موارد اختلافی بین اندیشه‌ها‌ی محمد بن عبدالوهاب و علمای استان سیستان و بلوچستان۱

موارد اختلافی بین اندیشه‌ها‌ی محمد بن عبدالوهاب و علمای استان سیستان و بلوچستان۱

موارد اختلافی بین اندیشه‌ها‌ی محمد بن عبدالوهاب و علمای استان سیستان و بلوچستان۲

موارد اختلافی بین اندیشه‌ها‌ی محمد بن عبدالوهاب و علمای استان سیستان و بلوچستان۳

موارد اختلافی بین اندیشه‌ها‌ی محمد بن عبدالوهاب و علمای استان سیستان و بلوچستان۴

 

۱ـ تکفیر از دیدگاه دیوبندیه

در اندیشه‌های محمد بن عبدالوهاب، حکم به کفر افراد و گروه‌هایی که مخالف دیدگاه او عمل می‌کنند و اباحه خون افراد، بسیار دیده می‌شود که این عمل مورد انتقاد بسیاری از مسلمانان واقع شد و از جمله منتقدین این تفکر، سلیمان بن عبدالوهاب برادر وی می‌باشد که کتاب «الصواعق الالهیه» را در رد برادرش و عدم جواز تکفیر مسلمین نوشته است.

یکى دیگر از کسانى که به نقد وهابیت و رد انتساب وهابیت پرداخت؛ ابن عابدین، فقیه بزرگ حنفى است. وى درباره محمدبن عبدالوهاب و پیروان او مى‌گوید:

آنها خوارج زمان ما هستند که از سرزمین نجد خروج کرده و بر حرمین غلبه یافته و بر این عقیده‌اند که فقط آنها مسلمانند و دیگران که با اعتقادات آنان مخالفت مى‌نمایند، مشرکند. به همین دلیل آنها قتل اهل سنت و علمایشان را جایز دانسته‌اند.([۱])

دیوبندیه استان، دیدگاه ابن عبدالوهاب درباره تکفیر و اباحه خون را قبول ندارند و بیانیه‌هایی را در عدم تکفیر مسلمین بیان کرده‌اند.([۲])

مفتی محمد قاسم قاسمی می‌گوید:

نکته مهمی را ابن همام، محدث و فقیه میانه رو مطرح کرده و در کتاب «فتح‌القدیر» می‌فرماید: گاهی شما می‌بینید در کتاب‌ها که تکفیر وجود دارد، این سخن‌ها سخن‌های کسانی نیست که فقیهان واقعی هستند و نظر آنهایی نیست که به مقام اجتهاد رسیده‌اند، اینها اعتبار ندارد و دیگران هم بسیار گفته‌اند که اگر هزار نفر را اشتباه مسلمان بخوانیم، این امر پیش خدا خیلی اهون است. از اینکه یک نفر را با شک و تردید کافر بخوانیم، قابل تحمل است. ولی اینکه یک مسلمان را کافر بخوانیم، خیلی سنگین است و اگر اینجا اشتباه بکنیم خیلی سخت است… محمد غزالی معاصر می‌گوید: در حالی که یهود و نصاری نسبت به هم بسیار دشمن هستند و حتی مسیحیان، یهود را مسئول قتل حضرت عیسی می‌دانند و یهود بر مریم چه تهمت‌ها زدند، حالا پاپ اعلام کرده یهودیان بری از قتل هستند! چرا؟ چون موضع واحدی علیه مسلمانان؛ ما شیعه‌ها و سنی‌ها با آن همه اشتراکات، الله یک، رسول یک، قرآن یک، قبله یک، گذشتگان چقدر نزدیک بودند، چقدر سعه صدر و خوبی و اخلاق داشتند و متأسفانه هرچه جلوتر می‌آییم تنگ نظری می‌بینیم. در همه‌ی مذاهب باید نشست و شذوذ را پیدا کرد و اخبار ضعیف را کنار گذاشت و این مسئولیت علماست.([۳])

۲ـ بدعت از دیدگاه دیوبندیه وبریلویه

محمد بن عبدالوهاب و غیر مقلد، هر بدعتی را حرام می‌دانند، بخلاف دیوبندیه و بریلویه که بدعت را به بدعت حسنه و سیئه تقسیم می‌کنند.

دیدگاه دیوبندیه

محمد عمر سربازی در جواب این استفتاء که:

آیا چیزی به عنوان بدعت حسنه و جود دارد؟ در صورت وجود کاملاً تشریح فرمائید. و در مورد حدیث کل بدعهًْ ضلالهًْ چه می‌فرمایید؟

جواب می‌دهد: بسم ملهم الصواب: بدعت در لغت هر شیئ جدید و تازه را می‌گویند… بدعت حسنه به اعتبار لغوی و صوری حسنه گفته می‌شود و به اعتبار حقیقی درست نیست و بدعت کاملاً سیئه گفته می‌شود. در حدیث کل بدعهًْ ضلالهًْ منظور بدعت شرعی و سیئه است.

آن نوع بدعت که به حسنه تعبیر می‌شود، ضلالت نیست بلکه معین فی الدین است. احداث فی الدین نیست، احداث للدین می‌باشد.([۴])

دیدگاه بریلویه

سؤال: بدعت به چند قسمت تقسیم می‌شود؟

جواب: علماء بدعت را به دو قسمت حسنه و قبیحه تقسیم می‌کنند.

سؤال: بدعت حسنه چه نوع بدعتی است؟

جواب: بدعت حسنه آن افعالی است که ائمه هدی آنها را از افعال موافق کتاب و سنت می‌دانند، به اعتبار اینکه اصلح و احسن را می‌رساند، مثل جمع کردن قرآن در جلد و نماز تراویح و ایجاد مدارس و هر چیز نیکوئی که در عصر اول اسلام نبوده است و در روایات نقل شده که: «من سن سنه حسنه فی الاسلام فله اجرها و اجر من عمل بها بعده من غیر ان ینقص من اجورهم شیء»([۵])؛ کسی که سنت حسنه‌ای در اسلام ایجاد کند برای او اجر آن عمل و نیز اجر کسی که به آن حسنه عمل کند خواهد بود، بدون اینکه اجر عمل آن شخص انجام دهنده کم شود. این روایت را مسلم نقل کرده است.

سؤال: بدعت مذموم (نکوهش شده) چیست؟

جواب: بدعت نکوهش شده افعالی است که مخالف نص کتاب و سنت، یا خلاف اجماع امت باشد و این روایت به همین بدعت نکوهش شده اشاره دارد که پیامبر فرمود: «وکل محدثه بدعه وکل بدعه ضلاله»؛ هر جدیدی بدعت و هر بدعتی گمراهی است، که منظور آن افعال جدید و نوئی است که باطل و مذموم و خلاف کتاب و سنت و اجماع امت است.([۶])

تشخیص بدعت از دیدگاه بریلویه

همانطور که بیان شد، محمدبن عبدالوهاب و غیرمقلد و دیوبندیه، بسیاری از امور را چون صحابه و تابعین انجام نداده‌اند بدعت می‌شمرند و انجام آن را حرام می‌دانند. اما بریلویه این دیدگاه را قبول ندارد.

عبدالرحیم رضوی در ترجمه‌ی کتاب حقیقت توحید و شرک، برای تشخیص بدعت ناروا از عدم آن، دو قانون بیان می‌کند و می‌گوید:

قانون اول: «ان الاصل فی الاشیاء الاباحه»([۷]) اصل در همه اشیاء اباحت و جواز است، یعنی برای جایز بودن فعلی، دلیلی از شرع نیاز نیست. بلکه اگر دلیل بر حرمت و منع آن در شریعت پیدا نکردیم، آن عمل در اسلام جایز و حلال است.

قانون دوم: علامه احمد بن محمد القسطلانی، شارح صحیح بخاری و صاحب کتاب «مواهب اللدنیه و منع محمدیه» می‌فرماید: «الفعل یدل علی الجواز وعدم الفعل لایدل علی المنع»([۸])؛ انجام عمل و کاری، بر جواز و مشروعیت آن دلالت می‌کند ولی انجام ندادن آن بر ممانعت و حرمت دلالت نمی‌کند.

خلاصه‌ی این قانون این است که: اگر حضرت رسول اکرم، صحابه و تابعین، فعل و عملی را انجام نداده‌اند، مستلزم حرمت و ممانعت نیست. یعنی این فکر که چون آنان انجام نداده‌اند، مسلمانان بعد از آنها اگر انجام دهند، بدعت و حرام است، اسلام این چنین دستوری نداده است.

ای کفار! و ای مسیحی‌ها! پیغمبر ما نه تنها برای امور جدید اجازت عنایت فرموده، بلکه انجام کارهای جدید را به طور احسن تعلیم و دستور داده و فرموده:

مَنْ سَنَّ فی الاِسْلامِ سُنَّهً حَسَنَهً فَعُمِلَ بِهَا بَعْدَهُ کُتِبَ لَهُ مِثْلُ أجْرِ مَنْ عَمِلَ بِهَا وَلا یَنْقُصُ مِنْ اُجُورِهِمْ شَیْءٌ.([۹])

هرکس سنت و طریقه جدیدی در اسلام و بین مسلمانان جاری کند و بعد از او به آن عمل شود، برای او برابر ثواب و اجر عمل کنندگان به آن نوشته می‌شود و از اجر و پاداش عمل‌کنندگان هم هیچ کم نمی‌شود.([۱۰])

۳ـ صفات خبریه از دیدگاه غیر مقلد، دیوبندیه و بریلویه

مقصود از صفات خبریه، اوصافی است که در آیات قرآن و روایات آمده و مستندی جز نقل ندارد. مثل ید الله و وجه الله و… .

محمد بن عبدالوهاب می‌گوید:

و از ایمان به خدا، ایمان به اسماء حسنی و صفات علیای اوست که در کتاب عزیز وارد شده است و از طرف رسول امینش تأیید شده است بدون اینکه تحریفی در آن وارد شود یا تعطیلی در اسماء و صفات صورت گیرد و یا در کیفیت آن تغییری بوجود آید یا تمثیلی در آن داخل گردد، بلکه واجب است که آنها را همان‌طوری که وارد شده است، بدون هیچ تغییری مرور کنی!([۱۱])

وی در کتاب توحید، احادیثی می‌آورد، از جمله از ابن مسعود روایت است که:

یکی از علمای یهود، نزد رسول الله آمد و گفت: ما در تورات این مطلب را می‌بینیم که خدا، آسمان‌ها را بر روی یک انگشت و زمین‌ها را روی انگشت دیگر و درختان را روی یک انگشت و آب را روی یک انگشت و خاک را روی انگشت دیگر و سایر مخلوقات را روی یک انگشت خود قرار می‌دهد، آنگاه می‌گوید: منم پادشاه! رسول الله در حالی که سخنان آن یهودی را تأیید می‌کرد، طوری تبسم نمود که دندان‌هایش، آشکار گردید و این آیه را تلاوت کرد:

{وَمَا قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالأرْضُ جَمیعًا قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ}.([۱۲])

و خدا را آنچنان که باید به بزرگى نشناخته‏اند و حال آنکه روز قیامت زمین یکسره در قبضه [قدرت] اوست.([۱۳])

محمد بن عبدالوهاب در توضیح این حدیث می‌گوید:

خندیدن رسول الله به خاطر آشکار ساختن این علم توسط آن یهودی بود… .

ـ تصریح به اینکه خدا، دارای دو دست می‌باشد که آسمان‌ها روی یک دست و زمین‌ها روی دست دیگرش قرار خواهند گرفت.

ـ تصریح به اینکه دست دیگرش «چپ» است. (البته این روایت را، شاذ قرار داده‌اند زیرا در روایات صحیح آمده که هر دو دست خدا، راست می‌باشد).([۱۴])

دیدگاه غیر مقلد (اهل حدیث)

عبد الغنی شاهوزی می‌گوید:

اما اینکه الله تعالی بالای عرش است، اهل سنت بر این موضوع اتفاق نظر دارند، حتی ابوحنیفه متوقف فوقیت را کافر می‌داند، منکر فوقیت به طریق اولی کافر است([۱۵])… بلی اهل سنت عقیده دارند که خداوند به آسمان دنیا فرود می‌آید، اما بدون سؤال از کیفیت آن و بدون تشبیه به آمدن مخلوق و می‌گویند: خداوند به آسمان دنیا نازل می‌شود اما آنگونه که شایسته‌ی شأن و مقام اوست.([۱۶])

وی می‌نویسد: اهل سنت می‌گویند: «یضحک یا ضحک» صفت الله تعالی است، بدون تشبیه مثل «یحب ویرضی ویغضب وینظر ویسمع ویعلم» و غیره اینها اوصاف الله تعالی هستند بدون سؤال از کیف و تشبیه و احادیثی که از صحیحین نقل کرده‌اند همه صحیح‌اند.([۱۷])

دیدگاه دیوبندیه

محمد عمر سربازی در پاسخ این سؤال که:

گروهی از سلفیه معتقدند که خداوند کریم بر سر عرش مستقر است مثل استقرار شخص بر تخت. آیا این عقیده از سلف صالح در روایتی هست؟ چنین پاسخ می‌دهد: هرگز از سلف صالح چنین روایتی نیست. آری! مشبهه و گروه مجسمه از اهل بدعات و اهواء دارای چنین عقائدی بودند. اهل سنت معتقدند که الله تعالی فوق العرش است، بدون شک اما نه مستقر بر عرش است و نه متمکن بر سطح آن بدون کم و کیف. خود حافظ ابن تیمیه در العقیدهًْ الواسطیهًْ می‌فرماید:

عقیدتنا الاستوا غیر مجهول والسؤال عنه بدعه.([۱۸])

امام طحاوی در العقیدهًْ الطحاویهًْ می‌فرماید:

والعرش والکرسی حق ومستغن عن العرش ومادونه محیط بکل شیئ وفوقه وقد اعجز عن الاحاطه خلقه.([۱۹])

محمد عمر سربازی در جواب این استفتاء که آیا می‌توانیم یدالله و وجه الله را تعبیر به قدرت خدا و رحمت خدا بکنیم یا خیر؟ می‌گوید:

این مسأله بحث مفصلی دارد. در این مسأله سه مسلک وجود دارد:

۱ـ قول ائمه و سلف؛ ایشان می‌فرمایند:

که در صفات و اسماء متشابهات، تفویض و تسلیم لازم است یعنی همانطور که آمده‌اند. مثلاً ید الله را برمعنای خود گذاشته و بگوید که من ایمان آوردم که الله سبحانه تعالی ید دارد ولی مراد از کم و کیف آن علمی نیست. این گروه را مفوضین و مسلمین گویند و همین، طریقه‌ی صحابه و تابعین و ائمه‌ی دین بود.

۲ـ مسلک مؤولین خلف مثل بعضی اشاعره و ماتریدیه و امام الحرمین، عبدالملک استاد غزالی، و غیرهم. ایشان تأویل ید را به قدرت و غیره روا می‌دارند.

۳ـ مسلک متوسطین است، ایشان می‌گویند که اگر تأویلی چنان باشد که به تخاطب عرب قریب باشد، گنجایش دارد والا فلا. همین است مسلک ابن دقیق العید، شیخ تقی الدین. و بعضی گفته‌اند اگر نیاز شدید به تأویل باشد که عوام نفهمند یا دفع اعتراض معترض و اقناع آن منظور باشد، گنجایش تأویل هست والا لا.

علامه کمال ابن همام حنفی صاحب فتح القدیر و گروهی دیگر به همین معنا رفته‌اند.

البته طریق اعلی و اسلم، طریق سلف است. آری! وقت ضرورت شدید عمل، بر مسلک ابن همام و متأخرین گنجایش دارد.([۲۰])

وی در پاسخ این پرسش که: آیا این سلفی‌های امروزی که در حجاز و نجد و دیگر مناطق وجود دارند، از متابعین همان سلف صالحین‌اند یا نه؟ چنین جواب می‌دهد:

تا حدودی که بررسی اهل تحقیق امروزه نشان می‌دهد، ایشان همگی از متابعین آنها نیستند. چرا که عقائد آنها از دعوای تجسم و تشبیه و اعتزال مبرا بود و عمل آنها با عمل خلفاء راشدین و صحابه و ائمه دین موافق بود. و مدعیان امروز، اکثرشان در عقائد، مثل استوای عرش و غیره، قائل به شبیه تجسم‌اند و در بعضی عقائدشان توافق اعتزال دیده می‌شود و عملشان در بعضی مواضع، خلاف خلفاء راشدین و صحابه و ائمه دین است.([۲۱])

عبدالرحمن سربازی در ترجمه المفند علی المهند([۲۲]) می‌گوید:

مذهب ما درباره‌ی این‌گونه آیات که به آنها ایمان می‌آوریم و از کیفیت آنها بحث نمی‌کنیم: ما بطور یقین می‌دانیم که خداوند متعال از اوصاف مخلوق منزه و از نشانه‌ها و علامات نقص و حدوث مبرا است، چنانکه عقیدی متقدمین ما می‌باشد. و اما آنچه ائمه متأخرین ما درباره‌ی این آیات گفته‌اند و آنها را به خاطر اینکه آدم‌های کم فهم نیز بفهمند با تأویلاتی که از روی شرع و لغت، محمل صحیح و درست دارند تأویل فرموده‌اند، به این نحو که امکان دارد مراد از استواء، استیلاء و غلبه، و مراد از ید، قدرت باشد، آن نیز به نظر ما درست است. البته اثبات جهت و مکان را برای ذات باری تعالی به هیچ‌وجه جایز نمی‌دانیم و به صراحت می‌گوئیم که یقیناً باری تعالی از جهت و مکان و از کلیه علائم و شوائب حدوث، منزه و فراتر می‌باشد.([۲۳])

دیدگاه بریلویه

از عبارات کتاب «شرح عقائد نسفی» صفحات ۴۹و۵۰، از کتب حوزه‌ی علمیه‌ی دیوبندیه و بریلویه فهمیده می‌شود که دیدگاه محمد بن عبدالوهاب را قبول ندارند.

البته رؤیت خداوند به چشم را محمد عمر سربازی([۲۴]) از دیوبندیه و شرح عقائد نسفیه([۲۵]) از کتب حوزه علمیه دیوبندیه و بریلویه تأکید می‌کنند و معتقدند که خداوند روز قیامت دیده خواهد شد.

محمد شهداد سراوانی می‌گوید:

باید اعتقاد داشت که مؤمنین در روز قیامت، پروردگار عالم را عیناً به چشم خود در عرصه روز رستاخیز و هم‌چنین در بهشت خواهند دید.([۲۶])

۴ـ وضعیت مردگان در برزخ از دیدگاه بعضی از غیر مقلد، و بعضی از دیوبندیه و بریلویه

الف) حیات ویژه‌ی برزخی

دیدگاه دیوبندیه

مولوی عبد الرحمن سربازی می‌گوید:

حیات حضرت رسول و تمام انبیاء و شهداء مثل حیات دنیا است.

عقیده ۷: به عقیده‌ی ما و مشایخ ما، آن حضرت در قبرش زنده است، و حیات آن حضرت بدون آنکه مکلف باشد، شباهتی با حیات دنیا دارد و اینگونه حیات دنیایی دارد و اینگونه حیات، مخصوص آن حضرت و تمام انبیاء و شهداء است و از قبیل حیات برزخی که عموم مسلمانان حتی همه مردم را نیز حاصل است، نیست… .

مفتی پاکستان، مولانا محمد شفیع، مفتی سابق دارالعلوم دیوبند، تحریر می‌کند: عقیده جمهور امت در این مسأله همین است که نبی اکرم و تمام انبیاء، به جسد عنصری در برزح زنده هستند و حیات برزخیشان تنها روحانی نیست، بلکه حیاتی جسمانی است که با حیات دنیوی کاملاً مماثلت دارد، به جز اینکه آنها مکلف به احکام نیستند.

سپس در ادامه می‌گوید: خلاصه‌ی کلام این است که حیات بعد الموت انبیاء یک حیات حقیقی، جسمانی مانند حیات دنیوی است، عقیده‌ی جمهور امت همین است، عقیده‌ی من و عقیده‌ی تمام بزرگان دیوبند هم همین است.([۲۷])

مولوی محمد یوسف حسین پور، یکی از افتراقات وهابیت با حنفی‌ها را چنین بیان می‌کند:

نظریه‌ی دیگری که امروز پیروان و معتقدان محمد ابن عبدالوهاب به آن پایبند هستند، این است که انبیاء در قبورشان مانند بقیه مؤمنین مرده هستند و از حیاتی جز حیات برزخی که عامه مسلمین دارند برخوردار نیستند، در صورتی که علمای حنفی معتقدند که انبیاء در قبور خودشان از حیاتی بیش از حیات سایر مسلمانان برخوردارند و علت اینکه ازواج مطهرات آنها بعد از ایشان نمی‌توانند ازدواج کنند یا در ارث آنها تقسیمی پدید آید، در نظر اهل سنت و جماعت این است که آنها در قبورشان حیات دارند.([۲۸])

دیدگاه بریلویه

محمد ذاکر حسینی بریلوی در ترجمه «عقائد و مسائل»، در جواب این سؤال که: آیا انبیاء در قبورشان زنده‌اند؟ می‌گوید:

بله! ثابت است که انبیاء در قبورشان حج و نماز بجا می‌آورند و علماء می‌گویند: گاهی انجام دادن این اعمال به خاطر لذتی است که دارد و از روی تکلیف نیست و این منافاتی هم ندارد با آن نظری که می‌گوید که آخرت محل عمل نمی‌باشد… .([۲۹])و([۳۰])

ب) مردگان در قبر می‌شنوند

دیدگاه غیر مقلد (اهل حدیث)

در «فقه السنهًْ» از کتب حوزه علمیه غیر مقلد آمده است که:

طبرانی از ابوامامه روایت‌ کرده است ‌که ‌گفته‌:

‌هرگاه یکی از برادران دینی شما مرد و بر وی خاک ریختید و قبر وی تسویه شد، یکی از شما بر سر قبر او بایستد و بگوید: ای فلان کس! پسر فلان کس! (‌نام مادرش را بگوید) او می‌شنود ولی جواب نمی‌دهد. سپس بار دوم آن را تکرار کند، مرده برخاسته و می‌نشیند. سپس بار سوم آن را تکرار کند، مرده می‌گوید: ما را راهنمائی‌ کنید خدا تو را بیامرزد. ولی شما پاسخ او را نمی‌شنوید. آنگاه آن شخص خطاب به مرده بگوید:

اذکر ما خرجت علیه من الدنیا: شهاده ان لا إله إلا الله وأن محمدا عبده و رسوله، وأنک رضیت بالله ربا، وبالاسلام دینا، وبمحمد نبیا، وبالقرآن إماما، فان منکرا ونکیرا یأخذ کل واحد بید صاحبه، ویقول: انطلق بنا ما یقعدنا عند من لقن.

بیاد آور آنچه ‌که بهنگام خروج از دنیا می‌گفتی‌: ‌گواهی می‌دهم بر وحدانیت الله و بر پیامبری و بندگی محمد بن عبدالله و بیاد آور که تو الله را پروردگار، و اسلام را دین خود، و محمد بن عبدالله را پیامبر خود، و قرآن را پیشوا و سرمشق خود می‌دانستی و بدان راضی بودی‌. آنگاه منکر و نکیر (‌دو فرشته مأمور سؤال در گور) دست همدیگر را می‌گیرند و می‌گویند: ما چرا پیش کسی بنشینیم ‌که حجت و دلیل به وی تلقین شده است‌، برویم بهتر است‌. یکی از پیامبر صلی الله علیه و سلم پرسید: اگر آن شخص، نام مادر مرده را ندانست‌؟ پیامبر ‌گفت‌: او را بنام مادرش حواء بخواند».

حافظ در تلخیص ‌گفته است‌: اسناد این روایت نیک است و‌ ضیاء آن را در کتاب خود «احکام‌« قوی دانسته است‌.

در سند این حدیث، عاصم بن عبدالله وجود دارد که ضعیف است‌. هیثمی نیز گفته است در اسناد این روایت ‌گروهی هستند که من آنان را نمی‌شناسم‌.

نووی ‌گفته است‌:

اگرچه این حدیث ضعیف می‌باشد، ولی مردم با آن آشنا هستند. و علمای محدث و دیگران، در احادیث فضایل و ترغیب و ترهیب، به اتفاق، مسامحه را روا دیده‌اند. در تأیید این روایت، حدیث‌: «واسألوا له التثبیت» و وصیت عمرو بن العاص را ذکر کرده است که آنها هر دو صحیح می‌باشند. مردم شام از زمان اصحاب تاکنون بدین‌گونه عمل‌کرده‌اند.([۳۱])

سید سابق در جای دیگر که در خصوص گریه بر میت مطالبی بیان می‌کند می‌نویسد که:

از ابوموسی روایت است ‌که ‌گفت‌: چون عمر بن خطاب مورد اصابت واقع شد، صهیب گفت‌: «‌وا اخاه» عمر به وی‌ گفت‌: ای صهیب! مگر نمی‌دانی که پیامبر صلی الله علیه و سلم فرموده است‌: «من نیح علیه فإنه یعذب بما نیح علیه» [کسی‌که بروی نوحه سرداده شود، آن نوحه موجب عذاب او خواهد شد]‌. این احادیث در بخاری و مسلم آمده است‌. از این حدیث‌ها برمی‌آید که مرده از گریه و زاری و فریاد افراد خانواده‌اش ناراحت می‌گردد و بدش می‌آید. زیرا او صدای ‌گریه آنان را می‌شنود و اعمال زندگان بر وی عرضه می‌گردد، نه اینکه به سبب ‌گریه و زاری زندگان‌، مرده مورد عقاب و عذاب قرارگیرد، زیرا به موجب نص قرآن هیچ ‌کسی بار گناه دیگری را بدوش نمی‌کشد.

ابن جریر از ابوهریره روایت ‌کرد که ‌گفته است‌: بی‌گمان اعمال و کردار شما بر خویشاوندان مرده شما عرضه می‌گردد. اگرکردار شما نیکو باشد، خوشحال می‌شوند و اگر کردار شما بد باشد، ناخشنود می‌گردند. احمد و ترمذی از انس روایت کرده‌اند که پیامبر فرمود:

إن أعمالکم تعرض على أقاربکم وعشائرکم من الاموات، فإن کان خیرا استبشروا به، وإن کان غیر ذلک قالوا: اللهم لا تمتهم حتى تهدیهم کما هدیتنا.

بی‌گمان اعمال شما بر خویشاوندان و افراد عشیره مرده شما عرضه می‌گردد. اگر اعمال شما نیک باشد، خوشحال می‌شوند و اگر اعمال شما بد باشد، می‌گویند: خداوندا! او را نمیران تا اینکه او را مثل ما هدایتش ‌کنی‌.

از نعمان بن بشیر روایت است ‌که عبدالله بن رواحه بیهوش شده بود و خواهرش «‌عمره» بر وی می‌گریست و صفاتی را برای او برمی‌شمرد. همین‌که عبدالله به هوش آمد، گفت‌: ای خواهر! هر صفتی که به من نسبت می‌دادی‌، به من می‌گفتند: آیا تو چنین هستی‌؟

بخاری این خبر را روایت ‌کرده است‌.([۳۲])

دیدگاه دیوبندیه

عبدالرحمن سربازی در ترجمه‌ی خلاصه‌ی عقائد علماء دیوبند با تأییدات جدیده می‌گوید:

عقیده۶: اگر کسی در کنار قبر مبارک پیامبر صلی الله علیه و سلم، صلوات و سلام بخواند، آن حضرت صلی الله علیه و سلم، آن را مشخصاً می‌شنود و صلوات و سلامی که از دور خوانده شود، فرشتگان آن را به آن حضرت می‌رسانند.([۳۳])

ابوهریره می‌گوید که: حضرت رسول فرمودند:

لیَهْبِطَنَّ عیسی ابن مریم حکَماً مُقسِطا، ولیسلُکنَّ فجّاً حاجّاً أو مُعتمرا، ولیأتینَّ قبری حتى یُسلّم علیَّ، ولأردنَّ علیه.([۳۴])

البته عیسی ابن مریم‘ نازل خواهد شد بعنوان امام عادل و از فج (که نام موضعی است) برای حج یا عمره حرکت خواهد کرد و همانا بر سر قبر من خواهد آمد تا اینکه به من سلام خواهد کرد و من یقیناً جواب سلام او را خواهم داد.

فایده:

این روایت در مسند احمد، ج۲، ص۲۹۰، و مستدرک حاکم، ج۲، ص۵۹۵، نیز موجود است و امام حاکم و علامه ذهبی، هر دو آن را صحیح قرار داده‌اند. هرگاه در آن موقع پیامبر صلی الله علیه و سلم، سلام حضرت عیسی را می‌شنود و به او جواب می‌دهد، زیرا بدون سماع، سلام و جواب دادن هیچ مفهومی ندارد، لذا الآن شنیدن صلوات و سلام عند القبر و جواب دادن از آن چرا ناممکن باشد و شنیدن سلام حضرت عیسی را نمی‌توان بر اعجاز و اختصاص محمول نمود، زیرا در حدیث «من صلی عند قبری سمعته الخ» از شنیدن صلوات و سلام بر هر شخصی که در کنار قبر مبارک آن حضرت صلوات و سلام بخواند، بنفس نفیس خود آن حضرت خبر داده است… و علامه شبیر احمد عثمانی در فتح الملهم، ج۱، ص۲۳۰، می‌فرماید: این سند جید است و نزد محدثین کرام در حجت بودن اینگونه سند هیچ تردید و کلامی‌وجود ندارد بالخصوص زمانی که اجماع امت مسلمه و تعامل آنها نیز تأیید می‌کند.([۳۵])

مولوی عبدالخبیر صمدانی‌فر در ترجمه «الاصول الاربعهًْ فی تردید الوهابیهًْ»، تألیف محمد حسن حان سرهندی مجددی می‌گوید:

برخی وهابی‌ها اعتقاد دارند که اگر خطاب نمودن حضرت رسول خدا عاشقانه باشد، یا رسول الله گفتن، اشکال ندارد و اگر با این نیت است که وی می‌شنود کفر است.

پرسش من از وهابی‌ها این است که مقصود آنان از غایب چیست؟ آیا منظورشان شخص غایب دور از انظار است یا غایبی که وجود خارجی ندارد؟ در صورت یکم ذات حضرت باری تعالی را شامل می‌شود، چرا که او از انظار غایب است «لاتدرکه الابصار» دیدگان، او را در نمی‌یابند و اگر مقصود صورت دوم است، ارواح و انبیا و اولیاء نه فقط وجود خارجی دارند بلکه درک و شعور آنان در مباحث گذشته ثابت شد. علاوه بر آن دلیل ندارد چیزی که در انظار مشاهده نمی‌شود، قدرت درک و شعور نداشته باشد؛ همانند شیطان که از انظار غایب است اما قدرت وسوسه‌گری فراوانی دارد.

همچنین جن‌ها از انظار غایبند، ولی در عصر حضرت سلیمان خدمات ارزنده‌ای انجام داده‌اند.([۳۶])

رد نظریه‌ی منکرین سماع موتی

مولوی صمدانی‌فر در ترجمه «الاصول الاربعهًْ فی تردید الوهابیهًْ» می‌گوید:

بیشتر علماء و اندیشمندان اسلامی معتقدند مردگان می‌شنوند و چنین استدلال می‌کنند که در این آیات، سخنی درباره‌ی نشنیدن مردگان گفته نشده است. زیرا اگر مقصود حضرت باری تعالی چنین می‌بود، بجای این عبارت([۳۷]«ان الاموات لایسمعون» به تحقیق مردگان نمی‌شنوند، می‌آمد. آنان در پاسخ استدلال منکرین سماع موتی می‌گویند: منظور خداوند متعال از موتی و من فی القبور در آیات {إِنَّکَ لاتُسْمِعُ الْمَوْتی}([۳۸]) و{وَما أنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فی الْقُبُورِ}([۳۹])، کفار هستند، زیرا در اینجا استعاره به کار رفته است به گونه‌ای که حضرت باری تعالی کفار را در نپذیرفتن ایمان، با اموات تشبیه کرده است. و وجه تشبیه، عدم اجابت است نه نشنیدن، زیرا کفار بودند و می‌شنیدند اما نمی‌پذیرفتند. از این رو خداوند متعال راجع به آنها فرموده است: {صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَرْجِعُونَ}([۴۰]) «کر و گنگ و نابینایند و باز نمی‌گردند». گفتنی است؛ سمع در لغت به معنای بسیار پذیرفتن آدمها است؛ در جمله «سمع الله لمن حمده» معنای سمع شنیدن نیست بلکه پذیرفتن است، بنابراین معنایش چنین است: خداوند ستایش ستایش کننده را می‌پذیرد… علاوه بر این در جمله‌های «لاتسمع» «وما انت بمسمع»، سمع از باب افعال به کار رفته است و منظور خداوند متعال آن است که مردگان به وسیله‌ی شما نمی‌شنوند. اما حضرت باری تعالی توانایی دارد مردگان را بشنواند… اما درباره نظریه عایشه که به عدم سماع موتی معتقد بود، اندیشه‌وران و فرهیختگان برآنند که وی نظریه‌ی پیشین خود را پس گرفته است. زیرا از وی حدیثی مبنی بر شنیدن مردگان روایت شده است: «عن عایشه قالت قال رسول الله: ما من رجل یزور قبر اخیه ویجلس علیه الا استأنس و رد حتی یقوم» عایشه روایت می‌کند که: حضرت رسول خدا فرمودند: هیچ کس قبر برادرش را زیارت نمی‌کند و نزد او نمی‌نشیند مگر اینکه مرده، او را می‌شناسد و با او انس می‌گیرد و جواب سلام او را می‌دهد تا اینکه او از آنجا برخیزد. در اینجا ذکر سخنرانی مولانا شاه محمد سلیمان پهلوی، خالی از لطف نیست. او در حین سخنرانی درباره سماع موتی، چنین گفت: امواج هوا صدایی را از طریق پرده صماخ به گوش می‌رسانند بدین‌گونه که در قوه سامعه حسی پیدا می‌شود که آن را سماع می‌گویند. واقعیت آن است؛ این نوع سماع از مردگان منتفی است.([۴۱])

جواب بریلویه به منکرین سماع موتی

مولوی محمد ذاکر حسینی بریلوی در پاسخ به این سؤال که: آیا انبیا در قبورشان زنده‌اند؟

چنین جواب می‌دهد: بله! ثابت است که انبیا در قبورشان، حج و نماز بجا می‌آورند!([۴۲])

وی همچنین در پاسخ به این پرسش که: آیا آنچه در نزد مردگان گفته می‌شود می‌فهمند؟ می‌گوید:

بله! و به همین جهت پیامبر زیارت اموات را و سلام دادن بر آنان را با صیغه‌ی مخاطب جایز دانسته است و در بسیاری از مواقع پیامبر اهل بقیع را زیارت می‌نمود و بر ایشان سلام و درود می‌فرستاد و بعید است پیغمبر بر قومی‌که نه می‌شنوند و نه می‌فهمند سلام بدهد.

و وقتی از او سؤال می‌شود که: معنی این کلام خداوند «و ما انت بسمع من فی القبور» ای پیامبر! تو کسانی را که در گورهایند نمی‌توانی بشنوانی چیست؟

چنین جواب می‌دهد: ابن قیم در کتاب روح گفته که: سیاق آیه دلالت دارد کافری که قلبش مرده باشد قادر به شنیدنی نیست که آن شنیدن برای او نفعی برساند. و در آیه‌ی شریفه نیاورده است که خداوند فرموده است: اصحاب قبور چیزی را نمی‌شنوند. چگونه است که پیامبر خبر می‌دهد که مردگان صدای نعلین عبور کنندگان را می‌شنوند و کشته شدگان بعد کلام و خطاب او را می‌شنوند و سلام کردن بر ایشان را صحیح دانسته یعنی مردگان را به صیغه خطاب مخاطب قرار داده یعنی می‌شنوند و فرموده که کسی که بر برادر مرده‌ی مؤمنش سلام بدهد جواب سلام بر او داده می‌شود. این آیه شریفه مثل آیه‌ی دیگری است که خداوند می‌فرماید: {إِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتی‏ وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرینَ}([۴۳]) البته تو مردگان (مرده دلان) را نمی‌توانی بشنوانی و این ندا را به کران (باطن) نمی‌توانی بشنوانی.([۴۴])

پ) میت قدرت دارد

دیدگاه دیوبندیه

بعضی از دیوبندیه، صدور کرامت را از اموات جایز می‌دانند. محمد عمر سربازی در کتاب فتاوای منبع العلوم همین عقیده را دارد. وی در پاسخ به این استفتاء که:

چه می‌فرمایید در مورد شیخ احمد جامی‌که چند سال پیش به زیارتش رفتم و از بالای قبرش از موزائیک‌ها و زمین سخت، درخت پسته، سبز شده بود؟ آیا کرامت اولیا، ثابت است؟ می‌گوید:

کرامت اولیاء، حق و غیر قابل انکار است. منکر آن مبتدع و این مسأله مورد اجماع اهل سنت است.

وفی الفتاوی الکاملیه: والدلیل علی حقیقه الکرامه ما تواتر عن الصحابه فمن بعدهم الی یومنا هذا بحیث لایمکن انکاره وقد نطق القرآن بقصه مریم وآصف.([۴۵])

و وقتی از او استفتاء می‌شود که: آیا اولیای خدا بعد از وفات هم کرامت دارند یا خیر؟ چنین جواب می‌دهد:

آری دارند! کرامت اولیاء بعد از مرگ نیز، حق و ثابت است، به دلیل حدیث حکایت قبر نجاشی که پس از موت او، تا مدتی بر سر قبر او نور معلق دیده می‌شد.([۴۶])و([۴۷])

دیدگاه بریلویه

مولوی محمد ذاکر حسینی بریلوی در جواب این سؤال که: آیا نفعی از اموات به ما می‌رسد یا خیر؟ می‌گوید:

بله! مردگان به زندگان منفعت می‌رسانند و ثابت گردیده که مردگان برای زندگان دعا می‌خوانند و طلب شفاعت می‌نمایند. شیخ عبدالله ابن علوی حداد می‌گوید که: نفع مردگان از زندگان برای آنان بیشتر است، چون زندگان به امورات زندگی مشغول‌اند در حالی که مردگان مجرد از این مشغولیت‌اند و تعلق خاطری برای ایشان جز آن اعمال صالحه‌ای که قبلاً انجام داده‌اند نیست و مثل ملائکه هستند.

وی در پاسخ این پرسش که: چه دلیلی وجود دارد که از طرف مردگان به زندگان منفعتی می‌رسد؟ جواب می‌دهد:

دلیل آن روایتی است که احمدبن حنبل از انس نقل می‌کند که:

قال النبی: إنَّ أعْمَالَکُمْ تُعْرَضُ علی أقَارِبِکُمْ وَعَشَائِرِکُمْ مِنَ الأمْوَاتِ فان کان خَیْراً اسْتَبْشَرُوا بِهِ وان کان غیر ذلک، قالوا اللهم لا تُمِتْهُمْ حتی تَهْدِیَهُمْ کما هَدَیْتَنَا.([۴۸])

پیامبر فرمود: اعمال شما برای نزدیکان و اقوام مرده شما عرضه می‌گردد، اگر اعمال، نیک باشد به آن شاد می‌گردند و اگر خوب نباشد می‌گویند: خدایا! آنها را نمیران تا اینکه ایشان را هدایت کنی همان‌طور که ما را هدایت نمودی.

و بزاز به سند صحیح از ابن مسعود از پیامبر گرامی اسلام نقل می‌کند که:

حَیَاتِی خَیْرٌ لَکُمْ تُحَدِّثُونَ وَنُحَدِّثُ لَکُمْ، وَوَفَاتِی خَیْرٌ لَکُمْ تُعْرَضُ عَلَیَّ أعْمَالُکُمْ، فَمَا رَأیْتُ مِنَ خَیْرٍ حَمِدْتُ اللهَ عَلَیْهِ، وَمَا رَأیْتُ مِنْ شَرٍّ اسْتَغْفَرْتُ اللهَ لَکُمْ.([۴۹])

زنده بودنم برای شما خیر است، چون برای شما مطالبی می‌گویم و شما آن را می‌شنوید و زندگی بعد از مرگ من نیز برای شما خیر است، چون اعمال شما بر من عرضه می‌شود و آنچه از نیکی شما می‌بینم، حمد خداوند را می‌کنم و آنچه از شر می‌بینم، طلب بخشش برای شما می‌نمایم. علماء می‌گویند: چه منفعتی بزرگ‌تر از طلب بخشش است در آن زمان که عمل گنهکاری از امت او بر او عرضه می‌گردد.([۵۰])

مولوی عبدالرحیم رضوی در ترجمه‌ی حقیقت توحید و شرک می‌گوید:

با توجه به آیات قرآن و روایات متواتر، بسیاری از مفسران، حیات صالحین را ثابت کرده‌اند، صاحب تفسیر مظهری بعد از این‌که حیات صالحین را ثابت نموده می‌گوید: «وقد تواتر عن کثیر من الاولیاء انهم ینصرون اولیائهم» به تواتر رسیده و واقعیات فراوانی بعد از مرگ اولیای الهی پدید آمده که نشان می‌دهد، اولیای کاملین، دوستداران خودشان را بعد از مرگ یاری می‌کنند.

سید محمود آلوسی در تفسیر آیه‌ی «فالمدبرات امرا»، حرف بسیار جالب و ایمان افروزی گفته؛ او می‌نویسد:

لاینبغی التوقف فی أن الله تعالى قد یکرم من شاء من أولیائه بعد الموت کما یکرمه قبله بما شاء فیبریء سبحانه المریض وینقذ الغریق وینصر علی العدو و ینزل الغیث وکیت کرامه له.([۵۱])

سزاوار نیست که انسان توقف و تردید کند در این‌که خداوند سبحانه و تعالی، بندگان صالح و اولیای خود را بعد از وفات کرامت می‌بخشد، همان‌گونه که در زمان حیاتشان بیماری را با دست آنان شفا می‌بخشیده، غریقی را از غرق شدن نجات می‌داده، آنان را بر دشمنانشان غلبه و پیروزی عطا می‌کرده، با فریادشان باران نازل می‌کرده و… بعد از مرگ‌شان همان کارها را به برکت توسل به آنان انجام می‌دهد [و به آنها کرامت می‌دهد].([۵۲])

وی در جای دیگر می‌نویسد:

شیخ عبدالحق دهلوی از حواله‌ی مشایخ عظام می‌نویسد: همان‌گونه که غوث جیلانی در زندگی خودشان تصرف داشته و از دور و نزدیک کمک می‌کرده، بعد از مرگشان هم در قبرشان دارای تصرف بوده و کمک می‌کند… .([۵۳])

اختیار داشتن پیامبر برای تصرف در امور مادی و مخلوقات

محمد ذاکر حسینی بریلوی در کتاب عقاید جماعت و اهل سنت چنین می‌گوید:

سؤال: آیا برای پیامبر اختیاری در تصرف امور مادی و مخلوقات هست؟

جواب: بله! خداوند سبحانه و تعالی به حبیبش، مکان و منزلتی رفیع و وجه تمایز زیادی عطا کرده است، از آن جمله اختیار داشتن در امور مادی است.

سؤال: چه دلیلی بر این اختیار وجود دارد؟

جواب: دلیل بر این مطلب آیاتی می‌باشد که به بعضی از آنها اشاره می‌گردد:

۱ـ {إِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النّاسِ أنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ}.([۵۴])

وقتی در میان مردم داوری می‌کنید، به عدالت داوری کنید.

۲ـ {سَیُؤْتینَا اللهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ}.([۵۵])

به زودی خداوند و پیامبرش از کرم خود به ما می‌دهند.

۳ـ {أنْ أغْناهُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ}.([۵۶])

مگر آنکه خداوند و پیامبرش از فضل خود، آنان را بی‌نیاز گردانند…‌

مختار بودن پیامبر در احادیث

۱ـ بعثت بجوامع الکلم ونصرت بالرعب وبینا ان ناعم اتیت بمفاتیح خزائن الارض فوضعت فی یدی.([۵۷])

در حالی که در خواب بودم، کلیدهای گنجینه‌های زمین به من سپرده شد.

۲ـ وانی اتیت مفاتیح خزائن الارض.([۵۸])

کلیدهای گنجینه‌های زمین به دست من داده شده است.

۳ـ فقلت اللهم اغفر لامتی اللهم اغفر لامتی واخرت الثالثه لیوم یرغب الی الخلق کلهم حتی ابراهیم.([۵۹])

گفتم: خدایا! امت من را ببخش! خدایا امت من را ببخش! و دعای سوم را به تأخیر انداختم تا روزی که همه‌ی مردم حتی ابراهیم از من بخواهند… .

نظریات بزرگان علماء در مورد مختار بودن پیامبر

۱ـ علی قاری در حدیث ربیعه می‌گوید که پیامبر به من فرمود: از من تقاضا کن یعنی حاجتی از من طلب نما! و ابن حجر می‌گوید: یعنی هدیه‌ای در مقابل خدمتت به تو می‌دهم برای اینکه این از شأن بزرگان است و بزرگتر از او وجود ندارد. و اینکه پیامبر به طور مطلق فرموده از من طلب کن، نشان می‌دهد که خداوند تعالی به او هر چه از گنجینه‌هایش طلب کند اعطا می‌نماید. و از این جهت است که ائمه‌ی ما از صفات او برشمرده‌اند که هر چه بخواهد به او داده می‌شود، مثل: قرار دادن شهادت خزیمهًْ ابن ثابت را به شهادتین که بخاری روایت کرده است و مثل اجازه دادن او در نوحه سرایی برای ام عطیه فقط در آل فلان که مسلم نقل کرده است.([۶۰])

۲ـ نواب صدیق حسن خان در کتابش به نام «مسک الختام» می‌‌گوید: پیامبر به ربیعه فرمود: از من بخواه هر چیز نیکویی که بخواهی در دنیا و آخرت. از این کلام پیامبر که فرمود: «صَلَّ»؛ «نماز بخوان» و مطلق گفت و هیچ قیدی نیاورد، فهمیده می‌شود که هر چیزی به دست و همت و کرامت اوست و داده می‌شود آنچه که بخواهد به اذن پروردگار متعال.([۶۱])

۳ـ فخر رازی در ذیل این آیه شریفه:

{اُولئِکَ الَّذینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ وَالْحُکْمَه}، می‌گوید: بدان که حاکم بر خلق سه دسته‌اند، دسته سوم انبیاء هستند که خداوند به آنها از علوم و معارف آنچه برای او است عطا فرموده است که به سبب این عطا قادر به تصرف در درون خلق و روح آنها هستند و همچنین از قدرت و مکنت به آنها عطا نمود تا قادر بر تصرف در ظاهر خلق باشند و چون این صفت‌ها جمع شوند به طور مطلق حاکم می‌شوند.([۶۲])و([۶۳])

۵ـ حاضر و ناظر بودن پیامبر از دیدگاه دیوبندیه و بریلویه

دیدگاه دیوبندیه

همان‌طور که بیان شد؛ دیوبندیه، حاضر و ناظر دانستن اموات را شرک دانسته‌اند. در کتاب «تعلیم الاسلام» از کتب حوزه علمیه دیوبندیه، یکی از موارد شرک را چنین بیان می‌کند:

۱ـ شرک‌ در «شنیدن‌ و دیدن»؛ یعنی‌ دو صفت «سَمع‌ و بَصَر» که‌ مختص‌ خداوندند، برای‌ کسی‌ ثابت‌ کردن‌ و چنین‌ معتقد بودن‌ که‌ فلان‌ انسان‌ (در هر مقامی‌که‌ باشد) تمام‌ حرف‌ها و صحبت‌های‌ ما را چه‌ از دور و چه‌ از نزدیک‌ می‌شنود، یا کارهای‌ ما را از هر جا که‌ باشد، مشاهده‌ می‌کند و زیر نظر دارد، همه‌ اینها شرک‌اند.([۶۴])

محمد عمر سربازی می‌گوید:

در قرآن مقدس، قریب هشتاد و چهار (۸۴) بار تکرار مضمونِ حاضری و ناظری خداوند ذوالجلال آمده است که قریب ۵۴ مورد آن را ما ذکر کردیم و همین صاحبِ ایمان را کفایت می‌کند.

مولانا عبدالحی لکنوی قائل به حاضر و ناظر بودن انبیاء و اولیاء نیست و می‌گوید:

اعتقاد به اینکه: «حضرات انبیاء و اولیاء هر وقت حاضر و ناظرند و در همه حال بر نداء ما مطلع شوند اگر چه از بعید باشد» شرک است، چه این صفت از مختصات حق است و کسی را در آن شرکت نیست.([۶۵]) در کتاب بحر، صفحه ۱۲۴، جلد ۵، طبع مصر، همین مضمون است، و در کتب فقهی مثل عالم‌گیری و بدائع([۶۶]) همین اعتقاد را اظهار داشته‌اند.

معلوم شد که فقهای اسلام، دارنده‌ی این اعتقاد را خارج از اسلام می‌دانند، فکر باید کرد. شعر:

      حاضر و ناظر بدان او را ندانی غیر او

        غیر او را نیست زیبا این دو امر ای جانِ من

     هرکه دارد اعتقاد فاسدی بر غیر او

        کافرش دان ای عزیزم مشرکش ای یارِ من([۶۷])

دیدگاه بریلویه

اما بریلویه معتقد است که پیامبر، صفت حاضر و ناظر را داراست و دلائلی از آیات و احادیث و کلام بزرگان اهل تسنن بیان می‌کنند.

مولوی محمد ذاکر حسینی بریلوی در جواب این سؤال که: آیا پیامبر حاضر و ناظر است؟ می‌گوید:

بله! و شکی نیست که خداوند او را شاهد قرار داده است و این کرامت بزرگ از جمله تفاوت‌هایی است که موجب برتری پیامبر می‌باشد و او را به صفت شهود متصف گردانیده است و او شاهد اعمال امت در روز قیامت است. پس این ممکن است که اعمال را می‌بینید و امور وجودی جلوی او متجلی می‌شود تا اینکه چیزی بر او پوشیده و مخفی نماند.

سؤال: چه دلیلی بر این مطلب وجود دارد؟

جواب: دلیل بر این مطلب آیات الهی در قرآن مجید است که [خدای تعالی می‌فرماید]:

{یا أیُّهَا النَّبِیُّ إِنّا أرْسَلْناکَ شاهِدًا وَ مُبَشِّرًا وَ نَذیرًا}.([۶۸])

ای پیامبر! ما تو را گواه و بشارت دهنده و هشدار دهنده فرستادیم.

احادیث در مورد حاضر و ناظر بودن پیامبر

۱ـ قال رسول الله: هَلْ تَرَوْنَ قِبْلَتِی ههُنَا فَوَاللهِ مَا یَخْفَی عَلَیَّ خُشُوعُکُمْ وَلاَ رُکُوعُکْم، إِنِّی لأَرَاکُمْ مِنْ وَرَاءِ ظَهْرِی.([۶۹])

رسول خدا فرمود: آیا جلوی من، اینجا را می‌بینید؟ به خدا قسم! پنهان نیست از من خشوع شما و نه رکوع شما و شما را از پشت سرم می‌بینم.

۲ـ قال رسول الله: إِنَّکُمْ تَرَوْنَ أنَّهُ یَخْفَی عَلَیَّ شَیْءٌ مِمَّا تَصْنَعُونَ وَاللهِ إِنِّی لأَرَی مِنْ خَلْفِی کَمَا أرَی مِنْ بَیْنِ یَدَیَّ.([۷۰])

رسول خدا فرمود: شما گمان می‌کنید که بر من چیزی پنهان است از آنچه شما انجام می‌دهید؟ به خدا قسم! من می‌بینم پشت سرم را همانطور که می‌بینم آنچه روبروی من انجام می‌شود.

۳ـ قال رسول الله: إِنِّی فَرَطٌ لَکُمْ وَأنَا شَهِیدٌ عَلَیْکُمْ وَإِنِّی وَاللهِ لأنْظُرُ إِلَی حَوْضِی الآنَ.([۷۱])

رسول خدا فرمود: من بر شما پیشی می‌گیرم و من بر شما شاهدم. و به خدا قسم! الآن به حوضم نگاه می‌کنم.

۴ـ قال رسول الله: ما مِنْ شَیْءٍ لَمْ أکُنْ أرِیتُهُ إِلَّا رَأیْتُهُ فی مَقَامی حَتَّی الْجَنَّهُ وَالنَّارُ.([۷۲])

رسول خدا فرمود: چیزی نیست که آن را نبینم حتی بهشت و جهنم را از این مکان می‌بینم.

گفتار بزرگان و علما در خصوص حاضر و ناظر بودن پیامبر

۱ـ جلال الدین سیوطی می‌گوید:

منظور از رد روح، فارغ شدن از مشغولیت و فراغ بال است از چیزی که درصدد آن در عالم برزخ است از نگاه کردن در اعمال امتش، طلب مغفرت برای ایشان از گناهان، دعا برای دوری بلا از ایشان، سیر و نزول در مناطق زمین برای وارد شدن برکت در آنجا و حاضر شدن در تشییع جنازه صالحی از امت که او مرده باشد. پس این امور از جمله مشغولیات پیامبر در عالم برزخ است، همانطور که در بعضی روایات وارد شده است.([۷۳])

۲ـ ابوعبدالله قرطبی در کتاب تذکره، باب «ما جاء فی شهادهًْ النبی علی امته» می‌گوید: ابن مبارک روایت کرده: مردی از انصار از منهال بن عماء از سعید‌بن مصیب شنید که می‌گفت:

لیس من یوم الا تعرض علی النبی امته غدوه و عشیه فیعرفهم بسیماهم و اعمالهم فذلک یشهد علیهم یقول الله تبارک وتعالی فکیف اذا جئنا من کل امه بشهید وجئنا بک علی هولاء شهیداً.([۷۴])و([۷۵])

روزی نیست مگر این‌که بر پیامبر، امتش در صبح و شام عرضه می‌شود و آن حضرت ایشان را به قیافه و اعمال می‌شناسد. به همین جهت شاهد بر ایشان است همانطور که خداوند تبارک و تعالی در آیه شریفه می‌فرماید: پس چگونه است هنگامی‌که از هر امتی شاهدی بیاوریم و تو را بر آنان شاهد قرار دهیم؟

۳ـ ابوسعود در تفسیر آیه‌ی: {یٰا أیُّهَا النَّبِیُّ إِنّا أرْسَلْناکَ شاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذیرًا} می‌گوید: پیامبر بر کسانی که مبعوث شده است، مراقبت از احوال ایشان می‌کند و اعمالشان را مشاهده می‌کند و شاهد راستگویی و دروغگویی و هدایت و گمراهی آنها می‌باشد و در روز قیامت در حق ایشان شهادتی که قبول می‌شود چه علیه و چه به نفع آنان باشد، می‌نماید.([۷۶])

۴ـ فخرالدین رازی می‌گوید: این کلام خداوند «شاهدا»، وجوه مختلفی دارد؛ اول این که او شاهد بر خلق در روز قیامت است، همانطور که خداوند در آیه {وَیَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهیدًا} بیان می‌فرماید. و بنابراین پیامبر مبعوث شده تا شاهد باشد یعنی متحمل شهادت شود و او در آخرت شهید باشد یعنی ادا می‌کند آنچه را دیده و حامل آن می‌باشد.([۷۷])

۵ـ ابن حاج می‌گوید:

تفاوتی بین وفات و حیات او (پیغمبر) نیست؛ یعنی در مشاهده‌ی امتش و معرفت به حالاتشان و نیت‌هایشان و مصیبت‌ها و خاطره‌های آنان، و این مطالب در نزد او مشخص است و مخفی نیست.([۷۸])

۶ـ شیخ محقق، عبدالحق محدث دهلوی، در تفسیر آیه‌ی مذکور([۷۹]) می‌گوید:

پیامبر به مؤمنین از ذات خودشان به ایشان نزدیک‌تر است.([۸۰])

۷ـ محمد قاسم نانوتوی، امام دیوبندی‌ها، در کتاب آب حیات می‌گوید:

{النَّبِیُّ أوْلى‏ بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أنْفُسِهِمْ}؛ به این معناست که نبی نزدیک‌تر به مؤمنین است از روح خودشان. یعنی اینکه روح ایشان نزدیک‌تر به ایشان به اندازه نزدیکی پیامبر به ایشان نیست. پس معنی اصلی أوْلی، نزدیک بودن است.([۸۱])

۸ـ قرطبی بعد از نقل بعضی احادیث در این زمینه می‌گوید که:

یقیناً مرگ انبیاء به این است که اینها از ما غایب می‌شوند به طوری که ما درکشان نمی‌کنیم، اگرچه موجود و زنده هستند و این مثل حال و احوال ملائکه است که زنده و موجود هستند و هیچ یک از افراد بشر آنها را نمی‌بیند مگر کسانی از اولیاء که خداوند کرامت خویش را شامل آنان گردانیده است.([۸۲])

۹ـ علی قاری در شرح شفاء می‌گوید که:

روح او (پیامبر اکرم)، در خانه‌های مسلمانان حاضر است و عمرو بن دینار که از امام محدثین است، از ابن عباس و ابن عمر و جابر و آنها از شعبه و سفیان و حماد روایت نقل کرده‌اند. و او عالمی است که ائمه اهل سنت از او روایت کرده‌اند و این مطلب را گفته است.([۸۳])و([۸۴])

 

[۱]) رد المختار على الدر المختار، ج۴، ص۲۶۲٫

[۲]) رجوع شود به قسمت ضمائم.

[۳]) هفت اقلیم (تفکر آری تکفیر نه)، صص۷ـ۸٫

[۴]) فتاوای منبع العلوم، ج ۱، ص۴۴۷؛ هکذا یستفاد من امداد الفتاوی، ج۵، ص۲۸۳؛ و فتاوی محمودیه، ج۱، ص۲۳۳، ج۱۲، ص۱۸۴٫

[۵]) المعجم الکبیر، ج۲، ص۳۱۵، ح۲۳۱۳٫

[۶]) عقاید اهل سنت و جماعت پاسخ به سؤالات و شبهات، ص۴۴٫

[۷]) به نقل از مرقاهًْ المصابیح فی شرح مشکاهًْ المصابیح، ج۱، ص۲۶۳؛ التفسیرالکبیر، ج۴، ص۲۰۱؛ تفسیر البیضاوی، تفسیر احمدی لملاجیون، رد المختار… .

[۸]) به نقل از فتاوی رضویه، ج۷، ص۵۸۳٫

[۹]) صحیح مسلم، ج۸، ص۶۲ و… .

[۱۰]) حقیقت توحید و شرک، ص۳۳ـ۳۴٫

[۱۱]) «ومن الایمان بالله أیضاً الایمان بأسمائه الحسنى وصفاته العلى الوارده فی کتابه العزیز، والثابته عن رسوله الأمین من غیر تحریف ولا تعطیل ولا تکییف ولا تمثیل، بل یجب أن تمر کما جاءت بلا کیف». (اصول الایمان، ص۴۲)

[۱۲]) زمر / ۶۷٫

[۱۳]) التوحید، ص ۱۴۸٫

[۱۴]) همان، ص ۱۵۰٫

[۱۵]) نقدی بر کتاب سیری در صحیحین، ص ۲۲۶٫

[۱۶]) همان، ص ۲۴۳٫

[۱۷]) همان، ص۲۱۴٫

[۱۸]) العقیدهًْ الوسیطه، ص ۶٫

[۱۹]) پرسش و پاسخ ارزشمند، صص ۳۱ـ۳۲٫

[۲۰]) فتاوای منبع العلوم، ج۱، صص۱۳۵ـ۱۳۶٫

[۲۱]) پرسش و پاسخ‌های ارزشمند، صص۲۷ـ۲۸٫

[۲۲]) المفند علی المهند از مهم‌ترین کتبی است که در تبیین عقائد اهل تسنن نوشته شده است. این کتاب توسط خلیل احمد سهارنپوری از بزرگان دیوبند نوشته شده و به تأیید بسیاری از علماء دیوبند و غیر دیوبند رسیده است. برای اطلاع بیشتر رجوع شود به قسمت ضمائم.

[۲۳]) عقائد اهل سنت و جماعت در رد وهابیت و بدعت، ترجمه المفند، علی المهند، صص ۱۰۱ـ۱۰۲٫

[۲۴]) فتاوای منبع العلوم، ج۱، صص ۱۱۷ـ۱۳۲٫

[۲۵]) شرح عقائد نسفیه، ص۵۱٫

[۲۶]) عقائد اهل سنت و جماعت، ص۲۰٫

[۲۷]) عقائد اهل سنت و جماعت در رد وهابیت و بدعت، ص۲۱۶، به نقل از تفسیر معارف القرآن، ج۷، ص۲۰۳٫

[۲۸]) تضاد عقاید حنفیت با وهابیت، ص ۱۳۸٫

[۲۹]) این کتاب توسط محمد عبدالفیوم القادری الهزاروی برای مدارس اهل سنت پاکستان گردآوری شده است.

[۳۰]) عقاید اهل سنت و جماعت، صص ۱۳ـ۱۴٫

[۳۱]) فقه السنه، ج۱، صص ۳۸۰ـ۳۸۱٫

[۳۲]) فقه السنه، ج۱، ص۳۵۲٫

[۳۳]) طحطاوی علی المقرقی، ص ۴۴۸٫

[۳۴]) المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۱۶۵٫

[۳۵]) عقائد اهل سنت و جماعت در رد وهابیت و بدعت، قسمت خلاصه عقائد علماء دیوبند با تأییدات جدیده، صص۲۰۸ـ۲۰۹٫

[۳۶]) گفتمانی در نقد وهابیت، صص ۵۸ـ۵۹٫

[۳۷]) منظور آیه ۸۰ نمل و ۲۲ فاطر است که منکرین سماع موتی به آنها استدلال می‌کنند.

[۳۸]) نمل / ۸۰٫

[۳۹]) فاطر / ۲۲٫

[۴۰]) بقره / ۱۸٫

[۴۱]) همان، صص ۵۴ ـ۵۵٫

[۴۲]) عقاید اهل سنت و جماعت، صص۱۳ـ۱۴٫

[۴۳]) نمل / ۸۰٫

[۴۴]) عقاید اهل سنت و جماعت پاسخ به سؤالات و شبهات، ص ۲۳٫

[۴۵]) فتاوی الکاملیه، ص۵ و ایضاً فی فتاوی رشیدیه، ص۹۳ و۱۰۰ و شرح فقه اکبر، ص۹۴٫

[۴۶]) الامدادیه، ج ۴، ص ۱۴۱۴٫

[۴۷]) فتاوای منبع العلوم، ج۱، ص۲۲۳٫

[۴۸]) مسند احمد، ج ۳، ص ۱۶۴٫

[۴۹]) مسند البزار، ج ۵، ص۳۰۸٫

[۵۰]) عقاید اهل سنت و جماعت، صص۲ـ۱۳٫

[۵۱]) روح المعانی، ج۳، ص۲۵٫

[۵۲]) حقیقت توحید و شرک، صص۱۰۳ـ۱۰۴٫

[۵۳]) همان، صص ۱۱۵ـ۱۱۶٫

[۵۴]) نساء / ۵۸٫

[۵۵]) توبه / ۵۹٫

[۵۶]) توبه / ۷۴٫

[۵۷]) صحیح مسلم، ج۲، ص۶۴٫

[۵۸]) صحیح بخاری، ج ۴، ص ۱۴۹۸ و ج ۵، ص ۲۳۶۱، و صحیح مسلم، ج۷، ص۶۸٫

[۵۹]) صحیح مسلم، ج۲، ص۲۰۳٫

[۶۰]) مرقاهًْ المفاتیح، ج ۲، ص ۳۲۳٫

[۶۱]) مسک الختام، ج ۱، ص ۲۷۶٫

[۶۲]) تفسیر کبیر، ج ۱۳، ص۵۶٫

[۶۳]) عقاید اهل سنت و جماعت، از صص ۷۴ـ۷۹ با تلخیص.

[۶۴]) تعلیم الاسلام، ص۱۴۸٫

[۶۵]) فتاوی عبدالحی بحوالهًْ بزازیه.

[۶۶]) اشاره به کتاب البدائع والصنائع تألیف علامه ابوبکر کاشانی حنفی. [مُصحح]

[۶۷]) شمشیر بران، باب چهارم در بیانِ حاضر و ناظر.

[۶۸]) احزاب / ۴۵ و همچنین و فتح /۲۸، مزمل /۱۵، نساء/۴۱، بقره/۱۴۳، نحل/۸۴، حج/۷۸٫ در این آیات خداوند پیامبر را به عنوان شاهد بر امت معرفی کرده است.

[۶۹]) صحیح بخاری، ج۱، ص۱۶۱٫

[۷۰]) مسند احمد، ج۱۵، ص۴۹۴٫

[۷۱]) صحیح بخاری، ج۱، ص۴۵۱٫

[۷۲]) همان، کتاب العلم، بَاب مَنْ أجَابَ الْفُتْیَا بِإِشَارَهًْ الْیَدِ وَالرَّأْسِ، حدیث ۸۴٫

[۷۳]) «هو أن المراد برد الروح التفرغ من الشغل وفراغ البال مما هو بصدده فی البرزخ من النظر فی أعمال أمته والاستغفار لهم من السیئات، والدعاء بکشف البلاء عنهم، والتردد فی أقطار الأرض لحلول البرکه فیها، وحضور جنازه من مات من صالح أمته، فإن هذه الأمور من جمله أشغاله فی البرزخ کما وردت بذلک الأحادیث والآثار». (الحاوی للفتاوی، ج۲، ص۱۴۴)

[۷۴]) نساء / ۴٫

[۷۵]) تذکره، ص ۲۵۶٫

[۷۶]) «على مَن بُعثتَ إلیهم تُراقبُ أحوالهم وتُشاهدُ أعمالَهم وتتحمَّلُ منهم الشَّهادهَ بما صدر عنهُم من التَّصدیقِ والتَّکذیبِ وسائرِ ما هُم علیهِ من الهدى والضَّلالِ وتُؤدِّیها یومَ القیامه». (تفسیر ابوسعود، ج۷، ص۱۰۷)

[۷۷]) «على هذا فالنبی بعث شاهدا أی متحملا للشهاده و یکون فی الآخره شهیدا أی مؤدیا لما تحمله‏». (تفسیر کبیر، ج۲۵، ص۱۸۷)

[۷۸]) المدخل، ج ۱، ص ۲۵۲٫

[۷۹]) {النَّبِیُّ أوْلى‏ بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أنْفُسِهِمْ}.

[۸۰]) مدارج النبوهًْ، ج ۱، ص ۸۱٫

[۸۱]) آب حیات، ص ۷۳٫

[۸۲]) تذکره، ص ۱۴۶٫

[۸۳]) عقاید اهل سنت و جماعت، صص ۷۹ـ۹۳ با تلخیص.

[۸۴]) شرح شفاء، ج ۳، ص۴۶۳٫

منبع: اندیشه های سلفی گری در استان سیستان و بلوچستان؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید.

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.