تاریخ انتشار : ۲۱ آبان ۱۳۹۷


شبهات اصولی آیه ولایت

ولایت نداشتن امام على  در عصر رسول خدا

۱ – استعمال مشتق در حال

گفته‏اند؛ ظاهر آیه بیانگر آن است که مقصود از ولى کسى است که در حال حاضر نافذ التصرف باشد، در حالى که امام على  در زمان رسول خدا  نافذالتصرف نبوده است.

به این شبهه توجه کنید:

«انّ علیا لم یکن نافذالتصرف حال نزول الآیه و انّها تقضى ظاهرا ان تکون الولایه حاصله فى الحال.»

این شبهه در برخى از منابع ذکر شده است.([۱])

نقد

۱- این شبهه در صورتى وارد است که «ولى» را به معناى متصرف در امور بدانیم در آن صورت ممکن است این شبهه وارد شود که امام على  در زمان رسول خدا  متصرف در امور نبود، در حالى که همان طور که پیشتر بیان کردیم، لغت‏شناسان بر این باورند که «ولى» به معناى «أولى به تصرف» است. بر این اساس شبهه یاد شده بى اساس خواهد بود.

۲- بر فرض که «ولى» به معناى «متصرف» باشد؛ این شبهه در صورتى وارد مى‏شود که ما مشتق را حقیقت در متلبّس در حال بدانیم نه اعم از آن، در حالى که این یکى از مبانى است نه مورد اتفاق همه در این مسئله، و براساس اینکه مشتق حقیقت اعم از متلبّس در حال باشد، کاربرد ولى درباره کسى که در حال حاضر «نافذ التصرف» نیست و در آینده «نافذ التصرف» مى‏شود، کاربردى حقیقى خواهد بود و اشکالى ندارد.

۳- بر فرض که استعمال مشتق در حال حقیقت و در استقبال مجاز باشد، طبق قاعده اگر به خاطر وجود مانع کاربرد حقیقى لفظ ممکن نباشد، باید به کاربرد مجازى آن رضایت داد و مانعى هم ندارد.

۴- بر فرض که استعمال مشتق را حقیقت در حال بدانیم، باز هم کاربرد آن درباره امام اشکال ندارد؛ زیرا در آیه، ولایت براى خدا و رسول و وصى در نظر گرفته شده است و حال آنکه ولایت هر یک متناسب با اوست؛ یعنى ولایت خداوند هیچ قید و شرطى ندارد، ولى ولایت رسول بعد از ولایت خداست و ولایت وصى بعد از ولایت رسول خواهد بود.

بنابراین همان طور که آیه دلالت مى‏کند بر ولایت امام على ، دلالت مى‏کند بر اینکه این ولایت بعد از رسول خداست.

البته مراد بعد بودن به لحاظ رتبه است نه به لحاظ زمان؛ یعنى در زمان رسولخدا  نیز اگر رسول خدا  در مسئله‏اى تصرف نکرد، ولى امامعلى در آن مسئله دخالت و تصرف کرد، تصرف او نافذ و اطاعت او واجب است که در آینده نمونه‏هایى از آن را مى‏آوریم.

دلائل ولایت داشتن امام على  در عصر رسول اکرم

استعمال مشتق را در حال حقیقت مى‏دانیم و به دلایل زیر امام على  در زمان رسول خدا  نیز ولایت داشته است:

۱- خود آیه مورد بحث بر این مسئله دلالت مى‏کند؛ زیرا ضمن اثبات اصل ولایت، بعد بودن آن را از نظر رتبه مى‏رساند، همان طور که درباره ولایت رسولخدا  چنین است؛ زیرا رسول خدا  با تصرف خداوند ولایتى ندارد، ولى اگر در مسئله‏اى خداوند دخالت نکرد و رسول خدا  دخالت کرد، تصرف او نافذ و اطاعت او واجب است و اینکه ولایت رسولخدا  بعد از ولایت خداست به معناى بعد بودن زمانى نیست؛ زیرا چنین چیزى درباره خداوند معنى ندارد.

بنابراین باید مراد از بعد بودن، رتبه باشد. رابطه ولایت وصى و نبى نیز دقیقا به همین گونه است.

۲- از دلائلى که بر ولایت امام على  در عصر رسول خدا  دلالت مى‏کند، حدیث منزلت است که در موارد متعدد رسول خدا  آن را بیان کرده است؛ در جریان سفر تبوک وبعد از آنکه منافقان شایعه‏اى را علیه امام پخش کردند امام خود را از بیرون مدینه به رسول خدا  هرساند و عرض کرد:

«خلفتنى مع الصبیان والنساء، قال: الا ترضى ان تکون منّى بمنزله هارون من موسى الاّ انّه لا نبی بعدى.»([۲])

ما از این حدیث که حدیثى متواتر است، و با توجه به نکات زیر ولایت فعلى حضرت امیر  را اثبات می‏کنیم:

الف – حضرت هارون  در عصر حضرت موسى  ولایت داشته است؛ زیرا براساس آیات قرآن، هارون  شریک موسى  بوده است و معنى ندارد که شریک ولایت نداشته باشد.

به این آیات توجه کنید:

{اذْهَبْ إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى * قالَ رَبِّ اشْرَحْ لی صَدْری * وَ یَسِّرْ لی أَمْری * وَ احْلُلْ عُقْدَهً مِنْ لِسانی * یَفْقَهُوا قَوْلی * وَ اجْعَلْ لی وَزیرًا مِنْ أَهْلی * هارُونَ أَخی * اشْدُدْ بِهِ أَزْری * وَ أَشْرِکْهُ فی أَمْری * کَیْ نُسَبِّحَکَ کَثیرًا * وَ نَذْکُرَکَ کَثیرًا * إِنَّکَ کُنْتَ بِنا بَصیرًا * قالَ قَدْ أُوتیتَ سُؤلَکَ یا مُوسى * وَ لَقَدْ مَنَنّا عَلَیْکَ مَرَّهً أُخْرى}([۳])

«به سوى فرعون روى آور که طغیان کرده است. (موسى) گفت: پروردگارا، سینه‏ام را بگشا، کارم را آسان بفرما و گره از زبانم باز کن، تا سخنانم را بفهمند و برادرم هارون را – که از اعضاى خاندان من است – یاور من قرار ده و به وسیله او به من پشتگرمى بده و در مهمى که پیش رو دارم، او را شریک من کن، تا بسیار ستایشت کنیم و فراوان به یادت باشیم؛ زیرا همیشه از کار ما آگاه بوده‏اى. فرمود: اى موسى! هر چه خواسته‏اى به تو داده شد و ما یک بار دیگر به تو نعمت بخشیدیم».

ب – رسول خدا  در حدیث منزلت تمام ویژگیهایى را که هارون نسبت به موسى داشته است، براى حضرت امیر  اثبات مى‏کند و تنها چیزى که استثنا مى‏نماید نبوت است و اگر چیز دیگرى را نیز نداشت مى‏بایست استثنا مى‏کرد، همان گونه که نبوت را استثنا کرده است.

ج – بعد از اینکه حضرت رسول  حضرت امیر  را به خلافت و جانشینى خود – در جریان جنگ تبوک – منصوب کرد و نیز پس از اثبات ولایت فعلى براى آن حضرت و نافذالتصرف بودن حضرت امیر  و وجوب اطاعت از او بر مسلمانان، رسول خدا  تا پایان عمر او را از خلافت و جانشینى عزل نکرده است. بنابر این همان طور که حضرت هارون  در عصر حضرتموسى نافذالتصرف بود، حضرت امیر  نیز نافذالتصرف بود؛ گر چه در بیشتر موارد ساکت بود.

۳- دلائل ولایت فعلى و نافذالتصرف بودن حضرت امیر  حدیث غدیر است؛ زیرا در آن حدیث، رسول خدا  فرمود:

«من کنت مولاه فهذا علىّ مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.»([۴])

در این روایت، رسول خدا  ولایت امام على  را مقید به زمان بعد از خود نکرده است و حاضران در جلسه غدیر نیز از این حدیث، ولایت فعلى را فهمیدند؛ زیرا وقتى به حضرت تبریک گفتند، تعبیر فعلى را به کار بردند؛ بعد از این واقعه، عمر به امام على  گفت:

«یا ابن ابى طالب اصبحت و امسیت مولاى و مولى کل مؤمن و مؤمنه»([۵])

۴- از دلائلى که ولایت فعلى امام على  در عصر رسول خدا  را اثبات مى‏کند، روایاتى است که در آنها واژه «ولى» به کار رفته است که بعضى از این روایات مربوط به جریان تصرف حضرت على  در اسراى جنگ یمن و شکایت عده‏اى از سپاهیان از عملکرد امام به رسول خدا  و عصبانیت رسولخدا  از شکایت این گروه بود که حضرت فرمود:

«دعوا علیّا، فانّه منّى و انا منه و هو ولیّکم بعدى.»([۶])

«على  را رها کنید که من از او هستم و او از من است و او بعد از من، ولى شماست».

با توجه به زمینه صدور این روایت، نمى‏تواند مقصود از «بعدى»، بعد بودن زمانى باشد؛ زیرا مقصود آنان شکایت از عملکرد فعلى امام على  است و آن گاه رسول خدا  مى‏فرماید: بعد از مرگ من، على  ولى شماست؟! بلکه مقصود بعد بودن «رُتبى» است که در آیه نیز بیان شد و در اینجا روشن‏تر است که با عدم تصرف رسول خدا  امام تصرف نموده است.

گذشته از این دلائل در زمان رسول خدا  حضرت امیر  در مسائلى تصرف نموده و رسول خدا  آنها را تایید کرده است که به چند نمونه اشاره مى‏کنیم:

۱- در جریان سفر حضرت امیر  به یمن براى حل اختلافات قضاوت‏هایى نموده است که مایه تعجب دانشمندان است؛ درباره زنى که سه نفر با او رابطه نامشروع داشتند و فرزندى به دنیا آمد و هیچ ‏یک مسؤولیت آن را نمى‏پذیرفتند قضاوتی نمود:

«فرفع ذلک النبى  فضحک حتى بدت نواجذه»([۷])

گزارش این قضاوت را به رسول خدا  دادند حضرت به گونه‏اى خندید که دندانهاى کرسى ایشان نمایان شد؛([۸])

طبرى در روایت خود میافزاید :

«و ذکروا ذلک للنبى فقال ما اجد فیها الاّ ما قال على »

«رسول خدا  فرمود: من هم غیر از آنچه على گفته است نمى‏یابم».([۹])

در این واقعه نه تنها رسول خدا  دخالت امام را تنفیذ مى‏نماید، بلکه از این دخالت شادمان هم مى‏شود.

نسایی در شرح این حدیث مى‏نویسد:

«وضحک اى فرحا و سرورا بتوفیق‏تعالى علیه للصواب و لذلک قرره على ذلک»([۱۰])

«از خوشحالى خندید چون خداوند این توفیق را به او داده بود که مطابق واقع حکم کند از همین جهت رسول خدا  آن قضاوت را تأیید کرد».

۲- در سفر یمن حادثه دیگرى نیز اتفاق افتاد. به این ماجرا توجه کنید:

«عن عبدالله عن ابیه بریده قال بعث رسول اللّه  بعثین الى الیمن على احد هما على بن ابى طالب و على الآخر خالد بن ولید، فقال اذا التقیتم فعلىّ على الناس و ان افترتتما فکل واحد منکما على جنده، قال فلقینا بنى زید من اهل الیمن فاقتتلنا فظهر المسلمون على المشرکین فقتلنا المقاتله و سبینا الذریّه فاصطفى على امرأه من السبى لنفسه. قال بریده فکتب معى خالد بن ولید الى رسول اللّه یخبره بذلک، فلمّا اتیت النبى دفعت الکتاب فقرى‏ء علیه، فرایت الغضب فى وجه رسول‏فقلت: یا رسول اللّه هذا مکان العائذ بعثتنى مع رجل و امرتنى ان اطیعه ففعلت ما ارسلت به. فقال رسول الله: لا تقع فى على، فانّه منّى و انا منه و هو ولیّکم بعدى.»([۱۱])

«بریده مى‏گوید: رسول خدا  دو گروه به یمن اعزام کرد؛ فرمانده یک گروه «على بن ابى طالب  » بود و فرمانده گروه دیگر خالد بن ولید بود. پیامبر فرمود: اگر با هم بودید فرمانده همه نیروها على بن ابى طالب  است و اگر از هم جدا حرکت کردید هر یک فرمانده سپاه خود باشد.

بریده مى‏گوید: حرکت کردیم و با قبیله «بنى زید» برخورد کردیم و جنگ در گرفت و مسلمانان پیروز شدند و رزمندگان آنان را کشتیم و زنان آنان را به اسارت گرفتیم.

على  یکى از زنان اسیر را براى خود انتخاب کرد. خالد بن ولید نامه‏اى به رسول خدا  نوشت و به من داد که به رسولخد  برسانم و گزارش این عملیات و عملکرد على  را به پیامبر باز گویم. پس از آنکه خدمت رسول خدا  رسیدم و نامه را خدمت آن حضرت دادم، نامه را برایش خواندم، دیدم آثار غضب در چهره رسول خدا  ظاهر شد. عرض کردم: اى رسول خدا  اینجا پناهگاه ماست. شما مرا تحت فرماندهى مردى فرستادى و به من دستور داده‏اى که از او اطاعت کنم و اکنون هم من وظیفه‏ام را انجام داده‏ام؟! رسول خدا  فرمود: از على بدگویى نکن. بدون تردید على از من است و من از على هستم. على بعد از من ولى و سرپرست شماست».

پیشتر بیان کردیم که با توجه به حادثه و گزارش و سخن رسول‏خدا مقصود از «بعد»، بعد بودن رتبه‏اى است نه زمانى. در همین حادثه در روایتى که بخارى نقل مى‏کند رسول‏خدا  فرمود:

«یا بریده اتبغض علیا؟ قلت: نعم. قال: لا تبغضه فانّ له فى الخمس اکثر من ذلک»([۱۲])

«اى بریده! آیا کینه على را به دل دارى؟ گفتم: آرى! حضرت فرمود: به على کینه نورز. بدون تردید سهم او از خمس بیش از اینهاست».

سؤال این است که اگر «على بن ابى طالب» نسبت به بقیه مسلمانان امتیازى ندارد، چرا باید سهم او از خمس بیشتر باشد و این مسئله حکایت از آن دارد که او چون حق تصرف دارد، خمس در اختیار اوست. ولى در اینجا همین مقدار تصرف کرده است و رسول خدا  نه تنها این تصرف را تایید کرد، بلکه اعلام مى‏کند که حق تصرف او بیش از اینهاست.

۳- بعد از جریان فتح مکه رسول خدا  عده‏اى از مسلمانان را براى تبلیغ اسلام به اطراف مکه فرستاد و خالد بن ولید را به سوى قبیله بنى جذیمه اعزام کرد و به آنان دستور جنگ نداده بود ولى چون خالد قبل از مسلمان شدن با این قبیله درگیرى داشت، درصدد انتقام شخصى برآمد و عده‏اى از آنان را ناجوانمردانه، با اینکه سلاح را کنار گذاشته بودند، کشت. وقتى خبر این جنایت به مدینه رسید، رسول خدا  دست به دعا برداشت و عرض کرد:

«اللهم انّى ابرأ الیک ممّا صنع خالد بن ولید.»

«خدایا از آنچه خالد بن ولید انجام داده است برائت مى‏جویم».

آن‏گاه امام على  را خواست و مقدارى پول در اختیار او گذاشت و فرمود:

«یا على اخرج الى هؤلاء القوم فانظر فى امرهم و اجعل امر الجاهلیه تحت قدمیک.»

«على به سوى این مردم برو و مسئله را بررسى کن و اندیشه جاهلى را نادیده بگیر».

امام على  در منطقه حضور یافت و خونبهاى مقتولان و خسارت اموالى را که در این جریان آسیب دیده بودند، پرداخت حتى خسارت ظرف چوبى را که سگان از آن آب مى‏خوردند و شکسته شده بود، پرداخت. سپس مردم را گردآورد و فرمود:

«هل بقى لکم بقیه من دم او مال لم یود لکم؟ قالوا: لا. قال: فانّى اعطیکم هذه البقیه من هذا المال احتیاطا لرسول اللّه صلى اللّه علیه و سلم ممّا لا یعلم و لا تعلمون، ففعل، ثم رجع الى رسول اللّه صلى اللّه علیه و سلم فاخبره الخبر فقال اصبت و احسنت.»([۱۳])

«به آنان فرمود: آیا از خونبها و اموال خسارت دیده و… چیز دیگرى مانده است که به شما پرداخت نشده باشد؟ گفتند: نه. فرمود: من بقیه این مال را نیز از باب احتیاط براى رسول خدا  به شما مى‏دهم شاید چیزى از بین رفته باشد که آگاهى ندارید. سپس نزد رسول خدا  آمد و گزارش کار را داد. رسولخدا فرمود: کارى بجا و نیکو انجام داده‏اى».

در این روایت، استدلال به تصرف اضافى امام على  است که خود اقدام کرده است، با اینکه چنین ماموریتى نداشت، ولى وقتى گزارش آن را داد رسولخدا  با جمله «اصبت و احسنت» تصرف او را تایید کرد.

از این تصرفات در عصر رسول خدا ، امام‏على  فراوان دارد که همیشه رسول خدا  ضمن تایید عملکرد امام با جمله‏اى تشویقى مردم را متوجه موقعیت امام  نموده است.

۲- عدم استعمال لفظ در بیش از یک معنى

گفته‏اند؛ «ولىّ» به معناى یارى کردن است و اگر بخواهد به معناى متولى امور باشد، لازم مى‏آید لفظ در بیشتر از یک معنى با هم به کار رود و این خلاف است؛ بنابر این نمى‏تواند به معناى متولى امور باشد. به این شبهه توجه کنید:

«اذا کان الولىّ مستعملاً بمعنى النصره مرّه امتنع ان یراد به معنى التصرف، لانّه لا یجوز استعمال اللفظ المشترک فى کلا مفهومیه معا.»

این شبهه در منابع مختلف آمده است.([۱۴])

نقد

چنین به نظر مى‏رسد که عده‏اى بدون توجه به صدر و ذیل جمله تلاش کردهاند تا شبهه‏اى ایجاد کنند؛ زیرا اگر گویندگان این عبارت یک بار دیگر آن را مطالعه مى‏کردند، از طرح آن پرهیز مى‏کردند.

شبهه یاد شده بر چند مسئله استوار است:

۱- «ولىّ» مشترک لفظى بین چند معنى باشد، که این مسئله قابل اثبات نیست.

۲- استعمال لفظ «ولىّ» در یک آن انجام گرفته و همزمان دو معنى اراده شده باشد که این نیز نه تنها قابل اثبات نیست، بلکه خلاف آن است؛ زیرا در آیه مورد بحث واژه «ولىّ» یکبار بیشتر به کار نرفته و یک معنى هم بیشتر از آن اراده نشده است.

به نظر مى‏رسد گوینده این شبهه شنیده است که درباره واژه «ولىّ» شبهه‏اى است ولى از چند و چون آن آگاه نبوده و تنها خواسته ایرادى را بیان کند، در حالى که شبهه اصلى شبهه سیاق است که در گذشته مشروح آن گذشت.

 

 

([۱]) تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج ۴، ص ۲۸۴؛ تفسیر روح المعانى، ج ۶، ص ۱۶۸؛ تفسیر کبیر، ج ۱۲، ص ۲۹٫

([۲]) مستدرک، حاکم، ج ۳، ص ۱۷۷؛ الصواعق المحرقه، ص ۱۲۰؛ الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۰۱؛ ذخائرالعقبى، ص ۱۱۹؛ کنوزالحقایق، ج ۲، ص ۳۶۷؛ نورالابصار، ص ۱۵۷؛ مجمع ‏الزوائد، ج ۹، ص ۱۲۲؛ کفایه الطالب، ص ۸۵؛ مناقب، ابن مغازلى، ص ۲۸؛ تاریخ الخلفاء، سیوطى، ص ۱۷۰؛ اسدالغابه، ج ۴، ص ۹۹؛ الاستیعاب، ج ۳، ص ۲۰۱؛ صحیح، مسلم، ج ۴، ص ۱۲۰٫

([۳]) طه / ۳۷-۲۴٫

([۴]) مستدرک، حاکم، ج ۳، ص ۱۱۸، ۱۱۹؛ الصواعق المحرقه، ص ۱۲۲؛ الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۰۹؛ ذخائرالعقبى، ص ۱۲۵؛ کنوزالحقایق، ج ۱، ص ۳۸۶، ج ۲، ص ۲۰۸؛ مجمع‏الزوائد، ج ۹، ص ۱۱۰ – ۱۰۶؛ کفایه‏ الطالب، ص ۶۰ – ۵۶ و ۶۲؛ مناقب، ابن مغازلى، ص ۱۸؛ تاریخ الخلفاء، ص ۱۷۱؛ مناقب الاسد الغالب، ص ۱۲؛ الاستیعاب، ج ۳، ص ۲۰۳؛ مسند، احمد بن حنبل، ج ۱، ص ۱۳۵، ۱۴۲، ۱۸۹، ۲۴۶؛ کنزالعمال، ج ۱۱، ص ۶۰۲٫

([۵]) مسند، احمد بن حنبل، ج ۶، ص ۴۸۹؛ خصائص، نسایى، ص ۱۴۴؛ سنن، ترمذى، ج ۵، ص ۳۹۸؛ مستدرک، حاکم، ج ۳، ص ۱۱۹؛ کنوزالحقایق، ج ۱، ص ۳۸۶؛ کفایه‏ الطالب، ص ۲۷۴؛ الصواعق المحرقه، ص ۱۲۲٫

([۶]) مسند، احمدبن حنبل، ج ۶، ص ۴۸۹؛ خصائص، نسایى، ص ۱۴۴؛ سنن، ترمذى، ج ۵، ص ۳۹۸؛ مستدرک، حاکم، ج ۳، ص ۱۱۹؛ کنوزالحقایق، ج ۱، ص ۳۸۶؛ کفایه‏ الطالب، ص ۲۷۴؛ الصواعق المحرقه، ص ۱۲۲٫

([۷]) مسند، احمد بن حنبل، ج ۵، ص ۵۰۲؛ ینابیع الموده، ص ۲۱۱، ذخائرالعقبى، ص ۱۴۰؛ سنن، ابى داود، ج ۲، ص ۲۶۰، حدیث ۲۲۶۹؛ سنن، نسایى، ج ۶، ص ۱۸۳، حدیث ۳۴۸۵٫

([۸]) داستان این قضاوت چنین نقل شده است: امام علی  به دو نفر از آنها فرمود: فرزند را به این یکی واگذارید، اما آنها قبول نکردند. به دو نفر دیگر فرمود، آنها هم قبول نکردند سپس حضرت فرمود: شما شرکای متشاکسون هستید بنابراین بین شما قرعه میاندازم و قرعه به نام هر کس درآمد فرزند مال اوست به شرط این که به دو نفر دیگر هر کدام ثلث دیه را بدهد.

سنن، ابی داوود، ابی الاشعث سبحستانی ج ۱، ص ۵۰۶٫

([۹]) ذخائر العقبى، ص ۱۴۰٫

([۱۰]) سنن، نسایى، ج ۶، ص ۱۸۳، حدیث ۳۴۸۵٫

([۱۱]) مسند، احمد بن حنبل، ج ۶، ص ۴۸۹؛ خصائص، نسایى، ص ۱۴۴؛ مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۳۱ و ۱۷۱؛ زادالمعاد، ج ۵، ص ۴۲۹٫

([۱۲]) صحیح، بخارى، ج ۳، ص ۱۱۰، باب بعث على بن ابى طالب و خالد بن ولید O الى الیمن.

([۱۳]) سیره، ابن هشام، ج ۴، ص ۷۰؛ الکامل فى التاریخ، ج ۲، ص ۲۵۶؛ مغازى، واقدى، ج ۳، ص ۸۷۶٫

([۱۴]) تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج ۴، ص ۲۸۴؛ تفسیر کبیر، ج ۱۲، ص ۲۷ و ۲۹٫

منبع: برگرفته از کتاب آیات ولایت قرآن؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید.

http://shiastudies.com/fa


برچسب ها :
، ، ، ، ،
دیدگاه ها