تاریخ انتشار : ۲۱ آذر ۱۳۹۷


 شجاعت حضرت علی در جنگ حنین

غزوه حنین

هوازن وقتی خبر فتح پیامبر بر مکه و تسلیم قبایل قریش را به حکم اسلام دریافت کرد، سخت ناراحت شد. پس “مالک بن عوف” که رئیس هوازن بود بلند شد قبیله‏اش را جمع کرد و از بعضی قبایل دیگر هم طلب کمک کرد که در پیشاپیش آن‏ها ثقیف بود، خطر گسترش اسلام را به آن‏ها گوشزد کرد و اینکه پیامبر به زودی برای اشغال سرزمین‏شان لشکرکشی خواهد کرد، پس همه به دعوت او گرویدند و پاسخ گفتار او را دادند و هوازن و پیروانش از قبایل مختلف خود را برای جنگ با پیامبر آماده کردند و مالک بن عوف رئیس همه لشکر به آن‏ها سفارش کرد وقتی مسلمانان را دیدند غلاف شمشیرهایتان را بشکنید و خود را به هم ببندید چون فردی واحد.[۱]

 چون خبر به پیامبر رسید برای بررسی موضوع، “عبداللّه‏ اسلمی” را برای شناسایی آن‏ها و اخبارشان فرستاد. او رفت و فهمید که آن‏ها مصمم به جنگ با پیامبر هستند، پس به مکه برگشت و پیامبر را از آن اخبار مطلع کرد، پس با لشکرش که به تعداد دوازده هزار نفر بودند و در بین آن‏ها افرادی مانند ابوسفیان و امثال او از منافقین و طماعان در غنائم و غارت بودند که هنوز اسلام به قلبشان اثر نکرده بود.

لشکر پیامبر از مکه حرکت کرد و پرچم‏ها را به دست رئیس هر دسته‏ای دادند و پرچم مهاجرین را به امام امیرالمؤمنین داد و لشکر به سرعت حرکت کرد و بیابان را طی می‏کرد و به چیزی توجهی نداشت تا به دره حنین رسید.[۲]

فرار مسلمانان

هوازن نقشه خطرناکی کشیده بودند که بر مسلمین حمله و دره حنین را اشغال و خود را در پشت سنگها و تپه‏ها و تنگناها پنهان کنند. لشکر اسلام بر آن‏ها گذشت و چون اطلاع از پشت سرشان نداشتند، هوازن از هر طرف، گوشه و کنار وادی بر مسمانان حمله کردند، به یکباره آن‏ها فرار کردند و شکست خوردند که به هیچ چیز توجهی نداشتند. پیامبر در طرف راست قرار گرفت و مسلمانان را به ثبات، صبر بر جهاد و عدم فرار دعوت می‏کرد و می‏گفت:

«أیُّها الناس، إلی أنا رسولُ اللّه‏ محمَّد بن عبداللّه‏»[۳]

ای مردم، من رسول خدا محمد بن عبداللّه‏ هستم.

شجاعت امام

امام امیرالمؤمنین شجاعت بی‏نظیر و غیر قابل وصفی از خود نشان داد. او در میدان شروع به جولان دادن کرد و قهرمانان را به زمین زد و خسارت فراوانی به آن‏ها وارد کرد. راویان می‏گویند: او از سخت‏ترین مدافعان از پیامبر بود.[۴] امام مقداری خاک برداشت و به پیامبر داد و آن را به صورت مشرکین از هوازن و غیر آن‏ها پاشید.[۵] امام با مشرکین سخت درگیر شد و صد نفر از دلاوران اسلام به او پیوستند. پس جنگیدند، جنگ سختی که آسان‏ترین آن نیز سخت بود. چون پیامبر آن را دید، گفت:

أنا النبی لا کَذِب
  أنا ابنُ عبدالمطلب

من پیامبری هستم که دروغ نمی‏گویم، من فرزند عبدالمطلب هستم

تنور جنگ داغ شد و جنگ شدت پیدا کرد، سرها و دست‏ها جدا شد.

سرزنش ابوسفیان و صفوان

منافقین به شکست مسلمین خوشحال شدند و در رأس منافقین ابوسفیان بود و سرور خود را به شماتت مسلمین ظاهر کرد و گفت: شکستشان و فرارشان به اینجا ختم نمی‏شود و فرارشان تا کنار دریا ادامه خواهد داشت.

همانگونه که صفوان بن امیه شماتت خودش را به شکست لشکر مسلمین اظهار کرد و گفت:

الان سحر باطل شد.. .[۶]

شکست مشرکین

چون قلب مسلمین به حنجره‏شان رسید و سخت تکان خوردند و ترس و جزع در همه حکمفرما شد، خدای متعال رسول گرامی خود را یاری داد و هفتاد نفر از بزرگان دشمن کشته شدند و بقیه فرار کردند و لشکر مسلمانان با آن‏ها برخورد کرد. سستی در آن‏ها ایجاد شد، عده‏ای زیاد از آن‏ها اسیر شدند[۷] و پیروزی این جنگ بیشتر به دست قهرمان اسلام و حامی طرفدار او امام امیرالمؤمنین انجام شد. این جنگ سخت‏ترین جنگ‏ها و شدیدترین آن‏ها بود که اسلام در آن به پیروزی قاطع رسید و مصیبت آن جمیع قبایل شرک را فرا گرفت.

غنیمت‏ها

وقتی جنگ به پایان رسید و رسول خدا از میدان جنگ به سرزمین “جعرانه” کوچ کرد، گروه هوازن به نزد او آمدند و از او درخواست کردند آنچه از آن‏ها گرفتند به آن‏ها برگرداند. پیامبر آن‏ها را بین فرزندان و زنانشان و بین اموالشان مخیر کرد؛ پس زنان و فرزندانشان را اختیار کردند. “زهیر ابوحرد” از بنی سعد بلند شد و گفت: ای رسول خدا، در بین اسرا عمه‏های تو و خاله‏های تو هستند و آنهایی که تو را تربیت کردند و اگر ما حارث بن ابی شمر غسانی یا نعمان بن منذر را شیر داده بودیم امید عطوفت از او را داشتیم و تو بهترین تربیت شدگانی، سپس گفت:

أمنُن علینا رسول اللّه‏ فی کرمٍ
  فإنک المرءُ نرجوه وندَّخِرُ
أمنُن علی نسوهٍ قد عاقها قدر
  ممزّقٌ شملُها فی دهرها غِیَرُ[۸]
یاخیرَ طفلٍ ومولودٍ ومنتخبِ
  فی العالمین إذا ما حصل البشر
إن لم تدارکها نعماء وتنشرها
  یاأرجح الناس حلماً حین یُختبَرُ
أمنُن علی نسوه قد کنتَ ترضعها
  إذ فوک تملؤه من محضها الدررُ
إذ کنتَ طفلاً صغیراً کنت ترضعها
  وإذ یزینُک ما تأتی وما تَذَرُ[۹]

ای فرستاده خدا در بخشش و بزرگواری بر ما منت بگذار چرا که تو آن شخصی هستی که ما به او امید عطا داریم.

به زنانی منت بگذار که سرنوشت آن‏ها را به فلاکت انداخته و جمع آن‏ها از هم گسیخته و روزگار آن‏ها دگرگون شده.

ای بهترین نوزاد و ای بهترین فرزند و ای بهترین برگزیده عالمیان در طول تاریخ بشریت.

ای بردبارترین مردم در زمان امتحان، اگر بخشش وجود تو شامل زنها نشود چه می‏شود؟!

پس بر زنانی که از آن‏ها شیر می‏خوردی منت بگذار هنگامی که دهانت زیر شیر خالص چون مروارید پر می‏شد.

آن هنگامی که خردسال بودی و از آن زنان شیر می‏نوشیدی و در رفت و آمدهای بچه‏گانه‏ات تو را زینت می‏دادند.

پیامبر آنچه برای او و برای بنی عبدالمطلب بود، به آن‏ها بخشید و مهاجرین و انصار و بنو سلیم با تمایل پیامبر پاسخ مثبت دادند و سهم خودشان را بخشیدند و بقیه استجابت نکردند، سپس پیامبر شتر و گوسفندان را تقسیم کرد و دور او ازدحام کردند، حتی رداء او را ربودند، سپس فرمود:

«رُدُّوا عَلَیّ رِدایی أیُّها النّاس، فواللّه‏! لو کان لی عددُ شجرِ تِهامهَ نَعَمٌ لَقَسَّمتُها علیکم، ثُمَّ لاتَجِدونی بَخیلاً ولا جَباناً» 

ای مردم، ردای مرا به من برگردانید، والله‏ اگر به اندازه درختان تهامه شتر می‏داشتم بین شما تقسیم می‏کردم، بعد می‏دیدید که من نه بخیل و نه ترسو هستم.

پیامبر چیزی به انصار نداد، پس چیزی در نفس خود احساس کردند و عرصه بر آن‏ها تنگ شد. پیامبر سعد بن عباده را به جمع کردن انصار امر فرمود و چون نزد او حاضر شدند، به آن‏ها گفت: «ما حدیثُ بَلَغنی عَنکم؟! ألم آتِکُم ضُلالاً فَهَداکُمُ اللّه‏ُ بی؟ وفقراءَ فأغناکم اللّه‏ُ بی؟ وأعداءٌ فألَّف بین قلوبکم…؟»: این چه چیز است که از شما به من رسیده؟ آیا وقتی آمدم به نزد شما گمراه نبودید، پس خدا شما را به وسیله من هدایت کرد و فقیر بودید، خدا به وسیله من شما را بی‏نیاز کرد و دشمن بودید الفت بین شما برقرار کرد…؟

همه با هم گفتند:

بلی واللّه‏، ای رسول خدا، برای خدا به رسول خدا منت و فضل..

و رسول خدا آن‏ها را مورد خطاب قرار داد، به لطف و احسان گفت:

«ألا تُجیبونی؟…»: چرا پاسخ مرا نمی‏دهید..؟

گفتند: به چه جواب شما را بدهیم؟

پیامبر با دوستی و اخلاص به آن‏ها نگاه کرد و گفت:

«واللّه‏! لو شِئتُم لقُلتُم، فَصَدَقتُم: أتَیتنا مکذَّباً فَصَدَّقناک، ومَخذولاً فَنَصَرناک، وَطَریداً فَآوَیناکَ، وعائِلاً فَواسَیناکَ، أوَجَدتُم، یامعشر الانصار أنفسکم فی لُعاعَهٍ مِنَ الدُّنیا فَألفَت بِها قوماً لِیُسلِموا ووکَلتُم إلی إسلامِکم؟ أفَلا تَرضَونَ أن یَذهب النّاسُ بِالشَّاهِ والبَعیرِ وتَرجِعوا بِرسول اللّه‏ِ إلی رحالکم؟ والَّذی نفسی بیده! لولا الهِجرهُ لکنتُ امرءاً من الانصار، ولو سلکَ النّاسُ شِعباً لسلکتُ شعبَ الانصار…

اللهم ارحَمِ الانصار، وأبناءَ الانصار، وأبناءَ أبناءَ الانصار»:

واللّه‏ اگر می‏خواستید می‏گفتید و راست می‏گفتید: که تو نیز وقتی به سوی ما آمدی که دیگران تو را تکذیب کردند و ما تصدیقت نمودیم و مردم دست از یاری تو برداشته بودند و ما یاری‏ات نمودیم، آواره بودی ما به تو پناه دادیم، فقیر بودی ما تو را مانند خود قرار دادیم و با تو مواسات کردیم. ای گروه انصار، آیا به خاطر مختصر مالی که می‏خواستم به وسیله آن دل جمعی را به اسلام نرم کنم شما از من گله‏مند شدید؟ در صورتی که من شما را به همان اسلامتان واگذاشتم. آیا راضی نیستید که مردم گوسفند و شتر ببرند و شما رسول خدا را با خودتان ببرید؟ به آن کسی که جان من در دست اوست اگر هجرت نبود یکی از مردان انصار بودم، و اگر مردم همگی به راهی بروند و انصار به راهی، من به همان راه انصار می‏روم.

سپس دست به دعا برداشت و گفت:

خدایا انصار را رحمت کن، فرزندان انصار را رحمت کن و فرزندان فرزندان انصار را رحمت کن.

انصار غرق در گریه شدند و محاسنشان از اشکشان تر شد و گفتند:

ما راضی شدیم که رسول خدا سهم ما باشد و دیگر گله‏ای نداریم.. .[۱۰]

 در واقع رسول بزرگ، بزرگترین رهبری است که تاریخ انسانیت در تمام دوران به خود دیده است. او مجرای تاریخ عالم را تغییر داد و بین قلوب پیروان خود الفت ایجاد کرد و عقد برادری و محبت و الفت بین آن‏ها برقرار کرد و اخلاق او مرهمی برای مداوای نفوس مریض و قلب­های منحرف شده.

در اینجا حدیث ما از غزوه حنین، که بزرگترین غزوات پیامبر بود و قهرمان مبارز در این غزوه امام امیرالمؤمنین بود، تمام شد.

امام و سوره برائت

پیامبر به ابوبکر دستور داد ـ به نمایندگی از او ـ در میان اهالی مکه قسمت‏هایی از سوره برائت (توبه) و آنچه را که اسلام از احکام برای کسی که بیت الحرام را طواف می‏کند، وضع کرده و بخواند، که قسمت‌هایی از آن به این شرح است:

اولاً: کسی برهنه طواف نکند، عادت آن‏ها این بود که مرد برهنه طواف می‏کرد.

دوم: وارد بهشت نمی‏شود مگر کسی که به خدا و رسولش ایمان آورده باشد.

سوم: کسی که بین او و بین رسول اللّه‏ پیمانی است و مدتی تعیین شده، آن مدت مورد تأیید است.

چهارم: خدا و رسولش از مشرکین بیزار است.[۱۱]

 ابوبکر با پیام پیامبر حرکت کرد، وحی بر پیامبر نازل شد مبتنی بر واگذار کردن این مهم به امام امیرالمؤمنین و دور کردن ابی بکر، امام به سرعت حرکت کرد و ابوبکر را بین راه پیدا کرد و نامه مأموریت را از او گرفت و بر اهالی مکه خواند[۱۲] و ابوبکر با ترس و ناراحتی برگشت. چون پیامبر را دید، گریست و گفت: ای رسول خدا، حادثه‏ای درباره من رخ داده؟…

پیامبر ترس او را برطرف کرد و به او فرمود:

«ما حدثَ فیکَ إلا خیر، ولکن أمِرتُ أن لا یُبَلِّغُها إلا أنا أو رجلُ مِنّی…»:[۱۳] حادثه‏ای درباره تو جز خیر نبوده و لکن مأموریت پیدا کردم که آن را من ابلاغ کنم یا مردی از من…

این اقدام از دلایلی است که شیعه به امامت امام امیرالمؤمنین استناد می‏کنند و می‏گویند: اگر برای ابوبکر نامزدی برای خلافت بود، آسمان از ادای این رسالت ساده‏ای که از ساده‏ترین مسئولیت‏ها و کم اهمیت‌ترین آنهاست جلوگیری نمی‏کرد.

[۱]– السیره النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۴۳۹٫

[۲]– معجم البلدان، ج۲، ص۳۱۳٫

[۳]– الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۷۸٫

[۴]– مجمع الزوائد، ج۶، ص۱۸۰٫

[۵]– تاریخ بغداد، ج۴، ص۳۳۴٫ مجمع الزوائد، ج۶، ص۱۸۲٫

[۶]– الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۷۸٫

[۷]– السیرهًْ النبویهًْ، ابن هشام، ج ۴، ص۶۶٫

[۸]– الکامل فی التاریخ ج۲، ص۱۸۲٫

[۹]– الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۸۲٫

[۱۰]– الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۸۴ ـ ۱۸۵٫

[۱۱]– التنبیه والاشراف، ص۱۸۶٫

[۱۲]– مسند أحمد بن حنبل، ج۱، ص۳٫ خصائص النسایی، ج۲۰٫ کنز العمال، ج۴، ص۲۴۶٫

[۱۳]– امالی المرتضی، ج۱،‌ ص۲۹۲٫

منبع: برگرفته از کتاب دانشنامه امام امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب جلد ۲: اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

http://shiastudies.com/fa


برچسب ها :
، ، ، ، ،
دیدگاه ها