موضع انتقادى اندیشه ‏وران اهل سنت در برابر جریان‏هاى تکفیرى‏

2

موضع انتقادى اندیشه‏ وران اهل سنت در برابر جریان‏هاى تکفیرى‏

علیرضا میرزایى*[۱]

 

چکیده‏

جریان تکفیرى به عده معدودى از علماى حنبلى منطقه نجد عربستان متعلق است که براى توجیه رویه خاص خود، به ویژه در شیعه ستیزى، از عنوان اهل سنت و جماعت سوء استفاده مى‏کنند. این اقلیت به رغم این تاکتیک، تاکنون نه تنها در ایجاد اجماع در جهان اهل سنت ناکام مانده‏اند، بلکه علماى محققِ بى‏غرض و آزاد اندیشى از اهل سنت نیز به جریان تکفیر واکنش نشان داده‏اند و با انتقاد جدى و تحلیل دقیق، نقاط ضعف و انشقاق آن را از جریان فکرى اسلامى نمایان کرده‏اند. در مقاله پیش رو، از میان خیل اندیشه‏وران اهل سنتِ مخالف جریان تکفیر، چند نفر شاخص گزینش و محورهاى انتقادى آن‏ها بازخوانى شده است. نهضت ضدتکفیر، مورد تأکید سلیمان بن عبدالوهاب، زینى دحلان، زاهدکوثرى، فرحان مالکى، رمضان البوطى و على السقاف است که همه از متفکران بنام جهان اهل سنت‏اند. در نقد جریان تکفیر، ضمن ایجاد جریان فکرى متعهد اسلامى (که به صورت مضمر، حامل پیام وحدت اسلامى است). در برابر انحرافى آشکار، سه نکته مهم نیز وجود دارد: ۱٫ مانع از مصادره ناحق عنوان اهل سنت توسط تکفیرى‏هاست؛ ۲٫ از ایجاد اجماع در جهان اهل سنت علیه تشیع و مخالفان ممانعت کرده است؛ ۳٫ ادعاهاى جریان‏تکفیر درمورد راست کیشى خود و شرک وکفر و انحراف مخالفان قانع کننده نیست.

کلیدواژگان: تکفیر، سلفیه، اهل سنت و جماعت، متسلف، متمذهب، ابن‏تیمیه، محمد بن عبدالوهاب.

مقدمه‏

در تاریخ تفکر اسلامى، معدود گروه‏هایى بودند که مخالفان کلامى خود را به کفر متهم مى‏کردند. در رأس این جریان در قرون اولیه، خوارج قرار دارد.[۲] در بستر تاریخ اندیشه اسلامى، تکثر فرق کلامى و مکاتب فقهى، امر پذیرفته شده‏اى است و کسى به واسطه تعلقات مکتبى و فکرى با اتهام کفر، طرد و رفض نمى‏شود. درقرن دوازده هجرى، روحانى حنبلى از منطقه «نجد» با رویکرد خاص به مقوله ایمان و به بهانه ایجاد خلوص در بین مسلمانان و دفاع از توحید، اغلب مسلمانان عصرخود را مشرک و کافر نامید و جهاد با آنان را واجب اعلام کرد.[۳] متعاقب آن، نهب و غارت اموال و قتل نفوس محترم مسلمانان توسط تکفیرى‏ها شروع شد که دامنه خسارت‏بار آن هم‏چنان ادامه دارد. سلیمان بن عبدالوهاب، برادر بنیان‏گذار وهابیت تکفیرى با مذمت درمورد این جریان مى‏نویسد:

اذا فهمتم ماتقدم فانکم الأن تکفرون من شهد ان لا اله الا الله وحده و ان محمداً عبده و رسله و اقام الصلاه و آتى الزکاه و صام الرمضان و حج البیت مؤمنا بالله و ملائکته و کتبه و رسوله ملتزما لجمیع شعائر الاسلام و تجعلونهم کفارا و بلادهم بلاد حرب، فنحن نسئلکم من امامکم فی ذلک و مِمَّن اخذتم هذا المذهب عنه.[۴]

جریان تکفیر در محک اندیشه عالمان اهل سنت‏

ریشه اصلى جریانى که به تکفیر مربوط است و در عصر حاضر، آثار آن موجب خسارت‏هاى جبران ناپذیر در جهان اسلام شده است، به ظهور عالم حنبلى در قرن هفت و هشت به نام «ابن تیمیه حرانى» برمى‏گردد. اندیشه او در عصرخود با عکس‏العمل سلبى علماى چهارگانه فقهى اهل سنت مواجه شد و ابن‏تیمیه، چند سالى با حکم فقهى فقهاى اهل سنت، زندانى گردید. بعد از فوت او، غیر از اندکى از شاگردان وفادارش، مانند ابن‏قیم جوزى، اندیشه‏هاى وى هم‏چنان مورد بى‏اعتنایى جهان اهل سنت قرار گرفت. در قرن دوازده، عالمى حنبلى در نجد، داعیه احیاى اندیشه‏هاى ابن‏تیمیه را داشت که با طرد و رفض جهان اسلام مواجه شد، اما به مرور با پیوند قدرت سیاسى و مالى در شبه جزیره عربستان و اعمال خشونت و کشتار و ارهاب و ارعاب، جاى پاى خود را محکم کرد و با پروژه مشرک سازى و تکفیر مسلمانان و دعوت به توحید با قرائت خاص و ادعاى راست کیشى، به کشتار و غارت دامنه دارى دست زد و امروزه اخلافِ هم مسلک او، با ادامه آن روند مخرب، به ایجاد تفرقه و واگرایى در جهان اسلام ادامه مى‏دهند. به رغم تبلیغات پر حجم و اعمال خشونت‏هاى افسارگسیخته و ایجاد فضاى وحشت، عده زیادى از اندیشه‏وران جهان اسلام در برابر آن واکنش نشان داده‏اند و به نقد شخصیت رهبران و محتواى تعلیمى و رفتارهاى جریان مذکور پرداخته‏اند. این اندیشه‏وران از علماى حنبلى، شافعى، حنفى و مالکى و از سرزمین‏هاى مختلف اسلامى انتخاب شده‏اند. در حقیقت، مخالفت با جریان تندرو تکفیر و رهبران و عقاید کلامى آن‏ها، بسیار دامنه‏دار است.

محمد عویس در کتابى ۲۶۴ صفحه‏اى با عنوان‏ ابن‏تیمیه لیس سلفیا، آرا و عقاید ابن‏تیمیه را رد مى‏کند و او را به تنقیص مقام انبیا و اعتقاد به تشبیه وتجسیم و قیام‏

حوادث به خدا متهم مى‏کند و رد مطلق نظریه تأویل را بر خلاف روش سلف، معرفى مى‏نماید.[۵]

محمود صبیح نیز در کتابى تحت عنوان‏ اخطآ ابن‏تیمیه فى حق رسول الله و اهل بیته‏، از ابن‏تیمیه و اتباع او انتقاد کرده است و او را به جسارت به مقام منیع رسول خدا و ایراد گرفتن به پاره تن ایشان فاطمه زهرا ۳ متهم مى‏کند و تحریم توسل توسط تکفیرى‏ها را با توجه به روش بیش از هزار عالم جهان اسلام، مردود اعلام مى‏نماید. او خطاى ابن‏تیمیه را که اکثر اهل بدعت روزگار امروز در عقاید به او استناد مى‏کنند، «خطاى شنیع» نام مى‏نهد و در جایى از کتابش، او را به عدم فهم، منتسب مى‏کند. صبیح با تعریض مى‏نویسد: «ابن تیمیه خود را افضل از نبى مى‏دانست که خون مسلمانان را محترم داشت، ولى او و اتباعش آن را مباح مى‏دانند. یکى از اتباع ابن‏تیمیه در جسارتى آشکار، عصاى دستش را از پیامبر (ص) بعد از وفات مفیدتر مى‏دانست.[۶] وى شواهد زیادى از نظر و رفتار علماى اسلام در استحباب زیارت قبر پیامبر (ص) که ذکر مى‏کند بر خلاف تعالیم وهابیت تکفیرى است.[۷]

عبدالله هروى، در کتابى با عنوان‏ المقالات السنیه فى کشف ضلالات احمد بن تیمیه‏، از تقصیر ابن‏تیمیه درمورد امام على (ع) با شواهدى از اقرار علماى بزرگ، انتقاد شدید کرده است.[۸] وى با ذکر فضایل امیرالمومنین على (ع) به صورت مستند از بزرگانى چون ابن‏حجر عسقلانى در کتاب‏ الدرر الکامنه، جلد اول، صفحه ۱۱۴، حاکم نیشابورى در المستدرک، جلد سوم، صفحه ۱۲۳، ابن‏حبان‏ در لسان المیزان‏، جلد ششم، صفحه ۳۱۹، ابن‏حجر در کتاب‏ المطالب العالیه، جلد چهارم، صفحه ۲۹۳ و نسائى در خصائص على‏،صفحه ۱۱۹، ابن‏تیمیه و جریان منتسب به وى را جدا از متفکران بزرگ اهل سنت معرفى مى‏کند.[۹]

محمد قطب، برادر نویسنده شهیر مصرى، سید قطب، به طعنه، اقدامات وهابیت تکفیرى را در انهدام قبور اولیاى دین، «توحید قبورى» معرفى مى‏کند که کارى بى‏حاصل است و در عوض، با شرح اعتقادات صحیح اسلامى، آنان را به «توحید قصورى»، یعنى مبارزه اصولى با صاحبان قصر و حاکمان دور از تعالیم اسلامى فرا مى‏خواند. او در این مورد مى‏نویسد:

انحراف در معنى لا اله الا الله، موجب شده است که معنى عبادت نیز تغییر کند و به عبادت فردى، محدود شود و دیگر مسائل وجودى انسان، ازجمله زندگى سیاسى مغفول مى‏ماند … تک بعدى بودن انسان‏ها در مسئله عبادت سبب شده است که مردم، امور سیاسى را به دوش سلاطین بیندازند و آن‏ها نیز دین را مطابق منافعشان تفسیر کنند.[۱۰]

معسرى، با تجدید نظر در مفاهیم توحید ارائه شده از سوى وهابیان تکفیرى، آنان را به ارائه تعریف نادرست از عبادت متهم مى‏کند. وى معتقد است که توحید وهابى با شرایط و مقتضیات زمان متناسب نیست، زیرا در دنیاى امروز که مظاهر جاهلیت جهان را در برگرفته است، علماى وهابى، فقهاى سلاطین شده‏اند و وارثان احبار و کاهنانند. آنان براى خدمت به سروران کافر و ستمگرشان، مردم را گمراه مى‏کنند، چهره دین را تغییر مى‏دهند و با اولیاى خدا دشمن و با دشمنان خدا دوستند.[۱۱]

حامد الگار، از اندیشه‏وران معاصر جهان اهل سنت، در کتابى تحت عنوان‏ وهابیگرى‏، با بررسى ریشه‏اى خاستگاه و روش و رفتار وهابیت تکفیرى و نگاه مسلمانان، آنان را بى‏هویت و بى‏ریشه در اسلام و پدید آمده از سرزمین بى‏حاصل «نجد» که سرزمینى کاملًا بى‏سابقه در اسلام است، مى‏داند و این‏که آن‏ها از اهل سنت وجماعت نیستند، زیرا تقریبا تمام اعمال و سنت‏ها و باورهایى که «محمد بن عبد الوهاب» مروج آن بود، در اندیشه سنیان مردود است.[۱۲] الگار، در تحقیر بنیان‏گذار وهابیت مى‏نویسد: «همه آثارش هم از نظر محتوا و هم از نظر حجم، کم اهمیت و مختصر است.[۱۳] او حمله وهابیان به کربلاى معلا را در سال ۱۲۱۶ ق و به شهر طائف در سال ۱۲۱۷ ق و کشتار وسیع مسلمانان و تخریب اماکن و حرم امام حسین (ع) و غارت اموال را محکوم و نشانه ددمنشى آن‏ها معرفى مى‏کند.[۱۴] از نظر الگار، پیآمد مشرک نامیدن مسلمانان غیر وهابى این بود که جنگ با مسلمانان، نه تنها مباح، بلکه واجب شمرده شد.[۱۵] ایشان در قضاوت نهایى خود مى‏نویسد: وهابیان، اصول تعلیمات اسلام را کاملًا وارونه جلوه دادند.»[۱۶]

در این تحقیق، به محورهاى فکرى شش نفر از عالمان جهان اهل سنت، با تفصیل بیشتر، توجه شده است:

  1. سلیمان بن عبد الوهاب (وفات ۱۲۱۰ ق):

سلیمان بن عبد الوهاب، از علماى حنبلى نجد و برادر بزرگ‏تر بنیان‏گذار سلفى‏گرى تکفیرى، از مخالفان جدى است که با نوشتن کتاب‏ الصواعق الالهیه فى الرد على الوهابیه، بى‏پرده به خطر این جریان تصریح و بدون تأثیر پذیرى از نسبت خانوادگى با آزاد اندیشى، مبانى آن را با محک نقد علمى ارزیابى مى‏کند و با مساعى فراوان، بنیادهاى اندیشه آنان را به چالش مى‏کشد. ایشان در کتاب مذکور، از جریان وهابیت به «فتنه» یاد مى‏کند.[۱۷] او در تقبیح نظریات و استدلال‏هاى آن‏ها از تعابیرى چون مفاهیم‏«فاسده» و «احتجاج فاسد» استفاده مى‏کند.[۱۸] که نشان‏دهنده موضع شدید سلبى او در مورد جریان مذکور است.

وهابیت تکفیرى گسسته از سلف‏

سلیمان، افراط وهابیان را در مخالفت با توسل و نذر، حتى برخلاف نظر سلف تئورى پرداز آن‏ها، یعنى ابن‏تیمیه و ابن‏قیم مى‏داند.[۱۹] او سپس نظریه آن‏ها را درمورد تکفیر مسلمانان به علت نذر و قربانى براى غیر خدا و تبرک به قبر و مسح آن رد مى‏کند.[۲۰]

سلیمان، با مقایسه معنى دار بین عمل صحابه و سلف صالح با وهابیان، به انقطاع روش و دیدگاه آنان با سلف تصریح مى‏کند. خوارج با وجود این‏که «کلاب النار» نامیده شده‏اند و طبق خبر نبوى، همانند تیر رها شده از کمان از اسلام خارج شده‏اند و امام على (ع) و عثمان را تکفیر مى‏کردند، اما امام على و صحابه آنان را کافر نخواندند.[۲۱]

هم مسلکى با خوارج به جاى سلف صالح و بدنه امت‏

سلیمان، با طعنه‏اى پر معنى در شبیه سازى زیرکانه مى‏نویسد: «اولین گروهى که از بدنه امت خارج شدند، گروه خوارج در زمان على بن ابى طالب بودند که در بیان پیامبر، همانند تیرى که از کمان رها مى‏شود، از اسلام خارج شدند و با کافر دانستن غیر خود، به کشتار مسلمانان دست زدند.[۲۲] او با زیرکى و استفهام انکارى مى‏پرسد: «تزعمون انکم ائمه تجب طاعتکم؟[۲۳] ایشان سپس با ذکر مفاد احادیثى از جوامع روایى اهل سنت و شواهد زیاد از رفتار بزرگان دین که از نظر وهابیان کفر شمرده مى‏شود، مدعاى آنان‏ را باطل اعلام مى‏کند.[۲۴] سلیمان، تلاش بیهوده تکفیرى‏ها را در تخریب قبور صالحان ملامت مى‏کند و آن را پدیده‏اى برخلاف نظر عموم مسلمانان مى‏داند، زیرا مقبره‏ها در بلاد مسلمانان از سال‏هاى قبل وجود داشته است، ولى کسى به سبب وجود آن‏ها بلاد مسلمانان را بلاد کفر ننامید.[۲۵]

بى توجهى وهابیان به اصول اندیشه اهل سنت‏

او در ادامه با لحنى ملامت‏آمیز، وهابیون را مورد خطاب قرار مى‏دهد که با فرض گمان شما که نذر و امثال آن، براى غیر خدا کفرآمیز مى‏دانید، اصل مسلّمى مورد پذیرش و اجماعى اهل سنت مغفول مانده است که مورد تصریح ابن‏تیمیه هم مى‏باشد و آن این‏که:

«ان الجاهل و المخطئى من هذه الامه لو عمل من الکفر و الشرک ما یکون صاحبه مشرکاً او کافراً لانه یعذر بالجهل و الخطاء حتى تتبین له الحجه … او ینکر ما هو معلوم بالضروره من دین الاسلام مما اجمعوا علیه اجماعاً جلیاً قطعیاً یعرفه کل من المسلمین من غیر نظر و تأمل.»[۲۶]

او با واقع بینى به اصل دیگرى اشاره مى‏کند که مخالف صریح روش پروژه مشرک سازى و کافر انگارى مسلمانان است و آن این‏که جز در افراد بسیار معدودى، ایمان خالص صددرصدى یافت نمى‏شود و وجود مقدارى ناخالصى، کسى را از آیین اسلام خارج نمى‏کند:

«ههنا اصل آخر و هو ان المسلّم قد تجتمع فیه المادتان الکفر و الاسلام و الکفر والنفاق و الشرک والایمان و آن‏ها تجتمع فیه المادتان و لا یکفر کفراً ینقل عن المله کما هو مذهب اهل السنه والجماعه.»[۲۷]

پروژه تکفیر مسلمانان برخلاف اصول تعلیمى پیامبر (ص)

سلیمان، بخش قابل توجهى از کتاب خود را به مخالفت با مشرک سازى و کافر انگارى مسلمانان اختصاص داده است و با ذکر ۵۲ حدیث از کتب معتبر اهل سنت وجماعت، تصریح مى‏کند که قائلان به شهادتین را نمى‏توان نسبت کفر داد. پیآمد این دیدگاه، محکومیت علمى و عملى با نظریات و رفتارهایى است که موجب گسستگى در جوامع اسلامى و واگرایى در ملت واحده و کشتار وسیع مسلمانان بعد از ظهور و بروز پدیده تنگ نظرانه تکفیرى شد.

  1. سید احمد زینى دحلان (۱۲۳۱- ۱۳۰۴ ق):

از علماى شافعى و مفتى مکه، صاحب تألیفات متعددى ازقبیل‏ الفتوحات الاسلامیه بعد الفتوحات النبویه، السیره النبویه، تاریخ الاندلس‏، تاریخ امراء بلد الحرام‏، فتنه وهابیت‏ و الدرر السنیه فى الرد على الوهابیه است. این عالم سنى در دو کتاب اخیر، خصوصاً فتنه وهابیت، با ادبیات آتشین، از رهبران جریان تکفیر و مواضع فکرى و عملکرد آن‏ها انتقاد کرده است.

توصیف بنیان‏گذار جریان تکفیر

زینى دحلان، رهبر وهابیت تکفیرى را با این عبارت‏ها توصیف مى‏کند: «محمد بن عبدالوهاب کسى است که این بدعت را جعل کرد. او در روز جمعه در مسجد درعیه خطبه مى‏خواند و در هر خطبه‏اى مى‏گفت: «هرکس به پیامبر متوسل شود، کافر است» برادرش شیخ سلیمان بن عبدالوهاب که از اهل علم بود، او را شدیداً انکار نمود و از هیچ یک از بدعت‏هایش پیروى نمى‏کرد. روزى برادرش سلیمان به او گفت: «ارکان اسلام چندتاست؟ گفت پنج تا، او گفت: ولى تو اسلام را شش تا مى‏دانى و ششم آن این است که هرکس از تو تبعیت نکند، مسلمان نیست.»[۲۸]

محمد بن عبدالوهاب، گمراه کننده مردم و فردى خبیث وکج رفتار و بدعت گذار و تحریف کننده قوانین شرع بود و با علماى دین مخالفت کرد و مومنان را بدون وجه، تکفیر نمود.[۲۹] استاد رهبر وهابیان، محمد سلیمان کردى، نسبت ابن‏عبدالوهاب را به کفراز مسلمانانى که او آن‏ها را متهم به کفر کرد، نزدیک‏تر مى‏دانست.[۳۰] ابن‏عبدالوهاب فردى یاوه‏گو است.[۳۱]

در عبارت‏هاى فوق به چند نکته مهم اشاره شده است: ۱٫ محمد بن عبدالوهاب در افزایش ارکان دین بدعت گذار، گمراه کننده، فردى با سوءنیت و کج رفتار است؛ ۲٫ ممنوعیت توسل به پیامبر توسط ابن‏عبدالوهاب که امرى مشروع است؛ ۳٫ عدم اقناع نزدیکان رهبر این جریان از مدعیات وى و صحه گذاشتن برعدم اقناع توسط علماى اهل سنت؛ ۴٫ خود محورى ابن‏عبدالوهاب در دعوت به اندیشه‏هاى خود و تکفیر و مجازات خشن مخالفان توسط پیروان او؛ ۵٫ ادعاهاى وهابیت به کفر نزدیک‏تر است از مخالفان آن‏ها؛ ۶٫ رهبر وهابیان، فردى بى‏منطق و یاوه‏گوست.

انتقاد از رفتارها و خشونت‏هاى وهابیت تکفیرى‏

زینى دحلان، ظهور وهابیت را فتنه ناگوار در حجاز توصیف مى‏کند.[۳۲] ایشان معتقد است که فتنه وهابیت یکى از مصیبت‏هاى بزرگى بود که اهل اسلام گرفتار آن شدند.[۳۳]

اتهام توسعه آیین وهابیت در سایه کشتار نفوس محترم مسلمانان و غارت اموال آن‏ها و عدم ترحم به زنان و کودکان در این مسیر نامشروع، از دیگر محورهاى انتقادى بر جریان تکفیر است.[۳۴] از اعمال ناشایست وهابیان، جسارت به حرم نبوى (ص) و شکافتن ضریح مطهر و غارت تمام اموال آن در سال ۱۲۲۰ ق است.[۳۵] در این رویه ناروا و بى‏حاصل، وهابیان گنبدهاى اولیاى خدا و صالحان را ویران کردند.[۳۶] زینى دحلان،درماندگى و ورشکستگى علماى وهابى را در مقابل محاجه علماى حرمین شریفین، به الاغ‏هایى تشبیه مى‏کند که از مقابل شیرگریخته اند.[۳۷]

انحراف در دیدگاه‏هاى کلامى تکفیرى‏ها

زینى دحلان، عقاید بنیان‏گذار وهابیت را درمورد منع زیارت و توسل به قبر پیامبر (ص) تقبیح مى‏کند.[۳۸] ابن‏عبدالوهاب در نظریاتش، ادله مقبولى ندارد.[۳۹] او هم‏چنین بر موضع‏گیرى بسیارى از علماى دین در مقابل نظریات محمدبن عبدالوهاب با تألیف کتب متعدد صحه گذاشته است.[۴۰] علماى حرمین شریفین در سال ۱۱۶۵ ق در حکم‏رانى مسعود بن سعید بن سعد بن زید، عقاید وهابیان را کفرآمیز مى‏دانستند.[۴۱]

به زعم زینى دحلان، ابن‏عبدالوهاب آیینى اختراع کرد که مسلمانان گذشته و حال را مشرک قلمداد مى‏کرد.[۴۲] تشبیه وهابیان به خوارج‏[۴۳] و این‏که آنان همانند خوارج، آیاتى از قرآن را که درمورد کافران است، مؤمنان نسبت مى‏دهند[۴۴]، از اتهامات وهابیت در اندیشه دحلان است. او با استناد به نصوص و رفتار صحابه به تفصیل، عقاید وهابیان را درمورد رد توسل، استشفا به نبى توسط مرد نابینا، توسل خلیفه دوم به عباس، عموى پیامبر، براى استسقا و استعانت مقبول و مشروع از اولیا، را مردود مى‏داند.[۴۵]

مشروعیت توسل و استغاثه‏

دحلان، بخش قابل توجهى از کتاب‏ الدرر السنیه را به مشروعیت توسل و مخالفت با نظر وهابى‏ها دراین مورد اختصاص داده است: «اما منع التوسل مطلقاً فلا وجه له».[۴۶] وى با صراحت، زیارت و توسل را مبتنى بر کتاب و سنت و اتفاق نظر امت، مشروع مى‏داند:

«اعلم رحمک الله ان زیاره قبر نبیناً (ص) مشروعه، مطلوبه بالکتاب والسنه و اجماع الامه».[۴۷]

ایشان منشأ توسل را تعلیمات نبى اسلام معرفى مى‏کند: «اما التوسل فقد صح صدوره من النبى (ص)».[۴۸] دحلان، براى متفرد نشان دادن وهابیان در مخالفت با توسل تصریح مى‏کند:

«والحاصل، ان مذهب اهل السنه و الاجماع صحه التوسل و جوازه بالنبى (ص) فى حیاته و بعد وفاته.»[۴۹]

رفتار صحابه از رفتارهاى معیار در جهان اهل سنت است. دحلان با این میزان به رد تنگ نظرى وهابیت مى‏پردازد:

«اما التبرک بآثار الصالحین فقد کان الصحابه یزدحمون على ماء وضوئه و یتبرکون به.»[۵۰]

ایشان با تقبیح مخالفان توسل و کج فهمى آنان در تلقى نادرست از کمک خواهى، اعلام مى‏کند که طرف استغاثه خود خداوند است و دیگران واسطه‏اى بیش نیستند:

«فالمستغاث به حقیقه هو الله تعالى و اما النبى (ص) فهو واسطه بینه و بین المستغیث.»[۵۱]

اعتقاد به مؤدى شدن توسل به کفر و شرک، براساس نگاه مانعان توسل، تخیلى نارواست.[۵۲] او با ذکر شیوه عموم مسلمانان اعم از سلف و خلف، پندار مانعان توسل و تکفیرى‏ها را مردود مى‏داند:

«و من تتبع اذکار السلف و الخلف و ادعیتهم و اورادهم وجد فیها شیئاً کثیراً فى التوسل و لم ینکر علیهم احد فى ذلک، حتى جاء هولاء المنکرون.»[۵۳]

ایشان روش‏ تکفیرى‏ها را افراط و تجاوز از حدود مى‏داند که اکثر امت را کافر و خون و اموالشان را مباح و آنان را همانند مشرکان زمان پیامبر تلقى مى‏کنند.[۵۴]

دحلان از صفحه ۱۰۳ تا ۱۳۶ کتاب مذکور (فتنه وهابیت)، در عنوانى با نام «طرف من مقابحه»، اعمال و رفتار محمد بن عبد الوهاب و پیش‏گویى پیامبر (ص) را درمورد فتنه او با ذکر نمونه‏هاى روشن و مستند، مورد انتقاد شدید قرار مى‏دهد. توسل به اولیا و پیامبر، بدون اعتقاد به استقلال در تأثیرگذارى مشروعیت دارد و صحابه عامل به آن بودند.[۵۵] و شخص رسول خدا این رویه را به امت آموزش داده است.[۵۶]

زینى دحلان، جریان تکفیر را جریانى منحرف و توأم با بدعت مى‏نامد و شخصیت رهبران آن را به چالش جدى مى‏کشد و نقطه تمرکز فکرى آن‏ها را در اتهام شرک و کفر به دیگران با روش علمى و با شواهد متنى و تاریخى و رویه مسلمانان نقد مى‏کند.

  1. محمد زاهد کوثرى (۱۲۹۶- ۱۳۷۱):

از بزرگان احناف آسیاى صغیر و صاحب تألیفات و تعلیقات بسیارى است. او از مخالفان و منتقدان جدى ابن‏تیمیه و محمد ابن‏عبدالوهاب است به‏گونه‏اى که ابن‏تیمیه را بدتر از خوارج معرفى مى‏کند.

خطاى فاحش تکفیرى‏ها در حوزه عقاید

کوثرى، براى متفرد نشان دادن تکفیرى‏ها در مشروعیت توسل، مسلمانان را به کتاب‏ مصباح الصلاح فى المستغیثین بخیر الانام‏ تلسمانى مالکى از علماى قرن هفتم (م ۶۸۳ ق) ارجاع مى‏دهد. ایشان در کتاب‏ مقالات الکوثرى‏، در مورد تنقیص مقام امام على (ع) درکتب ابن‏تیمیه واکنش سختى نشان داده است و گروه‏هاى تکفیرى را به خوارج تشبیه مى‏کند.[۵۷] که در لسان نبى مکرم (ص) به خروج از دین، همانند خروج تیراز کمان تشبیه شده‏اند.[۵۸] کوثرى، عقاید کلامى ابن‏تیمیه را در موضوع تشبیه و تجسیم و مطالب خلاف شأن خداوندى‏[۵۹] و هم‏گرایى پیروان ابن‏عبدالوهاب را با او در این موضوعات، نقد جدى کرده و عقاید آن‏ها را کفر آشکار نامیده است.[۶۰] کوثرى، با استناد به آیات تنزیه، نظر ابن‏تیمیه را درمورد قرارگفتن خدا روى عرش که به منزله نشیمن‏گاه بودن عرش براى خداست و قیام حوادث و اثبات حرکت براى او، کلماتى الحادى و کفر آشکار مى‏نامد. وى درتعریضى آشکار مى‏نویسد: «وهابیان برخلاف کتاب و سنت، خون زائرن قبور و متوسلان را مباح مى‏دانستند.»[۶۱]

کوثرى، ابن‏عبدالوهاب را «زعیم المشبهه» مى‏خواند[۶۲]. نظریات ظاهرگراى صریح ابن‏تیمیه در کتب خود درمورد صفات خبرى، موجب این‏گونه قضاوت‏هاى علماى اهل سنت شده است. ابن‏تیمیه در کتب متعدد خود بر صفات خبرى و عدم جواز تأویل آن‏ها از معانى ظاهرى تأکید مى‏کند.[۶۳] کوثرى، شواهد بسیارى از کتاب و سنت و رفتار بزرگان و صحابه و اعتقاد علماى مشهور جهان اهل سنت، مانند فخر رازى، سعدالدین تفتازانى و سید شریف جرجانى، براى نقض عقاید وهابیت و مشروعیت استغاثه و توسل به بزرگان و زیارت قبور نقل مى‏کند و نظریات تکفیرى‏ها را نقد مى‏نماید.[۶۴]

مى‏توان نتیجه گرفت که ایشان، نظریات ابن‏تیمیه و پیروان او را در صفات خبرى و عرصه‏هاى دیگر نکوهش مى‏کند و آنان را به تشبیه و تجسیم و انحراف از توحید، یعنى بنیادى‏ترین اصل اسلامى و قرآنى متهم مى‏کند که نشانه عمق انحراف آن‏هاست. تلاش‏تبلیغى بى‏حاصل تکفیرى‏ها ایشان را هرگز قانع نمى‏کند و این ناکامى بزرگى براى این جریان مدعى تبعیت از سلف است که یک عالم سنى از مطالب آن‏ها اقناع نشده است.

نقد رفتار خشونت آمیز جریان تکفیر

رفتار بى‏سابقه و بدعت‏گونه وهابیان در هدم قبور با این عبارت کوثرى مورد انتقاد قرار مى‏گیرد که بر قبر و روضه پیامبر از اول تا حال بنایى مستقر است.[۶۵] هیچ عالم اسلامى در خصوص بناى قبر روضه مطهر رسول خدا (ص) احساس ناخوشآیندى نداشت. چگونه مى‏شود عملى شرک‏آمیز باشد، اما قاطبه مسلمانان در مورد آن اهتمام ویژه داشته باشند. کوثرى، در تعریضى آشکار مى‏نویسد: «وهابیان برخلاف کتاب و سنت، خون زائران قبور و متوسلان را مباح مى‏دانستند.[۶۶] اتهام آدم کشى که از گناهان کبیره در لسان قرآن است».[۶۷] از دیگر موارد قابل ذکر در نقد جریان تکفیر مى‏باشد.

  1. حسن بن فرحان المالکى (معاصر، متولد ۱۳۹۰ ق):

از علماى معاصرعربستان و داراى تألیفات مهمى از قبیل‏ بیعه على بن ابى طالب فى ضوء الروایات الصحیه، داعیه لیس نبیا، نحو انقاذ التاریخ الاسلامى‏ و غیره مى‏باشد. او نه تنها با جریان متصلب و ظاهرگراى حاکم برآن‏جا موافق نیست، بلکه آن‏ها را با محوریت کتاب‏ داعیه لیس نبیا به صورت جدى نقد قرار کرده است. فضاى بسته آن محیط، بر آزاد اندیشى و انصاف علمى وى اثر سوء نداشته است و در فضاى تقلید زده وهابیان متحجر ظاهرگرا، فریاد آزاد اندیشى وتلاش اجتهادگونه او بسیار خرسند کننده و امید بخش است.

مظلومیت تاریخى اهلبیت پیامبر (ص)

فرحان المالکى، در آن فضاى مسموم، با شجاعتى مثال زدنى از مظلومیت اهل بیت و امام على (ع) در فرهنگ اسلامى سخن مى‏گوید و دیکتاتورى بنى‏امیه را آماج نقدهاى خود قرار مى‏دهد. او مى‏نویسد:

«به هر حال» نویسنده که با جدیت به بررسى تاریخ پرداخته و به حقانیت امام على و اهل بیت او و در نهایت، مظلومیت آن‏ها در فرهنگ ما (اسلامى) پى برده است و نیز ظلم و دیکتاتورى بنى امیه و اوج حمایت از آن‏ها در فرهنگ ما را شناخته است، چاره‏اى جز نقد تاریخ ندارد، خواه در ارزیابى خود راه صواب بپوید یا خطا.[۶۸]

او در تعریضى آشکار به مادحین معاویه، همانند ابن‏تیمیه ودیگران مى‏نویسد: «اگر نگارنده، ستمگرى معاویه را ناپسند مى‏شمارد، به دلیل پیروى از فرقه زیدیه یا اباضیه یا امامیه نیست، بلکه به دلیل پیروى از نصوص شرعى است.»[۶۹]

اگر مطالب ابن‏تیمیه درمورد تمجید از معاویه و بنى امیه با عبارت‏هاى فوق مقایسه شود، میزان استقلال رأى و روح جست وجوگرى و شجاعت بیان یافته‏هاى فرحان مالکى بیشتر نمایان مى‏شود. ابن‏تیمیه در تعریف از معاویه، سنگ تمام مى‏گذارد: «کانت سیره معاویه مع رعیته من خیار الولاه و معاویه کان خیراً من الاشتر النخعى و من محمدبن ابى بکر»؛[۷۰] روش معاویه با مردم از بهترین روش‏هاى حاکمان بود و معاویه از مالک اشتر نخعى و محمد بن ابى‏بکر بهتر بود. «کان (معاویه) یعطى اقاربه عطاءکثیراً و یعطى غیراقاربه به ایضاً و کان محسناً الى جمیع المسلمین»؛[۷۱] معاویه به نزدیکان و غیرآنان بخشش فراوان مى‏کرد و با تمام مسلمانان نکوکار بود.

ایشان در فضاى بسته و حاکمیت حنابله غیرعقلى و گذشته‏گراى مذموم، با تأکید بر استقلال فکرى، محور حرکت و تبعیت محض را فقط خدا و پیامبرش مى‏داند:

«لا نتبع من البشر الا محمداً … لا نتمحو الاحول قال الله و قال رسوله.»[۷۲]

مبارزه بى‏امان با انحراف تکفیر و ضرورت روشن‏گرى‏

فرحان مالکى، از جریان وهابیت به عنوان «فتنه بزرگ» و «مصیبت گسترده» نام مى‏برد[۷۳] براى معرفى حرکت متفرد و غیر اسلامى وهابیت، معتقد است که این جریان که خاستگاهش نجد عربستان مى‏باشد، به همه فرقه‏هاى اسلامى ستم کرده است: «وکلهم قد ظلمناهم».[۷۴] وى معتقد است که پیروان ابن‏عبدالوهاب به اندازه‏اى منحط شده‏اند که نظریات او را براحادیث شریف مقدم مى‏دارند که انحرافى آشکار از روش سلفى است.[۷۵] پیروان ظاهرگراى ابن‏عبدالوهاب، عمر خود را با امور بى‏ارزش تباه کرده‏اند و امور مهمى را مانند تکفیر مسلمان و مباح دانستن خونشان که محترم و لازم الرعایه است، کوچک مى‏شمارند و با نابخردى، خود را رهرو سلف صالح مى‏دانند.[۷۶] او خود را به جلوگیرى از آثار شوم و آلودگى تکفیر ظالمانه و ریخته شدن خون بى‏گناهان در محیط خفقان عربستان سعودى متعهد مى‏داند: «من التلوث لتکفیر الظالم او الدماء المعصومه».[۷۷]

فرحان مالکى، ضمن متهم کردن وهابیان به تقلید نابجا از رهبران ظاهرگرا و تکفیرى، به صورت مضمر، ضرورت بازگویى خطاهاى اشخاصى چون ابن‏عبدالوهاب و ابن‏تیمیه را یادآور مى‏شود.[۷۸] او در تحلیل شخصیت بنیان‏گذار جریان تکفیر، وى را بدعت‏گذار و رویه‏اش را برخلاف اسلاف مى‏داند که سرزمین مسلمان نشین عربستان‏ را به ناروا به دو بخش دارالاسلام و دارالکفر تقسیم کرد.[۷۹] علماى معاصر ابن‏عبد الوهاب، رتبه و شأن علمى براى او قائل نبودند.[۸۰] او از دانشمندان وهابى به دلیل کتمان اشتباهات ابن‏تیمیه و ابن‏عبدالوهاب که زمینه فریب جوانان را فراهم کرده است، به شدت گلایه مى‏کند.[۸۱] او ابن‏تیمیه و ابن‏عبدالوهاب را پیش‏گامان دعوت به تکفیر مى‏نامد و از آن‏ها انتقاد مى‏کند.[۸۲] وى با صراحت کامل اعلام مى‏کند که در مکتب شیخ عبدالوهاب، شوائب وانحرافاتى وجود دارد.[۸۳] و عدم جامعیت رهبر تکفیرى‏ها مورد تصریح ایشان است.[۸۴] او ابن‏عبدالوهاب را به افراطگرى، غفلت، رفتار ظالمانه با علماى مخالف، ناتوانى و بدعت گذارى توصیف مى‏کند.[۸۵]

در سخنان و بیانات تکفیرى‏ها، از منهج شیخ عبدالوهاب به «دین» یاد شده است که اعترافى است به بدعت در اختراع دینى غیر دین اسلام که مسلمانان به آن اعتقاد دارند. در متن توبه نامه علماى مکه که توسط وهابیان تدوین شده بود، به واژه دین تصریح گردیده است: «

ان هذا الدین الذى قام به شیخ محمد بن عبدالوهاب و دعا الیه امام المسلمین سعود بن عبدالعزیز ….»[۸۶]

او به صورت تلویحى به وهابیت افراطى اتهام مى‏زند که به علت تبرئه رهبر خود، اسلام را قربانى کرد[۸۷] از منظر عده‏اى از علما، در اندیشه و عمل وهابیت تکفیرى، خصایص خوارج وجود دارد: «

فهم یرون ان خصائص الخوارج مجتمعه فیهم لانهم یکفرون‏ المسلمین ویستبحون دمائهم»[۸۸]

نقد علمى نظریات ابن‏عبدالوهاب درمورد اتهام زنى وى به مسلمانان وتمجید از کفار قریش نیز در کتاب فرحان مالکى آمده است.[۸۹] ایشان با تأسف و مقایسه پر معنى از رفتار وهابیت و پیامبر (ص) مى‏نویسد: «مسلمانان صادق و متدینى به دین دارى شهادت دادند و به ارکان اسلام اقرار کردند، اما از جنگ و تکفیر در امان نماندند، در حالى‏که منافقان صدر اسلام به دروغ شهادت مى‏دادند و پیامبر (ص) نیز مى‏دانست که دروغ مى‏گویند، اما جان و مالشان حفظ شد.[۹۰]

چالش‏هاى کلامى واعتقادى وهابیت تکفیرى‏

فرحان مالکى در کتاب‏ داعیه لیس نبیاً ازصفحه ۳۳ تا ۸۰، از بند بند کتاب‏ کشف الشبهات‏ را انتقاد علمى و ۳۳ شبهه درباره آن را بیان و نقد مى‏کند. ایشان مشروعیت توسل و شفاعت را با استفاده از سیره گذشتگان اثبات مى‏کند.[۹۱]

وى مى‏نویسد:

هرج و مرج تکفیر، نتیجه حتمى مسلک ابن‏عبدالوهاب است که قلمرو تکفیر را توسعه داد.[۹۲] از نظر او، حتى وجود برخى رفتار شائبه انگیز در بین مسلمانان با احتمال تأویل، مانع انتساب آن‏ها به کفر است: «فتأویل مانع کبیر من موانع التکفیر.[۹۳]

نسفى از اندیشه‏وران ماتریدى، برخلاف نظر جریان تکفیرى ظاهرگرا، از قول بسیارى از علما نقل مى‏کند که نمى‏توان صفات خبرى را بر معانى ظاهرى حمل کرد و در مواردى، تأویل را براى صیانت از عقیده صحیح و نسبت مجاز به خداوند واجب مى‏داند.[۹۴]

بیاضى، از مشاهیر متکلمان ماتریدى هم به تأویل صفات خبرى از معناى ظاهرى قائل است.[۹۵]

فرحان مالکى، با تعریضى که نشان‏دهنده خودمحورى وهابیت تکفیرى است، مى‏نویسد: «تعریف آنان از مسلمان با تعریف سایر مسلمانان متفاوت است. مسلمان فقط کسى است که تابع شیخ عبدالوهاب باشد.[۹۶] از نظر آن‏ها، مسلمانان جهان غیر از اتباع شیخ عبدالوهاب، دینى غیر از اسلام اختیار کرده‏اند.[۹۷] موارد تکفیر آن‏ها بسیار گسترده است و دامن افراد زیادى را مى‏گیرد که این نمونه‏ها قابل ذکرند: تکفیر صریح علما و قضات برجسته نجد و اساتید آن‏ها[۹۸] علماى حنبلى، مثل شیخ سلیمان بن سحیم حنبلى‏[۹۹] فرقه امامیه با وجود آن‏که ابن‏تیمیه آن‏ها را فقط بدعت‏گذار نامیده است.[۱۰۰] سب کنندگان صحابه‏[۱۰۱] (برخلاف روش امام على که با وجود این‏که خوارج او را تکفیر کردند و دشنام دادند، آنان را تکفیر نکرد)، ابن‏عربى و اتباع وى،[۱۰۲] به دلیل نفى صفات که از اعاظم کلامى اهل سنت است‏[۱۰۳]، معتزله، حنفیه، صوفیه وپیروان مذاهب چهار گانه.[۱۰۴]

فرحان مالکى، در نقد «توحید قبورى» وهابیت مى‏نویسد: «برخى اماکن، همانند مدینه النبى و کنار قبور صالحان در مظان استجابت دعاست و ابن‏حزم در این مورد ادعاى اجماع کرده است.»[۱۰۵] ذهبى و برخى از علما، تبرک به قبر را جایز دانسته‏اند و بارهاگفته‏اند که خاک فلانى، پادزهرى آزموده شده است: «قبر فلان تریاق مجرب». آیا با این اعتقاد، علما کافر شده‏اند؟[۱۰۶] ایشان تصریح مى‏کند که تبرک جستن به خاک قبر صالحان توسط علمایى که ما به سلفى بودن آنان مفتخریم، رایج بوده است.[۱۰۷] وى در تعریضى معنى دار مى‏نویسد: «مسلمانان متوسل به قبور انبیا، صاحب قبر را پرستش نمى‏کنند و ادعاى شیخ عبدالوهاب در این مورد اشتباه است. آنان جز خدا را پرستش نمى‏نمایند.[۱۰۸]

او هم‏چنین به تقابل وهابیان با علماى نجد که موافقشان نبودند،[۱۰۹] اسامى ۲۲ نفر از علماى برجسته مخالف وهابیت را ذکر مى‏کند که در میان آنان، از فقها و علماى برجسته حنبلى و ساکن نجد و مناطق دیگر عربستان وجود دارد.[۱۱۰] او یادآور مى‏شود که لازمه منطقى منهج شیخ عبدالوهاب، تکفیر کسانى است که براى غذا گرفتن به دیگران مراجعه مى‏کنند یا به کعبه سوگند یاد مى‏نمایند یا در مدح صالحان و غیر آن‏ها مبالغه مى‏کنند. این مسئله، دامن طرف‏داران افراطى او را مى‏گیرد که از او و ابن‏تیمیه، به وفور تعریف و تمجید کرده و مى‏کنند.[۱۱۱] ظاهرگرایى حنابله تکفیرى به اظهار نظرها و فتاوى سخیف و سبک توسط آن‏ها منجر شده است که مردم در مورد آن بى‏اعتنایند. تحریم آموزش جدید و بیان این‏که علوم جدید، پایه‏هاى الحاد را تشکیل مى‏دهند،[۱۱۲] ممنوعیت بازى فوتبال به دلیل عدم سابقه در زمان خلفاى راشدین![۱۱۳] و منع از کلاه گذاشتن و پوشیدن شلوار،[۱۱۴] نمونه‏هایى از مطالب فراوانى است که لازمه تصلب دیدگاه وهابیت متحجر مى‏باشد.

ابزار تکفیر در اندیشه وهابیت به تعهد درونى تبدیل شده است. به‏گونه‏اى که آن‏ها هم‏دیگر را نیز تکفیر مى‏کنند.[۱۱۵] فرحان مالکى، با تأسف اظهار مى‏کند: «وهابیان به دو دلیل از اهل‏بیت (ص) سفارش شده قرآن و پیامبر (ص) بیزارند: ۱٫ پیروى از ابن‏تیمیه و غلات حنابله؛ ۲٫ به علت خصومت تاریخى با شیعه.»[۱۱۶] لذا دشمنى آن‏ها، جنبه علمى قابل اعتنا ندارد و این خطاى فاحش را باید درشمار رفتارهاى پرخطاى تاریخى آن‏ها ارزیابى کرد و به انحرافشان از سنت نبوى (ص) و روش سلف صالح پى برد. فرحان مالکى در نهایت، ادعاى علماى اسلام مبنى بر انحراف ابن‏عبدالوهاب در سه موضوع تکفیر مسلمانان، ادعاى نبوت و اعتقاد به جسم بودن خدا[۱۱۷] را تأیید مى‏کند و بر آن‏ها صحه مى‏گذارد.

  1. محمد سعید رمضان البوطى (۱۳۴۷- ۱۴۳۴ ق):

البوطى، از علماى معاصر اهل سنت و قربانى خشونت کور سلفى‏هاى تکفیرى در سوریه، عالمى متین و دانشمندى متفکر و مصلح بود. ایشان در کتاب‏ السلفیه مرحله زمنیه مبارکه لا مذهب اسلامى‏، وهابیت تکفیرى را به تلویح و تلمیح با «عنوان متمذهب بالسلفیه (متظاهر به سلفى بودن)» منتسب مى‏کند،[۱۱۸] که بدعتى است بى‏سابقه و در بین سلف، سابقه ندارد[۱۱۹]: «التمذهب بالسلفیه، بدعه لایقرها اتباع السلف‏[۱۲۰] ان التمذهب بمذهب جدید اسمه السلفیه، یقوم على عصبیه الانتماء شیئى آخر لا شان له بالاتباع المطلوب».[۱۲۱] ایشان روح مذهب مخترع را عصبیت و مبتنى بر خودخواهى مى‏داند: «روحها العصبیه و انانیتها الجماعیه.»[۱۲۲]

بدعت سلفیت‏

این عالم دانشمند، تعیین عنوانى به نام «مذهب سلفى، را بدعتى در دین‏ (بدعه طارئه فى الدین) مى‏داند که امت واحد و یک پارچه اسلامى را از هم جدا کرده است و شمول آن بسیار محدود مى‏باشد و عده‏اى خاص به نام «سلفى‏ها» را در بر مى‏گیرد که سلف صالح این امت و خلف ملتزم به راه و روش آن‏ها، آن را به رسمیت نمى‏شناسند.[۱۲۳]

او درمورد بى‏ریشه بودن این مذهب ادعایى مى‏نویسد: «در زمان سلف، مذهبى سلفى با ممیزاتى که از سایر مسلمانان جدا بوده است و داراى شرف و امتیازى باشد،

وجود نداشت».[۱۲۴] اگر ادعاى سلفیه درست باشد، گروهى هم مى‏توانند مذهبى به نام «راشدین» و «صحابیین» اختراع کنند».[۱۲۵] وجود اختلاف در سلف صالح، موجب تقسیم آن‏ها به گروهى خاص نشد و آن‏ها مخالفین خود را بدعت‏گذار نمى‏نامیدند.[۱۲۶]

وى در قضاوت قاطع خود در بى‏هویتى این جماعت مى‏نویسد: «براى محقق فرهنگ و اندیشه و فهم اسلامى احتیاجى به بحث نیست که به علم یقینى متوجه شود. این بدعت جدید (سلفیت)، هیچ ریشه ثابتى در گذشته دور و نزدیک تاریخ این امت و تاریخ قانون‏گذارى اسلامى ندارد.[۱۲۷]

سلفیه، از اهل سنت و جماعت نیستند.[۱۲۸] اگر منظور آن‏ها از نام «سلفیه»، اهل سنت و جماعت باشد، مرتکب بدعت در نام‏گذارى شده‏اند و اگر منظور چیز دیگرى است، پس در اسم و معنى بدعت صورت گرفته است که محتواى آن باطل مى‏باشد.[۱۲۹]

انعطاف داشتن و سیال بودن در روش سلف صالح و جمود سلفیه‏

البوطى، به روش تبلیغ آن‏ها در ادعاى انحصار و احتکار حق در خود و نسبت بدعت و ضلالت به دیگران، اعتراض مى‏کند و آن را تعصب شنیع مى‏داند.[۱۳۰] ایشان روش ظاهرگرایى و تحجر و جمود سلفیت را با شیوه‏هاى تحلیلى و ارجاع به مستندات تاریخى و منهج و ممشاى سلف صالح رد مى‏کند، زیرا در حیات سلف صالح، دگرگونى‏هاى متنوع و مختلف جریان داشته است و آن‏ها بر گفتار و اقوال خود جمود نداشتند.[۱۳۱]

او براى اثبات مدعاى خود به نمونه‏هایى اشاره مى‏کند: نحوه زندگى در مکه با هجرت به مدینه متفاوت شد؛ مثلًا در مکه لباس دوخته شده مرسوم نبود، ولى در مدینه تحت تأثیر رسوم یمن و عجم رسم شد و سلف هم از آن تبعیت کردند. کاسه پیامبر (ص) در مکه از چوب سخت بود و در مدینه از ظرف شیشه‏اى استفاده نمودند و مهر کردن نامه در مکه معمول نبود، ولى در مدینه، روش حاکمان وقت جهان در مهر کردن نامه‏ها رسم شد.[۱۳۲] او ادامه مى‏دهد که عصر تابعین، معرکه اختلافات فکرى و اجتهادى میان بزرگان رأى و حدیث بود[۱۳۳] وى در تعریض به روش تصلب در گذشته مى‏نویسد: «منهج سلف اجتهاد در امور اجتهاد پذیر بود.»[۱۳۴]

البوطى، در اعتراض به شیوه سلفیت تکفیرى، انعطاف علمى را شرط روش مقبول مى‏داند: «صاحبان رأى در مسائل، حق دارند به درست بودن نظریات خود مطمئن شوند، ولى حق ندارند مخالفان خود را گمراه و خارج از حوزه هدایت بدانند.»[۱۳۵]

از ویژگى‏هاى نوشته البوطى، نقد جدى و روش‏مند پذیرش فهم مطلق نظریات سلف است.[۱۳۶] او تغییر شیوه‏هاى فکرى‏ (اسالیبهم الفکریه) مسلمانان اول را با توجه به گسترش دایره فتوحات اسلامى و آشنایى با اصول حیات اجتماعى و اقتصادى و ایمان عده‏اى از پیروان ادیان دیگر که حامل عناصرى از ادیان سابق خود بودند و هم‏چنین مجادله‏هاى علمى پیش آمده را امرى طبیعى مى‏داند.[۱۳۷] وى مى‏نویسد: «شرایط جدید و نیاز به تبلیغات در سرزمین‏هاى دیگر، مناقشات ارباب مذاهب، موازین لغت و بیان و ضرورت دفاع عقلى از دین، موجب تغییر رویه صحابه مى‏شد.»[۱۳۸]

مهم‏ترین نتیجه این بحث، عدم منهج و شیوه واحد در سلف صالح است که براى ابد قابل تبعیت باشد. لذا پایبندى شدید در ظواهر، موجب رکود اندیشه و سردرگمى است.

آسیب شناسى در حوزه روش سلفیت‏

البوطى، در موضوع روش‏شناسى، با بیان معیار فهم درست متون و نصوص دینى به سلفیه ایراد مى‏گیرد که چرا پویا و به روز عمل نمى‏کنند. فهم از متون دینى، موازینى از قبیل کیفیت دلالت الفاظ بر معنى، نص و ظاهر، مجمل و مفصل، انشا و اخبار، عام و خاص و مطلق و مقید دارد و هرکس به آن‏ها ملتزم باشد، چه در عصر سلف و چه بعد از آن‏ها، تابع کتاب الله و سنت رسول الله است و اگر ملتزم نباشد، از کتاب وسنت بهره‏اى نمى‏برد، گرچه در زمان صدر اول بوده و در مجالس پیامبر (ص) حضور دائم داشته است.[۱۳۹] او شیوه ابن‏تیمیه (آبشخور اصلى نظریه سلفى تکفیرى) را به علت تکفیر دیگران با کمترین اجتهاد و نیز مخالفت با تصوف، رد مى‏کند.[۱۴۰]

تیپ‏شناسى سلفیه‏

البوطى معتقد است که پیروان مذهب سلفى، بدعت گذار گمراهند و باعث خصومت‏ها و اختلافات در بین مسلمانان شده‏اند.[۱۴۱] نام بردن از وهابیت سلفى تحت عنوان «الفتنه الشنعاء»[۱۴۲] و «فتنه بدعت آمیز»،[۱۴۳] نشان‏دهنده دیدگاه به شدت انتقادى اوست. البوطى مى‏نویسد: «سلفى‏هاى وهابى، گرفتار خفتگى عقل شده‏اند و نسبت دادن جمود عقلى و عدم تحرک فکرى به سلفى‏هاى متصلب، توصیف فاصله گرفتن این گروه از روش عقلانى مورد تأکید نصوص دینى و رویه متفکران اسلامى است.[۱۴۴]

سلفى‏ها در تمام کیان اسلامى، موجب تفرقه شده‏اند و به دلیل جراحت‏هاى این فتنه بدعت‏آمیز زیان‏هایى به پیکره امت واحد وارد شده است که وحدت مسلمانان را تهدید مى‏کند و همه از این وضع گلایه‏مند هستند.[۱۴۵] اقدام براى علاج این جراحت، سد بابیاست که از آن به بدنه امت اسلامى رخنه کرده است: «ان استنکار هذه الرعونات الشنیعه، لا یکون الا بمعالجتها ولا یکون معالجتها الا بسد الباب الذى اقتحمت منه.»[۱۴۶]

انحراف و تزلزل در عقاید سلفیت تکفیرى‏

ایشان در قسمتى از نوشته‏هاى خود، از عقاید کلامى سلفیه وهابى انتقاد مى‏کند. توسل به مقام رسول الله و صالحان ثابت است و عده‏اى در زمان حضرت به عرق، مو و آب وضوى پیامبر (ص) تبرک مى‏جستند.[۱۴۷] توسل به صالحان، انسان را از ملت اسلام خارج نمى‏کند و اعتقاد به این خروج، توهمى است که دلیل ندارد.[۱۴۸] از نظر ما اشکال‏ندارد که کسى قصد زیارت قبر و مسجد پیامبر (ص) را داشته باشد.[۱۴۹] نظر و استناد ابن‏تیمیه درمورد بدعت بودن زیارت قبر رسول الله (ص) با میزان لغت و شرع، واهى است.[۱۵۰] ابن‏تیمیه در اظهاراتى تند و خارج از عرف، استغاثه کنندگان به میت و غایب و دعاکنندگان در نزد قبور را همانند بت‏پرستان مى‏داند که شیطان با آنان تخاطب مى‏کند.[۱۵۱]

البوطى، در قضاوت نهایى، پیروان وهابیت سلفى را گمراهان حیله‏گرى مى‏داند که در پوشش عنوان مرده بى‏روحى به نام «سلفیه» جلوه‏گرى مى‏کنند و از مسیر ترقى باز مانده اند. منهج رشد، مشخص و روشن است و منهجى است که ادعاى متمسکان به کتاب و سنت را نشان مى‏دهد و مسیر گمراهان و حیله‏گران را مشخص مى‏کند، نه این کلمه مرده سلفیه. و در نهایت تفاوتى بین سلف و خلف نیست، بلکه منهج شناسى و تمسک به آن مهم است.[۱۵۲]

  1. حسن بن على السقاف (معاصر، متولد ۱۳۸۰ ق):

ازعلماى شافعى اشعرى و از مخالفان و ناقدان معاصر و پرشور وهابیت در کشور اردن است. ایشان در کتاب‏ مناقشه منهج الوهابیه فى العقیده و التکفیر، السلفیه الوهابیه افکارها الاساسیه و جذورها التاریخیه، اندیشه‏ها و رفتار تکفیرى‏ها را آماج نقدهاى نفس‏گیر قرار مى‏دهد.

وهابیت، پدیده بیگانه با کلیت جهان اسلام‏

سقاف به طعنه، وهابیان تکفیرى را «متسلف (متظاهر به سلف)» مى‏نامد[۱۵۳] تأکید وى بر رسمیت مذاهب هفتگانه حنفى، مالکى، شافعى، حنبلى، امامى، اباضى و زیدى و رد ن‏گاه متصلب و متحجر وهابیان تکفیرى است.[۱۵۴] سقاف از شیوه‏ها و روش‏هاى آن‏ها با نسبت سنجى از روح تعالیم اسلامى، انتقاد شدید مى‏کند. رویکرد خشن وهابیت با توجه به تأکید اسلام بر اخلاق، عاطفه، الفت و رحمت، مردود مى‏باشد.[۱۵۵] عملکرد وهابیت، موجب آزار قلوب مؤمنان راست کردار شده است.[۱۵۶] مسلمانان در سیر تاریخى خود، واجد علوم با ارزشى مانند کلام، فقه، تصوف و عمارت (بنّایى) شده‏اند و آن‏ها را گسترش داده‏اند و در حوزه مدنیت اجتماعى، با اقلیت‏هاى مذهبى با رحمت و مدارا برخورد کرده‏اند که مایه افتخار در عالم شده است، ولى وهابى‏ها، ارزشى براى این امور قائل نیستند.[۱۵۷]

سقاف، سلفیت و وهابیت را یک‏سان مى‏انگارد که در داخل جزیره العرب به وهابى حنبلى و در خارج، سلفى نامیده مى‏شوند. وهابیت از سلفیت به وجود آمده است.[۱۵۸]

برخلاف این نظر، سلفیت انواع مختلفى دارد که شاخه نجدى آن وهابى است، اما در شبه قاره، پیروان دیوبندى شاه ولى الله دهلوى و در مصر، بسیارى از اتباع اخوان المسلمین سلفى هستند، ولى وهابى نمى‏باشند.

عقاید کلامى وهابیت بر بناى بى‏بنیاد

از منظر حسن بن على سقاف، ریشه ظاهرگرایى وهابیت در اندیشه‏هاى حنبلى است و مذهب حنبلى نظریات واضحى درمورد تشبیه و تجسیم دارد.[۱۵۹] ابن‏عبدالوهاب، دعوت کننده به نظریات تجسیمى است (براى خدا دست و انگشت و ساق و قدم و … از اعضاى آدمى قائل است). سقاف، در ریشه‏یابى تفکر تجسیمى، به مرزهاى فراتر از جهان اسلام نظر دارد. فکر تجسیمى از یونان و مسیحیت از طریق افرادى مانند کعب‏الاحبار وارد حوزه تفکر اسلامى شد و حنابله ظاهرگرا از آن استقبال کردند.[۱۶۰] ابن‏تیمیه و ابن‏قیم، پیش‏قراولان وهابیت تشبیهى بودند.[۱۶۱] وهابیت سلفى، به جسمانیت خدا معتقد است و براى آن، حد و غایت و چشم و … قائل است.[۱۶۲] آن‏ها تصریح مى‏کنند که خدا بر عرش نشسته است که لازمه آن جسمانیت و محدودیت مى‏باشد. ابن‏تیمیه در کتاب‏ بیان تلبیس الجهمیه‏ مى‏نویسد: «الموصوف بهذه الصفات لا یکون الا جسماً، فالله تعالى جسم لا کالاجسام.»[۱۶۳]

سقاف، محمد بن عبدالوهاب و اتباع او را به تنقیص مقام نبى مکرم اسلام متهم مى‏کند و آن را از بدترین کفریات وى به شمار مى‏آورد.[۱۶۴] پیروان وهابى او از نواصب‏اند و درمورد آل البیت (ص) بغض دارند.[۱۶۵] سلفى‏هاى وهابى ناصبى‏اند و براى پیامبر (ص) و آل البیت (ص) او احترام قائل نیستند و مخالفتشان با شیعیان و دیگران بر همین اساس است.[۱۶۶] او ابن‏تیمیه را به بى‏احترامى به خاندان نبوت متهم مى‏کند و مى‏نویسد: «ابن‏تیمیه که بنیان‏گذار اصول و قواعد آن‏ها است، به امام على (ص) و فاطمه زهرا (علیها السلام) طعنه زده است.»[۱۶۷]

ایشان ابن‏عبدالوهاب را به علت نسبت شرک به واسطه استغاثه به اولیاى دین، زیارت قبر پیامبر (ص) و صالحان تقبیح مى‏کند.[۱۶۸] بازى با احادیث نبوى و عدم پذیرش آن‏ها با حکم به عدم صحت‏شان،[۱۶۹] از دیگر اتهامات ابن‏عبدالوهاب و پیروان اوست.

انتقاد از موضع تکفیرى‏ها در تمجید مطلق صحابه و توصیه به عدم ترجیح تعدادى از آن‏ها،[۱۷۰] از نشانه‏هاى اندیشه مستقل على السقاف و ضدیت وى با گذشته‏نگرى مذموم است.

رفتار شناسى وهابیت و ریشه‏هاى آن‏

بن‏على السقاف، ریشه رفتارهاى نسنجیده و غیراسلامى و خشونت‏هاى پردامنه وهابیان را در ظاهرگرایى افراطى و خفتگى و تعطیلى عقل مى‏داند. وهابیان با عقل و عقلانیت در ستیزند و به سبب ظاهرگرایى و حدیث‏گرایى، با استدلال به قرآن مخالفند.[۱۷۱] او در طعنه‏اى آشکار مى‏نویسد: «ما دلیلى در کتاب و سنت براى تعطیلى عقل نداریم و برعکس، نصوص شرعى، ما را به فهم و درک دعوت کرده‏اند.»[۱۷۲]

پیروان ابن‏عبدالوهاب در برخورد با مخالفان، دو شیوه را برگزیده‏اند: ۱٫ ارهاب فکرى؛ ۲٫ ارهاب عملى،[۱۷۳] وهابیان، بدعت‏گذاران نجداند و مردم را با قتل و غارت به فرمانبردارى از خود درآوردند[۱۷۴] از دیگر اقدامات تأمل برانگیز آن‏ها، ارهاب فکرى و نسبت کفر و شرک و بدعت دادن به مخالفان است.[۱۷۵] وهابیان سلفى، بزرگان تفسیر را به رسمیت نمى‏شناسند و با به کارگیرى اصول فهم لغت، از قبیل تأویل و مجاز و غیره مخالفند.[۱۷۶] آن‏ها قیاس را جز در مسئله تشبیه خدا به خلقش نمى‏پذیرند و با پافشارى به خطاى خود، به حق اعتراف نمى‏کنند.[۱۷۷] وهابیان با غرور کاذب، خود را فرقه ناجى و بقیه را اهل آتش مى‏دانند.[۱۷۸] آن‏ها پیروان مذاهب اهل سنت و صوفى‏ها و اشاعره را که‏اکثریت اهل سنت و جماعتند و شیعیان و اباضیه را بدعت‏گذار و دشمن سنت و توحید معرفى مى‏کنند و اهل آتش مى‏دانند.[۱۷۹] اینان مخالف تقریبند و بسیارى از اهل سنت از ترس آن‏ها و متهم شدن به رافضى و شیعه بودن، از اظهار محبت به آل‏البیت اجتناب مى‏کنند.[۱۸۰] وهابى‏ها به مخالفان خود نسبت‏هاى کذب مى‏دهند، ادب را در گفت وگو رعایت نمى‏کنند و کتاب‏هاى گذشتگان را تحریف مى‏کنند.[۱۸۱]

شیوه‏هاى مقابله با وهابیت‏

ایشان علاج ریشه‏اى بیمارى وهابیت متحجر را در احیاى اندیشه عقلانى و استقلال فکرى و مذمت گذشته‏گرایى افراطى مى‏داند. شیوه فهم صحیح، منحصر در سلف نیست و هرکس قواعد فهم را به کار گیرد، از کتاب و سنت بهره علمى خواهد برد. تابعیت محض از سلف، بدون فکر مستقل جست‏وجوگر، انسان را دچار گفتار متناقض مى‏کند، چون آن‏ها در مواردى با هم اختلاف داشتند!

در خصوص روایتى که آن را احمد حنبل در مسند[۱۸۲] و ترمذى در سنن‏[۱۸۳] نقل کرده‏اند که پیامبر (ص) فرموده است: «مثل امتى مثل المطر، لا یدرى اوله خیر ام آخره»،[۱۸۴] سقاف در توضیح آن مى‏نویسد: «فهذا کما ترى فیه تصریح بان للخلف فضلًا ایضاً کما للسلف.»[۱۸۵] ایشان با شجاعت اعلام مى‏کند که فهم سلف براى ما حجتِ الزام‏آور نیست. از امام احمد در مسئله‏اى سؤال شد و ایشان فتوا داد، به ایشان گفته شد: ابن‏مبارک که از سلف است به این نظر قائل نیست، احمد با شجاعت پاسخ داد: «ابن مبارک لم ینزل من السماء.»[۱۸۶] امام‏ابوحنیفه نیز نظر قاطعى در نفى گذشته‏گرایى افراطى دارد. بن على السقاف از قول ایشان نقل مى‏کند:

«ماجاء عن رسول الله (ص) فعلى الرأس و العین و ما جاء من الصحابه اخترنا و ماکان من غیر ذلک، فهم رجال و نحن رجال.»[۱۸۷]

سقاف، شش راه براى مقابله جدى با وهابیت سلفى پیشنهاد مى‏کند: ۱٫ انتشار کتب براى کشف حقیقت فکر سلفى وهابى و شناسایى اساس آن‏ها؛ ۲٫ ارائه فکرهاى جاى‏گزین وهابیت؛ ۳٫ کمک به علماى خبیر براى بنیان نهادن قواعد عمومى فکر اسلامى؛ ۴٫ تربیت عالمان قوى در مدارس و دانشگاه‏ها؛ ۵٫ تربیت خطبا، ائمه و واعظان غیر وهابى براى جاى‏گزینى؛ ۶٫ توجیه دکترها و مدرسان براى عدم اشاعه فکر وهابى و تحریک آن‏ها به ترویج افکار اسلامى.[۱۸۸]

در نهایت، بن‏على السقاف با ذکر نام ۱۰۵ نفر از علما و نویسندگان برجسته جهان اسلام که به تفکر وهابى نقد نوشته‏اند، جدایى این فرقه از بدنه جهان اسلام و متفرد بودن اعضایش را اثبات مى‏کند.[۱۸۹]

نتیجه‏

اندیشه‏وران ناقد جریان تکفیر در جهان اهل سنت، ضمن بیگانه معرفى کردن آن از امت اسلامى، به طرح شیوهاى علمى دقیق و بى‏طرفانه و تحلیل آن در چند ساحت پرداخته اند. آن‏ها هم‏چنین بنیان‏گذاران این جریان را معرفى کرده‏اند که با تئورى پردازى ابن‏تیمیه شروع مى‏شود و با اعمال خشونت‏هاى افسارگسیخته اتباع ابن‏عبدالوهاب استمرار مى‏یابد. آن‏ها در جهان اسلام موجب تفرقه و واگرایى شده‏اند و آسیب‏هاى جبران ناپذیر به آن وارد کرده‏اند. تفسیر آنان از نصوص دینى، ظاهرگرا و متحجرانه است و با این روش، در عقاید کلامى، گرفتار انحرافات جدى شده‏اند. به‏زعم آن‏ها، معرفى و افشاى جریان بیگانه تکفیر از کلیت امت اسلامى و مقابله با آن ضرورت دارد. تکفیرى‏ها در اثبات دعاوى خود و اقناع مخالفان و ارعاب آزاد اندیشان و همراه کردن جهان اهل سنت با خویش براى مقابله با پیروان اهل البیت (ص) با ناکامى مواجه شده اند. اعمال خشونت آن‏ها ناشى از فقدان توان‏مندى‏هاى علمى و اعتقادى است. همراهى و تقویت جریان ضد تکفیر از ضرورت‏ها و پیش فرض‏هاى وحدت اسلامى و صیانت از امت واحده است.

منابع‏

  1. قرآن کریم.

  2. ابن‏تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، الفرقان بین الحق و الباطل، چاپ اول: عالم الکتب، بیروت ۱۴۲۶ ق/ ۲۰۰۵ م.

۳٫-، الفرقان بین اولیاء الرحمن و اولیاء الشیطان، دار الکتب العلمیه، بیروت ۱۴۰۲ ق/ ۱۹۸۲ م.

۴٫-، منهاج السنه النبویه، المطبعه الکبرى الامیریه، مصر ۱۳۲۱ ق.

  1. ابن‏حنبل، احمد، المسند، دارالفکر، بیروت ۱۴۱۴ ق/ ۱۹۹۴ م.

  2. ابن‏عبدالوهاب، سلیمان، الصواعق الإلهیه فى الرّد على الوهابیه، چاپ سوم: المکتبه ایشیق، استانبول- ترکیه ۱۳۹۹ ق/ ۱۹۷۹ م.

  3. ابن‏عبدالوهاب، محمد، کشف الشبهات، اسکندریه، دارالایمان [بى‏تا].

  4. الگار، حامد، وهابیگرى، ترجمه احمد نمایى، بنیاد پژوهش‏هاى اسلامى، مشهد ۱۳۸۷٫

  5. بغدادى، ابومنصور عبدالقاهر، الفرق بین الفرق، مکتبه محمد صبیح و اولاده [بى‏جا، بى‏تا].

  6. بیاضى حنفى، کمال الدین، اشارات المرام من عبارات الامام، شرکت المصطفى البانى، مصر ۱۳۶۸ ق.

  7. ترمذى، محمدابن عیسى ابن‏سوره، سنن ترمذى، مکتبه العصریه، بیروت ۱۴۲۶ ق/ ۲۰۰۶ م.

  8. رمضان البوطى، محمدسعید، السلفیه مرحله زمنیه مبارکه لا مذهب اسلامى، دارالفکر، لبنان ۱۹۹۸ م.

  9. زینى دحلان، احمد، الدررالسنیه فى الرد على الوهابیه، مکتبه الحقیقه، ۱۴۲۲ ق [بى‏جا، بى‏تا].

۱۴٫-، فتنه وهابیت، ترجمه همایون همتى، نشر مشعر، قم [بى‏تا].

  1. سقاف، حسن بن على، مناقشه منهج الوهابیه فى العقیده والتکفیر السلفیه الوهابیه افکارها الاساسیه وجذورها التاریخیه، دارالامام النووى، عمان ۱۴۲۳ ق/ ۲۰۰۲ م.

  2. صبیح، محمد السید، اخطأ ابن‏تیمیه فى حق رسول الله و اهل بیته، چاپ اول: مصر ۱۴۲۳ ق/ ۲۰۰۳ م.

  3. عویس، منصور محمد محمد، ابن‏تیمیه لیس سلفیاً، چاپ اول: دار النهضه العربیه، قاهره ۱۹۷۰ م.

  4. فوزان، صالح بن عبدالله بن فوزان، شرح العقیده الواسطیه، چاپ اول: دارالعاصمه، ریاض ۱۴۲۵ ق/ ۲۰۰۵ م.

  5. قطب، محمد، مفاهیم ینبغى ان تصحح، چاپ نهم: دار الشروق، بیروت ۱۴۱۵ م.

  6. کوثرى، محمدزاهد، مقالات الکوثرى، چاپ دوم: دار الاسلام لطباعه و النشر والتوزیع و الترجمه، قاهره ۱۴۳۰ ق/ ۲۰۰۹ م.

  7. مالکى، حسن بن فرحان، داعیه لیس نبیاً، مرکز دراسات التاریخیه، عمان- اردن ۱۴۲۵ ق/ ۲۰۰۴ م.

  8. مسعرى، محمد بن عبدالله، التوحید اصل الاسلام و حقیقه التوحید، التجدید الاسلامى، لندن ۲۰۰۴ م.

  9. نسفى، ابومعین میمون بن محمد، تبصره الادله على طریق الامام ابى منصور الماتریدى، دمشق ۱۹۹۰ م [بى‏نا]

  10. هروى، عبدالله، المقالات السنیه فى کشف ضلالات احمد بن تیمیه، چاپ دوم: دار المشاریع، بیروت ۱۴۱۷ ق/ ۱۹۹۶ م.

 

 

[۱] * دانشجوى دکترى مذاهب اسلامى دانشگاه ادیان و مذاهب، عضو هیئت علمى مجتمع آموزش عالى شهید محلاتى ..

[۲] . ابومنصور عبدالقاهر بغدادى، الفرق بین الفرق، ص ۷۳٫

[۳] . محمد بن عبدالوهاب، کشف الشبهات، ص ۳۳٫

[۴] . سلیمان بن عبدالوهاب، الصواعق الالهیه فى الرّد على الوهابیّه، ص ۵ ..

[۵] . منصور محمد محمد عویس، ابن‏تیمیه لیس سلفیاً، ص ۷۰، ۷۴، ۷۹، ۸۹، ۱۰۶، ۱۱۹، ۱۹۰ و ۲۵۱٫

[۶] . محمد السید صبیح، اخطاء ابن‏تیمیه فى حق رسول الله و اهل بیته، ص ۵، ۶، ۲۸، ۵۱،، ۲۶۴، ۲۷۰٫

[۷] . همان، ص ۲۱۸٫ ۱۹۳٫

[۸] . عبد الله هروى، المقالات السنیه فى کشف ضلالات احمد بن تیمیه، ص ۱۸۳، ۱۸۹ ..

[۹] . همان، ص ۱۹۵٫

[۱۰] . محمد قطب، مفاهیم ینبغى ان تصحح، ص ۱۲۷٫

[۱۱] . محمد بن عبد الله مسعرى، التوحید اصل الاسلام و حقیقه التوحید، ص ۲۰ ..

[۱۲] . حامد الگار، وهابیگرى، ص ۱۴ و ۱۹٫

[۱۳] . همان، ص ۲۲٫

[۱۴] . همان، ص ۲۹ و ۳۰٫

[۱۵] . همان، ص ۳۶٫

[۱۶] . همان، ص ۶۰٫

[۱۷] . سلیمان بن عبدالوهاب، الصواعق الالهیه فى الردّ على الوهابیه، ص ۴۴ ..

[۱۸] . همان، ص ۵۳٫

[۱۹] . همان، ص ۶- ۹٫

[۲۰] . همان، ص ۳۲٫

[۲۱] . همان، ص ۱۳٫

[۲۲] . همان، ص ۱۲٫

[۲۳] . همان، ص ۲۸ ..

[۲۴] . همان، ص ۳۹- ۵۰٫

[۲۵] . همان، ص ۳۷- ۴۶٫

[۲۶] . همان، ص ۱۰٫

[۲۷] . همان، ص ۱۱ ..

[۲۸] . احمد زینى دحلان، الدرر السنیه فى الردّ على الوهابیه، ص ۳۹٫

[۲۹] . همو، فتنه وهابیت، ص ۲۲- ۴۹٫٫

[۳۰] . همان، ص ۴۴٫

[۳۱] . همان، ص ۴۸٫

[۳۲] . همان، ص ۲۰٫

[۳۳] . همان، ص ۶۸٫

[۳۴] . همان، ص ۲۱، ۵۲، ۶۸ و ۶۹٫

[۳۵] . همان، ص ۵۶٫

[۳۶] . همان ..

[۳۷] . همان، ص ۵۰٫

[۳۸] . همان، ص ۲۵٫

[۳۹] . همان.

[۴۰] . همان، ص ۳۰٫

[۴۱] . همان، ص ۵۱٫

[۴۲] . زینى دحلان، فتنه وهابیت، ص ۳۱٫

[۴۳] . همان، ص ۳۷٫

[۴۴] . همان.

[۴۵] . همان، ص ۲۵، ۳۹، ۴۱- ۴۳، ۴۸ و ۵۰ ..

[۴۶] . همان، ص ۴۲٫

[۴۷] . همان، ص ۱۰٫

[۴۸] . همان، ص ۲۰٫

[۴۹] . همان، ص ۳۷٫

[۵۰] . همان، ص ۱۰۲٫

[۵۱] . همان، ص ۴۵٫

[۵۲] . همان، ص ۴۸٫

[۵۳] . همان، ص ۷۶ ..

[۵۴] . همان، ص ۹۵٫

[۵۵] . زینى دحلان، فتنه وهابیت، ص ۴۲٫

[۵۶] . همان، ص ۳۹٫

[۵۷] . محمد زاهد کوثرى، مقالات الکوثرى، ص ۴۶۴ ..

[۵۸] . احمد بن حنبل، المسند، ج ۱، ص ۱۸۰ و ۲۰۵٫

[۵۹] . محمد زاهد کوثرى، همان، ص ۲۴۱٫

[۶۰] . همان، ص ۲۶۳٫

[۶۱] . همان، ص ۲۸۳ و ۲۸۵٫

[۶۲] . همان، ص ۲۸۵٫

[۶۳] . صالح بن عبدالله بن فوزان، شرح العقده الواسطیه، ص ۱۳۳، ۱۳۹، ۱۵۳، ۱۶۳، ۱۶۷ و ۱۷۸؛ ابن‏تیمیه، الفرقان بین الحق و الباطل، ص ۱۲۹٫

[۶۴] . محمد زاهد کوثرى، همان، ص ۲۸۶- ۲۸۸ و ۳۲۶ ..

[۶۵] . همان، ص ۳۲۷٫

[۶۶] . همان، ص ۲۸۳ و ۲۸۵٫

[۶۷] . نساء، آیه ۹۳ و مائده، آیه ۳۲ ..

[۶۸] . حسن بن فرحان مالکى، داعیه لیس نبیاً، ص ۱۹٫

[۶۹] . همان، ص ۲۰٫

[۷۰] . ابن‏تیمیه، منهاج السنه النبویه، ج ۳، ص ۱۸۹٫

[۷۱] . همان، ص ۱۹۰ ..

[۷۲] . حسن بن فرحان مالکى، همان، ص ۱۷٫

[۷۳] . همان، ص ۱۱٫

[۷۴] . همان، ص ۱۹٫

[۷۵] . همان، ص ۱۴٫

[۷۶] . همان، ص ۱۱٫

[۷۷] . همان، ص ۱۷٫

[۷۸] . همان ..

[۷۹] . همان، ص ۵۷٫

[۸۰] . همان، ص ۲۱٫

[۸۱] . همان، ص ۲۲٫

[۸۲] . همان، ص ۲۳٫

[۸۳] . همان، ص ۲۴٫

[۸۴] . همان، ص ۷۸٫

[۸۵] . همان، ص ۵۱- ۵۳، ۵۷ و ۶۲٫

[۸۶] . همان، ص ۸۸٫

[۸۷] . همان، ص ۲۵ ..

[۸۸] . همان، ص ۴۳٫

[۸۹] . همان، ص ۳۹، ۴۰ و ۴۵٫

[۹۰] . همان، ص ۴۸٫

[۹۱] . همان، ص ۴۳، ۴۹، ۵۷، ۵۸ و ۶۹٫

[۹۲] . همان، ص ۶۳٫

[۹۳] . همان، ص ۴۲٫

[۹۴] . ابومصین میمون بن محمد نسفى، تبصره الادله على طریق الامام ابى منصور الماتریدى، ص ۱۸۳ و ۱۸۷ ..

[۹۵] . کمال الدین بیاضى حنفى، اشارات المرام من عبارات الامام، ص ۱۸۶٫

[۹۶] . حسن بن فرحان مالکى، داعیه لیس نبیاً، ص ۵۰٫

[۹۷] . همان، ص ۵۹٫

[۹۸] . همان، ص ۸۲٫

[۹۹] . همان، ص ۸۳٫

[۱۰۰] . همان، ص ۸۶٫

[۱۰۱] . همان، ص ۸۶٫

[۱۰۲] . همان، ص ۹۱٫

[۱۰۳] . همان، ص ۱۰۲٫

[۱۰۴] . همان.

[۱۰۵] . همان، ص ۴۲ ..

[۱۰۶] . همان، ص ۶۹٫

[۱۰۷] . همان، ص ۶۱٫

[۱۰۸] . همان، ص ۴۳٫

[۱۰۹] . همان، ص ۶۸، ۸۲ و ۸۳٫

[۱۱۰] . همان، ص ۱۳۳٫

[۱۱۱] . همان، ص ۶۹٫

[۱۱۲] . همان، ص ۱۱۸٫

[۱۱۳] . همان، ص ۱۲۰٫

[۱۱۴] . همان، ص ۱۲۱ ..

[۱۱۵] . همان، ص ۱۲۴٫

[۱۱۶] . همان، ص ۱۲۵٫

[۱۱۷] . همان، ص ۱۳۹٫

[۱۱۸] . محمد سعید رمضان البوطى، السلفیه مرحله زمینه مبارکه لامذهب اسلامى، ص ۲۲۵ و ۲۳۱٫

[۱۱۹] . همان، ص ۱۹۵، ۲۲۵ و ۲۳۶٫

[۱۲۰] . همان، ص ۲۱۹٫

[۱۲۱] . همان، ص ۲۲۱٫

[۱۲۲] . همان، ص ۲۴۵ ..

[۱۲۳] . رمضان البوطى، همان، ص ۱۳٫

[۱۲۴] . همان، ص ۲۲۳٫

[۱۲۵] . همان، ص ۲۲۵٫

[۱۲۶] . همان.

[۱۲۷] . همان، ص ۲۵۰٫

[۱۲۸] . همان، ص ۲۲۶٫

[۱۲۹] . همان، ص ۲۳۷ ..

[۱۳۰] . همان، ص ۲۳۹٫

[۱۳۱] . همان، ص ۱۸٫

[۱۳۲] . رمضان البوطى، همان، ص ۱۶٫

[۱۳۳] . همان، ص ۱۹٫

[۱۳۴] . همان، ص ۲۱٫

[۱۳۵] . همان ..

[۱۳۶] . همان، ص ۷۹٫

[۱۳۷] . همان، ص ۳۰٫

[۱۳۸] . همان، ص ۳۲ و ۴۰٫

[۱۳۹] . همان، ص ۷۹٫

[۱۴۰] . همان، ص ۱۶۶ و ۲۱۹ ..

[۱۴۱] . همان، ص ۲۳۱٫

[۱۴۲] . رمضان البوطى، السلفیه مرحله زمنیه مبارکه لامذهب اسلامى، ص ۲۴۴٫

[۱۴۳] . همان، ص ۲۴۵٫

[۱۴۴] . همان، ص ۲۵۰٫

[۱۴۵] . همان، ص ۲۴۴ و ۲۴۵٫

[۱۴۶] . همان، ص ۲۴۶٫

[۱۴۷] . همان، ص ۱۵۴٫

[۱۴۸] . همان، ص ۱۵۶ ..

[۱۴۹] . همان، ص ۲۳۹٫

[۱۵۰] . همان، ص ۲۴۰٫

[۱۵۱] . ابن‏تیمیه، الفرقان بین اولیاء الرحمن و اولیاء الشیطان، ص ۷۴٫

[۱۵۲] . رمضان البوطى، السلفیه مرحله زمنیه مبارکه لامذهب اسلامى، ص ۲۵۵٫

[۱۵۳] . حسن بن على سقاف، مناقشه منهج الوهابیه، ص ۱۸ ..

[۱۵۴] . همان، ص ۷٫

[۱۵۵] . همان، ص ۸٫

[۱۵۶] . همان، ص ۱۸٫

[۱۵۷] . همان، ص ۱۶٫

[۱۵۸] . همان، ص ۱۹٫

[۱۵۹] . همان، ص ۱۳ ..

[۱۶۰] . همان، ص ۲۷ و ۳۰٫

[۱۶۱] . همان، ص ۳۹ و ۴۰٫

[۱۶۲] . همان، ص ۵۸٫

[۱۶۳] . همان، ص ۶۰، ۶۱٫

[۱۶۴] . همان، ص ۴۲٫

[۱۶۵] . همان، ص ۱۸ و ۲۰٫

[۱۶۶] . همان، ص ۶۴٫

[۱۶۷] . همان، ص ۶۵٫

[۱۶۸] . همان، ص ۴۵٫

[۱۶۹] . همان، ص ۵۲ ..

[۱۷۰] . همان، ص ۸۹٫

[۱۷۱] . همان، ص ۵۴ و ۸۵٫

[۱۷۲] . همان، ص ۸۷٫

[۱۷۳] . همان، ص ۱۱۶٫

[۱۷۴] . همان، ص ۴۶٫

[۱۷۵] . همان، ص ۵۴٫

[۱۷۶] . همان.

[۱۷۷] . همان، ص ۵۵٫

[۱۷۸] . همان، ص ۶۹ ..

[۱۷۹] . همان.

[۱۸۰] . همان، ص ۶۴٫

[۱۸۱] . همان، ص ۱۱۲٫

[۱۸۲] . احمد بن حنبل، المسند، ج ۳، ص ۱۳۰٫

[۱۸۳] . تزمذى، سنن ترمذى، ج ۵، ص ۱۵۲٫

[۱۸۴] . سقاف، مناقشه منهج الوهابیه …، ص ۸۸٫

[۱۸۵] . همان.

[۱۸۶] . همان، ص ۸۹ ..

[۱۸۷] . همان، ص ۹۰٫

[۱۸۸] . همان، ص ۱۲۱٫

[۱۸۹] . همان، ص ۱۴۶ ..

منبع: مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام ؛ ج‏۱ ؛ ص۲۷۵-۳۰۹٫

http://shiastudies.com/fa

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.