تاملی در رفتار برخی از همسران پیامبر اسلام

همسران پیامبران و رفتار ایشان

شیخ: بزرگ‌ترین عمل قبیحی که از شیعیان صادر می‌گردد و مورد تقبیح عقل ونقل است، بعض امور شنیعه و فحاشی است که نسبت می‌دهند به امّ المؤمنین عایشه رضی الله عنها و حال آنکه مسلم است، شرف فراش رسول الله را یافته و همسر محبوبه آن حضرت بوده و هیچ ملاحظه نمی‌کنند که نسبت خبث و فحش و قذف به عایشه دادن به کجا منتهی می‌شود، نخوانده‌اند سوره نور را که خداوند می‌فرماید:

{الْخَبیثاتُ لِلْخَبیثینَ وَالْخَبیثُونَ لِلْخَبیثاتِ وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّباتِ أُولئِکَ مُبَرَّؤُنَ مِمّا یَقُولُونَ}

(زنان بدکار ناپاک شایسته مردانی بدین وصف هستند و مردان زشتکار ناپاک نیز شایسته زنانی بدین وصفند و بالعکس زنان پاکیزه نیکو، لایق مردانی چنین و مردانی پاکیزه نیکو لایق زنانی همین ‌گونه‌اند و این پاکیزگان از سخنان بهتانی که ناپاکان در‌باره آنان گویند منزه‌اند.)

داعی: اولا آن چه در باره ام‌المؤمنین عایشه از فحش و قذف و خبث نسبت به شیعیان داده‌اید دروغ محض و اشتباه بزرگ است، حاشا ثم حاشا.

هرگز از طرف شیعیان حتی از شیعه عوام هم چنین امری واقع نشده و این فرموده شما تهمتی است واضح برای تحریک اعصاب که قرنها می‌گذرد از حلقوم یک عده نواصب وخوارج بیرون آمده و آنچه خود می‌خواهند بگویند، به گردن شیعیان گذارده و از زبان آن بی‌چاره­ها، شیعیان را مورد اهانت‌ها قرار داده و عده‌ای هم بدون تحقیق خلفاً عن سلف، تهمت­ها را قبول نموده و مورد اعتراض قرار می‌دهند. مانند جناب‌عالی که ایراد و خورده گیری می‌نمایید! شما اگر تمام کتب علمای شیعه را ورق بزنید، ابدا نخواهید دید که احدی نسبت خبث و فحش و قذف به ام‌المؤمنین عایشه داده باشد و این ادعا کذب و تهمت محض است.)

قضیه افک و دوری عایشه از خبث و فحش و قذف

شما تفاسیر و کتب اخبار شیعه را مطالعه نمایید و ببینید در قضیه افک چگونه از ام‌المؤمنین عایشه دفاع نموده‌اند؟ در صورتی که اگر شیعیان چنین عقایدی را داشتند برای نسبت فحش و قذف و خبث دادن بهترین محل جهت حمله به ام المؤمنین عایشه موضوع افک است.

و حال آنکه این قبیل تهمتها از حلقوم جماعتی از منافقین صحابه در عهد خود رسول الله بیرون آمده، مانند «مسطح بن اثاثه» و «حسان بن ثابت» و «عبد الله بن اُبی» و دیگران. فلذا هفده آیه در قرآن مجید در برائت ذمّه عایشه و کذب منافقان نازل گردید.

برای استحضار خاطر شریف عرض می‌کنم که عقیده ما شیعیان بر این است که هر کس نسبت فحش و قذف به هر یک از زنان رسول الله و لو عایشه و حفصه باشد بدهد ملحد و کافر و ملعون است و خون و مالش حلال است چه آنکه چنین نسبتی اهانت بزرگ به مقام مقدس خود آن حضرت می‌باشد.

علاوه بر اینها شیعیان می‌دانند نسبت فحش و خبث و قذف به کافه مسلمین حرام است، چه رسد به حرم رسول الله و لو عایشه و حفصه باشند.

عدم تماثل زوجین در مدح و ذم

ثانیا: معنای آیه شریفه که قرائت نمودید آن قسم نیست که منظور داشته و تصور نموده‌اید که زوجین در ممدوحیت و مذمومیت من جمیع الجهات شریک و مماثل باشند، چنان‌چه اگر یکی از زوجین خوب و مؤمن و مستحق بهشت باشد آن دیگری نیز چنین باشد و یا اگر یکی بد و فاسق و یا کافر مستحق آتش باشد آن دیگری نیز مثل آن باشد و اگر امر چنین باشد که شما خیال کرده‌اید، این نقص به بسیاری از اشخاص بر می‌گردد از جمله حضرت نوح شیخ الانبیاء و حضرت لوط (علی نبینا و آله و علیهما السلام) و زوجه‌های ایشان، آسیه و فرعون که در آیه۱۰ و۱۱ سوره ۶۶ (تحریم) می‌فرماید:

{ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَیْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ یُغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللّهِ شَیْئًا وَ قیلَ ادْخُلاَ النّارَ مَعَ الدّاخِلینَ * وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبّ‏ِ ابْنِ لی عِنْدَکَ بَیْتًا فِی الْجَنَّهِ وَ نَجِّنی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنی مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمینَ}

(خدای متعال برای کافران ومنافقان زن نوح و زن لوط را مثال آورده که تحت فرمان دو بنده صالح ما بودند و به آنها (نفاق) و خیانت کردند و آن دو شخص (با وجود مقام نبوت) نتوانستند آنها را از قهر خدا برهانند و حکم شد آن دو زن را با دوزخیان به آتش در افکنید. باز خدا برای مؤمنان (آسیه) زن فرعون را مثل آورده هنگامی که (از شوهر کافرش بیزاری جست و عرض کرد: بار الها خانه‌ای برای من در بهشت بنا کن و مرا از شر فرعون کافر و کردارش و از قوم ستمکار نجات بخش.)

زن نوح ولوط به جهنم می‌روند و زن فرعون به بهشت می‌رود

صریحا در این دو آیه شریفه می‌فهماند که زوجیت برای طرفین مثمر ثمر  نیست، چنانچه زن نوح (شیخ الانبیاء) و زن لوط به واسطه خیانتی که به شوهر‌های خود نمودند، زوجیت و همسری آن دو پیغمبر بزرگ برای آنها نفعی نبخشید هر دو کافر مردند و به جهنم می‌روند، که آخر این آیه صراحت دارد «و قیل ادخلا النار مع الداخلین» یعنی حکم شد آن دو زن را با دوزخیان به آتش افکنید و بالعکس، آسیه زن فرعون از زوج و همسرش فرعون کافر، ضرری به او وارد نیاید؛ شوهرش به جهنم و خودش به بهشت می‌رود.

پس زوجیت و همسری که شما سبب شرافت دانستید، حقیقت ندارد. البته زوجیت و همسری وقتی مورد اثر است که من جمیع الجهات روحا و خُلقا و سیره مماثل می‌باشند و الا کافر ومسلم و منافق و مؤمن از همسری با یکدیگر نفع و ضرری نمی‌بینند.

پس اگر شوهری مؤمن و همسر او فاسد بود و به همسرش بد گفت و مذمت اخلاق او را نمود، به شوهرش ضرری نخواهد رسید و اگر مردم از اخلاق فاسده آن زن بدگویی نمایند، به مقام شوهر مؤمنش اهانتی نخواهد شد.

شیخ: خیلی تعجب است در مختصر فاصله‌ای در بیانتان تناقض واضح شنیده شد.

داعی: نه در یک مجلس، بلکه از اول عمر تا آخر امکان ندارد متناقض صحبت نمایم؛ زیرا امور دین و مذهب عملی عقلانی است و نقشه مرتبی دارد که به دست ما داده‌اند. نظریات شخصی در عقاید به کار نمی‌بریم؛ مانند عقایدبعضی از فلاسفه و حکما نیست که پیوسته در تغییر باشد و بعضی از آنها فرضیات شخصی به کار برده و نظریات خود را اعمال کنند. افلاطون نظرش با استادش سقراط مطابقه نکند، بعضی از نظریات فیض و فیاض با نظرات استادشان  المتألهین نیاید ولی تربیت شدگان مکتب انبیاء مخصوصا تعالیم عالیه خاتم الانبیاء که به وسیله باب علمش امیر المؤمنین علی به ما رسید متناقض نیست، ما هم متناقض نمی‌گوییم.

در پس پرده طوطی صفتم داشته‌اند   آنچه استاد ازل گفت همان می‌گویدم

اگر جناب عالی مراجعه به جرائد و مجلات نموده و در تمام بیانات و گفتارم در لیالی ماضیه دقت کنید، می بینید که از دساتیر و بیانات بزرگان دین رسول خدا و ائمه طاهرین صلوات الله علیهم اجمعین که پایه و اساس از قرآن مجید می‌گیرد، خارج نشده ام. نظریات شخصی خودم نبوده که گاهی فراموش شود یا نظریه و فکرم عوض شود، آنچه تا به حال عرض کردم یا بعدها بنمایم استفاده از قرآن مجید و فرمایشات بزرگان بوده لذا تناقض در کلمات و گفتارم راه‌ ندارد؛ حالا خوب است بفرمایید ببینیم، جملاتی که به نظر شما تناقض آمده کدام بوده؟

شیخ: یک جا می‌فرمایید نسبت خبث و فحش به تمام آدمیان حرام است و الحال فرمودید زن­های نوح و لوط به شوهرهای خود خیانت کردند. این دو جمله متناقض نیست و آیا این گفتار شما زننده نیست که نسبت خبث و فحش و خیانت به همسرهای آنها بدهید؟

داعی: حتم دارم عمداً سهوا می‌فرمایید و وقت مجلس را می‌گیرید و خودتان می‌دانید که مغالطه فرمودید، ولی از مثل شما عالم دانشمندی انتظار مغالطه کاری نداشتم با این که خودتان معنای خیانت را در آیه شریفه می‌دانید و قطعا طرفداری شما از همسرهای انبیاء برای آن است نکند بحث توسعه یافته و بر خلاف مقصود شما حقایق کشف شود.

بیان خیانت زن­های نوح و لوط

عجب است از شما که خیانت را تعبیر به فحشاء نمودید وحال آنکه بین فحشاء و خیانت فرق بسیار است، زنان انبیاء به کلی از فحشاء معری و مبری بوده‌اند، فقط صحبت در خیانت است.

اولا: همسر هر پیغمبری وقتی بر خلاف رفتار و گفتار و دستور آن پیغمبر عمل کند البته خائن است.

ثانیا: دعاگو نگفتم خیانت کردند که شما مغلطه نموده مورد اشکال قرار دادید، بلکه صریح آیه شریفه است که خداوند متعال فرمود: {فخانتاهما} و خیانت آنها خیانت فحشاء نبوده؛ زیرا که عرض کردم زوجات انبیاء عموما از این نوع خیانت مبری بودند، پس خیانت آنها به تمرّد اوامر و کفر و نفاق بوده است.

زن نوح پیغمبر، مخالف با شوهر بود و نزد مردم بدگویی از حضرت نوح می‌نمود و می‌گفت شوهر من دیوانه است، چون من همیشه با او هستم از حالات او به خوبی آگاهم، فریب او را نخورید و زن حضرت لوط قوم او را از مهمانان تازه وارد خبر می‌داد و اسرار خانه شوهر را به جبابره و دشمنان حضرت می‌رسانید و باعث فتنه و فساد می‌شد.

معنای آیه شریفه

و اما معنای آیه شریفه سوره نور که شما استشهاد بر له خود نمودید چنین است، بنا بر تحقیق مفسرین و از معصوم هم رسیده که زنان ناپاک برای مردمان ناپاک، شایسته اند و مردان ناپاک، راغب به ایشانند و زنان پاک لایق مردان پاک‌اند و مردان پاک، به ایشان مایلند و این معنی آیه اول همین سوره نور است که می‌فرماید:

{الزّانی لا یَنْکِحُ إِلاّ زانِیَهً أَوْ مُشْرِکَهً وَ الزّانِیَهُ لا یَنْکِحُها إِلاّ زانٍ أَوْ مُشْرِکٌ}

(مرد زناکار جز با زن زناکار و مشرک نکاح نمی‌کند و زن زانیه هم جز با مردانی زانی و مشرک، نکاح نخواهد کرد. یعنی این دو فرقه به هم متمایل می‌باشند.)

خلاصه آیه شریفه «الخبیثات للخبیثین» ابدا مطابق با مدعای شما نمی‌نماید و آیه معنایی دارد که ربطی به هدف و مقصد شما ندارد.

اشاره به حالات عایشه

و اما ام المؤمنین عایشه اگر مورد انتقاد قرار گرفته نه از نظر حبّ و بغض به او است، بلکه از جهت ندانسته‌کاری­های او بوده که در تمام دوره عمر آرام نبوده و پیوسته اعمالی از او صادر و ظاهر گردیده که از هیچ کدام از زوجات رسول اکرم حتی حفصه دختر عمر هم مثل این اعمال صادر نشده. نقد و انتقادات جامعه شیعه در حدود انتقاداتی است که علمای خودتان نقل نموده‌اند که آن زن ناراحت، تاریخ زندگی خود را لکه دار نموده.

شیخ: خودتان انصاف دهید آیا سزاوار است با بیاناتی که قبلا نمودید از مثل شما شخص شریف و متینی جملاتی ابراز شود که ام‌المؤمنین تاریخ خود را لکه دار نموده است؟

داعی: زوجات رسول الله به استثنای خدیجه ام‌المؤمنین همگی برای ما یکسانند. امّ‌سلمه و سوده و عایشه و حفصه و میمونه و دیگران همه، امهات المؤمنین هستند. وضع رفتار و افعال و اعمال عایشه او را از دیگر زنان ممتاز، و تاریخ او را لکه دار نموده.

این کلام داعی نیست بلکه اکابر علمای خودتان زندگانی او را لکه­دار ضبط نموده‌اند، افعال نیک و بد هر کس زیر پرده‌ نمی‌ماند، عاقبت آشکار می‌شود.

منتهی شماها روی حبّ و وداد، غمض عین نموده مطابقه اخبار را ندیده گرفته، حمل به صحت نموده، دفاع می‌نمایید.

ما همان می‌گوییم که علمای خودتان می‌گویند، خیلی عجب است اگر علماء و مورخین سنی بنویسند، بگویند عیبی ندارد و مورد انتقاد شما قرار نمی‌گیرد، ولی بی چاره شیعه، همان را بنویسد و بگوید، هزار عیب و تهمت بر او بسته و مورد اعتراض قرار می‌دهید.

شما اگر ایرادی دارید اول به علمای خودتان بنمایید، که چرا در کتب خود ثبت نموده‌اند.

شیخ: لابد از مخالفتی که با علی کرم الله وجهه نموده، شما خورده بینی می‌نمایید؟

داعی: اولا خورده بینی نداریم بلکه کلی بینی می‌باشد. مخالفت با امیر المؤمنین و امام حسن و اهل بیت به جای خود محفوظ است ولی اساس لکه در تاریخ زندگانی ام‌‌المؤمنین عایشه، از زمان خود رسول الله سرچشمه می‌گیرد که روی فطرت و اخلاق ذاتی خود، پیغمبر را اذیت و آزار می‌نمود تا به دیگران رسید. پیوسته متمرد امر رسول الله بوده است.

شیخ: عجب است، ام‌المؤمنین محبوبه رسول خدا را آن قدر شما پست می‌دانید که حاضر شوید بگویید رسول خدا را اذیت می‌نموده؟ چگونه ممکن است قبول نمود این ادعای شما را و حال آن که قطعا ام‌المؤمنین قرآن کریم را خوانده، آیه شریفه:

{ إِنَّ الَّذینَ یُؤْذُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللّهُ فِی الدُّنْیا وَ اْلآخِرَهِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذابًا مُهینًا}

آنان که خدا و رسول او را (به عصیان و مخالفت) آزار و اذیت می‌کنند، خدا در دنیا و آخرت آنها را لعن کرده (و از رحمت خود دور فرموده) و بر‌ آنها عذابی با ذلت و خواری مهیا ساخته است)،

 به نظرش رسیده چگونه در مقام اذیت و آزار آن حضرت برآمده، تا ملعون خداوند متعال گردد در دنیا و آخرت عذاب سخت با ذلت و خواری را برای خود در آخرت مهیا نماید! پس قطعا این مطلب کذب محض است و از تهمت‌های شیعیان می‌باشد.

داعی: خواهش می‌کنم آنقدر فحش ندهید، زیرا مکرر عرض کردم که شیعیان اهل تهمت و افترا نیستند برای آن که آن قدر دلیل واضح در دست است که احتیاج به دسیسه بازی ندارد.

اما راجع به آیه شریفه تصدیق می‌کنم امّ‌المؤمنین عایشه این آیه را تنها ندید بلکه پدرش ابی‌بکر و کبار صحابه همگی دیدند! با مطابقت اخباری که در لیالی ماضیه عرض نمودم، کشف بسیاری از حقایق می‌شود؛ اگر انصاف در کار باشد.

آزار عایشه به پیغمبر

اما موضوع آزار دادن عایشه رسول خدا را فقط در کتب معتبره علمای شیعه نمی‌باشد.

بلکه اکابر علماء و مورخین بزرگ خودتان نوشته‌اند که مکرر اسباب زحمت رسول خدا و رنجاندن خاطرات آن حضرت گردید.

چنان چه امام غزالی در صفحه ۱۳۵ جزء دوم احیاء العلوم([۱]) باب ۳ کتاب آداب النکاح، چندین خبر در مذمت عایشه نقل نموده که از جمله مقابله او با رسول خدا و قضاوت ابی‌بکر است که مولی علی متقی هم در صفحه۱۱۶ جلد هفتم کنز العمال و ابو یعلی در مسند ابو الشیخ در کتاب امثال آورده‌اند که ابی‌بکر رفت به ملاقات دخترش عایشه. چون بین پیغمبر و عایشه دلتنگی شده بود، ابوبکر را به قضاوت طلبید. در وقت سخن گفتن، عایشه کلمات اهانت آمیز می‌گفت، ضمنا به آن حضرت عرض می‌کرد در گفتار و کردارت عدالت را پیشه کن!! چنان این حرف اهانت آمیز در ابوبکر مؤثر شد که سیلی سختی به صورت دخترش زد که خون بر جامه‌اش سرازیر شد و نیز امام غزالی در همان باب نکاح و دیگران نقل نموده‌اند که ابی‌بکر وارد شد به منزل دخترش، فهمید رسول الله از عایشه دلتنگ است، گفت: آنچه میان شما واقع شده بیان کنید تا من قضاوت نمایم. پیغمر اکرم به عایشه فرمود: «تُکَلِّمین اَو اُکَلِّمْ» (تو حرف می‌زنی یا من حرف بزنم؟) در جواب عرض کرد: «بَل تَکَلَّمْ و لا تَقُلْ اِلاّ حَقّاً» (شما حرف بزنید ولی نگویید مگرحرف حق و راست را)!!!

در جمله دیگر از کلامش به آن حضرت عرض کرد: «انت الذی تزعم انّک نبی الله» (تویی آن کسی که گمان می‌کنی پیغمبر خدا هستی)!!!

آیا این جملات طعن به مقام نبوت نبود؟ مگر عایشه آن حضرت را پیغبمر بر حق نمی‌دانست که چنین کلماتی نسبت به آن حضرت اداء می‌نمود؟

از این قبیل اهانت­ها در کتب شما بسیار رسیده که تماما اسباب آزار و اذیت و رنجاندن دل آن حضرت بوده.

چرا علماء و مورخین فریقین بلکه بیگانگان در تاریخ اسلام از سایر زوجات رسول‌الله حرفی نزدند و انتقادی ننمودند؟ حتی از حفصه دختر عمر این نوع انتقادات ننمودند، فقط اعمال و رفتار خود عایشه معرف او به بدی شده. ما درباره عایشه همان گوییم که اکابر علماء خودتان گفته‌اند.

آیا کتاب‌های امام غزالی و تاریخ طبری و مسعودی و ابن اعثم کوفی و دیگران را مطالعه ننموده‌اید که علمای بزرگ خودتان او را متمرد اوامر خداوند متعال و رسول الله به حساب آورده‌اند؟ آیا تمرّد امر خدا و رسول خدا نمودن، موجب سعادت و خوشبختی می‌شود؟

آنگاه گله می‌کنید که چرا داعی گفتم تاریخ زندگانی ام المؤمنین ملکوک است.

کدام لکه تاریخی بزرگتر از تمرّد امر خدا و رسول خدا و قیام نمودن در مقابل خلیفه پیغمبر و جنگ کردن با وصی ثابت آن حضرت بوده و حال آنکه در آیه ۳۳ سوره ۳۳ (احزاب) خطاب به تمام زنان آن حضرت می‌فرماید:

{وَ قَرْنَ فی بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّهِ اْلأُولى‏}

(در خانه‌هایتان بنشینید و آرام گیرید (و بی حاجت و ضرورت از خانه بیرون نرید) و مانند دوره جاهلیت پیشین آرایش و خود آرایی نکنید.)

تمام زنان آن حضرت اطاعت این امر را نمودند و جز برای امر ضروری از خانه بیرون نمی‌آمدند، حتی اعمش هم روایت می‌کند.

گفتار سوده زوجه رسول الله

چنان چه در صحاح([۲]) و کتب محدثین و مورخین([۳]) خودتان ثبت است که به سوده زوجه رسول الله گفتند چرا حج و عمره نمی‌کنی و از این فیض عظمی بازمانده‌ای؟ سوده در جواب گفت که یک بار حج بر من واجب بود به جای آوردم، بهتر از این حج و عمره من، اطاعت امر حق است که فرموده: {و قرن فی بیوتکن} پس از خانه بیرون نروم، چنان چه امر فرموده، حتی عزم دارم پای از حجره‌ای که رسول خدا مرا در آن نشانده حتی الامکان بیرون نگذارم تا بمیرم. (همین قسم هم عمل کرد و از خانه بیرون نرفت تا جنازه‌اش را بیرون بردند) مگر سوده یا عایشه و ام سلمه برای ما فرقی دارند؟ تمام آنها زنان پیغمبر و امهات المؤمنین هستند، منتهی در اعمال فرق می‌کنند.

احترام امت به عایشه و حفصه نه از جهت آن است که دختران ابی‌بکر و عمر بودند (گرچه شما به همین جهت احترام می‌نمایید) بلکه برای آن است که زوجه و همسر رسول خدا بوده‌اند، و زنان آن حضرت وقتی مقام افتخار دارند که متقی و پرهیزکار باشند، چنان چه در آیه ۳۱ سوره ۳۳ (احزاب) صریحاً می‌فرماید:

{یَا نِسَاءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ}

حاصل معنی آن که ای زنان پیغمبر، شما مانند یکی از زنان نیستید (یعنی از حیث شرافت و فضیلت برتر از همه هستید)، به یک شرط و آن این که اگر متقی و خدا ترس و پرهزکار باشید.

مخالفت و جنگ عایشه با علی

پس سوده یک زن مطیعه و متقیه و فرمان برادر رسول الله بوده است. عایشه هم زن متمرده آن حضرت بوده که بر خلاف دستور خدا و پیغمبر، فریب طلحه و زبیر را خورده (یا روی بغض و عداوت شخصی با علی) به بصره رفته؛ عثمان بن حنیف را که از بزرگان صحابه و والی بصره از جانب علی بوده؛ گرفتند و موهای سر و صورت و ابروان او را کندند و بعد از ضرب تازیانه مفصل، اخراجش نمودند. متجاوز از صد نفر از مردمان بی‌دفاع بیچاره را به قتل رسانیدند. چنان چه ابن اثیر([۴])و مسعودی([۵]) و محمد بن جریر طبری([۶]) و ابن ابی الحدید([۷]) و غیرهم مفصل نوشته‌اند. آنگاه سوار بر شتر عسکر نام شده که با پوست پلنگ و زره پوشانده بودند، مانند یک مرد جنگ (زمان جاهلیت) به میدان حاضر شد و خون هزاران نفر به جهت قیام ایشان ریخته گردید. آیا این لکه نبود که مردان بی شرف از خدا بی خبر، زنان خود را در خانه‌ها و پشت پرده‌ها نشانده ولی زوجه و همسر رسول الله را به آن افتضاح در ملاء عام حاضر نمایند؟! آیا این عمل تمرد امر خدا و رسول الله نبوده است؟

فضائل علی قابل شماره نیست

آن هم در مقابل علی بن ابی طالب شخصیت بزرگی که اکابر علمای خودتان در فضائل و مناقب او آن همه خبر نقل نموده‌اند که قابل شماره و احصاء نیست.

چنان چه امام احمد حنبل در مسند و ابن ابی الحدید در شرح نهج و امام فخر رازی در تفسیر کبیر و خطیب خوارزمی در مناقب([۸]) و شیخ سلیمان بلخی حنفی در ینابیع الموده([۹]) و محمد بن یوسف گنجی شافعی در باب ۶۲، کفایه الطالب([۱۰]) و میر سید علی همدانی شافعی در موده پنجم موده القربی([۱۱]) از خلیفه ثانی عمر بن الخطاب و حبر امت عبد الله بن عباس نقل می‌کند که رسول اکرم به علی فرمود:

«لو ان البحر مداد و الریاض اقلام و الانس کتّاب و الجن حسّاب ما احصوا فضائلک یا اباالحسن

(اگر دریا مرکب شود و درختها قلم گردد و بنی آدم نویسنده و طایفه جن حساب کننده، نمی‌توانند شماره و احصا کنند فضایل تو را یا ابا الحسن (کنیه علی بود))

جایی که رسول اکرم در باب فضایل آن جناب چنین کلماتی فرماید که اگر تمام جن و انس بخواهند فضایل آن حضرت را بنویسند، نتوانند؛ چگونه ما می‌توانیم فضایل عالیه‌اش را با لسانهای الکن و قلمهای شکسته حصر نماییم؟

مع ذلک تا آنجا که توانسته‌اند، قدرت پیدا نموده‌اند. علاوه بر اکابر علمای شیعه، علمای خودتان با کمال ملاحظه‌ای که داشته‌اند و بعضی با منتهی درجه تعصب و عناد مانند قوشچی و ابن حجر و روزبهان و غیر آنها، کتاب­های خود را پر نموده‌اند به مختصری از بسیار از فضایل و مناقب آن حضرت.

 

[۱]) احیاء العلوم، غزالی، ۲/۴۳۵، کتاب آداب النکاح، باب ۳ فی آداب المعاشرهًْ و ما یجری فی دوام النکاح، الادب الثانی.

غزالی روایت را این چنین نقل می‌کند:

وروى أنه دفعت إحداهن فی صدر رسول الله فزبرتها أمها فقال «دعیها فانّهنّ یصنعن أکثر من ذلک» وجرى بینه وبین عائشه کلام، حتى أدخلا بینهما أبا بکر رضى الله عنه حکما، واستشهده. فقال لها رسول الله: «تکلَّمین أو أتکلَّم؟» فقالت: بل تکلم أنت ولا تقل الا حقا. فلطمها أبو بکر حتى دمى فوها وقال، یا عدیه نفسها أو یقول غیر الحق، فاستجارت برسول الله، وقعدت خلف ظهره فقال له النبی لم ندعک لهذا ولا أردنا منک هذا وقالت له مره فی کلام غضبت عنده، أنت الذی تزعم انک نبی الله.

مناوی در فیض القدیر، ذیل حدیث شماره ۴۱۰۰ (خیرکم خیرکم لاهله و انا خیرکم لاهلی) حدیث را این گونه نقل کرده است:

و جری بینه و بین عایشه کلام حتی ادخل بیهما ابابکر حکما کما فی خبر الطبرانی و قالت له عایشه مده فی کلامه غضبت عنده و انت الذی تزعم انک نبی الله؟ فتبسم کما فی خبر ابی یعلی و أبی الشیخ عنها.

ابی یعلی در مسند، ۸/۳۰، ح۴۶۷۰، مسند عایشه این گونه نقل کرده‌است:

قالت: فقلت ألست تزعم انک رسول الله؟ قالت: فتبسم. قال: او فی شک أنت یا ام عبد الله؟ قالت: قلت ألست تزعم انک رسول الله.

صالحی شامی در سبل الهدی و الرشاد، ۹/۷۱ جماع ابواب سیرته فی النکاح و الطلاق، باب ۷، نیز حدیث همانند ابی‌یعلی کرده است.

[۲]) در کتاب سنن ابی داود (۱/۳۸۸/۱۷۲۲) کتاب المناسک باب فرض الحج چنین روایت شده: قال سمعت رسول الله یقول لازواجه فی حجه الوداع: « هذا ثم ظهور الحصر».

بیهقی در کتاب سنن الکبری (۵/۲۲۸) باب الهدایا من الابل و البقر و الغنم؛ بعد از نقل روایات بالا روایتی دیگر از ابی هریره از رسول خدا نقل کرده که در ادامه آن چنین اظهار کرده «قال فکان کلهن یسافرن الا زینب و سوده فانهما قالتا لا تحرکنا دابه بعد ما سمعنا من رسول الله. (محقق)

[۳]) طبقات الکبری، ابن سعد، ۸/۴۴، ذکر ازواج رسول‌الله، شرح حال سودهًْ بنت زمعهًْ، چنین نقل می‌کند:

«ابا هریره یقول: حج رسول الله بنسائه عام حجه الوداع ثم قال: هذه الحجه ثم ظهور الحصر.

قال ابو هریره: و کان کل نساء النبی یجججن الاّ سوده بنت زمعه و زینب بنت جحش قالتا: لا تحرکنا دابه بعد رسول الله.

احمد حنبل در مسند، ۶/۳۲۴، حدیث زینب بنت جحش زوج النبی حدیث را این گونه نقل کرده است:

عن أبی هریره ان رسول الله قال لنسائه عام حجه الوداع هذه ثم ظهور الحصر قال فکن کلهن یحججن الا زینب بنت جحش وسوده بنت زمعه وکانتا تقولان والله لا تحرکنا دابه بعد أن سمعنا ذلک من النبی

همچنین ابی داود طیلاسی در مسند، ۲۲۹، ماروت سودهًْ بنت زمعهًْ، ابن کثیر در البدایهًْ و النهایهًْ، ۷/۱۱۹، حوادث سال۲۰ هجری، زینب بنت جحش، صالحی شامی در سیل الهدی و الرشاد، ۱۱/۲۰۰، جماع ابواب ذکر ازواجه، باب۷، فی بعض فضائل سودهًْ بنت زمعهًْ، ابن حجر در فتح الباری، ۴/۷۴، کتاب الحج، باب حج النساء، به الفاظ گوناگون همین جریان را نقل کرده‌اند.

[۴]) الکامل، ابن اثیر، حوادث سال ۳۶ هجری، ذکر ابتداء وقعهًْ الجمل.

ابن اثیر این گونه می‌نویسد:

لما أخذ عثمان أرسلوا إلى عائشه یستشیرونها فی أمره، فقالت:

اقتلوه فقلت لها امرأه نشدتک الله فی عثمان وصحبته لرسول الله فقالت لهم احبسوه فقال لهم مجاشع بن مسعود اضربوه ونتفوا لحیته وحاجبیه وأشفار عینیه. فضربوه أربعین سوطا ونتفوا لحیته وحاجبیه وأشفار عینیه وحبسوه ثم أطلقوه وجعلوا على بیت المال عبد الرحمن بن أبی بکر الصدیق.

[۵]) مروج الذهب، مسعودی، ۲/۳۵۸، ذکر الاخبار عن یوم الجمل و بدئه، الخروج علی علیّ.

مسعودی می‌نویسد:

«فأتوا البصره فخرج إلیهم عثمان بن حُنَیْف فمانَعَهم، وجرى بینهم قتال، ثم إنهم اصطلحوا بعد ذلک على کف الحرب الى قدوم علی، فلما کان فی بعض اللیالی بَیَّتوا عثمان بن حنیف فأسروه وضربوه ونتفوا لحیته، ثم إن القوم استرجعوا وخافوا على مخلَّفیهم بالمدینه من أخیه سهل بن حُنَیف وغیره من الأنصار، فخلوا عنه وأرادوا بیت المال فمانعهم الخزان والموکلون به وهم السبابجه، فقتل منهم سبعون رجلا غیر من جرح، وخمسون من السبعین ضربت رقابهم صبرا من بعد الأسر، وهؤلاء أول من قُتل ظلماً فی الإسلام وصبرا…»

[۶]) تاریخ طبری، ۳/۴۸۵، حوادث سال ۳۶ هجری، قول عایشه رضی الله عنها و الله لاطلبن بدم عثمان…

طبری جریان را این گونه نقل می‌کند:

عن سهل بن سعد قال لما أخذوا عثمان بن حنیف أرسلوا أبان بن عثمان إلى عائشه یستشیرونها فی أمره قالت اقتلوه فقالت لها امرأه نشدتک بالله یا أم المؤمنین فی عثمان وصحبته لرسول الله قالت ردوا أبانا فردوه فقالت احبسوه ولا تقتلوه قال لو علمت أنک تدعیننی لهذا لم أرجع فقال لهم مجاشع بن مسعود اضربوه وانتفوا شعر لحیته فضربوه أربعین سوطا ونتفوا شعر لحیته ورأسه وحاجبیه وأشفار عینیه وحبسوه.

[۷]) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ۹/۳۲۱، خطبه ۱۷۳، ذکر یوم الجمل و مسیر عایشه الی القتال.

ابن ابی الحدید عبارت را چنین بیان میِ‌کند:

فلمّا انصرف من صلاته صاح بأصحابه المستسلحین أن خذوا عثمان بن حنیف، فأخذوه بعد أن تضارب هو ومروان بن الحکم بسیفهما فلمّا أسر ضرب ضرب الموت ونتف حاجباه وأشفار عینیه و کلّ شعره فی وجهه ورأسه وأخذوا السیابجه وهم سبعون رجلا فانطلقوا بهم و بعثمان بن حنیف إلى عایشه فقالت لأبان بن عثمان اخرج إلیه فاضرب عنقه.

[۸]) مناقب خوارزمی، ص۳۲۸، ح۳۴، فصل ۱۹، و در ص۳۲، ح۱، فضائل امیر المؤمنین.

خوارزمی حدیث را به این الفاظ آورده است:

لو ان البحر مداد و الیاض اقلام و الانس کتاب و الجن حسّاب ما أحصوا فضائلک یا ابا الحسن، قاله لعلیّ بن ابی طالب.

[۹]) ینابیع المودهًْ، قندوزی، ۱/۳۶۴، ح۵، باب ۴۰، و ۲/۲۵۴، ح۷۱۳، باب ۵۶٫

قندوزی حدیث را به این الفاظ آورده است:

قال رسول الله: لو ان الاشجار اقلام و البحر مداد… .

[۱۰]) کافیهًْ الطالب، گنجی شافعی، ص۲۵۲، و ۲۵۱، باب ۶۲٫

[۱۱]) مودهًْ القربی، سید علی همدانی شافعی، مودهًْ ۵ (با استفاده از ینابیع المودهًْ، قندوزی حنفی، ۲/۲۸۵، ح۸۱۳، باب۵۶).

و نیز حموینی در فرائد السمطین، ۱/۱۶، مقدمهًْ، حدیث را همانند خوارزمی نقل می‌کند.

خطیب بغدادی در تاریخ بغداد، ۱/۱۳۳، رقم ۱، شرح حال امیر المؤمنین چنین می‌نویسد:

«و علیّ اول من صدق رسول الله من بنی هاشم و شهد المشاهد معه و جاهد بین یدیه و مناقبه اشهر من ان تذکر و فضائله اکثر من ان تحصر…».

ابن عساکر در تاریخ دمشق، ۴۲/۱۴، رقم ۴۹۳۳، شرح حال علی بن ابی طالب، همین حدیث را نقل کرده با این تفاوت که جمله «من ان تحصر» را «من ان تحصی» نقل کرده است.

منبع: برگرفته از کتاب شب های پیشاور جلد ۳؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

http://shiastudies.com/fa

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.