تاریخ انتشار : ۲۶ آبان ۱۳۹۷


شبهه سیاق در آیه تطهیر

شبهه سیاق

از شبهاتى که براستدلال به این آیه وارد کرده‏اند، شبهه سیاق است. با توجه به این که شبهه سیاق در این آیه از قوى‏ترین شبهات به شمار میرود، آن را به طور مفصل بیان مى‏کنیم.

تعریف سیاق

آنچه بتواند معناى مورد نظر را روشن کند – چه لفظى همانند کلماتى که همراه با آن لفظ یک کلام را تشکیل مى‏دهند و چه غیرلفظى همانند شرایط و احوالى که آمیخته به کلام است – در فهم موضوع دخالت دارد، سیاق گفته میشود.

در این زمینه هیچ شبهه‏اى وجود ندارد که سیاق کلمات در آیات قرآن از طرف خداوند حکیم انجام گرفته است و در این که چینش آیات در سوره‏ها به دستور رسول خدا  انجام گرفته نیز هیچ شبهه‏اى نیست، ولى آیا واقع شدن آیاتى در یک سوره مستلزم این است که همه این آیات به هم پیوسته و مرتبط باشند؟

از نظر عقلى چنین التزامى وجود ندارد و هیچ یک از انواع دلالت‏ها هم چنین اقتضایى ندارند که تنها به دلیل در کنار هم قرار گرفتن آیات باید میان آنها ارتباط علمى و پیوستگى ناگسستنى باشد. این سخن مورد قبول اهل‏سنت نیز هست؛

«کما ان ترتیب الآیات التوفیقى لا یقتضى عقلاً ارتباط احداها بالآخرى اذا وقعت کل منها على اسباب مختلفه.»([۱])

توفیقى بودن ترتیب آیات از نظر عقلى چنین اقتضایى را ندارد که هر یک از آیات با دیگرى ارتباط داشته باشند؛ زیرا آیات اسباب نزول مختلفى دارند.

باید توجه داشت که این سخن با بحث تناسب آیات و سوره‏ها منافاتى ندارد؛ زیرا بحث تناسب آیات در جایى مطرح است که چند آیه با هم نازل شده باشند. اهل‏سنت نیز بر همین باورند؛

«المناسبه علم حسن و لکن یشترط فى حسن ارتباط الکلام ان یقع فى امر متحد مرتبط اوّله بآخره، فان وقع على اسباب مختلفه لم یشترط فیه ارتباط احدهما بالآخرى.»([۲])

بحث تناسب آیات علم خوبى است ولى در جایى کلام تناسب نیکو خواهد داشت که مجموعه آیات در موضوعى وارد شود که اول و آخر آنها با هم ارتباط داشته باشند، ولى اگر نزول آیات اسباب مختلفى داشته باشد، تناسب آیات و ارتباط آنها شرط نیست.

همچنین باید یادآور شویم که این سخن با بحث وحدت موضوعى سوره‏ها نیز سازگار است؛ زیرا وحدت موضوعى سوره‏ها به این معنى است که یک موضوع کلى را تعقیب کند که این موضوع در آیات آن سوره جلوه بارزى داشته باشد، نه این که همه آیات باید در ارتباط با موضوع سوره باشند.

اهل سنت نیز بر این باورند؛

«و انّما یغلب فى السوره الواحده ان تکون ذات موضوع بارز کلى»([۳])

غالب در سوره این است که یک موضوع بارز، روشن و کلى داشته باشد.

سیاق آیات

همان طور که پیشتر بیان شد، شبهه سیاق قویترین شبهه این آیه است که در تمام تفاسیر اهل سنت مطرح شده است، با این تفاوت که بعضى آن را بدون توجه به کاربرد لغوى و اصطلاحى «اهل‏البیت» در روایات به عنوان یک دلیل قوى مطرح کرده و گفته‏اند؛ آیه تنها شامل همسران پیامبر مى‏شود و بعضى آن را به عنوان یک دلیل مطرح کرده‏اند ولى با توجه به کاربرد لغوى اهل‏البیت و روایات اسلامى گفته‏اند؛ آیه شامل همسران و بقیه اهل‏البیت مى‏شود و بعضى سیاق را به عنوان یک احتمال مطرح کرده و با توجه به قرائن دیگر دلیل سیاق را نقد کرده‏اند که ذکر منابع تفصیلى این آراء بى‏فایده است.

در میان این نوع نگرش به سیاق، تندترین نظریه نظریه انحصار اهل‏البیت در همسران است که با نقد این نظریه و پاسخ به آن بقیه نظریه‏ها هم نقد مى‏شود.

دلایل طرفداران سیاق

طرفداران نظریه سیاق در اثبات نظریه خود پیش‏فرضهای زیر را پذیرفته و براساس آنها این نظر را ارائه کرده‏اند؛

الف – آیه تطهیر، آیه مستقلى نیست، بلکه جزئى از آیات است؛

ب – این بخش مستقل نازل نشده، بلکه همراه با بقیه آیات نازل شده است؛

ج – چون قبل و بعد این جمله مربوط به همسران پیامبر است، باید این جزء هم مربوط به آنان باشد؛

د – اگر این جمله مربوط به قبل و بعد نباشد، جمله معترضه خواهد بود و با نظم کلام هماهنگ نخواهد بود؛

دلیل آخر را در شبهه‏اى دیگر با عنوان تفکیک کلام بررسى خواهیم کرد.

قبل از نقد دلایل طرفداران نظریه اختصاص آیه به همسران رسول‏خدا تذکر این نکته لازم است که این نظریه نه بین همسران رسول خدا  طرفدار دارد و نه میان اصحاب آن حضرت، بلکه تنها چند نفر از تابعین مانند عکرمه، ضحاک و مقاتل آن را گفته‏اند و در میان این سه نفر آن که پیشتر از همه از این نظریه دفاع کرده، و حتى حاضر به مباهله در این راه بوده، عکرمه است.([۴])

شخصیت عکرمه از دیدگاه اهل‏سنت

زرکلى عکرمه را چنین معرفى مى‏کند: عکرمه بن عبدالله بربرى در سال ۲۵ ق در مدینه به دنیا آمد. وی شاگرد ابن عباس بود و از مردم زمانش آشناتر به تفسیر و… بود. مسافرتهاى زیادى کرد. شش ماه نزد نجده حرورى ماند و پس از آن اندیشه نجده را تبلیغ مى‏کرد و به بلاد مغرب مسافرت کرد و مردم آن منطقه اندیشه‏هاى صفریّه (یکى از گروههاى انشعابى خوارج) را از او آموختند، آن گاه به مدینه بازگشت. حاکم مدینه او را خواست، ولى وى پنهان شد تا این که در سال ۱۰۵ ق از دنیا رفت.([۵])

شخصیت عکرمه از دو زاویه زیر قابل بررسى است

الف – فکرى:

عکرمه از نظر فکرى از خوارج محسوب مى‏شود.

ابن ابى الحدید مى‏نویسد:

از مشهورترین کسانى که اندیشه خارجى داشتند و از خوارج محسوب مى‏شدند و سخن على  درباره آنان به تحقق پیوسته، عکرمه است.([۶])

از مبرد نقل شده است که از اندیشمندانى که طرفدار خوارج بودند، عکرمه است.([۷])

با توجه به اسناد و مدارک، شکى باقى نمى‏ماند که عکرمه طرفدار و از مبلغان خوارج بوده است، بخصوص این که شش ماه در یمامه و نزد «نجده بن عامر» مانده است و با او به عنوان امیرالمؤمنین بیعت کرده و از آن جا نیز به مغرب رفته و این اندیشه را تبلیغ کرده است.([۸])

با توجه به روشن شدن طرز تفکر عکرمه، و این که او از طرفداران خوارج است و آنان على  را کافر مى‏دانند (العیاذبالله)، تلاش وى براى از میان بردن فضیلت على  و خاندان او در این آیه و جایگزین کردن دیگران در شأن نزول آیه روشن مى‏شود.

همچنین روشن مى‏شود که این تلاش عکرمه یک حرکت علمى نیست که احساس کرده باشد بدعتى در دین اتفاق افتاده است که باید به هر قیمتى حتى با فریاد زدن در کوچه و بازار جلو آن را گرفت؟!؛ زیرا همان‏طور که در آینده نقل مى‏کنیم، او از آن جا که از مبلغان اندیشه‏هاى انحرافى خوارج بوده چندان پایبند به دین نبوده است.

گذشته از آن که با توجه به تاریخ تولد عکرمه – که ۱۵ سال بعد از ارتحال رسول‏خدا ، است – اگر فرض کنیم که این آیه در آخرین روز حیات رسولخدا  نازل شده باشد که چنین نیست، تا شکل‏گیرى شخصیت علمى او حدود ۴۰ – ۳۰ سال فاصله دارد.

با این که او عصر نزول را درک نکرده است از کجا با این قاطعیت مى نویسد این آیه درباره همسران پیامبر نازل شده است؟! از همه این سخنان که بگذریم، جامعه اسلامى عصر عکرمه نیز بر این باور بوده است که آیه درشأن اصحاب کساء نازل شده است و چون فهم جامعه اسلامى برخلاف اندیشه عکرمه بوده است با تعجب به آنان خطاب مى‏کند: «این تذهبون»؟

بنابر این ساخت روایت و نسبت دادن آن به ابن‏عباس مفسر مشهور، تنها براى ترور شخصیت امام على  است و این گونه تلاشها نه اولین‏بار بوده است و نه آخرین بار خواهد بود.

ب – قولى:

اثبات صداقت راوى در گفتار، یکى از ارکان مهم پذیرش حدیث است که اثبات این کار بر عهده علماى علم رجال است. عده‏اى از علماى رجال سخنانى از عکرمه نقل کرده‏اند که او را در حد یک کافر معرفى مى‏کند([۹]) و عده‏اى که به او تا این حد بدبین نیستند او را یک دروغگوى حرفه‏اى مى‏دانستند.

یحیى بن سعید انصارى درباره او مى‏گفت:

«کان کذّابا»؛([۱۰]) عکرمه یک دروغگوى حرفه‏اى بود».

یحیى بن البکاء مىنویسد:

از عبدالله بن عمر شنیدم که به غلامش نافع مى‏گفت: واى بر تو اى نافع، بترس از خدا، مبادا که مثل عکرمه که بر ابن‏عباس دروغ مى‏بست، بر من دروغ بندى.([۱۱])

از سعید بن مسیب نقل شده است که به غلامش برد مى‏گفت: اى برد! مراقب باش آن‏گونه که عکرمه بر ابن‏عباس دروغ مى‏بست، بر من دروغ نبندى.([۱۲])

مالک ابن انس براى عکرمه اعتبارى قائل نبود و او را ثقه نمى‏دانست و دستور مى‏داد کسى از او حدیث فرا نگیرد.([۱۳])

احمد بن حنبل مى‏گفت: «عکرمه مضطرب الحدیث است».([۱۴])

آراى بسیارى او را تضعیف کرده‏اند یا این که دست کم او را توثیق نکرده‏اند ولى در میان دانشمندان عده‏اى نیز بدون توثیق او، از او ستایش کرده‏اند که این ستایش‏ها از دانش اوست نه از صداقت او.

پس براساس قاعده علمى که گفته‏اند؛ اگر درباره شخصى هم توثیق داشته باشیم و هم تضعیف، تضعیف و جرح مقدم است و نباید به سخن او اعتماد کرد.

شخصیت عکرمه از دیدگاه شیعه

شیعیان نیز درباره عکرمه دو دیدگاه زیر را مطرح کردهاند:

الف – دیدگاه اکثریت قریب به اجماع که او را نه شیعه مى‏دانند و نه ثقه؛

علامه حلّى درباره او مى‏نویسد:

«عکرمه، مولى ابن عباس لیس على طریقتنا و لا من اصحابنا.»([۱۵])

«عکرمه غلام ابن عباس نه شیعه است و نه از اصحاب ماست».

کشى درباره او روایتى را نقل مى‏کند که او در حال مرگ شیعه نبوده است.([۱۶])

ابن‏طاووس درباره او مى‏نویسد:

«ورد حدیث یشهد بانّه على غیرالطریق و حاله فى ذلک ظاهر لایحتاج الى اعتبار الروایه.»([۱۷])

حدیثى درباره عکرمه وارد شده که شیعه نبوده است و حال او در این مسأله روشن است و نیازى به اعتبار روایت نداریم.

روایت کشى در منابع دیگر نیز نقل شده است و همه این روایت، بیانگر این است که وی شیعه نبوده است.([۱۸])

مجلسى او را خارجى مى‏داند.([۱۹])

ب – در میان علماى شیعه تنها مرحوم آیت الله استاد محمد هادی معرفت& به توثیق عکرمه پرداخته و او را ثقه و امین مى‏داند.([۲۰]) تنها دلیلى که وی اقامه مى‏کند، این است که او شاگرد ابن‏عباس است و تربیت شده ابن عباس بعید است که از شیعیان نباشد.([۲۱])

استاد معرفت با استفاده از روایت کشى پاسخ مى‏دهد که جمله «کان منقطعا الى ابى جعفر» مؤید این است که وی از اصحاب خاص امام باقر  بوده است، ولى جمله «کان یرى رأى الخوارج» را حدس راوى مى‏شمارد؟!([۲۲])

در پاسخ علامه مجلسى نیز پاسخى ارائه نمى‏کند و تنها به این جمله بسنده مى‏کند که علامه مجلسى این سخن را از روى مجادله گفته است([۲۳]) و براى ثقه بودن او نیز تنها به قول «ابن‏حجر» از اهل سنت بسنده کرده است.([۲۴])

نقد

۱- با مراجعه به این روایت روشن مى‏شود که هر دو جمله از راوى است. عبارت چنین است:

«و کان یرى رأى الخوارج و کان منقطعا الى ابى جعفر »، ولى استاد معرفت جمله اول را حدس راوى و جمله دوم را – که آن هم از راوى است – حدس راوى ندانسته است؟

۲- این تنها علامه مجلسى نیست که او را خارجى مى‏داند؛ خارجى بودن عکرمه مورد اتفاق شیعه و سنى است که پیشتر از اهل سنت و شیعه نقل کردیم و این سخن مجادله نیست، بلکه واقعیت است.

۳- در میان اهل سنت نیز آراى کسانى که او را تضعیف کرده‏اند، نیاورده است، با این که اکثریت اهل سنت او را تضعیف مى‏کنند – که پیشتر بخشى از آن نقل شد – و با وجود توثیق و تضعیف، و تقدم تضعیف، اما تنها نظریه توثیق دو نفر را آورده است.

۴- اگر عکرمه از اصحاب خاص امام باقر  بوده، چگونه است که هیچ نامى از او در رجال نجاشى و فهرست و رجال شیخ نیست؟! و در کتب رجالى ما آنان که متعرض حال او شده‏اند به صراحت او را شیعه ندانسته‏اند.

۵- اما این که چون شاگرد ابن عباس بوده بعید است که چنین باشد، دلیل کافى نیست و با صرف استبعاد نمى‏توان واقعیتى را که همه به آن اعتراف کرده‏اند؛ نفى کرد.

استاد معرفت در جلسهای که این مباحث را به نقد گذاشتیم، سخن دیگرى داشت و آن این که عکرمه، مقاتل و… شیعه هستند و این روایات را به آنها بسته‏اند.

بنابر این اگر نظر اکثریت قریب به اتفاق دانشمندان شیعه را در نظر بگیریم سخن عکرمه اعتبار ندارد و اگر سخن استاد معرفت مبنى بر این که این روایات را به دروغ به عکرمه و مقاتل و… نسبت داده‏اند نیز بپذیریم، باز هم تخصیص آیه به همسران از بین مى‏رود.

سرنوشت مقاتل بن سلیمان و ضحاک نیر در علم رجال بهتر از عکرمه نیست، بلکه آنان به مراتب ضعیفتر هستند و از ین رو نیازى به نقد رجالى نیست.

باید توجه داشت که در بحث عدم نزول آیه در شأن همسران رسولخدا ما تنها به نقد رجالى راویان این نظر اکتفا نمى‏کنیم، بلکه قراین داخلى از سیاق آیه و خارج آیه داریم که مؤید این دیدگاه است.

دلایل عدم شمول همسران پیامبر در این آیه

{إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِـیُذهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ البَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِـیراً} جزو آیه نیست، بلکه به دلیل و شواهد زیر آیه‏ای مستقل است.:

الف – اگر جزء آیه باشد با برداشتن این جمله از میان آیات قبل و بعد، وحدت معنى به هم ریخته، ناقص بودن کلام آشکار مى‏شود، در حالى که اگر این آیه را از آیات قبل و بعد جدا کنیم، معناى آیات روشنتر و وحدت آنها بیشتر مى‏شود.

ب – تمام مفسران و محدثان – چه آنان که قائل به اختصاص آیه به اصحاب کساء هستند و چه آنان که آیه را به همسران اختصاص داده‏اند و چه آنان که آیه را شامل همسران او مى‏دانند و چه آنان که براى آن تعمیم قائلند – همه بر این باورند که آیه تطهیر، آیه‏اى مستقل است

۱- ناتوانی راویان

راویانى که نزول آیه درباره همسران را نقل کرده‏اند، نتوانسته‏اند شأن نزول، کیفیت نزول و محل نزول آن را بیان کنند، در حالى که راویانى که نزول آن درباره اصحاب کساء را نقل کرده‏اند، به شأن نزول، کیفیت و محل نزول آیه نیز پرداخته‏اند.

۲- اصطلاح اصحاب کساء

اصحاب کساء، اصطلاحى رایج و تثبیت شده میان مفسران و محدثان اهل‏سنت و شیعه، بلکه میان امت اسلامى است و مقصود از اصحاب کساء افرادى جز رسول خدا ، امام على ، فاطمه ÷، حسن  و حسین نیست. از طرفى منشأ پیدایش این اصطلاح تنها نظریه نزول این آیه درشأن آنهاست.

۳- جلوگیرى از ورود ام‏سلمه:

شوکانى پس از نقل استدلال به سیاق آیه مى‏نویسد:

«و لکنّه یشکل على هذه امتناعه من ادخال امّ‏سلمه تحت الکساء بعد سؤالها ذلک و قوله عند نزول هذه الآیه مشیرا الى علی و فاطمه و الحسن و الحسین اللهم انّ هولاء اهل‏بیتى بعد ان جللّهم بالکساء.»([۲۵])

استدلال به سیاق و گفتن این که چون سیاق آیه مربوط به همسران است، پس باید این آیه هم مربوط به همسران باشد با دو کار رسول خدا سازگار نیست.

الف – بعد از این که ام‏سلمه از آن حضرت تقاضا کرد که وارد جمع آنها شود، آن حضرت از ورود او جلوگیرى کرد.([۲۶])

ب – هنگام نزول آیه بعد از آن که کساء را بر على، فاطمه، حسن و حسین پوشاند در حالى که به اینان اشاره مى‏کرد، عرض کرد: خدایا آنها اهل‏بیت من هستند.

۴- قرینه و اجمال لفظ

بر فرض پذیرش، سیاق قرینه‏اى خواهد بود که لفظ مجمل مى‏شود و احتمال دارد همسران را نیز دربرگیرد، ولى در صورت تعارض ادلّه هرگز ظهور در برابر نصّ روایات مبنى‏بر این که این آیه درباره اصحاب کساء نازل شده است، ندارد ([۲۷]) و در برابر اجماع بر این مسأله نمیتواند مقاومت کند.

علامه سلیمان العوفى – از دانشمندان اهل سنت – در نقد سیاق مى‏نویسد:

«و اذا ثبت ممّا ذکرناه من النصّ و الاجماع انّ اهل‏البیت على و زوجته و ولداه فما استدللتم به من سیاق الآیه و نظمه على خلافه لا یعارضه، لانّه مجمل یحتمل الامرین و قصارا انّه ظاهر فیما ادعیتم، لکن الظاهر لا یعارض النص و الاجماع.»([۲۸])

و بعد از پذیرش روایات صریح و اجماع امت بر این که اهل‏بیت، على و همسر و دو فرزندش هستند استدلال شما به سیاق و نظم آیه نمى‏تواند در مقابل این دلیل مقاومت کند؛ زیرا سیاق مجمل است و نهایت دلالت آن این است که در ادعاى شما مبنى‏بر اختصاص به همسران ظهور دارد، ولى ظاهر هرگز نمى‏تواند با نصّ و اجماع مقابله کند.

۵- ناهماهنگى الفاظ:

اگر آیه اختصاص به همسران پیامبر داشت – همان طور که در آیه قبل و بعد مطرح شده است – باید از ضمیر اختصاصى زنان استفاده کند و بگوید: «عنکنّ و یطهرکنّ»، در حالى که در این آیه از ضمیر مختص به مردان استفاده شده است.

ابوحیان – یکى از مفسران اهل‏سنت – در این‏باره مى‏نویسد:

«و قول عکرمه… انّ اهل‏البیت فى هذه الآیه مختص بزوجاته لیس بجیّد، اذ لو کان کما قالوا لکان الترکیب عنکنّ و یطهرکنّ و ان کان هذا القول مرویاا عن ابن عباس، فلعلّه لا یصح عنه.»([۲۹])

سخن عکرمه مبنى‏ بر این که اهل‏البیت در این آیه اختصاص به همسران آن حضرت دارد، سخن نادرستی است؛ زیرا اگر چنین بود که اینان مى‏گویند باید ترکیب آیه «عنکن» و «یطهرکن» باشد. گرچه این سخن از ابن‏عباس روایت شده است، ولى شاید نسبت دادن این سخن به ابن‏عباس درست نباشد.

۶- ناهماهنگى آیه با واقعیت:

براساس آنچه پیشتر در تقریر استدلال شیعه گفته شد و با توجه به کلمه حصر و نفى مطلق رجس نه تنها این آیه بیانگر عصمت است بلکه نفى مطلق رجس ملازم با عصمت است، در حالى که هیچ کس از امت اسلامى درباره همسران رسول‏خدا ادعاى عصمت ندارند. بنابراین آیه نمى‏تواند اختصاص به همسران پیامبر داشته باشد.

۷- تحقق نیافتن دستورات الهى:

عالمان اهل‏سنت – چه طرفداران نظریه اختصاص آیه به همسران و چه طرفداران اشتراک همسران با بقیه – اراده را تشریعى مى‏دانند. براین اساس، حصول تطهیر را در صورتى مى‏دانند که همسران به دستوراتى که خداوند در قبل و بعد از این آیه داده است، عمل کنند؛

«فان ترکهنّ ما امرهنّ به و ارتکابهنّ ما نهاهنّ عنه من الرجس»؛([۳۰])

اگر همسران رسول خدا  آنچه را مأمور به انجام آن هستند، ترک کنند و یا آنچه را که نباید انجام دهند، مرتکب شوند، این خود تخلف از دستور الهى و رجس و گناه است.([۳۱])

از طرفى یکی از دستوراتى که خداوند در آیه قبل به همسران رسولخدا داده این است {و قرن فى بیوتکنّ}؛ «در خانه‏هایتان بنشیند».

امت اسلامى اتفاق‏نظر دارند که عایشه، همسر رسول خدا  از رهبران بلکه عامل اصلى جنگ جمل بود که علیه حکومت قانونى و شرعى امام على شورش کرد و چند هزار مسلمان را به کشتن داد. این مخالفت صریح با دستور خداوند بود.

به نظر دانشمندان اهل‏سنت در این زمینه توجه کنید:

«ذکر الثعلبى و غیره انّ عایشه رضى‏الله عنها کانت اذا قرأت هذه الآیه تبکى حتى تبلّ خمارها. قال ابن عطیه: بکاء عایشه رضى اللّه عنها انّما کان بسبب سفرها ایام الجمل و حینئذ قال لها عمار ان رسول الله أمرک ان تقرّی فى بیتک.»([۳۲])

ثعلبى و دیگران گفته‏اند، هرگاه عایشه این آیه را مى‏خواند، آن‏قدر گریه مى‏کرد که مقنعه او خیس مى‏شد. ابن‏عطیه مىنویسد: علت گریه عایشه نقش او در جنگ جمل است و در جنگ جمل بود که عمار یاسر، صحابى بزرگوار رسول خدا  به عایشه گفت: خداوند به تو دستور داده است که در خانه‏ات بنشینى!!

بنابراین نمى‏توان گفت آیه تطهیر اختصاص به همسران [رسول خدا] دارد؛ زیرا دستورات خداوند اجرا نشده است تا تطهیر تحقق یابد. عملکرد عایشه را اجتهاد نامیدهاند و این اجتهاد اشتباه بوده است؛ زیرا همه معتقدند که اجتهاد در برابر نص نادرست است و خداوند دستور داده است تا از نص صریح پیروی کنند.

۸- عدم ادعاى همسران:

همه بر این مسأله اتفاق‏ نظر دارند که مخاطب این آیه هر کسی که باشد، داراى امتیاز بزرگى است و با این که آیات قرآن در خانه رسول خدا  و… نازل مى‏شد و همسران آن حضرت از شأن نزول آنها اطلاع داشتند، اگر این آیات درباره آنان نازل شده بود، چرا حتى یک بار یکى از همسران آن حضرت چنین ادعایى را نکرده‏اند و بر عکس، اصحاب کساء این ادعا را دارند و در حضور مسلمانان معاصر رسول خدا  به آن استدلال کرده‏اند که این آیه در شأن ما نازل شده است و مسلمانان نیز آن را انکار نکرده‏اند. علاوه بر آن همسران رسولخدا ادعا داشته‏اند که این آیه در شأن آنان نازل نشده است و حداقل از سه نفر از همسران رسول‏خدا  یعنى ام‏سلمه، عایشه و زینب نقل کردیم که به صراحت اعلام کرده‏اند که این آیه در شأن اصحاب کساء نازل شده است.

شبهه تفکیک کلام:

از شبهاتى که بر این استدلال وارد کرده‏اند؛ این است که چون آیه قبل و بعد از آن درباره همسران رسول خدا  است، اگر بگوییم این آیه مربوط به آنان نیست لازمه‏اش این است که این آیه میان آیات معترضه باشد و نظم کلام از میان برود. به این شبهه توجه کنید:

«ما لآیات کلّها من قوله یا ایّها النبى قل لازواجک الى قوله انّ اللّه کان لطیفا خبیرا منسوق بعضها على بعض فکیف صار فى الوسط کاملاً منفصلاً لغیر هنّ.»([۳۳])

تمام آیات از {یا ایها النبى قل لازواجک… تا… ان اللّه کان لطیفا خبیرا} بر یک نظم خاص استوار است. پس چگونه مى‏توان گفت که در این میان سخنى که مربوط به همسران نیست، وارد شده است؟

نقد

۱- براساس اندیشه شیعه و اکثریت اهل‏سنت، این آیه مستقل و بدون ارتباط به ما قبل و ما بعد آن است. سیاق و نظمى شکل نگرفته تا با قول به اختصاص آن به اصحاب کساء، نظم آن از میان برود و جمله معترضه گردد.

۲- براساس نظریه طرفداران سیاق و نظم باید گفت: سیاق و نظم در صورتى مى‏توانند قرینه براى فهم کلام باشند که در جایگاه خود باقى باشند ولى هرگاه کلام از نظر لفظى و معنوى تغییر کند، این تغییر حکایت از آن دارد که سیاق و نظمى وجود ندارد تا قرینه‏اى براى فهم کلام باشد و در اینجا این حادثه اتفاق افتاده است.

از نظر لفظى قبل و بعد از این آیه همه ضمیرها متناسب با مخاطبان – که زنان باشند – آورده شده است، ولى با شروع «انّما» لفظ آیه تغییر مى‏کند و ضمیرها متناسب با مخاطبان قبل و بعد آیه نیست و این حکایت از آن دارد که مخاطب این آیه با مخاطب آیات قبل و بعد یکسان نیست.

از نظر معنى نیز همه آیات قبل و بعد بیانگر تهدید و ملامت و سرزنش است، ولى این آیه به اتفاق همه، مدح و ستایش اهل‏البیت و عنایت خاص خداوند به آنان را بیان مى‏کند. این تغییر معنى هم حکایت از آن دارد که مخاطب این آیه با مخاطب آیات قبل و بعد فرق دارد.

۳- سبک قرآن، سبک گفتارى است نه نوشتارى و در سبک گفتارى رجوع از مخاطب به غایب و از غایب به مخاطب امرى رایج است و این اولین موردى نیست که در قرآن جمله معترضه‏اى در بین کلام آورده میشود. اکنون به چند مورد اشاره مى‏کنیم:

به این آیات توجه کنید:

الف {قالَتْ إِنَّ المُلُوکَ إِذا دَخَلُوا قَرْیَـهً أَفْسَـدُوها وَجَعَلُوا أَعِزَّهَ أَهْلِـها أَذِلَّـهً وَکَذ لِکَ یَفْعَلُونَ * وَ إِنِّی مُرْسِلَهٌ إِلَیْـهِمْ بِـهَدِیَّهٍ فَناظِـرَهٌ بِـمَ یَرْجِـعُ المَرْسَلُونَ}([۳۴])

گفت: پادشاهان چون به دیارى حمله آرند، آن کشور را ویران سازند و عزیزترین اهل آن دیار را ذلیل‏ترین افراد قرار مى‏دهند و همیشه پادشاهان چنین مى‏کنند. حال من هدیه‏اى براى آنان مى‏فرستم و منتظر مى‏مانم تا ببینم فرستادگانم از جانب سلیمان چه پاسخى مى‏آورند.

در این آیه جمله «کذلک یفعلون» جمله معترضه است؛ یعنى آیه قبل و آیه بعد کلام بلقیس است، ولى جمله یاد شده کلام خداوند است که میان دو آیه فاصله ایجاد کرده است و شاهد بر این، آن است که اگر این جمله را بردارند، ارتباط محتوایى آیه قبل و آیه بعد از میان نمى‏رود.

ب – {فَـلا أُقْسِـمُ بِمَواقِـعِ النُّـجُومِ * وَ إِنَّـهُ لَقَـسَمٌ لَـوْ تَعْلَمُونَ عَظِـیمٌ * إِنَّـهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ}([۳۵])

سوگند به موقع نزول ستارگان و این قسم اگر بدانید بسیار سوگند بزرگى است که این قرآن بسیار گرامى است.

در این آیات نیز آیه {وَ إِنَّـهُ لَقَـسَمٌ لَـوْ تَعْلَمُونَ عَظِـیمٌ} جمله معترضه است و شاهد بر این، آن است که اگر این آیه را بردارند، ارتباط محتوایى آیه قبل و بعد از میان نمى‏رود.

علامه سلیمان العوفى، از دانشمندان اهل‏سنت پس از نقل این موارد و این که این سبک کلام در قرآن و کلام عرب بسیار است، مى‏نویسد:

«فلم لا یجوز ان یکون قوله تعالى {انّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل‏البیت} جمله معترضه متخلله لخطاب نساء النبى»([۳۶])

چرا جایز نیست که سخن خداوند {انما یرید اللّه…} جمله معترضه‏اى باشد که میان خطاب همسران نبى  و اهل بیت فاصله ایجاد کرده است؟

ج – آیات دیگرى از قبیل {الیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ }([۳۷]) {یُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هـذا}([۳۸]) و… از این گونه است. بدین سان این آیه اولین آیه از این نوع کلام نیست بلکه هم در قرآن و هم در روایات و هم در کلام عرب، کاربرد فراوانی دارد.

۴- بر فرض که نظم و سیاق را بپذیریم – چنان که پیشتر در بحث سیاق از قول علامه سلیمان العوفى نقل کردیم – هدف این دو قرینه مجمل کردن لفظ به گونه‏اى است که احتمال هر دو معنى را داشته باشد ولى در این صورت هم نمى‏تواند با نص و اجماع معارضه کند.

 

 

([۱]) مباحث فى علوم القرآن، ص ۷۰٫

([۲]) تفسیر التابعین، ج ۲، ص ۱۱۳۵٫

([۳]) مباحث فى علوم القرآن، ص ۷۰٫

([۴]) تفسیر، طبرى، ج ۲۲، ص ۷؛ تفسیر، ابن کثیر، ج ۳، ص ۴۱۵؛ الدرّالمنثور، ج ۵، ص ۱۹۸٫

([۵]) الاعلام، ج ۴، ص ۲۴۴٫

([۶]) شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى الحدید، ج ۵، ص ۷۶٫

([۷]) الخوارج اصول و عقاید، ص ۱۳۵٫

([۸]) همان.

([۹]) الضعفاء الکبیر، ج ۳، ص ۳۷۴؛ میزان الاعتدال، ج ۵، ص ۱۱۷؛ تهذیب الکمال، ج ۱۹، ص ۲۷۸٫

([۱۰]) تهذیب الکمال، ج ۱۹، ص ۲۸۲؛ الضعفاء الکبیر، ج ۳، ص ۳۷۳؛ میزان الاعتدال، ج ۵، ص ۱۱۶؛ تهذیب التهذیب، ج ۴، ص ۱۷۰٫

([۱۱]) تهذیب التهذیب، ج ۴، ص ۱۶۹٫

([۱۲]) همان، ص ۱۷۰٫

([۱۳]) تهذیب التهذیب، ج ۴، ص ۱۷۰٫

([۱۴]) همان.

([۱۵]) رجال، علامه الحلى، ص ۲۴۵، شماره ۱۳۰؛ جامع‏الرواه، ج ۲، ص ۵۴۰٫

([۱۶]) اختیار معرفه الرجال، ص ۲۱۶، شماره ۳۸۷٫

([۱۷]) التحریر، الطاووسى، ص ۴۳۶، شماره ۳۱۴٫

([۱۸]) من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص ۸۰؛ مجمع الرجال، ج ۴، ص ۱۴۵؛ منتهى المقال فى احوال الرجال، ج ۴، ص ۳۱۴؛ نقدالرجال، ج ۳، ص ۲۱۰٫

([۱۹]) بحار، ج ۳۶، ص ۴۵٫

([۲۰]) التفسیر و المفسرون، ج ۱، ص ۳۵۹٫

([۲۱]) همان، ص ۳۵۸٫

([۲۲]) همان، ص ۳۵۶٫

([۲۳]) همان، ص ۳۵۸٫

([۲۴]) همان، ص ۳۵۹٫

([۲۵]) نیل الاوطار، ج ۲، ص ۲۹۱٫

([۲۶]) کنزالعمّال، ج ۱۳، ص ۶۴۵؛ معجم کبیر، طبرانى، ج ۳، ص ۳۳۶؛ الدرّالمنثور، ج ۵، ص۱۹۸؛ الاصابه فى تمییز الصحابه، ج ۸، ص ۱۵۸ و منابع دیگر که در بحث نزول مطرح کردیم.

([۲۷]) پیشتر نقل شد و در اینجا تکرار نمى‏کنیم.

([۲۸]) فضائل آل‏البیت فى میزان الشریعه الاسلامیه، ص ۱۳۴٫

([۲۹]) البحرالمحیط، ج ۷، ص ۲۳۱٫

([۳۰]) تفسیر، مقاتل بن سلیمان، ج ۳، ص ۴۸۸٫

([۳۱]) تفسیر، قرطبى، ج ۱۴، ص ۱۸۰؛ تفسیر المحررالوجیز، ج ۱۳، ص ۷۲٫

([۳۲]) تفسیر، قرطبى، ج ۱۴، ص ۱۸۳؛ التفسیر الحدیث، ج ۷، ص ۳۷۹٫

([۳۳]) تفسیر، قرطبى، ج ۱۴، ص ۱۸۳؛ التفسیر الحدیث، ج ۷، ص ۳۷۹٫

([۳۴]) نمل/۳۵-۳۴٫

([۳۵]) واقعه/۷۷-۷۵٫

([۳۶]) فضائل آل‏ البیت فى میزان الشریعه الاسلامیه، ص ۱۳۵٫

([۳۷]) مائده/۳٫

([۳۸]) یوسف/۲۹٫

منبع: برگرفته از کتاب آیات ولایت قرآن جلد۴؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید.

http://shiastudies.com/fa


برچسب ها :
، ، ، ،
دیدگاه ها