صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > پایگاه مقالات > کلام > امامت > شیعیان و پیروی از اهل بیت
تاریخ انتشار : ۱۵ آذر ۱۳۹۷


شیعیان و پیروی از اهل بیت

بلکه به امر و دستور خود پیغمبر، پیرو اهل بیت آن حضرت هستند، باب علمی که پیغمبر خود به روی امت باز نموده، نمی‌بندند و باب دل بخواه باز کنند! بزرگترین گناهی که آقایان اهل سنت بر شیعیان وارد می‌آورند این است که چرا پیروی از علی و ائمه اثنا عشر از عترت و اهل بیت پیغمبر می‌نمایند و تقلید از ائمه اربعه و فقهای چهار گانه شما نمی‌کنند و حال آنکه شما ابدا دلیلی از رسول خدا در دست ندارید که مسلمین حتماً باید در اصول، پیرو اشعری و یا معتزلی و در فروع پیرو مالکی یا حنفی یا حنبلی یا شافعی باشند.

ولی بر عکس، اوامر او دستورات بسیار از رسول اکرم مؤکّداً از طرق رواه و علمای شما علاوه بر آنچه متواترا در دست خودمان است به ما رسیده که اهل بیت و عترت طاهر را عدیل القرآن قرار داده و به امت امر فرموده تمسک به آنها جویند و پیروی از آنها نمایند که از جمله آنهاست حدیث ثقلین و حدیث سفینه و حدیث باب حطّه و سایر احادیثی که شبهای قبل به مناسباتی با اسناد آنها را عرض نمودم. اینها بزرگترین سند محکم ما شیعیان است که در کتب معتبره علمای شما هم ثبت است. حال شما یک حدیث بیاورید و لو یک طرفه و از کتب خودتان که آن حضرت فرموده باشد امت من بعد از من باید در اصول، پیرو ابوالحسن اشعری و واصل بن عطا و غیره و در فروع پیرو یکی از چهار نفر: مالک بن انس و یا احمد بن حنبل و یا ابوحنیفه و یا محمد بن ادریس شافعی باشند.([۱])

آقایان قدری عادت و تعصب را کنار بگذارید؛ ببینید شیعیان چه گناهی دارند. اگر صد یک آن اخبار که در کتب معتبره شما راجع به عترت طاهره و دستور پیروی از آنها رسیده، در باره یکی از پیشوایان مذهبی شما رسیده بود، ما قبول می‌کردیم!

 امر رسول خدا به متابعت امت از عترت آن حضرت

ولی چه کنیم، سراسر کتب معتبره شما پر است از اخبار بسیاری که مثبِت مرام و کمک به عقیده‌ی ماست که اگر بخواهیم به همه آنها استشهاد نماییم ماه‌ها وقت لازم است. باز هم من باب نمونه خبری یادم آمد به عرضتان می‌رسانم تا بدانید که شیعیان چاره‌ای جز راهی که رفته‌اند نداشته‌اند.

شیخ سلیمان بلخی حنفی، در باب ۴ ینابیع الموده([۲])از فرائد حموینی از ابن عباس (حبر امت) نقل نموده که رسول اکرم به امیر المؤمنین فرمود:

«یا علی انا مدینه العلم و انت بابها و لن تؤتى المدینه الا من قبل الباب و کذب من زعم انه یحبنی و یبغضک لانک منی و انا منک لحمک لحمی و دمک دمی و روحک من روحی و سریرتک من سریرتی و علانیت من علانیتی، سعد من اطاعک و شقی من عصاک و ربح من تولاک و خسر من عاداک، فاز من لزمک و هلک من فارقک مثلک و مثل الأئمه من ولدک بعدی مثل سینه نوح من رکبها نجى و من تخلف عنها غرق و مثلهم کمثل النجوم کلما غاب نجم طلع نجم الى یوم القیامه»

در این حدیث شریف صریحا می‌فرماید:

(ای علی تو باب علم منی و هرگز کسی به شهر علم من راه پیدا نمی‌کند مگر از باب علم که علی باشد. می‌فرماید: گوشت و روح و خون و ظاهر و باطن علی از من است. اطاعت علی را سعادت و مخالفتش را شقاوت دانسته است و در آخر حدیث می‌فرماید: مثل تو و مثل امامان از اولاد تو بعد از من مثل کشتی نوح است که هرکس سوار بر او شد نجات یافت و هر کس تخلف از آن نمود غرق شد. یعنی هر کس تمسک و توسل به این خانواده جست، نجات یافت و هر کس تخلف از آن نماید هلاک خواهد شد. و مثل شما مثل ستارگان است که هر وقت ستاره‌ای پنهان شده ستاره‌ای دیگر طالع و آشکار می‌شود تا روز قیامت. یعنی این خانواده تا روز قیامت راهنمای خلقند)

و در حدیث ثقلین که متفق علیه ما و شما می‌باشد صریحا می‌فرماید: اگر تمسک و توسل به عترت طاهره و ا هل بیت پیغمبر جستید هرگز گمراه نخواهید شد.» و این حدیثی است که به طرق مختلفه، روات موثق شما آن را نقل نموده‌اند. چنانچه در شب­های قبل به قسمتی از روات و سلسله اسناد و کتب معتبر خودتان اشاره نمودیم. اینک به مقتضای وقت و اثبات حقیقت، تأکیداً عرض می‌کنم که ابن حجر مکی متعصب در صفحه ۹۲، ضمن فصل اول از باب ۱۱ صواعق([۳])، ذیل آیه {وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ} (در موقف حساب نگاهشان دارند که در کارشان سخت پرسیده شوندگانند) آیه ۲۴ سوره ۳۷(صافات) به روایات متفق علیه شیعه و سنی چنانچه ابن حجر هم ذیل آیه نقل نموده، روز قیامت از امت سؤال می‌شود از ولایت علی و اهل بیت رسول خدا.

در این باب تحقیقاتی دارد که شیخ سلیمان بلخی حنفی هم در باب ۵۹ ینابیع الموده([۴]) صفحه ۲۶۹ (چاپ استانبول) از صواعق نقل نموده که این حدیث به طرق مختلفه رسیده تا آنجا که ابن حجر گوید:

«ان لحدیث التمسک بالثلقین طرقا کثیره وردت من نیف و عشرین صحابیا»

(بدان به درستی که حدیث تمسک به ثقلین (قرآن و عترت) از طرف بسیاری وارد گردیده، از زیاده از بیست نفر از اصحاب رسول خدا)

آنگاه گوید: در بعض از این طرق است در عرفه و در بعضی در مرض موت پیغمبر موقعی که حجره پر از اصحاب بود و در بعض دیگر در خطبه وداع بوده، بعد ابن حجر اظهار عقدیه نموده که:

«و لا تنافی اذ لا مانع من انه کرر علیهم ذلک فی تلک المواطن و غیرها اهتماما بشأن الکتاب العزیز و العتره الطاهره»

(منافات و مانعی در کار نیست که پیغمبر این حدیث را در محل­های متعدده تکرار نموده باشد، اهتماماَ به شأن قرآن عزیز و عتره طاهره)

و نیز در اول همان صفحه گوید:

«و فی روایه صحیحه انی تراک فیکم امرین لن تضلوا ان اتبعتموهما و هما کتاب الله و عترتی اهل بیتیو زاد الطبرانی انی سئلت ذلک لهما فلا تقدموهما فتهلکوا و لا تقصروا عنهم فتهلکوا و لا تعلموهم فانهم اعلم منکم»

(در روایت صحیحه است که فرمود: من می‌گذارم در میان شما دو امر را که اگر تبعیت بنمایید آن دو را هرگز گمراه نشوید؛ آن دو امر کتاب خدا قرآن و عترت و اهل بیت من هستند. طبرانی این حدیث را با زیادتی نقل نموده که پیغمبر فرموده ‌است، سؤآل می‌کنم شما را از این دو (که قرآن و عترت باشند) پس مقدم ندارید بر آنها و سبقت نگیرید بر ایشان و تقصیر و کوتاهی نکنید از انها، که هلاک شوید و تعلیم ندهید به آنها پس به درستی که آنها (یعنی عترت و اهل بیت من) اعلم و داناتر از شما هستند.)

و نیز با کمال تعصبی که دارد، در آخرهمین صفحه ۹۲([۵])، بعد از نقل حدیث از طبرانی و غیره گوید:

«رسول خدا قرآن و عترت را ثقلین نامیده برای آن که اینها دو فردند که از هر حیث سنگین و باوقارند.

چه آنکه مراد از ثقل، آن چیز است که پاکیزه و پسندیده و پر بها و پر فایده باشد و از هر رذیله منزه گردد و حقا ً قرآن و عترت چنینند؛ زیرا که هر کدام معدن علم و دین و اسرار و حکم علمی و احکام و قوانین شرعی است.

و لهذا وصیت رسول اکرم به پیروی و تمسک به هر یک از این دو (کتاب و عترت) و تعلیم گرتن از آنها وارد است.

چراکه فرمود: «الحمد لله الذی جعل الحکمه فینا اهل البیت» یعنی حمد می‌کنم خداوندی را که قرار داد حکمت را در سینه اهل بیت من.

و گروهی گفته‌اند: قرآن و عترت را ثقلین نام گذارد، به سبب لزوم رعایت حقوق هر کدام و سبب سفارش فوق العاده آن حضرت به اهل البیت این است که آنان متخصصین علم کتاب (قرآن) و سنت رسول الله هستند. زیرا این دو یعنی قرآن و عترت هیچ وقت از هم جدا نخواهند شد تا در کنار حوض کوثر بر آن حضرت وارد شوند.

و مؤید این بیان خبری است که سابقا گذشت که فرمود:

«و لا تعلموهم فانهم اعلم منکم» یعنی هیچ وقت به عترت چیزی تعلیم ننمایید؛ زیرا که آنها اعلم و داناتر از همه شما می‌باشند و ایشان را به این اوصاف از باقی دانشمندان خودتان جدا نمایید. به علت آنکه خداوند ایشان را پاک و پاکیزه آفرده است و ایشان را به کرامات باهره و مزایای متکاثره، به جامعه معرفی فرموده است و در اخباری که مفاد آنها دستور تمسک به عترت و اهل بیت اطهار است، نکته دقیقی می‌باشد به این که تا روز قیامت، هیچ وقت جهان از افراد اهل بیت که از طرف خداوند مأمور نشر احکامند، منقطع نخواهد بود.»

و عجب است با این که خود، اقرار دارد که هر کس از عترت و اهل بیت پیغمبر واجد مراتب عالیه علمیه و وظایف دینیه عملی باشد، مقدم است بر کسانی که از اهل بیت و عترت طاهره آن حضرت نباشند. مع ذلک خودش، عملا کسانی را که شایستگی حق تقدم نداشته – بر خلاف دستور رسول الله- مقدم داشته و آن خاندان جلیل را متروک داشتند. فاعتبروا یا اولی الابصار- نعوذ بالله من الفتن و التعصب!

اینک از آقایان محترم، انصاف می‌خواهم که با این تأکیدات بلیغه که سعادت و نجات امت را در تبعیت و تقلید و پیروی از قرآن کریم و عترت طاهره توأما قرار داده، تکلیف ما چیست؟

آقایان! راه باریک و پر خطر است. عادت اسلاف را بگذارید، علم و عقل و انصاف را حکومت دهید. آیا ما و شما می‌توانیم قرآن را عوض کنیم و به صلاح زمان و مکان، کتاب دیگر انتخاب کنیم؟

سید: هرگز چنین امری نخواهد شد. چون ودیعه رسول اکرم و سند محکم آسمانی و راهنمای بزرگ می‌باشد.

داعی: احسنت! حقیقت همین است. پس وقتی نتوانیم قرآن را عوض کنیم و به جای او کتاب دیگر به صلاح ملک و مملکت انتخاب کنیم، در عدل و تالی قرآن هم همین حکم جاری است. پس روی چه قاعده، کسانی که از عترت نبودند را بر عترت مقدم داشتند؟

جواب این سؤال ساده حقیر را بدهید بفرمایید ببینم، آیا خلفای ثلاثه: ابو بکر و عمر و عثمان، از عترت و اهل بیت پیغمبرند که مشمول نزول آیات و اخبار کثیره (ثقلین وسفینه و باب حطه و غیره) باشند که ما مجبور باشیم به حکم رسول الله آنها را اطاعت بنماییم؟

سید: هرگز کسی چنین ادعایی ننموده که خلفا رضی الله عنهم – به استثناء علیّ کرم الله وجهه- از عترت و اهل بیت پیغمبر بوده‌اند ولی از صلحا صحابه رسول الله هستند.

داعی: بفرمایید اگر رسول اکرم امر به اطاعت و پیروی از فردی یا قومی بنماید و جمعی از امت بگویند صلاح در این است که پیروی از افراد دیگر بنماییم – و لو آن افراد دیگر هم بسیار مؤمن و صالح باشند- آیا اطاعت امر پیغمبر واجب است یا اطاعت صلاح بین امت؟

سید: بدیهی است اطاعت پیغمبر واجب است.

تقلید کورکورانه شایسته آدمی نیست

داعی: پس در این صورت که رسول اکرم فرموده: «پیروی از قرآن و عترت توأماً بنمایید و دیگران را مقدم بر آنها ندارید» چرا دیگران را مقدم داشتند به عترت و اعلم و افضل امت؟

آیا ابو الحسن علی بن اسماعیل اشعری و واصل بن عطا و مالک بن انس و ابوحنیفه و محمد بن ادریس شافعی و احمد بن حنبل و عترت و اهل بیت پیغمبرند، یا امام امیر المؤمنین و یازده امام از فرزندان آن حضرت از قبیل امامجعفر بن محمد صادق و دیگران؟ انصافاً جواب صریح بدهید.

سید: بدیهی است احدی نگفته است که آنها از عترت و اهل بیت پیغمبرند ولی از صلحاء فقهاء برجسته امت بوده‌اند.

داعی: ولی به اتفاق جمهور امت، امامان اثنا عشر ما همگی از عترت و صحیح النسب و اهل بیت خاص پیغمبرند. که رسول اکرم به اقرار علماء بزرگ خودتان آنان را عدل و تالی قرآن و اطاعتشان را اسباب نجات قرار داده و‌ صریحاً می‌فرمایند: «آنها اعلم از شما هستند بر آنها سبقت نگیرید.»

با چنین دستورات اکیده چه جواب خواهند گفت، زمانی که پیغمبر از آنان سؤال نماید که چرا تمرد امر من نمودید و دیگران را بر عترت من که اعلم از شما بودند مقدم داشتید با این که من دستور دادم بر ایشان سبقت نگیرید؟

پس شیعیان، مذهب خود را حسب الامر رسول خدا از امیر المؤمنین باب علم پیغمر و از عترت و اهل بیت طاهره آن حضرت گرفتند، که از زمان علی و حسن و حسین  که درک نمودند آن حضرت را خلفاً عن سلف برقرار بودند.

ولی دیگران که در اصل، مذهب اشعری یا معتزلی و در فروعات مالکی و حنبلی و حنفی و شافعی هستند، چه دستوری از رسول خدا در تبعیت و پیروی آنها در دست دارند؟

علاوه بر آن که از عترت طاهره نیستند و دستوری به پیروی از آنان نرسیده، تقریبا تا سه قرن بعد از پیغمبر که ادوار صحابه و تابعین بوده، ابدا نامی از آنها در میان نبوده و بعدها از روی سیاست یا جهت دیگر که نمی دانم چه بوده جلوه‌گر میدان شدند.

ولی ائمه از عترت و اهل بیت پیامبر از زمان خود آن حضرت جلوه‌گر بودند و مخصوصا علی وحسن و حسین و ائمه  از عترت و اهل بیت پاک پیغمبر صلوات الله علیهم اجمعین را که به امر آن حضرت، پیروان آن امامان معصوم منصوص گردیدند، مشرک و کافر و مهدور الدم بدانند!

کردند کاری که نباید بکنند. مقدم داشتند کسانی را که اهلیت نداشتند و از عترت پیغمبر نبودند بر فقهاء عترت و عدل قرآن مجید. ما هم معارضه با شما نداریم، شماها را کافر و مشرک نمی‌خوانیم، بلکه برادر دینی خود می‌دانیم.

ولی شما چه جواب خواهید گفت در محکمه عدل الهی که به عوام بیچاره، امر را مشتبه می‌کنید و اتباع و شیعیان و پیروان عترت و اهل بیت پیغمبر را که مطابق دستور آن حضرت عمل نموده و پیرو عترت طاهر گردیده‌اند، کافر و مشرک و رافضی و اهل بدعت می‌نامید!

آدمی باید پیرو دانش و خرد باشد

که چرا مذهب خود را حنفی یا مالکی یا حنبلی یا شافعی معرفی ننموده‌ و پیرو مذهب جعفر بن محمد الصادق از عترت طاهر گردیده‌اند. ما شیعیان کینه و عداوتی با کسی نداریم. ولی چون عقل و خرد و دانش به ما حکم می‌کند کورکورانه به راهی نرویم و قرآن مجید، کتاب حق آسمانی هم ما را راهنمایی نموده در آیه ۱۸ سوره ۳۹ (زمر) که فرموده:

{فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ}

(ای رسول به لطف و رحمت من بشارت ده آن بندگانی را که سخن بشنوند و پیروی از نیکوتر بنمایند)

بدون دلیل و برهان متابعت از کسی نمی‌کنیم هادی و راهنمای ما خدای عزوجل و رسول خدا می‌باشد. خدا و پیغمبر هر راهی پیش پای ما آوردند، ما به همان راه می‌رویم فلذا دلایل و براهین بسیار در آیات قرآن مجید و بیانات رسول الله بنا بر آنچه در کتب معتبر شما رسیده (علاوه بر تواتر در روات شیعه) به ما ارائه دادند که راه حق و صراط مستقیم در پیروی آل محمد و عترت و اهل بیت آن حضرت  می‌باشد.

اگر شما آیه‌ای از قرآن یا حدیثی از رسول الله به ما نشان دادید که باید در اصول، اشعری و یا معتزلی و در فروع، مقلد و پیرو یکی از چهار امام: ابوحنیفه، مالک، احمد حنبل، شافعی، باشیم ولی از احادیث خودتان باشد، حقیر تسلیم می‌شوم و الحال مذهب خود را اعلام می‌نمایم.

ولی قطعاً شما چنین دلیلی در دست ندارید. مگر آنکه بگویید آنها فقهای اسلامی بودند در سال ۶۶۶ هجری. ملک طاهر بیبرس مردم را اجبار داد که حتما باید از یکی از این چهار مذهب تقلید نمایند! که اینک وقت اجازه شرح آن قضایا را نمی‌دهد. حصر کردن تقلید به این چهار امام بدون نص و دستور خاصّ، ظلم فاحش است به جمیع فقهاء و علماء اسلام و ضایع کردن حق علمی آنها.

در حالتی که تاریخ نشان می‌دهد که در اسلام، فقهاء و علماء بسیاری مخصوصا در مذهب خودتان جلوه نمودند که روی موازین علمی که در دست است قطعاً اعلم و افقه از آن چهار امام بودند که حق آنها کاملا ضایع گردیده.

واقعا جای تعجب است، که شما زیر بار نمی‌روید که پیروی نمایید از امیر المؤمنین علی بن ابی طالب با آن همه نصوص و دلایل واضحی که علمای بزرگ خودتان در کتب معتبره خود ثبت نموده‌اند – که خدا و پیغمبر در آیات و اخبار کثیره به جامعه معرفی نمودند- ولی بدون هیچ دلیل و نصی چشم بسته، انحصار دادید تقلید و تبعیت را به آن چهار امام و باب فقاهت و تقلید را مسدود نمودید.

سید: روی همان دلیل و برهان که شما انحصار دادید تبعیت را به دوازده امام، ما هم انحصار دادیم به چهار امام.

داعی: به به! احسنت بسیار خوب بیانی نمودید. دعاگو هم روی همین قاعده شما تسلیم می‌شوم به برهان و دلیل شما اگر دارید بیان نمایید در آیه ۱۱۱ سوره ۲ (بقره) می‌فرماید:

{ قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ}

(بگو (به مخالفین) بیاورید دلیل و برهان خود را اگر راست می‌گویید)

اولا ائمه اثنا عشر و امامان دوازده گانه را جماعت شیعیان یا علمای آنها در اعصار و قرون بعدیه، منحصر به دوازده ننمودند. بلکه نصوص وارده و اخبار متکاثره‌ای که از طرق ما و شما رسیده می‌رساند که خود صاحب شریعت، خاتم الانبیاء عدد ائمه را دوازده قرار دادند.

پیغمبرعدد خلفا را دوازده معرفی نموده

چنانچه اکابر علمای خودتان به آن اشاره نموده‌اند از جمله: شیخ سلیمان قندوزی حنفی در اول باب ۷۷ ینابیع الموده([۶])، صفحه ۴۴۴ (چاپ استانبول) به این عبارت نوشته «تحقیق حدیث بعدی اثنا عشر خلیفه» (درتحقیق حدیث که بعد از من دوازده خلیفه می‌باشند) بعد از نقل یک خبر گوید:

«ذکر یحیی بن الحسن فی کتاب العمده من عشرین طریقا فی ان الخلفاء بعد النبی اثنا عشر خلیفه کلهم من قریش فی البخاری من ثلاثه طرق و فی مسلم من تسعه طرق و فی ابی داود من ثلاثه طرق و فی الترمذی من طریق واحد و فی الحمیدی من ثلاثه طرق».

(یحیی بن حسن در کتاب عمده از بیست طریق آورده که خلفاء بعد از پیغمبر دوازده خلیفه می‌باشند که تمام آنها از قریشند و در صحیح بخاری از سه طریق و در صحیح مسلم از نه طریق و در سنن ابن داود از سه طریق و در سنن ترمذی از یک طرق و در جمع بین الصحیحین حمیدی از سه طریق خبر دوازده خلیفه را نقل نموده‌اند).

علاوه بر اینها سایر علمای شما از قبیل حموینی در فرائد([۷]) و خوارزمی و ابن مغازلی در مناقب و امام ثعلبی در تفسیر و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه و مخصوصا میر سید علی همدانی شافعی در موده القربی([۸])، دوازده خبر از عبد الله بن مسعود و جابر بن سمره و سلمان فارسی و عبد الله بن عباس و عبایه بن ربعی و زید بن حارثه و ابوهریره و از مولی الموحدین امیر المؤمنین که جمعا به طرق مختلفه از رسول اکرم نقل نموده‌اند که فرمود: عدد خلفاء و ائمّه بعد از من دوازده می‌باشد، تمام آنها از قریش و در بعض از آن اخبار از بنی هاشم است و در بعض از آنها نام­های آنها را معین نمودند و در بعضی فقط عدد شماری نمودند.

اینها نمونه‌ای بود از اخبار که بسیار در کتب معتبره خودتان ثبت گردیده. اینک بر شماست که در عدد چهار از پیغمبر خبری دارید بیان نمایید و لو یک خبر، ما نسبت به همان خبر شما تسلیم می‌شویم.

گذشته از این که شما خبری راجع به ائمه اربعه ندارید، مابین امامان شیعه با امامان شما فرق بسیار است. چنانچه در شب­های گذشته به مناسباتی اشاره نمودیم که امامان اثنا عشر ما اوصیاء رسول الله و منصوص از جانب خدا هستند

ابداً طرف مقایسه با امامان چهارگانه شما نیستند؛ زیرا امامان شما جنبه فقاهت و اجتهاد دارند و بعض از آنها مانند ابو حنیفه به اقرار و اعتراف علماء خودتان، اهل حدیث و فقه و اجتهاد نبودند؛ بلکه اهل قیاس بودند، که خود دلیل بر بی سوادی می‌باشد([۹]). ولی ائمّه اثناعشر ما، حجج الهیه و اوصیاء و خلفاء منصوص رسول خدا می‌باشند.

ما تقلید از آنها نمی‌کنیم بلکه حسب الامر پیغمبر پیرو طریقه آنها هستیم. ولی در هر دوره و زمانی از برای شیعه، فقها و مجتهدینی هستند که استنباط احکام الله را با موازین کتاب و سنت و عقل و اجماع نموده، احکامی صادر می‌نمایند و فتاوای آنها مورد عمل ما است و تقلید از آنها می‌نماییم.

با اینکه فقهاء شما از خوشه چینان خرمن امامان از عترت طاهره بودند، شما روی تقلید و عادت، اساتید علم و عمل را گذارده، پیرو شاگردانی شدید که مبانی علمی را گذارده و به رأی و قیاس عمل نمودند.

سید: از کجا معلوم است که امامان ما اخذ مطالب از امامان شما می‌نمودند؟

اشاره به مقامات امام جعر صادق

داعی: حساب تاریخ است. ثبت در کتب است. اکابر علمای خودتان ثبت نموده‌اند. مراجعه فرمایید به کتاب فصول المهمه([۱۰])، تألیف عالم جلیل القدر، نور الدین بن صباغ مالکی. در حالات امام به حق ناطق، کاشف اسرار حقایق، جعفر بن محمد الصادق آورده که آن حضرت بارز و برجسته در علم و فضل بوده تا آنجا که گوید:

«نقل الناس عنه من العلوم ما سارت به الرکبان و انتشر صیته و ذکره فی سایر البلدان و لم ینقل العلماء عن احد من أهل بیته من نقل عنه من الحدیث

(به قدری از آن حضرت نقل علم شده که سواره‌های دانشجو، برای درک فیض به سوی آن حضرت حرکت می‌نمودند. صیت و نام نیک آن حضرت در سایر شهرها منتشر گردیده، و نقل ننمودند علما از احدی از اهل بیت طهارت به قدری که از آن حضرت حدیث نقل نمودند).

 آنگاه([۱۱]) گوید: جماعت بسیاری از اعیان امت مانند یحیی بن سعید و ابن جریح و مالک بن انس (امام مالکی‌ها) و سفیان ثوری و ابو عیینه و ابو ایوب سجستانی و ابو حنیفه (امام حنفی‌ها) و شعبه و غیرهم از آن حضرت روایت نمودند. (انتهی)

و کمال الدین ابن ابی طلحه در مناقب می‌نویسد: بسیاری از اکابر اعیان علما و ائمّه دین از آن حضرت نقل حدیث نموده‌اند و از علم و دانشش بهره‌بردای نمودند. من جمله همین افرادی را که صاحب فصول المهمه ذکر نموده نام برده.

فضایل و کمالات صوری و معنوی آن حضرت مورد تصدیق دوست و دشمن بوده است اکابر علمای منصف غیر عنود خودتان در کتب عالیه خود ثبت نموده‌اند. مانند شهرستانی در ملل و نحل([۱۲]) و مالکی در فصول المهمه([۱۳]) مخصوصا شیخ ابو عبد الرحمن سلمی در طبقات المشایخ گوید:

«ان الامام جعفر الصادق فاق جمیع اقرانه و هو ذو علم غزیر فی الدین و زهد بالغ فی الدنیا و ورع تام عن الشهوات و أدب کامل فی الحکمه»

(به درستی که امام جعفر صادق، برتر و بالاتر از جمیع اقران و امثال خود بود. چون صاحب علم طبیعی و قریحه کامل در دین و زهد بالغ در دنیا و ورع و پرهیزگاری از شهوات و فرهنگ کامل در حکمت بود.)

و محمد بن طلحه شافعی در صفحه ۸۱ اول باب ۶ مطالب السؤول تمام این معانی را نقل نموده و گوید:

«هو من عظماء اهل البیت و ساداتهم، ذو علم جمه و عباده موفره و اوراد متواصله و زهاده بینه و تلاوه کثیره یتع معانی القرآن الکریم و یستخرج من بحره جواهره و یستنتج عجایبه و یقسمه اوقاته علی انواع الطاعات بحیث یحاسب علیها نفسه رؤیته تذکره الآخره واستماع کلامه زهد فی الدنیا و الاقتداء بهدیه یورث الجنه نور قسماته شاهدانه من سلاله النبوه و طهاره افعاله تصدق بآنه من ذریه الرساله نقل عنه الحدیث و استفاد منه العلم جماعه من الأئمه و اعلامهم مثل یحیی بن سعید الانصاری و ابن جریح و مالک بن انس و الثوری و ابن عیینه و شعبه و ایوب السجستانی و غیره مرضی الله عنهم عدوا اخذهم عنه منقبه شرفوا بها و فضیله اکتسبوها

(آن بزرگوار از بزرگان و نوابغ اهل بیت و صاحب انواع علوم و اقسام عبادات خارج از حد توصیف بوده است. پیوسته متذکر بوده و دارای زهد بیّن و فوق العاده شائق تلاوت قرآن مجید بوده که هر آیه‌ای را قرائت می‌فرمود: تفسیر آن را بیان می‌کرد. اصحاب آن بزرگوار غواص مانند، جواهرات کلمات آن حضرت را از اقیانوس علم استخراج و از مطالعه آنها نتایج عجیب علوم را استفاده می‌کردند. اوقات شبانه روزی را بر انواع امور که جمیع آنها جزء طاعات و عبادات بودند تقسیم نموده و کاملا عمل به آن تقسیم را رعایت می‌نموده و پیوسته به این حساب رسیدگی می‌کرد. مثل این که روز قیامت و در موقف حساب است و اصغای کلام آن حضرت، زهد در این جهان و پیروی از دستوراتش، موجب ورود در درجات اخروی بوده و نور گونه‌های صورت آن حضرت، گواهی می‌دادند از خاندان نبوت است و از کردار پاکیزه آن حضرت که تمام ابزار حق و حقیقت بوده، کشف می‌شد که از ذریه رسول خدا است. گروهی بسیار از آن حضرت نقل حدیث واستفاده علوم می‌کردند که هر کدام خود یکی از ائمه یا یکی از نوابغ عصر به شمار می‌آمدند. مانند یحیی بن سعید و ابن جریح و مالک بن انس و (سفیان) ثوری و ابن عیینه و شعبه و ایوب سجستانی و امثال آنها که در سایه احادیث و علوم اقتباس شده از آن حضرت افتخار می‌کرد و فضیلت خود را بر اهل عصر به اکتساب آن علوم و احادیث دانستند.)

اگر بخواهم نقل اقوال و اظهار نظر و عقاید اکابر علمای خودتان را در باره آن حضرت بیان نمایم، رشته سخن بسیار طولانی می‌ود. خلاصه آنکه عموم علمای منصف شما اقرار دارند به این که در علم و زهد و ورع و تقوی و اخلاق حمیده، سرآمد اهل زمان بوده است.

بدیهی است تعریف و تمجید از آفتابست. زبان­ها اَلکن است که بتواند بیان عشری از اعشار، بلکه هزار یک از مقامات عالیه آن حضرت را بنماید.

نواب: قبله صاحب! معذرت می‌خواهم در بین فرمایشات شما سؤال می‌کنم. چون فراموش کارم از دستم می‌رود. اگر اجازه می‌فرمایید عرض کنم.

داعی: مانعی ندارد بفرمایید. خواهش می‌کنم از سؤال در هر وقت مضایقه نکنید. دعاگو ابداً دلتنگ نمی‌شوم.

نواب: با این که ملت تشیّع بنا بر آنچه در این شب­ها بیان نمودید اثنا عشری دوازده امامی است، به چه علت این مذهب به نام امام جعفر صادق نامیده شده است و مذهب جعفری می‌گویند؟

ظهور مذهب جعفری

داعی: رسول اکرم، خاتم الانبیاء روی ناموس حقیقی نبوت که هر پیغمبری قبل از وفات وصی و جانشینی از جانب خدا برای خود معین می‌نمودند، امیر المؤمنین را باب علم و وصی و خلیفه جانشین خود معرفی و امت را امر به اطاعت آن حضرت نمودند.

ولی بعد از وفات رسول اکرم به جهاتی که عند العقلاء واضح است سیاسهً امر خلافت به ابو‌بکر و عمر و عثمان قرار گرفت. ولی در تمام دوره خلافت (به استثنای روزهای اول) ابو‌بکر و عمر کاملا به آن حضرت در جمیع امور شور می‌نمودند و مطابق فرموده‌های آن حضرت عمل می‌کردند. به علاوه رجال از دانشمندان ادیان هم که برای کشف حقایق به مدینه می‌آمدند و در مباحثات و مناظرات، علی آنها را مجاب می‌نمود. بالآخره تا آن حضرت حیات داشت به طرق مختلفه خدمات شایان خود را به دین مقدس اسلام نمود.

ولی پس از شهادت آن حضرت که زمام امور به دست بنی امیه آمد، مقام ولایت و امامت کاملا به محاق افتاد. با منتها درجه قساوت، ظلم وتعدی به عترت و اهل بیت پیغمبر وارد آوردند.

امام بر حق حضرت امام حسن مجتبی و امام حسین شهید و امام زین العابدین و امام محمد باقر به سختی در تحت فشار و ایذاء و اذیت امویها قرار گرفتند. تمام طرق و راه‌ها را بر آنها مسدود نمودند و جز عده قلیلی از شیعیان خالص الولاء موفق به دیدار و اخذ علوم و حقایق از آنها نمی‌شدند، تا عاقبت هر یک را به طریقی شهید نمودند.

تا در اوایل قرن دوم هجری که مردم از ظلم و تعدی و فجایع اعمال امویها به جان رسیده، برای برانداختن حکومت آنها از اطراف قیام نمودند، جنگهای خونینی مخصوصا بین داعیان بنی عباس و بنی امیه درگرفت.

در آن موقع که امویها مشغول دفاع از حکومت خود بودند، روزنه فَرَجی باز شد. چنان به خود مشغول شدند که دیگر آن سخت‌گیری های شدید را به عترت و اهل بیت رسول الله نمی‌نمودند.

فلذا امام به حق ناطق، از این فرصت، نتیجه کامل گرفتند و در خانه را باز نموده از حالت انزوا که در اثر فشار و سختی‌های اموی‌ها پیدا شده بوده خارج شدند و آزادانه در مسجد، منبر تشریف برده و به نشر علوم احکام و قواعد دین پرداختند. چهار هزار دانشجوی علم ودانش و حدیث، بدون مانع پای منبر آن حضرت حاضر شده و از بحر بی‌پایان علم آن حضرت استفاده می‌نمودند.

اصحاب خاص و دانشجوهای برگزیده، پای منبر آن حضرت از مبانی علمی که بهره برداری نموده بودند، چهار صد اصل نوشتند که معروف شد به اصول اربعمائه.

امام یافعی یمنی در تاریخ خود، آن حضرت را وصف نموده که در کثرت علم و وسعت فضل، تالی نداشته و حد و حصری برای علوم عالیه و دانش آن حضرت نبوده است.

یکی از شاگردان محضر او، (جابر بن حیان صوفی) از علوم صادره از آن حضرت، کتابی مشتمل بر هزار ورق و پانصد رساله تألیف نموده. (انتهی)

اکابر فقهاء اعلام و ائمه عظام اهل تسنّن، از شاگردان و دانشجویان مجلس فیض آن حضرت بودند.

مانند ابوحنیفه و مالک بن انس و یحی بن سعید انصاری و ابن جریح و محمد بن اسحاق و یحیی بن سعید قطان و سفیان بن عیینه و سفیان ثوری و دیگران که قبلا اشاره شد که هر کی به قدر استعداد خود، از محضر انور آن حضرت بهره‌مند می‌شدند.

چنین ریاست علمی از حیث ظهور، برای احدی از آباء و ابناء کرام آن حضرت پیش آمد ننمود؛ که بدون مانع بتوانند به نشر احکام و قواعد دین و تفسیر آیات قرآن مجید و مبانی علم و حدیث و کشف اسرار و حقایق علنی و برملاء بپردازند.

چه آنکه بنی امیّه مانع آباء آن حضرت بودند و بنی عباس با منتها درجه بی‌شرمی، ائمه از ابناء آن بزرگوار را تحت فشار قرار دادند.

فی الحقیقه ظهور حقیقت تشیع بی‌پرده و عیان و نشر معارف آل محمد و عترت طاهر که سرچشمه از رسول خدا می‌گرفت به وسیله آن حضرت، بارز و آشکار گردید.

فلذا این مذهب حق، به نام آن حضرت معروف شد به مذهب جعفری و الا ما بین امام صادق و آباء اربعه و ابناء سته آن حضرت که تماماً به اتفاق عم بزرگوارش حضرت امام حسن مجتبی امامان برحق بودند، فرقی نبوده.

[۱]. در اینجا مناسب است که خاطره‌اى را که در این موضوع است نقل نمایم: در میز گرد علمى که به همت مجمع جهانى شیعه شناسى و در محل مجمع و با حضور مستبصر آگاه جناب آقاى دکتر تیجانى و شرکت کنندگانى از ملیت­هاى مختلف برگزار شده بود و من نیز در آن حضور داشتم یکى از علما و نویسندگان حاضر که اهل یمن بودند از آقاى دکتر تیجانى به زبان عربى پرسیدند: «براى هر کارى و انتخابى ممکن است دلایل مختلفى وجود داشته باشد که یکى از انها دلیل اصلى انتخاب اوست، دلیل اصلى شما براى انتخاب تشیع و مکتب اهل بیت چه بوده است؟ ایشان گفتند: در حقیقت دو دلیل اصلى مرا به این انتخاب کشاند، دلیل اول آن بود که مرا به تحقیق دوباره مذاهب اسلامى برد و آن روایتى بود که از جهت معنى شیعه و اهل تسنن بر صحت آن اتفاق نظر دارند، و آن روایاتى از رسول اکرم بود که فرمودند: عن انس بن مالک قال‌: قال رسول الله ان بنى اسرائیل افترقت على احدى و سبعین فرقه و ان امتى ستفترق على اثنین و سبعین فرقه کلها فى النار الا واحد؛ (این روایت به تعابیر مختلف و بعضى ۷۳ فرقه بیان شده که اصل افتراق امت و نجات یک فرقه در آن بیان شده است، الخصال، شیخ صدوق، ص۵۸۴، ح ۱۰و ۱۱باب الامه تفترق على اثنین و سبعین فرقه؛ سنن ابن ماجه، ۲/۱۳۲۲/۳۹۹۳، باب افتراق الامم و… همه فرقها را بر حق می‌دانستند در صورتى که در این روایت بیان می‌کند که یک فرقه ناجیه است و لذا شروع به تحقیق در باره آن فرقه ناجیه کردم و دلیل دوم که مرا به سوى شیعه راهنمایى کرد این بود که ما باید در روز قیامت در باره اعتقاداتمان به خداى تعالى و مأموران او پاسخ بدهیم و طبعاً آن جوابى مورد قبول است که مورد تأیید قرآن باشد و من اگر پیرو هرکدام از ائمه اهل تسنن باشم دلیلى بر حقانیت آها از قرآن نداریم و هیچ آیه‌اى از آیات قرآن در باره آنان نازل نشده است و چطور ممکن است در شآن آنها آیه‌اى نازل شده باشد در حالى که آنها بیشتر از صد سال بعد از نزول قرآن به دنیا آمده‌اند، اما اگر از من به خاطر پیروى از على بن ابی‌طالب خداى تعالى دلیل بخواهد من در جواب خواهم گفت: که خدایا خودت در باره او آیه انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزکاه و هم راکعون را در شآن و منزلت او نازل کرده‌اى و شیعه و اهل تسنن شأن نزول آن را درباره على نقل کرده‌اند ونیز خودت در باره او نازل کردى «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطیهرا» و در روایات زیادى پیامبر اهل بیت را زیر کسا برده و آنها را مشخص کردند که خود آن حضرت و على و فاطمه و حسن و حسین هستند و نیز خود در شأن او نازل کردى «فمن حاجک فیه… فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم…» و مفسرین شیعه و اهل تسنن گفته‌اند که پیامبر على و فاطمه و حسن و حسین  را آورد و.. و این جواب من مورد تأیید خدای تعالى است و نجات پیدا خواهم کرد و این باعث شد که شیعه شوم. «محقق»

[۲]. ینابیع الموده، قندوزی، ‌۱/۹۵، ح ۶، ‌باب ۴٫

[۳]. صواعق المحرقه، ابن حجر مکی، ص۱۴۹، باب ۱۱، فصل ۱، آیه ۴٫

شایان ذکر است منابع دیگر ذیل این آیه شریفه در مجلس ششم در بحث آیات الولایه نقل شده است.

[۴]. وفى روایه صحیحه: انى تارک فیکم امرین لن تضلوا أن اتبعتموها و هما کتاب الله و عترتى اهل بیتى و زاد الطبرانى ان سألت ذلک لهما، فلا تقدمواهم فتهلکوا، و لا تقصروا عنهم فتهلکوا، و لا تعلموهم فانهم اعلم منکم. ثم اعلم ان لحدیث المتسک بالثقلین طرقا کثیره وردت عن نیف و عشرین صحابیا و فى تضعر تلک الطرق انه قال ذلک بحجه الوداع بعرفه. و فى اخرى انه قال ذلک بغدیر خم و فى اخرى انه قال بالمدینه فى مرضه وقد امتلأت الحجره باصحابه و فى آخر انه قال فى خطبه هى آخر الخطب فى مرضه و فى آخر انه قال لما قام خطیبا بعد انصرافه من الطائف و لا تنافى اذ لا مانع من انه کرر علیهم ذلک فى تلک المواطن.

ینابع الموده، سلیمان قندوزی، ۲/۴۳۸، ۴۳۷، ح ۲۰۳، باب ۵۹٫

صواعق المحرقه، ابن حجر مکی، ص۱۵۰، باب ۱۱، فصل ۱ آیه ۴٫

حدیث ثقلین و منابع آن به طور مفصل در مجلس سوم بررسى شده است.

[۵]. صواعق المحرقه ابن حجر مکی، ص۱۵۱، باب ۱۱، ‌فصل ۱، آیه ۴٫

ابن حجر می‌نویسد:‌

سمى رسول الله القرآن و عترتهو هى المثناه الفوقیه الاهل و النسل و الرهط الأدنونثقلین لان الثقل کل نفیس خطیر مصون و هذان کذلک. اذ کل منهما معدن للعلوم اللدنیه و الأسرار و الحکم العلیه و الأحکام الشرعیهو و لذا حث رسول لله على الإقتداء و التمسک بهم و التعلم منهم. و قال‌: الحمد لله الذى جعل فینا الحکمه اهل البیت و قیل: سمیا ثقلین لثل وجوب رعایه حقوقهما. ثم الذین وقع الحث علیهم منهم انما هم العارفون بکتاب الله و سنه رسوله اذ هم الذین لا یفارقون الکتاب الى الحوض. و یؤیده الخبر السابق (و لا تعلموهم فانهم اعلم منکم) و تمیزوا بذلک عن بقیه العلماء لان الله اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا و شرفهم بالکرامات الباهره و المزایا المتکاثره و قد مر بعضها، و سیأتى الخبر الذى فى قریش (و تعلموا منهم فانهم اعلم منکم) فإذا ثبت هذاالعموم لقریش، فأهل البیت اولى مهم بذلک، النهم امتازوا عنهم بخصوصیات لا یشارکهم فیها بقیه قریش. و فى احادیث الحث على المتسک بأهل البیت. اشاره الى عدم انقطاع متأهل منهم للتمسک به الى یوم القیامه کما ان الکتاب العزیز کذلک. و لهذا کانوا امانا لأهل الأرض کما یأتى و یشهد لذلک الخبر السابق: (فى کل خلف من امتى عدول من اهل بیتى الى آخره) ثم احق من یتمسک به منهم إمامهم و عالمهم علىّ بن ابى طالب کرم ا لله وجهه لما قدمنا من مزید علمه و دقائق مستنبطاته.

[۶]. ینابیع الموده، قندوزی، ۳/۲۸۹، ح۱، باب ۷۷٫

[۷]. فرائد السمطین، حموینی، ۲/۱۴۸، ح ۴۴۲-۴۴۵، سمط ۲ باب ۳۳٫

حموینى حدیث را به طرق گوناگون نقل کرده است که به دو حدیث اشاره می‌کنیم:

یک: عن جابر بن سمره قال:… ان هذا الأمر لا ینقضى حتى یمضى فیها اثنا عشر خلیفه.

دو: عن ابن مسعود عن النبى:… الخلفاء بعدى اثنا عشر کعدد نقباء بنى اسرائیل.

[۸]. موده القربی، همدانی، موده ۱۰، (با استفاده از ینابیع الموده، قندوزی، ۲/۳۱۵- ۳۱۶، ح ۹۰۷-۹۱۱، باب ۵۶) و نیز بخارى در صحیح خود، ۷/۷۲۹، ح ۲۰۳۴، کتاب الاحکام باب الاستخلاف، این چنین نقل می‌کند:

عن عبد الملک سمعت جابر بن سمرهیقول: یکون اثنا عشرا امیراً فقال کلمه لم اسمعها فقال ابى انه قال: کلهم من قریش.

و مسلم در صحیح خود، ۳/۱۴۳۳، ح ۱۸۲۱، کتاب الاماره، باب الناس تبع لقریش و الخلافه فى قریش، این حدیث را به طرق مختلفه نقل می‌کند. طبرانى در معجم الاوسط، ۱/۴۷۴، ح ۸۶۳، احادیث احمد بن یحیی، الحلوانی؛ ترمذى در الجامع الصحیح، ص۶۰۹، ح ۲۲۲۳، کتاب الفتن، باب ما جاء فى الخلفاء. و ابى داوود در سنن خود، ۴/۱۰۶، ح ۴۲۸۰- ۴۲۷۹، کتاب المهدی؛ احمد حنبل در مسند، ۵/۸۷-۸۶، و ۱۰۶- ۱۰۸، مسند جابر بن سمره، حدیث را به طرق مختلفه نقل کرده؛ حاکم نیشابورى در المستدرک على الصحیحین، ۳/۷۱۶، ح ۶۵۸۹، کتاب معرفه الصحابه، ذکر ابى جحیفه السوائی؛ ابن عبد البر در استیعاب، ۲/۶۵۶، رقم ۱۰۶۴، شرح حال سمره بن جندب؛ بخارى در تاریخ الکبیر، ۸/۴۱۰، رقم ۳۵۲۰، احادیث یونس ابن ابى یعفور العبدی؛ متقى هندى در کنز العمال، ۳۲۱۲- ۳۴، ح ۳۳۸۴۸ – ۳۳۸۶۱، کتاب الفضائل، باب ۴، قریش؛ ابن حبّان در الثقات، ۷/۲۴۱- ۲۴۲، شرح حال عمران بن سلیمان المرادى القمی؛ صالحى شامى در سبل الهدی و الرشاد، ۱۰/۸۳، جماع ابواب معجزاته، باب ۱۰؛ ابن کثیر در البدایه و النهایه، ۶/۲۷۸، باب الاخبار عن الأئمه الاثنى عشر الذین کلهم من قریش، به این حدیث اشاره کرده‌اند.

شایان ذکر است که این حدیث در منابع فوق با الفاظ گوناگون نقل شده است. لکن آنچه در همه آنها یکسان می‌باشد این است که رسول اکرم فرمودند: خلفاء من دوازده نفرند و تمام آنها از قریش هستند. لذا در اینجا به متن چند حدیث اشاره می‌کنیم:

یک: لا یزال هذا الدین قائما حتى یکون علکیم اثنا عشر خلیفه، کلهم تجتمع علیه الأمه فسمعت کلاما من النبى لم افهمه، فقلت لأبی: ما یقول؟ قال: کلهم من قریش.

دو: لا یزال هذا الدین عزیزا منیعا إلى اثنى عشر خلیفه کلهم من قریش.

سه: لا یزال هذا الامر ظاهراً على من ناواه لا یضره مخالف و لا مفارق، حتى یمضی، منهم اثنا عشر خلیفه من قریش.

چهار: یملک هذا الأمه اثنا عشر خلیفه، کعده نقباء بنى اسرائیل.

پنج: لا یزال الإسلام ظاهراً حتى یکون اثنا عشر امیراً و خلیفه کلهم من قریش.

[۹]. بسیارى از علماء بزرگ اهل تسنن ابو حنیفه را تضعیف کردند و با روش او مخالفت کرده‌اند تا جایى که احمد بن حنبل درکتاب العلل خود (ح۲/ص۵۴۶و ۳۵۸، به نقل از اوزاغى در باره او چنین می‌گوید: «ما ولد فى الاسلام مولود اضر على الاسلام من ابى حنیفه و ابى مسلم صاحب» همچنین عقیلى که یکى از علما و رجال بزرگ اهل تسنن است ابى حنیفه را در شمار راویان ضعیف بیان کرده و در کتاب خود در این موضوع (ضعفاء العقیلی، ۴/۲۶۸، ترجمه ۱۸۷۶، النعمان بن ثابت ابو حنیفه) نام او را ذکر کرده است و نطرات علماء و بزرگان اهل تسنن مانند سفیان ثوری، ایوب، ابن عون، اوزاعی، سلمه بن حکیم، مالک بن انس، که ابوحنیفه را بى دین معرفى می‌کند، حماد بن سلمه، شعبه، شریک، ابابکر بن عیاش، عبد الرحمن بن مهدی، و… را در هفده صفحه در تضیعف و رد او بیان کرده است.

ابن حبان نیز در کتاب المجروحین (ج۳/۶۱ تا ۷۰، ترجمه النعمان بن ثابت ابو حنیفه الکوفی) نام او را ذکر کرده است و او را چنین معرفى کرده است: «… و من جهه اخرى لا یجوز الاحتجاج به لأنه کان داعیا الى الارجاء و الداعیه الى البدع لا یجوز ان یحتج به عند ائمتنا قاطبه لا اعلم بینهم فیه خلافاً على ان ائمه المسلمین و اهل الورع فى الدین فى جمیع الامصار و سائر الاقطار جرحوه و اطلقو علیه القدح الا الواحد بعد الواحد، قد ذکرنا ماروى فیه من ذلک فى کتاب «التنبیه على التمویه» فأغنى ذلک عن تکرارها فى هذا الکتاب غیر انى اذکر منها جمله

خطیب بغدادى نیز در کتاب تاریخ بغداد خود (ج ۱۳/ص۳۲۵تا ۴۲۶، ذیل ۷۲۹۷، دوباره النعمان بن ثابت ابو حنیفه التیمی) در صد صفحه به بیان اقول علماء و بزرگان اهل تسنن در رد ابو حنیفه و روش او پرداخته است. «محقق»

[۱۰]. فصول المهمه، ابن صباغ مالکی، ۲/۹۰۸، ‌فصل ۶٫

[۱۱]. روى عنه جماعه من اعیان لاائمه و اعلامهم، مثل یحیى بن سعید و ابن جریح و مالک بن انس و الثورى و ابن عیینه و ابو حنیفه و شعبه و ابو حنیفه و شعبه و ابو ایوب سجستانى و غیرهم.

فصول المهمه، ابن صباغ مالکی، ۲/۹۰۸، فصل ۶

[۱۲]. الملل و النحل، شهرستانی، ۱/۱۴۷، ‌ّاب ۶، الامامیه، الباقریه و الجعفریه الواقفه.

 شهرستانى می‌نویسد:

و هو ذو علم غزیر فى الدین، و ادب کامل فى الحکمه، و زهد بالغ فى الدنیا و ورع تام عن الشهوات و قد اقام بالمدینه مده یفید الشیعه المنتمین إلیه، و یفیض على الموالین له اسرار العلوم ثم دخل العراق و اقام بها مده، ما تعرض للامامه قط، و لا نازع احداً فى الخلافه قطّ و من غرق فى بحر المعرفه لم یطمع فى شط و تعالى الى ذروه الحقیقه لم یخف من حط….

[۱۳]. فصول المهمه، ابن صباغ مالکی، ۲/۹۰۷، و ۹۰۸، فصل ۶٫

ابن صباغ می‌نویسد:

کان جعفر الصادق ابن محمد بن على بن الحسین  من بین اخوانه خلیفه ابیه محمد بن على وصیه و القائم بإمامه من بعده، و برز على جماعتهم بلافض و کان انبههم ذکراً و اعظمهم قدرا

منبع: برگرفته از کتاب شیهای پیشاور جلد ۲؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی 

http://shiastudies.com/fa

 


برچسب ها :
، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها