تاریخ انتشار : ۲۴ آبان ۱۳۹۷


شبهات ادبى آیه تطهیر

شبهات ادبى

مقصود از شبهات ادبى، شبهاتى است که با توجه به کاربرد کلمات در ادبیات عرب، مطرح شده است؛

۱ – رجس شامل دروغ نمى‏شود:

از شبهاتى که بر این استدلال مطرح کرده‏اند این است که «رجس» شامل کذب نمى‏شود. به این شبهه توجه کنید:

«انت لم تذکر دلیلاً على ان الکذب من الرجس و اذا لم تذکر على ذلک دلیلاً لم یلزم من اذهاب الرجس اذهاب الکذبه الواحده.»([۱])

شما دلیلى بر این که رجس کذب را هم شامل مى‏شود، نیاورده‏اى، و همین دلیل بر این است که از بین بردن رجس شامل از بین بردن یک دروغ نمى‏شود؟!

قابل ذکر است که ابن‏ تیمیه «منهاج‏ السنه» را در رد کتاب «نهج‏الحق» علاّمه حلى نگاشته است و قاسمى نیز تمام شبهات ابن‏تیمیه را بدون حذف کلمه‏اى آورده و مقصود او از یک دروغ – همان‏طور که در شبهات آینده مطرح مى‏کند – این است که بر فرض که حضرت امیر  ادعاى خلافت هم کرده باشد (نستجیر بالله) این یک دروغ است و با اذهاب رجس منافات ندارد!!

۲ – رجس شامل خطا نمى‏شود:

از شبهاتى که بر این استدلال مطرح کرده‏اند این است که رجس شامل خطا نمى‏شود. به این شبهه توجه کنید:

«و ایضا فالخطاء لایدخل فیه عموم الرجس.»؛

لفظ عام رجس شامل خطا نمى‏شود.

این شبهه در بعضى از منابع ذکر شده است.([۲])

با اینکه شبهه درباره «عدم ملازمه» میان «نفی رجس و عصمت از خطا» است اما شما عصمت را به صورت مطلق آوردید و بعداً در نقد آن هم عدم ملازمه میان نفی رجس و عصمت را نقد میکنید نه عدم ملازمه میان نفی رجس و عصمت از خطا را.

عدم ملازمه میان نفى رجس و عصمت:

از شبهاتى که بر این استدلال مطرح کرده‏اند، این است که نفى رجس مستلزم عصمت نیست. به این شبهه توجه کنید:

«و نفى الرجس لا یوجب ان یکون معصوما من الخطاء بالاتفاق بدلیل انّ اللّه لم یرد من اهل‏البیت ان یذهب عنهم الخطاء، فانّ ذلک غیر مقدور علیه عندهم و الخطاء مغفور، فلا نعیّر وجوده.»

بنابر اتفاق نظر، نفى رجس مستلزم معصوم بودن از خطا نیست؛ زیرا خداوند اراده نکرده است خطا را تنها از اهل‏البیت دور کند؛ چه این که در نظر شیعه خداوند قدرت بر چنین کارى ندارد. گذشته از آن که خطا بخشیده شده است و وجودش موجب عار نیست.

این شبهه در بعضى از منابع ذکر شده است.([۳])

باتوجه به این که پاسخ این سه شبهه به یک بحث مربوط مى‏شود، آنها را یک جا ذکر کردیم، البته ابن‏تیمیه اتهام دیگرى نیز بر شیعه وارد آورده است که آنان خداوند را قادر بر انجام این کار نمى‏دانند و چون این بحث ارتباط مستقیم با آیه ندارد، از ذکر آن خوددارى مى‏کنیم.

اکنون به نقد هر سه شبهه مى‏پردازیم.

پیشتر در بحث شبهات آیه «انّما» درباره ابن تیمیه و ناصبى بودن او از دیدگاه دانشمندان اهل سنت مطالبى بیان شد که تکرار نمى‏کنیم. به دلیل دشمنى که با حضرت امیر  دارد، شبهات او در مباحث مربوط به آن حضرت از انصاف و ادب به دور است، ولى باید به آن‏ها پاسخ گفت.

نقد شبهه اول

در پاسخ این شبهات باید گفت ما در دلالت الفاظ بر معانى نمى‏توانیم دخل و تصرف کنیم.

این که چه لفظى چه معنایى بدهد یا چه معنایى مى‏دهد و با چه معنایى ملازم است یا نیست در اختیار ما نیست، بلکه در این بحث همه تابع لغت هستند و تبیین معانى الفاظ وظیفه لغت‏شناس است نه وظیفه دانشمندان بقیه رشته‏ها.

اکنون باید دید «رجس» در لغت به چه معنى است و اذهاب رجس با چه معنایى ملازم است.

تعریف رجس

زجاج در تعریف رجس مى‏نویسد:

«الرجس فى اللغه اسم لکل ما استقذر من عمل.»([۴])؛ «رجس در لغت اسم براى هر کار پلید و ناپاک است».

ابن‏سکیت مى‏نویسد:

«الرجس: الشى‏ء القذر.»([۵])؛«رجس یعنى چیز پلید و ناپاک».

ابن فارس در تعریف «قذر» مى‏نویسد:

«القذر کلمه تدلّ على خلاف النظافه.»([۶]) ؛ «قذر کلمه‏اى است که بر ضد پاکى دلالت مى‏کند».

فیروزآبادى مى‏نویسد:

«الرِّجس – بالکسر – القذر و یحرّک و تفتح الراء و تکسر الجیم الآثم و کل ما استقذر من العمل و العمل المؤدّى الى العذاب و الشک و العقاب و الغضب و رَجِسَ عمل عملاً قبیحا.»([۷])

رجس یعنى پلیدى و ناپاکى و رَجِسَ؛ یعنى گناهان و هر کار زشت و پلید و هر کارى که به عذاب یا شک یا عقاب یا غضب بینجامد و رَجِسَ؛ یعنى کار قبیح و زشتى انجام داده است.

ابن درید مىنویسد:

«الرجس القذر و قد یعبّر به عن الحرام و الفعل القبیح و العذاب و اللعنه و الکفر.»([۸])

رجس پلیدى است که گاهى از کلمه حرام یا کار زشت یا عذاب یا لعنت و کفر به رجس تعبیر مى‏کنند.

ابن کلبى مى‏نویسد:

«المراد به هنا النقائص و العیوب.»([۹])

«مقصود از رجس در اینجا کاستى‏ها و زشتى‏هاست».

ابن منظور مى‏نویسد:

«الرجس: القذر»؛([۱۰]) رجس؛ پلیدى است.

مفسران نیز با توجه به همین معناى لغوى در این آیه رجس را تفسیر کرده‏اند؛

قشیرى مى‏نویسد:

«الرجس الافعال الخبیثه و الاخلاق الدنیئّه، فالافعال الخبیثه الفواحش ما ظهر منها و ما بطن و ما قلّ و ما جلّ و الاخلاق الدنیئه الاهواء و البدع کالبخل و الشّح.»([۱۱])

رجس کارهاى پلید و اخلاق پست است؛ کارهاى پلید چه آشکار و چه پنهان، چه کم و چه زیاد و اخلاق پست همانند هواهاى نفسانى و بدعتها مانند بخل و آزمندى.

ابن‏عباس معتقد است:

«الرجس عمل الشیطان و ما لیس لله فیه رضىٰ»([۱۲])

رجس کار شیطانى و هر کارى است که مورد رضایت خدا نباشد.

شوکانى مى‏نویسد:

«فیدخل تحت ذلک کلّ ما لیس فیه لله رضىٰ»([۱۳])

رجس شامل هر کارى که مورد رضایت خدا نباشد، مى‏شود.

راغب مى‏نویسد:

«الرجس الشى‏ء القذر و هو على اربعه اوجه؛ اما من حیث الطبع و اما من جهه العقل و امّا من جهه الشرع و اما من کلّ ذلک کالمیه»([۱۴])

رجس چیز پلید است و آن چهار مورد دارد؛ یا طبع انسانى بر پلیدى آن دلالت دارد، یا عقل، یا شرع و یا هر سه بر پلیدى آن دلالت مى‏کنند؛ مثل [خوردن] مردار.

اکنون با تعریفى که لغویان و مفسران از «رجس» ارائه مى‏کنند، آیا مى‏توان گفت: رجس شامل دروغ نمى‏شود، با این که خدا و رسول‏خدا  و عقل آن را زشت مى‏دانند و همه به حرام بودن آن فتوا داده‏اند؟

پاسخ شبهه دوم

در پاسخ به شبهه دوم باید گفت:

اوّلاً: با توجه به تعریف «رجس» هر کارى را که مورد رضایت خداوند نباشد، یا هر کار شیطانى یا هر کارى که عقل یا شرع یا طبع انسانى آن را پلیدى بداند شامل مى‏شود، این چنین نیست که گناهى که از سر خطا انجام گرفته است، مورد رضایت خداوند باشد یا کارى شیطانى نباشد یا این که مورد قبول طبع، عقل و شرع باشد، بلکه تنها با توجه به خطا بودن آن حکم تکلیفى ندارد، ولى حکم وضعى آن پابرجاست؛ به عنوان مثال، اگر کسى مؤمنى را به عمد بکشد هم کیفر تکلیفى دارد، که عذاب اخروى است، و هم حکم وضعى، که قصاص است، و هم مورد غضب خداوند و کارى شیطانى است. حال اگر کسى مؤمنى را به خطا بکشد تنها کیفر تکلیفى ندارد، اما حکم وضعى آن که پرداخت دیه باشد محفوظ است و این قتل کارى است شیطانى و مورد غضب خداوند و عقل و شرع و طبع انسانى آن را زشت مى‏دانند. خداوند در این‏باره مى‏فرماید:

{وَما کانَ لِمُؤْمِنٍ بأَنْ یَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاّ خَطَأً وَمَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِیرُ رَقَبَهٍ مُؤْمِنَهٍ وَدِیَهٌ مُسَلَّمَهٌ إِلى أَهْلِهِ}([۱۵])

هیچ مؤمنى را نرسد که مؤمنى را به قتل رساند مگر آن که به اشتباه و خطا مرتکب آن شود و در صورتى که به خطا هم مؤمنى را به قتل برساند، باید به کفّاره این خطا بنده مؤمنى را آزاد کند و خونبهاى آن را به صاحب خون تسلیم نماید.

ثانیا: همان‏طور که پیشتر بیان شد، لغویان گفته‏اند: «رجس» شامل هر نوع پلیدى مى‏شود و گناهى که از سر خطا انجام مى‏گیرد، پلیدى است و مورد غضب خدا و تنها کیفر آن متفاوت است.

ثالثا: عده‏اى تصریح کرده‏اند که «رجس» شامل خطا هم مى‏شود؛

شوکانى پس از بحث درباره رجس مى‏نویسد:

«والخطأ رجس، فوجب ان یکونوا مطهّرین عنه.»([۱۶])

خطا نیز پلیدى است؛ بنابر این واجب است اهل‏البیت از خطا نیز پاک باشند.

نقد شبهه سوم

در نقد شبهه سوم باید گفت؛ شیعه بر این باور است که نفى رجس مستلزم عصمت است. ترکیب آیه «انّما» دلالت بر حصر دارد و مقصود از اراده، اراده تکوینى و کاربرد مفرد محلّى به الف و لام است.

بحث درباره دلالت «انّما» برحصر پیشتر گذشت، اما این که مقصود از اراده، اراده تکوینى باشد بحث آن را به شبهه اراده ارجاع مى‏دهیم و در این جا تنها درباره «الرجس» سخن مى‏گوییم.

گرچه شیعه با توجه به ترکیب آیه عصمت را از آن استنباط کرده است ولى با توجه به کلمه «الرجس» نیز مى‏توان به این نتیجه رسید؛ زیرا این «الرجس» مفرد و الف و لام بر سر آن در آمده است و از دو حال خارج نیست؛ یا باید الف و لام عهد باشد در صورتى که این کلمه پیشتر تکرار شده باشد و اگر چنین نشد، باید الف و لام جنس باشد و در آن صورت افاده عموم مى‏کند.

تلمسانى، از دانشمندان اهل سنت مى‏نویسد:

«المفرد المعرف یجب حمله على المعهود السابق ان حصل هناک معهود سابق و الاّ فان کان فى جانب الثبوت کفى فى العمل به تحصیله فى صوره واحده، لانّه یکفى فى تکوین الماهیه فرد من افرادها و ان کان فى جانب السلب وجب الامتناع عنها مطلقا، لانّ الامتناع عن تکوین الماهیه لا یحصل الاّ عند الامتناع عن جمیع افرادها.»([۱۷])

مفرد محلى به الف و لام در صورتى که در کلام سابق ذکرى از آن شده باشد، باید بر همان حمل شود و اگر سابقه ذهنى نداشته باشد باید بر جنس حمل شود. در آن صورت اگر در کلام مثبت واقع شده باشد، امتثال آن با آوردن یکبار تحقق پیدا مى‏کند؛ زیرا براى پیدایش یک ماهیت پیدایش یکى از افراد آن ماهیت کافى است و اگر آن مفرد در کلام منفى واقع شده باشد، براى امتثال آن باید از آوردن تمام افراد آن پرهیز کرد؛ زیرا عدم تحقق یک ماهیت به پیدا نشدن هیچ‏یک از افراد آن ماهیت بستگی دارد.

این که نکره در سیاق نفى، افاده عموم مى‏کند مسأله‏اى اتفاقى و مورد اجماع است.

سمعانى از دانشمندان اهل سنت مىنویسد:

«و قد قال عامّه اهل العلم ان النکره اذا کانت نفیا استغرقت جمیع الجنس، کقولهم ما رایت رجلاً و ما رایت انسانا.»([۱۸])

این نظر مورد اتفاق دانشمندان است که هرگاه نکره در جمله منفى واقع شد، تمام افراد آن جنس را شامل مى‏شود؛ مثل این که مى‏گویند: من مردى ندیدم و یا انسانى ندیدم، که همه مردها و انسانها را دربرمى‏گیرد.

فخررازى – از دانشمندان اهل سنت – درباره این که چرا نکره در سیاق نفى افاده عموم مى‏کند، مىنویسد:

«الفصل الرابع فى انّ النکره فى سیاق النفى تعمّ و ذلک لوجهین: الاوّل انّ الانسان اذا قال الیوم اکلت شیئا فمن اراد تکذیبه قال ما اکلت الیوم شیئا. فذکرهم هذا المنفى عند تکذیب ذلک الاثبات یدل على اتفاقهم على کونه مناقضا له و لو کان قوله ما اکلت الیوم شیئا لا یقتضى العموم لما ناقضه، لانّ السلب الجزئى لا یناقض الایجاب الجزئى. الثانى لولم تکن النکره فى النفى للعموم، لما کان قولنا لا اله الاّ اللّه نفیا لجمیع الالهه سوى الله.»([۱۹])

فصل چهارم در این است که نکره در سیاق نفى افاده عموم مى‏کند. دلیل بر این مطلب دو چیز است: ۱- هرگاه انسانى مىگوید: من امروز چیزى خورده‏ام. اگر بخواهند او را تکذیب کنند مى‏گویند تو امروز چیزى نخورده‏اى. کاربرد این نفى در برابر آن اثبات از طرف مردم حکایت از آن دارد که نقیض آن اثبات این است و اگر این نکره در سیاق نفى افاده عموم نمى‏کرد، نمى‏توانست نقیض آن اثبات باشد؛ زیرا نقیض موجبه جزئیه، سالبه جزئیه نیست.

۲ – اگر نکره در سیاق نفى افاده عموم نمى‏کرد، شعار ما که مى‏گوییم «لا اله الا الله» نمى‏توانست نفى همه معبودها به جز اللّه باشد.

در این که نکره در سیاق نفى افاده عموم مى‏کند تفاوتى ندارد که خود نکره در کنار حرف نفى باشد یا نباشد. و تفاوتى میان ادوات نیست.

ابن‏لحّام – از دانشمندان اهل‏سنت – در این‏باره مى‏نویسد:

«النکره فى سیاق النفى تعمّ، سواء باشرها النافى، نحو ما احد قائم او باشرها عاملها، نحو ما قام احد و سواء کان النافى نحو ما اولم او لن او لیس او غیرها.»([۲۰])

این که نکره در سیاق نفى افاده عموم مى‏کند، تفاوتى ندارد که منفى در کنار حرف نفى باشد؛ مثل ما احد قائم، یا عامل آن در کنار حرف نفى باشد؛ مثل ما قام احد و تفاوتى نمى‏کند که حرف نفى ما باشد یا لم یا لن یا لیس و یا جز اینها.

همان‏طور که پیشتر بیان شد، «انّما» مفید حصر و در حکم سلب است و «رجس» نیز نکره در سیاق نفى است. همچنین پیشتر از قول لغویان و مفسران بیان شد که رجس شامل هر نوع پلیدى فکرى از قبیل شرک و شک، و پلیدى اخلاقى از قبیل بخل و آزمندى، و پلیدى رفتارى از قبیل ظلم و تعدى، و پلیدى گفتارى از قبیل دروغ و… مى‏شود و اگر بناست رجسى تحقق پیدا نکند که اذهاب «رجس» با دو تاکید لام در خبر و آوردن مصدر تأکید بر این دارند که به هیچ وجه تحقق پیدا نمى‏کند، این در صورتى است که هیچ‏گونه انحراف فکرى، اخلاقى، رفتارى و گفتارى و حتى خطایى از آنان صادر نشود و این همان معناى عصمت است. بنابراین نفى رجس نه تنها ملازم با عصمت، بلکه عین عصمت است.

۴- اهل‏البیت شامل اصحاب کساء نمى‏شود:

از شبهاتى که بر این استدلال وارد کرده‏اند، این است که اهل‏البیت شامل فاطمه ÷، على  حسن  و حسین  نمى‏شود و اگر بخواهیم شامل آنان شود باید به سنت استدلال کنیم، یا این که آیه را به‏ گونه‏اى دیگر تاویل کنیم.

به این شبهه توجه کنید:

ابن عاشور از مفسران معاصر اهل‏سنت پس از بحثى درباره اهل‏البیت، مى‏نویسد:

«و بهذا یتضح انّ ازواج النبى  هنّ اهل بیته بصریح الآیه و انّ فاطمه و ابنیها و زوجها مجعولون اهل بیته بدعائه او بتاویل الآیه على محاملها و لذلک هم اهل‏بیته بدلیل السنه و کل اولئک قد اذهب‏عنهم الرجس و طهّرهم تطهیرا بعضه بالجعل الالهى و بعضه بالجعل النبوى.»([۲۱])

با این بیان روشن شد که تنها همسران رسول‏خدا به صراحت آیه اهل‏بیت او هستند و روشن شد که فاطمه و همسر و دو فرزندش با دعاى پیامبر  جزء اهل‏بیت شده‏اند و یا با تاویل آیه باید آنان را شامل شود. بنابراین آنان هم از اهل‏بیت هستند، ولى به دلیل سنت و خداوند پلیدى را از همه اهل بیت دور کرده و آنان را پاک گردانده است؛ حال یا با اقدام خود و یا با اقدام رسولش!!

۵- اهل‏البیت شامل على  نمى‏شود:

از شبهاتى که بر این استدلال وارد کرده‏اند؛ این است که اهل‏البیت شامل على  نمى‏شود.

احسان الهى ظهیر، از منادیان وهابیت در پاکستان، در این‏باره مىنویسد:

«و لا ادرى من این جاء هذا التخصیص لعلى رضى اللّه عنه دون اصهاره الآخرین من عثمان زوج ابنتى النبى  ذى النورین و ابى العاص بن الربیع والد امامه و زوج زینب. فان قیل لکونه ابن عم النبى  فهل کان وحیدا، و اما کان له الاخوه جعفر و عقیل؟ ثم و لم اخرج عم النبى  الذى جعله صنو ابیه الا و هو عباس بن عبدالمطلب و ابنائه و اولاده فهل من مجیب.»([۲۲])

من نمى‏دانم از میان دامادان رسول خدا  چرا تنها على جزء اهل‏البیت است؟ چرا عثمان ذوالنورین، همسر دو دختر رسولخدا  ، جزء اهل‏البیت نیست؟ چرا ابوالعاص پدر امامه و همسر زینب جزء اهل‏البیت نیست؟ اگر بدین خاطر است که على پسر عموى رسول‏خدا بود، مگر او تنها بوده است؟ مگر جعفر و عقیل برادران او نیستند؟ اصلاً چرا عباس عموى پیامبر را که شبیه پدرش بوده است خارج کرده‏اند؟ چرا پسران و فرزندان عباس را وارد نکرده‏اند؟ آیا کسى هست به من پاسخ بگوید؟

با توجه به این که این دو شبهه پاسخ یکسان دارند آنها را یکجا آوردیم. قبل از پاسخ به این شبهات تذکر این نکته اخلاقى لازم است که باید از تعصبى که انسان را کور و کر کند و چشمش را بر روى همه حقایق ببندد و هیچ‏گونه انصافى را در قضاوت علمى رعایت نکند، به خدا پناه برد و به راستى دشمنى با فردى چگونه مى‏تواند جلو درک حقایق و فهم واقعیت‏ها را بگیرد؛ به گونه‏اى که آثار دشمنى و کینه نسبت به امام على  – که رسول‏خدا  آن را نشانه نفاق دانسته است([۲۳]) – از تمام این کلمات هویداست.

براى پاسخ به این سؤال باید این بحث را مطرح کرد که مصداق اهل‏البیت چه کسانى هستند؟ این بحث را از دیدگاه دو مذهب بزرگ اسلامى بررسی مى‏کنیم:

الف – دیدگاه شیعه

دانشمندان شیعه به اتفاق بر این باورند که اهل‏البیت در آیه مورد بحث شامل همسران رسول خدا  نمى‏شود؛

«ان للفظ آل‏البیت اطلاقا خاصا لدى الشیعه الامامیه و یقصد به خصوص قرابه النبى  المعصومین، اى الائمه الاثنا عشر و فاطمه فقط و هذا الاصطلاح مرادف عندنا لمصطلح اهل‏البیت و آل محمد و العتره و ذوى‏القربى حتى بناء على کون معانیها اللغویه اعمّ.»([۲۴])

بدون تردید لفظ آل‏البیت نزد شیعه امامیه کاربرد خاصى دارد و مقصود از آن معصومان از نزدیکان رسول‏خدا هستند؛ یعنى تنها دوازده امام و فاطمه÷ و این اصطلاح نزد شیعه مرادف با واژه «اهل‏البیت» و «آل‏محمد» و «عترت» و «ذوالقربىٰ» است؛ گرچه معناى لغوى این واژه‏ها وسیع‏تر باشد.

در منابع دیگر نیز مشابه این عبارت فراوان یافت مى‏شود.([۲۵]) مفسران شیعه نیز بر همین باور هستند.

علامه سید محمد حسین طباطبایى پس از بحثى درباره این واژه، مى‏نویسد:

«فتکون لفظه اهل‏البیت اسما خاصا فى عرف القرآن بهولاء الخمسه و هم النبى و على و فاطمه و الحسنان علیهم ‏الصلاه و السلام و لا یطلق على غیرهم و لوکان من اقربائه، حتى لو سلّمنا صحه اطلاق اللفظ على غیرهم بحسب العرف العام.»([۲۶])

لفظ اهل‏البیت در عرف قرآن نام اختصاصى براى این پنج نفر است؛ یعنى پیامبر، على، فاطمه، حسن و حسین  و بر دیگر نزدیکان رسول‏خدا اطلاق نمى‏شود؛ حتى اگر بپذیریم که اطلاق این لفظ از نظر عرف عام بر بقیه درست باشد.

این که کاربرد این کلمه ویژه اصحاب کساء است – گرچه از نظر لغوى وسیع‏تر باشد، – مورد قبول برخى از علماى اهل‏سنت است.

یکى از دانشمندان معاصر اهل سنت درباره آیه تطهیر مى‏نویسد:

«هذا الخطاب لیس مختصا بازواجه، بل هو متناول لاهل البیت کلهم و على و فاطمه و الحسن و الحسین اخصّ من غیرهم بذلک و لذلک خصّهم النبى بالدعاء لهم.»([۲۷])

این خطاب اختصاص به همسران پیامبر ندارد بلکه شامل همه اهل‏البیت مى‏شود، ولى شمول آن نسبت به على و فاطمه و حسن و حسین اختصاصى‏تر است و به همین خاطر رسول‏خدا تنها براى اینان دعا کرد.

ب – دیدگاه اهل سنت

از دیدگاه اهل سنت، مصداق اهل‏البیت – متناسب با هر موضوع – تفاوت دارد؛ به عنوان مثال دیدگاه آنها درباره زکات با نظر آنها درباره نماز و وجوب صلوات، یا وجوب محبت و… متفاوت است گرچه در میان آنان نیز افرادى یافت مى‏شوند که همان دیدگاه شیعه را دارند، ولى با همه پراکندگى که در این موضوع دارند، مى‏توان آنها را به نُه گرایش تقسیم کرد:

۱- اهل‏البیت؛ یعنى پیروان پیامبر  تا قیامت؛

عده‏اى بر این باورند که مقصود از اهل‏البیت، پیروان آن حضرت تا قیامت هستند.

این نظر در برخى از منابع ذکر شده است.([۲۸])

۲- اهل‏البیت؛ همان متقیان هستند؛

عده‏اى بر این باورند که مقصود از اهل‏البیت همه متقیان از امت آن حضرت است. این نظر در شمارى از منابع آمده است.([۲۹])

۳- اهل‏البیت؛ همه قریش هستند؛

عده‏اى بر این باورند که مقصود از اهل‏البیت همه قریش است. این نظر در بعضى از منابع ذکر شده است.([۳۰])

۴- اهل‏البیت؛ اهل مسجد آن حضرت هستند.

عده‏اى بر این باورند که اهل‏البیت همه اهالى مسجد آن حضرت هستند که آنان را از مسجد بیرون نکرده است.([۳۱])

۵- اهل‏البیت؛ کسانى هستند که صدقه بر آنان حرام است؛

عده‏اى بر این باورند که مقصود از اهل‏البیت کسانى هستند که صدقه بر آنان حرام است. این نظریه در برخى از منابع آمده است.([۳۲])

۶- اهل‏البیت؛ تنها همسران رسول خدا  هستند؛

عده‏اى بر این باورند که مقصود از اهل‏البیت، تنها همسران رسول‏خدا هستند.

این نظریه در شمارى از منابع یاد شده است.([۳۳])

۷- اهل‏البیت؛ خود آن حضرت است؛

عده‏اى بر این باورند که مقصود از اهل‏البیت، تنها خود آن حضرت است.([۳۴])

۸- اهل‏البیت، همسران و اصحاب کساء هستند؛

عده‏اى بر این باورند که مقصود از اهل‏البیت، همسران رسول خدا  و اصحاب کساء هستند.

این نظریه در بعضى از منابع آمده است.([۳۵])۰

۹- اهل‏البیت؛ تنها اصحاب کساء هستند؛

عده‏اى بر این باورند که مقصود از اهل‏البیت، تنها اصحاب کساء هستند که این نظریه در بسیارى از منابع آمده است.([۳۶])

آنچه بیان شد، مجموع آراى اهل‏سنت درباره مصداق اهل‏البیت  بود.

اکنون، با توجه به آنچه در مصداق اهل‏البیت یاد شد، به روشنى مى‏توان به دو شبهه که اصحاب کساء جز اهل‏البیت در کاربرد قرآن نیستند و شبهه این که امام على  جزء اهل‏البیت نیست، پاسخ داد.

نقد آرا

نقد تک تک آراء به درازا خواهد کشید و تنها به نقد کلى آنها بسنده مى‏کنیم:

۱- نظریه هفتم که مقصود خود آن حضرت باشد، ارزش نقد کردن را ندارد؛ زیرا آل‏محمد  چیزى است که به آن حضرت منسوب است، نه این که خود آن حضرت باشد.

۲- نظریه ششم که مقصود همسران آن حضرت باشد، در شبهه سیاق به طور مشروح خواهد آمد.

۳- براساس بقیه نظریه‏ها، مصداق اهل‏البیت یا منحصرا اصحاب کساء خواهند بود که نظریه مورد اتفاق شیعه و اکثریت اهل‏سنت است و یا این که شامل اصحاب کساء نیز خواهد بود.

۴- به جز نظریه ششم و هفتم هیچ‏کس قائل نشده است که اصحاب کساء مصداق آیه نیستند و سخنان احسان الهى ظهیر و امثال او بیشتر به عقده گشایى عقیدتى شبیه است، تا به یک بحث علمى.

۵- براساس بعضى از احکام که مانند حرمت صدقه بر آل و وجوب صلوات بر آنان مورد اتفاق همه فرقه‏هاى اسلامى است، آل نمى‏تواند پیروان و متقیان و قریش و اهل مسجد آن حضرت و همسران و… را شامل شود؛ زیرا کسى در فقه اسلامى قائل به چنین احکامى براى آنان نیست.

۶- براساس حدیث ثقلین – که میان فرقه‏هاى اسلامى حدیثى متواتر است و پیشتر بیان شد – اهل‏بیت همسنگ قرآن است، در حالى که هیچ یک از این گروهها از جمله همسران آن حضرت را همسنگ قرآن نمى‏داند و هیچ‏یک از همسران آن حضرت نیز چنین ادعایى نداشته‏اند.

۷- براساس آنچه پیشتر بیان شد، رسول خدا  این آیه را هم از حیث رفتارى و هم از حیث گفتارى تنها بر اصحاب کساء تطبیق کرده است.

۸- در روایات زیر ویژگى‏هایى براى اهل‏البیت بیان شده است که تنها بر اصحاب کساء تطبیق مى‏کند و درباره بقیه گروهها حتى قابل توجیه هم نیست؛

«مثل اهل‏بیتى کمثل سفینه نوح.»([۳۷])؛

«مثل اهل بیتى کباب حطّه فى بنى اسرائیل.»([۳۸])؛

«اهل بیتى امان لامتى کما انّ النجوم امان لاهل السماء.»([۳۹])؛

«لا یقاس بآل محمد من هذه الامّه احدا»([۴۰])؛

«انا سلم لمن سالمهم و حرب لمن حاربهم.»([۴۱]).

و امثال این روایات در منابع اهل‏سنت فراوان هستند که تنها بر نظریه شیعه درباره اهل البیت قابل تطبیق و قابل توجیه است.

۹- براساس شأن نزول آیه – که پیشتر نقل کردیم، – و حتى از قول همسران رسول خدا  بخصوص عایشه این آیه تنها درشأن اصحاب کساء نازل شده است.

۱۰- چگونه مى‏توان گفت که اهل‏البیت همسران رسول خدا  را شامل شود، تنها به دلیل انتسابى که چند صباحى با او پیدا کرده و در خانه او زندگى کرده‏اند، ولى شامل دختر او که از نسل او و پاره تن اوست و در خانه او بزرگ شده که در دنیا و آخرت همه او را به آن حضرت منسوب مى‏داند، نشود؟

یا این که آیه شامل همسران رسول خدا  شود ولى حسن و حسین را که به صریح آیه مباهله فرزندان رسول خدا  هستند، دربرنگیرد؟

یا این که آیه شامل همسران رسول خدا  شود ولى على  را که در آیه مباهله نفس پیامبر  معرفى شده است، دربرنگیرد؟!

([۱]) منهاج‏السنه، ج ۷، ص ۸۸؛ التفسیر، القاسمى، ج ۱۳، ص ۲۵۵٫

([۲]) منهاج السنه، ج ۷، ص ۸۸؛ التفسیر، القاسمى، ج ۱۳، ص ۲۵۵٫

([۳]) همان.

([۴]) معانى‏القرآن و اعرابه، ج ۴، ص ۲۲۶؛ تهذیب اللغه، ج ۱۰، ص ۳۰۶؛ تاج‏العروس، ج ۸، ص ۳۰۳٫

([۵]) تهذیب اللغه، ج ۱۰، ص ۳۰۶؛ تاج العروس، ج ۸، ص ۳۰۳٫

([۶]) مقاییس اللغه، ج ۵، ص ۷۰٫

([۷]) القاموس المحیط، ج ۲، ص ۲۲۷؛ المعجم الوسیط، ج ۱، ص ۳۳۰؛ اقرب الموارد، ج ۲، ص ۳۵۴٫

([۸]) لسان العرب، ج ۶، ص ۹۵٫

([۹]) التسهیل لعلوم التنزیل، ج ۲، ص ۱۸۸٫

([۱۰]) لسان العرب، ج ۶، ص ۹۴٫

([۱۱]) تفسیر القشیرى، ج ۳، ص ۳۸٫

([۱۲]) مجمع‏البیان، ج ۸، ص ۳۵۶٫

([۱۳]) فتح‏ القدیر، ج ۴، ص ۲۷۸٫

([۱۴]) مفردات راغب، ص ۱۸۸٫

([۱۵]) نساء/۹۱٫

([۱۶]) ارشاد الفحول الى تحقیق الحق من علم الاصول، ص ۸۳٫

([۱۷]) شرح المعالم فى اصول الفقه، ص ۴۵۰٫

([۱۸]) قواطع الادله فى الاصول، ص ۲۷۲٫

([۱۹]) المحصول فى علم الاصول، ج ۱، ص ۳۴۳٫

([۲۰]) القواعد و الفوائد الاصولیه، ص ۲۷۴٫

([۲۱]) تفسیر، ابن عاشور، ج ۲۱، ص ۲۴۷٫

([۲۲]) الشیعه و اهل‏البیت، ص ۱۳٫

([۲۳]) کفایه ‏الطالب، ص ۶۹؛ مناقب الاسد الغالب، ص ۱۶؛ اسدالغابه، ج ۴، ص ۱۰۰؛ ذخائرالعقبى، ص ۱۶۴؛ کنوزالحقایق، ج ۲، ص ۳۶۷؛ مناقب ابن مغازلى، ص ۱۹۰؛ تاریخ الخلفاء، ص ۱۷۲٫

([۲۴]) موسوعه الفقه الاسلامى طبقا لمذهب اهل‏البیت، ج ۱، ص ۲۳۷٫

([۲۵]) معانى الاخبار، ج ۱، ص ۹۲؛ جامع‏المقاصد، ج ۲، ص ۳۲۰، تذکره الفقهاء، ج ۳، ص ۲۳۴؛ ایضاح الفوائد، ج ۱، ص ۷٫

([۲۶]) المیزان، ج ۱۶، ص ۳۱۲٫

([۲۷]) آل‏ الرسول و اولیاؤه، ص ۶٫

([۲۸]) السنن الکبرى، ج ۲، ص ۱۵۲ ۱۵۱؛ جلاءالافهام، ص ۱۱۰؛ المجموع للنووى، ج ۷، ص ۴۶۶؛ لوامع الانوار، ج ۱، ص ۵۰؛ الانصاف فى معرفه الراجح من الخلاف على مذهب الامام، ج ۲، ص ۷۹؛ شرح صحیح مسلم، للنووى، ج ۴، ص ۳۶۸٫

([۲۹]) المجموع للنووى، ج ۷، ص ۴۶۶؛ جلاء الافهام، ص ۱۱۰؛ فتح‏البارى، ج ۱۱، ص ۱۶۰؛ مجموع الفتاوى ابن تیمیه، ج ۲۲، ص ۴۶۲ ۴۶۱٫

([۳۰]) صحیح مسلم، بشرح النووى، ج ۷، ص ۱۷۶٫

([۳۱]) به نقل از طبرسى در مجمع‏البیان، ج ۸، ص ۳۵۶٫

([۳۲]) شرح فتح القدیر، ج ۲،ص ۴۷؛ عمده القارى، ج ۷، ص ۳۳۹؛ القول البدیع فى الصلاه على الجیب، ص ۸۱؛ المجموع، للنووى، ج ۳، ص ۴۶۶؛ فتح‏البارى، ج ۱۱، ص ۱۶۰؛ مجموع الفتاوى لابن التیمیه، ج ۲۲، ص ۴۶۰؛ جلاء الافهام، ص ۱۰۹؛ المنتقى شرح مؤطا الامام مالک، ج ۲، ص ۱۵۳؛ المصنف لعبدالرزاق، ج ۴، ص ۵۲؛ مسند، ابن حنبل احمد، ج ۵، ص ۴۹۲؛ المعجم الکبیر، ج ۵، ص ۱۸۲؛ الصواعق المحرقه، ص ۱۴۴؛ صحیح مسلم، بشرح النووى، ج ۷، ص ۱۷۶؛ التدوین فى اخبار قزوین، ج ۱، ص ۱۵۱٫

([۳۳]) تفسیر، قرطبى، ج ۱۴، ص ۱۸۲؛ احکام القرآن، جصاص، ج ۵، ص ۱۳۰؛ مختصر تفسیر الخازن، ج ۳، ص ۱۲۴۴؛ فتح الرحمان فى تفسیر القرآن، ج ۵، ص ۲۸۰۰؛ فتح‏القدیر، ج ۴، ص۲۷۹؛ التفسیر الحدیث، ج ۷، ص ۳۸۰؛ تفسیر، مقاتل، ج ۳، ص ۴۸۹؛ تفسیر، ابن کثیر، ج ۳، ص۴۸۴٫

([۳۴]) الشفا بتعریف حقوق المصطفى، ج ۲، ص ۸۲٫

([۳۵]) فتح القدیر، ج ۴، ص ۲۸۰؛ التمهید لما فى المؤطأمن المعانى و الاسانید، ج ۱۷، ص ۳۰۲؛ احکام القرآن، ابن عربى، ج ۳، ص ۶۲۳؛ الانصاف، ج ۲، ص ۷۹؛ الاختیارات، ابن تیمیه، ص ۵۵؛ مجموع الفتاوى، لابن تیمیه، ج ۲۲، ص ۴۶۱؛ احکام القرآن، جصاص، ج ۵، ص ۲۳۰؛ الکشاف، ج۳، ص ۲۶۰؛ تفسیر، ابى السعود، ج ۵، ص ۲۲۵، تفسیر، ابن کثیر، ج ۳، ص ۴۹۱٫

([۳۶]) از جمله بنگرید به: مستدرک، حاکم، ج ۳، ص ۱۶۳؛ کفایه الطالب، ص ۱۴۲؛ مناقب، ابن مغازلى، ص ۲۶۳؛ صحیح، ترمذى، ج ۵، ص ۴۰۷؛ الکشاف، ج ۱، ص ۴۳۴؛ مسند، احمد بن حنبل، ج ۴، ص ۱۵۷ و ۲۰۲؛ مرویات احمد بن حنبل فى التفسیر، ج ۳، ص ۴۲؛ معجم کبیر، طبرانى، ج ۳، ص ۵۶؛ اضواءالبیان، ج ۶، ص ۵۷۸؛ فتح‏القدیر، ج ۴، ص ۲۸۰؛ البحرالمحیط، ج ۷، ص ۲۳۱؛ التفسیر الحدیث، ج ۷، ص ۳۸۰؛ جامع‏التفسیر من کتب الاحادیث؛ ج ۳، ص ۱۶۲۸؛ تفسیر، طبرى، ج ۱۰، ص ۲۹۶؛ تفسیر، ابن کثیر، ج ۳، ص ۴۹۲؛ فتح البیان فى مقاصد القرآن، ج ۱۱، ص ۸۷؛ المطالب العالیه، ج ۳، ص ۳۶۰؛ ینابیع‏الموده، ص ۱۰۷؛ الدرّالمنثور، ج ۵، ص ۱۹۹؛ الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۹۹؛ اسدالغابه، ج ۶، ص ۸۴؛ الکامل، ابن عدى، ج ۸، ص ۳۲۹؛ معرفه الصحابه، ابو نعیم، ج ۵، ص ۲۸۷۰؛ صحیح، مسلم، جزء ۷، ص ۱۳۰؛ تفسیر، ابن ابى حاتم، ج ۹، ص ۳۱۳۲؛ تفسیر، البغوى، ج ۳، ص ۵۲۹؛ تفسیر، ماوردى، ج ۴، ص ۴۰۱؛ اللباب فى علوم الکتاب، ج ۱۵، ص ۵۴۸؛ مصنف، ابن ابى شیبه، ج ۶، ص ۳۷۳؛ تفسیر روح المعانى، ج ۲۲، ص ۱۴؛ تفسیر، قرطبى، ج ۱۴، ص ۱۸۲؛ احکام القرآن، جصاص، ج ۵، ص ۲۳۰؛ مختصر تفسیر الخازن، ج ۳، ص ۱۲۴۴؛ تفسیر القرآن، سلطان العلماء، ج ۲، ص ۵۷۵؛ تفسیر مبهمات القرآن، ج ۲، ص ۳۴۹؛ تفسیر غرائب القرآن، ج ۲۲، ص ۱۱؛ ذخائرالعقبى، ص ۲۵؛ مجمع‏الزوائد، ج ۷، ص ۱۰۳، ج۹، ص ۱۶۸؛ نورالابصار، ص ۱۰۱؛ الصواعق المحرقه، ص ۱۲۶؛ تاریخ، طبرى، ج ۲، ص ۴۰۲؛ سیره، ابن هشام، ج ۴، ص ۲۴۸؛ تاریخ الاسلام ذهبى، ج ۲، ص ۷۰۹؛ تاریخ، یعقوبى، ج ۲، ص ۱۱۱؛ خصائص، نسایى، ص ۱۱۹؛ المحررالوجیز، ج ۱، ص ۳۴؛ تفسیر، المراغى، ج ۲۲، ص ۷؛ شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۱۸ به بعد؛ تفسیر، هود بن محکم، ج۳، ص ۳۶۸؛ کنزالعمّال، ج ۱۳، ص ۶۴۵؛ الاصابه فى تمییز الصحابه، ج ۸، ص ۱۵۸؛ مناقب على بن ابى طالب، ص ۳۰۱؛ النورالمشتعل، ص ۱۷۵؛ جواهرالعقدین، ص ۲۰۴؛ الفصول المهمّه، ص ۲۱؛ رشفه الصادى من بحر فضائل بنى النبى الهادى، ص ۲۳، ۳۵ و ۴۰، چاپ بیروت؛ اهل‏البیت، ابوعلم، ص ۹۲؛ مشکل الآثار، ج ۱، ص ۲۳۰ و دهها منبع دیگر.

([۳۷]) مستدرک، حاکم، ج ۳، ص ۱۶۳؛ الصواعق المحرقه، ص ۱۲۱؛ ذخائرالعقبى، ص ۵۳؛ مناقب، ابن مغازلى، ص ۱۳۲؛ کتاب الامثال، ص ۲۴۷؛ مجمع‏الزوائد، ج ۹، ص ۱۶۸؛ ینابیع‏الموده، ص ۲۷، ۱۸۳ و ۱۸۷؛ کنوزالحقایق، ج ۲، ص ۱۴۹٫

([۳۸]) مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۶۸؛ ینابیع‏الموده، ص ۲۸؛ الدرّالمنثور، ج ۱، ص ۷۱٫

([۳۹]) المعرفه و التاریخ، ج ۱، ص ۵۳۸؛ مختصر زوائد مسند البزار، ج ۲، ص ۳۳۴؛ مجمع‏الزوائد، ج ۹، ص ۲۷۷؛ ینابیع الموده، ص ۱۹٫

([۴۰]) ینابیع الموده، ص ۲۴؛ کنزالعمّال، ج ۱۲، ص ۱۰۴٫

([۴۱]) سنن، ابن ماجه، ج ۱، ص ۹۷؛ الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۳۲، سیر اعلام النبلاء، ج ۱۰، ص ۴۳۲؛ مناقب، ابن مغازلى، ص ۶۴؛ کفایه‏ الطالب، ص ۳۳۰؛ مجمع ‏الزوائد، ج ۹، ص ۲۶۸؛ مستدرک، حاکم، ج ۳، ص ۱۶۱٫

منبع: برگرفته از کتاب آیات ولایت قرآن جلد۴؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید.

http://shiastudies.com/fa


برچسب ها :
، ، ، ،
دیدگاه ها
تازه ترین مطالب
ولادت حضرت عبدالعظیم علیه السلام

ولادت حضرت عبدالعظیم علیه السلام

تحلیل انتقادی دیدگاه ابوزَهو درباره اصالت احادیث وصایت امام علی (ع)

تحلیل انتقادی دیدگاه ابوزَهو درباره اصالت احادیث وصایت امام علی (ع)

بررسی و نقد دیدگاه ملا اسماعیل خواجویی درباره افضلیّت قرآن بر امام

بررسی و نقد دیدگاه ملا اسماعیل خواجویی درباره افضلیّت قرآن بر امام

مواجهه امام هادی (ع) با معتزله در مسائل کلامی (مطالعه موردی قرآن و امامت)

مواجهه امام هادی (ع) با معتزله در مسائل کلامی (مطالعه موردی قرآن و امامت)

تعامل روحانیان شیعه با دولت صفوی؛ علل و پیامدها

تعامل روحانیان شیعه با دولت صفوی؛ علل و پیامدها

روایات عاشورایی کامل‌ الزیارات در بوته نقد

روایات عاشورایی کامل‌ الزیارات در بوته نقد

اختلاف نقل و برداشت در روایات رجعت

اختلاف نقل و برداشت در روایات رجعت

واکاوی آثار فردی و اجتماعی اخلاق توحیدی قرآن از دیدگاه علامه طباطبایی (ره)

واکاوی آثار فردی و اجتماعی اخلاق توحیدی قرآن از دیدگاه علامه طباطبایی (ره)

مطالعه تطبیقی دیدگاه شیخ صدوق و شیخ مفید و دیدگاه سیدمرتضی و شیخ طوسی درباره بداء

مطالعه تطبیقی دیدگاه شیخ صدوق و شیخ مفید و دیدگاه سیدمرتضی و شیخ طوسی درباره بداء

پنجم ربیع الثانی

پنجم ربیع الثانی

واکاوی تاریخی تفاوت‌ مواجهه امام هادی (ع) و معتزله با مسئله خلق قرآن

واکاوی تاریخی تفاوت‌ مواجهه امام هادی (ع) و معتزله با مسئله خلق قرآن

راهبردها و مهندسی فرهنگی امام هادی (ع) در مواجهه با اهل سنت

راهبردها و مهندسی فرهنگی امام هادی (ع) در مواجهه با اهل سنت

راهبردهای مذهبی امام هادی (ع) برای ایجاد همگرایی اسلامی

راهبردهای مذهبی امام هادی (ع) برای ایجاد همگرایی اسلامی

ناهم‌خوانی معنادار بین روایات منقول از امام هادی (ع) در تصحیح‌های مختلف کتاب الهدایه الکبری؛ تحلیل و تبیین علل و پی‌آمدها

ناهم‌خوانی معنادار بین روایات منقول از امام هادی (ع) در تصحیح‌های مختلف کتاب الهدایه الکبری؛ تحلیل و تبیین علل و پی‌آمدها

عنصر هدایت‌گری در تکاپوهای رهبرانه امام هادی (ع)

عنصر هدایت‌گری در تکاپوهای رهبرانه امام هادی (ع)