تاریخ انتشار : ۱۳ آذر ۱۳۹۷


در مذمّت ابوهریره

ابن ابی الحدید معتزلی در صفحه ۳۵۸ جلد اوّل و نیز در جلد چهارم شرح «نهج البلاغه»([۱]) از شیخ و استاد خود، امام ابو جعفر اسکافی نقل می‌نماید که معاویه‌ی بن ابی سفیان جمعی از صحابه و تابعین را مأمور نمود که اخبار قبیحه در طعن و بیزاری جستن از علی جعل نمایند و میان مردم انتشار دهند. فلذا آنها پیوسته مشغول این امر بودند و انتشار قبایح می‌دادند؛ از جمله‌ی آن اشخاص (که جعل احادیث قبیحه در طعن و مذمّت علی می‌نمودند)، ابو هریره و عمرو بن عاص و مغیرهًْ بن شعبه بودند.

وی سپس قضایا را شرح مفصّل می‌دهد تا در صفحه ۳۵۹ از اعمش روایت نموده([۲]) که وقتی ابو هریره با معاویه وارد مسجد کوفه شد و کثرت استقبال کنندگان را دید، بر دو پای خود برخاست، در حالتی که دو دستی بر سر می‌زد (برای جلب توجّه مردم). آن‌گاه گفت: ای مردم عراق! آیا گمان می‌برید من دروغ بر خدا و پیغمبر بگویم و آتش جهنّم را بر خودم بخرم؟ بشنوید از من آنچه را که من از پیغمبر شنیدم که فرمود:

«انّ لکلّ نبیّ حرماً والمدینه حرمی، فمن أحدث فیها حدثاً فعلیه لعنه الله والملائکه والناس أجمعین. قال: وأشهد بالله أنّ علیّاً أحدث فیها حدثاً.»

برای هر پیغمبری حرمی است و حرم من مدینه است. هر کس احداث حادثه‌ای در مدینه بنماید بر او باد لعنت خدا و ملائکه و تمام مردم. آن‌گاه ابوهریره گفت: خدا را گواه می‌گیرم که علی در مدینه احداث حادثه نمود! (یعنی مردم را تحریک نمود که به فرموده‌ی پیغمبر باید علی را لعن نمود.

وقتی این خبر به معاویه رسید (که ابوهریره همچو خدمتی به او نموده، آن هم در کوفه، مرکز خلافت علی، فرستاد او را آوردند، اکرامش نمود، جایزه‌اش داد و او را والی مدینه گردانید. انتهی

آیا این اعمال، دلیل بر مردودیت او نمی‌باشد و سزاوار است چنین آدمی را که برای خوشایند معاویه با یکی از خلفای راشدین، بلکه اکمل و افضل و اشرف آنها آن قسم رفتار نموده؛ چون که روزی از صحابه رسول الله بوده، نیک و ممدوح بدانید؟!

شیخ: چه دلیلی بر ملعونیت او در دست شیعیان است که او را مردود و ملعون بخوانند.

داعی: دلایل بسیاری در دست می‌باشد. یکی از دلایل آنکه سب کننده‌ی پیغمبر، به اتفاق فریقین، حتماً ملعون و مردود و اهل آتش می‌باشد.

و بنابر اخباری که قبلاً عرض نمودم، اکابر علمای خودتان نقل نموده‌اند که رسول الله فرمود: هر کس علی را سب نماید، مرا سب نموده و کسی که مرا سب نماید، خدا را سب نموده؛ چون ابوهریره از جمله کسانی بوده که علاوه بر سب و لعن نمودن مولانا و مولی الموحّدین امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب به واسطه جعل و وضع حدیث ـ چنانچه عرض شد ـ مردم را وادار به سبّ آن حضرت می‌نمود!

شرکت ابوهریره با بسر بن ارطاهًْ در ظلم و کشتار مسلمین

از جمله دلایل آنکه اکابر مورّخین خودتان، چون «طبری»([۳]) و ابن اثیر([۴]) و ابن ابی الحدید([۵]) و علامه‌ی سمهودی([۶]) و ابن خلدون([۷]) و ابن خلّکان و دیگران نوشته‌اند: موقعی که معاویهًْ بن ابی سفیان بسر بن ابی ارطاهًْ سفاک، خونخوار، قسی القلب و شقی النفس را برای سرکوبی اهل یمن و شیعیان مولانا امیرالمؤمنین با چهار هزار مرد جنگی شامی از طریقه مدینه روانه نمود، در مدینه و مکّه و طائف و تباله (که شهری است در تهامه) و نجران و قبیله‌ی ارحب (که از قبایل همدان بود) و صنعا و حضرموت و اطراف آنها، منتها درجه‌ی اهانت و سفّاکی و قتل عام و ظلم و تعدّی را اعمال نمودند، به پیر و جوان بنی‌هاشم و شیعیان امیرالمؤمنین اکتفا ننمودند، حتی دو طفل صغیر عبیدالله بن عباس ـ ابن عمّ اکرم رسول الله را که از طرف امیرالمؤمنین والی یمن بود، سر برید، تا آنجا که شماره کشته شدگان به امر آن ملعون را در آن سفر، زیاده از سی هزار نفر آورده‌اند؟!

از آنها تعجّبی نیست؛ چه آنکه از اموی‌ها و اتباع آنها بیش از اینها دیده شده، ولی عجب از آقای ابوهریره مطلوب شماست که در این مسافرت، به معیت و معاونت بُسر سفّاک خونخوار حاضر و ناظر عملیات فجیع او بود.

مخصوصاً در ظلم و ستمی که به اهل مدینه منوّره وارد آوردند و آن مردم بی‌گناه بلادفاع، مانند جابر بن عبدالله انصاری و ابو ایوب انصاری و دیگران، همگی ترسان و لرزان، بعضی فراری و برخی در خانه‌ها پنهان گشتند و خانه‌های آنها را مانند خانه ابو ایوب انصاری ـ که از صحابه خاصّ رسول الله بود ـ آتش زد. ابوهریره می‌دید و حرفی نمی‌زد، بلکه معاون و کمک یار او بود.

مخصوصاً بعد از حرکت آن لشکر نکبت اثر، به سمت مکّه معظّمه، ابوهریره به همان عنوان نیابت در آنجا ماند و بعد هم از طرف معاویه به جبران این خدمتگزاری و مساعدت با بسر بن ارطاهًْ، والی مدینه گردید.

شما را به خدا انصاف دهید آیا این مرد دنیاپرست که در مدّت سه سال([۸]) که مشرّف به زیارت و مصاحبت رسول اکرم بوده و زیاده از پنج هزار حدیث از آن حضرت نقل نموده؟ آیا احادیث معروف را که تمام علمای فریقین، از قبیل علامه سمهودی در تاریخ المدینه و احمد حنبل در مسند و سبط ابن جوزی در صفحه ۱۶۳ «تذکره»([۹]) و دیگران با سلسله اسناد از رسول اکرم نقل نموده‌اند، نشنیده بود که مکرر می‌فرمود:

«من أخاف أهل المدینه ظلماً أخاف الله وعلیه لعنه الله والملائکه والناس أجمعین، لا یقبل الله منه یوم القیامه صرفاً ولا عدلاً. لعن الله من أخاف مدینتی. لا یرید أهل المدینه أحد بسوء إلاّ أذابه الله فی النار ذوب الرصاص.»

هر کس اهل مدینه را بترساند از روی ظلم، خداوند او را بترساند و بر او باد لعنت خدا و ملائکه و تمام مردم و قبول نمی‌نماید خداوند از او روز قیامت هیچ چیزی را. لعنت خدا بر کسی که بترساند اهل مدینه مرا. احدی اراده بدی به اهل مدینه نمی‌نماید مگر آنکه خداوند او را مانند سرب در آتش آب خواهد نمود.

پس در این صورت چگونه شرکت نمود در لشکری که آن همه ظلم و تعدّی و ایجاد خوف و ترس در اهل مدینه نمودند. به علاوه مخالفت با خلیفه‌ی حق و وصی رسول الله و عترت طاهره آن حضرت، به جعل احادیث و وادار نمودن مردم را به سب کسی که پیغمبر سب او را سبّ بر خود قرار داده. شما را به خدا انصاف دهید چنین کسی که از قول رسول الله به وضع و جعل احادیث مشغول بوده، مردود خدا و رسول نمی‌باشد.؟

شیخ: بی‌لطفی می‌فرمایید که موثّق‌ترین اصحاب پیغمبر را بی‌دین و وضّاع و جعّال می‌خوانید.

مردود بودن ابوهریره و تازیانه زدن عمر به او

داعی: داعی تنها نسبت به ابو هریره بی‌لطفی ننمودم، بلکه اوّل کسی که این نوع بی‌لطفی را نسبت به او عنایت نموده، خلیفه‌ی ثانی عمر بن الخطّاب بود که ارباب تاریخ، مانند ابن اثیر در حوادث سال ۲۳ و ابن ابی الحدید در صفحه ۱۰۴ جلد سوم «شرح نهج البلاغه»([۱۰]) چاپ مصر و دیگران نقل نموده‌اند که چون خلیفه عمر در سال ۲۱ ابو هریره را والی بحرین نمود، به او خبر دادند مال بسیاری جمع نموده و اسبهای زیادی خریده و لذا در سال ۲۳ او را معزول نموده. همین که خدمت خلیفه رسید، خلیفه گفت:

«یا عدوّ الله وعدوّ کتابه أسرقت مال الله».

یعنی ای دشمن خدا و دشمن کتاب خدا آیا دزدی نمودی مال خدا را؟

گفت: هرگز دزدی نکردم، بلکه عطایایی مردم به من دادند.

و نیز ابن سعد در صفحه ۹۰ جلد چهارم «طبقات»([۱۱]) و ابن حجر عسقلانی در «اصابه»([۱۲]) و ابن عبدربه در جلد اوّل «عقد الفرید»([۱۳]) می‌نویسد: خلیفه گفت: ای دشمن خدا! وقتی تو را والی بحرین نمودم، کفش و نعلینی به پا نداشتی. اینک شنیده‌ام اسبهایی به هزار و ششصد دینار خریداری نمودی، از کجا آوردی؟

گفت: عطایای مردم است که نتایج آن بسیار گردیده.

خلیفه متغیر گردید، از جا برخاست و آن‌قدر تازیانه بر پشت او زد تا خون آلود شد. آن‌گاه امر کرد ده هزار دینار که در بحرین ذخیره نموده بود، از او گرفته و تحویل بیت المال دادند.

نه تنها در زمان خلافت او را زد، بلکه مسلم در صفحه ۳۴ جلد اوّل «صحیح»([۱۴]) می‌نویسد که در زمان رسول خدا، عمر بن الخطّاب ابوهریره را آن قدر زد تا به پشت بر زمین خورد. ابن ابی الحدید در اوایل صفحه ۳۶۰ جلد اوّل «شرح نهج البلاغه»([۱۵]) گوید:

«قال أبو جعفر (الاسکافی): و أبوهریره مدخول عند شیوخنا، غیر مرضیّ الروایه، ضربه عمر بالدره وقال قد اکثرت من الروایه أحری بک أن تکون کاذباً علی رسول الله.»

ابو جعفر اسکافی (شیخ معتزله) گفته است: ابو هریره در نزد شیوخ ما مدخول است (یعنی از حیث عقل) و روایت او مورد رضا و قبول ما نمی‌باشد و عمر او را تازیانه زد و گفت: زیاده روی در روایت نموده‌ای و تو سزاوارتری از آنکه دروغ نسبت بدهی به رسول خدا.

ابن عساکر در «تاریخ کبیر»([۱۶]) و متقی در صفحه ۲۳۹ «کنز العمّال»([۱۷]) نقل می‌نمایند: خلیفه عمر او را با تازیانه زد و زجرش نمود و منع از نقل حدیث از رسول الله نمود و گفت: چون روایت زیاد نقل می‌نمایی از پیغمبر و تو سزاوارتری از اینکه دروغ بگویی از طرف آن حضرت؛ (یعنی مثل تو ناجنسی از قول آن حضرت دروغ می‌گوید). لذا باید ترک کنی نقل حدیث را از قول آن حضرت و الاّ تو را می‌فرستم به زمین دوس (که قبیله‌ای است در یمن که ابوهریره از آنجا بوده) و یا به زمین بوزینگان، یعنی کوهستانی که بوزینگان در آنجا زیاد هستند.

و نیز ابن ابی الحدید در صفحه ۳۶۰ جلد اوّل «شرح نهج البلاغه»([۱۸]) چاپ مصر، از استاد خود، امام ابو جعفر اسکافی نقل نموده که حضرت مولی الموحّدین امیرالمؤمنین سلام الله علیه فرمود:

«ألا انّ أکذب الناس ـ أو قال أکذب الأحیاء ـ علی رسول الله أبوهریره الدوسی.»

بدانید که دروغگوترین مردم ـ یا فرمود دروغگوترین زندگان ـ به رسول خدا ابوهریره دوسی می‌باشد. (دوس قبیله‌ای است در یمن)

ابن قتیبه در تأویل «مختلف الحدیث»([۱۹]) و حاکم در جلد سیم «مستدرک»([۲۰]) و ذهبی در تلخیص «المستدرک»([۲۱]) و مسلم در جلد دوم «صحیح»([۲۲]) در فضایل ابوهریره همگی نقل می‌نمایند که مکرّر عایشه او را رد نموده و می‌گفت: ابو هریره کذّاب است و از قول رسول خدا بسیار جعل حدیث می‌نماید.

بالأخره ابو هریره را ما تنها مردود نخوانده‌ایم. بلکه در نزد خلیفه عمر و مولانا امیرالمؤمنین و امّ المؤمنین عایشه و صحابه و تابعین مردود بوده است.

چنانچه شیوخ معتزله و علمای آنها و حنفی‌ها عموماً احادیث ابوهریره را مردود می‌دانند و هر حکمی که سندش منتهی به ابوهریره می‌شود، باطل می‌دانند؛ چنانچه نووی در شرح صحیح مسلم، مخصوصاً جلد چهارم، مبسوطاً متعرّض است.

و ابو حنیفه([۲۳])، پیشوای جماعت شما می‌گفت: صحابه رسول الله عموماً ثقه و عادل بودند. من از هر کدام و به هر سند باشد، حدیث می‌گیرم، مگر حدیثی که سندش منتهی گردد به ابو هریره و انس بن مالک و سمرهًْ بن جندب که از آنها نمی‌پذیرم.

پس آقایان به ما اعتراض ننمایید که چرا ابو هریره صحابی را انتقاد می‌نمایید. ما آن ابو هریره‌ای را انتقاد می‌نماییم که خلیفه‌ی ثانی عمر او را تازیانه زده و سارق بیت المال و کذّابش خوانده.

ما آن ابو هریره‌ای را انتقاد می‌نماییم که امّ المؤمنین عایشه ابوحنیفه و کبار از صحابه و تابعین و اکابر از شیوخ و علمای معتزله و حنفی‌ها او را انتقاد نموده و مردود خوانده‌اند.

خلاصه ما آن ابو هریره‌ای را انتقاد می‌نماییم که مولانا و مولد الموحّدین امیرالمؤمنین و ائمه‌ی طاهرین از عترت رسول الله سلام الله علیهم اجمعین ـ که عدیل القرآن‌اند ـ او را کذّاب و مردود خوانده‌اند.

ما آن ابوهریره‌ای را انتقاد می‌نماییم که شکم‌پرست بوده و با علم به افضلیت امیرالمؤمنین، از آن حضرت صرف‌نظر نموده، حاشیه‌نشین سفره‌ی چرب و نرم معاویه‌ی ملعون گردیده که با تقویت جعل احادیث او، امام المتقین و خلیفهًْ المسلمین را (که خود شما قبول دارید یکی از خلفای راشدین است) سب و لعن نمایند.

 

[۱]. شرح نهج البلاغهًْ، ابن ابی الحدید، ۴/۶۳، خطبه ۵۶ (ومن کلام له لأصحابه)، فصل فی ذکر الأحادیث الموضوعهًْ فی ذمّ علیّ.

ابن أبی الحدید می‌نویسد: «وذکر شیخنا أبو جعفر الإسکافی رحمه الله تعالی أَنّ معاویه وضع قوماً من الصحابه وقوماً من التابعین علی روایه أخبار قبیحه فی علیّ، تقتضی الطعن فیه والبرائه منه وجعل لهم علی ذلک جعلاً یرغب فی مثله؛ فاختلقوا ما أرضاه، منهم أبوهریره و عمرو بن العاص و المغیره بن شعبه. ومن التابعین عروه بن الزبیر».

[۲]. همان، ۴/۶۷، خطبه ۵۶ (ومن کلام له لأصحابه)، فصل فی ذکر الأحادیث الموضوعهًْ فی ذمّ علیّ.

ابن أبی الحدید می‌نویسد: «قال أبو جعفر: وروی الأعمش، قال: لمّا قدم أبو هریره العراق مع معاویه عام الجماعه، جاء إلی مسجد الکوفه، فلما رأی کثره من استقبله من الناس جثا علی رکبتیه ثم ضرب صلعته مراراً وقال: یا أهل العراق، أتزعمون أنّی أکذب علی الله وعلی رسوله وأحرق نفسی بالنار والله لقد سمعت رسول الله یقول: >إنّ لکلّ نبیّ حرماً، وانّ حرمی بالمدینه، ما بین عیر إلی ثور، فمن أحدث فیها حدثاً فیها حدثاً فعلیه لعنه الله والملائکه والناس اجمعین< وأشهد بالله أنّ علیّاً أحدث فیها. فلمّا بلغ معاویه قوله، أجازه وأکرمه وولاّه إماره المدینه».

[۳]. تاریخ طبری، ابن جریر طبری، ۴/۱۰۶ ـ ۱۰۷، وقایع سال ۴۰ هجری.

طبری می‌نویسد: «فمما کان فیها من ذلک توجیه معاویه بسر بن أبی أرطاه فی ثلاثه آلاف من المقاتله الی الحجاز وقتل بسر فی مسیره ذلک جماعه کثیره من شیعه علیّ بالیمن ثم سار حتی أتی المدینه وأبو هریره یصلی بهم ثم خرج منصرفا الی الکوفه وعاد أبو هریره فصلی بهم».

[۴]. الکامل، ابن اثیر، ۳/۳۸۴، وقایع سال ۴۰ هجری، ذکر سریهًْ بسر بن أبی أرطاهًْ. ابن اثیر این جریان را مشابه آنچه از طبری نقل کردیم آورده است.

[۵]. شرح نهج البلاغه، ابن أبی الحدید، ۱/۳۴۰، خطبه ۲۵ (ومن خطبه له وقد تواترت علیه الأخبار باستیلاء أصحاب معاویه علی البلاد)، بسر بن أبی أرطاه ونسبه.

ابن ابی الحدید می‌نویسد: «بعثه [بسر بن ارطاه] معاویه إلی الیمن فی جیش کثیف وأمره أن یقتل کل من کان فی طاعه علیّ فقتل خلقا کثیراً…».

[۶]. وفاء الوفاء، سمهودی، ۱/۴۶، باب ۲، فصل ۲، بسر بن أرطاهًْ یغزو المدینهًْ. سمهودی نیز کشتار بسر بن ارطاهًْ را به طور گذرا نقل کرده است.

[۷]. تاریخ ابن خلدون، ۳/۴ و ۵، بعث معاویهًْ العمّال إلی الأمصار.

ابن خلدون نیز به جنایات بسر بن ارطاهًْ اشاره می‌کند.

[۸]. (در طبقات ابن سعد [۱/۲۶۵، ذکر وفادات العرب علی رسول الله، وفد دَوس.

ابن سعد می‌نویسد: «قالوا لمّا أسلم الطفیل بن عمرو الدوسی دعا قومه فأسلموا وقدم معه منهم المدینه سبعون أو ثمانون أهل بیت وفیهم ابوهریره وعبدالله بن اُزَیهر الدوسی و رسول الله بخیبر…» و اصابه ابن حجر ۷/۳۵۹، ترجمه شماره ۱۰۶۸۰، شرح حال أبوهریرهًْ.

ابن حجر می‌نویسد: «و انما قدم قبل وفاه رسول الله بیسیر؛ فقال ابو هریره: قدمت و رسول الله بخیبر…» و سایر کتب معتبره اکابر علمای اهل تسنّن وارد است که ابوهریره در فتح خیبر مسلمان شد و به روایت بخاری در باب علامات النبوّهًْ فی الاسلام، [صحیح البخاری، ۵/۴۲، ح ۱۱۹، کتاب المناقب، باب علامات النبوّهًْ فی الاسلام. بخاری این حدیث را نقل می‌کند: عن قیس قال أتینا ابا هریره رضی الله عنه فقال صحبت رسول الله ثلاث سنین …] بیش از سه سال موفّق به ملاقات رسول اکرم نبوده و به روایت ابن حجر در اصابه [۷/۳۶۲، ترجمه شماره ۱۰۶۸۰، شرح حال ابو هریرهًْ. ابن حجر به نقل از ابو سلیمان بن زبیر می‌نویسد: عاش أبوهریرهًْ ثمانیاً و سبعین سنه …] و حاکم در مستدرک [۳/۵۸۱، ح ۶۱۵۴، کتاب معرفهًْ الصحابهًْ، ذکر أبی هریرهًْ الدوسی. حاکم این حدیث را نقل کرده است: عن ضمره بن ربیعه قال: مات أبو هریره سنه ثمان وخمسین ویقال مات سنه تسع وخمسین وهو ابن ثمان وسبعین سنه] و ابن عبدالبر در استیعاب [۴/۱۷۷۲، ترجمه شماره ۳۲۰۸، شرح حال ابو هریره. ابن عبد البر می‌نویسد: قال الواقدی: توفی سنه تسع و خمسین وهو ابن ثمان وسبعین وقال غیره مات بالعقیق …] و دیگران در سن هفتاد و هشت سالگی و در سال ۵۷ قمری در وادی عقیق مُرد، جنازه‌اش را به مدینه حمل نموده و در بقیع دفن نمودند.)

[۹]. منابع مربوط به این حدیث در مجلس سوم گذشت.

[۱۰]. شرح نهج البلاغهًْ، ابن ابی الحدید، ۱۶/۱۶۵، خطبهًْ ۴۰ (ومن کتاب له إلی بعض عمّاله).

ابن ابی الحدید می‌نویسد: «ولمّا قدم أبو هریره من البحرین قال له عمر: یا عدوّ الله وعدوّ کتابه، اَسَرقتَ مالَ الله تعالی؟ قال أبو هریره: لستُ بعدّو الله ولا عدوّ کتابه، ولکنّی عدوّ من عاداهما، ولم أسرق مالَ الله. فضربَه بجریده علی رأسه، ثم ثناه بالدّره وأغرمَه عشره آلاف درهم، ثم أحضره، فقال: یا أبا هریره من أین لک عشره آلاف درهم؟ قال: خَیلی تناسَلَت وعطائی تلاحق وسهامی تتابعت. قال عمر: کلاّ والله …».

[۱۱]. طبقات الکبری، ابن سعد، ۴/۲۵۰، ترجمه شماره ۵۲۰، طبقهًْ الثانیهًْ من المهاجرین والأنصار، شرح حال ابو هریرهًْ.

ابن سعد این جریان را نقل می‌کند: «عن أبی هریره قال: کنت عاملاً بالبحرین فقدمت علی عمر بن الخطّاب فقال: عدوّ لله وللاسلام ـ أو قال: عدوّاً لله ولکتابه ـ سرقت مال الله، قلت: لا، ولکنّی عدوّ من عاداهما، خیل لی تناتجت و سهام لی اجتمعت، فأخذ منّی اثنی عشر ألفاً، قال ثم أرسل الیّ بعد أن لا تعمل؟ قلت: لا. قال: لم؟ ألیس قد عمل یوسف؟ قلت: یوسف نبیّ ابن نبیّ، فأخشی من عملکم ثلاثاً أو اثنتین. قال: أفلا تقول خمساً؟ قلت: لا، أخاف أن یشتموا عرضی ویأخذوا مالی ویضربوا ظهری وأخاف أن أقول بغیر حلم وأقضی بغیر علم».

[۱۲]. الاصابهًْ، ابن حجر عسقلانی، ۷/۳۶۰، ترجمه شماره ۱۰۶۸۰، شرح حال ابو هریرهًْ.

ابن حجر می‌نویسد: «انّ عمر استعمل أبا هریره علی البحرین، فقدم بعشره ألاف، فقال له عمر: استأثرت بهذه الأموال، فمن أین لک؟ قال: خیل نتجت وأعطیه تتابعت، وخراج رقیق لی، فنظر فوجدها کما قال، ثمّ دعاه لیستعمله فأبی، فقال: لقد طلب العمل من کان خیراً منک؟ قال: ومن؟ قال: یوسف، قال: انّ یوسف نبیّ الله، ابن نبیّ الله وأنا ابو هریره بن أممیه وأخشی ثلاثاً أن أقول بغیر علم، أو أقضی بغیر حکم ویضرب ظهری ویُشتم عِرضی، وینزع مالی».

[۱۳]. عقد الفرید، ابن عبد ربه، ۱/۳۴، کتاب اللؤلؤهًْ فی السلطان، ما یؤخذ به السلطان من الحزم والعزم.

ابن عبد ربه می‌نویسد: «ثمّ دعا أبا هریره فقال له: هل علمت من حین أنّی استعملتک علی البحرین وأنت بلانعلین، ثمّ بلغنی انک ابتعت أفراساً بألف دینار و ست مائه دینار؟ قال: کانت لنا افراس تناتجت وعطایا تلاحقت، قال: قد حسبتُ لک رزقک ومؤونتک وهذا فضل، فأدّه. قال: لیسلک ذلک. قال: بلی والله وأوجع ظهرک ثمّ قام إلیه بالدّره، فضربه حتّی أدماه، ثمّ قال: ایت بها. قال: احتسبتها عندالله. قال ذلک لو أخذتها من حلال وأدّیتها طائعاً أجئت من أقصی حجر بالبحرین بحبی الناس لک لا لله ولا للمسلمین؟ ما رجعت بک أُمَیمه إلاّ لرعیه الحمر وأممیه أم أبی هریره».

[۱۴]. صحیح مسلم، ۱/۶۰، ح ۵۲، کتاب الایمان، باب الدلیل علی أنّ من مات علی التوحید دخل الجنّهًْ قطعاً.

مسلم این حدیث را نقل می‌کند: «حدّثنی أبو هریره ـ قال فدخلت علی رسول الله فقال: >أبو هریره؟< فقلت: نعم یا رسول الله فقال: >یا أبا هریره< (وأعطانی نعلیه. قال: >اذهب بنعلی هاتین، فمن لقیت من وراء هذا الحائط یشهد أن لا إله إلاّ الله، مستیقناً بها قلبه، فبشّره بالجنّه<. فکان اوّل من لقیت عمر. فقال: ما هاتان النعلان یا أبا هریره؟ فقلت: هاتان نعلا رسول الله، بعثنی بهما من لقیت یشهد أن لا إله إلاّ الله مستیقناً بها قلبه بشّرته بالجنّه. فضرب عمر بیده بین ثَدیَیّ فخررتُ لا ستی، فقال: إرجع یا أبا هریره، فرجعت إلی رسول الله فأجهشت بُکاءً. ورکبنی عمر. فإذا هو علی أثری. فقال لی رسول الله مالک یا أبا هریره. قلت: لقیتُ عمر فاخبرتُه بالّذی بعثتنی به، فضرب بین ثدیی ضربهً خررت لاستی…».

[۱۵]. شرح نهج البلاغهًْ، ابن ابی الحدید، ۴/۶۸ ـ ۶۷، خطبه ۵۶ (ومن کلام له لأصحابه)، فصل فی ذکر الأحادیث الموضوعهًْ فی ذمّ علیّ.

[۱۶]. تاریخ دمشق، ابن عساکر، ۵۰/۱۷۲، ترجمه شماره ۵۸۱۷، شرح حال کعب بن ماتع بن هیسوع.

ابن عساکر می‌نویسد: «عن السائب بن یزید قال سمعت عمر بن الخطّاب یقول لأبی هریره: لتترکنّ الحدیث عن رسول الله أو لألحقنّک بأرض دوس وانقطع من کتاب أبی بکر کلمه معناها دوس و قال لکعب لتترکنّ الحدیث أو لالحقنّک بأرض القرده».

[۱۷]. کنز العمّال، متقی هندی، ۱۰/۲۹۱، ح ۲۹۴۷۲، کتاب العلم، باب فی آداب العلم والعلماء، فصل فی روایهًْ الحدیث.

متقی هندی حدیث را همانند ابن عساکر نقل کرده است.

[۱۸]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ۴/۶۸، خطبه ۵۶ (ومن کلام له مع اصحابه یخبر عما سیکون من شأن رجل یأمر بسبّه والبرائهًْ منه)، فصل فی ذکر الأحادیث الموضوعهًْ فی ذمّ علیّ.

و نیز در جلد ۲۰، صفحه ۲۴، کلمات قصار ۴۱۳٫ ابن ابی الحدید می‌نویسد: «وقد صرّح [امیرالمؤمنین] غیر مرّه بتکذیب أبی هریره، وقال: لا أحد أکذب من هذا الدوسی علی رسول الله».

[۱۹]. تأویل مختلف الحدیث، ابن قتیبه، ص۸۹، الرد علی أصحاب الکلام وأصحاب الرأی، الرد علی ما قیل فی ابی هریرهًْ.

ابن قتیبه می‌نویسد: «وکانت عائشه رضی الله عنها أشدّهم إنکاراً علیه، لتطاول الأیّام بها وبه».

[۲۰]. المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ۳/۵۸۲، ح ۶۱۶۰، کتاب معرفهًْ الصحابهًْ، ذکر أبی هریرهًْ الدوسی. حاکم این حدیث را نقل می‌کند: «عن عائشه أنّها دعت أبا هریره فقالت له: یا أبا هریره ما هذه الأحادیث التی تبلغنا أنّک تحدّث بها عن النبی، هل سمعت إلاّ ما سمعنا وهل رأیت الاّ ما رأینا؟ قال: یا أمّاه انّه کان یشغلک عن رسول الله المرآه والمکحله والتصنّع لرسول الله وانّی والله ما کان یشغلنی عنه شیء».

[۲۱]. تلخیص المستدرک، ذهبی، ۳/۵۰۹، کتاب معرفهًْ الصحابهًْ. ذکر أبی هریرهًْ الدوسی.

ذهبی بعد از نقل آنچه از مستدرک حاکم نقل کردیم، می‌نویسد: «صحیح».

[۲۲]. صحیح مسلم، ۴/۱۹۴۰، ح ۱۶۰، کتاب فضائل الصحابهًْ، باب فضائل أبی هریرهًْ.

مسلم می‌نویسد: «انّ عائشه قالت: ألا یعجبک أبو هریره جاء فجلس إلی جنب حجرتی یحدّث عن النبی، یسمعنی ذلک وکنت أسبّح. فقام قبل أن أقضی سبحتی ولو أدرکته لرددت علیه: إنّ رسول الله لم یکن یسرد الحدیث کسردکم».

[۲۳]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ۴/۶۸، خطبه ۵۶ (ومن کلام لأصحابه)، فصل فی ذکر الأحادیث الموضوعهًْ فی ذمّ علیّ.

ابن ابی الحدید می‌نویسد: «قال: قلت لأبی حنیفه: الخبر یجیء عن رسول الله یخالف قیاسنا ما تصنع به؟قال: والصحابه کلّهم عدول ماعدا رجالاً، ثم عدّ منهم أباهریره وأنس بن مالک».

منبع: برگرفته از کتاب شبهای پیشاور جلد۱؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

http://shiastudies.com/fa


برچسب ها :
، ، ، ،
دیدگاه ها