صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > شیعه پاسخ می دهد > عقائد - شیعه پاسخ میدهد > چرا کسانی که از عالم برزخ برگشته‌اند از شادی و نعمت یا رنج و عذاب برزخ بیان نکرده‌اند ؟
تاریخ انتشار : ۲۸ آبان ۱۳۹۷


چرا کسانی که از عالم برزخ برگشته‌اند از شادی و نعمت یا رنج و عذاب برزخ بیان نکرده‌اند ؟

به هر حال این‌که در لحظه مرگ و آخر عمر، چه انقلاب عجیب و تحوّل بی‌سابقه برای انسان روی می‌دهد، هیچ کس نمی‌داند؛ چون کسی از این راه برنگشته و هیچ قضیّه‌ای را بازگو نکرده است که احساس خود را در آن لحظه خاص که مشاهده کرده، برای دیگران بیان کند.

ممکن است این سؤال مطرح شود کسانی بوده‌اند که از عالم برزخ برگشته‌اند و هیچ اطّلاعی از شادی و نعمت یا رنج و عذاب برزخ و هم چنین حالات و سکرات موت بیان نکرده‌اند. مانند برگشت عزیر پیامبر، فرزندان حضرت ایّوب، موسی و هفتاد نفر و کشته بنی اسرائیل و زنده شدن هزاران نفر([۱]) که در کتاب‌های تفاسیر ثابت شده است.

 پاسخ: گرچه جواب این سؤال را در کتاب «رجعت، در عصر ظهور» بیان کردیم اما، به لحاظ اهمّیت مطلب، دوباره آن را یادآور می‌شویم:

اوّلاً: شاید آن‌هایی که از عالم مجرّد به این عالم مادّه برگشته‌اند، آنچه که در آن‌جا مشاهده کرده‌اند با بدن مثالی بوده است. وقتی روح مجرّد از بدن مثالی به بدن مادّی و ملکی انتقال یافت، نمی‌تواند هر آنچه را در عالم تجرّد دیده‌اند و احساس کرده‌اند، به عالم مادّی گزارش و شرح دهند؛ چون شرایط این دو عالم با هم متفاوت است. مثلاً اگر دوقلویی را فرض کنیم که یکی از آن‌ها پس از تولّد، مجدداً به رحم مادر در کنار برادرش بازگردد و بخواهد آنچه را در لحظه تولّد و پس از ورود به این جهان پهناور بیرون از رحم مشاهده کرده است و حوادث تلخ و شیرین گذرانده را برای برادرش توضیح دهد، آیا توانایی بر این کار پیدا می‌کند؟ هرگز.

هم­چنین جنینی که در پشت پرده‌های سیاه و تاریک رحم زندگی می‌کند، کجا می‌تواند فضای روشن و گستره جهان را درک نماید؟ او گمان دارد هر چه هست همین عالم رحم مادر است و بس؛ انسانی که در محدوده عالم مادّه زندگی می‌کند، نمی‌تواند عالم پس از مرگ را دریافت نماید. زیرا از یک سو پرده‌های سیاه و ضخیم محسوسات جلو دید او را گرفته و از طرف دیگر اُنس و حرص به زندگی مادّی عقل وی را از ادراک ابدیّت بازداشته است. به گفته مولانا:

 

گر جنین را کس بگفتی در رحم هست بیرون عالمی بس منتظم
یک زمین خرمی با عرض و طول
کوه‌ها و بحرها و دشت‌ها
آسمان بس بلند و پر ضیا
در صفت ناید عجایب‌های آن
خون خوری در چار میخ تنگنا
کاین جهان چاهی است بس تاریک و تنگ
هم‌چنانکه آن جنین را طعم خون
از حدیث این جهان محجوب کرد
بر تو هم طعم خوشی این جهان
طعم ذوق این حیات پر غرور
پس طمع کورت کند نیکو بدان
اندر او صد نعمت و چندین اکول
بوستان‌ها، باغ‌ها و کشت‌ها
آفتاب و ماهتاب و صد سها
تو در این ظلمت چه‌ای در امتحان
در میان حبس انجاس و عنا
هست بیرون عالمی بی‌بو و رنگ
کان غذای اوست در اوطان دون
خون تن را بر دلش محبوب کرد
شد حجاب آن خوشی جاودان
از حیات راستینت کرده دور
بر تو پوشاند یقین را بی گمان

بنابراین کسانی که رجعت کرده‌اند، ممکن است حکمت خداوند سبحان این باشد که انسان‌ها در عالم دنیا بسیاری از مسائل عالم دیگر را از یاد ببرند و اصلاً توان بیان مشاهدات خود را که در عالم مجرّد دیده‌اند در این عالم مادّی نداشته باشند؛ چون هیچ مانع عقلی وجود ندارد که مشاهدات و حالات آن دوره را خداوند جهت مصالحی در سلّول‌های مغزی ما (قسمت حافظه) قرار نداده باشد. داستان مردن و زنده شدن عزیر که با تردید گفت: یک روز یا قسمتی از یک روز؛ ولی به او خطاب شد: یکصد سال در این جا مانده‌ای؛ گواهی بر این مدّعا خواهد بود که خداوند خاطرات آن دوره را در زندگی دنیا که موقع تکلیف و ظرف تکامل است، از ارواح سلب کرده باشد. ما حتّی بسیاری از خواب‌های خود را در بیداری فراموش می‌کنیم.

خلاصه حیات مادّی دنیوی حجاب و مانعی است بین عالم ماده و عالم مجرد و مثال. به عبارت دیگر، کسانی که در عالم دنیا زندگی می‌کنند وجودشان محدود به عالم ماده است و نمی‌توانند از افق عالم ماده پا فراتر نهند؛ پس قدرت درک نشئه دیگر در این نشئه مادّی غیر ممکن خواهد بود.

عالم ذر

البتّه این مسأله مشابه و نظیر دارد که همان داستان معروف و مشهور «عالم ذر» و «پیمان الست» است که همه فرزندان بنی‌آدم تا پایان این دنیا، در عالم ذر مورد خطاب و سؤال الاهی قرار گرفتند و به قدرت الاهی در آن زمان به ربوبیت خدا اعتراف و اقرار کردند؛ ولی بعد از آنکه وضع وجودی ما از حالت ذری به حالت جسم فیزیکی تغییر یافت و در محیط این دنیا قرار گرفت، آن را فراموش کرده، و هیچ کس، آن موقف را به یاد نمی‌آورد:

{وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِن بَنىِ ءَادَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلىَ أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قَالُواْ بَلىَ‏ شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ}.([۲])

و (به یاد آور) زمانى که پروردگارت، از پشت بنى آدم، فرزندان و ذرّیّه آنان را بر گرفت و آنان را گواه بر خودشان ساخت (و فرمود:) آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: بله، ما گواهی دادیم (که تو پروردگار مایی، این اقرار گرفتن از ذریه آدم برای آن بود) تا در روز قیامت نگویید: ما از این، غافل بودیم.

از مضمون این آیه شریفه دو مطلب استفاده می‌شود: یکی تقدّم خلق ارواح بر ابدان دنیوی، دوّم وجود یک عالم دیگر به نام عالم ذر.

محدثان و مفسران در این زمینه روایات زیادی را مطرح کرده‌اند که به طور خلاصه، به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم.

  1. مرحوم صدوق در کتاب توحید خود، روایتی صحیح از زراره نقل می‌کند که امام باقر در جواب سؤال او از آیه مبارکه فوق فرمود:

خْرَجَ مِنْ ظَهْرِ آدَمَ ذُرِّیَّتَهُ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَهِ فَخَرَجُوا کَالذَّرِّ فَعَرَّفَهُمْ وَأَرَاهُمْ صُنْعَهُ وَلَوْ لا ذَلِکَ لَمْ یَعْرِفْ أَحَدٌ رَبَّه.([۳])

همچنین در علل الشرایع روایت دیگری به سند موثق نقل می‌کند که آن حضرت در جواب سؤال از آیه مذکور فرمود:

ثَبَتَتِ الْمَعْرِفَهُ وَنَسُوا الْموقت (الموقف) وَسَیَذْکُرُونَهُ یَوْماً وَلَوْ لاذَلِکَ لَمْ یَدْرِ أَحَدٌ مَنْ خَالِقُهُ وَلا مَنْ رَازِقُهُ.([۴])

خلاصه معنای این دو روایت این است:

(خداوند، تمام ذریه حضرت آدم را تا قیامت، مانند ذراتی بیرون آورد و به آنان صنع و خلقت خود را نشان داد) و به آنان معرفت داد و این معرفت خدا به صورت امری فطری در نهاد آنان باقی و ثابت ماند؛ ولی اصل آن موقف و واقعه‌ی نورانی را که در آن به ربوبیت خدا اعتراف کرده‌اند فراموش کردند و اگر این تعریف و آشنایی نمی‌بود، کسی پروردگار و آفریدگار و روزی‌رسان خود را در این دنیا نمی‌شناخت.

  1. موثّقه حسن بن الجهم از امام رضا از امام باقر چنین نقل می‌کند:

بَعَثَ اللهُ مَلَکاً فَزَجَرَهُ زَجْرَهً فَیَخْرُجُ وَقَدْ نَسِی الْمِیثَاقَ… .([۵])

خداوند فرشته‌ای فرستد که او را نهیبی زند و وی پیمان را فراموش کرده، بیرون آید… .

  1. در روایتی صحیحه از محمّد بن مسلم از امام صادق نقل می‌کند:

… فَإِذَا دَنَا وِلَادَتُهُ أَتَاهُ مَلَکٌ یُسَمَّى الزَّاجِر… وَقَعَ إِلَى الأَرْضِ بَاکِیاً مِنْ زَجْرَهِ الزَّاجِرِ وَنَسِی الْمِیثَاق.([۶])‏

چون زمان تولّدش نزدیک شود، فرشته‌ای به نام زاجر به نزدش آید،… به زمین افتد در حالی که از نهیب آن فرشته گریان است و پیمان را فراموش کرده.

  1. محمّد بن اسماعیل از امام باقر چنین روایت می‌کند:

حَتَّى إِذَا دَنَا خُرُوجُهُ بَعَثَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ إِلَیْهِ مَلَکاً فَزَجَرَهُ زَجْرَهً فَیَخْرُجُ وَیَنْسَی الْمِیثَاقَ.([۷])

زمانی که بیرون شدنش نزدیک شود، خدای عزّوجل فرشته‌ای به نزد او فرستد و نهیبی به او زند؛ پس بیرون می‌آید، در حالی که پیمان را فراموش کرده است.

این سه حدیث آخر؛ دلالت دارند که تا موقع ولادت، روح، آن واقعه را به یاد داشته و در موقع ولادت، خداوند واقعه پیمان را از یاد انسان می‌برد. در این جا ممکن است یک سؤال دیگر در ذهن بیاید که: پس فایده این پیمان در زندگی دنیا، که دارِ تکلیف است و به یاد کسی نمانده است، چیست؟ جواب این سؤال نیاز به بررسی مفصّلی در بحث عالم ذر دارد که بعداً در این باره صحبت خواهیم نمود، ولی به طور خلاصه می‌توان گفت:

 فطرت توحیدی و خدا باوری و علاقه حق­جویی در روح و نهاد انسان، به صورت یک حقیقت ناخودآگاه، اثر همان «پیمان الست» در عالم ذر است. به بیان روشن­تر، میثاق و پیمان آن روز، اثرش همان فطرتی است که گرایش دل به سوی اوست که ما از آن، به معرفت فطری یاد می‌کنیم و معنای «أن تَقُولُواْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِین» میثاق فطرت و خدا جویی، برای اتمام حجّت است. ادّعای جهل و غفلت از ربوبیت خداوند، روز قیامت، پذیرفته نیست؛

در ادامه آیه مبارکه، دلیل گرفتن پیمان چنین بیان شده است:

{أَوْ تَقُولُواْ إِنّما أشْرَکَ ءَابَاؤُنَا مِن قَبْلُ وَکُنَّا ذُرِّیَّهً مِّن بَعْدِهِمْ أفَتُهْلِکُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُون‏}.

یا نگویید: پدرانمان پیش از ما مشرک بودند، و ما فرزندانى پس از آنان بودیم [و راهى جز تقلید از آنان نداشتیم‏] آیا ما را به خاطر آنچه باطل‏گرایان انجام دادند، هلاک مى‏کنى؟

از این رو، خداوند در قیامت می‌تواند بر مشرکان و کفّار احتجاج کرده و عذر و غفلت خود آن‌ها و یا مشرک بودن پدرانشان را نپذیرد. لذا می‌توان گفت: معرفت فطری، مهم‌ترین و عالی‌ترین فایده برای انسان است.

در این باره در ذیل آیه مبارکه روایتی است از امام صادق که فرمود:

أخْرَجَ اللهُ مِنْ ظَهْرِ آدَمَ ذُرِّیَّتَهُ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ فَخَرَجُوا کَالذَّرِّ فَعَرَّفَهُمْ نَفْسَهُ وَلَوْ لَا ذَلِکَ لَنْ یَعْرِفَ أَحَدٌ رَبَّهُ ثُمَّ قَالَ: أ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی.

خداوند از پشت آدم، فرزندان او را تا روز قیامت بیرون آورد و آنان مانند ذرات بیرون آمدند. پس خود را به آنان شناساند و اگر آن نبود، هیچ کس خداوندگار خود را نمی‌شناخت. پس (خداوند) فرمود: آیا من خداوندگار شما نیستم؟ گفتند: آری.

در پایان یادآوری این مطلب ضروری است که از آیه شریفه اقرار و گرفتن پیمان در عالم ذر فقط معرفت خداوند استفاده می‌شود، امّا روایات زیادی وجود دارد که از توحید، نبوّت و ولایت اهل بیت نیز پیمان گرفته شده است، که اکثر این روایات از لحاظ سند معتبر می‌باشد.

ما در این جا فقط یک روایت را به عنوان نمونه می‌آوریم که امام باقر فرمودند:

إِنَّ اللهَ أخَذَ مِیثَاقَ شِیعَتِنَا بِالْوَلَایَهِ لَنَا وَهُمْ ذَرٌّ یَوْمَ أخَذَ الْمِیثَاقَ عَلَى الذَّرِّ بِالاِقْرَارِ لَهُ بِالرُّبُوبِیَّهِ وَلِمُحَمَّدٍ بِالنُّبُوَّهِ وَعَرَضَ اللهُ جَلَّ وَ عَزَّ عَلَى مُحَمَّدٍ أُمَّتَهُ فی الطِّینِ وَهُمْ أَظِلَّهٌ وَخَلَقَهُمْ مِنَ الطِّینَهِ الَّتِی خُلِقَ مِنْهَا آدَمُ وَخَلَقَ اللهُ أَرْوَاحَ شِیعَتِنَا قَبْلَ أَبْدَانِهِمْ بِأَلْفَیْ عَامٍ وَعَرَضَهُمْ عَلَیْهِ وَعَرَّفَهُمْ رَسُولَ اللهِ وَعَرَّفَهُمْ عَلِیّاً وَنَحْنُ نَعْرِفُهُمْ فی لَحْنِ الْقَوْلِ.([۸])

خدا از شیعیان ما آنگاه که در عالم ذر بودند، به ولایت ما پیمان گرفت، روزى که از همه در عالم ذر پیمان می‌گرفت، و نیز به ربوبیت خود و نبوّت محمّد پیمان گرفت، و خداى جلّ و عز امّتش را که مانند سایه‏ها بودند (روح بدون پیکر یا با پیکر مثالى بودند) به محمّد در گل ارائه فرمود، و آن‌ها را از گلى آفرید که آدم را از آن آفرید، و خدا ارواح شیعیان ما را دو هزار سال پیش از بدن‌هایشان آفرید، و ایشان را بر پیغمبر عرضه داشت، حضرت آن‌ها را شناخت و على هم آن‌ها را شناخت و ما آن‌ها را از سیاق گفتار می‌شناسیم (یعنى از گوشه و کنار گفتارشان محبّت و ولایت آن‌ها نسبت بما واضح مى‏شود).

جویندگان حقیقت می‌توانند به کتاب‌های کافی، بصائر الدرجات، محاسن برقی، تفسیر عیاشی، بحارالانوار و… مراجعه نمایند.

ثانیاً، ممکن است اصلاً اذن و اجازه بیان مشاهدات آن‌ها برایشان داده نشده باشد؛ چنانچه امیرمؤمنان با مردگان قبرستان پشت دروازه کوفه بعد از مراجعت از جنگ صفّین فرمود:

وَقَالَ: یَا أهْلَ… الْقُبُورِ الْمُظْلِمَهِ… أمَّا الدُّورُ فَقَدْ سُکِنَتْ وَأمَّا الأَزْوَاجُ فَقَدْ نُکِحَتْ وَأمَّا الأَمْوَالُ فَقَدْ قُسِمَتْ هَذَا خَبَرُ مَا عِنْدَنَا فَمَا خَبَرُ مَا عِنْدَکُمْ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ أَمَا وَ اللهِ لَوْ أُذِنَ لَهُمْ فی الْکَلَامِ لأَخْبَرُوکُمْ أنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَی.‏([۹])

ای ساکنان… گورهای تاریک! ای خفتگان در خاک!… امّا خانه‌هایتان، دیگران در آن سکونت گزیدند و امّا زنانتان، با دیگران ازدواج کردند و امّا اموال شما، میان دیگران تقسیم شد. این خبری است که ما داریم. حال شما چه خبر دارید؟ سپس به اصحاب خود رو کرد و فرمود: بدانید که اگر اجازه‌ی سخن گفتن داشتند، شما را خبر می‌دادند که بهترین توشه تقوا است.

جمله «لَوْ اُذِنَ لَهُمْ فی الْکَلامِ لأَخْبَرُوکُمْ؛ اگر به آن‌ها اجازه سخن گفتن داده شود» گواه بر این است که آن‌ها مجاز به ذکر همه چیز نیستند.

توضیح تکمیلی پیرامون عالم ذر

عالم ذر به عالمی گفته می‌شود که هر انسانی، پیش از آنکه صاحب بدن مادی دنیایی بعد از تولد شود، با هویت فردی خود در آن عالم به سر می‌برده و در آن عالم از هر فرد از افراد بشر، (از حضرت آدم و تمام انسان‌‌های نسل وی تا قیامت) پیمان‌های گوناگون در جهت بندگی او گرفته شده که در رأس آن‌ها پیمان بر ربوبیت پروردگار بوده است. «ذر» در لغت به معنای مورچه بسیار ریز و نیز گرد و غبار بسیار ریز است.([۱۰])

از آنجا که بر اساس روایات اسلامی در مرحله‌ای از عالم ذر، بدن بسیار ریز و ذرّه‌ای داشته است، آن را عالم ذر نامیده‌اند، بنابراین عنوان عالم ذر از باب استعمال خاص بر عام معنای وسیع‌تر یافته و به تمام مراحل این عالم اطلاق شده است. زیرا وجود انسان در عالم ذر، مراتب و مواقف گوناگونی داشته است که می‌توان آن را به دو مرحله‌ی اصلی تقسیم کرد:

الف) در برخی مراحل نفس انسان به هیچ امر جسمانی تعلق نگرفته. یعنی پیش از آفرینش ابدان آدم تا آخرین انسانی که آفریده می‌شود به امر الهی، یک بار آفریده شدند و در این مرحله مسلماً نفس مجرّد و عاری از جسم و امور جسمانی بوده است که به این ساحت، «عالم ارواح» گفته می‌شود.

ب) و در برخی مراحل دیگر انسان دارای بدن جسمانی می‌شود ـ به نام بدن ذرّه‌ای ـ که پیش از بدن مادّی آفریده شده است؛ به این ساحت، «عالم ذر» گفته می‌شود.

البتّه هر یک از این دو مرحله اصلی خود به مراحلی فرعی‌تر تقسیم می‌شود که در تمام این مراحل اصلی و فرعی، از انسان‌ها پیمان‌هایی در مسیر اطاعت و بندگی الهی گرفته شده است. بنابراین معلوم می‌شود که عالم ذر به معنای عالم پیشین انسانی که در آن عالم پیمان گرفته شده است می‌باشد و آن عالم واحد نبوده بلکه عالمی گوناگون بوده است و از این رو بهتر است که به جای (عالم ذر) اصطلاح (عوالم ذر) به کار رود، یا بگوییم در واقع عنوان عالم ذر به منزله اسم جنس برای تمام این عوالم است.

 

[۱]) به ترتیب؛ بقره/۲۵۹، انبیاء/۸۴، اعراف/ ۱۵۵، بقره/ ۷۲و۷۳، بقره/۲۴۳٫

[۲]) اعراف/۱۷۲٫ برای اطلاع بیشتر از نظرات مختلف، ر.ک: اصول الکافی، ج۶؛ بحار الانوار، ج۵۷، و تفاسیر: پیام قرآن، منشور جاوید و تفسیر اطیب البیان.

[۳]) التوحید، ص ۳۳۰؛ بحار الانوار، ج ۳، ص ۲۷۹٫

[۴]) علل الشرایع، ج۱، ص۱۱۷؛ بحار الانوار، ج۵، ص۲۴۳٫

[۵]) الکافی، ج۶، ص۱۳؛ بحار الانوار، ج۵۷، ص۳۴۴٫

[۶]) بحارالانوار، ج۵۷، ص۳۴۲٫

[۷]) الکافی، ج۶، ص۱۶؛ بحار الانوار، ج ۵۷، ص ۳۴۷٫

[۸]) کافی، ج۱، ص ۴۳۷؛ بحارالانوار، ج۵، ص ۲۵۰؛ بصائر، ص ۸۹٫

[۹]) نهج البلاغه، حکمت ۱۳۰٫

[۱۰]) مجمع البحرین، ماده «ذرر»، ۳/۳۰۷؛ القاموس، ماده «ذرر» ۲/۳۴؛ کتاب العین، ماده الذر، ص۱۷۵؛ الصحاح، ماده «ذرر»، ۲/۶۶۳؛ معجم مقاییس اللغهًْ، ماده «ذرر»، ۲/۳۴۳؛ لسان العرب، ماده «ذرر»، ۴/۲۸۳٫ (محقق)

برگرفته از کتاب “برزخ و معاد از دیدگاه قرآن و روایات”؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید.


برچسب ها :
، ،
دیدگاه ها
تازه ترین مطالب
تحلیل انتقادی دیدگاه ابوزَهو درباره اصالت احادیث وصایت امام علی (ع)

تحلیل انتقادی دیدگاه ابوزَهو درباره اصالت احادیث وصایت امام علی (ع)

بررسی و نقد دیدگاه ملا اسماعیل خواجویی درباره افضلیّت قرآن بر امام

بررسی و نقد دیدگاه ملا اسماعیل خواجویی درباره افضلیّت قرآن بر امام

مواجهه امام هادی (ع) با معتزله در مسائل کلامی (مطالعه موردی قرآن و امامت)

مواجهه امام هادی (ع) با معتزله در مسائل کلامی (مطالعه موردی قرآن و امامت)

تعامل روحانیان شیعه با دولت صفوی؛ علل و پیامدها

تعامل روحانیان شیعه با دولت صفوی؛ علل و پیامدها

روایات عاشورایی کامل‌ الزیارات در بوته نقد

روایات عاشورایی کامل‌ الزیارات در بوته نقد

اختلاف نقل و برداشت در روایات رجعت

اختلاف نقل و برداشت در روایات رجعت

واکاوی آثار فردی و اجتماعی اخلاق توحیدی قرآن از دیدگاه علامه طباطبایی (ره)

واکاوی آثار فردی و اجتماعی اخلاق توحیدی قرآن از دیدگاه علامه طباطبایی (ره)

مطالعه تطبیقی دیدگاه شیخ صدوق و شیخ مفید و دیدگاه سیدمرتضی و شیخ طوسی درباره بداء

مطالعه تطبیقی دیدگاه شیخ صدوق و شیخ مفید و دیدگاه سیدمرتضی و شیخ طوسی درباره بداء

پنجم ربیع الثانی

پنجم ربیع الثانی

واکاوی تاریخی تفاوت‌ مواجهه امام هادی (ع) و معتزله با مسئله خلق قرآن

واکاوی تاریخی تفاوت‌ مواجهه امام هادی (ع) و معتزله با مسئله خلق قرآن

راهبردها و مهندسی فرهنگی امام هادی (ع) در مواجهه با اهل سنت

راهبردها و مهندسی فرهنگی امام هادی (ع) در مواجهه با اهل سنت

راهبردهای مذهبی امام هادی (ع) برای ایجاد همگرایی اسلامی

راهبردهای مذهبی امام هادی (ع) برای ایجاد همگرایی اسلامی

ناهم‌خوانی معنادار بین روایات منقول از امام هادی (ع) در تصحیح‌های مختلف کتاب الهدایه الکبری؛ تحلیل و تبیین علل و پی‌آمدها

ناهم‌خوانی معنادار بین روایات منقول از امام هادی (ع) در تصحیح‌های مختلف کتاب الهدایه الکبری؛ تحلیل و تبیین علل و پی‌آمدها

عنصر هدایت‌گری در تکاپوهای رهبرانه امام هادی (ع)

عنصر هدایت‌گری در تکاپوهای رهبرانه امام هادی (ع)

نقش اصحاب امام هادی (ع) در تاریخ‌نگاری اسلامی «تأسیس، توسعه و استمرار»

نقش اصحاب امام هادی (ع) در تاریخ‌نگاری اسلامی «تأسیس، توسعه و استمرار»