صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > پایگاه مقالات > کلام > امامت > نزول آیه لیله الهجره در شأن امام على
تاریخ انتشار : ۱۴ آذر ۱۳۹۷


نزول آیه لیله الهجره در شأن امام على

چنانچه موثقین از اکابر علمای شما در تفاسیر و کتب معتبره خود این منقبت بزرگ را نقل نموده‌اند، از قبیل ابن سبع مغربی در شفاء الصدور و طبرانی در اواسط([۱]) و کبیر([۲])، ابن اثیر در ص۲۵ جلد چهارم اسدالغابه([۳]) و نور الدین بن صباغ مالکی در ص۳۳ فصول المهمّه فی معرفه الائمه([۴]) و ابو اسحاق ثعلبی([۵]) و فاضل نیشابوری([۶]). و امام فخر رازی([۷]) و جلال الدین سیوطی([۸]) در تفاسیرشان و حافظ ابو نعیم اصفهانی محمد معروف شافعی در ما نزل من القرآن فی علیّ و خطیب خوارزمی در مناقب([۹]) و شیخ الاسلام ابراهیم بن محمد حموینی در فرائد([۱۰]) و محمد بن یوسف گنجی شافعی در باب ۶۲ کفایه الطالب و امام احمد حنبل در مسند([۱۱]) و محمد بن جریر([۱۲]) به طرق مختلفه و ابن هشام در سیره النبی([۱۳]) و حافظ محدث شامی در اربعین طوال و امام غزالی در ص۲۲۳ ج سوم احیاء العلوم([۱۴]) و ابو السعادات و فضائل العتره الطاهره و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه([۱۵]) و سبط ابن جوزی در صفحه ۲۱ تذکره خواص الامه([۱۶]) و دیگران از اکابر علمای شما به عبارات و الفاظ مختلفه ما حصل مقصود را نقل نموده‌اند و شیخ سلمان بلخی حنفی در باب ۲۱ ینابیع الموده([۱۷]) از بسیاری از علماء آورده‌اند که چون رسول اکرم به امر پروردگار اعلی عازم مدینه منوره شد در شب امیر المؤمنین را امر فرمود که برد خضرمی سبزی که در شبها من بر خود می‌پیچیدم بر خود بپوش و در بستر و رختخواب من به خواب؛ پس علی به جای آن حضرت خوابید و برد خضرمی سبز را بر سر کشید تا کفار اطراف خانه نفهمند که علی در بستر است، تا رسول خدا به سلامت تشریف ببرند.

از حضرت حق خطاب رسید به جبرئیل و میکائیل که من در میان شما برادری قرار دادم و عمر یکی از شما قطعا از عمر دیگری بیشتر است کدام یک از شما حاضرید آن زیادتی عمرتان را که نمی‌دانید به دیگری ببخشید؟ عرض کردند:‌ امر است یا اختیار؟ خطاب رسید: امری نسیت مختارید. هیچ یک حاضر نشدند با اراده و اختیار، زیادتی عمر خود رابه دیگری واگذار نمایند. خطاب رسید:

«انّی آخیت بین علی ولیی و محمد نبیی فآثر علیّ حیاته اللنبیّ، فرد علی فراش النبی یقیه بمهجته. اهبطا الى الارض و احفظاه من عدوه

(به درستی که من بین علی ولیّ خودم و محمد پیغمبر خودم برادری قرار دادم، پس علی زندگانی خود را ایثار و فدای حیات و زندگانی پیغمبر نمود و در فراش و بستر او خوابید. بروید به زمین و او را از شر دشمنانش حفظ نمایید.)

پس به زمین آمدند. جبرئیل بالای سر و میکائیل نزد پاهای آن حضرت نشستند. جبرئیل گفت:

«بخّ بخّ من مثلک یابن ابى طالب و الله عزوجل یباهی بک الملائکه»

(به به! کسیت مثل و مانند تو ای پسر ابوطالب که خدای عزوجل به وجود تو به ملائکه مباهات می‌نماید).

آنگاه نازل گردید بر خاتم الانبیاء آیه ۲۰۷ سوره بقره:

{ وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ الله وَ الله رَءُوفٌ بِالْعِبادِ}

(بعضی از مردمانند (یعنی علیّ) که از جان خود در راه رضای خدا در گذرند و خدا دوستدار چنین بندگان است.)

اینک از آقایان محترم تمنا می‌کنم به منزل که رفتید، این آیه شریفه را با آیه غار که مورد استشهاد شماست بی طرفانه و منصفانه بدون حب و بغض شیعه و سنی مورد قرار دهید، ببینید آیا افضلیت برای آن کس است که در مسافرت چند روزی با حزن و غم و اندوه با پیغمبر بوده، یا برای آن کس است که در همان شب جانبازی نموده و با قدرت و شجاعت و مسرّت عالما عامدا نفس خود را فدای رسول خدا نموده، تا آن حضرت به سلامت برود. پروردگار عالمیان به ملائکه روحانی به وجد او مباهات نموده و مستقلاً آیه‌ای در مدح او نازل فرموده است.

چنان چه علمای بزرگ خودتان با مختصر دقت و توجهی در مقابل معاندین لجوج از روی انصاف تصدیق نموده‌اند که علی افضل از ابی بکر بوده و خوابیدن علی در بستر رسول الله به مراتب بهتر و بالاتر از مصاحبت ابی بکر در غار بوده است.

اعتراف علمای سنی به افضل بودن خوابیدن علی در بستر پیغمبر از مصحابت ابی‌بکر در غار

و اگر از صفحه ۲۶۹ تا صفحه ۲۸۱ جلد سیم شرح نهج البلاغه([۱۸]) را عمیقانه مطالعه نمایید و به بیانات و دلائل امام ابو جعفر اسکافی که از اکابر علماء و شیوخ معتزلیها می‌باشد در ردّ شبهات ابو عثمان جاحظ (ناصبی) در اثبات افضلیت علی بر ابی‌بکر دقت نمایید، خواهید دید که آن عالم منصف با صراحت با دلایل محکمی ثابت می‌نماید که خوابیدن علی در بستر پیامبر به امر آن حضرت، افضل از مصاحبت چند روزه ابی بکر در مسافرت غار بوده است، تا آنجا که گوید:

«قال: علماء المسلمین ان فضیله علی تلک اللیله لا نعلم احداً من البشر نال مثلها الا ما کان من اسحق و ابراهیم عند استسلامه للذبح»

(اتفاق علمای مسلمین است که احدی از بشر به فضیلت خوابیدن علی در فراش پیغمبر نرسیده است مگر اسحاق و ابراهیم در تسلیم به ذبح و قربانی (ولی عقیده اکثر مفسرین و مورخین و علمای اخبار است که ذبیح اسماعیل بوده نه اسحاق)

در آخر صفحه ۲۷۱ نقل قول ابو جعفر اسکافی را در جواب ابو عثمان جاحظ ناصبی نقل نموده که گوید:([۱۹])

«قد بینّا فضیله المبیت علی الفراش علی فضیله الصحبه فی الغار بما هو واضح لمن انصف و نزید ههنا تأکیداً بما لم نذکره فیما تقدم فنقول: ان فضیله المبیت علی الفراش علی الصحبه فی الغر لوجهین: احدهما ان علیّاً قد کان انس بالنبی و حصل له بمصاحبته قدیماً انس عظیم و الف شدید، لما فارقه عدم ذکل الانس و حصل به ابوبکر فکان ما یجده علی من الوحشه و الم الفرقه موجباً زیاده ثوابه، لان الثواب علی قدر المشقهو ثانیهما انّ ابابکر کان یؤ ثر الخروج من مکه و قد کان خرج من قبل فردا، فازداد کراهیه للمقام، فلما خرج مع رسول الله وافق ذلک هوی قلبه و محبوب نفسه، فلم یکن له من الفضیله ما یوازی فضیله من احتمل المشقه العظیمه و عرض نفسه لوقع السیوف و رأسه لرضخ الحجاره، لان علی قدر سهوله العباده یکون نقصان الثواب»

«ما حصل معنی آنکه قبلا فضیلت خوابیدن علی در فراش رسول خدا بر مصاحبت ابی بکر در غار را بر قسمی که بر اهل انصاف واضح و آشکار گردد بیان نمودیم. اینک (به مقتضای وقت) تأکیداً بر آنچه قبلا ذکر کردیم از دو جهت دیگر مطلب را ثابت می‌نماییم.

اولاً انس و الفت فوق العاده علی با رسول خدا طوری بود که نمی‌توانست آنی از پیغمبر دور شود و بعکس عدم انس ابوبکر با رسول خدا باعث اشتیاق او به مصاحبت با آن حضرت بود؛ پس خوابیدن علی در فراش که باعث دروی از آن حضرت گردید ایجاد وحشت و الم شدیدی برای علی نمود؛ پس دوری که سبب زجر آن حضرت و موجب ثواب بسیار بوده افضل است بر مصاحبت ابی بکر؛ برای آنکه ثواب عمل را به مقدار مشقت در عمل می‌دهند. (چنانچه گفته‌اند: افضل الاعمال احمزها).

ثانیاً، چون ابی بکر پیوسته عازم بر خروج از مکه بوده چنانچه گاهی هم تنها خارج شده، پس زیاد شد کراهت ماندن او در مکه و لذا زمانی که با رسول خدا از مکه خارج شد به محبوبه ذاتی و معشوقه قلبی رسید؛ پس برای او فضیلتی نبود که برابر باشد با فضیلت علی که در آن شب اختیاراً تحمل مشقت بزرگی نمود که جان خود را بر معرض شمشیرها و سر خود را مقابل سنگبارن دشمنان (که آن شب قصد آن بستر را داشتند که صاحب آن رسول الله را به قتل رساندند) قرار داد. بدیهی است تحمل آن شداید به مراتب بالاتر و افضل از ابی بکر بود در راحتی لیله الغار در مصاحبت رسول خدا)

و ابن سبع مغربی در شفاء الصدور([۲۰]) ضمن بیان شجاعت علی گوید:

«علماء العرب اجمعوا علی ان نوم علی علی فراش رسول الله افضل من خروجه معه و ذلک انه وطّن نفسه علی مفاداته لرسول الله و آثر حیاته و اظهر شجاعته و بین اقرانه»

(اجماع علمای عرب است بر اینکه خوابیدن علی لیله الهجره در فراش رسول خدا افضل بود از بیرون رفتن او با آن حضرت؛ زیرا که خود را در جای آن حضرت قرار داد و زندگانی خود را فدای آن حضرت نمود و به این وسیله شجاعت خود را بین اقران ظاهر نمود.)

پس مطلب به قدری واضح است که احدی انکار این معنی را ننموده مگر از روی جنون یا تعصب بدتر از جنون، بس است، خیلی معذرت می‌خواهم، رشته سخن در اینجا طولانی شد. خوب است برویم بر سر مطلب.

و اما اینکه فرمودید مراد از «اشداء علی الکفار» خلیفه ثانی عمر بن خطاب بوده است فقط به محض ادعا از شما قبول نمی‌شود، باید دید که آیا این صفت هم با حال موصوف مطابقت می‌نماید یا خیر؟ چنانچه مطابقت نماید به جان و دل می‌پذیریم.

 

[۱]. معجم الاوسط، طبرانی، ۳/۳۸۹، ح ۲۸۳۶، احادیث ابراهیم بن احمد بن عمر الوکیعی. وى حدیث را اینگونه نقل می‌کند:

عن ابن عباسو سرى على بنفسه، لبس ثوب النبی ثم نام و کان المشرکون یرمون رسول الله.

[۲]. معجم الکبیر، طبرانی، ۱۱/۳۲۲، احادیث مقسم عن ابن عباس. طبرانى این حدیث را نقل کرده‌است:

عن مقسم عن بن عباس فى قوله تعالی: {و اذ یمکر بک الذین کفروا لیثبتوک} [انفال/۳۰] قال تشاورت قریش لیله بمکه فقال بعضهم اثبتوه بالوثائق یریدون النبی و قال بعضهم اقتلوه و قال بعضهم اخرجوه، فاطلع الله نبیه على ذلک، فبات على على فراش النبی تلک الیله و خرج رسول الله حتى لحق بالغار و بات المشرکون. یحرسون علیّاً یحسبون انه النبی فلما اصبحوا ثاروا الیه فلما راوا علیّاً رد الله مکرهم وفقالوا این صاحبک؟ قال: لا ادری. فاقتصوا اثره فلما بلغوا الجبل اختلط علیهم فصعدوا الجبل فمروا بالغار فذا على بابه نسیج العنکبوت فمکث فیه ثلاثاً.

[۳]. اسد الغابه ابن اثیر، ۴/۲۵، شرح حال علىّ بن ابى طالب.

ابن اثیر این حدیث را نقل کرده است:

انبأنا ابو العباس احمد بن عثمان بن ابى على البرواذی باسناده الى الاستاذ ابى اسحاق احمد بن محمد بن ابراهیم الثعلبى المفسر قال: رأیت فى بعض الکتب ان رسول الله لما اراد الهجره خلف علىّ بن ابى طالب بمکه لقضاء دیونه و رد‌ّ الودائع التى کانت عنده و امره لیله خرج الى الغر و قد احاط المشرکون بالدار ان ینام على فراشه و قال له اتشح ببردى الحضرمى الاخضر فانه لا یخلص الیک منهم مکره ان شاء الله تعالی، ففعل ذلک فاوحى الله الى جبرئیل و میکائیل انى آخیت بینکما و جعلت عمر احدکما اطول من عمر الآخر، فایکما یؤثر صحابه بالحیاه، فاختارا کلاهما الحیاه فاوحى الله عزوجل الیهما اَفَلا کنتما مثل علىّ بن ابى طالب آخیت بینه و بین نبیى محمد فبات على فراشه یفدیه بنفسه و یؤثره بالحیاه. اهبطا الى الارض فاحفظاه من عدوّه، فنزلا فکان جبرئیل عند رأس على و میکائیل عند رجلیه و جبرئیل ینادى بخّ بخٍّ من مثلک یابن ابى طالب، یباهى الله عزوجل به الملائکه، فانزل الله عزوجلّ على رسوله و هو متوجّه الى المدینه فى شأن على { وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ الله وَ الله رَءُوفٌ بِالْعِبادِ } [بقره/۲۰۷]

[۴]. فصول المهمه، ابن صباغ مالکی، ۱/۲۹۳-۲۹۵ فصل فى ذکر شیء ممن شجاعته.

ابن صباغ حدیث را با اندکى اختلاف همانند ابن اثیر نقل کرده است.

[۵]. الکشف و البیان، ثعلبی، ۲/۱۲۵-۱۲۶

ثعلبى ذیل همین آیه بعد از نقل حدیثى که ما از ابن اثیر نقل کردیم می‌نویسد:

قال بن عباس: نزلت فى علىّ بن ابى طالب حین هرب النبى من المشرکین الى الغارو نام على على فراش النبى.

[۶]. غرائب القرآن، نظام الدین حسن بن محمد النیشابوری، ذیل همین آیه (بهامش تفسیر طبری)، ۲/۲۹۱٫ فاضل نیشابورى آنچه از ابن اثر نقل کردیم را به اختصار آورده است.

[۷]. التفسیر الکبیر، فخر رازی، ۵/۲۰۴، ذیل همین آیه، الروایه الثالثه.

فخر رازى می‌نویسد:

نزلت فى علىّ بن ابى طالب بات على فراش رسول الله لیله خروجه الى الغار. سپس روایتى از ابن اثیر نقل کردیم به اختصار آورده است.

[۸]. الدر المنثور، ‌۳/۳۲۷، ذیل آیه ۳۰ سوره انفال.

سیوطى این حدیث را نقل کرده ست:

اخرج الحاکم و صححه عن ابن عباس قال: شرى على نفسه و لبس ثوب النبى ثم نام مکانه و کان المشرکون یحسبون انه رسول الله و کان من قریش ترید ان تقتل النبىّ فجعلوا یرمقون علیّاً و یرونه النبى و جعل على یتصور فاذا هو على

[۹]. مناقب خوارزمی، ص۱۲۷، ح۱۴۱، فصل ۱۲٫

خوارزمى این حدیث را نقل نموده است:

عن على بن الحسین قال: ان من شرى نفسه ابتغاء رضوان الله علىّ بن ابى طالب.

و قال على عند مبیته على فراش رسول الله:

وقیت بنفسى خیر من وطأ الحصى   و من طاف بالبیت العتیق و بالحجر
رسول الله خاف ان یمکروا به   فنجاه ذو الطول الاله من المکر
و بات رسول الله فى الغار آمناً   موقى وفى حفض الاله و فى ستر
و بتّ ارعیهم و ما یثبتوننى   و قد وطنت نفسى على القتل و الاسر

 

[۱۰]. فرائد السمطین، حموینی، ۱/۳۳۰، ح۲۳۹، باب ۶۲٫

گنجى حدیث را همانند خوارزمى نقل نموده است.

[۱۱]. مسند احمد بن حنبل، ۱/۳۴۸، مسند عبد الله بن عباس.

امد بن حنبل این حدیث را نقل کرده است:

عن ابن عباس فى قوله {و اذ یمکر بک اللذین کفروا لیثبتوک} قال: تشاورت قریش لیله بمکه فقال بعضهم اذا اصبح فاثبتوه بالوثاق یریدون النبى و قال بعضهم بل اقتلوه و قال بعضهم بل اخرجوه، فالطلع الله عزوجل نبیه على ذلک، فبات على على فراش النبى تلک اللیله و خرج النبى حتى لحق بالغار و بات المشرکون یحرسولن علیّاً یحسبونه النبى فلما اصبحوا ثاروا الیه فلما رأوا علیّا ردّ الله مکرهم فقالوا این صحابک هذا؟ قال: لا ادرى فاقتصوا اثره، فلما بلغوا الجبل خلّط علیهم فصعدوا فى الجبل فمروا بالغار فرأو على بابه نسج العنکبوت، فقالوا لو دخل هنا لم یکن نسح العنکبوت علب بابه، فمکث فیه ثلاث لیال.

[۱۲]. تاریخ طبری، ۲/۱۰۰، ذکر الخبر عما کان من امر النبى عند ابتداء الله تعالی.

طبرى این جریان را با الفاظ گوناگون نقل کرده است که به یک حدیث اشاره می‌کنیم:

عن محمد بن کعب القرظى قال: اجتمعوا له و فیهم ابو جهل بن هشامو خرج رسول الله فاخذ خفنه من ترابفجعل ینثر ذلک التراب على رؤسهمفلم یبق منهم رجل الا وضع رأسه تراباً ثم انصرف الى حیث اراد ان یذهبثم جعلوا یطلعون فیرون علیّاً على الفراش مستجیا ببرد رسول الله فیقولون و الله ان هذا لمحمد نائم علیه بُرده فلم یبرحوا کذلک حتى اصبحوا فقام على عن الفراش

[۱۳]. سیره النبویه، ابن هشام، ۲/۱۲۶، هجره الرسول خروج النبى و استخلافه علیّا على فراشه.

ابن هشام این حدیث را علاوه بر آنچه از طبرى نقل کردیم به این لفظ نیز آورده است:

فاتى جبرئیل و رسول الله فقال: لا تَبِتْ هذه اللیله على فراشک الذى کنت تبیت علیه. قال: فلما کانت عتمه من اللیل اجتمعوا على بابه یرصدونه متى ینام، فیثبون علیه، فلما رأى رسول الله مکانهم قال لعلىّ بن ابى طالب: نم على فراشى و تسجَّ ببردى هذا الحضرمى الأخضر، فنم فیه، فانه لن یخلص الیک شئء تکرهه منهم، و کان رسول الله ینام فى برده ذلک اذا نام.

[۱۴]. احیاء العلوم، محمد غزالی، ۳/۳۷۹، کتاب ذم البخل و ذم حب المال، بیان الایثار و فضله.

غزالى حدیث را این گونه نقل کرده است:

و بات على على فراش رسول الله فاوحى الله تعالى الى جبرئیل و میکائیل: انى آخیت بینکما و جعلت عمر احدکما اطول من عمر الآخر؛ فایّکما یؤثر صاحبه بالحیاه؟ فاختارا کلاهما الحیاه و احباها فاحوى الله عزوجل الیهما أفلا کنتما مثل علىّ بن ابى طالب آخیت بینه و بین نبیى محمد فبات على فراشه یفدیه بنفسه و یؤثره بالحیاه. اهبطا الى الارض فاحفظاه من عدوه، فکان جبرئیل عند رأسه و میکائیل عند رجلیه و جبرئیل یقول: بخ بخ مَن مثلک یابن ابى طالب والله یباهى بک الملائکه، فانزل الله تعالى { وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ الله وَ الله رَءُوفٌ بِالْعِبادِ }.

[۱۵]. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ۱۳/۲۶۲، خطبه ۲۳۸ (قاصعه)، ‌القول فى اسلام ابى بکر و علیّ.

ابن ابى الحدید می‌نوسید: و قد روى المفسرون کلهم ان قول الله تعالی: {وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ الله وَ الله رَءُوفٌ بِالْعِبادِ} انزلت فى على لیله المبیت على الفراش.

[۱۶]. تذکره خواص الامه، سبط ابن جوزی، ص۴۱، باب ۲، حدیث لیله الهجره.

ابن جوزى نیز حدیث را همانند ابن اثیر نقل کرده است.

و نیز ابن مردویه در مناقب، ص۲۲۴، ح۳۱۵، ما نزل من القرآن فى علیّ، ذیل همین آیه به دو حدیث اشاره کرده‌است:

{ وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ الله وَ الله رَءُوفٌ بِالْعِبادِ} عن ابن عباس و على بن الحسین، قالا: لیله بت علىّ بن ابى طالب على فراش رسول الله.

عن على بن الحسین قال: اول من شرى نفسه ابتغاء مرضات الله کان المشرکون یطلبون رسول الله فقالم عن فراشه، و انطلق هو و ابوبکر و اضطجع علىٌّ على فراش رسول الله فى مکانه فجاء المشرکون فوجدوا علیّاً و لم یجدوا رسول الله.

حاکم در المستدرک على الصحیحین، ۳/۵، ح ۴۲۶۳، کتاب الهجره حدیث را این گونه نقل کرده است:

عن ابن عباس قال: شرى على نفسه و لبس ثوب النبى ثم نام مکانه و کان المشرکون یرمون رسول الله و قد کان رسول الله البسه برده و کانت قریش ترید ان تقتل النبى فجعلوا یرمون علیّاً و یرونه النبى و قد لبس برده و جعل علىّ یتضور فاذا هو علیّ

و درهمین جلد و همین صفحه ح ۴۲۶۴، این حدیث را نیز نقل کرده است:

عن على بن الحسین قال: ان اول من شرى نفسه ابتغاء رضوان الله علىّ بن ابى طالب.

حاکم حسکانى در شواهد التنزیل، ۱/۱۲۳-۱۳۱، ح۱۳۳-۱۴۲، ذیل همین آیه و ۱/۲۷۷-۲۸۱، ح ۲۸۳-۲۸۸ ذیل آیه ۳۰ انفال؛ ابن حجر در فتح الباری، ۷/۲۳۶، کتاب مناقب الانصار، باب هجره النبى و اصحابه الى المدینه، حسکانی، و ابن حجر این جریان را با الفاظ گوناگون نقل کرده‌اند که ما به یک نقل از ابن حجر کفایت می‌کنیم:

و ذکر احمد من حخدیث ابن عباس باسناد حسن فى قوله تعالى {و و اذ یمکر بک الذین کفروا} قال: تشاورت قریش لیله بمکه، فقال بعضهم: اذا اصبح فاثبتوه بالوثاق، یریدن النبى، فقال: بعضهم:‌ بل اقتلوه. و قال بعضهم با اخرجوه. فاطلع الله نبیه على ذلک، فبات على على فراش النبى تلک اللیله، و خرج النبى حتى لحق بالغار، و بات المشرکون یحرسون علیا یحسبونه النبى، یعنى یتظونه حتى یقوم، فیفعلون به ما اتفقوا علیه، فلما اصبحوا ورأوا علیّا رد الله مکرهم فقالوا‌: این صاحبک هذا؟ قال: لا ادری

صنعانى در المصنف، ۵/۳۸۹، ح۹۷۴۳، کتاب المغازی، وقعه حنین، من هاجر الى الحبشه؛ خطیب بغدادى در تاریخ بغداد، ۱۳/۱۹۱، رقم ۷۱۶۸، شرح حال محفوظ بن الفضل ابن ابى توبه، طبرى در جامع البیان؛ ۶/۳۰۱-۳۰۲، ح ۱۲۳۹-۱۲۳۹۶، ذیل آیه ۳۰ سوره انفال؛ ابن کثیر در تفسیر القرآن العظیم، ۲/۲۶۳، ذیل آیه ۳۰ سوره انفال در البدایه و النهایه، ۳/۲۲۱، باب هجره رسول الله بنفسه الکریمه من مکه الى المدینه؛ شوکانى در فتح القدیر ۲/۳۰۴، ذیل آیه ۳۰ سوره انفال، آنچه از ابن حجر نقل کردیم را آورده‌اند.

همچنین ابن عساکر در تاریخ دمشق، ۴/۶۷، رقم ۴۹۳۳، شرح حال علىّ بن ابى طالب این حدیث را نقل کرده است:

عن ابن عباس قال: بات على لیله خرج رسول الله الى المشرکین على فراش لیعمى على قریش و فیه نزلته هذا الآیه: { وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ الله }

در همین جا ابن عساکر به همین مضمون حدیثى دیگر با سندى دیگر نقل کرده‌است.

شبلنجى در نور الابصار، ص۱۷۵، باب ۱، فصل فى مناقب علیّ، فصل فى ذکر شیء من شجاعته، می‌نویسد: فمن شجاعته نومه على الفراش رسول الله لما امره بذلک و قد اجتمعت قریش على قتل النبى و لم یکترث علىّ بهم. سپس حدیث را به همان الفاظى که از احیاء العلوم نقل کردیم آورده است:

ابى الفداء در المختصر فى اخبار البشر، ۱/۱۲۶، حدیث الهجره؛ زمحشرى در کشاف، ۲/۲۰۸-۲-۹، ذیل آیه ۳۰ سوره انفال.

زمخشرى جریان را اینگونه نقل می‌کند:

فاخبر جبرئیل رسول الله و امره ان لا یبیت فى مضجعه و اذن الله له فى الهجره، فامر علیّاً فنام فى مضجعه، و قال له: اتشح ببردتی، فانه لن یخلص لیک امر تکرهه، و باتوا مترصدین، فلما اصبحوا ثاروا الى مضجعه، فابصروا علیّاً فبهتوا و خیّب الله عزوجل سعیهم، و اقتصوا اثر فابطل الله مکرهم.

بغوى در معالم التنزیل، ۲/۲۴۴، ذیل آیه ۳۰ انفال. بغوی جریان را این گونه نقل کرده است:

فاتى جبرئیل النبى و اخبره بذلک و امره ان لا یبیت فى مضجعه الذى کان یبیت فیه، فاذن الله له عند ذلک بالخروج الى المدینه، فامر رسول الله علىّ بن ابى طالب ان ینام فى مضجعه و قال له: اتشح ببردتى هذه فانه لن یخلص الیک منهم امر تکرههو خلف علیّاً بمکه حتى تؤدى عنه الودائع التى کانت عنده و کانت الودائع تودع عنده لصدقه و امانته و بات المشرکون یحرسولن علیّاً فى فراش رسول الله یحسبون انه النبى فلما اصبحوا ثاروا الیه فرأوا علیّاً….

قرطبى در الجامع لاحکام القرآن ۳/۲۱، ذیل آیه ۲۰۷ سوره بقره می‌نویسد:

و قیل: نزلت فى على حین ترکه النبى على فراشه لیله خرج الى الغار.

ابن دمشقى در جواهر المطالب، ۱/۲۱۷، باب ۳۴، حدیث را این گونه نقل کرده است.

[۱۷]. ینابیع المودّه، قندوزی، ۱/۲۷۳-۲۷۴، ح ۱-۵، باب ۲۱٫

قندوزى نیز با نقل احادیث گوناگون که به متن کامل آنها از کتب دیگر اشاره کردیم نزول آیه شریفه را در شأن امیر المؤمنین می‌داند.

[۱۸]. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ۱۲/۲۶۰، خطبه ۲۳۸ (قاصعه) القول فى اسلام ابى بکر و على و خصائص کل مهما، به نقل از استاد خود ابو جعفر اسکافى می‌نویسد:

قال علماء المسلمین: ان فضیله على تلک اللیله لا نعلم احداً من البشر نال مثلها الا ما کان ممن اسحاق و ابراهیم عند استسلامه للذبح، و لو لا ان الانبیاء لا یفضلهم غیرهم لقلنا: انّ محنه على اعظم، لانه قد روى ان اسحاق تلکّأ لما امره ان یضطجع و بکى على نفسه و قد کان ابوه یعلم ان عنده فى ذلک وقفه و لذلک قال: {فانظر ما ذا تری} و حال على بخلاف ذلک، لانه ما تلکَّأ و لا تتعتع و لا تغیر لونه و لا ضطربت اعضائه

[۱۹]. شیخ طبرسى در کتاب تفسیر محمع البیان (۸/۳۲۱) ذیل آیه شریفه ۱۰۲ صوره صافات در باره این موضوع می‌فرماید: «انَّ الاظهر فى الروایات انه اسماعیل…»، در ادامه می‌نویسد: «آنچه این نظر را تقویت می‌کند این است که بعد از قضیه ذبح، آیه {وَ بَشَّرْناهُ بِإِسْحاقَ نَبِیًّا مِنَ الصّالِحینَ} صافات/۱۱۲ ذکر شده است و اگر کسى بگوید که منظور از آیه بشارت به نبوت اسحاق است، باید گفت: که بر خلاف ظاهر آیه است و نیز در آیه ۷۱ سوره هود چنین می‌فرماید: {فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ یَعْقُوبَ} یعنى بشارت می‌دهد به ابراهیم اسحاق را به اینکه به زودى بعد از او یعقوب متولد خواهد شد، پس چگونه ممکن است که او به ذریه اسحاق بشارت دهد سپس او را به ذبح اسحاق امر کند. علاوه بر این روایات صحیحه‌اى از پیامبر اکرم روایت شده است که آن حضرت می‌فرماید: «انا ابن الذبیحین» (روایات شیعه با همین لفظ آمده و در کتب اهل تسنن نیز با تعابیر به عین معنا ذکر شده است. عیون اخبار الرضا بذبح لابنه) در حالى که هیچ اختلافى در اینکه آن حضرت از فرزندان اسماعیل است و ذبیح دیگر پدر حضرت عبد الله است نمى ‌باشد. ابلته در ادامه به بررسى قول کسانى که قائل به ذبیح بودن اسحاق دارند می‌پردازد و آن را ردّ می‌کند، مانند استدلال بعضى به اجماع اهل کتاب به اینکه مسئله به این دلیل که اجماع آنان بر ما حجت نیست رد می‌کنند و نز در ادامه قول اصمعى از ابا عمرو بن العلاء را نقل کرده است که چنین می‌گوید:… متى کان احاق بمکه؟ و انما کان بمکه اسماعیل و هو بنى البیت مع ابیه و النحر بمکه لا شک فیه (محقق)

[۲۰]. ما به این کتاب دسترسى پیدا نکردیم ولى گنجى شافعى در کفایه الطالب، ص۲۴۰ باب ۶۲، همین عبارت را از شفاء الصدور نقل کرده است.

منبع: برگرفته از کتاب شبهای پیشاور جلد۲؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

http://shiastudies.com/fa.


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها