تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۹۵


مقدمه: شعر شيعي که قدمتي بس طولاني دارد سينه به سينه و نسل به نسل از شعراء و مرزبانان فرهنگ شيعه به يادگار مانده است. اين آثار گرانبها علاوه بر ارزش ادبي و هنري، يادمان ارزشها و عقايدي است که حتي اديبان و شاعران زمان، خود را پاسدار و حافظ اين ميراث دانسته و با تمام سختي ها و فشارها توانستند اين ميراث بشري را حفظ نمايند. اين ادبيات که در برخي به عنوان ادبيات پايداري و پايبند نيز مرسوم است، جلوگاه تلاطم و جوشش روح معنوي و ديني زمان است. شعراء بعنوان جهاد گران فرهنگي و ملي سعي در دفاع و حمايت از ارزشهاي اسلامي و شيعي مي نمودند؛ چرا که انقلاب فرهنگي گاه بسي مؤثر تر و ارزشمندتر از جهاد و انقلاب بدني است و تأثير در فرهنگ جامعه نقش مؤثر تري در سازماندهي و فرماندهي جمعي دارد. شعر و ادبيات شيعه که بعد از قيام اباعبدالله الحسين (عليه السلام) رونق و جلوه اي خاص به خود گرفته است، چون موجي عظيم سعي در ويران نمودن کاخ ستمهايي است که بر اثر زير پا گذاشتن کلام رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) برافراشته گرديد، که فرمودند: إني تارک فيکم الثقلين کتاب الله و عترتي اهل بيتي. و سير حکومت طاغيان زمان چنان تجلي نمود که از اين دو چيز گرانبها اثري در قلوب مسلمين بر جا نماند و هر حرکت و جرقه اي در مبدأ خويش خاموش گرديد. احاديث رسول گرامي (صلي الله عليه و آله و سلم) ممنوع گشت و هيمه ظلم خاندان پاکش را نيز در برگرفت و علاوه بر قيامهاي شيعه، فرياد اديبان و شاعران حامي ولايت را در برداشت. اين ادبيات، ادبيات پايداري است و هدف، استکبار ستيزي و دفاع از اهل بيت (عليهم السلام) است. ندا و فرياد رسائي است که بر فرهنگ جامعه مؤثر است و مي تواند هيمه طاغوتيان را به لرزه اندازد. در اين راه شعراي زيادي رشد و نمود پيدا کردند که برخي در محضر اهل بيت بودند و برخي بصورت آزاد و خارج از مرزهاي علوي و شيعي فعاليت مي کردند؛ از جلمه کساني که بعنوان شاعر مکتبي و اهل بيت (عليهم السلام) معروف و مشهور است دعبل خزاعي شاعر مرثيه سراي زمان امام رضا (عليه السلام) مي باشد. امروزه کمتر خطيب و مداحي است که مرثيه سرائي و مداحي دعبل، او را شيفته اشعارش نکرده و برخي از اشعار او را حفظ و قرائت نکرده باشد. اين شاعر اهل بيت شايد تنها شاعري باشد که قدم به سزمين ايران نهاده و در محضر امام رضا (عليه السلام) مرثيه سرائي نموده است و سپس به شهرهاي ديگر ايران از جمله قم سفر نموده و از نزديک براي مردم ايران مداحي نموده است. به همين سبب از تمامي شعراي شيعه دعبل خزاعي بيشتر مورد عشق و محبت مداحان و علماي ايران قرار گرفته است. دعبل از ديار فارس: دعبل بن علي بن رزين الخزاعي الأزدي در سال 148 هـ.ق در کوفه متولد گرديد و بعد از دوران کودکي در ابتداي نوجواني به بغداد رفت و مسلم بن وليد را در آنجا ملاقات نمود و شعر و شاعري را بواسطه او آغاز نمود. او از خاندان طاهر ذواليمينين و ايراني بود. در ابتداي کار به دربار هارون الرشيد خوانده شد و از جمله شعراي دربار گشت ولي اعتقاد به امامت و ولايت علويان او را از دربار بيرون آورد و در دفاع از مقام امامت و ولايت اهل بيت (علهيم السلام) به سرودن شعر و مرثيه پرداخت. تا جائي که خود مي گويد: «لي خمسون سنة أحمل خبشتي علي کتفي، أدور علي من يصلبني عليها فما أجد من يفعل ذلک»، من پنجاه سال است که چوبه دار خود را بر دوش مي کشم تا کسي مرا با آن به دار آويزد ولي کسي را نمي يابم (1).(وفيات الاعيان ج2، ص 266). قصيده جاويدان دعبل: اين قصيده که به تائيه دعبل يا «مدارس آيات» مشهور است يکي از شاهکارهاي شعري او مي باشد که در محضر امام رضا (عليه السلام) قرائت نمود. قاضي نورالله شوشتري در مجالس المؤمنين نيز احوال دعبل خزاعي را اورده و مي گويد: «دعبل قصيده مدارس آيات را به نظم در آورد و قصد کرد که آن را به محضر علي بن موسي الرضا (عليه السلام) ببرد، پس به خراسان سفر نمود و قصيده را در محضر امام رضا (عليه السلام) قرائت نمود امام رضا (عليه السلام) به او فرمود: از اين قصيده کسي را با خبر مکن و چون تو را امر کردم بخوان. دعبل که خود از شاعران و مداحان اهل بيت (عليهم السلام) بود در بين مردم و سران شهرت ويژه اي داشت و هنگامي که خبر رسيدن دعبل به مأمون رسيد او را به سوي خويش فراخواند و از قصيده «مدارس آيات» سراغ گرفت. اما دعبل از اطلاع داشتن به آن انکار نمود، اما مأمون به خادم خويش فرمان داد که حضرت رضا (عليه السلام) را فراخواند چون حضرت تشريف آوردند. مأمون به عنوان گلايه به حضرت گفت از دعبل تقاضاي خواندن قصيده مدارس آيات کردم اما او انکار کرد. در اينجا امام رضا (عليه السلام) به دعبل مي فرمايند: اي دعبل بخوان آن قصيده را. پس دعبل شروع به خواندن قصيده نمود و پس از پايان قصيده مأمون بسيار تحسين نمود و جوايزي به او داد. آنچه که در تاريخ نقل است اينکه پس از پايان قصيده امام رضا (عليه السلام) ده هزار درهم به دعبل هديه نمودند. اما دعبل که منتظر چيز ديگري بود به امام عرض کرد براي هديه من يک پيراهن و برده از پيراهني که به بدن شما برخورد داشته است به من عطا بنماييد تا هنگام مرگ و پس از آن بعنوان کفن خويش استفاده نمايم. آنچه در تاريخ آمده اينست که ذکاوت دعبل اين بود که عرض کرد پيراهني به من هديه نماييد که با بدن شما تماس مستقيم داشته باشد که چنين پيراهني برکت ويژه اي داراست. امام به ايشان پيراهني بخشيدند و تمام سکه هايي که به نام حضرت رضا (عليه السلام)ضرب شده و به درهم رضويه مشهور بود را نيز به وي هديه نمودند و فرمودند که به زودي اين به کارت مي آيد و مصون و محفوظ خواهي ماند. نقل است فضل بن سهل نيز که وزير مأمون بود اسب راهواري به وي بخشيد و دعبل از خراسان خارج گرديد. در راه راهزناني که ايشان حمله مي کنند و تمام هدايا و اموال دعبل را غارت مي کنند. يکي از راهزنان زير لب براي خود زمزمه مي نمود که «أري فيئهم في غيرهم متقسما/و أيديهم من فيئهم صفرات.» دعبل از او مي پرسد اين شعر که مي خواني از آن کيست؟ او مي گويد: شاعر اين قصيده بر هيچ کس پوشيده نيست، شاعر اهل بيت دعبل خزاعي. در اينجا دعبل خود را معرفي مي نمايد و چون امر برايشان آشکار مي گردد تمام اموال قافله را بر مي گردانند و سخن امام رضا (عليه السلام) تحقق مي يابد که به دعبل فرمود: اين پيراهن تو را محفوظ مي دارد.(2) پس از دعبل قصد قم نمود و به شهر قم که رسيد خبر قصيده تائيه به آن شهر رسيده بود، چون به آنجا آمد او را بر منبر نشاندند و عرضه داشتند قصيده مدارس آيات را تلاوت کن. او نيز قصيده را براي آنان خواند و ايشان به او هدايايي بخشيدند و چون از جامه ي نزد دعبل آگاهي داشتند تقاضاي خريد آنرا نمودند اما دعبل از فروش آن سرباز زد و از قم خارج شد. گروهي از جوانان خود رأي گرد او جمع شدند و تقاضاي خريد جامه امام رضا (عليه السلام) را به هزار درهم نمودند اما او نپذيرفت. پس به ناچار پيراهن را به زور از وي گرفتند و ناله دعبل اثري ننهاد، در آخر مقداري از آن لباس را (آستين) به او دادند و هزار درهم بابت آن به وي بخشيدند. دعبل به سرزمين خود بازگشت در حالي که دزدان خانه وي را غارت نموده بودند و چيزي در بر نداشت تنها سکه هايي بود که امام به او بخشيده بود و فرموده بود که بزودي به آن نياز پيدا مي کني.(3) تأثير شگرف: قاضي نور الله در مجالس المؤمنين ج2 قضيه راجع به شفا يافتن کنيز يا دختر دعبل بوسيله تکه اي از پيراهن امام رضا (عليه السلام) آورده است آن چنين است که جاريه دعبل به مرضي در چشم مبتلا گشت که طبيبان از علاج آن ناتوان شدند و بينايي وي از دست رفت در اين زمان دعبل آن مقدار پارچه را طلب نمود و به چشمان دختر ماليد و به برکت وجود امام رضا (عليه السلام) آن دختر بينا و سالم گشت و اين تأثير همان است که اهالي قم فهميده بودند و به هزار درهم پيراهن امام رضا (عليه السلام) را خريداري نمودند.(4) براي مطالعه بيشتر در احوال دعبل مي توان به کتابهايي چون: مجالس المومنين، عيون أخبارالرضا، کشف الغمة، الأغاني ج20 و معجم الدباء، تاريخ الادب العربي و… مراجعه نمود. محتواي قصيده: اين قصيده بدليل اينکه در حضور امام رضا (عليه السلام) خوانده شده است از ويژگي بارزتري برخوردار است و آن تأييد محتواي آن توسط ولي مطلق است. در زير به بخشهائي از آن مي پردازيم: مدارس آيات خلت من تلاوة و منزل وحي مقفر العرصات لآل رسول الله بالخيف من مني و بالرکن و التعريف و الجمرات(5) مدارس آيات الهي از تلاوت خالي شده است و محل وحي به بياباني خالي تبديل شده است. و آل رسول الله از خيف و مني و رکن و جمرات بيرون رفتند و اين مکان از آل پيامبر خالي است. ديار عفاها جور کل منابذ و لم تعف للأيام و السنوات قفا نسأل الدار التي خف أهلها متي عهدها بالصوم و الصلوات دياري که جور و ستم دشمن آن را از وجود امامان معصوم پاک کرده است و گذشت روزها و سالها نقشي در آن نداشته اند. بايستيد تا از خانه اي که اهل آن از آنجا رفته اند سؤال کنيم که چه زماني بود روزگاري که دراين خانه نماز و روزه بر پا مي شد. و أين الالي شطت بهم غربة النوي أفانين في الآفاق مفترقات هم أهل ميراث النبي إذا إعتزوا و هم خير سادات و خير حماة کجا هستند آنهايي که دوري غربت آن ها را پراکنده کرد و مانند شاخه هاي درختان در زمين پراکنده گشتند. آنها (اهل بيت) ميراث پيامبر بودند در نسب خويش و بهتر و برتر حاميان دين او بودند. قبور بکوفان و أخري بطيبة و أخري بفخ نالها صلواتي و قبر بأرض الجوزجان محله و قبر بباخمرا لدي الغربات و قبر ببغداد لنفس زکية تضمنها الرحمن في الغرفات قبرهايي در کوفه و مدينه منوره و قبري در کربلا که درود و سلام من برايشان باشد. قبري در جوزجان (اشاره به قبر عيسي بن زيد بن علي) و قبري در باخمرا( قبر ابراهيم بن عبدالله بن الحسن بن علي) و قبري در بغداد (قبر امام موسي کاظم) که متعلق به نفس پاکي مي باشد که خداوند آن را در خانه هاي رحمت در بهشت قرار دهد. قصيده دعبل که به اينجا رسيد امام رضا (عليه السلام) فرمود: آيا در اينجاي قصيده دو بيت اضافه کنم تا تمام گردد، دعبل عرض کرد بفرماييد اي پسر رسول خدا. امام (عليه السلام) فرمود: و قبر بطوس يا لها من مصيبة ألحت علي الأحشاء بالزفرات الي الحشر حتي يبعث الله قائما يفرج عنا الهم و الکربات و قبري هم در طوس است که چه مصيبت بزرگي است که اعماق وجود انسان را مي سوزاند. اين قبرها همچنان بر قرارند تا اينکه خداوند قائم آل محمد (صلي الله عليه و آله) را ظاهر سازد، همان کسي که حزن و اندوه را از ما محو مي کند. دعبل عرض کرد: اين قبري که در طوس است از کيست؟ امام فرمود: آن قبر من است. فأما الممضات التي لست بالغا مبالغها مني بکنه صفات نفوس لدي النهرين من أرض کربلا معرسهم فيها بشط فرات اما مصائبي که من قادر نيستم آنها را ذکر کنم و وصفي از آن ذکر کنم بر افرادي نازل شدکه کنه آنها را نمي توان شناخت. افرادي که کنار فرات در کربلا فرود آمدند و کشته شدند… فلولا الذي أرجوه في اليوم أو غد تقطع قلبي إثرهم حسرات خروج إمام لا محالة خارج يقوم علي اسم الله و البرکات پس اگر نبود آن کسي که من آرزو ظهورش را در امروز يا فردا دارم بواسطه اين مصائب قلب من از شدت حسرت و حزن متلاشي مي شد. اما ظهور امام مهدي (عليه السلام) يقينا تحقق مي يابد که بر پا مي خيزد و برکاتي را آشکار مي کند. فيا نفس طيبي ثم يا نفس أبشري فغير بعيد کل ما هو آت فإني من الرحمن أرجو بحبهم حياة لدي الفردوس غير تبات پس اي نفس خوش باش و بشارت بده که وقت براي آن کس که خواهد آمد دير نيست. و من از خداوند دوستي ايشان را مي خواهم و سپس زندگي و حياتي در فردوس نعيم که هيچ قطع و کاستي در آن راه ندارد. سرانجام دل پذير: ذکر کرديم که دعبل به خاطر اشعاري که در وصف امام معصوم و مظلوميت ايشان مي سرود و در جامعه قرائت مي نمود حرکت فرهنگي خاص و ويژه اي را در بلاد اسلامي در پي داشت و خلفاي عباسي همواره در پي از بين بردن وي بودند. همانطور که خود مي گفت من پنجاه سال است چوبه اعدامم را بردوشم حمل مي کنم با اين حال دعبل عمر وطلاني را سپري نمود و در سال 246هـ.ق در سفرش به اهواز به شهادت رسيد و قبر ايشان امروز در شوش در استان خوزستان مي باشد. و ديوان اشعار او با همکاري دکتر محمد يوسف نجم و دکتر عبدالکريم اشتر جمع گرديد و به چاپ رسيد.(6) پايان سخن: در پايان مي توان گفت شعر شيعي دعبل و عصر زندگي او داراي امتيازاتي است که به طور خلاصه مي توان چنين نام برد: الف- دوران شعري دعبل همزمان با ولايتعهدي امام رضا (عليه السلام) است و آزادي بهتري از لحاظ انديشه وجود داشت. ب- قصيده مدارس آيات در حضور خليفه عباسي و اطرافيان او همچون فضل بن سهل خوانده شده است. ج- اين قصيده در حضور امام رضا (عليه السلام) خوانده شد و مورد تأييد ايشان واقع گرديد. در نتيجه محتواي آن از صحت عقیدتی و تاریخی برخوردار است. د- قرائت قصيده اي در مجلس مأمون و در حضور امام رضا (عليه السلام) بازتاب وسيعي در بلاد اسلامي پيدا مي کند، چنانچه اهالی قم از آن مطلع بودند. و- حوادث و وقايع پس از سرودن قصيده «مدارس آيات» از جمله اعطاي جامه امام رضا (عليه السلام) به دعبل و داستان رهزنان و شفاي دختر و جاريه دعبل بازتاب دلنشيني براي شيعيان محسوب مي شود. هـ- دفاع از اهل بيت در زبان شعري، جاودانگي خاصي در اذهان مردم مي گذارد. همانطور که آن رهزن نيز بيتي از اشعار دعبل را قرائت نمود. پي نوشت : 1- وفيات الأعيان، ج2، ص 266. 2- عيون اخبار الرضا، ج2، ص 263. 3- مجالس المومنين، ج2، ص 517. 4- همان، ج2، ص 519. 5- الادب الملتزم بحب اهل البيت ص 85. 6- همان ص 87.


برچسب ها :
دیدگاه ها