تاریخ انتشار : ۱۳ آذر ۱۳۹۷


فرزندان فاطمه اولاد پیامبرند

چنانچه ابن ابی الحدید معتزلی ـ که از اعیان علمای شماست ـ در «شرح نهج البلاغه»([۱]) و ابوبکر رازی در تفسیر خود، به همین آیه و جمله «ابنائنا» استدلال می‌نمایند؛ که حسن و حسین از طرف مادر پسران رسول خدا هستند، همچنان که خداوند در قرآن مجید، حضرت عیسی را از ذریه‌ی ابراهیم خوانده از طرف مادرش مریم.

محمّد بن یوسف گنجی شافعی در «کفایهًْ الطالب»([۲]) و ابن حجر مکی در صفحه ۷۴ و ۹۳ «صواعق محرقه»([۳]) از طبرانی از جابر بن عبدالله انصاری و خطیب خوارزمی در «مناقب»([۴]) از ابن عباس نقل می‌کنند که رسول اکرم فرمود:

«إنّ الله عزّوجلّ جعل ذرّیه کل نبیّ فی صلبه وجعل ذرّیتی فی صلب علی بن أبی طالب.»

یعنی: خدای عزّوجل ذریه‌ی هر پیغمبر را در صلب خودش قرار داد و ذریه‌ی مرا در صلب علی بن ابی طالب قرار داد.

و نیز خطیب خوارزمی در «مناقب»([۵]) و میر سید علی همدانی شافعی در «مودّهًْ القربی»([۶]) و امام احمد بن حنبل ـ که از فحول علمای شما می‌باشد ـ در «مسند»([۷]) و سلیمان حنفی بلخی در «ینابیع الموّدهًْ»([۸]) نقل می‌نمایند ـ با مختصر کم و زیادی در الفاظ ـ که رسول اکرم فرمود:

«ابنای هذان ریحانتان من الدنیا، إبنای هذان إمامان قاما أو قعدا.»

یعنی این دو فرزند من (حسن و حسین) ریحانه‌ی من‌اند از دنیا و هر دو فرزندان من امامان‌اند، خواه قائم به امر امامت باشند و خواه ساکت و قاعد.

و شیخ سلیمان حنفی، باب ۵۷ از «ینابیع المودّهًْ» را مخصوص همین موضوع قرار داده و احادیث بسیاری به طرق مختلفه از علمای بزرگ خودتان، از قبیل: طبرانی و حافظ عبدالعزیز و ابن ابی شیبه و خطیب بغدادی و حاکم و بیهقی و بغوی و طبری به الفاظ و عبارات مختلفه نقل نموده که حسن و حسین فرزندان رسول خدا هستند.

در آخر همین باب([۹]) از ابوصالح و حافظ عبدالعزیز بن الاخضر و ابو نعیم و طبری ـ و ابن حجر مکی در صفحه ۱۱۲ «صواعق»([۱۰]) و محمد بن یوسف گنجی شافعی در آخر فصل اول بعد از صد باب «کفایهًْ الطالب»([۱۱]) و طبری در ترجمه حالات حضرت امام حسن ـ نقل نموده‌اند از خلیفه‌ی ثانی عمر بن الخطاب که گفت:

«إنّی سمعت رسول الله یقول کلّ حسب ونسب فمنقطع یوم القیامه ما خلا حسبی ونسبی وکلّ بنی أنثی عصبتهم لأبیهم ما خلا بنی فاطمه، فإنّی أنا أبوهم وأنا عصبتهم.»

شنیدم از رسول خدا فرمود: هر حسب و نسبی منقطع است روز قیامت مگر حسب و نسب من و هر اولاد دختری عصبه‌ی آنها از جانب پدر است مگر اولادهای فاطمه که من پدر و عصبه آنها هستم.

و نیز شیخ عبدالله بن محمد بن عامر شبراوی شافعی در کتاب «الاتحاف بحبّ الاشراف»([۱۲]) این حدیث را از بیهقی و دار قطنی، از عبدالله ابن عمر از پدرش در موقع تزویج ام کلثوم نقل نموده.

و جلال الدین سیوطی در کتاب «احیاء المیت بفضائل اهل البیت»([۱۳]) نقلاً از طبرانی در اوسط از خلیفه عمر نقل می‌نماید.

و سید ابی‌بکر بن شهاب الدین علوی در صفحه ۳۹ باب ۳ الی صفحه ۴۲ «رشفهًْ الصادی من بحر فضائل بنی النّبی الهادی»([۱۴]) (چاپ مطبعه اعلامه مصر در سال ۱۳۰۳) نقل و استشهاد نموده که اولادهای فاطمه اولاد رسول الله‌اند.

و اما شعر شاعر که شاهد آوردید، در مقابل این همه دلائل محکمه، مردود می‌شود، چنان که محمد بن یوسف گنجی شافعی، فصل اول بعد از صد باب «کفایهًْ الطالب»([۱۵]) را در جواب همین شعر شاعر، اختصاص به این معنی داده که دختر زادگان پیغمبر فرزندان آن حضرت‌اند.

و علاوه این شعر شاعر، کفر است که قبل از اسلام سروده، چنانچه صاحب «جامع الشواهد» نقل نموده.

از این قبیل دلایل بسیار است که ثابت می‌نماید فرزندان فاطمه‌ی صدیقه‌ فرزندان رسول‌الله‌اند. پس وقتی سلسله‌ی نسب ما به حضرت ابا عبدالله الحسین ثابت گردید ـ بنابر دلایل معتبره‌ای که بیان نمودیم([۱۶]) ـ ثابت است که فرزندان و ذراری رسول خدا هستیم و بزرگ‌ترین افتخار ما همین معنی می‌باشد و احدی چنین افتخاری ندارد مگر ذراری رسول الله، چه خوش گوید فرزدق شاعر:

أولئک آبائی فجئنی بمثلهم   إذا جمعتنا یا جریر المجامع([۱۷])

 

 «اینها هستند پدران من؛ پس بیاورید مرا به مثل اینها (ای جریر) آن‌گاه که محافل و انجمن‌ها ما را گردهم آرد.»

خلاصه احدی از ابنای زمان و مردم دنیا نمی‌توانند به بزرگی پدران خود فخر و مباهات کنند مگر شرفاء و سادات که نسبت آنها منتهی می‌شود به خاتم الانبیاء و علی مرتضی صلوات الله و سلامه علیهما.

 

[۱]. «فان قلت: أیجوز أن یقال للحسن والحسین وولدهما: أبناء رسول الله وولد رسول الله، وذریه رسول الله، ونسل رسول الله؟ قلت: نعم، لان الله تعالی سمّاهم >أبناءه< فی قوله تعالی: ﴿ندع أبنآءنا وأبناءکم، وإنّما عنی الحسن والحسین، ولو أوصی لولد فلان بمال دخل فیه أولاد البنات، وسمّی الله تعالی عیسی ذریّه ابراهیم فی قوله: ﴿وَمِن ذُرّیّتِهِ دَاوُدَ وَسُلَیْمَانَ إلی أن قال: ﴿وَیَحْیَی‏ وَعِیسَی ولم یختلف أهل اللغه فی أنّ ولد البنات من نسل الرجل».

شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ۱۱/۲۶، خطبه ۲۰۰ (ومن کلام له فی بعض ایام صفین و قد رأی الحسن ابنه یتسرع الی الحرب)

ونیز قرطبی در الجامع لاحکام القرآن، ۴/۱۰۴، ذیل آیه ۶۱ سوره آل عمران، المسألهًْ الثالثهًْ می‌نویسد:

قال کثیر من العلماء: ان قوله فی الحسن والحسین لما باهل ﴿نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وقوله فی الحسن: >ان ابنی هذا سید< مخصوص بالحسن والحسین أن یسمیّا ابنی النبی دون غیرهما، لقوله: >کل سبب ونسب ینقطع یوم القیامه الا نسبی و سببی<.

وإبن حجر مکی در صواعق المحرقه، ص۱۵۵، باب ۱۱، فصل ۱، آیه ۹ می‌نویسد: «قال فی الکشاف لا دلیل أقوی من هذا علی فضل أصحاب الکساء وهم علیّ وفاطمه والحسنان، لانها لما نزلت دعاهم فاحتضن الحسین وأخذ بید الحسن ومشت فاطمه خلفه، وعلی خلفهما فعلم أنهم المراد من الآیه وأن أولاد فاطمه وذریّتهم یسمّون أبناءه وینسبون الیه نسبه صحیحه نافعه فی الدنیا والآخره».

و فخر رازی در تفسیر الکبیر ۸/۸۱، ذیل آیه مباهله، المسألهًْ الرابعه می‌نویسد: «هذه الآیه دالّه علی أن الحسن والحسین کانا إبنی رسول الله، وعد أن یدعوا أبناءه، فدعا الحسن والحسین، فوجب أن یکونا إبنیه».

[۲]. کفایهًْ الطالب، گنجی شافعی، ص۳۷۹، باب ۱۰۰، فصل فی بیان أن ذریهًْ النبی من صلب علی.

[۳]. صواعق المحرقه، ابن حجر مکی، ص۱۲۴، ح ۲۷، باب ۹، فصل ۲٫

[۴]. مناقب خوارزمی، ص۳۲۷، ح ۳۳۹، فصل ۱۹

و متقی هندی در کنز العمال، ۱۱/۶۰۰، ح ۳۲۸۹۲، کتاب الفضایل، باب ۳، فصل ۲ فضایل علی، این حدیث را با همین الفاظ نقل کرده‌اند.

همچنین خطیب بغدادی در تاریخ بغداد، ۱/۳۱۶، ترجمه شماره ۲۰۶، در شرح حال محمد بن احمد بن عبدالرحیم المؤدب حدیث را این طور نقل می‌کند: «عن أبی عبدالله بن العباس قال: کنت أنا وأبی العباس بن عبدالمطلب جالسین عند رسول الله، اذ دخل علی بن أبی طالب، فسلّم فردّ علیه رسول الله، وبشّ به وقام الیه واعتنقه وقبّل بین عینیه وأجلسه عن یمینه. فقال العباس: یا رسول الله أتحب هذا؟ فقال النبی: >یا عمّ رسول الله والله لله أشد حبّا له منّی، ان الله جعل ذریّه کل نبی فی صلبه، وجعل ذریّتی فی صلب هذا<».

[۵]. مناقب خوارزمی، ص۲۸۷، ح ۲۷۹، فصل ۱۹٫ خوارزمی این حدیث را نقل می‌کند: «عن سلیمان بن مهران الأعمشقلت: أخبرنی والدی، عن أبیه، عن جدّه قال: کنّا ذات یوم جلوساً عند رسول الله، اذ أقبلت فاطمه بنته فدخلت علی رسول الله فقالت له: یا أبه، انّ الحسن والحسین خرجا من عندی آنفاً وما أدری أین هما؟ فقد طار عقلی و قلق فؤادی و قلّ صبری، وبکت وشهقت حتّی علا بکاؤها، فلما رآها، رحمها ورق لها فقال: لا تبکی یا فاطمه، فوالّذی نفسی بیده، انّ الّذی خلقهما هو أرأف بهما منک وأرحم بصغرهما منک، قال: فقام النبی من ساعته فرفع یدیه الی السماء وقال: اللهم انّهما ولدای، قرّه عینی وثمره فؤادی، وأنت أرحم بهما (منّی) وأعلم بموضعهما، یا لطیف بلطفک الخفی، أنت عالم الغیب والشهاده، اللهم ان کانا أخذا برّاً أو بحراً فاحفظهما وسلّمهما حیث کانا، وحیثما توجها، قال: فلما دعا رسول الله فما استتمّ الدعاء فاذا بجبرئیل قد هبط من السماء ومعه عظماء الملائکه وهم یؤمّنون علی دعاء النبی فقال جبرئیل: یا حبیبی، یا محمد لا تحزن ولا تغتمّ وأبشر، فانّ ولدیک فاضلان فی الدنیا و فاضلان فی الآخره وأبوهما خیر منهما، وهما نائمان فی حظیره بنی النجّار، وقد وکّل الله بهما ملکاً یحفظهما…».

گرچه حدیثی که مؤلف از مناقب نقل کرده با این حدیث متفاوت است، لکن این حدیث دو جمله دارد که مطلب مورد نظر را ثابت می‌کند:

جمله اول، جمله‌ای است که رسول اکرم در هنگام دعا فرمود: «اللهم انما ولدای». و جمله دوم، جمله‌ای است که جبرئیل خطاب به رسول اکرم فرمود: «فان ولدیک» که هر دو جمله امام حسن و امام حسین را فرزندان رسول خدا خوانده است.

[۶]. مودهًْ القربی، سید علی بن شهاب همدانی، مودّهًْ ۱۲ (با استفاده از ینابیع المودهًْ قندوزی ۲/۳۲۶، ح۹۴۸، باب ۵۶). همدانی این بخش از حدیث را نقل می‌کند: «وعن أمیرالمؤمنین علی رفعه: الولد ریحانه و ریحانتای الحسن والحسین».

[۷]. مسند احمد بن حنبل، ۵/۵۱، مسند ابوبکرهًْ. احمد بن حنبل بخش اول حدیث را این‌گونه نقل می‌کند: «عن ابوبکره: ان رسول الله کان یصلی فإذا سجد وثب الحسن علی ظهره وعلی عنقه، فیرفع رسول الله رفعا رفیقا لئلا یصرع. قال فعل ذلک غیر مرّه، فلما قضی صلاته قالوا یا رسول الله: رأیناک صنعت بالحسن شیئاً ما رأیناک صنعته. قال: انه ریحانتی من الدنیا وإن ابنی هذا سید وعسی الله تبارک وتعالی أن یصلح به بین فئتین من المسلمین».

[۸]. ینابیع المودهًْ، قندوزی، ۲/۴۸۰، ح ۳۵۰ ـ ۳۵۲، باب ۵۹، فصل ۳٫

قندوزی بخش اول حدیث را این‌گونه نقل می‌کند: «اخرج الترمذی عن ابن عمر مرفوعاً: انّ الحسن والحسین هما ریحانتای فی الدنیا».

سپس این حدیث را نقل می‌کند: «أخرج الترمذی والطبرانی عن أسامه بن زید مرفوعاً: هذان ابنای وابنا ابنتی، والله انّی أحبّهما (فأحبّهما) وأحبّ من یحبّهما».

حدیثی که مؤلف نقل کرده متشکل از دو حدیث است که بخش دوم آن را (ابنای هذان امامان قاما أو قعدا) در منابع اهل تسنّن نیافتیم؛ گرچه در منابع شیعی به همین لفظ فراوان است.

ولی بخش اول حدیث (ابنای هذان ریحانتان من الدنیا) به الفاظ مختلف در منابع اهل تسنّن فراوان دیده می‌شود که به عنوان نمونه به چند منبع اشاره می‌کنیم:

صحیح بخاری، ۸/۳۲۲، ح ۸۷۶، کتاب الادب، باب رحمهًْ الولد و تقبیله و معانقته؛ الجامع الصحیح، محمد بن عیسی ترمذی، ص۹۸۹، ح ۳۷۷۹، کتاب المناقب، باب مناقب الحسن والحسین؛ کنزالعمال، متقی هندی، ۱۲/۱۱۳، ح ۳۴۲۵۲، کتاب الفضایل، باب ۵، فصل ۲، مناقب الحسن والحسین؛ أسد الغابه، ابن اثیر، ۲/۱۹، شرح حال حسین بن علی بن ابی طالب؛ الاصابه، ابن حجر عسقلانی، ۲/۶۸، ترجمه شماره ۱۷۲۹، شرح حال حسین بن علی بن أبی طالب.

در موارد یاد شده، این حدیث گاهی به لفظ «ان ابنی هذین ریحانتای…» و گاهی به لفظ «هما ریحانتای…» و گاهی به لفظ «ان الحسن و الحسین ریحانتای…» نقل شده است که از همه آنها نکته‌ی مورد نظر استفاده می‌شود.

[۹]. ینابیع المودهًْ، قندوزی، ۲/۳۴۹، ح ۱۳، باب ۵۷٫

[۱۰]. صواعق المحرقه، ابن حجر مکی، ص۱۵۶، باب ۱۱، فصل ۱، آیه ۹٫

ابن حجر حدیث را این‌گونه نقل کرده است: «بل صحّ عن عمر أنه خطب أم کلثوم من علی فاعتلّ بصغرها وبأنه أعدّها لابن أخیه جعفر فقال له: ما أردت الباءه ولکن سمعت رسول الله یقول کل سبب و نسب ینقطع یوم القیامه ماخلا سببی و نسبی و کل بنی أنثی عصبتهم لأبیهم ما خلا ولد فاطمه، فانی أنا أبوهم وعصبتهم».

[۱۱]. کفایهًْ الطالب، گنجی شافعی، ص۳۸۱، باب ۱۰۰، فصل فی بیان ان ذرّیهًْ النبی من صلب علی. گنجی شافعی به نقل قسمت دوم حدیث «کل بنی انثی فان عصبتهم…» اکتفا کرده است.

[۱۲]. الإتحاف بحب الاشراف، محمد بن عامر شبراوی، ص۱۹، باب ۱٫

شبراوی حدیث را به این الفاظ نقل می‌کند: «وأخرج الطبرانی عن فاطمه الزهراء قالت قال النبی: لکل بنی أنثی عصبه ینتمون الیه الاّ ولد فاطمه فأنا ولیّهم وأنا عصبتهم».

سپس این حدیث را نقل می‌کند: «وأخرج البیهقی والدار قطنی عن ابن عمر عن أبیه عمر ابن الخطاب قال حین نکح أم کلثوم بنت علی بن أبی طالب رضی الله عنه: سمعت رسول الله یقول کل صهر أو سبب أو نسب ینقطع یوم القیامه الاصهری وسببی ونسبی».

[۱۳]. إحیاء المیت، جلال الدین سیوطی، ص۳۰ ـ ۳۱، ح ۳۱ ـ ۳۳٫

سیوطی احادیثی نقل کرده است که به دو حدیث اشاره می‌کنیم:

أخرج الحاکم عن جابر، قال: قال رسول الله: «لکل بنی أم ینتمون الی عصبه الا ولدی فاطمه فأنا ولیّهما وعصبتهما».

سپس این حدیث را نقل می‌کند: أخرج الطبرانی فی الاوسط، عن جابر: انه سمع عمر بن الخطاب یقول للناس حین تزوج بنت علیّ: ألا تهنئونی سمعت رسول الله یقول: >ینقطع یوم القیامه کل سبب ونسب الا سببی ونسبی<.

و نیز قسمت دوم این حدیث (کل بنی أنثی …) را حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین، ۳/۱۷۹، ح۴۷۷۰، کتاب معرفهًْ الصحابه، باب مناقب الحسن و الحسین؛ طبرانی در معجم الکبیر، ۳/۴۴، ح۲۶۳۱ و ۲۶۳۲، مسند حسن بن علی؛ ابن حجر مکی در صواعق المحرقه، ص۱۸۷، ح۲۰ و ۲۱ باب ۱۱، مقصد ۵، فصل ۲؛ متقی هندی در کنز العمال، ۱۲/۱۱۴، ح ۳۴۲۵۳ و ۳۴۲۵۴، کتاب الفضائل، باب ۵، فصل ۲ فضائل الحسن والحسین؛ مناود در فیض القدیر، ۵/۲۲ ـ ۲۳، ح ۶۲۹۳ و ۶۲۹۴، حرف الکاف؛ ومزّی در تهذیب الکمال، ۱۹/۴۸۳، ترجمه شماره ۳۸۵۷، شرح حال عثمان بن محمد بن ابراهیم بن عثمان بن خواستی العبسی، از طریق فاطمه زهرا و جابر و عمر بن خطاب و ابن عمر نقل کرده‌اند.

ابن عساکر در تاریخ دمشق، ۳۶/۳۱۳، ترجمه شماره ۴۱۲۲، شرح حال عبدالعزیز بن عبدالملک بن نصر أبو الاصبغ الاموی الاندلسی حدیث را به این الفاظ آورده است: «عن جابر بن عبدالله قال: قال رسول الله: إنّ لکلّ بنی أب عصبهً ینتمون إلیها، الاّ ولد فاطمه، فأنا ولیّهم، وأنا عصبتهم، وهم عترتی، خلقوا من طینتی، ویل للمکذّبین بفضلهم، من أحبّهم أحبّه الله، ومن أبغضهم أبغضه الله».

[۱۴]. رشفهًْ الصادی، شهاب الدین علوی حضرمی، ص۷۷ ـ ۸۵، باب ۳٫

[۱۵]. کفایهًْ الطالب، گنجی شافعی، ص۳۷۹، باب ۱۰۰، فصل فی بیان أن ذریه النبی من صلب علی. گنجی شافعی می‌نویسد:

فان قیل لا اتصال لذریه النبی بعلی الا من جهه فاطمه، وأولاد البنات لا تکون ذریه لقول الشاعر:

بنونا بنو ابنائنا وبناتنا   بنوهن أبناء الرجال الا باعد

قلت: فی التنزیل حجه واضحه تشهد بصحه هذه الدعوی، وهو قوله عزّوجلّ فی سوره الأنعام ﴿وَوَهَبْنَا لَهُ أی لابراهیم ﴿إِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ کُلّاً هَدَیْنَا وَنُوحاً هَدَیْنَا مِن قَبْلُ وَمِن ذُرّیّتِهِ ای من ذریّه نوح ﴿دَاوُدَ وَسُلَیْمَانَ إلی أن قال: ﴿وَزَکَرِیّا وَیَحْیَی‏ وَعِیسَی‏ وَإِلْیَاسَ فعدّ عیسی من جمله الذرّیّه الذین نسبهم إلی نوح وهو ابن بنت لا اتصال له الا من جهه أمّه مریم و فی هذا أکد دلیل أن أولاد فاطمه ذریّه للنبی ولا عقب له الا من جهتها، وانتسابهم إلی شرف النبوه، وإن کان من جهه الأم لیس بممتنع کانتساب عیسی إلی نوح إذ لا فرق وصیانه.

و نیز بخاری در کتاب صحیح خود، ۵/۹۲، ح ۲۵۷، کتاب فضائل اصحاب النبی، باب مناقب الحسن والحسین، این حدیث را نقل کرده است: «عن أبابکره سمعت النبی علی المنبر والحسن إلی جنبه ینظر الی الناس مرّه والیه مرّه ویقول ابنی هذا سیّد ولعل الله أن یصلح به بین فئتین من المسلمین».

همچنین در جای دیگر (۹/۶۸۹، ح ۱۹۲۹، کتاب الفتن، باب قول النبی للحسن بن علی ان ابنی هذا لسید…) همین حدیث را به طریق دیگر از ابی بکرهًْ نقل کرده است.

و محمد بن عیسی ترمذی در الجامع الصحیح، ص۹۸۹، ح ۳۷۷۸ و ۳۷۸۱ کتاب المناقب، باب مناقب الحسن والحسین این دو حدیث را نقل کرده است:

«أخبرنی أبی أسامه بن زید قال: طرقت النبی ذات لیله فی بعض الحاجه فخرج النبی وهو مشتمل علی شیء لا أدری ما هو، فلما فرغت من حاجتی، قلت: ما هذا الذی أنت مشتمل علیه؟ قال: فکشفه فاذا حسن و حسین علی ورکیه، فقال هذان ابنای وابنا ابنتی، اللهم انی أحبّهما فأحبّهما وأحبّ من یحبّهما.

عن انس بن مالک یقول: سئل رسول الله أیّ أهل بیتک أحبّ الیک؟ قال: الحسن والحسین. وکان یقول لفاطمه أدعی لی ابنی فیشمّهما ویضمّهما الیه».

و نیز احمد بن شعیب نسائی در السنن الکبری، ۵/۱۴۹، ح ۸۵۲۴، کتاب الخصائص، باب قول النبی الحسن والحسین ابنای؛ وابن ابی شیبه در المصنف، ۷/۵۱۲، ح ۸، کتاب الفضائل، باب ما جاء فی الحسن والحسین. حدیث اولی را که از ترمذی نقل کردیم، با همان الفاظ نقل کرده‌اند.

ابن عساکر در تاریخ دمشق، ۱۳/۲۰۲، ترجمه شماره ۱۳۸۳، شرح حال حسن بن علی بن ابی طالب، این حدیث را نقل کرده است.

«عن ابی بکره قال: کان الحسن والحسین یثبان علی ظهر رسول الله وهو یصلّی فیمسکهما بیده حتی یرفع صلبه ویقومان علی الارض فلما فرغ أجلسهما فی حجره [ثم] قال: إن ابنی هذین ریحانتی من الدنیا».

متقی هندی در کنز العمال، ۱۲/۱۱۲، ح ۳۴۲۴۷، کتاب الفضائل، باب ۵، فصل ۲، فضائل الحسن والحسین این حدیث را نقل کرده است: «ابنای هذان الحسن والحسین سیدا شباب أهل الجنه وأبوهما خیر منهما». (ابن عساکر ـ عن علی و عن ابن عمر) آنچه از مجموع این احادیث استفاده می‌شود این است که رسول اکرم امام حسن و امام حسین را فرزند خود خوانده است.

در پایان، توجه به این نکته ضروری است که طرح این مسئله، نخستین بار توسط بنی العباس صورت گرفت؛ چه اینکه می‌خواستند با کنار زدن اهل بیت پیامبر به این بهانه که شما فرزندان علی هستید نه فرزندان پیامبر، به حکومت خود مشروعیت داده، از آنجایی که نسب خود را از طریق عباس عموی پیامبر، نزدیک‌تر به رسول اکرم می‌دانستند، خلافت را حق قانونی و شرعی خود قلمداد کنند.

[۱۶]. در اینجا از کتاب نسخه عربی صفحه ۲۳ از اول پاراگراف دوم «ومعناک …» با پاورقی‌های آن در اینجا آورده شود و ضمیر «کم» را به اهل تسنن تغییر دهید. (محقق)

[۱۷]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱، ص۴۶؛ مختصر المعانی، تفتازانی، ص۵۳٫ (محقق)

منبع: برگرفته از کتاب شبهای پیشاور جلد۱؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

http://shiastudies.com/fa

فرزندان فاطمه اولاد پیامبرند. فرزندان فاطمه اولاد پیامبرند. فرزندان فاطمه اولاد پیامبرند. فرزندان فاطمه اولاد پیامبرند. فرزندان فاطمه اولاد پیامبرند. فرزندان فاطمه اولاد پیامبرند. فرزندان فاطمه اولاد پیامبرند. فرزندان فاطمه اولاد پیامبرند. فرزندان فاطمه اولاد پیامبرند. فرزندان فاطمه اولاد پیامبرند. فرزندان فاطمه اولاد پیامبرند. فرزندان فاطمه اولاد پیامبرند. فرزندان فاطمه اولاد پیامبرند. فرزندان فاطمه اولاد پیامبرند. فرزندان فاطمه اولاد پیامبرند. فرزندان فاطمه اولاد پیامبرند.  فرزندان فاطمه اولاد پیامبرند. فرزندان فاطمه اولاد پیامبرند. 


برچسب ها :
، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها