صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > پایگاه مقالات > کلام > امامت > آیه ولایت و پاسخ به شبهات
تاریخ انتشار : ۱۴ آذر ۱۳۹۷


آیه ولایت و پاسخ به شبهات

نزول آیه ولایت در شان على به اتفاق جمهور

چنانچه در قرآن مجید که سند محکم آسمانى ما می‌باشد نظائر بسیار دارد مانند آیه مبارکۀ ولایت که آیه ۶٠ سوره ۵ (مائده است) می‌فرماید:

«إِنَّمٰا وَلِیُّکمُ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ اَلصَّلاٰهَ وَ یُؤْتُونَ اَلزَّکٰاهَ وَ هُمْ رٰاکعُونَ»

(جز این نیست که ولی امر و اولی به به تصرف و یار و مددکار شما تنها خدا و رسول و آن مؤمنانی خواهند بود که نماز به پا داشته و به فقیران در حال رکوع زکات می‌دهند.)

که اتفاقى جمهور مفسرین و محدثین است از قبیل. ١) امام فخر رازى در صفحه ۴٣١ جلد سیم تفسیر کبیر([۱]) ٢ ) امام ابو اسحاق ثعلبى در تفسیر کشف البیان.([۲]) ٣) جار الله زمخشرى در صفحه ۴٢٢ جلد اوّل کشاف([۳]). ۴ ) طبرى در صفحه ١٨۶ جلد ششم تفسیر([۴]). ۵) أبو الحسن رمّانى در تفسیر. ۶) ابن هوازن نیشابورى در تفسیر. ٧ ) ابن سعدون قرطبى در صفحه ٢٢١ جلد ششم تفسیر([۵]). ٨) نسفى حافظ در صفحه ۴٩۶ تفسیر([۶]) (در حاشیه تفسیر خازن بغدادى). ٩ ) فاضل نیشابورى در صفحه ۴۶١ جلد اوّل غرائب القرآن.([۷]) ١٠) ابو الحسن واحدى در صفحه ١۴٨ اسباب النزول.([۸]) ١۱ ) حافظ أبو بکر جصّاص در صفحه ۵۴٢ تفسیر أحکام القرآن.([۹]) ١٢) حافظ ابو بکر شیرازى در فیما نزل من القرآن فى أمیر المؤمنین.  ١٣) أبو یوسف شیخ عبد السّلام قزوینى در تفسیر کبیرش ١۴) قاضى بیضاوى در صفحه ٣۴۵ جلد أوّل انوار التنزیل([۱۰]). ١۵) جلال الدین سیوطى در صفحه ٢٩٣ جلد دوم در المنثور([۱۱]). ١۶) قاضى شوکانى صنعائى در تفسیر فتح القدیر.([۱۲]) ١٧) سید محمود آلوسى در صفحه ٣٢٩ جلد دوم تفسیر.([۱۳]) ١٨ ) حافظ ابن ابى شیبه کوفى در تفسیر. ١٩) ابو البرکات در صفحه ۴٩۶ جلد اول تفسیر خود. ٢٠ ) حافظ بغوى در معالم التنزیل.([۱۴]) ٢١ ) امام ابو عبد الرحمن نسائى در صحیح خود ٢٢) محمد بن طلحه شافعى در صفحه ٣١ مطالب السئوول([۱۵]). ٢٣) ابن ابى الحدید در صفحه ٢٧۵ جلد سیم شرح نهج.([۱۶]) ٢۴) خازن علاء الدین بغدادى در صفحه ۴٩۶ جلد اوّل تفسیر.([۱۷]) ٢۵) سلیمان حنفى در صفحه ٢١٢ ینابیع الموده ([۱۸]). ٢۶) حافظ ابو بکر بیهقى در کتاب مصنف. ٢٧) رزین عبدرى در جمع بین الصحاح الستّه ٢٨) ابن عساکر دمشقى در تاریخ شام([۱۹]). ٢٩) سبط ابن جوزى در صفحه ٩ تذکره.([۲۰]) ٣٠ ) قاضى عضد ایجى در صفحه ٢٧۶ مواقف. ٣١ ) سید شریف جرجانى در شرح مواقف.([۲۱]) ٣٢ ) ابن صبّاغ مالکى در صفحه ١٢٣ فصول المهمّه([۲۲]). ٣٣ ) حافظ ابو سعد سمعانى در فضائل الصحابه. ٣۴) ابو جعفر اسکافى در نقض العثمانیه. ٣۵ ) طبرانى در اوسط([۲۳]). ٣۶ ) ابن مغازلى فقیه شافعى در مناقب([۲۴]). ٣٧) محمّد بن یوسف گنجى شافعى در کفایه الطالب([۲۵]). ٣٨ ) مولى على قوشچى در شرح تجرید([۲۶]). ٣٩ ) سید محمد مؤمن شبلنجى در صفحه ٧٧ نور الابصار([۲۷]). ۴٠) محبّ الدین طبرى در صفحه ٢٢٧ جلد دوم ریاض النضره.([۲۸])

و بالاخره اکثر رجال علم و دانش خودتان تصدیق نموده‌اند نقلا از سدى و مجاهد و حسن بصرى و اعمش و عتبه بن ابى حکیم و غالب بن عبد الله و قیس بن ربیعه و عبایه بن ربعى و عبد الله بن عباس (حبر امت و ترجمان القرآن) و ابوذر غفارى و جابر بن عبد الله انصارى و عمّار و ابو رافع و عبد الله بن سلام و غیرهم که این آیه شریفه در شأن علىّ بن ابى طالب نازل گردیده و هر یک بعبارات و الفاظ مختلفه ذکر نموده‌اند زمانى که آن حضرت در حال رکوع نماز انگشتر خود را در راه خدا انفاق و به سائل داد این آیۀ شریفه نازل گردید.

و حال آنکه با لفظ جمع آورده و این نیست مگر جهه تعظیم و تکریم مقام ولایت و اثبات امامت و خلافت آن حضرت که با کلمۀ حصر (انّما) می‌‌فرماید اولى به تصرف در امور امت بعد از خدا و پیغمبر آن کس است که در رکوع نماز صدقه مندوبه انفاق در راه خدا نموده است و آن علىّ بن ابى طالب می‌باشد.

شیخ: البته تصدیق می‌فرمائید که مطلب به این محکمى نیست که شما فرمودید براى آنکه در شأن نزول این آیه اختلاف است بعضى گویند در شأن انصار نازل گردیده و برخى گویند در شأن عباده بن صامت آمده و بعضى درباره عبد الله بن سلام آورده‌اند.

داعى از شما آقایان دانشمند تعجب می‌نمایم که در مقابل آراء و عقاید جمهور مفسّرین و اکابر علماء خودتان (علاوه بر تواتر علماء شیعه) که تصحیح نموده‌اند نزول این آیه شریفه را در شأن آن حضرت  به اختلاف اقوال نفراتى متعصّب مجهول و ضعیف البیان که شاذ و مردود و غیر قابل قبول می‌باشند تمسک جوئید.

و حال آنکه عده‌اى از محققین اکابر فضلاء خودتان دعوى اتفاق بر این معنى نموده‌اند مانند فاضل تفتازانى([۲۹]) و مولى على قوشچى که در شرح تجرید([۳۰]) گوید:

«انها نزلت باتّفاق المفسّرین فى حقّ علىّ بن ابى طالب حین اعطى السائل خاتمه و هو راکع فى صلواته

(به اتفاق مفسرین این آیه نازل گردیده در حق علی بن ابی طالب زمانی که عطا نمود به سائل انگشتر خود را در حالتی که آن حضرت در رکوع بود.)

آیا عقل انسان منصف عالم اجازه می‌دهد که اقوال جمهور مفسرین و اکابر علماء اهل سنت را نادیده گرفته و به شذوذ اقوال پوچ بى‌معناى متعصبین بلکه معاندین از بقایاى خوارج و نواصب اتکاء جوید؟

شبهات و اشکالات در آیه ولایت و جواب از آنها

شیخ: جنابعالى ضمن بیان خود خواستید به تردستى بنقل این آیه اثبات خلافت بلافصل و امامت براى على کرم الله وجهه بنمائید و حال آنکه کلمۀ ولى در این آیه به معنى محب و دوستدار است نه امام و خلیفۀ بلا فصل بعد الموت و اگر فرمودۀ شما صحیح باشد که مراد از ولى خلیفه و امام باشد به قاعدۀ مقرره العبره بعموم اللفظ لا بخصوص السبب نه تنها مشتمل بر یک نفر می‌شود بلکه بر افراد دیگرى که على کرم الله وجهه نیز یکى از ایشانست شامل مى آید و صیغۀ جمع در کلمه ولیّکم الله و کلمه الذین مفید عموم می‌باشد و حمل جمع بر واحد بدون دلیل و تأویل کلام خدا بدون مجوز جایز نیست.

داعى: اولا در کلمه ولیّکم اشتباه فرمودید چه آنکه ولىّ مفرد است و کم جمع است که مربوط به امت می‌باشد و اطلاق بر واحد نمی‌باشد که مورد اشکال شما قرار گرفته، ولىّ فرد واحدى است که در هر دوره ولایت بر امت دارد.

و ثانیا آن کلمات جمع که مورد تعرض بعضى از متعصّبین و اشکال‌تراشهاى از نواصب و خوارج قرار گرفته و گویند حمل بر واحد نمی‌شود الذین و یقیمون و یؤتون می‌باشد.

جواب این اشکال هم در اصل مطلب که شاهد گفتارمان بود عرض کردم که در نزد اهل علم و ادب ثابت و شایع است و در بیانات ادباء و فضلاء بسیار دیده شده که من باب تعظیم و تجلیل یا جهات دیگر حمل جمع بر واحد نموده‌اند.

علاوه بر این بیان، همان قسمى که شما ادعا می‌نمائید به حسب عموم لفظ ما هم در حالى که این آیه شریفه را طبق کلمه انما حصر و نازل در شأن مولانا امیرالمؤمنین علیه الصّلاه و السّلام می‌دانیم دعوى اختصاص نمى‌کنیم افراد دیگرى را هم از اهل عصمت مشمول این آیه می‌دانیم چنانچه در اخبار و احادیث معتبرۀ ما رسیده است که سایر ائمه از عترت طاهره نیز در این آیه داخلند و هر امامى در نزدیکى وصول به مقام امامت به این فضیلت و خصیصۀ عظمى نائل می‌گردد اینها همان افرادى هستند که شما ادعا می‌کنید که باید با امیر المؤمنین مشمول این آیه قرار گیرند.

چنانچه جار الله زمخشرى در کشاف([۳۱]) گوید و لو این آیه شریفه (حصر است) و در شأن علىّ نازل گردیده ولى مقصود از اینکه به طریق جمع آورده شده آنست که دیگران هم رغبت و متابعت از آن حضرت بنمایند.

و ثالثا ضمن بیانتان براى آنکه امر را بر عوام مشتبه کنید سفسطه بزرگى نمودید که شیعیان این آیه را تأویل نموده و اختصاص به على داده‌اند.

و حال آنکه این آیه شریفه به اتفاق جمیع مفسرین و محدثین فریقین (شیعه و سنى) (غیر قلیلى از معاندین و متعصّبین) چنانچه قبلا عرض شد تنزیلا در شأن امیر المؤمنین آمده نه آنکه به تأویل شیعیان این مقام به آن حضرت نسبت داد شده باشد.

شیخ: قطعا «ولى» در این آیه به معناى ناصر است و اگر به معناى اولى به تصرف می‌بود که همان مقام خلافت و امامت باشد بایستى در حال حیات رسول الله هم این مقام را دارا بوده باشد و حال آنکه این مطلب بدیهى البطلان است.

داعى: نه آنکه دلیل بر بطلان این عقیده در دست نمى‌باشد بلکه ظاهر آیه اثبات می‌نماید دوام این مقام و منصب را براى آن حضرت به دلالت جملۀ اسمیّه و اینکه ولى صفت مشبّهه است و این هر دو دلیل است بر ثبات و دوام این مقام بزرگ و مؤید این مطلب، خلیفه قرار دادن پیغمبر است آن حضرت را در سفر غزوه تبوک در مدینه منوّره و معزول ننمودن تا زمان وفات.

و تأیید می‌نماید این مطلب را حدیث منزله که مکرر رسول اکرم فرمود: «على منّى بمنزله هارون من موسى» (چنانچه در شبهاى گذشته مفصلا شرح دادیم) و این خود دلیل دیگر است بر ولایت آن حضرت در زمان حیات و بعد از وفات رسول الله.

شیخ: گمان می‌کنم اگر قدرى فکر کنید صلاح در این است که بگوئیم این آیه در شأن آن جناب نازل نگردیده چون‌که مقام على کرم الله وجهه اجلّ از آنست که به این آیه بخواهیم اثبات فضیلتى براى آن جناب بنمائیم زیرا این آیه گذشته از آنکه اثبات فضیلت نمی‌نماید بلکه لطمه هم به فضائل آن جناب می‌زند.

داعى: اوّلا ما و شما بلکه احدى از امت حتى صحابه کبار اجازه نداریم که در شأن نزول آیات دخالت نمائیم چه آنکه شأن نزول آیات دل بخواه نمى‌باشد و اگر کسانى من عندهم تصرف در معانى و نزول آیات بنمایند قطعا مردمانى بى‌دین می‌باشند مانند بکریّون که از قول عکرمه جعّال معلوم الحال نزول این آیه را درباره ابى بکر آورده‌اند.

ثانیا جنابعالى هر وقت به نطق مى‌آئید واقعا کشف رموز و اسرار می‌نمائید؟ زیرا این اولین مرتبه ایست که چنین بیانى از شما شنیدم الحق فکر شما عالى و ابتکار خوبى فرمودید؟ خوبست بفرمائید از چه راه این آیه لطمه بمقام ولایت مولى الموحدین امیر المؤمنین وارد مى‌آورد؟!

شیخ: یکى از مقامات عالیه مولانا على کرم الله وجهه آنست که در وقت نماز چنان توجهى به حق داشت که ابدا خلقى نمی‌دید که توجهى به آنها داشته باشد و در نزد ما ثابت آمده که در یکى از جنگها چند تیر بر بدن آن جناب وارد آمد به قسمى که خروج آنها موجب درد و آزار بوده لذا وقتى به نماز ایستاد تیرها را بیرون آوردند از شدت خضوع و خشوع و استغراق در رحمت حق ابدا توجهى و احساس دردى ننمود اگر این قضیّه راست باشد که آن جناب در نماز انگشتر به سائل داده باشد لطمۀ بزرگى به نماز آن جناب وارد مى‌آورد چگونه ممکن است کسى که در نماز به درد و الم که طبیعى هر بشر است از شدت حضور قلب به سوى خدا توجه ننماید به نالۀ سائلى چنان توجه نماید که انگشتر خود را در حال رکوع به او بدهد؟

علاوه، عمل خیر آن هم اداء زکاه مستلزم نیت است در حال نماز که بایستى سراپا توجه بحق باشد چگونه از نیت نماز منصرف به نیت دیگر و توجه بخلق می‌نماید چون ما مقام آن جناب را عالى می‌دانیم لذا تصدیق این معنى را نمى‌نمائیم.

و اگر عطائى به سائل شده حتما در حال نماز نبوده براى آنکه رکوع به معناى خشوع و تواضع است یعنى آن جناب با خشوع و تواضع انگشتر را به سائل داد نه در حال نماز.

داعى، عزیزم! خوب وردى آموخته‌اى – لیک سوراخ دعا گم کرده‌اى – این اشکال شما سست‌تر از خانۀ عنکبوت می‌باشد.

اولا این عمل لطمه‌اى به مقام آن حضرت نمی‌زند بلکه توجه به سائل و تصدق به او و دل او را خوش نمودن موجب کمال است چه آنکه آن حضرت پیوسته در همه حال توجه به خدا و رضاى پروردگار داشته و در این عمل هم جمع نموده میان عبادت بدنى و روحى با عبادت مالى که انفاق در راه خدا باشد.

آقاى عزیز آن التفاتى که شنیده‌اید لطمه به خشوع نماز می‌زند و سبب نقصان عبادت می‌گردد التفات به امور دنیوى و اغراض نفسانى می‌باشد و الاّ توجه به عمل خیر که عبادتست در عبادت دیگر موجب کمال است.

مثلا در نماز اگر آدمى گریه کند براى عزیزانش و لو براى أعز خلق الله که خاندان محمّد و آل محمّد سلام الله علیهم اجمعین باشد موجب بطلان نماز می‌گردد ولى اگر در حال نماز براى شوق و اشتیاق به حق یا خوف از خداوند گریه نماید موجب کمال و فضیلت است.

ثانیا فرمودید: رکوع به معناى خشوع است در محل معیّن معتبر است ولى اگر امر به رکوع نماز را که فعل واجب معیّن است شما لغه بخواهید حمل بر خشوع کنید مورد ملعبۀ عقلاء و اهل دین و دانش خواهید شد.

در این آیه شریفه هم بر خلاف ظاهر نظر دادید و قطعا مورد اخراج لفظ است از معنى حقیقى عرفى خود زیرا خود می‌دانید که رکوع در عرف شرع اطلاق بر رکنى از ارکان نماز است و آن خمیده گردیدن است به حدّى که کف دست به زانو برسد و تصدیق این معنى را اکابر علماء خودتان نموده‌اند چنانچه قبلا عرض شد و فاضل قوشچى در شرح تجرید توضیح می‌دهد اقوال جمهور مفسرین را که «و هو راکع فى صلاته» یعنى آن حضرت انگشتر داد در حالتى که در رکوع نماز بوده.

و از همه این حرفها گذشته بفرمائید این آیه شریفه با کلمۀ حصر نازل به مدح است یا مذمت.

شیخ: بدیهى است که در مورد مدح آمده.

داعى: پس وقتى که جمهور اکابر علماء و مفسرین و محدثین و محققین فریقین (شیعه و سنى) گفتند این آیه در شأن علىّ نازل گردیده و مورد مدح و تمجید پروردگار قرار گرفته دیگر براى این قبیل مناقشات و ایرادات امثال آقایان راهى نخواهد بود که اهل عناد و تعصّب از خوارج و نواصب به آن تمسک جویند و از طفولیت در مغز مردمان پاکى مانند شما وارد نمایند که بدون تعمّق در هم چو مجلس رسمى با شهامت تمام بیان نمائید که ما تصدیق این قضیه را نمى‌نمائیم.

شیخ: آقا ببخشید چون جنابعالى خطیب و منبرى و زبردست در نطق و بیان هستید گاهى در کلمات و ضمن فرمایشات خود کنایاتى به کار می‌برید که ممکن است در افراد بى‌اطلاع تولید خیالاتى نماید که نتایج خوبى نداشته باشد خوبست در بیانات خود رعایت این معانى را بنمائید.

داعى: در بیانات داعى جز حقایق چیز دیگرى نمى‌باشد خدا شاهد است قصد کنایه‌اى نداشتم جهت هم ندارد که کنایه بکار برم زیرا هر چه بخواهم بگویم صریحا می‌گویم نه کنایه، ممکن است اشتباه فرموده یا به نظر خورده‌گیرى اینطور تصور نموده‌اید، بفرمائید آن کنایه کدامست.

شیخ: الساعه ضمن صحبت و بیان صفات مندرجه در آیه: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اَللّٰهِ» فرمودید که اینها صفاتى است مخصوص علىّ بن ابى طالب کرم الله وجهه که از اول تا بآخر شک و تردیدى در ایمانش پیدا نشد این جمله کنایه‌ایست واضح که اثبات می‌نماید تردید دیگران را مگر خلفاء راشدین یا سائر صحابه شک و تردیدى در ایمان خود داشتند قطعا همۀ اصحاب بأجمعهم مانند على کرم الله وجهه از اولى که ایمان آوردند تا به آخر عمر بدون شک و تردید ثابت قدم در عقیده بودند و آنى از رسول خدا انحراف و دورى ننمودند.

داعى: أوّلا داعى به این عبارت که آقا فرمودید تلفظ ننمودم ثانیا خود می‌دانید که اثبات شىء نفى ما عدا نمی‌کند ثالثا اگر شما نظر خورده‌گیرى دارید شاید دیگران نداشته باشند حتما شما در این بیان خودتان (ببخشید معذرت می‌خواهم) مغلطه کارى نمودید خدا شاهد است دعاگو نظر کنایه‌گوئى و چنین خیالى که شما نمودید نداشته‌ام بر فرض که خیالى در ذهن شما آمد (اگر خیال مغلطه کارى و ایجاد شبهه نداشتید) خوب بود این جمله را آهسته از داعى سؤال مى‌نمودید تا جواب مثبت یا منفى را عرض می‌کردم.

شیخ: طرز کلام و گفتار شما می‌رساند که چیزى هست البته سکوت از جواب خود تولید خیالات می‌نماید متمنى است آنچه در نظر دارید با سند صحیح بیان فرمائید.

داعى: سبب تولید خیال شما شدید که این سؤال را نمودید بازهم عرض می‌کنم خوبست از این مرحله بگذرید و اصرار نفرمائید.

شیخ: اگر خلاف اخلاقى شده گذشته چاره جز جواب ندارید اگر جواب صریح مثبت یا منفى ندهید حتما تولید نگرانى نموده گمان می‌کنم نتایج خوبى نداشته باشد.

داعى: از طرف داعى هیچ‌گاه اسائۀ ادب نمی‌شود، اصرار شما و این که به عباره اخرى تهدیدم فرمودید سبب گردید تا کشف حقایق شود و از روز اول هم کشف این نوع از حقایق از طرف علماء خودتان شده که حقایق را در کتب خود ثبت نمودند. اما در مورد شک و تردید اتفاقا غالب صحابه که هنوز ایمانشان به مرتبۀ کمال نرسیده بود گاهى گرفتار شک و تردید می­شدند.

منتها بعض از آنها به حال شک و تردید می‌ماندند و آیات در مذمت آنها نازل مى‌گردید مانند منافقین که سوره‌اى در قرآن مجید در مذمت آنها آمد. ولى این قبیل سؤالات اخلاقا سزاوار نیست علنى گردد نکند مردمان بى‌خرد روى حبّ و بغض جاهلانه خورده‌گیرى کنند باز هم تمنا می‌کنم از این موضوع صرف نظر نمائید یا اجازه بفرمائید بموقع خود جوابش را آهسته خودمانى عرض کنم.

شیخ: یعنى می‌خواهید بگوئید که خلفاء راشدین رضى الله عنهم جزء آنها بودند که شک مى‌نمودند.

داعى: واقعا مغلطه‌کارى می‌کنید و تحریک اعصاب می‌نمائید حال که اصرارى دارید داعى هم شما را بلا جواب نمی‌گذارم اگر عکس العملى پیدا نماید در میان عوام بى‌خرد مسئول آن شما هستید و اینکه فرمودید ما می‌گوئیم اشتباه فرمودید یا عمدا سهو نمودید علماء بزرگ خودتان نقل نموده‌اند و ثبت در تاریخ گردیده.

شیخ: در چه موضوع نوشتند و شک آنها در کجا بوده و چه اشخاصى شک نمودند مقتضى است بیان فرمائید.

داعى: آنچه از سیر در کتب اخبار و تواریخ معلوم می‌شود یک مرتبه نبوده بلکه در دفعات متعدده اشخاصى شک می‌نمودند بعد که کشف حقیقت می­شد بر می‌گشتند ولى بعضى بر آن شک باقى می‌ماندند و مغضوب غضب الهى قرار می‌گرفتند.

 

[۱]. تفسیر الکبیر، فخر رازی، ۱۲/۲۶، ذیل ۵۵ سوره مائده.

[۲]. الکشف و البیان، ثعلبی، ۴/۸۰، ذیل همین آیه.

[۳]. الکشاف، زمخشری، ۱/۶۳۴، ذیل آیه ۵۵، سوره مائده.

[۴]. جامع البیان، محمد بن جریر طبری، ۴/۳۸۹-۳۹۰، ح ۹۵۲۲-۹۵۲۴، ذیل آیه ۵۵ مائده.

[۵]. الجامع الحکام القرآن قرطبی، ۶/۲۲۱، ذیل همین آیه.

[۶]. مدارک التنزیل، احمد بن محمود نسفی، ۱/۳۲۸، ذیل آیه ۵۵ سوره مائده.

[۷]. غرائب القرآن، فاضل نیشابوری، ذیل آیه ۵۵سوره مائده، (هامش تفسیر طبری، ‌۶/۱۶۷-۱۶۸).

[۸]. اسباب النزول، واحدى نیشابوری، ص۱۳۳، ذیل آیه ۵۵ سوره مائده.

[۹]. احکام القرآن، جصاص، ۴/۱۰۲، باب العمل الیسیر فى الصلاه.

[۱۰]. انوار التنزیل، بیضاوی، ۱/۴۳۹، ‌ذیل آیه ۵۵ سوره مائده.

[۱۱]. در المنثور، سیوطی، ‌۲/۵۱۹، ذیل آیه ۵۵ سوره مائده.

[۱۲]. فتح القدیر، شوکانی، ‌۲/۵۳، ذیل آیه ۵۵ سوره مائده.

[۱۳]. روح المعانی، آلوسی، ۳/۳۳۴، ذیل ۵۵ سوره مائده.

[۱۴]. معالم التنزیل، بغوی، ‌۲/۴۷، ذیل آیه۵۵ سوره مائده.

[۱۵]. مطالب السئوول، محمد بن طلحه شافعی، ص۱۲۵، باب ۱، فصل ۷٫

[۱۶].شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ۱۳/۲۷۷، خطبه ۲۳۸، (القاصعه) القول فى اسلام ابى بکر و على و خصائص کل مهما.

[۱۷]. تفسیر الخازن، علاء الدین بغدادی، ۲/ ۵۶، ذیل آیه ۵۵ سوره مائده.

[۱۸]. ینابیع الموده، قندوزى حنفی، ۲/۱۷۷، ح ۵۰۳، باب ۵۶، ذکر ما انزل فى علیّ.

[۱۹]. تاریخ دمشق، ابن عساکر، ۴۲/۳۵۷، رقم ۴۹۳۳، شرح حال علىّ بن ابى طالب.

[۲۰]. تذکره الخواص، سبط بن الجوزی، ص۲۴، باب.

[۲۱]. شرح المواقف، شریف جرجانی، ۸/۳۶۰، مرصد ۴، مقصد ۴٫

مؤلف می‌نویسد:‌

و قد اجمع ائمه التفسیر، على ان المراد بالذین یقیمون الصلاه الى قوله تعالى و هم راکعون «علیّ» فانه کان فى الصلاه راکعا، سأله سائل، فأعطاه ختمه فنزلت الآیه.

[۲۲]. فصول المهمه، ابن صباغ مالکی، ‌۱/۵۸۰-۵۸۱، فصل ۱، فصل فى ذکر مناقبه الحسنه.

[۲۳]. معجم الاوسط، طبرانی، ‌۷/۱۳۰، ح ۶۲۲۸، احادیث محمد بن على الصائغ.

[۲۴]. مناقب ابن مغازلی، ص۳۱۱-۳۱۴، ح ۳۵۴- ۳۵۸، قوله تعالى {انما ولیکم الله و رسوله…}

[۲۵]. کفایه الطالب، گنجى شافعی، ص۲۲۹، باب ۶۱٫

[۲۶]. شرح تجرید، ملا على قوشجی، ص۳۶۹٫

[۲۷]. نور الابصار، شبلنجى ص۱۵۸، باب ۱، فصل فى ذکر مناقب سیدنا علىّ بن ابى طالب.

[۲۸]. ریاض النضره، محب الدین طبری، ۳/۱۷۸، باب ۴، ‌فصل ۶، ‌ذکر اختصاصه بما نزل فیه من الآیه.

و نیز متقى هندى در کنز العمال، ۱۳/۱۰۸، ح ۴۶۳۵۴، کتاب الفضائل، بعد از باب ۱۰، باب فضائل على.

واحدى نیشابورى در الوسیط، ۲/۲۰۱، ذیل آیه ۵۵ سوره مائده.

ابو حیّان اندلسى در البحر المحیط، ۳/۵۳۵، ذیل آیه ۵۵، سوره مائده.

ابن عطیه اندلسى در المحرر الوجیز، ۲/۲۰۸، ذیل آیه ۵۵ سوره مائده.

حاکم نیشابوری، در معرفه علوم الحدیث، ص۱۰۲، نوع ۲۵٫

حاکم حسکانى در شواهد التنزیل، ۱/۲۰۹-۲۴۵، ح۲۱۶-۲۴۰، ذیل همین آیه.

ابن کثیر در تفسیر القرآن العظیم، ۲/۶۴، ذیل همین آیه.

زرندى در نظم در السمطین، ص۸۶، سمط ۱، قسم۲، ذکر ما نزل فى على فى القرآن من الآیات.

حموینی، در فرائد السمطین، ۱/۱۸۷، ح۱۴۹، سطم ۱، باب ۳۹٫

رشید رضا در المنار، ۶/۴۴۲، ذیل همین آیه.

ابى السعود محمد بن محمد العمادى در ارشاد العقل السلیم (معروف به تفسیر ابى السعود)، ۳/۵۲، ذیل همین آیه. و ماوردى در النکت و العیون، ۲/۴۹، ذیل همین آیه، با الفاظ گوناگون این فضیلت را براى امیر المؤمنین نقل کرده‌اند. و نزول آیه را در شأن آن حضرت می‌دانند، اما بعضى منصف بوده و تصریح می‌کنند که این آیه در شأن امیر المؤمنین نازل شده است تا جایى که حتى عده‌اى مانند قوشجى در شرح تجرید و جرجانى در شرح مواقف و تفتازانى در شرح مقاصد ادعا می‌کنند که تمام مفسرین اتفاق دارند که این آیه در شأن امیر المؤمنین نازل شده است و لکن برخى رعایت انصاف را نکرده‌اند و در مقام توجیه و تأویل بر آمده‌اند.

[۲۹]. شرح المقاصد، سعد الدین التفتازانی، ۵/۲۷۰، مقصد ۶، فصل۴، مبحث ۵٫

[۳۰]. شرح تجرید، ملا على قوشجی، ص۳۶۸٫

[۳۱]. الکشاف، زمخشری، ‌۱/۶۳۶، ذیل آیه ۵۵ سوره مائده.

زمخشرى می‌نویسد:

و انها نزلت فى على کرم الله وجهه حین سأله سئل و هو راکع فى صلاته فطرح له خاتمه، کانه کان مجاً فى خنصره فلم یتکلف لخلعه کثیر عمل تفسد بمثله صلاته، فان قلت: کیف صح ان یکون لعلى واحداً لیغب الناس فى مثل فعله، فینالوا مثل ثوابه و لینبّه على ان سجیه المؤمنین یجب ان تکون على هذا الغایه من الحرص على البر و الاحسان و تفقد الفقراء حتى ان لزهم امر لا یقبل التأخیر و هم فى الصلاه لم یؤخروه الى الفراغ منها.

منبع: برگرفته از کتاب شیهای پیشاور جلد ۲؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی 

http://shiastudies.com/fa


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها