تاریخ انتشار : ۲۲ آبان ۱۳۹۷


شبهات کلامی آیه تبلیغ

استدلال شیعه به آیه تبلیغ با توجه به آنچه یاد شد، روشن است. با این حال شبهاتى را متوجه این استدلال کرده‏اند که اکنون به بررسى آنها مى‏پردازیم.

در یک تقسیم ‏بندى کلى این شبهات را مى‏توان در چند محور یاد کرد:

بعضى از شبهاتى که متوجه این استدلال کرده‏اند؛ شبهات کلامى زیر است:

۱- نگفتن رسول خدا

یکى از شبهاتى که متوجه این استدلال کرده‏اند؛ این است که رسولخدا در روز غدیرخم سخنى درباره جانشینى خود نگفته است. به این شبهه توجه کنید:

«لو اراد النبى  النص على خلیفته من بعده و تبلیغ ذلک للناس لقاله فى خطبته فى حجه ‏الوداع و هى التى استشهد الناس فیها على تبلیغه، فشهدوا و اشهد الله على ذلک.»([۱])

اگر پیامبر  مى‏خواست بر جانشینى خود تصریح و آن را براى مردم بیان کند، چنین کارى را در خطبه حجه‏الوداع مى‏کرد، در حالى که در آن خطبه رسول خدا  از مردم خواست بر تبلیغى که انجام مى‏دهد، شهادت دهند رسولخدا نیز خداوند را شاهد بر این کار داشت.

قبل از نقد شبهات این آیه، تذکر چند نکته زیر لازم است:

الف – استدلال شیعه به آیات متوقف بر مقدماتى است که با توجه به آنها این استدلال شکل مى‏گیرد. یکى از مقدمات در آیه مورد بحث این بود که رسولخدا در خطبه غدیریه جمله «من کنت مولاه فعلى مولاه» را گفته است.

ب – یکى از مشکلات دنیاى اسلام بخصوص اهل سنت این است که کسانى به هجوم فرهنگى علیه مکتب اهل‏البیت  رو آورده‏اند که از متون حدیثى و تاریخى و تفسیرى خود نیز اطلاع چندانى ندارند. طرفداران اندیشه وهابیت که همه تلاش خود را براى نابودى مکتب اهل‏البیت  به کار گرفته‏اند یا نسبت به میراث علمى خود بى‏اطلاع هستند، یا این که خود را بى‏اطلاع وانمود مى‏کنند. به عنوان نمونه رشید رضا در آن حدى نیست که تفسیر قرآن بنویسد و آنچه از او به عنوان تفسیر المنار منتشر شده است برداشتهاى او از درس تفسیر استادش محمد عبده است. عبده از عاشقان اهل‏البیت  بود، ولى رشید رضا بجز دو جلد اول تفسیرش که در حیات عبده منتشر شده، تلاش کرده است اندیشه‏هاى وهابى را تبلیغ کند. از این جهت این شبهات را تنها در این تفسیر و کتبى از این نوع – که بعد از روى کار آمدن وهابیان در عربستان تدوین و یا تحقیق شده است – مى‏توان یافت.

نقد

الف – همان طور که پیشتر براساس اسناد و مدارک تاریخى اهل‏سنت بیان کردیم، رسول خدا در حجه‏الوداع شش سخنرانى ایراد کرده است که یکى از آنها خطبه غدیریه در غدیرخم است. همه کسانى که با سیره رسول خدا آشنا هستند توقف او در غدیر را یکى از مسلمات تاریخ اسلام مى‏دانند، حتى کسانى که گرایش شدید ضد تشیع داشته‏اند وقوع این کار را پذیرفته‏اند. ابن‏کثیر – که شاگرد ابن تیمیه است و در تمام کتب خود گرایش ضد شیعى دارد – یک فصل کتابش را با این عنوان مطرح کرده است:

«فصل فى خطبته. بمکان بین مکه و مدینه یقال له غدیرخم»

در عین حال گرایش ضد شیعى خود را چنین بیان مى‏کند:

«نحن نورد عیون ما روى فى ذلک مع اعلامنا انه لاحظ للشیعه فیه و لا مستمسک لهم»([۲])

«ما روایاتى را که در این باره وارد شده است، بیان مى‏کنیم و اعلام مى‏کنیم که شیعه از حدیث غدیر بهره‏اى ندارد و دلیلى براى آنان نیست».

بدین سان بعید است که رشید رضا از وقوع چنین حادثه‏اى بى‏اطلاع باشد و در واقع خود را به تجاهل زده است و بنا ندارد حقیقت را دریابد.

ب – طرح مسأله جانشینى از طرف رسول خدا  در حجه‏الوداع به خطبه غدیریه اختصاص ندارد، بلکه در خطبه عرفه هم رسول خدا  آن را مطرح کرده است که چون بحث مشروح آن در آیه اکمال خواهد آمد، از طرح آن در این جا پرهیز مى‏کنیم. رسول خدا در آن خطبه نیز حدیث ثقلین را بیان کرده است و یکى از موارد چهارگانه حدیث ثقلین روز عرفه است که راوى آن نیز جابر بن عبدالله انصارى است.([۳]) با تبیین درست حدیث ثقلین، مرجعیت اهل‏البیت براى امت بعد از رسول خدا  روشن و غیر قابل انکار است..

ج – در خطبه غدیریه رسول خدا  مسأله جانشینى خود را چند بار و به چند شکل و در قالب حدیث ثقلین مطرح کرده است.

اصطلاح ثقلین در فرهنگ اسلامى درباره کتاب خدا و اهل‏بیت رسولخدا برگرفته از کاربرد آن از طرف رسول خدا  در مراسم حجه‏الوداع است که در ضمن دو خطبه از خطبه‏هاى حجه‏الوداع آمده است.

اصطلاح ثقلین از اصطلاحات جا افتاده در متون حدیثى فریقین است که در خطبه غدیریه آمده است([۴]) که طرح مشروح آن خارج از حوزه این بحث است. ما در کتابى با عنوان تلاش نبى  برای تثبیت رهبرى على ، از دهها طریق آنها را آورده‏ایم.

یکى از جملاتى که رسول خدا  درباره جانشینى خود در آن خطبه به کار برده جمله «من کنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» است. درباره دلالت این جمله بر جانشینى رسول خدا  پیشتر از قول دو نفر از دانشمندان اهل سنت یعنى صاحب کفایه‏الطالب([۵]) و سبط ابن جوزى([۶]) نقل کردیم که تکرار نمى‏کنیم و درباره صدور این کلام از رسول خدا  نیز گفتیم همه کسانى که خطبه غدیریه را نقل کرده‏اند، این جمله رسول خدا  را آورده‏اند و از طرفى نیز گفتیم همه کسانى که سیره رسول خدا  را نوشته‏اند اعتراف کرده‏اند که فرازى از زندگى رسول خدا  توقف در غدیرخم و سخنرانى در آن مکان است. تواتر حدیث غدیر نزد اهل تحقیق مسلم است و به گفته جزرى شافعى از دانشمندان اهل‏سنت «لا عبره بمن حاول تضعیفه ممّن لا اطلاع له فى هذا العلم»؛([۷]) نباید به تلاش عده‏اى در تضعیف این روایت که تخصصى در علم حدیث ندارند، اعتنا کرد.

گذشته از تواتر روایت بین شیعه و اهل سنت، دانشمندان اهل‏سنت در طول تاریخ اسلام کتابهاى بسیارى درباره این حدیث نوشته‏اند که به بعضى از آنها به ترتیب تاریخى اشاره مى‏کنیم:

سخنان اهل سنت در مورد حدیث غدیر

۱ – کتاب الولایه، درباره طرق حدیث غدیر از محمد بن جریر طبرى، صاحب تاریخ و تفسیر و دهها کتاب دیگر (۲۲۴ – ۳۱۰ ق).

این کتاب امروز در اختیار ما نیست، ولى بسیارى از دانشمندان اهل‏سنت این کتاب را دیده و از آن یاد کرده‏اند؛ یاقوت درباره این کتاب مى‏نویسد:

«و کتاب فضائل على بن ابى طالب رضى الله عنه تکلّم فى اوّله بصحه الاخبار الوارده فى غدیرخم ثم تلاه بالفضائل و لم یتم»([۸])

«از کتابهاى طبرى، کتاب فضائل على بن ابى طالب است که در آغاز کتاب درباره صحت اخبار غدیر سخن گفته و سپس فضائل آن حضرت را آورده است که نتوانسته تمام کند.»

ذهبى مورخ مشهور اهل‏سنت درباره این کتاب مى‏نویسد:

«جمع طرق حدیث غدیرخم فى اربعه اجزاء رایت شطره فبهرنى سعه روایاته و جزمت بوقوع ذلک.»([۹])

«محمد بن جریر طبرى راویان حدیث غدیرخم را در چهار جلد گردآورى کرده است. من بخشى از آن را دیده‏ام و با دیدن این کتاب و گستردگى روایات غدیرخم مبهوت شدم و یقین پیدا کردم که چنین حادثه‏اى در تاریخ اسلام از طرف رسولخدا رخ داده است»!

ابن کثیر درباره این کتاب مى‏نویسد:

«و قد رایت له کتابا جمع فیه احادیث غدیرخم فى مجلدین ضخمین.»([۱۰])

«کتابى از محمد بن جریر طبرى درباره احادیث غدیر در دو جلد بزرگ دیده‏ام که روایات آن را جمع کرده است».

البته نباید از اشخاصى مانند رشید رضا، انتظارى بیش از این داشت که صدور حدیث را انکار کند؛ چرا که همفکران او در طول تاریخ تمام تلاش خود را براى حذف مکتب اهل‏البیت  و پیروان آن انجام داده‏اند؛ در این میان، نابودى متونى که درباره اهل‏بیت  از طرف اندیشمندان اهل سنت نوشته شده است، قصه‏اى غم‏انگیز در تاریخ دارد. در همین کتاب یاد شده از طبرى که هیچ اثرى از آن در دست نیست؛ کتابى که روى امثال ذهبى تأثیر فراوانى داشته است. تنها بخشهاى به جا مانده از آن در متون بعدى – که به استناد کتاب طبرى نقل حدیث کرده‏اند- توسط یکى از معاصران گردآورى شده است، از یکصد صفحه تجاوز نمى‏کند.([۱۱])

۲- کتاب من روى حدیث غدیرخم، از ابوبکر الجعابى محمد بن عمر بن سالم (۲۸۴ – ۳۵۵ ق)([۱۲]).

براساس شرح زندگى مؤلف که در کتاب سیر اعلام النبلاء ذهبى (ج ۱۶، ص ۸۸) آمده، وى بیش از چهارصد هزار حدیث حفظ بوده است. خطیب بغدادى نیز در تاریخ بغداد (ج ۳، ص ۳۱-۲۶) شرح مفصل زندگى او را آورده است و اقوالى از دانشمندان درباره حافظه و شخصیت علمى او نقل مى‏کند که اعجاب انسان را برمى‏انگیزد.

۳- کتاب طرق حدیث الغدیر، از ابوالحسن على بن عمر بغدادى معروف به حافظ دارقطنى (۳۰۶ – ۳۸۵ ق).

شرح حال او را مورخان، محدثان و… آورده‏اند؛ از جمله خطیب بغدادى در تاریخ بغداد (ج ۱۲، ص ۳۴) او را سرآمد محدثان عصر خود مى‏داند و در سیر اعلام النبلاء (ج ۱۶، ص ۴۶۱ – ۴۴۹) چندین بار از کثرت تألیفات او یاد مى‏کند، به گونه‏اى که ذکر آنها را خارج از کتاب مى‏داند

گنجى شافعى نیز این کتاب را دیده و از آن حدیث نقل کرده است.([۱۳])

۴- کتاب طرق حدیث «من کنت مولاه فعلى مولاه»: از محمد بن عبدالله بن محمد معروف به حاکم نیشابورى ابن البیّع (۳۲۱ – ۴۰۴ ق).

ذهبى او را شیخ المحدثین مى‏نامد؛ (سیر اعلام النبلاء، ج ۱۷، ص۱۶۳). او از بیش از دو هزار نفر شیخ حدیث شنیده و خود در یکى از آثارش([۱۴]) از این کتاب یاد کرده است.

۵- کتاب دعاء الهداه الى اداء حق الموالات، از ابوالقاسم عبیدالله بن عبدالله ابن احمد معروف به حاکم حسکانى (متوفاى بعداز ۴۷۰ ق).

ذهبى از او به عنوان الامام المحدث البارع یاد مى‏کند. (سیره اعلام النبلاء، ج‏۱۸، ص ۲۶۸). او کتابهاى بسیارى دارد؛ کتابى را درباره آیاتى که درباره اهل‏البیت نازل شده است تدوین کرده و در آن ۲۱۰ آیه از آیات نازل شده را آورده است. او وقتى آیه مورد بحث یعنى {یا ایها الرسول بلّغ ما انزل الیک…} را از چندین طریق نقل مى‏کند که در غدیر نازل شده است، مى‏نویسد:

«و طرق هذا الحدیث مستقصات فى کتاب دعاء الهداه الى اداء حق الموالات من تصنیفى فى عشره اجزاء.»([۱۵])

«طرق حدیث غدیر را در کتابى به نام دعاء الهداه الى اداء حق الموالات که در ده جلد تألیف کرده‏ام به طور کامل آورده‏ام.»

۶- کتاب الداریه فى حدیث الولایه، حدیث من کنت مولاه فعلى مولاه، از ابوسعید مسعود بن ناصر الجستانى (المتوفى ۴۷۷ ق). مورخان شرح حال مفصلى براى او نوشته‏اند. سمعانى از دانشمندان اهل‏سنت از کتاب وى – که داراى ۱۷ جزء است – یاد مى‏کند.([۱۶]) از دانشمندان شیعه نیز ابن شهرآشوب از این کتاب یاد کرده، مى‏نویسد: مؤلف، این حدیث را از ۱۲۰ صحابى نقل کرده است.([۱۷])

۷- کتاب حدیث «من کنت مولاه فعلى مولاه»، از شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان مشهور به ذهبى (۶۷۳ – ۷۴۸ ق).

ذهبى مشهورتر از آن است که نیاز به معرفى داشته باشد. پیشتر از قول او درباره کتاب طبرى درباره حدیث غدیر نقل کردیم که مى‏گفت: وقتى کتاب طبرى را دیدم مبهوت شدم و یقین پیدا کردم که چنین حادثه‏اى در تاریخ اسلام اتفاق افتاده است. او خود کتابى در این‏ باره دارد و در شرح حال حاکم نیشابورى پس از آن که قضیه‏اى از او درباره حدیث طیر – که یکى از فضائل امام على  است – یاد مى‏کند مى‏نویسد:

«و قد جمعت طرق حدیث الطیر فى جزء و طرق حدیث من کنت مولاه و هو اصح و اصّح منهما ما اخرجه مسلم عن على قال: انّه لعهد النبى الامى  الىّ انّه لا یحبّک الاّ مؤمن و لا یبغضک الاّ منافق.»([۱۸])

«من طرق حدیث طیر را در یک جزء گردآورى کرده‏ام. همچنین طرق حدیث من کنت مولاه را نیز در یک جزء گردآورى کرده‏ام که این حدیث از حدیث طیر درست‏تر است و درست‏تر از هر دو حدیث، حدیثى است که مسلم آورده است که على  فرمود: بدون تردید نبى امّى  به من فرموده است که جز مؤمن کسى مرا دوست ندارد و جز منافق کسى با من دشمن نیست».

۸- طراز الکم فى ما روى فى غدیرخم، از محمد بن على بن محمد معروف به ابن طولون (۸۸۰ – ۹۵۳ ق).

مترجمان در شرح حال او نوشته‏اند که در بسیارى از علوم معاصر خود تخصص داشته است و تألیفات او را به بیش از ۷۰۰ عنوان کتاب رسانده‏اند.([۱۹])

کتاب الفلک المشحون فى احوالات ابن طولون، درباره شرح حال و فهرست کتابهاى خود اوست و… که او در این کتاب از این کتابش درباره حدیث غدیر یاد مى‏کند.([۲۰])

آنچه بیان شد، بخشى از کتابهایى است که دانشمندان مشهور اهل سنت در چندین جلد درباره حدیث غدیر تدوین کرده‏اند. حال با توجه به آنچه درباره تواتر حدیث و نیز دلالت حدیث از دانشمندان اهل‏سنت نقل کردیم، آیا منطقى است که بگوییم رسول خدا  در حجه‏الوداع چیزى درباره جانشینى پس از خود نفرموده است؟!

گذشته از بحث سندى حدیث غدیر، همان طور که رشید رضا مى‏گوید؛ رسول خدا  در این خطبه‏ها به شیوه‏اى خاص سخنرانى کرده است، به گونه‏اى که بعد از بیان هر مطلبى از مردم اعتراف مى‏گرفت که آیا چنین چیزى را تبلیغ کرده‏ام؟ پس از آن که مردم اعتراف مى‏کردند که چنین چیزى را تبلیغ کرده است، خداوند را به عنوان شاهد بر جریان مورد خطاب قرار مى‏دهد که این شیوه منحصر به فرد دلیل بر اهمیت این خطبه و مطالب یاد شده در آن است که یکى از آنها مسأله جانشینى اوست.

۲- عدم نص بر امامت

از شبهاتى که بر این استدلال شیعه وارد کرده‏اند؛ این است که هیچ نص صریحى – چه از قرآن و چه از روایات – در بحث امامت نداریم. به این شبهه توجه کنیم:

«انّا نجزم بانّ مسأله الامامه لو کان فیها نصّ من القرآن و الحدیث لتواتر و استفاض و لم یقع فیها ما وقعت من الخلاف.»([۲۱])

«ما یقین داریم که اگر در مسأله امامت نصى از قرآن و حدیث بود، به تواتر نقل مى‏شد و این مقدار اختلاف در آن وجود نمى‏داشت».

نقد

۱- درباره قرآن مى‏توان این سخن را پذیرفت که بدون اثبات شأن نزول آیات، نمى‏توان نص صریح پیدا کرد، ولى این نکته به مسأله امامت اختصاص ندارد و در بسیارى از مسائلى که قرآن از آنها سخن گفته این ابهام راه یافته است.

۲- به دلایل زیر این سخن را درباره این حدیث نمى‏توان پذیرفت:

اوّلاً: حدیث مشکل قرآن را ندارد که کلى گویى باشد. از این جهت حداقل در شبهه قبل درباره حدیث غدیر تواتر و نیز دلالت صریح آن را بر مسأله امامت از قول دانشمندان اهل‏سنت نقل کردیم و هم کتابهایى را که دانشمندان اهل سنت درباره آن تدوین کرده‏اند، برشمردیم.

ثانیا: احادیثى که رسول خدا درباره امامت و جانشینى پس از خود بیان کرده است محدود به چند عدد نیست، بلکه روایات بسیارى است که مى‏توان آنها را چنین تقسیم‏بندى کرد:

احادیث یوم الانذار؛ احادیث وصایت؛ احادیث وراثت؛ احادیث خلافت؛ احادیث منزلت؛ احادیث الاماره؛ احادیث الامامه؛ احادیث الولایه؛ احادیث الهدایه؛ احادیث العصمه؛ احادیث العلم؛ احادیث اثناعشر خلیفه؛ احادیث السفینه؛ احادیث الثقلین.

درباره این احادیث یادآورى دو نکته زیر لازم است:

الف – تمام این روایات در منابع اهل سنت وجود دارد که تنها درباره حدیث غدیر در شبهه قبل مواردى یاد شد.

ب – درباره همه این روایات از طرف دانشمندان اهل سنت کتبى نوشته شده است که جاى ذکر آنها نیست.

کیفیت دلالت این روایات بر جانشینى و منابع آن را به طور مشروح در کتابى به نام سیماى امام على  در نگاه نبى  آورده‏ایم که در سال ۱۳۷۹ به مناسبت سال امام على  از طرف همایش سیره اجتماعى، سیاسى امامعلى منتشر شده است.

۳- بسیارى از این احادیث مانند حدیث ثقلین، حدیث منزلت، حدیث یوم الانذار و… بر اساس قواعد حدیث‏شناسى شیعه و اهل سنت متواترند؛

۴- اما این سخن که اگر نص صریحى در مسأله بود، اختلافى بین امت به وجود نمى‏آمد، پذیرفته نیست ؛ زیرا پیدایش اختلاف عوامل گوناگونى دارد. نه تنها در مواردى که حدیث متواتر داریم بین امت اختلاف وجود دارد، بلکه در مواردى که رسول خدا در طول عمر خود عملاً انجام داده است نیز اختلاف راه یافته است؛ به عنوان مثال رسول خدا در طول عمر شریف خود در سفر و حضر و درحضور همه مسلمانها بارها و بارها وضو گرفته و نماز خوانده است. با این حال درباره چگونگى وضو بین امت اختلاف وجود دارد. بقیه احکام نیز همین گونه است. این در مسائلى است که افراد و گروهها تضاد منافعى با یکدیگر ندارند وگرنه در مسائلى همانند امامت که مسأله‏اى سیاسى و تضاد منافع گروهها در آن مشهود است و در جامعه اسلامى اعم از مسلمان، منافق و … براى به دست آوردن آن تلاش مى‏کنند، بروز اختلاف امرى طبیعى مى‏نماید.

۳- رهبرى هم زمان

از شبهاتى که بر استدلال شیعه به این آیه وارد کرده‏اند؛ این است که اگر این آیه بر امامت دلالت کند باید امام على  هم‏زمان با رسول خدا  امام باشد و این مسأله‏اى است که شیعه به آن اعتقادى ندارد. به این شبهه توجه کنید:

«ولو دلّ على الامامه عند الخطاب لکان اماما مع وجود النبى و الشیعه لا تقول بذلک.»([۲۲])

نقد

۱- این مسأله مورد اتفاق مخالفان و موافقان است که مقصود از جانشینى، رهبری امت بعد از رسول خدا است. این مسأله هم در روایات شیعه و هم در روایات اهل سنت آمده است. در روایات اهل سنت آمده است:

«عن عمران بن حصین قال بعث رسول الله  سریّه و امرّ علیهم على بن ابى طالب رضى الله تعالى عنه فاحدث شیئا فى سفره فتعاهد اربعه من اصحاب محمد ان یذاکروا امره لرسول الله قال عمران و کنّا اذا قدمنا من سفر بدأنا برسول‏الله فسلّمنا علیه، قال فدخلوا علیه فقام رجل منهم فقال: یا رسول اللّه انّ علیّا فعل کذا و کذا فاعرض عنه، ثم قام الثانى، فقال: یا رسول الله انّ علیّا فعل کذا و کذا فاعرض عنه، ثم قام الثالث فقال: یا رسول الله انّ علیّا فعل کذا و کذا فاعرض عنه، ثم قام الرابع، فقال: یا رسول الله انّ علیّا فعل کذا و کذا قال فاقبل رسول‏الله على الرابع و قد تغیر وجهه فقال: دعوا علیّا، دعوا علیّا، انّ علیّا منّى و انا منه و هو ولىّ کلّ مؤمن بعدى.»([۲۳])

«عمران بن حصین مى‏گوید: پیامبر  یک نیروى نظامى به فرماندهى على  براى عملیاتى فرستاد. على  در سفر کارى انجام داد (که عده‏اى خوششان نیامد). چهار نفر از اصحاب رسول خدا  با هم عهد کردند که گزارش این رفتار على  را به پیامبر بدهند. عمران مى‏گوید: ما چنین بودیم که در بازگشت از سفر ابتدا خدمت رسولخدا مى‏رسیدیم و بر او سلام مى‏کردیم. پس از سلام بر رسولخدا، یکى از آن چهار نفر برخاست و گفت: اى رسول‏خدا على  در سفر چنین و چنان کرده است. پیامبر  صورتش را برگرداند؛ نفر دوم برخاست و گفت: اى رسول خدا  على  در سفر چنین و چنان کرد. پیامبر صورتش را برگرداند؛ نفر سوم برخاست و گفت: اى رسول خدا  على  در سفر چنین و چنان کرد. پیامبر به نفر چهارم رو کرد و در حالى که رنگ رخسارش تغییر کرده بوده، فرمود: على را رها کنید! على را رها کنید! بدون تردید على از من است و من از على هستم و او بعد از من ولىّ هر مؤمنى است».

همان طور که ملاحظه مى‏کنید، رسول خدا  در این روایت تصریح مى‏فرماید که بعد از من على  ولىّ هر مؤمنى است.

در روایات شیعه مسأله جانشینى، براى بعد از رسول خدا  بسیار روشنتر بیان شده است. ابوبصیر از امام باقر روایت زیر را در نزول این آیه در شأن امام على  نقل مى‏کند؛

«فاخذ رسول الله  بید علیّ  فقال: یا ایهاالناس انّه لم یکن نبىّ من الانبیاء ممّن کان قبلى الاّ و قد عمّره الله ثم دعاه فاجابه فاوشک ان ادعى فاجیب و انا مسؤول و انتم مسؤولون فماذا انتم قائلون؟ فقالوا نشهد انّک قد بلّغت و نصحت و ادیت ما علیک فجزاک الله افضل جزاء المرسلین، فقال: اللهم اشهد – ثلاث مرّات – ثم قال: یا معشرالمسلمین هذا ولیّکم من بعدى، فلیبلّغ الشاهد منکم الغائب.»([۲۴])

«پس رسول خدا  دست على  را گرفت و فرمود:

اى مردم! خدا همه پیامبران پیش از مرا عمرى معین داد و سپس به جانب خود خواند و آنها هم اجابتش کردند (از دارفانى به عالم باقى رهسپار شدند) و نزدیک است که مرا هم بخواند و اجابت کنم. من مسؤولیت دارم و شما هم مسؤولیت دارید، اکنون شما چه مى‏گویید.

آنها گفتند: گواهى مى‏دهیم که تو ابلاغ کردى و خیرخواهى نمودى و آنچه بر تو بود رساندى، خدا بهترین پاداش پیامبران را به تو دهد.

پیامبر  سه مرتبه فرمود: خدایا شاهد باش، سپس فرمود: اى گروه مسلمانان! این (شخصى که روى دست من و نامش على بن ابى طالب است) بعد از من ولىّ شماست؛ شما که حاضرید به غائبان برسانید».

بدین سان رسول خدا  تصریح مى‏کند که على  بعد از من ولىّ شماست.

۲- مخالفان حضرت على  نیز از نصب امام در غدیر جانشینى بعد از رسول‏خدا را فهمیدند.این مسأله هم در روایات اهل‏سنت مطرح شده است و هم در روایات شیعه؛ در روایات اهل سنت که پیشتر نقل کردیم، بعد از نصب امام و انتشار خبر آن «حارث بن نعمان فهرى» خدمت رسول خدا  رسید و به شدت به این نصب اعتراض کرد و وقتى آن حضرت این امر را از طرف خداوند دانست، بیشتر ناراحت شد و از خداوند خواست که اگر پیامبر راست مى‏گوید عذابى نازل کند که چنین شد و سپس آیه اول سوره معارج نازل شد.([۲۵])

در روایات شیعه نیز این مسأله منعکس شده است که مخالفان حضرتامیر از این نصب، نصب براى بعد از رسول خدا  را فهمیده‏اند.

رسول خدا  در مسجد خیف سخنرانى کرد و در ضمن آن تمسک به ثقلین را مطرح کرد:

«فاجتمع قوم من اصحابه و قالوا یرید محمد ان یجعل الامامه فى اهل بیته، فخرج اربعه نفر منهم الى مکه و دخلوا الکعبه و تعاهدوا و تعاقدوا و کتبوا فیما بینهم کتابا ان مات محمد او قتل ان لایردوا هذالامر فى اهل بیته ابدا.»([۲۶])

«به دنبال سخنرانى رسول خدا  عده‏اى از اصحاب آن حضرت گردآمدند و گفتند: محمد  تصمیم دارد که امامت و رهبرى را در اهل‏بیت خودش قرار دهد و چهار نفر از آنان به مکه آمدند و وارد کعبه شده و در آنجا با هم پیمان بستند و عهد کردند و قراردادى بین خودشان نوشتند که چه محمد  بمیرد یا کشته شود، هرگز نگذارند رهبرى در اهل‏بیت او قرار گیرد».

۳- باید توجه داشت که مسأله رهبرى امام على  از سالهاى آغازین بعثت مطرح بوده و از همان آغاز، بحث جانشینى و خلیفه و وصى مطرح بوده است؛ یعنى در روایات عناوینى که رسول خدا  براى این مسؤولیت، به کار برده است؛ عنوان خلیفه، وصى و … است و همه مى‏دانند که این عناوین براى دوران عدم حضور شخص به کار مى‏رود.

 

([۱]) تفسیر المنار، ج ۶، ص ۴۶۶٫

([۲]) البدایه و النهایه، ج ۴، ص ۱۶۷٫

([۳]) سنن، ترمذى، ج ۵، ص ۴۳۲، حدیث ۳۸۱۱؛ تاریخ، طبرى، ج ۲، ص ۴۰۲؛ سیره، ابن هشام، ج ۴، ص ۲۴۸؛ تاریخ الاسلام، ذهبى، ج ۲، ص ۷۰۹؛ تاریخ، یعقوبى، ج ۲، ص ۱۱۱ و منابع دیگر.

([۴]) صحیح، مسلم، ج ۴، ص ۱۲۲؛ خصائص، نسایى، ص ۱۱۹؛ کفایه ‏الطالب، ص ۵۳؛ مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۶۱٫

([۵]) کفایه‏الطالب، ص ۱۶۷٫

([۶]) تذکره الخواص، ص ۳۸٫

([۷]) اسنى المطالب فى مناقب على بن ابى طالب، ص ۴۸٫

([۸]) معجم الادباء، ج ۶، ص ۴۵۲٫

([۹]) سیر اعلام النبلاء، ج ۱۴، ص ۲۷۷٫

([۱۰]) البدایه و النهایه، ج ۷، حوادث سال ۳۱۰، ص ۵۳۷٫

([۱۱]) کتاب فضائل على بن ابى طالب  و کتاب الولایه، رسول جعفریان.

([۱۲]) اهل البیت فى المکتبه العربیه، ص ۶۲۲٫

([۱۳]) کفایه الطالب، ص ۶۰٫

([۱۴]) معرفه علوم الحدیث، ص ۳۱۲٫

([۱۵]) شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج ۱، ص ۱۹۰٫

([۱۶]) الانساب، ج ۷، ص ۸۶٫

([۱۷]) مناقب آل ابى طالب، ج ۱، ص ۵۲۹٫

([۱۸]) سیر اعلام النبلاء، ج ۱۷، ص ۱۶۹٫

([۱۹]) اهل‏البیت فى المکتبه العربیه، ص ۲۷۵٫

([۲۰]) الفلک المشحون فى احوال ابن طالون، ص ۴۸٫

([۲۱]) تفسیر المنار، ج ۶، ص ۴۶۶٫

([۲۲]) تفسیر المنار، ج ۶، ص ۴۶۶٫

([۲۳]) مسند، احمد بن حنبل، ج ۵، ص ۶۰۶، حدیث ۱۹۴۲۶ و ج ۶، ص ۴۹۸، حدیث ۲۲۵۰۳؛ خصائص، نسایى، ص ۱۴۴ و ۱۴۳، حدیث ۸۹ و ۹۰٫

([۲۴]) الکافى، کتاب الحجه، ج ۲، ص ۵۰٫

([۲۵]) تفسیر، القرطبى، ج ۱۸، ص ۲۷۸٫

([۲۶]) تفسیر، القمى، ج ۱، ص ۱۷۳٫

منبع: برگرفته از کتاب آیات ولایت قرآن جلد۲؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید.

http://shiastudies.com/fa


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها
تازه ترین مطالب
تحلیل انتقادی دیدگاه ابوزَهو درباره اصالت احادیث وصایت امام علی (ع)

تحلیل انتقادی دیدگاه ابوزَهو درباره اصالت احادیث وصایت امام علی (ع)

بررسی و نقد دیدگاه ملا اسماعیل خواجویی درباره افضلیّت قرآن بر امام

بررسی و نقد دیدگاه ملا اسماعیل خواجویی درباره افضلیّت قرآن بر امام

مواجهه امام هادی (ع) با معتزله در مسائل کلامی (مطالعه موردی قرآن و امامت)

مواجهه امام هادی (ع) با معتزله در مسائل کلامی (مطالعه موردی قرآن و امامت)

تعامل روحانیان شیعه با دولت صفوی؛ علل و پیامدها

تعامل روحانیان شیعه با دولت صفوی؛ علل و پیامدها

روایات عاشورایی کامل‌ الزیارات در بوته نقد

روایات عاشورایی کامل‌ الزیارات در بوته نقد

اختلاف نقل و برداشت در روایات رجعت

اختلاف نقل و برداشت در روایات رجعت

واکاوی آثار فردی و اجتماعی اخلاق توحیدی قرآن از دیدگاه علامه طباطبایی (ره)

واکاوی آثار فردی و اجتماعی اخلاق توحیدی قرآن از دیدگاه علامه طباطبایی (ره)

مطالعه تطبیقی دیدگاه شیخ صدوق و شیخ مفید و دیدگاه سیدمرتضی و شیخ طوسی درباره بداء

مطالعه تطبیقی دیدگاه شیخ صدوق و شیخ مفید و دیدگاه سیدمرتضی و شیخ طوسی درباره بداء

پنجم ربیع الثانی

پنجم ربیع الثانی

واکاوی تاریخی تفاوت‌ مواجهه امام هادی (ع) و معتزله با مسئله خلق قرآن

واکاوی تاریخی تفاوت‌ مواجهه امام هادی (ع) و معتزله با مسئله خلق قرآن

راهبردها و مهندسی فرهنگی امام هادی (ع) در مواجهه با اهل سنت

راهبردها و مهندسی فرهنگی امام هادی (ع) در مواجهه با اهل سنت

راهبردهای مذهبی امام هادی (ع) برای ایجاد همگرایی اسلامی

راهبردهای مذهبی امام هادی (ع) برای ایجاد همگرایی اسلامی

ناهم‌خوانی معنادار بین روایات منقول از امام هادی (ع) در تصحیح‌های مختلف کتاب الهدایه الکبری؛ تحلیل و تبیین علل و پی‌آمدها

ناهم‌خوانی معنادار بین روایات منقول از امام هادی (ع) در تصحیح‌های مختلف کتاب الهدایه الکبری؛ تحلیل و تبیین علل و پی‌آمدها

عنصر هدایت‌گری در تکاپوهای رهبرانه امام هادی (ع)

عنصر هدایت‌گری در تکاپوهای رهبرانه امام هادی (ع)

نقش اصحاب امام هادی (ع) در تاریخ‌نگاری اسلامی «تأسیس، توسعه و استمرار»

نقش اصحاب امام هادی (ع) در تاریخ‌نگاری اسلامی «تأسیس، توسعه و استمرار»