صحاح سته؛ صحیح بخاری

صحاح سته؛ صحیح بخاری

درآمد:

از میان نوشتارهاى حدیثى سنیان، نُه کتاب از جایگاه ویژه‏اى برخوردارند:

۱ـ موطّأ مالک بن أنس([۱]) (م ۱۷۹ هـ.ق).

۲ـ مسند أحمد بن حنبل([۲]) (م ۲۴۱ هـ.ق).

۳ـ مسند دارمى سمرقندى([۳]) (م ۲۵۵ هـ.ق).

۴ـ صحیح ابوعبدالله‏ محمد بن اسماعیل بخارى، یا الجامع الصحیح (م ۲۵۶ هـ.ق).

۵ـ صحیح ابوالحسین مسلم بن حجاج قشیرى نیشابورى (م ۲۶۱ هـ.ق).

۶ـ سنن محمّد بن یزید بن ماجه قزوینى (م ۲۷۳ هـ.ق).

۷ـ سنن ابوداود سلیمان بن اشعث سجستانى (م ۲۷۵ هـ.ق).

۸ـ جامع یا سنن ابوعیسى محمّد بن عیسى ترمذى (م ۲۷۹ هـ.ق).

۹ـ سنن أبو عبدالرحمن احمد بن شعیب نسائى (م ۳۰۳ هـ.ق).

از این میان، شش کتاب را، «کتب ستّه» یا «صحاح ستّه» مى‏گویند. (کتاب‌هاى چهارم تا نهم)، به این معنى که این شش کتاب از اهمیّت خاصى برخوردار مى‏باشند.

«مزّى»([۴]) گوید:

«وأما السنه، فانّ الله‏ تعالى وفّق لها حفّاظاً عارفین، وجهابذه عالمین، وصیارفه ناقدین، ینفون عنها تحریف الغالین، وانتحال المبطلین، وتأویل الجاهلین، فتنوعوا فی تصنیفها، وتفنّنوا فی تدوینها علی أنحاء کثیره وضروب عدیده، حرصاً على حفظها، وخوفاً من إضاعتها.

وکان من أحسنها تصنیفاً، وأجودها تألیفاً، واکثرها صواباً، وأقلّها خطأً، وأحسنها قبولاً عند الموافق والمخالف، وأجلّها موقعاً عندالخاصه والعامه: صحیح أبی‌عبدالله‏ محمد بن إسماعیل البُخاریّ ثم صحیح أبى‏الحسین مسلم بن الحجّاج النیسابوریّ، ثم بعدها کتاب السنن لأبى‏داود سلیمان‌بن الأشعث السجستانی، ثم کتاب الجامع لأبى عیسى محمد بن عیسى الترمذیّ، ثم کتاب السنن لأبى عبدالرحمن أحمد بن شعیب النسائیّ، ثم کتاب السنن لأبی‌عبدالله‏ محمّد بن یزید المعروف بابن ماجه القزوینیّ، وإن لم یبلغ درجتهم.

ولکلّ واحدٍ من هذه الکتب الستّه مزیّهٌ یعرفها أهلُ هذا الشأن، فاشتهرت هذه الکتب بین الانام، وانتشرت فی بلاد الاسلام، وعَظُم الانتفاع بها، وحَرَصَ طلاّب العلم علی تحصیلها، وصنّف فیها تصانیف، وعلقت علیها تعالیق؛ بعضها فی معرفه ما اشتملت علیه من المتون، وبعضها فی معرفه ما احتوت علیه من الأسانید وبعضها فی مجموع ذلک.»([۵])

اهمیت کتاب‌های ستّه نزد عامّه از سخنان مزّى بسیار روشن است. دانشمندان سنّى نیز از دیر زمان، در بخش‏بندى نوشتارهاى حدیثى، این شش کتاب را در طبقه اول و دوّم جاى داده‏اند.

«شاه ولى‏الله‏ دهلوی»([۶]) گوید:

«باب طبقات الکتب الحدیث؛ فالطبقه الأولى: منحصره بالاستقراء فی ثلاثه کتب، الموطّأ، وصحیح البخاری، وصحیح مسلم.

الطبقه الثانیه: کتب لم تبلغ مبلغ الموطأ والصحیحین ولکنّها تتلوها. کان مصنّفوها معروفین بالوثوق والعداله والحفظ والتبحّر فی فنون الحدیث، ولم یرضوا فی کتبهم هذه بالتساهل فیما شرطوا علی أنفسهم، فتلقاها من بعدهم بالقبول، واعتنى بها المحدّثون والفقهاء، طبقه بعد طبقه، واشتهرت فیما بین الناس، وتعلق بها القوم شرحاً لغریبها وفحصاً عن رجالها وإستنباطاً لفقهها.

وعلى تلک الأحادیث بناء عامه العلوم، کسنن أبى‏داود، وجامع الترمذی، ومجتبى النسائی وهذه الکتب مع الطبقه الأولى إعتنى بأحادیثها «رَزین»([۷]) فی «تجرید الصحاح» و«ابن الأثیر»([۸]) فی «جامع الاصول»، وکاد مسند أحمد یکون من جمله هذه الطبقه، فإنّ الامام أحمد جعله أصلاً یعرف به الصحیح والسقیم، قال: ما لیس فیه فلا تقبلوه.»([۹])

کتاب‌ها سته را بیشتر «صحاح سته» مى‏گویند، و این نادرست است، ولى این گونه بر سر زبان‌ها افتاده است. گذشته از این در ششمینِ آنها گفت وگو است، و شاید از این روست که دهلوى، ابن‏ماجه را یادآور نشده است. بسیارى نیز بر این باورند که شایسته است به‏جاى ابن‏ماجه، دارمى، ششمین کتاب باشد:

«ینبغی أن یکون الدارمی سادساً للخمسه بدله، فانّه قلیل الرجال الضعفاء، نادر الأحادیث المنکره والشاذه؛ وإن کان فیه أحادیث مرسله وموقوفه، فهو مع ذلک أولى منه.»([۱۰])

دلیل اینکه سنن ابن‏ماجه در کنار پنج کتاب دیگر، جاى گرفت را این گونه گفته‏اند:

«إعلم أن الاصول فی عهد المحدثین المتقدمین خمسه: الصحیحان و سنن أبى‏داود والترمذی والنسائی، و أول من ضمّ سنن ابن‏ماجه إلیها «إبن طاهر المقدسی»([۱۱]) حیث أدرجه معها فی «الاطراف»، وکذا فی «شروط الأئمه الستّه»، فلم یقلّد فی ذلک، ثمّ ضمّهُ الشیخ «عبدالغنی بن عبدالواحد المقدسی»([۱۲]) الحافظ المشهور، إلیها فی کتابه «الکمال» وتابعه الناس.»([۱۳])

برخى دیگر موطّأ را با پنج کتاب دیگر، صحاح ستّه مى‏دانستند «قِنَّوْجی»([۱۴]) گوید:

«وکذا ینبغی عدّ ابن ماجه فی هذه الطبقه (الطبقه الثانیه) وإن کان بعض أحادیثها فی غایه الضعف، ولم یعد ابن الأثیر ابن ماجه فی «الصحاح» وجعل سادسها الموطأ والحق معه.»([۱۵])

«ابن‏أثیر» نیز مانند «رزین» کتاب‌ها ستّه یا صحاح ستّه را با موطأ کامل مى‏داند.([۱۶]) «قنوجى» نیز از همین دیدگاه پیروى کرده است.([۱۷]) وى در باب چهارم از کتابش (الباب الرابع فی ذکر الامّهات الست و شروحها و ما یلیها)، در آغاز به موطأ پرداخته و ابن‏ماجه را هفتم قرار داده و مسند احمد را هشتم؛ هرچند که مراد او از کتابش پرداختن به صحاح سته مشهور است.

گفته شد که کتاب‌ها ستّه را، نادرست صحاح مى‏گویند، و این به سبب تساهل در نامگذارى است، چه آنکه چهار کتاب دیگر در کنار صحیحین جاى گرفته‏اند.

و من علیها اطلق الصحیحا      فقد أتى تساهلاً صریحا([۱۸])

و بهتر آن است که گفته شود به‏ سبب تغلیب است، چه آنکه بیشتر احادیث اصول خمسه (صحیحین، ابوداود، ترمذى و نسائى) صحیح‏اند.

النَّووی: لم یَفُت الخمسه مِن                 ما صَحَّ اِلاّ النَّزْرُ فاقبلهُ ودِنْ([۱۹])

و پس از آنکه سنن ابن‏ماجه نیز به آنها افزوده شد، به «صحاح ستّه» نامیده شدند، وگرنه مى‏دانیم که جز صحیحین، چهار کتاب دیگر، نامشان سنن است و هرگز اعتبار آنها از دیدگاه دانشمندان عامّه به‏پاى صحیحین نمى‏رسد.

والکتبُ الاربَعُ ثمّت السنن        للدار قُطنی مِن مظنّات الحسن([۲۰])

سخن درباره نامگذارى این شش کتاب به صحاح ستّه و اینکه چگونه اینها مشهورترین کتاب‌هاى حدیثى شده‏اند، فراوان است و خود به پژوهشى ژرف نیاز دارد؛([۲۱]) ولى باید گفت: کار «ابن‏طاهر مقدسى» و نگارش «شروط الائمهًْ الستهًْ»، بسیار مفید بوده است. او همچنین کتابى با نام «أطراف الکتب الستهًْ» نگاشت که آنهم بى‏تأثیر نبود. وى در این دو کتاب، سنن ابن‏ماجه را به پنج کتاب دیگر اضافه کرده، و سخنى از موطأ به میان نیاورده است.

در اینکه، چه‏کسى اوّل بار «سنن دارمى» را شایسته دانسته تا ششمین کتاب باشد؟ گفته‏اند که «صلاح الدین علائى»([۲۲]) (م ۷۶۱ هـ.ق) بوده است. از او نقل است که: «لو قُدّم مسند الدارمى بدل ابن‏ماجه فکان سادساً لکان أولى».([۲۳])

گویا پس از علائى «ابن حجر عسقلانى» نیز همین دیدگاه را داشته است.

«سیوطى» در «تدریب الراوی» گوید:

«وقال شیخ الاسلام: لیس دون السنن فی الرتبه([۲۴])، بل لو ضم إلى الخمسه لکان أمثل من إبن ماجه، فانّه أمثل منه بکثیر».([۲۵])

در این بخش ابتدا به صحاح ستّه و صاحبانشان پرداخته مى‏شود و تلاش بر آن است که فشرده و سودمند باشد، مگر بخارى و مسلم که چون از جایگاه ویژه‏اى نزد سنیان برخوردارند، بیشتر به آنها پرداخته شده است، و به بخارى بیشتر از مسلم. به بسیارى از آنچه در این بخش خواهد آمد در بخشهاى دیگر نیاز است، از این‏رو گزیرى از آن نیست.

بررسى صحاح سته و صاحبانشان به‏صورت گسترده خود در پژوهشى جداگانه ممکن است و در بررسى‌ای که در این بخش صورت مى‏گیرد به گوشه‏هایى از آن پرداخته مى‏شود.

۱ـ صحیح بخارى

عنوان اصلى کتاب چنین است:

«الجامع الصحیح المسند من حدیث رسول‏الله^ وسننه وأیّامه».([۲۶]) یا «الجامع الصحیح المسند المختصر من أمور رسول‏الله‏ وسننه وایامه.»([۲۷])

«ابن حجر» و «سیوطى» مى‏گویند: بخارى خود این نام را بر کتابش نهاد؛([۲۸]) ولى آنچه بیشتر بر سر زبان‌هاست، الجامع الصحیح است، و باز بیشتر، «صحیح البخارى».

گردآورنده آن:

«ذهبى»([۲۹]) او را در «تاریخ الاسلام» چنین معرفى کرده است: محمد بن إسماعیل بن إبراهیم بن المغیرهًْ بن بَرْدِزْبه([۳۰])، و در «سیر أعلام النبلاء» آمده است: «وقیل: بَذدُزبَه». سپس مى‏گوید: «بردزبه» واژه‏اى است بخارایى و معناى آن «زرّاع» است.([۳۱]) پدرش «اسماعیل» نام داشت و او را در کودکى از دست داد. اسماعیل خود از محدثان بود، بخارى گوید: «سمع أبی من مالک بن أنس، ورأی حمّاد بن زید وصافح ابنَ المبارک بکلتایدیه».([۳۲]) «بردزبه»، که به‏معناى کشاورز است، زردشتى بود و بر همان کیش از جهان رفت (و بردزبه، مجوسیٌّ مات علیها).([۳۳])

«مغیره» اوّل کس از نیاکانش بود که اسلام آورد، و چون اسلامش بر دست «یمان بخارى»([۳۴]) بود، جعفى‏اش گویند.

«خطیب» در «تاریخ» گوید:

«المغیره بن بردزبه، أسلم عَلى یدی یمان البخاری… والبخاری قیل له جعفی لأنّ أبا جدّه أسلم على یدی أبی جد عبدالله‏ المسندی، ویمان جعفی فنسب إلیه لأنّه مولاه من فوق».([۳۵])

زاد روزش:

وى در ۱۳ شوال ۱۹۴ چشم به‏جهان گشود، و آن روز آدینه بود.([۳۶])

وفاتش:

یکم شوال ۲۵۶، روز شنبه، زندگى‏اش ۶۲ سال به درازا کشید.([۳۷])

زندگى علمى او:

همان گونه که گفته شد، پدرش اسماعیل خود محدّث بود و هرچند که بخارى پدر را در کودکى از دست داد، ولى نمى‏تواند از او بى‏تأثیر باشد. «صفدى» آغاز کار او را ۲۰۵ هـ.ق گفته است،([۳۸]) او مى‏گوید: در سال ۲۱۰ هـ.ق پس از آنکه در شهر خود بسیار شنید، گردش آغاز کرد. افزون بر بخارا که شهرش بود و جایى مهم در زمینه حدیث بود، او در بلخ، مرو، نیشابور، رى، بغداد، بصره، کوفه، مکه، مدینه، واسط، مصر، دمشق، قیساریه، عسقلان و حمص نیز حدیث شنید.([۳۹])

بخاری از افراد زیادى روایت کرد همچون: احمد بن حنبل، اسحاق بن راهویه، عبدالله‏ بن زبیر حُمیدى، على بن مدینى، محمّد بن بَشار بُندار، محمد بن یوسف فریابى، هشام بن عبدالملک طیالسى، یحیى بن معین، عبدالله‏ بن عبدالرحمان دارمى و… .([۴۰]) و افراد زیادى نیز از او حدیث نقل کردند، همچون: ترمذى، حسن‌بن حسین قزاز بخارى، زکریا بن یحیى بزاز، أبوزرعهًْ عبدالله‏‌بن عبدالکریم رازى، محمّد بن أحمد بن حمّاد دولابى، محمد‌بن ادریس رازى، محمد بن سهل فَسَوى، محمد بن سویف فِرَبْرى، نسائى و… .([۴۱])

گردآورى صحیح:

در اینکه چرا او به گردآورى صحیح پرداخت، همه گفته‏اند که سخن استادش «اسحاق بن راهویه»([۴۲]) سبب بوده است.

«ابن حجر» در «هدى الساری» گوید:

«وقوى عزمه على ذلک ما سمعه من أستاذه… اسحق بن إبراهیم الحنظلی المعروف بابن راهویه… قال أبوعبدالله‏ محمد‌بن إسماعیل البخاری: کنا عند إسحق بن راهویه فقال: لو جمعتم کتاباً مختصراً لصحیح سنّه رسول‏الله‏، قال: فوقع ذلک فی قلبی فأخذت فی جمع الحدیث.»([۴۳])

«لم أخرج فى هذا الکتاب اِلا صحیحا، و ما ترکت من الصحیح أکثر» و «ما أدخلت فى کتابى الجامع اِلاّ ما صح و ترکت من الصحیح حتى لا یطول».([۴۴])

بخارى خود مى‏گوید: صد هزار حدیث صحیح و دویست هزار غیر صحیح از حفظم([۴۵]) ولى همان گونه که دیدیم، خود مى‏گوید: (ما ترکت من الصحیح أکثر).

او در مدت شانزده سال کتاب خود را تدوین کرد، و آن را بر «أحمد بن حنبل» و «یحى بن معین»([۴۶]) و «على بن مدینى»([۴۷]) و کسان دیگر عرضه کرد؛ آنها نیز جز چهار حدیث، همه را صحیح دانستند.([۴۸])

در شانزده سالى که به گفته خودش به درازا کشید تا او صحیح را گرد آورد به ۰۰۰/۶۰۰ حدیث مراجعه کرد.

مى‏گوید:

«صنفت کتابى الصحیح لست عشره سنه، خرجته من ستمائه ألف حدیث وجعلته حجه فى بینى وبین الله‏ تعالى!!»([۴۹])

دیگر آثارش:

او جز صحیح که مشهورترین اثر اوست، آثار دیگرى نیز دارد که فهرست‏وار به برخى از آنها اشاره مى‏شود:

۱ـ التاریخ الکبیر.

۲ـ التاریخ الاوسط.

۳ـ التاریخ الصغیر.

۴ـ خلق أفعال العباد.

۵ـ کتاب الضعفاء الصغیر.

۶ـ الأدب المفرد.

۷ـ جزء رفع الیدین.

۸ـ جزء القراءهًْ خلف الإمام.

مشهورترین آثار او پس از صحیح کتاب‌هاى سه‏گانه تاریخ او و هم چنین «الادب المفرد» است. کتاب «التاریخ الکبیر» او در دوازده جلد([۵۰])، «التاریخ الاوسط» او در دو جلد([۵۱]) و «التاریخ الصغیر» او نیز در دو جلد([۵۲]) چاپ شده است.

کتاب تاریخ کبیر او همان است که درباره‏اش مى‏گوید:

«وصنفت کتاب التاریخ إذ ذاک عند قبر الرسول فی الیالی المقمره». و «قل اسم فی التاریخ إلا وله عندی قصه، إلا أنی کرهت تطویل الکتاب». و «لو نشر بعض إسنادی، هؤلاء لم یفهموا کیف صنفت کتاب التاریخ ولاعرفوه».([۵۳])

موضوع کتاب:

در این کتاب در کنار بررسى‏هاى رجالى و جرح و تعدیل، روایات فراوانى به‏چشم مى‏خورد و «محمد بن عبدالکریم بن عبید» آنها را در کتابى به‏نام «تخریج الأحادیث المرفوعهًْ المسندهًْ فی کتاب التاریخ الکبیر» در سه جلد گردآورده است.([۵۴]) بخارى در تاریخ اوسط و صغیر خود نیز به رجال راویان حدیث پرداخته است، و در صغیر به‏شکل ویژه به صحابه.([۵۵])

در کتاب «الادب المفرد»، به آداب پیامبر مى‏پردازد:

«وهو فی الآداب النبویه، وإنّما قیل له: المفرد، تمییزاً له عن کتاب الأدب الموجود ضمن الجامع الصحیح».([۵۶])

ویژگی‌هاى صحیح بخارى:

این کتاب داراى ویژگی‌هایى است از جمله اینکه:

۱ـ نخستین کتاب حدیثى نزد عامّه است که با نام صحیح، گردآورى شده است.

۲ـ چینش احادیث بیشتر با رویکردى فقهى است.

۳ـ این کتاب گویاى دیدگاههاى فقهى بخارى است.

۴ـ گستردگى «کتاب التفسیر».

۵ـ بودن احادیث معلّق، مرفوع و موقوف در صحیح.([۵۷])

۶ـ تقطیع و تکرار بسیارى از احادیث.([۵۸])

۷ـ درست‏ترین کتاب حدیثى نزد عامّه.

شروط بخارى:

در اینکه شروط بخارى براى حدیثى که در صحیح آورده چیست سؤال است. ولى آنچه ابن طاهر مقدسى در «شروط الأئمهًْ الستّهًْ» آورده چنین است:

«فاعلم أن شرط البخاری أن یخرج الحدیث المتفق على ثقه نقلته إلى الصحابی المشهور من غیر إختلاف بین الثقات الأثبات و یکون إسناده متصلاً غیر مقطوع، فإن کان للصحابی راویان فصاعداً فحسن، وإن لم یکن له إلا راو واحداً، إذا صح الطریق إلى ذلک الراوى أخرجه».([۵۹])

«ابوبکر حازمى»([۶۰]) در مورد شرط بخارى چنین مى‏گوید:

«إختیار البخاری وهو الدرجه الأولى من الصحیح ومثاله الحدیث الذی یرویه الصحابی المشهور بالروایه عن الرسول وله راویان ثقتان، ثم یرویه عنه التابعى المشهور بالروایه عن الصحابه وله راویان ثقتان، ثم یرویه عنه من أتباع التابعین الحافظ المتقن المشهور وله رواه ثقات من الطبقه الرابعه، ثم یکون شیخ البخارى حافظاً متقناً مشهوراً بالعداله فی روایته والأحادیث المرویه بهذه الشریطه لا یبلغ عددها عشره آلاف حدیث».([۶۱])

باید گفت بخارى این شروط را نگفته بلکه دیگران، پس از او آن را گفته‏اند، ولى آنچه روشن است بخارى در آوردن همه احادیث شرط بالا را پاس نداشته است.([۶۲])

استادِ علامه، مرحوم «شانه‏چى» شرایط بخارى را چنین بیان مى‏کند:

۱ـ سلسله اسناد حدیث مى‏بایست پیوسته به معصوم باشد.

۲ـ تمامى روات علاوه بر اسلام مورد اعتماد و وثوق باشند.

۳ـ آخرین راوى حدیث، غیر مشهور (شاذ) نباشد.

۴ـ آخرین راوی متهم و فراموشکار و داراى عقاید باطله نباشد.

۵ـ راوى، شیخ خود را دیده باشد.([۶۳])

شروح صحیح بخارى:

صحیح‌ بخاری شروح زیادى دارد و زیاد به آن پرداخته شده، ولى مشهورترین آنها دو شرح است:

۱ـ فتح البارى، فى شرح صحیح البخاری، نوشته أحمد بن علیّ بن حجر العسقلانی (۷۷۳ـ ۸۵۲ هـ.ق). این کتاب داراى مقدمه‏اى است به‏نام «هدی الساری» که هرکس بخواهد درباره بخارى و صحیحش بداند مى‏تواند به آن روى آورد.

۲ـ إرشاد السارى، فى شرح صحیح البخاری، نوشته: شهاب الدین أحمد بن محمد القسطلانی (م ۹۲۳).

یادآور مى‏شود که شرحى نیز به‏نام «فتح الباری، فى شرح صحیح البخاری»، نوشته زین‏الدین أبوالفرج بن رجب الحنبلی (۷۳۶ـ ۷۹۵ هـ.ق)، در دسترس است که نباید با شرح عسقلانی اشتباه شود.

این شرح همه صحیح را فرا نگرفته و تا «کتاب الجنائز» بیشتر نیست.([۶۴])

خلفاى روزگار بخارى:

گفته شد، او در ۱۹۴ چشم به‏جهان گشود و در ۲۵۶ درگذشت. در این ۶۲ سال او با خلفاى عباسى زیر هم‏روزگار بود:

۱ـ أمین عباسى (۱۹۳ـ ۱۹۸ هـ.ق).

۲ـ مأمون عباسى (۱۹۸ـ ۲۱۸ هـ.ق).

۳ـ المعتصم بالله‏ (۲۱۸ـ ۲۲۷ هـ.ق).

۴ـ الواثق بالله‏ (۲۲۷ـ ۲۳۲ هـ.ق).

۵ـ المتوکل على الله‏ (۲۳۲ـ ۲۴۷).

۶ـ المنتصر بالله‏ (۲۴۷ـ ۲۴۸ هـ.ق).

۷ـ المستعین بالله‏ (۲۴۸ـ ۲۵۲ هـ.ق).

۸ـ المعتز بالله‏ (۲۵۲ـ ۲۵۵ هـ.ق).

۹ـ المهتدى بالله‏ (۲۵۵ـ ۲۵۶ هـ.ق).

بخش‏بندى صحیح بخارى:

او صحیح خود را به شیوه کتاب تنظیم کرده است و در ابتداى هر کتاب عنوان آن را آورده است. نخستین کتاب، «کتاب بدء الوحى» است و کتاب پایانى (نود و هفتم) «کتاب التوحید» است. هر کتاب به باب‌هایى تقسیم شده و هر باب نیز داراى عنوانى است. مى‏توان گفت عنوان بسیارى از باب‌هاى کتاب، دیدگاه‌هاى خود بخارى است. براى نمونه او در «کتاب الأذان» عنوان باب شصت و چهارم آورده است: «أهل العلم والفضل أحقّ بالامامه».([۶۵])

کتاب داراى ۷۵۶۳ حدیث است. (درباره آمار احادیث هریک از کتاب‌ها ستّه به شیوه‏اى گسترده‏تر در آینده سخن گفته خواهد شد).

داستان مرگش:

«ابن حجر» به نقل از «حاکم نیشابورى» گوید: بخارى در اواخر عمرش (۲۵۰هـ.ق) به نیشابور آمد و مدتى در آن‏جا ماند و على الدوام حدیث مى‏گفت. «محمدبن یحیى ذهلى»([۶۶]) گفت: «إذهبوا إلى هذا الرجل الصالح العالم فاسمعوا منه» پس مردم براى شنیدن پاى درس بخارى رفتند و در مجلس محمد بن یحیى خلل وارد شد. پس او شروع به بدگویى از بخارى کرد. افزون بر این در نیشابور از خلق قرآن از او پرسش شد و درگیرى دیگرى میان او و ذهلى رخ داد. ذهلى مردم را از شنیدن از بخارى باز داشت، همه پذیرفتند مگر «مسلم بن حجاج» و «أحمد بن سلمهًْ». گویند که ذهلى گفت:

«ألا من قال باللفظ فلا یحل له أن یحضر مجلسنا فأخذ مسلم رداءه فوق عمامته و قام على رؤوس الناس فبعث إلى الذهلی جمیع ما کان کتبه عنه على ظهر جمّال».

نیز از «أحمد بن سلمهًْ نیشابورى» نقل است که به بخارى گفت:

«یا أبا عبدالله‏ إن هذا الرجل (یعنى ذهلى) مقبول بخراسان، خصوصاً فی هذه المدینه، وقد لجّ فی هذا الامر حتى لا یقدر أحد منا أن یکلمه فیه، فما تری؟ قال: قبض على لحیته، ثم قال: وأفوض أمری إلى الله‏ إنّ الله‏ بصیر بالعباد. اللهم إنّک تعلم أنی لم أرد المقام بنیسابور أشراً ولا بطراً ولا طلباً للریاسه وإنّما أبت علیّ نفسی الرجوع إلى الوطن لغلبه المخالفین، وقد قصدنی هذا الرجل حسداً لما آتانی الله‏ لا غیر. ثم قال لی: یا أحمد! إنی خارج غداً لتخلصوا من حدیثه لأجلی».([۶۷])

پس به بخارا بازگشت و مردم به گرمى به او خوشامد گفتند. چندى نگذشت که میان او و «خالد بن أحمد ذهلى» امیر بخارا دشمنى افتاد([۶۸])، پس او را به بیرون شدن از بخارا دستور داد و او به‏سوى زادگاهش «خَرتنگ»([۶۹]) رفت. در آنجا بیمار شد و مُرد.

توصیفى از بخارا:

بخارا! ولایتى از ولایات کشور ازبکستان، در آن سوى رود جیحون (آمودریا)، با مردمى مسلمان و حنفى مذهب و زبانشان فارسى است، باگویش بخارایى و ازبکى.

آثار باستانى‏اش فراوان است: ارگ (یا قُهَندِز = کهن دژ) که بنا بر افسانه‏اى سیاوش آن را ساخته، مقبره اسماعیل سامانى (ق ۳ و ۴)؛ مجموعه کلان، شامل مناره کلان (۵۲۰ هـ.ق) و مسجد کلان (۹۴۸ هـ.ق) مسجد نمازگاه (ق ۱۰)، مسجد جامع (۹۲۰ هـ.ق)، مدرسه چهار منار (۱۲۲۲ هـ.ق). از گورستانهاى کهن در بخارا، مزار ابوحفص بخارى (۱۵۰ـ ۲۱۷ هـ.ق) است. شیعیان در بخارا مسجد و حسینیه خاص خود را دارند و گروه‌هاى ایرانى به‏نام افشار، که گویا پس‏مانده‏هاى سپاهیان نادرشاهند در آنجا به‏سر مى‏برند. در بخارا جشن نوروز باشکوه برپا مى‏شود. این شهر در دوره اسلامى گاه ماوراء النهر نیز نامیده مى‏شد. مهدى عباسى این شهر را تجدید بنا کرد.

یاقوت حموى(م ۶۲۶ هـ.ق) در «معجم البلدان» گوید:

«بخاری، من أعظم مُدُن ماوراء النهر وأجلّها، وبینها وبین جیحون یومان، وکانت قاعده ملک السامانیه، کثیره البساتین، واسعه الفواکه، بینها وبین سمرقند سبعه أیّام، ولیس بماوراء النهر وخراسان بلده أهلها أحسن قیاماً بالعماره على ضیاعهم من أهل بخاری. وفیه قلعه بها مسکن ولاه خراسان من آل سامان. وکانت مُعامله أهل بخارى فی أیام السامانیه بالدراهم ولا یتعاملون بالدنانیر فیما بینهم، وکان لهم دارهم یسمونها الغِطریفیه، فلا تجوز هذه الدراهم إلا فی بخاری ونواحیها وحدها وکانت سکتها تصاویر وهی من ضرب الاسلام، وکانت لهم دراهم أُخر تسمّى المسَیَّبیه والمحمّدیه جمیها من ضرب الاسلام.»([۷۰])

بخارا را به معناى شهر دانش گفته‏اند. در دوره هخامنشیان، اسکندر در لشکرکشى به ماوراء النهر (ماوراء جیحون) پس از تسخیر سمرقند به بخارا نیز دست یافت. در دوره ساسانیان، خسرو اول انوشیروان به‏سوى بلاد هیاطله لشکر کشید و تُخارستان و زابلستان و کابلستان و صغانیان را دوباره به‏دست آورد. پادشاه خاقان، سِنجَبو، نیز چاچ و فرغانه و سمرقند و کَش و نخشب را تا بخارا به‏دست آورد. در دوره حکومت معاویه، سپاهیان عرب به فرماندهى عبیدالله‏ بن زیاد نخستین بار با اهل بخارا ـ که پادشاه آن خاتون، زن بیدون (بخارا خدات)، به‏عنوان نایب السلطنه پسرش طُغشاده در آنجا حکومت مى‏کرد ـ رو به رو شدند اما جنگ آنان به مصالحه انجامید و عبیدالله‏ با گرفتن هزار بار هزار درهم و چهار هزار برده عقب نشست.

پس از او سعید بن عثمان بن عفان از سوى معاویه والى خراسان شد، وى از جیحون گذشت و به جنگ با بخاراییان شتافت، اما بار دیگر کار به مصالحه کشید. در سال ۸۷ هـ.ق قتیبهًْ بن مسلم (باهلى)، فرمانده سپاهیان عرب و نماینده حجّاج در خراسان، شهر بازرگانى «بیکند» را در نزدیکى بخارا، که بیش از هزار رباط([۷۱]) داشت به‏قهر گشود و اهالى را قتل‏عام و شهر را ویران کرد. سال بعد، به جنگ بخارا رفت و آن را نیز گشود. قتیبهًْ با نیرنگ از اهالى بخارا براى دو رکعت نماز گزاردن اجازه گرفت و وارد شهر شد و با خیانت شهر را گرفت و غنایم بسیار به‏دست آورد. در این سال بیشتر شهرهاى [ولایت] بخارا گشوده شد. قتیبهًْ پس از تصرف بخارا دستور داد تا اهل بخارا نیمى از خانه‏هاى خود را به مسلمانان واگذارند. در ۹۴ هـ.ق قتیبهًْ مسجد جامع را درون حصار بخارا در محل بتخانه ساخت و گفت هر جمعه مردم در آنجا گرد آیند و نماز آدینه بخوانند و هرکس که حاضر مى‏شد دو درهم مى‏گرفت، و اهل بخارا در اوایل اسلام به پارسى نماز مى‏خواندند.

اوج پیشرفت بخارا در دوره سامانیان (۲۰۴ـ ۳۹۰ هـ.ق) بود. در زمان سامانیان، که پس از اسلام آوردن ایرانیان نخستین سلسله ایرانى مستقل و حاکم در مشرق بودند، شهر بخارا از لحاظ اجتماعى و علمى گسترش یافت. شهر بخارا از جمله شهرهاى خراسان شمرده مى‏شد، هرچند که جیحون درمیان آن دو جریان داشت.([۷۲])

بخارا از بلاد شرقى، قبه اسلام و در آن نواحى مدینهًْ السلام نامیده مى‏شد. بخارا دارالملک ماوراء النهر بود و همیشه امارت در شهر بخارا قرار داشت. در دوره سامانیان شهر بخارا بسیار توسعه یافت و علت اساسى آن مبادلات بازرگانى میان شرق و غرب و گذشتن جاده ابریشم از آنجا بود. شهر داراى هفت دروازه بود. لباس مردم بخارا اغلب قبا و کلاه بود. پیش از حمله مغول کتابخانه‏هاى بخارا در جهان اسلام مشهور بود، از جمله کتابخانه بلعمى (م ۳۶۲ هـ.ق) و کتابخانه نوح بن منصور سامانى (۳۶۵ـ ۳۸۷). گویا این کتابخانه پس از استفاده ابن‏سینا از آن، آتش گرفت و سوخت. در دوران سامانیان بخارا مرکز علم و ادب بود و شاعرانى چون رودکى، شهید بلخى، دقیقى، کسایى مروزى در دربار سامانیان آمد و شد داشتند.

سامانیان، که خود سنیان متعصبى بودند، سرانجام مغلوب طوایف دیگر از سنیان ترک یعنى غزنویان و قراخانیان گردیدند. اسماعیل المنتصر، آخرین امیر سامانى در ۳۹۵ هـ.ق به ‏قتل رسید و خراسان سهم غزنویان شد.

بخارا در ۶۱۷ هـ.ق زیر سم ستوران چنگیز مغول ویران شد و مردمان آن از دم تیغ گذشتند؛ ولى چندى بعد دوباره آباد شد و تحت سلطه سلسله‏هاى مختلف درآمد، ولى دیگر هیچگاه مرکزیت و رونق و شکوفایى علمى و ادبى و فرهنگى و بازرگانى و شکوه خود را بازنیافت.([۷۳])

 

 

[۱]) مالک بن أنس بن مالک ابن أبی عامر بن عمروبن الحارث، عاش ۸۶ سنهًْ، وقیل ولد سنهًْ ۹۶، وقال أبوداود سنه ۹۲، وامّا یحیى بن بکیر فقال سمعته یقول: ولدت سنه ۹۳ فهذا أصح الاقوال. ۹۳ـ۱۷۹ هـ.ق، تذکره الحافظ؛ الذهبی؛ ج۱، ص۲۰۷٫

[۲]) أبوعبدالله‏ أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الذهلی الشیبانی المروزى، ثم البغدادى ۱۶۴ ـ ۲۴۱ هـ.ق، همان؛ ج۲، ص۴۳۱٫

[۳]) أبومحمّد عبدالله‏ بن عبدالرحمن ابن الفضل بن بهرام بن عبدالصمد التمیمى الدارمى السمرقندى، صاحب المسند… مولده عام ۱۸۱٫٫٫ حدّث عنه مسلم وأبوداود والترمذى، وجعفر الفریابى والنسائى وعبدالله‏ بن أحمدبن حنبل وآخرون… صنف المسند و التفسیر و کتاب الجامع. همان؛ ج۲، ص۵۳۴٫

[۴]) ابوالحجّاج جمال‏الدین یوسف بن عبدالرحمن بن یوسف القاضی الکلبی الدمشقی، وسُمی المزی نسبه إلى قریه المِزَّه بجوار دمشق ۶۵۴ ـ ۷۴۲ هـ.ق، مقدمه تهذیب الکمال؛ ج۱، ص۶٫ (دارالفکر)

[۵]) تهذیب الکمال فی أسماء الرجال؛ المزّی؛ ج۱، ص۱۴۵ مؤسسهًْ الرسالهًْ.

[۶]) أحمد بن عبدالرحیم العمری الدهلوی (۱۱۱۴ـ۱۱۷۶هـ.ق). نک: مقدمه حجه الله‏ البالغه؛ ج۱، ص۱۳٫

[۷]) رَزین بن معاویه العبدری السرقسطی، م ۵۳۵هـ.ق. جامع الاصول؛ ج۱، ص۴۸٫

[۸]) مجد الدین أبوالسعادات المبارک بن محمّد بن محمد الشیبانی الجزری الموصلى، ۵۴۴ ـ ۶۰۶ هـ.ق، جامع الاصول؛ ج۱، صط. (ذهبى، در تذکره الحفاظ، از رزین و ابن أثیر چیزى نگفته است؟!)

[۹]) حجج الله البالغه، الدهلوی، ج۱، ص۳۸۵٫

[۱۰]) الفضل المبین؛ جمال‏الدین القاسمی؛ ص۱۱۳٫

[۱۱]) محمد بن طاهر بن أبى‏الفضل المقدسی، ویعرف بابن القیسرانی الشیبانی… قال السلفی، سمعت ابن طاهر یقول: کتبت الصحیحین وسنن أبی داود سبع مرّات بالأجره، وسنن ابن‏ماجه عشر مرات، ۴۴۸ ـ ۵۰۷ هـ.ق، تذکره الحفاظ؛ الذهبی؛ ج۴، ص۱۲۴۲٫ (شاید اینکه او ده بار ابن‏ماجه را نوشته، بى‏تأثیر نبوده باشد.)

[۱۲]) عبدالغنی ابن عبدالواحد بن علی، تقی الدین أبومحمد المقدسی، ۵۴۱ـ ۶۰۰، همان؛ ص۱۳۷۲٫

[۱۳]) الفضل المبین؛ جمال‏الدین القاسمی؛ ص۱۱۱٫ (نام کتاب، الفضل المبین على عقد الجوهر الثمین «فی علوم الحدیث» است، که در آن «الاربعین العجلونیه» شرح داده شده است.)

[۱۴]) أبوالطیّب السیّد صدّیق حسن خان القنوجی، ۱۲۴۸ـ ۱۳۰۷ هـ.ق.

[۱۵]) الحطّه فی ذکر الصحاح الستّه؛ قنوجی؛ ص۲۱۳٫

[۱۶]) جامع الاصول؛ ابن‏الأثیر؛ ج۱، ص۴۸٫

[۱۷]) الحطّه؛ ص۲۷۴٫

[۱۸]) الفیه الحدیث؛ العراقی؛ ص۹٫

[۱۹]) شرح ألفیه السیوطی؛ محمد بن آدم؛ ج۱، ص۴۶٫

[۲۰]) همان؛ ص۶۵٫

[۲۱]) نک: شرح ألفیه السیوطی فی الحدیث؛ والباعث الحثیث، شرح إختصار علوم الحدیث، للحافظ إبن‏کثیر؛ أحمد محمد شاکر؛ و تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی؛ جلال الدین السیوطی؛ و ألفیه الحدیث؛ للحافظ العراقی؛ و الحطّه فی ذکر الصحاح السته؛ القنوجی؛ والامام ابن‏ماجهًْ وکتابه السنن؛ محمّد النعمانی.

[۲۲]) أبوسعید صلاح‏الدین خلیل بن کِیْکَلْدی العلائی م ۷۶۱ هـ.ق.

[۲۳]) الامام ابن‏ماجه و کتابه السنن؛ النعمانی؛ ص۱۸۵٫

[۲۴]) مراد، سنن دارمى است.

[۲۵]) تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی؛ السیوطی؛ ج۱، ص۱۷۴٫

[۲۶]) هدی الساری، ابن حجر العسقلانی، ص۱۰؛ و تحقیق إسمی الصحیحین، أبوغدهًْ؛ ص۹٫

[۲۷]) التوشیح، شرح الجامع الصحیح؛ السیوطی؛ ج۱، ص۴۳٫

[۲۸]) دو زیرنویس پیشین.

[۲۹]) شمس‏الدین محمد بن أحمد بن عثمان الذهبی، م ۷۴۸ هـ.ق.

[۳۰]) تاریخ الاسلام؛ الذهبی؛ ج۱۹، ص۲۳۸٫

[۳۱]) سیر أعلام النبلاء؛ الذهبی؛ ج۱۰، ص۲۷۷٫

[۳۲]) همان.

[۳۳]) تاریخ بغداد؛ الخطیب البغدادی؛ ج۲، ص۶٫

[۳۴]) أبو جد عبدالله‏ بن محمّد المسند الجعفی.

[۳۵]) همان.

[۳۶]) همان.

[۳۷]) تهذیب الکمال؛ المزّى؛ ص۴۳۸٫

[۳۸]) الوافی بالوفیات؛ الصفدی؛ ج۲، ص۲۰۷٫

[۳۹]) همان.

[۴۰]) تهذیب الکمال؛ المزی؛ ج۲۴، ص۴۳۱٫ مؤسسهًْ الرسالهًْ.

[۴۱]) همان؛ ص۴۳۴٫

[۴۲]) ابویعقوب اسحاق‏بن‏ابراهیم التمیمى‏المروزی۱۶۶ـ ۲۳۸ هـ.ق، تذکره‏الحفاظ، ج۲،ص ۴۳۵٫

[۴۳]) هدی الساری؛ ص۹٫

[۴۴]) هدى السارى؛ ص۹٫

[۴۵]) تذکره الحفاظ، ج۲، ص۵۵۶٫

[۴۶]) سید الحفاظ، أبوزکریا یحیى بن معین المرى، مولاهم البغدادى ۱۵۸ ـ ۲۳۳هـ ؛ همان، ۴۲۹٫

[۴۷]) ابوالحسن علی‌بن عبدالله‏ ابن جعفربن نجیح السعدى، مولاهم المدینى ثم البصرى، صاحب التصانیف، ۱۶۱ـ ۲۳۴هـ ؛ تذکره الحفاظ، ج۲، ص۴۲۸٫

[۴۸]) هدى السارى، ص۹٫

[۴۹]) تاریخ بغدادى، ج۲، ص۱۴٫

[۵۰]) توسط انتشارات «دارالفکر»، بیروت.

[۵۱]) توسط انتشارات «دارالصمیعى»، الریاض.

[۵۲]) توسط انتشارات «دارالمعرفهًْ»، بیروت.

[۵۳]) البخارى، الضعفاء الصغیر، ص۹؛ خطیب بغدادى، تاریخ بغداد، ج۲، ص۷٫

[۵۴]) انتشارات «مکتبهًْ الرشد»، الریاض.

[۵۵]) التاریخ الاوسط؛ البخاری؛ ج۱، ص۵۵٫

[۵۶]) همان؛ ۳۱٫

[۵۷]) نک: هدی الساری؛ إبن حجر العسقلانی؛ صص ۱۹ و ۲۱٫

[۵۸]) همان.

[۵۹]) شروط الأئمه الستّه؛ المقدسی؛ ص۱۳٫

[۶۰]) أبوبکر محمد بن موسى الحازمی الهمدانی، ۵۴۸ ـ ۵۸۴ هـ.ق.

[۶۱]) شروط الأئمه السته؛ الحازمی؛ ص۳۵٫

[۶۲]) نک: هدی الساری؛ فصل سوم و چهارم.

[۶۳]) تاریخ حدیث؛ مرحوم شانه‏چى؛ ص۴۰ و اصول الحدیث؛ محمد عجاج الخطیب؛ ص۳۱۳٫

[۶۴]) براى آگاهى از شروح بخارى نک: کشف الظنون؛ الجلبى؛ ج۱، ص۴۳۰٫

[۶۵]) ص۵۴؛ (تک جلدى؛ موسوعهًْ الحدیث الشریف)؛ دارالسلام.

[۶۶]) الامام شیخ الاسلام حافظ نیسابور أبوعبدالله‏ محمد بن یحیى بن عبدالله‏ بن خالد بن فارس النیسابوری مولى بنی ذهل… حدث عنه الجماعه سوى مسلم… وانتهت إلیه مشیخه العلم بخراسان… وقال أبوبکر بن زیاد: کان أمیرالمؤمنین فی الحدیث، ۱۷۰ـ ۲۵۸ هـ.ق؛ تذکره الحفاظ؛ ج۲، ص۵۳۰٫

[۶۷]) هدی الساری؛ ابن حجر؛ صص ۶۸۴ ـ ۶۸۸٫

[۶۸]) آنچه را که میان او و امیر بخارا رخ داده، «ابن حجر» گفته است؛ همان؛ ص۶۸۷٫

[۶۹]) دهى است از دهات سمرقند.

[۷۰]) معجم البلدان؛ یاقوت الحموى؛ ج۱، ص۳۵۳٫

[۷۱]) قصبه و منطقه.

[۷۲]) ابن الفقیه أحمد بن محمد بن اسحاق در «کتاب البُلدان» گوید: «وقال البلاذری: خراسان أربعه أرباع، فالربع الاول: إیرانشهر، وهى نیسابور و… والربع الثانی: سرخس ونسا و… والربع الثالث: وهو غربی النهر وبینه وبین النهر ثمانیه فراسخ: الفاریاب والجوزجان و… والربع الرابع: ماوراء النهر بخارا وفرغانه وسمرقند»، ص۶۱۵٫

[۷۳]) دایره المعارف تشیّع، ج۳، ص۱۲۰، و دانشنامه جهان اسلام؛ ج۲، ص۳۶۲٫ با دخل و تصرف.

منبع؛ برگرفته از کتاب فضائل اهل بیت در صحاح سته؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای مشاهد کتاب اینجا را کلیک کنید.

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.