شبهات سیاق در آیه ولایت

شبهات سیاق در آیه ولایت

بعضى از شبهاتى که بر استدلال شیعه به این آیه بر خلافت بلافصل حضرت امیرالمؤمنین  وارد کرده‏اند، بر مسئله سیاق آیات است.

با توجه به اینکه استدلال به سیاق در بسیارى از آیات مطرح مى‏شود، بحث سیاق را مشروح‏تر بیان مى‏کنم.

تعریف سیاق

در تعریف سیاق گفته‏اند:

«کل ما یکشف اللفظ الذى نرید فهمه من دوالّ اخرى سواء کانت لفظیه کالکلمات التى تشکل مع اللفظ الذى نرید فهمه کلاما واحدا مترابطا او حالیه کالظروف و الملابسات التى تحیط بالکلام و تکون ذات دلاله فى الموضوع».([۱])

«آنچه غیر از لفظ مورد نظر، که بتواند معناى لفظ مورد نظر را روشن کند، چه لفظى همانند کلماتى که همراه با آن لفظ یک کلام را تشکیل مى‏دهند و چه غیرلفظى همانند شرایط و احوالى که آمیخته به کلام است که در فهم موضوع دخالت دارد».

عده‏اى از مفسران براى فهم آیات بیشتر به سیاق آیات توجه مى‏کردند.([۲])

در این زمینه هیچ شبهه‏اى وجود ندارد که سیاق کلمات یا به عبارت دیگر چینش کلمات در آیات قرآن از طرف خداوند حکیم به گونه‏اى انجام گرفته است که ارتباط و پیوستگى علمى قرآن را بیان مى‏کند و حقایق را به گونه‏اى اعجاب‏انگیز بهم ارتباط مى‏دهد و متناسب با این ترکیب و محتواى آیه، صفات گوناگون خداوند را به کار مى‏برد که حیرت انسان را برمى‏انگیزد؛ به این آیه توجه کنید:

{فَاعْلَمْنَّهُ لا إِلـهَ إِلاّ اللّهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَلِلْمُـؤْمِنِـینَ وَالمُـؤْمِناتِ وَاللّهُ یَعْلَمُ مُتَقَلَّبَکُمْ وَمَثْواکُمْ}([۳])

«بنابر این بدان که معبودى جز اللّه نیست و براى گناه خود و مردان و زنان با ایمان طلب آمرزش کن که خداوند محل حرکت و قرارگاه شما را مى‏داند».

همان طور که ملاحظه مى‏کنید، خداوند در این آیه چند واقعیت زیر را با هم ذکر کرده است که از ترکیب کلمات، ارتباط واقعى میان آنها روشن مى‏شود:

الف) جهان هستى داراى معبودى است که جز او کسى شایسته عبودیت نیست و او «اللّه» است؛

ب) همه مؤمنان – با توجه به شناختى که از خداوند دارند – در برابر دستورات او نوعى قصور و کوتاهى دارند؛

ج) بنده با توجه به بندگى خود و ربوبیت «اللّه» باید از او آمرزش بخواهد، چرا که اگر این گناهان آمرزیده نشود در جهان ابدى براى او مشکل ایجاد مى‏کند؛

د) برخی از قصور و گناه انسان آشکار و برخی پنهانی انجام مى‏گیرد؛

هـ) علم الهى به همه چیز و بر همه جا احاطه دارد.

حال ارتباط علمى میان این واقعیتها را چنین بیان مى‏کند که استغفار و یکتاشناسى خداوند رابطه‏اى واقعى با یکدیگر دارند؛ زیرا معتقد بودن به یگانگى خداوند مستلزم معتقد بودن به عبودیت فرد است و طبیعى است که بنده باید در برابر رب خاضع و خاشع باشد و از قصورها و تقصیرهاى خود عذرخواهى کند و با توجه به مخفى بودن بعضى از گناهان در پایان آیه از صفت علم مطلق خداوند استفاده کرده است.

سیاق آیات

همان طور که بیان کردیم، سیاق کلمات در آیات امرى مسلم است، ولى آیا در ترتیب آیات نیز چنین پیوستگى و ارتباطى وجود دارد؟

در اینکه چینش آیات در سوره‏ها به دستور رسول خدا  انجام گرفته هیچ شبهه‏اى نیست و در باور ما چینش آیات توقیفى است و در این زمینه تقریبا عالمان و مفسران اتفاق‏نظر دارند و جز تعداد اندکى از مفسران کسى مخالف نیست. ([۴]) ولى آیا واقع شدن آیاتى در یک سوره مستلزم این است که همه این آیات به هم پیوسته و مرتبط باشند؟

از نظر عقلى چنین التزامى وجود ندارد و هیچ یک از انواع دلالت‏ها هم چنین اقتضایى ندارد که تنها به دلیل در کنار هم قرار گرفتن آیات باید میان آنها ارتباط علمى و پیوستگى ناگسستنى باشد.

این سخن مورد قبول اهل سنت نیز هست؛ صبحى صالح مى‏نویسد:

«کما ان ترتیب الآیات التوقیفى لا یقتضى عقلاً ارتباط احداها بالآخرى اذا وقعت کل منها على اسباب مختلفه.»([۵])

«توقیفى بودن ترتیب آیات از نظر عقلى چنین اقتضایى ندارد که هر یک از آیات با دیگرى ارتباط داشته باشد؛ زیرا آیات اسباب نزول مختلفى دارد».

باید توجه داشت که این سخن با بحث تناسب آیات و سوره‏ها منافاتى ندارد؛ زیرا بحث تناسب آیات در جایى مطرح است که چند آیه با هم نازل شده باشد. این تنها سخن ما نیست، بلکه اهل سنت نیز بر این باورند؛

خضرى در این باره مى‏نویسد:

«المناسبه علم حسن و لکن یشترط فى حسن ارتباط الکلام ان یقع فى امر متحد مرتبط اوّله بآخره. فان وقع على اسباب مختلفه لم یشترط فیه ارتباط احدهما بالآخرى.»([۶])

بحث تناسب آیات، علم خوبى است، ولى در جایى کلام تناسب نیکو خواهد داشت که مجموعه آیات در موضوعى وارد شود که اول و آخر آن با هم ارتباط داشته باشد، ولى اگر نزول آیات اسباب مختلفى داشته باشد تناسب آیات و ارتباط آنها شرط نیست.

همچنین باید یادآور شویم که این سخن با بحث وحدت موضوعى سوره‏ها سازگارى دارد؛ زیرا وحدت موضوعى سوره‏ها به این معنى است که موضوعی کلى را تعقیب کند که در آیات آن سوره جلوه بارزى داشته باشد، نه اینکه همه آیات باید با موضوع سوره در ارتباط باشد. در این خصوص اهل سنت نیز همین سخن را مى‏گویند؛ صبحى صالح در این باره مى‏نویسد:

«و انّما یغلب فى السوره الواحده ان تکون ذات موضوع بارز کلى.»([۷])

«غالب در سوره این است که یک موضوع بارز و روشن کلى داشته باشد».

نزول سوره مائده

با توجه به اینکه سه آیه از آیات ولایت مورد بحث در سوره مائده واقع شده است، پرداختن به این سوره و هدف از نزول آن ضروری است.

در اینکه سوره مائده در سالهاى پایانى عمر رسول خدا  نازل شده است، شبهه‏اى نیست ولى درباره زمان آغاز نزول آیات این سوره عده‏اى بر این باورند که آیات این سوره در چهار سال پایانى زندگانى رسول خدا  و در مدینه نازل شده است.

آغاز نزول این سوره در سال هفتم هجرى روى داد، ولى ادامه آن تا روزهاى پایانى عمر رسول خدا  ادامه داشت؛ زیرا در همین سوره آیه «اکمال» در «حجه‏الوداع» در سال دهم هجرى – هشتاد روز قبل از وفات آن حضرت – نازل گردید.([۸])

هدف از سوره مائده

مفسران اسلامى با تلاشى که در فهم محتواى هر سوره انجام داده‏اند، به ویژه در عصر اخیر، به این نتیجه رسیده‏اند که هر سوره هدف یا هدف‏هاى خاصى را دنبال مى‏کند که جامع میان آیات هر سوره است و امروزه به نام «وحدت موضوعى» در هر سوره خوانده مى‏شود.([۹])

دانشمندان اسلامى تأکید دارند که هر سوره داراى جامعیت واحدى است که در انسجام و به هم پیوستگى آیات آن نقش دارد. اولین وظیفه مفسّر – پیش از ورود به تفسیر آیات – به دست آوردن آن وحدت جامع حاکم بر سوره است تا به خوبى بتواند به مقاصد سوره دست یابد.([۱۰])

با توجه به نکته یاد شده، مفسران اسلامى هدف از نزول سوره مائده را وفاى به عهدها و پیمانها و حفظ آنها مى‏دانند.([۱۱])

بر همین اساس سوره با جمله {یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالعُقُودِ…}([۱۲])

«اى مؤمنان به پیمانها وفادار باشید»، آغاز میشود.

در توضیح این هدف باید گفت: با توجه به تصریح آیه {الیَوْمَ یَـئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ} سوره مائده در زمانی نازل شده است که دوران سیادت مشرکان به سر آمده بود و مسلمانان به اقتدار و مقام والایى در شبه جزیره عربستان دست یافته بودند. در چنین دوره‏اى مسلمانان به تکمیل قوانینى نیاز داشتند که شئون مختلف زندگانى آنان را به گونه‏اى سامان دهد.

گذشته از آن در این دوره اهل کتاب یعنى یهود و نصارا تحت حمایت و پیمان مسلمانان در شبه جزیره عربستان زندگى مى‏کردند. از این جهت مسلمانان نیازمند قوانینى بودند که در دوبخش زیر وظایف آنان را مشخص کند:

الف – قانونگذارى براى تنظیم روابط مسلمانان با یکدیگر، به ویژه با توجه به روند رو به گسترش اسلام و پایان حیات رسول خدا  و انقطاع وحى؛

ب – قانونگذارى براى تنظیم روابط مسلمانان با ملل دیگر، به خصوص اهل کتاب که تحت حمایت حکومت اسلامى رسول خدا  زندگى مى‏کردند.

با توجه به این دو انگیزه، سوره مائده احکام کلى فراوانى را دربردارد. عده‏اى از مفسران احکام کلى را که در سوره مائده آمده شمارش کرده‏اند که تعداد آنها به۳۰ حکم کلى رسیده است([۱۳]) که از این جمله شانزده پیام آن اختصاص به مسلمانان دارد.([۱۴])

با توجه به نکات یاد شده باید گفت: سیاق آیات به دو شرط زیر قرینه‏اى براى فهم آیات دیگر است:

۱- از نظر تاریخى و شأن نزول ثابت شود که این آیات با هم و یکجا نازل شده است.

۲- در این آیات دلیلى برخلاف سیاق وجود نداشته باشد که در آن صورت با وجود دلیل برخلاف سیاق نمى‏توان به قرینه بودن سیاق اعتماد کرد.

شبهاتى که به استناد سیاق بیان کرده‏اند، به شرح ذیل است:

۱- «ولىّ» به معناى ناصر

گفته‏اند؛ در آیات قبل و بعد از این آیه نیز این واژه به کار رفته است و چون در آنها ولىّ به معناى ناصر و محب است، ولایت در این آیه نیز باید چنین باشد.

به این شبهه توجه کنید:

«بل المراد به الناصر و المحبّ، لانّ الولایه المنهىّ عنها فیما قبل هذه الآیه و فیما بعدها هى بهذا المعنى، فکذا الولایه المامور بها.»([۱۵])

«مقصود از ولىّ، ناصر و محبّ است؛ زیرا ولایتى که در قبل و بعد از این آیه ممنوع شده است به همین معنى است.

بنابر این ولایتى که در این آیه به آن دستور داده شده است نیز باید به همین معنى باشد.

اکنون به بررسى آیات قبل و بعد مى‏پردازیم تا مشخص شود که ولایت در این آیات به معناى ناصر است یا خیر؟

مدعیان سیاق بر این باورند که آیات ۵۱ تا ۶۷ سوره مائده با هم نازل شده است؛

طبرى پس از نقل جریان شأن نزول مى‏نویسد:

«فانزل اللّه تعالى ذکره: یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا الیهود، الى قوله ویعصمک من الناس.»([۱۶])

عده‏اى نیز بر این باورند که آیات ۵۱ تا ۵۶ این سوره با هم نازل شده است:

{یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِیاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظّالِمینَ}.

{فَتَرَى الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسارِعُونَ فیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشى أَنْ تُصیبَنا دائِرَهٌ فَعَسَى اللّهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَیُصْبِحُوا عَلى ما أَسَرُّوا فی أَنْفُسِهِمْ نادِمینَ}.

{وَ یَقُولُ الَّذینَ آمَنُواهؤلاءِ الَّذینَ أَقْسَمُوا بِاللّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَکُمْ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَأَصْبَحُوا خاسِرینَ}.

{ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّهٍ عَلَى الْمُؤمِنینَ أَعِزَّهٍ عَلَى الْکافِرینَ یُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَهَ لائِمٍ ذلِکَ فَضْلُ اللّهِ یُؤتیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلیمٌ}

{إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُونَ}.

{وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ}.

شأن نزول آیات

مدعیان سیاق بر این باورند که مجموع این آیات یکجا نازل شده است، ولى درباره زمان نزول آن نظریههای زیر مطرح شده است:

۱- بعد از جنگ بدر مسلمانانى که با یهودیان پیمان داشتند به یهودیان هم پیمان خود گفتند قبل از اینکه حادثه‏اى مثل بدر بر سر شما نازل شود، ایمان بیاورید. مالک بن صیف یهودى گفت: پیروزى بدر شما را مغرور کرده است، در حالى که قریش با جنگ آشنا نبودند. بگذارید بین ما و شما جنگى پیش آید، آن روز خواهید فهمید که جنگ چیست و جنگجو کیست؟

در این حال عباده بن صامت به رسول خدا  عرض کرد: من از هم پیمانان یهودى خود برائت مى‏جویم و عبدالله بن ابىّ گفت: من این کار را نمى‏کنم. پس این آیات نازل شد.([۱۷])

۲- بعد از جنگ «بنى قینقاع» با رسول خدا  عبدالله بن ابىّ به حمایت از آنان برخاست و عباده بن صامت نزد رسول خدا  آمد و آن سخنان را گفت.([۱۸])

۳- بعد از جنگ احد عده‏اى از مسلمانان وحشت کردند که مبادا دوباره کفار مسلط شوند.

یکى از مسلمانان به رفیقش گفت: من به فلان یهودى پیوسته، یهودى مى‏شوم و از او امان مى‏گیرم. رفیقش گفت: من هم به فلان نصرانى در شام مى‏پیوندم و نصرانى مى‏شوم و امان مى‏گیرم.([۱۹])

۴- عکرمه مدعى است مقصود «ابولبابه» است که وقتى پیامبر او را به سوى بنى قریظه فرستاد و آنان حاضر شدند که تسلیم دستور رسول خدا  شوند، «ابولبابه» خیانت کرد و با دستش اشاره کرد که در آن صورت کشته خواهید شد.([۲۰])

نقد

۱- طبرى بعد از نقل این آراء، درباره شأن نزول آیات یاد شده مینویسد:

«و لم یصحّ بواحد من هذه الاقوال الثلاثه خبر تثبت بمثله حجّه»([۲۱])

«هیچ یک از این آراء سند درستى ندارد که بتوان با آن مطلبى را ثابت کرد».

براین اساس هیچ‏یک از این شأن نزول‏هایى که نسبت داده‏اند، سندى ندارد تا بتوان گفت که آیه «انّما» نیز در همین ارتباط نازل شده است و یا اینکه این آیات با هم نازل شده‏اند؛ تا آیات سیاق پیدا کند و براى فهم آیه باید سیاق را مورد توجه قرار داد.

۲- این شأن نزول‏ها با تاریخ قطعى نیز سازگارى ندارد؛ زیرا همه مفسران بر این باورند که این سوره از آخرین سوره‏هایى است که بر رسول خدا  نازل شده است و – همان طور که پیشتر نقل کردیم – دست کم سال هفتم هجرى را گفته‏اند آن هم به این دلیل که در آیات یاد شده است کلمه {فَعَسَى اللّهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ} آمده است و مقصود از فتح هم فتح مکه است. پس باید دست کم سال هفتم باشد، در حالى که این قول هیچ تاییدى ندارد که مقصود از فتح در این آیه فتح مکه باشد؟

حتى اگر این نظریه را هم بپذیریم که این سوره در سال هفتم هجرى نازل شده است، باز هم شأن نزول‏هاى گفته شده با تاریخ قطعى سازگارى ندارد؛ زیرا اگر بگوییم این جریان بعد از جنگ بدر بوده است، جنگ بدر در سال دوم هجرى اتفاق افتاده است، در حالى که این آیات سال هفتم به بعد نازل شده است و اگر بپذیریم که این جریان بعد از جنگ «بنى قینقاع» با رسول خدا  اتفاق افتاده است، عدهای وقوع جنگ بنى قینقاع را در سال دوم هجرى([۲۲]) و عده‏اى در سال سوم([۲۳]) مى‏دانند.

بنابر این باز هم با زمان نزول این سوره سازگارى ندارد و اگر این شأن نزول را بپذیریم که بعد از جنگ احد بوده است، جنگ احد نیز در سال سوم اتفاق افتاده است و با نزول این آیات و سوره سازگارى ندارد؟

اگر این شأن نزول را بپذیریم که مربوط به ابولبابه و جریان جنگ بنى قریظه است، در آن صورت نیز با نزول سوره سازگارى ندارد؛ زیرا جنگ بنى‏قریظه بالاتفاق بعد از جنگ احزاب و در سال پنجم هجرى روى داده است.([۲۴])

۳- پیشتر بیان شد که سیاق در صورتى ثابت مى‏شود که آیات مورد بحث یکجا نازل شده و همچنین قرینه‏اى برخلاف سیاق وجود نداشته باشد. تنها با کنار هم قرار دادن این آیات، نمى‏توان حکم کرد که این آیات با هم نازل شده‏اند.

۴- شأن نزول‏ها با خطاب آیات نیز سازگار نیست؛ زیرا اگر این شأن نزول‏ها صحت داشته باشد، نباید یهود و نصارا با هم ذکر شوند؛ چه اینکه اگر مقصود از ولایت، ولایت به معناى نصرت است، بر فرض این که بپذیریم که بین مسلمانان و یهودیان پیمانهایى وجود داشته که براساس آن پیمانها یکدیگر را یارى مى‏کردند، در دوران یاد شده در مدینه مسلمانان با نصارا معاشرتى نداشته‏اند و معاهده‏اى نیز میان آنان وجود نداشته است. معاشرت با نصارا بعد از جریان مباهله و در سال نهم هجرى آغاز میشود.

۵- وحدتِ سیاق، با هدف آیات قبل و بعد از آیه «انّما» سازگار نیست؛ زیرا هدف در آیات قبل، نهى از انتخاب یهود و نصارا به عنوان «ولىّ» و سرزنش منافقان و بیماردلان از گرایش به یهود و نصارا و حمایت از آنان است، بدون اینکه یهود و نصارا مخاطب باشند، در حالى که در آیات بعد، یهود و نصارا مورد خطاب هستند و آنان را مورد سرزنش قرار داده، محکوم به نفاق و فسق مى‏نماید و با دوگانه بودن هدف در آیات، چگونه مى‏توان قائل به وحدت سیاق شد؟

۶- اگر ولایت در آیات قبل به معناى نصرت باشد به دلایل زیر با خود آیات و ویژگى‏هایى که در آیات به کار رفته است، سازگار نیست؛

الف – در آیه مى‏فرماید: {بَعْضُـهُمْ أَوْلِـیاءُ بَعْضٍ}؛ این ولایت، ولایت نصرت نیست؛ زیرا آنچه پیروان هر دینى را اعم از یهود و نصارا و … به هم پیوند مى‏دهد، ولایت محبت و دوستى در سایه دین است نه اینکه آنها با هم پیمان همکارى بسته باشند.

ب – در آیه مى‏فرماید: {وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ}؛ این ولایت نیز نمى‏تواند ولایت نصرت باشد؛ زیرا تنها قرارداد و پیمان همکارى میان دو گروه موجب نزدیکی روحی آنها نمى‏شود چه بسا دو گروه که دشمن سرسخت هم هستند، بنا به ضرورتى با هم پیمان همکارى منعقد مى‏کنند. همانند پیمانى که بعد از ورود رسول خدا  به مدینه میان آن حضرت و یهود بسته شد؛ طایفه‏اى که مسلمانان هرگز با آنها احساس همبستگى نکردند، تا چه رسد به اینکه {وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ} شود. آنچه موجب مى‏شود که شخصى از یک گروه به حساب آید، ولایت محبت و دوستى است که گرایش روحى و همفکرى و … را در پى دارد.

۷- مدعیان سیاق بر این باورند که آیه ۵۴ درباره ابوبکر و یاران او نازل شده است و بر این اساس باید با آیات قبل و بعد بیگانه باشد. در عین حال مى‏گویند: تمام این آیات درباره «عباده بن صامت» و «عبدالله بن ابىّ» نازل شده است.؟! همان طوری که قبلاً اشاره شد یکی از عجیبترین نظریهها این است که آیه ولایت حتی آیه قبل از آن هر دو درباره ابیبکر ابی ضحائم نازل شده است!

۲٫ آیه در مورد ابوبکر نازل شده است

یکى دیگر از شبهات سیاق این است که گفته‏اند با توجه به اینکه آیه قبل درباره ابوبکر نازل شده است، مناسب این است که این آیه نیز درباره ابوبکر نازل شده باشد. به این شبهه توجه کنید.

«ایضا الآیه المتقدّمه نزلت فى ابى‏بکر کما مرّ من انّه هوالذى حارب المرتدین، فالمناسب ان تکون هذه ایضا فیه.»

این شبهه در برخى منابع آمده است

نقد

در این شبهه نیز مقدمههای زیر مسلّم فرض شده و سپس این نتیجه گرفته شده است که باید مقصود از آیه «انّما» هم ابوبکر باشد.

۱- آیه قبل درباره ابوبکر نازل شده است؛

۲- ارتداد در آیه به معناى اصطلاحى آن به کار رفته است؛

۳- مقصود از مرتدین، معترضان به حکومت ابوبکر هستند.

الف – شأن نزول آیه ارتداد

درباره آنکه آیه قبل، یعنى آیه ارتداد، درباره چه کسى یا کسانى نازل شده است، نظریههای زیر مطرح شده است:

الف – افرادى مثل واحدى نیشابورى و سیوطى در لباب النقول فى اسباب النزول به شأن نزول آیه نپرداخته‏اند و از دیدگاه آنان آیه درصدد بیان حکم کلى است.

ب – مفسران اهل سنت – که شأن نزول آیه را مطرح کرده‏اند – آن را قول منحصر نمى‏دانند، بلکه یکى از اقوال این است که آیه قبل درباره ابوبکر نازل شده است. البته محققان این قول را نیز نپذیرفته‏اند؛ طبرى پس از نقل اقوال مى‏نویسد:

«و اولى الاقوال فى ذلک عندنا بالصواب ما روى به الخبر عن رسول اللّه انّهم اهل‏الیمن قوم ابى موسى الاشعرى.»([۲۵])

«ما معتقدیم که از میان نظریههای مطرح شده واقع بینانهترین آنها این است که مقصود از آیه قبل اهل یمن، از خویشان ابو موسى اشعرى هستند؛ چنان که از رسول خدا  این گونه روایت شده است».

ج – مفسران شیعه – که این شأن نزول را براى آیه ذکر کرده‏اند – دو گروه هستند:

۱- گروهی بر این باورند که این آیه درشأن امیرالمؤمنین  و یاران او نازل شده است.([۲۶]) مؤید این قول نیز این است که اوصافى که در این آیه به کار رفته، رسول خدا  آنها را درباره امام على  در روایات دیگر به کار برده است. شایان ذکر است که این اوصاف در روایات اهل سنت نیز فراوان است؛ رسول‏خدا  وصف «یحب اللّه و یحبّه الله» را درباره امام‏على  در جنگ خیبر به کار برده است([۲۷]) و اینکه آن حضرت درباره امام على  فرموده است که اوست که بعد از من با ناکثین، قاسطین و مارقین جهاد مى‏کند.([۲۸])

۲- گروهی بر این باورند که این آیه درشأن امام زمان  و یاران او نازل شده است. مؤید این قول نیز جمله «فسوف یاتى الله» است که براى استقبال به کار میرود([۲۹])

بنابر این اصل شأن نزول آیه قبل درباره ابوبکر نه تنها مورد تردید و شک است، بلکه به طور قطع نیز نمى‏تواند مقصود ابوبکر باشد؛ زیرا خداوند در این آیه جمله «فسوف یاتى اللّه بقوم» را به کار برده است که بنابر قواعد مسلم ادبیات عرب هرگاه سوف بر سر فعل مضارع درآید، فعل مضارع اختصاص به آینده پیدا مى‏کند. این آیه از کسانى سخن مى‏گوید که در عصر نزول آیه هنوز وجود خارجى ندارند، در حالى که ابوبکر و یاران او سالها قبل از نزول آیه وجود داشتند!

۳- در بسیاری از تفاسیر معتبر عامه آمده است که مراد از این آیه سلمان فارسی و قوم او هستند وقتی این آیه نازل شد اصحاب پرسیدند: منظور از این آیه چیست؟ پیامبر اکرم  دست بر شانه سلمان فارسی نهادند و فرمودند:

«هذا وذووه ثم قال لوکان الدین معلقاً بالثریا لناله رجال من ابناء الفارس»([۳۰])

ب – معناى ارتداد

در آینده به طور مشروح بیان مى‏کنیم که واژه‏هایى که در قرآن به کار رفته است، نمى‏تواند به معناى اصطلاحاتى باشد که این واژه‏ها در قرون بعدى بین مسلمانان به خود گرفته‏اند، بلکه باید به همان معناى لغوى آن باشد، یا دست کم متناسب با آن معنى به کار رفته باشد.

در معناى لغوى ارتداد گفته شده است.

«الارتداد و الردّه، الرجوع فى الطریق الذى جاء منه، لکن الردّه تختص بالکفر و الارتداد یستعمل فیه و فى غیره.»([۳۱])

«ارتداد و رده به معناى بازگشت از راهى که آمده است مى‏باشد، ولى رده اختصاص به بازگشت به کفر دارد، اما ارتداد در این مورد و موارد دیگر به کار مى‏رود».

بنابراین ارتداد به کار رفته در آیه به معناى اصطلاحى نیست تا قرینه‏اى باشد بر اینکه آیه درباره ابوبکر نازل شده است.

ج – معترضان به حکومت ابوبکر

اینکه گفته شده چون ابوبکر با مرتدان جنگیده است پس آیه درباره او نازل شده است پذیرفته نیست؛ چرا که هواداران ابی بکر سعی کردهاند حتی مخالفان شخص ابوبکر را نیز مرتد بخوانند در حالی که آن زمان عدهای واقعاً مرتد شده و گرد پیامبران دروغین را گرفته بودند ولی عدهای از مسلمانان راستین و اصحاب پیامبر بودند که بر عهد غدیم خم باقی مانده و ولایت و جانشینی را حق امیرالمومنین  میدانستند. قرائن حاکى از آن است که مخالفان ابوبکر تنها وى را قبول نداشتند، نه اینکه مرتد شده باشند؛ به عنوان نمونه طبرى، مورخ اهل سنت، پس از نقل حوادث سال یازدهم شعرى از شاعران همین گروه را میآورد که نشان مى‏دهد آنان شخص ابوبکر را قبول نداشتند. به دو بیت از این قصیده توجه کنید:

اطعنا رسول اللّه ما کان بیننا    فیال عبادالله مالا بى بکر

ایورثنا بکـرا اذا مات بعـده     وتلک لعمرالله قاصمه الظهر([۳۲])

«تا پیامبر  در بین ما بود از او اطاعت کردیم، خدایا ابوبکر چه مى‏گوید، آیا بعد از مرگ ابوبکر باید پسرش رهبر ما باشد. به خدا سوگند این مسئله کمرشکن است».

یکى از قبائلى که به بهانه ارتداد مورد هجوم قرار گرفت قبیله «مالک بن نویره» بود.

«مالک بن نویره»؛ رئیس قبیله‏اى بود که در زمان جاهلیت او را هم ردیف شاهان مى‏دانستند. بعد از مسلمان شدن، رسول خدا  مسؤولیت صدقات قبیله‏اش را به او واگذار کرد. بعد از رحلت رسول خدا  «خالد بن ولید» به بهانه ارتداد از طرف ابوبکر مأمور سرکوبى قبیله «مالک بن نویره» شد. ولى در اولین برخورد با این قبیله چشم خالد به زن مالک، که زنى زیبا بود افتاد، دلباخته او شد. با اینکه اینان مسلمان بودند و نماز مى‏خواندند و مالک نماینده رسولخدا بود، خالد با مکر و حیله آنان را خلع سلاح کرد و مردان آنان از جمله مالک بن نویره را کشت و برخلاف همه دستورات دینى همان شب زن مالک را به عنوان همسر در اختیار گرفت و با او هم‏بستر شد. گزارش این جنایت به مدینه رسید. ابوبکر خالد را احضار کرد. هنگام ورود به مسجد تیرهایى را در عمامه‏اش گذاشته بود، تا چشم عمر به او افتاد، برخاست و تیرها را در آورد و آنها را شکست و گفت:

«قتلت امرءً مسلما، ثم نزوت على امرأته و اللّه لارجمنّک باجمارک»؟

«مسلمانى را کشته‏اى و با زنش همبستر شده‏اى. به خدا سوگند تو را سنگسار خواهم کرد؟ ولى ابوبکر او را بخشود»!([۳۳])

از دیگر قرائن، شهادت عمر در همین جمله است که «مالک بن نویره» مسلمان بوده است.

به راستى جاى تعجب نیست که «مالک بن نویره» نماینده رسول خدا ، مرتد باشد، ولى خالد بن ولید و دیگران با چنان عملکردى مسلمان باشند؟

انسان از تناقض‏گویى این گروه تعجب مى‏کند؛ از یک سو مى‏گویند: این آیه درباره ابوبکر نازل شده است پس باید آیه بعد هم درباره او نازل شده باشد. این جمله به این معنى است که این سه آیه به طور مستقل و ارتباطى با آیات قبل و بعد ندارد. از سوى دیگر مى‏گویند: مجموع این آیات از ۵۱ تا ۵۷ و به قولى تا ۶۷ یکجا همه در شأن عباده بن صامت» است.

د – مفاد آیات

بر اساس نظر ما این آیه نه درباره ابوبکر نازل شده و نه مستقل است، بلکه این چهار آیه با هم نازل شده است و این آیه به منزله نتیجه سه آیه قبل است؛ زیرا وقتى عده‏اى از مسلمان نماها یهود و نصارى را به عنوان «ولىّ» برگزیدند و به آنان گرایش روحى پیدا کردند.

زمینههای این گرایش روحى و ولایت پذیرى آنان به شرح زیر است:

۱- گرایش روحى و قلبى به دشمنان خدا و رسول خدا  است. قلبى که جاى محبت دشمنان خدا و رسول شد، دیگر جاى محبت خدا و رسول و مؤمنان نمى‏شود؛ چنان که خداوند فرمود:

{ما جَعَلَ اللّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فی جَوْفِهِ }([۳۴])

۲- اظهار ذلت این‏گونه مسلمان نماها در برابر کفار و اظهار عزّت در برابر مسلمانان!؛

۳- سستى در جهاد با یهود و نصارا و تحمل نکردن مشکلات این مبارزه و محرومیت‏هاى قطع روابط با آنان؛

۴- هراس از هر سرزنشى در راه خدا؛ از این رو حاضر نیستند در راه خدا قدم بردارند و مبارزه کنند.

با توجه به نکات یاد شده – چنان که گفتیم – این آیه در حکم نتیجه آیات قبل و درصدد بیان این نکته است که اگر عده‏اى از دین خدا برگردند به خدا زیان نمى‏رسانند و خداوند قادر است گروهى را بیاورد که از دین خدا دفاع کنند، به خدا عشق بورزند و خداوند نیز آنان را دوست داشته باشد و بدون هیچ مسامحه‏اى با دشمنان خدا و رسول مبارزه کنند، در برابر مؤمنان ذلیل باشند و در برابر کفار عزیز و سرزنش هیچ سرزنش‏گرى هم آنان را متزلزل نکند. ویژگى‏هاى این قوم و شرایط زمانى پیدایش این گروه در روایات آخرالزمان به خصوص در تفاسیر روایى ذیل آیه:{فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ السّاعَهَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَهً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها فَأَنّى لَهُمْ إِذا جاءَتْهُمْ ذِکْراهُمْ}([۳۵]) آمده است که براى طولانى نشدن از ذکر این روایات پرهیز مى‏کنیم.

۳- تناقض آیات

از شبهاتى که با توجه به سیاق آیات مطرح شده تناقض آیات است. به این بیان که آیه ارتداد قوى‏ترین دلیل بر امامت ابوبکر است و اگر آیه بعد – که آیه «انّما» ست – دلیل بر امامت على  باشد، تناقض پیش مى‏آید و چون تناقض آیات باطل است، دلالت این آیه نیز بر امامت امام باطل است.

به این شبهه توجه کنید:

«انّا قد بیّنا بالبرهان البیّن ان الآیه المتقدّمه و هى قوله یا ایها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه الى آخر الآیه من اقوى الدلائل على صحّه امامه ابى‏بکر، فلودلّت هذه الآیه على صحّه امامه علىّ بعد الرسول، لزم التناقض بین الآیتین و ذلک باطل، فوجب القطع بان هذه الآیه لا دلاله فیها على ان علیّا هو الامام بعدالرسول.»

این شبهه در برخى از منابع آمده است.([۳۶])

نقد

فخر رازى در این استدلال چند مسأله را قطعى فرض نموده و به نتایج زیر دست یافته است:

۱- این آیه درباره ابوبکر و اصحاب او نازل شده است؛

۲- ارتداد در این آیه به معناى ارتداد اصطلاحى است و مقصود از مرتدان، معترضان به حکومت ابوبکر هستند؛

۳- دلالت این آیه بر امامت ابوبکر قطعى است.

در حالى که هیچ‏ یک از این مقدمات نه تنها مسلم نیست، بلکه قابل اثبات هم نیست؛ اما چرا مقدمه اول قابل اثبات نیست؟ پیشتر بیان کردیم که در بین شیعه هیچ‏کس قائل نیست که آیه درباره ابوبکر نازل شده باشد. همه اهل سنت نیز این نظریه را قبول ندارند. گذشته از آنکه بیان شد، ترکیب این آیه حکایت از آن دارد که قوم مورد بحث در عصر نزول آیه وجود خارجى نداشتند.

مقدمه دوم نیز نه تنها قطعى نیست، بلکه قابل اثبات هم نیست؛ زیرا پیشتر روشن شد که نه ارتداد در این آیه به معناى اصطلاحى آن است و نه مخالفان ابوبکر مرتد شده بودند، بلکه غیر از هواداران پیامبران دروغین دیگران مسلمانانى بودند که ابوبکر را به عنوان جانشین رسول خدا  قبول نداشتند.

مقدمه سوم نیز همین‏گونه است؛ زیرا تنها جمله‏اى که فخر رازى به آن استدلال مى کند عبارت {فسوف یاتى اللّه بقوم یحبّهم و یحبّونه} است که گذشته از آنکه مصداق آن مشکوک است، معناى آن نیز دلالت روشنى ندارد؛ زیرا استدلال فخر رازی این است که چون این قوم محبوب خدا هستند، پس باید امام مسلمانان باشند!

اشکالها:

۱- این جمله با هیچ توجیه ادبى، عقلى و نقلى بر لزوم امامت دلالت نمى‏کند.

۲- بر فرض که این جمله دلالت کند که مصداق این آیه باید امام باشد مصداق آیه « یک قوم» است نه «افراد» و کسى نمى‏تواند ادعا کند که آن قوم همه امامند.

۳- بر فرض که افراد مقصود باشند، باید دلالت بر امامت «خالد بن ولید» – که اوصاف خالد را پیشتر بیان کردیم – کند! زیرا همه اتفاق نظر دارند که در این حوادث ابوبکر از مدینه خارج نشده و خالد بن ولید بوده است که آن عملیات را رهبرى مى‏کرده است

گذشته از اینها، اشکال‏های زیر نیز بر اصل استدلال فخر رازى وارد است:

۱- اگر جمله «یحبّهم و یحبّونه» دلالت بر امامت مى‏کند، چرا فخر رازى به کاربرد همین جمله از طرف رسول خدا  در جنگ خیبر درباره امام على  استدلال نمى‏کند. به این جریان توجه کنید.

«حاصرنا خیبر فاخذ ابوبکر فانصرف و لم یفتح له، ثمّ اخذه عمر من الغد فخرج و رجع و لم یفتح له، و اصاب الناس شده فقال رسول الله: انّى دافع اللواء الى رجل یحبّه اللهُ و رسولُه و یحبّ اللهَ و رسولَه لا یرجع حتى یفتح علیه.»([۳۷])

«خیبر را محاصره کردیم، فرماندهى به ابوبکر واگذار شد، ولى کارى از پیش نبرد و بازگشت. روز بعد فرماندهى به عمر واگذار شد. او نیز کارى از پیش نبرد و بازگشت و مردم با مشکلات زیادى روبرو شده بودند. در چنین شرایطى پیامبر  فرمود: بدون تردید فردا پرچم را به دست مردى خواهم داد که خدا و رسول او را دوست دارند و او نیز خدا و رسول را دوست مى‏دارد. او تا پیروزى را به دست نیاورد، باز نخواهد گشت».

اگر جمله «یحبّهم» و «یحبّونه» دلالت بر امامت مى‏کند؛ چرا در اینجا دلالت نمى‏کند، با این تفاوت که مصداق «یحبّهم و یحبّونه» در آیه معلوم نیست، ولی اینجا، مصداق آن ، امام على  است ؛ زیرا نه تنها مسلمانان بلکه خلیفه دوم، هم آرزو مى‏کرد اى کاش این جمله درباره او بیان شده بود.([۳۸])

این حدیث که به حدیث الرایه معروف شده در بین اهل سنت از چنان شهرتى برخوردار است که عده‏اى از محدثان آنان درباره آن کتاب مستقل نوشته‏اند؛ حافظ ابوعبدالله محمد بن عبدالله ابن البیع حاکم نیشابورى (متوفاى ۴۰۵) کتابى به نام طرق حدیث الرایه دارد.([۳۹])

۲- نزول آیه «انّما» درشأن امام على  قطعى است؛ زیرا همه به اتفاق این شأن نزول را گفته‏اند، حال یا به صورت اشتراک و یا به صورت انفراد. از طرفى دلالت آیه بر مسئله رهبرى نیز بسیار روشن است؛ زیرا واژه ولایت در آن به کار رفته و با کلمه «انّما» – که از ادات حصر است – نیز بیان شده است.

بنابراین اگر سخن فخر رازى را بپذیریم براى رفع تعارض باید از دلالت آن آیه بر امامت ابوبکر دست برداشت؛ زیرا نزول آن آیه درباره او مشکوک است و به هیچ وجه بر امامت او دلالت ندارد.

۳- فخر رازى مدعى است که این آیه از قوى‏ترین دلائل امامت ابوبکر است ولى ابوبکر و طرفدرانش در عصر رسالت که حضور داشتند و شأن نزول آیات را دیده بودند، اگر این آیه درباره او نازل شده بود و چنین دلالتى داشت. قطعا در «سقیفه» براى اثبات مشروعیت خود به آن استدلال مى‏کرد در حالی که در مدارک سقیفه چنین چیزی را نمیبینیم.

۴- ابوبکر هرگز مدعى نشد که این آیه درباره او نازل شده است و هیچ‏یک از معاصران او هم چنین ادعایى نکرده‏اند و این قول تنها از عکرمه نقل شده است که پانزده سال بعد از ارتحال رسول خدا  به دنیا آمده است،([۴۰]) در حالى که امام على  – همان طور که پیشتر بیان شد – نه تنها مدعى است که این آیه درباره او نازل شده است بلکه ادعاى اجماع امت را نیز دارد و به آن استدلال نیز کرده است که مشروح آن در آینده بیان خواهد شد.

۵- در اندیشه اهل سنت اکثر قریب به اتفاق بر این باورند که نصّى بر امامت هیچ‏کس وجود ندارد. حتى عده‏اى از آنان در کتب خود بابى را به این مسئله اختصاص داده‏اند، به عنوان مثال «ابن کثیر» باب مستقلى را با نام «باب ان رسول ‏لم یستخلف» ذکر مى‏کند([۴۱]) و به پیروى از او، سیوطى نیز بابى را با همین عنوان در کتاب خود آورده است([۴۲]) و آنان که تلاش زیادى کرده‏اند که مشروعیت حکومت ابوبکر را از راه نصّ درست کنند و در کتب خود بابى را با عنوان «باب استخلاف ابى‏بکر» آورده‏اند، هر چه کوشیده‏اند در طول ۲۳ سال رسالت رسولخدا  تنها نماز خواندن ابوبکر را به عنوان دلیل آورده‏اند که تمام این باب را دو روایت تشکیل مى‏دهد([۴۳]) که آن هم در واقع یک روایت است و تفاوت آن دو در تعبیر ابن زمعه است که در روایت دوم، تخطئه عمر شدیدتر است.

براى روشن شدن مسئله به این روایت توجه کنید:

«عن عبدالله بن زمعه قال: لمّا استعز برسول اللّه صلى اللّه علیه و سلم و انا عنده فى نفر من المسلمین دعاه بلال الى الصلاه، فقال مروا من یصلّى للناس، فخرج عبدالله بن زمعه، فاذا عمر فى الناس و کان ابوبکر غائبا فقلت یا عمر، قم فصلّ بالناس، فتقدّم فکبّر، فلمّا سمع رسول اللّه صلى اللّه علیه و سلم صوته – و کان عمر رجلاً مجهرا – قال: فاین ابوبکر؟ یأبى اللّه ذلک و المسلمون یابى اللّه ذلک و المسلمون، فبعث الى ابى‏بکر، فجاء بعدان صلّى عمر تلک الصلاه، فصلّى بالناس.»([۴۴])

«عبدالله بن زمعه مى‏گوید: وقتى بیمارى رسول خدا  شدت یافت من و عده‏اى از مسلمانان نزد او بودیم. بلال از رسولخدا تقاضا کرد که براى نماز خواندن به مسجد تشریف بیاورند. پیامبر فرمود به یک نفر بگویید با مردم نماز بخواند».

عبدالله بن زمعه مى‏گوید: وقتى به مسجد آمدم به عمر گفتم برخیز و با مردم نماز بخوان. او نیز برخاست و تکبیر گفت و چون رسولخدا  صداى عمر را شنید، چون صداى عمر بلند بود، فرمود: ابوبکر کجاست؟. خدا و مسلمانان این کار را نمى‏پسندند. سپس به دنبال ابوبکر فرستادند و او نیز آمد و بعد از آنکه عمر آن نماز را خوانده بود، ابوبکر با مردم نماز خواند».

براى روشن شدن اینکه محدثان نتوانسته‏اند در این زمینه حدیثى بیابند – و گرنه به هر قیمتى که بود آن را ثبت مى‏کردند – به موارد ذیل اشاره مى‏کنیم:

الف – طرفداران حکومت ابوبکر پس از تلاش بسیار تنها همین روایت نماز خواندن ابوبکر با مردم را آوردهاند و سعى کرده‏اند تا بدین وسیله صلاحیت ابوبکر را براى امامت ثابت کنند که گذشته از مشکل سند و متن، این کار از نظر اهل سنت ارزش ندارد؛ زیرا آنان امامت هر مسلمانى را در نماز جایز مى‏دانند؛ هر چند آن مسلمان فاسق باشد!

ب – به علاوه این روایت تنها درباره ابوبکر است و عمر را نیز تخطئه مى‏کند، ولى در مورد عمر و عثمان، هیچ روایت یا آیه‏اى که بر امامت آنان دلالت کند، وجود ندارد.

ج – محقق کتاب سنن ابى داوود درباره این روایت که تنها روایت در این مورد است، مى‏نویسد:

«انفرد به ابو داوود عن الکتب الستّه.»([۴۵])

«در میان کتب سته، تنها ابو داوود این روایت را نقل کرده است».

۴- «ولىّ» به معناى یاور

گفته‏اند با توجه به اینکه آیات پیش از آیه ولایت درباره تقویت دلهاى مؤمنان و از بین بردن ترس آنان از مرتدان است، باید مقصود از «ولىّ» در این آیه نیز ناصر باشد.

به این شبهه توجه کنید:

«انّا لا نسلّم انّ المراد بالولىّ المتولىّ للامور المتصرّف فیها تصرّفا عاما، بل المراد بها الناصر، لانّ الکلام فى تقویه قلوب المؤمنین و ازاله الخوف عنها عن المرتدّین.»

«ما نمى‏پذیریم که مقصود از «ولىّ» در آیه متولى امور باشد، به گونه‏اى که اختیاراتى فراگیر داشته باشد، بلکه مقصود از «ولایت» یارى کردن است؛ زیرا سخن در تقویت دلهاى مؤمنان و از میان برد ترس آنان از مرتدان است».

این شبهه نیز در منابع گوناگون آمده است.([۴۶])

نقد

گویندگان این سخن نیز خواسته‏اند بر شمار شبهات بیفزایند، با این پندار که کثرت شبهات دلیل بر اعتبار علمى گوینده یا ضعف مکتب تشیع است وگرنه این شبهه نیز ناقص طرح شده است؛ زیرا این شبهه در صورتى وارد است که مسائل زیر از نظر تاریخى اثبات شود:

۱- این آیه و آیه، قبل با هم نازل شده باشند؛

۲- ارتداد در آیه به معناى ارتداد اصطلاحى باشد؛

۳- آیه قبل درباره ابوبکر نازل شده باشد؛

۴- مقصود از مرتدان در آیه قبل، مخالفان ابوبکر باشند؛

۵- مخالفان سیاسى ابوبکر – که به مشروعیت خلافت او اعتراض داشتند – به راستى مرتد شده باشند، در حالى که هیچ‏یک از این مسائل از نظر تاریخى و علوم قرآنى قابل اثبات نیست.

 

([۱]) دروس فى علم الاصول، ص ۱۳۰٫

([۲]) تفسیر التابعین، ج ۲، ص ۶۱۷٫

([۳]) محمد/۱۹٫

([۴]) مباحث فى علوم القرآن، ص ۷۰٫

([۵]) همان، ص ۱۵۲٫

([۶]) تفسیر التابعین، ج ۲، ص ۱۱۳۵٫

([۷]) مباحث فى علوم القرآن، ص ۷۰٫

([۸]) درآمدى بر تحقیق و اهداف و مقاصد سوره‏هاى قرآن، ص ۱۰۹٫

([۹]) علوم قرآنى، ص ۴۰۵٫

([۱۰]) همان، ص ۴۰۸٫

([۱۱]) المیزان، ج ۵، ص ۱۵۷٫

([۱۲]) مائده/۱٫

([۱۳]) تفسیر المنار، ج ۷، ص ۲۷۶؛ درآمدى به تحقیق و اهداف و مقاصد سوره‏ها، ص ۱۱۲٫

([۱۴]) همان، ج ۷، ص ۲۷۸؛ درآمدى به تحقیق و اهداف و مقاصد سوره‏ها، ص ۱۱۹٫

([۱۵]) تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج ۴، ص ۲۸۴؛ التفسیر الحدیث، ج ۱۱، ص ۱۳۳؛ تفسیر کبیر، ج ۱۲، ص ۲۷٫

([۱۶]) تفسیر طبرى، ج ۴، ص ۶۱۵٫

([۱۷]) تفسیر طبرى، ج ۴، ص ۶۱۵٫

([۱۸]) همان، ص ۶۱۶٫

([۱۹]) همان.

([۲۰]) همان.

([۲۱]) همان، ص ۶۱۷٫

([۲۲]) تاریخ، طبرى، ج ۲، ص ۱۷۲؛ مغازى، واقدى، ج ۱، ص ۱۷۶؛ کامل، ابن اثیر، ج ۲، ص ۱۳۷؛ سیره، ابن هشام، ج ۳، ص ۵۱٫

([۲۳]) البدایه و النهایه، ج ۳، ص ۱۲۶؛ السیره النبویه، ذهبى، ج ۱، ص ۳۷۶٫

([۲۴]) تاریخ، طبرى، ج ۲، ص ۲۴۵؛ مغازى، واقدى، ج ۲، ص ۴۹۶؛ کامل، ابن اثیر، ج ۲، ص ۱۸۵؛ البدایه و النهایه، ج ۳، ص ۲۸۶؛ السیره النبویه، ذهبى، ج ۱، ص ۵۰۶؛ سیره، ابن هشام، ج ۳، ص ۲۴۴٫

([۲۵]) تفسیر، طبرى، ج ۴، ص ۶۲۶٫

([۲۶]) مجمع البیان، ج ۳، ص ۲۰۸٫

([۲۷]) الصواعق المحرقه، ص ۱۲۱؛ الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۲۶، ۱۲۹؛ ذخائر العقبى، ص ۱۳۳؛ نورالابصار، ص ۱۶۴؛ مجمع‏الزوائد، ج ۹، ص ۱۲۶؛ کفایه الطالب، ص ۹۸؛ مناقب، ابن مغازلى با ۱۱ سند، ص ۱۷۶؛ تاریخ الخلفاء، سیوطى، ص ۱۶۹ – ۱۷۱؛ مناقب الاسد الغالب، ص ۲۶؛ اسدالغابه، ج ۴، ص ۹۴؛ الاستیعاب، ج ۳، ص ۲۰۳؛ مسند احمد بن حنبل، ج ۱، ص ۱۶۰؛ صحیح مسلم، ج ۴، ص ۱۲۰ و دهها منبع دیگر.

([۲۸]) مستدرک، حاکم، ج ۳، ص ۱۳۲؛ الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۳۵؛ کفایه الطالب، ص ۱۶۹؛ ذخائر العقبى، ص ۱۳۹؛ مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۳۶؛ الصواعق المحرقه، ص ۱۲۳؛ مناقب، ابن مغازلى، ص ۲۹۸؛ اسد الغابه، ج ۴، ص ۱۰۸ و منابع دیگر.

([۲۹]) تفسیر على بن ابراهیم، ج ۱، ص ۱۷۰؛تفسیر مجمع‏البیان، ج ۳، ص ۲۰۹؛ منهاج البراعه، ج ۲، ص ۳۶۲٫

([۳۰]) تفسیر ابی السعود الی السعود، ج ۳، ص ۵۱؛ تفسیر الرازی، رازی، ج ۱۲، ص ۱۹- ۲۰ تفسیر النسفی – النسفی، ج ۱، ص ۲۸۸؛ تفسیر الثعلبی، الثعلبی، ج ۴ ص ۷۸- ۷۹٫

([۳۱]) مفردات، راغب، ص ۱۹۲٫

([۳۲]) تاریخ طبرى، ج ۲، ص ۴۷۷٫

([۳۳]) همان، ج ۲، ص ۵۰۴؛ کامل، ابن اثیر، ج ۲، ص ۳۵۹؛ الاصابه فى تمییز الصحابه، ج ۶، ص ۳۶٫

([۳۴]) احزاب/۴٫

([۳۵]) محمد/۱۸٫

([۳۶]) التفسیر الکبیر، ج ۱۲، ص ۲۸٫

([۳۷]) صحیح، مسلم، ج ۴، ص ۱۲۰؛ مسند، احمد بن حنبل، ج ۱، ص ۱۶۰؛ الاستیعاب، ج ۳، ص ۲۰۳؛ اسدالغابه، ج ۴، ص ۹۴؛ تاریخ الخلفاء، ص ۱۶۹؛ مناقب الاسد الغالب، ص ۲۶؛ مناقب، ابن مغازلى، ص ۱۷۶ با ۱۱ سند؛ کفایه الطالب، ص ۹۸؛ مجمع‏الزوائد، ج ۹، ص ۱۲۶؛ نورالابصار، ص ۱۶۳؛ ذخائرالعقبى، ص ۱۳۳؛ الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۲۹؛ الصواعق المحرقه، ص ۱۲۱،ینابیع الموده، ص ۴۹؛ الفتوحات الاسلامیّه، ج ۲، ص ۴۵۶ و دهها منبع دیگر.

([۳۸]) مستدرک، حاکم، ج ۳، ص ۱۳۵؛ ینابیع الموده، ص ۴۹؛ الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۳۰؛ صحیح، مسلم، ج ۴، ص ۱۲۰

([۳۹]) اهل البیت فى المکتبه العربیه، ص ۲۹۳٫

([۴۰]) الاعلام، ج ۴، ص ۲۴۴٫

([۴۱]) البدایه و النهایه، ج ۵، ص ۲۵۰٫

([۴۲]) تاریخ الخلفاء، ص ۷٫

([۴۳]) سنن، ابى داود، ج ۴، ص ۲۲۲٫

([۴۴]) سنن، ابى داوود، ج ۴، ص ۲۲۲٫

([۴۵]) همان.

([۴۶]) نک: مواهب الرحمن فى دروس القرآن، ج ۳، ص ۱۶۷؛ روح المعانى، ج ۶،ص ۱۶۸؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۲، ص ۲۸٫

منبع: برگرفته از کتاب آیات ولایت قرآن؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید.

 

http://shiastudies.com/fa

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.