تحلیلى بر هویت جدید تروریست‏ هاى تکفیرى در خاورمیانه

1

تحلیلى بر هویت جدید تروریست‏هاى تکفیرى در خاورمیانه

 (با تأکید بر برخى از شاخص ‏هاى توسعه ‏یافتگى)

عبدالوهاب فراتى‏[۱]

ولى محمد احمدوند[۲]

مهدى ‏بخشى ‏شیخ احمد[۳]

چکیده‏

مطالعات کنونى از تحولات چند ساله اخیر در خاورمیانه نشان مى‏دهد که ظاهراً میان فقدان شاخص‏هاى توسعه‏یافتگى- به‏ویژه دموکراسى- و گسترش اسلام‏گرایىِ افراطى ارتباط محکمى وجود دارد و گروه‏هاى افراطى و جنگ‏هاى جهادى در فقدان همین شاخص‏ها رونق پیدا کرده‏اند. این نشان مى‏دهد که گسترش دموکراسى و تعمیق برخى از شاخص‏هاى توسعه‏یافتگى مى‏تواند توده‏هاى مردم را از گروه‏هاى جهادى دور کند و آن‏ها را قانع سازد که بهترین الگوى زندگى، تساهل و مداراى سیاسى است. روند تحولات دموکراتیک در افغانستان و عراق تأییدى بر این مطالعات است. به همین دلیل برخى از پژوهشگران علوم سیاسى بر این عقیده‏اند که گسترش جنگ‏هاى جهادى در خاورمیانه عربى ریشه در بحران‏هاى عقب‏ماندگى این کشورها دارد و انگیزه‏هاى مذهبى در رتبه‏هاى بعدى در تعمیق این گروه‏ها اثر مى‏گذارد. این مقاله تلاشى است تا از همین دیدگاه به بررسى تأثیر شاخص‏هاى‏ توسعه ‏یافتگى در ظهور و بسط گروه‏هاى تروریستى تکفیرى بپردازد و برخى از شاخص‏هاى موجود در این‏باره را بسنجد.

کلیدواژگان: تروریسم، تروریسم مذهبى، شاخص‏هاى توسعه‏یافتگى، دموکراسى، جریان‏هاى تکفیرى خاورمیانه.

الف. سرشت و ویژگى‏هاى تروریست‏هاى تکفیرى‏

منطقه خاورمیانه از جمله مناطق پر آشوب جهان است که مواجهه خشونت‏هاى جدید را تجربه مى‏کند. این تجربه زیان‏بار که متأسفانه به نام اسلام رقم مى‏خورد، پدیده نوظهورى است که برخى از پژوهشگران علوم سیاسى از آن به «تروریسم جدید» یاد مى‏کنند. پیوند اسلام‏گرایى با پدیده‏هایى مثل «خشونت»، «عملیات انتحارى» و «ضد مدرنیته» در تبلیغات غرب، براى کسانى که اطلاعى از اسلام ندارند، این توهّم را به وجود آورده است که اسلام یعنى خشونت. این ترادف که محصول اعمال گروه‏هاى تکفیرى در خاورمیانه است، سبب شده تا دانشمندان علوم سیاسى از زاویه دیگرى به تحلیل این پدیده بپردازند. از نظر آن‏ها تکفیرى‏هاى فعال در خاورمیانه دست به اقداماتى مى‏زنند که غیر قابل باور است. ترورهایى که انجام مى‏دهند کمتر در عملیات‏هاى تروریستى پیشین سابقه داشته است. استفاده آن‏ها از روش‏ها و فنّاورى‏هاى جدید به‏ویژه انهدام خود از طریق عملیات انتحارى باعث شده است تا عده‏اى از کارشناسان جهت بررسى تروریسم جدید از اصطلاح «فوق تروریسم»(Super terrorism) استفاده کنند.[۴] تعصب جدیدى که بعضى از سازمان‏هاى تروریستى، به‏ویژه گروه‏هاى تکفیرى به راه اندخته اند، ما را وارد عصر جدید تروریسم کرده است که در آن، هم ترفندهاى کشتن افراد و هم گستردگى سطح خسارت مورد توجه قرار گرفته است.

.بدون این که علاقه‏اى به تعریف دقیق تروریسم داشته باشم‏[۵] و یا بخواهم تفاوت‏هاى فقهى این واژه با واژگانى هم‏چون عملیات استشهادى را بررسى کنم، تنها بر این نکته تأکید مى‏کنم که به‏سختى مى‏توان میان تروریسم و بنیادگرایى، جنگ‏هاى چریکى، جرم و جنایت و نیز قتل‏هاى سریالى، تمایز قائل شد. در بسیارى از موارد ممکن است یک عامل انتحارى، از دیدگاه این مقاله یک تروریست به شمار آید، ولى از منظر خود او و کسانى که او را به چنین کارى تشویق کرده‏اند، و یا او را آموزش داده‏اند، یک جنگجوى آزاد به‏حساب آید که فاصله او با بهشت به‏اندازه فشار دادن یک ماشه کوچک کمربند انفجارى است. بى‏شک نمى‏توان هیچ تعریفى از تروریسم بیان کرد که همه انواعِ گوناگون این پدیده را که در طول تاریخ همواره وجود داشته است، دربرگیرد. با این حال منظور از تکفیرى‏هاى تروریست در این پژوهش، گروه‏ها یا سازمان‏هایى هستند که به بهانه‏هاى مذهبى، خشونت سیستماتیک را حربه اصلى خویش قرار داده‏اند. بر همین اساس تروریسم نزد این گروه‏ها، تاکتیکى حساب‏شده است که از انگیزه‏هاى مذهبى برخواسته و از زور یا خشونت علیه حکومت‏ها، یا مردم استفاده مى‏کنند. تحت تأثیر قرار دادن افکار عمومى و وادار کردن مخالفین به عقب‏نشینى، هدف اصلى آن‏ها در عرصه مبارزه سیاسى است. در این عمل، قانون زیر پا گذاشته مى‏شود و هدف، بیشتر ایجاد ترس در گروه بزرگى از مردم است. تروریسم مذهبى که گروه‏هاى تکفیرى به راه انداخته‏اند با گونه‏هاى گذشته آن این تفاوت را دارد که قربانیان آن اغلب شهروندان بى‏گناهى هستند که یا به‏طور تصادفى انتخاب شده‏اند یا آن‏که به‏طور اتفاقى در موقعیت‏هاى تروریستى حضور داشته‏اند. بدین‏سان تروریسم را مى‏توان به‏مثابه ابزارى در نظر گرفت که از هشت جزء تشکیل شده است:

  1. عمل عمدى؛

  2. داراى منطق خاص خود از سوى مرتکبین؛

  3. خشونت‏آمیز؛

  4. داراى هدف مذهبى و سیاسى؛

  5. وحشت‏آفرین؛

  6. سرپیچى از قوانین متعارف در جنگ‏ها؛

  7. انتخاب اهداف خود از بین جامعه؛

  8. خواستار تغییر رفتار به خصوص در جامعه مورد نظر.[۶]

آنچه رفتار خشونت‏آمیز گروه‏هاى تکفیرى را از سایر تروریست‏ها جدا مى‏سازد، آن است که انگیزه‏هاى مذهبى، اصلى‏ترین ویژگى ترورهاى آن‏ها به شمار مى‏آید. در واقع انگیزه‏هاى مذهبى باعث شده است تا تکفیرى‏ها خشونت را وظیفه‏اى الهى براى خود دانسته و در نتیجه براى اعمال خود مشروعیت مذهبى قائل باشند. آن‏ها با تعمیم مفهوم شرک بر مخالفان خود اعم از شیعه، سنى و مسیحى از یک‏سو و نیز استناد نادرست به سنت و سیره صحابه در انجام نوع فجیعى از کشتن مثل سر بریدن، از سوى دیگر، چنین اقدامى را عملى داراى اجر مى‏دانند و تبعاً از میان برداشتن انبوهى از آن‏ها را که از مسیر عملیات‏هاى انتحارى آسان‏تر است، دروازه بهشت قلمداد مى‏کنند. در بسیارى از موارد، گروه‏هاى تکفیرى داراى علایق مذهبى ایدئولوژى کلى‏گرایانه هستند؛ بدین معنا که دنیا را میدان نبرد میان خیر و شر[۷] مى‏دانند. در همین راستا نیز از واژگانى کیهانى‏[۸] و دیالکتیکى از قبیل مؤمنین در مقابل کافران، نظم علیه هرج‏ومرج و عدالت علیه بى‏عدالتى استفاده مى‏کنند. در نتیجه بیشتر این گروه‏ها از نمادهاى مذهبى براى جمع‏کردن مردم در اطراف خود استفاده مى‏کنند. آن‏ها خود را مستضعفینى معرفى مى‏کنند که براى احقاق حقوق خود علیه ستمگران قیام کرده‏اند و مى‏خواهند ملت خود را یا از دست حاکمان ظالم و یا از دست دشمنان خارجى نجات دهند. با این‏همه، به دلیل این‏که بیشتر آن‏ها تمایل دارند که شهروندان غیر نظامى را مورد هدف قرار دهند و هیچ توجهى به جنس و سن آن‏ها ندارند، در نتیجه از سوى قسمت اعظمى از هم‏کیشان خود طرد مى‏شوند. هم‏چنین نوع جنگى که تروریست‏هاى مذهبى به راه انداخته‏اند، ویژگى‏هاى منحصر به فردى دارد. این جنگ‏ها غیر متعارف و غیر متمرکز شده‏اند. این گروه‏ها بر خلاف جنگ‏هاى سابق، هم دولت‏ها و هم ملت‏ها را هدف قرار مى‏دهند. اعضاى این گروه‏ها هیچ لباس متحدى (یونیفورم) نمى‏پوشند و اهداف خود را از میان مردم عادى انتخاب مى‏کنند.[۹]

براى استفاده و حمایت از خشونت مذهبى باید «دشمنان تعریف‏شده‏اى» وجود داشته باشند. مشخص کردن دشمن و تصمیم براى استفاده از خشونت علیه آن‏ها به میزان بحرانى بستگى دارد که ایمان و جوامع گروه‏هاى تکفیرى را تهدید مى‏کند. در سطح داخلى ممکن است مخالفت‏ها به سمت فساد و بى‏عدالتى‏هاى سیستم سیاسى و یا سایر جوامع مذهبى هدایت شود. در سطح خارجى نیز ممکن است علیه نیروهاى خارجى که در جامعه حضور فرهنگى، اقتصادى و یا سیاسى دارند و تهدیدى علیه جامعه مذهبى چنین گروه‏هایى محسوب مى‏شوند، تمرکز یابد. گروه‏هاى تکفیرى از «وسایل، روش‏ها و زمان‏هایى» استفاده مى‏کنند که بیشترین تأثیر را داشته باشند. آن‏ها در مقابل دشمنان ابر قدرت خود از عملیات‏هاى انتحارى استفاده مى‏کنند. این عمل‏ باعث مى‏شود که سایرین نیز راه آن‏ها را ادامه دهند. اهداف انتخابى از سوى آن‏ها، نمادین است.[۱۰] این امر باعث مى‏شود تا از سویى بیشترین تأثیر روان‏شناختى را بر روى دشمن بگذارد و از سوى دیگر نیز اعتبار گروه‏هاى تروریستى را میان هواداران‏شان بالا ببرد. حمله به نمادهاى مهم نیز از جمله اهدافى است که به عمد از سوى چنین گروه‏هایى انتخاب مى‏شود تا واکنش دشمن را در پى داشته باشد؛ مثل حمله تکفیرى‏هاى عراق به مرقد مطهر عسگریین (علیهماالسلام) در سامرا که یکى از نمادهاى شیعه در جهان است.

از نظر سازمانى نیز گروه‏هاى تکفیرى، ساختارى رسمى به‏صورت هرمى‏[۱۱] دارند؛ بدین معنا که اعضاى آن در پایین هرم و گروه مدیریتى یا رئیس در رأس هرم قرار گرفته‏اند. این شکل از ساختار سازمانى در گروه‏هاى سیاسى، اجتماعى، مذهبى و نظامى دیده مى‏شود. جایگزین ساختار هرمى، سیستم سلولى یا شبکه‏اى است. در این نوع از ساختار سازمانى هیچ‏گونه کنترل مرکزى بر اعضا و یا سلول‏ها وجود ندارد و همه‏ى سلول‏ها به‏صورت مستقل عمل مى‏کنند و هیچ‏وقت گزارشى به ستاد فرماندهى نمى‏دهند. این نوع از ساختار، «مقاومت بدون رهبرى»[۱۲] نیز نامیده مى‏شود که در گروه‏هاى تکفیرى وجود دارد. در واقع چنین ساختارى به همه گروه‏هاى منفرد تشکیل‏دهنده یک سازمان این اجازه را مى‏دهد که به‏تنهایى دست به عمل بزنند. مقاومت بدون رهبرى، سیستمى است که در آن سازمان بر اساس اعضا و سلول‏هایش به فعالیت مى‏پردازد و از هیچ هسته رهبرى و یا کنترلى برخوردار نیست. در واقع مبارزها به خواست خود، به عضویت این شبکه‏ها در مى‏آیند و آزاد هستند که به ایجاد سلول در محیط پیرامونى خود بپردازند. در نتیجه، ضربه زدن به اعضا و سازمان‏ها باعث از میان رفتن شبکه‏ها نمى‏شود؛ به‏عبارت‏دیگر، ساختار گروه‏هاى تکفیرى به نحوى است‏ که به‏سختى قابل‏شناسایى مى‏باشند. این گروه‏ها، به دلیل جایگزین شدن روابط شخصى به‏جاى روابط مبتنى بر سلسله‏مراتب، به‏جاى این که سازمان قلمداد شوند، بیشتر تحت عنوان شبکه توصیف مى‏شوند. گروه‏هاى تکفیرى، به دلیل این که بیشتر به وسیله یک ایدئولوژى مشترک و نه به‏صورت فیزیکى شکل یافته‏اند، تحت عنوان دولت مجازى نیز یاد مى‏شوند. در واقع دولت مجازى، طرحى فراگیر است که بر شبکه‏اى از سازمان‏ها حاکم بوده و به‏طور ایده‏آل پیوند هایى نامرئى پدید مى‏آورد که طرح را نگه مى‏دارد. شبکه ترور، رهبرى عملیات ندارد بلکه از واحدهایى تشکیل شده که به‏سرعت در بخش‏هاى مختلف جهان شکل مى‏گیرند. علاوه بر این، انعطاف‏پذیرى در ساختار سازمانى، این امکان را براى واحدهاى دور دست به وجود مى‏آورد که بدون اطلاع از دستورهاى مرکزى که فاقد وجود فیزیکى است، دست به عملیات تروریستى بزنند و به‏صورت یک دولت مجازى عمل کنند. این ساختار انعطاف‏پذیر این امکان را فراهم مى‏کند تا عملیات شبکه به لحاظ اقتصادى و اعضا کارآمدتر شود.[۱۳]

به‏طورکلى سه نوع شبکه وجود دارد: اولى شبکه زنجیره‏اى‏[۱۴] نامیده مى‏شود که در آن مردم، کالاها و اطلاعات در یک خط ارتباطى حرکت مى‏کنند و داراى نقاط اتصال جداگانه‏اى است. این نوع از شبکه براى سازمان‏هاى قاچاق مناسب است. دومین نوع، شبکه کانونى‏[۱۵] است که بیشتر در شرکت‏هاى تجارى دیده مى‏شود و در آن همه بازیگران سعى مى‏کنند تا هسته یا بازیگر اصلى شبکه باشند. گروه‏هاى تروریستى قدیمى و نیز جنایى از این نوع شبکه‏ها استفاده مى‏کردند. شبکه سلولى یا پیچیده‏[۱۶] سومین نوعِ از انواع ساختارهاى شبکه‏اى است که در گروه‏هاى نظامى کوچک دیده‏ مى‏شود. جایى که هر گروهى به گروه دیگر متصل است و ارتباطات و عدم تمرکز بالایى در شبکه حاکم است. گروه‏هاى تکفیرى از چنین شبکه‏اى استفاده مى‏کنند[۱۷].

اما آنچه اهمیت دارد این مطلب است که امروزه تروریست‏هاى تکفیرى از تهدیدى ملى به تهدیدى بین‏المللى تبدیل‏شده و در این عصر جهانى‏شدن و فناورى‏هاى پیشرفته، دیگر اقدامات تروریستى آن‏ها محصور در مرزهاى ملى یا منطقه‏اى نمانده است. گرچه ترورهاى تکفیرى توسط گروه‏هایى انجام مى‏شود که در مناطق حاشیه‏اى و یا نیمه حاشیه‏اى جهان؛ مثل اردن، یمن، افغانستان و عراق قرار دارند، یا از منزویان دولت‏هاى مدرن به شمار مى‏آیند؛ همانند سلفى‏هاى چچنى و آلمانى، ولى اهداف واقع در هسته اصلى و یا اهداف متعلق به آن‏ها را در سراسر جهان مورد هدف قرار مى‏دهند و هرجایى از جهان که زمینه مستعدى براى انجام فریضه جهاد براى آن‏ها فراهم آورد روانه آن جا مى‏شوند؛ به عبارت دیگر این نوع از تروریسم، فرا ملیتى‏[۱۸] بوده و مرزهاى ملى را در مى‏نوردد.[۱۹] با وجود این‏که حمایت‏کننده‏هاى دولتى از گروه‏هاى تکفیرى، مثل عربستان سعودى هنوز هم نقش مهمى در تکفیرى‏هاى جدید ایفا مى‏کنند، اما جهانى‏شدن و در نتیجه، راحتى حرکت مردم و پول‏هاى آن‏ها فرصتى در اختیار تکفیرى‏ها قرار داده است تا منابع مالى خود را از طریق راه‏هاى غیر قانونى و جنایت‏آمیز به دست آورند؛ به‏عنوان‏مثال گروه‏هاى تکفیرى از سازمان‏هاى جاسوسى پول دریافت مى‏کنند و یا از طریق غارت اموال دولت و مردم در کشورهایى مثل سوریه و عراق مشکلات مالى خود را حل مى‏کنند.

به دلیل پشتیبانى نشدن از سوى دولت‏ها، اعضاى تکفیرى‏ها بیشتر غیر حرفه‏اى (آماتور) هستند و به‏طور کامل از جوامع خود جدا نمى‏شوند. این افراد بیشتر آموزش‏هاى خود را از طریق راه‏هاى غیر رسمى (از جمله اینترنت) به دست‏ مى‏آورند. غیر حرفه‏اى بودن اعضاى چنین سازمان‏هایى باعث مى‏شود تا به آموزش و حمایت‏هاى لجستیکى زیادى نیاز نداشته باشند[۲۰]. علاوه بر این خود شبکه‏ها حمایت‏هاى لازم را از آن‏ها به عمل مى‏آورند و نیازى به پشتیبانى دولتى ندارند. به دلیل غیر حرفه‏اى بودن تکفیرى‏ها و فعالیت‏هاى آن‏ها در زندگى روزمره، شناسایى آن‏ها نیز سخت‏تر شده است، چرا که از یک‏سو تا قبل از دست زدن به اعمال تروریستى، کسى آن‏ها را نمى‏شناسد و از سوى دیگر بعد از عملیات نیز بلافاصله از گروه جدا شده و به فعالیت‏هاى عادى و زندگى روزمره خود مى‏پردازند.

ب. ریشه‏هاى ظهور و بسط سلفى‏هاى تکفیرى‏

  1. ندارى و سطح تحصیلات‏

ظهور نسل جدیدى از تروریست‏هاى تکفیرى که چهره رحمانى اسلام را در جهان خدشه‏دار کرده‏اند، برخاسته از عوامل متعددى است که توجه به آن‏ها اهمیت دارد. بدون این‏که قصد بررسى همه عوامل موجود در این‏باره را داشته باشم بیشتر مى‏کوشم از چشم‏انداز توسعه‏یافتگى به بررسى ابعادى از این رخداد بپردازم. از منظر توسعه‏یافتگى، افراد به دلیل ارتقاى سطح سواد و نیز تمکن مالى، آن‏چنان به زندگى فنى گره مى‏خورند که نه وقت پرداختن به ایدئولوژى‏هاى کاذبى مثل تفکر سلفیه دارند و نه ورود به این گروه‏ها را عقلانى تفسیر مى‏کنند. افراد بدون این که به نوع تفکر و عقیده‏ دیگران اهمیت بدهند، در کنار آن‏ها زندگى مى‏کنند و تساهل و مداراى سیاسى و فکرى را سرلوحه کار خود قرار مى‏دهند. تجارب میدانى این‏جانب از کشورهاى ترکیه و مالزى که دو الگوى توسعه‏یافته در جهان اسلام هستند نشان مى‏دهد که آن‏ها به سبب رشد عقلانى که بر اثر روند رو به رشدِ شاخص‏هاى توسعه‏یافتگى داشته‏اند، کمتر به چنین افکارى تمایل پیدا کرده‏اند. اهل سنت نیز در کنار علویان و شیعیان در شهرهاى توسعه‏یافته‏اى مثل استانبول زندگى مى‏کنند و هر زمان که اذان‏هاى یکدیگر را مى‏شنوند، در نماز جماعت همدیگر شرکت کرده و با هم مصافحه مى‏کنند. عکس این، مشاهدات عینى دیگرى از کشورهاى توسعه‏نیافته‏اى مثل عراق، سوریه و افغانستان، نشان مى‏دهد که پایین بودن شاخص‏هاى توسعه‏یافتگى، هزینه زندگى سیاسى آن‏ها را بالا برده و آن‏ها را در وضعیتى منفى از رشد نگه‏داشته است. حتى اخبار دریافتى از افغانستان و پاکستان نشان مى‏دهد که گروه‏هاى تکفیرى به محلى براى امرار معاش افراد بى‏کار و تهى‏دست تبدیل شده‏اند و البته به تدریج، جذابیت‏هاى مذهبى به انگیزه‏هاى قدرتمندترى در رفتار آن‏ها تبدیل‏شده است؛ اما آنچه تحلیل و فهم ما را از ارتباط سلفیه با شاخص‏هاى توسعه‏یافتگى پیچیده‏تر مى‏کند آن است که بدنه اصلى این گروه‏ها را افراد طبقه متوسط شهرى تشکیل داده که هم تحصیلات بالا و هم توانایى مالى خوبى دارند. اغلب رهبران گروه‏هاى داعش، جبهه النصره و القاعده این‏چنین هستند. بخش دیگرى از اعضاى این گروه‏ها، از کشورهاى توسعه‏یافته مثل فرانسه، آلمان و انگلیس روانه معرکه سوریه شده و از طبقات مدرن به شمار مى‏آیند. این که ندارى و پایین بودن سطح سواد تا چه میزان در رشد و بسط تکفیرى‏ها نقش داشته است؟ سؤالى است که پاسخ‏هاى مختلفى به آن داده شده است. با این همه به نظر مى‏رسد گروه‏هاى جهادى از هر دو گروه تشکیل شده‏اند؛ بدین معنا که مؤسسین آن‏ها از طبقات متوسط شهرى، با دینى احساسى- عاطفى هستند و توزیع‏کنندگان و هواخواهان آن‏ها از طبقات پایین اجتماعى اند، که سواد چندانى ندارند.

به همین دلیل، برخى از سیاست پژوهان در تحلیل سؤال مذکور، به عوامل خارجى و محیطى مانند فقر، سطح فکرى و فرهنگى، سطح سواد و آموزش ساختارهاى سیاسى و اجتماعى در ظهور گروه‏هاى سلفى توجه کرده‏اند.[۲۱] که البته در ادبیات رایج، فقر به‏عنوان عامل تروریسم بیش از هر عامل دیگرى ظاهر مى‏شود. از این نگاه، فقر اقتصادى، در سطوح نازل شاخص‏هاى زیستى عامل ایجاد و گسترش گرایش‏هاى سلفى‏گرى قلمداد شده است. مقوله فقر بر این اساس تعریف مى‏شود که هر فرد حداقل نیازهاى پایه‏اى را براى معیشت دارد که تأمین نشدن آن‏ها موجب بروز مشکل مى‏شود؛ به‏عبارت‏دیگر، فقر محرومیت عمیق از مواهب مادى است که راه توسعه متعارف فرد را تا آن درجه مانع مى‏شود که یکپارچگى شخص را به هم مى‏ریزد. فقیر بودن از این دیدگاه به معناى ناتوانى در تأمین نیازهاى بیولوژیکى خود و خانواده از طریق منابع یا فعالیت خویش است.[۲۲] نظریه‏پردازان این طیف معتقدند که سلفى گرى و گسترش آن در خاورمیانه رابطه متقابل با فقر مادى دارد و خشونت‏هاى تروریستى از یک‏طرف مى‏تواند باعث افزایش فقر شود و از طرف دیگر فقر موجب رشد تروریسم‏

شود. از این نگاه، کشورهاى با میزان بالاى جمعیت فقیر، بیشتر در معرض رشد گروه‏هاى سلفى گرى و تروریسم هستند؛ مثل افغانستان و پاکستان. گروه‏هاى تروریستى به بهانه پناهگاه، کشورهاى فقیر و ضعیف را قربانى اقدامات خود مى‏کنند. عضو گیرى آن‏ها در چنین کشورهایى مدیون نارضایتى‏هاى پرورش‏یافته از فقر است. نقطه مقابل این دو کشور، کشور ترکیه که رشد اقتصادى هشت درصدى را تجربه مى‏کند و ثروت مردم رو به افزایش است تمایل مردم به گروه‏هاى سلفى‏گرى در این کشور بسیار کمتر است و هیچ دغدغه مادى نمى‏تواند آن‏ها را به سمت کسب درآمد از طریق نظامى‏گرى سوق دهد.

گرچه فقر و بى‏عدالتى خود به خود به خشونت منتهى نمى‏شود اما در شرایط زمانى و مکانى خاص و تحت تأثیر پاره‏اى از عوامل، ممکن است به فروپاشى هنجارهاى حاکم و اصول و قواعدى که مانع خشونت مى‏گردند منجر شوند و نابسامانى اجتماعى فراهم آورند که در آن صورت، اعمال خشونت غیر قابل پیش‏گیرى است. امیل دورکِیم معتقد است که نابسامانى اجتماعى در نهایت موجب پیدایش حس رنجیدگى و ملامت آزار دهنده‏اى مى‏شود که نتیجه آن به دو صورت خودکشى و دیگرکشى بروز مى‏کند.[۲۳] البته این موضع رئیس پیشین سازمان تجارت جهانى، وزیر کنونى خزانه‏دارى انگلستان و بسیارى از محققین مبنى بر رابطه فقر و تروریسم با نقدهاى گسترده‏اى روبرو بوده است. این که آیا تروریسم واقعاً در تنگ‏دستى و فقدان تحصیلات ریشه دارد یا نه؟ از نظر عقلى ممکن است بپذیریم احتمالًا درگیر شدن افرادى که عملًا چیزى براى از دست دادن ندارند در فعالیت‏هایى که به نابودى خودشان منجر مى‏شود از بقیه افراد بیشتر است. این شعور متعارف را مى‏توان نتیجه مقایسه بى‏واسطه از تحلیل‏هاى پیشین از فعالیت‏هاى تروریستى تلقى کرد؛ به‏عنوان‏مثال نظریه اقتصادى و سنتى جنایت‏[۲۴] را

مى‏توان براى تحلیل فعالیت‏هاى تروریستى به‏کار گرفت. هم‏چنین مى‏توان از نظریه اقتصادى خودکشى‏[۲۵] براى تحلیل عملیات انتحارى بهره برد، یا به وضع اقتصادى فرقه‏هاى مذهبى «برمان»[۲۶] براى تبیین مشارکت در گروه‏هاى تروریستى جدا از دیگران استناد کرد. به‏کارگیرى این نظریه‏ها به‏منظور تبیین انواع تروریسم ممکن است به‏غلط به ما بفهماند که این اشخاص به خاطر فقدان زمینه کافى براى چیره شدن بر بى‏عدالتى‏هاى اجتماعى و اقتصادى با تملایات تروریستى بیشتر به شیوه‏اى خاص گرایش دارند. افرادى با فرصت‏هاى کمتر درون دنیاى حقوقى با دنیاى بیرونى یا دنیاى سکولار، آمادگى بیشترى جهت ارتکاب جنایت و خودکشى یا پیوستن به فرقه‏هاى مذهبى دارند. افرادى با مجال کمتر نیز مستعدّ پیوستن به گروه‏هاى تکفیرى هستند.

بررسى ذهنیت تروریستى را مى‏توان با مرورى انتقادى نسبت به نوشته‏هاى گسترده در خصوص «بیزارى از جنایت»،- پدیده‏اى که بسیارى از عالمان آن را خیلى مرتبط به تروریسم قلمداد کرده‏اند (هام و کرس)-[۲۷] آغاز کرد. به همین قیاس گلیسر و ایچ (۱۹۹۸)[۲۸] بر اساس شواهد مبتنى بر تجربه گفته‏اند که اعدامِ بدون محاکمه سیاه پوستان و رشد واقعى تولید ناخالص ملى در بین سال‏هاى ۱۹۳۸ تا ۱۹۸۲ با یکدیگر وابستگى مثبت داشته‏اند. در ضمن با به‏کارگیرى اطلاعات خام گروه‏هاى متنفر از جنایت در ایالات متحده در سال ۱۹۹۷ دریافتند که احتمال وجود گروه‏هایى هم‏چون کوکلاکس کلن با حداقل دیپلم متوسط در یک محله مشخص به‏طور مثبت با سهم جمعیت آن‏ ناحیه مرتبط بوده است. بالعکس، داده‏هاى جمع‏آورى شده بین سال‏هاى ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۵ در شهر نیویورک نشان مى‏دهد که جنایت‏هاى انجام شده علیه سیاهان، یهودیان، آسیایى‏ها و هم‏جنس‏گرایان با نرخ بیکارى شهر ارتباطى نداشته است. از این‏رو، مى‏توان استدلال کرد که شواهد پژوهش‏هاى نسبتاً بزرگ‏تر وجود رابطه مستقیم بین فقدان تحصیلات و تروریسم در ایالات متحده را نفى مى‏کند؛ بنابراین نبود هر گونه رابطه معکوس بین تنفر از جنایت و فقر یا فقدان تحصیلات، منحصر به ایالات متحده نیست. تنها کروگر و پیشگه (۱۹۹۷)[۲۹] توانستند با استدلال ثابت کنند که مقدار خشونت ارتکابى علیه خارجى‏ها در آلمان به تحصیلات و میانگین دستمزد حاصل از تولید صنعتى آن کشور ربطى ندارد.

به همین قیاس، بر اساس مطالعات اداره پژوهش‏هاى فدرال ۱۹۹۹ در رابطه با ویژگى‏هاى جامعه شناختى تروریست‏هاى کشورهاى مختلف این‏گونه نشان مى‏دهد که تروریست‏ها عموماً تحصیلاتى بالاتر از حد متوسط دارند. تعداد بسیار کمى از تروریست‏هاى غربى درس نخوانده و بى‏سوادند. اعضاى مسن‏تر و سرکردگان غالباً افرادى متخصص هم‏چون دکتر، بانک دار، وکیل، مهندس، روزنامه نگار، استاد دانشگاه و مدیران میانى دولت بوده‏اند. این حقیقت که تروریست‏ها محصور به هیچ مرز بندى ملى نیستند از ناحیه راسل و میلر (۱۹۸۳)[۳۰] هم حمایت مى‏شود. این دو کوشیدند تا نمایى جامعه شناختى از تروریست‏هاى نوین ترسیم کنند. آن‏ها توانستند این مهم را بر مبناى کار تألیفى به ضمیمه تحلیل اجتماعى اقتصادى خصوصیات بیش از ۳۵۰ تروریست از میان گروه‏هاى فعال تروریستى در سال‏هاى ۱۹۶۶ تا ۱۹۷۶ از کشورهاى آرژانتین، برزیل، آلمان، ایران، ایرلند، ایتالیا، ژاپن، فلسطین، اسپانیا و ترکیه انجام دهند. آن‏ها بر اساس تحلیل همه جانبه استدلال مى‏کنند که تقریباً دو سوم کسانى که به‏عنوان‏

تروریست شناسایى شده‏اند افرادى با تحصیلات دانشگاهى فارغ‏التحصیل مقطع کارشناسى ارشد و یا دانشجوى مقطع کارشناسى ارشد هستند. هم‏چنین خانم «حسن» در کتابى جالب و کنجکاوانه (۲۰۰۱)[۳۱] اخیراً نشان داده که در قضیه تروریسم مدل‏هاى سنتى جنایت، خود کشى و دین مورد استفاده قرار نمى‏گیرد. او در مقاله‏اى حاوى مصاحبه‏هایش با حدود ۲۵۰ تروریست و هم‏دستانشان شامل کسانى که در عملیات انتحارى ناکام مانده‏اند، نیز خانواده بمب‏گذاران متوفى و کسانى که بمب گذاران را آموزش داده‏اند و آن‏ها را به مأموریت فرستاده‏اند چنین گزارش داده است:

هیچ‏یک از آن‏ها بى سواد، به شدت فقیر، کوته فکر یا افسرده نبوده‏اند. بسیارى از آن‏ها از طبقات میانى جامعه بوده‏اند و از متواریان که بگذریم بقیه شغل و حقوق ماهیانه داشته‏اند. دو نفر از آن‏ها نیز فرزند اشخاص میلیونر بوده‏اند.

اخیراً تشکیک در مورد این گمانه که فقر و جهل علت اصلى تروریسم مى‏باشد آغاز شده است. ویلگورن در مقاله‏اش در خصوص ویژگى‏هاى تروریست‏هاى هواپیما ربا در حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ که در روزنامه نیویورک تایمز منتشر شده مى‏نویسد:

در میان آن‏ها افراد بالغ و تحصیل کرده و متخصص بودند که سال‏ها براى مطالعه و آموزش در ایالات متحده وقت صرف کرده بودند.[۳۲]

غیر از او، دانیل پایپس نویسنده کتاب «صداى پاى اسلام جنگ طلب» معتقد است تروریست‏هاى سلفى بر خلاف تصور عامه، از اقشار فقیر، بى سواد و حاشیه نشین نیستند، بلکه بیشتر جوانانى تحصیل کرده از طبقات متوسط به بالاى اجتماعى مى‏باشند که محرک آن‏ها نه مشکلات مادى معیشتى بلکه ایدئولوژى اسلام گراى جهادى است.[۳۳]

از این لحاظ اگر جریان تروریستى سلفى گرى به‏عنوان یک شکل افراطى از عمل گرایى سیاسى تلقى شود رابطه عمیقش با فقر و جهل نباید تعجب کسى را بر انگیزد.

سال‏ها پیش لرنر در سال ۱۹۵۸ یعنى سالى پیش‏تر از این‏که گروه تروریست‏هاى تحصیل کرده در کالج‏هاى غربى به سوریه، عراق و افغانستان سرازیر شوند این پیوند ظاهراً متناقض را در پژوهشى درباره عمل گرایى سیاسى در خاورمیانه مطرح کرد. سخن اصلى در این مقاله این بود: «این فرض متعارف مبنى بر این‏که تروریست‏ها از میان ندارها هستند فاقد وجاهت منطقى است. تروریست‏ها از میان زیاده خواهان برخاسته‏اند.»

این مقاله على رغم یافته‏هاى تحقیقات میدانى فوق و هم‏چنین شواهد رسانه‏اى مبنى بر درصد بالاى تحصیل کرده‏ها و مرفهین در گروه‏هاى سلفى بر آن است که نمى‏توان به‏صورت تام عامل فقر را نادیده گرفت. کمترین تأثیر آن آماده کردن محیطى مستعد براى تکثیر ویروس ترور است. اگر چه خود ویروس را اراده‏هاى افزون طلب فرارى به وجود آورده باشند. در هر صورت فقر عامل معدّه است اما موجبه نیست. براى رهایى از این بحران، مى‏بایست از عوامل بنیادى‏تر سراغ گرفت.

  1. تعصب و جمود فکرى‏

به غیر از فقر و افت تحصیلات که زمینه ساز سلفى‏هاى تکفیرى است، عامل مهم در میان آن‏ها، تعصب‏هاى بى پایه مذهبى است. تعصب به معناى سخت گیرى و از چیزى سخت حمایت کردن است.[۳۴] این واژه با حمیّت مترادف است و انسان متعصب کسى است که عمل وى در چارچوب موازین عقلى و منطقى نیست. بیشتر برده احساس است تا خرد. تعصب در طرفدارى بى مورد خشم کنترل نشده و تصلّب محض به پاره‏اى ارزش‏هاى تفسیر پذیر موضوعیت مى‏یابد. در تعصب فقط احساس دخیل نیست. نوعى خود خواهى و «خود برتر بینى» نیز نهفته است. ابن‏خلدون تعصب را پایه قدرت سیاسى ذکر کرده است. به زعم وى گروه‏هاى قبیله‏اى که در ارتباطى احساسى- عاطفى با یکدیگرند مى‏توانند به شرط وجود عاملى تهییج کننده و البته تجهیزگر درراستاى اهداف قدرت طلبانه مورد استفاده قرار گیرند. مثال وى اساس حکومت‏هایى است که در طول تاریخ با اتکا بر این عنصر غریزى توانستند بر دیگر اقوامى که ارتباطات احساسى- عاطفى بین آن‏ها کم‏رنگ و ضعیف شده بود غلبه کنند. حمیت نیز بر همین منوال واژه‏اى است که از ادبیات قرآنى گرفته شده است. قرآن کسانى را که در تعصب بى منطق از موازین عدل الهى فاصله مى‏گیرند به حمیت جاهلى تعبیر کرده است.[۳۵] وضعیتى که رسالت قرآن عبور از آن و رسیدن به تعادل است.

به زعم نویسنده مقاله حاضر، تعصب دینى بن‏مایه اصلى سلفى‏هاى تکفیرى است که در جهت دسترسى به اهداف خود از هیچ‏گونه جنایتى فروگذار نمى‏کنند و این را نمى‏توان منحصر در اسلام دانست. همه ادیان چه مسیحیت، چه یهودیت و چه بودا واجد وجهى از خود حقیقت بینى‏اند که متشرعین جاهل را آماده هر گونه اقدام عمل گرایانه مى‏کنند، چه انسانى و چه غیر انسانى؛ اما آنچه در تحلیل تعصب اهمیت دارد پایه‏هاى آن یعنى جهل و دیگرى تحریک است که تکفیرى‏ها را به سمت خشونت‏هاى جدید مى‏کشاند.

مراد از جهل بى‏سوادى نیست. چنانچه گفته شد، تحقیقات گسترده‏اى در رابطه با فقر، بى‏سوادى و خشونت ذکر شد. معیّن شد این بى‏سوادى و فقدان تحصیلات دانشگاهى نیست که منجر به خشونت‏هاى تروریستى مى‏گردد. نظر به تحقیقات به عمل آمده بیشتر اعضاى بلند پایه و اعضاى میانه و بسیارى از اعضاى دون‏پایه گروه‏هاى سلفى داراى تحصیلات دانشگاهى از کالج‏هاى غربى‏اند. لذا نمى‏توان جهل را با بى‏سوادى مترادف دانست. یکى از راه‏گشاترین تحقیقات در این زمینه اثر فاخر ایزوتسو با عنوان «مفاهیم دینى و اخلاقى در قرآن» است. به زعم وى آنچه باعث تمایز اندیشه حیات جاهلى از حیات اسلام است، جهلى است که در مقابل آن «حلم» قرار مى‏گیرد نه کتابت و سواد.[۳۶] حلم عبارت است از صبر و متانت و نجنبیدن بى‏منطق احساسى دربرابر محرک‏هاى بیرونى. در حلم نوعى اعتدال و حوصله قرار دارد. چنانچه قرآن از حیات جاهلى نقل مى‏کند مردمى تصویر مى‏شوند که به بهانه‏هاى واهى و کوچک دچار برافروختگى و عصیان مى‏شوند. چه بسا که چند قبیله به خاطر سرایشِ شعرِ هجو آمیز یا کلامِ گزنده یکى از افراد قبایل، به جان هم افتاده‏اند و بدون ذره‏اى عاقبت اندیشى خون‏ها بر زمین ریخته‏اند.[۳۷]

نظر به تحقیقات مستشرقین، در حیات جاهلى پیش از اسلام، همه عناصر یک حیات متمدن وجود داشت. به نظر آن‏ها سه شاخصه کتابت و سواد، ابنیه و آثار مدنى و تجارت که پایه‏هاى اصلى یک حیات متمدن محسوب مى‏شوند در عربستان قبل از اسلام وجود داشت. اعراب هم داراى خط و کتابت بودند، هم تجار قریش در عرصه تجارت شرق و غرب فعال بودند و هم این‏که در عربستانِ قبل از اسلام، ابنیه و آثار مدنى دیده مى‏شد. ولى قرآن این حیات را با داشتن شاخص‏هاى تمدن، حیات جاهلى مى‏خواند نه حیات متمدن. صفت جهل بر آن اطلاق مى‏کند و لزوم عبور از آن را گوشزد مى‏کند. به نظر مى‏رسد در آن حیات جاهلى، کتابت و سواد بود ولى فهم وجود نداشت، تجارت بود ولى اثرى از تسامح که محصول تضارب آرا و برخورد تمدن‏ها مى‏باشد، نبود. در آن‏جا مدنیّت بود، شهر بود، اجتماع انسان‏ها وجود داشت ولى فرهنگ تعامل مدنى وجود نداشت. کافى بود شاعرى شعرى بسراید و ملتى در آتش بسوزند. لذا در این شرایط فرهنگى است که حلم که جامع صفات صبر و عفو و مدارا است وجود ندارد این جا بیشتر غریزه فرمان مى‏دهد تا عقل حسابگر. به همین دلیل قرآن وقتى مى‏خواهد مؤمنین غیر حلیم را تقبیح کند از صفت حمیت و تعصب جاهلى سخن به میان مى‏آورد.[۳۸]

پایه دیگر تعصب خشن، تحریک از خارج است؛ یعنى در تعصب، جهل، واقعیتى درونى ولى تحریک، عاملى خارجى است. جهل، عنصرى ناخواسته است ولى تحریک، هدفمند و با فاعلیتى حسابگر است. تحریک عمدتاً به پروژه‏هاى سیاسى با ملاحظه قدرت بر مى‏گردد. حرکت‏هاى تروریستى خشن را نمى‏توان جریاناتى خود جوش تلقى نمود. معمولًا یک ذهن دوراندیش دست‏هاى سیاه پشت پرده را مى‏بیند که با تحریک و لمس احساسات جاهلان متعصب سعى در پیش‏برد اهداف خود از طریقِ حرکت‏هاى تروریستى دارد. مورخینى که از آزارِ نومسیحیان در امپراتورى روم گزارش داده اند فقط به پایه جهل پاره‏اى انسان‏هاى متعصب توجه نکرده‏اند، بلکه بیشتر نگاه‏ها را متوجه بزرگان کنیسه‏هایى کرده اند که با ظهور آیین جدید موقعیت خود را در خطر مى‏دیدند. به همین منوال خشونت سیاسى که فِرَق مذهبى علیه یکدیگر مرتکب مى‏شدند بیشتر دلایل مادى داشت تا این‏که فقط متکى بر احساس باشد. ماکیاولى وقتى که شهریار را نوشت بزرگان کلیساى روم را متهم نمود که با گسترش خشونت و جنگ بین ولایات ایتالیا باعث پاره پاره شدن وفادارى‏هاى ملى شده اند. ماکیاولى مطامع مادى آن‏ها را مى‏دید نه دغدغه حقیقت را. در بسیارى مواضع، این خود ملاحظات قدرت نیست که عریان آشکار مى‏شود بلکه نقاب دین مى‏زند و پشت آن پنهان مى‏ماند. در این میان چه کسى بهتر از جهال متعصب بى‏خرد است؟ جالب است بدانیم بسیارى از فاتحان بد نام تاریخ با ظاهر موجه و متشرع وارد کارزار قدرت مى‏شدند. تیمور لنگ که هر از چندگاه با عنوان جهاد و فتح سرزمین‏هاى کفر، جنگ‏هاى خونینى به راه مى‏انداخت، حافظ قرآن بود. گفته‏اند قرآن را از اول به آخر و از آخر به اول از حفظ مى‏خواند. تیمور خیلى متشرع بود ولى از هر شهرى که خارج مى‏شد کله مناره‏اى از سر مردم بى دفاع به‏جا مى‏گذاشت. امروز نیز تروریست‏هاى تکفیرى همان راهى را مى‏روند که بد نامان تاریخ پیموده‏اند. سلفى‏گرى از این حیث صرفاً متکى بر جهل نیست. تقریباً در هر جنایت و ترورى که این روزها در خاورمیانه اتفاق مى‏افتد دست‏هاى خبیث سوداگران قدرت دیده مى‏شود. دلارهاى نفتى، سرمایه‏هاى ملى و نیروهاى اجتماعى که بعضى ازسرزمین‏هاى عرب به‏جاى این که در خدمت مصالح مسلمین به کار بندند صرف کشتار مردان، زنان و کودکانى مى‏کنند که هر روزه اخبار آن از شهرهاى بغداد و دمشق و بیروت و پیشاور و کابل مخابره مى‏شود. در نتیجه آنچه امروز با نام تروریسم شناخته مى‏شود مولود هم آغوشى دو چیز است: جهل و خباثت. این خباثت همان «آنارشیست هدف‏مند» آمریکائى‏ها در خاورمیانه است که بهتر مى‏تواند اهداف دول غربى در منطقه خاورمیانه را تأمین کند.

نتیجه‏گیرى‏

هم چنان‏که گفته شد گروه‏هاى تکفیرى راهى در جهان اسلام براى حل مسائل سیاسى گشوده‏اند که در تاریخ تروریسم بى‏سابقه بوده است. آن‏ها با گشودن فصل جدیدى از آدم کشى پدیده «تروریسم نوین» را رقم زدند که داراى ماهیت و سازمان‏دهى خاصى است. علل این پدیده را مى‏توان جهل، تعصب و بى سوادى دانست که به نوعى از مؤلفه‏هاى توسعه‏نیافتگى به شمار مى‏آیند. در واقع، فقدان دموکراسى، موقعیتى را براى پیدایش گروه‏هاى تکفیرى فراهم نموده تا آن‏ها براى رسیدن به اهداف سیاسى خویش دست به اسلحه برند و بر بحران عقب ماندگى کشور متبوع خویش بیفزایند. به همین دلیل، شاید تنها راه حل چنین پدیده‏اى ترویج روح تساهل دینى در یک الگوى توسعه دینى است. تسامح که به معناى «به آسانى و نرمى با کسى برخورد کردن» است آن گاه که با تساهل به معناى بخشش، ترکیب مى‏شود ملتى رحمانى از مسلمانان فراهم مى‏آورد و امت پیامبر اسلام را دوباره به آیین سمحه و سهله باز مى‏گرداند.

منابع‏

کتاب‏ها:

  1. قرآن کریم.

  2. نهج‏البلاغه.

  3. آشکار، ژیلبر، جدال دو توحش، یازده سپتامبر و ایجاد بى نظمى نوین جهانى، ترجمه حسن مرتضوى، اختران، تهران ۱۳۸۴٫

  4. ایزوتسو، توشیهیکو، مفاهیم اخلاقى دینى در قرآن مجید، ترجمه فریدون بدره یى، چاپ دوم: نشر فرزان، تهران ۱۳۸۸٫

  5. بارتلى، هانرى، پیشرفت و فقر، مفاهیم و دیالکتیک آن‏ها در تمدن‏ها و فرهنگ‏ها، در مارک هنرى، پاولى، فقر، پیشرفت و توسعه، ترجمه مسعود محمدى، دفتر مطالعات سیاسى و بین‏المللى، ۱۳۷۴٫

  6. البوطى، رمضان، سلفیه بدعت یا مذهب، ترجمه حسن صابرى، چاپ اول: آستان قدس رضوى، مشهد ۱۳۷۳٫

  7. حر عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشیعه الى تحصیل مسائل الشریعه، موسسه آل البیت لاحیاء التراث، قم ۱۴۱۲ ق.

  8. خلیل بن احمد، کتاب‏العین، مهدى مخزومى و ابراهیم سامرائى، قم ۱۴۰۹٫

  9. رابرت گر، تد، چرا انسان‏ها شورش مى‏کنند؟، پژوهشکده مطالعات راهبردى، تهران ۱۳۷۷٫

  10. راغب اصفهانى، حسین بن محمد، المفردات فى غریب القرآن، محمد سید کیلانى، تهران ۱۳۳۲٫

  11. عالم، عبدالرحمن، تاریخ فلسفه سیاسى غرب، انتشارات دفتر مطالعات سیاسى، ۱۳۸۳ [بى‏جا]

  12. عسکرى، حسن بن عبداللّه، معجم‏الفروق اللغویه، قم ۱۴۱۲ ق [بى‏نا].

  13. على، جواد، المفصل فى تاریخ العرب قبل الاسلام، بغداد ۱۹۳۳ م.

  14. فضایى، یوسف، مناظرات امام فخر رازى، تهران ۱۳۶۱ [بى‏نا].

  15. فقیهى، على‏اصغر، وهابیان، جلد اول، انتشارات صبا، ۱۳۵۲ [بى‏جا].

  16. فیروز آبادى، القاموس المحیط، جلد ۳، دار الاحیاء التراث، [بى‏جا، بى‏تا].

  17. ماکیاولى، نیکولو، شهریار، ترجمه داریوش آشورى، نشر مرکز، تهران ۱۳۷۵٫

مقالات:

  1. توماس جى، بدى، «تعریف تروریسم بین المللى؛ نگرش علمى»، ترجمه سید رضا میر طاهر، مجله مطالعات راهبردى، شماره ۵ و ۶، پاییز و زمستان ۱۳۷۸٫

  2. چریس، برنارد، «چهار اسلام»، ترجمه على گل محمدى، ماهنامه زمانه، شماره ۲۲، ۱۳۸۲٫

  3. حنایى کاشانى، محمد سعید، «تسامح و تساهل»، نامه فرهنگ، شماره ۲۸٫

  4. درى نورگورانى، حسن، «اقتصاد تروریسم»، فصل نامه علمى پژوهشى آفاق امنیت، سال پنجم، شماره ۱۶، ۱۳۹۱٫

  5. زین‏العابدین، یوسف، «تروریسم، چالش ژئوپلیتیکى نوین در جهان»، فصلنامه سیاست خارجى، سال بیست و یکم، شماره ۳، پاییز ۱۳۸۶٫

  6. سلیمانى، رضا، «آشفتگى معنایى تروریسم»، علوم سیاسى، سال نهم، شماره ۳۶، زمستان ۱۳۸۵٫

  7. سیف اللهى، سیف الله، «در تبین توسعه و توسعه‏نیافتگى»، فصل‏نامه علوم اجتماعى، شماره ۱ و ۲، پاییز و زمستان ۱۳۷۰٫

  8. عبداللهى، احمد، «توسعه‏نیافتگى و توسعه‏یافتگى»، نشریه ادبیات و زبان‏ها، شماره ۳، پاییز ۱۳۷۱٫

کتاب‏هاى لاتین:

Becker, Gary S.( 8691 ).

Crime and Punishment: An Economic Approach. The Journal of Political Economy 67( 2 ): p. 961- 712. Berman, Eli.) 0002 (.

Sect, Subsidy and Sacrifice: An Economists View of Ultra- Orthodox Jews. Quarterly Journal of Economics 511( 3 ): p. 509- 359. Brinkley, David, Radical Theology as a Destab ilizing aspect of the 12 st Century Strategic Security Continuum, U. S. War College, Carlisle Barracks, Penns ylvania, 6002, p. 7.

Crenshaw Marta,

Political Explan ations, in: The Club de Madrid, Addressing the Causes of Terrorism, Madrid, Scholz Friends, 5002, p. 51. daniel pipes( 3002 ):

militant Islam reach America published by Norton compannt 02. Freedman, Lawrence,

The Third World War, Survival, Vol. 34, No. 4, winter 1002, p. 16- 88. 1. Garrison, Arthur H.,

Terrorism: the Nature of Its History, Criminal Justice Studies, Vol. 61( 1 ), 3002, p 14, and: Shughart, William F., An Analytical History of

  1. Terrorism, 5491- 0002

, Public Choice, Vol. 821, No. 1, spring 6002, p 9. Hamermesh, Daniel S. and Neal M. Soss.( 4791 ).

An Economic Theory of Suicide. The Journal of Political Economy 28( 1 ): p. 38- 89. Hamm, Mark S.) 8991 (.

Terrorism, Hate Crime, and Antigov ernment Violence: A Review of the Research. In The Future of Terrorism: Violence in the New Millennium. London: SAGE: p. 95- 69. Hassan, Nasra.( 1002 )

An Arsenal of Believers. The New Yorker, November 91: p. 63- 14. efferson, Philip, and Frederic L. Pryor. 991 )” On the Geography of Hate.” Economics Letters 56( 3 (: p. 983- 593.

Kressel, Neil J.( 6991 ). Mass Hate: The Global Rise of Genocide and Terror, New York: Plenum Press.

  1. Krueger, Alan and J

rn- Steffen Pischke.( 7991 ).” A Stati stical Analysis of Crime Against Foreigners in Unified Germany.” Journal of Human Resources 23) 1 (: p. 28- 902. Lerner, Daniel) 8591 (. The Passing of Tradit ional Society The Free Press.

oxford advanced dictionary( 8991- 9 ).

Ranstorp, Magnus,

Terrorism in the Name of Religion, Journal of Internat ional Affairs, Vol. 05, No. 1, summer 6991, p. 94. Russel. Charles and Bowman Miller.( 3891 ).

Profile of a Terrorist. Reprinted in Persp ectives on Terrorism, Wilmington, Delaware: Scholarly Resources Inc.: p. 54- 06. Tucker, David,

What’s New about the New Terrorism and How Dangerous Is It, Terrorism and Political Violence, No. 31, Autumn 1002, p 6.

 

[۱] استادیار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى

[۲] پژوهشگر پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى

[۳] مدرس دانشگاه آزاد اردبیل.

[۴]

. Freedman, Lawrence, The Third World War, Survival, Vol. 34, No. 4, winter 1002, p. 16- 88.

.

[۵] . رک. بدى، توماس جى.،« تعریف تروریسم بین‏المللى؛ نگرش علمى»، ترجمه سید رضا میر طاهر، مطالعات راهبردى؛ رضا سلیمانى،« آشفتگى معنایى تروریسم»، علوم سیاسى ..

[۶]

. Garrison, Arthur H., Terrorism. the Nature of Its History, Criminal Justice Studies, Vol. 61) 1(, 3002, p 14, and. Shughart, William F., An Analytical History of Terrorism, 5491- 0002, Public Choice, Vol. 821, No. 1, spring 6002, p 9.

[۷] .Good and Evil .

[۸] .Cosmic ..

[۹]

. Tucker, David, What’s New about the New Terrorism and How Dangerous Is It?, Terrorism and Political Violence, No. 31, Autumn 1002, p. 6; and. Crenshaw, Marta, Political Explana tions, in. The Club de Madrid, Addressing the Causes of Terrorism, Madrid, Scholz Friends, 5002, p. 51. Brinkley, David, Radical Theology as a Destabil izing aspect of the 12 st Century Strategic Security Continuum, U. S. War College, Carlisle Barracks, Pennsy lvania, 6002, p. 7, available at: www. dtic. mil/ cgibin/ GetTRDoc? AD/ ADA 005844 Location/ U 2 doc/ GetTRDoc. pdf. Ranstorp, Magnus, Terrorism in the Name of Religion, Journal of Inter national Affairs, Vol. 05, No. 1, summer 6991, p. 24.

.

[۱۰]

. Ranstorp, Magnus, Terrorism in the Name of Religion, Journal of Intern ational Affairs, Vol. 05, No. 1, summer 6991, p. 94.

[۱۱] .Pyramid .

[۱۲] .Leaderless Resistance ..

[۱۳]

. Lesser, Ian O., Countering The New Terrorism. Implica tions for Strategy, in. Countering the New Terrorism, eds. Ian O. Lesser et al, Santa Monica, Calif. RAND, 9991, p. 68; and see. Beam, Louis, Leaderless Resistance, The Sediti onist, Issue 21, February 2991, also available at. www. louisbeam. com/ leaderless. html.

[۱۴] .Chain network .

[۱۵] .Hub network .

[۱۶] .All -channel network ..

[۱۷]

. Arquilla, John Ranfeldt, David Zanini, Michele, Networks, Net wars, and Inform ation- Age Terrorism, in. Countering the New Terrorism, eds. Ian O. Lesser et al, Santa Monica, Calif. RAND, 9991, pp. 94- 05.

[۱۸] .Transn ational .

[۱۹] . یوسف زین‏العابدین،« تروریسم، چالش ژئوپلیتیکى نوین در جهان»، فصلنامه سیاست خارجى ..

[۲۰]

. Hoffman, Terrorism Trends and Prospects, op. cit, p. 02- 62.

.

[۲۱] . بر خلاف این رویکرد، شرق شناسان جدید معتقدند که سلفى گرى بیش از هر عاملى متأثر از ویژگى‏هاى ذاتى اسلام است نه نتیجه دگرگونى‏هاى سیاسى و اقتصادى. سلفى‏گرى از این نگاه پیامد ویژگى‏هاى اسلام و تطبیق ناپذیرى آن با مدرنیسم و در نتیجه غرب گرایى است. در این تلقى اسلام غیر قابل تغییر است و با این افکار و پدیده‏هاى جدید تعارض ذاتى دارد و براى تعارض و ستیز با این پدیده‏هاى جدید جنبش‏هاى اسلام‏گرایى و بنیادگرایى شکل گرفته است و تا اندازه‏اى نیز مورد حمایت مسلمانان قرار گرفته است. از این رو، جنبش‏هاى سلفى گرایانه پیش از آن که صرفاً یک واقعیت واکنشى و انفعالى باشند پدیده‏اى است فعال که از متن دین و ارزش‏هاى دینى ریشه مى‏گیرد. این جنبش‏ها در راستاى اهداف جهان گیرانه اسلامى مى‏باشند. بنیاد گرایى اسلامى در حقیقت تأیید و اثبات نظریه برخورد تمدن‏ها است. نگاه ذات گرایانه به پدیده سلفیسم را مى‏توان در دو شاخه جاى داد. یکى جریان وفادار به نص که در فقه و شریعت اسلامى ریشه دارد مانند جریان وهابیت در عربستان و شاخه دیگر همان جریان رادیکالى است که ریشه در وهابیت دارد ولى کمتر به نص قرآن وفا دار است و عمدتاً یا به دلیل عدم آگاهى از دکترین سنتى اسلام در خود آزادى‏هاى قابل ملاحظه‏اى احساس مى‏کند. سازمان القاعده، طالبان در افغانستان و پاکستان و گروه‏هاى نو پدیدى مثل داعش و جبهه النصره در ذیل آن قرار مى‏گیرند.

[۲۲] . هانرى بارتلى، پیشرفت و فقر، مفاهیم و دیالکتیک آن‏ها در تمدن‏ها و فرهنگ‏ها، در مارک هنر و پاولى،« فقر، پیشرفت و توسعه» ..

[۲۳] . به نقل از ژیلبر آشکار، جدال دو توحش، یازده سپتامبر و ایجاد بى نظمى نوین جهانى، ترجمه حسن مرتضوى.

[۲۴]

. Becker, Gary S.) 8691(. Crime and Punishment. An Economic Approach. The Journal of Political Economy 67) 2(. p. 961- 712.

.

[۲۵]

. Hamermesh, Daniel S. and Neal M. Soss.) 4791(. An Economic Theory of Suicide. The Journal of Political Economy 28) 1(. p. 38- 89.

[۲۶]

. Berman, Eli.) 0002(. Sect, Subsidy and Sacrifice. An Economists View of Ultra- Orthodox Jews. Quarterly Journal of Economics 511) 3(. p. 509- 359.

[۲۷]

. Hamm, Mark S.) 8991(. Terrorism, Hate Crime, and Antig overnment Violence. A Review of the Research. In The Future of Terrorism. Violence in the New Millennium. London. SAGE. pp. 95- 69.

[۲۸]

. Kressel, Neil J.) 6991(. Mass Hate. The Global Rise of Genocide and Terror, New York: Plenum Press

.

[۲۹] .Krueger ,Alan and J

rn- Steffen Pischke.) 7991(.” A Statist ical Analysis of Crime Against Foreigners in Unified Germany.” Journal of Human Resources 23) 1(. p. 1. 902- 28

[۳۰]

. Russell, Charles and Bowman Miller.) 3891(. Profile of a Terrorist. Reprinted in Persp ectives on Terrorism, Wilmington, Delaware. Scholarly Resources Inc — p. 54- 06.

.

[۳۱]

. Hassan, Nasra.) 1002(. An Arsenal of Believers. The New Yorker, November 91. p. 63- 14

[۳۲]

. Wilgoren, J.) 1002(. The Hijackers. A Terrorist profile emerges that confounds the Experts. New York Times

[۳۳]

. daniel pipes) 3002(: militant Islam reach America published by Norton compannt.

.

[۳۴] . فرهنگ معین، ذیل واژه تعصب ..

[۳۵] . فتح، آیه ۲۶٫

[۳۶] . توشیهیکو ایزوتسو، مفاهیم اخلاقى دینى در قرآن مجید، ترجمه فریدون بدره اى، ص ۲۵ ..

[۳۷] . محمد سعید حنایى کاشانى،« تسامح و تساهل»، نامه فرهنگ؛ حسن بن عبدالله عسکرى، معجم‏الفروق اللغویه، الحاوى لکتاب ابى‏هلال العسکرى و جزءآ من کتاب السید نورالدین الجزائرى.

[۳۸] . فتح، آیه ۲۶ ..

منبع: مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام ؛ ج‏۱ ؛ ص۳۵۱-۳۷۴٫

http://shiastudies.com/fa

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.