صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > پایگاه مقالات > کلام > امامت > معنای مولی در حدیث غدیر
تاریخ انتشار : ۱۷ آذر ۱۳۹۷


معنای مولی در حدیث غدیر

حافظ: در مورد این قضیّه و اصل حدیث شک و شبهه و اشکالى نیست ولى نه به این اهمیت و آب و تابى که شما بیان نمودید. علاوه بعض اشکالات در متن حدیث موجود است که مطابقت با هدف و مقصد شما نمی‌کند، از جمله در کلمۀ مولى می‌باشد که جناب عالى ضمن بیانات خود خواستید برسانید که مولى به معناى اولى به تصرف می‌باشد و حال آنکه ثابت آمده که کلمۀ مولى در این حدیث به معناى محب و ناصر و دوست می‌باشد که پیغمبر چون می‌دانست على کرم الله وجهه دشمن زیاد دارد، خواست توصیه او را بنماید و به امت برساند که هر کس را من محبّ و دوست و ناصر او می‌باشم على هم محب و دوست و ناصر آن می‌باشد و اگر بیعتى از مردم گرفت براى آن بود که بعد از پیغمبر علىّ کرم الله وجهه را اذیت نکنند.

داعی: گمان می‌کنم گاهى به حکم اجبار، تبعیت از اسلاف و عادات می‌نمائید و الاّ اگر قدرى دقیق شوید و علم و انصافتان را به کار اندازید و توجهى به قرائن نمائید، حق و حقیقت کاملا واضح و آشکار می‌باشد.

حافظ: با کدام قرائن می‌خواهید ثابت کنید؟ متمنى است بیان فرمائید.

داعی: قرینۀ أول، قرآن مجید و نزول آیه ۶۷ سوره ۵ (مائده) می‌باشد که در اثبات معنى مولى به اولى به تصرف بودن و نزول آیه:

{ی یٰا أَیُّهَا اَلرَّسُولُ بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْک مِنْ رَبِّک وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ وَ اَللّٰهُ یَعْصِمُک مِنَ اَلنّٰاس}

(ای پیغمبر آن چه ازخدا بر تو نازل شد، به خلق برسان که اگر نرسانی تبلیغ رسالت و اداء وظیفه نکرده‌ای و خدا تو را از شر و آزار مردمان محفوظ خواهد داشت)

حافظ: از کجا معلوم است که این آیه در آن روز براى این امر نازل گردیده باشد.

داعی: فحول علماء خودتان از قبیل جلال الدین سیوطى در صفحه ٢٩٨ جلد دوم در المنثور([۱]) و حافظ ابن ابى حاتم رازى در تفسیر غدیر([۲]) و حافظ ابو جعفر طبرى در کتاب الولایه و حافظ أبو عبد الله محاملى در امالى و حافظ ابوبکر شیرازى در ما نزل من القرآن فى امیر المؤمنین و حافظ ابو سعید سجستانى در کتاب الولایه و حافظ ابن مردویه در تفسیر آیه([۳]) و حافظ ابو القاسم حسکانى در شواهد التنزیل([۴]) و ابو الفتح نظزى در خصائص العلوى و معین الدین میبدى در شرح دیوان و قاضى شوکانى در صفحه۵٧ جلد سیم فتح القدیر([۵]) و سید جمال الدین شیرازى در اربعین و بدر الدین حنفى در صفحه ۵٨۴ جلد هشتم عمده القارى فى شرح صحیح البخارى و امام اصحاب حدیث احمد ثعلبى در تفسیر کشف البیان([۶]) و امام فخر رازى در صفحه ۶٣۶ جلد سیم تفسیر کبیر([۷]) و حافظ ابو نعیم اصفهانى در ما نزل من القرآن فى على([۸]) و ابراهیم بن محمّد حموینى در فرائد السمطین([۹]) و نظام الدین نیشابورى در صفحه ١٧٠ جلد ششم تفسیر([۱۰]) خود و سید شهاب الدین آلوسى بغدادى در صفحه ٣۴٨ جلد دوم روح المعانى([۱۱]) و نور الدین بن صباغ مالکى در صفحه ٢٧ فصول المهمّه([۱۲]) و على بن احمد واحدى در صفحه ١۵٠ اسباب النزول([۱۳]) و محمّد بن طلحه شافعى در صفحه ١۶ مطالب السؤول([۱۴]) و میر سید على همدانى شافعى در مودت پنجم از موده القربى([۱۵]) و شیخ سلیمان بلخى حنفى در باب ٣٩ ینابیع الموده([۱۶])، خلاصه آنچه دیدم قریب سى تن از اعلام خودتان در معتبرترین کتب و تفاسیر خود نوشته‌اند که این آیه شریفه در شأن امیر المؤمنین على روز غدیر خم نازل گردید.

حتى قاضى فضل بن روزبهان با همۀ عناد و لجاج و تعصّبى که دارد نوشته است:

فقد ثبت هذا فى الصحاح یعنى پس به تحقیق ثابت آمده این قضیّه در صحاح معتبره ما که چون این آیه نازل شد رسول خدا دست على را گرفت و فرمود:

«من کنت مولاه فهذا علىّ مولاه»

و عجب آنکه همان قاضى عاصى در کشف الغمّه خبر غریبى از رزین بن عبد الله نقل نموده که گفت: ما در زمان رسول خدا این آیه را چنین قرائت مى‌کردیم:

{یا أیّها الرسول بلّغ ما انزل الیک من ربّکانّ علیّا مولى المؤمنینفان لم تفعل فما بلّغت رسالته}

(ای پیغمبر آنچه از خدا بر تو نازل شد، به خلق برسان (که آن عبارت است از این که علی اولی به تصرف در امور مؤمنین است) پس اگر نرسانی (ولایت علی را) تبلیغ رسالت و اداء وظیفه نکرده‌ای.)

و نیز سیوطى در درّ المنثور([۱۷]) از ابن مردویه- و ابن عساکر و ابن ابى حاتم از ابو سعید خدرى و عبد الله بن مسعود (یکى از کتّاب وحى) و قاضى شوکانى در تفسیر فتح القدیر([۱۸]) نقل نموده‌اند که ما در زمان رسول خدا همین قسم آیه را می‌خواندیم. خلاصه از تأکید کردن بلکه تهدید نمودن در این آیه که می‌فرماید: اگر این امر را تبلیغ ننمائى و به مردم نرسانى هیچ رسالت خود را تبلیغ ننموده‌اى صراحه معلوم مى‌آید که آن امر مهم عظیمى که مأمور ابلاغ آن گردیده تالى‌تلو مقام رسالت بوده است و قطعا آن امر امامت و وصایت و أولى به تصرف بودن است که حافظ و نگاهبان دین و احکام است بعد از رسول خدا.

نزول آیه الیوم اکملت لکم دینکم در غدیر خم

قرینه دوم، نزول آیه ۳ سوره ۵ (مائده) می‌باشد که در تکمیل دین می‌فرماید:

{الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ اْلإِسْلامَ دینًا}

(امروز کامل گردانیدم برای شما دین شما را و تمام کردم بر شما نعمت خود را و اختیار کردم برای شما اسلام را دینی پاکیزه).

حافظ: آنچه مسلّم است، این آیه در روز عرفه نازل گردیده و احدی از علماء، نازل در روز غدیر را معترض نشدند.

داعی: تمنا می‌کنم در بیانات خود تعجیل به نفی نفرمایید، شاید راهی به اثبات باشد. مطالب را با قید احتیاط تلقی فرمایید تا در موقع جواب، اسباب ناراحتی روح نگردد. البته تصدیق می‌کنم که بعض از علمای شما گفته‌اند که این آیه در عرفه نازل گردیده، ولی جمع کثیری از اکابر علمای خودتان، نزول آیه را در روز غدیر نقل نموده‌اند و نیز عده‌ای از علمای خودتان گویند: محتمل است این آیه دو مرتبه نازل گردیده باشد؛ یک مرتبه غروب عرفه و یک مرتبه در غدیر. چنانچه سبط ابن جوزی در آخر صفحه ۱۸ تذکره خواص([۱۹]) الامه گوید: «احتمل ان الآیه نزلت مرتین مره بعرفه و مره یوم الغدیر کما نزلت «بسم الله الرحمن الرحیم» مرتین مره بمکه و مره بالمدینه»

(احتمال دارد این آیه دو مرتبه نازل شده باشد، یک مربته در عرفه و مرتبه دیگر در روز عید غدیر. همچنان که «بسم الله الرحمن الرحیم» دو مرتبه نازل گردید، یک مرتبه در مکه و مرتبه دیگر در مدینه).

و الا اکابر از موثقین علمای خودتان از قبیل: جلال الدین سیوطی در صفحه ۲۵۶ جلد دو در المنثور([۲۰]) و در صفحه ۳۱ جلد اول اتقان([۲۱]) و امام المفسرین ثعلبی در کشف البیان و حافظ ابو نعیم اصفهانی در ما نزل من القرآن فی علیّ([۲۲]) وابو الفتح نطنزی در خصائص العلوی و ابن کثیر شامی در صفحه ۱۴ جلد دوم تفسیر([۲۳]) خود، از طریق حافظ ابن مردویه و محمد بن جریر طبری، عالم مفسر مورخ قرن سیم هجری در تفسیرکتاب الولایه و حافظ ابو القاسم حسکانی در شواهد التنزیل([۲۴]) و سبط ابن جوزی در صفحه ۱۸ تذکره الخواص الأمه([۲۵]) و ابو اسحاق حموینی ودر باب دوازدهم فرائد السمطین([۲۶]) و ابو سعید سجستانی در کتاب الولایه و خطیب بغدادی در صفحه ۲۹۰ جلد هشتم تاریخ بغداد([۲۷]) و ابن مغازلی در فقیه شافعی در مناقب([۲۸]) و ابو المؤید موفق بن احمد خوارزمی در فصل چهاردهم مناقب([۲۹]) و در فصل چهارم مقتل الحسین([۳۰]) و دیگران از علمای خودتان نوشته‌اند که چون در روز غدیر خم رسول اکرم به حکم عالی اعلی، علی را به مردم معرفی و نصب به ولایت نموده و آنچه بدان مأمور بود رسانید در شأن علی، و آن قدر علی را بالای دست بلند نمود که دو زیر بغلش نمودار شد، آنگاه امر فرمود به امت که «سلموا علی علی بامره المؤمنین» یعنی سلام کنید به علی به امارت مؤمنین، و امت همگی اذعان به آن نمودند. هنوز از هم جدا نشده بودند که آیه شریفه مذکوره نازل گردید.

خاتم الانبیاء از نزول این آیه بسیار مسرور شد، لذا توجه به حاضرین نموده، فرمود:

«الله اکبر علی اکمال الدین و اتمام النعمه و رضا الرب برسالتی و الولایه لعلی بن ابی طالب بعدی»

(خدای بزرگ که دین را کامل و نبوت را تمام نمود راضی شد به رسالت و پیغمبری من و ولایت برای علی بعد از من)

امام حسکانی و امام احمد حنبل مشروحا این قضیه را نقل نموده‌اند. اگر آقایان محترم ساعتی از عادت خارج شوید و با دوربین انصاف و حقیقت‌بین بنگرید از نزول آیات کریمه و حدیث شریف بر شما واضح و روشن می‌گردد که کلمه مولی به معانی امامت و ولایت و اولی به تصرف می‌باشد.

و اگر مولی و ولی به معنای اولی به تصرف نبود، جمله بعدی بی معنی بود و این جمله که در همه جا از لسان مبارک رسول خدا صادر گردیده، ثابت می‌کند که مولی و ولی به معنی اولى به تصرف می‌باشد که می‌فرماید: بعد از من این مقام مخصوص علی است. ثالثا قدری با دقت فکر کنید وانصاف دهید در آن هوای گرم، در محل بی آب و آبادانی که سابقا مرکزیت برای توقف در آنجا نبوده، تمامی امت را در آنجا جمع کند و جلو رفتگان قافله را امر کند برگردانند، مقابل آفتاب سوزان که پاها را به دامن­ها پیچیده و در پناه شترها نشسته بودند منبر برود آن خطبه طولانی را که خوارزمی و ابن مردویه در مناقب([۳۱]) خود و طبری در کتاب الولایه و دیگران نقل نموده‌اند در اثبات فضایل و مقامات امیر المؤمنین اداء نماید، تا سه روز هم وقت مردم را بگیرد ودر صحرای خشک و گرم آنها را نگاه دارد و امر کند تمامی افراد از عالی و دانی بایستی فرداً بعد فرد با علی بیعت کنند، نتیجه آن باشد که علی را دوست بدارید یا آنکه علی دوست و ناصر شماست؟!

در صورتی که نبود احدی از افراد امت که کثرت علاقه آن حضرت را به علی نداند و مکرر توصیه و سفارش نشنیده باشد که به بعض از آنها قبلا اشاره شد. دیگر در همچون مکان گرمی با نزول آیات و تأکیدات بلیغه لزومی نداشت که مردم را در زحمت و معطل نماید که نتیجه آن باشد که علی را دوست بدارید.

بلکه اگر خوب دقت کنید این عمل در نظر عقلاء چنانچه جهت اهم و ارجحی نداشته باشد، لغو می‌آید و عمل لغو از رسول اکرم هرگز صادر نمی‌گردد. پس عند العقلاء ثابت است که این همه تشریفات آسمانی و زمینی برای محبت ودوستی فقط نبوده بلکه امر مهمی تالی تلو مقام رسالت بوده که آن همان امر ولایت و امامت و اولی به تصرف در امور مسلمانان بوده است.

نظر سبط ابن جوزی در معانی مول

چنانچه جمعی از اکابر علمی خودتان از روی دقت و انصاف، تصدیق این معنی را نموده‌اند. از جمله سبط ابن جوزی در باب دوم صفحه ۲۰ تذکره خواص الامه از برای کلمه مولی ده وجه و معنی ذکر نموده، آنگاه در آخر آن جملات گوید:

هیچ یک از این ده معنی مطابقت با کلام رسول الله نمی‌یابد.

«و المراد من الحدیث الطاعه المحضه المخصوصه فتعین وجه العاشر و هو الاولى و معناه من کنت اولى به من نفسه فعلیّ اولى به

 (مراد از حدیث، طاعت محضه مخصوصه است پس متعین، وجه و معنای دهم است و آن اولى به تصرف بودن است و معنی چنین شود: کسی را که من اولى به تصرف به او هستم از نفس او پس علی اولى به تصرف به او می‌باشد.)

و صراحت دارد به این معنی قول حافظ ابو الفرج، یحیی بن سعید ثقفی اصفهانی در کتب مرج البحرین که روایت نموده است که این حدیث را به اسناد خودش از مشایخ خود گفته است که پیغمبر گرفت دست علی را و فرمود:

«من کنت ولیّه و اولى به من نفسه فعلیّ ولیّه»

(کسی را که من ولی و اولى به تصرف به او از نفس او می‌باشم پس علی ولی و اولى به تصرف او می‌باشد.)

آنگاه سبط ابن جوزی گوید:

«و دل علیه ایضا قوله ألست اولى بالمومنین من انفسهم و هذا نص صریح فی اثبات مامته و قبول طاعته»

(جمله الست اولى بالمؤمنین من انفسهم که در ابتداء کلام خود فرمود دلیل دیگر است بر این که کلمه مولی به معنی اولى به تصرف است و این خود، نص صریح است در اثبات امامت و قبول طاعت علی) انتهی قوله.

نظر ابن طلحه شافعی در معانی مولی

و نیز محمد بن طلحه شافعی در صفحه ۱۶ مطالب السؤول([۳۲]) اواسط فصل پنجم از باب اول گوید:

از برای کلمه مولی معنی متعدده می‌باشد از قبیل: اولى به تصرف و ناصر و وارث و صدیق و سید.

آن گاه گوید: این حدیث شریف از اسرار آیه مباهله است چه آن که خداوند علیّ اعلى، علیّ را به منزله نفس پیغمر خوانده و بین نفس پیغمبر و نفس علی جدایی نبوده است آن دو را هم به ضمیر مضاف به سوی رسول الله

اثبت رسول الله لنفس علی بهذا الحدیث ما هو ثابت لنفسه علی المؤمنین عموما فانه اولى بالمؤمنین و ناصر المؤمنین و سید المؤمنین و کل معنی امکن اثباته مما دل علیه لفظ المولى لرسول الله فقد جعله لعلی و هی مرتبه سامیه و منزله سامعه و درجه علیه و مکانه رفیعه خصصه بها دون غیره فلهذا صار ذلک الیوم عید موسم سرور لأولیائه.

(ثابت نمود رسول اکرم برای نفس علی به این حدیث و لفظ مولی هر چیزی که ثابت است بر نفس خودش بر مؤمنین، پس به درستی که رسول خدا اولى به تصرف در امور مؤمنین است و یاور مؤمنین است و سید و آقای مؤمنین است و هر معنی که امکان دارد اثبات او از چیزی که دلالت دارد بر او لفظ مولی برای رسول خدا قرار داد آن را در این حدیث شریف و گفتار لطیف برای علی بن ابی طالب و این مرتبه سامیه و منزلت عالیه و درجه و مکان بلندی است برای آن حضرت که تخصیص داده است او را پیغمبر منحصراً به این خصیصه برای همین معنی. فلذا آن روز (غدیر) عید و موسم سرور و شادمانی گردید برای دوستان آن حضرت) انتهی بیانه.

حافظ: نظر به فرموده خودتان چون لفظ مولی به معنی متعدده آمده، پس تخصیص مولى به معانی اولی به تصرف از بین تمام معانی، بلا مخصص و باطل می‌باشد.

داعی: البته خاطر آقا به خوبی مسبوق است که محققین علم اصول، بیانی دارند در لفظی که از حیث لغت به معانی متعدده آمده؛ معنی واحد در آنها حقیقی می‌باشد و باقی معانی مجاز است. بدیهی است در هرجا[یی]، حقیقت مقدم بر مجاز می‌باشد. پس روی این اصل، در لفظ مولی و ولی معانی حقیقی اولى به تصرف می‌باشد؛ چنانچه ولی النکاح به معنی متولی امر نکاح است و ولی المرأه زوجها و ولی الطفل ابوه به معنی اولى به می‌باشد، ولیعهد سلطان به معنی متصرف در امور سلطنت بعد از سلطان است و از این قبیل است تمامی معانی.

علاوه، این اشکال به خودتان وارد است؛ چه آن که لفظ ولیّ و مولی را که ذو معانی می‌باشد اختصاص داده‌اید به محب و ناصر؛ پس این تخصیص بلا مخصص قطعا باطل است و این ایراد بیشتر به خودتان وارد است تا به ما.

زیرا اگر ما تخصیص دادیم، بلا مخصص نیست؛ بلکه روی قرائن و دلایل بسیاری است که بر این معنی وارد است از آیات و اخبار و گفتار بزرگان که از جمله دلایلی است که علمای بزرگ خودتان مانند: سبط ابن جوزی و محمد بن طلحه شافعی ذکر نموده‌اند.

و بالاترین دلیل، قراین داخله و خارجه است که مخصص این می‌باشد؛ چنانچه به بعض از آن قراین اشاره نمودیم که از جمله احادیث بسیاری است از طرق شما که آیه شریفه را این قسم نقل نموده‌اند:

«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک فی ولایه علیّ و امامه امیر المؤمنین» چنانچه جلال الدین سیوطی که از اکابر علمای شماست در درّ المنثور آن احادیث را جمع نموده([۳۳]).

احتجاج علی به حدیث غدیر در رحبه

و اگر این حدیث و لفظ مولی نص بر امامت و خلافت ابتدائیه نبود، حضرت امیر المؤمنین مکرر به آن احتجاج نمی‌نمود و مخصوصا در جلسات شوری استشهاد به آن نمی‌کرد؛ چنانچه خطیب خوارزمی در صفحه ۲۱۷ مناقب([۳۴]) و ابراهیم بن محمد حموینی در باب ۵۸ فرائد([۳۵]) و حافظ ابن عقده در کتاب الولایه([۳۶]) و ابن حاتم دمشقی در درّ النظیم و ابن ابی الحدید معتزلی در صفحه ۶۱ جلد دوم شرح نهج البلاغه([۳۷]) مفصلا نقل نموده‌اند بالاخص در رحبه که سی نفر از اصحاب به آن شهادت دادند.

چنانچه امام احمد بن حنبل در صفحه ۱۱۹، جزء اول و در صفحه ۳۷۰ جزء چهارم مسند([۳۸]) و ابن اثیر جرزی در صفحه۳۰۷، جلد سیم و صفحه۲۰۵ و۲۷۶، جلد پنجم اسد الغابه([۳۹]) و ابن قتیبه در صفحه ۱۹۴ معارف و محمد بن یوسف گنجی شافعی در کفایه الطالب([۴۰]) و ابن ابی الحدید در صفحه ۳۶۲ جلد اول شرح نهج البلاغه([۴۱]) و حافظ ابو نعیم اصفهانی در صفحه ۲۶ جلد پنجم حلیه الاولیاء([۴۲]) و ابن حجر عسقلانی در صفحه ۴۰۸ جلد دوم الاصابه([۴۳]) و محب الدین طبری در صفحه ۶۷ ذخائر العقبی([۴۴]) وامام ابو عبد الرحمن نسائی در صفحه ۲۶ خصائص العلوی([۴۵])و علامه سمهودی در جواهر العقدین ([۴۶]) و شمس الدین جزری در صفحه ۳ اسنی المطالب([۴۷]) و سلیمان بلخی در باب ۴ ینابیع الموده([۴۸]) و حافظ بن عقده در کتاب الولایه([۴۹]) و دیگران از اکابر علمای شما احتجاج علی را در رحبه کوفه با مسلمانان نقل نموده‌اند که حضرت در مقابل مردم ایستاد و فرمود: سوگند می‌دهم شما را هرکس در غدیر خم از رسول خدا به گوش خود در باره من چیزی شنیده برخیزد و گواهی دهد، سی تن از اصحاب برخاستند که دوازده تن از آنها بدری بودند و گفتند: درروز غدیر خم دیدیم که رسول خدا دست علی را گرفت و به مردم فرمود:

«أتعلمون انی اولى بالمؤمنین من انفسهم؟ قالوا: نعم. قال: من کنت مولاه فهذا علی مولاه»

(آیا می‌دانید که من سزاوارترم به مؤمنان از خود آنها؟ گفتند: آری. فرمود: هر کس را من مولای او هستم این علی مولای اوست.)

سه تن از آن جمعیت شهادت ندادند که یکی از آنها انس بن مالک بود که گفت: پیری مرا گرفته فراموش نمودم.حضرت نفرینشان نمود و مخصوصا در باره انس فرمود: اگر دروغ می‌گویی خداوند تو را به پیسی و برص مبتلا کند که عمامه او را نپوشاند. پس أنس از جای برنخاست مگر آنکه بدنش مبروص و پیس شد. (در بعضی اخبار دارد کور و پیس شد).

بدیهی است حجت قرار دادن این حدیث و استشهاد نمودن به آن دلیل کامل بر اثبات حق اعظم خود که امارت و خلافت منصوصه باشد، بوده است.([۵۰])

«در این موقع صدای مؤذن بلند و آقایان برای أداء نماز عشاء برخاستند و بعد از اداء فریضه و استراحت و صرف چای.»

قرینه چهارم ألست اولى بکم من انفسکم

داعی: رابعا قرینه کلام در خود حدیث اثبات مرام می‌نماید که مراد از مولی اولى به تصرف می‌باشد؛ زیرا در خطبه غدیریه و حدیث است که رسول اکرم قبل از بیان مطلب فرمود([۵۱]): «الست اولى بکم من انفسکم» یعنی آیا من اولى به تصرف نیستم به شما از نفس‌های شما (اشاره به آیه ۶ سوره ۳۳ احزاب است) که فرموده:

{النبی اولى بالمؤمنین من انفسهم}

(پیغمبر سزاوارتر و اولى به تصرف استبه مؤمنین از نفسهای ایشان) و در حدیث صحیح هم در کتب فرقین وارد است که رسول اکرم فرمود:

«ما من مؤمن الا انا اولى به فی الدنیا و الآخره»([۵۲])

(نیست هیچ مومنی مگر آنکه من اولى به تصرف هستم به او در دنیا و آخرت)

همگی گفتند: بلی تو اولى به تصرفی از ما به نفسهای ما هستی. بعد از آن فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» پس سیاق کلام می‌رساند که مراد از مولی همان اولویت است که رسول الله به امت داشته است.

حافظ: در بسیاری از اخبار بیانی از این قرینه نمی‌باشد که فرموده باشد: «ألست اولى بکم من انفسکم»

داعی: عبارت و الفاظ در موضوع حدیث غدیر و نقل ناقلین، مختلف است. در اخبار امامیه عمومیت دارد و جمهور علماء اثنا عشریه در کتب معتبره خود با همین قرینه نقل نموده‌اند.

و در کتب معتبره شما هم بسیار هست و آنچه الحال در نظر دارم، سبط ابن جوزی در صفحه ۱۸ تذکره خواص الامه([۵۳]) و امام احمد بن حنبل در مسند([۵۴]) و نور الدین بن صباغ مالکی در فصول المهمه([۵۵]) نقلا از امام احمد و زهری و حافظ ابوبکر بیهقی و ابو الفتوح اسعد بن ابو الفضایل بن خلف العجلی فی کتابه الموجز فی فضائل الخلفاء الاربعه و خطیب خوارزمی در فصل چهاردهم مناقب([۵۶]) و محمد بن یوسف گنجی شافعی در باب اول کفایه الطالب([۵۷]) و شیخ سلیمان بلخی در باب ۴ ینابیع الموده([۵۸]) نقلا از مسند احمد و مشکوه المصابیح و سنن ابن ماجه و حلیه الاولیاء حافظ ابو نعیم اصفهانی و مناقب ابن مغازلی شافعی در کتاب الموالات ابن عقده و دیگران از اکابر علمای شما به مختصر اختلافی در الفاظ و طریق گفتار، حدیث غدیر را نقل نموده‌اند که تامی آنها جمله «ألست اولى بکم من انفسکم» موجود است و برای تیمن و تبرک، ترجمه حدیثی که امام اصحاب حدیث، احمد حنبل (امام حنابله) در صفحه ۲۸۱، جلد چهارم مسند نقل نموده‌ مسنداً از براء بن عازب به عرض‌تان می‌رسانم که گفت:

با رسول خدا بودیم در سفری تا رسیدم به غدیر، آن حضرت در میان جمعیت ندا داد: الصلاه الجامعه- عادت و رسم چنین بود که هرگاه پیش آمد مهمی روی می­د‌اد آن حضرت امر می‌فرمودند: ندا می‌کردند الصلاه جامعه، امت جمع می‌شدند بعد از ادای نماز آن امر مهم را ابلاغ می‌فرمود- آن گاه میان دو درخت را برای پیغمبر اختصاص دادند، پس از اداء نماز دست علی را گرفت مقابل جمعیت و فرمود:

«ألستم تعلمون انی اولى بالمؤمنین من انفسهم؟ قالوا: بلی. قال: ألستم تعلمون انی اولى بکل مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلی. قال: من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، فلقیه عمر بن الخطاب بعد ذلک فقال له: هنیئا لک یابن ابی طالب أصبحت و امسیت مولى کل مؤمن و مؤمنه»

(آیا شما نیستید که می‌دانید که من اولى به تصرف به مؤمنین هستم از نفس­های ایشان؟ گفتند: بلی یا رسول الله. فرمود: آیا شما نیستید که می‌دانید من اولى به تصرف هستم به هر مؤمنی از نفس او؟ گفتند: بلی. آنگاه که اقرار از آنها گرفت،  فرمود: هر کس را من اولى به تصرف در نفس او هستم، پس علی همان اولویت را دارد. آنگاه دعا کرد خدایا دوست بدار کسی را که علی را دوست بدارد و دشمن بدار کسی که علی را دشمن بدارد. پس ملاقات نمود عمر بن الخطاب علی را بعد از این بیانات و گفت: گوارا باد تو را پسر ابی طالب، صبح و شب نمودی در حالتی که مولای هر مؤمن و مؤمنه‌ای شدی).

 و نیز میر سید علی همدانی شافعی در موده پنجم از موده القربی([۵۹]) و سلیمان بلخی در ینابیع و حافظ ابو نعیم در حلیه([۶۰]) به مختصر تفاوتی در الفاظ، همین حدیث را ضبط نموده‌اند.

و مخصوصا حافظ ابو الفتح که ابن صباغ هم در فصول المهمه([۶۱]) از او نقل نموده به این عبارت آورده که خاتم الانبیاء فرمود:

«ایها الناس ان الله تبارک وتعالی مولا و انا اولى بکم من انفسکم لا و من کنت مولاه فعلی مولاه»

(ای مردم، خدای تبارک و تعالی مولا من است و من اولى به تصرف هستم به شما از نفسهای شما و بدانید که هر کس را من اولى به تصرف در نفس او هستم پس علی همان اولویت را دارد.)

و نیز ابن ماجه قزوینی در سنن([۶۲]) و امام ابو عبد الرحمن نسائی([۶۳]) در احادیث ۸۱ و ۸۳ و ۹۳ و ۹۵ این قرینه را نقل نموده‌اند و در حدیث ۸۴ از زید بن ارقم به این عبارت نقل نموده‌ که رسول خدا ضمن خطبه فرمود:

«أ لستم تعلمون انی اولى بکل مؤمن و مؤمنه من نفسه؟ قالوا: بلی: نشد لانت اول بکل مؤمن من نفسه. قال: فانی من کنت مولاه فهذا مولاه و اخذ بید علیّ»

(آیا نمی‌دانید که من اولى به تصرف هستم به هر مؤمن و مؤمنه از نفس او؟ همگی گفتند: بلی شهادت می‌دهیم که تو اولى به تصرفی به هر مؤمن از نفس او. آنگاه فرمود: هر کس را می اولى به تصرف او هستم پس این (علی) اولى به تصرف در او می‌باشد و گرفت دست علی را تا همه ببینند…)

و نیز از ابوبکر احمد بن علی، خطیب بغداد متوفی سال ۴۶۲ هجری در صفحه ۲۸۹ و صفحه ۲۹۰ جلد هشتم تاریخ بغداد([۶۴]) حدیث مفصلی از ابو هریره نقل کرده است که هر کس روز هیجدهم ذی الحجه الحرام (روز غدیر) روزه بگیرد، ثواب شصت ماه روزه گرفتن برای او می‌باشد. آنگاه حدیث غدیر مذکور را با ذکر همان قرینه نقل نموده است([۶۵]).

گمان می‌کنم برای نمونه به همین مقدار کافی باشد نقل این اخبار، تا آقا نفرمایند که در اخبار، نامی از قرینه «ألست اولى بکم من انفسکم» نمی‌باشد.

أشعار حسان در حضور رسول اکرم

قرینه پنجم، اشعار حسان بن ثابت اشعر شعراء مخضرمین بلکه اشعر اهل بلاد در زمان خود و شاعر مخصوص پیامبر بود و مخصوصا آن حضرت برای او در مسجد منبر نصب نموده و هجو کفار را از او استماع می‌نمود و می‌فرمود: «اجب عنی» یعنی از طرف من به ایشان جواب ده.

ابن عبد البر در استیعاب گوید: روزی حسان در مسجد انشاد شعر می‌کرد، عمر بن الخطاب رسید و با تغیر گفت:

«أتنشد الشعر فی مسجد رسول الله» آیا در مسجد رسول خدا شعر می‌گویی؟

حسان گفت:

«قد کنت انشد و فیه من هو خیر منک» یعنی من انشاد شعر در مسجد به حضور کسی که از تو بهتر است (یعنی رسول خدا) می‌نمایم پس عمر ساکت شد([۶۶]).

پیغمبر می‌فرمود: شعر حسان را نتوان شعر گفت، بلکه تمامش حکمت است، (غالبا او را مدح می‌فرمود). حسان بن ثابت انصاری است که در حضور رسول اکرم در همان مجلس که علی را به ولایت نصب ومعرفی نمود با اجازه خود آن حضرت انشاد نمود که سبط ابن جوزی([۶۷]) و دیگران می‌نویسند: حضرت وقتی اشعار را شنید، فرمود:

«یا حَسّان لا تزال مؤیادا بروح القدس ما نصرتنا او نافحت بلسانک»

(ای حسان مادامی که به ما اهل بیت یاری نمودی به مدحی یا کلمه خوبی، مؤید به روح القدس می‌باشی (یعنی این اشعار تو امروز از نفحه روح القدس بوده.))

چنان چه حافظ ابن مردویه، احمد بن موسی، مفسر و محدث معروف قرن چهارم هجری متوفی سال ۳۵۲ قمری در مناقب و صدر الأئمه موفق بن احمد خوارزمی در مناقب([۶۸]) و صدر الأئمه موفق بن احمد خوارزمی درمناقب([۶۹]) و در فصل چهارم مقتل الحسین([۷۰]) و جلال الدین سیوطی در رساله الازهار فیما عقده الشعراء و حافظ ابو سعد خرگوشی در شرف المصطفی و حافظ ابو الفتح نطنزی در خصائص العلویه حافظ جمال الدین زرندی در نظم درر المسمطین([۷۱]) و حافظ ابو نعیم اصفهانی در ما نزل من القرآن فی علیّ([۷۲]) و ابراهیم بن محمد حموینی در باب ۱۲ فرائد السمطین([۷۳]) و حافظ ابو سعید سجستانی در کتاب الولایه و یوسف سبط ابن جوزی در صفحه ۲۰ تذکره خواص الامه و محمد بن یوسف گنجی شافعی در باب اول کفایه الطالب و دیگران از علماء و مورخین خودتان از سعید خدری نقل می‌نمایند که در روز غدیر خم بعد از خطبه و شرح قضایا که مختصرا ذکر شد و نصب امیر المؤمنین، حسان بن ثابت عرض کرد: «أتأذن لی ان اقول ابیاتا قال قل ببرکه بالله» یعنی آیا اذن می‌دهی که ابیاتی در این باب بگویم؟ حضرت فرمود: بگو به برکت خداوند یعنی با لطف و عنایت پروردگار متعال. پس رفت بالای زمین بلندی، ارتجالاً شروع کرد به گفتن این ابیات:

ینادیهم یوم الغدیر نبیهم

  بخم فاسمع بالرسول منادیا
 
و قال فمن مولاکم و ولیکم
 
  فقالوا و لم یبدوا هناک التعامیا

الهک مولانا و انت ولینا

  و لم تلف منا فی الولایه عاصیا

فقال له قم یا علی فاننی

  رضیتک من بعدی اماما و هادیا
 
فمن کنت مولاه فهذا ولیه
 
  فکونوا له انصار صدق موالیا

هناک دعا اللهم وال ولیه

  و کن للذی عادی علیا معادیا
 

(روز دیر خم نبی اکرم ندا می‌کرد امت را و آنها شنیدند ندای منادی را، آن حضرت فرمود: کیست مولی و ولی شما (یعنی اولى به تصرف در امور شما) گفتند: خدا مولای ما و تو ولی ما هستی و احدی انکار و عصیان این معنی ندارد. پس به علی فرمود: برخیز یا علی به درستی که راضی شدم بعد از من توهادی و امام خلق باشی، پس هر کس را من ولی و اولى به تصرف درامر او می‌باشم این علی ولی و اولى به تصرف در امر او می‌باشد پس تمام شما امت، علی را یار صدق و راستی مانند غلامان باشید. آنگاه دعا کرد خدایا دوست دار دوست او را و دشمن باش آن کس که دشمن علی می‌باشد.)

این اشعار از اوضح دلایل است که نشان می‌دهد در همان موقع روز، اصحاب از لفظ مولی درک نکردند مگر خلافت را برای علی و اگر مولی به معنی امام و هادی و اولی به تصرف نبود، قطعا بایستی حضرت موقعی که شنید حسان ضمن اشعار گفت: «رضیتک من بعدی اماما و هادیا» بفرماید: حسان اشتباه کردی و مقصود مرا نفهمیدی زیرا هدف و مقصد من از این بیان، امام و هادی و اولى به تصرف تالی تلو مقام نبوت نبوده بلکه مرادم محب و ناصر بوده، گذشته از آنکه تکذیب ننمودند با جملات «لا تزال مؤیدا بروح القدس» تصدیق آن را نمودند. به علاوه ضمن خطبه با کمال وضوح، بیان امامت و خلافت آن حضرت را نمودند.

لازم است آقایان محترم مراجعه کنند به خطبه ولایت که رسول اکرم در روز غدیر بیان نموده که ابو جعفر محمد بن جریر طبری متوفی سال ۳۱۰، هجری در کتاب الولایه تمام را نقل نموده که فرمود:

«اسمعوا و اطیعوا فانّ الله مولاکم و علیّ امامکم ثم الامامه فی ولدی من صلبه الى یوم القیامه معاشر الناس هذا اخی و وصییّ واعی علمی و خلیفتی علی من آمن بی و علی تفسیر کتاب ربی»

(بشنوید و اطاعت نمایید. پس به درستی که خدای عزوجل مولای شما و علی امام بر شما می‌باشد. پس امامت تا قیامت در اولاد من است از صلب علی. ای جماعت مردم، علی برادر من و وصی من و حافظ علم من و خلیفه من است بر کسی که ایمان به من آورده و بر تفسیر کتاب پروردگار من.)

پس آقایان انصاف دهید که سکوت آن حضرت در موقع شنیدن این اشعار، علاوه بر بیانات خود آن حضرت، دلیل قاطع است که مقصود آن حضرت محب و ناصر نبوده بلکه همان بوده که حسان ضمن اشعار بیان نموده یعنی امام و هادی و اولى به تصرف درامور مسلمین؛ فلذا فرمود: حسان به تأیید روح القدس این حقیقت بر زبان تو جاری گردید.

در عهد شکنی صحابه

علی ایّ تقدیر، فرمایش آن حضرت به معنی حقیقی، ولایت مطلقه و یا به عقیده شما به معنای محب و انصار باشد، مسلم است که اصحاب به امر آن حضرت در آن روز دستی فشار داده و بیعتی کرده و عهدی نمودند؛ چنان چه اتفاقی علمای فریقین (شیعه و سنی) است. پس چرا آن عهد و بیعت را شکستند؟ بر فرض، فرموده شما صحیح باشد که منظور آن حضرت دوستی و یاری بوده، شما را به خدا انصاف دهید آیا معنی دوستی و فایده یاری و نصرت که عهد بستند، همین بود که آتش در خانه‌اش ببرند و زن و بچه‌هایش را که فرزندان رسول خدا بودند آزار نموده بترسانند و او را جبرا بکٍشند به مسجد ببرند و با شمشیر برهنه تهدید به قتلش کنند و بدن فاطمه محبوب خدا و پیغمبر را بلرزانند و بچه نارسش را سقط نمایند!؟ آیا همین بود مقصود آن تشکیلات با عظمت در آن روز بزرگ و سفارشات رسول اکرم با آن همه تأکیدات بلیغه؟ آیا این عملیات بعد از وفات آن حضرت نقض عهد با خدا و پیغمبر نبوده است؟!

آیا کسانی که نقض عهد نمودند و یا عهد دوستی را (به عقیده شما) به آخر نرسانیدند آیه ۲۵ سوره ۱۳ (رعد) را نخوانده بودند([۷۴])؟

اگر حب و بعض جاهلانه را به کنار بگذاریم، حق و حقیقت آشکارا جلوه‌گر است.

گر پرده ز روی کارها بردارند            معلوم شود که در چه کاریم همه

 

[۱]. در المنثور، ۲/۵۲۸، ذیل آیه ۶۷، سوره مائده.

سیوطى این حدیث را نقل کرده است:

أخرج ابن اى حاتم و ابن مدرویه و ابن عساکر عن ابى سعید الخدرى قال: نزلت هذه الآیه {یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک} على رسول اللهیوم غدیر خم فى علىّ بن ابى طالب.

[۲]. تفسیر القرآن العظیم، ابن ابى حاتم رازی، ۴/۱۱۷۲، ح ۶۶۰۹، ذیل آیه ۶۷، سوره مائده.

ابن ابى حاتم حدیث را مانند سیوطى نقل می‌کند.

[۳]. مناقب ابن مردویه، ص۲۳۹-۲۴۰، ح۳۴۵، ۳۴۷، ما نزل من القرآن فى علیّ، آیه ۶۷، سوره مائده.

انب مدرویه نیز حدیث را مانند سیوطى نقل می‌کند و علاوه احادیث دیگرى نیز نقل می‌کند که به دو حدیث اشاره می‌کنیم:

یکعن ابن مسعود، قال: کنا نقرأ على عهد رسول الله’ {یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ ان علیا مولى المؤمنینوَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ الله یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ}

دوعن ابى الجارود، عن ابى حمزه قال: { یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ} نزلت فى شأن الولایه.

[۴]. شواهد التنزیل، حسکانی، ۱/۲۵۶، ح۲۴۹، ذیل آیه ۶۷، سوره مائده.

حسکانى حدیث را به الفاظ و طروق گوناگون نقل کرده است که به یک حدیث اشاره می‌کنیم:

عن ابن عباس و جابر بن عبد الله قالا: امر الله محمدا ان ینصب علیا للناس لیخبرهم بولایته فتخوف رسول اللهان یقولوا حابا ابن عمه و ان یطعنوا فى ذلک علیه فاوحى الله الیه: {یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَالآیه} فقام رسول اللهبوالایته یوم غدیر خم.

[۵]. فتح القدیر، شوکانی، ۲/۶۰، ذیل آیه ۶۷، سوره مائده.

شوکانى حدیث را مانند سیوطى نقل می‌کند.

[۶]. الکشف و البیان، ثعلبی، ‌۴/۹۲، ذیل آیه ۶۷، سوره مائده.

ثعلبى حدیث را این گونه نقل می‌کند:

عن ابى عباس فى قوله {یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ} قال نزلت فى على امر النبىان یبلغ فیه فأخذ بید على و قال: «من کنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه».

[۷]. تفسیر کبیر، فخر رازی، ۱۲/۴۹، ذیل آیه ۶۷، سور مائده.

فخر رازى حدیث را این گونه نقل می‌کند:‌

نزلت الآیه‌ فى فضل علىّ بن ابى طالب و لما نزلت هذه الآیه اخذه بیده و قال: «من کنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» فلقیه عمر فقال: هنیئاً لک یابن ابى طالب، اصبحت مولاى و مولى کل مؤمن و مؤمنه

[۸]. ما نزل من القرآن فى علیّ، ابو نعیم اصفهانی، ذیل آیه ۶۷، سوره مائده (با استفاده از النور المشتعل، ص۸۶، ح ۱۶) ابو نعیم حدیث را مانند سیوطى نقل می‌کند.

[۹]. فرائد السمطین، حموینی، ‌۱/۱۵۸، ح ۱۲۰، سمط ۱، باب ۳۲٫

حموینى حدیث را این گونه نقل کرده است:

عن ابى هریره قال، قال رسول الله’: لیله اسرى بى الى السماء سمعت نداءاً من تحت العرش ان علیا رایه الهدى و حبیب من یؤمن بی، بلغ علیا ذلک فلما نزل النبى انسى ذلک فأنزل الله جل و علا: { یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ…}

[۱۰]. غرائب القرآن، نظام الدین نیشابوری، ۶/۱۲۹، ‌ذیل آیه ۶۷، سوره مائده.

نظام الدین نیشابورى حدیث را مانند فخر رازى نقل کرده است.

[۱۱]. روح المعانی، آلوسی، ۳/۳۵۹، ذیل آیه ۶۷، سوره مائده.

[۱۲]. فصول المهمه، ابن صباغ مالکی، ۱/۲۴۵، فصل ۱، فصل فى مؤاخاه رسول الله.

[۱۳]. اسباب النزول، واحدى نیشابوری، ص۱۳۵، ذیل آیه ۶۷ سوره مائده.

[۱۴]. مطالب السؤول، محمد بن طلحه شافعی، ص۷۹، باب ۱، فصل ۵، ابن صباغ و واحدى و ابن طلحه حدیث را مانند سیوطى نقل کرده‌اند.

[۱۵]. موده القربی، همدانی، موده ۵ (با استفاده از ینابیع الموده، قندوزی، ۲/۲۸۵، ح ۸۱۲، باب ۵۶).

همدانى حدیث را این گونه نقل می‌کند:

عن البراء بن عازب، قال: … و فیه على نزلت {یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ} الآیه.

[۱۶]. ینابیع الموده، قندوزی، ‌۱/۳۵۹، ح۲۰، باب ۳۹، تفسیر { یا أَیُّهَا الرَّسُولُ…}

قندوزى این حدیث را این گونه نقل می‌کند:

أخرج الثعلبى عن ابى صالح عن ابن عباس و عن محمد الباقر قال: نزلت هذه الآیه فى علیّ.

[۱۷]. اخرج ابن مردویه عن ابن مسعود قال: کنا نقرء على عهد رسول الله’ {یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ من ربک} ان علیا مولى المؤمنین { وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ الله یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ}.

در المنثور، سیوطی، ۲/۵۲۸، ذیل آیه ۶۷، سوره مائده.

[۱۸]. فتح القدیر، شوکانی، ۲/۶۰، آیه ۶۷ سوره مائده.

و نیز آلوسى در روح المعانی، ۳/۳۵۹، آیه ۶۷، سوره مائده، حدث را مانند سیوطى نقل کرده است.

[۱۹]. تذکره الخواص، سبط ابن جوزی، ص۳۷، باب ۲، فى ذکر فضائله، ذیل قوله’ من کنت مولاه فعلى مولاه.

[۲۰]. در المنثور، سیوطی، ۲/۴۵۷-۴۵۸، ذیل آیه ۳ سوره مائده.

سیوطى حدیث را این گونه نقل کرده است:

عن ابى هریره قال: لما کان یوم غدیر خم و هو یوم ثمانى عشر من ذى الحجه قال النبى’: «من کنت مولاه فعلى مولاه. فانزل الله{ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ…}

[۲۱]. الاتقان، سیوطی، ۱/۷۵، نوع ۲ فى معرفه الحضرى و السفری.

سیوطى حدیث را این گونه نقل می‌کند:

أخرج ابن مردویه عن ابى سعید الخدرى انها (آیه اکمال) نزلت یوم غدیر خم. و أخرج مثله من حدیث ابى هریره و فیه انه الیوم الثامن عشر من ذى الحجه مرجعه من حجه الوداع.

[۲۲]. ما نزل من القرآن فى علیّ، ابو نعیم اصفهانی، ذیل همین آیه (با استفاده از النور المشتعل، ص۵۶، ح۴).

ابو نعیم حدیث را این گونه نقل می‌کند:

عن ابى سعید الخدرى ان النبى دعا الناس الى على فى غدیر خم و امر بما تحت الشجر من الشوک، فقمّ و ذلک یوم الخمیس فدعا علیا فأخذ بضبعیه فرفعهما حتى نظر الناس الى بیاض ابطى رسول اللهثم لم یفترقوا حتى نزلت هذه الآیه { الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ…}

[۲۳]. تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر، ۲/۱۵، ذیل آیه ۳ سوره مائده.

ابن کثیر حدیث را این گونه نقل می‌کند:

روى ابن مردویه من طریق ابى هارون العبدى عن ابى سعید الخدری: انها نزلت على رسول اللهیوم غدیر خم حتى قال لعلى «من کنت مولاه فعلى مولاه»، ثم رواه عناى هریره و فیه انه الیوم الثامن عشر من ذى الحجه؛ یعنى مرجعهمن حجه الوداع.

گرچه ابن کثیر بر اینکه این آیه در عرفه نازل شده پافشارى می‌کند، اما با مراجعه به سایر منابع معتبر معلوم می‌شود که ادعاى ابن کثیر پایه علمى و تحقیقى ندارد. چه اینکه انبوهى ازمنابع نزول این آیه شریفه را در غدیر خم و پس از نصب امیر المؤمنین به خلافت می‌دانند.

[۲۴]. شواهد التنزیل، حاکم حسکانی، ۱/۲۰۷، ح ۲۱۴، ذیل آیه ۳ سوره مائده.

حسکانى حدیث را این گونه نقل می‌کند:

عن ابن عباس قال بینما نحن مع رسول لله فى الطواف اذ قال: أفیکم علىّ بن ابى طالب؟ قلنا نعم یا رسول الله. فقربه النبىفضرب على منکبه و قال: طوباک یا علی. نزلت على فى وقتى هذا آیه ذکرى و ایاک فیها سواء {الیوم اکملت لکم دینکم…} قال اکملت دینکم بالنبى’ {و اتممت علیکم نعمتی} بعلى {و رضیت لکم الاسلام دینا} بالعرب.

[۲۵]. تذکره الخواص، سبط ابن جوزی، ص۳۶، باب ۲، فى ذکر فضائله، حدیث فى قوله من کنت مولاه فعلى مولاه.

سبط ابن الجوزى این حدیث را اینگونه نقل می‌کند:

رفعه ابى هریره و قال فى آخر لما قال النبى «من کنت مولاه فعلى مولاه» نزل قوله {الیوم اکملت لکم دینکم…}

[۲۶] فرائد السمطین، حموینی، ۱/۷۳، سمط ۱ باب ۱۲٫

حموینى حدیث را مانند ابو نعیم اصفهانى نقل می‌کند.

[۲۷].تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، ۸/۲۹۰، رقم ۴۳۹۲، شرح حال حبشون بن موسى الخلال.

خطیب بغدادى حدیث را این گونه نقل می‌کند:

عن ابى هریره قال من صام یوم ثمان عشره من ذى الحجه، کتب له صیام ستین شهرا و هو یوم غدیر خم لما أخذ النبىبید علىّ بن ابى طالب فقال: ألست ولى المؤمنین قالوا: بلى یا رسول الله. قال: من کنت مولاه فعلى مولاه. فقال عمر بن خطاب: بخ بخ لک یابن ابى طالب، اصبحت مولاى و مولى کل مسلم فأنزل الله {الیوم اکمل لکم دینکم…}

[۲۸]. مناقب ابن مغازلی، ص۱۹، ح۲۴، نص الولایه فى غدیر خم، قوله من کنت مولاه…

ابن مغازلى حدیث را مانند تاریخ بغداد نقل می‌کند.

[۲۹]. مناقب خوارزمی، ص۱۳۵، ح۱۵۲، فصل ۱۴٫

خوازمى حدیث را این گونه نقل می‌کند:

عن ابى سعید الخدری: ان النبىیوم دعا الناس الى غدیر خم، امر بما کان تحت الشجره من الشوک فقم و ذلک یوم الخمیس، ثم دعا الناس الى علی، فأخذ بضبعه فرفعهما حتى نظر الناس الى بیاض ابطه، ثم لم یتفرقا حتى نزلت {الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتى وَ رَضیتُ لَکُمُ اْلإِسْلامَ دینًا} فقال رسول الله’: الله اکبر على اکمال ادین واتمام النعمه و رضى الرب برساتى و الولایه لعلیّ.

[۳۰]. مقتل الحسین، خوارزمی، ۱/۸۱، فصل ۴٫

خوارزمى حدیث را به همان الفاظ که از مناقب آوردیم نقل کرده است.

[۳۱]. مناقب ابن مردویه، ص۲۳۲، ح۳۳۴، ما نزل من القرآن فى علیّ، ذیل سوره مائده.

ابن مردویه حدیث را به همان الفاظى که از مناقب خوارزمى نقل کردیم آورده است.

[۳۲]…. و اشتم على لفظه المولى و هى لفظه مستعمله بازاء معان متعدده قد رود القران الکریم بها فتاره تکون بمعنى اولی، قال الله تعالى فى حق منافقین {ومأویکم النار هى مولکم} معناه اولى بکم تاره بمعنى الناصرو تاره بمعنى الوارثو تاره بمعنى العصبهو تاره بمعنى الصدیقو لیعلم ان هذا الحدیث هو من اسرار قوله تعالى فى آیه المباهله {فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ} والمراد نفس على علیٰ ما تقدم فان الله لما قرن بین نفس رسول اللهو بین نفس على و جمعهما بضم مضاف الى رسول اللهاثبت رسول الله لنفس على بهذا الحدیث ما هو ثابت لنفسه على المؤمنین عموما فانه اولى بالمؤمنین و ناصر المؤمنین و سید المؤمنین و کل معنى امکن اثباته مما دل علیه لفظ المولى لرسول اللهفقد جعله لعلى و هدا مرتبه سامیه و منزله سامقه و درجه علیّه و مکانه رفیعه خصهبها دون غیره فلهذا صار ذلک الیوم عید و موسم سرور لأولیاءه.

مطالب السؤول، محمد بن طلحه شافعی، ص۷۹-۸۰، باب۱، فصل ۵٫

[۳۳]. الدر المنثور، ‌۲/۲۹۸، سوره مائده ذیل آیه شریفه سیوطی، روایت را چنین نقل کرده است.

و اخرج ابن ابى حاتم و ابن مردویه و ابن عساکر عن ابى سعید الخدرى قال نزلت هذه الآیه «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک على رسول اللهویوم غدیر خم فى على بن ابی‌طالب، و اخرج ابن مردویه عن ابن مسعود قال: کنا نقرأ على عهد رسول اللهو «یا ا یهال الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک ان علیا مولى المؤمنین و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس»

البته عبارت ان علیا مولى المؤمنین در توضیح و بیاین آیه می‌باشد و جزء اصل قرآن نیست. «محقق»

[۳۴]. مناقب خوارزمی، ۱۵۶-۱۵۷، فصل ۱۴٫

خوارزمى حدیث را به این الفاظ نقل کرده است:

عن ابى اسحاق قال: حدثنى سعید بن وهب و عبد خیر، انهما سمعا علیا برحبه الکوفه یقول: انشد الله من سمع رسول اللهیقول: «من کنت مولاه فانّ علیا مولاه» قال: فقام عده من اصحاب النبىفشهدوا انهم سمعوا رسول الله یقول ذلک.

[۳۵]. فرائد السمطین، حموینی، ۱/۶۹، ‌ح ۳۸، سمط ۱، باب ۱۰٫

حموینى نیز حدیث را اینگونه نقل می‌کند:

عن سماک بن عبید بن الولید العنسى قال: دخلت على عبد الرحمن بن ابى لیلى فحدثنى انه شهد علیا فى الرحبه قال: انشد الله رجلا سمع رسول اللهو شهده یوم غدیر خم الا قام و لا یقوم الا من قد رآه.

قال: فقام اثنا عشر رجلا فقالوا: قد رأینا و سمعنا حیث اخذ بیده و یقول: «اللهم ولا من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله».

[۳۶]. الولایه ابن عقده، ص۲۳۶، ‌ح۷۳، روایات امام على و ابو ایوب انصاری، ابو زینب بن عوف الانصاری.

ابن عقده حدیث را این گونه نقل می‌کند:

عن الاصبغ بن نباته قال: انشد على الناس فى الرحبه من سمع رسول اللهیقول یوم غدیر ما قال الا قام. فقام بضعه رجلا منهم ابو ایوب و ابو زینب بن عوف فقالوا: نشهد انا سمعنا رسول الله یقول: و أخذ بیدک یوم غدیر فرفعها فقال: ألستم تشهدون انى قد بلغت؟ قالوا نشهد قال فمن کنت مولاه فعلى مولاه.

[۳۷]. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ۲/۲۸۸- ۲۸۹، خطبه، (و من کلام له یجرى مجرى الخطبه)، باب الأخبار الوارده عن معرفه الامام على بالامور الغیبیه.

ابن ابى الحدید این حدیث را این گونه نقل می‌کند:

عن شریک بن عبد الله قال: لما بلغ علیاً ان الناس یتهمونه فیما یذکره من تقدیم النبىو تفضیله على الناس، قال: انشد الله من بقى ممن لقى رسول اللهو سمع مقاله فى یوم غدیر خم الا قام. فشهد بما سمع فقام سته ممن یمینه من اصحاب رسول اللهو سته ممن على شماله من الصحابه ایضا فشهدوا انهم سمعوا رسول اللهیقول ذلک الیوم و هو رافع بیدى على من کنت مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه

[۳۸]. مسند احمد حنبل، ۱/۱۱۹، مسند على بن ابی‌طالب.

احمد بن حنبل حدیث را مانند حموینى نقل می‌کند. و نیز در ۴/۳۷۰، مسند زید بن ارقم این حدیث را نقل کرده است:

عن ابى الطفیل قال: جمع على الناس فى الرحبه ثم قال لهم: انشد الله کل امرىء مسلم سمع رسول اللهیقول یوم غدیر خم ما سمع لما قام فقام ثلاثون من الناس.

این روایت در مسند احمد بن حنبل و عبارات مختلف ذکر شده است. در باب مسند علىّ بن ابى طالب رضى الله عنه پنج روایت بیان شده است ۱/۸۴و ۱۸۸و ۱۱۱۸ و ۱۱۹ که در صفحه ۱۱۹ دو روایت بیان شده است و در باب مسند زید بن ارقم یک روایت ذکر شده است. ۴/۳۷۰، و در باب حدیث رجال من اصحاب النبی’ روایت ذکر شده است. ۵/۳۶۶، ۵/۳۷۰، که جمعا ۹ روایت می‌شود. «محقق».

[۳۹]. اسد الغابه، ابن اثیر، ۴/۲۸، شرح حال علىّ بن ابى طالب، باب قوله’ یوم غدیر خم من کنت مولاه فعلى مولاه.

ابن اثیر حدیث را این گونه نقل کرده است:

عن عبد الرحمن بن ابى لیلى قال: شهدت علیا فى الرحبه یناشد الناس، انشد الله من سمع رسول اللهیقول یوم غدیر خم «من کنت مولاه فعلى مولاه» لما قام قال عبد الرحمن فقام اثنا عشر بدریا کانى انظر الى احدهم علیه سروایل فقالوا: نشهد انا سمعنا رسول اللهیقول یوم غدیر خم: ألست اولى بالمومنین من انفسهم و ازواجى امهاتهم؟ قلنا: بلى یا رسول الله. فقال: من کنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.

و همچنین در ۳/۳۲۱، شرح حال عبد الرحمن بن مالک این حدیث را نقل کرده است:

عن عمر ذى مرو یزید بن یثیع و سعید بن وهب و هانى بن هانى قال ابو اسحاق و حدثنى من لا احصى ان على نشد الناس فى الرحبه من سمع قول رسول اللهمن کنت مولاه فعلى مولاه اللهم ولا من والاه و عاد من عاداه فقام نفر فشهدوا انهم سمعوا ذلک من رسول اللهو کتم قوم فما خرجوا من الدنیا حتى عموا و اصابتهم آفه منهم یزید بن ودیعه و عبد الرحمن بن مدلج.

این روایت با تعابیر دیگر علاوه بر آدرسهاى یاد شده در صفحات دیگر این کتاب نیز ذکر شده است:۱/۳۸۶- ۳۶۹، و ۲/۲۳۳، و ۳/۹۳، و ۴/۲۸ و ۵/۶ و ۲۰۵ و ۲۷۵-۲۷۶٫ «محقق»

[۴۰]. کفایه الطالب، گنجى شافعی، ص۶۳، ‌باب ۱٫

گنجى حدیث را این گونه نقل می‌کند:

عن زید بن یثیع قالوا: سمعنا علیا یقول فى الرحبه: انشدکم الله و لا انشد ألا من سمعت اذناه و وعى قلبه، فقام نفر فشهدوا ان رسول اللهقال: ألست اولى بالمؤمنین من انفسهم؟ قالوا: بلى یا رسول الله. قال: فأخذ بید علىّ بن ابى طالب ثم قال: من کنت مولاه فهذا موالاه

[۴۱]. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ۴/۷۴، خطبه ۵۶، (و من کلام له لأصحابه) فصل فى ذکر المنحرفین عن علی.

ابن ابى الحدید حدیث را این گونه نقل می‌کند:

ناشد على الناس فى ربحه القصر او قال رحبه الجامع بالکوفهایکم سمع رسول الله یقول: من کنت مولاه فعلى مولاه؟ فقام اثنا عشر رجلا فشهدوا بها و انس بن مالک فى القوم لم یقم فقال له: یا انس ما یمنعک ان تقوم فتشه و لقد حضرتها. فقال: یا امیر المؤمنین کربت و نسیت. فقال: اللهم ان کان کاذبا فأرمه به بیضاء‌ لا تواریها العمامه. قال طلحه بن عمیر فوالله لقد رأیت الوضح به بعد ذلک بین عینیه.

همچنین در ج۱۹/۲۱۷ و ۲۱۸، خطبه ۳۱۷ در باب «نبذ من الاقول الحکمیه فى حمد القناعه و قله الاکل» به این مسئله اشاره دارد.

[۴۲]. حلیه الاولیاء، ابو نعیم اصفهانی، ‌۵/۲۶-۲۷، رقم ۲۸۵، شرح حال طلحه بن مصرف.

ابو نعیم حدیث را این گونه نقل می‌کند:

عن عمیره بن سعد قال: شهدت علیا على المنبر ناشدا اصحاب رسول اللهو فیهم ابو سعید و ابو هریره و انس بن مالک و هم حول المنبر و على على المنبر و حول المنبر اثنى رجلا هؤلاء منهم فقال علی: نشدتکم بالله هل سمعتم رسول الله یقول: من کنت مولاه فعلى مولاه؟ فقاموا کلهم فقالوا: الله منعم! و قعد رجل فقال: ما منعک ان تقوم؟ قال: یا امیر المؤمنین کبرت و نسیت. فقال: اللهم ان کان کاذبا فاضربه ببلاء حسن. قال: فما مات حتى رأینا بین عینیه نکته بیضاء لا تواریها العمامه.

[۴۳]. سبل الهدی و الرشاد، ابن حجر عسقلانی، ۴/۳۰۰-۳۰۱، رقم ۵۲۱۳، شرح حال عبد الرحمن بن مدلج.

ابن حجر این حدیث را نقل کرده است:

حدثنى ابو اسحاق، حدثنى من لا احصى ان علیا نشد الناس فى الرحبه: من سمع قول رسول الله’ «من کنت مولاه فعلى مولاه»؟ فقام نفر منهم عبد الرحمن بن مدلج، فشهدوا انهم سمعوا ذلک من رسول الله’.

این روایت علاوه بر آدرس یاد شده در بخشهاى دیگرى از این کتاب نیز با عبارات مختلف ذکر شده است: ۲/۱۳-۱۵۷۲۱۴، و ۵۰۴/۲۹۱۳، و ۳/۴۸۴/۴۴۴۰، و ۴/۲۷۶- ۲۷۷ / ۵۱۷۰، و ۶/۳۱۶/ ۸۶۶۵، و ۷/ ۱۳۶/ ۹۹۶۹، و ۷/ ۲۷۴ -۲۷۵/۱۰۴۱۶٫

[۴۴]. ذخائر العقبی، محب الدین طبری، ص۶۷، قسم ۱، باب فضائل على، ذکر انه من کان النبى مولاه فعلى مولاه.

طبرى حدیث را این گونه نقل میکند:

استنشد علىّ بن ابى طالب فقال: انشد الله رجلا سمع النبىیقول: من کنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» فقام سته عشر رجلا فشهدوا.

[۴۵]. خصائص العلوی، نسائی، ص۹۶، باب قول النبى’ من کنت ولیه فهذا ولیه.

نسائى حدیث را این گونه نقل می‌کند:

عن طلحه قال: حدثنا عمیره بن سعد انه سمع علیا رضى الله عنه و هو ینشد على الرحبه: من سمع رسول الله یقول: «من کنت مولاه فعلى مولاه» فقالم سته نفر فشهدوا.

و همچنین نسائى روایات دیگرى در این موضوع در باب «الترغیب فى موالاته و الترهیب عن معاداته» و در صفحه ۱۰۳و ۱۰۴، در باب «دعاء النبى’ لمن احبه و دعائه على من ابغضه» نیز دو روایت و در صفحه ۱۳۱و ۱۳۲، در باب «الترغیب فى نصره على رضى الله عنه» نیز یک روایت ذکر کرده است.

و نیز نسائى در کتاب «السنن الکبری» خود ۵/۱۳۱-۱۳۲/ ۸۴۷۰- ۸۴۷۳ باب قول النبى’ من کنت ولیه فعلى ولیّه و همچنین ۵/۱۳۴/۸۴۷۸، باب «الترغیب فى موالاه على رضى الله عنه و الترهیب فى معاداته»، و در باب الترغیب فى حب على و ذکر دعاء النبى’ لمن احب علیا و دعائه على من ابغضه، ۵/۱۳۶/ ۸۴۸۳ و ۸۴۸۴ و نیز در باب «ذکر احدث الناس عهدا برسول الله’» ۵/۱۵۴-۱۵۵/ ۸۵۴۲، روایات مروبط به این جریان را نقل کرده‌ است. «محقق»

[۴۶]. جواهر العقدین، ‌سمهودی، ۲/۸۰-۸۲، باب ۴٫

سمهودى حدیث را این گونه نقل می‌کند:

عن ابى الطفیل ان علیا رضى الله عنه قام فحمد الله و اثنى علیه ثم قال: انشد الله من شهد یوم غدیر خم الا قام و لا یقوم رجل یقول نبئت او بلغنى الا رجل سمع اذناه و وعاه قلبه فقام سبعه عشر رجلا منهم خذیمه بن ثابت و سهل بن سعد و عدى بن حاتم و عقبه بن عامر و ابو ایوب الانصارى و ابو سعید الخدرى و ابو شرحى الخزاعى و ابو قدامه الانصاری، و ابو لیلى و ابو الهیثم بن التیهان و رجال من قریش فقال على: هاتوا ما سمعتم! فقالوا: نشهد انا اقبلنا مع رسول اللهمن حجه الوداعو ذکر الحدیث فى قولهمن کنت مولاه فعلى مولاه.

فقال علیّ: صدقتم و انا على ذلک من الشاهدین.

[۴۷]. اسنى المطالب، ‌شمس الدین جزری، ص۴۸٫

جزرى حدیث را این گونه نقل می‌کند:

عن ابى لیلى قال: سمعت علیا بالرحبه ینشد الناس من سمع النبىیقول: من کنت مولاه فعلى مولاهفقام اثنى عشر بدریا فشهدوا انهم سمعوا رسول اللهیقول ذلک.

این روایت علاوه بر آدرس یاد شده با عبارت مختلف در ج۱/۱۱۸-۱۱۹/۴۲ و ۲/۱۵۸-۱۵۹/۴۴۴ ذکر فضائل الامام امیر المؤمنین ذکر حدیث غدیر خم در این کتاب ذکر شده است. «محقق»

[۴۸]. ینابیع الموده، قندوزی، ۱/۱۰۸، ح ۳۰، ‌باب ۴٫

قندوزى حدیث را به این الفاظ نقل کرده است:

عن ابى الطفیل قال: جمع على الناس فى الرحبه، ثم قال لهم: انشد الله کل امرء مسلم سمع رسول اللهیوم غدذیر خم ما سمع لما قام، فقام ثلاثون من الناس قال ابو نعیمفقام ناس کثیر فشهدوا حین أخذ بیده فقال «أتعلمون انى اولى بالمؤمنین من انفسهم؟» قالوا نعم یا رسول الله. قال: «من کنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» قال: فخرجت و کان فى نفسى شیء فلقیت زید بن ارقم فقلت له: انى سمعت على یقول کذا و کذا، فقال: قد سمعناه من رسول اللهیقول ذلک.

[۴۹]. الولایه، ابن عقده، ص۲۵۲، ح۹۴، ثلاثون رجلا، زید بن ارقم.

عن ابى الطفیل قال: کنا عند على فى الکوفه، فقال: انشد الله من شهد یوم غدیر خم قال رسول الله’ «من کنت مولاه فعلى مولاه» فلیقم و یشهد. فقام سبعه عشر رجلا فشهدوا کلهم ان رسول اللهقال ذلک.

طریق آخر عن ذر بن حبیش قال: فى رحبه مسجد الکوفه انشد الناس على کرم الله وجهه، فقام سبعه عشر رجال و شهدوا ان رسول اللهقال: «من کنت مولاه فعلى مولاه».

[۵۰]. علاوه بر منابع یاد شده این روایت و نتیجه کسانى که آنرا کتمان کرده‌اند با عبارات مختلف در کتب دیگر اهل تسنن ذکر شده که به بعضى از آنها اشاره می‌کنیم:

المعجم الکبیر، طبرانی، ۵/۱۷۱، حدیث زید بن وهب عن زید بن أرقم؛ و ۵/۱۷۵، حدیث ابو سلمان مؤذن عن زید بن ارقم؛ ۵/۱۹۱- ۱۹۲، حدیث ابو اسحاق السبیعى عن زید؛ المعجم الاوسط، طبرانی، ۲/۲۷۵، روایت را از ابى الطفیل عن زید بن ارقم نقل کرده؛ و ۲/۳۲۴، روایت را از أبى اسحاق عن عمرو ذى مره نقل کرده. و نیز در ادامه حدیث دیگرى از طلحه بن مصرف عن عمیره بن سعد نقل کرده است؛ و ۲/۳۶۸-۳۶۹، حدیث را از طلحه بن عمیره بن سعد نقل کرده‌ است؛ و ۷/۷۰ حدیث را از الزبیر بن عدى عن عمیر بن سعید نقل کرده است؛ المعجم الصغیر، طبرانی، ۱/۶۴-۶۵، باب الألف من اسمه احمد؛ کتاب السنه، عمرو بن ابى عاصم، باب ۲۰۲ «من کنت مولاه فعلى مولاه»، ص۵۹۳، ح ۱۳۷۲ و ۱۳۷۳و ۱۳۷۴و ۱۳۷۵؛ مسند ابى یعلی، ابو یعلى موصلی، ۱/۴۲۸-۴۲۹/۵۶۷، مسند علىّ بن ابى طالب رضى الله عنه؛ صحیح ابن حبان، ابن حبان، ۱۵۳۷۵-۴۷۷، ذکر علىّ بن ابى طالب بن عبد المطلب الهاشمى رضوان الله تعالى علیه و…، ذکر دعاء المصطفى’بالولایه لمن ولى علیا و المعاداه لمن عاداه؛ مناقب علىّ بن ابى طالب و ما نزل من القرآن فى علی، ابن مردویه اصفهانی، ص۱۷۵-۱۷۷/ ۲۳۵- ۲۳۸، الفصل السادس عشر فى من غیر الله حالهم و اهلکهم ببغضه و انکار حقه؛ ذکر اخبار اصبهان، حافظ اصبهانی، ۱/۱۰۷؛ و ۲/۲۲۷ -۲۲۸؛ تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ۴۲/۲۰۴- ۲۱۲و ۲۱۴- ۲۱۵؛ تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، ۱۴/۲۳۹- ۲۴۰/ ۷۵۴۵؛ الکامل، عبد الله بن عدى ۶/۲۱۶/ شماره ۶۵/۱۶۸۶ محمد بن سلمه بن کهیل کوفی؛ امالى المعالی، حسین بن اسماعیل معاملی، ص۱۶۱-۱۶۲/ ۱۳۳؛ جواهر المطالب فى مناقب الامام على، ابن دمشقی، ۱/۸۴-۸۵، الباب الثالث عشر فى انه مولا من النبى’؛ کنز العمال، متقى هندی، ۱۳/۱۳۱/ ۳۶۴۱۷ و ۱۵۴-۱۵۵/۳۶۴۸۰و ۱۵۷- ۱۵۸/ ۳۶۴۸۵ و ۱۷۰- ۱۷۱/ ۳۶۵۱۴، فضائل على رضى الله عنه؛ جزء الحمیری، على بن محمد حمیری، ص۳۳؛ موارد الظمآن، هیثمی، ۷/۱۳۷-۱۳۹/۲۲۰۵، مجمع الزوائد، هیثمی، ۱/۹؛ و ۹/۱۰۳ – ۱۰۸، باب مناقب علىّ بن ابى طالب رضى الله عنه، باب قوله’ من کنت مولاه فعلى مولاه؛ تهذیب الکمال، مزی، ۱۱/۹۹-۱۰۰، شماره ۲۳۷۳، سعید بن وهب الهمدانى الخیوانى الکوفی؛ و ۲۲/۳۹۷- ۳۹۸، شماره ۴۵۲۶، عمیره بن سعد الهمدانی، الیامی؛ و ۳۳/۳۶۸، شماره ۷۴۰۷، ابو سلمان المؤذن؛ البدایه و النهایه ابن کثیر، ‌۵/۲۲۹-۲۳۱ فصل فى ایراد الحدیث الدال على انه خطب بمکان بین مکه و المدینه مرجعه من حجه الوداع قریب من الجحفه یقال له غدیر خمو ۷/۳۸۳- ۳۸۶ باب شیء من فضائل امیر المؤمنین علىّ بن ابى طالب؛ السیره النبویه، ابن کثیر، ۴/۴۱۸ -۴۲۱ فصل فى ایراد الحدیث الدال على انه خطب بمکان بین مکه و المدینه مرجعه من حجه الوداع قریب من الجحفه یقال له غدیر خم، تاریخ الاسلام، ذهبی، ۳/۶۳۱- ۶۳۲؛ تخریج الاحادیث و الآثار، زیلعی، ۲/۲۳۶، و ۲۳۹-۲۴۴٫ «محقق»

[۵۱]. کنز العمال، متقى هندی، ۱۳/۱۰۴، ح ۳۶۳۴۲، کتاب الفضائل، بعد از باب ۱۰، باب فضائل علیّ.

متقى هندى حدیث را این گونه نقل می‌کند:

عن میمون بن أبى عبد الله قال: کنت عند زید بن ارقم فجاء رجل فسأل عن على قال: کنا مع رسول الله فى سفر بین مکه و المدنیه، فنزلنا مکانا یقال له غدیر خم، فأذن الصلاه جامعه فاجتمع الناس فحمد الله و اثنى علیه ثم قال: یا ایها الناس ألست اولى بکل مؤمن من نفسه؟ قلنا: بلى یا رسول الله نحن نشهد انک اولى بکل مؤمن من نفسه. قال: فانى من کنت مولاه فهذا مولاه و أخذ بید على و لا أعلمه الا قال اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.

و نسائى در سنن الکبری، ۵/۱۳۱، ح۸۴۶۹، کتاب الخصائص باب قول النبى من کنت ولیه فعلى ولیه، حدیث را این گونه نقل می‌کند:

عن میمون ابى عبد الله قال زید بن ارقم قام رسول اللهفحمد الله و اثنى علیه ثم قال: ألستم تعلمون انى اولى بکل مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلى نحن نشهد لأنت اولى بکل مؤمن من نفسه قال: فانى من کنت مولاه فهذا على مولاه اخذ بید على

[۵۲]. این روایت در کتب اهل تسنن بیان شده است که به بعضى از آنان اشاره می‌کنیم:

صحیح بخاری، ۳/۸۵، کتاب فى الاستقراض و أداء الدیون و… باب الصلاه على من ترک دیناً؛ و ۶/۲۲، سوره الاحزاب، النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم؛ مسند احمد، ۲/۳۳۵، مسند ابى هریره؛ السنن الکبری، بیهقی، ۶/۲۳۸، کتاب الفرائض، جماع ابواب المواریث، باب العصبه؛ و ۷/۵۸، کتاب النکاح، جماع ابواب ما خص به رسول الله’…، باب تزویج المرأه من غیر استعمارها… و جعله الله عزوجل اولى بالمؤمنین من انفسهم؛

و در کتب تفسیرى آنان مانند جامع البیان، تفسیر الهجر المحیط، تفسیر ابن کثیر، تفسیر ثعالبی، الدر المنثور تفسیر آلوسی، فتح القدیر، نیز ذیل آیه شریفه «النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم» (احزاب/۶) ذکر شده است. «محقق»

[۵۳]. تذکره الخواص، سبط ابن جوزی، ص۳۶، باب ۲ حدیث فى قوله من کنت مولاه.

سبط ابن الجوزى حدیث را این گونه نقل کرده است:

قال احمد فى الفضائل: حدثنا ابن نمیر بن عبد الملک بن عطیه العوفى قال:‌ اتیت زید بن ارقم فقلت له ان ختنا لى حدثنى عنک بحدیث فى شأن على یوم الغدیر و انا احب ان اسمعه منک. فقال: انکم معشر اهل العرقا فیکم ما فیکم. فقلت: لیس علیک منى بأس. فقال: نعم کنا بالجحفه فخرج رسول اللهعلینا ظهرا و هو آخذ بعضد علىّ بن ابى طالب فقال: ایها الناس ألستم تعلمون انى اولى بالمؤمنین من انفسهم؟ فقالوا: بلی. فقال: من کنت مولاه فعلى مولاه. قالها اربع مرات.

[۵۴]. مسند احمد حنبل، ۴/۲۸۱، مسند براء بن عازب.

احمد بن حنبل حدیث را این گونه نقل می‌کند:

عن البراء بن عازب قال: کنا مع رسول اللهفى سفر فنزلنا بغدیر خم، فنودى فینا الصلاه الجامعه و کسح لرسول اللهتحت شجریتن فصلى الظهر و أخذ بید على فقال: ألستم تعلمون انى اولى بالمؤمنین من انفسهم؟ قالوا: بلی. قال: ألستم تعلمون انى اولى بکل مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلى. قال: فأخذ بید على فقال: من کنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. قال: فلقیه عمر بعد ذلک فقال له: هنیئا یابن ابى طالب اصبحت و امسیت مولى کل مؤمن و مؤمنه.

[۵۵]. فصول المهمه، ابن صباغ مالکی، ۱/۲۳۹- ۲۴۰، فصل ۱، فصل فى مؤاخاه رسول الله’ له، ابن صباغ حدیث را مانند مسند احمد حنبل نقل می‌کند.

[۵۶]. مناقب خوارزمی، ص۱۵۵، ح ۱۸۳، فصل ۱۴٫

خوارزمى حدیث را این‌گونه نقل می‌کند:

عن البراء بن عازب قال: اقبلنا مع رسول اللهفى حجته حتى اذا کنا بین مکه و المدینه نزل، فأمر منادیا ینادى بالصلاه جامعه، فأخذ بید على فقال: ألست اولى بالمؤمنین من انفسهم؟ قالوا: بلی. قال: ألست اولى بکل مؤمن من نفسه؟ قالوا‌: بلی. قال: فهذا ولى من انا ولیه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، من کنت مولاه فعلى مولاه. فلقیه عمر بن الخطاب بعد ذلک فقال: هنیئا لک یابن ابى طالب اصبحت مولى کل مؤمن ومؤمنه.

[۵۷]. کافیه الطالب، گنجى شافعی، ص۶۳، باب ۱٫

گنجى حدیث را این گونه نقل می‌کند:

عن زید بن یثیع قالوا: سمعنا علیا یقول فى الرحبه انشدکم الله و لا انشد إلا من سمعت اذناه و وعى قلبه، فقام نفر فشهدوا ان رسول الله قال: ألست اولى بالمؤمنین من انفسهم؟ قالوا: بلى یا رسول الله. قال: فأخذ بید علىّ بن ابى طالب ثم قال: کنت مولاه فهذا مولاه اللهم وال

[۵۸]. ینابیع الموده، قندوزی، ۱/۹۷-۹۸، ح۱۰، باب۴٫

قندوزى حدیث را مانند مسند احمد حنبل نقل می‌کند:

و نیز ابن ماجه در سنن خود، ۱/۴۳، ح۱۱۶، المقدمه، فضل علىّ بن ابى طالب، حدیث را مانند مناقب خوارزمى نقل می‌کند؛ شوکانى در فتح القدیر، ۴/۲۶۳، ذیل آیه ۶ سوره احزاب، حدیث را این گونه نقل‌ می‌کند:

عن بریده قال: غزوت مع على الى الیمن، فرأیت منه جفوه فلما قدمت على رسول اللهذکرت فتنقصته فرأیت وجه رسول اللهتغیر و قال: یا بریده ألست اولى بالمؤمنین من انفسهم؟ قلت: بلى یا رسول الله. قال: من کنت مولاه فعلى مولاه؛

سیوطى در در المنثور، ۵/۳۵۱، ذیل آیه ۶ سوره احزاب؛ ابن کثیر در البدایه و النهایه، ۵/۲۲۸، حوادث سال ۱۰ هجری، باب حدیث الرسول’ یزور البیت کل لیله من لیالى منی، فصل فى ایراد الحدیث… بمکان بین مکه و المدینه… یقال له: غدیر خم حدیث را مانند فتح القدیر نقل می‌کنند.

[۵۹]. موده القربی، همدانی، موده پنجم (با استفده از ینابیع الموده، سلیمان قندوزی، ۲/۲۸۴ و ۲۸۵، ح۸۱۲، باب ۵۶).

همدانى حدیث را مانند مناقب خوارزمى نقل می‌کند.

[۶۰]. حلیه الاولیاء، ابو نعیم اصفهانی، ۹/ ۶۴، رقم ۴۱۵، شرح حال ابو عبد الله محمد بن ادریس شافعی.

ابو نعیم حدیث را این گونه نقل‌ می‌کند:

عن على قال: خطب رسول اللهبالحجفه فقال: أیها الناس ألست اولى بکم من انفسکم؟ قالوا:‌ بلی! قال: فانى کانى لکم على الحوض فرطا و سائلکم عن الثنتین عن القرآن و عن عترتی

[۶۱]. فصول المهمه، ابن صباغ مالکی، ۱/۲۴۲، فصل فى ذکر شیء‌من کلمات الرائعه.

[۶۲]. سنن ابن ماجه، ۱/۴۳، ‌ح۱۱۶، المقدمه، باب فى فضائل اصحاب رسول الله’، فضل علىّ بن ابى طالب.

ابن ماجه حدیث را به این الفاظ آورده است:

عن البراء بن عازب قال: اقبلنا مع رسول اللهحجته التى حج فنزل فى بعض الطریق فأمر الصلاه جامعه، فأخذ بید على فقال: ألست اولى بالمؤمنین انفسهم؟ قالوا: بلی. قال: ألست اولى بکل مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلی. قال:‌فهذا ولى من انا مولاه. اللهم وال من والاه اللهم عاد من عاداه.

[۶۳]. سنن الکبر، نسائی، ۵/۱۳۱، ح ۸۴۶۹، کتاب الخصائص، باب ۲۷٫

این مفهوم با تعابیر مختلف در روایات دیگر این کتاب ذکر شده است: ۵/۱۳۰و ۱۳۱، ح ۶۸۴۶۴- ۸۴۶۷ و ۸۴۶۹ کتاب الخصائص باب ۲۷ و نیز ۵/۱۳۴ و ۱۳۵، ح ۸۴۸۷تا ۸۴۸۱ باب ۳۲ «الترغیب فى حب علی» «محقق»

[۶۴]. تاریخ بغداد خطیب بغدادی، ۸/۲۹۰، ‌رقم، ۴۳۹۲، شرح حال حبشون بن موسى الخلال، خطیب بغدادى حدیث را این گونه نقل می‌کند:

عن ابى هریره قال: من صام یوم ثمان عشره من ذى الحجه‌ کتب له صیام ستین شهرا و هو یوم غدیر خم لما أخذ النبىبید علىّ بن ابى طالب فقال: ألست ولى المؤمنین؟ قالوا: بلى یا رسول الله. قال: من کنت مولاه فعى مولاه فقال عمر بن الخطاب: بخ بخ لک یابن ابى طالب اصبحت مولاى و مولى کل مسلم.

[۶۵]. در کتب دیگر اهل تسنن نیز این روایت بیان شده است:‌ تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ۴۲/۲۳۲تا ۲۳۴؛ شواهد التنزیل، ۱/۲۱۳ ذیل آیه شریفه؛ البدایه و النهایه ابن کثیر، ۵/۲۳۲؛ المناقب، خوارزمی، ص۱۵۶/ ۱۸۴، ینابیع الموده قندوزى حنفی، ۲/۲۸۳/۸۱۰، «الموده الخامسه». «محقق»

[۶۶]. الاستیعاب، ۱/۳۴۵؛ صحیح مسلم، ۷/۱۶۲، (باب فضائل حسان بن ثابت)؛ با سنن ابى داود، ۲/۴۸۰/۵۰۱۳، (باب ما جاء فى الشعر)؛ صحیح ابن خزیمه، ۲/۲۷۵، (باب النهى عن تناشد). محقق

[۶۷]. تذکره الخواص، سبط ابن جوزی، ‌ص۳۹، باب ۲، فصل فى حدیث قوله من کنت مولاه فعلى مولاه.

[۶۸]. مناقب ابن مردویه، ص۲۳۲-۲۳۳، ح ۳۳۴، ما نزل من القرآن فی علی سوره مائده.

ابن مدرویه جریان را این گونه نقل می‌کند:

عن ابى سعید الخدرى ان النبىدعا الناس فى غدیر خم، امر بما کان تحت الشجره من شوک فقم ذلک یوم الخمیس، ثم دعا الناس الى على فأخذ بضبعه فرفعها حتى نظر الناس الى بیاض ابطه ثم لم یفترقا حتى نزلت هذه الآیه {الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتى وَ رَضیتُ لَکُمُ اْلإِسْلامَ دینًا} فقال رسول اللهالله اکبر على اکمال الدین و اتمام النعمه و رضا الرب برسالاتى و الولایه لعلى ثم قال اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله فقال حسان بن ثابت: ائذن لى یا رسول الله ان اقول ابیاتاً قال: قل ببرکه الله تعالی. فقال: حسان بن ثابت: یا معشر مشیخه قریش اسمعوا شهاده رسول اللهثم قال:

ینادیهم یوم غدیر نبیهم
 
  بخم و اسمع منادیا

 

[۶۹]. مناقب خوارزمی، ص۱۳۵-۱۳۶، ح۱۵۲، فصل ۱۴٫

[۷۰]. مقتل الحسین، خوارزمی، ص۸۱، ح۳۵، فصل۴٫

خوارزمى حدیث را مانند مناقب ابن مردویه نقل می‌کند.

[۷۱]. نظم درر السمطین، زرندی، ص۱۱۲-۱۱۳، سمط ۱، قسم ۲ باب مناقب امیر المؤمنین باب جامع مناقبه.

و زرندى حدیث را این گونه نقل می‌کند:

عن جعفر بن محمد عن ابیه عن جده ان رسول اللهعمم علىّ بن ابى طالب عمامته السحابه و ارخاها بین یده و من خلفه ثم قال: اقبل فأقبل ثم قال: ادبر فأدبر فقال: هکذا جائتنى الملائکه ثم قال: من کنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاده و انصر من نصره و اخذل من خذله قال: حسان بن ثابت یا رسول الله ائذن

[۷۲]. ما نزل من القرآن فی علی، ابو نعیم اصفهانی، ذیل آیه ۳ سوره مائده، (با استفاده از النور المشتعل، ص۵۷-۵۸).

ابو نعیم نیز حدیث را مانند ابن مردویه نقل می‌کند.

[۷۳]. فرائد السمطین، حموینی، ‌۱٫۷۳، ح۳۹، سمط ۱، باب ۱۲٫

حموینى حدیث را مانند ابن مردویه نقل می‌کند.

[۷۴]. {وَ الَّذینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ الله مِنْ بَعْدِ میثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ الله بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِى اْلأَرْضِ أُولئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَهُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدّارِ}

منبع: برگرفته از کتاب شبهای پیشاور جلد ۲؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی 

http://shiastudies.com/fa


برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها