تاریخ انتشار : ۵ آذر ۱۳۹۷


مبدأ پیدایش شیعه

یکی از مباحث مهم و اساسی در مطالعه تاریخ افغانستان، فرایند و چگونگی حضور تشیع در افغانستان است. با توجه به فتوحاتی که در دوره اسلامی صورت گرفت و مذهب پیروان خلفاء به عنوان کیش رسمی آن سرزمین بوده چه عاملی باعث شد که اقلیت از جامعه افغانستان از تسنن روی گردان شده و به تشیع و پیروی از مکتب اهل بیت بگروند؟

مسئله دیگر در این مبحث مراحل تکامل و رشد تشیع در افغانستان است.

در این کتاب سعی شده تا به سؤالات زیر پاسخ داده شود:

۱- تشیع از چه زمانی شکل گرفت؟

۲- عوامل پذیرش تشیع در افغانستان چه بوده است؟

۳- نقش حکومت صفویه در فرایند رشد بیشتر و نفوذ و حضور فعال تشیع در افغانستان چه بوده است؟

۴- عکس العمل شیعیان در برابر حکومت‌های جُور چه بوده است؟

درباره سابقه تحقیق باید گفت که تاکنون کتاب‌های زیادی درباره‌ی تاریخ تشیع و یا تاریخ هزاره‌های افغانستان نوشته‌ شده است. اما در هیچ کدام نگاهی همه جانبه و فراگیر به این موضوع صورت نگرفته است بدلیل اینکه هرکدام تاریخ تشیع را از یک زاویه بررسی نموده‌اند. تحقیق حاضر به دلیل نگاه خاص به عوامل و سیر تدریجی نفوذ تشیع در افغانستان و بررسی عملکرد شیعیان در دوران حکومت‌های گذشته بدون توجه به مباحث دیگر می‌تواند مفید واقع شود.

معنای لغوی و اصطلاحی شیعه:

شیعه در لغت به معنای پیرو، یاور و موافقت و هماهنگی دو فرد یا دو گروه در عقیده یا عمل آمده است.

«ابن منظور» پس از نقل و بررسی اقوال مختلف اهل لغت و با استفاده از دیدگاه‌های اهل لغت چون ازهری، فرا، زجاج، و دیگر لغت‌شناسان مشهور عرب می‌نویسد:

«شیعه به پیروان و انصار کسی گفته می‌شود و برای مفرد و تثنیه و جمع به صیغه واحد به کار می‌رود. در کلمه شیعه مذکر و مؤنث تفاوتی ندارد([۱])

این واژه به معنای لغوی آن در قرآن کریم به کار رفته است از جمله:

«فَاسْتَغاثَهُ الَّذِی مِنْ شِیعَتِهِ عَلَى الَّذِی مِنْ عَدُوِّه»؛

آنکه از پیروان او بود از وی در برابر دشمن تقاضای کمک نمود»([۲])

«وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ، إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیم؛»

بی‌‌گمان ابراهیم از پیروان او بود، آنگاه که با قلبی سلیم به پیشگاه پروردگارش آمد».([۳])

شیعه در اصطلاح عبارت است از پیروان علی بن ابیطالب یا کسانی که به خلافت بلافصل آن حضرت بعد از پیامبر اکرم معتقدند و نیز بر این باورند که موضوع جانشینی پیامبر همانند نبوت از شئون الهی است و پیامبراکرم به فرمان خداوند، علی را بعد از خود به جانشینی خویش برگزید.([۴])

این تعریف بسیار دقیق است. زیرا شیعیان، خود معتقدند که دلیل پیروی ایشان از علی بن ابیطالب خواست پیامبر است و نه تصمیم شخص ایشان در انتخاب رهبر. بر خلاف غیر شیعه که پنداشتند پیامبر مسأله تعیین جانشین خود را به مردم واگذار کرده و پس از ارتحال ایشان از کسی پیروی کردند که در سقیفه انتخاب گشت. البته ابوبکر بن ابی قحافه، خلیفه نخست که خود این چنین در سقیفه انتخاب شده بود عقیده داشت که خود باید جانشینش را معین کند و خلیفه دوم نیز شورای شش نفره‌ای را با دستورالعمل کاملاً مشخص انتخاب کرد، تا از میان خود، فردی را به عنوان جانشین وی برگزیند و تنها خلیفه‌ای که بدون دستورالعمل برگزیده شد؛ علی بن ابیطالب بود که پس از قتل خلیفه سوم مردم او را مجبور ساختند تا خلافت را بپذیرد.

حسن‌بن‌موسی نوبختی (م ۳۱۳ ه-ق) محقق مشهور شیعی، در کتاب فرق الشیعه می‌نویسد:

«شیعه گروه و جماعت علی بن‌ابیطالب هستند. آنها در زمان حیات پیامبر و پس از آن شیعه خوانده میشدند و به عنوان پیروان علی و عقیدهمندان به امامت او شناخته میشوند».

شیخ مفید (م ۴۱۳ ه-ق) یکی از برجسته‌ترین علماء روزگار گذشته، شیعه را کسانی می‌داند که از علی پیروی‌کرده و به جانشینی بی‌واسطۀ او از پیامبر اکرم معتقد است.([۵])

و ایشان علت نامیده شدن شیعه به امامیه را این چنین می‌گوید: «این عنوان است برای کسانی که به ضرورت امامت و تداوم آن در همۀ اعصار و ضرورت نصب صریح امام و نیز عصمت و کمال وی قائل‌اند».([۶])

بنابراین مسلمان شیعه به ‌کسانی گفته می‌شودکه دربارۀ وصایت ‌و جانشینی پیامبر این باورها را دارند:

الف) جانشینی پیامبر منصبی الهی است.

ب) همانطور که پیامبر توسط خداوند انتخاب شده بودند، جانشینی پیامبر یا امام نیز باید توسط خداوند انتخاب شده و به وسیلۀ پیامبر به مردم معرفی گردد.

ج) جانشین بی‌واسطۀ پیامبر اسلام علی بود.

مبدأ پیدایش شیعه

یکی از سؤالهایی که به طور طبیعی در ذهن هر انسان پژوهشگر خلق می‌شود این است که شیعه از چه زمانی آغاز گشت؟

درباره پیدایش این واژه بین مورخین و نویسندگان اختلاف نظر وجود دارد.

علما و محققین با توجه به روایات پیامبر اکرم در کتب حدیثی شیعه و اهل تسنن و توجه به کتب مورخین شیعه به قدمت این کلمه و کاربرد آن در زمان رسول اکرم اعتقاد دارند چنان که مرحوم کاشف الغطاء می‌نویسد: از اخبار و تواریخ برمی‌آید که در زمان پیامبر اکرم عدۀ قابل توجهی از صحابه جزء خواص حضرت علی و ملازم او بودند و آن حضرت را پیشوای خود به عنوان مبلغ پیامبر و مفسر تعلیمات و احکام می‌دانستند و از همان زمان به نام شیعه شناخته شدند.([۷])

شیخ محمدحسین مظفر معتقدند که: این نام با خود اسلام و از روز نخست بوده، روزی که نهال اسلام کاشته می‌شد.([۸])

مرحوم علامه طباطبایی& معتقد است که: تشیّع به هنگام وفات حضرت رسول اکرم و در اعتراض به ماجرای سقیفه شکل گرفته است.([۹])

اما کاربرد این اصطلاح از زمان خود حضرت رسول اکرم رواج داشته است. اگرچه در آغاز مفهوم کلامی و عقیدتی نداشته است و تنها به یاران صمیمی و نزدیک حضرت علی اطلاق می‌شده است.

برخی دیگر مانند دکتر محمدجواد مشکور معتقد است که: این اصطلاح پس از جنگ صفین از روز خروج خوارج به وجود آمده و کسانی که با حضرت علی پس از آن جنگ در دوستی استوار ماندند، شیعه خوانده شدند.([۱۰]) ، ([۱۱])

گروهی دیگر مانند ابن ندیم و دیگران معتقدند که: شیعه لقبی است که حضرت علی هنگام خروجش برای جنگ با طلحه و زبیر به یاران خود داده است.([۱۲])

ابن حزم اندلسی آغاز پیدایش شیعه را سال ۳۵ هـ. ق و به هنگام کشته شدن عثمان می‌داند.([۱۳]) بعضی آن را از اختراعات فارسیان دانسته و می‌گویند: از آنجا که فارسیان حاضر به پذیرش تسلط عرب بر خود نبودند و برخی عقاید و آداب آنان را قبول نداشتند اقدام به تأسیس مذهب جدیدی به نام شیعه، در مقابل مذهب اعراب که اکثراً اهل تسنن بودند نمودند.([۱۴])

گروهی دیگر شیعه را ساخته و پرداختۀ فردی غیر مسلمان به نام «عبدالله بن سبا» می‌داند که در اصل، یهودی و ساکن یمن بود و در زمان عثمان، اسلام را پذیرفته و به تأسیس شیعه و نشر آن اقدام نمود.([۱۵])

در پاسخ این افراد باید گفت: کسانی که چنین نظریاتی را در مورد شیعه مطرح و منتشر می‌نمایند یا از تاریخ اسلام بی اطلاع و غافلند و یا نسبت به مکتب اهل بیت و پیروان آن معاند و مغرض می‌باشند زیرا حقیقت آن است که پیدایش شیعه و تأسیس آن از همان آغاز بعثت پیامبر بزرگوار همزمان با ظهور اسلام بنیان نهاده شد و پیامبر اسلام اولین کسی بود که بذر تشیع را بر دلهای عاشق معارف الهی پاشید و سپس به آبیاری و رشد آن پرداخت به گونه‌ای که در اواخر حیات پیامبر و اندکی پس از وفات آن حضرت هرگاه واژه شیعه به تنهایی و بدون قرینه به کار می‌رفت همگان از آن معنای پیرو علی را می‌فهمیدند.

برای اثبات این امر و ردّ سخنان نادرست یاد شده به برخی روایات نبوی و اهل بیت و نیز سخنان علمای اسلامی و غیر اسلامی در این باره اشاره می‌شود.

جابربن عبدالله انصاری در روایتی می‌گوید:

«کنّا عندَ النَبی فَاَقبَلَ علی بن ابی‌طالب فَقالَ النَبیُ وَالذی نَفسی بیده انّ هذا وشیعتَهُ هُمُ الفائزونَ یَومَ القیامَه ونَزَلت انّ الذینَ آمَنوا وعملوالصالحاتِ اولئکَ هُم خَیرُ البَریه؛ فکانَ اَصحابُ النَّبِیِّ اذا اَقْبَلَ عَلِیُّ قَالوا: جاءَ خَیْرُ الْبَرِیَّه»

در نزد پیامبر بودیم که علی وارد شد پیامبر رو به علی کرده فرمود: سوگند به کسی که جانم در دست اوست، این فرد و شیعیانش در روز قیامت رستگارند، سپس این آیه نازل شد: همانا بهترین انسانها کسانی اند که ایمان آورده عمل صالح انجام دادند، بعد از نزول این آیه اصحاب پیامبر هرگاه علی را می‌دیدند می‌گفتند بهترین انسانها آمد».([۱۶])

ابن‌عباس نیز در ‌این‌باره‌ می‌گوید:

«لما نَزَلَتْ: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّه.» قَالَ النَّبِیُّ لِِعَلِیٍّ: «هُوَ أَنْتَ وَ شِیعَتُکَ یَوْمَ الْقِیَامَهِ رَاضِینَ مَرْضِیِّین»

 «هنگامی که آیه «همانا بهترین انسانها کسانیاند که ایمان آورده عمل صالح انجام دادند» نازل شد پیامبر به علی فرمود: مقصود این آیه تو و شیعیان توست که در روز قیامت، راضی و مرضی خداوند هستید.»([۱۷])

ام سلمه یکی از همسران پیامبر در روایتی نقل می‌کند:

«کانت لَیلَتی وکَانَ النَبی عِندی فََاَتَتهُ فَاطِمَهُ فَتَبِعَهَا عَلِیٌّ (رضی اللهُ عَنهُما) فَقَالَ النَبی یَا عَلِیُّ أَنْتَ وَ أَصْحَابُکَ فِی الْجَنَّهِ أَنْتَ وَ شِیعَتُکَ فِی الْجَنَّهِ؛

شبی نوبت خانۀ من بود و پیامبر نزد من بود که فاطمه و سپس علی به خانۀ من آمدند، سپس پیامبر فرمود: یا علی، تو و یارانت در بهشت هستید، تو و شیعیانت در بهشت هستید» ([۱۸])

روایات فوق بخشی از دهها و بلکه صدها روایتی است که از پیامبر اکرم، اصحاب آن حضرت و اهل بیت دربارۀ شیعیان علی نقل شده است([۱۹]) و همچنین از مورخان و دیگر عالمان اهل تسنن اقوال متعددی نقل شده که نشان دهندۀ پیدایش شیعه در عهد پیامبر اکرم و یا عصری نزدیک به عصر آن حضرت بوده است از جمله:

۱- مسعودی در مورد حوادث پس از رحلت پیامبر می‌نویسد:

«هنگامی که مردم با ابوبکر بیعت کردند، علی با گروهی از شیعیانش در منزل او اجتماع کرده بودند».([۲۰])

۲- دکتر صبحی صالح نیز در این باره می‌نویسد: «در میان صحابه، حتی در عصر پیامبر برای علی پیروان و شیعیانی بوده‌است که از آن جمله می‌توان از ابوذر غفاری، مقداد بن اسود، جابربن عبدالله، ابی بن کعب، ابوطفیل عامربن واثله، عباس بن عبدالمطلب و فرزندانش، عمار یاسر و ابو ایوب انصاری نام برد.»([۲۱])

۳- نوبختی از علمای قرن سوم هجری، در کتاب «فرق الشیعه» می‌نویسد:

«اولین گروهی که در اسلام و در زمان پیامبر شکل گرفت گروه علی بود که به شیعه نامگذاری شده بود و کسانی چون: مقداد، سلمان فارسی، ابوذرغفاری، و عمار یاسر به عنوان شیعه علی شناخته میشدند».([۲۲])

در مورد فارسی بودن مبدأ تشیع نیز شیخ «ابوزهره» از دیگر علمای اهل تسنن می‌نویسد: «فارسیان به دست اعراب شیعه شدند، نه اینکه مخلوق فارسیان باشد».

سپس اضافه می‌کند «بسیاری از علمای اسلام که شیعه بودند به سبب حفظ عقایدشان و از ترس حکام اموی و عباسی به فارس، خراسان و شهرهای ایران فرار نمودند و بر اثر ورود این افراد، مذهب شیعه در این مناطق رواج و گسترش عظیمی یافت.([۲۳])

«ادم متز» یکی از شرق‌شناسان اروپایی، در این باره می‌گوید:

«آن چنان که بعضی معتقدند این گونه نیست که پدید آمدن شیعه، عکس العملی از جانب ایرانیان در مقابل اسلام بوده بلکه تمام جزیره العرب به جز شهرهای بزرگ آن مانند مکه، تهامه و صنعا، شیعه بودهاند و در برخی از شهرها مانند عمان، هجر، و صعده نیز شیعیان در اکثریت بودهاند، و برعکس مردم تمام شهرهای ایران به جز قم سنی مذهب بودهاند و حتی اهالی اصفهان در مورد معاویه غلو نموده و برخی از آنها معتقد بودند که او پیامبری مرسل از جانب خداوند بوده است».([۲۴])

و با توجه به روایات و اقوال پیش گفته و روایات فراوان دیگری که در این باره بیان شده است روشن می‌گردد که پیدایش تشیع همزمان و همراه با ظهور و پیدایش اسلام بوده است و پیامبر اکرم خود مؤسس و پدید آورندۀ فکر تشیع و سوق دادن مردم به پیروی از علی و اولاد علی بوده است. بنابراین این ادعا که شیعه فرقه‌ای است که پس از وفات پیامبر بنیان گذاری شده جزء خرافات و سخنان باطل و بی اساسی است که تاریخ، روایات و گفته‌های علمای شیعه و علمای منصف اهل تسنن بر ردّ آن گواهی می‌دهد.

چرا به مذهب شیعه، مذهب جعفری می‌گویند؟

اما اینکه چرا به مذهب شیعه مذهب جعفری می‌گویند؟ و آیا این خود دلیل بر این نیست که فرقه شیعه به وسیله امام جعفرالصادق تأسیس گردیده و آن حضرت بنیان گذار این مذهب بوده است؟

در پاسخ باید گفت: خیر! نامگذاری مذهب شیعه به مذهب جعفری دو علت می‌تواند داشته باشد:

۱- این که فرقه‌های اصلی اهل تسنن یعنی مالکیه، شافعیه، حنبلیه و حنفیه در عصر و دورۀ امام صادق بنیان گذاری و رسمیت یافت و مذهب و گروه دیگری که در این زمان در مقابل مذاهب چهارگانۀ اهل تسنن وجود داشت مذهب شیعه بود و چون رهبر و امام شیعیان در این عصر امام جعفرالصادق بود، پیروان آن حضرت را به پیروان جعفر بن محمد و مذهب شیعه را با نام مذهب جعفریه می‌شناختند و این نام از همان زمان بر روی شیعیان نهاده و سپس معروف شد.

۲- این که رواج و گسترش مذهب شیعه و علوم اهل بیت به وسیلۀ امام صادق بود زیرا زمان امامت آن حضرت دوران افول حکومت بنی امیه و طلوع حکومت بنی عباس بود و عصری بود که امویان برای باقی ماندن بر قدرت و عباسیان برای به دست گرفتن قدرت با هم نزاع و کشمکش داشتند. این نزاع و درگیری‌ها باعث شد که حکومت وقت از اهل بیت که همیشه آنان را سدی در مقابل حکومت و خواسته‌های باطل خود می‌شمردند و آنان را در معرض انواع فشارها و آزارها قرار می‌دادند غافل شود و امام صادق از این فرصت استفاده کردند به ترویج و نشر علوم و معارف الهی پرداختند و حدود چهار هزار شاگرد و یا به نقل یکی از علما چهار هزار راوی تربیت کردند. این کار موجب گسترش بیشتر تشیع و نشر معارف دین از سوی آن حضرت گردید. بر این اساس بسیاری از احادیثی که در کتب روای شیعه از اهل بیت نقل شده به امام صادق منتهی می‌شود.

نخستین شیعیان:

یکی از مسائل مسلّم این است که تشیع، ابتدا در حجاز و در میان اصحاب پیامبر اکرم آغاز گشت و با رجوع به کتاب‌های تاریخ و تراجم (شرح احوال) روشن می‌گردد که در میان اصحاب پیامبر و از خاندان بنی‌هاشم (یعنی فرزندان هاشم جد پدر بزرگوار پیامبر) این افراد چهره‌های سرشناس شیعه بودند: عبدالله بن عباس، فضل بن عباس، عبیدالله بن عباس، قشم بن عباس، عبدالرحمن بن عباس، تمام بن عباس، عقیل بن ابی طالب، ابوسفیان بن حرث بن عبدالمطلب، نوفل بن حرث، عبدالله‌ بن جعفر بن ابی طالب، عون بن جعفر، محمد بن جعفر، ربیعه بن حرث بن عبدالمطلب، طفیل بن حرث، المغیره بن نوفل بن حارث، عبدالله بن حرث بن نوفل، عبدالله بن ابی سفیان بن حرث، عباس بن ربیعه حرث، عباس بن عتبه بن ابی لهب، عبدالمطلب بن ربیعه بن حرث و جعفربن ابی سفیان بن‌حرث.

در میان اصحاب پیامبر و از غیر خاندان بنی‌هاشم، این اشخاص شیعه بودند: سلمان، مقداد، ابوذر، عماربن یاسر، خذیفه بن یمان، حزیمه بن ثابت، ابوایوب انصاری، ابوهیثم مالک بن تیهان، ابیّ بن کعب، قیس بن سعد بن عباده، عدی بن حاتم، عباده بن صامت، بلال حبشی، ابورافع، هاشم بن عتبه، عثمان بن حنیف، سهل بن حنیف، کلیم بن جبله عبدی، خالد بن عاص، ابن الحصیب الاسلمی، هندبن ابی هاله التمیمی، جعده بن هبیره حجر بن عدی کندی، عمرو بن حمق خزاعی، جابربن عبدالله انصاری، محمد بن ابی بکر (فرزند خلیفه نخست)، ابان بن سعید بن عاص و زید بن صوحان زیدی.([۲۵])

علل موضعگیری شیعه:

دلائل فراوان باعث شد که شیعه، هم در زمان رسول خدا و هم بعد از وفات آن حضرت، خود را از پیروان حضرت علی و فرزندانش بداند که در این نوشته به چند دلیل اشاره می‌شود:

الف) اهل بیت و مرجعیت دینی:

یکی از مسائل مسلّم این است که هر قوم و ملتی در هر زمانی که زندگی کنند به رهبران و پیشوایان الهی نیازمند است تا با راهنمایی آنان حق را از باطل بشناسد و از انحراف و سقوط نجات پیدا کند و یکی از اهداف انبیاء کرام هدایت و راهنمایی بشر بوده است و چون مدت حیات و رسالت هر یک از پیامبران محدود بود و آنان بر اساس سنت الهی نمی‌توانستند برای همیشه در میان مردم حضور داشته باشند، احتیاج به جانشینان لایق داشتند تا مردم را هدایت و راهنمایی نمایند.

بنابراین پس از وفات رسول اکرم، مسلمانان به جانشینان و رهبرانی نیاز داشته و دارند تا راه آن حضرت را ادامه داده و صراط مستقیم الهی آن بزرگوار را در امور دنیایی و آخرتی ادامه دهند.

در این مورد اگر خصوصیات و ویژگی‌های اصحاب پیامبر و سوابق و فضائل آنان در اسلام را بررسی کنیم مشاهده می‌کنیم که امیرالمؤمنین علی و فرزندان معصومش  از همۀ مسلمانان به نبی اکرم نزدیکتر بوده از تمام جهات بر دیگران برتری دارند.

آنان از چنان جایگاه و مرتبه‌ای برخوردارند که نه تنها دیگران را نمی‌توان با آنان برابر دانست بلکه هرگز قابل مقایسه با آنان نیستند که اگر بخواهیم همۀ ویژگی‌هایی را که خداوند متعال در وجود این خاندان به ودیعه نهاده است برشماریم و سوابق و فضایل آنان را در اسلام ذکر نماییم مسلماً از عهدۀ ما و این نوشتار خارج خواهد بود. لیکن برای نمونه به چند مورد از ویژگی‌ها و فضایل اهل بیت اشاره می‌شود.

۱- «… إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرا….»([۲۶])

«خداوند می‌خواهد پلیدی و گناه را تنها از شما اهل بیت دور نماید و کاملاً شما را پاک سازد».

این آیه بر طهارت و عصمت کسانی دلالت دارد که آیه در مورد آنان نازل شده است، اما این که مقصود آیه چه کسانی‌اند؟ مفسران شیعه و اهل تسنن دو قول را مطرح کرده‌اند.

قول اول: که مفسران و محدثان شیعه و بیشتر مفسران محدثان اهل تسنن آن را بیان داشته‌اند این است که این آیه در مورد امام علی و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین نازل شده است. در این مورد به چند روایت که از طریق اهل تسنن نقل شده است اشاره می‌شود: «ام سلمه» همسر رسول خدا روایت کرده است: روزی رسول خدا در خانۀ خود بود که فاطمه÷ پارچۀ حریری را نزد حضرت آورد، پیامبر فرمود: همسر و دو فرزندت حسن و حسین را بیاور. حضرت فاطمه آنها را به خانۀ پیامبر آورد، سپس آنان با یکدیگر غذا خوردند، بعد پیامبر عبایی بر آنها افکند و گفت:

«اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَیْتِی وَ عِتْرَتِی فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِیرا»

خداوندا اینان خاندان من هستند پلیدی را از آنان دور کن و از هر آلودگی پاکشان گردان.

پس از این سخن آیه «انما یرید الله…» نازل شد. ام سلمه گوید: من گفتم: آیا من هم با شما هستم ای رسول خدا؟ حضرت فرمود: تو بر خیر و نیکی هستی اما از ما نیستی.([۲۷])

پیامبر اکرم به مدت شش ماه پس از نزول آیه فوق، هنگامی که برای نماز صبح از جلوی خانه حضرت فاطمه÷ می‌گذشت با صدای بلند می‌فرمود:

«الصلوه یا اهل البیت إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرا».

وقت نماز است ای اهل بیت! خداوند میخواهد پلیدی را از شما دور کند و شما را پاک سازد.([۲۸])

قول دوم:

که عده‌ای از اهل تسنن آن را نقل کرده‌اند این است که این آیه در مورد همسران پیامبر نازل شده است.([۲۹])

این نظریه از دیدگاه دانشمندان شیعه و روایاتی که از رسول اکرم در کتب شیعه و اهل تسنن آمد رد شده است، زیرا اگر به خود آیه و جملات قبل و بعد از آن دقت کنیم باطل بودن این نظریه ثابت می‌شود، احتیاج به دلیل دیگری در ردّ آن نیست بدلیل اینکه جملات قبل و بعد در مورد زنان پیامبر است آیا ضمیر جمع مؤنث آمده است؟

آیه قبل چنین است:

«وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّه» ([۳۰])

آیه بعد

«وَ اذْکُرْنَ ما یُتْلى‏ فِی بُیُوتِکُن»([۳۱])

وقتی به آیه تطهیر می‌رسد همه ضمیرها جمع مذکر می‌آید که مخصوص مردان و یا مردان و زنان با هم می‌باشد.

بنابراین اگر مقصود از این آیه زنان پیامبر بود مانند آیات قبل و بعد آن با ضمیر جمع مؤنث که در مورد زنان به کار می‌رود آورده می‌شد.[۳۲]

۲- آیه دیگری که به فضایل اهل بیت دلالت دارد آیه مباهله است که در این آیه خداوند خطاب به پیامبر اسلام می‌فرماید:

«فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبِین».([۳۳])

«هرگاه بعد از علم و دانشی که (درباره مسیح) به تو رسیده کسانی با تو به ستیز برخیزند به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را می‌خوانیم و شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را میخوانیم شما هم زنان خویش را، ما نفس‌های خود می‌خوانیم و شما هم نفس‌های خود را، آنگاه مباهله می‌کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار می‌دهیم.»

مباهله به معنای نفرین کردن دو نفر به یکدیگر است.([۳۴])

داستان مباهله:

در صدر اسلام گروهی از مسیحیان نجران که حدود ۶۰ نفر بودند برای گفتگو و بحث با پیامبر اسلام وارد مدینه شدند.

آنان ابتدا از رسول خدا سؤال کردند که ما را به چه چیز دعوت می‌کنی؟ آن حضرت فرمود: به سوی خدای یگانه و اینکه من رسول او هستم و مسیح بنده‌ای از بندگان خداست و مانند دیگران غذا می‌خورد و می‌خوابد و آنان سخنان پیامبر را نپذیرفتند و متولد شدن عیسی بدون پدر را دلیل بر الوهیت او شمردند. بدنبال این گفتگو آیه مباهله نازل شد و به پیامبر اسلام فرمان داد که آنان حاضر به پذیرش این امر نیستند، با آنان مباهله نما. هنگامی که قضیه مباهله به میان آمد نمایندگان مسیحیان از پیامبر مهلت خواستند تا در این باره با بزرگان خود مشورت نمایند. پس از مشورت، تصمیم بر مباهله گرفتند، لیکن بزرگان آنان به مباهله کنندگان دستور دادند که اگر مشاهده کردید محمد با سر و صدا و جمعیت زیاد به مباهله آمد با او مباهله کنید و نترسید، زیرا حقیقتی در کار نیست و اگر با افراد کم و افراد خاص و نزدیک خود به میعادگاه آمد بدانید که او پیامبر خدا است و از مباهله با او بپرهیزید که نابود خواهید شد.

آنان طبق قرار قبلی به میعادگاه رفتند، یک وقت دیدند پیامبر فرزندش حسین را در آغوش دارد و دست حسن را در دست گرفته و علی و فاطمه÷ همراه او می‌آیند و به آنان سفارش می‌کند: هرگاه من دعا کردم شما آمین بگویید: اسقف مسیحیان هنگامی که این صحنه را مشاهده کرد، خطاب به مسیحیان گفت: من صورت‌هایی را می‌بینم که اگر از خداوند درخواست نمایند که کوه را از جایش بردارد، خداوند دعای آنان را مستجاب خواهد کرد با ایشان مباهله نکنید که هلاک می‌شوید. آنان در پی این هشدار از اقدام به مباهله خودداری نمودند و حاضر شدند با پرداخت جزیه با آنان مصالحه نمایند.([۳۵])

این واقعه را بیشتر مفسران اهل تسنن از جمله مسلم، احمد بن حنبل، طبری، نیشابوری، حافظ ابونعیم اصفهانی، زمخشری، ابن حجر عسقلانی، قرطبی و سیوطی در منابع حدیثی و تفسیری خود نقل کرده‌اند و آن را یکی از فضایل اهلبیت شمرده‌اند.([۳۶])

ولی اگر در این آیه دقت شود، موضوع بالاتر از این یعنی موضوع وصایت و جانشینی علی را می‌توان استفاده کرد. با این توضیح که در آیه فوق خداوند از امام حسن و امام حسین به «ابناءنا» و از فاطمه÷ به «نساءنا» و از امام علی به «انفسنا» تعبیر نموده است.

انفسنا یعنی نفس، جان و خود انسان. از این واژه فهمیده می‌شود که علی مانند پیامبر است. لذا بعد از رفتن و رحلت پیامبر باید کسی در جای او بنشیند که همچون پیامبر و مانند او باشد یعنی نفس و جان پیامبر باشد.

۳- یکی دیگر از فضایل منحصربه فرد امیرالمؤمنین علم و دانش آن حضرت است. رسول اکرم فرمود: «أَنَا مَدِینَهُ الْعِلْمِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا؛ من شهر علم هستم و علی درب آن شهر است».([۳۷])

در روایتی دیگر از آن حضرت آمده است «اَعلَمُ اُمَّتی مِن بَعدِی علیَّ بنَ اَبِی طالب»، دانا‌ترین مردم از امت من پس از من علی بن ابیطالب است».([۳۸])

۴- فضیلت دیگر آن حضرت کشتن پهلوانان عرب (عمربن عبدود) در جنگ خندق است که رسول اکرم دربارۀ آن حضرت فرمود:

«ضَربَهُ عَلِیٍّ یومَ الخَندَقِ اَفضَلُ مِن عِبادَهِ الثَقَلَینِ»

«ضربت شمشیر علی در جنگ خندق بالاتر از عبادت جن و انس است».([۳۹])

در روایتی دیگر آمده است:

لَِمُبَارَزَهُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ لِعَمْرِو بْنِ عَبْدِوُدٍّ یَوْمَ الْخَنْدَقِ أَفْضَلُ مِنْ اَعَمَالِ أُمَّتِی إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَه.

مبارزه و جنگ علی بن ابیطالب با عمربن عبدود در روز جنگ خندق بالاتر از اعمال امت من تا روز قیامت است».([۴۰])

آیات و روایات یاد شده بخش اندکی از فضایل بی‌شماری است که دربارۀ اهل بیت بویژه علی بن ابیطالب ذکر گردیده است.

با وجود این ویژگی‌ها و فضایلی که خداوند به این خاندان عنایت کرده، آیا در میان اصحاب و امت پیامبر کسی دیگری را می‌توان یافت که از این ویژگی‌ها و سوابق برخوردار باشد؟ آیا کس دیگری را می‌توان یافت که با داشتن چنین فضایلی بتواند با آنان برابری نمایند تا شایستگی جانشینی پیامبر و رهبری امت اسلامی را پس از رسول خدا داشته باشد، به طور یقین هیچ یک از اصحاب و امت پیامبر دارای این خصایص که خداوند به اهل بیت داده نبوده و نیستند. تنها اهل بیت هستند که خداوند به آنان مقام عصمت عطا کرده و آنان را از هرگونه آلودگی و پلیدی به دور داشته است. و تنها علی است که رسول اکرم او را نفس و جان خود دانسته است. با توجه به این فضایل و خصایص علی و فرزندان او شایسته‌ترین افراد برای بر عهده گرفتن منصب الهی امامت و رهبری مسلمانان پس از پیامبر هستند. اگر مسلمانان هیچ دلیل دیگری اعم از آیات یا روایات بر ولایت و وجوب تبعیت از آنان نداشته باشند عقل و منطق حکم می‌کند که به جهت وجود این همه ارزش‌های والا در این خاندان بر همگان لازم است که از آنان اطاعت و پیروی نمایند.

ی هذاالامر أَن یَکُونَ أَخِی وَکَذا وَکَذا… قُلتُ اَنا یا نبیّ اللهِ

([۱]) ابن منظور، لسان العرب، ج ۸، ص ۱۸۸٫

([۲]) قصص/۱۵٫

([۳]) صافات/۸۴-۸۳٫

([۴]) شهرستانی، الفصل فی الملل والنحل، ج۱، ص۱۹۵٫

([۵]) مفید، اوائل المقالات ص ۳۶٫

([۶]) همان، ص ۳۸٫

([۷]) کاشف الغطاء، اصل شیعه و اصولها، ترجمه علیرضا خسروان بی جا شرکت سهامی چاپ بی تا ص ۴۷٫

([۸]) محمدحسین مظفر، تاریخ شیعه، بیروت دارالزهرا، ۱۴۰۸ ه ص ۱۸٫

([۹]) محمدحسین طباطبایی شیعه (مجموعه مذاکرات با هانری کوربن) قم انتشارات رسالت بی تا ص ۲۱٫

([۱۰]) محمدجواد مشکور، تاریخ شیعه و فرقه‌های اسلامی تا قرن چهارم، تهران، انتشارات اشراقی ۱۳۶۲ ش ص ۴۰٫

([۱۱]) با توجه به روایات تشیع تا قبل از وفات پیامبر اکرم به صورت یک اعتقاد و بالقوه بوده است یعنی پیامبر با معرفی علی بن ابی طالب مصداق ولی و سرپرست بعد از خود را معرفی کرده بودند و با معرفی آن حضرت اعتقاد به ولایت و جانشینی آن حضرت در میان مسلمانان حقیقی بوجود آمد و بعد از وفات حضرت این ولایت در مرحله اجرا به صورت بالفعل در آمد و تشیع مصداق پیدا کرد. (محقق کتاب)

([۱۲]) ابن ندیم الفهرست، قاهره العربی لنشروالتوزیع ۱۹۹۱م، ج۱، ص ۳۶۴٫

([۱۳]) داود الهامی، سیر در تاریخ تشیع، بی جا انتشارات مکتب الاسلام ۱۳۷۵ به نقل از کتاب الفصل ج ۲ ص۱۳۱٫

([۱۴]) شیخ جعفر، سبحانی، بحوث فی الملل والنحل، پنجم، قم، مؤسسه نشر اسلامی، (بی تا)، ج ۶، ص ۱۱۹٫

([۱۵]) همان.

([۱۶]) الدر المنثور، ج ۶، ص ۳۷۹، فتح القدیر، ج ۵، ص ۴۷۷٫

([۱۷]) همان، مجمع الزوائد ج ۱۰ ص ۲۱٫

([۱۸]) بحوث فی الملل و النحل ج ۶ ص ۱۰۶٫

([۱۹]) در کتب اهل تسنن روایات با تعابیر مختلف بیان شده که خصوصاً کتب تفسیری و روائی آنها ذیل آیه شریفه {ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه} (سوره بینه آیه ۷) و ذیل ایه ۱۹۵ سوره آل عمران، روایات با تعابیر مختلف بیان شده که پیامبر اکرم فرمودند «یا علی هم انت و شیعتک» و نیز در روایات دیگر آمده است: «یا علی انت و شیعتک فی الجنه» و «ان هذه شیعته لهم الفائزون یوم القیامه» که به بعضی از مصادر آن اشاره می‌کنیم:

تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، ج ۱۲ ، ص ۲۸۴، (ح ۶۷۳۱ – عصام بن الحکم بن عیسی) ؛ المعجم الکبیر، الطبرانی، ج۱، ص ۳۱۹، ح ۹۴۸ (عبیدالله بن ابی رافع عن ابیه) ؛ المعجم الأوسط، طبرانی، ج۷، ص ۳۴۳؛ و ج۴ ، ص ۱۸۷، نظم الدرر السمطین، زرندی حنفی، مناقب الامام امیرالمؤمنین، ص ۹۳؛ شواهد التنزیل، ذیل آیه شریفه ۱۹۵ سوره آل عمران ج۱ ص ۱۷۸؛ و ج۲ ص ۱۴۶ ذیل ایه سوره بینه ح ۱۱۲۵ تا ۱۱۴۰؛ جامع البیان، ابن جریر طبری، ج۳، ص ۳۳۵ ذیل آیه خیرالبریه؛ المحرر الوجیز؛ ابن عطیه ، ذیل ایه ۷ سوره بینه ، ج ۵، ص ۵۰۸؛ الدر المنثور، سیوطی، ذیل آیه شریفه ۷ سوره بینه ج۶ ص ۳۷۹؛ فتح الغدیر، شوکانی، ج۵ ص ۴۷۷ ذیل ایه ۷ سوره بینه؛ تاریخ مدینه دمشق، ج ۴۲، ص ۳۲۲؛ مناقب علی بن ابی طالب ، و ما نزل من القرآن فی علی ، ابی بکر احمد بن موسی ابن مردویه اصفهانی، و ص ۶۳، فصل الثالث ، ح ۳۲ و ص ۱۸۷، الفصل الثامن عشر، ح ۲۵۵، ص ۳۴۷، ذیل ایه ۷ سوره بینه  ح ۵۷۸؛ ۵۸۱، المناقب ، خوارزمی، الفصل التاسع ، ص ۱۱۳، ح ۱۲۳ و الفصل السابع عشر، ص ۲۶۶، ح ۲۴۷ و الفصل التاسع عشر ص ۳۱۷ ح ۳۱۸ و ۳۲۳ و ۳۲۹ ، الفصل الحادی و العشرون ص ۳۵۶، ح ۳۶۷ و… (محقق)

([۲۰]) همان.

([۲۱]) شیعه‌شناسی و پاسخ به شبهات، علی اصغر رضوانی، اول، تهران نشر مشعر، ۱۳۸۲ ق.

([۲۲]) نوبختی، فرق الشیعه، به کوشش محمدجواد مشکور، تهران وزارت فرهنگ و آموزش عالی (بی تا).

([۲۳]) بحوث فی الملل و النحل ج ۶ ص ۱۴۴٫

([۲۴]) فرق الشیعه صص ۱۴۳ و ۱۴۴٫

([۲۵]) بحوث فی الملل والنحل ج ۶ ص ۱۰۹، تألیف جعفربن سبحانی، سید علی مدنی (م ۱۱۲۰ ه ق) در کتاب الدرجات الرفیعه فی طبقات الشیعه الامامیه نام ۹ نفر از اصحاب پیامبر را که شیعه بودند ذکر می‌کند: سید عبدالحسین شرف الدین (م ۱۳۷۷ ه ق) در کتاب الفصول المهمه فی تألیف الامه، نام بیش از دویست نفر از اصحاب که شیعه بودند به ترتیب حروف الفبا ذکر می‌کند به نقل از شیعه‌شناسی مقدماتی محمدعلی شمالی.

([۲۶]) احزاب/۳۳٫

([۲۷]) مسند احمد ج ۶ ص ۲۹۲، سنن الترمزی، ج ۵ ص ۳۲۸٫

این روایت با الفاظ متفاوت در کتب اهل تسنن آمده است و دلالت دارد به اینکه اهل بیت پیامبر که مورد شمول این آیه است فقط شامل حضرت علی و فاطمه و امام حسن و امام حسین هستند و این آیه در شأن و منزلت ایشان نازل گردیده است:

صحیح مسلم – مسلم النیسابوری – ج ۷ – ص ۱۳۰ ؛ سنن الترمذی – الترمذی – ج ۵ – ص ۳۰ – ۳۱ ح۳۲۵۸ و ص ۳۱ ح۳۲۵۹ و ص ۳۲۸ ح۳۸۷۵ ؛ مسند احمد – الإمام احمد بن حنبل – ج۱ – ص ۳۳۰ – ۳۳۱ و ج ۳ – ص ۲۵۹ و ص ۲۸۵ و ج ۴ – ص ۱۰۷ و ج ۶ – ص ۲۹۲ ؛ المستدرک – الحاکم النیسابوری – ج ۲ – ص ۴۱۶ و ج ۳ – ص ۱۳۲ – ۱۳۴ و ص ۱۴۶-۱۴۸ ( ومن مناقب أهل بیت رسول الله صلى الله علیه وآله) و ص ۱۵۸ ؛ السنن الکبرى – البیهقی – ج ۲ – ص ۱۵۰و ۱۵۲ ؛ مسند أبی داود الطیالسی – سلیمان بن داود الطیالسی – ص ۲۷۴ ؛ المصنف – ابن أبی شیبه الکوفی – ج ۷ – ص ۵۰۱ ح۳۹ و ص ۵۲۷ ح۴ ؛ مسند ابن راهویه – إسحاق بن راهویه – ج ۳ – ص ۶۷۸ ح(۷۲۸ – ۱۲۷۱ ) ؛ منتخب مسند عبد بن حمید – عبد بن حمید بن نصر الکسی – ص ۱۷۳ ح۴۷۵ و ۳۶۷ – ۳۶۸ ح۱۲۲۳ ؛ الآحاد والمثانی – الضحاک – ج ۵ – ص ۳۶۰ ح۲۹۵۳ ؛ خصائص أمیر المؤمنین (ع) – النسائی – ص ۴۸ – ۴۹ ؛ مسند أبی یعلى – أبو یعلى الموصلی – ج ۷ – ص ۵۹ – ۶۰ ح۳۹۷۸و۳۹۷۹ ؛ صحیح ابن حبان – ابن حبان – ج ۱۵ – ص ۴۳۲ – ۴۳۳ ؛ المعجم الأوسط – الطبرانی – ج ۳ – ص ۱۶۵ – ۱۶۶ و ۳۸۰ و ج ۴ – ص ۱۳۴ و ج ۸ – ص ۱۱۱ – ۱۱۲ ؛ المعجم الصغیر – الطبرانی – ج ۱ – ص ۱۳۴ – ۱۳۵ ؛ المعجم الکبیر – الطبرانی – ج ۳ – ص ۵۲ – ۵۳ ح۲۶۶۲ و ص ۵۳ ح۲۶۶۳ و ص ۵۳ – ۵۶ ح۲۶۶۴ و۲۶۶۵ و ۲۶۶۶ و ۲۶۶۷ و ۲۶۶۸ و ۲۶۶۹ و ۲۶۷۰ و ۲۶۷۱ و ۲۶۷۲ و ۲۶۷۳ و ج ۹ – ص ۲۵ – ۲۶ و ج ۱۲ – ص ۷۷ – ۷۸ و ج ۲۲ – ص ۶۶ و ص ۲۰۰ و ۴۰۲ و ج ۲۳ – ۲۴۹ و ۲۸۵ – ۲۸۶ و ۳۲۷ و ۳۳۳ و ۳۳۷ (حبیب بن أبی ثابت عن شهر) و ص ۳۵۷ (أم حبیبه بنت جلس عن أم سلمه) ؛ الاستیعاب – ابن عبد البر – ج ۳ – ص ۱۰۹۹ – ۱۱۰۰ و ج ۴ – ص ۱۵۴۲ ح۲۶۹۱ و ج ۴ – ص ۱۶۳۳ ح ۲۹۲۰ ؛ شرح نهج البلاغه – ابن أبی الحدید – ج ۱۶ – ص ۲۲ ؛ نظم درر السمطین – الزرندی الحنفی – ص ۲۳۸ – ۲۳۹ذکر قوله تعالى : إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ؛ تخریج الأحادیث والآثار – الزیلعی – ج ۱ – ص ۱۸۸ – ۱۸۹ ح۱۹۴ ؛ کنز العمال – المتقی الهندی – ج ۱۳ – ص ۶۰۲ – ۶۰۳ ح۳۷۵۴۳ و ۳۷۵۴۴ و ص ۶۴۶ ح۳۷۶۳۲ (مسند أنس) و ص ۶۴۶ ح۳۷۶۳۳ ؛ مجمع الزوائد – الهیثمی – ج ۷ – ص ۹۱ {إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس} و ج ۹ – ص ۱۱۹ – ۱۲۰ ( باب جامع فی مناقبه رضی الله عنه) و ص ۱۶۶ – ۱۶۹و ۱۷۲٫ (محقق)

([۲۸]) مسند احمد ج ۳ ص ۲۵۹ و ۲۸۵، سنن الترمزی، ج ۵ ص ۳۱، ح ۳۲۵۹؛ سوره الاحزاب.

– المستدرک، حاکم نیشابوری، ج ۳،، ص ۱۵۸؛ المعجم الأوسط، طبرانی، ج ۸، ص ۱۱۲؛ المعجم الکبیر، طبرانی، ج ۳، ص ۵۲ (باب بقیه اخبار الحسن بن علی رضی الله عنها)؛ و ج ۲۲، ص ۲۰۰ (هلال بن الحارث ابو الحمراء) و ص ۴۰۲، من مناقب فاطمه÷؛ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج ۴، ص ۱۵۴۲، ح ۲۶۹۱، ح ۲۶۷۱، ۲۶۷۳، و ص ۱۶۳۳، ح ۲۹۲۰؛ تحفه الاحوذی، مبارکفوری، ج ۹، ص ۴۹ سوره احزاب؛ مسند ابی داود الطیالسی، ص ۲۷۴ (علی بن زید بن جدعان عن أنس)، المصنف، ابن ابی شیبه الکوفی، ج ۷، ص ۵۲۷، ح ۴، باب ما ذکر فی فضل فاطمه رضی الله عنها؛ منتخب مسند عبد بن حمید، ص ۱۷۳، ابو الحمراء مولی النبی، ص ۳۶۸، ح ۱۲۲۳ (مسند أنس بن مالک)؛ مسند ابی یعلی، ابو یعلی موصلی، ج ۷، ص ۶۰، ح ۳۹۷۸ و ۳۹۷۹؛ کنز العمال، متقی هندی، ج ۱۳، ص ۶۴۶، ح ۳۷۶۳۲، (فضائل اهل البیت)؛ شواهد التنزیل، حاکم حسکانی، ج ۲ ص ۱۸ ح ۶۳۷ تا ۶۴۴، و ص ۸۳، ح ۶۹۴ تا ۷۰۳؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۳، ص ۴۹۱، ذیل آیه تطهیر؛ الدّر المنثور، سیوطی، ج ۵، ص ۱۹۹، ذیل آیه تطهیر؛ فتح القدیر، شوکانی، ج ۴، ص ۲۸۰، مناقب علی بن ابی طالب و ما نزل من القرآن فی علی، ص ۳۰۴، ح ۴۸۶ و ۴۸۹ و ۴۹۰ و ۴۹۱ و ۴۹۲، سوره الاحزاب؛ مناقب علیّ، ص ۲۷۸، سوره طه، ذیل آیه ۱۳۲، ح ۴۳۴، البدایه والنهایه، ابن کثیر، ج ۸، ص ۲۲۴، (شیء من فضائله (حسین). (محقق کتاب)

([۲۹]) جامع البیان ج ۲۲ ص ۱۳؛ التفسیرالقرآن العظیم ج ۳ ص ۴۹۱٫

([۳۰]) احزاب/۳۳٫

([۳۱]) همان، ۳۴٫

([۳۲]) به چند نکته درباره آیه ی تطهیر اشاره می‌کنیم.

نکته ۱٫ به دلیل {إِنَّما} در آیه (که دلالت بر انحصار می‌کند) خداوند اراده کرده است هرگونه پلیدی چه ظاهری و چه باطنی «ال» در {الرِّجْسَ}، «ال جنس» است یعنی هر نوع پلیدی) را تنها از اهل بیت دور کند. لذا آنان به خواست خدا پاک و مطهر می‌باشند.

نکته ۲٫ درست است که اهل بیت در لغت، به اهل یک خانواده اطلاق می‌شود که همسر هم جزء آنها است ولی دلائل متعددی داریم که خداوند از کلمه‌ی اهل بیت در این آیه، معنای خاصی اراده کرده است از جمله روایات فراوانى در منابع اهل تسنن موجود است که رسول خدا صراحتا مصداق «اهل بیت» در آیه تطهیر را روشن کرده است.

ترمذى در سنن خود که از صحاح سته اهل تسنن است نقل مى‌کند: از عمر بن أبى سلمه پسر همسر رسول خدا نقل شده است که وقتى آیه {إِنَّما یُریدُ اللّهُ} بر پیامبر نازل شد، من در خانه‌ی ام سلمه بودم، رسول خدا فاطمه، حسن و حسین و علی را خواست. و فرمود: اینها اهل بیت من هستند. آن‌ها را از هر گونه رجس و پلیدی دور کن و آنان را پاک و پاکیزه بگردان. ام سلمه گفت: اى پیامبر خدا من هم جزء آن‌ها (اهل بیت) هستم؟ آن حضرت فرمود: سرجاى خودت بمان، تو بر خوبى هستى.

«حدثنا قُتَیْبَهُ حدثنا محمد بن سُلَیْمَانَ الْأَصْبَهَانِیِّ عن یحیى بن عُبَیْدٍ عن عَطَاءِ بن أبی رَبَاحٍ عن عُمَرَ بن أبی سَلَمَهَ رَبِیبِ النبی قال لَمَّا نَزَلَتْ هذه الْآیَهُ على النبی {إنما یُرِیدُ الله لِیُذْهِبَ عَنْکُمْ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا} فی بَیْتِ أُمِّ سَلَمَهَ فَدَعَا فَاطِمَهَ وَحَسَنًا وَحُسَیْنًا فَجَلَّلَهُمْ بِکِسَاءٍ وَعَلِیٌّ خَلْفَ ظَهْرِهِ فجللهم بِکِسَاءٍ ثُمَّ قال اللهم هولاء اهل بیتی فَأَذْهِبْ عَنْهُمْ الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تَطْهِیرًا قالت أُمُّ سَلَمَهَ وأنا مَعَهُمْ یا نَبِیَّ الله قال أَنْتِ على مَکَانِکِ وَأَنْتِ على خَیْرٍ.» (سنن الترمذی، ج۵، ص۳۵۱، ح۳۲۰۵)

_ این روایت با الفاظ متفاوت در کتب اهل تسنن آمده است و دلالت دارد به اینکه اهل بیت پیامبر که مورد شمول این آیه است فقط شامل حضرت علی و فاطمه و امام حسن و امام حسین هستند و این آیه در شأن و منزلت ایشان نازل گردیده است:

صحیح مسلم، مسلم النیسابوری، ج ۷، ص ۱۳۰ ؛ سنن الترمذی، الترمذی، ج ۵، ص ۳۰ – ۳۱ ح۳۲۵۸ و ص ۳۱ ح۳۲۵۹ و ص ۳۲۸ ح۳۸۷۵ ؛ مسند احمد، الإمام احمد بن حنبل، ج۱، ص ۳۳۰ – ۳۳۱ و ج ۳، ص ۲۵۹ و ص ۲۸۵ و ج ۴، ص ۱۰۷ و ج ۶، ص ۲۹۲ ؛ المستدرک، الحاکم النیسابوری، ج ۲، ص ۴۱۶ و ج ۳، ص ۱۳۲ – ۱۳۴ و ص ۱۴۶-۱۴۸ (و  من مناقب أهل بیت رسول الله) و ص ۱۵۸ ؛ السنن الکبرى، البیهقی، ج ۲، ص ۱۵۰و ۱۵۲ ؛ مسند أبی داود الطیالسی، سلیمان بن داود الطیالسی، ص ۲۷۴ ؛ المصنف، ابن أبی شیبه الکوفی، ج ۷، ص ۵۰۱ ح۳۹ و ص ۵۲۷ ح۴ ؛ مسند ابن راهویه، إسحاق بن راهویه، ج ۳، ص ۶۷۸ ح(۷۲۸، ۱۲۷۱) ؛ منتخب مسند عبد بن حمید، عبد بن حمید بن نصر الکسی، ص ۱۷۳ ح۴۷۵ و ۳۶۷ – ۳۶۸ ح۱۲۲۳ ؛ الآحاد والمثانی، الضحاک، ج ۵، ص ۳۶۰ ح۲۹۵۳ ؛ خصائص أمیر المؤمنین، النسائی، ص ۴۸ – ۴۹ ؛ مسند أبی یعلى، أبو یعلى الموصلی، ج ۷، ص ۵۹ – ۶۰ ح۳۹۷۸و۳۹۷۹ ؛ صحیح ابن حبان، ابن حبان، ج ۱۵، ص ۴۳۲ – ۴۳۳ ؛ المعجم الأوسط، الطبرانی، ج ۳، ص ۱۶۵ – ۱۶۶ و ۳۸۰ و ج ۴، ص ۱۳۴ و ج ۸، ص ۱۱۱ – ۱۱۲ ؛ المعجم الصغیر، الطبرانی، ج ۱، ص ۱۳۴ – ۱۳۵ ؛ المعجم الکبیر، الطبرانی، ج ۳، ص ۵۲ – ۵۳ ح۲۶۶۲ و ص ۵۳ ح۲۶۶۳ و ص ۵۳ – ۵۶ ح۲۶۶۴ و۲۶۶۵ و ۲۶۶۶ و ۲۶۶۷ و ۲۶۶۸ و ۲۶۶۹ و ۲۶۷۰ و ۲۶۷۱ و ۲۶۷۲ و ۲۶۷۳ و ج ۹، ص ۲۵ – ۲۶ و ج ۱۲، ص ۷۷ – ۷۸ و ج ۲۲، ص ۶۶ و ص ۲۰۰ و ۴۰۲ و ج ۲۳، ۲۴۹ و ۲۸۵ – ۲۸۶ و ۳۲۷ و ۳۳۳ و ۳۳۷ (حبیب بن أبی ثابت عن شهر) و ص ۳۵۷ (أم حبیبه بنت جلس عن أم سلمه) ؛ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج ۳، ص ۱۰۹۹ – ۱۱۰۰ و ج ۴، ص ۱۵۴۲ ح۲۶۹۱ و ج ۴، ص ۱۶۳۳ ح ۲۹۲۰ ؛ شرح نهج البلاغه، ابن أبی الحدید، ج ۱۶، ص ۲۲ ؛ نظم درر السمطین، الزرندی الحنفی، ص ۲۳۸، ۲۳۹ذکر قوله تعالى : إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ؛ تخریج الأحادیث والآثار، الزیلعی، ج ۱، ص ۱۸۸ – ۱۸۹ ح۱۹۴ ؛ کنز العمال، المتقی الهندی، ج ۱۳، ص ۶۰۲ – ۶۰۳ ح۳۷۵۴۳ و ۳۷۵۴۴ و ص ۶۴۶ ح۳۷۶۳۲ (مسند أنس) و ص ۶۴۶ ح۳۷۶۳۳ ؛ مجمع الزوائد، الهیثمی، ج ۷، ص ۹۱ (إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس) و ج ۹، ص ۱۱۹ – ۱۲۰ (باب جامع فی مناقبه رضی الله عنه) و ص ۱۶۶ – ۱۶۹و ۱۷۲٫

اضافه بر روایات ذکر شده ذیل آیۀ مباهله نیز روایات فراوانی در کتب حدیثی و تفسیری اهل تسنن ذکر شده که رسول خدا حضرت علی و فاطمه و حسینین‘ را آوردند و فرمودند: «اللهم هولاء أهلی»

طبق این روایت، پیامبر به ام سلمه اجازه نداد وارد کسا شود و فرمود: تو خوب هستی ولی اهل بیت من این چند نفرند.

نکته ۳٫ در صحیح مسلم آمده که از زید بن ارقم سئوال شده آیا منظور از اهل بیت پیامبر، ‌زنان او هستند؟ پاسخ داد: همسر یک مرد از اهل بیت آن به حساب نمی‌آید زیرا چه بسا زنی با مردی یک عمر زندگی می‌کند ولی در آخر عمر طلاق گرفته و به خانه پدرش رفته و جزء اهل بیت پدر محسوب می‌شود: «إنّ زید بن أرقم سئل عن المراد بأهل البیت هل هم النساء؟ قال: لا / وأیم الله، إنّ المرأه تکون مع الرجل العصر من الدهر، ثمّ یطلّقها، فترجع إلى أبیها وقومها.» صحیح مسلم، ج ۷ ص ۱۲۳، (رقم ۶۳۸۱)، کتاب فضائل الصحابه، باب فضائل علی بن أبی طالب)

نکته ۴٫ هیچ یک از همسران رسول خدا در طول عمرشان، حتی یک بار ادعا نکردند که منظور از اهل بیت پیامبر در این آیه، ما همسران پیامبر هستیم حال که آنان چنین ادعائی نکردند چگونه اهل تسنن با قاطعیت ادعا می‌کنند اهل بیت پیامبر همسران وی هستند!!!

نکته ۵٫ در قرآن کریم از همسران پیامبر با دو عبارت ازواج النبی و نساء النبی یاد شده مانند: {یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ ِلأَزْواجِکَ… } (احزاب/۲۸)؛ {یا نِساءَ النَّبِیّ… ‏ِ} (احزاب/۳۰) ولی در آیه‌ی ۳۳ به یکباره از عبارت اهل بیت، استفاده می‌کند. مشخص می‌شود که اهل بیت غیر از ازواج و نساء پیامبر هستند.

نکته ۶٫ پیامبر اسلام همسران متعدد داشتند که هر کدام از آن‌ها داراى خانه‌ مستقلى بوده است؛ بنابراین اگر مراد از «اهل البیت» در این آیه زنان پیامبر بود، باید به جاى اهل البیت «اهل البیوت» مى‌آمد. چنان‌چه در اول آیه آمده است: {وَ قَرْنَ فی بُیُوتِکُنَّ} (احزاب/۳۳) و در آیه ۵۳ سوره احزاب مى‌فرماید: {یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیّ‏ِ} اى کسانى که ایمان آورده‌اید، داخل خانه‌هاى پیامبر مشوید.

بنابراین مراد از آیه هرگز نمى‌تواند زنان پیامبر باشد.

نکته ۷٫ وقتی که قرآن با همسران پیامبر سخن می‌گوید از ضمیر جمع مونث استفاده می‌کند. مثلا می‌فرماید: لستن، اتقیتن، قلن، قرن، بیوتکن و… در حالی که در آیه‌ی مورد بحث از دو ضمیر جمع مذکر بهره گرفته است. عنکم و یطهرکم. این دوگانه سخن گفتن نشانه‌ی این است که مخاطب خداوند عوض شده است.

نکته ۸٫ در آیات سوره احزاب دو نوع خطاب است یک خطاب همراه با عتاب و تهدید است که مخاطب آن همسران پیامبر هستند و یک خطاب همراه با احترام و پاکی است که افرادی هستند غیر از زنان پیامبر.

در خطاب به زنان پیامبر آنان را دعوت به ساده‌زیستی با پیامبر کرده و در صورت نپذیرفتن آن، تهدید به طلاق می‌کند، به آنان توصیه می‌کند با نامحرمان عفت در کلام داشته باشند، به آنان فرمان داده تا در خانه‌هایشان بمانند و مانند دوران جاهلیت با آرایش ظاهر نشوند و اطاعت از رسول خدا کنند. این لحن و خطاب‌ها با این قسمت که خطاب می‌کند (شما ‌ای اهل بیت به اراده الهی از هر رجس و آلودگی پاکیزه هستید) سازگار نیست و معلوم می‌شود مخاطب کسی دیگر است.  {یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ ِلأَزْواجِکَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیاهَ الدُّنْیا وَ زینَتَها فَتَعالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ وَ أُسَرِّحْکُنَّ سَراحًا جَمیلاً (۲۸) وَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الله وَ رَسُولَهُ وَ الدّارَ اْلآخِرَهَ فَإِنَّ الله أَعَدَّ لِلْمُحْسِناتِ مِنْکُنَّ أَجْرًا عَظیمًا (۲۹) یا نِساءَ النَّبِیّ‏ِ مَنْ یَأْتِ مِنْکُنَّ بِفاحِشَهٍ مُبَیِّنَهٍ یُضاعَفْ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَیْنِ وَ کانَ ذلِکَ عَلَى الله یَسیرًا (۳۰) وَ مَنْ یَقْنُتْ مِنْکُنَّ لِلّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تَعْمَلْ صالِحًا نُؤْتِها أَجْرَها مَرَّتَیْنِ وَ أَعْتَدْنا لَها رِزْقًا کَریمًا (۳۱) یا نِساءَ النَّبِیّ‏ِ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذی فی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفًا (۳۲) وَ قَرْنَ فی بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّهِ اْلأُولى‏ وَ أَقِمْنَ الصَّلاهَ وَ آتینَ الزَّکاهَ وَ أَطِعْنَ الله وَ رَسُولَهُ إِنَّما یُریدُ الله لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرًا (۳۳)}

نکته ۹٫ مقصود از بیت در اینجا، بیت مادی که از خشت و گل یا آجر و سنگ ساخته می‌شود، نیست. بلکه مقصود از بیت، بیت نبوت و خانه‌ی وحی است و اهل آن، کسانی هستند که با صاحب خانه علاوه بر علایق مادی، رابطه‌ی معنوی و پیوند روحی داشته باشند تا همگی از بیت واحدی باشند. از این رو است که خداوند به حضرت نوح خطاب می‌کند که فرزند منحرفت از اهل تو نیست. {إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ} (هود/۴۶) در حالی که از لحاظ جسمی. مادی فرزند حضرت نوح بود. و به خاطر همین ارتباط روحی و معنوی با نبوت بود که پیامبر در حق حضرت سلمان فرمود: «سلمان منّا أهل البیت» (سیر اعلام النبلاء ج۱ ص ۵۳۹) زیرا حضرت سلمان، مصداق کامل آیه‌ی شریفه‌ی {فَمَنْ تَبِعَنی فَإِنَّهُ مِنّی} (ابراهیم/۳۶) بود.

سئوال: آنهایی که ادعا می‌کنند منظور از اهل بیت، فقط همسران پیامبر هستند روایت «سلمان منا اهل البیت» را چگونه توجیه می‌کنند؟

در حالی که سلمان مرد بود ولی پیامبر، او را جزو اهل بیت خود دانسته است. اگر پیامبر معتقد بود که اهل بیت، همسرانش هستند، نباید سلمان را داخل در اهل بیت خود می‌کرد.

پس معلوم می‌شود اهل بیت، غیر از همسران هست.

این مطالب بر گرفته از کتاب «باید شیعه میشدم» تالیف یکی از علمای اهل تسنن (صفحه ۸۸ تا ۹۳) است که به تازگی مستبصر شده و این کتاب را در حقانیت شیعه به رشته تحریر در آورده اند (محقق کتاب)

([۳۳]) آل عمران/۶۱٫

([۳۴]) مجمع البحرین ج ۱ ص ۲۵۸ ماده “بهل “.

([۳۵]) مجمع البیان ج ۱ ص ۷۶۲، المیزان ج ۳ ص ۲۳۱ و ۲۳۲٫

([۳۶]) فضائل الخمسه فی الصحاح السته ج ۱ ص ۲۹۰٫

– صحیح مسلم – مسلم النیسابوری – ج ۷ – ص ۱۱۹ – ۱۲۱؛ سنن الترمذی – الترمذی – ج ۵ – ص ۳۰۱ – ۳۰۲ مناقب علی بن أبی طالب رضی الله عنه ح ۳۸۰۸ ؛ سنن الترمذی – الترمذی – ج ۴ – ص ۲۹۳ – ۲۹۴ ومن سوره آل عمران  ح۴۰۸۵ ؛ مسند احمد – الإمام احمد بن حنبل – ج ۱ – ص ۱۸۵( مسند أبى اسحق سعد بن أبی وقاص رضی الله عنه ) *؛ المستدرک – الحاکم النیسابوری – ج ۳ – ص ۱۵۰( ومن مناقب أهل بیت رسول الله صلى الله علیه وآله )؛ مناقب علی بن أبی طالب (ع) وما نزل من القرآن فی علی (ع) – أبی بکر أحمد بن موسى ابن مردویه الأصفهانی – ص ۲۲۶ – ۲۲۸ ح۳۲۰ تا۳۲۲؛ شواهد التنزیل – الحاکم الحسکانی – ج ۱ – ص ۱۵۵ – ۱۶۴ ح۱۶۸ تا ۱۷۴ ؛ شواهد التنزیل – الحاکم الحسکانی – ج ۱ – ص ۱۶۴ – ۱۶۶  ح۱۷۵ و ۱۷۶ ؛ شواهد التنزیل – الحاکم الحسکانی – ج ۱ – ص ۱۸۱ – ۱۸۲  ح ۱۹۳ و ۱۹۴؛ السنن الکبرى – البیهقی – ج ۷ – ص ۶۳ باب إلیه ینسب أولاد بناته؛ الدر المنثور – جلال الدین السیوطی – ج ۲ – ص ۳۸ – ۴۰؛ تفسیر الجلالین – المحلی ، السیوطی – ص ۷۴ – ۷۵؛ تفسیر ابن کثیر – ابن کثیر – ج ۱ – ص ۳۷۷ – ۳۷۹؛ تفسیر البحر المحیط – أبی حیان الأندلسی – ج ۲ – ص ۵۰۲ – ۵۰۴؛ تفسیر البیضاوی – البیضاوی – ج ۲ – ص ۴۶ – ۴۷؛ تفسیر الآلوسی – الآلوسی – ج ۷ – ص ۲۱۳ – ۲۱۴؛ تفسیر لآلوسی – الآلوسی – ج ۳ – ص ۱۸۸ – ۱۹۱؛ تفسیر القرطبی – القرطبی – ج ۴ – ص ۱۰۳ – ۱۰۵؛ تفسیر الرازی – الرازی – ج ۸ – ص ۸۶ – ۸۷ المسأله الرابعه ؛ تفسیر الرازی – الرازی – ج ۲ – ص ۱۹۴؛ تفسیر البغوی – البغوی – ج ۱ – ص ۳۱۰؛ تفسیر السمعانی – السمعانی – ج ۱ – ص ۳۲۷ – ۳۲۸؛ تفسیر الثعلبی – الثعلبی – ج ۳ – ص ۸۴ – ۸۵؛ تفسیر الواحدی – الواحدی – ج ۱ – ص ۲۱۴؛ أسباب نزول الآیات – الواحدی النیسابوری – ص ۶۷ – ۶۸؛ أحکام القرآن – الجصاص – ج ۲ – ص ۱۸ – ۱۹؛ زاد المسیر – ابن الجوزی – ج ۱ – ص ۳۳۸ – ۳۳۹ الآیه الثامنه ؛ أحکام القرآن – ابن العربی – ج ۱ – ص ۳۶۰ – ۳۶۱؛ معرفه علوم الحدیث – الحاکم النیسابوری – ص ۴۹ – ۵۱ ذکر النوع السابع عشر من علوم الحدیث؛ نظم درر السمطین – الزرندی الحنفی – ص ۱۰۷ – ۱۰۸ القسم الثانی من السمط الأول فی مناقب أمیر المؤمنین ؛ أضواء على السنه المحمدیه – محمود أبو ریه – ص ۲۱۷؛ کنز العمال – المتقی الهندی – ج ۲ – ص ۳۷۹ – ۳۸۰ سوره آل عمران ح۴۳۰۷ ؛ مسند سعد بن أبی وقاص – أحمد بن إبراهیم الدورقی – ص ۵۱ ح  19؛ تحفه الأحوذی – المبارکفوری – ج ۸ – ص ۲۷۸ – ۲۷۹ ومن سوره آل عمران؛ تحفه الأحوذی – المبارکفوری – ج ۱۰ – ص ۱۵۶ – ۱۵۷( باب مناقب علی بن أبی طالب )؛ فتح الباری – ابن حجر – ج ۷ – ص ۶۰ باب مناقب علی بن أبی طالب؛ إمتاع الأسماع – المقریزی – ج ۵ – ص ۳۸۶ – ۳۸۷ فصل فی ذکر آل رسول الله ( صلى الله علیه وسلم ؛ إمتاع الأسماع – المقریزی – ج ۶ – ص ۵ – ۷ فصل فی ذکر ذریه رسول الله صلى الله علیه وسلم؛ البدایه والنهایه – ابن کثیر – ج ۷ – ص ۳۷۵ – ۳۷۶؛ البدایه والنهایه – ابن کثیر – ج ۵ – ص ۶۳- ۶۶وفد أهل نجران ( ۴ )؛ تاریخ المدینه – ابن شبه النمیری – ج ۲ – ص ۵۸۰ – ۵۸۲ وفد نجران ؛ الإصابه – ابن حجر – ج ۴ – ص ۴۶۴ – ۴۶۸ ح ( ۵۷۰۴ ) ؛ أسد الغابه – ابن الأثیر – ج ۴ – ص ۲۵ – ۲۶ ( فضائله رضی الله عنه ؛ فتح القدیر – الشوکانی – ج ۱ – ص ۳۴۷ – ۳۴۸٫ (محقق کتاب)

([۳۷]) المستدرک الصححین ج ۳ ص ۱۲۵، مجمع الزوائد ج ۹ ص ۱۱۲٫

([۳۸]) امالی صدوق ص ۶۳، کنزالعمال ج ۱۱ ص ۶۱۴٫

([۳۹]) بحارالانوار، ج ۲۹، ص ۱۱، تاریخ بغداد، ج ۱۱، ص ۱۹٫

([۴۰]) المستدرک علی الصححین ج ۳ ص ۳۲، کنزالعمال ج ۱۱ ص ۶۲۳

منبع: برگرفته از کتاب بررسی ریشه های تاریخی تشیع در افغانستان؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی 


برچسب ها :
، ، ،
دیدگاه ها