شاعران و نویسندگان معاصر درباره امام علی(۲)

شاعران و نویسندگان معاصر درباره امام علی(۲)

شاعران و نویسندگان معاصر درباره امام علی(۱)

۲۹ – استاد دکتر مجتبی رحماندوست (تولد ۱۳۳۳هـ.ش)

استاد فرزانه دکتر مجتبی رحماندوست در سال ۱۳۳۳ هـ. ش در همدان دیده به جهان گشود.

تحصیلات ابتدائی و دبیرستان را به جز سال آخر دبیرستان در همدان گذراند. استاد به سبب هوش سرشار و استعداد فراوان در سال ۱۳۵۲ در رشته‌ی مهندسی عمران دانشگاه تهران پذیرفته شد.

از سال ۱۳۶۱ وارد حوزه‌ی علمیه‌ی قم شد و در دروس حوزوی: فقه، اصول، علوم حدیث، تفسیر، فلسفه ومنطق، کلام، صرف و نحو عربی و دیگرعلوم تحصیل کرد. استاد از همان دوران تحصیل در دانشگاه تهران، به دلیل عمق اطلاعاتش در زمینه‌ی علوم و معارف دینی واسلامی از یک سو و نیز ارادت مضاعف و همیشگی به اهل بیت نبوت از سوی دیگر، به تدریس معارف دینی و اسلامی همچون قرآن و نهج البلاغه و تفسیرآن و علوم عربی در محافل دانشگاهی و غیره پرداخت. وی در سال ۱۳۷۲ موفق به اخذ دانشنامه‌ی دکتری در رشته‌ی زبان و ادبیات عربی از واحد تحقیقات تهران و با درجه‌ی بسیار عالی شد. هم اکنون سالهای متمادی است که دوستداران و علاقه‌مندان به علوم و معارف اسلامی، ادبی و عربی هم در دانشگاه و هم در خارج از آن با شور و اشتیاق فراوان در دانشگاه تهران و دیگر قطبهای علمی کشور از محضر این استاد فرزانه تلمذ میکنند.

استاد علاوه بر سمت استادی دانشگاه تهران، در زمینههای مختلف سیاسی نیز فعالیت داشته و هم اکنون مناصب خطیر دیگری همچون: «مشاوره ریئس محترم جمهوری در امور ایثارگران و دبیرکل جمعیت دفاع از ملت فلسطین» را بر عهده ‌دارد.

استاد مجتبی رحماندوست به زبانهای عربی و انگلیسی تسلط داشته و در این زمینه چندین تالیف، ترجمه، و مقاله دارد. وی علاوه بر تبحر در زمینههای مختلف زبان و ادبیات عربی و انگلیسی در حوزههای گوناگون زبان و ادبیات فارسی نیز همچون شعر و داستان نویسی تخصص فراوان داشته و دارای تالیفاتی است.

ما در اینجا هم به دلیل تناسب موضوع و نیز برای متبرک نمودن این اثر، گزیده‌ای از شعر استاد فاضل دکتر مجتبی رحماندوست را با عنوان: «ذکر مظلومیت غریب نخلستانهای کوفه، اول مظلوم عالم، علی »، میآوریم، سروده‌ای که تجلی تمام نمای محبت و ارادت این استاد فرزانه به خاندان وحی، است:

استاد دکتر مجتبی رحماندوست در مدح حضرت علی  میآورد:

سائل در گاه توام یا علی

محو رخ ماه توام یا علی

چاه شده محرم اسرار تو

ماه خجل گشته ز رخسار تو

ناله‌ی تو سینه‌ی شب را درید

مه به توشد خیره ودستش برید

پای تو بردوش نبی جا گرفت

بعد محمد به تو دین پا گرفت

چشمم و خاک حرمت یا علی

سر نهم اندر قدمت یا علی[۱]

۳۰ – ذبیح الله صفا (ولادت ۱۲۹۰ هـ.ش)

دکتر ذبیح الله صفا بزرگترین مورخ تاریخ ادبیات معاصر است. استاد صفا فرزند سید علی اصغر میر صفی، در سال ۱۲۹۰ هجری شمسی در شهمیرزاد سمنان پا به هستی نهاد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در شهمیرزاد و بابل به پایان رسانید و در سال ۱۳۰۴ برای ادامه‌ی تحصیل به تهران آمد و در دانشسرای عالی به تحصیل پرداخت و لیسانس ادبیات گرفت. صفا به اتفاق سه تن از اولین دانشجویان دوره‌ی دکتری ادبیات دکتر محمد معین، دکتر پرویز خانلری و دکتر حسین خطیبی دوره‌ی دکتری را گذراند. از حدود سالهای ۱۳۱۲ همکاری خود را با مجلات مهر، ایران، امروز، تعلیم وتربیت، جلوه و… آغاز نمود و به اتفاق دکتر خانلری، مجله‌ی سخن را تاسیس کرد. از سال ۱۳۲۲استاد دانشگاه تهران شد. استاد صفا به زبانهای عربی، آلمانی، فرانسه و انگلیسی آشنایی داشت و در شعر هم طبع لطیفی دارد. دفتر شعری از وی به نام «نشئه‌ی جام»، چاپ شده است.

آثار:

۱- تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی تا اواخر قرن پنجم هجری؛ ۲- تاریخ ادبیات ایران در پنج مجلد؛ ۳- گنج سخن در۴ مجلد؛ ۴- تاریخ نظم و نثر در ایران و چند اثر ارزشمند دیگر.

دکتر صفا اینگونه کلام خویش را با نام مبارک حضرت علی مزین مینماید:

…واضع حقیقی علم نحو را علی ابن ابی طالب میدانند و میگویند: او برخی از قواعد نحو را به ابی الأسود الدؤلی آموخت.[۲]

۳۱ – رباب تمدن (ولادت ۱۳۰۷ – هجری – شمسی)

خانم رباب تمدن در سال ۱۳۰۷ هـ.ش در جهرم متولد شده است. وی دارای مدرک دیپلم بوده و کار شاعری را از سال ۱۳۲۲ هـ.ش شروع کرده است. سبک شعری وی کلاسیک (کهن) و تعداد تقریبی اشعارش ۲۵۰ قطعه شعر است. شاعر در سال ۱۳۷۰ مجموعه‌ی شعریش را به چاپ رسانیده و با مطبوعات نیز همکاری داشته است.

خانم تمدن میگوید:

بگذار به جای لکه‌ی ذلت و ننگ

دامان کفن شود زخونت گلرنگ

پیکار نما به محو بیدادگری

مگذار شود عرصه به مظلومان تنگ[۳]

۳۲ – استاد رسول جعفریان (ولادت ۱۳۴۳ هجری – قمری)

استاد رسول جعفریان از محققان و مورخان چیره دست معاصراست که بیشتر تلاش خود را صرف تحقیق و تتبع و نگارش تاریخ، خصوصا تاریخ اسلامی و تاریخ تشیع نموده است.

وی از محضر اساتیدی همچون استاد علامه سید جعفر مرتضی عاملی و آیت الله سید محسن خرازی بهره‌ها برده است.

آثار:

۱- تاریخ سیاسی تشیع؛ ۲- پیش در آمدی بر شناخت تاریخ اسلام؛
۳- تاریخ سیاسی اسلام تا سال چهلم هجری؛ ۴- تاریخ سیاسی اسلام از سال چهلم تا سال صدم.

استاد در مورد مولا علی می‌گوید:

غزوه‌ی خیبر صحنه‌ای دیگر از دلیری‌های امام علی است. این بار ابزار این دلیری به گونه‌ای بود، تا در قیاس با دیگر صحابه، فضیلت و برتری امام و سهم بالای او در تحولات صدر اسلام در اذهان باقی بماند. در فتح یکی از قلعه‌ها – که به دلیل اشاره‌ی خبر مزبور به اسارت صفیه دختر حی بن اخطب باید قلعه‌ی نزار باشد- رسول خدا صبحگاهان فرماندهی را به ابوبکر سپرد اما حصن مزبور تا شب گشوده نشد. فردای آن روز رایت در دستان عمر قرار گرفت و باز گشوده نشد. شب روز سوم رسول خدا  فرمود:

«لأعطین الرایه غدا رجلاً یحب الله ورسوله ویحبه الله و رسوله».

صبح روز سوم امام علی با سپاه حرکت کرده و قلعه‌ی یهودیان گشوده شد.[۴]

۳۳ – رفعت سمنانی- (وفات ۱۳۱۰ هجری – شمسی)

نامش حاجی محمد صادق بوده و رفعت تخلص میکرده است. رفعت تا زنده بود مجرد زیست و هرگز تاهل اختیار نکرد. وی در سال ۱۳۱۰ هـ.ش چهره در نقاب خاک کشید.

رفعت سمنانی در باب ذکر علی می‌گوید:

آن علی ذو الاعلا، آن وجود ذوالموجود

بیشتر ز خلق و امر بود و هست و خواهد بود

ساجد جناب او، جان، آدم سجود

روح عیسی مریم، رهنمای شیث و هود[۵]

۳۴ – رودابه حمزه‌ای (معاصر)

رودابه‌ی حمزه‌ای از شاعران توانای معاصر، در ذکر اسد الله الغالب علی بن ابی طالب میگوید:

«زیباتر از لبخند خورشید»

کبوترهای مکه تشنه بودند

اسیر دام و دیو و دشنه بودند

بیابان بود و خار و خاک و خاشاک

علی جوشید مثل چشمه از خاک

علی جاری‌ترین رود خدا شد

همه جا با محمد هم صدا شد

علی زیباتر از لبخند خورشد

نگین نور بود و میدرخشید

امید تشنگان، مشک علی بود

خدا هم صحبت اشک علی بود

چنان سرشار اشک و آه میشد

که گاهی هم صدا با چاه میشد

سلامش، نغمه در گوش فلک بود

غذای خوب او نان ونمک بود

نماز او به رنگ آسمان بود

دعای او برای کودکان بود

علی میکاشت بذر مهربانی

درون قلبهای آسمانی

علی رزمنده‌ی راه خدا بود

علی روشنترین ماه خدا بود.[۶]

۳۵ – سهیل محمودی (تولد ۱۳۳۹ – هجری- شمسی)

سهیل محمودی، تهرانی است. «فصلی از عاشقانه‌ها»، «اولین روز بهار»، «شادی ستاره‌ها»؛ «ترانه‌ها»؛ «عشق ناتمام» و «عاشقانه در پائیز» عناوین بخشی از آثار او است. وی اخیرا دو دفتر از عاشقانه‌هایش را به اسم «عاشقانه در پائیز» و«میخواهم عاشقانه‌تر بخوانم»، منتشر کرد.

سهیل در توصیف علی میگوید:

شب رفت و صبح دید که فرداست

پلکی زد و زخواب به پا خواست

از شرق آبهای کف آلود

خورشید بر دمیده و پیداست

مثل علی به لحظه‌ی پیکار

مثل علی به نیمه‌ی شبها است

مردی که روح نوح و خلیل است

رودی که روح بخش مسیحاست

روحی که ناشناخته مانده

روحی که همیشه معما است

بی تو هنوز کعبه‌ی حرمت

با جامه‌ی سیاه معزا است

بی تو مدینه ساکت و خاموش

بی تو هوای کوفه غم افزا است

روح تو چون قصیده بلند است

دیگر چه جای وصف تو ما راست[۷]

۳۶ – سید تقی قریشی (معاصر)

سید تقی قریشی از شعرای معاصر کشور ما در مدح حضرت امیر میآورد:

«هو یا علی»

علی ولی خدا شه زمین وسما

همو که از کرمش جهان گرفته صفا

جان علی جانان علی

مهر جاویدان علی

دشمن بیداد وکین

یارمحرومان علی

هو علی یا هو علی

بروز عید غدیر میان جمع کثیر

بخلق عالمیان شد آن یگانه امیر

جان علی جانان علی

مهر جاویدان علی

دشمن بیداد و کین

یار محرومان علی

هو علی یا هو علی

بروی دوش نبی چو مه به جلوه‌گری

نوید صبح دهد ستاره‌ی سحری

جان علی جانان علی

مهر جاویدان علی

دشمن بیداد و کین

یار محرومان علی

هو علی یا هو علی[۸]

البته (هو علی یا هو علی) به همان معنا که حضرت علی  خدا نیست ولی از خدا نیز جدا نیست و  بنده اوست، آمده است.

۳۷ – سید هاشم رسولی محلاتی (ولادت ۱۳۰۸ هجری شمسی)

استاد دانشمند و محقق برجسته معاصر، سید هاشم رسولی محلاتی مؤلف کتاب گرانسنگ «زندگانی حضرت محمد» است. این کتاب ارزشمند مفصل‌ترین و جامع‌ترین تالیف در ذکر اخبار پیامبر، از ولادت تا رحلت آن حضرت است. نخستین بار اثر مذکور حدود سی و یک سال قبل یعنی در سال ۱۳۵۵ هـ.ش به چاپ رسیده است. لیکن از آن زمان تا کنون بسبب جامع بودن آن و نیز نیاز مبرم تمامی تودههای جامعه و بالاخص جامعه‌ی دانشگاهی و حوزوی بارها تجدید چاپ شده است.

استاد محلاتی مینویسد:

«هنگامی که علی بن ابی طالب از طرف رسول خدا ماموریت یافت به یمن برود، بدان حضرت عرض کرد:

ای رسول خدا! مرا که فرد جوانی هستم برای قضاوت در میان مردم میفرستی، با اینکه من تا کنون داوری نکرده‌ام؟ رسول خدا  دست به سینه‌ی علی زد وگفت: «اللهم اهد قلبه و ثبت لسانه». (خدایا قلبش را هدایت فرما و زبانش را از خطا و لغزش مصون بدار).

علی گوید: سوگند بدانکه جانم به دست اوست از آن پس هیچ گاه در قضاوت میان دو نفر تردید برای من پیدا نشد.[۹]

۳۸ – سیمین بهبهانی (معاصر)

سرکار خانم سیمین بهبهانی، از برجسته‌ترین زنان شاعر معاصر ایران درباره‌ی علی  میآورد:

«خورشید درخشان»

فلک امشب، مگر ماهی دگر زاد

زماه خویش، ماهی خوبتر زاد

غلط گفتم که خورشید درخشان

که مه یابد ز نورش، زیب و فر زاد

شهنشاهی، بزرگی، نامداری

که شاهان بر رهش سایند سر، زاد

صف آرای جهان آفرینش

درخشان گوهری، والا گهر زاد

ز بعد قرنها، گیتی هنر کرد

که این سان قهرمانی با هنر زاد

پدرها بعد از این هرگزنبینند

که دیگر مادری اینسان پسر زاد

فری بر مادر نیکو سرشتش

غزال ماده گوئی، شیر نر زاد

بشر بود و به خُلق و خو خدا بود

خدا بود و به صورت چون بشر زاد[۱۰]

۳۹ – شکوه قاسم نیا (معاصر)

شکوه قاسم نیا درباره‌ی حضرت علی میگوید:

«گفتم علی»

گفتم: «علی»

از جای خود برخاستم

از او مدد

در راه حق میخواستم

گفتم: «علی»

تا آفتاب از نو دمید

با یاد او

غم از دل من پر کشید

گفتم: «علی»

چون روز نو آغاز شد

از یاد او

«هی» زد دلم بر اسب خود

گفتم: «علی»

با اسب دل برتاختم

من راه را

با یادش، آخر یافتم.[۱۱]

۴۰ – عبدالحسین زرین کوب (ولادت ۱۳۰۱ هـ.ش)

عبد الحسین زرین کوب، در اواخر اسفند، ۱۳۰۱ هـ.ش در بروجرد چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدائی را در مدرسه‌ی غیر دولتی اعتضاد به پایان رسانید. از طریق بعضی از صاحب منصبان آلمانی و ایتالیائی، قدری زبان ایتالیائی و آلمانی فرا گرفت. بعد از فراغت از تحصیلات متوسطه معلمی را انتخاب کرد و به تدریس اشتغال یافت. در سال ۱۳۲۷ درجه‌ی لیسانس از دانشکده‌ی ادبیات را گرفت. و مدتی به روزنامه نگاری پرداخت. در تهران چندی نزد بعضی از کشیشان به تعلم زبانهای باستانی پرداخت. در آمریکا زبان اسپانیایی را فرا گرفت و مسافرتهایی به لبنان، عراق، پاکستان و هندوستان داشت و سپس در دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه تهران به تدریس پرداخت. در سال ۱۳۵۶به حمله‌ی قلبی (برای بار دوم) دچار شد.

آثار:

۱- آشنایی با نقد ادبی؛ ۲- ارزش میراث صوفیه؛ ۳- از کوچه‌ی رندان؛
۴- با کاروان حله؛ ۵- بامداد اسلام؛ ۶- بحر در کوزه و همچنین دهها اثر ارزشمند دیگر.

استاد زرین کوب، اثر ارزشمند خویش، «تاریخ ایران» را این چنین با نام مبارک مولا علی ابن ابی طالب میآراید:

… دو لشکر در دو سوی خندق، روزی چند روبروی هم در ایستادند و گاه گاه تیر و سنگ به یکدیگر پرتاب می‌کردند. یک روز عمرو ابن عبدود با جمعی از همراهان از کناره‌ی خندق بجست اما مسلمین به مقابله برخاستند و چون عمروبن عبدود بدست علی ابن ابیطالب کشته آمد، همراهانش گریختند و کارشان از پیش نرفت.[۱۲]

۴۱ – عزیز الله زیادی (معاصر)

عزیز الله زیادی از دیگر شاعران توانای معاصر است، که در ذکر حضرت امیرالمؤمنین اینگونه زبان به وصف میگشاید:

«شبهای تماشا»

میشناسم شانه‌هایی را که خرما می‌برد

شام‌ها درکوچه‌ها دل ما می‌برد

میشناسم دستهایی را که در باران مهر

تشنگی را از لبان شور دریا می‌برد

دوست دارم گامهایی را که درغوغای شب

با نسیم و ابر تا خورشید ما را می‌برد

شعرهایم را همیشه زخمهای مرتضی

تا به شام و چاه و نخلستان تنها می‌برد

چیست پنهان در لبان گرم تو وقت دعا

آدمی را تا به اوج آسمانها میبرد

چشمهای ماه هر شب تا به کوفه تا علی

چشمهایم را به شبهای تنها می‌برد[۱۳]

۴۲ – علی موسوی گرمارودی (ولادت ۱۳۲۰هـ.ش)

سید علی موسوی گرمارودی، از پیشتازان شعر مذهبی قبل از انقلاب است.

آثار:

۱ – «سرود رگبار»؛ ۲ – «عبور»؛ ۳ – «در سایه سار نخل ولایت» ۴ – «چمن لاله» ۵ – «خط خون»

گرمارودی در ذکر عظمت امام رحمت، علی میگوید:

«خجسته باد نام خداوند، نیکوترین آفریدگاران

که تو را آفرید

از تو در شگفت هم نمیتوانم بود

که دیدن بزرگی‌ات را، چشم کوچک من بسنده نیست

مور، چه میداند که بر دیواره‌ی اهرام، میگذرد یا بر خشتی خام.

آه ای خدای نیمه شبهای کوفه‌ی تنگ

ای روشن خدا

در شبهای پیوسته‌ی تاریخ

ای روح لیله القدر

حتی اذا مطلع الفجر»[۱۴]

۴۳ – علیرضا قزوه (تولد ۱۳۴۲ هجری شمسی)

«عشق»، « قدم زدن در کلمات»، «دو رکعت عشق»، عناوین بخشی از آثار علیرضا قزوه است که در سالهای گذشته چاپ و منتشر شده است.

وی متولد ۱۳۴۲ هـ.ش در گرمسار است. در رشته‌ی زبان و ادبیات فارسی لیسانس و فوق لیسانس گرفت. قزوه اکنون به عنوان کارشناس فرهنگی تاجیکستان، در سازمان فرهنگ و ارتباطات مشغول به کار است. شاعر نزدیک به شانزده عنوان کتاب در کارنامه‌اش دارد.

ایشان درباره‌ی مولا می‌گوید:

دیشب در نهج البلاغه با کسی بودم که مرا پا به پای خویش تا نخلستانهای کوفه برد.

از نخلستان صدای گریه میآمد، در پشت به مضامین مظلوم نهج البلاغه میاندیشیدم،

که ابوذر از راه رسید، امشب به علی خواهم گفت: اینجا کسی انبان نان به دوش نمیگیرد،

اینجا چقدر دروغ میگویند، اینجا عقیل درد فقیری نمیکشد، اینجا نهج البلاغه را در کتابخانههای چوب گردوئی زجر میدهند»[۱۵]

۴۴ – قیصر امین پور (ولادت ۱۳۳۸ هجری- شمسی)

دکتر قیصر امین پور با توجه به کارنامههای درخشان ادبی چندین ساله‌اش، از شاعرانی است که باید با احترام نام او را بر زبان جاری ساخت. وی در سال ۱۳۳۸ خورشیدی در دزفول دیده به جهان گشوده است. فعالیتهای هنری – ادبی خود را در سال ۱۳۵۹ از طریق حوزه‌ی اندیشه‌ی اسلامی آغاز و تا امروز که عضو شورای سردبیری مجلهی جوانان سروش و مدرس دانشگاههای تهران است، ادامه دارد. در بسیاری از اشکال شعری کارهای خوبی آفریده است و شعرهای نیمائی او مانند غزل‌هایش پر است از مضامین و تصاویری که نیمای بزرگ در نامه‌هایش به آن اشاره کرده است.

ایشان در وصف شاه خیبر میگوید:

«هنگامه»

ایمان و امان و مذهبش بود نماز

در وقت عروج مرکبش بود نماز

هنگام که هنگامه‌ی آن کار رسید

چون بوسه میان دو لبش بود نماز

«رقابت»

پیشانی او به مرگ خندید، شکافت

چون ماه که تا روی نبی دید، شکافت

با دست نبی رقابتی داشت مگر

آن تیغ که پیشانی خورشید شکافت[۱۶]

۴۵ – محمد نعیمی (معاصر)

محمد نعیمی از شعرای معاصر در شعر «مولای عالم»، ضمن اشاره به عید غدیرخم، این چنین زبان به ذکر اوصاف حضرت امیر، علی میگشاید:

«مولای عالم»

عید غدیر است از پرتو حق طور تجلی

احمد گرفته بر روی حج دست خدا را

من کنت مولاه (۲)

از امر یزدان در آخرین حج ختم رسالت

بنماید امروز بر خلق عالم اتمام حجت

من کنت مولاه(۲)

مولای عالم بر سر گذارد تاج ولایت

برملک هستی آورده جبریل پیک بشارت

من کنت مولاه(۲)

عید غدیر و جشن ولایت بادا مبارک

این عید مسعود برشیعیان مولا مبارک

من کنت مولاه(۲)

ختم رسولان از جان پیام حق را بگوید

در بین حجاج هذا علی مولا بگوید

من کنت مولاه(۲)

با دست احمد مقصود ایزد حاصل شد امروز

ای امت حق دین الهی کامل شد امروز

من کنت مولاه(۲)

شیر خدا برخلق دوعالم مولای دین است

بعد از پیمبر برمسند حق او جانشین است

من کنت مولاه(۲)[۱۷]

۴۶ – محمد ابراهیم باستانی پاریزی (ولادت ۱۳۰۴ هجری – شمسی)

دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی در سال ۱۳۰۴ هـ.ش در دهکده‌ی پاریز از توابع سیرجان متولد شد. پدرش روحانی ده و معلم بود. از این رو نخستین معلمش پدرش بود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در زادگاه خود سیرجان و کرمان به پایان رساند. در سال ۱۳۳۰، از دانشگاه تهران لیسانس تاریخ و جغرافیا گرفت و تا سال ۱۳۳۷ در کرمان هم به سمت دبیری و مدیریت دبیرستانها و هم به نمایندگی اداره‌ی باستان شناسی اشتغال داشت. از کودکی و نوجوانی به نوشتن و سرودن شعر علاقه پیدا کرد و در همان دوران نوجوانی مجموعه‌ای به نام «پیغمبر دزدان»، گردآوری کرد. مجموعه‌ی اشعار باستانی پاریزی به نام «یاد و یاد بود» منتشر شده است. وی از سال ۱۳۳۸ به مدیریت داخلی مجله‌ی دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه تهران انتخاب شد. با گذراندن واحدهای دوره‌ی دکتری تاریخ، به تدریس تاریخ ایران بعد از اسلام در همان دانشکده مشغول شد.

باستانی پاریزی در کتاب خود – تاریخ شاهی – این گونه از علی یاد میکند:

… و در سخنان امیر المؤمنین علی کرم الله وجهه آمده است که من ادب از بی ادبان و مکارم الاخلاق از بد اخلاقان آموختم، چه هر چه در آنان بدیدم که موافق طبع و ملایم خاطر من نیامد، از آن اعراض کردم[۱۸]

۴۷ – محمود شاهرخی (ولادت ۱۳۰۶ – هجری- شمسی)

«درسی که از قرآن کریم آموختم»، «در غبار کاروان»، «خلوتگاه عشق»، «زاشک پرسی» و «نسیم وصل» عنوان برخی از آثار محمود شاهرخی است که در سالهای مختلف چاپ و منتشر شدهاند. استاد محمود شاهرخی رشته‌ی تخصصی‌اش شعر و ادب فارسی است.

وی در سال ۱۳۰۶ در بم متولد شد. تحصیلات ابتدائی و متوسطه را در بم و کرمان و یزد گذراند.

سپس وارد مدرسه‌ی علمیه‌ی کرمان شد. و مقدمات زبان عربی را فرا گرفت. بعد به یزد عزیمت کرد و در مدرسه‌ی خان یزد به تحصیل پرداخت و در همین دوران تخلص جذبه را بر گزید. به دنبال آن به نجف اشرف رفت و در مدرسه‌ی کبرای آخوند خراسانی اقامت گزید.

در بازگشت به ایران «امام علی روح بی نهایت» و«ترجمه‌ی مشارق الأنوار القلوب» قیروانی و مجموعه‌ی اشعاری در منقبت ائمه‌ی اطهار منتشرکرد.

جدیدترین کتابهای او که به چاپ رسیده است: «ادبیات معاصر» و «شعر جنگ است». شاهرخی دو اثر دیگر به نامهای «ترجیعات توحیدی» و «واپسین یادگار بر صحنه‌ی روزگار» را در دست چاپ دارد.

شاهرخی در مدح مولا علی میگوید:

تافت چون در سپهر جان علی

پاره‌ای رفت بر زبان علی

هست نهج البلاغه تالی قرآن

زاده‌ی وحی و تالی قرآن

ای مشعل دلفروز ایمان

شمشیر خدا بدست یزدان

ای مهربه چرخ سرکشیده

وی چرخ به مهربرکشیده

خورشید به قبله‌ی تو

دامن از روزنه سحر کشیده

تا بر تو برد نماز هر صبح

دامن طراز زر کشیده

اسلام به یمن مقدم تو

رایت به شکوه و فرکشیده

از خاور دین طلوع کرده

سر از بر باخترکشیده

تو بو الحسنی، تومرتضائی

تو جلوه‌ی حق، تو مصطفائی[۱۹]

استاد شاهرخی درجای دیگری می‌گوید:

وه چه دفتر کلید راز وجود

رهبر عارفان به بزم شهود

وه چه دفتر مبین توحید

هادی جان به عالم تجرید

اینست دفتر خلاصه‌ی عرفان

شارح شرح و کاشف قرآن[۲۰]

۴۸ – مصطفی رحماندوست (تولد ۱۳۲۹هـ.ش)

استاد مصطفی رحماندوست از شاعران و نویسندگان مطرح و توانای معاصرما به ویژه در زمینه‌ی ادبیات کودکان و نوجوانان است که اگر بخواهیم حق مطلب را نسبت به این شاعر برجسته و بنام کشور عزیزمان ایران ادا کنیم، باید بگوییم: استاد فاضل بر گردن تک تک ما ایرانیان حق دارد از یک شاگرد سال اول مدرسه گرفته تاصاحبان فضل واندیشه درتمامی زمینههای علوم و در جای جای این خطه‌ی پهناور؛ چرا که کمتر کسی است که شعر گرانسنگ و گهربار «کتاب خوب» او در حافظه‌اش نقش نبسته باشد و مضامین با ارزش آن سرلوحه‌ی حیاتش نشده باشد. این شاعر برجسته در نخستین روز تیرماه ۱۳۲۹هـ.ش در همدان دیده به جهان گشود. در ایام کودکی و نوجوانی به مطالعه و کتاب علاقه‌ی فراوانی داشت در سال ۱۳۴۹ هـ.ش برای ادامه‌ی تحصیل به تهران آمد و در رشته‌ی زبان و ادبیات فارسی مشغول به تحصیل شد.

وی بیش از ۱۱۴ اثر را به چاپ رسانیده است. استاد در شعر «لالایی عاشورایی» اینگونه ارادت همیشگی‌اش را نسبت به خاندان وحی  ابراز میدارد:

مدینه بود و غوغا بود

اسیر دیو سرما بود

محمد سر زد از مکه

که او خورشید دلها بود

لا لا خورشید من لا لا

گل امید من لا لا

خدیجه همسر او بود

زنی خندان و خوشرو بود

برای شادی و غمها

خدیجه یار خوشرو بود

لا لا لا شادیم لا لا

غمم آبادیم لا لا

خدا یک دختر زیبا

به آنها داد لا لا لا

به اسم فاطمه زهرا

امید و مادر بابا

لا لا لا کودکم لا لا

قشنگ وکوچکم لا لا

علی داماد پیغمبر

برای فاطمه همسر

برای دختر خورشید

علی از هر کسی بهتر

چراغ خانه ام لا لا

گل دردانه ام لا لا

علی شیر خدا لا لا

علی مشکل گشا لا لا

شب تاریک نان میبرد

برای بچه ها لا لا[۲۱]

۴۹ – مهری ماهوتی (معاصر)

سرکار خانم مهری ماهوتی از شاعران موفق معاصر میهن عزیزمان، ایران، اینگونه کلام خویش را با ذکر نام مبارک مولا میآراید:

«جشن لبخند»

«بوی خوب شب عید

در هوا پیچیده

توی کوچه بابا

چند گلدان چیده

حلقههایی از نور

دور هم میگردند

کوچه امشب دارد

چند تا گردن بند

میدهد پروانه

به همه شیرینی

چون شب میلاد است

چه شب شیرینی

غنچهها میرقصند

درمیان گلدان

شاپرکها هستند

پیش آنها مهمان

در میان کوچه

هیچکس غمگین نیست

باز جشن لبخند

شب میلاد علی است»[۲۲]

۵۰ – مهدی سهیلی (ولادت ۱۳۰۳ – وفات ۱۳۶۶ هجری شمسی)

مهدی سهیلی، فرزند غلامرضا، در هفتم تیر ماه ۱۳۰۳ شمسی، در تهران متولد شد. سه تن از نیاکان بلافصل او تهرانی و نیای چهارمش از سرزمین سمنان و نیای مادریش از مردم اصفهان بوده است. سهیلی حدود سی سال در رادیو ایران به نمایشنامه نویسی، ایجاد و داوری مشاعره، تهیه‌ی برنامه‌ی کاروانی از شعر و… اشتغال داشت.

آثار:

۱- اشک مهتاب؛ ۲- سرود قرن؛ ۳- نگاهی در سکوت؛ ۴- بیا با هم بگرییم.

وی در هیجدهم مرداد ماه یکهزار و سیصد وشست وشش خورشیدی به امر پروردگار، زمین و زمینیان را وداع گفت.

سهیلی در مدح علی  می‌گوید:

علی را چه بنامم؟

علی را چه بنامم؟

علی را چه بخوانم؟

ندانم، ندانم

ثنایش نتوانم، نتوانم

علی دست خدا بود

علی مست خدا بود

علی را چه بنامم؟

علی را چه بخوانم؟

ندانم، ندانم

خدا خواست که خود را بنماید

در جنت خود را به رخ ما بگشاید

علی را به همه خلق نشان داد

علی رهبر مردان صفا بود

علی آئینه‌ی پاک خدا بود

علی را چه بنامم؟

علی را چه بخوانم؟[۲۳]

۵۱ – ابوالفضل علیدوست (تولد ۱۳۴۲هـ.ش)

ابوالفضل علیدوست ابرقویی، متخلص به «مسلم»، فرزند حسین، در بهمن ماه ۱۳۴۲شمسی در ابر کوه از توابع استان یزد چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در زادگاهش گذرانید و به سال ۱۳۶۱ از دبیرستان ایرانشهر فارغ التحصیل شد و در سال ۱۳۶۷ موفق به اخذ درجهی لیسانس حقوق قضائی گردید. وی دارای قریحهی سرشار شاعری است. صاحب تالیف بوده و دارای مقالاتی در جراید و مجلات داخلی میباشد. صبغهی دینی و اجتماعی بر آثار ایشان غلبه دارد.

مسلم در ذکر علی میآورد:

اندر صدف وجود مکتوم علی

لو لاک لما خلقت مفهوم علی

ای کاش مرا دو عمر چون نوح دهند

تا گریه کنم برای مظلوم علی

***

این دیده و جسم و جان تو را ارزانی

ای کاش قدم به دیده‌ام بنشانی

شد لحظهی احتضارم آسان زیرا

من صاحب خانه و توام مهمانی

***

هستی بگرفته ازتو معنا، مولا

ای نفس رسول و جان زهرا، مولا

اندر شب معراج رسول الله دید

روی تو نشان عرش اعلا، مولا[۲۴]

۵۲ – احمد سهیلی خوانساری (متولد سال ۱۲۹۱شمسی)

احمد فرزند غلامرضا خان خوانساری و متولد سال ۱۲۹۱شمسی است. زادگاهش تهران می‌باشد. شاعر توانمندی است که در انواع اغراض شعری تبحّر دارد. بعداز اتمام تحصیلات به خدمات فرهنگی اشتغال ورزید و به تحقیق و تتبّع در متون ادب و شعر فارسی پرداخت و بیش از چهل سال عهده دار کتابخانه تهران بوده است .سهیلی سابقه عضویت در انجمن های علمی و ادبی را دارد. او علاوه بر فن شاعری در زمینه کتابت و نگاشتن خط چیره دست می‌باشد. از این گذشته او در فن کتاب شناسی نیز مهارت خاصی داشت. آثار او عبارتند از: ۱- حصارنای ۲- نامه صورتگر ۳- طبقات الخطاطین ۴- کمال هند ۵- تصحیح و دواوین حافظ و خواجوی کرمانی.

سهیلی خوانساری از جمله شعرای برجسته ایرانی است که در مدح امیرمؤمنان اشعاری را سروده است. او می‌گوید:

گفت شمشیـر که را خون خوارج آب داد

گفتمش برخوان زجنگ نـهروان کان خوشتر است

گفت ساقی کیست کوثر را به روز رستخیز

گفـتم آن کـاندر نـبردش زهـره شیـر نـر اسـت

گفت برگو کانچه گفتی سیرت یک مرد بود

گـفتـمش آری گـرت قـول سهـیلتی باور اسـت

گفت از این یکتا بگو نام و نسبت،گفتم علی

پور بو طالب خـدیـو اهـل ایـمان حیـدر است

گفت با احمد خود از یاری برادر خوانده کیست؟

گفت آن کو گاه بیم ازجمله پا برجا ترست

گفت بـرگـو کیست سبطین پیمبـر را پدر

گفتمش آن پیشرو کو رهروان را رهبرست

گفت اعجـاز رسـول مصطفـی در جنگ بدر

ز اهل ایمان مر که امین پاکدل را در خورست

گفتم آن پـردل کـه دارد گرد نان را پـایمال

زخم شمشیر سرافشانش که در دست اندرست

گفت با احمد که خورد از مرغ بریان بهشت

گفتم آن کو بـر هـمه خویشان پیغمر سَـرست

گفت دمسـاز پیمبــر کیست در زیــر کـسا

گفتم آن مهتر که زهـد و علم ازو بـا زیـورست

گاه نفرین بر نصـاری بــا نبی گفتا کـه بـود

گفتم آن کانــدر همه احوال او را یـاورســت

گفت با احمد که باشد همچو هارون با کلیم

گفتم آن پیوسته با وی همچو با جان پیکرست

گفت برگو کیست آنکو شهر دانش راست در

گفتم آن دانا که خـود علم دیگران را مصدرست[۲۵]

۵۳ – حسین پژمان بختیاری (متولد ۱۲۷۸ هجری شمسی)

حسین پژمان، فرزند علی مراد امیر پنجه بختیاری است. پژمان در سال ۱۲۷۸ هجری شمسی در تهران متولد شد. و به تحصیل علوم مختلف پرداخت. او به زبان فرانسه تسلط کافی داشت. به دلیل آشنایی با فن تلگراف بی سیم به استخدام وزارت پست و تلگراف در آمد. به شعر و شاعری علاقه فراوانی داشت از این رو به مطالعه و بررسی اشعار متأخرین خود پرداخت. او در سرودن انواع شعر از قصیده و غزل گرفته تا قطعه و رباعی تبحر داشت. یک سوّم از دیوان پژمان را سروده‌های شاعر در مورد اساتیدی مانند حافظ و سعدی و فردوسی تشکیل می‌دهد. سبک شعری او تلفیقی از سبک‌های مختلف شعر در ادبیات فارسی است. وفات او به سال ۱۳۵۵ هجری شمسی بوده است. آثار او عبارتند از : ۱-دیوان شعر. ۲- ترجمه وفای زن اثر بنیامین کنستانیتن و آتلاورنه اثر شاتو بریان.

شمشیر حق در دست او          جان های عاشق مست او

هستی طفـیل هـست او           دنیـا علـی، عقـبـا علـی

لا علی مولاعلی

در جـمـله اقـوام عـرب         هم در حسب هم در نسب

من کنت مولاه ای عجب          زیـبـد کـه را إلّـا عـلـی

مولا علی مولا علی

پیـوند  الفت  با  علی                   بستیم از جان یا علی

ره نیست از ما تا علی                   ما  با علی ، با ما علی

مولا علی ، مولا علی

سلطان شهر لافتی                    مسند  فـروز  هل  اتی

بحر کرم ، کان عطا                    در ملک دین، یکتا علی

مولا علی ، مولا علی

شمشیر حق در دست او             خمهای وحدت مست او

هستی طفیـل هست او                دنیـا  علی ،  عقبا  علی

مولا علی ، مولا علی [۲۶]

۵۴ – غلام محمد طرزی، ( متولد ۱۲۴۵ هـ)

غلام محمد طرزی در سال ۱۲۴۵ هـ ، مطابق ۱۸۳۰ م، در قندهار چشم به جهان گشود. گرچه او در دوران جوانی در منازعات خانوادگی شرکت داشته، لیکن بیشتر متوجه تحصیل علم بود. غلام محمد طرزی در صف شهزادگان و امراء وارد شده و ملقب به دانشمند گشت. بر اثر تحولات در دولت افغانستان ایشان مجبور شد که کشور خود را به قصد هندوستان و بغداد ترک نماید؛ و پس از مدتی اقامت در آنجا؛ و زیارت نجف اشرف و کربلای معلی عازم ترکیه شده و از آنجا به مکه معظمه و مدینه منوره مشرف گردید. مدتی در جوار قبر مبارک رسول اکرم اقامت گزید.کتابهای «اخلاق حمیده» و «آهنگ حجاز» را در آنجا انتشار داد.

شاعر دلسوخته در رابطه با مولا  چنین می گوید:

لا فتی لا سیف در شأن تو می گوید ملک

بـا رسول الله هستی یـار در اصل و نسـب

ای تــراب پـای تـو افـتاده بـالای فلـک

چون حسابم از غلامان درت بی ریب و شک

یا علی مشکل گشا دست من افتاده گیر

شیـر یـزدان شاه مردانـت ز حق آمد لقـب

بـا رسول الله هستی یار در اصـل و نسب

گوی جود و علم بردی از دو عالم در حسب

طرزی افغان غلامت می کشد رنج و تعب

یا علی مشکل گشا دست من افتاده گیر

شأن و قدرت کس نمی داند بجز پروردگار

غالبی بـر هر که باشـد در مـصاف روزگار

تو گلی صد برگ باشی مصطفی چون نوبهار

این نوا از بیـنوایی با تـو گویم چون هزار

یا علی مشکل گشا دست من افتاده گیر[۲۷]

تا لوای مصطفی در خیبرت آمد به دست

پنجه زور تو بر هم قلـعـه خیبر شکست

زیر پایت ره باشد همه بالا و پست

از جهان امید من با لطف عامت چشم بست

۵۵ – غلامرضا قدسی (متولد ۱۳۰۴ ش)

نامش غلامرضا قدسی نژاد «:میرزاجانی»است که در شعر قدسی تخلص می‌کرد. قدسی در مشهد مقدس و به سال ۱۳۰۴ هجری شمسی به دنیا آمد. او ابتدا به تحصیل دروس ابتدائی و علوم رایج عصر خود پرداخت. و در علوم فقه و اصول و تدریس ادبیات فارسی و عربی تبحر پیدا کرده سپس به تدریس پرداخت. نسب او به حاج میرزا محمد جان قدسی، شاعر معتبر دوره صفویه می‌رسد. (محمد قهرمان، نغمه های قدسی، چاپ اول، (خراسان، مشهد: مرکز فروش اداره کل فرهنگ وارشاداسلامی،۱۳۷۰ ش)، ص ۳۹ از شرح حال.) علت اشتهار وی به قدسی نیز همین امر می باشد. قدسی در سن شانزده سالگی به طبع آزمائی در عرصه شعر پرداخت و ازهمان زمان فعالیتهای ادبی خود را در محافل مختلف ادبی شروع کرد. از دوران حکومت شادروان دکتر محمد مصدق به مبارزه سیاسی پرداخت. او در راه سیاست و اعتلای ایران اسلامی بر علیه رژیم ستمگر پهلوی نیز، بارها به زندان افتاد و متحمل مرارت های فراوانی شد. قدسی مسافرت هایی را به کشورهای، هند، عراق، سوریه و عربستان سعودی داشته است. وفاتش به سال ۱۳۶۸ هجری شمسی بوده است .

غلامرضا قدسی شاعر دلسوخته اهل بیت، ولادت مولا را بسیار استادانه به تصویر می‌کشد. او فاطمه، مادر حضرت امیر را واسطه‌ی بین عالم غیب و عالم شهادت می‌داند و می‌گوید:

خانه به روی علی در حرم را گشـود

کعبه ببرد از نیاز به خاک پایش سجود

عاشق و معشوق را جذبـه الفت ربود

فاطمه شد واسطه میان غیب و شهود

که غیب مطلق بماند به پرده استتار

درون کعبـه چو شـد مادر شـاه نجف

صوت انـاالله شنید ز قایـل لا تخف

گوهر بحر وجود گشت برون از صدف

گوهر یک دانه را بگرفت آنگه به کف

بعد سه روز از حرم به خانه شد رهسپار

آمد و آورد داد به مصطفی آن گهـــر

نبی علی را گرفت چو جان شیرین به بر

کرد به رخسار او به چشم حق بین نظر

چـو دید نور خـدا ز روی او جلوه گـر

زبان به تکبیر حق گشود آن شهریار

حبیـب محبوب را چو دید گل شکفت

دُّر سخن را پـس آن درّ نـاسفته سفت

غنچه لب را علی ز شوق بگشود و گفت

بـرای ختـم رسـل ز رازهـای نهـفت

سـرّ نهان را عیان کرد بـر رازدار

کرد به رخسار او به چشم حق بین نظر

چـو دید نـور خـدا ز روی او جلوه گر[۲۸]

غلامرضا قدسی از جمله شاعران توانمند معاصر ایران محسوب می گردد که درباره میلاد امام علی مولودیه ِی زیبایی به شرح ذیل دارد:

طلعت جان آفرین پرده ز رخ برگرفت

معنـی «الله نـور» صـورت دیگـر گرفت

جلوه وجه خـدا جهـان سراسر گرفت

خانه حق همچو جان حق را در بر گرفت

مژده که صاحب حرم شد ز حرم آشکار

فتاده بیرون مگر ز پرده غیب، راز

که چشم لاهوتیان هست به ناسوت باز

برد ملک از فلک به کعبه روی نیاز

خوشا به حال حرم که یافت این امتیاز

خوشا به حال زمین که یافت این افتخار

وجه خدای قدیم چو در حرم دیده شد

روشن از جـلوه اش مردمک دیده شد

بساط اهریمنی ز دهر برچیده شد

بهـر طواف عباد، کعبه پسندیده شد

پای چو در آن نهاد مظهر پروردگار

امیـن وحی اله پیک خـدا جبـرئیل

آمـد و پیغـام داد به امـر ربّ جلیل

که خانه ای بهر حق بنا نماید خلیل

خلیل آن خانه را ساخت برای خلیل

کیست مگر آن خلیل، حیدر والا تبار

شد چو به دست خلیل خانه حق ساخته

صاحب آن خانه را خانه چو نشناخته

می زد هر صبح و شام کوکو چون فاخته

بنا و بانی زشـوق همچـو دو دلباخته

در ره معشوق خود هر دو در انتظار

مژده که این انتظار دگر به پایان رسید

خانه حق آنچه را خواسته بود آن رسید

یعنی صاحب حرم زلطف یزدان رسید

بـرای صـاحبدلان نویـد جـانـان رسیـد

که همچو روزی عیان شده است بی پرده یار

خدا بـه روی علی در حـرم را گشـود

کعبه ببرد از نیاز به خاک پایش سجود

عاشـق و معشـوق را جذبه الفـت ربود

فاطمه شد واسطه میان غیب و شهود

که غیب مطلق بمانـد به پرده استتـار

درون کعبه چـو شد مادر شـاه نجف

صـوت انا الله شنیـد ز قـائـل لاتخف

گوهر بحر وجود بیرون شد از صدف

گوهر یک دانه را بگرفت آنگه به کف

بعد سه روز از حرم به خانه شد رهسپار

آمد و آورد و داد به مـصـطفی آن گهـر

نبی علی را گرفت چـو جـان شیرین به بـر

کرد به رخسـار او به چشم حـق بین نظر

چـو دیـد نــور خـــدا ز روی او جلـوه گـر

زبان به تکبیر حق گشود آن شهـریـار

حبیب محبوب را چو دید چون گل شکفت

درّ سخن را سپس آن دُرّ ناسُفته سُفت

غنچه لب را علی زشـوق بگشـود و گفت

بــرای ختـم رسـل ز راز هـا ی نهفت

سـرَ نهـان را عیـان کـرد بَـرِ رازدار

چند زنی ای حکیم دم ز حدوث و قِدَم

وجـه خدای قدیـم جلوه نمـود از حرم

زد به کتـاب وجـود کلک مشیـت رقم

که شد عیان در جهان وجود بخش عدم

به چشم حقّ بین ببین صورت صورت نگار

بیـرون شد کاف و نـون از لب گویـای او

نـه فلک افـراشته دسـت تـوانـای او

نیست کسی در جهان همسر و همتای او

ما به وجـود آمدیـم بهـر تماشـای او

از پی زلف و رخش گـردد لیل و نهار

چـو شد صـدای عـلـی بلنـد روز ألسـت

بهـر ولایش خدای بـا همه میثـاق بست

سعید شد هر که او به عهد شد پای بست

گشت شقی آنکه او رشته پیمان گسست

قسمت این شد بهشت، نصیب آن گشت نار

علی خدا را بـود مـظهر ذات و صـفات

هم او بود دست حقّ هم او بود عین ذات

بستـه بـه زلفش بـود سلسله کـائنـات

هستـی از او یـافتـه  تمـامـی ممـکنـات

بوده و باشد علی چرخ جهان را مدار

قَلــزُم هستـی نمـی از یِـم اعـطـای اوسـت

فـروغ روی وجود ز نور سیمای اوست

چه پرسی از جای او، در همه جا جای اوست

سرمه چشـم ملک خاک کـف پای اوسـت

کرده زجان اولیـا به بنـدگیش افتخار[۲۹]

غلامرضا قدسی در زمینه اشعار زیبایی سروده است. او می گوید:

در صدف «کنت کنز» گوهر رخشنده بود

در فلک «لـو کشف » اختر تابنده بود

ز بندگی عاقبت گشت خداوندگار

بر همه اهل جهان سید و سرور علی است

در ره دین خدا هادی و رهبر علی است

دشمن بیـداد و جور فاتح خیبر علی است

یار ستم دیده و خصم ستمگر علی است

نبود او را به دهر غیر عدالت شعار [۳۰]

۵۶ – محمد ناصر طهوری (متولد ۱۳۲۴ ش)

محمد ناصر طهوری، فرزند غلام غوث، در هرات به سال ۱۳۲۴ ش متولد شد. این شاعر، ادیب و روزنامه نگار، از چهار سالگی در مسجد به آموزش قرآن مجید پرداخت. سپس اشعار حافظ و صرف و نحو را فرا گرفت. دوره دبستان را در مدرسه سلطان هرات به پایان برد و در کابل دیپلم گرفت. از محضر علامه شیخ محمد طاهر قندهاری سود برد. نخستین شعر گونه هایش را در روزنامه اتفاق اسلام هرات با تخلص غوثی سپس طهوری، به چاپ رسانید. درسال ۱۳۴۵ ش معاون مجله پشتون ژغ در رادیو کابل، و در سال ۱۳۴۷ ش، مدیر مسئول آن مجله شد . از ۱۳۶۹ ش با مجلات و روزنامه ها، به مدت ۲۴ سال همکاری داشته است و آثاری از قبیل: شعله‌ی بلخ، دریای آتش، آوای کودکان، آبشار شب، بهاری در پاییز باقی است، و دفتری دیگر به عنوان شب چراغ، از او در دست چاپ است. (وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،اول، دانشنامه‌ی ادب فارسی افغانستان،(تهران)، ۱۳۷۸ ش، ج۳، ص ۶۳۷٫).

محمد ناصر طهوری از دیگر نامداران عرصه‌ی ادب فارسی راجع به مولا می‌گوید:

ای جان نثـار مصطفی همـواره یار مصطفی

ای غمگسار مصطفی ای رحمت یزدان علی

از کودکی مأمـن به حـق داد احــمدت والا سبـق

در شام تیره چون شفق، گشتی چه خوش تابان علی

دین خدا را جان فدا، هر لحـظه بـودی هـر کـجا

بـر هـــر مسلـمان رهنـما انـدر ره فــرقان عـلی[۳۱]

۵۷ – عماد راسانی (متولد سال۱۳۰۰)

عماد در سال ۱۳۰۰ هجری شمسی در مشهد دیده به جهان گشود. نسب عماد به موسی مبرقع، پسر امام محمد تقی، ملقب به جواد می‌رسد. چعماد تحصیلات خودش را در شهر مشهد مقدس به پایان رسانید. او ابتدا شاهین را به عنوان تخلص خود برگزید، اما بعدها عماد را تخلص خویش قرار داد. شاعر بسیار صادق و مزیّن به اخلاق حسنه می‌باشد. علاوه بر ادبیات فارسی به ادبیات جهان نیز تسلط و آشنایی دارد. عماد شاعری ترانه خوان نیز هست که از موهبت صدای نیکو هم برخوردار بود. او دوازده ساله بود که شعر سرود و بر اثر تشویق پدرش در این فن پیشرفت فراوان نمود. وفات عماد به سال ۱۳۸۲ اتفاق افتاده است. آثار او عبارتند از: شبی در بهشت و حدود سی هزار بیت شعر فارسی؛ که در اقسام قوالب متداول؛ از قصیده و غزلیات تا مثنوی و قطعه و انواع مسمّطات ترکیبی، سروده است.

عماد درباره میلاد مولای متقیان امام علی می گوید:

مـیـلاد فخـر عـالـم و سـردار اتـقیـاسـت

روز ظـهـور راستی و مـردی و سخاست

عیدی است بس گـرامی و روزی بس بـزرگ

دولت نصـیب گیتی و گیتی بکام ماست

روزی چنـان بـود کــه بـدان تـا روز حشــر

گــر روزگار بـالد و نازش کنــد رواست

روزی بــود کـه گـردش و سرگشتـگی چـرخ

معـلوم گشت بهرچه منظور و مدعاست

روزی بــود کـه گشــت عیـان فـرشـتـگـان

کادم بدون سابقـه مسجـودشان چراست

روزی بـود که پـا به جهـان هشت کــودکـی

کش خـاک پا، بـدیـده ادراک توتیاست

«از هرچه بگذری سخن دوست خوشتر است»

بنـگر کدام دوست نـکوتر ز مرتضی ست

لشکـر کشی است صابــر و دانـا و مهـربـان

اسپهبدی اسیر وخدا ترس و پارساست[۳۲]

۵۸ – مشفق کاشانی (متولد ۱۳۰۴)

مشفق کاشانی در سال ۱۳۰۴ در شهر کاشان متولد شد. نامش عباس کی منش متخلص به «مشفق» و معروف به «مشفق» کاشانی است. مشفق از بلند پایه ترین غزل سرایان؛ و نیز شاعران عصر انقلاب اسلامی است. کاشانی سابقه‌ی تدریس در آموزش و پرورش و عهده‌دار شدن معاونت کل آموزش و پرورش را علاوه بر شاعری، در کارنامه خود دارد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه  را در کاشان گذراند و سپس تحصیلات دانشگاهی خود را در تهران آغاز نمود. آثار او عبارتند از: صلای غم، تضمین دوازده بند محتشم کاشانی، سرود غزل، پرتوی از انوار ۱۵ خرداد.

مشفق کاشانیاز دیگر شعرای ایران زمین است که درباره ولادت امام علی طبع آزمایی کرده است.

مشفق در رابطه با ولادت مولا علی این گونه طبع آزمایی می کند:

خیـز و بـه یک سـوفکن، پـرده پنــدار را

تا نگری بی حجاب، جلـوه دلدار را

کـوکـب اقبـــال را ، جــلـــوه گـه راز را

مهـر فروزنـده را، مـاه شب تـار را

صفـدر مـیدان عــلـی شیـر دژ پــر دلـی

مسند دین را ولی، رحمت دادار را

آنکه به میلاد اوست، رقص‌کنان کهکشان

داده شکـوه دگـر، ثـابت و سیّار را

یوسف مصـر وجود، کعبـه کنـعان عشـق

پرتو غیب و شهود، مظهر اسرار را

موج کرامات دوست، بحر خروشان عشـق

در صـدف روزگار، گوهـر شهوار را

همـنفـس مصـطفــی راهـبـر اولیــا

صـاحب تیغ دوسـر، حیدر کرّار را

در حـرم کبریـا، دیـده بـه دنـیـا گشود

تا نگـرد چشم دل ، مطلع انوار را[۳۳]

۵۹ – صفی علیشاه (متولد ۱۲۵۱ هـ)

نامش حاجی میرزا حسن متخلص به صفی است. زادگاهش اصفهان و تاریخ ولادتش سوم شعبان ۱۲۵۱ هـ است. تحصیلات خود را در اصفهان و یزد به پایان رسانید. مسافرت‌هایی به هند و کشورهای عربی داشته است. صفی علیشاه در سال ۱۳۱۶ هـ زندگی را بدرود گفته است. آثار او عبارتند از: زبده الاسرار، بحرالحقایق، عرفان والحق، میزان والمعرفه، تفسیر، دیوان غزلیات و قصاید.

صفی علیشاه از شاعران برجسته معاصر نیز این مضمون را بسیار هنرمندانه به تصویر کشیده است. او در مدح مولا می‌گوید:

خانـه کعبـه در تـن عـالـم

چون دل عـالم است ای اعلم

لا جـرم از علـی جسمـانی

زاد د ر خـانـه دل عـالم

فاطمـه ابنـه الاسـد کـه نمـود

افتخـار از کنیـزیش مریم

چون که بـگـرفت از ابـوطالـب

حمل  بر خالق وجود  و  عدم

چون  شد  آثار هدف  حمل  عیان

از وی آمد بعجز سـوی حرم

کرد دیـــوار خانـه را مــنشق

در زمان ربّ کعبـه و زمـزم

شد  چو داخل  بخانه  بانوی  قدس

هر دو دیوار هشت سر برهم[۳۴]

صفی علیشاه در مورد قرار گرفتن امام علی در بستر پیامبر رحمت می‌گوید:

یک جهت چون شدند در شب غار

قـوم بر قتـل سیّـد ابرار

امر حـق شد بر او که  ای  احمـد

امشب از مکه بست بـاید بار

جای  خـود  واگـذار  بـر  حیـدر

رو تو تنها ز شهر ذی کهسار

تا من امشب بـذات خویش شوم

مـر ترا در سرای بستـر دار

رفت و بگـذاشت الغـرض آنشاه

خوابگـه را به حیـدر  کــرّار

خفت آن جا علی و زان خفتن

بخت عـارف ز خواب شـد بیدار

حسن در وصف عشـق شد فانی

عشق بر حسن جان چو کرد ایثار

وحدت آمد نمـاند غیرت عشق

هیچ بـاقی بـه خانـه جـز دلدار

نیم شب چـون شدند جمع آور

بـر در حجـره نبـی کـفـار

کـس ندیدند جـز علی کان بود

خفته بـر جای احمــد مختار

در زمان سطوت خـداوندی

خـانه را مـاند خـالی از اغیار

تا تو دانی که در سرای وجود

بیشکی نیست جز یکی دلدار[۳۵]

همچنین صفی علیشاه در رابطه با فداکاریهای مولا می گوید:

روز جـنـگ احـد چـو پیـمبـر

شـد ز انـبوهی عدو مضـطر

رو نـهادنـد هـمـرهانش تـمـام

بفـرار و نـماند کــس دگـر

مـوج بحـر سیـاه کـفر غـریـق

خواست فلک وجـود پیغمبر

آمـد از حـق نـدا که ای احـمـد

استعانـت بجـوی از حیـدر

تـا در آرم بــیـاریــت ایـنـک

ز آستیـن جلال دسـت ظفر

تا رسد عون حقت از چپ وراست

جـو اعانت ز حـیدر صـفدر

خـواسـت از شـاه اولـیـا امـداد

در زمان احمد ستوده سیـر

بـود بـر لـب هنـوزش ادرکـنی

از پـس یا علی که از مـعبـر

خـواسـت آواز شـیـهـه دلـدل

تافت پس برق ذوالفقار دو سر

بـود گـفتی صـدای عـزرائـیـل

بانگ دلـدل بنفی آن لـشکر

رفـت خـاشـاک عـمـر اعـدا را

در زمان تیغ شاه چون صرصر

جان به جانان رسید یعـنی خوش

مـصـطفی شاه را کشید ببر[۳۶]

صفی علیشاه در جای دیگری درباره‌ی بخشش مولا می‌گوید:

گاه بنمود رخ به موسی و گه

بر  یهودان  رهین  خدمت   شد

گه سه نان داد و خویش حامد خویش

زان  کنایت  به  هفده  آیت  شد

گـاه انـدر نمـاز خـاتـم داد

ختم بر دست او مروت شد

جـود ذاتــی او ز ســر قــدم

بر حدوث دو کون علّت شد[۳۷]

۶۰ – احمد ناظر زاده کرمانی (متولد ۱۳۵۵ش)

احمد ناظرزاده کرمانی متولد کرمان است، تحصیلاتش در زمینه علوم سیاسی و علوم تربیتی بوده است. ناظرزاده ساعت ۵ بامداد روز سه شنبه، سوم فروردین ماه ۱۳۵۵ش، در اثر بیماری سکته‌ی مغزی، در تهران بدرود حیات گفت.

احمد ناظر زاده کرمانینیز از دیگر شعرای برجسته ی معاصر فارسی زبان است که در ذکر ولادت شاه نجف اشعار دلنشینی سروده است. شاعر از محبان اهل بیت عصمت و طهارت بوده و راجع به، میلاد شاه خیبر می‌گوید:

امروز که میـلاد شهنشاه جهـانست

شادی همـه جـا ظاهـر و اندوه نهانست

ای سیزده مـاه رجب در تو درخشید

خورشید ولایت که  همه جـان جهانست

در کعبه گر آراست رخ آن قبله دلها

از خانه خداپرس که در این چه نشانست

ما از تو شناسیم به هر حال خـدا را

«آنجا که عیانست چه  حاجت به بیانست»[۳۸]

۶۱ – محمد یوسف ریاضی هروی (متولد ۱۲۹۰ هـ)

محمد یوسف فرزند اسماعیل از قبیله ابدالی افغانستان بود که در سال ۱۲۹۰ هـ ،  در هرات به دنیا آمد. مادرش دختر رضا قلی، نوه‌ی آقا محمد خان بلند از ایل افشار، و نیای پدرش محمد اسماعیل ابدالی، سرلشکر کامران، حاکم هرات بوده است. در هشت سالگی در «دار النصرت هرات»؛ جزء اطفال دبستان بود. در مدت زمان اندکی قرآن را ختم کرد. از وقایع مهم زندگی اش اینست که هنگامی که در مشهد می زیست؛ گروهی از افراد مسلح که از طرف حکومت هرات به مشهد آمده بودند، در منزلش به قصد قتل به  او حمله ور گردیدند و جراحاتی شدید به او وارد نمودند. یکی از انگشتان دستش که تقریباً به تمامی بریده شده بود قرار بود توسط پزشک روسی دور انداخته شود. وی انگشت بریده را سر جایش نهاد و گفت شفای آن را از امام رضا می‌خواهد. انگشت وی خوب شد و شفا گرفت. پس از آن پزشک روسی هر وقت از مقابل روضه‌ی امام رضا عبور می‌کرد کلاهش را به رسم احترام بر می‌‌داشت. ریاضی در سن ۱۸ سالگی دچار عشق مجازی شد، و غزلهایی می‌سرود. او در آغاز سروری تخلص می‌کرد اما بعداً ریاضی تخلص نمود.

محمد یوسف ریاضی هرویاز دیگر ادیبان فارسی گوی است که درباره به نظم کشیدن اوصاف مولا طبع آزمایی کرده است. او می‌گوید:

این  اشارت  بس که شـاه اولیاست

صاحب  خلد  و  امام  رهنماست

زوجه اش  صدیقه  دخت  مصطفی

آن  کـه   باشد  کعبه   کوی  وفا

زینت    آفـاق   و   مـاه    عالمین

آفتاب  عرش  و  نـور  مشرقین

جـده    سـادات    مفتاح    جنان

دختـر   پیغمبـر   آخـر   زمان

مـاه   عصمت   زبده   اسرار  حق

شمس  عفت  مطلع  دیدار  حق

گوشـوار   زیور   عـرش    برین

خـادمش  گردیده  جبریل  امین

هر  دو  فرزندش   امین  و  دادگر

بـاعـث    آزادی   نوع    بشــر

آن یکی را نام چون خلقش حسن

سبز   پوش   غم   امام   ممتحن

صـاحب  تـاج  و  لوایـی  مغفرت

شافع   مخلوق   انــد ر  آخرت

شاه   اقلیـم   امامـت   در   السـت

تا ابد آن مهر رخشان بوده است

بعد  از  او  سلطان   دشـت   نینوا

آن  که  باشد  نام  او  عین  البکا

شمس  بطـحا  پادشاه بحـر  و  بر

نور  چشم  دخـتر  خیـر  البشر

خسـرو  مظلوم   شاه   عالمـین

دادرس انـدر گه و بیگاه حسین[۳۹]

۶۲ – نسیم شمال (تولد ۱۲۸۸ هـ)

سید اشرف الدین حسینی قزوینی مشهور به « نسیم شمال»، از شاعران و نویسندگان نامی اواخر دوره‌ی قاجاریه؛ و جنبش مشروطیت در ایران است. تولدش را در ۱۲۸۸ هـ، نوشته‌اند. پدرش سید احمد قزوینی نام داشت. مادرش او را اشرف الدین نامید. تبار او از پیامبر اسلام نسب می‌بردند. شش ماهه بود که پدرش چشم از جهان فرو می‌بندد. همه‌ی قبیله‌اش عالمان دین بودند. اشرف الدین زیر نظر و مراقبتهای دلسوزانه‌ی مادرش، علوم مقدماتی را در فرا گرفت. سال ۱۳۰۹ هـ، بود که در مَدرس تبریز به درس استاد می‌ نشیند و دوره‌‌ای از علوم متداول زمان را می‌خواند. در جوانی به عتبات عالیات رفت؛ و مدت پنج سال در کربلا و نجف زیست. بعدها شور و شوق میهن پرستی او را به ایران کشید. پس از پنج سال توقف و کسب دانش از افاضل و اساتید عراق، به ایران بازگشت. روزنامه‌ی نسیم شمال را به طور غیر مرتب انتشار داده، از این رهگذر امرار معاش می‌کرد. سید اشرف الدین پس از برقراری مشروطیت با فتح الله سپهدار اعظم رشتی به تهران آمده؛ روزنامه‌ی نسیم شمال را از نو دایر کرد. چون روزنامه جنبه‌ی فکاهی و طنزآمیز داشت، مورد توجه مردم قرار گرفته و شهرت زیادی کسب نمود. به هر پندار سید اشرف الدین از شاعران مبارز، محبوب، ملی و معروف ایرانی است که در عین صداقت و ایثار و عشق به میهن و مردم و آزادی گام برداشته؛ شب و روز شعر می‌گفت و مطلب می‌نوشت. هر هفته روزنامه‌اش را تنها خود نگاشته؛ چاپ کرده و به دست مردم می‌رساند. وفات او به سال ۱۳۱۳ ش، بوده است.

نسیم شمال از شاعران خوش ذوق ادب فارسی می‌باشد که در مدح مولا، بسیارهنرمندانه قلم زده است. او می‌گوید:

اندر این عید سعید ای ساقی سیمین عذار

زینهار از کف مده جـام شراب خوشگوار

مست مکن ما را ز عشق حیدر دُلدُل سوار

در فلک خیل ملَک گوینـد هـر دم آشکار

لا فَتی الّا عَلی لا سَیف الّا ذُوالفقار

ساقیا جامی بده سرشار در عید غدیر

گشت  عالم  مَهبَطُ  الأنوار  در  عید  غدیر

شد معین حجت احرار در عید غدیر

هر زمان بر خوان تو این اشعار در عید غدیر

لا فَتی الّا عَلی لا سَیف الّا ذُوالفقار

چون اجل خواهد بساط جسم را ویران کند

مرغ زرین  بال  روح از کالبد طیران کند

آن دو سـائل مسئلت از مذهب و ایمان کند

این عبارت بر تو میزان را به از رضوان کند

لا فَتی الّا عَلی لا سَیف الّا ذُوالفقار

مرغ روحت چون کند آهنگ پرواز از قفس

با دو صد وحشت به دام عنکبوت افتد مگس

هیکلت را چـون نماید  قابض الأرواح مَس

این  سخن  برگوی  با اخلاص  در آخر نفس

لا فَتی الّا عَلی لا سَیف الّا ذُوالفقار[۴۰]

۶۳ – معینی کرمانشاهی (ولادت ۱۳۰۱ش )

نامش رحیم و تخلصش امید است. پدرش کریم معینی سالار معظم، نواده‌ی معین الرعایا است. ولادتش در سال ۱۳۰۱ش، در شهر کرمانشاه اتفاق افتاده است. هدایت،.ابتدا به هنر نقاشی کردن پرداخت. آثار او عبارتند از: روزنامه‌ی سلحشوران غرب، کتاب فطرت و از شمعها بسوزید.

معینی کرمانشاهی شاعر معاصر ادب فارسی است که از ذکر وصف مولا غافل نمانده است. او در ضمن اشعار زیبای خود می‌آورد:

شمشیر به یک دست و قلم دست دگر داشت

آن رهسپر عشق همین بار سفـر داشت

صاحبنظران ســر هـمه در سینـه حیـرت

کآن قافله سالار، چه سودایی به سر داشت

بیگانه ز هستی  شد  و مشـغول  به  هستـی

دانید  ز تدبیر  دو  پهلو  چه  نظر  داشت

کاوشگـر  دریـای  حقیقت  شـد  و  معنی

فارغ دل فرزانه از این نقش و صـور داشت

مـا   مرکز   این   دایــره  بود  و   نبودیم

آن بی خبر از خویش از این راز خبر داشت

این فارس و مرحب چه وجودند که هستند

در سـدره سیـل کلـوخی چـه اثـر داشـت

آن  تیغ کش خصـم کش  شیر دل  عشق

بـر اهرمن جهل و خـرافات ظفر داشت [۴۱]

همچنین معینی کرمانشاهی به عنوان بهترین نماینده‌ی شاعران پارسی‌گوی، در رابطه با روش خلافت و حکومت امام علی می‌گوید:

علی چونکه در کعـبه شد خـانه زاد

به  دوش  رسـول  خـدا  پـا  نهاد

که  بـت ها به دست وی آیـد  به زیر

همین خـود طلوعی ز خـمّ غـدیر

به  فـرمان  مالک ،  علی  بر  نوشـت

چو بر ملک مصر آمـدش سرنوشت

که   در   مصـر ، ای حاکم  مسلمین

شدی  چون  که  د ر کار  بالا نشین

مبـادا    خوراکت     شبـی    دلپذیر

که  در  سایه ی  قدرتت یک  فقیـر

مبـادا تفرعن کنی در مقـام

ز  شـأن  دیـانت   بری   احتـرام

مبـادا    فرامُـش    اصـولی    کنی

ز  فرمـان  قـرآن  عدولی  کنـی

کـه   اسلام   از   حاکمـانی   چنـان

به  کـار  حکومت  نبینـد  امـان

سوی  مصر،  مالک  چو  شد  رهسپار

که  کـار  حکومت  کنـد  برقـرار

به   فرمـان   او   چار   مورد ،  امـام

مشخص   بفرمـود   در   آن  مقام

نخست آن که در حکمران آن تلاش

که یک تن نماند بدون معاش

دوم  دشمن   حـق   برد   از   میـان

اگر چه  چنین  دشمن از  دوستان

سوم  در   حقـوق   امیر   و   اسیـر

به حق در  قضاوت  شود  سختگیر

چهارم  به  آبـادی  هر   چـه   بیش

به  هر  جـای کشور نهد پای پیش

اشارت به یک نکته اینجا ضرور

علی را ببین و آن زمـان های دور

بفرمـود،  قاضی به کـار قضـا

چو  باید  که بر حق  دهد  حکم را

نبـایـد   بـرای   معـاشش   نیـاز

که  تا  رشوتی باشدش  چاره  ساز

حقـوقش  ببـاید  به  حـدّ  کفـاف

که رأیش نه در حق شناسی خلاف

علی در حکومت ببین خود که بود

چو  گفتار  را  در  عمل  می نمود[۴۲]

۶۴ – ابوالحسن ورزی(ولادت ۱۲۹۳ ش)

ابو الحسن ورزی، فرزند حسین فلاح زاده به سال ۱۲۹۳ ش، در تهران دیده به جهان گشود. تحصیلات او در زمینه رشته حقوق است. ورزی به زبان‌های فرانسه و انگلیسی و عربی آشنایی دارد. او از شعرای برجسته معاصر می‌باشد که در قالب‌های مختلف شعری، سروده‌های زیبایی را به یادگار گذاشته است. آثار منظوم او بیش از پنج هزار بیت شعر می‌باشد. او در پست قضاوت نیز به کار گرفته شد. بعد از شهریور ۱۳۲۰ خورشیدی، در کابینه‌ی اول قوام السّلطنه؛ به سمت بازرس ویژه‌ی نخست وزیر برگزیده شد. ورزی در سال ۱۳۷۳ش، دیده از جهان فرو بست. آثار او عبارتند از: ترجمه ینه توچکا، وانف اثر داستایوسکی، هفت صورت عشق، مطالعات ادبی اثر اندره موروا. و مجموعه شعر سخن عشق.

 ابوالحسن ورزی از دیگر شاعران فارسی زبان است که ولادت امیرالمومنین علی را در کعبه به تصویر کشیده است. او راجع به ولادت امام علی در خانه کعبه چنین می‌گوید:

در کعبه آمدی و به مسجد شدی شهید

کی از خدای خویش جدا بودی ای علی[۴۳]

همچنین ورزی در باب صداقت امام علی بسیار هنرمندانه طبع آزمایی نموده است. او می‌گوید:

بـیـزار از دروغ و بـــری از دروغــگـو

پیـوستـه یـار اهـل صفا بودی ای علی

در جشن دوسـت نغمـه جانـبخش زندگـی

در گوش خصـم بانگ عزا بودی ای علی

دلـهـای سخـت یا دل رنجـور خستـه را

گـاهی چـو درد و گاه دوا بودی ای علی

گـر دست خـالق است نه در آستین تو

مشکل گشای خلق چرا بودی ای علی

در وقت صلح حامی هر دلشکسته‌ای

دشمن شکن به روز غزا بودی ای علی

دشمـن هم از عطـای تـو در آرزو نماند

گنجینه‌ای ز مهر و وفا بودی ای علی

خصم ستمگران به عتاب و ستیز و جنگ

یار ستم کشان به عـطا بودی ای علی

در کعبه آمدی و به مسجد شدی شهید

کی از خدای خویش جـدا بودی ای علی

چـون موقع ولادت و وقت شهــادتت

در خانـه‌ای ا ز آن خدا بودی ای علی

تـا شربت حیات دهی تشنه کام را

چون چشمه سار آب بقا بودی ای علی

هرگز نکرده‌ای عملـی را به کام خویش

در هر زمان که کامروا بودی ای علی

جز مهر ایزدی که به جانت سرشته بود

از دام هـر علاقه رها بودی ای علی

چون تو کسی ز صدق خدا را نداشت دوست

در دوستی نه اهل ریا بودی ای علی

هرگز تو را ز مرگ به دل وحشتی نبود

چون در وجود دوست فنا بودی ای علی

آمـاده شهادت و ایثار جان و مال

در هر زمان و در همه جا بودی ای علی

هر ذره از وجـود تو ایمـان محض بود

فارغ ز اشتباه و خطا بودی ای علی

از بـاغ زندگی که گل و خار با هم‌اند

دامن کشان چو باد صبا بودی ای علی

تـا داوری بـرای رضـای خـدا کنی

از خود رها به وقت قضا بودی ای علی[۴۴]

[۱] این اشعار طی مصاحبه با استاد و از روی نسخهی اصلی دفتر اشعار ایشان گرفته شده است. (مؤلف)

[۲] تاریخ ادبیات ایران، دکترذبیح الله صفا، ص ۱۲۵

[۳] زنان شاعر معاصر، مهری شاه حسینی، ص ۲۵۴

[۴] تاریخ سیاسی اسلام، رسول جعفریان، ص ۶۰۷

[۵] دیوان رفعت سمنانی، ص ۲۷۲

[۶] پنجره های آسمان، بابک نیک طلب، ص ۲۹

[۷] فصلی از عاشقانه ها، سهیل محمودی، دریا در غدیر

[۸] سروش ولایت، جعفر رسول زاده، ص ۷۶

[۹] زندگانی حضرت محمد |، سید هاشم رسولی محلاتی، ص ۶۴۱- ۶۴۲

[۱۰] درحوالی آفتاب، عزیزالله زیادی، ص ۹۷

[۱۱] پنجره‌های آسمان، بابک نیک طلب، ص ۳۳

[۱۲] تاریخ ایران، عبد الحسین زرین کوب؛ص ۲۶۰

[۱۳] درحوالی آفتاب، ص ۲۳۷

[۱۴] در سایه سار نخل ولایت، علی موسوی گرمارودی، ص۳۸-۳۹

[۱۵] از نخلستان تا خیابان، مجموعه‌ی شعر علیرضا قزوه، ص ۱۲۷

[۱۶] در کوچه‌ی آفتاب، قیصر امین پور، ص۱۹

[۱۷] سروش ولایت، جعفر رسول زاده، ص ۶۶

[۱۸] تاریخ شاهی، محمد ابراهیم باستانی پاریزی، ص ۵۸٫

[۱۹] آئینه‌ی آفتاب، به انتخاب محمود شاهرخی، ص ۹- ۱۰

[۲۰] در غبار کاروان، محمود شاهرخی، ص ۳۰۲- ۳۰۵

[۲۱] پنجره‌های آسمان، بابک نیک طلب، ص ۵۸

[۲۲] پنجره های آسمان، بابک نیک طلب، ص ۲۷

[۲۳] طلوع محمد، مهدی سهیلی، ص۳۹۷ – ۴۰۰

[۲۴] این اشعارطی مصاحبه حضوری درمحل کاراستاد علیدوست ازدفترشعری ایشان برگرفته شده است. (مؤلف).

[۲۵] غلامحسین جواهری وجدی، علی در شعر و ستایش فارسی، ص ۶۳٫ – سر: برتر، بزرگوارتر – کسا: جامه، لباس – نصاری: عیسویان، مسیحیان – کلیم: هم سخن، لقب موسی (ع)

[۲۶] پژمان بختیاری، دیوان اشعار، ص ۲۹۸٫ – طفیل: کسی که ناخوانده به مهمانی رود، لوازم اضافه – عقبا: آخرت، قیامت. – حسب: گوهر نیک، مفاخر اجداد – مسند: جایگاه.  کان: منبع. – خم: ظرف بزرگی که در آن شراب ریزند، گنبد، عمارت. – طفیل: انگل، مهمان نا خوانده. – عقبا: آخرت.

[۲۷]– غلام محمد طرزی، ، کلیات اشعار، (کراچی: بی نا، ۱۳۱۱هـ)، ص۵۷۶٫

[۲۸] احمد احمدی بیرجندی، مناقب علوی در شعر فارسی، (مشهد: بنیاد پژوهش های آستان قدس رضوی، ۱۳۶۶ ش)، ص ۱۱۹٫ – شهود: دیدن، مشاهده کردن. – استتار: در پرده شدن. – قایل: گوینده. – لا تخف: نترس – بر: سینه، آغوش. – بر: سینه، آغوش. – شهریار: شاه، پادشاه . – دُرّ : گوهر – دُرّ ناسُفته: گوهر سوراخ نشده. سُفت: سوراخ کرد.

[۲۹] غلامرضا قدسی، مجموعه اشعار، ص۱۰۸و۱۰۹ .

[۳۰] محمد قهرمان، همان، ص ۱۱۰٫

[۳۱] ناصر طهوری، مجموعه شعر، ( قم: چاپ سبحانی، ۱۳۷۸ش)، صص ۸۳-۸۴٫

[۳۲]– محمود شاهرخی، مشفق کاشانی، آئینه آفتاب، دوم، (تهران:انتشارات اسوه،۱۳۷۶ش)، ص ۲۵۸٫

[۳۳] علی در آیینه شعر فارسی، ص۱۳۷.

[۳۴] دیوان اشعار، صص، ۹۰-۹۱٫ منشق: پاره، شکافته. – قدس: پاکی، منزه بودن. – هشت: گذاشت.

[۳۵] صفی علیشاه، همان، صص۹۸- ۹۹٫

[۳۶] صفی علیشاه، همان، صص۹۲-۹۳ . – عدو: دشمن. – مضطر: درمانده، ناچار. – بحر: دریا. – غریق: غرق شده. – فُلک: کشتی. -فَلَک:  سپهر گردون. – ظفر: پیروزی، یاری. – عون: کمک. – اعانت: یاری خواستن. – صفدر: صف شکن. – سیر: جمع سیرت.، روش، طریقه. – دُلدُل: خارپشت، نام استر پیامبر در شب معراج. – صرصر: بادی که صدای  شدیدی دارد. – بر: سینه، آغوش.

[۳۷] صفی علیشاه، همان، ص ۸۵٫ – رهین: گرو گذاشته شده. – حامد: ستایش کننده. – قدم: دیرینگی، ضد حدوث. – حدوث: نو پیدا شدن.

[۳۸] محمود شاهرخی، مشفق کاشانی، آیینه آفتاب، ص۳۸۲.

[۳۹] محمد یوسف ریاضی هروی، کلیات اشعار، ص۵٫ – خلد: بهشت.  آفاق: جمع افق: کرانه های آسمان. – ممتحن: امتحان شده. – بکاء: گریه. – بطحاء: وادی، بیابان. – بحر: دریا. – بَرّ: خشکی.

[۴۰] مصطفی موسوی گرمارودی، چاپ اول، غدیر در شعر فارسی، (مشهد: انتشارات دلیل، پاییز ۱۳۸۴ش)، صص ۲۳۹-۲۴۰٫

[۴۱] غلامحسین جواهری وجدی، همان، صص ۵۰-۵۱٫

[۴۲]– رحیم معینی کرمانشاهی، شاهکار، از فرو پاشی ساسانیان تا برآمدن سامانیان، تاریخ منظوم ایران، چاپ اول، (به اهتمام: حسین معینی کرمانشاهی)، (بی جا: انتشارات سنایی، ۱۳۷۸ هـ)، ج ۱،ص ۱۱۳۷٫ – ( تفرعن: ستمکار شدن همانند فرعون. – عدولی: سرپیچی کردن.)

[۴۳] غلامحسین جواهری وجدی، همان، ص۲۴۸.

[۴۴] غلامحسین جواهری وجدی، همان، صص ۲۴۸-۲۴۹٫ – غزا: غزوه. جنگی که پیامبر، فرماندهی آنرا بر عهده داشته باشد.خصم: دشمن. – فارغ:خالی.

منبع: برگرفته از کتاب”سیمای امام علی علیه السلام در نظم و نثر فارسی”؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید.

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.