داده‌های وحیانی از آغاز خلقت نوری

داده‌های وحیانی از آغاز خلقت نوری

مقدمه:

مراد از داده‌های وحیانی مجموعه احادیث و روایاتی است که از ائمه معصومین  برای ما نقل شده است. نه آیات قرآن که با تأویل پیشوایان بر این موضوع دلالت دارند. با این تفاوت که در آیات لفظ و معنا هر دو از جانب پروردگار به قلب پیامبر  افکنده شده است ولی در احادیث معنا و مفهومی از جانب خداوند به اهل البیت  داده شده نه لفظ و ساختار جملات که خود آنها برای انتقال معنی برگزیده‌اند. در هر صورت معنا و محتوای تمامی روایات در این موضوع همان اشعه‌های تابناک و زلال وحیانی است که از آن سوی افلاک بر قلب پاک پیشوایان نازل شده است تا پرده از اسرار عالم غیب بر دارد و کیفیت و چگونگی نخستین آفرینش را برای ما باز گو کند و از مراحل و مراتب این موضوع و چگونگی شکل‌گیری تمام هستی تصویر روشن و کاملی ارائه دهد. حقیقتی که ادراک و قوای درونی بشر از کشف تمامی زوایای پیدا و پنهانش نا توان است. چنانچه در یافته‌های انسانی بدان اشاره رفت. به نمونه‌هایی از تورات و انجیل که بوی خلقت نوری از آنها به مشام می‌رسید، در آغاز اشاره می‌شود و سپس به اصل منابع تکیه می‌شود.

۱- خلقت نوری در عهدین :

تشخیص میزان حد و حجم تحریفات عهدین مطلبی است که بعهده کارشناس و متخصص آن گذارده شده و تنها او از عهده‌اش بر می‌آید که در چه موارد و کجا‌ها این دو کتاب تحریف شده و میزان تحریف تا چه اندازه بوده و کجاهای تورات و انجیل در واقع همان متن اصلی است که دست نا خورده مانده است.

در موضوع آغاز خلقت نوری اهلبیت  از تورات تنها کلمه «روشنایی» را می‌توان قرینه‌ای برای یادآوری این امر پذیرفت نه دیگر مباحث آن را. یکی هم واژه «گفتن را» که هر دو در احادیث ما بصورت گسترده نقل شده است:

«در ابتدا خدا آسمانها و زمین را آفرید و زمین تهی و بائر بود و تاریکی بر روی لجّه و روح خدا سطح آبها را فرو گرفت و خدا گفت روشنایی بشود و روشنایی شد و خدا روشنایی را دید که نیکوست و خدا روشنایی را از تاریکی جدا ساخت و خدا روشنایی را «روز» نامید و تاریکی را «شب» نامید و شام بود صبح بود روز اول».([۱])

در انجیل قرائن بی شماری وجود دارد که خلقت نوریه اهل البیت  در آن گنجانده شده بود و چه بسا با صراحت نام ائمه  هم نقل شده باشد. اما آنچه می‌تواند برای ما برترین گواه به حساب آید، متن زیر است:

«در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود. همان در ابتدا نزد خدا بود. همه چیز بواسطه او آفریده شد و بغیر از او چیزی از موجودات وجود نیافت. در او حیات بود و حیات نور انسان بود و نور در تاریکی می‌درخشید و تاریکی آن را در نیافت. شخصی از جانب خدا فرستاده شد که اسمش یحیی بود. او برای شهادت آمد تا بر نور شهادت دهد تا همه بوسیله او ایمان آورند. او آن نور نبود بلکه آمد تا بر نور شهادت دهد. آن نور حقیقتی بود که هر انسان را منور می‌گرداند و در جهان آمدنی بود. او در جهان بود و جهان بواسطه او آفریده شد و جهان او را نشناخت … و کلمه جسم گردید و میان ما ساکن شد. پر از فیض و راستی…»([۲])

۲- قرائن واژگان بر موضوع:

پیش از یاد آوری قرائن خلقت نوریّه در عهدین، ضروری بودن متن اصلی وحدیثی که ما بر پایه آن اعتقاد به این موضوع داریم و فرضیه اصلی پژوهش ما به شمار می‌رود یاد آوری شود تا گمان تبدیل به یقین گردد نه آنکه با گمان به یقین برسیم:

«عن ابی حمزه الثمالی عن ابی جعفر الباقر قال :قال امیر المومنین : ان الله تبارک و تعالی احد واحد تفرّد فی وحدانیته. ثم تکلّم بکلمه فصارت نوراً. ثم خلق من ذلک النور محمداً  و خلقنی و ذریتی منه. ثم تکلّم بکلمه فصارت روحاً. فاسکنه الله فی ذلک النور. و اسکنه فی ابداننا. فنحن روح الله و کلماته. و بنا احتجب عن خلقه. فما زلنا فی ظله خضراً، حیث لا شمس و لا قمر و لا لیل و لانهار و لا عین تطرف. نعبده و نقدّسه و نسبحه قبل ان یخلق الخلق».([۳])

۱- چنانچه فقره «سپس خداوند به کلمه‌ای سخن راند و آن سخن راندن نور گردید». را کنار «در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود». قرار دهیم با اندک تفاوت ریشه خلقت نوریه اهل البیت  را می‌توانیم به دست آوریم.

۲- فقره‌های بعدی انجیل کاملاً این همانی و یک سویی معنایی را تأیید می‌کند: «همان در ابتدا نزد خدا بود.» با تکه بعدی روایت «پس از آن نور، نور وجودی محمد  را آفرید.» تناسب معنوی کامل دارد. هر دو فقره گویای این حقیقت‌اند که نخستین موجود آفریده شده نزدیک‌ترین موجود به پروردگار به شمار می‌آید ولی در مصداق اندکی مغایرت دارد که با اصل فعل الهی در روایت آن هم حل شدنی است؛ زیرا کلمه گفتن را چنانچه فعل خداوند معنی کنیم در واقع همان می‌شود که در انجیل آمده است: «هر چیز بواسطه او آفریده شد.» با روایت دیگری سازوار است: «هنگامیکه خداوند بلند مرتبه اراده کرد که مخلوقاتش را بیافریند؛ در آغاز مرا شکاف و از آن عرش را آفرید…»

۳- پس از اثبات تقدم وجودی نور اهل البیت  و میزان نزدیکی آنها به پروردگار، واسطه بودن آنها در فیض رسانی به دیگر موجودات از این فقره‌ها استفاده می‌شود. نخست نور ائمه  فیض و پرتو نور عظمت الهی را دریافت کردند، هضم نمودند و چشیدند سپس کانال و مجرای فیض رسانی خداوند به دیگر مراتب وجود قرار گرفتند.

۴- «در او حیات بود و حیات نور انسان بود. و نور در تاریکی می‌درخشد.» این فقره از انجیل یوحنّا با اصل این روایت سازگاری دارد: «نه خورشیدی بود و نه ماهی و نه شبی بود و نه روزی بود…» همگی گویای اصل وجود نورانی پیشوایان معصوم هستند آنگاه که جز آنها هیچ موجودی وجود نداشت و همه جا تاریکی بود. روشنایی آنها موجد و علت پدید آمدن سایر مراتب هستی گردید.

۵- «او آن نور نبود بلکه آمد تا بر نور شهادت دهد.»

پس از آنکه آمدن یحیی پیامبر را از جانب خداوند عنوان می‌کند آمدن خود او را تنها برای گواهی نور وجودی اهل البیت  عنوان می‌کند. یعنی آمدن پیامبران پیش از حضرت محمد  همگی مقصد و هدف اصلی خلقت نبود؛ زیرا تمامی آنها برای گواهی دادن و تأیید رسالت پس از خود فرستاده شدند. به تعبیر دیگر آمدن تمامی انبیا طریقیت داشت ولی آمدن پیامبر خاتم موضوعیت. چنانچه موضوعی نباشد مسیر بدان بی‌معنا خواهد بود.

۶- روایات دیگری وجود دارد که این حقیقت را به خوبی آشکار می‌سازد:

«قال الصادق  سئل النبی  این کنت و آدم فی الجنته؟ قال: کنت فی صلبه و هبط بی الی الارض فی صلبه. و رکبت السفینه فی صلب أبی نوح و قذف بی فی النار صلب أبی ابراهیم. لم یلتقط لی ابوان علی سفاح…»([۴])

این پرسش بیانگر شیوع خلقت نوری ائمه  میان پیروان آنهاست. چنانچه اصل تقدم وجودی ائمه مطرح نبود و فضای ذهن و اندیشه پیروان آنها بدان آشنایی نداشت، چنین پرسشی از ذهن‌شان نمی‌تراوید. خود پرسش و نوع و ماهیت آن از حقیقت مسلّم و تأیید شده پیش از دیگر مسایل برای ما خبر می‌دهد. چنانچه این مهم مطرح نبود، تقدم عنصری آدم در بهشت بر پیامبر خدا امری روشن و حقیقت پذیرفته‌ای به شمار می‌رفت. کسی مدعی نیست جسم عنصری پیامبر  پیش از آدم  آفریده شده است. پس ورای این خلقت فیزیکی و مطلب آشکار، خلقت نوری و موضوع پنهانی وجود داشته تا آنها اینگونه از آن پرسش کرده‌اند و پاسخ کاملی دریافته‌اند.

بنابراین وجود نوری پیامبر  و تقدم آن بر تمامی انسانها بویژه پیامبران حقیقت پذیرفته‌ای در این روایت به شمار می‌آید.

۷- چیزی که انجیل نیز بدان اشاره دارد و آمدن یحیی را نه برای خودش که برای معرفی و گواهی فرد پیش از خود می‌داند. او برای ارشاد آمد تا بر نور شهادت دهد. تا همه بوسیله او ایمان آورند». بسیار با صراحت و رسا بیانگر خلقت نوریه ائمه است و جای ابهام جز در تطبیق مصداق برای ما باقی نمی‌گذارد.

بافزونی روایاتی که در دست داریم. مصداق آن چه در انجیل آمده است بی‌تردید حقیقت محمدیه  و علویه ‌اند نه افراد دیگر. چنانچه نور پیامبر نبود آدم توانایی فرود در زمین را نداشت و نوح توان ساختن و پیمودن بر کشتی را و ابراهیم شکیبایی و تحمل شعله‌های آتش را. تمامی آنها با درونمایه و جوهره محمدیه  آمد تا بر نور وجود او گواهی دهند. «فکان نبیاً و آدم بین الماء و الطّین».([۵])

۳- اصل زیر بنای موضوع:

چنانچه حادثه‌ای پیش از تاریخ عرفی رخ داده باشد، به هر اندازه که بیشتر تصور شود باز هم آغاز آن به ذهن نیاید و این مهم باید یک ایجاد شونده داشته باشد و یک ایجاد کننده و یک ایجاد. طی این عمل نخستین وجود نوری با نور پردازی نور الانوار پدید آید یا عین همان نور افاضه شده باشد که از نور الانوار به او رسیده است. در این صورت هیچ ناظر، تماشاگر و بیننده دیگری نباشد، چه کسی می‌تواند از این رویداد خبر دهد؟

چنانچه جز آفریدگار آفریدن و آفریده شده موجود دیگری در میان باشد اصل فرضیه ما در این پژوهش باطل و بی‌معنی خواهد شد. آنگاه باید نخستین‌ها را از میان آنها برگزید و تا به نخستین نرسیم عقلانیت، سرگردان و وجدان ما نا آرام خواهد ماند. آیا جز حادثه آفرین یا آفریده شدگان چه کسی و منبعی می‌تواند خوب، صحیح، همه جانبه و کامل از ریز و درشت و خرد و کلان حادثه با تمام جزئیاتش خبر دهد؟ و اصلا چنین امری شدنی است؟

اگر دو طرف جریان یا یکی از آنها نخواهد از این راز پشت پرده کسی با خبر شود و اخبار آن به بیرون و دیگران، بنابر مصالحی سرایت نکند، آیا با گذشت قرنهای بی‌شمار می‌توان از این رویداد چیزی فهمید، درک کرد و معرفت به دست ‌آورد؟ برای فهم و درک دیگران از آن رویداد سخن گفت و انتقال داد؟ صدور نخستین نور در واقع مصداق عینی و بارز همین اصل مسلم به شمار می‌رود. تسری اخبار خلقت نوری ائمه  یا از کانال وحی مستقیم با پیامبران صورت گرفته باشد یا از طریق اهل البیت ، نور پرداز یا نورپذیر، خالق یا مخلوق، فیاض یا مستفیض، واجب یا ممکن ذات یا اسما…

نگاه‌های صرف انسانی در فصل پیش یادآوری شد و میزان گمراهی و بیراهه رفتن و سرگردانی خرد انسانی برای افراد منصف جای تردید باقی نگذاشت. برخی به افسانه سرایی روی آوردند و آن گونه که خود می‌خواستند جامه زیبا بر اندام خلقت پوشاندند. حکیمان و عارفان به افاضه پروردگار یا راهنمایی‌های پیامبران گمنام به چاره جویی نخستین موجود پرداختند. چنانچه دستآمد مهم دارند باید از این راستا ارزیابی و تحلیل شوند. اصل اقتباس دانش بشری از یکدیگر و رویش جوانه‌های آن در گلستان انبیا و اولیا حقیقت انکار ناپذیر تاریخی به شمار می‌رود. فربهی دانش و گسترش آن در واقع معلول همین علت است.

این مهم بدان معنی نیست که بشر چشمه سار اندیشه و عقلانیت خود را بخشکاند و چیزی برای تحلیل عقلانی برای او در دین جایی نگذارده باشد. هرگز! زیرا دین تبیین و تحلیل و انسجام و دریافت ریزه کاری‌ها و نوآوری و ابتکار تمام جزئیات را به خرد بشری واگذار نموده است؛ خردی که خود یکی از داده‌های الهی و حجت و پیامبر درونی به شمار می‌آید. از این رو، خبر دادن از نخستین خلقت، کیفیت، مراحل و احکام آن ناگزیر به داده‌های وحیانی مرتبط می‌شود نه یافته‌های عقلانی که همگی به بیراهه رفته‌اند.

جایگاه و منزلت موضوع بگونه‌ای است که بُرد خرد در آنجا امکان ندارد همانگونه که در بهشت و جهنم و… امکان داوری عقلی وجود ندارد. خرد و یافته‌هایش اندازه، چهار چوب و دایره مشخصی دارد که هرگز خارج از آن حدود نمی‌تواند حکم صادر کند حتی در محدوده قلمرو خود نیز احکامی که صادر می‌نماید چه بسا با ابهام و کلی گویی همراه می‌شود که قانع کننده وجدان نیست. همانگونه که در فصل قبل یادآوری شد، به اندازه وجود، خداوند و فراخنای خلقت داده‌های وحیانی گسترده و ژرفنا دارد و همزمان با خلقت چنین داده‌های همراه و همسو بوده‌اند. از این رو، تنها تکیه گاه در این موضوع داده‌هایی وحیانی است.

۴- خلقت نوری در احادیث شیعه و سنی

۱- برخی از موضوعات و مطالب در احادیث و روایات طرح شده‌اند که در احادیث اهل البیت  گاهی ویژه مذهب شیعه پنداشته می‌شود و برادران اهل سنت مطالب آن را در احادیث خود منعکس نکرده‌اند اما برخی از موضوعات و مسایل ویژه و اختصاصی شیعه را اگر چه آنها قبول ندارند و بدان پایبندی عملی نشان نمی‌دهند اما در منابع خود احادیث مربوط به آن حقیقت را نقل کرده‌اند.

خلقت نوریه پیشوایان شیعه حقیقتی است که افزون بر اجماع شیعه، برادران اهل سنت نیز احادیث آن را در منابع اولیه، معتبر و گوناگون یادآوری و ثبت کرده‌اند.

پیش از ورود به دیگر زاویه‌های موضوع نمونه‌هایی از احادیث در منابع اهل سنت را نقل می‌کنیم نه با تمامی اسناد و سلسله حدیث که بیرون از چهارچوب مقاله است بلکه تنها به ذکر متن حدیث بسنده می‌شود.

حدیث اول:

«عن سلمان قال: سمعت حبیبی رسول لله یقول: کنت انا و علی نوراً بین یدی الله عزّوجلّ قبل ان یخلق الله آدم بأربعه عشر الف عام…».([۶])

حدیث دوم:

«…قال رسول الله : خلقت انا و علی بن ابی طالب من نور واحد».([۷])

حدیث سوم:

«… عن سلمان قال: سمعت رسول الله  یقول: کنت انا و علی نوراً بین یدی الله مطیعا، یسبح ذالک النور و یقد سه قبل ان یخلق آدم بأربعه عشر الف عام…».([۸])

حدیث چهارم:

«… عن سلمان قال: سمعت حبیبی محمداً  یقول: کنت انا و علی نوراً بین یدی الله عزّوجلّ یسبح الله ذلک النور و یقدسه قبل ان یخلق الله آدم بالف عام. فلما خلق الله آدم، رکب ذلک النور فی صلبه فلم یزل فی شی واحد حتی افترقنا فی صلب عبد المطلب: ففی النبوه و فی علی الخلافه».([۹])

حدیث پنجم:

«… عن ابن عباس قال: سمعت رسول الله صلی الله علیه و سلم یقول: لعلی صلواه الله علیه: خلقت انا و انت من نور الله».([۱۰])

حدیث ششم:

«… عن سلمان الفارسی رضی الله عنه قال: سمعت رسول الله صلی علیه و آله و سلم یقول: خلقت انا و علی بن ابی طالب من نور الله عن یمین العرش، نسبح الله و نقدسه من قبل ان یخلق الله عزّوجلّ آدم بأربعه عشر ألف سنه… واشتق الله تعالی لنا من اسمائه اسماً: فالله عزّوجلّ محموداً و انا محمد  و الله الاعلی و اخی علی و الله الفاطر وابنتی فاطمه و الله محسن و ابنای الحسن و الحسین و کان اسمی فی الرساله و نبوه و کان اسمه فی الخلافه و الشجاعه. و انا رسول الله و علی ولی الله».([۱۱])

حدیث هفتم:

«… قال رسول الله  کنت انا و علی نوراً بین یدی الله تعالی من قبل ان یخلق آدم بأربعه عشر ألف عام. فلما خلق الله آدم سلک ذلک النور فی صلبه»([۱۲])

ما برای نمونه برخی از احادیث برادران اهل سنت را از منابع خوشان در موضوع خلقت نوریه اهل البیت  ارائه نمودیم. برخی دیگر بیشتر از این اعداد را در کتابهای خود گرد آورده‌اند و فضائل اهل البیت  را بی‌شمار دانسته‌اند با این وجود کماکان به مسیر خود ادامه می‌دهند!

۲- احادیثی که شیعه در منابع معتبر، قدیمی و دسته اول خود گرد آورده بسیار فراوان و گسترده‌تر و جامع‌تر از روایات برادران اهل سنت در موضوع خلقت نوریه اهل البیت  است. برای نمونه چند حدیث یادآوری می‌شود و بحث گسترده به فصل‌های بعدی موکول می‌گردد.

(۱۱) ح ۱

«عن ابی عبدالله  قال: ان لله کان اذ لا کان، فخلق الکان و المکان و خلق نور الانوار الذی نورت منه الانوار و اجری فیه من نوره الذی نورت منه الانوار و هو النور الذی خلق منه محمداً و علیاً فلم یزالا نورین اولین، اذ لا شی کوّن قلبهما، فلم یزالا یجریان طاهرین مطهرین فی الاصلاب الطاهره، حتی افترقنا فی اطهر الطاهرین فی عبدالله و أبی طالب ‘».([۱۳])

(۱۲) ح۲

«قال رسول الله : کنت أنا و علی عن یمین العرش نسبح الله قبل ان یخلق آدم بألفی عام».([۱۴])

(۱۳) ح۳

«قال رسول الله : مکتوب علی باب الجنه؛ لا اله الا الله محمد رسول الله علی اخو رسول الله، قبل ان یخلق الله السموات و الارض بألف عام».([۱۵])

(۱۴)ح۴

«قال رسول الله : ان الله عزّوجلّ؛ خلق الارواح قبل الاجساد بألفی عام و علقها بالعرش و امرها بالتسلیم علیّ و الطاعه لی. و کان اول من سلم علیّ و اطاعنی من الرجال، روح علی بن ابی طالب ».([۱۶])

۵- دشواری فهم خلقت نوریه

بر پایه منابع نزدیک به نقل رویدادهای تاریخی، فقهی، کلامی و… از زبان اهل البیت  خلقت نوریه با انبوه روایات جای هیچ تردیدی را برای انسان پژوهشگر نمی‌گذارد. با این وجود، همان گونه که بسیاری از بزرگان تصریح کرده‌اند، فهم، دریافت و هضم معانی بلند موضوع تاریخ خلقت نوریه ائمه  برخردها سنگین و دشوار است.

«و الاخبار فی ذلک مستفیضه اوردت اکثرها فی الکتاب الکبیر. لکن فهما صعب علی العقول. و الاولی الایمان بها مجملاً و رد علمهم ».([۱۷])

بجز مجلسی & دیگران هم نزدیک بهمین مضمون در این موضوع اشاراتی دارند که برای اختصار از یادآوری آنها پرهیز می‌شود. بهمین دلیل آنها وارد شدن از بحث در این موضوع را برای خردهای ناتوان، کوتاه، تاریک و بائر منع کرده‌اند.

مناسب‌ترین راهکار که این فرهیخته گان در رویا رویی با این گونه موضوعات بویژه خلقت نوری ائمه  ارائه می‌کنند، ایمان آوردن و پذیرش قلبی آنهاست، بصورت اجمالی و واگذاری فهم آن به اهل البیت  و دانش بی شمار و ژرفنای آنان. همین امر برای برخی از افراد بهترین و مناسب‌ترین دستور معنوی و سلوک اخلاقی به شمار می‌رود.

بی تردید اشکال در این گونه موضوعات و باز داشتن بزرگان از وارد شدن در این حوزه‌ها به دلیل «مَن قال» و «ما قال» نیست بلکه از ناحیه«منقول الیه» و «ان قلت» و «قلت» بی مورد و مادی گرا است. چه آنکه گفته‌اند:

کار پاکان قیاس از خود مگیر          گرچه باشد در نوشتن شیر شیر

انبیـاء را مثـل خود پنداشـتند        زین جهت آنها همه گمراه شدند

در هر صورت منع برای افرادی که بدون پیش فرض و با تعبد و تأمل برای فهم این کلمات نورانی وارد متن می‌گردد، هرگز صادر نشده است.

بدین سان، با محور قرار دادن اصل کلمات و واژگان نور، تفسیر خلقت نوریه امروز سزاوار است که واجب شمرده می‌شود.

جهت بررسی سندی خلقت نوریه

از آنجا که فرضیه‌های پژوهش ما بر پایه احادیث ائمه  استوار است؛ ضرورت جدی و اساسی دارد که در اصل روایات و زاویه‌های گوناگون آن بیشتر درنگ ورزیم و تا رسیدن به متن خلقت نوریه شکیبایی کنیم چه آنکه گفته‌اند: مهلتی باید تا خون شیر شد. نخست به بحث سندی آنگاه دلالتی حدیث نوریه می‌توان پرداخت و اسناد آن را به انواع زیر برشمرد:

۱- تنوع اسنادی

۱- احادیث معتبر خلقت نوریه: احادیثی که در فقره‌هایی از زیارت جامعه کبیره نقل شده است. اسناد و رجال این زیارت در نهایت به حجیت و اعتبار می‌رسد و گرفتن مضمون روایات و اصل آن برای استفاده در تمامی موضوعات بی هیچ تردیدی صحت دارد.

(۱۴) در فقره از آن زیارت می‌خوانیم: «خلقکم الله انوارا فجعلکم بعرشه محدقین حتی مَنَّ علینا بکم.» یا در فقره دیگر آن می‌خوانیم «بکم فتح الله و بکم یختم…».([۱۸])

(۱۵)۲- احادیث صحیح- برخی از اسناد و رجال این احادیث به صحیح باز می‌گردد مانند این حدیث:

«محمد بن یحیی، عن احمد بن محمد، عن الحجال، عن العماد، عن ابی عبد الله و ذکر رسول الله  فقال: قال: امیر المومنین: ما برالله نسمه خیراً من نسمه محمد ».([۱۹])

اگرچه متن آن بصورت کنایی به خلقت نوریه اشاره دارد اما اسناد آن صحیح است. «نسمه» به هر دارنده روحی می‌گوید اما به پیامبر  گفته شده برای آنکه او اشرف از غیر خودش قرار دارد. او از تمامی مخلوقات اشرف است (و تقدم وجودی دارد) حتی از ملائکه‌ها، بهمین جهت گفته‌اند:

«والاشرف من الاشرف من الشئ اشرف من ذلک الشیء ایضا».([۲۰])

بنابراین معنای حدیث به تقدم وجودی حضرت محمد  بصورت کنایی اشاره دارد نه صریح.

(۱۶)-۳- حدیث ضعیف:

«احمد بن ادریس: عن الحسین بن عبدالله، عن محمد بن عیسی (چه سعد باشد یا عبید) و محمد بن عبدالله، عن علی بن حدید، عن مرازم، عن ابی عبدالله قال: قال الله تبارک و تعالی: یا محمد انی خلقتک و علیا نوراً یعنی روحاً بلا بدن قبل ان اخلق سماواتی وارضی وعرشی و بحری…».([۲۱])

در مورد احمد بن ادریس قمی بحثی نیست که او فرد راستگو، پیرو اهل البیت  و شیعه دوازده امامی بوده است. وی از فقیهانی است که روایات بی‌شمار نقل کرده و روایاتش همگی صحیح است. تنها علی بن حدید را گفته‌اند فطحی مذهب و فرد ضعیف بوده است.([۲۲])

(۱۷)۴- روایت مجهول:

«احمد، عن الحسین، عن محمد بن عبدالله، عن محمد بن الفضیل، عن أبی حمزه قال: سمعت ابا جعفر  یقول: اوحی الله تعالی الی محمد انی خلقتک و لم تک شیئاً و نفخت فیک من روحی کرامه منی اکرمتک…».([۲۳])

(۱۸)۵- حدیث مرفوع:

«قال رسول الله  اول ما خلق الله تعالی نوری».([۲۴])

بر همین اساس تمامی روایات سلسله اسناد یکسان ندارند؛ برخی در حلقه زنجیره سندشان فردی ضعیف و قوی، شیعه و سنی کنار هم قرار گرفته است؛ برخی دیگر تمامی افراد از اتقان و راستگویی و عدالت بهره‌ورند. برخی ضعیف مشهور‌اند و بیشتر افراد سند از قوت نقل و کردار میانه برخوردار نیستند. همانگونه که برخی دیگر به مستفیض بودن اخبار خلقت نوریه عقیده دارند.([۲۵]) بنابراین جا دارد بحث دیگری در این قسمت عنوان شود و آن این است که جبران کاستی سند چگونه با قوت متن صورت می‌گیرد؟

۲- جبران ضعف سند با قوت متن:

چنانچه بزودی اشاره می‌رود، سند تنها جنبه طریقیت نسبت به متن را دار است نه موضوعیت. با این وجود اگرچه برخی از احادیث خلقت نوریه اهل‌البیت با ضعف اسناد فراوان روبروست اما معانی بلند متن که جهت دیگر فهم حدیث و میزان کشف، به صدور از معصوم است، می‌تواند به آسانی این کاستی و خلاء را پر کند. چنانچه علمای ما و فقیهان بزرگ همواره در استنباط حکم شرعی خود از روایات ضعیف السند به علو متن آن استدلال کرده‌اند.

یکی از بزرگان در شرح حدیثی با محتوای بلند خلقت نوریه اهل البیت  می‌نگارد:

«اگرچه این حدیث ضعف سندی دارد برای اینکه افراد ضعیفی مانند سهل بن زیاد و مفضل بن صالح و غیر آنها در طریق نقل روایت آمده است اما این سستی اسناد هرگز به صحت متن و مضمون آن ضرر نمی‌زند؛ زیرا با برهان عقلی معانی آن پخته شده، قوام گرفته، تکمیل شده و قوت گرفته است. همین گونه است بسیاری دیگر از احادیث وارد شده در اصول معارف دینی (بویژه خلقت نوریه) و مسایل توحید و مانند آن».([۲۶])

۳- شهرت خلقت نوریه:

همانگونه که یادآوری شد، میان بیشتر علمای شیعه و سنی خلقت نوریه اهل البیت  شهرت بسزایی دارد. کسی از شیعه چنانچه سخنی داشته باشد در اصل موضوع نیست در کیفیت و چگونگی موضوع است و ماهیت این شهرت به گونه‌ای است که ما را از اثبات آن با دلیل و بیان سندش بی‌نیاز ساخته است. بی هیچ معارض وانکار این زیارت نزد تمام شیعیان پذیرفته تلقی می‌شود و همه قبول دارند. کسی هرگز آن را رد نکرده است. با این متن این زیارت معانی بلند غریب و فرامادّی دارد و اسرار دشوار و شگفت آوری را در برگرفته است. حقایقی که در بیرون از این زیارت شریف چه بسا دیگران آنها را منکر شوند.حتی دو نفر در این زیارت اختلاف نکرده‌اند و همگی صحت و اعتبار آن را پذیرفته‌اند.([۲۷])

این زیارت را صدوق در «الفقیه»([۲۸]) و شیخ در «التهذیب»([۲۹]) نقل کرده‌اند». برخی از فرازهای زیارت جامعه به خلقت نوریه اشاره دارد که کل حدیث شامل جز آن قطعاً می‌شود.

۴- نقد نگاه ذاتی و موضوعی به اسناد :

یکی از مقدمات رایج برای استنباط احکام شرعی فقهی، بحث سندی روایات منقول از معصومان  است. بر این اساس روایات را… دسته بندی می‌کنند و برای هر یک از این دسته‌ها جایگاه خاص و کاربرد ویژه قایل هستند… روشن است که اصل این بحث، موضوعیت و ارزش ذاتی ندارد بلکه طریقیت دارد و ارزش آن به این است که راهی برای اطمینان به صدور حدیث از معصوم است. از این رو گفته‌اند: از هر راهی که این اطمینان حاصل شود کفایت می‌کند. خواه به عدالت راوی باشد یا به وثاقت وی، به علو متن روایات باشد یا به عملی کردن فقها به متن و اسناد با آن در مقام استدلال یا هر راه دیگر. به همین دلیل تصریح کرده‌اند که اگر متن روایت بگونه‌ای بود که صدور آن از غیر معصوم ممکن نبود… می‌توان به صدور آن از حجت بالغه الهی مطمئن شد».([۳۰])

چنانچه تکنولوژی امروزی آواهای پخش شده در فضا را از هزار و چند سال پیش گرد آورد و صدای افراد چه گمنام یا مشهور شناسایی شود، آیا باز هم ما نیازی به راوی و جرح و تعدیل آن داریم؟ یا اگر نوشته‌ای از هزار سال پیش به دست رسد که دست نویس شده یکی از امامان معصوم  باشد، باز هم دنبال راوی می‌رویم یا به آن متن عمل می‌کنیم؟ تمامی این مطالب باز گو کننده یک حقیقت است و آن اینکه سند روایت ابزار طریقی به متن و معنای سخنان برآمده از چشمه سار وحیانیت معصومین  است نه آنکه خود موضوعیت برای بررسی ذاتی را دارا باشد. بر فرض تمامی اسناد روایات خلقت نوریه ائمه ضعیف، مجهول و ضعیف مشهور می‌بود، باز هم مانع از مطالعه، باز نگری و معنی یابی این موضوع نیست چنانچه راهی دیگری به وصول قطعی این احادیث از معصومین  در دست داریم و آن علوّ متن است.

۱٫                  انواع دلالت روایات

۱- صریح: بیش از نود و پنج درصد از اخبار مربوط به این موضوع صریح الدلاله هستند. و از آغاز حدیث تا حلقه‌های میانی و سپس پایانش همگی یک معنای روشن و آشکار دارند و جز یک معنی و مراد از آن به دست نمی‌آید. هر اندازه در فقره‌های آن و صدر و ذیل آن ژرف نگری بیشتر صورت می‌گیرد به همان میزان مدلول، صراحت و قوت بیشتر می‌گیرد و دیگر معانی احتمالی آن کاهش می‌یابد:

«قال ابن عباس: انا کنا عند رسول الله  فأقبل علی بن ابی طالب  فلما رآه النبی  تبسم فی وجهه و قال: مرحباً بمن خلقه الله قبل آدم بأربعین ألف عام. فقلت: یا رسول الله أکان الابن قبل الاب؟ قال: نعم. ان الله تعالی خلقنی و خلق علیاً قبل ان یخلق آدم بهذه المده. خلق نوراً فقسمه نصفین فخلقنی من نصفه و خلق علیاً من النصف الاخر. قبل الاشیا کلها. ثم خلق الاشیا فکانت مظلمه فنورها من نوری و نور علی…».([۳۱])

اگر نگویم همگی، بیشترین نوع احادیث خلقت نوریه را همین احادیث با صراحت معنی تشکیل می‌دهد و دیگر احادیث آمار بسیار اندک و ناچیزی در برابر این گروه از اخبار دارد. این طیف کم، بیشتر از جانب برادران اهل سنت نقل شده و میان علمای شیعه تعداد آنها کمتر از احادیثی هستند که دیگران آورده‌اند.

۲- ظهور: تعداد کمی از اخبار خلقت نوریه ظهور در آفرینش نور وجودی اهل البیت  پیش از عالم هستی دارند. به این حدیث توجه کنید:

«عن ابن عباس قال: سمعت رسول الله  یقول: لیله الاسری بی الی السماء دخلت الجنه فرأیت نوراً ضرب و جهی. فقلت لجبرئیل: ما هذا النور الذی رأیته. قال: یا محمد لیس هذا نور الشمس و لا نور القمر و لکن جاریه من جواری علی بن ابی طالب  اطلعت من قصورها فنظر الیک و ضحکت. فهذا النور خرج من فیها و هی تدور فی الجنه الی ان یدخلها علی امیر المومنین».([۳۲])

دو احتمال در معنی خلقت نوریه از آن وجود دارد: یکی اینکه نور علمی امیر المومنین  باشد و پیش از او در بهشت ذخیره و انباشته برای واپسین روز آن حضرت باشد که خودش با کردار شایسته پیش فرستاده است. دیگری اینست که نور حضرت پیش از آفرینش در بهشت بوده و بالاتر از آن بهشت با نور فرزندش پدید آمده و آفریده شده است.

بنابراین نمی‌توان با صراحت کامل یک معنی را برگزید و همان را برای روایت پسندید اگرچه در مقام استدلال ناگزیریم تنها یک معنی که قوت بیشتر دارد، بپذیریم و آن رساندن معنی خلقت نوریه است؛ زیرا در مقام تعارض میان ظاهرالدلاله و اظهرالدلاله فقیهان دومی را بر اولی مقدم می‌دارند.

۳- کنایی: مانند حدیث پانزدهم که یادآوری شد، اشرف‌ترین مخلوقات کنایه از تقدم وجودی و رتبی نور پیامبر  بر دیگر موجودات است؛ زیرا شریف‌ترین، شریف‌ها از خود شریف برتر و جلوتر شمرده می‌شود. به همین دلیل صراحت به خلقت نوریه اهل البیت  ندارد.

۲٫                  مدلول قطعی:

بازیافت تنوع مدلولی روایات خلقت نوریه ما را به این حقیقت رهنمون ساخت که دلالت درونی حدیث اعم از واژگان و عبارات همگی با صراحت کامل تنها معنی از معانی محتمل ارائه می‌کند نه معانی دیگر را و آن معنی اینست که نور وجودی اهل البیت  پس از خداوند و پیش از تمامی موجودات آفریده شده است.

برخی از بزرگان معتقدند:

«در واقع احادیثی که از اصحاب وحی و تنزیل در آغاز آفرینش اهل البیت  وسرشت و ارواح آنها وارد شده است؛ دلالت دارد که اولین مخلوق روح رسول خدا و علی صلوات الله علیهما و ارواح آنهاست. روایات به یقین روحاینت (و نور وجودی) آنها که همان مشیت مطلقه و رحمت واسعه به تعین عقلی است، دلالت دارند. بنابراین اولین ظهور ارواح ائمه  است».([۳۳])

در بحث بعدی از تعدد اسما و وحدت مسمّی ناگزیر سخن به میان می‌آید اما پیش از آن جا دارد ظهور قطعی و صراحت کامل احادیثی که عقل را مخلوق اول می‌داند، اشاره شود که منظور از عقل اول همان نور وجودی نبوی است نه چیز دیگر:

«ان الله خلق العقل ای ابدعه من غیر واسطه فهو المبتدع بالحقیقه دون غیره من المکنات. لانها بتوسطه لقوله «و هو اول خلق من الروحانیین» و هم جواهر النورانیه التی وجودها غیر متعلق بالاجسام. فان کان فعلها و تصرّفها متعلقاً بالاجسام فهی نفسانیه الوجود فهی عقلیه. و الانوار العقلیه کلها حقیقه واحده. لا تفاوت بینها فی الماهیته و عوارضها بل بالشده والضعف و الکمال و النقص فی اصل النوریه و الوجود».([۳۴])

بنابراین در معنای روایات هیچ تردیدی نیست که همگی بر تقدم وجودی و نخستین خلقت نوری اهل البیت  صراحت کامل و همه جانبه دارند.

۳٫                  تعدد اسما و وحدت مسما:

پس از این به تنوع نخستین نور برمی‌خوریم که همگی در آخر به یک معنی می‌انجامند اگرچه در آغاز ممکن است تضاد میان آنها به چشم آید.

مدلول و تکثر اسما را می‌توان به این ترتیب بر شمرد:

۱- نخستین نور «نور وجودی پیامبر خداست.»

۲- نخستین نور «نور محمد و علی با هم‌اند.»

۳- نخستین نور «نور اهل البیت  است. که مراد همان ۱۴ معصوم هستند.»

۴- نخستین نور  نور پنج تن آل عبایند».

۵- نخستین نور «نور دوازده امام است».

۶-  نخستین نور «عقل آفریده شده است».

۷- نخستین نور «قلم اولین موجود است».

۹- نخستین نور «نور اولین موجود باشد».

۱۰- نخستین نور «آب اوّلین مخلوق باشد».

تمامی فرضهای نُه گانه و بیشتر از آن همگی بر پایه‌ای از انبوه روایات بویژه گزینه اول استوار است و هیچ یک ابداعی و فرضی نیست در واقع مستند همه آنها خود روایات ائمه اطهار هستند.

دلایل قطعی یقین

۱- دلیل قطعی عقلی: در جای خود ثابت شده است که از شئ واحد جز حقیقت واحد بیرون نمی‌آید. با این قاعده فرض دوئیت نور محمد و علی ۸ یا دیگر اعداد در خلقت نوریه ختم مرتبت از میان می‌رود. وجود دو نور یا بیشتر را باید پس از خلقت تمام انوار پیش از آفرینش دیگر موجودات تصور کرده نه در عرض نور نخست. بنابراین تمام انوار دیگر بر آمده از نور نخست خواهد بود و در امتداد طول نور است نه در عرض آن.

۲- دلیل قطعی نقلی: از میان روایات که در موضوع خلقت نوریه وارد شده است، انبوه روایات بر تعین نخستین نور حضرت محمد  دلالت دارند. روایات دیگر را باید در مراحل بعدی خلقت نسبت به موجودات دیگر تعبیر به اولویت کرد.

همانگونه که آیات قرآن اجمال و تفصیل دارند، روایت نیز این گونه‌اند. اجمال روایات نسبت به اولویت نسبی میان قلم و عقل و… نظر دارد نه آنکه تمام آنها اول موجودی باشد که خداوند نخستین بار ایجاد کرد. بعد از اجمال و تفصیل می‌توان از راه مفهوم و مصداق میان روایات جمع کرد. چنانچه میان اصل نور به عنوان موجود اول و به عنوان مفهوم جامع و حقیقت محمدیه  و به عنوان مصداق می‌توان جمع کرد.

تمامی موجودات نامبرده شده همگی مصداق عینی دارند نه آنکه مفهوم صفت برای موصوف باشند.

برخی معتقدند:

«در واقع عقل نخستین صادر و آفریده شدگان است و نزدیکترین، بزرگترین و کاملترین اشرف ممکنات و دوست داشتنی‌ترین چیز‌ها به خداوند و مجعولات به حق اول قرار دارد. دوّمین موجودات عقل در موجودیت به شمار می‌آید هر چند خداوند در واقع حقیقت دوّمی ندارد؛ زیرا وحدت او از جنس وحدت‌های عددی نیست. این تعبیر‌ها مفاد روایاتی است که از پیامبر  در مورد اولیت «اول ما خلق الله العقل» یا در روایت دیگر «اول ما خلق الله نوری» و در جای دیگر «اول ما خلق الله روحی» و در حدیثی دیگر «اول ما خلق الله القلم» و دیگر حدیث به «اول ما خلق الله کروبی» اشاره دارند. تمام این اوصاف (عقل- نور- روح- قلم- کروبی) همگی ویژگی‌های شئ واحد است به اعتبارهای گوناگون. به حسب هر صفتی به اسم دیگری نام برده می‌شود. اگرچه اسما بی‌شمارند یا زیاد، اما مسمّی در ذات و وجود یکتاست».([۳۵])

۴٫                  اصول باز یافتی

۱- تواتر معنوی روایات: همانگونه که پیش از این یادآوری شد، مستند انحصاری و قابل اعتماد تاریخ آفرینش نوری اهل البیت  انبوه روایات است که برای ما نقل کرده‌اند. از آنچه تا کنون درباره سند روایات گفته شد، بدون اغراق، با نگاه ژرف و همه جانبه احادیث این موضوع با قطع و یقین بی‌هیچ تردیدی از صنف «اخبار تواتر معنوی» به شمار می‌رود چه رسد به مستضیف که مجلسی بدان اشاره داشت. هر چند نتوان «تواتر لفظی» را در تمامی روایات تسری داد. برخی از روایات خلقت نوریه علاوه بر تواتر لفظی از تواتر معنوی نیز برخوردارند.

اگر چه علمای حدیث شناس در اثبات و راه‌های رسیدن به تواتر شیوه‌های گوناگون دارند اما همگی در این اصل که از تمامی اخبار یقین به صدور از معصوم حاصل شود و توافق بر کذب نفی گردد با هم متفق‌اند. این روایات چنین خصوصیتی را بوضوح داراست. البته نه برخی از آنها بلکه با چشم انداز کلی به اجزاء تمام روایات خلقت نوریه.

برخی از محدثان معتقدند:

«اینکه خداوند بلند مرتبه اهل البیت را نورهایی از نور خودش، پیش از خلقت هرگونه آفریده‌اش آفرید، آشکار است (و نیازی به دلیل نیست) و احادیث بهمین مضمون (پیرامون نخستین موجودات آفریده شده) به «تواتر معنوی» وجود دارد».([۳۶])

برآیند مجموع احادیث نوریه از صحیح السند، ضعیف السند، معتبر السند، مجهول السند و مرفوع السند و … همان تواتر معنوی را افاده می‌کند که با قطع نظر از علو متن و معانی بدیع و بی بدیل که جز از زبان اهل البیت  هرگز از زبان افراد دیگر نمی‌تواند بیرون آمده باشد.

۲- علو متن: دومین اصول بازیافتی احادیث تاریخ نخستین ائمه  یا تاریخ نوری آنها، معانی بلند و دقیق است که با قطع نظر از زنجیره سند به تنهایی گویای صدور از معصومین  است و همین امر برای استفاده در تمامی مباحث کفایت می‌کند اگر چه همه اسناد آن از ضعیف و مجهول تشکیل می‌شد.

یادآوری و نقل این گونه معانی برومند و بکر و بی بدیل از نوع نور برای آنانکه تجربه نور پذیری معنوی دارند، بسیار شیرین و فهم آن آسان است. اما برای آنکه حتی یک جرقه نوری در امتداد زندگی خود ندارند، فهم، درک و پذیرش خلقت نوریه تا حدودی دشوار و سخت است.

اهل البیت  در این متن، با قطع نظر از تنوع سندی آن، از جریانی برای ما خبر می‌دهند که جز آنان هیچ موجودی نبوده و نمی‌توانست باشد. تنها از خداوند و متصل با خدا سخن می‌گویند، از نخستین فعل او و اولین موجودش با تمام کیفیت و کمیت گزارش می‌دهد، همان جا که خود حاضر و ناظر بودند.

در معارف بلند شیعه گمان نمی‌رود از این موضوع بلندتر و اساسی‌تر و زیر بنایی‌تر وجود داشته باشد. بحث فروتر از خداوند و فراتر از تمام موجودات. نور پردازی حق، نور پذیری نور حق، آفرینش نور از آفریدگار نور و…

بنابراین مجموع متن چنانچه کنار یکدیگر چیده شوند خود به خود برای حصول یقین ما از صدور از معصوم کفایت می‌کند و نیازی به بررسی هیچ سندی از اسناد هیچ یک از احادیث خلقت نوریه نیست. سخن صدور نخستین موجود و شکل گیری نظام هستی از آغاز تا پایان همراه با تمام این ریزه کاری‌ها و بیان همه جزئیات، موضوع ساده نیست که بتوان آن را در یک لحظه برای افراد مخاطب بازگو کرد. چنانچه در احادیث خلقت نوریه همین امر را شاهدیم. برخی تمام عمر را در این مسیر سپری کرده و از تجربیات فکری فلسفی همه نوابغ و نخبه‌گان بهره برده‌اند اما باز هم گنگ و مبهم مطالبی در این موضوع نگاشته‌اند.

۳- همگونی با مرجع نهایی: مطالعه، بازبینی، تحلیل و ژرف نگری و همه جانبه نگری در کل نظام و ساختمان احادیث خلقت نوریه ما را به این حقیقت رهنمون می‌سازد که هیچ یک از آنها به تنهایی و یا در کل سیستم، یا تک تک روایات و یا مجموع آنها با معارف بلند ظاهر و باطنی و خطوط کلی قرآن کریم در موضوع آفرینش نه تنها ریزترین ناهمگونی و ناسازگاری ندارد که با سطح و عمق آیات خلقت همسو و کاملاً هماهنگ است و دارای معانی واحد و مشترکی هستند.

آفرینش و خلقت در قرآن منحصر به پروردگار است و هرگز شریک و همتایی در خالقیت او در هیچ موردی از آیات وجود ندارد. همین حقیقت در تاروپود تمامی احادیث تاریخ نوری اهل البیت  درهم تنیده شده است و از آغاز تا پایان آفرینش همگی به خداوند مرتبط و نسبت داده می‌شود. کوچک‌ترین نوع و فرودست‌ترین مراحل خلقت از ائمه  نفی شده است و هرگز به هیچ یک خلقتی را نسبت نداده‌اند.

آنها در کل احادیث خلقت تنها یک جایگاه دارند و آن «حلقه واسطه در فیض» بودن آنهاست که خود بصورت مستقیم نور را از خداوند دریافت می‌کنند سپس با دستور پروردگار آن را به دیگر مراحل هستی منتشر می‌سازند. بدین سان، هیچ فقره، صدری، ذیلی، میانه‌ای، واژه‌ای و آوایی از احادیث که بوی خالقیت ائمه  از آن به مشام آید یا با آیات و واژگان وحی تضاد وناسازگاری داشته باشد، وجود ندارد.

قرآن در بررسی اسناد و متن روایات مرجع نهایی و داور اصلی به شمار می‌آید. چنانچه حدیثی از نظر سند صحیح و از نظر متن با قرآن ناسازگار باشد (برفرض محال) قطعاً به چنین روایتی نباید اعتنا کرد. همین گونه است ضعیف السند و… که اگر با چهار چوب معارف قرآن ناسازگار و یا متضاد و ناهمگون بود باید به دیوار زد؛ «فاضربه الی الجدار»! در واقع قرآن و سنت مکمل یکدیگر است و این مهم در خلقت نوریه بوضوح استفاده می‌شود.

۴- مقایسه آیات خلقت و روایات: برای مقایسه میان آیات خلقت و خلقت نوریه ناگزیریم یکی از احادیث را کامل بنگاریم:

«عن انس عن النبی  قال: ان الله خلقنی و خلق علیاً و فاطمه و الحسن و الحسین قبل ان یخلق آدم  حین لاسما مبنیه و لاأرض مدحیه و لا ظلمه و لا نور و لا شمس و لا قمر و لا جنه و لا نار. فقال العباس: فکیف کان بدأ خلقکم یا رسول الله؟ فقال: یا عَم! لما اراد الله ان یخلقنا تکلّم بکلمهٍ خلق منها نوراً، ثم تکلّم بکلمه اُخری فخلق منها روحاً. ثم مزح النور بالروح، فخلقنی و خلق علیاً و فاطمه و الحسن و الحسین، فکنا نسبحه حین لا تسبیح و نقدسّه حین لا تقدیس. فلما اراد الله تعالی ان ینشئ خلقه؛ فتق نوری، فخلق منه العرش فالعرش من نوری، و نوری من نور الله و نوری افضل من العرش ثم فتق نور أخی علی، فخلق منه الملائکه فالملائکه من نور علی، و نور علی من نور الله و علی أفضل من الملائکه. ثم فتق نور إبنتی (فاطمه) فخلق منه السماوات و الارض، فالسماوات والارض من نور ابنتی فاطمه ونوراً و بنتی فاطمه من نور الله وابنتی فاطمه افضل من السماوات و الارض. ثم فتق نور ولدی الحسن و خلق منه الشمس و القمر، فالشمس و القمر من نور ولدی الحسن و نور الحسن من نورالله، و الحسن افضل من الشمس و القمر. ثم فتق نور ولدی الحسین فخلق منه الجنه و الحور العین. فالجنه و الحور العین من نور ولدی الحسین و نور ولدی الحسین من نور الله و ولدی الحسین افضل من الجنه و الحور العین».([۳۷])

فاعل خلق در تمامی مراحل – چه فعل را معلوم بخوانیم یا فعل را مجهول- خود خداوند است و در تمام مراتب هستی هرگز بویی از شریک ائمه در خالقیت به مشام نمی‌رسد. آنگاه با عمومات {الله خالق کل شی}([۳۸]) و دیگر آیات مقایسه کنید جز هماهنگی معنوی چه چیز به دست می‌آید؟! از هزارها واژه یکی بوی غلو والوهیت نسبت به ائمه  نمی‌آید و نور خداوند در نهایت از همه می‌تابد.

۵٫                  نفی دروغ پردازی‌ها

فرض محال که محال نیست! چنانچه برخی بر این پندار و باور‌اند که احادیث خلقت نوری اهل البیت  را دوستداران یا دشمنان آنها جعل کرده‌اند، باید اندکی درنگ کرد و جاعل را شناسایی نمود. بر فرض جعل، جاعل با هر انگیزه که باشد یا دوستان ائمه ‌ هستند یا دشمنان آنها صورت مسأله بخش سومی را بر نمی‌تابد مگر آنکه بجای حل، صورت مسأله را پاک کنیم. دروغ پردازان از هر دو صنف یا عالمان و دانایان هستند یا جاهلان. باز صورت سومی برایشان متصور نیست.

۱- چنانچه شایعه سازان از دشمنان دانا و عالمان مخالف اهل البیت  باشند باید گفت: هرگز در تاریخ چنین حقایقی دیده نشده است. دانشمندان دنیا طلب توان دیدن و تحمل فضائل آشکار ائمه را نداشتند چه رسد به ویژگی‌های ممتاز و پنهان و بلند آنان. آن هم از این گونه فضائل اسرارآمیز که ریشه‌ای تاریخی و… خود را بسوزانند. نفرین ائمه  سالها از بالای منابر و بلند گوهای مساجد در زمان خلفای اموی و مراسم درونی در دوران بنی عباس؛ برای آنکه اندک آشنایی ابتدایی با تاریخ ائمه  دارند، پوشیده نیست. همین طور ساخت حدیث حتی برای دیگران خلقت نوری در برابر اهل البیت  قایل شدن عمل تحریف شده دیگر دشمنان آگاه پیشوایان پاک بود که حافظه تاریخ آن را هرگز فراموش نخواهد کرد.

۲- تراوش و آفرینش چنین معانی بلند و راز گشایی از اسرار نخستین خلقت، از توان علمی و فکری نخبه‌گان نوابغ و تیز هوشانی که تمام عمر در این ره کوشیده‌اند، بر نیامده و مانند این مفاهیم از آنان در دست نیست؛ چگونه سیاستمداران حرفه‌ای و دشمنان دانا در صدد کینه اهل البیت  بر آمده‌اند و این معانی بزرگ تر از ذهن و مفاهیم برتر از فضای تنگ، تاریک و خشک ذهن و اندیشه‌های بیمار خود را جعل کرده‌اند؟!

۳- بر فرض محال بودن عقلی و رسیدن به این حقایق، چرا آنان این مهم را به نام خود ثبت نکرده‌اند همانگونه که دیگر مخترعین و مکتشفین با کشف یک مسئاله علمی، هزاران نوع بوق و کرنا راه می‌اندازند، به نام خود اختصاص داده و به ثبت می‌رسانند و برای خود افتخار، جاودانگی و مدال کسب می‌کردند. بنابراین تراوشات، جرقه‌ها و اکتشافات علمی خود را هیچ دانشمندی چه دوست یا دشمن حاضر نیست برای دیگری ثبت کند و نسبت دهد.

۴- آیا دشمن جز سیاکاری برای رقیب کار دیگری انجام می‌دهند؟ پاسخ مثبت را تنها بی‌خبران از جهان سیاست حرفه‌ای و مادی و عرفی امروز، تدارک می‌بینند نه مؤمنان روشن شده با نور پروردگار. جَعل در جایگاههای خاص، برای اهداف خاص سیاسی و بهره‌وری کیش شخصیت صورت می‌گیرد نه همه جا و در هر مورد.

۵- بر فرض محال نبودن جعل، چه سودی دشمن از آن می‌برند؟ مگر انسان جز کشاندن سود و بر طرف نمودن آسیب از خویشتن هدفی دیگری هم دارد؟! آیا تمام سود و ثمره این جعلیات مهم به جیب ائمه  می‌رود و هیچ کس دیگری از آن طرفی می‌بندد؟!

۶- از دشمنان بی‌خرد و جاهل هرگز توقع و انتظار جعل چنین احادیثی می‌رود؟ کدام منصف – چه دوست چه دشمن – می‌تواند ادعا کند که افراد نادان این سخنان را جعل و به ائمه  نسبت داده‌اند؟

۷- چنانچه جاعلی دوست دانای ائمه  و از فرهیخته‌گان به شمار آید، با نشان و منزلت آنها جعل کاری سازگاری ندارد. آنها همیشه با بدعت مبارزه کرده‌اند نه آنکه خود بدعت بیافرینند. ذوب شدگان ائمه  تنها در زنجیره روایی ائمه  نقش ایفا کرده‌اند یا بیرون از آن در تفسیر سخنان وحیانی آنها تلاش کرده‌اند. آنها با تقیه اشعه‌های طلایی کلمات ائمه  را از جان خویش عبور دادند و خانه‌های تاریک جان را روشن ساختند.

۸- اصل ادعا و باز گویی جعل، تهمت و شایعه سازی بدتر از خود جعل، بر فرض محال، با انگیزه‌های نامرئی مطرح می‌شود. آیا با تهمت زدن می‌توان دروغ بودن یک مطلب را ثابت کرد؟! چه ادعایی، دلیلی، شواهدی و قرائنی در دست دارید که احادیث خلقت نوریه را جعل می‌شمارید. آیا پشت این تهمت و افترا انگیزه‌های فراوان خائنانه و صورت دشمنان کینه‌توز و قسم خورده اهل البیت و مقدسات دینی پنهان نشده است؟ با جعلی خواندن و ضعیف شمردن روایات میخواهند فضائل بی شمار اهل البیت  را حذف یا نفی و حداقل کم رنگ کنند. تنها معیار برای صداقت مخالف، هنگامی ثابت می‌شود که بتواند یک حقیقت فرامادی را جز آنچه را اهل که البیت  بیان کرده‌اند. با عقل یا نقل یا قلب برای ما کشف و بازگو کند آنگاه صدق مطابقت با واقع او و ساختگی بودن احادیث ما آشکار خواهد شد!!!

۹- اگر برخی الوهیت و تقدس و ماورایی بودن ائمه  را از این احادیث نتیجه می‌گیرند و گرفته‌اند، باید گفت: با صراحتِ تمام احادیث خلقت نوریه، چنین ادعایی کذب محض به حساب می‌آید؛ زیرا آنها با اینکه نزدیکترین موجودات به پروردگار و واسطه فیض هستند، هیچ نقشی در خالقیت ندارد. اما تمامی این صفات عین افاضه اشراقیه و نور پردازی الهی‌اند نه چیزی خارج از آن همانگونه که خود فرموده‌اند:

«أنا خلق مخلوقون و انه منزه عن صفاتنا … فانطقها بتوحیده و تمجیده… لان اول ما خلق الله عزّوجلّ ارواحنا…».([۳۹])

صریح‌تر از این می‌توان سخنی برای نفی الوهیت و اثبات عبودیت ائمه  ارائه داد؟! افزون بر اصل خلقت خود به دست خداوند، به امکان و نیاز صددرصدی خویش به پروردگار اشاره می‌کنند و حتی گویایی و سخن گفتن خود را به قدرت الهی نسبت می‌دهند. در بقا و استمرار حیات با کلمه «انا خلق و مخلوقون» نیز خود را نیازمند حق می‌دانند و با ذکر «منزه عن صفاتنا» تفاوت میان خویش و حق ارائه می‌کنند.

۱۰- نفی نور با تجربه نوری: فوران، ریزش وجوشش نور همراه با نور پردازی و نور پذیری، نور افشانی، انعکاس نور، پرتو نور و امتداد نور را تنها کسی درک می‌کند که حداقل یکبار در زندگی شخصی و سیر معنوی خویشتن آن حقیقت را تجربه کرده و شیرینی آن را چشیده باشد اما افرادی که در طول عمرشان کوچک‌ترین جرقه نوری از ژرفنای روح‌شان بر نتابیده و راهرو‌های جان را عطر آگین نساخته‌اند، چگونه می‌تواند نور را تعریف، مراحل آن را تبین و تفسیر، معانی بلند آن را دریابد و مراحل آن را بفهمد؟ یا فراتر از این حقیقت، با گستاخی و بی‌ادبی و ناشیانه سخن گفتن چنین حقایق جاری و وجود معنوی را انکار کند، نفی نماید یا سست جلوه دهد؟

بهتر است این بیماردلان و کوتاه خردان و تاریک ضمیران به یک سفر معنوی نه درونی بلکه بیرونی برای کسب تجربه و درک بهتر نور به دیار نور یکی از آستان نورانی ائمه سفر نوری کنند. نه از ساحت آنها که شایستگی نورگیری او را باید از پروردگار عاجزانه خواست که از نور پذیران او، نقد بدون نسیه، رو در رو نه با تماس تلفنی یا اینترنتی داستان نور را بپرسند. پس از آن یا دگرگون شده به عناد و لجبازی شان بیشتر افزوده می‌شود که البته آنها گدایان آستان خود را محال است رو گردان کنند و نا امید برگردانند و کریمانه و با گذشت خویش با ما بی‌ادبان بیماردل و بی‌خرد برخورد نکنند و با دیده مهر ننگرند! یا آنکه همان لحظه جرقه‌های نور قلب ما را روشن می‌کند و برکرانه روح ما خورشید معنویت نور می‌افشاند. این احتمال نزدیکترین گمانه‌زنی به ساحت قدسی و نور وجود اهل البیت  به شمار می‌رود. پس:

هی مگو ما را بدان شه بار نیست    باکریمان کارها دشوار نیست.

شایسته بود تجربه نور پرداز و نور پذیری جانباز حجت الاسلام صادقی را فراروی چشمان دُریاب و تیزبین شما خوانندگان می‌ریختیم اما افسوس که با وضعیت پژوهش، سازگاری ندارد.

 

 

([۱]). تورات/ سفر پیدایش/ باب اول/ ص ۱٫

([۲]). انجیل یوحنا/ باب اول/ ۱۴۸٫

([۳]). بحار الانوار/ ۱۵/ ۱۰ و غایه المرام/ ۴/ ۱۲۴٫

([۴]). روضه‌ الواعظین/ ۱/ ۶۷٫

([۵]). فصوص الحکم/ ۱ / ۲۱۴٫

([۶]). فضائل الصحابه/ ۲/ ۶۶۳/ ح۱۱۳۰٫

([۷]). کفایه الطالب/ ۳۱۶ و تذکره الخواص/ ۵۱٫

([۸]). همان ؛ ریاض النضره/ ۳ / ۱۰۳٫

([۹]). مناقب، مغازلی/ ۱۲۰ ؛ فردوس الاخبار/۲ / ۱۷۸٫

([۱۰]). فرائد السمطین/۱ / ۴۱٫

([۱۱]). همان.

([۱۲]). مقتل الحسین، خوارزمی/ ۱/ ۸۴٫

([۱۳]). اصول کافی/۱/ ۴۴۱٫

([۱۴]). امالی، طوسی/ م ۷/ح۹ / ص۱۸۳٫

([۱۵]). امالی، صدوق/ م ۱۸/ ح۲٫

([۱۶]). امالی، مفید/ ۱۳۲/ ح۶

([۱۷]). مرآه العقول/ ۵/ ۱۸۸٫

([۱۸]). فقره‌ای از زیارت جامعه.

([۱۹]). اصول کافی/۱ /۴۳۹٫

([۲۰]). شرح اصول کافی، مازندرانی/ ۵/ ۷ ذیل حدیث.

([۲۱]). اصول کافی‌/ ۱/ ۴۴۱ و بحار الانوار/ ۱۵/ ۱۸٫

([۲۲]). معجم الرجال الحدیث/ ۷/ ۱۴ و/ ۱۸/ ۹۰٫

([۲۳]). اصول کافی/۱/ ۴۲۲٫

([۲۴]). عوالی اللئالی/۴/ ۹۹٫

([۲۵]). مرآه العقول/۵/ ۱۸۸٫

([۲۶]). شرح کافی صدرا/۱/ ۲۲۰

([۲۷]). شرح الزیاره الجامعه الکبیره/ ۱/ ۲۸٫

([۲۸]). من لایحضره الفقیه/ ۲/ ۳۶۰٫

([۲۹]). تهذیب الاحکام/۶ /۷۷٫

([۳۰]). ادب فنای مقربان/۸۷٫

([۳۱]). تأویل الآیات/۲/ ۵۰۲ ؛ ارشاد القلوب/۲ /۲۹۷٫

([۳۲]). مناقب خوارزمی/۲۲۸٫

([۳۳]). مصباح الهدایه/ ۶۱٫

([۳۴]). شرح کافی صدار/ ۱/ ۴۰۰٫

([۳۵]). همان/ ۲۱۶٫

([۳۶]). شرح الزیارت الجامعه الکبیره/ ۲/ ۲۵۲٫

([۳۷]). تأویل الآیات/۱/ ۱۳۸ ؛ بحارالانوار/۱۵/ ۱۰٫

([۳۸]). زمر/۶۲

([۳۹]). عیون اخبار الرضا/ ۱/ ۵۴۰/ باب ۲۶٫

منبع: برگرفته از کتاب حلقت نوری اهل بیت؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید.

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.