احادیث دال بر خلافت امام علی

احادیث دال بر خلافت امام علی

حدیث الدار یوم الانذار و تعیین نمودن پیغمبر علی را به خلافت

اهمّ از همه‌ی احادیث، حدیث الدار است، از جهت آنکه اوّلین روزی که خاتم الانبیاء نبوّت خود را ظاهر ساخت، به خلافت علی هم صراحت فرمود؛ چنانچه امام احمد بن حنبل (رئیس الحنابله) در صفحه ۱۱۱ و ۱۵۹ و ۳۳۳ از جزء اوّل «مسند»([۱]) و امام ثعلبی در «تفسیر»([۲]) آیه انذار و صدر الأئمه موفّق بن احمد خوارزمی در «مناقب»([۳]) و محمد بن جریر طبری در «تفسیر»([۴]) خود ذیل آیه و در صفحه ۲۱۷ جزء دوم «تاریخ الامم والملوک»([۵]) به طرق مختلفه و ابن ابی الحدید معتزلی در صفحه ۲۶۳ و ۲۸۱ جلد سیم «شرح نهج البلاغه»([۶]) نقلاً از نقض العثمانیهًْ ابو جعفر اسکافی و ابن اثیر در صفحه ۲۲ جزء دوم «کامل»([۷]) مرسلاً و حافظ ابو نعیم در «حلیهًْ الأولیاء» و حمیدی در «جمع بین الصحیحین» و بیهقی در «سنن» و «دلائل»([۸]) و ابو الفداء در صفحه ۱۱۶ جزء اوّل تاریخ خود([۹]) و حلبی در صفحه ۳۸۱ جزء اوّل «سیرهًْ الحلبیّه»([۱۰]) و امام ابو عبدالرحمان نسائی در صفحه ۶ حدیث ۶۵ «خصائص العلوی»([۱۱]) و حاکم أبو عبدالله در صفحه ۱۳۲ جزء سیم «مستدرک»([۱۲]) و شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب ۳۱ «ینابیع المودّهًْ»([۱۳]) از مسند امام احمد و تفسیر ثعلبی و محمد بن یوسف گنجی شافعی در باب ۵۱ «کفایهًْ الطالب»([۱۴]) و دیگران از اکابر علمای شما، به مختصر کم و زیادی در الفاظ و عبارات نقل نموده‌اند: زمانی که نازل شد آیه ۲۱۴ سوره ۲۶ (شعراء) ﴿وَأَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ﴾ رسول اکرم چهل نفر از اشراف و رجال بزرگ و خویشاوندان خود را از قریش دعوت نمود در منزل عمّ اکرمش، جناب ابوطالب و برای آنها یک ران گوسفند و قدری نان و صاعی از شیر غذا حاضر نمود. حضرات خندیدند و گفتند: محمّد غذای یک نفر را هم حاضر نکرده، (چون در میان آنها کسانی بودند که یک شتر بچه را تنها می‌خوردند). حضرت فرمودند: «کلوا بسم الله»؛ بخورید به نام خداوند متعال. پس از آنکه خوردند و سیر شدند، به یکدیگر می‌گفتند: «هذا ما سحرکم به الرجل»؛ محمّد به این غذا شما را سحر نمود.

آن‌گاه حضرت برخاست و در میان آنها پس از مقدماتی از سخن ـ که نمی‌خواهم به نقل تمام کلمات آن حضرت طول کلام بدهم، شاهد مقصود این است که ـ فرمود:

«یا بنی عبدالمطّلب انّ الله بعثنی بالخلق کافّه وإلیکم خاصّه وأنا أدعوکم إلی کلمتین خفیفتین علی اللسان وثقیلتین علی المیزان، تملکون بهما العرب والعجم وتنقاد لکم بهما الأمم وتدخلون بهما الجنّه وتنجون بهما من النار: شهاده أن لا إله إلاّ الله و انّی رسول الله فمن یجبنی إلی هذا الأمر ویؤازرنی إلی القیام به، یکن أخی و وزیری و وارثی و خلیفتی من بعدی.»

یعنی ای فرزندان عبدالمطّلب خدای تعالی مرا مبعوث فرمود بر عموم مردمان و به خصوص بر شما و من شما را دعوت می‌کنم به دو کلمه‌ای که بر زبان سبک و آسان است و در ترازوی اعمال سنگین و گران و شما به گفتن این دو کلمه بر عرب و عجم مالک شوید و ایشان شما را منقاد گردند و جمیع امم در تحت انقیاد شما در آیند و به این دو کلمه به بهشت روید و از دوزخ نجات یابید و آن دو کلمه، گواهی دادن به وحدانیت خدا و رسالت من است. پس هر کس مرا اجابت کند در این کار (یعنی اول کس باشد که مرا اجابت نماید) و معاونت من نماید، او برادر من و وزیر و وارث و خلیفه‌ی من خواهد بود بعد از من. و این جمله‌ی آخر را سه مرتبه تکرار نموده و در هر سه مرتبه احدی جواب نداد، الاّ علی که جواب داد: «أنا أنصرک ووزیرک یا نبیّ الله»؛ یعنی: من شما را کمک و یاوری می‌نمایم ای پیغمبر خدا.

پس حضرت او را نوید خلافت داد و آب دهان مبارک در دهان او افکند([۱۵]) و فرمود: «إنّ هذا أخی ووصیّی وخلیفتی فیکم»؛ یعنی این علی وصی و خلیفه من است در میان شما. و در بعضی از آن کتابهاست خطاب به خود علی نموده فرمود: «أنت وصیّی وخلیفتی من بعدی»؛ یعنی تو یا علی وصی و خلیفه‌ی منی بعد از من.

علاوه بر علمای اسلام از شیعه و سنّی، مورّخین بیگانه از سایر ملل که تاریخ اسلام را نوشته‌اند، با نداشتن تعصّب مذهبی (چه آنکه نه سنّی بودند و نه شیعه)، این مجلس مهمانی را نقل نموده‌اند که از جمله آنها مورّخ و فیلسوف غرب «توماس کارلیل انگلیسی» بوده که در قرن هیجدهم میلادی در اروپا شهرت جهانی داشته، وی در کتاب مشهور خود که مصریها ترجمه به عربی نموده‌اند به نام «الابطال و عبادهًْ المبطولهًْ»([۱۶])، شرح مجلس مهمانی قریش را در منزل جناب ابی طالب داده، تا آنجا که می‌نویسد: بعد از خطابه‌ی پیغمبر، علی از جا برخاست و ابراز ایمان نمود و آن مقام بزرگ خلافت نصیب او گردید.

و مسیوپول لهوژور فرانسوی، معلّم دار الفنون پاریس در رساله‌ی مختصری که در حالات حضرت خاتم النبیین نوشته و در سال ۱۸۸۴ میلادی در پاریس چاپ شده و نیز جرجیس صال انگلیسی و هاشم نصرانی شامی در «مقالهًْ فی الاسلام»([۱۷]) از صفحه ۸۳ تا ۸۶ از نسخه مطبوعه سال ۱۸۹۱ با تعصّب و مخالفتی که با اسلام و مسلمین داشتند و مخصوصاً مستر جان دیون پورت، که مؤلف عالیقدر و با انصاف بوده، در صفحه ۲۰ کتاب ذی قیمت خود «محمّد و قرآن» با فکری روشن و قلبی پاک اقرار نمودند بر اینکه پیغمبر در اوّل نشر رسالت، علی را برادر و وزیر و وصی و خلیفه خود قرار داد. علاوه بر این خبر شریف، در بسیاری از امکنه و ازمنه اشاره به این معنی نموده؛ از جمله:

احادیث مصرّحه‌ی به خلافت علی

۱ـ امام احمد حنبل در «مسند»([۱۸]) و میر سید علی همدانی شافعی در آخر مودّت چهارم از «مودّهًْ القربی»([۱۹]) نقل می‌کنند که رسول اکرم به علی فرمود:

«یا علیّ أنت تبرء ذمّتی وأنت خلیفتی علی أمّتی.»

یا علی تو بری می‌نمایی ذمه‌ی مرا و تو خلیفه‌ی منی بر امّت من.

۲ـ امام احمد در مسند به طرق متعدده و الفاظ متفاوته([۲۰]) و ابن مغازلی فقیه شافعی در «مناقب»([۲۱]) و ثعالبی در تفسیر خود نقل می‌نمایند که رسول اکرم فرمود به علی:

«تو برادر و وصی و خلیفه و اداکننده دین منی.»

۳ـ ابوالقاسم حسین بن محمد (راغب اصفهانی) در صفحه ۲۱۳ جلد دوم «محاضرات الادباء و محاورات الشعراء والبلغاء»([۲۲]) (چاپ مطبعهًْ عامره شرفیه سید حسین افندی، ۱۳۲۶ قمری) از انس بن مالک نقل نموده که رسول اکرم فرمود:

«انّ خلیلی ووزیری وخلیفتی و خیر من أترک بعدی یقضی دینی وینجز موعدی علیّ بن أبی طالب.»

«به درستی که دوست من و وزیر و خلیفه من و بهترین کسی که بعد از خود به جا می‌گذارم که دین مرا ادا و وعده‌ی مرا وفا می‌نماید، علی بن ابی طالب می‌باشد.»

۴ـ میر سید علی همدانی شافعی در اوایل مودّت([۲۳]) ششم از «مودّهًْ القربی» از خلیفهًْ ثانی عمر بن الخطّاب نقل می‌نماید که چون پیغمبر عقد اخوّت بین اصحاب بست فرمود:

«هذا علیّ أخی فی الدنیا والآخره وخلیفتی فی أهلی ووصیّی فی أمّتی ووارث علمی، قاضی دینی، ماله منّی، مالی منه، نفعه نفعی وضرّه ضری، من أحبّه فقد أحبّنی ومن أبغضه فقد أبغضنی.»

این علی برادر من است در دنیا و آخرت و خلیفه‌ی من است در اهل من و وصی من است در امّت من و وارث علم و اداکننده‌ی دَین من. مال او از من است و مال من از اوست. نفع او نفع من است و ضرر او ضرر من است. کسی که او را دوست بدارد مرا دوست داشته و کسی که او را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است.

۵ـ در همین مودّت ششم([۲۴]) از انس بن مالک حدیثی نقل می‌کند که قبلاً عرض کردم. در آخر آن حدیث ذکر می‌نماید که رسول اکرم صریحاً فرمود: «و هو خلیفتی و وزیری»؛ یعنی: علی خلیفه و وزیر من است.

۶ـ محمد بن یوسف گنجی شافعی در «کفایهًْ الطالب»([۲۵]) از ابی‌ذر غفاری روایت کرده که پیغمبر فرمود:

«ترد علیّ الحوض رایه علیّ امیرالمؤمنین وإمام الغرّ المحجّلین والخلیفه من بعدی.»

وارد شود بر من در کنار حوض (کوثر) پرچم علی امیرالمؤمنین و پیشوای روی و دست و پاسفیدان و خلیفه‌ی من بعد از من.

۷ـ بیهقی و خطیب خوارزمی([۲۶]) و ابن مغازلی شافعی در «مناقب» خودشان نقل نموده‌اند که رسول اکرم فرمود به علی.

«انّه لا ینبغی أن أذهب إلاّ وأنت خلیفتی وأنت أولی بالمؤمنین من بعدی.»

سزاوار نیست که من از میان مردم بروم مگر آنکه تو (یا علی) خلیفه و اولی به مؤمنین باشی بعد از من.

۸ـ امام ابو عبدالرحمان نسائی ـ که یکی از ائمّه صحاح ستّه است ـ ضمن حدیث ۲۳ «خصائص العلوی»([۲۷]) که مفصًلاً از ابن عبّاس مناقب علی را نقل نموده، بعد از ذکر منازل هارونی آورده که رسول اکرم به علی فرمود:

«أنت خلیفتی؛ یعنی فی کلّ مؤمن مِن بعدی».

تو خلیفه‌ی منی؛ یعنی در هر مؤمن بعد از من.

«بدیهی است به وسیله این جمله و حرف تراخی پس از اعطای کلّ منازل و مراتب هارونی به علی نصّ جلی فرموده بر امارت علی؛ یعنی تو ای علی، خلیفه‌ی منی در امّت من و در هر مؤمن بعد از من».

و لفظ «من» در بیان پیغمبر در این حدیث شریف و سایر احادیث وارده، یا من بیانیه است؛ یعنی بعد از مرگ من، یا من ابتدائیه است؛ یعنی تو خلیفه‌ی من در امّت من می‌باشی از ابتدای مرگ من.

علی التقدیرین، به این جملات، خلافت بلافصل علی ثابت و محقّق آمده که آن حضرت خلیفهًْ الله و خلیفهًْ الرسول ـ به نصّ جلی و خفی ـ بعد از رسول اکرم بر تمام امّت بوده است.

۹ـ حدیث خلقت است که به طرق مختلفه نقل گردیده که از جمله امام احمد بن حنبل در «مسند»([۲۸]) و میر سید علی همدانی شافعی در «مودّهًْ القربی»([۲۹]) و ابن مغازلی شافعی در «مناقب»([۳۰]) و دیلمی در «فردوس»([۳۱]) به مختصر تفاوتی در الفاظ، با سلسله روایات و اسناد صحیحه نقل می‌نمایند که پیغمبر فرمود:

«خلقت أنا وعلیّ من نور واحد قبل أن یخلق الله تعالی آدم بأربعه عشر ألف عام فلمّا خلق الله تعالی آدم رکب ذلک النور فی صلبه فلم یزل فی شیء واحد حتّی افترقا فی صلب عبدالمطّلب ففیّ النبوّه وفی علیّ الخلافه.»

من و علی از یک نور آفریده شدیم قبل از ایجاد آدم به چهارده هزار سال. پس از خلقت آدم، آن نور را در صلب آدم قرار داد. پس بلا زوال با هم یکی بودیم، تا اینکه در صلب عبدالمطّلب از هم جدا شدیم. پس در من نبوت و در علی خلافت مقرّر گردید.

۱۰ـ حافظ ابو جعفر محمّد بن جریر طبری([۳۲]) متوفی سال ۳۱۰ هجری، در کتاب الولایهًْ نقل می‌نماید که رسول اکرم در اوایل خطبه‌ی غدیر خم فرمود:

«وقد أمرنی جبرئیل عن ربّی أن أقوم فی هذا المشهد وأعلم کلّ أبیض وأسود انّ علیّ بن أبی طالب أخی ووصیّی وخلیفتی والامام بعدی.»

آن‌گاه فرمود:

«معاشر الناس ذلک فان الله قد نصبه لکم ولیّاً وإماماً وفرض طاعته علی کلّ احد، ماض حکمه، جائز قوله، ملعون من خالفه، مرحوم من صدّقه.»

جبرئیل از جانب پروردگار مرا امر نموده که در این مکان قیام نمایم و آگاه کنم تمام سفید و سیاهان را که علی بن ابی طالب برادر من و وصی من و خلیفه من و امام بعد از من است. ای جماعت مردم، خداوند نصب نموده علی را بر شما ولی (یعنی اولی به تصرف) و امام و واجب نموده طاعت او را بر هر فردی، مُمضی است حکم او و جایز است (از جانب خدای تعالی) قول او. ملعون است کسی که مخالفت نماید او را و مرحوم است کسی که او را تصدیق نماید.

۱۱ـ شیخ سلیمان بلخی حنفی در «ینابیع المودّهًْ»([۳۳]) از «مناقب» احمد از ابن عبّاس (حبر امّت) روایتی نقل می‌کند که علاوه بر نام خلافت، مشتمل بسیاری از صفات مخصوصه‌ی آن حضرت است که هر یک علی حده قرینه‌ای است بر اثبات مقام خلافت آن حضرت. لذا با اجازه‌ی آقایان تمام خبر را عرض می‌کنم، تا حجت تمام گردد و آقایان محترم بدانند که بعد از مقام رسالت خاتم الأنبیاء مقام و مرتبه‌ی علی بالاترین مقامات است. خلاصه‌ی کلام، ابن عبّاس گوید که رسول اکرم فرمود:

«یا علی أنت صاحب حوضی و صاحب لوائی و حبیب قلبی ووصیّی ووارث علمی وخلفتی وأنت مستودع مواریث الأنبیاء من قبلی وأنت أمین الله فی أرضه و حجه الله علی بریّته وأنت رکن الایمان و عمود الاسلام وأنت مصباح الدجی و منار الهدی والعلم المرفوع لأهل الدنیا یا علیّ من اتبعک نجی و من تخلّف عنک هلک وأنت الطریق الواضح والصراط المستقیم وأنت قاعد الغرّ المحجلین ویعسوب المؤمنین وأنت مولی من أنا مولاه وأنا مولی کلّ مؤمن و مؤمنه. لا یحبّک إلاّ طاهر الولاده ولا یبغضک إلاّ خبیث الولاده وما عرجنی ربّی إلی السماء وکلّمنی ربّی إلاّ قال یا محمّد اقرء علیّاً منّی السّلام وعرّفه انّه إمام أولیائی ونور أهل طاعتی وهنیئاً لک هذه الکرامه یا علیّ.»

یا علی تو صاحب حوض منی و صاحب لواء و پرچم منی و حبیب دل و وصی و وارث علم من و خلیفه منی و مستودع مواریث انبیاء و امین خدا و حجت پروردگاری بر تمام خلق. تویی رکن ایمان و نگهبان اسلام و چراغ ظلمت و نور هدایت و عَلَم بلند شده از برای اهل دنیا. هر کس پیروی کند تو را نجات یابد و هر کس تخلّف نماید هلاک شود. تویی راه واضح و صراط مستقیم و تویی پیشوای سفیدرویان و سلطان مؤمنان و مولی و آقای کسی که من آقا و مولای او هستم و منم آقای هر مؤمن و مؤمنه. دوست نمی‌دارد تو را مگر حلال‌زاده و دشمن نمی‌دارد تو را مگر حرام‌زاده. خداوند مرا به آسمان نبرد و با من تکلّم نکرد، مگر آنکه فرمود: یا محمّد! علی را از من سلام برسان [و] به او اعلام کن که او امام دوستان من و نور مطیعان من است. آن‌گاه حضرت فرمودند به علی: گوارا باد بر تو این کرامت یا علی.

۱۲ـ ابو المؤید موفّق الدین اخطب خطباء خوارزم، در صفحه ۲۴۰ کتاب فضائل امیرالمؤمنین([۳۴]) (چاپ سال ۱۳۱۳ قمری) ضمن فصل نوزدهم، به اسناد خود از رسول الله خاتم الانبیاء نقل نموده که فرمود: در معراج وقتی رسیدم به سدرهًْ المنتهی، خطاب رسید: ای محمّد! خلق را آزمودی؛ کدام کس را فرمانبردارتر دیدی نسبت به خود. عرض کردم: علی را «قال: صدقت یا محمّد». راست گفتی. آن‌گاه فرمود:

«فهل اتخذت لنفسک خلیفه یؤدّی عنک ویعلم عبادی من کتابی مالا یعلمون.

قال قلت: یا ربّ اختر لی، فانّ خیرتک خیرتی. قال: أخترت لک علیّاً، فاتخذه لنفسک خلیفه ووصیّاً ونحلته علمی وحلمی وهو أمیرالمؤمنین حقّاً لم ینالها أحد قبله ولیست لأحد بعده.»

آیا انتخاب خلیفه برای خود نموده‌ای، تا مقاصد تو را به مردم برساند و تعلیم بدهد بندگان مرا از کتاب من آنچه نمی‌دانند.

عرض کردم: پروردگارا هر کس را تو اختیار نمایی، من آن را اختیار می‌نمایم. خطاب آمد: من اختیار نمودم برای تو علی را خلیفه و وصی و او را مفتخر به علم و حلم خود نمودم و اوست امیر مؤمنان به حق، که نه در گذشته و نه در آینده، احدی به مقام او نخواهد آمد.

از این قبیل اخبار در کتب معتبره‌ی شما بسیار است، ولی آنچه در حافظه داشتم، به عرضتان رسانیدم، تا جناب حافظ بدانند که ما شاخ و برگ نمی‌دهیم، بلکه عین واقع و حقیقت را می‌گوییم. فلذا بعضی از اکابر علمای منصف خودتان، تصدیق این معنی را نموده‌اند؛ مانند نظّام بصری، چنانچه صلاح الدین صفدی در «وافی بالوفیات»([۳۵]) ضمن حرف الف، ذیل حالات ابراهیم بن سیار بن هانی بصری معروف به نظّام معتزلی گفته است:

«نصّ النبیّ علی انّ الامام علیٌّ ـ و عیّنه ـ وعرفت الصحابه ذلک، ولکن کتمه عمر لأجل أبی‌بکر رضی الله عنهما.»

«نص نموده است رسول اکرم بر امامت علی و تعیین نمود آن حضرت را به امامت و می‌شناختند صحابه این معنی، را و لکن عمر بن الخطّاب کتمان نمود امامت و خلافت علی را به خاطر ابی‌بکر».

متأسفانه ما درک زمان خاتم الانبیاء را ننموده‌ایم، ولی امروز که می‌خواهیم راه حق را پیدا کنیم، ناچاریم با توجّه به آیات قرآنیه و اخبار صحیحه‌ی صریحه‌ی متفق علیه فریقین قضاوت کنیم.([۳۶])

و قطعاً هر کس محبوب خداوند بوده و با دلایل آیات قرآن مجید و اخبار متکاثره‌ی متواتره‌ای که رسول اکرم در زمان خود، تقدّم علمی و فضلی به او داده و او را افضل و برتر از همه‌ی امّت معرفی فرموده، ما هم حقّاً پیروی و اطاعت از او نماییم.

صراحت در لفظ خلافت و ولایت و وصایت در اخبار مندرجه در کتب معتبره‌ی خودتان بسیار آمده؛ علاوه از آنها چون علی مجموعه خصایص و فضایل است که در شبهای گذشته اشاراتی نمودیم که با پیغمبر خاتم در تمام خصایص به استثنای نبوّت خاصّه شرکت داشته و افضل از تمام امّت بوده و طبق آیات قرآنیه و اخبار متکاثره‌ی متواتره، احدی از آحاد بشر، به عُشری از اعشار، بلکه هزار یک از فضایل و کمالات آن بزرگوار نمی‌رسد.

چنانچه خطیب خوارزمی در «مناقب»([۳۷]) از جمهور نقلاً از ابن عبّاس و محمّد بن یوسف گنجی شافعی در «کفایهًْ الطالب»([۳۸]) و سبط ابن جوزی در «تذکره»([۳۹]) و ابن صبّاغ مالکی در «فصول المهمّه» و سلیمان بلخی حنفی در «ینابیع المودّه»([۴۰]) و میر سید علی همدانی در مودّت پنجم از «مودّهًْ القربی»([۴۱]) از خلیفه‌ی ثانی عمر بن الخطّاب نقل نموده که همگی از رسول اکرم به مختصر پس و پیشی در الفاظ که فرمود:

«لو أنّ الریاض أقلام والبحر مداد والجنّ حسّاب والانس کتّاب ما أحصوا فضائل علیّ بن أبی طالب.»

اگر درختان قلم گردند و دریا مرکّب و جنّیان حساب کننده و آدمیان نویسنده، نمی‌توانند شماره کنند فضایل علی بن ابی طالب را.

چه خوش گوید شاعر پارسی:

کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست   که تر کنی سرانگشت و صفحه بشماری

فلذا آن حضرت اولی و احق به مقام خلافت و جانشینی رسول الله بوده است.

[۱]. مسند احمد بن حنبل، ۱/۱۱۱، مسند علی بن أبی طالب.

احمد بن حنبل، حدیث را این‌گونه نقل کرده است: «عن علیّ رضی الله عنه قال: لمّا نزلت هذه الآیه ﴿وَأنذِرْ عَشِیرَتَکَ الأقْرَبِینَ قال: جمع النبیّ صلّی الله علیه وسلّم من أهل بیته، فاجتمع ثلاثون فأکلوا وشربوا قال: فقال لهم: من یضمن عنّی دینی و مواعیدی و یکون معی فی الجنّه و یکون خلیفتی فی أهلی فقال رجل لم یسمه شریک یا رسول الله أنت کنت بحراً من یقوم بهذا قال: ثم قال الآخر. قال: فعرض ذلک علی أهل بیته فقال علیّ رضی الله عنه أنا».

این روایت در کتاب تفسیر ابن کثیر، ج ۳، ص۳۶۳ ذیل آیه ۲۱۴ سوره شعرا (وانذر عشرتک الأقربین) و نیز کتاب تاریخ مدینه دمشق، ج ۴، ص۳۲ باب ما عرف من جوده و سنحائه ذکر شده است. البته دیگر مفسرین اهل تسنن نیز ذیل آیه شریفه احادیث این اتفاق را نقل کرده‌اند. (محقق)

و در صفحه ۱۵۹ از همین جلد (مسند احمد ج ۱) حدیث را این‌گونه نقل کرده است:

«عن علیّ رضی الله عنه قال: جمع رسول الله أو دعا رسول الله بنی عبدالمطّلب فیهم رهط کلّهم یأکل الجذعه و یشرب الفرق. قال: فصنع لهم مدّاً من طعام فأکلوا حتّی شبعوا قال بقی الطعام کما هو کأنّه لم یمس، ثمّ دعا بغمر فشربوا حتی رووا وبقی الشراب کأنّه لم یمس أو لم یشرب. فقال: یا بنی عبدالمطّلب إنّی بعثت لکم خاصّه وإلی الناس بعامّه وقد رأیتم من هذه الآیه ما رأیتم فأیّکم یبایعنی علی أن یکون أخی وصاحبی. قال: فلم یقم إلیه أحد. قال: فقمت إلیه وکنت أصغرالقوم. قال: فقال: اجلس. قال ثلاث مرات کلّ ذلک أقوم إلیه فیقول لی اجلس، حتّی کان فی الثالثه ضرب بیده علی یدی».

این روایت توسط نسائی که یکی از نویسندگان صحاح است در کتاب السنن الکبری، ج ۵، کتاب الخصائص، ذکر خصائص أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب رضی الله عنه، ذکر الاخوهًْ، ص۱۲۶، ح۸۴۵۱ و نیز این روایت را با کمی اختلاف در عبارت نسائی در کتاب خصائص امیرالمؤمنین، منزلت علی کرم الله وجهه من النبی، ص۸۶ نقل کرده است، و نیز در کتاب تاریخ مدینهًْ دمشق ج ۴۲ از صفحه ۴۶ تا ۵۰ و همچنین در کتاب مناقب علی بن ابی طالب وما نزل من القرآن من علی ذیل آیه ۲۱۴ سوره شعرا، ص۲۸۷ تا ۲۹۱ ح ۴۵۵ تا ۴۵۸ ذکر شده است. (محقق)

[۲]. الکشف والبیان، ثعلبی، ۷/۱۸۲، ذیل آیه ۲۱۴ سوره شعراء.

ثعلبی این حدیث را نقل کرده است: «عن البراء قال: لمّا نزلت ﴿وَأَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الأقْرَبِینَ جمع رسول الله بنی عبدالمطّلب وهم یومئذ أربعون رجلاً الرجل منهم یأکل المسنّه ویشرب العس، فأمر علیّاً برجل شاه فأدمها ثمّ قال: ادنوا باسم الله فدنا القوم عشره عشره فأکلوا حتّی صدروا، ثمّ دعا بقعب من لبن فجرع منه جرعه ثمّ قال لهم: اشربوا باسم الله، فشرب القوم حتّی رووا فبدرهم أبولهب فقال: هذا ما یسحرکم به الرجل، فسکت النبیّ یومئذ فلم یتکلّم. ثمّ دعاهم من الغد علی مثل ذلک من الطعام والشراب ثمّ أنذرهم رسول الله فقال: یا بنی عبدالمطّلب إنّی أنا النذیر إلیکم من الله سبحانه والبشیر لما یجیء به أحد منکم جئتکم بالدنیا والآخره، فأسلموا وأطیعونی تهتدوا ومن یؤاخینی ویؤازرنی ویکون ولیِی ووصیّی بعدی وخلیفتی فی أهلی ویقضی دینی؟ فسکت القوم وأعاد ذلک ثلاثاً کلّ ذلک یسکت القوم ویقول علیّ: أنا. فقال: >أنت<. فقام القوم وهم یقولون لأبی طالب: أطع ابنک، فقد اُمّر علیک».

[۳]. مناقب خوارزمی، ص۷ ـ ۸، مقدمه مؤلف.

خوارزمی حدیث را این‌گونه نقل کرده است: «یوم أمره سبحانه بإنذار الأقربین من عشیرته، فدعی الأقربین إلی داره فخاطبهم بقوله: والله الّذی لا إله إلاّ هو انّی رسول الله إلیکم خاصّه وإلی الناس عامّه فأیّکم یؤازرنی علی هذا الأمر علی أن یکون أخی ووصیّی وخلیفتی فیکم، فأحجم القوم عنها جمیعاً وقلت وانّی لأحدثهم سناً وأرمصهم عیناً أنا یا نبیّ الله فأخذ برقبتی، ثمّ قال: إنّ هذا أخی ووصیّی وخلیفتی فیکم».

[۴]. جامع البیان، محمد بن جریر طبری، ۱۱/۱۴۸، ح ۲۰۳۷۴، ذیل أیه ۲۱۴ سوره شعراء.

طبری این حدیث را نقل کرده است: «عن علیّ بن أبی طالب: لمّا نزلت هذه الآیه علی رسول الله ﴿وَأنذِرْ عَشِیرَتَکَ الأَقْرَبِینَ دعانی رسول الله فقال لی: >یا علیّ إنّ الله أمرنی أن أنذر عشیرتی الأقربین< قال: >فضقت بذلک ذرعاً، وعرفت انّی متی ما أنادهم بهذا الأمر أر منهم ما أکره، فصمت حتّی جاء جبرائیل فقال: یا محمّد! انک الاّ تفعل ما تؤمر به یعذّبک ربّک. فاصنع لنا صاعاً من طعام واجعل علیه رجل شاه واملاء لنا عُسّاً من لبن، ثم اجمع لی بنی عبدالمطّلب حتّی أکلّمهم وأبلغهم ما أمرت به، ففعلت ما أمرنی به ثمّ دعوتهم له وهم یومئذ أربعون رجلاً یزیدون رجلاً أو ینقصونه فیهم أعمامه: أبو طالب وحمزه والعبّاس وأبولهب. فلما اجتمعوا إلیه دعانی بالطعام الّذی صنعت لهم فجئت به. فلمّا وضعته تناول رسول الله حِذْیه من اللحم فشقّها بأسنانه، ثم ألقاها فی نواحی الصحفه، قال: خذوا باسم الله فأکل القوم حتّی مالهم بشیء حاجه وما أری إلاّ مواضع أیدیهم وأیم الله الّذی نفس علیّ بیده إن کان الرجل الواحد لیأکل ما قدمت لجمیعهم، ثمّ قال: اسق الناس فجئتهم بذلک العُسّ. فشربوا حتّی رووا منه جمیعاً وأیم الله إن کان الرجل الواحد منهم لیشرب مثله. فلمّا أراد رسول الله أن یکلّمهم بَدَره أبولهب إلی الکلام، فقال لهَّدَ ما سحرکم به صاحبکم فتفرّق القوم ولم یکلّمهم رسول الله فقال: الغد یا علیّ، انّ هذا الرجل قد سبقنی إلی ما قد سمعت من القول، فتفرّق القوم قبل أن أکلّمهم فاعدّ لنا من الطعام مثل الّذی صنعت ثمّ أجمعهم لی، قال: ففعلت ثمّ جمعتهم ثمّ دعانی بالطعام فقرّبته لهم ففعل کما فعل بالأمس فأکلوا حتّی مالهم بشیء حاجه. قال: اسقهم فجئتهم بذلک العسّ فشربوا حتّی رووا منه جمیعاً، ثمّ تکلّم رسول الله فقال: یا بنی عبد المطّلب انّی والله ما أعلم شابّاً فی العرب جاء قومه بأفضل ممّا جئتکم به، انّی قد جئتکم بخیر الدنیا والآخره وقد أمرنی الله أن أدعوکم إلیه فأیّکم یؤازرنی علی هذا الأمر، علی أن یکون أخی وکذا وکذا. قال: فأحجم القوم عنها جمیعاً وقلت وإنّی لأحدثهم سنّاً وأرمصهم عیناً وأعظمهم بطناً وأخمشهم ساقاً: أنا یا نبیّ الله أکون وزیرک فأخذ برقبتی ثمّ قال: إنّ هذا أخی وکذا وکذا فاسمعوا له وأطیعوا، قال: فقام القوم یضحکون ویقولون لأبی طالب: قد أمرک أن تسمع لابنک وتطیع».»

[۵]. طبری همین حدیثی را که در تفسیرش با تحریف نقل کرده و به جای جملات رسول اکرم، کلمه کذا و کذا را آورده است، در تاریخش حدیث را به طور کامل نقل می‌کند.

«… فأیّکم یؤازرنی علی هذا الأمر علی أن یکون أخی ووصیّی وخلیفتی فیکم ثمّ قال: إنّ هذا أخی ووصیّی وخلیفتی فیکم».

و این نمونه‌ای روشن از تحریفی است که طبری در تفسیر خود انجام داده است.

تاریخ طبری، ۲/۶۳، ذکر الخبر عما کان من امر نبی الله.

[۶]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ۱۳/۲۱۱، خطبه ۲۳۸ (خطبه قاصعه)، ذکر حال رسول الله فی نشوئه. ابن ابی الحدید حدیث را به همان لفظی که طبری در تاریخش نقل نموده، آورده است.

[۷]. الکامل، ابن اثیر، ۲/۶۳، ذکر أمر نبیه باظهار دعوته.

ابن اثیر نیز حدیث را به همان الفاظی که از تاریخ طبری نقل کردیم آورده است.

[۸]. دلائل النبوهًْ، بیهقی، ۲/۱۷۹، باب مبتدأ الفرض علی رسول الله ثمّ علی الناس وما وجد فی جمعه قریشاً واطعامه إیّاهم من البرکهًْ فی طعامه.

بیهقی ابتدای حدیث را به همان لفظی که از تاریخ طبری نقل کردیم آورده است، لکن قسمت اخیر حدیث که فضیلتی برای امیرالمؤمنین بوده، حذف شده است.

[۹]. المختصر فی أخبار البشر (معروف به تاریخ أبو الفداء)، عماد الدین اسماعیل ابی الفداء، ۱/۱۱۶، فصل ۵، ذکر أوّل من أسلم من الناس.

ابو الفداء حدیث را به همان لفظی که از تاریخ طبری نقل کردیم آورده است.

[۱۰]. السیرهًْ الحلبیه، علی بن برهان الدین حلبی، ۱/۲۸۵ ـ ۲۸۶، باب استخفائه وأصحابه فی دار الأرقم بن أبی الأرقم.

حلبی حدیث را این‌گونه نقل کرده است: «وروی انّه لمّا نزل قوله تعالی ﴿وَأَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الأَقْرَبِینَ جمع بنی عبدالمطّلب فی دارأبی طالب وهم أربعون وفی الإمتاع خمسه وأربعون رجلاً وامرأتان فصنع لهم علیّ طعاماً أی رجل شاه مع مدمن البر وصاعاً من لبن، فقدمت لهم الجفنه وقال کلوا بسم الله فأکلوا حتّی شبعوا وشربوا حتّی نهلوا وفی روایه حتی رووا وفی روایه قال ادنوا عشره عشره فدنا القوم عشره عشره ثمّ تناول القعب الّذی فیه اللبن فجرع منه ثمّ ناولهم وکان الرجل منهم یأکل الجذعه وفی روایه یشرب العس من الشراب فی مقعد واحد، فقهرهم ذلک فلمّا أراد رسول الله صلّی الله علیه وسلّم یتکلّم بدره أبولهب بالکلام فقال لقد سحرکم صاحبکم سحراً عظیماً وفی روایه محمّد وفی روایه ما رأینا کالسحر الیوم فتفرّقوا ولم یتکلّم رسول الله صلّی الله علیه وسلّم فلمّا کان الغد قال: یا علیّ عد لنا بمثل ما صنعت بالأمس من الطعام والشراب. قال علیّ: ففعلت ثمّ جمعتهم له صلّی الله علیه وسلّم فأکلوا حتّی شبعوا وشربوا حتّی نهلوا ثمّ قال لهم: یا بنی عبدالمطّلب إنّ الله قد بعثنی إلی الخلق کافّه وبعثنی إلیکم خاصّه فقال {وَأَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ} وأنا أدعوکم إلی کلمتین خفیفتین علی اللسان ثقیلتین فی المیزان: شهاده أن لا إله إلاّ الله وإنّی رسول الله فمن یجیبنی إلی هذا الأمر ویؤازرنی أی یعاوننی علی القیام به. قال علیّ: أنا یا رسول الله وأنا أحدثهم سنّاً وسکت القوم. زاد بعضهم فی الروایه: یکن أخی ووزیری ووارثی و خلیفتی من بعدی. فلم یجبه أحد منهم فقام علیّ وقال: انا یا رسول الله قال: اجلس ثم أعاد القول علی القوم ثانیاً فصمتوا فقام علیّ وقال أنا یا رسول الله فقال اجلس ثمّ أعاد القول علی القوم ثالثاً فلم یجبه أحد منهم فقام علیّ فقال: أنا یا رسول الله فقال: اجلس، فأنت أخی ووزیری ووصیّی ووارثی وخلیفتی من بعدی».

[۱۱]. خصائص أمیرالمؤمنین، احمد بن شعیب نسائی، ص۸۶، منزلهًْ علیّ بن أبی طالب من النبیّ.

نسائی حدیث را این‌گونه نقل کرده است: «عن ربیعه بن ماجد: أنّ رجلاً قال لعلیّ بن أبی طالب رضی الله عنه یا أمیرالمؤمنین لم ورثت دون أعمامک؟ قال: جمع رسول الله أو قال دعا رسول الله بنی عبد المطّلب فصنع لهم مدّاً من الطعام فأکلوا حتّی شبعوا وبقی الطعام کما هو، کأنّه لم یمس، ثمّ دعا بغمر فشربوا حتّی رووا وبقی الشراب کأنّه لم یمس أولم یشرب. فقال یا بنی عبدالمطّلب انّی بعثت إلیکم خاصّه وإلی الناس عامّه، وقد رأیتم من هذه الآیه ما قد رأیتم وأیّکم یبایعنی علی أن یکون أخی وصاحبی ووارثی. فلم یقم إلیه أحد، فقمت إلیه وکنت أصغر القوم، فقال: إجلس، ثمّ قال: ثلاث مرّات کل ذلک أقوم إلیه فیقول: إجلس. حتّی کان فی الثالثه ضرب بیده علی یدی، ثمّ قال: فبذلک ورثت ابن عمّی دون عمی».

[۱۲]. المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، ۳/۱۴۳، ح ۴۶۵۲، کتاب معرفهًْ الصحابه، مناقب علیّ بن أبی طالب. حاکم حدیث را این‌گونه نقل کرده است: «عن عمرو بن میمون قال إنّی لجالس عند ابن عبّاس إذ أتاه تسعه رهط فابتدؤوا فتحدّثوا فلا ندری ما قالوا. قال: فجاء ینفض ثوبه ویقول أف وتف وقعوا فی رجل له بضع عشره فضائل لیست لأحد غیره وقال النبیّ لبنی عمّه: أیّکم یوالینی فی الدنیا والآخره. قال وعلیّ جالس معهم، فقال رسول الله و أقبل علی رجل منهم فقال: أیّکم یوالینی فی الدنیا والآخره فأبوا. فقال لعلیّ أنت ولیّی فی الدنیا والآخره …».

این روایت را احمد بن حنبل در کتاب مسند احمد، مسند عبدالله بن عباس، ج ۱، ص۳۳۱ و نسائی در کتاب خصائص امیرالمؤمنین، ص۶۳ و خوارزمی در کتاب مناقب، ص۱۲۶، الفصل الثانی عشر، ذکر کرده‌اند. (محقق)

[۱۳]. ینابیع المودهًْ، قندوزی، ۱/۳۱۲، ح ۲، باب ۳۱٫

قندوزی این حدیث را با اختصار و به همان الفاظی که از مسند احمد آوردیم نقل کرده است.

[۱۴]. کفایهًْ الطالب، گنجی شافعی، ص۲۰۵، باب ۵۱٫

گنجی شافعی این حدیث را به طرق مختلف و با الفاظی که نقل کردیم آورده است.

[۱۵]. با این عبارات و خصوصاً توضیحی که در بعد آن آمده که «آب دهان مبارک در دهان افکند» در روایات اهل تسنن در تحقیقی که انجام شد مشاهده نگردید. (محقق)

[۱۶]. الابطال وعبادهًْ المبطوله، توماس کارلیل، (ترجمه ابو عبدالله زنجانی، ص۵۶)

[۱۷]. مقالهًْ فی الإسلام، جرجیس سال، (ترجمه هاشم نصرانی شامی، ص۷۹، فصل ۲٫) جرجیس سال می‌نویسد: «… فدعا لذلک علیّاً بن أبی طالب وأمره أن یصنع صاعاً من طعام وأن یجمع له بنی عبد المطّلب حتّی یکلّمهم ویبلّغهم ما أمر به، فدعاهم نحو أربعین رجلاً فلمّا همّ محمّد أن یکلّمهم نهض عمّه أبولهب فخاطبهم بما حملهم علی التفرّق قبل استماع کلامه، فاضطرّ أن یدعوهم ثانیه فی الغد، فلمّا اجتمعوا خاطبهم فقال: ما أعلم إنساناً فی العرب جاء قومه بأفضل ممّا جئتکم به. قد جئتکم بخیر الدنیا والآخره وقد أمرنی ربّی أن أدعوکم إلیه. فأیّکم یؤازرنی علی هذا الأمر علی أن یکون أخی ووصیّی وخلیفتی فیکم. فأحجم القوم جمیعاً حتّی قام علیّ فقال: أنا أکون وزیرک علیهم، فأخذ محمّد برقبته وقال: إنّ هذا أخی ووصیّی وخلیفتی فیکم، فاسمعوا له وأطیعوا…».

[۱۸]. «عن عمرو بن میمون قال: إنّی لجالس إلی ابن عبّاس اذ أتاه تسعه رهط قال: فابتدؤوا فتحدّثوا فلا ندری ما قالوا قال: فجاء ینفض ثوبه ویقول أف وتف وقعوا فی رجل له عشر وقعوا فی رجل قال له النبیّ صلّی الله علیه وسلّم فقال له أما ترضی أن تکون منّی بمنزله هارون من موسی إلاّ أنّک لست بنبیّ. انّه لا ینبغی أن أذهب إلاّ وأنت خلیفتی…». مسند احمد بن حنبل۱/۳۳۰ ـ ۳۳۱، مسند ابن عبّاس.

این روایت مسند احمد را نیز حاکم نیشابوری در المستدرک ج ۳، ص۱۳۳ و ۱۳۴، در النهی عن شکایهًْ علی رضی الله عنه و نیز نسائی در کتاب خصائص امیرالمؤمنین، ص۶۴ و طبرانی در المعجم الکبیر، ج ۱۲، ص۷۸، ترجمه عمرو بن میمون عن ابن عباس این را نقل کرده‌اند. (محقق)

[۱۹]. مودّهًْ القربی، سید علی همدانی، مودّهًْ چهارم، (با استفاده از ینابیع المودّهًْ قندوزی، ۲/۲۸۰، ح ۸۰۶، باب ۵۶).

[۲۰]. مسند احمد، ۱/۱۱۱، مسند علی بن ابی طالب رضی الله تعالی عنه، و ۱/۳۳۱، مسند عبدالله بن العباس.

[۲۱]. گرچه حدیث فوق را در مناقب ابن مغازلی نیافتیم لکن ابن مغازلی در مناقب ص۲۶۶، ح ۳۱۳، باب قوله انظروا الی هذا الکوکب … حدیثی نقل می‌کند که صراحت به خلافت امیرالمؤمنین دارد: «عن أنس قال: انقضّ کوکب علی عهد رسول الله فقال رسول الله: أنظروا الی هذا الکوکب فمن انقضّ فی داره فهو الخلیفه من بعدی فنظروا فاذا هو قد انقضّ فی منزل علی فأنزل الله تعالی: ﴿وَالنّجْمِ إِذَا هَوَی * مَا ضَلّ صَاحِبُکُمْ وَمَا غَوَی * وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَی * إِنْ هُوَ إِلّا وَحْیٌ یُوحَی».

همین حدیث را حاکم حسکانی در شواهد التنزیل ۲/۲۷۵ ـ ۲۷۶، ح ۹۱۰، ذیل آیه اوّل سوره والنجم؛ ابن عساکر در تاریخ دمشق، ۴۲/۳۹۲، ترجمه شماره ۴۹۳۳، شرح حال علی بن ابی طالب و گنجی شافعی در کفایهًْ الطالب، ص۲۶۰، باب ۶۲ نقل کرده‌اند.

[۲۲]. محاضرات الأدباء، راغب اصفهانی، ۴/۴۶۴، حد ۲۰، ممّا جاء فی فضائل أعیان الصحابه، فضائل علی.

و نیز حاکم حسکانی در شواهد التنزیل ۱/۴۸۷ ـ ۴۹۰، ح ۵۱۰ ـ ۵۱۷، ذیل آیه ۲۹ ـ ۳۳، سوره طه چند حدیث را با الفاظ مختلف بیان نموده که در بعضی تصریح به لفظ خلیفتی شده و در بعضی به لفظ وزیری اشاره شده است.

و ابن عساکر در تاریخ مدینه دمشق، ۴۲/۵۷، ترجمه شماره ۴۹۳۳، شرح حال علی بن أبی طالب همین حدیث را نقل کرده‌اند. لکن ابن عساکر به جای کلمه «خلیفتی» جمله «و خیر من أخلف بعدی» را آورده است.

[۲۳]. مودّهًْ القربی، سید علی همدانی، مودّهًْ ششم، (با استفاده از ینابیع المودّهًْ قندوزی، ۲/۲۸۹، ح ۸۲۵، باب ۵۶).

[۲۴]. «عن أنس رفعه: انّ الله اصطفانی علی الأنبیاء فاختارنی واختار لی وصیاً واخترت ابن عمّی وصیی یشدّ به عضدی کما یشدّ عضد موسی بأخیه هارون وهو خلیفتی ووزیری ولو کان بعدی نبیاً لکان علی نبیاً ولکن لا نبوّه بعدی». مودّهًْ القربی، سید علی همدانی، مودّهًْ ششم (با استفاده از ینابیع المودّهًْ قندوزی، ۲/۲۸۸، ح ۸۲۳، باب ۵۶).

[۲۵]. کفایهًْ الطالب، گنجی شافعی، ص۱۸۷، باب ۴۴٫

گنجی این حدیث را نقل کرده است: «عن ابن عبّاس قال: ستکون فتنه فمن أدرکها منکم فعلیه بخصله من کتاب الله تعالی وعلیّ بن أبی طالب فانّی سمعت رسول الله وهو یقول: هذا أوّل من آمن بی وأوّل من یصافحنی وهو فاروق هذه الأمّه، یفرق بین الحقّ والباطل وهو یعسوب المؤمنین والمال یعسوب الظلمه وهو الصدّیق الأکبر وهو بابی الذی أوتی منه وهو خلیفتی من بعدی». همین حدیث را ابن عساکر در تاریخ دمشق، ۴۲/۴۲، ترجمه شماره ۴۹۳۳، شرح حال امیر المؤمنین نقل کرده است.

[۲۶]. مناقب خوارزمی، ص۱۲۷، ح ۱۴۰، فصل ۱۲٫

خوارزمی حدیثی را که از مسند احمد نقل کردیم، با اختلاف اندکی یاد کرده است.

[۲۷]. خصائص أمیرالمؤمنین، احمد بن شعیب نسائی، ص۶۴، باب قوله صلّی الله علیه وسلّم فی علی: انّ الله لا یخزیه أبداً.

و نیز حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین، ۳/۱۴۳، ح ۴۶۵۲، کتاب معرفهًْ الصحابه، باب مناقب علی؛ گنجی شافعی در کفایهًْ الطالب، ص۲۴۳، باب ۶۲، طبرانی در معجم الکبیر، ۱۲/۷۸، ح۱۲۵۹۳، احادیث شعبی عن ابن عبّاس؛ ابن عساکر در تاریخ مدینهًْ دمشق، ۴۲/۱۰۰، ترجمه شماره ۴۹۳۳، شرح حال علی بن أبی طالب و ابن کثیر در البدایهًْ والنهایهًْ، ۷/۳۷۴، وقایع سال ۴۰ هجری، شیء من فضائل أمیرالمؤمنین، حدیث المؤاخاهًْ. بعد از نقل حدیث منزلت با اشاره به جمله «ألا وأنت خلیفتی» تصریح به خلافت امیرالمؤمنین کرده‌اند.

[۲۸]. فضائل الصحابه، احمد بن حنبل، ۲/۶۶۲، ح ۱۱۳۰٫

ابن حنبل این حدیث را از سلمان نقل کرده، ولی ذیل آن را حذف کرده است.

[۲۹]. مودّهًْ القربی، سید علی همدانی، مودّهًْ هشتم، (با استفاده از ینابیع المودّهًْ قندوزی، ۲/۳۰۷، ح۸۷۵، باب ۵۶).

شایان ذکر است مؤلف مودّهًْ القربی جمله «و فی علی الخلافهًْ» را «وفی علی الوصیهًْ» نقل کرده است.

[۳۰]. مناقب ابن مغازلی، ۸۸، ح ۱۳۰، باب قوله کنت أنا وعلی نوراً بین یدی الله. ابن مغازلی حدیث را این‌گونه نقل کرده است: «عن سلمان قال: سمعت حبیبی محمّد یقول: کنت أنا وعلیّ نوراً بین یدی الله عزّوجلّ یسبّح الله ذلک النور ویقدّسه قبل أن یخلق الله آدم بألف عام، فلمّا خلق الله آدم رکب ذلک النور فی صلبه فلم یزل فی شیء واحد حتّی افترقنا فی صلب عبدالمطّلب: ففیّ النبوّه وفی علیّ الخلافه».

[۳۱]. الفردوس، دیلمی، ۲/۱۹۱، ح ۲۹۵۲، باب الخاء. شایان ذکر است که دیلمی جمله «بأربعهًْ عشر ألف عام» را «بأربعهًْ آلاف عام» نقل کرده است.

[۳۲]. پس از طبری تا قرن دهم، نصوص متقنی در اختیار است که از کتاب الولایهًْ نقل حدیث کرده‌اند.

یکی از آنها زین الدین علی بن یونس عاملی بیاضی است که در مقدمه کتاب الصراط المستقیم خود، فهرستی از منابعش را ذکر نموده و از جمله، نام کتاب الولایهًْ طبری را آورده است. بر همین قیاس نقلهایی از این کتاب را در کتابش آورده که به ظن قوی، آنها را از ابن شهر آشوب، ابن طاووس و یا منابع دیگر گرفته است. در میان این نقل‌ها یک نقل مفصّل از زید بن ارقم به نقل از کتاب الولایهًْ طبری دارد که ظاهراً مؤلف هم آن را از بیاضی نقل کرده ا ست.

بیاضی وقتی کسانی که طرق حدیث غدیر را جمع کرده‌اند می‌شمارد می‌نویسد: «ومنهم الشیخ ابو جعفر محمّد بن جریر الطبری فقد أورده من نیّف وسبعین طریقاً وأفرد له کتاباً سمّاه کتاب الولایه. منها: بإسناده إلی زید بن أرقم: لمّا نزل النبی بغدیر خم فی حرّ شدید أمر بالدوحات فقمّمت ونادی: الصلاه جماعه. فاجتمعنا، فخطب خطبه بالغه، ثم قال: إنّ الله تعالی أنزل الیّ ﴿بَلّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِن رَبّکَ وَإِن لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ وقد أمرنی جبرائیل عن ربّی أن أقوم فی هذا المشهد واعلم کلّ أبیض وأسود أن علیّ بن أبی طالب أخی ووصیّی وخلیفتی والامام بعدی. فسألت جبرائیل أن یستعفینی من ربّی لعلمی بقلّه المتقین وکثره المؤذین لی واللائمین. لکثره ملازمتی لعلیّ وشدّه إقبالی علیه، حتّی سمّونی أذناً. فقال تعالی فیهم: ﴿الّذِینَ یُؤْذُونَ النّبِیّ وَیَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ ولو شئت أن أسمّیهم وأدل علیهم لفعلت، ولکنّی بسترهم قد تکرّمت فلم یرض الله إلاّ بتبلیغی فیه. فاعلموا معاشر الناس ذلک فإنّ الله قد نصبه لکم إماماً وفرض طاعته علی کلّ أحد، ماض حکمه، جائز قوله، ملعون من خالفه، مرحوم من صدّقه، اسمعوا واطیعوا، فانّ الله مولاکم وعلیّ إمامکم، ثمّ الامامه فی ولدی من صلبه إلی یوم القیامه…». الصراط المستقیم، زین العابدین علی بن یونس عاملی بیاضی، ۱/۳۰۱ ـ ۳۰۲، باب ۷، فیما جاء فی النص علیه من رسول الله.

[۳۳]. ینابیع المودّهًْ، قندوزی، ۱/۳۹۷، ح ۱۷، باب ۴۴٫

علمای دیگر اهل تسنن نیز در کتب خود فرازهایی از این روایت را نقل کرده‌اند: مناقب علی بن ابی طالب و ما نزل من القرآن من علی، ابن مردویه، ص۶۵ تا ۶۶، الفصل الثالث، ح ۳۴ تا ح۳۹؛ فضائل امیرالمؤمنین، ابن عقده، ص۱۷، الفصل الثانی، ۳ ـ سید المسلمین و امام المتقین. (محقق)

[۳۴]. مناقب خوارزمی، ص۳۰۳، ح ۲۹۹، فصل ۱۹٫

حموینی در فرائد السمطین ۲/۳۱۲ و ۳۳۵، ح ۵۶۲ و ۵۸۹، سمط ۲، باب ۶۲، دو حدیث نقل کرده است که به خلافت امیرالمؤمنین تصریح شده است در این‌جا به متن این دو حدیث اشاره می‌کنیم: «عن عبدالله بن عباس، قال: قال رسول الله ان خلفائی و أوصیائی و حجج الله علی الخلق بعدی لإثنا عشر أولهم أخی وآخرهم ولدی قیل: یا رسول الله ومن أخوک؟ قال: علی بن أبی طالب. قیل: فمن ولدک؟ قال: المهدی الّذی یملؤها قسطا وعدلا کما ملئت جورا وظلماً. والّذی بعثنی بالحق بشیراً لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطوّل الله ذلک الیوم حتی یخرج فیه ولدی المهدی فینزل روح الله عیسی بن مریم فیصلّی خلفه وتشرق الأرض بنور ربها ویبلغ سلطانه المشرق والمغرب».

«عن ابن عباس قال: قال رسول الله ان علی بن أبی طالب امام أمتی وخلیفتی علیها من بعدی ومن ولده القائم المنتظر الّذی یملأ الله به الأرض عدلاً وقسطاً کما ملئت ظلماً وجوراً …».

[۳۵]. وافی بالوفیات، صفدی، ۶/۱۵، ترجمه شماره ۹۱، شرح حال ابراهیم بن سیار بن هانی.

گرچه صفدی، ابراهیم بن یسار را به خاطر نقل این جریان، متمایل به شیعه دانسته، لکن این امر به ابراهیم بن سیار اختصاص ندارد، بلکه بزرگانی از اهل تسنّن، به اتهام اینکه مطاعن خلفا یا مناقب اهل بیت را بیان کرده‌اند، به علاقه‌مندی به شیعه متهم شده‌اند؛ از قبیل: احمد بن شعیب نسائی، حاکم نیشابوری، ابن مغازلی، گنجی شافعی، موفّق بن احمد خوارزمی، قندوزی، سید علی همدانی، ابن ابی الحدید و دیگران.

جالب توجه است گاهی به کلامی از کلمات بزرگان خود استناد کرده طبق آن عمل می‌کنند، لکن زمانی که آن عالم منقبتی از اهل بیت، یا مطاعنی از خلفا را نقل می‌کند، او را به رافضی بودن یا تمایل به رافضی داشتن متّهم نموده، کلام او را مردود می‌دانند.

[۳۶]. ابن ابی الحدید در کتاب شرح نهج البلاغه خود (۱۲/۲۱ نکته من کلام عمرو سیرته واخلاقه) روایتی را که در آن ابن عباس با عمر مناظره کرده است را بیان کرده است و در آن عمر بن خطاب اعتراف می‌کند که می‌دانسته پیامبر اکرم به چه چیز می‌خواسته وصیت کند و او به همین جهت از وصیت آن حضرت جلوگیری کرده است:

«… ولقد أراد فی مرضه ان یصرح باسمه فمنعت من ذلک اشفاقاً و حیطه علی الاسلام لادرب هذه البنیه لا تجتمع علیه قریش ابداً ولو ولیها لا نتقضت علیه العرب من اقطارها، فعلم رسول الله انی علمت ما فی نفسه، فامسک وأبی الله الاّ امضاء ما حتم» و در ادامه چنین می‌گوید: این خبر را احمد بن ابی طاهر صاحب کتاب تاریخ بغداد در کتاب خود با ذکر سند بیان کرده است.

در اینجا این سئوال مطرح است عمر که خود را دلسوز بر اسلام نشان می‌دهد و به خاطر این جهت در مقابل خواست رسول خدا می‌ایستد و مانع وصیت آن حضرت می‌شود چرا زمانی که ابوبکر در حال مرض می‌خواست برای او به خلافت وصیت کند، نگفت آنچه را که به رسول خدا گفت که «غلبه الوجع» و بلکه مردم را به اطاعت ابوبکر دعوت کرد و گفت اسمعوا و أطیعوا قول خلیفه‌ی رسول الله!! (تاریخ طبری، ۲/۶۱۸، السنهًْ الثالثهًْ عشر، ذکر اسماء قضاته وکتابه …) و چه زیبا سروده شاعر عرب:

اوصی النبی فقال قائلهم

  قی ظل یهجـر سیـد البـشر

وأری أبابکر أصاب ولم

  یهجر وقد اوصی إلی عمر!!

 (محقق).

[۳۷]. مناقب خوارزمی، ص۳۲، مقدمه مؤلف.

خوارزمی حدیث را به این لفظ آورده است: «لو أنّ الغیاض أقلام …».

[۳۸]. کفایهًْ الطالب، گنجی شافعی، ص۲۵۱، باب ۶۲٫

گنجی شافعی حدیث را همانند خوارزمی نقل کرده است.

[۳۹]. تذکرهًْ الخواص، سبط ابن الجوزی، ص۲۳، باب ۲٫

ابن جوزی حدیث را به این لفظ آورده است.

«لو أنّ الشجر أقلام والبحور مداد والانس والجنّ کتّاب وحسّاب ما أحصوا فضائل أمیرالمؤمنین علیّ».

[۴۰]. ینابیع المودّهًْ، قندوزی، ۱/۳۶۴، ح ۵، باب ۴۰٫

قندوزی حدیث را به این لفظ آورده است: «لو أنّ الأشجار أقلام …».

[۴۱]. مودهًْ القربی، میر سید علی همدانی، مودّهًْ ۵ (با استفاده از ینابیع المودهًْ قندوزی، ۲/۲۸۵٫ ح ۸۱۳، باب ۵۶). همدانی حدیث را به این لفظ آورده است: «عن عمر بن الخطّاب رضی الله عنه رفعه: لو أنّ البحر مداد والریاض أقلام والانس کتّاب والجنّ حسّاب ما أحصوا فضائلک یا أبا الحسن ـ قال لعلیّ ـ ».

منبع: برگرفته از کتاب شبهای پیشاور جلد۱؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

http://shiastudies.com/fa

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.