تاریخ انتشار : ۱۲ آذر ۱۳۹۷


معنا و مصداق امیر 

ز دیگر واژه‌هایی که در ارتباط با امامت و رهبری جامعه پس از رسول خدا در میان امت اسلامی کاربرد پیدا کرد، واژگان امیر و امارت بود که با دقت به محتوای عرفی و اراده دانشمندان اسلامی از این واژگان به خوبی نمایان است که از جهت محتوا این واژگان هیچ‌گاه در یک معنای ثابت به کار نرفته‌اند؛ بلکه در طول تاریخ اسلام از همان عصر رسول خدا گاهی واژه امیر به تنهایی و بدون قیدی در مورد امیران و فرماندهان به کار رفته است و در مواردی این واژه با پسوند مؤمنین (امیرالمؤمنین) به کار رفته است که در این مورد معنای خاص دیگری از آن مانند امارت و سرپرستی امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب قصد شده است.

اما در عصر پس از رسول خدا نیز این واژگان در فرایند یکسان نبوده‌اند بلکه از جهت محتوا دارای فراز و نشیب‌های فراوان و غالبا مورد استفاده سودجویانه سیاست گزاران و زورمداران جامعه اسلامی بوده است که برای تداوم قدرت و سلطه خود از مفهوم امیر و امارت سود جسته و مردم را فریب می‌دادند که در اینجا ضرورت دارد به تناسب موضوع این اثر، به مفهوم امیر و امارت و ارتباط آن با امام و امامت ونیز سوء استفاده‌هایی که از آن شده است، اشاره گردد.

مفهوم شناسی امیر و امارت

پی جویی واژگان امیر و امارت در منابع نگارش یافته به وسیله‌ی لغویان و نیز در عرف عامه مردم و اصطلاح دانشمندان اسلامی دارای پیچیدگی‌های فراوان است؛ زیرا این واژگان در طول تاریخ اسلامی غالبا به عنوان ابزاری در دست حاکمان قدرت طلب در آمده و آنان با اضافه کردن قید‌هایی مانند مؤمنین (امیرالمؤمنین) و اسلامی (امارت اسلامی) به این واژگان به دنبال مشروعیت بخشی و اسلامی جلوه دادن حاکمیت خود بوده‌اند و شواهد تاریخی گواه بر این است که بسیاری از آنان با اینکه هیچ‌گونه اعتقاد و پایبندی به حقوق و خواسته‌های جامعه اسلامی و هم‌چنین قانون و برنامه‌های اسلام نداشتند، اما اهداف سیاسی و قدرت طلبی خود را چنان در لفافه واژگانی چون مؤمنین و اسلامی زیرکانه می‌پیچیدند که به آسانی مردم را فریب می‌دادند و مردم آنان را به عنوان پیشوایان و نگهبانان دین و شریعت می‌دانستند. بر این اساس ضرورت دارد که این واژگان از جهت مفهومی دریک فرآیند تاریخی کالبد شکافی شود تا به آن مفهوم و مصداق واقعی امیر و امارت دست یابیم.

 

مفهوم لغوی

با دقت در آثار لغویان نمایان می‌شود که آنان امیر را به معنای صاحب امر و فرمانروا می‌دانند:

الامیر ذوالامر؛([۱])

امیر یعنی صاحب امر و فرمان.

و برخی لغویان مفهوم امیر را در محدوده یک قوم و طائفه دانسته‌اند:

الامیر من تولی امر قوم؛([۲])

امیر کسی است که به عهده گیرد گردانندگی امور قوم و طائفه را.

راغب در «مفردات» با همین رویکرد ضرورت قوم گرایی، درباره خاستگاه امیر می‌نگارد:

القوم اذاکثر و صارو ذا امیر من حیث انهم لابدلهم من سائس یسوسهم؛([۳])

هر گروهی زمانی که از جهت تعداد افراد فراوان شود ناگزیر دارای امیر و فرمانده می‌گردد زیرا باید برای آنان، سیاست مداری باشد تا سیاست گذاری نمایند.

در برخی منابع فارسی نیز آمده است: امیر به معنای صاحب امر و فرمانروایی که اطاعت و فرمانبرداری از او واجب می‌باشد.([۴])

مؤلف التحقیق می‌نگارد:

قیل للحاکم والامیر راع لقیامه بتدبیر الناس و سیاستهم و الناس رعیتهم؛([۵])

حاکم و امیر پیشتازان هستند؛ زیرا او ایستادگی می‌کند در اداره مردم و سیاست گذاری آنان و مردم پیروان آنان هستند.

بنابراین از دیدگاه لغویان در بن مایه واژه امیر مفهوم فرمانروایی وجود دارد که بنا به برخی ضرورت‌ها برای ساماندهی زندگی گروهی، بر عهده افراد کارگزار است تا جامعه را سامان دهی کنند.

برای مفهوم واژه امارت که در حقیقت شأن اجرایی امیر است؛ لغویان معانی زیر را نگاشته اند:

والاماره الولایه؛([۶])

امارات یعنی شأن و مقام امیر.

کانت منصب امیر؛([۷])

امارت یعنی شأن و مقام امیر.

کانت الاماره معنی ولایه الامور الدنیه و السیاسیه و الحربیه و القضائیه؛([۸])

مراد از امارت سرپرستی کارهای دینی، سیاسی، نظامی و قضایی می‌باشد.

در برخی منابع فارسی آمده است: امارت یعنی امیری کردن و فرمانروایی کردن.([۹])

سرانجام اینکه با تلفیق واژگان امیر و امارت می‌توان به مفهوم فرمانروایی و مدیریت فردی به نام امیر، بر جامعه دست یافت که به محل مدیریت و سیاست گذاری امیر دارالامارهًْ می‌گویند.

امیر و امارت در اصطلاح

با دقت در کاربرد واژه امیر می‌توان به این مطلب دست یافت که این واژه یک اصطلاح قدیمی است که در عصر رسول خدا برای فرماندهان نظامی و گاهی برای حاکم و فرمانروای یک منطقه به کار می‌رفته است. بر این اساس است که در بعضی منابع درباره معنای اصطلاحی امیر آمده است:

الامیر کانوا فی صدر الاسلام یسمون به قواد البعوث قال کان فی الجاهلیه یدعون النبی امیر مکه و امیر حجاز؛([۱۰])

مردمان صدر اسلام فرماندهان لشکر را امیر می‌نامیدند و گفته شده که در دوره جاهلیت پیامبر را امیر مکه و امیر حجاز می‌گفتند.

در بعضی منابع آمده است: الامیر هو الامام؛([۱۱]) امیر یعنی پیشوا.

هم‌چنین امیر به معنای فرمانروای قوم و عشیره نیز آمده است.([۱۲])

در برخی منابع آمده است: امیر یعنی فرمانده و سلطان و رهبر.([۱۳])

و نیز امیر به مفهوم حاکم و پیشرو آمده است چون امیر تدبیر امور مردم را در دست دارد.([۱۴])

بنابراین معنای اصطلاحی امیر یعنی فرمانروا و پیش رونده و در این زمینه توجه به این نکته اهمیت دارد که در کاربردهای این واژه همیشه پسوند‌هایی اضافه شده است که هر کدام از آنان به عنوان یک قید در عرف مردم مطرح بوده و مفهوم امیر را از حالت مطلق فرمانروایی خارج کرده و در آن حالت ترکیبی معنای خاصی برای واژه امیر اراده می‌شد.

مثلاً در صدر اسلام از واژگان مرکبی چون امیر الجیش؛([۱۵]) فرمانده لشکر و امیر الحاج؛([۱۶]) فرمانده حاجیان و… استفاده می‌شده است و این موارد معنای خاصی بود که در عرف اعراب صدر اسلام به کار می‌رفت و در این میان واژه مرکب امیرالمؤمنین نیز به وسیله‌ی رسول خدا به عنوان یک اصطلاح خاص به کار رفته است که بعداً به آن خواهیم پرداخت.

مفهوم امارت در اصطلاح اسلامی برگرفته شده از همان مفهوم امیر و به شکل اجرای فرمانهای امیر بستگی دارد.

در بعضی منابع آمده است: امارت یعنی سروری، زعامت، ریاست و فرمانروایی.([۱۷])

هم‌‌چنین بعضی مفهوم امارت را به معنای سرپرستی در امور دینی، سیاسی، جنگی و قضایی دانسته‌اند.([۱۸])

هم‌چنین امارت به معنای خلافت و نیابت نیز آمده است.([۱۹])

سید مرتضی با نگاه خاص کلامی و اعتقادی به مفهوم امارت می‌نگارد:

و الاماره و ما جری مجراها من امر الولایه رئاسه فی الدین و ان العقول لا تفرق بین رئاسه الامام و الامیر؛([۲۰])

امارت و آنچه در این مسیر قرار می‌گیرد، از شئون ولایت و ریاست در دین است و عقل میان ریاست امام و ریاست امیر تفاوتی نمی‌گذارد؛

زیرا در حقیقت هر دو یعنی امام و امیر حاکم بر امور دینی و دنیایی مردم هستند و بنابراین واژگان امیر و امارت در اصطلاح مسلمانان در صدر اسلام با مفهوم خاص کاربرد داشته است که ما در اینجا به نگارش همین مقدار بسنده می‌کنیم و توضیح بیشتر را در بخش روایات خواهیم نگاشت.

امیر و امارت در روایات رسول اکرم

با نگاهی به روایات رسول خدا درباره امیر و امارت، می‌توان به این واقعیت دست یافت که آن حضرت نسبت به امرا و فرمانروایان پس از خود دغدغه‌های فروان داشته است و مناسب است پیش از همه بر این مطلب تأکید شود که با تحلیل تاریخی از عصر رسول خدا و سپس تطبیق دوران آن حضرت با عصر جاهلیت آشکار است که ایشان در فرایندهای گوناگون دینی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی خود جز فرمانروایی قبایلی، رقابت‌های تباه کننده قوم‌گرایی را تجربه نکرده بود.

پیامبر پس از هجرت به مدینه و استقرار حکومت اسلامی در آنجا، بنای جدیدی از حاکمیت و فرمانروایی را با مبانی دینی که در آن تمام ساختارهای جاهلی شکسته بود، بنیانگذاری کرد که اساساً برای اعراب جمع شدن تحت حاکمیت واحد با مبانی آسمانی و نادیده گرفتن تمام اندیشه‌های جاهلی و ساختار‌های قومی کاری دشوار بود و بر این اساس پیامبر در دوران رسالت خود بارها سخن از امرای پس از خود به میان آورده و وظیفه امت اسلامی را در این زمینه بیان کرده است.

یکی از دانشمندان اهل‌سنت در این زمینه می‌نگارد: قبل از اسلام در دوره جاهلیت مردم با امارت آشنا نبودند و رسول خدا پس از برپایی نظام اسلامی به آنان فهماند که در جامعه وجود امیر لازم است و باید از امیر فرمان ببرند.([۲۱])

لذا برای فهم بهتر روایات رسول اکرم و اهداف آن حضرت لازم است این روایات در گزینه‌های مصداق شناسی امیرمؤمنان و امرای ستم پیشه به گونه‌ای جداگانه بررسی شود.

مصداق شناسی امیر مؤمنان در روایات

پیش از این در گزاره اصطلاح شناسی اشاره شده که این واژه در عصر رسول خدا با پسوند‌هایی به کار می‌رفت که به شواهدی اشاره گردید و در بحث مصداق شناسی بر این مطلب تأکید می‌شود که یکی از پسوند‌هایی که در واژه امیر، آن هم به وسیله‌ی رسول خدا، به کار می‌رفت واژه مؤمنین است که ما در روایات فراوان در منابع شیعه و سنی به واژگان ترکیبی امیرالمؤمنین بر می‌خوریم.

بدیهی است که از جهت مفهومی ترکیب این دو واژه نشان دهنده مفهوم معنوی ویژه‌ای است که در حقیقت بیان‌کننده اندیشه مصداق‌شناسی فرمانروایی مؤمنان و طرح جایگاه ایمان و خداباوری امیر در آن گنجانده شده بود؛ زیرا هر کس با اندک دقت در کاربرد واژگان امیرالمؤمنین (فرمانروای مؤمنان) این نکته اساسی را می‌فهمید که پس خود امیر که امور مؤمنان را در دست دارد باید در ایمان‌گرایی سرآمد همه باشد که در روایات رسول اکرم علی بن ابی طالب به عنوان تنها مصداق امیرالمؤمنین ذکر شده است.

در روایتی از سلمان فارسی نقل شده است که گفت:

«اشهد ان النبی یقول علی امام المتقین و قائد غر المحجلین و هو الامیر بعدی»؛([۲۲])

«گواهی می‌دهم که رسول خدا فرمود: علی امام پرهیزگاران و رهبر سفید رویان و امیر بعد از من است.»

هم‌‌چنین از ام هانی خواهر امیرالمؤمنین نقل شده است که رسول خدا فرمود:

«یا ام هانی انه (علی) امیر فی الارض و امیر فی السماء»؛([۲۳])

«ای ام هانی او (علی) در زمین و آسمان فرمانرواست.»

هم‌چنین رسول خدا به علی فرمود:

«یا علی سیکون بعدی اثنا عشر اماما و انت اولهم سماک الله فی سمائه امیرالمؤمنین»؛([۲۴])

«یا علی بعد از من دوازده پیشوا است که تو نخستین‌شان هستی و خداوند در آسمان تو را امیرالمؤمنین نامیده است.»

هم‌‌چنین آن حضرت روزی در جمع اصحاب خود فرمود: بعد از من آشوب‌هایی به وجود می‌آید که راه نجات تنها در ولایت سید وصیین است. از آن حضرت سؤال شد سید وصیین چه کسی است؟

«قال امیرالمؤمنین قیل من امیرالمؤمنین قال اخی علی ابن ابی طالب و هو امیر کل مؤمن بعدی»؛([۲۵])

«حضرت فرمود: سید وصیین امیرالمؤمنین است سؤال شد چه کسی امیرالمؤمنین است؟ حضرت فرمود: برادرم علی ابن ابی طالب و او امیر بر تمام مؤمنان بعد از من است.»

هم‌چنین رسول خدا به امیرالمؤمنین خطاب کرد:

«یا علی انت الامام بعدی و الامیر بعدی»؛([۲۶])

«ای علی! تو پیشوای بعد از من و امیر بعد از من می‌باشی.»

در روایت دیگری از رسول خدا نقل شده است که به علی فرمود:

«یا علی انت امام المسلمین و امیرالمؤمنین و خیر الوصیین»؛([۲۷])

«ای علی! تو پیشوای مسلمانان و فرمانروای مؤمنان و بهترین اوصیا می‌باشی.»

به نقل ابو نعیم اصفهانی در حلیهًْ الاولیا روزی رسول خدا به خدمت‌گزار و دربان منزلش فرمود:

«یا انس اول من یدخل علیک من هذا الباب امیرالمؤمنین و سید المسلمین و قائد غر المحجلین و خاتم الوصیین»؛

«ای انس! نخستین کسی که بر تو از این درب وارد می‌شود او فرمانروای مؤمنان و بزرگ مسلمانان و پیشوای سفید رویان و خاتم اوصیا است. انس می‌گوید من از خداوند درخواست کردم که او مردی از انصار باشد و در آن هنگام علی بن ابی طالب وارد شد و رسول خدا او را استقبال کرد و در آغوش گرفت.»([۲۸])

در روایتی از ابوذر نقل شده است که روزی در مسجد با رسول خدا نشسته بودیم و آن حضرت به ما خطاب نمود:

یدخل علیکم من هذا الباب رجل هو امیرالمؤمنین و امام المسلمین فاذا بعلی بن ابی طالب قد طلع؛([۲۹])

مردی از این در بر شما وارد می‌شود که او فرمانروای مؤمنان و پیشوای مسلمانان است و در آن هنگام علی بن ابی طالب نمایان شد.

هم‌‌چنین امام صادق با استناد به اجداد گرامی‌اش و از رسول خدا نقل کرده است که آن حضرت فرمود:

«علی منی و انا من علی خلق من طینتی یبین للناس ما اختلفوا فیه من سنتی و هو امیرالمؤمنین»؛([۳۰])

«علی از من است و من از علی او از سرشت من خلق شده و بیان می‌کند برای مردم آنچه را که درباره سنت به اختلاف می‌افتند و او (علی) امیر مؤمنان است.»

بنا به نقل اربلی در «کشف الغمه» روزی عایشه در کنار رسول خدا بود که علی وارد شد و نزد رسول خدا نشست و در آن هنگام عایشه ناراحت شد و به علی اعتراض کرد. رسول خدا به عایشه فرمود: مرا نسبت به برادرم آزار مده.

«فانه امیرالمؤمنین و سید المسلمین و قائد غر المحجلین یوم القیامه یقعد علی الصراط فیدخل اولیائه الجنه و یدخل اعدائه النار»؛([۳۱])

همانا او (علی) فرمانروای مؤمنان و بزرگ مسلمانان و رهبر سفید رویان است روز قیامت بر پل صراط می‌نشیند. پس دوستان خود را وارد بهشت و دشمنان خود را وارد جهنم می‌کند.

ابن شهر آشوب به نقل از تفسیر مجاهد می‌نگارد: «در هر آیه که یا ایها الذین امنوا آمده، مورد خطاب نخست علی است و خداوند او را در هشتاد و نه جایگاه، امیرالمؤمنین خطاب کرده است. بعد صاحب مناقب از امام باقر نقل می‌کند که کسانی بودند که به علی بنا به سفارش رسول خدا به عنوان امیرالمؤمنین سلام می‌کردند؛ اما پس از رسول خدا زیر بار نرفته، از امارت آن حضرت سر برتافتند و وفا نکردند.([۳۲])

در اینجا به آنچه از روایات درباره کاربرد واژگان ترکیبی امیرالمؤمنین به نگارش در آمد، بسنده می‌کنیم و تأکید می‌شود که در زمان رسول خدا این واژه با این ترکیب با صراحت برای علی بن ابی طالب بارها و در موقعیت‌های فراوان به کار رفته بود که اساساً نشان دهنده اهتمام رسول خدا نسبت به معرفی امارت و پیشوای بعد از خودش بوده است و در این میان برخی ویژگی‌ها و خصوصیات در این احادیث قابل پیگیری است که مناسب است به پیوست این بحث اشاره گردد:

نگاهی به پیوست‌های آنچه گذشت

با استناد به روایات نگارش یافته در گزینه پیشین، می‌توان به این مطلب پی برد که طرح امارت و فرمانروایی علی بن ابی طالب به وسیله‌ی رسول خدا پایه ریزی شده بود و در هیچ روایت دیگری نیامده است که آن حضرت واژه امیرالمؤمنین را برای کس دیگری نیز به کار برده باشد و مناسب است به دلیل اهمیت جایگاه امارت امیرالمؤمنین به برخی پیوست‌های مهم دیگر که از این روایات و نیز روایات دیگر به دست می‌آید به قرار زیر اشاره گردد:

الف ـ امیرالمؤمنین لقب اختصاصی امام علی

همان‌گونه که در بحث اصطلاح شناسی اشاره شد، از واژگان ترکیبی امیر در عصر رسالت می‌توان به گونه‌هایی مانند: امیر الجیش، امیر الحاج، امیر القوم اشاره کرد که هر کدام آنان بنا به مناسبت، برای افراد با توجه به موقعیت فرمانروایی آنان در آن محدوده‌ی تعیین شده، به کار گرفته می‌شد ولی آنچه در این میان قابل توجه است این نکته است که هیچ یک از واژگان ترکیبی لقب اختصاصی افراد نبود، بلکه به تناسب عهده داری وظیفه افراد این لقب به آنان داده می‌شد تا نسبت به افراد زیر فرمان خود تمایز داشته باشند.

در این بین تنها واژه ترکیبی امیرالمؤمنین در کاربرد خود دارای مفهوم خاص و مصداق ویژه‌ای بود که به وسیله‌ی رسول اکرم این لقب تنها برای علی تعیین شده بود. از شواهد تاریخی و روایی که در گزینه پیشین نگارش یافت به دست می‌آید که نه تنها رسول خدا این لقب را به جز علی بن ابی طالب برای هیچ فرد دیگری به کار نبرده است، بلکه از گفتار آن حضرت و نیز از روایات امامان معصوم از خاندان ایشان می‌توان استنباط کرد که این لقب از واژگان توقیفی و ویژه علی بن ابی طالب است که جز برای ایشان برای هیچ فرد دیگری، حتی امامان معصوم بعد از ایشان، نمی‌توان به کار گرفت.

به نقل کلینی در «اصول کافی» یکی از اصحاب امام صادق از آن حضرت درباره حضرت قائم امام زمان سؤال کرد.

«یسلم علیه بامره المؤمنین قال لا ذلک اسم سمی الله به امیرالمؤمنین لم یسم به احد قبله و لا یسمی بعده الا کافر»؛([۳۳])

«به امام قائم می‌توان گفت درود بر تو ای امیرالمؤمنین حضرت فرمود: نه این نام را خداوند مخصوص امیرالمؤمنین نهاده پیش از او کسی بدان نامیده نشده و پس از او هم جز کافر خود را بدان ننامد.»

هم‌‌چنین روزی یکی از یاران امام صادق بر آن حضرت وارد شده و گفت: السلام علیک یا امیرالمؤمنین حضرت به او خطاب کرد:

مه هذا الاسم لا یصلح الا لامیرالمؤمنین سمـا به و لم یسم به احد غیره؛([۳۴])

«ساکت باش این (امیرالمؤمنین) نامی است که برای غیر امیرالمؤمنین نهاده نشده و تنها امیرالمؤمنین به آن نامیده شد و غیر ایشان هیچکس بدان نام نهاده نشده است.»

یکی از یاران امام رضا از ایشان سؤال کرد:

لم سمی امیرالمؤمنین قال لانه یمیرهم العلم اما سمعت فی کتاب الله وَنَمِیرُ اهْلَنَا؛([۳۵])، ([۳۶])

چرا او (علی) امیرالمؤمنین نامیده شد؟ فرمود برای اینکه خوراک دانش به آنان می‌رساند، آیا نشنیدی در قرآن است ما خوار و بار برای خاندان خود می‌آوریم؟

با توجه به همین روایات است که برخی دانشمندان تصریح کرده‌اند که امیرالمؤمنین لقب خاص علی بن ابی طالب است.([۳۷])

سرانجام اینکه واژه امیرالمؤمنین با آن مفهوم ترکیبی فرمانروایی مؤمنان، ویژه علی بن ابی طالب امام اول شیعیان بوده است که در زمان رسول خدا این لقب به ایشان داده شده بود و برای هیچ کس دیگری کاربرد آن جایز نیست.

ب ـ پیوستگی میان امارت و رسالت

در روایاتی که درباره امارت و فرمانروایی علی بن ابی طالب نقل شد می‌توان به این مطلب مهم دست یافت که از جهت کاربردی پیوند گسست ناپذیر و پیوستگی همیشگی میان رسالت رسول اکرم وامارت علی بن ابی طالب که در حقیقت یکی از شئون امامت و رهبری آن حضرت است، وجود دارد؛ زیرا در بسیاری از آن روایات تعبیر «امیرالمؤمنین من بعدی» آمده است و این جمله اشاره دارد به این مهم که از جهت اجتماعی امت اسلامی هیچ‌گاه نمی‌تواند بدون یک رهبر و پیشوای الاهی به مسیر خود ادامه دهد و این مسلم است که تا وجود شخص پیامبر در میان مردم است ایشان به عنوان حاکم و پیشوای امت از جانب خداوند وظیفه هدایت‌گری را به عهده دارد؛ اما پس از فقدان آن حضرت برای اینکه خلاء رهبری پر گردد، وظیفه هدایت‌گری و پیشوایی مردم که از جمله شئون آن فرمانبرداری و امارت است به عهده علی بن ابی طالب گذاشته شده است که برای اثبات این پیوند و ناگسست بودن آن، کافیست تعبیرات روایات پیشین مرور شود و نیز در روایات زیر می‌توان این مطلب را جست‌وجو کرد.

در روایتی آمده است که رسول خدا فرمود:

«یا علی انت الامیر بعدی و مالک فی امتی نظیر»؛([۳۸])

«یاعلی! تو فرمانروای بعد از من می‌باشی و در میان امت من همانند تو نیست.»

و در منابع تفسیری در تفسیر آیه مبارکه

اطِیعُوا اللَّهَ وَاطِیعُوا الرَّسُولَ وَاولِی الامْرِ مِنْکُمْ؛([۳۹])

به این مطلب تصریح شده است که خداوند در این آیه اطاعت از خود و رسول و اولی الامر را به گونه‌ای یکسان واجب قرار داده و این نشان دهنده این است که والیان امر کسانی هستند که امور دینی و دنیایی مردم و از جمله فرمانروایی به دست آنان، که از طرف خداوند برگزیده شده‌اند، قرار می‌گیرد.([۴۰])

در حقیقت می‌توان گفت تا زمانی که پیامبر در قید حیات و مشغول امر و نهی است پیشوای دیگری به جهت عظمت امر رسالت امر و نهی نمی‌کند؛ اما پس از رحلت رسول و فرستاده خدا امیر و پیشوای بعد از او وظیفه الاهی، سیاسی و اجتماعی او را به عهده می‌گیرد.([۴۱])

چنانچه دانشمندان شیعه و سنی درباره پیوند امارت و رسالت به این نکته اساسی تصریح کرده‌اند که جایگاه کاربردی امارت امیر بر مؤمنان پس از رسول خدا عبارت است از سرپرستی امور دینی، سیاسی، جهاد و قضاوت.([۴۲])

هم‌‌چنین از رسول خدا نقل شده است که امارت امانت بزرگ خداوند است که مربوط به حقوق خدا و مردمان است.([۴۳])

زمان اجرای امارت، بعد از رسول خدا و مربوط به پیشوایی مردم در زمینه‌های فراوان و فراگیر در امور دینی و دنیایی آنان است تا به جای پیامبر امت را از حیرت و سرگردانی نجات دهد.([۴۴])

علامه طباطبایی در این زمینه می‌نگارد: «ولایت خدای سبحان و سرپرستی او نسبت به امور بندگان تمام نمی‌شود مگر به ولایت رسولش و ولایت رسولش نیز تمام نمی‌شود مگر به ولایت اولی الامر که بعد از درگذشت آن جناب به امر خدای سبحان تربیت و تدبیر را به دست بگیرند».([۴۵])

بنابراین امیری که بعد از رسول خدا امارت و فرمانروایی مؤمنان را به دست می‌گیرد باید دارای تأیید از جانب خداوند و ادامه دهنده راه رسول باشد که مردم را در محور‌های دینی و دنیایی همانند رسول راهنمایی کند و با این وصف از دیدگاه دینی و اعتقادی نمی‌توان بر هر امیر خود سر و تابع هوا و هوس اعتماد کرده و او را به عنوان امیر پذیرفت و اطاعت و فرمانبرداری از او را واجب دانست؛ زیرا هر فردی نمی‌تواند ادامه دهنده راستین راه هدایت‌گرانه رسول باشد، بلکه در اندیشه دینی و اعتقادی، امیرالمؤمنین یعنی فرمانروای مؤمنان که باید همانند رسول دارای شرایط و ویژگی‌های خاصی باشد تا بتواند مردم را هدایت کند.

[۱]) جوهری، صحاح اللغه، ج۲، ص۵۸۱۴٫

[۲]) اقرب الموارد، ج۱، ص۷۰٫

[۳] مفردات راغب، ص۸۹٫

[۴]) فرهنگ معارف اسلامی، ج۱، ص۲۸۷٫

[۵]) التحقیق فی کلمات القرآن، ج۴، ص۱۶۱٫

[۶]) صحاح اللغه، ج۲، ص۵۸۱٫

[۷]) المنجد، ص۴۰٫

[۸]) الحضاره العربیه الاسلامیه، ص۱۸۵

[۹]) فرهنگ سخن، ج، ص۲۰۰٫

[۱۰]) مقدمه ابن خلدون، ص؛ موسوعه مصطلحات علم التاریخ العربی، دکتر رفیق العجم، ص۶۹٫

[۱۱]) موسوعه مصطلحات الامام غزالی، ص۱۰۸٫

[۱۲]) معارف و معاریف، ج۲، ص۵۳۱٫

[۱۳]) دائره المعارف تشیع، سید جوادی، ج۲، ص۵۲۲٫

[۱۴]) فیض القدیر، ج۵، ص۲۹۹٫

[۱۵]) عون المعبود، ج۱۱، ص۲۳۰٫

[۱۶]) الکامل فی التاریخ، ج۱۱، ص۱۰۳٫

[۱۷]) معارف و معاریف، ج۲، ص۴۶۹٫

[۱۸]) الحضاره العربیه الااسلامیه، شوقی ابو خلیل، ص۶۹٫

[۱۹]) فیض قدیر، ج۲، ص۷۰۳٫

[۲۰]) الشافی، ج۱، ص۵۰٫

[۲۱]) عمده القاری، ج۱۴، ص۲۲۲٫

[۲۲]) الیقین، سید بن طاووس، ص۱۸۳، ؛ بحار، ج۳۷، ص۳۳۱٫

[۲۳]) بحار، ج۳۸، ص۲٫

[۲۴]) الغیبه، طوسی، ص۱۵۰؛ بحار، ج۳۶، ص۲۶۱٫

[۲۵]) سید بن طاووس، الیقین، ص۲۵۰؛ همای التحصین؛ ص۵۵۲٫

[۲۶]) امالی صدوق، ص۱۰۱؛ روضه الواعظین، ص۱۰۲٫

[۲۷] احقاق الحق، ج۲۰، ص۳۶۹؛ عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۶٫

[۲۸]) حلیه الاوالیه، ج۱، ص۶۳؛ کشف الغمه، ج۱، ص۳۴۲٫

[۲۹]) امالی صدوق، ص۴۸۴٫

[۳۰]) امالی صدوق، ص۱۱۱٫

[۳۱]) کشف الغمه، ج۱، ص۳۴۲٫

[۳۲]) مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۶۵٫

[۳۳]) اصول کافی، ج۲، ص۳۶۵٫

[۳۴] بحار الانوار، ج۳۷، ص۳۳۱٫

[۳۵]) یوسف، ۶۵٫

[۳۶]) علل الشرایع، ج۱، ص۱۶۱؛ تفسیر نور الثقلین، ج۲، ص۴۴۰٫

[۳۷]) موسوعه من مصطلحات علم التاریخ العربی، ص۶۹؛ معارف و معاریف، ج۲، ص۵۳۱٫

[۳۸]) حلیه الابرار، ج۲، ص۲۷؛ روضه الواعظین، ج۱، ص۱۲۸٫

[۳۹]) نسا، ۵۹٫

[۴۰]) مجمع البیان، ج۳، ص۱۰۰٫

[۴۱]) التبیان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۵۶۳٫

[۴۲]) دکتر شوقی، الحضارت العربیه الاسلامیه، ص۲۸۰٫

[۴۳]) ملا علی قاری، شرح مسند ابوحنیفه، ص۴۲۲٫

[۴۴]) عمده القاری، ج۲۰، ص۱۸۹٫

[۴۵]) المیزان، ج۵، ص۲۹۱٫

منبع: برگرفته از کتاب امامت و واژگان مرتیط؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

http://shiastudies.com/fa

 


برچسب ها :
، ، ،
دیدگاه ها