امام علی و غزوات پیامبر اسلام

4

 امام علی و غزوات پیامبر اسلام

امام علی علاوه بر جنگ های بدر، احد، خندق و خیبر غزوات دیگری را نیز در کنار رسول خدا بودند که به برخی از آنان اشاره می شود: 

جنگ بنی قریظه

بنی قریظه از یهود بودند، آنها خطری بزرگ بر علیه مسلمین بودند و شبانه‏روز بر ضد آن‏ها به نیرنگ متوسل می‏شدند تا اینکه جبرئیل بر پیامبر نازل شد و از جانب خدای متعال به او دستور داد که با آنها بجنگد و ریشه آن‏ها را برکند.[۱] پیامبر برای جنگ با آن‏ها خارج شد و امام امیرالمؤمنین را پیشرو قرار داد و پرچم اسلام را به او سپرد. چون به سوی آنها رهسپار شد و به آن‏ها نزدیک گردید، گفتار زشتی از آن‏ها درباره پیامبر شنید، از اینرو برگشت تا به پیامبر رسید، به او گفت: «یارسول اللّه‏، لاعلیک أن لاتَدنو مِن هَؤلاءِ الاخباث»: ای رسول خدا، درست نیست تو به این افراد پست نزدیک شوی، حضرت فرمود: «لَم أظنَّک سَمِعتَ مِنهُم لی أذی؟»: گمان می‏کنم که از آن‏ها کلمات آزاردهنده‏ای شنیده‏ای؟ گفت: بلی، رسول خدا فرمود:

«لَو رأونی لَم یَقولوا مِن ذَلِکَ شیئاً»: اگر مرا ببینند از آن مطالب چیزی نمی‏گویند. سپس آنها را بیست و پنج شب محاصره کرد تا آن‏ها خسته شدند و خدا در دلشان رعب و وحشت انداخت.

نصیحت کعب به بنی قریظه

بنو قریظه یقین پیدا کردند که رسول خدا از آن‏ها صرف نظر نمی‏کند تا با آن‏ها بجنگد، “کعب بن اسد” از روی نصیحت به آن‏ها گفت:

ای گروه یهود، برای شما آنچه را می‏بینید پیش آمده و من به شما سه پیشنهاد می‏کنم هر یک از آن را خواستید قبول کنید.

همه گفتند: آن چیست؟

نصیحتش را عرضه کرد و گفت:

از این مرد پیروی کنیم و او را تصدیق نماییم، واللّه‏ برای شما روشن شده است که پیامبر و فرستاده خداست و او آن کسی است که در کتابتان یافته‏اید، پس خونتان، اموالتان، فرزندانتان و زنانتان را حفظ کنید..

به نجات آن‏ها و سلامت آن‏ها اشاره کرد، همانا آن‏ها پاسخ او را ندادند و آن را رد کردند و گفتند:

ما از حکم تورات هرگز جدا نمی‏شویم و چیزی را به جای آن نمی‏پذیریم..

دوباره به آن‏ها اشاره کرد و گفت:

اگر این را قبول ندارید پس بچه‏هایمان را و زنانمان را بکشیم، سپس بر محمد و اصحابش با شمشیرهای کشیده خروج کنیم و هیچ چیز سنگینی را پشت سرمان رها نکنیم تا خدا بین ما و محمد حکم کند، اگر هلاک شدیم پس هلاک شدیم و چیزی پشت سرمان نگذاشته‏ایم و نسلی نداریم که از آن بترسیم و اگر پیروز شدیم به جان خودم، زنان و فرزندان را پیدا می‏کنیم.

و این پیشنهاد را رد کردند و گفتند:

و اگر این بیچاره‏ها را بکشیم زندگی بعد از آن‏ها چه خیری برای ما خواهد داشت…

پیشنهاد سوم را مطرح کرد و گفت: شب شنبه است و چه بسا که محمد و اصحابش از ما ایمنند، در این شب بر آن‏ها بتازید شاید ما بهره‏ای از محمد و اصحابش از غفلت آن‏ها ببریم.

و آن را رد کردند و گفتند: شنبه را بر خودمان فاسد کنیم و برای ما رخ دهد آنچه را برای افراد قبل از ما رخ داد.

رأی او را نپذیرفتند و بر جهلشان افزودند.[۲]

قبول حکم رسول خدا از طرف آنها

بنو قریظه خسته شد و همه راه‏ها را به روی خود بسته دید و به حکم رسول خدا درباره خود راضی شدند که هرگونه رأی اوست عمل کنند.

داوری سعد

پیامبر کار آن‏ها را به “سعد بن معاذ” واگذار کرد، او از بزرگان صحابه بود، درباره خدا کاری به سرزنش دیگران نداشت، او را در حالی که مجروح شده بود، نزد رسول‏الله‏ بردند. رسول خدا برای او برخاست و سایر صحابه به احترام او برپاخاستند و به او گفتند:

ای ابا عمرو، رسول خدا دستور داده است که بین هم پیمانانت داوری کنی..

سعد گفت: اگر من داوری کردم به عهد و پیمان خدا پایبندید..

گفتند: بلی.

سعد به کشتن مردانشان و تقسیم اموالشان و اسارت زنان و فرزندانشان داوری کرد.

و این حکم عدالت، درباره آن یهودیانی بود که مصدر فتنه و فساد در روی زمین بودند.

و پیامبر داوری سعد را تائید کرد و به او گفت:

«لَقَد حَکَمتَ فیهم بِحُکمِ اللّه‏ِ مِن فَوقِ سَبعَهِ أرقعَهٍ…»[۳] 

درباره آن‏ها به حکم خدا از بالای هفت آسمان داوری کردی.

و امام امیرالمؤمنین حکم آنها را اجراء کرد و سران آن اشرار را با شمشیر خود درو کرد.

جنگ بنی نضیر

بنو نضیر از قبایل یهود و جانشان پر از بغض، کینه و دشمنی به رسول خدا بود و پیامبر با گروهی از صحابه به نزد آنان رفت و در پیشاپیش آنان امام امیرالمؤمنین بود و آن به خاطر دریافت دیه‏ای بود که برای آن‏ها اتفاق افتاده بود و پیامبر در کنار دیواری از خانه آن‏ها نشست و یکی از آن‏ها با دیگری خلوت کرد و قرار گذاشتند یکی از آن‏ها سنگی از بالا بر سر پیامبر پرت کنند و “عمرو بن جحاش” برای این کار انتخاب شد و سنگ را گرفت. پس از آسمان به پیامبر وحی نازل شد، خبر آن را به وی داد، پس بلند شد و آنجا را فوراً ترک کرد و اصحابش آنجا را ترک کردند و به سوی مدینه برگشتند، سبکی می‏گوید:

وجاءک الوحی بالذی أضمرت بنو   النضیره وقد همّوا بإلقاء صخره[۴]

وحی آمد و او را از آنچه بنو نضیر در دل داشتند بافکندن سنگ آگاه کرد.

امام به سوی یهودی که قصد جان پیامبر را داشت، رفت و او را کشت و گروه همراه او فرار کردند. امام از رسول خدا اجازه برخورد با آنان را گرفت و با گروهی از سپاه به آن‏ها قبل از ورود به قلعه برخورد کرد و آن‏ها را کشت و آن سبب فتح قلعه آنان شد. عده‏ای از شعرا این حادثه را به شعر درآوردند از جمله آن‏ها “حسان بن ثابت” بود و امام را بر آنچه از بذل جان و کوشش در فتح قلعه‏های بنی‏نضیر انجام داد ستودند.

جنگ وادی القری

چون پیامبر قلعه‏های خیبر را فتح کرد به سوی وادی القری آمد و به  ساکنین آنجا که یهودی بودند، به آنها اسلام را عرضه نمود، اما آنها نپذیرفتند و آماده جنگ شدند. مسلمانان با آن‏ها جنگیدند و یازده نفر از آن‏ها را کشتند که امام تعدادی از آنان را به هلاکت رساند و خدا دیار آن‏ها را برای پیامبر فتح کرد و مسلمین اموالشان را به غنیمت گرفتند و آنچه در دستشان بود مانند زمین و نخلستان برای آن‏ها گذاشتند و با آنان آن‏گونه که با خیبریان عمل کردند رفتار نمودند.

[۱]– السیره النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۳۳٫

[۲]– السیرهًْ النبویهًْ، ابن هشام، ج ۲، صص۲۳۵ ـ ۲۳۶٫

[۳]– السیرهًْ النبویهًْ، ابن هشام، ج۲، صص۲۳۹ ـ ۲۴۰٫

[۴]– إنسان العین، ج۲، ص۱۷۶٫

منبع: برگرفته از کتاب دانشنامه امام امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب جلد ۲: اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

http://shiastudies.com/fa

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.