رفتند و علت آمدن را گفتند، ابن حنفیه گفت: برویم پیش امامم و امامتان امام سجاد.

در این روایت به خوبی مشخص است که محمد بن حنفیه کاملاً امامش را به گروه اعزامی معرفی می‌کند و هرگونه شبهه و شکی را برطرف می‌کند و برای خود هیچ حقی و منصبی قائل نیست.

این روایت را قبلاً در فصل‌های گذشته به مناسبت ذکر کردیم و دوباره عین روایت را می‌آوریم.

انقلابیون کوفه به نزد «محمد بن حنفیه» آمدند و گفتند: مختار قیام کرده و ما را نیز فراخوانده است ما نمی‌دانیم مورد تأیید اهل بیت هست یا نه؟ «محمد بن حنفیه» گفت:

«و أما الطلب… بدمائنا قالَ لَهُم: قوموا بناء إلی إمامی و إمامکم عَلی بن الحسین فلما دَخلَ و دخلوا علیهِ، أخبرَ خَبرَهمُ الذی جاؤوا لاجله. قال: یا عمِّ! لو أنَّ عبداً زنجیاً، تعصّب لنا، اهل البیت، لوَجَبَ على الناسِ مُوازَرَتُهُ و قد ولّیتکَ هذا الامرَ. فَاصنَع ماشِئتَ. فخرجوا و قد سَمِعوا کلامَهُ و هُم یقولونَ: أذِنَ لنا زَینُ العابدینَ و محمّد بنُ الحَنَفیه.([۱۶])

اما خونخواهی خانواده ما را اگر می‌خواهید برخیزید به نزد امامم و امامتان امام سجاد برویم. وقتی وارد بر امام شدند «محمد بن حنفیه» خبری را که برای آن آمده بودند، به امام سجاد عرض کرد. امام فرمودند: ای عمو! اگر غلام سیاه‌پوستی، به خونخواهی ما، مردم را دعوت به قیام کند، بر همه مردم واجب است که او را یاری دهند و من تو را در این کار نماینده خود قرار دادم. هر کاری صلاح می‌دانی انجام بده. پس آن‌ها خارج شدند در حالی‌که سخنان امام را شنیده بودند و این چنین می‌گفتند: امام سجاد و محمد بن حنفیه به ما اجازه قیام داده‌اند.

در آن زمان امام سجاد در شرایطی بود که نمی‌توانست نهضت شیعیان را مستقیماً مورد تأیید قرار دهد؛ زیرا در آن صورت از خطرهای احتمالی دشمنان در امان نبود. «محمد بن حنفیه» ـ که پسر بزرگ امیرمؤمنان علی در آن زمان بود و موقعیت مذهبی و سیاسی خاصی داشت ـ برای این‌که امام سجاد را از خطر دور نگه دارد، رهبر نهضت شیعیان عراق را مورد تأیید قرار داد. از این‌رو «مختار» خود را وابسته به «محمد حنفیه» قلمداد کرد و این طور وانمود کرد که از او برای انتقام از قاتلان حادثه کربلا آمده است ولی هرگز او را امام نمی‌دانست و امامت او را ترویج نمی‌کرد و «محمد بن حنفیه» نیز چنین ادعایی نداشت.

بیعت مختار

مختار در مسجد به منبر رفت و حمد خدای گفت و ثنای وی کرد و گفت:

حمد خدائی را که به دوست خویش نوید پیروزی داد و به دشمن خویش وعده خذلان و خسارت. تا پایان روزگار جریان این چنین است وعده‌ای انجام‌شدنی و حکمی حتمی است، و هر که دروغ گفت، نومید شد.

«ایها الناس انه رفعت لنا رایه و مُدّت لنا غایه فقبل لنا فی الرایه ارفعوها و لاتضعوها.»

گفت: ای مردم پرچمی برای ما افراشته شده و هدفی برای ما معین گشته است و ما را گفته‌اند پرچم را برافرازید و آن را زمین نگذارید و به سوی آن هدف بشتابید و از آن نگذرید. ما ندای دعوت کننده را شنیدیم و گفتار گوینده را گوش کردیم و چه اندازه زن و مرد از خبر مرگ و کشتن من گوش‌ها را پر کردند دور باد آن‌که طغیان کند و بر ستیزه برخیزد و خلاف فرمان کند و دروغ گوید و روی بگرداند.

«ایها الناس فبایعوا بیعه هدی فلا والذی جعل السماء سقفها مکفوفا و الارض فجاجاً سبلاً ما بایعتم بعد بیعه علی بن ابیطالب و آل علی اهدی منها؛»

«ای مردم: در آیید و بیعت هدایت کنید که قسم به خدایی که آسمان را مانند سقف بلند برافراشت و زمین را دره‌ها و راه‌ها ساخت، پس از بیعت علی بن ابیطالب و خاندان وی، بیعتی هدایت آمیزتر و صواب‌تر از این بیعت نکرده‌اند».

آنگاه مختار از منبر پایین آمد و بر روی سکو نشست. بزرگان قوم نیز آمدند دست پیش آوردند و مردم پیش رفتند و با وی بیعت کردند و او گفت:

تبایعونی على کتاب الله و سنه نبیه و الطلب بدماء اهل البیت و جهاد المحلین و الدفع عن الضعفاء و قتال من قاتلنا و سلم من سالمنا؛

« با من بر اساس کتاب خدای و سنت پیامبر و خونخواهی اهل‌بیت و نبرد منحرفان و دفاع از ضعیفان و نبرد کسی که با ما صلح کند، بیعت می‌کنید، بیعت شما را فسخ نمی‌کنیم و فسخ آن را از شما نمی‌خواهیم».

و هر کس قبول می‌کرد با او بیعت می‌نمود.

همان‌طور که مورخان نوشته‌اند، بیعتی که «مختار» از مردم گرفت، بر اساس پیروی از قرآن و سنت پیامبر و برای انتقام خون شهدای کربلا و دفاع از ستمدیدگان استوار بود.

چنا‌نکه ملاحظه می‌کنید، در این بیعت هیچ‌گونه مسأله خلافت و امامت کسی مطرح نشده است، نه خلافت و امامت «محمد حنفیه» و نه کس دیگری بلکه از مفاد اساس پیداست که هدف او تنها انتقام خون شهدای کربلا بوده است و از سوی دیگر طبق منابع شیعه، «محمد بن حنفیه» از اصول اعتقادی شیعه انحراف نداشت و خود به امامت «علی بن الحسین» قائل بود.

بنابراین «مختار» مردم را به امامت و اطاعت «محمد حنفیه» دعوت نمی‌کرد؛ زیرا آن‌ها مسأله انتقام و دفاع از حق مظلومان را عنوان نمودند و می‌خواستند در این باره نظر او را بدانند.

هم‌چنین طبق خبر «ابن نما» وقتی که «محمد حنفیه» به هیأت اعزامی فرمود: برخیزید با هم خدمت اماممان، امام «زین العابدین» برویم، آن‌ها با خوشحالی پذیرفتند و اگر آن‌ها «محمد» را امام خود می‌دانستند، حتماً اعتراض می‌کردند و اگر «مختار» آن‌ها را به امامت «محمد حنفیه» فرا می‌خواند، آن‌ها هنگامی که به کوفه برمی‌گشتند، بدون تردید مختار را سرزنش می‌کردند که چرا ما را به امامت محمد فرا می‌خوانی در حالی که او خود حضرت سجاد را امام می‌داند ولی در تاریخ چنین چیزی نیست.

البته از نقل طبری نیز بطلان این نسبت فهمیده می‌شود. او نقل می‌کند که مصعب بن زبیر در برابر احمر بن شمیط ـ امیر لشکر مختار ـ آمد و صف‌آرایی نمود. آنگاه عباد بن حصین ـ که رئیس سواران مصعب بود ـ نزد احمر بن شمیط و اصحاب او آمد و گفت: ما شما را به کتاب خدا و سنت پیغمبر و بیعت با امیرالمؤمنین عبد الله بن زبیر دعوت می‌نماییم. اصحاب مختار گفتند:

ما شما را به کتاب خدا و سنت پیغمبر و بیعت با امیر مختار و قرار دادن خلافت در شورایی از آل پیغمبر دعوت می‌نماییم که هر که بگوید فردی می‌تواند مقدم بر آل رسول شود و بر آنان حکومت و سلطنت نماید، ما با او دشمن می‌شویم و از او بیزاری می‌جوییم و با وی نبرد می‌کنیم.([۱۷])

اگر مختار امامت محمد بن حنفیه را ترویج می‌نمود، باید اصحاب مختار می‌گفتند که ما تابع محمد بن علی هستیم ولی مختار و اصحاب او خلافت را حق اهل‌بیت می‌دانستند. پس دلیلی ندارد که کسی بگوید مختار به امامت محمد بن حنفیه قائل بوده است.

هم‌چنین مختار – چنان‌که بعضی ادعا کرده‌اند -([۱۸]) مؤسس مذهب کیسانیه نبوده است و این ادعا کاملاً باطل است؛ زیرا «محمد بن حنفیه» ادعای امامت نکرده تا «مختار» مردم را به امامت او دعوت کند و می‌دانیم «مختار» وقتی به قتل رسید که محمد بن حنفیه در قید حیات بود و مذهب کیسانیه هم بعد از درگذشت «محمد حنفیه» به وجود آمده است.([۱۹])

پیداست که این تهمت را برای بد نام و بی‌اعتبار نمودن مختار پس از مرگش به او زده‌اند و در حال حیات او از این مذهب خبری نبوده است.

گفتار سوم: نسبت کذاب دادن به مختار

از تهمت‌هایی که دشمنان شیعه به مختار زده‌اند، نسبت «کذاب» است.

در این جا اتهام «کذاب» – که افراد مختلف به مختار زده‌اند – را به اختصار بررسی می‌کنیم.

دینوری می‌نویسد:

مختار برای عبدالله بن حر جعفی که در نواحی کوهستانی به حمله و غارت سرگرم بود، نوشت: تو برای کشته شدن حسین خشمگین شده‌ای و ما هم برای همین حادثه خشمگین هستیم و در مقام خون‌خواهی او برآمده‌ایم در این کار ما را یاری کن.

عبدالله به نامه مختار پاسخ نداد، مختار سوار شد و کنار خانه او در کوفه آمد و آن را ویران کرد و هرچه در خانه او بود، غارت شد و مختار دستور داد ام سلمه دختر عمر جعفی همسر عبدالله را زندانی کردند، ویرانی و غارت خانه عبدالله بن حر به دست عمرو بن سعید بن قیس هَمدانی صورت گرفت.

چون این خبر به اطلاع عبدالله بن حر جعفی رسید، به مزرعه عمرو بن سعید که در ماهان دینور بود حمله کرد زمین کشاورزی او را به آتش کشید و دام‌های او را به غارت برد و چنین خواند:

«آن دروغگو چیزی از اموال ما را رها نکرد و تمام مردان قبیله هَمدان هم متفرق و پراکنده شدند، آیا این حق است که تمام اموال من از دست برود و مزرعه ابن سعید کنار من در امان باشد؟»([۲۰])

در اخبار الطوال آمده است:

مختار همچنان در جستجوی قاتلان امام حسین بود، اموال فراوانی از عراق و جبل و اصفهان و ری و آذربایجان و جزیره برای او می‌رسید و هیجده ماه بر این منوال بود، مختار ایرانیان را به خود نزدیک ساخت و برای آنان و فرزندانشان مستمری تعیین کرد، آنان را در مجالس خود جای می‌داد و عرب‌ها را محروم و از خود دور ساخت و این موضوع آنان را خشمگین کرد.

بزرگان عرب جمع شدند و پیش مختار رفتند و او را نکوهش کردند. مختار در جواب گفت:

خداوند کس دیگری غیر از شما را از رحمت خود دور نگرداند، شما را گرامی داشتم تکبر کردید به کار خراج گماشتم آن را کم آوردید و این ایرانیان نسبت به من از شما مطیع‌ترند و وفادارتر و هرچه بخواهم بی‌درنگ انجام می‌دهند. عرب‌ها به یکدیگر نزدیک‌تر شدند و برخی از ایشان به دیگران گفتند: این مرد دروغگوست. چنین می‌پندارند که دوستدار بنی‌هاشم است و حال آن‌که طالب دنیاست.([۲۱])

و چون مختار همچنان مردم کوفه را تحت تعقیب قرار داده بود، بزرگان ایشان پیوسته به بصره می‌گریختند. آن‌چنان‌که ده هزار تن کوفی در بصره جمع شدند. محمد بن اشعث هم همراهشان بود، جمع شدند و پیش مصعب بن زبیر رفتند، محمد بن اشعث شروع به سخن کرد و گفت: ای امیر! چه چیز مانع از حرکت تو برای جنگ با این مختار دروغگوست که برگزیدگان ما را کشته و خانه‌های ما را ویران کرده و گروه‌های ما را پراکنده ساخته و ایرانیان را برگردن ما سوار کرده و اموال ما را برای آنان حلال نموده است؟

به جنگ او برو و ما همگان همراه تو خواهیم بود، عرب‌هایی هم که در کوفه هستند، همگی یاوران تو خواهند بود.([۲۲])

سوید بن ابی‌کاهل درباره کشته شدن مختار چنین سروده است:

ای کاش! می‌دانستم چه هنگامی شتران تند رو از سوی ما این خبر را برای مردم مکه (حاجیان) می‌برند که ما سر دروغگو را از تن جدا کردیم پس از ضربه‌های نیزه و شمشیری که مغزها را می‌درید.([۲۳])

چون مصعب، مختار را به قتل رساند و برای عبدالله بن زبیر که در مکه بود آن ماجراها را گزارش کرد و سر مختار را نزد او فرستاد، عروه بن زبیر به ابن‌عباس گفت:

مختار کذاب کشته شد و این سر اوست.

عبدالله بن عباس گفت: هنوز برای شما گردنه خطرناکی در پیش است که اگر از آن بالا رفتید، آن وقت است که پیروز شده‌اید. مراد عبدالله بن عباس، عبدالملک بن مروان بود که در شام قدرت را در دست داشت([۲۴]).

همان‌طور که ذکر شد، هنگامی که خبر کشته شدن مختار به مکه رسید، ابن زبیر خبر را چنین به ابن عباس داد:

ألم یبلغک قتل الکذاب؛ آیا خبر کشته شدن کذاب به تو نرسیده است؟

ابن عباس گفت: کذاب کیست؟ ابن زبیر گفت: مختار است. گویا تو کراهت داری که او را کذاب خطاب کنی.

ابن عباس گفت:

«ذلک رجل قتل قَتَلَتَنا و طلب بدمائنا و شفی صدورنا و لیس جزاؤه منا الشتم و الشماته»([۲۵])

او کسی است که قاتلان ما را کشته، انتقام خون ما را گرفته، دل‌های ما را تسکین داده و پاداش چنین کسی از سوی ما این نیست که او را دشنام دهیم.

در جنگ مصعب بن زبیر با مختار، عبیدالله بن علی بن ابی طالب همراه مصعب بن زبیر بود و مصعب به مردم چنین می‌گفت: ای مردم! مختار بسیار دروغگو است و شما را فریب می‌دهد که او به خونخواهی آل محمد قیام کرده است با این‌که این صاحب خون، یعنی عبیدالله بن علی را عقیده بر آن است که مختار در گفتار خویش باطل می‌پروراند.([۲۶])

همان‌طور که در فصل دوم گفتیم، عبدالله بن شریک می‌گوید:

روز عید قربان خدمت امام محمد باقر رسیدم، حضرت به چیزی تکیه داده بود و پیشکار خود را پیش سلمان فرستاده بود. من روبروی آن حضرت نشستم، ناگهان پیرمردی که اهل کوفه بود، وارد شد و خواست دست آن حضرت را ببوسد. امام دست خود را کشید و نگذاشت بوسه زند. سپس فرمود: تو کیستی؟ گفت: من پسر «مختار ثقفی» هستم و «ابو محمد حکم» نام دارم. امام همین که او را شناخت یک مرتبه دست او را گرفت و به سوی خود کشید و نزدیک خود آورد به طوری که گویا می‌خواست او را در آغوش بگیرد و پهلوی خود نشاند، با این‌که قبلاً حاضر نشده بود، او دست مبارکش را بوسه زند.

پسر مختار چون این لطف و محبت را از آن حضرت به خاطر نام پدرش احساس کرد، گفت: مردم درباره پدر من سخن‌ها می‌گویند و نسبت‌هایی به او می‌دهند، ولی به خدا حرف حق همان است که شما بفرمایید.

«قال: و ای شىء. قال: یقولون کذّاب و لاتأمرنی بشیء الاقبلته»

امام فرمود: مردم چه می‌گویند؟

گفت: می‌گویند او دروغگو بوده است ولی شما هرچه بفرمایید، قبول می‌کنم.

حضرت فرمود:

«سبحان الله اخبرنی ابی والله ان مهر أمّی کان مما بعث به المختار او لم یبن دورنا و قتل قاتلینا و طلب بدمائنا رحمه الله سبحان الله»

«سبحان الله پدرم به من فرمود: به خدا قسم که مهریه مادرم را از اموالی که مختار فرستاده بود، پرداخته است مگر نه این است که خانه‌های ما را بنا کرد و قاتلان ما را کشت و انتقام ما را از دشمنان ما گرفت خدا او را رحمت کند».

در کتاب معجم رجال الحدیث آمده است:

امام محمد باقر فرمود:

به خدا قسم از پدرم شنیدم که فرمود مختار پیوسته شب‌ها پیش «فاطمه بنت علی» می‌رفت و برای آن حضرت خدمت می‌کرد و از فاطمه حدیث یاد می‌گرفت، خدا رحمت کند پدر تو را، خدا رحمت کند پدر تو را، حق ما را از همه کس گرفت و انتقام ما را از دشمنان ما کشید و قاتلان ما را از دم تیغ گذراند.([۲۷])

از آنجا که مختار ضربه سختی بر بنی‌امیه و سران منافق کوفه وارد کرد، دشمنان او با تمامی نیرو در مقابل او ایستادند و عاملان فاجعه کربلا ابتدا او را ترور شخصیت کردند و لقب «کذاب» را به او دادند. سپس دشمنان اهل‌بیت و کسانی که شیعه را به هر تهمتی متهم می‌سازند، مختار را کذاب، ساحر، مدعی نبوت و… معرفی کردند.

در کتاب‌های رجال اهل سنت هرجا که نامی از این قهرمان بزرگ شیعه و خونخواه شهیدان برده شده، او را کذاب یاد کرده‌اند، بنی امیه برای این کار تبلیغ زیادی می‌کردند.

در انساب الاشراف آمده است:

«اعمش» که از محدثان عصر اموی است، می‌گوید: عبدالرحمان بن ابی لیلی ـ که فقیه زمان حجاج بود ـ دستگیر شد و حجاج به او گفت: العن الکذابین؛ کذاب‌ها را لعنت کن! و گفت: کذابین (نعوذ بالله) علی و عبدالله زبیر و مختار هستند. عبدالرحمان هنگامی که جانش را در خطر دید، چنین تقیه و توریه کرد و گفت: خدا کذابین را لعنت کند! سپس گفت: «علی بن ابی طالب و عبدالله زبیر و مختار. أعمش می‌گوید: چون اسم‌ها را مرفوع خواند، مقصودش را دانستم، بنابر ابتداء و رفع این اسماء، معنا چنین می‌شود: «لعنت کرد خدا و علی و عبدالله زبیر و مختار، کذابین را و این یک ترفند ادبی بود که حجاج ظاهراً متوجه آن نشد.

«حدثنا الاعمش قال: رأیت عبدالرحمان ابن لیلی، وقفه الحجاج، فقال له: العن الکذابین علیاً و عبدالله بن زبیر و المختار بن ابی عبید فقال: لعن الله الکذابین ثم ابتداً فقال: علی بن ابیطالب و عبدالله بن زبیر و المختار بن ابی عبید قال: فعلمت انه حین ابتدأهم و رفعهم، انه لم یلعنهم.»([۲۸])

مختار از این گونه القاب و نسبت‌ها منزه است و هیچ یک از بزرگان شیعه او را سزاوار این لقب نمی‌دانند، امّا دشمنان شیعه برای رسیدن به اهداف خود، تلاش کردند تا مختار را متّهم نمایند.

ابن زبیر دشمنان خویش را کافر و ساحر می‌خواند، و از نسبت‌های دروغ به آنان هیچ پروایی نداشت. او دربارۀ اهل‌بیت می‌گفت:

«اهل‌بیت، از تمام مردم دروغگوتر هستند».

آری! ابن زبیر، مختار و شیعیان را به قتل رساند و همه را کافر و ساحر می‌خواند و تمام نسبت‌هایی که به مختار داده شد، در عصری بود که سلطنت در دست ابن زبیر یا آل مروان بود؛ زیرا مختار با هر دو جنگیده بود.

پس آن بزرگوار، دشمن مشترک این دو دسته از اشرار بود و هر دو دسته با تبلیغ فراوان، او و شیعیان را متهم می‌کردند و نسبت‌های باطل و دروغ به آنان می‌دادند.

([۱]). مسند، احمد بن حنبل، ج ۵، ص ۲۲۳؛ عقد الفرید، ج ۷، ص ۲۷۷٫

([۲]). تنقیح الرجال، مامقانی، ج ۳، ص ۲۰۵٫

([۳]) . این شخص شاعر اموی است که جریر را هم هجو کرده است.

([۴]) . اخبار الطوال، دینوری، ص ۳۴۷٫

([۵]) . انساب الاشراف، ج ۵، ص ۲۲۳، به نقل از تاریخ خلفا، ج ۲، ص ۵۹۳٫

([۶]) . تاریخ خلفا، ج۲، ص ۵۹۵٫

([۷]) . انساب الاشراف، ج ۵، صص ۲۳۳ و ۲۳۵-۲۳۶٫

([۸]) . نمونه آن نقلی است که در مورد «کرسی» دارند. آورده‌اند که مختار به دروغ به اصحابش گفت: کرسی علی بن ابی طالب را بیاورید. انساب الاشراف، ج ۵، ص ۲۴۲-۲۴۱٫

([۹]) . تاریخ خلفا، ج ۲، ص ۶۰۲٫

([۱۰]). انساب الاشراف، ج ۵، ص ۲۳۵٫

([۱۱]). همان، ص ۲۳۶٫

([۱۲]) . اعلام زرگلی، ج ۷، ص ۱۹۲٫

([۱۳]) . تاریخ طبری، طبری، ج ۷، ص ۱۵۷، به نقل از کتاب جنبش‌های شیعی در تاریخ اسلام، ص ۵۸۲-۵۸۳٫

([۱۴]) . جنبش‌های شیعی در تاریخ اسلام، هاشم معروف الحسنی، ص ۵۸۵-۵۸۲٫

([۱۵]) . اختیار معرفه الرجال، طوسی، جزء ثانی، ص ۱۲۸؛ کشی به نقل از بحارالانوار، مجلسی، ج ۴۵، ص ۳۴۶؛ قاموس الرجال، شوشتری، ج ۸، ص ۴۵۲٫

([۱۶]) . بحار الانوار، مجلسی، ج ۴۵، ص ۳۶۵؛ به نقل از ذوب النضار، ابن نما.

([۱۷]) . تاریخ طبری، طبری، ج ۶، ص ۹۶٫

([۱۸]) . این ادعا را کشی برای اولین بار نقل کرده و دیگران نیز از او گرفته‌اند. (معجم رجال الحدیث، آیت الله خوئی، سید ابوالقاسم، ج ۱۸، ص ۱۱۶).

([۱۹]) . معجم رجال الحدیث، آیت الله خوئی، سید ابوالقاسم، ج ۱۸، ص ۱۱۶٫

([۲۰]) . اخبار الطوال، دینوری، ص ۳۴۲٫

([۲۱]) . همان، ص ۳۴۴٫

([۲۲]) . همان، ص ۳۴۸٫

([۲۳]) . اخبار الطوال، ص ۳۵۲٫

([۲۴]) . الکامل فی التاریخ، ابن اثیر ۴/۲۷۸ به نقل از کتاب قصه کربلا، نظری منفرد، علی، ص ۶۹۴٫

([۲۵]) . انساب الاشراف، ج ۲، ص ۲۸۷؛ ج ۵، ص ۲۶۵؛ به نقل از تاریخ خلفا، ج ۲، ص ۶۰۱٫

([۲۶]) . تاریخ یعقوبی، یعقوبی، ابن واضح، ج ۲، ص ۲۰۹٫

([۲۷]) . معجم رجال الحدیث، آیت الله خوئی، سید ابوالقاسم، ج ۱۸، ص ۱۰۹؛ اختیار معرفه الرجال، طوسی، جزء ثانی، ص ۶-۱۲۵؛ قاموس الرجال، ج ۸، ص ۵-۴۴۴٫

([۲۸]) . انساب الاشراف، ج ۲، ص ۱۸۱٫

برگرفته از کتاب مختار از دیدگاه اهل بیت؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای مشاهده کتاب اینجا را کلیک کنید.

http://shiastudies.com/fa

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.