تاریخ انتشار : ۲۸ آبان ۱۳۹۷


عالم برزخ پس از مرگ

بدون هیچ تردیدی قبل از رسیدن برق‌آسای قیام قیامت، وقتی که مرگ انسان‌ها فرا می‌رسد، روح او از بدن مادی جدا شده به عالم برزخ منتقل می‌شود، و در آنجا حیات جدید را آغاز می‌کند، چنانچه رسول مکرّم اسلام فرمودند:‌

الْمَوْتُ اوّل مَنْزِلٍ مِنْ مَنَازِلِ الآخِرَهِ وَ آخِرُ مَنْزِلٍ مِنْ مَنَازِلِ الدُّنْیَا‌.([۱])

مرگ نخستین منزل از منازل آخرت و آخرین منزل از منازل دنیا است.

بنابراین هم اکنون عالم «برزخ» وجود دارد، و آنانی که مرده‌اند در این عالم به سر می‌برند. به عبارت روشن‌تر وقتی انسان مُرد، بدن او مرده است، امّا روح او از بدن جدا شده و زنده است، زیرا روح از عوارض جسم دنیایی نیست، تا با مرگ جسم، او نیز بمیرد. بلکه روح «گوهر مستقلّی» است مجرّد از بدن که بدون جسم عنصری نیز به بقای خود ادامه می‌دهد؛ یعنی از آن‌جا که روح خلقتی جدا از بدن دارد، از این رو می‌توان گفت بعد از مرگ همان بدن مثالی به امر الاهی قابلیت پذیرش آن روح را دارد که بعداً بحث خواهیم نمود.

البتّه اینکه می‌گویند روح مجرّد است، به معنای آن نیست که روح، برهنه و تنها است بلکه ـ به اصطلاح حکما ـ یعنی منزّه از مادّه خاکی است و این معنا نیز می‌رساند که روح، مستقل و آزاد است. اگر دقّت بیشتری داشته باشیم می‌توان گفت که بقای روح از جهت همان مسأله تجرّدش می‌باشد که آن موجود، یکّه و تنها به حیات خود ادامه می‌دهد. اساساً تجرّد به چیزهایی استعمال می‌شود که از دید چشم پنهان است، همچون عوالم عقول و فرشتگان و… و همین روح است که بعد از مرگِ جسم دنیایی در عالمی به نام برزخ قرار می‌گیرد.([۲])

چون انسان ترکیبی است از دو حقیقت از یک حقیقت اصل که روح مجرّد است و یک حقیقت فرعی که همان بدن مادّی اوست. پس وقتی که مرگ فرا می‌رسد، اصل (یعنی روح) بدن را که فرع است رها می‌کند. این فرع بی‌اصل، رو به فرسودگی و پوسیدگی می‌رود، پس آن حقیقت مجرّد که به نام روح است هرگز احکام جسم مادی دنیایی و قوانین مادّی در او راه ندارد.

بنابراین مرگ انسان جز رهایی روح مجرّد از قفس تن و انتقال از این جهان به عالم دیگر یعنی (برزخ) نخواهد بود. البتّه چنانچه روح انسانی مجرّد نباشد، و بعد از رهایی بدن، حیات دیگری نداشته باشد؛ ثواب و عذابی نخواهد بود حال آنکه آیات قرآن کریم که محکم‌ترین سند تاریخی بشر و روایات ائمّه معصومین که افق‌های تازه‌ای از معارف الهی را می‌گشایند، به وضوح ثواب و عذاب برزخی را تبیین نموده که در بحث بهشت و جهنّم برزخی خواهد آمد. برای روشن شدن مفهوم و معنای برزخ که در سراسر این مجموعه مطرح خواهد بود، پیش از آغاز بحث اصلی به تعریف و توضیح آن می‌پردازیم تا در کاربرد آن، ابهامی نباشد و اشتباهی رخ ندهد.

مطلب اوّل: واژه برزخ

الف) برزخ در لغت

لفظ برزخ در لغت به معنای حائل و مانع بین دو چیز است.([۳]) مانند دیوار بین دو خانه، و مرز بین دو ملک و همچنین آن مرزی که بین آب شیرین و شور قرار گرفته و مانع مخلوط شدن آن دو است، برزخ نام دارد. در قرآن کریم، در سه مورد واژه برزخ آمده است و در دو مورد آن، این واژه به معنای «مرز حاجب و حائلی» است که در دریا، بین آب شیرین و شور قرار دارد و از مخلوط شدن آن دو نوع آب، جلوگیری می‌کند.

  1. {وَهُوَ الَّذی مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ وَهذا مِلْحٌ اُجاجٌ وَجَعَلَ بَیْنَهُما بَرْزَخاً وَحِجْراً مَحْجُوراً}.([۴])

اوست که دو دریا را به هم آمیخت، این خوش‏طعم و گوارا، و این شور و تلخ است، و میان آن دو مانع و حایل و سدّى نفوذناپذیر واستوار قرار داد [تا به هم مخلوط نشوند].

  1. {مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَّا یَبْغِیَانِ}.([۵])

دو دریای مختلف (شور و شیرین، گرم و سرد) را در کنار هم قرار داد، در حالی‌که با هم تماس دارند. میان آن دو برزخی است که یکی بر دیگری غلبه نمی‌کند.

ولی در یک مورد منظور همان عالم برزخ است که مورد بحث می‌باشد.

ب) برزخ در اصطلاح

معنای اصطلاحی برزخ از معنای لغوی آن گرفته شده است. تفاوت معنای اصطلاحی و لغوی در این است که برزخ در لغت عام است و به هر نوع حائل و فاصله اطلاق می‌شود؛ امّا در اصطلاح به یک فاصله خاص گفته می‌شود. در این زمینه شاید بهترین تعریف این باشد که بگوییم: برزخ فاصله بین دنیا و آخرت از هنگام مرگ تا برانگیخته شدن در روز قیامت است و در مواردی، حائل میان عالم دنیا و عصر رجعت است.

علّت نامگذاری برزخ این است که میان دنیا و قیامت واقع شده است و در مواردی حائل و حدّ میان عالم دنیا و دوران رجعتِ رجعت‌کنندگان قرار می‌گیرد. مقصود ما از برزخ، معنای اصطلاحی آن که از قرآن و روایات استفاده می‌شود می‌باشد.

در قرآن کریم آمده:

{حَتَّی إِذا جاءَ أحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّی أعْمَلُ صالِحاً فیما تَرَکْتُ کَلاَّ إِنَّها کَلِمَهٌ هُوَ قائِلُها وَمِن وَرَائهِم بَرْزَخٌ إِلىَ‏ یَوْمِ یُبْعَثُون}.([۶])

تا زمانى که یکى از آنان را مرگ در رسد، مى‏گوید: پروردگارا! مرا [براى جبران گناهان و تقصیرهایى که از من سر زده به دنیا] بازگردان. امید است در [برابر] آنچه [از عمر، مال و ثروت در دنیا] واگذاشته‏ام کار شایسته‏اى انجام دهم. [به او مى‏گویند:] این چنین نیست [که مى‏گویى‏] بدون تردید این سخنى بى‏فایده است که او گوینده آن است، و از جلوی آنها برزخی است تا روزی که برانگیخته می‌شوند.

کلمه (وراء)، هم به معنی پشت سر گفته می‌شود هم به معنی پیش رو، در قرآن به هر دو معنا استعمال شده است، در این آیه کلمه (وراء) به معنای جلو اطلاق می‌شود و کلمه «الی یوم یبعثون» هم قرینه بر این معنا است. مانند آیه

{وَکانَ وَراءَهُمْ مَلِکٌ یَأْخُذُ کُلَّ سَفینَهٍ غَصْباً}.([۷])

پیشاپیش آنان پادشاهى بود که هر کشتى (درستى)‏ را به زور مى‏گرفت.

که وراء در این آیه به معنای پیشاپیش و جلو استعمال شده است.

البتّه می‌توان گفت به دلیل همین آیه و روایات بسیار، که واژه برزخ در متن آن‌ها آمده است به جهان بعد از مرگ تا روز قیامت یا تا عصر رجعت، عالم برزخ گفته می‌شود. ناگفته نماند برزخ عالمی است که نه مادّه محض است و نه تجرّد خالص. یعنی در مرز مشترک مادّه و تجرّد قرار دارد که بعداً بحث خواهیم نمود.

در قرآن مجید علاوه بر آیه بالا، آیات متعدّدی درباره عالم برزخ وجود دارد که با صراحت یا اشاره، سخن از عالم برزخ به میان آورده است. که در بحث بهشت و جهنّم برزخی به طور مفصل ذکر خواهد شد. در اینجا برای آشنایی بیشتر با جهان برزخ و ویژگی‌های آن، به ذکر چند نمونه از روایات، ـ با شرح کوتاهی پیرامون پاره‌ای از آنها ـ می‌پردازیم.

  1. امیرمومنان در نهج البلاغه با بیان روشن و سخن پند آمیز در رابطه با پادشاهان و کسانی که در دنیا دارای مقام و اعتباری بودند، می‌فرماید:

الَّذِینَ کَانَتْ لَهُمْ مَقَاوِمُ الْعِزِّ وَحَلَبَاتُ الْفَخْرِ مُلُوکاً وَسُوَقاً سَلَکُوا فی بُطُونِ الْبَرْزَخِ سَبِیلاً، سُلِّطَتِ الأرْضُ عَلَیْهِم، فَأَکَلَتْ مِنْ لُحُومِهِمْ، وَشَرِبَتْ مِنْ دِمَائِهِمْ… .([۸])

در حالی‌که آنها دارای عزّت پایدار، و درجات والای افتخار بودند، پادشاهان حاکم، ‌یا رعیت سرفراز بودند که سرانجام به درون برزخ راه یافتند و زمین آنها را در خود فرو گرفت و از گوشت بدن‌های آنان خورد و از خون آنان نوشید، پس در شکاف گورها بی‌جان و بدون حرکت پنهان مانده‌اند، نه از دگرگونی‌ها نگرانند، و نه از زلزله‌های ترسناک و نه از فریادهای سخت هراسی دارند.

در اینجا آن حضرت برزخ را به معنای قبر گرفته‌اند؛ چون می‌فرماید: در درون برزخ آرمیدند؛ وشاید فاصله بین میّت و اهل دنیا، یا فاصله بین دنیا و آخرت مراد باشد.

  1. از امام صادق سؤال شد: «وَمَا الْبَرْزَخُ؟» برزخ چیست؟ «قَال‏: الْقَبْرُ مُنْذُ حِینِ مَوْتِهِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَهِ»([۹])؛ آن حضرت فرمود: مقصود از برزخ، قبر انسان است از لحظه مرگ تا روز رستاخیز.
  2. و مقصود از قبر در روایتی از امام سجّاد آمده است که:

إِنَّ الْقَبْرَ رَوْضَهٌ مِنْ رِیَاضِ الْجَنَّهِ أوْ حُفْرَهٌ مِنْ حُفَرِ النِّیرَانِ.([۱۰])

قبر (برزخ) باغی از باغ‌های بهشت یا گودالی از گودال‌های آتش است.

  1. در روایت دیگری آمده است که رسول اکرم فرمودند:

إِنَّ الْقَبْرَ اوّل مَنَازِلِ الآخِرَهِ فَإِنْ نَجَا مِنْهُ فَمَا بَعْدَهُ أیْسَرُ مِنْهُ وَ إِنْ لَمْ یَنْجُ مِنْهُ فَمْا بَعْدَهُ لَیْسَ أقَلَّ مِنْه.([۱۱])

همانا قبر، نخستین منزل آخرت است، اگر انسان در این منزل نجات یابد، حوادث بعد از آن، آسانتر از آن است و اگر در این منزل نجات نیابد، سختی حوادث بعد از آن، کمتر از آن نیست.

  1. همچنین پیامبر در جای دیگری می‌فرمایند:

مَنْ مَاتَ فَقَدْ قَامَتْ قِیَامَتُه.

هر کس بمیرد، قیامت او بر پا شده است.([۱۲])

خلاصه قبل از دادگاه عظیم قیامت،ـ که یک دادگاه نهایی و همه جانبه است‌ـ دادگاه دیگری در چند قدمی ما قرار دارد که گاهی از آن به «قیامت صُغری» یاد می‌شود که دادگاه بسیار سخت و زودرسی است برای مجرمان و دادگاه بسیار شیرین و زودرسی است برای مؤمنان راستین، آنانکه درست می‌اندیشند و اسیر هوس‌های مادّی دنیا نیستند. خود را برای این سفر نزدیک، آماده می‌نمایند، ولی آنانکه غافل و مغرورند، بدانند که عذاب سخت عالم برزخ، در انتظار آنها است.

بنابراین می‌توان گفت: یکی از ضروریات دین اسلام آن است که در بدن هر یک از انسانها روح مستقلّی وجود دارد که به وقت مرگ از بدن خارج شده و در دنیا باقی می‌ماند و چون روز قیامت فرا رسد، بدنها از خاک روییده و روح هر کس به بدن خود برمی‌گردد تا آماده حساب در پیشگاه عدالت باشد.

در پایان این گفتار، توجّه شما خوانندگان عزیز را به تشبیه برزخ با دنیا که پیامبر گرامی اسلام با تعبیری بسیار زیبا و دقیق، ترسیم نموده است، جلب می‌کنیم:

إنّ مثل المؤمن فی الدّنیا کمثل الجنین من بطن امّه؛ اذا خرج من بطنها، بکی علی مخرجه؛ حتّی اذا رأی الضوء لا یحب أن یرجع إلی بطن امّه، فکذلک المؤمن یجزع من الموت؛ فذا أفضی الی ربّه، لم یحبّ أن یرجع إلی الدّنیا، کما لا یحبّ الجنین أن یرجع الی مکانه.([۱۳])

مثال مؤمن در دنیا، مثل جنین است در شکم مادر [چنان به آن خو گرفته است که گویی عالمی برتر و باصفاتر از آن نیست]. از این رو پس از پایان عمر آن جهان، با اکراه و سختی، همراه با ترس و گریه، دل از آن مکان می‌کند.

پس از اندکی که با این جهان انس گرفت، دیگر میل بازگشت به وطن نه ماهه خویش را ندارد.

مؤمن نیز چنان به دنیا خو گرفته است که دل کندن از آن، برایش سخت و مرگ بر او ناپسند است؛ امّا پس از مرگ، وقتی چشمش به جمال نعمت‌های فرح بخش و دل انگیز برزخی روشن شد، به هیچ وجه حاضر نیست به وطن چند ده ساله خویش بازگردد.

مرحوم فیض کاشانی، با استفاده از روایات، دنیا و برزخ را چنین تشبیه نموده است:

یکون الدّنیا بالاضافه إلیه کالسّجن والمضیق ویکون مثاله کالمحبوس فی بیت مظلم، فتح له باب الی بستان واسع الاکناف، لا یبلغ طرفه اقصاه، فیه انواع الأشجار والأزهار والثّمار فلا یشتهی العود الی السجن المظلم.([۱۴])

دنیا، همچون زندان تنگی است و انسان در آن خانه تاریک حبس می‌باشد. دری برای او به سوی بستان وسیع و گسترده‌ای باز می‌شود که کسی توان دیدن اطرافش را ندارد. در آن انواع درختان، گل‌های زیبای عطرآگین و میوه‌هایی است. پس هیچ کس میل به بازگشت به آن زندان تاریک را ندارد.

به هر حال آنچه مسلم و قطعی است اینکه: فاصله میان این جهان و روز رستاخیز جهان سومی وجود دارد به نام «برزخ» که ارواح همه انسانها پس از مرگ تا روز قیامت در آن قرار می‌گیرند. البته از جزئیات آن جهان آگاهی زیادی نداریم و نمی‌توانیم داشته باشیم، ولی اینقدر می‌دانیم که ارواح نیکان و صالحانی که در درجات بالا قرار دارند در آن جهان، متنعم به نعمت‌های فراوانی هستند و نیز ارواح ظالمان و طاغوت‌ها و حامیان آنها در آن جهان معذبند.

مطلب دوم: دلیل تجربی بر اثبات زندگی برزخی

تاکنون منطق عمیق قرآن و روایات امامان معصوم را درباره عالم پس از مرگ به طور خلاصه مورد بررسی قرار داده‌ایم. اکنون به سراغ دلیل تجربی می‌رویم تا به کمک آن، عالم پس از مرگ را به طور فشرده مورد بررسی قرار داده و حقیقت آن را اثبات کنیم.

احضار ارواح (اسپرتیسم) در دنیای امروز غوغایی به راه انداخته است و دلیل تجربی خوبی بر زندگی برزخی انسان‌ها است، در عصری که بشر در این فن ترقّی نکرده بود، بسیاری از حقایق بعد از مرگ برای خیلی از افراد در زاویه ابهام باقی مانده بود ولی در قرن ما که تسخیر ارواح به نحو اعجاب‌انگیزی پیشرفت نموده و موضوع ارتباط با ارواح و گفت‌وگو با آنها، امروز به صورت یک علم درآمده منطق وحی از نظر تجربه نیز تأیید شد و پایه‌های فلسفه منکران عالم پس از مرگ سست شد و فرو ریخت. تا آنجایی که جمعی از دیرباورترین دانشمندان علوم طبیعی در برابر این دلیل تجربی تسلیم شده و به وجود روح و بقای آن به عنوان یک موجود ما فوق مادّه اعتراف کرده‌اند، به همین دلیل دانشمندان روحی می‌گویند:

مسئله ارتباط بین انسان و ارواح در نتیجه یک سلسله آزمون‌های نوین به ثبوت رسیده و کاملاً واضح شد که انسان پس از مرگ در پرتو جسم سیالی که کامل‌تر از این کالبد جسمانی است زندگی می‌کند، این شکلی که از زمان مرگ باقی می‌ماند مخلّد و لا یموت و همیشه با ارواح همراه بوده و دائماً شاهد و ناظر مجاهدات و رنج و تعب‌های روحی می‌باشد.

در این زمینه کتاب‌های بسیار زیادی نوشته شده است که خوانندگان محترم می‌توانند به آنها مراجعه کنند.([۱۵]) ما به طور خلاصه به دو مورد در این باره اشاره می‌کنیم؛

  1. آیت الله محسنی قندهاری در ارتباط با احضار و ارتباط با ارواح مطالبی را می‌نویسد و به جریان احضار روح شیخ بهائی اشاره کرده و به پرسش و پاسخ درباره مسائل علمی با ایشان می‌پردازد.

ایشان علاوه بر این داستان در همان کتاب به احضار روح مرحوم آیت الله حکیم نیز اشاره می‌کند.([۱۶])

  1. آیت الله مکارم شیرازی می‌نویسد:

مسئله ارتباط با ارواح از نظر محققّان این فن و جمعی از دانشمندان دیگر یک موضوع قطعی و مسلّم است. ولی این موضوع به آن معنا نیست که ما ادّعاهای بی‌اساس جمعی شیاد و یا ساده لوح را که مدعی ارتباط با ارواحند بپذیریم.

زیرا متأسفانه از مسئله ارتباط با ارواح، سوء استفاده‌های فراوان شده است و عده زیادی از سودجویان حرفه‌ای و یا ساده لوحان ابله، گاهی چنین ادّعاهایی را می‌کنند و خود را با همه ارواح در ارتباط می‌دانند و از این رهگذر احیاناً استفاده‌های سرشار می‌برند، اینگونه افراد بدبختانه رنگ خرافی به این مسئله علمی و تجربی در انظار بعضی از ناآگاهان زده‌اند، و خیال‌بافی‌ها و شیادی‌های آنها سبب شده که بعضی اصل موضوع را انکار کنند، در حالی‌که حساب اینگونه افراد از دانشمندان و محقّقان این بحث جدا است و گاهی از میان دهها مدّعی ارتباط با ارواح، یکی صادق نیست. بنابراین ما باید کاملاً به هوش باشیم و این بحث علمی را از سوء استفاده افراد شیّاد و یا خیالباف بر کنار داریم و فریب مدّعیان دروغین را نخوریم و اعمال نادرست آنها را به حساب این بحث علمی نگذاریم.([۱۷])

در نتیجه می‌توان گفت اثبات بقای روح بعد از فنای بدن، گامی به سوی عالم پس از مرگ محسوب می‌شود یعنی برزخ، دائر مدار بقای روح است و روح بعد از مرگ فقط لباس عوض می‌کند، قالب مادی را می‌شکند و در قالب دیگری در عالم دیگر ادامه حیات می‌دهد.

این پاسخ بسیار روشن خواهد بود به آنهایی که مرگ را آخرین مرحله وجود انسان و نقطه فنا و نابودی او می‌دانند و معتقدند که انسان با مرگ، بازگشت به جهانِ بی‌جان می‌کند و ذرات وجود او، در لا به لای خاک و آب و هوا گم می‌شود و همه چیز پایان می‌یابد!

ممکن است این سؤال مطرح شود که آیا در منابع اسلامی، دلیلی بر امکان ارتباط با ارواح وجود دارد؟

پاسخ این سؤال مثبت است زیرا در تواریخ اسلامی می‌خوانیم که بعد از جنگ بدر پیامبر گرامی اسلام با ارواح ارتباط برقرار کردند و هم‌چنین امیرالمؤمنین در جنگ نهروان و نیز بعد از جنگ صفّین در قبرستان پشت کوفه با ارواح ارتباط برقرار کردند و موارد زیاد دیگر که در فصل چهارم مفصّلاً ذکر خواهیم کرد.

با توجّه به این دلایل روشن می‌شود که ارتباط با ارواح غیر ممکن نیست.

مطلب سوّم: بدن مثالی

با جدایی روح از بدن طبیعی در دنیا، عالم جدیدی به نام برزخ شروع می‌شود، روح در آن عالم، داخل بدن مثالی گردیده و به فعّالیت خود تا روز قیامت ادامه می‌دهد. (مثل) از نظر لغت،‌ به معنای شباهت چیزی به چیز دیگر در صفات ممتاز می‌باشد.([۱۸]) از همین جهت است که می‌گوییم آن بدن از لحاظ شکل و قیافه، مانند بدن دنیوی است. فرقی که با هم دارند این است که بدن مثالی، جسم مادّی نیست، لطیف‌تر از هواست. به یک چشم بر هم زدن، همه جهان را سیر می‌کند و در آسمان‌ها پرواز می‌نماید، در نقطه‌ای که قرار بگیرد، همه چیز و همه جا را می‌بیند، این طرف و آن طرف دیوار برایش فرق نمی‌کند، اگر شما پدر یا یکی از بستگان خود را در خواب ببینید با همان بدن می‌بینید! اگر چه آن بدن سال‌ها از آن گذشته و در خاک پوسیده شده است؛ امّا در قالب مثالی سالم به خواب شما می‌آید. این مطلب همان واقعیت بقای روح را بعد از مرگ به اثبات می‌رساند.([۱۹]) برای یافتن تصویر روشن‌تری از بدن مادّی و برزخی ذکر چند نکته ضروری است:

الف) ماهیت بدن مثالی

تا اینجا به این نتیجه رسیدیم که روح انسان بعد از مردن، برای ادامه حیات در عالم دیگر (غیر از عالم دنیا و عالم قیامت) به بدن مثالی منتقل می‌شود. آنچه که قابل بحث است در چگونگی پیدایش بدن مثالی است. در فلسفه‌ی اسلامی، بحث‌های دقیقی درباره عوالم سه گانه‌ی وجود، یعنی عالم طبیعت و ماده، عالم مثال یا برزخ و عوالم مجردات تام (عالم عقول) مطرح شده است. در این دیدگاه، عالم مثال یا برزخ از تجرّد غیر تام برخوردار است؛ یعنی موجودات برزخی، هر چند مادّی نیستند، امّا برخی لوازم مادّه را مانند شکل و مقدار (ابعاد سه‌گانه) دارند. برای توضیح بیشتری از بدن مثالی یا برزخی می‌توانیم در وضعیت صورت‌هایی که هنگام خواب مشاهده می‌کنیم تأمّل نماییم. بدون هیچ تردیدی صورت‌های عالم خواب مادّی نیستند و جا و مکان را اشغال نمی‌کنند و جرم و وزن ندارند. با این حال، دارای شکل و اشکال همانند اشکال و اشیای مادّی هستند. بر خلاف عالم عقول که مجرّد تام است و در آن نه از ماده خبری است و نه از لوازم و خصوصیات آن.

موضوع جسم مثالی، یکی از مسائل مهمّ است. بحث مفصّل آن در این مختصر نمی‌گنجد. ولی به گفته‌ی مولانا: «آب دریا را اگر نتوان کشید، هم به قدر تشنگی باید چشید»، به طور خلاصه آرای مختلفی را که در این زمینه وجود دارد، بیان می‌کنیم:

الف) در نزد بسیاری از متکلّمان، بدن مثالی به صورت مستقل آفریده می‌شود و روح انسان، پس از جدا شدن از بدن مادّی به آن می‌پیوندد.

ب) بر اساس رأی دیگری، بدن مثالی، هنگام حیات شخص درون بدن طبیعی او قرار دارد و با مرگ از آن جدا می‌گردد.

ج) در نظر برخی فیلسوفان اسلامی (مانند صدر المتألّهین شیرازی) بدن مثالی، حقیقت مستقل از روح نیست، بلکه مرتبه‌ای از مراتب وجودی نفس است که پس از مرگ، در هیئت بدنی، ظهور می‌یابد.([۲۰])

به هر صورت که باشد به اتّفاق آرا، جسم برزخی شبیه به قالب دنیوی است. به همین دلیل ارواحی که در دنیا با هم آشنا بوده‌اند، پس از مرگ یکدیگر را می‌شناسند و از همدیگر از احوالات آشنایان می‌پرسند.

بنابراین روح انسان در عالم برزخ با بدن مثالی به حیات خود ادامه می‌دهد نه با بدن مادّی دنیایی.([۲۱])

گرچه برخی از اندیشمندان معتقدند که بدن مادّی آدمی در قبر به سخن می‌آید یا مورد فشار قبر قرار می‌گیرد یا عذاب می‌‌بیند. البتّه این قول، دلیل درست بر اثبات مدعای خود ندارد، از این رو در فصل‌های بعد مورد بررسی دقیق قرار خواهد گرفت.

ب) بدن مثالی در روایات

از روایاتی که وارد شده است چنین استفاده می‌شود که روح قبل از قیامت و پس از جدا شدن از بدن، در عالم برزخ در بدن‌های مثالی که شبیه بدن‌های دنیایی است قرار می‌گیرد و این‌گونه نیست که روح مجرّد در عالم برزخ، بدون بدن باشد. در این رابطه روایات زیاد است، تنها به بعضی از آنها اشاره می‌کنیم:

  1. وَقَدْ رُوِیَ عَنِ الصّادق‌ وَسُئِلَ عَمَّنْ مَاتَ فی هَذِهِ الدَّار؛ أیْنَ تَکُونُ رُوحُهُ فَقَالَ مَنْ مَاتَ وَهُوَ مَاحِضٌ لِلْإِیمَانِ مَحْضاً أوْ مَاحِضٌ لِلْکُفْرِ مَحْضاً نُقِلَتْ رُوحُهُ مِنْ هَیْکَلِهِ إِلَى مِثْلِهِ فی الصُّورَهِ وَجُوزِیَ بِأَعْمَالِهِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَهِ فَإِذَا بَعَثَ اللهُ مَنْ فی الْقُبُورِ أَنْشَأَ جِسْمَهُ وَرَدَّ رُوحَهُ إِلَی جَسَدِهِ وَحَشَرَهُ لِیُوَفِّیَهُ أَعْمَالَهُ فَالْمُؤْمِنُ یَنْتَقِلُ رُوحُهُ مِنْ جَسَدِهِ إِلَی مِثْلِ جَسَدِهِ فی الصُّورَهِ فَیُجْعَلُ فی جِنَانٍ مِنْ جِنَانِ اللهِ یَتَنَعَّمُ فِیهَا إِلَی یَوْمِ الْمَآبِ وَالْکَافِرُ یَنْتَقِلُ رُوحُهُ مِنْ جَسَدِهِ إِلَی مِثْلِهِ بِعَیْنِهِ وَیُجْعَلُ فی النَّارِ فَیُعَذَّبُ بِهَا إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَهِ.([۲۲])

از امام صادق پرسیدند: در رابطه با کسی که در دنیا می‌میرد، روحش در کجا خواهد بود؟ فرمود: مؤمن خالص و کافر خالص که می‌میرند، روحشان به هیکلی که نظیر آنها است منتقل می‌شود و تا قیامت با اعمال خویش (اعمّ از خوب و بد) مجازات می‌شوند و چون خداوند اهل قبور را زنده کند، جسم آنها را می‌سازد و روح را به بدن آنها برمی‌گرداند و محشورشان می‌کند تا اعمالشان را (که تبدیل به نعمت یا عذاب شده‌اند) به آنها بدهد. پس مؤمن روحش از جسدش منتقل می‌شود در جسدی در شکل قبلی آن و در بهشتی از بهشت‌های خداوند قرار داده می‌شود و تا روز قیامت در آن منعّم خواهد بود و کافر، روح از جسدش به مثل آن جسد منتقل می‌شود و در آتش قرار داده می‌شود و با آن تا قیامت معذّب خواهد بود.

  1. عَنْ یُونُسَ بْنِ ظَبْیَانَ قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ أبِی عَبْدِ اللهِ فَقَالَ: مَا یَقُولُ النَّاسُ فی أرْوَاحِ الْمُؤْمِنِینَ؟ فَقُلْتُ: یَقُولُونَ تَکُونُ فی حَوَاصِلِ طُیُورٍ خُضْرٍ فی قَنَادِیلَ تَحْتَ الْعَرْشِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ: سُبْحَانَ اللهِ الْمُؤْمِنُ أَکْرَمُ عَلَی اللهِ مِنْ أَنْ یَجْعَلَ رُوحَهُ فی حَوْصَلَهِ طَیْرٍ. یَا یُونُسُ إِذَا کَانَ ذَلِکَ أتَاهُ مُحَمَّدٌ وَعَلِیٌّ وَفَاطِمَهُ وَالْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ وَالْمَلائِکَهُ الْمُقَرَّبُونَ فَإِذَا قَبَضَهُ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ صَیَّرَ تِلْکَ الرُّوحَ فی قَالَبٍ کَقَالَبِهِ فی الدُّنْیَا فَیَأْکُلُونَ وَ یَشْرَبُونَ فَإِذَا قَدِمَ عَلَیْهِمُ الْقَادِمُ عَرَفُوهُ بِتِلْکَ الصُّورَهِ الَّتِی کَانَتْ فی الدُّنْیَا.([۲۳])

یونس بن ظبیان می‌گوید:

در محضر امام صادق بودم فرمود: مردم درباره ارواح مؤمنین چه می‌گویند؟ گفتم: می‌گویند ارواح مؤمنین در چینه‌دان‌های پرندگان سبز رنگ در قندیل‌هایی تحت عرش هستند. فرمود: سبحان الله مؤمن پیش خدا عزیزتر از آن است که روح او را در چینه‌دان پرندهای قرار دهد، ای یونس وقتی که ارتحال مؤمن از دنیا فرا می‌رسد، محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسین و ملائکه مقرّب نزد او می‌آیند. چون خداوند روح او را قبض می‌کند، او را در قالبی مانند قالب دنیا قرار می‌دهد، سپس در همان قالب‌ها می‌خورند و می‌آشامند و وقتی کسی بر او وارد می‌‌شود، او را به همان چهره‌ای که در دنیا بوده است، می‌شناسد.

  1. در روایت صحیح ابی ولاد حناط باز هم از امام صادق آمده است:

لَکِنْ فی أبْدَانٍ کَأبْدَانِهِمْ.([۲۴])

بلکه ارواح در برزخ در بدن‌هایی مانند بدن‌های (دنیایی)شان قرار می‌گیرند.

و جمله «فی أبْدَانٍ کَأبْدَانِهِمْ» مانند دو حدیث گذشته حاکی از وجود یک قالب لطیف مثالی غیر مادّی در خارج است که روح بعد از جدایی از بدن در آن فرو می‌رود و به زندگی خود در برزخ ادامه می‌دهد.

  1. در حدیث صحیح دیگری ابی بصیر از امام صادق چنین نقل می‌کند:

أبی بَصِیرٍ قَالَ: قُلْتُ لأبِی عَبْدِ اللهِ: إِنَّا نَتَحَدَّثُ عَنْ أَرْوَاحِ الْمُؤْمِنِینَ أنَّهَا فِی حَوَاصِلِ طُیُورٍ خُضْرٍ تَرْعَى فی الْجَنَّهِ وَتَأْوِی إِلَی قَنَادِیلَ تَحْتَ الْعَرْشِ فَقَالَ لا إِذاً مَا هِیَ فی حَوَاصِلِ طَیْرٍ قُلْتُ فَأَیْنَ هِیَ قَالَ فی رَوْضَهٍ کَهَیْئَهِ الأَجْسَادِ فی الْجَنَّه.([۲۵])

ابوبصیر می‌گوید: به حضرت صادق گفتم: ما درباره ارواح مؤمنین چنین گفتگو می‌کنیم که آنها در چینه‌دان‌های پرندگان سبز در بهشت می‌چرخند و به سوی قندیل‌های تحت عرش درمی‌آیند. آن حضرت فرمود: نه، آن وقت در حواصل و بدن پرندگان نخواهند بود. گفتم: پس کجا هستند؟ فرمود: ارواح مؤمنین مثل جسد دنیوی خود بدنی دارند که در بهشت مستقر است.

از مجموع این روایات، دانسته می‌شود که انسان بعد از مردن، در عالم برزخ با همین بدن مثالی معذّب یا متنعّم است.

ج) بدن مثالی در کلام بزرگان

از روایات گذشته به دست آمد که روح آدمی پس از خروج از بدن معدوم نخواهد شد و فنا در آن راه ندارد. آنچه که از انسان جدا می‌شود، قالب مادّی اوست و روح در عالم برزخ به واسطه قالب مثالی ـ که با آن جهان، سنخیّت داردـ سیر خود را ادامه می‌دهد. اکنون نظرات بعضی از بزرگان را در این باره مورد بررسی قرار می‌دهیم.

  1. عالم ربّانی مرحوم مفید& در این باره چنین می‌نویسد:

إن الله تعالى یجعل لهم أجساماً کأجسامهم فی دار الدّنیا ینعم مؤمنیهم فیها و یعذّب کفّارهم فیها و فساقهم فیها دون أجسامهم الّتی فی القبور یشاهدها النّاظرون تتفرّق وتندرس و تبلی علی مرور الأوقات‏… .([۲۶])

همانا خدای تعالی برای آنان جسم‌هایی همانند جسم‌های دنیویشان ایجاد می‌کند که مؤمنان در آن اجسام، از نعمت‌های الاهی بهره‌مند می‌شوند و کفّار و فاسقان نیز در چنین جسم‌هایی معذّب خواهند شد. این اجسام، غیر از آن جسم‌هایی است که در قبرها قرار می‌گیرند و بینندگان شاهد تفرّق اجزاء و مندرس و کهنه شدن و از بین رفتن آنها در اثر مرور زمان هستند.

  1. حکیم الاهی و محقّق عالی قدر شیخ بهایی پس از بررسی آیات برزخ نتیجه می‌‌گیرد:

روح پس از مفارقت از بدن به بدنی همگون با بدن عنصری خود تعلّق می‌گیرد، چنانکه از امیر مؤمنان رسیده است: ارواح، در عالم برزخ گروه گروه در شکل جسدهای خویش گرد هم آمده به گفتگو می‌پردازند… .([۲۷])

  1. دانشمند بزرگ، مرحوم فیض کاشانی، چنین می‌گوید:

وهذا نصّ صریح فی انّ العقل لا یتغیر بالموت؛ انّما یتغیر البدن والاعضاء فیکون المیت عاقلاً مدرکاً عالماً بالآلام واللّذات کما کان فی حیاته لا یتغیر من عقله شیء ولیس العقل المدرک هذه الاعضاء بل هو شیء باطن لیس له طول ولا عرض… .([۲۸])

روح به واسطه مرگ، تغییر نمی‌کند؛ بلکه قالب مادّی و اعضای ظاهری بدن دگرگون می‌شود. روح پس از مرگ باقی است؛ رنج‌ها و لذّت‌ها را همانند دنیا [لیکن با قالب درونی و مثالی] درک می‌کند. قالب مثالی از جنس مادّی نیست؛ بلکه مجرّد از طول و عرض است.

  1. محدّث بزرگوار مرحوم مجلسی می‌گوید:

ظهر من الآیات الکثیره والأخبار المستفیضه والبراهین القاطعه… تتعلق الروح بالأجساد المثالیه اللطیفه الشبیهه بأجسام الجن والملائکه المضاهیه فی الصوره للأبدان الأصلیه فینعم ویعذب فیها ولایبعد أن یصل إلیه الآلام ببعض ما یقع علی الأبدان الأصلیه لسبق تعلقه بها وبذلک یستقیم جمیع ما ورد فی ثواب القبر وعذابه واتساع القبر وضیقه وحرکه الروح وطیرانه فی الهواء وزیارته لأهله ورؤیه الأئمه بأشکالهم ومشاهده أعدائهم معذبین وسائر ما ورد فی أمثال ذلک مما مر… وإن کان یمکن تصحیح بعض الأخبار بالقول بتجسّم الروح أیضا بدون الأجساد المثالیه لکن مع ورود الأجساد المثالیه فی الأخبار المعتبره المؤیّده بالأخبار المستفیضه لا محیص عن القول بها… .([۲۹])

آیات بسیار و روایات مستفیضه و دلایل قوی دلالت دارند که… روح بعد از خارج شدن از بدن در اجساد مثالی لطیفی که شبیه اجسام (لطیف غیر مادّی) جن و ملائکه است قرار می‌گیرد که شبیه ابدان اصلی دنیایی‌اند و در آن ابدان مثالی در نعمت یا در عذاب خواهند بود، بعید نیست به آن بدن‌ها نیز مانند بدن‌های اصلی آلام و مانند آن برسد و با این نظر همه مطالب از قبیل ثواب و عذاب قبر، اتّساع و ضیق قبر، حرکت روح و پرواز آن و زیارت خانواده و دیدن امامان در اَشکالشان و دیدن دشمنان در عذاب و غیر آن، قابل حل می‌شود … هر چند که می‌شود بعضی اخبار را حل کرد با قول به این که ارواح بدون اجساد مثالی متشکّل و ممثّل و مجسّم می‌شوند، ولی با ورود آن همه روایات معتبر درباره اجساد مثالیّه که با اخبار مستفیضه مؤیّد شده‌اند، چاره‌ای جز قول به اجساد مثالی نداریم.

  1. فلاسفه الاهی از جمله ملاصدرا می‌گویند:

انسان دارای دو قالب و کالبد است؛

الف) قالب مادّی (چهره ظاهری و بیرونی)

ب) قالب مثالی (چهره باطنی و درونی)

  1. امام خمینی& در بیان قبر حقیقی چنین می‌فرماید:

و الحاصل: از خود اخبار کاملاً می‌توان فهمید قبر کجاست و بدنی که در آن قبر است کدام بدن است، در بعضی از اخبار فرموده‌اند: ارواح در عالم قبر به صور ابدان هستند، این صورت بدن که روح در این صورت است همان بدنی است که گفتیم جسم الطف است که با تبدّل این بدن حاصل گردیده و با حرکت جوهری موجود شده است.([۳۰])

با آوردن یک مثال، کیفیت قالب مثالی را نسبت به قالب مادّی بیان می‌کنیم؛ تا فهم عبارت آسان‌تر شود.

مثلاً شخصی جامه‌ای به تن دارد، پس از مدّتی که کهنه و فرسوده شد، جامه‌ای دیگر می‌پوشد. روح انسان نیز پس از مرگ، بدن و قالب مادّی را همانند لباس فرسوده کنار می‌گذارد و جامه‌ای نو به تن می‌کند که از آن به قالب مثالی (بدن مثالی، قالب درونی و بدن برزخی) تعبیر می‌شود.

[۱]) بحار الانوار، ج ۶، ص ۱۳۳٫

[۲]) معنای تجرد اصطلاحی که در اینجا برای روح ذکر شده تجرد مطلق نیست، چون مجرد مطلق مربوط به چیزی است که زمان و مکان و محدودیت و هیچ قیدی نداشته باشد که فقط مخصوص خدای تعالی است. در کتاب «الفصول المهمه»، شیخ حرعاملی بابی را به این عنوان آورده که غیر از خدا مجردی نیست (باب ۲۶ ص ۱۹۷).

اما این تجرد نسبی است همان طور که در زندگی روزمره به کسی که در قید خانواده و همسر نباشد، مجرد می‌گوییم، البته می‌توان نتیجه گرفت که تجرد روح به همان معنای استقلال روح است و به نظر می‌رسد که روح مستقل نامیده شود. (محقق)

[۳]) راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص ۱۱۸٫

[۴]) فرقان/ ۵۳٫

[۵]) الرحمن/۱۹ـ۲۰٫

[۶]) مؤمنون/۱۰۰ـ۹۹٫

[۷]) کهف/ ۷۹٫

[۸]) نهج البلاغه، خطبه ۲۲۱٫ ابن ابی الحدید می‌گوید: از روزی که این خطبه را یافتم، تا کنون پنجاه سال است حدود هزار بار آن را خواندم و در هر بار، در دلم ترس، لرزش و پندپذیری تازه بوجود آمد. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۱۱، ص ۱۵۳٫

[۹]) بحار الانوار، ج ۶، ص۲۶۷٫

[۱۰]) همان، ص۲۱۴٫

[۱۱]) همان، ص ۲۴۲٫

[۱۲]) همان، ج ۵۸، ص ۷٫

[۱۳]) همان، ص ۲۹۹٫

[۱۴]) المحجّهًْ البیضاء، ج۸، ص ۲۹۸٫

[۱۵]) از جمله: اصول روانکاوی، فروید؛ عالم پس از مرگ، لئون دنی؛ علی اطلال المذاهب المادّی، فرید وجدی؛ عود ارواح، مکارم شیرازی و… .

[۱۶]) روح از نظر دین، عقل و علم روحی جدید، ص ۲۵۶٫

[۱۷]) معاد و جهان پس از مرگ، ص۲۷۱٫

[۱۸]) فیومی، معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص ۲۹۶٫ واژه (تمثّل) از باب تفعّل و از ریشه (مثل) است. تمثّل در لغت به معنای مثال چیزی شدن است؛ لوئیس معلوف، فرهنگ بزرگ جامع نوین، ترجمه المنجد احمد سیاح، ج۲، ص ۱۸۶۸٫

[۱۹]) البته این مسئله در مواردی که آن خواب رؤیای صادق باشد می‌تواند به عنوان یک مؤید باشد (محقق).

[۲۰]) ناگفته نماند که بحث تجرّد بدن مثالی، غیر از بحث تجرّد روح است که برخی فلاسفه چون صدر المتالهین شیرازی، روح را جسمانیّهًْ الحدوث و روحانیهًْ البقا می‌دانند و گروهی دیگر همانند مرحوم شیخ صدوق، طبق روایات اهل بیت^ آن را روحانیهًْ الحدوث و روحانیهًْ البقا می‌شناسند.

[۲۱]) برای جسم مثالی نام‌های دیگری نیز وجود دارد: قالب مثالی، جسد اثیری، روانپوش، همزاد، پریسپری، جسد مطابق، جسد نمونه، مثال اصلی، جسد حیاتی،‌ جسد هیولی، جسد سیّال و…

[۲۲]) بحار الانوار، ج۵۸، ص ۸۱٫

[۲۳]) الکافی، ج۳، ص۲۴۵، ح ۶ و ۷٫

[۲۴]) همان، ص۲۴۴، بحار الانوار، ج ۶، ص ۲۶۸٫ در بعضی روایات به این صورت آمده است: «فَإِذَا قَبَضَهُ اللهُ إِلَیْهِ صَیَّرَ تِلْکَ الرُّوحَ إِلَى الْجَنَّهِ فی صُورَهٍ کَصُورَتِهِ…».

[۲۵]) الکافی، ج۳، ص۲۴۵٫

[۲۶]) اوائل المقالات، ص ۷۷٫

[۲۷]) اربعین، ص۲۶۱٫

[۲۸]) المحجّهًْ البیضاء، ج۸، ص ۳۱۱٫

[۲۹]) بحار الانوار، ج۶، ص ۲۷۰٫

[۳۰]) تقریرات فلسفه، ج ۳، ص ۶۰۰٫

برگرفته از کتاب “برزخ و معاد از دیدگاه قرآن و روایات”؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید.


برچسب ها :
، ،
دیدگاه ها