تاریخ انتشار : ۶ آبان ۱۳۹۷


صحاح سته؛ سنن ترمزی

۵ـ جامع یا سنن ترمذى

عنوان اصلى:

درباره اینکه نام کتاب حدیثى ترمذى چیست، اختلاف است.

«مبارکفورى» از «کشف الظنون»([۱]) نقل مى‏کند:

«قد اشتهر بالنسبه إلى مؤلّفه، فیقال: جامع الترمذی، ویقال له: السنن أیضاً، والأوّل أکثر».([۲])

خود مبارکفورى نیز نام «جامع» را برگزیده است. بنا بر گفته «سیوطى» در «تدریب الرّاوى»، خطیب آن را «صحیح الترمذی» و حاکم آن را «الجامع الصحیح» مى‏خوانده است.([۳])

مبارکفورى مى‏گوید:

«وقد أطلق الحاکم علیه الجامع الصحیح، وأطلق الخطیب علیه وعلى النسائی اسم الصحیح، کما فی التدریب. فإن قلت: کیف أطلق علی جامع الترمذی اسم الجامع الصحیح واسم الصحیح، وفیه الأحادیث الضعیفه أیضاً؟ قلت: أکثر أحادیث جامع الترمذی صحیحه قابله للاحتجاج، وأحادیثه الضعیفه قلیله بالنسبه إلیها، فقیل له: الجامع الصحیح على التغلیب، کما قیل للکتب الستّه المشهوره،… الصحاح الست، مع أنّ فی السنن الأربعه أقساماً من الأحادیث من الصحاح والحسان والضعاف، فتسمیتها بالصحاح لست بطریق التغلیب…».([۴])

یادآورى مى‏شود که گویا «ابن‏اثیر» نیز نام کتاب را «الجامع الصحیح» مى‏دانسته؛ چه اینکه درباره ترمذى مى‏گوید:

«وأخذ عنه خلق کثیر، منهم محمد بن أحمد بن محبوب المحبوبی المروزی، ومن طریقه روینا کتابه «الجامع». وله تصانیف کثیره فی علم الحدیث، وهذا کتابه «الصحیح» أحسن الکتب وأکثرها فائده و…».([۵])

کتاب او «السنن» نیز خوانده مى‏شود، و این یکى از نام‌هاى مشهور کتاب اوست، که به نام گردآورنده آن اضافه شده و «سنن الترمذی» گفته مى‏شود، تا با دیگر سنن اشتباه نشود. امّا اینکه چرا کتاب او را سنن مى‏گویند؟

«نورالدین عتر» پاسخ داده و مى‏گوید:

«ووجه هذه التسمیه، اشتماله على أحادیث الأحکام، مرتبه علی ترتیب أبواب الفقه، وما کان کذلک یُسمى سنناً([۶])، ولکن الکتاب فیه الأحکام وغیرها، ففی هذه التسمیه تجوز بتسمیه الکل ببعض أجزائه».([۷])

سخن «عتر» درست است. امّا درباره سنن ابى‏داود مى‏توان گفت: «تسمیهًْ الکل بأغلب أجزائه»، هرچند که «اغلب» «بعض» را نیز شامل است، امّا هر «بعضى»، «أغلب» را شامل نمى‏شود، به ویژه اگر «بعض» به‏معناى «قلیل» باشد.

کتاب را «الجامع الکبیر» نیز گفته‏اند، که بسیار کم به این نام خوانده مى‏شود.([۸])

باید گفت شناخته شده‏ترین نام، براى کتاب حدیثى ترمذى، «الجامع» است، که با اضافه شدن به نام او «جامع الترمذى» خوانده مى‏شود. نیز اینکه چرا به این نام خوانده مى‏شود؟

«عتر» در پاسخ مى‏گوید:

«…ووجه تسمیته بذلک: أن الجامع عند المحدثین ما کان مستوعباً لنماذج فنون الحدیث الثمانیه، وهی هذه: السیر، الآداب، التفسیر، العقائد، الفتن، الأحکام، الأشراط والمناقب، فسمی الکتاب جامعاً لوجود هذه الأبواب فیه».([۹])

مبارکفورى نیز به نقل از «شاه عبدالعزیز دهلوى» در «العجالهًْ النافهًْ»، جامع را این گونه معرّفى مى‏کند:

«والجامع فی إصطلاح المحدثین ما یوجد فیه جمیع أقسام الحدیث أی أحادیث العقائد وأحادیث الأحکام وأحادیث المتعلقه بالتفسیر والتاریخ والسیر، وأحادیث الفتن، وأحادیث المناقب والمثالب…».([۱۰])

«أحمد محمد شاکر» در تحقیق و شرح سنن یا جامع ترمذى، نام «الجامع الصحیح» را برگزیده و این گونه آن را معرفى کرده است: «الجامع الصحیح وهو سنن  الترمذی».([۱۱])

این کار أحمد شاکر، «عبدالفتاح أبوغدّهًْ» را خوش نیامده و در اعتراض به او گفته است:

«والعجب أنّ شیخنا العلامه أحمد شاکر&، حینما شرح کتاب الترمذی أثبت على وجهه الجامع الصحیح، وهو سنن الترمذی».([۱۲])

گویا اعتراض ابوغدهًْ کارگر افتاد؛ زیرا در چاپ بعدى کتاب ترمذى، به تحقیق و شرح أحمد شاکر، که به وسیله‌ی «دارالحدیث القاهرهًْ» صورت گرفته، نام کتاب را «سنن الترمذی» چاپ کرده‏اند؛ ولى این بر روى جلد است، و بر روى برگه نخست کتاب، همان عنوان اوّل چاپ شده است. باید گفت هرچه باشد بهتر از هیچ است، چرا که خواننده و بیننده کتاب بیشتر از روى جلد با نام کتاب آشنا مى‏شوند.

یادآور مى‏شویم که «عبدالفتاح ابوغدهًْ» در کتاب خود نام درست سنن یا جامع ترمذى را این گونه مى‏نویسد:

«الجامع المختصر من السّنن عن رسول‏الله‏ ومعرفه الصحیح والمعلولِ وما علیه العمل».([۱۳])

بخشى از استدلال ابوغدهًْ را در اینجا مى‏آوریم، او مى‏گوید:

«وسمّاه الحافظ أبوالقاسم الاسْعَرْدی([۱۴]) المتوفی سنه ۶۹۲ رحمه الله‏ تعالى، فی جزئه «فضائل الکتاب الجامع لأبی‌عیسى الترمذی»([۱۵])، المسند الجامع. وهو لائق به. وسمّاه قبلَهُ الحافظ ابن خیر الاشبیلی([۱۶])، المتوفى سنه ۵۷۵ه‍ رحمه الله‏ تعالى، فی «فهرست ما رواه عن شیوخه»([۱۷])، بقوله: «الجامع المختصرُ من السنن عن رسول‏الله‏ ومعرفه الصحیح والمعلول وما علیه العمل»، وهذا الاسم مطابق لمضمون الکتاب، ووقفتُ علیه بعینه مثبتاً على مخطوطتین قدیمتین، کُتبتْ إحداهما قبل سنه ۴۷۹ هـ.ق ، وقبل ولاده الحافظ إبن‏خیر بأکثر من عشرین سنه، فقد وُلد سنه ۵۰۲ هـ.ق ، والنسخه الأخری کُتبت فی سنه ۵۲۸ هـ.ق…».

گردآورنده آن:

«محمد بن عیسی بن سَوْرَه بن موسی بن الضّحاک، وقیل محمد بن عیسى بن یزید بن سَوْره بن السّکن السُلَمیّ، أبو عیسى الترمذیّ الضریر…».([۱۸])

«ابن‏کثیر» نیز با او هم عقیده است و مى‏گوید:

«…ویقال محمد بن عیسى بن سوره بن شداد بن عیسى السلمی….»([۱۹])،

دیگران نیز کمابیش همین را گفته‏اند.([۲۰])

تولد:

ابن‏اثیر، سال ۲۰۹ هـ.ق را نوشته است. صفدى مى‏گوید: «ولد سنه بضع ومائتین…»؛ بسیارى از کتاب‌ها تراجم یا زادروزش را یادآور نشده‏اند یا اینکه گفته‏اند در دهه اوّل بعد از ۲۰۰ هـ.ق بوده است.([۲۱])

احمد محمد شاکر پس از آنکه زادروزش را ۲۰۹ هـ.ق مى‏داند، مى‏افزاید:

«…ولم أجد من نصّ على ذلک صریحاً إلا ما کتبه العلامه الشیخ محمد عابد السندی بخطّه على نسخته من کتاب الترمذی… ولعله نقل ذلک استنباطاً من کلام غیره من المتقدمین… وقد ذکر الحافظ الذهبی فی میزان الاعتدال، أنه مات سنه ۲۷۹ وقال: وکان من أبناء السبعین…».([۲۲])

باید گفت: مشهور، همان سال ۲۰۹ هـ.ق است، هرچند ذهبى در «السیر» مى‏گوید: «وُلد فی حدود سنهًْ عشر ومائتین». گفته شده که او نابینا به دنیا آمد([۲۳])، برخى نیز گفته‏اند: او به‏سبب گریه زیاد در آخر عمر نابینا شد([۲۴]). ابن‏حجر داستانى را از ترمذى آورده و از آن نتیجه گرفته که او مادرزاد، نابینا نبوده است.([۲۵])

وفاتش:

ابن‏اثیر، شب دوشنبه، ۱۳ رجب سال ۲۷۹ هـ را یادآور شده است،([۲۶]) و مزى نیز با او هم عقیده است.([۲۷]) در اینکه او در این تاریخ درگذشته، تقریباً اختلافى نیست و بیشتر این را گفته‏اند([۲۸])، امّا اینکه در کجا وفات یافته است اختلاف است.

ابن‏اثیر (على بن محمد، صاحب «الکامل فی التاریخ» و مبارک بن محمد صاحب «جامع الاصول»، این دو نفر با هم برادرند.) مرگ او را در «بوغ» مى‏داند. بوغ روستایى است از روستاهاى ترمذ([۲۹]). سمعانى([۳۰]) نیز در «الانساب» مى‏گوید:

«إما أنّه کان من هذه القریه أو سکن هذه القریه إلى أن مات».([۳۱])

«ابن خلکان» درباره «بوغ» مى‏گوید:

«وهی قریه من قرى ترمذ على سته فراسخ منها…»([۳۲]).

ابن کثیر و برخى دیگر محل مرگ او را ترمذ مى‏دانند([۳۳]). «نورالدین عتر» در توجیه اختلاف در مکان مرگ ترمذى مى‏گوید:

«ولیس بین الکلامین تناقض، لأنّه یضاف إلى المرکز والعاصمه ما هو لبعض القرى التابعه له، فمن قال ترمذ؛ ذکر المدینه التی تعرف بها قریته، ومن قال فی بوغ توخى الدقه وذلک معروف یجرى على الألسنه»([۳۴]).

باید گفت، سخن «عتر» براى توجیه خوب است ولى اطمینان‏بخش نیست.

یادآور مى‏شویم که ترمذى را «بوغى» نیز مى‏گفته‏اند، و این یا به سبب آن است که شاید زادگاهش در آنجا بوده، یا اینکه جاى مرگش، امّا اینکه آیا او اصالتاً اهل آنجا یا حتى ترمذ باشد، مشکوک است. گویا او اصالتاً مروزى بوده، چه آنکه ابن‏اثیر مى‏گوید:

«کان جدی مروزیاً انتقل من مرو أیام اللیث بن سیّار»([۳۵]).

زندگى علمى او:

ترمذی براى شنیدن حدیث به خراسان، عراق، مکه و مدینه سفر کرد؛ و بنابر گفته «ذهبى»، او به مصر و شام نرفته است.([۳۶])

«مزى» گوید:

«طاف البلاد، وسمع خلقاً کثیراً من الخراسانیین والعراقیین والحجازیین وغیرهم…».([۳۷])

ترمذى از مصریان و شامیان با واسطه حدیث نقل کرد، و این سؤال که چرا او به این دو سرزمین نرفته، بى‏پاسخ مانده است. «نورالدین عتر» دلیل آن را این گونه بیان کرده است: «ولعله اضطراب الأحوال والفتن».([۳۸])

گویا او به بغداد نرفته باشد، زیرا نه خطیب در تاریخ از او گفته، و نه شنیدن ترمذى از احمد ثابت شده است.([۳۹])

سرگذشت علمى ترمذى زیاد روشن نیست، به این معنا که مشخص نیست او در چه سالى سفر آغاز کرده و در چه سالى در کدام سرزمین بوده، ولى آنچه «عتر» گفته چنین است:

«والذی یدلنا علیه الاستقراء أن الترمذی بدأ طلبه للعلم ورحلته حوالی سنه خمس وثلاثین ومائتین، وقد جاوز العشرین من عمره، لأنا نجده روی بالواسطه عن شیوخ توفوا قبل هذا التاریخ، ک: علی‌بن المدینی المتوفى به سامراء (۲۳۴ هـ.ق) ومحمد بن عبدالله‏ بن نُمیر الکوفی (م۲۳۴ هـ.ق) أیضاً، وکذلک روی بالواسطه عن إبراهیم‌بن المنذر المدنی (م ۲۳۶ هـ.ق)»([۴۰]).

این اشکال در سخن «عتر» وجود دارد، که اگر محدث به واسطه‏اى از محدث دیگرى روایت کرده باشد، نمى‏تواند روشنگر زمان آغاز شنیدن حدیث به وسیله‌ی او باشد. ترمذى شیوخ فراوانى داشته، و با دیگر صاحبان صحاح ستّه هم‏روزگار بوده و در سماع از نُه شیخ با یکدیگر مشارکت داشته‏اند که عبارتند از:

۱ـ محمد بن بشار بُندار.([۴۱])

۲ـ محمد بن المثنى.([۴۲])

۳ـ زیاد بن یحیى الحسّانی.([۴۳])

۴ـ عباس بن عبدالعزیز العنبری.([۴۴])

۵ـ أبوسعید الکندی.([۴۵])

۶ـ أبوحفص الفلاّس.([۴۶])

۷ـ الدَّوْرَقی.([۴۷])

۸ـ البحرانی.([۴۸])

۹ـ الجهضمی.([۴۹])

برخى دیگر از شیوخ او از این قرارند:

قتیبهًْ بن سعید([۵۰])، إسحاق بن راهَوَیه، أبوکریب([۵۱])، عمران بن موسى القزّاز([۵۲]) و…([۵۳]). «ذهبى» در «السیر» نزدیک به چهل نفر از شیوخ او را نام برده است([۵۴]).

او همچنین از بخارى و مسلم و ابوداود نیز حدیث شنید و مى‏توان گفت: بزرگترین شیخ او بخارى بوده است. ترمذى از مسلم تنها یک روایت در کتاب خود آورده است. وى از «دارمى» و «ابوزرعه رازى» نیز بهره برده و در «کتاب العلل» خود که در پایان جامع او آمده از ایشان سخنانى نقل کرده است.([۵۵])

یادآور مى‏شود که بخارى خود بنابر گفته ترمذى روایتى را از او شنیده است، «ابن حجر» مى‏گوید:

«قال الترمذی فی حدیثه عن علی بن المنذر بن فضیل عن سالم بن أبی‌حفصه عن عطیه عن أبی‌سعید أن النبی قال لعلی: «لایحل لأحد یجنب فی هذا المسجد غیری وغیرک»، سمع منّی محمد بن اسماعیل یعنی البخاری هذا الحدیث».([۵۶]) شماره این روایت در جامع ترمذى ۳۷۲۷ است([۵۷]).

شاگردان زیادى نیز در حوزه حدیث از ترمذى استفاده کردند و از او حدیث شنیدند که نامشان در «تهذیب الکمال» و «سیر اعلام النبلاء» آمده است.

برخى از آنان عبارتند از: أبوبکر أحمد بن إسماعیل بن عامر السمرقندیّ، أحمد بن علیّ المقرى‏ء، الحسین بن یوسف الفربریّ، حمّاد بن شاکر الورّاق، أبوجعفر محمد بن أحمد النسفیّ، و… .([۵۸])

«ابن‏کثیر»، بخارى را از جمله کسانى که از ترمذى روایت کرده آورده و مى‏گوید:

«روى عنه غیر واحد من العلماء منهم محمد بن إسماعیل البخاری فى الصحیح و…»([۵۹]).

باید گفت: مشهورترین شاگرد او «محبوبى»([۶۰]) است و او راوى کتاب جامع ترمذى است.

جامع ترمذى را شش نفر از شاگردانش روایت کرده‏اند که عبارتند از:

۱ـ محمد بن أحمد بن محبوب.

۲ـ أبوسعید الهیثم بن کلیب الشاشی.

۳ـ أبوذر محمد بن إبراهیم.

۴ـ أبومحمد الحسن بن إبراهیم القطّان.

۵ـ أبوحامد أحمد بن عبدالله‏ التاجر.

۶ـ ابوالحسن الفزاری([۶۱]).

روایت محبوبى از همه صحیح‏تر است و جامع ترمذى که تاکنون به چاپ رسیده براساس همین روایت است، چرا که دیگر روایات به صورت متصل به ما نرسیده و تنها روایت محبوبى متصل است([۶۲]).

ستایش سنیان از او و کتابش:

او و کتابش نیز مانند دیگر کتاب‌هاى ششگانه و صاحبانشان مورد ستایش قرار گرفته‏اند.

خود ترمذى نیز مى‏گوید:

«قال لی محمد بن إسماعیل:([۶۳]) ما انتفعتُ بک أکثر مما انتفعتَ بی»([۶۴]).

«ذهبى» از «ابى‏سعید ادریسى» نقل مى‏کند که:

«کان أبوعیسى یُضرب به المثل فی الحفظ»

سپس داستانى شگفت از حافظه او مى‏آورد([۶۵]).

«عمر بن مالک»([۶۶]) مى‏گوید:

«مات محمد بن إسماعیل البخاری ولم یُخلف بخراسان مثل أبی عیسی فی العلم والحفظ والزهد والورع، بکی حتّی عَمی وبقی علی ضَرره سنین»([۶۷]).

گویند در مجلس «پیر هرات»([۶۸]) از «ترمذى» یادی شد، پس گفت:

«کتابه أنفع من کتاب البخاری ومسلم؛ فإنّه لا یقف على الفائده منهما إلاّ المتبحّر العالم، وکتاب أبى‏اسماعیل([۶۹]) یصل إلى فائدته کلّ واحد من الناس»([۷۰]).

جایگاه جامع ترمذى:

گفته شد که کتاب سنن ابى داود در میان کتاب‌ها سته در جایگاه سوّم است، این را بیشتر دانشمندان حدیث نیز پذیرفته‏اند، ولى گویا کسانى نیز هستند که جامع ترمذى را کتاب سوّم مى‏دانند.

براى نمونه «ابن العربى»([۷۱]) در مقدمه شرح خود بر «جامع ترمذى» مى‏گوید:

«إعلموا ـ أنارالله‏ أفئدتکم ـ أن کتاب الجعفی هو الأصل الثانی فی هذا الباب، والموطّأ هو الأول واللباب، وعلیهما بناء الجمیع کالقشیری والترمذی، ولیس فیهم مثل کتاب أبی‌عیسى…»([۷۲]).

این سخن «ابن العربى» بیانگر برترى کتاب ترمذى بر سنن ابى‏داود است.

«حاجى خلیفه» نیز، کتاب ترمذى را سوّم مى‏داند، گذشته از اینکه او مى‏گوید: «وهو ثالث الکتب الستّه فی الحدیث»([۷۳])، همین که او کتاب ترمذى را با عنوان «الجامع الصحیح» معرفى کرده و آنرا پس از بخارى و مسلم یادآور شده، خود نشان دهنده این است که او ترمذى را در جایگاه سوّم مى‏داند. او کتاب ابى‏داود را با نام «سنن» معرفى کرده است.

«قنوجى» نیز افزون بر اینکه ترمذى را پس از مسلم و پیش از ابى‏داود آورده خود به صراحت مى‏گوید: «وبالجمله فهو ثالث الکتب الستّه»([۷۴]).

«مبارکفورى» در شرح خود بر جامع ترمذى فصلى را آورده با این عنوان: «فى بیان أن رتبه جامع الترمذی هل هی بعد الصحیحین أو بعد سنن أبی‌داود أو بعد سنن النسائی؟»، او در این فصل نتیجه‏گیرى کرده است که کتاب ترمذى در جایگاه سوّم است. او در جواب ذهبى که گفته است:

«انحطت رتبه جامع الترمذی عن سنن أبی‌داود والنسائى لاخراجه حدیث المصلوب([۷۵]) والکلبی([۷۶]) وأمثالهما»، مى‏گوید: «عندی نظر، والظاهر هو ما فی «کشف الظنون» من أنّه ثالث الکتب الصحاح الستّه، فإن الترمذی، وإن أخرج حدیث المصلوب والکلبی وأمثالهما، لکنّه بین ضعفه، فیکون حدیث المصلوب وأمثاله عنده من باب الشواهد والمتابعات…».([۷۷])

سخن «مبارکفورى» درست است. ترمذى اگرچه از کسانى مانند کلبى و مصلوب نام برده، ولى ضعف آنها را نیز بیان کرده، و این نه‏تنها از جایگاه کتاب نمى‏کاهد بلکه حُسنى براى آن است. از سوى دیگر «حازمى» شرط ترمذى را بهتر و پسندیده‏تر از ابى‏داود دانسته و این خود بر جایگاه ترمذى مى‏افزاید.

سخن حازمى این چنین است:

«وفی الحقیقه شرط الترمذی أبلغ من شرط أبى‏داود لأن الحدیث إذا کان ضعیفاً… فإنّه یبیّن ضعفه وینبه علیه فیصیر الحدیث عنده من باب الشواهد والمتابعات ویکون اعتماده على ما صح عند الجماعه…»([۷۸])

«عتر» نیز سخت تلاش کرده تا جایگاه ترمذى را سوّم قرار دهد. سخنان او در کتابش خواندنى است.([۷۹])

او در پایان سخنان خود مى‏گوید:

«فقد تساوى الکتابان من حیث التخریج عن الرجال، وبقی امتیاز الترمذی بما ذکره الحازمی من أبلغیه شرطه، وتقدمه على أبی‌داود، لأنه ینبه على هؤلاء الضعفاء ولا یسکت عنهم،… وقد سکت أبوداود عن حدیث جماعه منهم، فمن الانصاف إذن ألاّ تنزل رتبه کتاب الترمذی عن الثالثه، فیکون الکتاب الثالث، تالیاً للصحیحین…»([۸۰])

شرط ترمذى در جامع:

ترمذى مى‏گوید:

«جمیع ما فی هذا الکتاب من الحدیث فهو معمولٌ به وبِهِ أخذ بعض أهل العلم ما خلا حدیثین…»([۸۱]).

اگر بتوان این را شرط دانست و اگر او به این شرط وفا کرده باشد، باید گفت شرط او در آوردن احادیث در این کتاب، ـ مگر شواهد و متابعات که در برخى از آنها ضعف است ـ ذکر احادیث صحیح و حسان است.

هرچند که «ابن الجوزى» در کتاب «الموضوعات» بیست و سه حدیث جامع ترمذى را موضوع دانسته، ولى باید گفت، زیاده‏روى او در موضوع دانستن احادیث مشهور است. «مبارکفورى» مى‏گوید:

«ولا شک أنه متساهل فی الحکم بالوضع»([۸۲])

مبارکفورى همچنین در مقدمه «تحفه‏الأحوذی» فصلى را با این عنوان آورده است:

«الفصل السادس: فی بیان أنه لیس فی جامع الترمذی حدیث موضوعٌ»([۸۳])

باید گفت: همه کسانى که درباره شروط أئمه ستّه گفت وگو کرده‏اند، نتوانسته‏اند سخن شفافى ارائه دهند، از این رو یا به بیان کلیات بسنده کرده‏اند یا سخنى نگفته‏اند. «نورالدین عتر» با آن استادى‏اش، نتوانسته چیز خاصى بگوید.([۸۴])

«مبارکفورى» نیز سخنان «مقدسى» و «حازمى» را تکرار کرده است.([۸۵]) تنها چیزى که «عتر» به خوبى آن را بیان کرده، موازنه شرط ترمذى با شرط شیخین است، که البته بر آن نیز مى‏توان خرده گرفت، و آن این که اساساً اینها شرط نیستند تا بتوان بین آنها موازنه برقرار کرد، وى مى‏گوید:

«وبمعرفه شروط الأئمه الثلاثه نجد الترمذى: (أ) ـ یشترک فی شرطه مع الشیخین، فیخرج فی کتابه حدیث الطبقه الأولى والثانیه وهما شرط البخارى ومن شرط مسلم أیضاً، وحدیث الطبقه الثالثه التی یخرج مسلم عن بعض رجالها. (ب) ـ ویفترق کتاب الترمذی عن کتابی البخاری ومسلم، حیث ینزل فیکثر من حدیث الطبقه الرابعه فینزل عنهما درجه أخری.»([۸۶])

همانگونه که گفته شد اساساً اینها شروط شیخین و ترمذى نیستند، هرچند که از روی تساهل به آنها شرط گفته مى‏شود.

شروح جامع ترمذى:

از مشهورترین آنها مى‏توان موارد زیر را نام برد:

۱ـ عارضهًْ الأحوذی بشرح جامع الترمذی؛

تألیف «محمّد بن عبدالله‏ بن محمد بن عبدالله‏ أحمد بن العربى المعافری المالکی (م ۴۶۸ـ ۵۴۳ هـ.ق)، مشهورترین شرح، همین کتاب است.

۲ـ قوت المغتذی على جامع الترمذی؛ سیوطى (م ۹۱۱ هـ.ق)؛

۳ـ تحفهًْ الأحوذی بشرح جامع الترمذی؛ تألیف محمد عبدالرحمن ابن عبدالرحیم المبارکفوری (م ۱۳۵۳ هـ.ق).

ویژگی‌هاى جامع ترمذى:

۱ـ اولین کتاب حدیثى است که در آن به حدیث «حسن» اشاره شده است؛

۲ـ داراى حسن ترتیب وعدم تکرار است؛

۳ـ یادآورى سخنان صحابه، تابعین، مذاهب فقها واستدلال آنها درمسائل فقهى است؛

۴ـ انواع حدیث از صحیح و حسن و ضعیف و غریب و… در آن بیان شده است؛

۵ـ اسامى راویان و ألقاب و کنیه‏هاى آنها توسط ترمذى یاد آوری شده است.([۸۷])

زمان تدوین جامع ترمذى:

به خوبى روشن نیست او در چه زمانى گردآورى جامع را آغاز کرده و چند سال این کار به درازا کشیده است؟ تنها چیزى که بدان دست یافتم؛ سخنى است که «ابن النقطهًْ» گفته؛ او مى‏گوید:

«فرغ من کتابته یوم الأضحى من سنه ۲۷۰ هـ.ق»([۸۸])

اگر این سخن درست باشد و ده سال را براى گردآورى جامع در نظر بگیریم باید در حدود ۲۶۰ هـ.ق کار را آغاز کرده باشد.

این دیدگاه را با کمک گرفتن از سخن ذهبى مى‏توان تقویت کرد، چرا که او در «تاریخ الاسلام» مى‏گوید:

«وقال عبدالمؤمن بن خلف النسفیّ([۸۹]): قُرأ علیه «الجامع» فی دارنا بنسف وأنا صغیر ألعب»([۹۰])؛

ضمیر در «علیه» به ترمذى باز مى‏گردد.

باتوجه به اینکه «عبدالمؤمن» در (۲۵۷ هـ.ق) چشم به جهان گشوده و باتوجه بسخن او، مى‏توان با اطمینان بیشترى گفت که او گردآورى جامع را بین سال‌هاى ۲۶۰ تا ۲۶۵ هـ.ق آغاز کرده، یعنى درحدود پانزده تا بیست سال پیش از مرگش.

دیگر آثارش:

افزون بر جامع، آثار دیگر او عبارتند از:

۱ـ الشمائل النبویهًْ و الخصائل المصطفویهًْ، المعروف بشمائل الترمذی؛

۲ـ کتاب العلل الصغیر؛ (در پایان جامع ترمذى آمده)؛

۳ـ کتاب العلل الکبیر، یا العلل المفرد؛

۴ـ کتاب الزهد؛

۵ـ التاریخ؛

۶ـ أسماء الصحابه؛

۷ـ الأسماء والکنى؛

۸ـ کتابى در تفسیر.([۹۱])

بخش‌بندى جامع ترمذى:

کتاب به بخش‌هایى به‌نام «ابواب» تقسیم شده است، مانند: «ابواب الطهارهًْ»، «أبواب الزهد»، «ابواب المناقب»، و تنها «کتاب الدعوات» است که با عنوان کتاب آمده است. در پایان جامع «کتاب العلل» و در چند صفحه آورده شده است.

جامع ترمذى داراى ۳۹۵۶ حدیث است.([۹۲])

تِرمِذ:

بندرى است تاریخى در ماوراء النهر؛ امروزه در جمهورى ازبکستان است و مرکز ولایت «سرخان دریا»، در ساحل راست آمودریا (رود جیحون)، در مرز با افغانستان.([۹۳])

بناى ترمذ را به اسکندر مقدونى (۳۵۶ـ ۳۲۳ ق م) نسبت مى‏دهند. ترمذ از واژه «ترمسته» گرفته شده، که در زبان باکتریایى([۹۴]) به‌معناى ساحل راست است گرفته شده، و بعدها به آن ترمیته، ترمته، تَرمید و ترمیذ نیز مى‏گفتند.

در دوره اسلامى، سعید بن عثمان بن عفان نخستین فرماندار عرب در خراسان بود که به آن سوى رود جیحون لشکر فرستاد و پس از گشودن سمرقند، ترمذ را نیز گرفت.

ترمذ در دوران‌‌هاى بعد بین سامانیان و غزنویان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان دست به دست شد.

در سده‏هاى یازدهم و دوازدهم، ترمذ همچون دیگر سرزمینهاى ماوراء النهر، دستخوش کشمکش‌هاى فرمانروایان بلخ و بخارا بود و به ویرانه‏اى تبدیل شد، تا آنکه در ۱۱۷۲ هـ.ق به دست «محمد رحیم‏خان بخارى» بازسازى شد. در نیمه دوم سده سیزدهم ترمذ بار دیگر ویران شد و تنها دو روستاى «یتکه  سر» و «صالح آباد» به‌جاى ماند. روس‌ها در سال ۱۸۹۴ م (۱۳۱۱ هـ.ق) در یتکه‏سر دژى ساختند که آنرا «توپراق قرقان» مى‏گفتند که ترمذ کنونى در پیرامون این دژ ساخته شده.([۹۵]) گویا در قدیم، صابون و بوریا و بادبزن ترمذ نیز معروف بوده است:

«و از وى صابون نیک و بوریاى سبز و بادبیزن خیزد».([۹۶])

 

 

 

[۱]) ج۱، ص۴۴۱٫

[۲]) مقدمه «تحفه الأحوذی بشرح جامع الترمذی»؛ المبارکفوری م ۱۳۵۳هـ.ق.

[۳]) الإمام الترمذی و الموازنه بین جامعه وبین الصحیحین؛ نورالدین عتر؛ ص۵۰٫

[۴]) مقدمه «تحفه الأحوذی»؛ ص۲۵۵٫

[۵]) جامع الاصول فی أحادیث الرسول؛ ابن الأثیر؛ ج۱، ص۱۹۳٫

[۶]) همچون سنن نسائى و ابن‏ماجه.

[۷]) الامام الترمذی؛ ص۵۰٫

[۸]) الرسائل المستطرفه؛ الکتانی م ۱۳۴۵ هـ.ق؛ ص۱۱٫

[۹]) الامام الترمذی؛ ص۵۰٫

[۱۰]) مقدمه «تحفه الأحوذی»؛ ص۴۷٫

[۱۱]) دار الکتب العلمیهًْ، بیروت، بى‏تا، روى جلد.

[۱۲]) تحقیق إسمی الصحیحین وإسم جامع الترمذی؛ عبدالفتاح أبوغدّهًْ؛ ص۵۳٫

[۱۳]) همان، ص۵۵٫ (براى آشنایى با دلائل ابوغدهًْ نک: صص ۵۳ ـ ۶۵)

[۱۴]) تقی الدین أبوالقاسم عبید بن محمد بن عباس بن محمد؛ ۶۲۲ ـ ۶۹۲ هـ.ق؛ تذکره الحفاظ؛ ج۴، ص۱۴۷۶٫

[۱۵]) ص۳۸٫

[۱۶]) ابوبکر محمد بن خیر بن عمر بن خلیفه، الاشبیلی؛ م ۵۷۵ هـ.ق؛ همان، ص۱۳۶۶٫

[۱۷]) ص۱۱۷٫

[۱۸]) تهذیب الکمال، مزى، ج۲۶، ص۲۵۰، مؤسسهًْ الرسالهًْ.

[۱۹]) البدایه والنهایه؛ ج۱۱، ص۷۹٫

[۲۰]) الوافی بالوفیات؛ الصفدی؛ ج۴، ص۲۰۷ و وفیات الاعیان؛ ابن خلکان؛ ج۴، ص۲۷۹ و جامع الاصول؛ ابن‏الأثیر؛ ج۱، ص۱۹۳ و… .

[۲۱]) سیر أعلام النبلاء؛ الذهبی؛ ج۱۳، ص۲۷۱٫

[۲۲]) سنن الترمذی؛ ج۱، ص۶۲٫

[۲۳]) تهذیب الکمال؛ ج۲۶، ص۲۵۰٫

[۲۴]) تهذیب التهذیب؛ ج۹، ص۳۳۶٫

[۲۵]) همان؛ ج۹، ص۳۳۶٫

[۲۶]) جامع الاصول، ج۱، ص۱۹۳٫

[۲۷]) تهذیب الکمال؛ ۲۶، ص۲۵۲، نیز: وفیات الاعیان؛ ج۴، ص۲۷۸٫

[۲۸]) مگر «سمعانى» م۵۶۲ هـ.ق، که ۲۷۵ هـ.ق را گفته؛ (وفیات الاعیان؛ ج۴، ص۲۷۸)، ابن‏اثیر (على بن محمد) نیز گفته: «سنه نیف وسبعین ومائتین»، (اللباب؛ ج۱، ص۱۴۷)، خلیلى (الخلیل بن عبدالله‏ بن أحمد بن الخلیل الخلیلی القزوینی «۳۶۷ـ ۴۴۶ هـ.ق») مرگ او را پس از ۲۸۰ هـ.ق می‌داند؛ (کتاب الارشاد فی معرفه علماء الحدیث؛ ج۳، ص۹۰۵).

[۲۹]) اللباب، ج۱، ص۱۴۷، نیز نک: معجم البلدان؛ ج۲، ص۲۷٫

[۳۰]) ابوسعد عبدالکریم بن محمد بن منصور السمعانی المروزی، ۵۰۶ـ ۵۶۲ هـ.ق؛ تذکرهالحفاظ؛ ج۴، ص۱۳۱۶٫

[۳۱]) الامام الترمذی؛ ص۳۸٫

[۳۲]) وفیات الاعیان؛ ج۴، ص۲۷۸٫

[۳۳]) البدایه والنهایه؛ ج۱۱، ص۷۹٫

[۳۴]) الامام الترمذی؛ ص۳۸٫

[۳۵]) جامع الاصول؛ ابن الأثیر؛ ج۱، ص۱۹۴٫

[۳۶]) سیر اعلام النبلاء؛ الذهبی؛ ج۱۳، ص۲۷۱٫

[۳۷]) تهذیب الکمال؛ ج۲۶، ص۲۵۰٫

[۳۸]) الامام الترمذی؛ ص۲۳٫

[۳۹]) همان.

[۴۰]) همان.

[۴۱]) ابوبکر محمدبن بشار بن عثمان العبدى البصرى النساج… حدّث عنه الجماعه… قال ابوداود: کتبت عن بندار خمسین ألف حدیث؛ ۱۶۷ـ ۲۵۲ هـ.ق؛ تذکره الحفاظ؛ ج۲، ص۵۱۱٫

[۴۲]) أبوموسى العنزی البصری… محدّث بصره…حدَّث عنه الجماعه، والنسائى أیضاً عن رجل عنه… ۱۶۷ـ ۲۵۲ هـ.ق؛ همان، ص۵۱۲٫

[۴۳]) زیاد بن یحیى بن حسّان، أبوالخطّاب الحسّانی النُکری، البصری؛ ثقه، من العاشره مات سنه اربع وخمسین ۲۵۴ هـ.ق؛ ع؛ تقریب التهذیب؛ ابن‏حجر، ص۱۶۱٫

[۴۴]) ابوالفضل… البصری الحافظ… حدث عنه الجماعه، لکن البخاری تعلیقاً… قال النسائی: ثقه مأمون… مات سنه ۲۴۶ هـ.ق؛ تذکره الحفاظ؛ ج۲، ص۵۲۴٫

[۴۵]) شیخ الاسلام أبوسعید عبدالله‌بن سعیدبن حصین الکندی الکوفی، الأشجّ، محدث الکوفه وصاحب التفسیر والتصانیف… حدث عنه الجماعه… ذکره ابوحاتم. قال النسائی: صدوق، مات سنه ۲۵۷هـ.ق وقد زاد على التسعین؛ همان، ص۵۰۱٫

[۴۶]) عمرو بن على بن بحر بن کُنیز، ابوحفص الباهلی البصرى الصیرفی الفلاس أحد الاعلام، مولده بعید الستین ومائه… حدث عنه الستّه والنسائی أیضاً بواسطه… مات الفلاّس بسامراء سنه ۲۴۹هـ.ق؛ همان، ص۴۸۸٫

[۴۷]) یعقوب‌بن إبراهیم بن کثیر بن زَید بن افلح العبدی مولاهم، أبویوسف الدورقی: ثقه، من العاشره، مات سنه ۲۵۲هـ.ق وله ست وثمانون سنه،… ع؛ تقریب التهذیب، ص۵۳۶٫٫٫٫ حدث عنه الجماعه والنسائی أیضاً بواسطه … وثقه النسائی وغیره…. (۱۶۶ـ ۲۵۲هـ.ق)؛ تذکره الحفاظ، ج۲، ص۵۰۶٫

[۴۸]) أبوعبدالله‏ محمد بن معمر بن ربعی القیسی البصری… عنه السته… توفی سنه ۲۵۶هـ.ق؛ همان، ص۵۶۳٫

[۴۹]) نصر بن علی الجهضمى الحافظ العلامه ابوعمرو الازدی البصری… حدث عنه الجماعه… قال أحمد: ما به بأس… قال النسائی: ثقه… مات سنه ۲۵۰هـ.ق؛ همان، ص۵۱۹٫

[۵۰]) أبورجاء الثقفی مولاهم البلخی البغلانی… حدث عنه الجماعه سوی ابن‏ماجه… قال ابن معین: ثقه وقال النسائی: ثقه مأمون… ۱۴۹ـ ۲۴۰هـ.ق؛ تذکره الحفاظ؛ ج۲، ص۴۴۶٫

[۵۱]) محمد بن العلاء الهمدانی الکوفی الحافظ الثقه محدث الکوفه… قال ابوحاتم: صدوق. ….م ۲۴۸هـ.ق؛ همان، ص۴۹۷٫

[۵۲]) اللیثی، أبوعمرو البصری: صدوقٌ، من العاشره مات بعد الأربعین. ت س ق. تقریب التهذیب؛ ص۳۶۷٫

[۵۳]) سیر اعلام النبلاء؛ الذهبی؛ ج۱۳، ص۲۷۱٫

[۵۴]) همان.

[۵۵]) الامام الترمذی؛ نورالدین عتر؛ ص۲۷٫

[۵۶]) تهذیب التهذیب؛ ج۹، ص۳۳۵؛ نیز نک: البدایه والنهایه؛ ابن‏کثیر؛ ج۱۱، ص۸۰٫

[۵۷]) جامع الترمذی؛ ص۵۸۲ تک‏ جلدى، بیت الأفکار الدولیهًْ.

[۵۸]) تهذیب الکمال؛ ج۲۶، ص۲۵۱؛ نیز نک: سیر أعلام النبلاء؛ ج۱۳، ص۲۷۱٫

[۵۹]) البدایه والنهایه؛ ج۱۱، ص۷۹٫

[۶۰]) أبو العباس محمد بن أحمد بن محبوب صاحب الترمذی م ۳۴۶هـ.ق؛ تذکره الحفاظ؛ ج۳، ص۸۶۳؛ نیز نک: عارضه الأحوذی؛ ابن العربی؛ ج۱، ص۱۱٫

[۶۱]) تحفه الأحوذی؛ المبارکفوری؛ مقدمه؛ ص۲۵۰٫

[۶۲]) الامام الترمذی؛ عتر؛ ص۶۸٫

[۶۳]) بخارى.

[۶۴]) تهذیب التهذیب؛ ج۹، ص۳۳۶٫

[۶۵]) تاریخ الاسلام؛ ج۲۰، ص۴۶۰٫

[۶۶]) ذهبى در تذکره «عمر بن علک» گفته.

[۶۷]) همان، ص۴۶۱٫

[۶۸]) أبواسماعیل عبدالله‏ بن محمد بن على الأنصارى الهروی من ذریه أبی أیوب الأنصارى رضى‏الله‏عنه… سمع جامع أبی عیسى من عبدالجبار بن محمد الجراحى،… وصنف الأربعین و… وکتاب منازل السائرین… وکان سیفاً مسلولاً على المخالفین… وله مجلد فی مناقب الامام أحمد بن حنبل… حدث عنه: … وابن طاهر المقدسى و… قال ابن‏طاهر: سمعته یقول: أحفظ اثنى‏عشر ألف حدیث اسردها سرداً… ۳۹۶ـ ۴۸۱ هـ.ق؛ تذکره الحفاظ؛ ج۳، ص۱۱۸۳٫

[۶۹]) منظور «ابى‏عیسى» است، همان‌گونه که «أحمد شاکر» آورده، سنن الترمذی، ج۱، ص۷۱٫

[۷۰]) تذکره الحفاظ؛ ج۳، ص۱۱۸۳٫

[۷۱]) محمدبن عبدالله‏ بن محمد بن عبدالله‏ بن أحمدبن العربی المعافری، ۴۶۸ ـ ۵۴۳ هـ.ق، عارضه الأحوذی؛ ج۱، ص۱۳٫

[۷۲]) عارضه الأحوذی؛ ج۱، ص۳۰٫

[۷۳]) کشف الظنون؛ ج۱، ص۴۴۱٫

[۷۴]) الحطّه؛ ص۳۷۱٫

[۷۵]) محمدبن سعید بن حسان بن قیس، الأسدی، الشامی، المصلوب… کذبوه، وقال أحمد بن صالح: وضع أربعه آلاف حدیث، وقال أحمد: قتله المنصور على الزندقه وصلبه، من السادسه. ت ق؛ تقریب التهذیب؛ ص۴۱۵٫

[۷۶]) محمدبن السائب بن بِشر الکلبی، أبوالنضر الکوفی، النسابه المفسّر: متهم بالکذب، ورُمی بالرفض: من السادسه، م ۱۴۶ هـ.ق، ت فق؛ همان.

[۷۷]) مقدمه «تحفه الأحوذی»؛ المبارکفوری؛ ص۲۵۳٫

[۷۸]) شروط الأئمه الخمسه؛ الحازمی؛ ص۵۸ دار الهجرهًْ.

[۷۹]) نک: الامام الترمذی والموازنه بین جامعه وبین الصحیحین؛ ص۶۵٫

[۸۰]) همان، صص ۶۵ـ ۶۶٫

[۸۱]) جامع الترمذی؛ کتاب العلل؛ ص۶۰۸ تک ‏جلدى، بیت الأفکار الدولیهًْ.

[۸۲]) مقدمه تحفه الأحوذی؛ ص۲۵۲٫

[۸۳]) همان.

[۸۴]) نک: الامام الترمذی؛ ص۶۱٫

[۸۵]) مقدمه تحفه الأحوذی؛ ص۲۵۰٫

[۸۶]) الامام الترمذی؛ ص۶۴٫

[۸۷]) الحطّه فی ذکر الصحاح الستّه؛ القنوجی؛ ص۳۷۲، و تراث الترمذی العلمی؛ العُمری؛ ص۱۵٫

[۸۸]) التقیید لمعرفه رواه السنن؛ ابن النقطهًْ؛ ص۹۹٫

[۸۹]) ابن طفیل بن زید بن طفیل، أبویعلى النسفی التمیمی، ۲۵۷ـ ۳۴۶ هـ.ق؛ تذکره الحفاظ؛ ج۳، ص۸۶۶٫

[۹۰]) ج۲۰، ص۴۶۰٫

[۹۱]) مقدمه جامع الترمذی؛ ص: ز، دارالفیحاء، دمشق / دارالسلام، الریاض، وتراث الترمذی العلمی؛ العُمری؛ ص۱۴٫

[۹۲]) موسوعهًْ الحدیث الشریف؛ الکتب السته؛ جامع الترمذی؛ ص۲۰۵۵٫

[۹۳]) دانشنامه جهان اسلام؛ ج۷، ص۲۳۳٫ با دخل و تصرف.

[۹۴]) زبان بلخى.

[۹۵]) دانشنامه جهان اسلام؛ ج۷، ص۲۳۳ ـ ۲۳۵، با تلخیص و دستکارى برخى از واژگان.

[۹۶]) لغت‏نامه؛ دهخدا؛ ج۴، ص۵۸۳۵٫

منبع؛ برگرفته از کتاب فضائل اهل بیت در صحاح سته؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای مشاهد کتاب اینجا را کلیک کنید.


برچسب ها :
، ، ،
دیدگاه ها