تاریخ انتشار : ۱۹ آذر ۱۳۹۷


مقام علمی حضرت علی

حضورتمامی علوم درنزد حضرت علی (ع)

چنان چه ابو المؤید موفق بن احمد خوارزمی اخطب الخطباء در مناقب خود نقل می‌نماید که روزی خلیفه عمر از روی تعجب از علی بن ابیطالب سؤال کرد چگونه است هر حکمی از احکام یا مسئله‌ای از مسائل از تو پرسش می‌کنند بدون معطلی جواب می‌دهی؟ حضرت در جواب عمر کف دست مبارک را در مقابل او باز کرد و فرمود: چند انگشت در دست من است؟ فوری گفت: پنج انگشت. حضرت فرمود: چرا تأمل نکردی و فکر ننمودی؟ گفت: محتاج به فکر نبود؛ زیرا پنج انگشت در مقاب روی من حاضر بود. حضرت فرمود: تمام مسائل و احکام و علوم در مقابل من مانند این کف دست حاضر است، لذا در جواب سؤالات، فوری، بی‌تأمل و تفکر جواب می‌دهم.

آقایان با انصاف آیا بی‌وجدانی نیست که روی حبّ و بغض و تعصّب آقای معلم بی‌انصاف افراطی در یک هم چو اسکول با عضمتی حرف پوچ، بی‌دلیل و برهان بزند و بگوید چنین عالم محیط بر تمام علوم و باب علم رسول الله در مشکلات خود به خلیفه عمر مراجعه می‌نموده و سبب حیرت جوانان بی‌ خبر گردد.

دفاع نمودن معاویه از مقام علی

اینک خبری به یادم آمد که برای ثبوت مرام به عرض آقایان می‌رسانم.

ابن حجر مکی متعصب در باب ۱۱ ضمن مقصد پنجم صفحه ۱۱۰ صواعق([۱]) ذیل آیه ۱۴ نوشته که امام احمد روایت نموده و نیز میر سید علی همدانی در موده القربی و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه([۲]) نقل نموده‌اند که مردی از معاویه سؤالی نمود. گفت: آن را از علی بپرس که داناتر است! عرب گفت: جواب تو را خوشتر دارم از جواب علی. معاویه گفت: بد سخنی گفتی:

«کرهت رجلا کان رسول الله یغره بالعلم غراً و لقد قال له انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی و کان عمر اذا اشکل علیه شیء اخذ منه»

کراهت داری از کسی که پیغمبر او را تلقین علم می‌داد و هر آینه به تحقیق به او فرمود: تو از من به منزله هارونی از موسی الا آن که بعد از من پیغمبری نباشد و هر وقت بر عمر امری مشکل و پیچیده می‌شد از علی سؤال می‌کرد و رأی او را می‌گرفت.)

به مقتضای «الفضل ما شهدت به الاعداء» (فضیلت آن است که دشمنان شهادت و گواهی به آن دهند.)

کفایت می‌کند شهادت معاویه اعدا عدو علی به مقام آن حضرت. بس است برای اثبات این معنی که آن چه را که اکابر علماء شما عموما مانند نور الدین بن صباغ مالکی در فصول المهمه و محمد بن طلحه شافعی در مطالب السؤول و امام احمد بن حنبل در مسند و خطیب خوارزمی در مقام و سلیمان بلخی حنفی در ینابیع الموده و غیر آنها در کتب معتبره خود ثبت نموده‌اند که خلیفه عمر بن الخطاب هفتاد مرتبه گفت:

لولا علی لهلک عمر.([۳]) بلکه صریحا اعتراف نموده که اگر در جواب معضلات و مشکلات و مسائل پیچیده علی نباشد کار مشکل می‌شود و اگر علی نبود عمر هلاک شده بود.

اقرار  عمر به ناتوانی درپاسخگویی و عدم حل مشکل در نبود علی (ع)

از جمله نور الدین مالکی در فصول المهمه([۴]) صفحه ۱۸ فصل سیم از فصل اول آورده که مردی را نزد خلیفه عمر آوردند که در حضور جمعی از او پرسیدند:

کیف اصبحت؟ چگونه صبح کردی؟ گفت:

اصبحت احب الفتنه و اکره الحق و اصدق الیهود و النصاری و اؤمن بمالم اره و اقر بما لم یخلق

(صبح کرده‌ام در حالتی که فتنه را دوست می‌دارم و اکراه دارم حق را و تصدیق می‌نمایم یهود و نصاری را و ایمان دارم به چیزی که ندیده‌ام او را و اقرار می‌کنم به چیزی که خلق نشده.)

عمر امر کرد بروند علی را بیاورند. وقتی امیر ا لمؤمنین آمد، قضیه را خدمت آن حضرت عرض کردند، فرمود: صحیح گفته این که گفته فتنه را دوست می‌دارم، مرادش اموال و اولاد است که خداوند در قرآن در سوره انفال آیه ۸ فرموده:

{انما اموالکم و اولادکم فتنه}

(این است و جز این نیست که اولاد و اموال شما فتنه و اسباب امتحان‌اند)

واما این که اظهار کراهت از حق نموده، مرادش مرگ است چنان چه در قرآن فرماید:

{و جائت سکرت الموت بالحق}

(هر آینه بی‌هوی و سختی مرگ به حق و حقیقت فرا رسید)

و این گفته یهود و نصاری را تصدیق می‌نمایم مرادش قول خدای تعالی است که می‌فرماید:

{قالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصارى‏ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ وَ قالَتِ النَّصارى‏ لَیْسَتِ الْیَهُودُ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ}

(یهود گفتند: نصاری بر حق نیستند و نصاری گفتند: یهود بر حق نیستند)

یعنی هر دوفرقه یکدیگر را تکذیب می‌نمایند. این مرد عرب گوید: من هر دو فرقه را تصدیق می‌کنم یعنی هر دو فرقه را تکذیب می‌نمایم.

و اما این که گفته اقرار دارم به چیزی که ندیده‌ام یعنی ایمان به خدای لا یری دارم و این که گفته اقرار دارم به چیزی که خلق نشده یعنی موجود نشده، مرادش قیامت است که هنوز وجود پیدا ننموده. عمر گفت:

«اعوذ بالله من معضله لا علی لها»

(پناه می‌برم به خدا از امر پیچیده و مشکلی که علی در او نباشد.)

همین قضیه را بعضی ماند محمد بن یوسف گنجی شافعی در باب ۵۷ کفایه الطالب([۵]) به طریق دیگر مبسوط‌تر از حذیفه بن الیمان از خلیفه عمر نقل نموده‌اند.

از این قبیل قضایا در زمان خلافت ابی‌بکر و عمر بسیار اتفاق افتاده که ابی‌بکر و عمر در جواب مانده و علی در مقام جواب برآمده مخصوصا علماء یهود و نصاری و ارباب ماده و طبیعت وقتی می‌آمدند و مسائل مشکله سؤال می‌کردند فقط علی بود که جواب معضلات آنها را می‌داد.

فلذا به اقرار اکابر علماء خوتان از قبیل بخاری و مسلم در صحیحن خود و نیشابوری در تفسیر و ابن مغازلی فقیه شافعی در مناقب و محمد بن طلحه در صفحه ۱۳ ضمن باب ۴ مطالب السؤول و حمیدی در جمع بین الصحیحین و امام احمد در مسند و ابن صبّاغ مالکی متوفی ۸۵۵ در صفحه ۱۸ فصول المهمه و حافظ ابن حجر عسقلانی متوفی ۸۵۲ در صفحه ۳۳۸ تهذیب التهذیب (چاپ حیدر آباد دکن) و قاضی فضل الله بن روزبهان شیرازی در ابطال الباطل و محب الدین طبری در صفحه ۱۹۴ جلد دوم ریاض النضره و ابن اثیر جزری متوفی ۳۶۰ در صفحه ۲۲ جلد چهار اسد الغابه و ابن قتیبه دینوری متوفی ۲۷۶ در صفحه ۲۰۱ و ۲۰۲ تأویل مختلف الحدیث (چاپ مصر) و ابن عبد البر قرطبی متوفی ۴۶۳ در صفحه ۴۷۴ جلد دوم صفحه ۳۹ جلد سیم استیعاب و ابن کثیر در صفحه ۳۶۹ جلد هفتم تاریخ خود و محمد بن یوسف گنجی شافعی متوفی ۶۵۹ در باب ۵۷ کفایه الطالب و جلال الدین سیوطی در صفحه ۶۶ تاریخ الخلفاء و سید مؤمن شبلنجی در صفحه ۷۳ نور الابصار و نور الدین علی بن عبد الله سمهودی متوفی ۹۱۱ در جواهر العقدین و حاج احمد افندی در صفحه ۱۴۶ و ۱۵۲ هدایه المرتاب و محمد بن علی الصبان در صفحه ۱۵۲ اسعاف الراغبین و یوسف سبط ابن جوزی در صفحه ۸۷ تذکره الخواص الامه باب ۶ و ابن ابی الحدید متوفی ۶۵۵ در صفحه ۶ جلد اول شرح نهج البلاغه و مولی علی قوشچی در صفحه ۴۰۷ شرح تجرید و اخطب الخطباء خوارزمی در صفحه  48و ۶۰ مناقب حتی ابن حجر مکی متعصب متوفی ۹۷۳ در صفحه ۷۸ صواعق محرقه و ابن حجر عسقلانی در صفحه ۵۰۹ جدل دوم اصابه و علامه ابن قیم جوزیه در صفحه ۴۷ و ۵۳ طرق الحکمیه قضایای بسیاری نقل نموده‌اند که خلیفه عمر در حوادث و مسائل مشکله مخصوصا مسائل مشکله پادشاه نقل نموده‌اند که خلیفه عمر در حوادث و مسائل مشکله مخصوصا مسائل مشکله پادشاه روم را رجوع به امیر المؤمنین علی نموده. بالاخره نزدیک به تواتر آمده که مکرر خلیفه ثانی عمر بن الخطاب در قضایای متعدده که علی حل مشکلات نموده و جواب آنها را داده گاهی گفته: اعوذ بالله من معضله لیس فیها ابو الحسن و بعضی اوقات می‌گفت: لو لا علی لهلک عمر و در بعض مواقع می‌گفت: کاد یهلک ابن الخطاب لولا علی بن ابی‌طالب.

(پناه می‌برم به خدا از امر پیچیده و مشکلی که علی در اونباشد. اگر علی نبود عمر هلاک شده بود. نزدیک بود پسر خطاب هلاک شود اگر علی بن ابی‌طالب نبود.)

بر خلاف گفته این معلم بی علم افراطی ابن مغازلی فقیه شافعی در مناقب و حمیدی در جمع بین الصحیحین می‌نویسند: خلفاء در تمام مراحل با علی شور می‌کردند و در امور دنو دنیا مرکز فتوی علی بوده و کاملا خلفاء گوش به کلمات و دستورات او می‌دادند و عمل می‌کردند و بهره می‌بردند کما آن که به مختصری از آنها اشاره شد.

پس بر هر صاحب بصیرتی ظاهر و هویدا است که قطع نظر از سایر کلمات و نصوص وارده، همین قضایای منقوله و احکام مترادفه‌ای که از آن حضرت صادر می‌گردید خود دلیل بر امامت و حجیت و حق تقدم او است بر دیگران.

علی اولی و احق به مقام خلافت بوده

زیرا اعلمیت خود بزگترین برهان اولویت است خصوصا که توأم با سایر صفات کمالیه گردد. چنان چه در آیه ۳۶ سوره یونس، صریحا می فرماید:

{أَ فَمَنْ یَهْدی إِلَى الْحَقّ‏ِ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدّی إِلاّ أَنْ یُهْدى‏ فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ}

(آیا کسی که خلق را به سوی حق رهبری می‌کند سزاوارتر به پیروی است یا آن که هدایت نمی‌کند مگر آن که خود هدایت شود؟ پس شما چگونه حکم می‌کنید)

یعنی البته آن کسی که عالم به طریق هدایت است اولی می‌باشد که مطاع مردم واقع شود تا آن کسی که جاهل به طرق هدایت است و دیگر باید او را هدایت و راهنمایی کند.

و این آیه شریفه خود دلیل کافی است بر عدم جواز تقدیم مفضول بر فاضل که قاعده عقلائی است در امر امامت و خلافت و ریاست عامه دینیه و دنیویه و جانشین رسول خدا چنانچه در آیه ۱۳ سوره زمر، به طرق استفهام تقدیری و انکاری می‌فرماید:

{هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون}

(آیا اهل علم و دانش با مردم جاهل و نادان یکسانند؟)

 

[۱]) صواعق المحرقهًْ، ابن حجر مکی، ص۱۷۹، باب ۱۱، مقصد ۵٫

[۲]) شرح نهج البلاغهًْ، ابن ابی الحدید، ۱۲/۱۷۹، ذیل خطبه ۲۲۲٫

ابن ابی الحدید جریان را این گونه نقل می‌کند:

وقد کان (عمر) حکم فی أشیاء فیخطئ فیها حتى یفهمه إیاها علی بن أبی طالب ومعاذ بن جبل وغیرهما حتى قال لولا على لهلک عمر ولولا معاذ لهلک عمر وکان یشکل علیه الحکم فیقول لابن عباس غص یا غواصی فیخرج منه

و ابن مغازلی در مناقب خود ص۳۵، ح۵۲، منزلته من رسول الله این جریان را کامل نقل می‌کند:

سأل رجل معاویه عن مسئله، فقال: سل عنها علی بن أبی طالب فإنّه أعلم. قال له: یا أمیر المؤمنین، قولک فیها أحبّ إلیّ من قول علی بن أبی طالب! فقال: بئس ما قلتَ، ولَؤُم ما جئتَ به، لقد کرهتَ رجلاً کان رسول الله یغرّه بالعلم غرّاً، ولقد قال له رسول الله: «أنت منّی بمنزله هارون من موسى إلاّ أنّه لا نبیّ بعدی»؛ ولقد کان عمر بن الخطّاب یسأله فیأخذ عنه، ولقد شهدتُ عمر إذا أشکل علیه شیء قال: ههنا علیٌّ؟

و سمهودی این جریان را در جواهر العقدین، ۲/۳۲۸، باب ۱۳، ذکر ما درج علیه السلف من توقیهم و تعظیمهم و اعترافهم بعظم حقوقهم، این گونه نقل می‌کند:

و اخرج الامام احمد فی المناقب عن ابی حازم قال: «جاء رجل الی معاویه فسأل عن مسئله، فقال: اسأل عنها علیا فهو اعلم. فقال یا امیر المؤمنین جوابه فیها احب الی من جواب علی. قال: بئس ما قلت، لقد کرهت رجلا کان رسول الله یغره بالعلم غرا و لقد قال له: انت بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی و کان عمر اذا اشکل علیه شیء اخذ منه.

[۳]) در مجلس ششم گذشت.

[۴][۴]) فصول المهمه فی معرفهًْ الائمهًْ، ۱/۱۹۸، فصل فی ذکر شیء من علومه.

[۵]) کفایهًْ الطالب، گنجی شافعی، ص۲۱۸، باب ۵۷، فی تخصیص علی بحل المعضلات.

گنجی حدیث را این گونه نقل کرده است:

عن حذیفه بن الیمان، انه لقى عمر ابن الخطاب فقال له عمر: کیف أصبحت یا ابن الیمان، فقال: کیف تریدنی أصبح، أصبحت والله أکره الحق، وأحب الفتنه، وأشهد بما لم أره، وأحفظ غیر المخلوق، وأصلی على غیر وضوء، ولى فی الأرض ما لیس لله فی السماء، فغضب عمر لقوله وانصرف من فوره، وقد أعجله أمر وعزم على أذى حذیفه لقوله ذلک، فبینا هو فی الطریق إذ مر بعلی بن أبی طالب، فرأى الغضب فی وجهه، فقال: ما أغضبک یا عمر؟ فقال: لقیت حذیفه بن الیمان فسألته کیف أصبحت، فقال: أصبحت أکره الحق، فقال: صدق، یکره الموت وهو حق، فقال: یقول: وأحب الفتنه، قال: صدق یحب المال والولد، وقد قال الله تعالى: {انما أموالکم وأولادکم فتنه} فقال یا علی یقول: وأشهد بما لم أره، فقال: صدق یشهد لله بالوحدانیه والموت البعث، والقیامه، والجنه، والنار، والصراط، ولم یر ذلک کله. فقال: یا علی وقد قال: اننی أحفظ غیر المخلوق، قال: صدق یحفظ کتاب الله تعالى القرآن وهو غیر مخلوق، قال: ویقول، أصلی على غیر وضوء، فقال: صدق یصلى على ابن عمى رسول الله على غیر وضوء، والصلاه علیه جائزه، فقال یا أبا الحسن قد قال: أکبر من ذلک، فقال: وما هو؟ قال: قال: ان لی فی الأرض ما لیس لله فی السماء، قال: صدق له زوجه وتعالى الله عن الزوجه والولد، فقال عمر: یهلک ابن الخطاب لولا على ابن أبی طالب قلت: هذا ثابت عند أهل النقل.

منبع: برگرفته از کتاب شب های پیشاور جلد ۳؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

http://shiastudies.com/fa


برچسب ها :
، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها