انعکاس عقاید محمدبن‏ عبدالوهاب در میان علماى اسلامى

انعکاس عقاید محمدبن‏عبدالوهاب در میان علماى اسلامی

عقاید محمدبن عبدالوهاب را که با ترفندهای خاص او از مرزهاى نجد فراتر رفته بود، پیگیرى مى‏کنیم. گفتیم اگرچه مسلک وهابیت در قرن دوازدهم توسط محمد‌بن عبدالوهاب پدیدار و منتشر گردید، ولى ریشه‏هاى اصلى آن به قرن چهارم به زمان بربهارى و ابن‌بطه و قرن هفتم و هشتم به زمان ابن تیمیه و شاگرد او ابن قیم نظائر آنها مى‏رسد([۱]). پس از پیدایش وهابیت بعضى از علما از اهالى غیرنجد نیز به آن مسلک گرویدند.

یکى از معاصران محمدبن عبدالوهاب «محمد بن اسماعیل صنعانى» (۱۰۹۹ ـ ۱۱۸۲) امیر و مجتهد یمن بود. وی که از جریان قیام مذهبى نجدى‏ها آگاهى یافت، از این ماجرا بسیار خوشحال شد و قصیده‏اى سرود که مطلع آن این است:

سلام علی نجد و من حل فى نجد                                    وان کان تسلیمی علی البعد لا یجدی

سلام من بر نجد و ساکنانش باد اگرچه این سلام من از دور فائده ندارد.

و در دنباله آن مى‏گوید:

اعـادوا بهـا معنى سواع ومثله       یغوث و ودا لیس ذلک من ودی

وقـد هتفوا عند الشدائد باسمها     کما یهتف المضطر بالصمد الفرد

وکم نحروا فى سوحها من نحیره          اهلت لغیر الله‏ جهلاً علی عمـد

وکم طائف حـول القبور مقبلاً            ویلتمس الارکان منهن بالایدی([۲])

آنان خاطره بت‏هاى سواع و ود را زنده کردند که ما را هیچ خوش‏آیند نیست. در شداید و مشکلات به آنها توسل مى‏جویند، چنانکه انسان به خداى یگانه و بى‏نیاز پناه مى‏برد، چه‏بسا در اماکن عمومى شتر ذبح مى‏کنند و ندانسته یا دانسته نام غیر خدا را مى‏آورند و چه‏بسا مردمى که اطراف قبرها را طواف مى‏کنند و با دست‌های خود ارکان آنها را لمس مى‏نمایند.

وی در همین زمان رساله‏اى به نام «تطهیر الاعتقاد عن ادران الالحاد» تألیف کرده بود. آنگاه که از حقیقت قضیه اطلاع پیدا کرد و دید که جریان امر خالى از غرض‌ورزى و توطئه‏چینى نیست، از کار خود به شدت پشیمان شد، اشعار دیگرى ساخت که مطلع آن چنین است:

رجعت عن القول الذی قلت فی نجد            فقد صح لی عند خلاف الذی عندی

من از آنچه درباره نجد گفته بودم، برگشتم، چون خلاف آنچه پیش من بود، ثابت شد.

مرحوم علامه امین مى‏نویسد:

از همین محمّد بن اسماعیل نقل شده است که وى در شرح قصیده یاد شده که به نام «محو الحوبهًْ فى شرح ابیات التوبه» معروف است، گفته است: هنگامى که قصیده اول من به نجد رسید، چند سال بعد مرد عالمى به نام شیخ مربد بن احمد تمیمى در ماه صفر سال ۱۱۷۰ پیش من آمد و او بعضى از کتاب‌هاى ابن تمیمه و ابن قیم را به خط خود فراهم آورده بود و سپس در ماه شوال همان سال به وطن خود بازگشت. او از شاگردان محمّد بن عبدالوهاب بود که ما قصیده خود را برای وى فرستاده بودیم. پیش از او شیخ فاضل به نام عبدالرحمن نجدى نزد ما آمده بود و از پسر عبدالوهاب مطالبى نقل کرده بود که براى ما بسیار عجیب و دردآور بود که قتل و غارت مسلمانان و آدم کشى ولو با خدعه و نیرنگ و به طور کلى تکفیر ملت مسلمان در تمام نقاط جهان از فتاواى منقول از محمّد بن عبدالوهاب بود.

ما در سخنان عبدالرحمن و در آنچه که وى از پسر عبدالوهاب نقل مى‏کرد، در تردید بودیم، تا آن که شیخ مربد دوباره پیش ما آمد. او مردى شریف و زیرکى بود و برخى از رساله‏هاى محمّد‌بن عبدالوهاب را همراه خود داشت که در آنها حکم کفر اهل ایمان و تجویز قتل و غارت مسلمانان نوشته شده بود. ما درباره نویسنده این رساله دقت کردیم و دیدیم که او مردى است که از شریعت اسلام اطلاع کمى دارد و آن هم سطحى است نه عمیق. ولی نزد استادى درس نخوانده که بتواند او را ارشاد و هدایت کرده به دانش‌هاى مفید و سودمند راهنمایی کند و در احکام و مسائل دین فقیه و دانا نماید. او را شخصى یافتیم که برخى از کتاب‌هاى ابن تمیمه و ابن قیم را خوانده و بدون فکر و تامل از آنها تقلید کرده است، در صورتی که خود آنها تقلید را جایز نمى‏دانند. مرحوم امین پس از نقل این داستان مى‏نویسد: از سخنان محمّد بن اسماعیل صنعانى استفاده مى‏شود که او از مسلک وهابیت برگشته است و شاید تاریخ بازگشت او پس از نوشتن رساله «تطهیر الاعتقاد» ‏باشد؛ زیرا خود این کتاب در گزافه گوئى و مغالطه دست کمى از کتابهاى محمّد بن عبدالوهاب ندارد.([۳])

نخستین کسى که بر رد محمّد بن عبدالوهاب کتاب نوشت، برادرش بود.

پس از آنکه محمّد بن عبدالوهاب عقاید خود را آشکار ساخت و مردم را به پذیرفتن آنها فراخواند، عده زیادى از علماى بزرگ اسلام با عقاید او به مخالفت پرداختند و نزدیکان او به جهت شناخت بیشتری که از او و عقائدش داشتند قبل از دیگران به مخالفت او پرداخته و لذا نخستین کسى که به شدت با او به مخالفت برخاست، پدرش عبدالوهاب و سپس برادرش شیخ سلیمان‌بن عبدالوهاب بودند که هر دو از علماى حنبلى بودند.

شیخ سلیمان نخستین کسى بود که در رد عقاید برادرش کتابى تحت عنوان «الصواعق الالهیهًْ فى الرد على الوهابیهًْ» را تألیف نمود. او که از ترس جان خود از «درعیه» به مدینه فرار کرده بود، همین کتاب را نوشت و براى شیخ محمّد فرستاد.

از مقدمه این رساله معلوم مى‏شود که میان آن دو مکاتبه و پیام‏هاى شفاهى در جریان بوده و شیخ سلیمان این رساله را در پاسخ نامه‏هاى او نوشته و فرستاده است.

وى در این رساله نوشت:

آنچه از گفتار اهل علم آموخته‏ام براى تو مى‏نویسم خواه تو قبول کنى یا نکنى اگر قبول بکنى چه بهتر و خدا را شکر و اگر قبول نکنى باز خدا را شکر که من به وظیفه‏ام عمل کرده‏ام.

در آغاز رساله، خطاب به او مى‏نویسد:

بدان خداوند تبارک و تعالى حضرت محمّد را با قرآن و دین حق به عالم فرستاد تا آن را بر همه ادیان غالب گرداند و بر او قرآن را نازل فرمود تا حقیقت هر چیز را روشن نماید و خداوند وعده خویش را عملى ساخت و دینش را بر تمام ادیان غالب گردانید.

بعد با استناد به آیات و روایات ثابت مى‏کند که امت پیامبر، بهترین امت‌ها هستند و این امر امت تا قیام قیامت ثابت و مستقیم است و پیروى از این امت را بر هر فردى واجب گردانیده آنجا که فرمود: {وَیُتَبِعْ غَیر سَبیلِ الْمُؤمِنینَ نَولّه ما تولَّی وَنصله جَهَنَمَ وَسائَتْ مَصیراً}.([۴])

هر کس از راهى جز راه مومنان پیروى کند ما او را به همان راه که مى‏رود، مى‏بریم و به داخل دوزخ مى‏افکنیم و جایگاه بدى دارد.

بدین ترتیب اجماع امت را حجت قاطع قرار داده که بر احدى جایز نیست از آن خارج شود.

سپس به جهالت و نادانى محمّد بن عبدالوهاب اشاره می‌کند و مى‏نویسد:

«به موجب آنچه که از پیامبر اکرم رسیده، آدم جاهل نباید استبداد راى داشته باشد بلکه بر او واجب است آنچه نمى‏داند از اهل علم سؤال کند، چنانکه خداى تعالى فرموده‏اند:

{فَاسَئلوا اَهْلَ الْذِکرِ اِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمونْ}.

«اگر نمى‏دانید از اهل علم بپرسید».

در روایتى پیامبر اکرم فرمود:

هل لا اذا لم یعلموا سئلوا فانما دواء العین السئوال.

چرا سؤال نمى‏کنید وقتی که نمى‏دانید؛ زیرا داروى نادانى و ناتوانى سؤال است.

بالاخره وظیفه جاهل و نادان سؤال کردن و این اجماعى است.

ابوبکر هروى می‌نویسد:

تمام علما اجماع دارند بر این که جایز نیست کسى ادعاى امامت و پیشوائى بکند مگر این که جامع این اوصاف باشد.

سپس شیخ سلیمان اوصافى را که براى امام و پیشوا لازم است، از زبان هروى نقل کرده، و سخن وى را چنین ادامه داده است:

اگر این اوصاف در کسى جمع شد، در این صورت جایز است آن شخص امام و پیشوا باشد و بر دیگران نیز جایز است از او تقلید نمایند و اگر کسى جامع این اوصاف نباشد، یا فاقد یکى از آنها باشد، ناقص است و نمى‏تواند امام و پیشوا باشد و مردم از او تقلید نمایند وقتی که این شرایط براى صحت اجتهاد و امامت ثابت باشد، باید کسی که واجد این اوصاف نیست، از کسى که جامع این اوصاف است، تقلید نماید. به طور کلى مردم از نظر دین دو قسم هستند: مجتهد یا مقلد.

سپس در تایید این سخن، به کلام «ابن قیم، استناد کرده و گفته است:

ابن قیم در کتاب «اعلام الموقعین» نوشته است:

«مادامى که شرایط اجتهاد از جمیع علوم در کسى جمع نباشد، جایز نیست از قرآن و سنت حکم اخذ کند. احمد بن المنادى گفته است: مردى از احمد بن حنبل سؤال کرد: اگر کسى یکصد هزار حدیث حفظ کند آیا او فقیه است؟ گفت: نه. گفت: اگر دویست هزار حدیث چطور؟ گفت: نه. پرسید: سیصد هزار چطور؟ گفت: نه. پرسید: چهار صد هزار چطور؟ گفت: آرى ابوالحسن مى‏گوید از جدم سؤال کردم، احمد چقدر حدیث حفظ داشت؟ گفت: ششصد هزار.

شیخ سلیمان پس از ذکر این مقدمه، مى‏گوید:

من این مقدمه را براى این ذکر کردم تا قاعده‏اى باشد در آنچه بعداً ذکر مى‏کنم.

بالاخره شیخ سلیمان پس از آن که در این مقدمه به شرائط صحت و سخت و سنگین اجتهاد اشاره مى‏کند و ثابت مى‏نماید که ادعاى اجتهاد کار آسانى نیست و کار هر کس نمى‏باشد و او که بیش از هر کس از معلومات برادرش آگاه است، به او مى‏فهماند که معلوماتش در آن حدى نیست که ادعاى اجتهاد نماید و مثل یک مجتهد مسلم فتوا بدهد. سپس برادرش را به جهالت و گمراهى متصف ساخته و مى‏نویسد:

فان الیوم ابتلى الناس بمن ینتسب الی الکتاب والسنه ویستنبط من علومها و لایبالى من خالفه واذا طلبت منه ان یعرض کلامه علی اهل العلم لم یفعل بل یوجب علی الناس الاخذ بقوله ومن خالفه فهو عنده کافر هذا وهو لم یکن فیه خصلته واحده من خصال اهل الاجتهاد ولا والله عشر واحده ومع هذا خراج کلامه علی کثیر من الجهال فانا لله وانا الیه راجعون.([۵])

امروز مردم گرفتار کسى «برادرش محمّد بن عبدالوهاب» شده‏اند که خود را در علوم قرآن و حدیث وارد مى‏داند و از مخالفان خود هیچ باکى ندارد و اگر از او خواسته شود سخن خود را به اهل علم عرضه کند، هرگز این کار را نمى‏کند، بلکه مردم را ملزم مى‏سازد که قول وى را بپذیرند و هر کس با او مخالفت کند، پیش وى کافر شمرده مى‏شود. این در حالى است که حتى یکى از شرایط و اوصاف اهل اجتهاد در او نیست نه به خدا قسم حتى یک دهم آن شرایط در او نیست با وجود این سخنان، او براى بسیارى از مردم جاهل پسندیده آمده است اینجا ست که باید گفت: «انا لله و انا الیه راجعون» با این که تمام ملت مسلمان یکصدا بر ضد او هم آواز شده‏اند، به صداى آنها توجه نمى‏شود و همه را کافر و نادان مى‏کنند. خدایا این مرد گمراه را هدایت کن و به راه راست برگردان.

کتاب پر مغز و پر مطلب «الصواعق الالهیه» شیخ سلیمان بن عبدالوهاب در رد عقاید محمّد بن عبدالوهاب و مسلک وهابیت از بهترین و محکم‌ترین کتابهاست و اینک چند قسمت دیگر از این کتاب را در اینجا مى‏آوریم.

  1. فان اهل العلم ذکروا فی کل مذهب من مذاهب الاقوالى و الافعال التى یکون بها المسلم مرتداً و لم یقولوا من نذر لغیر الله فهو مرتد… .

علماى هر مذهب، اقوال و افعالى را که موجب مرتد شدن مسلمانى مى‏شود، ذکر کرده‏اند ولى نگفته‏اند که هر کس براى غیر خدا نذرى بکند. یا از غیر خدا حاجت بخواهد، مرتد مى‏شود و همچنین هیچ کدام به مرتد بودن کسی که براى غیر خدا ذبخ کند، یا قبرى را لمس کند و از خاک آن بردارد، حکم نکرده است آن چنان که شما مى‏گویید. اگر در این باره حرفى دارید، بگویید. زیرا کتمان علم جایز نیست لیکن شما به گمان خود عمل کرده و از اجماع مسلمانان جدا شده‏اید و با این سخن خود که هر کس این اعمال را (نذر، لمس، ذبح و…) انجام دهد کافر است، و هر که مرتکبین آن اعمال را کافر نداند، او هم کافر است، بدین ترتیب همه امت محمّد را کافر دانسته‏اید. در حالی که همه مردم مى‏دانند که بیشتر از هفتصد سال است که این اعمال (نذر، ذبح و زیارت و…) همه مناطق اسلام را پر کرده و اهل علم اگر چه خود، این کارها را انجام ندهند، مرتکبین آنها را تکفیر نکرده و احکام مرتد بر آنان جارى نساخته‏اند. بلکه احکام مسلمین را جارى نموده‏اند. شما شهرهاى مسلمین را بلاد کفر مرتدین مى‏نامید، حتى حرمین شریفین را دارالکفر قرار داده‏اید، در حالی که در احادیث صحیح از پیامبر اکرم تصریح شده است این دو شهر همواره دو شهر اسلامى بوده و بت در آن دو شهر پرستیده نمى‏شود و حتى دجال که در آخرالزمان همه شهرها را زیر پا مى‏گذارد داخل مکه و مدینه نمى‏شود ولى همه این شهرها در نظر شما بلاد حرب است و اهل آنها کافرند. زیرا به قول شما بت‏ها را پرستیده‏اند و به عقیده شما همه آنها مشرک و از ملت اسلام خارج هستند. فانا لله وانا الیه راجعون.([۶])

  1. ان هذه الامور حدثت من قبل زمن الامام احمد فى زمان ائمه الاسلام و انکرها من انکرها منهم و لا زالت حتى ملات بلاد الاسلام کلها و فعلت هذه الافاعیل کلها التى تکفرون بها و لم یرو عن احد من ائمه المسلمین انهم کفروا بذلک… .

این امور و امورى که وهابی‌ها موجب شرک و کفر مى‏دانند قبل از احمد‌بن حنبل و در زمان ائمه اسلام به وجود آمده بود. جمعى هم آنها را انکار کردند ولى از هیچ کدام از ائمه اسلام شنیده و روایت نشده است که مرتکبین این اعمال را کافر یا مرتد دانسته و دستور مقابله با آنان را داده باشند، یا اینکه شهرهاى مسلمانان را همانگونه که شما مى‏گویید بلاد شرک یا دارالکفر نامیده باشند، و نیز در این مدت هشتصد سال که از زمان ائمه مى‏گذرد، از هیچ عالمى روایت نشده است که این امور را کفر دانسته باشد، بلکه هیچ عاقلى چنین گمان نمى‏کند.

به خدا قسم لازمه گفتار شما این است که تمام امت اسلامى و علماء و آنهائی که بعد از زمان احمد بن حنبل تا کنون آمده‏اند، کافر و مرتد باشند. انا لله و انا الیه راجعون.

شیخ سلیمان در اینجا با حالت تأثر و اندوه مى‏گوید: «واغوثاه الى الله واغوثاه» از این سخن شما که مى‏گویید: هیچ کس دین اسلام را نشناخته است.([۷])

  1. شیخ سلیمان که اساس کتاب خود را بر رد سخن برادرش مبنى بر تکفیر عموم مسلمانان و غیر از اتباع خود قرار داده در پایان ۵۲ حدیث از صحاح سته و سایر کتب معتبر اهل سنت در رد وى نقل کرده است و به موجب همین روایات ملاک مسلمان بودن را، بر زبان جارى ساختن شهادتین و انجام ضروریات دین مى‏داند.([۸])

شیخ سلیمان ظاهراً کتاب دیگرى هم موسوم به «فصل الخطاب فى الرد على محمّد‌بن عبدالوهاب» در رد عقاید برادرش نوشته است که فعلاً از آن خبرى نیست.

«عباس محمّد عقاد» نویسنده نامى مصر مى‏نویسد:

«بزرگ‌ترین مخالفان شیخ محمّد، برادرش شیخ سلیمان صاحب کتاب «الصواعق الالهیه» است. عقاد همچنین گفته است که شیخ سلیمان برادر شیخ محمّد که از بزرگترین مخالفان او بود، در ضمن اینکه سخنان برادرش را به شدت رد مى‏کند، مى‏گوید: امورى که وهابیان آن را موجب شرک و کفر مى‏دانند و آن را بهانه مباح شدن مال و جان مسلمانان مى‏پندارند، در زمان ائمه اسلام بوجود آمده بود، ولى از هیچ یک از ائمه اسلام شنیده و روایت نشده است که مرتکبین این اعمال را کافر یا مرتد دانسته و دستور جهاد با آنان را داده باشند و یا اینکه بلاد مسلمانان را همانگونه که شما مى‏گویید؛ بلاد شرک و دارالکفر نامیده باشند.([۹])

خلاصه، وقتى محمّد‌بن عبدالوهاب عقاید خود را آشکار ساخت و مسلک وهابیت را بنیاد نهاد، علماى معاصر وى از این مسلک احساس خطر کردند و در رد او کتاب‌ها و رساله‏ها نوشتند و گفتیم اولین کتاب را در رد او برادرش شیخ سلیمان نوشت.

البته پدرش شیخ عبدالوهاب نیز از مخالفان سرسخت فرزند خود محمّد بود و او را بر انحرافش از آئین اسلام سخت نکوهش مى‏کرد ولى ظاهراً او کتابى در این زمینه ننوشته است.

رساله های در رد عقاید وهابیت

کتاب‌ها و رساله‌هایى که معاصران محمّد‌بن عبدالوهاب و علماى متاخر از عامه در رد عقاید یا به عنوان نصیحت او نوشته‏ اند، خیلى بیشتر از آن است که در اینجا ذکر شود. در کتاب «التوسل بالنبى و بالصالحین» تالیف ابى حامد‌بن مرزوق، نام چهل و دو کتاب در این باره ذکر گردیده است که در اینجا فهرست آنها را نقل مى‏کنیم.

  1. شیخ محمّد بن سلیمان کردى شافعى استاد محمّد بن عبدالوهاب در تقریظی که به رساله سلیمان بن عبدالوهاب نوشته، او را (محمد‌بن عبدالوهاب) ضال و مضل خوانده است.
  2. استاد دیگر وى، عبدالله‌بن عبدالمطلب شافعى کتابى در رد محمّد بن عبدالوهاب نوشته و آن را «تجرید سیف الجهاد لمدعى الاجتهاد» نامیده است.
  3. «الصواعق و الرعود» تألیف علامه عفیف الدین عبدالله‌بن داود حنبلى در بیست جزء. بر این کتاب علماى بصره و بغداد و حلب و احساء و بلاد دیگر تقریظ‌هایى نوشته‏اند و محتویات کتاب را تأیید کرده‏اند و این کتاب را محمّد بن بشیر قاضى راس الخیمه تلخیص کرده است.
  4. علامه محقق «محمّد بن عبدالرحمن بن عفالق» حنبلى در رد پسر عبدالوهاب کتاب بزرگى نوشته و آن را «تهکم المقلدین بمن ادعى تجدید الدین» نامیده است. وی در آن اقوال و نظریات محمّد بن عبدالوهاب را به بهترین وجه رد کرده است.
  5. رساله‏اى که علامه احمد بن على قبانى بصرى شافعى نوشته است.([۱۰])
  6. رساله عبدالوهاب بن احمد برکات شافعى احمد مکى.
  7. رساله شیخ عطاء مکى موسوم به «الصارم الهندى فى عنق النجدى».
  8. رساله شیخ عبدالله بن عیسى مویسى.
  9. رساله شیخ احمد مصرى احسائى.
  10. یکى از علماى بیت‌المقدس رساله‏اى نوشته، موسوم به «السیوف الصقال فى اعناق من انکر على الاولیاء بعد الانتقال».
  11. «السیف الباتر لعنق المنکر على الاکابر» تالیف سید علوى بن احمد الحداد.
  12. رساله شیخ محمّد بن شیخ احمد بن عبداللطیف احسائى.
  13. «تحریض الاغبیاء على الاستغاثهًْ بالانبیاء و الاولیاء» تالیف علامه عبدالله‌بن ابراهیم میرغنى، مقیم طائف.
  14. سید علوى بن احمد الحداد گفت: در مکه در مقام ابراهیم شیخ محمّد صالح زمزمى شافعى را دیدم که در این باره کتابى جمع آورى کرده است.([۱۱])
  15. سید علوى گفت در طائف، طاهر حنفى را دیدم که کتابى بنام «الانتصار للاولیاء الابرار» در این باره تألیف کرده بود.
  16. سید علوى گفته است که در طائف جواب‌هاى علماى بزرگ از مذاهب اربعه از اهل حرمین شریفین و احساء و بصره و بغداد و حلب و یمن و دیگر شهرهاى اسلامى، چه به نثر و چه به نظم، بى‌شمار بود که همه آنها را مردى([۱۲]) جمع آورى کرده بود.
  17. سید علوى گفته است: شیخ محدث صالح فلانى مغربی با یک کتاب پر حجم که در آن نامه‏ها و رساله‏ها و جواب‌ها جمع‌آورى شده بود، پیش ما آمد، همه آنها از علماى مذاهب اربعه، حنفى، مالکى، شافعى و حنبلى در رد محمّد بن عبدالوهاب بود.
  18. هنگامى که محمّد بن عبدالوهاب جمعى را که سرهایشان را نتراشیده بودند، بى‌رحمانه کشت. علامه سید منعمى قصیده‏اى در رد او سرود که مطلع آن این است:

افى حلق راسی بالسکاکین والحد            حدیث صحیح بالاسانید عن جدی

  1. علامه سید عبدالرحمن یکى از علماى بزرگ احساء نیز در رد او قصیده‏اى طولانى دارد که تعداد ابیات آن بالغ بر ۶۵ بیت سروده که با بیت زیر آغاز مى‏شود:

«بدت فتنه کاللیل قد غطت الافقا         وشاعت فکادت تبلغ الغرب والشرقا».

  1. «و مصباح الانام و جلاء الظلام، فى رد شبه البدعى النجدى، التى اضل بها العوام» تألیف علامه سید علوى بن حداد.([۱۳])
  2. «الصواعق الالهیه فى الرد على الوهابیهًْ»، تالیف شیخ سلیمان‌بن عبدالوهاب نجدى.
  3. «رساله در رد رساله ابن عبدالوهاب» تالیف: علامه محقق شیخ الاسلام تونسى، شیخ اسماعیل التمیمى مالکى (متوفى ۱۲۴۸).([۱۴])
  4. رساله علامه محقق شیخ صالح کواش تونسى.([۱۵])
  5. رساله علامه محقق سید داود بغدادى حنفى.
  6. شیخ ابن غلبون اللیلى در رد قصیده صنعانى که در آن ابن عبدالوهاب را مدح کرده، به همان وزن قصیده‏اى سروده که تعداد ابیات آن ۴۰ بیت است که مطلع آن این است:

«سلامی علی اهل الاصابه والرشد         ولیس علی نجد ومن حل فى نجد».

  1. سید مصطفى مصرى بولاقى نیز در رد قصیده صنعانى (قصیده اولی که در آن مدح محمد بن عبدالوهاب را کرده بود)، قصیده‏اى سروده که مجموع ابیات آن ۱۲۶ بیت است و این قصیده با بیت زیر آغاز مى‏گردد:

«بحمد ولی الحمد لا الذم استبدی                 وبالحق لا بالخلق للحق استهدی».

  1. سید طباطبائى بصرى نیز در رد قصیده صنعانى، قصیده‏اى گفته است که صاحب کتاب «سعادهًْ الدارین» ابیاتى را در کتاب خود آورده است. و همین قصیده‏ها سبب شد که صنعانى از عقیده خود برگشت در رد قصیده خود قصیده دیگرى سرود و گفت: «رجعت عن القول الذی قلت فى النجدی…».([۱۶])
  2. کتاب «سعادهًْ الدارین فى الرد على الفریقتین الوهابیهًْ ومقلدهًْ الظاهریهًْ» تالیف علامه شیخ ابراهیم سمنودى منصورى، که در دو جلد چاپ شده است.
  3. سید احمد دحلان مفتى مکه (متوفى ۱۳۰۴) در رساله‏اى موسوم به «الدرر السنیهًْ فى الرد على الوهابیهًْ» عقاید وهابیان را رد کرده است.

البته سید احمد زینى دحلان مفتى مکه علاوه بر رساله «الدرر السنیهًْ» فصلى را هم در کتاب معروف «الفتوحات الاسلامیهًْ» زیر عنوان «فتنه الوهابیهًْ» به همین موضوع اختصاص داده و در آن به شیخ محمّد و عقاید او سخت تاخته است. وى در همین کتاب قسمتى از سخنان محمّد بن سلیمان کردى را نیز که در رد عقاید محمّد بن عبدالوهاب و خطاب به وى مى‏باشد، ذکر کرده است.

  1. «شواهد الحق فى التوسل بسید الخلق» تالیف شیخ یوسف نبهانی که این کتاب، هم در رد ابن تیمیه و هم در رد محمّد بن عبدالوهاب است.
  2. «الفجر الصادق فى الرد على منکرى التوسل و الکرامات و الخوارق» تالیف علامه عراق جمیل صدقى افندى زهاوى.
  3. «اظهار العقوق ممن منع التوسل بالنبى والولى الصدوق» تالیف شیخ مشرقى مالکى جزائرى.
  4. مرحوم علامه مفتى فاس شیخ مهدى وازتانى رساله‏اى در جواز توسل نوشته که در آن محمّد بن عبدالوهاب را رد کرده است.
  5. «غوث العباد ببیان الرشاد» تالیف شیخ مصطفى حمامى مصرى.
  6. «جلال الحق فى کشف احوال اشرار الخلق» تالیف شیخ ابراهیم حلمى قادرى اسکندرى.
  7. «البراهین الساطعهًْ» تألیف علامه شیخ سلامه عزامی «متوفى ۱۳۷۹».
  8. «النقول الشرعیه فى الرد على الوهابیهًْ» تألیف شیخ حسن شطى حنبلى و دمشقى.
  9. رساله‏اى در حکم توسل به انبیاء و اولیا نوشته شیخ محمّد حنین مخلوق.
  10. «المقالات الوافیه فى الرد على الوهابیهًْ» تالیف شیخ حسن خزبک.
  11. «الاقوال المرضیهًْ فى الرد على الوهابیهًْ» تالیف شیخ عطا الکسم دمشقى از فقهاى حنفى.
  12. علامه شیخ عبدالعزیز قرشى علجى مالکى احسائى در رد ابن عبدالوهاب قصیده‏اى است گفته که ۹۵ بیت است و مطلع آن این است.
الا ایها الشیخ الذی بالهدی رمى
مـن یـک مسعاه النفیس لربه
 
      سترجع بالتوفیق حظا و مغنما
سعـی     النصـر فى مسعـاه ایــان یمـما
 

گذشته از اینها، کتاب‌هاى دیگرى در رد عقاید محمّد بن عبدالوهاب تألیف یافته است که یک یک عقاید او را مطرح و با دلیل رد کرده‏اند:

  1. کتاب «الاصول الاربعهًْ فى تردید الوهابیهًْ» تالیف خواجه محمّد حسن جان صاحب سرهندى مجددى (به زبان فارسى). خواجه در این کتاب به نقل از کتاب‌ها و رساله‏هاى طرفداران وهابیت در هند و برخى از رساله‏هاى دیگر، می‌نویسد: عقاید وهابیان متجاوز از ۲۵۰ مورد است و قسمتى از آنها را ذکر کرده است سپس در مقام رد آنها برآمده است.
  2. «تطهیر الفؤاد من دنس الاعتقاد» تالیف شیخ محمّد بخیت مطبعی حنفى از علماء الازهر مصر.
  3. کتاب «ضیاء الصدور لمنکر التوسل باهل القبور» تألیف ظاهر شاه میان‌بن عبدالعظیم میان مدینى.
  4. «المنحهًْ الوهبیهًْ فى الرد على الوهابیهًْ» تالیف داود‌بن سلیمان بغدادى نقشبندى (۱۲۹۹ هـ).
  5. «اشد الجهاد فى ابطال دعوى الاجتهاد» تالیف شیخ داود موسوى بغدادى که همراه با کتاب منحهًْ الوهبیهًْ به چاپ رسیده است.
  6. «کشف النور عن اصحاب القبور» تالیف عبدالغنى‌بن اسماعیل نابلسى.
  7. «سیف الابرار المسلول على الفجار» تالیف محمّد عبدالرحمن سلهتی حنفى هندی (به زبان فارسى).
  8. «سیف الجبار المسلول على الاعداء الابرار» تالیف شاه فضل رسول قادرى (به عربى و فارسى).
  9. «مدارج السنیهًْ فى رد على الوهابیهًْ» به کوشش عامر قادرى، معلم دارالعلوم کراچى.
  10. «کشف النقاب عن عقاید ابن عبدالوهاب» تألیف سید علینقى هندى.
  11. «ازهاق الباطل فى الرد علی الوهابیهًْ» تالیف امام الحرمین میرزا محمّد‌بن عبدالوهاب آل داود همدانى (۱۳۰۳ هـ).
  12. «اللمعات الفریدهًْ فى المسائل المفیدهًْ» تالیف سید ابراهیم رفاعى.
  13. رساله «الاوراق البغدادیه فى الحوادث النجدیه» تالیف سید ابراهیم راوى رفاعى (۱۲۷۶ ـ ۱۳۶۵ هـ).
  14. «صلح الاخوان فى الرد على من قال على المسلمین بالشرک و الکفران» تألیف داود بن سلیمان بغدادى (۱۲۹۹ هـ).
  15. «علماء المسلمین و الوهابیون» تألیف جمعه حسین حلمی ایشیق.
  16. «فصل الخطاب فى الرد على محمّد بن عبدالوهاب» تألیف شیخ سلیمان، برادر محمّد بن عبدالوهاب.([۱۷])
  17. «فصل الخطاب فى رد ضلالات ابن عبدالوهاب» تألیف احمد بن على بصرى مشهور به قبانى.
  18. «الوهابیهًْ فى نظر علماء المسلمین» تألیف احسان عبداللطیف بکرى.
  19. «البراءهًْ من الاختلاف فى الرد على اهل الشقاق والنفاق والرد على الفرقهًْ الوهابیهًْ الضالهًْ» شیخ على زین العابدین سودانى.
  20. «التوسل» تالیف شیخ علامه مفتى محمّد عبدالقیوم قادرى هزاری.
  21. «الدولهًْ المکیهًْ بالمادهًْ الغیبهًْ» تألیف احمد رضا خان، صاحب قادرى.
  22. «البصائر لمنکرى التوسل باهل المقابر» تألیف شیخ حمدالله داجوى هندى.

علماء شیعه نیز در نقد آراء ابن عبدالوهاب دوشادوش علماء اهل سنت تلاش‏هاى فراوانى نموده و کتابهاى ارزشمندى نوشته‏اند:

  1. «آیات والبینات فى قمع البدع و الضلالات» تالیف شیخ محمّد حسین کاشف الغطاء بن حسین (متوفى ۱۳۷۳).
  2. «منهج الرشاد» تألیف شیخ جعفر کاشف الغطاء (متوفى ۱۲۲۸).

این اثر اولین کتابى است که از طرف علماء شیعه بر رد عقاید محمّد بن عبدالوهاب نوشته شده است. نویسنده محقق، این کتاب را در پاسخ به مساله‏اى که یکى از امراء آل سعود به نام «عبدالعزیز بن سعود» براى او فرستاده بود، نوشت و در آن رساله قسمت عمده عقاید محمّد‌بن عبدالوهاب جمع آورى شده است.

  1. «آلایات الجلیهًْ فى رد شبهات الوهابیهًْ» تألیف شیخ مرتضى کاشف الغطاء (متوفى ۱۳۴۹).
  2. «البراهین الجلیه فى دفع شبهات الوهابیهًْ ودفع تشکیکهم» تألیف سید محمّد حسن قزوینى (متوفى ۱۳۸۰) این کتاب تحت عناوین زیر به فارسى برگردانده شده است:

۱) «فرقه وهابى و پاسخ به شبهات آنها»، ترجمه على دوانى، چاپ وزارت ارشاد اسلامى.

۲) «نقدى بر اندیشه وهابی‌ها»، ترجمه حسن طارمى، چاپ وزارت ارشاد اسلامى.

  1. «ازاحهًْ الوسوسهًْ عن تقبل الاعتاب المقدسهًْ» تألیف شیخ عبدالله‌بن علامه محمّد حسن مامقانى.
  2. «دعوى الهدى الى الورع فى الافعال و الفتوى» تألیف شیخ محمّد جواد بلاغى.
  3. «الرد على الوهابیهًْ» تألیف شیخ محمّد على غروى اردوبادى.
  4. «الرد على الوهابیهًْ» تألیف سید حسن صدر کاظمى.
  5. «کشف الارتیاب فى اتباع محمّد بن عبدالوهاب» تألیف علامه سید محسن امین عاملی شامى (متوفى ۱۳۷۲) این کتاب گرانقدر که مکرر چاپ شده است، از جامعیت خاصى برخوردار است که هم تاریخچه و هم عقاید و افکار آنها را به صورت بسیار گسترده و مشروح مطرح کرده و مورد نقد و بررسى علمى قرار داده است. و در سال ۱۹۶۲ میلادى توسط فرزند فاضل مولف تجدید چاپ و فصل‌هاى تازه و پاورقی‌هاى مفیدى بر آن افزوده شده است. این کتاب به وسیله سید ابراهیم سید علوى و تهرانى و سید حسن افتخار زاده به طور جداگانه ترجمه و تلخیص شده است.
  6. «هذه هى الوهابیهًْ» تألیف شیخ محمّد جواد مغنیه (متوفى ۱۴۰۰) در این کتاب وهابیگرى آن طور که در کتاب‌هاى آنهاست، مورد بحث قرار گرفته است و تناقض و اختلال سخنان و افکار آنان را خاطرنشان ساخته است و این کتاب توسط سید ابراهیم سید علوى به نام «این است آئین وهابیت» به فارسى ترجمه شده است و به وسیله انتشارات غدیر تهران چاپ شده است.
  7. «الوحدهًْ الاسلامیهًْ» تأ‌لیف محمّد خنیزى نجفى، این کتاب در رد کتاب «الصراع بین الوثینهًْ و الاسلام» تألیف عبدالله قصیمی نویسنده وهابى مصرى است که وى آن را در رد «کشف الارتیاب» نوشته است.
  8. «التبرک» تالیف شیخ احمد على میانجى، این کتاب محور و موضوع اصلى خود را پیرامون تبرک جستن صحابه و تابعین به آثار پیامبر و صالحان اختصاص داده است و در این نوشته ثابت شده است که تبرک جستن به آثار رسول خدا به خلاف ادعاى وهابیان نه تنها شرک نیست، بلکه نشانه ایمان و یقین نیز هست.
  9. «المواسم و المراسم» تألیف سید جعفر مرتضى عاملى که در تهران چاپ و درباره مشروعیت اقامه مراسم جشن در اعیاد و سوگوارى و حزن در ماتم سخن گفته است.
  10. «صفحهًْ عن آل سعود الوهابیین و آراء علماء السنهًْ فى الوهابیهًْ»، به قلم سید مرتضى رضوى.
  11. «وهابیان» نوشته على اصغر فقیهى، بررسى و تحقیق گونه‏اى درباره عقاید و تاریخ فرقه وهابیت است که تاکنون سه مرتبه چاپ شده است.
  12. «آئین وهابیت» تالیف شیخ جعفر سبحانى، این کتاب مکرر چاپ شده است.

مؤلف کتاب غیر از «آئین وهابیت» کتاب‌هاى دیگرى نیز در رد وهابیت نوشته است: «مع الوهابیین فى خططهم و عقائدهم»، «الوهابیهًْ فى المیزان» و «اخیر الردود لآخرها».

غیر از اینها، کتاب‌ها و رساله‏هاى دیگرى نیز توسط علماى شیعه و سنى در رد وهابیت نوشته شده است که ذکر این تعداد در اینجا کافى است.([۱۸]) ولى ناگفته پیداست وهابیان متعصب غالباً حاضر نیستند حتى یک صفحه از این کتاب‌ها را مطالعه کنند، اعم از آنچه از سوى علماى اهل سنت نوشته شده باشد یا علماى شیعه. آنها نه تنها این کتاب‌ها را کتب ضلال مى‏پندارند بلکه مطالعه بسیارى از آثار اسلامى، حتى کتب فقهى که از سوى علماى اهل سنت نوشته شده را نیز موجب کفر مى‌دانند؛ زیرا آنها همه مردم را جزء خودشان کافر و مشرک خیال مى‏کنند و طبعاً آثار آنها را ضلال و گمراه مى‏پندارند.

 

[۱]) البته در حقیقت این انحرافات فکری ریشه در افکار و روحیاتی داشت که در صدر اسلام نیز توسط بعضی افراد قدرت طلب و خودخواه تحت شعار حسبنا کتاب الله والحکم لله بروز می‌کرد تا بدین وسیله خود را از ولایت پیامبر| و اهل‌بیت پاک آن خارج کنند و دیگران را با این شعارها متوجه خود کنند و از اهل‌بیت^ دور نمایند. (محقق)

[۲]) تطهیر الاعتقاد، به نقل کشف الارتیاب، ص ۱۵٫

[۳]) به نقل از کشف الارتیاب، ص ۱۵ ـ ۱۶٫

[۴]) نساء / ۱۱۵٫

[۵]) الصواعق الالهیه، ص ۴٫

[۶]) الصواعق الالهیه، ص ۷٫

[۷]) الصواعق الالهیه، ص ۳۸٫

[۸]) همان کتاب، ص ۵۵ تا ۶۳٫

[۹]) الاسلام فى القرن العشرین، ص ۷ تا ۱۳۶٫

[۱۰]) این رساله در ۱۰ جزء نگاشته شده است. (آراء علماء السنهًْ فی الوهابیهًْ، سید مرتضی رضوی، ص۱۱۴). (محقق)

[۱۱]) این کتاب در ۲۰ جزء نگاشته شده است. (آراء علماء السنهًْ فی الوهابیهًْ، ص۱۱۵). (محقق)

[۱۲]) از آل ابن عبد الرزاق حنابله. (آراء علماء السنهًْ فی الوهابیهًْ، سید مرتضی رضوی، ص۱۱۶)

[۱۳]) این کتاب در سال ۱۳۲۵ هجری در چاپخانه العامرهًْ به چاپ رسیده است. (محقق)

[۱۴]) این رساله در نهایت تحقیق و استحکام نوشته شده است. (آراء علماء السنهًْ فی الوهابیهًْ، ص۱۱۶) (محقق)

[۱۵]) این رساله به صورت مسجع (با قافیه) نوشته شده که در ضمن کتاب «سعادهًْ الدارین فی الرد علی الفریقین» نوشته شده است. (آراء علماء السنهًْ فی الوهابیهًْ، ص ۱۱۶ و ۱۱۷) (محقق)

[۱۶]) ادامه بیت او چنین است: «فقد صح لی عنه خلاف الذی عندی». (تجدید کشف الارتیاب، ص۱۵) (محقق)

[۱۷]) این اولین کتابی بوده که در رد وهابیت نوشته شده است. (ایضاح المکنون، اسماعیل پاشا البغدادی، ج۲، ص۱۹۰؛ نقض فتاوی الوهابیهًْ، شیخ محمد حسین کاشف الغطاء، ص۶۷، شماره ۱۶۱). (محقق)

[۱۸]) برای آشنایی بیشتر با کتبی که در ردّ وهابیت منتشر شده است می‌توانید به کتاب «آراء علماء السنهًْ فی الوهابیهًْ، نوشته سید مرتضی رضوی، صفحه ۱۱۳ تا ۱۳۷» و نیز «مجلهًْ تراثنا، مؤسسه آل البیت، ج۱۷، ص۱۴۶ تا ۱۷۹» و نیز کتاب «نقض فتاوی الوهابیهًْ، شیخ محمد حسین کاشف الغطاء، ص۳۹ تا ۱۱۷۴» و کتاب «معجم ما ألفه علماء الامهًْ الاسلامیهًْ ضد الوهابیهًْ، سید عبدالله محمد علی» که به صورت مستقل در این موضوع تألیف شده و در آن بیش از دویست کتاب و رساله معرفی شده است و نیز کتاب «السلفیهًْ بین اهل السنهًْ والامامیهًْ، سید محمد کثیری، ص ۳۶۴ تا ۳۹۰».

منبع: برگرفته از کتاب سراب حقیقت؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید.

 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.