تاریخ انتشار : ۲۳ آبان ۱۳۹۷


 

شبهات حدیثى آیه اکمال

نصب نشدن امام على  در غدیر

از شبهاتى که بر استدلال شیعه به حدیث غدیر وارد کرده‏اند، این است که گفته‏اند:

«وانت تعلم انّ اخبار الغدیر التى فیها الامر بالاستخلاف غیر صحیحه عند اهل السنّه و لا مسلّمه لدیهم اصلاً.»([۱])

و تو مى‏دانى که گزارشهاى حادثه غدیر که در آن اثرى از جانشینى [على ] پس از رسول خدا  باشد، نزد اهل سنت گزارش واقعى و درستى نیست و اصل حادثه غدیر نزد آنان به طور کلى قطعى نیست.

نقد

همه کسانى که با تاریخ اسلام آشنایى دارند، مى‏دانند که سفر حجه الوداع از بخشهای غیر قابل انکار زندگى رسول خدا  است. بخشى از این سفر، توقف رسول خدا  در غدیرخم و سخنرانى مهم اوست. پیشتر نقل کردیم که ابن‏کثیر با عناد خاصى که با شیعه دارد، یک فصل از کتابش را به حادثه غدیر خم اختصاص مى‏دهد و در ابتداى فصل نیز دشمنى خود را آشکار کرده، مى‏نویسد:

من گزارشهاى مربوط به حادثه غدیر را مى‏آورم، ولى اعلام مى‏کنم که شیعه از این حادثه بهره‏اى ندارد.

بنابر این انکار اصل حادثه غدیر در حد انکار اصل حجه ‏الوداع است که مستند چنین انکارى تنها مى‏تواند عناد و لجبازى باشد. ولى در پاسخ به این بخش از سخن آلوسى که در حادثه غدیر مسأله جانشینى مطرح نشده است، باید گفت: قراین زیر در منابع اهل سنت وجود دارد که دلالت مى‏کند این جانشینى و نصب امام على  در آن روز اتفاق افتاده است:

۱- بیان حدیث ثقلین:

مراسم غدیر، یکى از موارد چهارگانه‏اى است که رسول خدا حدیث ثقلین را بیان کرد. در حدیث ثقلین رسول خدا  قرآن و عترت خود را به عنوان دو امانت و در بعضى از روایات دو خلیفه در بین امت گذاشته است که مصداق آن سید و سرور اهل بیت  امام على  است که پیشتر منابع آن را از کتب اهل سنت نقل کردیم.

۲- تواتر حدیث غدیر:

یکى از قراینى که بر وقوع حادثه غدیر و طرح جانشینى پس از رسولخدا دلالت دارد، تواتر حدیث غدیر و حدیث «من کنت مولاه» است که پیشتر آن را از منابع اهل‏سنت نقل کردیم.

۳- کتاب شناسی حدیث «من کنت مولاه»:

از قراینى که بر طرح جانشینى امام على  از طرف رسول خدا  در غدیر دلالت مى‏کند، کتبى است که درباره طرق حدیث «من کنت مولاه فعلى مولاه» و دلالت آن بر امامت از طرف دانشمندان اهل سنت نوشته شده است که پیشتر به بعضى از آنها اشاره کردیم.

۴- اطلاق لقب وصى بر امام على :

از قراینى که بر طرح جانشینى امام على  از سوى رسول خدا  در غدیر خم دلالت دارد، این است که صحابه به استناد آن حادثه، لقب وصى را بر آن حضرت اطلاق کرده‏اند که پیشتر از منابع اهل سنت شواهدى به نقل از چهارده نفر از شعراى صحابى و چندین نفر از شعراى تابعى که این لقب را در اشعار خود براى آن امام به کار برده‏اند، یاد کردیم.

۵- اطلاق لقب «مولى» بر امام على :

از قراینى که جانشینى امام على  از طرف رسول خدا  در غدیرخم را مى‏رساند، این است که صحابه حاضر در آن حادثه به استناد جمله «من کنت مولاه فعلى مولاه» امام على  را «مولی» خطاب مى‏کردند که پیشتر از منابع اهل سنت نقل کردیم.

۶- تبریک گفتن به امام على :

از قراینى که بر طرح جانشینى امام على از طرف رسول خدا  در حادثه غدیر دلالت مى‏کند، این است که صحابه از جمله خلیفه اول و دوم در همان مجلس به امام این نصب را با جمله

«بخّ بخّ لک  یا ابن ابى طالب، اصبحت مولاى و مولا کلّ مؤمن و مؤمنه»

تبریک گفتند که اگر این نصب انجام نگرفته بود، چه چیزى را به او تبریک گفته‏اند؟ پیشتر مدارک این تبریک را از کتب اهل سنت نقل کردیم.

۷- عمامه گذارى امام على  توسط رسول خدا :

از دیگر قراین جانشینى امام على  از طرف رسول خدا  در حادثه غدیر، مراسم بعد از سخنرانى است که رسول خدا  دستور اجراى آن را داده بود، بدین گونه که خیمه‏اى براى این کار در نظر گرفت تا امام على  در آن خیمه بنشیند و مردم با او بیعت کنند و به او تبریک بگویند. همچنین رسولخدا براى ابهت بخشیدن به مراسم براى امام على  به سبک خاصى عمامه بست که اسناد آن را پیشتر ارائه کردیم.

۸ – نزول آیات ولایت:

از قراینى که بر طرح جانشینى امام على  از طرف رسول خدا  در حادثه غدیر دلالت مى‏کند، مسأله نزول آیات اکمال و تبلیغ در این ایام است که رسول خدا  را به عدم انجام رسالت در صورت انجام نگرفتن این کار تهدید مى‏کند و پس از انجام کار، خداوند پایان نزول احکام و اکمال دین و اتمام نعمت را اعلام کرده است که پیشتر از منابع اهل سنت، نزول این آیات را نقل کردیم.

۹- اختلاف قرائت در آیه تبلیغ:

از قراینى که دلالت مى‏کند رسول خدا  مسأله جانشینى امام على  را مطرح کرده است، مسأله اختلاف قرائت صحابه در آیه تبلیغ است، چنان که در قرائت عبدالله بن مسعود {بلّغ ما انزل الیک من ربّک انّ علیّا مولى المؤمنین و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته} آمده است و پیشتر اسناد آن را از منابع اهل سنت ارائه کردیم.

۱۰- نزول آیه عذاب:

از قراینى که بر مطرح شدن جانشینى امام على  از طرف رسول‏خدا در غدیر خم دلالت مى‏کند، نزول آیه عذاب است که از طرف مخالفان امامت امام على  پس از پایان مراسم و مناظره با رسول خدا  از خداوند درخواست شده بود که اسناد آن از منابع اهل سنت ارائه شد

۱۱- احتجاج به نصب در غدیر:

از قراینى که بر مطرح شدن جانشینى امام على از طرف رسولخدا در غدیرخم دلالت مى‏کند، احتجاج به این نصب در طول سى سال بعد از ارتحال رسول خدا  است؛ به گونه‏اى که در اختلافات سیاسى اعم از انتخاب ابوبکر، انتصاب عمر، رأى شورا، جنگ جمل، جنگ صفین، جنگ نهروان و… که یک طرف منازعه امام على  بود، براى اثبات حقانیت آن حضرت به نصب در غدیر از طرف رسول خدا  مناشده انجام مى‏گرفت؛ چه از طرف خود امامعلى و چه از طرف اهل‏البیت و چه از طرف صحابه که پیشتر اسناد آن را از منابع اهل سنت ارائه کردیم.

۱۲- اعتراف صحابه:

از قراینى که مطرح شدن جانشینى امام على  از طرف رسول خدا  درغدیرخم را مى‏رساند، این است که در دوران حکومت ظاهرى امام على  بعد از جنگ صفین، معاویه و اطرافیانش براى تضعیف حکومت امام و نامشروع جلوه دادن آن شایعه‏اى را پخش کردند که على  به رسول خدا  تهمت مى‏زند که میگوید: رسول خدا  او را به عنوان جانشین و خلیفه خود تعیین کرده است. با پخش این شایعه امام على  در یک سخنرانى از صحابه رسول‏خدا که در جلسه حاضر بودند و در غدیر نیز حضور داشتند و شاهد مراسم نصب بوده‏اند، خواست تا برخیزند و شهادت دهند که در آن مراسم بعد از گذشت حدود سى سال، دوازده نفر برخاستند و شهادت دادند که ما در غدیرخم شاهد این جریان بودیم. اسناد آن از منابع اهل‏سنت پیشتر ارائه شد.

براساس قراین یاد شده – که اسناد آن در منابع اهل سنت فراوان یافت مى‏شود – نه اصل حادثه در تاریخ اسلام قابل انکار است و نه دلالت حادثه بر امامت آن حضرت قابل تردید است.

عدم نقل مسلم و بخارى

از شبهاتى که بر خبر غدیر وارد کرده‏اند، این است که گفته‏اند:

«والشیخان لم یرو یا خبر الغدیر فى صیحیحهما لعدم وجدانهما له على شرطهما.»([۲])

مسلم و بخارى گزارش غدیر را در کتابشان نیاورده‏اند؛ زیرا این گزارش شرایط صحت نزد آنان را نداشته است.

نقد

۱- همه کسانى که با حدیث و کتب حدیثى سروکار دارند، مى‏دانند که تمام روایات صحیح در این دو کتاب نیامده است، تا نیاوردن حدیث غدیر دلیل بر عدم صحت آن باشد؛

۲- اگر آن دو همه روایات صحیح را آورده‏اند، با این که مؤلفان این کتب نیز در ابتداى کتاب خود به صحت روایات کتابشان حکم نموده‏اند، به چه دلیل دیگر صاحبان صحاح سته اقدام به تدوین کتب خود نموده‏اند؟؛

۳- تدوین هریک از این صحاح با این که از نظر عدد روایات، بیشتر از روایات آن دو کتاب است، دلیل بر این است که آن دو همه روایات صحیح را نیاورده‏اند؛

۴- اختلاف مسلم و بخارى در شرایط صحت روایات – به گونه‏اى که بخارى دو شرط و مسلم سه شرط براى صحت روایت معتبر مى‏داند – خود دلیل بر این است که آنان همه روایات صحیح را نیاورده‏اند، بلکه آنچه را که تصور کرده‏اند در نظر خودشان صحیح است، آورده‏اند؛

۵- نوشتن مستدرک بر صحیحین از طرف دانشمندان اهل سنت بر این دو کتاب خود دلیل بر این است که این دو همه روایات صحیح را نیاورده‏اند، به گونه‏اى که تاکنون بیش از ده مستدرک بر آنها نوشته شده است که مشهورترین آنها، مستدرک حاکم نیشابورى است؛

۶- حاکم نیشابورى در مستدرک خود گزارش خبر غدیر را چنین آورده است:

«عن زید بن ارقم… ان الله عزوجل مولاى و انا مولى کلّ مؤمن، ثم اخذ بید علىّ رضى الله عنه فقال: «من کنت مولاه فهذا ولیّه، الله وال من والاه و عاد من عاداه.»([۳])

بدون تردید خداوند مولاى من است و من مولاى هر مؤمنى هستم. سپس دست على  را گرفت و فرمود: هر که من مولاى اویم، این على  سرپرست اوست؛ خدایا با دوستان او دوست و با دشمنانش دشمن باش.

حاکم نیشابورى درباره حدیث غدیر چنین قضاوت مى‏کند:

«هذا حدیث صحیح على شرط الشیخین و لم یخرجاه بطوله.»([۴])

«این حدیث براساس شرایط مسلم و بخارى واجد شرایط است؛ گرچه آن دو به تفصیل آن را نیاورده‏اند.

۷- ما درصدد نقد کتاب بخارى و راویان و روایات او نیستیم و اگر فرصتى بود که آن را به نقد بکشیم، دلیل ذکر نکردن این روایت آشکار مى‏شد.

براى آشنایى دیگران با این بحث آنان را به مطالعه کتاب «القول الصراح فى البخارى و صحیحه الجامع» ارجاع مى‏دهیم.

۸- پیشتر از دو کتاب یاد شده بخشهایى از خطبه غدیریه را نقل کردیم؛ جمله «لا ترجعوا بعدى کفارا یضرب بعضکم رقاب بعض» را بخارى در کتاب العلم، باب الانصاف للعلماء و کتاب الفتن، باب لا ترجعوا… و مسلم در کتاب الایمان، باب لا ترجعوا آورده‏اند. همچنین بخشهاى مربوط به حدیث ثقلین و نیز «من ادعى الى غیر ابیه و من تولى غیر موالیه» و… را آورده‏اند.

اکنون سؤال این است که اگر حدیث غدیر نزد آنان صحت نداشته است، بخشهاى یاد شده از حدیث را از کجا آورده‏اند؟

در پایان به بیان خود بخارى درباره کتابش بسنده مى‏کنیم:

«لم اخرج فى هذا الکتاب الاّ صحیحا و ما ترکت من الصحیح اکثر»([۵])

من در این کتاب تنها روایات صحیح را آورده‏ام ولى روایات صحیحى که من نیاورده‏ام، بیشتر است از آنچه که من آورده‏ام.

مقید نبودن به کلمه بعدى

از شبهاتى که بر استدلال به حدیث غدیر وارد کرده‏اند، این است که گفته‏اند:

گاهى استدلال مى‏شود بر این که مقصود از ولایت در حدیث محبت است؛ زیرا در آن کلمه من بعدى نیامده است.

نقد

۱- ابوهلال عسکرى لغت‏شناس معروف عرب در بحث فرق بیان مولى و ولى، «ولى» را چنین معنى مى‏کند:

«واصل الولىّ جعل الثانى من بعد الاول من غیر فصل من قولهم هذا یلى ذاک ولیّا.»([۶])

اصل معناى «ولىّ» قراردادن دوم به جاى اول است، بدون فاصله و این واژه از قول عرب گرفته شده است که این پشت سر آن آید.

راغب اصفهانى همین معنى را با شرح بیشترى آورده است که پیشتر نقل کردیم.

بنابر این تنها کاربرد واژه «ولىّ» براى فهماندن ولایت شخص بعدى کفایت مى‏کند و نیازى به قید «من بعدى» نیست.

۲- در خطبه غدیریه رسول خدا  حدیث ثقلین را نیز بیان فرموده است که به وضوح در آن مفهوم «بعدى بودن» گنجانده شده است.

۳- در همین خطبه رسول خدا  جمله «لا ترجعوا بعدى کفارا یضرب بعضکم بعض» را فرموده است که پیشتر منابع آن را نقل کردیم که بیانگر درگیریهاى سیاسى بعد از آن حضرت است. همچنین در بخشى دیگر از خطبه غدیر فرموده است: من على  را به عنوان ولىّ شما انتخاب کرده‏ام، که به وضوح دلالت مى‏کند مقصود دوران بعد از خود آن حضرت است.

۴- در روایت زیر رسول خدا  واژه «ولىّ» را درباره امام على  به کار برده است:

«عن عبدالله عن ابیه بریده قال: بعث رسول الله  بعثین الى الیمن على احدهما على بن ابى طالب و على الآخر خالد بن ولید، فقال: اذا لقیتم فعلى على الناس و ان افتر قتما فکل واحد منکم على جنده، قال فلقینا بنى زید من اهل الیمن فاقتتلنا فظهر المسلمون على المشرکین فقتلنا المقاتله و سبینا الذریّه فاصطفى علىّ امراه من السبى لنفسه، قال بریده فکتب معى خالد بن ولید الى رسول الله یخبره بذلک فلما اتیت النبى دفعت الکتاب فقرى علیه، فرأیت الغضب فى وجه رسول الله فقلت یا رسول الله : هذا مکان العائذ، بعثتنى مع رجل و امرتنى ان اطیعه، ففعلت، ما ارسلت به فقال رسول الله: لا تقع فى علىّ، فانّه منّى و انا منه و هو ولیّکم بعدى.»([۷])

«بریده مىگوید: رسول خدا  دو گروه نظامى را به سوى یمن گسیل داشت: فرمانده یک گروه على بن ابى طالب  و فرمانده گروه دیگر خالد بن ولید بود. پیامبر  فرمود: اگر با هم بودید فرمانده همه نیروها على بن ابى طالب  است و اگر از هم جدا حرکت کردید هر یک فرمانده سپاه خود باشد :بریده مى‏گوید: حرکت کردیم و با قبیله بنى زید برخورد کردیم و جنگ در گرفت و مسلمانان پیروز شدند و رزمندگان آنان را کشتیم و زنان آنان را به اسارت گرفتیم. على  یکى از زنان اسیر را براى خود انتخاب کرد. خالد بن ولید نامه‏اى به رسول‏خدا  نوشت و به من داد که به آن حضرت برسانم و گزارش این عملیات و عملکرد على را به پیامبر بازگویم. پس از آن که خدمت رسول خدا  رسیدم و نامه را خدمت آن حضرت دادم، نامه را برایش خواندند، دیدم آثار غضب در چهره رسول خدا  ظاهر شد.

عرض کردم: اى رسول خدا  اینجا پناهگاه ماست. شما مرا تحت فرماندهى مردى فرستادى و به من دستور دادى که از او اطاعت کنم و اکنون من وظیفه‏ام را انجام داده‏ام؟!

رسول خدا  فرمود: از على  بدگویى نکن. بدون تردید على  از من است و من از على هستم. على بعد از من ولىّ سرپرست شماست».

بنابر این گذشته از خود واژه «ولىّ» که بعدى بودن را مى‏رساند و در جملاتى از خطبه غدیر که در این زمینه نقش اساسى دارند واژه «بعدى» آمده است، در روایات دیگرى نیز این واژه آمده است.

 

([۱]) تفسیر روح المعانى، ج ۶، ص ۱۹۳٫

([۲]) تفسیر روح المعانى، ج ۶، ص ۱۹۳٫

([۳]) مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۱۹-۱۱۸٫

([۴]) المستدرک على الصحیحین، ج ۳، ص ۱۲۶٫

([۵]) هدى السارى، ج ۱، ص ۷٫

([۶]) الفروق اللغویه، ص ۲۳۵٫

([۷]) مسند، احمد بن حنبل، ج ۶، ص ۴۸۹، حدیث ۲۲۵۰۳؛ خصائص، نسایى، ص ۱۴۴، حدیث ۹۰؛ مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۱۹ و ۱۳۰؛ کنوز الحقایق، ج ۱، ص ۳۸۶؛ کفایه الطالب، ص ۲۷۴؛ ینابیع الموده، ص ۵۳٫

منبع: برگرفته از کتاب آیات ولایت قرآن جلد۳؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید.

http://shiastudies.com/fa


برچسب ها :
، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها