صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > پایگاه مقالات > کلام > امامت > در فرق بین اسلام و ایمان
تاریخ انتشار : ۱۵ آذر ۱۳۹۷


در فرق بین اسلام و ایمان

…جمهور امت، اتفاق نموده‌ند بر اینکه اسلام عین ایمان است و ایمان حقیقت اسلام است و از هم جدایی ندارند و شما بر خلاف جمهور صحبت نمودید که اسلام و ایمان از هم جدا نمودید

داعی: (پس از قدری سکوت و تبسم) متحیرم چگونه جواب عرض نمایم. اولاً جمهوری که منظور نظر شما است و در بیان خود به آن اشاره نمودید، به معنای عموم امت نیست. بلکه مراد از جمهور، بعض از اهل سنت و جماعت می‌باشد.

ثانیاً: راجع به اسلام و ایمان، متأسفانه بیان شما کافی نیست. چه آنکه در این موضوع نه فقط شیعه با اهل سنت و جماعت اختلاف عقیده دارند؛ بلکه فرق چندی از اشعریون و معتزله و حنفی و شافعی در این باب اختلاف عقیده دارند. که اینک وقت، اجازه نقل تمامی اقوال فرقه‌های مختلفه را نمی‌دهد.

ثالثاً: آقایان که عالم و اهل قرآن هستید و آگاهی بر آیات قرآن دارید، چرا باید این نوع اشکالات عامیانه بنمایید؟ شاید غرض آقایان این است که وقت مجلس گرفته شود و الاّ مطالب اصولی مهم‌تری هست که ممکن است از آنها استفاده ببریم.

این نوع اعتراضات کودکانه از مثل شما بعید است که بفرمایید داعی اسلام و ایمان ساخته‌ام و اسباب دو دستگی و دوئیت را به قول شما فراهم کرده‌ام!

و حال آنکه این تقسیم و دو دستگی را (به قول شما) خداوند حکیم در قرآن کریم آیات چندی نموده. مگر آقایان فراموش کرده‌اند ذکر اصحاب یمین و اصحاب شمال در قرآن مجید؟ مگر نه این است که در آیه ۱۴ سوره ۴۹ (حجرات) صریحا می‌فرماید:

{قَالَتِ الأعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الإیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ}

البته می‌دانید که این آیه شریفه در مذمت اعراب بنی اسد حجاز نازل گردیده که در سال قحط به مدینه منوره آمده و اظهار اسلام و بیان نموده و کلمتین شهادتین بر زبان جاری کردند ولی چون ظاهراً برای استفاده از تنعمات مدینه منوره اسلام آورده بودند، خداوند آنان را در این آیه تکذیب نموده است به این معنی که (ای رسول) اعراب (بنی اسد و غیره) که بر تو منت گذراده و گفتند ما ایمان آورده‌ایم، به آنان بگو: ایمان نیاورده‌اید، لیکن بگویید: ما اسلام آورده‌ایم (که عبارت از داخل شدن در اسلام و اظهار شهادت و انقیاد احکام برای ارتقاء است از قتل و سبی و اخذ تنعمات) و هنوز در نیامده است ایمان در دلهای شما.

ظاهر این آیه شریفه حکم می‌کند که مسلمین دو دسته هستند: یک فرقه مسلمین حقیقی که از روی قلب و عقیده، ایمان به حقایق پیدا نموده‌اند که آنها را مومن گویند.

و فرقه دیگر، مسلمین ظاهری هستند که برای اغراض و مقاصدی از ترس و با طمع، مانند قبیله بنی اسد و غیره فقط کلمتین شهادتین گویند و خود را مسلمان خوانند ولی از معنا و حقیقت اسلام که ایمان معنوی باشد در قلب و دل آنها اثری نیست. و لو جواز معاشرت با آنها بر حسب ظاهر داده شده است ولی به حکم قرآن {لیس لهم فی الآخره من خلاق} یعنی در آخرت برای آنها ثوابی نیست.

پس به اقرار به کلمتین شهادتین و تظاهر به اسلام، تنها منتج نتیجه معنوی نخواهد بود.

سید: این بیان شما صحیح است، ولی قطعاً اسلام بی ایمان را اعتباری نیست. کما آنکه ایمان بدون اسلام، مورد اثر نمی‌باشد. مگر در آیه ۹۴، سوره ۴ (نساء) نمی‌فرماید:

{لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَى إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا}

(نگویید به کسی که به شما اظهار اسلام می‌نماید تو مؤمن نیستی)

این آیه، بزرگترین دلیل است که ما مأمور به ظاهر هستیم؛ که هر کس بگوید «لااله الا الله محمدا رسول الله» او را پاک و طاهر و مقدس و برادر خود بدانیم و نفی ایمان از او ننماییم. این خود بهترین دلیل است که اسلام و ایمان در حکم واحدند.

داعی: اولا این آیه در باره شخص معینی نازل شده که آن اسامه بن زید و یا محلّم بن جثامه لیثی بوده که گوینده لا اله الا الله را در میان جنگ به خیال آن که از ترس، کلمه‌ای گفته و مسلمان گردیده به قتل رسانیدند. و لکن تصدیق دارید که افاده عموم می‌نماید. به همین جهت هم هست که تمام مسلمین را تا وقتی که عمل خلاف بینی، آشکارا از آنها دیده نشده و منکر ضروریات نگردیدند و ابراز به کفر تبرّی از دین ننمودند، مسلمان و پاک می‌دانیم و با آنها معاشرت اسلامی می‌نماییم و از حدود ظاهر هم تجوز نمی‌کنیم و به باطن آنها هم کاری نداریم و حق تجسس در باطن اشخاص هم نداریم.

در مراتب ایمان

ولی برای کشف حقیقت، عرض می‌نمایم که میان اسلام و ایمان به حسب مورد، اختلاف عموم مطلق وعموم من وجه است.

چه آنکه برای ایمان مراتبی می‌باشد و اخبار اهل بیت طهارت است که اختلاف اقوال را از میان بر می‌دارد و کشف حقیقت می‌نماید.

چنانچه امام به حق ناطق، کاشف اسرار حقایق، جعفر بن محمد الصادق در روایت عمرو([۱]) زبیری فرموده:

«ان للایمان حالات و درجات و طبقات و منازل فمنه الناقص البین نقصانه و منه الراجح الزاید رجحانه، و منه التام المنتهی تمامه

(برای ایمان، حالات و درجات و طبقات و منازلی است. بعضی از آن ناقصی است که ظاهر است نقصان او و بعضی از آن ایمان راجحی ‌است که زاید است رجحان آن ایمان و بعض از آن ایمان تام و تمامی است که به منتهای تمامت و کمال رسیده.)

ایمان ناقص، همان مرتبه اول از ایمان است که آدمی به واسطه آن از دایره کفر خارج و داخل حوزه مسلمین می‌گردد. جان و مال و عرض و خون او در امان مسلمین می‌باشد.

و اما ایمان راجح در حدیث، عبارت است از ایمان کسی که به واسطه واجد شدن بعض از صفات ایمانی، ایمان او رجحان پیدا می‌کند بر ایمان آن کسی که فاقد آن صفات می‌باشد، که به بعض از آن صفات در بعض اخبار اشاره شده است. که از آن جمله در کتاب مستطاب کافی([۲]) و نهج البلاغه از مولی الکونین امیر المؤمنین و جعفر بن محمد الصادق رسیده است که فرموده‌اند:

«ان الله تعالى وضع الایمان على سبعه اسهم على البر و الصدق و الیقین و الرضا و الوفاء و العلم و الحلم ثم قسم ذلک بین الناس فمن جعل فیه هذه السبعه الأسهم فهو کامل محتمل»

(به درستی که خدای تعالی قرار داده است ایمان را بر هفت قسمت، به عبارت دیگر مؤمن باید داری هفت صفت باشد که عبارت است از: برّ و نیکویی و صداقت و راستی و یقین به خدا و رضا و وفاء و علم و حلم و بردباری. پس این هفت قسمت تقسیم شده است بین مردم؛ هر کس تمام این هفت صفت را دارد مؤمن کامل است.)

پس هر کس بعض از این صفات را واجد و فاقد بعض دیگر می‌باشد، ایمانش رجحان دارد بر ایمان آن کسی که فاقد الصفات می‌باشد.

و اما ایمان، تمام ایمان کسی است که واجد تمام صفات حمیده و اخلاق پسندیده باشد. پس اسلام، عبارت است در درجه اول از ایمان که قول صرف و اقرار به وحدانیت خداوند متعال و نبوت خاتم الأنبیاء باشد، ولی حقیقت دین و ایمان در قلب او داخل نگردیده چنان چه رسول اکرم به فرقه‌ای از امت فرمود([۳]):

«یا معشر من اسلم بلسانه و لم یخلص الایمان بقلبه»

(ای جماعتی که اسلام آورده‌اید به زبان خود، ولی خالص نگردیده ایمان در قلب شما.)

بدیهی است بین اسلام و ایمان فرق آشکارا می‌باشد؛ ولی ما مأمور به بواطن اشخاص نیستیم و در شب گذشته هم نگفتیم که باید مسلمین را جدا کرد، دوئیت و جدایی و تفرقه بین آنها انداخت، فقط گفتیم علامت مؤمن، عمل او می‌باشد. ولی ما حق تفتیش در اعمال مسلمین را نداریم و لکن ناچاریم علائم ایمان را بیان کنیم تا آنهایی که غافلند، در پی عمل بروند و از ظاهر به باطن و از صورت به معنی رفته و حقیقت ایمان را باور نمایند و بدانند که نجات آخرت فقط به عمل است؛ زیرا در حدیث وارد است که فرمود:([۴])

«الایمان هو الاقرار باللسان و العقد بالجنان والعمل بالارکان

ایمان اقرار به زبان و اعتقاد به آخرت و عمل کردن با جوارح است.

و قرآن در این زمینه می‌فرماید:

(قسم به عصر که نوع انسان در خطر و خسران عظیم‌اند مگر کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح نمودند. ([۵]))

پس به حکم قرآن مجید اساس ایمان، عمل صالح است و بس و اگر کسی عمل ندارد و لو به زبان و قلب هم معتقد باشد ایمان ندارد.

اهل سنت بر خلاف قواعد قرآن شیعیان را طرد مى‌کنند

و اما موضوعی که تذکر آن لازم است این است که از گفتار خودتان اتخاذ سند نموده‌، عرض می‌کنم که: اگر این گفته شما صحیح است و بر این عقیده ثابت هستید که باید مأمور به ظاهر و گوینده «لا اله الا الله و محمد رسول الله» را مسلمان و مؤمن و برادر خود بدانید، پس چرا شماها شیعیان و پیروان اهل بیت رسالت را که اقرار به وحدانیت پروردگار و نبوت خاتم الانبیاء می‌نمایند و همگی اهل یک قبله و یک کتاب می‌باشند و عامل به تمام احکام و واجبات بلکه مستحباتند، نماز می‌خوانند، روزه می‌گیرند، حج بیت الله می‌روند، ترک محرمات می‌نمایند، ادای خمس و زکوه می‌کنند و معتقد به معاد جسمانی می‌باشند کافر و مشرک و رافضی می‌خوانید واز خود دور می‌نمایید؟ عجب است که هنوز اثر تبلیغات خوارج و نواصب و امویها در شما ظاهر است!

پس تصدق نمایید که وسیله افتراق کلمه و دوئیت و نفاق، شما هستید که زیاده از صد میلیون مسلمان مؤمن موحد را از خود جدا کرده و به آنها کافر و مشرک و رافضی می‌گویید؛ در صورتی که کوچک­ترین دلیلی بر شرک و کفر آنها ندارید. آنچه می‌کنید تهمت محض و خلط مبحث و مغلطه‌کاری می‌باشد.

قطع بدانید این تحریکات، از بیگانگان است می‌خواهند مسلمانان را به این حرفها از هم جدا کرده و در اثر نفاق و دوئیت بین مسلمان، بر خرِ مراد سوار و مسلمانان را مقهور و مغلوب خود قرار دهند.

در اصول قواعد و احکام غیر از امامت و ولایت که بین ما اختلافی نیست. اگر در فروع احکام اختلاف است این نوع از اختلافات که بین مذاهب اربعه خودتان شدیدتر از اختلاف با ما می‌باشد. که الحال مقتضی نیست اختلافات حنفی­ها با مالکی‌ها یا شافعی­ها با حنبلی‌ها را عرض نمایم. هرچه من فکر می‌کنم دلیلی که شما بتوانید در محکمه عدل الهی اقامه نمایید بر کفر و شرک شیعیان، نمی‌بینم. جز تهمت و افتراء و تعصب محض!

‌فقط گناه لا یُغْفَر شیعیان در نظر برادران اهل تسنن که خوارج و نواصب به تحریک اموی‌ها و پیروان آنها جلوه داده بزرگش نموده‌اند این است که اوامر و احکام و احادیث رسول خدا را به میل و هوای نفس روی رأی و قیاس، تغییر و تبدیل نمی‌دهند و واسطه بین خود و رسول خدا ابو هریره‌ها و انس­ها و سمره‌هایی را که فقهای خودتان حتی خلفای بزرگتان مردود و تکذیبشان نموده‌اند قرار نمی‌دهند.

[۱]. بحار الانوار، علامه مجلسی، ۶۶/۲۳، ‌ح ۶، ‌کتاب الایمان و الکفر، باب ۳۰، باب ان العمل جزء الایمان.

مجلسى حدیث را با اختلاف اندک در الفاظ نقل کرده است.

[۲]. اصول کافی، کلینی، ۲/۴۲، ح۱، کتاب الایمان و الکفر، باب درجات الایمان.

[۳]. اصول کافی، کلینی، ۲/۳۵۴، کتاب الایمان و الکفر، باب من طلب عثرات المؤمنین و عوراتهم.

[۴]. اصول کافی، کلینی، ۲/۲۷، ح ۱، کتاب الایمان و الکفر، باب آخر منه و فیه ان الاسلام قبل الایمان.

[۵].  عصر: ۱ ـ ۳.

منبع: برگرفته از کتاب شیهای پیشاور جلد ۲؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی 

http://shiastudies.com/fa

 


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها