اقدامات سلفى ‏هاى تکفیرى؛ فرصت‏ هاى به‏ وجود آمده براى جمهورى اسلامى ایران‏

اقدامات سلفى ‏هاى تکفیرى؛ فرصت‏ هاى به‏ وجود آمده براى جمهورى اسلامى ایران‏

محمد على رنجبر*[۱]

چکیده‏

تکفیرى‏هاى جدید که متاثر از بنیادگرایى متعصب سلفى‏هاى سابق هستند، تهدیدات زیادى را براى مسلمانان منطقه و حتى سایر ملت‏ها به وجود آورده‏اند. این تهدیدات به ویژه بعد از تحولات اخیر جهان اسلام (بیدارى اسلامى) شکل جدیدى به خود گرفت. درباره این موضوع کتاب‏ها و مقالاتى نوشته شده است، ولى آنچه کمتر در محافل علمى به آن پرداخته شده، فرصت‏هاى به وجود آمده از اقدامات تکفیرى‏ها، مخصوصاً براى جمهورى اسلامى ایران (به عنوان پرچم‏دار حقانیت تشیع و محور جبهه مقاومت) است. از این رو این مقاله با طرح این سوال که اقدامات تکفیرى‏ها چه فرصت‏هایى براى جمهورى اسلامى ایران به وجود آورده است، در صدد است تا با الهام از سیره امام سجاد (ع) و حضرت زینب ۳ که رفتار وحشیانه تکفیرى‏هاى اموى را در برابرِ سید الشهدا تبدیل به فرصت، بصریت بخشى به مردم زمانه خود و معرفى چهره نفاق‏گونه آن‏ها کنند و بر حقانیت خود صحه گذارند؛ به بررسى این فرصت‏ها براى ایران در شرایط کنونى مى‏پردازد. نوع رفتار وحشیانه و غیر اسلامى این گروه در تحولات اخیر، بهترین فرصت براى شیعیان جهان و ایران اسلامى است تا با استفاده از حربه‏هاى نرم و رسانه‏اى به معرفى چهره نفاق‏گونه آن‏ها بپردازد. ضمن این که مى‏توانند بر اساس بسیج عمومى مردم‏ علیه آن‏ها و ایجاد اتحاد بین شیعیان و اهل سنتِ اعتدالى و حتى غیر مسلمانان علیه آنان اعلام جنگ علنى کند. به عبارت دیگر بهره‏گیرى از حوزه‏هاى نرم و سخت مى‏تواند عامل برون رفت و خلاصى ملت‏هاى جهان از خطر جریان‏هاى تکفیرى باشد. زیرا در شرایط فعلى که عربستان به عنوان بزرگترین حامى گروه‏هاى تکفیرى خود را معرفى کرده است مى‏توان با کمى فعالیت، اجماعى جهانى و منطقه‏اى علیه آل سعود و رژیم عربستان ایجاد کرد.

کلیدواژگان: سلفى‏گرى، وهابیت، تکفیرگرایى، جمهورى اسلامى ایران، دیپلماسى عمومى، قدرت نرم، امنیت.

مقدمه‏

در طول تاریخ، مهم‏ترین خطر درونى جهان اسلام وجود گروه‏هاى سلفى تکفیرى است. آن‏ها با تفسیر انحصارطلبانه و تمامیت‏خواه خود از دین اسلام همواره سعى در تکفیر سایرین و تسلط بر جهان اسلام با شیوه‏هاى وحشیانه و غیر اسلامى داشته‏اند.

اما آنچه که باعث خطر روزافزون آن‏ها به ویژه در سه ساله اخیر شده است، احساس خطر جبهه غربى- اسرائیلى از بیدارى اسلامى مردمِ منطقه و غالب شدن گفتمان مقاومت در جهان اسلام است. غربى‏ها با احساس خطر از نفوذ انقلاب اسلامى در قالب بیدارى اسلامى و غلبه گفتمان مقاومت، به اهداف مشترکى با جریان‏هاى تکفیرى در منطقه دست یافته‏اند. از این رو آن‏ها با حمایت همه‏جانبه از این گروه‏ها در صدد به انحراف کشاندن بیدارى اسلامى و ایجاد شکاف در جبهه مقاومت برآمدند. غافل از این که وجود این گروه‏ها و اقدامات وحشیانه آن‏ها مى‏تواند براى جبهه مقاومت یک فرصت بى‏بدیل در معرفى اسلام ناب و به چالش کشیدن سیاست‏هاى آن‏ها در حمایت از این گروه‏ها، براى جهانیان داشته باشد. به همین سبب مقاله حاضر در صدد است تا با مرور اجمالى مفهوم، تاریخچه و شاخصه‏هاى سلفى‏گرى تکفیرى، به تشریح اقدام‏هاى تکفیرى‏ها در منطقه بپردازد و در ادامه، فرصت‏هاى به وجود آمده براى‏ جمهورى اسلامى ایران (به عنوان محور مقاومت) را در سه سطح داخلى، منطقه‏اى و جهانى بررسى کند.

از این رو این مقاله در سه بخش تنظیم شده است: الف) مفهوم، پیشینه و شاخصه‏هاى سلفى‏هاى تکفیرى ب) بررسى اقدامات اخیر تکفیرى‏ها ج) فرصت‏هاى به وجود آمده براى جمهورى اسلامى ایران.

شایان ذکر است که نگارنده ضمن عنایت و توجه به همه فرصت‏هاى به وجود آمده از جهات مختلف: سیاسى، امنیتى، فکرى و اعتقادى، فرهنگى، اقتصادى؛ هدف از نگارش این مقاله صرفاً برشمردن برخى از مهم‏ترین فرصت‏هاى سیاسى امنیتى براى جمهورى اسلامى ایران است.

الف) مفهوم، پیشینه و شاخصه‏هاى سلفى‏هاى تکفیرى‏

سلفى‏گرى در معناى لغوى به معناى کهنه پرستى یا تقلید کورکورانه از مردگان است، ولى سلفیه در معناى اصطلاحى آن، نام فرقه‏اى است که تمسک به دین اسلام جسته، خود را پیرو سلف صالح مى‏دانند و در اعمال و اعتقادات خود، سعى بر تابعیت از پیامبر اسلام (ص)، صحابه و تابعین دارند. آن‏ها معتقدند که عقاید اسلامى باید به همان نحو بیان شوند که در عصر صحابه و تابعین مطرح بوده است؛ یعنى عقاید اسلامى را باید از کتاب و سنت فراگرفت و عالمان نباید به طرح ادله‏اى غیر از آنچه قرآن در اختیار مى‏گذارد، بپردازند. در اندیشه سلفى‏ها، اسلوب‏هاى عقلى و منطقى جایگاهى ندارد و تنها نصوص قرآن، احادیث و نیز ادله مفهوم از نص قرآن برایشان حجیت دارد.[۲]

در یک تعریف عملیاتى از مفهوم سلفى‏گرى مى‏توان آن را مقوله مشکّک و داراى مراتب دانست که در عالم خارج، گروهِ وسیعى از سلفى‏گرى سنتى و معتدل تا سلفى‏گرى افراطى را در بر مى‏گیرد.[۳] با توجه به دلالت‏هاى متعدد و متناقضى که امروزه سلفى‏گرى پیدا کرده است، نسبت سنجى آن با رویکردهاى نزدیک به ویژه سلف‏گرایان و فرق اسلامى و گرایش‏هاى دیگر نظیر وهابى‏گرى، ضرورى است. امروزه، در سایه تعریف آشفته‏اى که از مفهوم اهل سنت مى‏شود، جریان سلفى، واژه «سلف» را مصادره به مطلوب کرده و حتى مفهوم اهل سنت را عمدتاً در تقابل با شیعیان به کار مى‏بردند.[۴]

معتقدان به سلف صالح، عقاید خود را به احمد بن حنبل (۲۴۱- ۱۶۴ ق) نسبت مى‏دادند، اما پاره‏اى از فاضلان حنبلى در نسبت آن سخنان به احمد بن حنبل، با آن‏ها به مناقشه پرداختند. در آن زمان، میان این گروه و اشاعره مناقشات شدیدى جریان داشت و هرکدام، ادعا مى‏کرد که دعوت آن‏ها براساس مذهب سلف صالح است. معتقدان به سلف صالح با روش معتزله به شدّت مخالفت مى‏کردند، زیرا معتزله در تبیین عقاید اسلامى از فلاسفه‏اى بهره مى‏بردند که آن‏ها نیز افکارشان را از منطق یونان اقتباس مى‏کردند. تصاویرى که از احمد بن حنبل در منابع مختلف آمده، وى را محدثى سنت‏گرا و ضد فقاهت نشان مى‏دهد که از تمسک به رأى تبرّى مى‏جسته و تنها به قرآن و حدیث استدلال مى‏کرده است و چون در استناد به حدیث بسیار مبالغه مى‏کرده، گروهى از بزرگان اسلام، مانند: محمد بن جریر طبرى و محمد بن اسحاق الندیم، او را از بزرگان حدیث- و نه از مجتهدان اسلام- شمرده‏اند. درواقع ابن‏حنبل به عنوان محدثى برجسته و پیرو طریقه اصحاب حدیث با هرگونه روش تاویلى و تفسیر متون مخالف بود و با اصحاب راى، ناسازگارى داشت. وى مخالفت با سنت را بدعت مى‏خواند و با «اهل الاهواء و البدع» موافق نبود.[۵] آنچه مسلم است، احمد بن حنبل بیش از ۱۵۰ سال پیشواى عقاید سنتى- سلفى بود، ولى «به طورکلى قشرى بودن، متابعت از ظاهر کلام، جمود افکار، تعصب مفرط حنبلیان، دورافتادگى مکتب فقهى ایشان از واقعیت زنده تاریخى و مهجورى از هر آنچه در اجتماع و زندگى روزمره تازه بود، در مجموع، منجر به سقوط و انحطاط این مذهب و کم طرفدار بودن این فرقه شد.»[۶]

محمد ابوزهره در بیان عقاید این نحله در کتاب‏ تاریخ المذاهب الاسلامیه مى‏نویسد:

«هر عملى که در زمان پیامبر (ص) وجود نداشته و انجام نمى‏شده است، بعداً نیز نباید انجام شود.» ابن‏تیمیه (۶۶۱- ۷۲۸ ق.)- فقیه و متکلم حنبلى- از این اصل کلى سه قاعده دیگر استخراج و استنتاج کرد:

«۱٫ هیچ فرد نیکوکارى یا دوستى از دوستان خدا را نباید وسیله‏اى براى نزدیک شدن به خدا قرار داد؛

  1. به هیچ زنده یا مرده‏اى نباید پناه برد و از هیچ کس نباید یارى خواست؛

  2. به قبر هیچ پیغمبر یا فرد نیکوکارى نباید تبرک جست یا تعظیم کرد.»[۷]

پس از مرگ احمد بن حنبل افکار وى نزدیک به یک قرن ملاک سنت و بدعت بود، تا این که عقاید وى و نیز سلفى‏گرى تحت تأثیر انتشار مذهب اشعرى کم‏کم فراموش شد.

در قرن چهارم هجرى ابومحمد حسن بن على بن خلف بربهارى براى احیاى سلفى‏گرى تلاش کرد، اما در برابر شورش مردم کارى از پیش نبرد.

در اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم احمد بن تیمیه و سپس شاگردان ابن‏قیم الجوزیه عقاید حنابله را به گونه‏اى افراطى‏تر احیا کردند. ابن‏تیمیه به عنوان متکلم و مدافع متعصب مذهب حنبلى، با آزاداندیشى و تأویل مخالف بود و از این رو اقداماتش بیش از پیش باعث انحطاط و عقب‏ماندگى مذهب حنبلى شد. عصر ابن‏تیمیه، دوره انحطاط و تنزل تفکر فلسفى و استدلال منطقى و هم چنین قرن روى آوردن به ظواهر دین عنوان شده است. در واقع، در این عصر «فقها و متکلمان قشرى بعضى مذاهب- مانند مذهب حنبلى- به عنوان دفاع از عقاید خاص مذهبى خود، به توجیه اصول و فروع مذهب خود پرداختند و احیاناً در این راه ضدِ علم و فلسفه قیام کردند. ابن‏تیمیه از این کسانى بود که در مذهب حنبلى قیام کرد. وى به عنوان دفاع از آن مذهب، مبارزاتى با مذاهب دیگر اسلامى مى‏کرد و عقاید خود را به عنوان زنده کردن عقاید مذهب حنبلى در بسیارى از کتاب‏هاى خود بیان کرد.»[۸]

با مرگ ابن‏تیمیه، دعوت به سلفى‏گرى و احیاى مکتب احمد بن حنبل در عرصه اعتقادات به فراموشى سپرده شد.

در قرن دوازدهم هجرى قمرى، محمد بن عبدالوهاب نجدى (۱۲۰۶- ۱۱۱۵ ق) با طرح مجدد ادعاى بازگشت به اسلام اصیل، اندیشه پیروى از سلف صالح را بار دیگر به عرصه منازعات کلامى آورد. او با استناد به «بدأ الاسلام غریبا و سیعود غریبا» معتقد بود که اسلام اصل نخستین را در غربت یافته است؛ ازاین رو، وى با آنچه خود آن را بدعت مى‏خواند، به مبارزه برخاست و مسلمان‏ها را به سادگى اولیه دین و پیروى از سلف صالح دعوت مى‏کرد و مظهر بارز سلف صالح او، امام احمد بن حنبل بود.

یکى از آثار عبدالوهاب، «التوحید و مختصر سیره الرسول» نام دارد. نهضت وى جنبه ضد حکومت عثمانى یافت و پس از آن‏که امیران سعودى نجد- که حنبلى مذهب بودند- به آیین او گرویدند، وى براى فرمانروایى عثمانى خطرساز شد؛ از این رو محمد على پاشا، خدیو مصر، از جانب سلطان عثمانى براى سرکوب آن‏ها مأمور شد؛ على رغم این سرکوب، با گذر زمان، پیروان محمد بن عبدالوهاب بر نجد و حجاز تسلط یافتند و دولت سعودى کنونى را تشکیل دادند[۹].

به اعتقاد وهابیان، این مذهب نه نحله‏اى جدید، بلکه همان مذهب سلف صالح است و به همین سبب، خود را «سلفیه» نیز مى‏نامند، زیرا مدعى هستند که در اعمال و افعال خود، از سلف صالح، یعنى از اصحاب پیامبراکرم (ص) و تابعین پیروى مى‏کنند.

وهابیان معتقدند که باید اساس دین بر قرآن و مفاهیم ظاهرى احادیث صحیح پیامبر (ص) و اصحاب او نهاده شود و در پى آنند که این آیات و روایات بدون هرگونه تغییر و تأویل مورد استناد و عمل قرار گیرد؛ یعنى فقط به ظاهر مفاهیم آن‏ها عمل شود. از این رو، آن دسته از رفتار و کردار مسلمانان را که با قرآن و احادیث اصلى تطبیق نمى‏کند، انحراف از اصول و فروع اصلى قرآن و اسلام مى‏شمارند.

امروزه در میان وهابیان دو گرایش اصلى وجود دارد: یک گروه، وهابیان سنتى هستند که هنوز تا حد زیادى به افکار محمد بن عبدالوهاب- بنیان‏گذار وهابیت- وفادار مانده‏اند و خطوط اصلى اندیشه آن‏ها برگرفته از اندیشه‏هاى اوست. به دلیل حمایت همه جانبه و مطلق عالمان این گروه ازسیاست‏هاى حاکمیت سعودى مى‏توان آنان را وهابیان دربارى نیز نامید. دسته دیگر جریانى است که در دوره‏هاى اخیر ظهور کرده است، این جریان که مى‏توان آن را وهابیت انقلابى یا جهادى نامید، در قبال حاکمیت عربستان سعودى و عالمان وهابى طرفدار حاکمیت، موضع انتقادى دارند؛ به لحاظ اندیشه نیز این گروه، بیشتر از اندیشه‏هاى اسلام گرایانى چون سید قطب و برادرش محمد قطب متاثرند و بر همین اساس برداشت وهابیان سنتى را از مسائلى چون توحید و شرک به چالش مى‏کشند. البته خود وهابیان انقلابى نیز به لحاظ اندیشه یکسان نیستند بلکه طیف وسیعى از اسامه بن لادن و محمد مسعرى و سعد الفقیه گرفته تا کسانى چون سلمان العوده و سفر الحوالى را شامل مى‏شوند.[۱۰]

سلفى‏گرى به دلیل فقدان نظام معرفتى منسجم، گروه گسترده‏اى را شامل مى‏شود که اختلاف نظر آن‏ها با یکدیگر کمتر از نزاع آن‏ها با غیر سلفى‏ها نیست، ولى آنچه در این تحقیق مد نظر است معناى افراطى آن است.

با توجه به خاستگاه، افکار و جریانات امروزى به طور کلى مى‏توان سه ویژگى برجسته براى سلفى‏هاى تکفیرى برشمرد، که عبارتند از:

  1. فرقه‏گرایى‏

یکى از ویژگى‏هاى جریان سلفى‏گرى و محیط ادراکى آن «فرقه‏گرایى خود بنیاد و مخرب» است، از آن رو که این جریان با تفسیر انحصارطلبانه از فرقه ناجیه، مبدع ارزش‏ها و باورهاى جدید ذیل سلفى‏گرى است که بیشتر مسلمانان آن را خلاف کتاب و سنت مى‏دانند. مخرب به این دلیل که این جریان با تکفیر فرق اسلامى و حتى جوامع مسلمان در قالب مأموریت خاص به اقدام تخریبى علیه آن‏ها مبادرت کرده و این اعمال را مقدس مى‏شمارد.

  1. تکفیرگرایى‏

تکفیرگرایى، مسئله نسبتاً جدید و خطرناکى بود که ابن‏تیمیه (۱۲۶۳- ۱۳۲۸ م) آن را در آغاز دعوت خویش تئوریزه کرد، بسط داد و در نهایت به اصول فکرى گروه‏هاى سلفى راه یافت. امروزه جریان سلفى‏گرى به اعتبار این شاخصه، «تکفیرى» نامیده مى‏شود و دایره موضوعاتى که از نظر آن‏ها موجب کفر و شرک مى‏شود بسیار متنوع و از حد شمارش خارج است.[۱۱]

  1. ابزارگرایى ناشى از تقدم عمل بر اندیشه (تروریسم انتحارى)

مسئله «اصالت ظواهر»[۱۲] در بین سلفى‏ها سرانجامش نوعى ابزارگرایى ناشى از تقدم عمل بر نظر را در نظام فکرى این جریان باز مى‏کند که با ایده‏هاى ماکیاولیستى هم‏خوانى دارد. به طورى که این جریان‏هاى افراطى سلفى‏گرى براى رسیدن به هدف، تمام راه‏هاى غیر مشروع را پیشنهاد مى‏کنند.[۱۳] این جریان با تکیه بر این میراث تاریخى و با الهام از انگاره‏پردازى‏هاى سلفى، گسترده‏ترین شبکه تروریستى در جهان را سازمان‏دهى کرده که به دلیل بهره‏گیرى از اشکال گوناگون خشونت ورزى، نظیر «تروریسم انتحارى» نماینده شاخص تروریسم جدید در دوران معاصر به حساب مى‏آید.

ب) بررسى اقدامات اخیر تکفیرى‏ها

بعد از بررسى اجمالى مفهوم، پیشینه و ویژگى‏هاى سلفى‏هاى تکفیرى در ادامه به برخى اعمال وحشیانه تکفیرى‏ها در موج اخیر اقداماتشان مى‏پردازیم.

کارهاى تکفیرى‏ها به قدرى وحشیانه و به دور از منطق است که دل هر انسان منصفى را جریحه‏دار مى‏کند. در ادامه به برخى از آن‏ها اشاره خواهیم کرد:

  1. صدور فتواهاى عجیب توسط مفتى‏هاى تکفیرى‏

یکى از محرّک‏هاى اصلى رفتارهاى خشونت‏بار تکفیرى‏ها بهره‏گیرى از فتواهاى عجیبى است که مفتى‏هاى وهابى (تکفیرى) صادر مى‏کنند. فتواهایى از قبیل:

  1. بستن کمربند ایمنى حرام است! زیرا مانع قضا و قدر مى‏شود!

  2. همبستر شدن با همسر مرده حلال است؛

  3. فتواى جنجال برانگیز دیگرى که شیخ عبد البارى الزمزمى، رئیس انجمن مطالعات و تحقیقات در مغرب صادر کرد، این است که هم بسترى مرد با همسرش که تازه فوت کرده، مجاز است!

  4. خوردن سمبوسه حرام است به علت شکل سه ضلعى آن، که مشابه تثلیث مقدس مسیحیان است؛

  5. خوردن گوشت جن جایز است؛

  6. کسى که به سببِ بیمارى ایدز بمیرد، شهید است؛

  7. خطر شیعیان براى اسلام بیشتر از یهود و نصارى است. به عنوان نمونه «ناصر العمر» یکى از مفتیان کینه‏توز وهابى در پاسخ به این سؤال که (خطر شیعیان براى اسلام‏ بیشتر از یهود و نصارى است، براى نجات امت اسلام چگونه این طایفه را ریشه‏کن کنیم؟) این چنین پاسخ مى‏دهد:

در ابتدا باید بدانیم که شیعیان جز با یک حکومت اسلامى جهادى ریشه‏کن نمى‏شوند، شیعیان بعد از برپایى حکومت اسلامى مذکور دو راه دارند: یا این که اسلام را بپذیرند! یا این که سر بریده شوند، اگر اصرار کردند بر مذهب خود باقى بمانند با آن‏ها باید چنین برخورد کنید:

اول) شیعیان را چون سر بریدن گوسفند، سر ببرید تا خون سر تا پاى آن‏ها را فرا بگیرد، و چه منظره بدیعى است زمانى که تو مى‏بینى اجساد شیعیان در دریایى از خون شناورند و صداى امواج خون رافضى گوش‏هایت را نوازش مى‏دهد و جنازه‏هایشان، چشم‏هایت را به وجد مى‏آورد.

دوم) زنان آن‏ها را به اسارت ببرید و در میان رزمندگان به صورت عادلانه تقسیم کنید.

سوم) کودکان شیعه را به فراگیرى تعلیمات اسلامى صحیح وا دارید و توحید و عقیده را به آن‏ها آموزش دهید، آموزش‏هاى نظامى دهید تا در فتوحات اسلامى از آنان استفاده شود.

چهارم) معابد و ضریح‏هاى شرک آلود شیعه را ویران کنید.

پنجم) خانه‏هاى آن‏ها را تفتیش کنید و کتاب‏هاى شرک آلودشان از بین ببرید.

ششم) آن‏ها را مجبور کنید کودکان خود را با اسمائى مانند معاویه، یزید و … نامگذارى کنند.

هفتم) روز عاشورا را جشن بگیرید و شیعیان را مجبور کنید در آن شرکت کنند.

از جنجال برانگیزترین، فتواهاى مفتى‏هاى تکفیرى، فتواى «جهاد نکاح» بوده است. فتوایى که محمد عریفى مفتى سعودى صادرکرد و باعث گسیل بسیارى از زنان و دختران عربى و حتى اروپایى به سوریه شد. براساس این فتوا دختران ۱۴ تا ۱۶ ساله و یا «زنان مطلقه»، اگر براى رفع نیازهاى شورشیان سورى به این کشور سفرکنند، ثوابشان بهشت است.[۱۴]

  1. بهره گیرى از نمادهاى مذهبى‏

یکى از مهم‏ترین اقدامات تکفیرى‏ها بهره گیرى از نمادهاى اسلامى است؛ به عنوان نمونه:

بر بالاى قرارگاه‏هاى داعش جملات قصار و نشانه‏هاى القاعده‏اى کاملًا آشکار است که در اصل جملات و نشانه‏هاى وهابى است و دعوتشان به توحید و ملزم کردن به حضور در مساجد و اداى نماز جمعه و جماعت به همان شیوه‏اى که وهابیت آن را انجام مى‏دهد، همان‏گونه که نگاهى به دیدگاه‏ها و خط مشى فکرى آن‏ها به راحتى نشان مى‏دهد که وهابیت الهام بخششان در تمام امور است.[۱۵]

  1. بریدن سر انسان‏هاى بى‏گناه و تبدیل سر آن‏ها به توپ فوتبال‏

یکى از اقدامات شنیع گروه‏هاى تکفیرى بریدن سر انسان‏هاى بى‏گناه و تبدیل آن‏ها به توپ فوتبال است. اقدامى که دل هر بیننده و شنونده‏اى را جریحه‏دار مى‏کند. در این ارتباط گروه‏هاى تروریستى فعال در سوریه تصویرى را در صفحه توئیتر خود منتشر کردند که نشان مى‏دهد اعضاى این گروه تا چه حد از اصول اولیه انسانیت دور شده‏اند.

  1. خوردن گوشت قربانیان‏

به گزارش خبرنگار خبرگزارى فارس در دمشق، در تازه‏ترین جنایت‏هاى این گروه، شبکه‏هاى اجتماعى اینترنتى اقدام به انتشار تصاویرى از گروه تروریستى «جبهه النصره» کرده‏اند که در آن نشان داده شده، عناصر این گروه تکفیرى پس از جدا کردن سر دو نفر از نیروهاى ارتش سوریه در حمله به زندان مرکزى «درعا» واقع در جنوب سوریه اقدام به پختن آن روى آتش مى‏کنند.

  1. تجاوز گسترده به زنان سورى‏

گروه‏هاى تکفیرى با استفاده از فتواى جهاد نکاح، تجاوزات گسترده‏اى به زنان بى‏گناه سورى داشته‏اند؛ آن‏ها حتى به بهانه‏هاى دیگرى دست به این اقدام غیرانسانى زده‏اند؛ به عنوان نمونه: گروه داعش خطاب به مسیحیان سوریه اعلام کرده است که در صورت اسلام نیاوردن براى این که زنده بمانید، باید همسرانتان به مدت یک هفته با یکى از فرماندهان داعش همبستر شود.[۱۶]

  1. تخریب قبور مقدس و زیارتگاه‏هاى شیعى‏

یکى از اقدامات شنیعى که وهابى‏ها علیه مقدسات شیعیان انجام مى‏دهند تخریب زیارتگاه‏هاى شیعى است.

براى مثال تروریست‏هاى تکفیرى در سوریه صحن‏هاى قبر عمّار یاسر و اویس قرنى دو صحابى بزرگوار پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) را تخریب کرده و با شلیک‏هاى پیاپى موشک به دیوارهاى حرم، بخش‏هاى زیادى از آن را منهدم کردند.

تروریست‏هاى سوریه در هر منطقه‏اى که پا مى‏گذارند هر نماد شیعى که توجه آن‏ها را جلب مى‏کند از بین مى‏برند. در همین راستا مکان‏هاى متبرک شخصیت‏هاى جهان تشیّع مثل حجر بن عدى را در تیررس حملات خمپاره‏اى و موشکى خود قرار دادند.

  1. حمله به سفارتخانه‏ها و دیپلمات‏هاى ایرانى‏

یکى از اقدامات غیر متعارف و وحشیانه تکفیرى‏ها حمله به سفارت خانه‏ها و دیپلمات‏هاى ایرانى است. حملات چندباره به سفارت ایران در اردن و یا ربودن کاردار ایران در لیبى و دیگر اقدامات مؤید این موضوع است.

  1. استفاده از سلاح‏هاى شیمیایى‏

یکى از اعمال غیر انسانى تروریست‏هاى تکفیرى البته تحت حمایت جبهه غربى و عربى و ترکیه، استفاده از سلاح‏هاى شیمیایى علیه مردم مظلوم سوریه بوده است. البته‏ غربى‏ها در ابتدا تلاش کردند که این عمل را به دولت بشار اسد نسبت دهند ولى در ادامه، بازرسى‏هاى بازرسان بین المللى نشان داد که این عمل از سوى تروریست‏هاى تکفیرى انجام شده است.

  1. تکفیر یکدیگر

یکى از اقدامات گروه‏هاى تکفیرى علاوه بر تکفیر تمام فرق و مذاهب اسلامى، تکفیر گروه‏هاى خودى در جبهه نبرد نیز مى‏باشد؛ به عنوان نمونه:[۱۷] در عراق رایج است که داعش، گروه‏هاى فعال در عرصه میدانى عراق را از ارتش اسلامى عراق و جماعت انصار السنه- هیئت شرعى، گرفته تا جبهه اسلامى مقاومت عراق (جامع) و جنبش مقاومت اسلامى (حماس) را تکفیر و آن‏ها را مزدور و مرتد مى‏داند. در سوریه نیز داعش برخى از گروه‏هاى تروریستى هم کیش خود، مانند: «النصره» و «جبهه اسلامى» را مرتد مى‏داند. تکفیرِ گروه‏هاى دیگر از سوى داعش امر جدیدى نیست، چون وقتى تکفیر به سلاحى رایج در میان گروه‏هاى القاعده‏اى تبدیل مى‏شود، کسى یا گروهى را مستثنا نمى‏کند.

  1. بهره‏گیرى از کمک‏هاى مخفیانه و آشکار اسرائیل‏

گروه‏هاى تکفیرى به رغم شعار اسلام‏خواهى خود، در اقدامات اخیرشان کاملًا مورد حمایت اسراییل قرار گرفته‏اند و نکته حائز اهمیت این که آن هیچ اقدامى علیه منافع اسراییل در منطقه نداشته‏اند و بلکه در عمل پذیراى کمک‏هاى شایان اطلاعاتى، نظامى، پزشکى و غیره بوده‏اند.

در پایان باید اشاره کرد که تجربه تاریخى نشان داده است، گروه‏هاى تکفیرى در صورت شکست و یا پیروزى به خاطر تحقیر و یا سرمست از پیروزى دست به‏ اقدامات فراگیرى مى‏زنند که تمام جامعه جهانى را دچار درگیرى مى‏کند؛ نمونه آشکار این مسئله را مى‏توان در حرکت‏هاى گروه طالبان و القاعده مشاهده کرد.[۱۸]

ج) فرصت‏هاى جمهورى اسلامى ایران بر اساس دیپلماسى عمومى یا قدرت نرم‏

پیشرفت ارتباطات و اطلاعات در جامعه اطلاعاتى بین‏المللى و به تبع آن ظهور سیاست فرا بین‏المللى، ایجاب‏کننده دیپلماسى جدیدى است که بر شفافیت و همکارى با بازیگران جامعه مدنى و فروملى در حوزه همگانى استوار مى‏باشد. این نوع دیپلماسى که غالباً دیپلماسى عمومى خوانده مى‏شود مستلزم ارتباط با رهبران احزاب سیاسى، گروه‏هاى ذى‏نفع، نخبگان سیاسى، اقتصادى، فرهنگى، علمى و رسانه‏اى به عنوان سازندگان افکار عمومى براى شکل‏دهى به افکار و هماهنگ‏سازى اذهان آن‏ها با اهداف سیاست خارجى است. هم چنین اجراى موفقیت‏آمیز دیپلماسى عمومى مستلزم به کارگیرى بهینه فناورى و ابزارهاى جدید اطلاعاتى و ارتباطى در چارچوب دیپلماسى رسانه‏اى نیز مى‏باشد، زیرا شالوده دیپلماسى عمومى، اعمال و به کارگیرى قدرت نرم براى مدیریت افکار عمومى جهانى است.[۱۹]

برخى دیپلماسى عمومى را تأثیرگذارى بر نگرش‏هاى عمومى براى شکل‏دهى و اجراى سیاست‏هاى خارجى و شامل ابعادى از روابط بین‏المللى مى‏دانند که فراتر از دیپلماسى سنتى عمل مى‏کند و عواملى همچون: شکل‏دهى به افکار عمومى در سایر کشورها، تعامل میان منافع گروه‏هاى خصوصى یک کشور با منافع گروه‏هاى خصوصى در کشورى دیگر، برقرارى ارتباط گران نظیر دیپلمات‏ها و فرستادگان به خارج و در نهایت فرایندهاى تعاملات میان‏فرهنگى از جمله عناصر این دیپلماسى هستند.[۲۰] با توجه به این تعریف و مقایسه مؤلفه‏هاى اساسى این نوع دیپلماسى با دیپلماسى رسمى و سنتى، بیان‏گر سه محور اساسى زیر است:[۲۱]

  1. دیپلماسى عمومى آشکار است، درحالى که دیپلماسى رسمى و سنتى، پنهان است؛

  2. مخاطبان دیپلماسى عمومى گروه‏هاى هدف خاص و یا عموم مردم جامعه در دلِ یک ملت دیگرند، در حالى که در دیپلماسى رسمى مخاطبان دولت‏ها هستند؛

  3. موضوعات دیپلماسى عمومى به رفتار و تمایلات مردم در دیگر کشورها مربوط مى‏شود، در حالى که دیپلماسى سنتى با رفتار و سیاست‏هاى دولت‏ها سروکار دارد.

بنا به تعاریف یاد شده مى‏توان منبع اساسى و مبناى دیپلماسى عمومى را آن چیزى دانست که «جوزف‏ناى» با مفهوم «قدرت نرم» کرده است. از نظر «ناى» قدرت نرم شیوه‏اى جدید از اعمال قدرت در مقایسه با شیوه‏هاى سنتى است که موجب مى‏شود یک کشور کارى کند تا کشورهاى دیگر همان چیزى را بخواهند که او مى‏خواهد؛ وى این را قدرت متقاعدکننده نیز مى‏خواند. به عبارت دیگر قدرت نرم توانایى شکل یا تغییر دادن ترجیحات و اولویت‏هاى دیگران است.[۲۲]

از این رو بخش اعظمى از دیپلماسى رسانه‏اى غرب به توجیه افکار عمومى داخلى و حتى خارجى مى‏پردازد. در این رابطه پروفسور مولانا مى‏نویسد: غرب همیشه سعى کرده با تبلیغات وسیع سیاسى و استفاده از زیرساخت‏هاى ارتباطى و اطلاعاتى و پروپاگاندا، محیط سیاسى و افکار عمومى ملى و بین‏المللى را تحت تأثیر پیام‏ها، سیاست‏ها و اهداف خود قرار دهد و بدین ترتیب، از طریق رسانه‏هاى مدرن و سازمان‏هاى بین المللى امروزى دستور روز را براى مخاطبان تعیین کند. برخى از ابعاد این تبلیغات و پروپاگاندا به دیپلماسى عمومى معروف شده است.[۲۳]

با توجه به آنچه ذکر شد در ادامه به فرصت‏هاى جمهورى اسلامى ایران در سطوح سه‏گانه بر اساس بهره‏گیرى از دیپلماسى عمومى و قدرت نرم، مى‏پردازیم.

  1. در سطح داخلى‏

آگاهى بخشى به مردم در رابطه با کمک ایران به حزب الله و سوریه‏

همان‏گونه که اشاره شد توجیه افکار عمومى داخلى نسبت به سیاست‏هاى خارجى دولت‏ها از اصول مهم و اساسى در اداره کشورهاست، و کشورهاى غربى به ویژه آمریکا به خوبى از این ابزار استفاده مى‏کنند. البته باید توجه کرد که یکى از اصول اساسى و حاکم در مدیریت استراتژیک امام و رهبرى نیز، ارتقاى آگاهى مردم به منظور بصیرت بخشى است.[۲۴]

با توجه به این نکات یکى از مشکلات دستگاه دیپلماسى ما این است که در قالب دیپلماسى رسانه‏اى و عمومى، به خوبى نتوانسته است برخى از سیاست‏هاى خارجى خود را، مخصوصاً در منطقه براى مردم و حتى برخى از خواص توجیه کنید. یکى از این موارد، سیاست حمایت و کمک به گروه‏هاى مقاومت از قبیل حزب الله، حماس و رژیم سوریه است. این مسئله تا جایى پیش رفته که برخى از کاندیداهاى ریاست جمهورى چه در زمان انتخابات ریاست جمهورى دوره دهم و چه در انتخابات دور یازدهم نیز به انتقاد از این رویکرد پرداخته و به شدت از دستگاه دیپلماسى ما کرده‏اند.[۲۵]

این موضوع، سوالات و شبهات زیادى در بین قشر تحصیل کرده و جوان و حتى مردم عادى ایجاد کرده است. نویسنده با توجه به رشته تحصیلى و حضور در سطح دانشگاه و جامعه به عنوان مدرس و یا سخنران بارها با این سؤال که چرا به این گروه‏ها کمک مى‏کنیم؟ مواجه شده‏ام. اوج این مسئله را در فتنه ۸۸ شاهد بودیم که عده‏اى شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فداى ایران» سر مى‏دادند.

از این رو با توجه به اقدامات وحشیانه گروه‏هاى تروریستى و تکفیرى در منطقه، این فرصت براى دیپلماسى رسانه‏اى و عمومى ایجاد شده است که با ساخت مستند، فیلم، خبر، کتاب، پخش تصاویر اقدامات آن‏ها و غیره … خواص و مردم را از خطر این گروه‏ها آگاه کند و نشان دهد که در صورت عدم ایجاد جبهه‏اى قوى و مقاوم در برابر این تروریست‏ها، آن‏ها البته با کمک غرب و اسراییل و سایر کشورهاى مرتجع منطقه، منافع ملى ما را به خطر مى‏اندازند، و باید بر این نکته تأکید کرد که کمک ما به این گروه‏ها در کنار انجام وظایف اسلامى و انسانى موجب تقویت توان دفاعى و تأمین منافع ملى ما نیز خواهد شد.

۲- ۱٫ نشان دادن کارآمدى نظام اسلامى مبتنى بر ولایت فقیه در ایجاد امنیت‏

حکومت‏ها بر دو پایه مشروعیت و کارآمدى استوارند، به نحوى که اگر حکومت مشروعى نتواند کارآمدى خود را نشان دهد موردِ اقبال مردم به عنوان یکى از مهم‏ترین ارکان حکومت قرار نمى‏گیرد. از این رو کارآمدى تأثیر مستقیمى در بالابردن مقبولیت یک حکومت دارد.

بدون تردید مى‏توان گفت که یکى از مهم‏ترین اهداف هر دولتى در کنار اهدافى چون تأمین سعادت و عدالت، استقرار امنیت است تا جایى که بسیارى، فلسفه تشکیل دولت را برقرارى امنیت دانسته‏اند.

مفهوم امنیت مصونیت از تعرض و تصرف اجبارى بدون رضایت است و در مورد افراد به معناى آن است که نسبت به حقوق و آزادى‏هاى مشروع خود بیم و هراسى نداشته باشند، و تحت هیچ شرایطى حقوق مشروع آن‏ها به مخاطره نیفتاده و عاملى این حقوق را تهدید نکند.[۲۶]

در میان فیلسوفان غربى «هابز» برجسته‏ترین نظریه پرداز این تفکر مى‏باشد. در جهان اسلام نیز این نوع تفکر در اندیشه ابن‏خلدون ظهور بیشترى دارد. وى پس از تشریح علت شکل‏گیرى جامعه مى‏گوید:

هر گاه این اجتماع براى بشر حاصل آید و آبادانى جهان به وسیله آن صورت پذیرد، ناگزیر باید حاکمى در میان آنان باشد تا از تجاوز دسته‏اى به دسته‏اى دیگر جلوگیرى کند، زیرا تجاوز در طبایع حیوانى بشر، مخمر است.[۲۷]

این که تا چه اندازه‏اى چنین رویکردى درباره دولت قابل دفاع است، نیازمند مجال دیگرى است، ولى مسلم است حفظ امنیت از اهداف اساسى دولت مى‏باشد؛ به گونه‏اى که شهروندان حتى از ناحیه حاکمیت نیز باید احساس امنیت نماند.

در اندیشه اسلامى، امنیت از مهم‏ترین و بزرگ‏ترین نعمت‏هاى الهى دانسته شده است.[۲۸] روایات متعدى نیز اهمیت آن را در زندگى سیاسى متذکر مى‏شود. از میان این روایات به دو مورد از امیرالمومنین (ع) اشاره مى‏کنیم:

«شرّ البلاد بلاءٌ لا امن فیه؛

بدترین جوامع، جامعه‏اى است که در آن امنیت نباشد.»[۲۹] و

«شر الأوطان ما لم یأمن فیه القطان‏

؛ بدترین مکان‏ها براى سکونت مکانى است که ساکنانش در آن امنیت نداشته باشند.»[۳۰]

روایت‏هاى مذکور، گویاى این نکته است که حاکمیت باید یکى از کارهاى اصلى خود را، حفظ امنیت همه جانبه اعم از ناحیه حاکمیت و غیر آن بداند. البته نظریه‏پردازان ولایت فقیه به این امر واقف بوده‏اند، به همین دلیل در موارد متعددى به لزوم تأمین تاکید کرده و آن را از اهداف شکل‏گیرى حکومت اسلامى دانسته‏اند.[۳۱]

با توجه به این نکته که یکى از مهم‏ترین اهداف حکومت‏ها خواه اسلامى و خواه غیر اسلامى ایجاد امنیت مى‏باشد، از این رو اقدامات تکفیرى‏ها در منطقه و عدم توفیقشان براى به خطر انداختن امنیت جمهورى اسلامى ایران، این فرصت را براى دولت مردان ما مهیا کرده است که بتوانند با نشان دادن امنیت بالا در ایران کارآمدى‏ نظام اسلامى مبتنى بر ولایت فقیه را به مردم نشان داده و احساس رضایت را در آن‏ها دو چندان کنند.

۲ در سطح منطقه‏

۱- ۲٫ خنثى کردن سیاست «ایران هراسى»

موقعیت جغرافیایى خاورمیانه، این منطقه را واجد ویژگى‏هایى کرده که همواره سیاست بین المللى را متأثر از خود کرده است. وجود رودها، دریاچه‏ها، دریاها و تنگه‏هاى متعدد، منابع عظیم انرژى و غیره نشانه‏هایى از اهمیت استراتژیکى و ژئوپلیتیکى این منطقه است که در میان آن‏ها تنگه‏هاى بسفر، داردانل، کانال سوئز و تنگه هرمز جایگاه خاصى دارند.

بنابراین تسلط بر این منطقه و نقاط استراتژیک آن، مزیت مهم نظامى و استراتژیکى است و همین امر، یکى از دلایل مهم چالش دو ابر قدرت ایالات متحده امریکا و اتحاد جماهیر شوروى در دوران جنگ سرد به شمار مى‏رفت. بعد از پایان جنگ سرد و یک‏جانبه‏گرایى آمریکا در مناطق مختلف جهان و به ویژه منطقه خاورمیانه، نه تنها از اهمیت این منطقه نکاست، بلکه با ظهور قدرت‏هاى منطقه‏اى جدید و تعارض منافع آنان با آمریکا، عمق راهبردى مناطقى چون خاورمیانه را بیش از پیش افزایش داد. در این میان وقوع انقلاب اسلامى در ایران و از بین رفتن پایگاه مطمئن ایالات متحده در منطقه حساس خاورمیانه با ارتشى مجهز، بازارى وسیع و حکومتى مطیع، نگرانى‏هاى جدیدى براى قدرت فاتح جنگ سرد به وجود آورد. هژمونى منطقه‏اى آمریکا با تهدیدى جدى رو به رو شد و احتمال سرایت این انقلاب به کشورهاى هم جوار آن، بیش از پیش منافع خاورمیانه‏اى آمریکا را در معرض خطر قرار داد.

بازتعریف منافع منطقه‏اى، حرکت در راستاى عملى کردن تغییر در نظم منطقه‏اى، جهت دهى به روند انتقال قدرت در منطقه و سرانجام بازتعریف نظم منطقه اى از سوى ایران انقلابى، طبیعتاً با مقاومت و موانع جدى از سوى برخى بازیگران مواجه شد و با توسل به استراتژى‏هاى مختلف، در پى توقف این روند برآمدند. بزرگ‏ترین قدرت متضرر این جریان یعنى ایالات متحده با توسل به استراتژى نرم «ایران‏هراسى» بیش از سه دهه است که مقابله با نظام ج. ا. ایران را در دستور کارش قرار داده است.[۳۲]

در واقع آمریکا با بهره‏گیرى از رسانه‏هاى خود و استناد به برخى از بیانات امام خمینى (ره) منبى بر صدور انقلاب اسلامى،[۳۳] این‏گونه تبلیغ مى‏کردند که ایران به دنبال صدور انقلاب خود از راه‏هاى نظامى به کشورهاى منطقه است.

اما ایران هراسى چیست؟ ایران هراسى اشاره به مخالفت با سیاست‏ها، فرهنگ، جامعه، اقتصاد یا نقش بین‏المللى ایران دارد. هم چنین ایران‏هراسى به سیاست‏هایى اطلاق مى‏گردد که براى رسیدن به منافع خاص علیه این کشور یا معرفى کردن ایران به عنوان تهدیدى براى کشورى خاص یا در شکل بزرگ‏تر براى صلح بین‏المللى مطرح مى‏گردد. گاه ایران هراسى با احساسات ضد ایرانى هم پوشانى دارد.[۳۴]

البته آمریکا با اعمال سیاست «ایران هراسى» علاوه بر هدف بازدارندگى ایران در منطقه به دنبال فروش تسلیحات خود به کشورهاى منطقه نیز مى‏باشد.

با توجه به سیاست «ایران هراسى»، اقدامات وحشیانه تروریست‏هاى تکفیرى که تحتِ حمایت کشورهاى غربى و منطقه‏اى هستند و همین طور رفتار منطقى ایران نسبت به همسایگان منطقه‏اى خود در ۳۵ سال بعد از انقلاب، فرصت ویژه‏اى براى ایران فراهم کرده است که سیاست «ایران هراسى» را به چالش کشیده و خطر را متوجه تکفیرى‏ها و حکومت‏هاى حامى این گروه‏ها کند.

چرا که رفتار ایران نشان داده است که على‏رغم کمک برخى همسایگان از حمله صدام به ایران و برخى اقدامات خراب کارانه دیگر علیه ایران؛ هیچ‏گاه به دنبال انتقام گرفتن نبوده است. از این رو مى‏توان ثابت کرد که ایران اسلامى نه تنها براى منطقه و جهان اسلام تهدید نبوده است بلکه همواره در مقابل خطراتى که جهان اسلام را تهدید کرده، ایستاده است.

۲- ۲٫ به چالش کشیدن سیاست‏هاى عربستان و ترکیه در مخالفت با محور مقاومت و حمایت از اسراییل‏

کشورهاى عربستان و ترکیه (به ویژه بعد از روى کارآمدن اسلام‏گرایان در ترکیه) همواره داعیه رهبرى جهان اسلام و ایفاى نقش «برادر بزرگتر» را داشته‏اند، زیرا حاکمان عربستان خود را خادم حرمین شریفین مى‏دانند و ترکیه نیز داعیه‏دار خلافت عثمانى است، ولى روند تحولات نشان مى‏دهد که على‏رغم این که اسراییل بزرگ‏ترین تهدید و چالش در جهان اسلام و منطقه خاورمیانه است و به رغم شعار حمایت از مسلمانان آواره فلسطینى، اما در عمل هم عربستان و هم ترکیه به جاى پیوستن به محور مقاومت علیه زیاده‏خواهى‏هاى اسراییل و کمک به جمهورى اسلامى ایران براى اتحاد جهان اسلامى علیه تهدیدات مشترک، متاسفانه این کشورها سیاست ضربه زدن به محور مقاومت را در دستور سیاست خارجى خود قرار داده‏اند و با حمایت از گروه‏هاى تکفیرى و تروریستى مشغول ضربه زدن به گروه‏هاى مقاومت مى‏باشند.

براى نمونه، از همان ابتداى پیروزى انقلاب اسلامى که مهم‏ترین شعارش اعتلاى اسلام و مبارزه علیه استکبار و رژیم غاصب اسراییل به عنوان غده سرطانى منطقه بود. عربستان سعودى، براى کاستن از اثرات انقلاب اسلامى ایران بر جامعه عربستان دست به اقدامات پرهزینه‏اى زد. تأسیس مؤسسات تبلیغاتى براى خدشه‏دار کردن چهره انقلاب، تشکیل شوراى همکارى خلیج فارس، حمایت همه جانبه از رژیم بعثى در جنگ تحمیلى، خریدهاى تسلیحاتى و … بخشى از اقدامات حکومت عربستان بود. بسیارى از افسران و درجه‏داران شیعه را از ارتش اخراج کرد. از حضور نظامیان پاکستان‏ به دلیل آن که بسیارى از آن‏ها از انقلاب متأثر شده و از این انقلاب تمجید مى‏کردند در ارتش عربستان کاسته و به جاى آن‏ها سعى شد از نیروهاى بنگلادشى استفاده شود.

بسیارى از کارگران و متخصصان شیعه که در شرکت «آرامکو» مشغول به کار بودند از کار اخراج شدند. استفاده از بلندگو در مساجد شیعه ممنوع اعلام شد. خانه‏هاى افراد مظنون به طور متوالى و ناگهانى مورد بازرسى و تفتیش قرار گرفت. هم زمان با این اعمال، دولت عربستان براى مخدوش کردن برنامه‏هاى صدا و سیماى جمهورى اسلامى ایران به پخش پارازیت بر روى این برنامه‏ها اقدام کرد. از سوى دیگر دولت سعودى با تزریق امکانات مادى در جامعه اهل سنت سعى کرد با جلب گروه‏هاى کم‏درآمد از جذابیت انقلاب اسلامى در نظر آن‏ها بکاهد.[۳۵]

نکته جالب این است که در کنار این خصومت آشکار عربستان و ترکیه نسبت به ایران و گروه‏هاى مقاومت، اما این دو کشور به هیچ وجه اقدام عملى و قاطعانه‏اى در برابر اقدامات وحشیانه اسراییل علیه مسلمانان مظلوم فلسطین انجام ندادند و برعکس با حمایت قاطعانه و آشکار خود از تروریست‏هاى تکفیرى در سوریه و لبنان و ایران چهره واقعى خود را به مسلمانان منطقه و جهان نشان داده‏اند.

از این رو اقدامات تکفیرى‏ها که یکى از آن‏ها درخواست کمک از اسراییل بود، مى‏تواند فرصت خوبى براى دیپلماسى رسانه‏اى ما باشد که با نشان دادن چهره واقعى این کشورها، گفتمان مقاومت با رهبرى جمهورى اسلامى ایران را به عنوان گفتمان غالب و مدیریتى توان‏مند و عزت‏مند در جلو بردنِ اهداف اسلامى معرفى کرد.

۳- ۲٫ به چالش کشاندن سیاست آمریکا در ایجاد و حمایت از گروه‏هاى تکفیرى در منطقه خاور میانه‏

به دنبال پیروزى انقلاب اسلامى در ایران و ناکامى دولت آمریکا از برخورد مستقیم در شکست دادن نظام نوپاى جمهورى اسلامى، متفکرین و سیاست گذاران آمریکایى‏ به این جمع‏بندى رسیدند که براى مقابله با انقلاب اسلامى باید با خلق و تقویت یک جنش افراطى سنى ضد شیعى به مقابله برآیند.

هنرى کسینجر در سال ۱۳۵۹ نظریه‏اى را مطرح کرد که با استقبال دولت مردان آمریکایى مواجه شد و به مرحله اجرا درآمد. کسینجر معتقد بود با استفاده از اختلاف‏هاى مذهبى میان تشیع و تسنن باید ضمن تقویت این تضادها بر اساس سیاست قدیمى امپریالیسم «تفرقه بیانداز و حکومت کن» زمینه ایجاد یک جنبش ضد شیعى و در واقع حکومتى بر مبناى تعصبات شدید و افراطى سنى‏گرى فراهم کرده و آن را به مقابله با انقلاب اسلامى در ایران تشویق کرد. در این راستا با حمایت مالى و آموزشى پاکستان و عربستان سعودى گروهى به نام طالبان و القاعده شکل گرفت.[۳۶]

این گروه در دوران اشغال افغانستان به واسطه اتحاد جماهیر شوروى کم‏کم به کشور برگشتند و در کنار سایر مجاهدین افغانى به جنگ با روس‏ها پرداختند. آن‏ها در این راه از کمک‏هاى بى‏دریغ بسیارى از داوطلبان غیرافغانى و کمک مالى عربستان برخوردار گردیده و حتى توانستند داوطلبان غیر افغانى را براى مقابله با روس‏ها جلب کنند. عوامل فوق موجب تقویت بیشتر جایگاه این گروه نسبت به سایر گروه‏هاى جهادى گردید. گروه القاعده به فرماندهى «اسامه بن لادن» ثروتمند سعودى نیز در همین راستا شکل گرفت. بعد از خروج نیروهاى روسى از افغانستان، گروه طالبان توانست بر بخش عمده‏اى از خاک افغانستان تسلط یابد. آن‏ها با کنار زدن سایر گروه‏هاى جهادى و با تکیه بر تفسیر متحجرانه و قشرى‏گرى، سیستمى ظاهراً اسلامى و در عین حال در خصومت با جمهورى اسلامى به وجود آوردند. این نظام مورد شناسایى کشورهاى پاکستان، عربستان سعودى و امارات متحده عربى قرار گرفت. آمریکایى‏ها در اعمار این سیاست دو اشتباه استراتژیک مرتکب شدند. اول آن که تکیه بر تعصبات مذهبى طالبان حتى اگر چه در تخاصم انقلاب اسلامى باشد، ضرورتاً و براى همیشه در خدمت دولت‏ مردان آمریکا و در راستاى منافعشان نخواهد بود، چرا که به هر تقدیر آمریکایى‏ها را نیز آن قدر دشمن و اشغال‏گر و کافر تلقى خواهند کرد، که نسبت به روس‏ها چنین نظرى داشتند. از طرف دیگر جامعه جهانى آمادگى براى پذیرش نظامى با این تعصبات و روحیات طالبانى قرون وسطایى نخواهد داشت. به همین دلیل به جز سه دولت فوق هیچ دولت دیگر حاضر نگردید که آن‏ها را به رسمیت بشناسد.[۳۷]

طالبان و القاعده که قرار بود به عنوان اهرم در خدمت سیاست‏هاى آمریکا در منطقه قرار بگیرد به ضد آن تبدیل گردید. آمریکا مجبور شد بعد از ۱۱ سپتامبر به بهانه مبارزه با تروریسم نیروهاى خود را به از میان برداشتن پدیده‏اى که خود خلق کرده بود به کار گیرد. در واقع آمریکا نه تنها کمکى به محدود کردن بیدارى اسلامى و تشیع و ایران نکرد، بلکه موجب گردید بیدارى اسلامى و روحیه انقلابى و خصومت با آمریکا در میان اهل سنت نیز گسترش یافته و همه جا گیر شود. آمریکایى‏ها زمانى که سفارتخانه‏هاى آمریکا در کنیا و تانزانیا منفجر گردید متوجه اشتباهات خود در تقویت طالبان و بن‏لادن در افغانستان گردیدند. ملامحمد عمر سردسته طالبان اسامه بن لادن را در کنار خویش جاى داد و با او پیوند خویشى برقرار کرد و صریحاً از او حمایت کرد. طالبان در برابر اقدامات‏شان هرگز خود را مقصر نمى‏دانستند، بلکه انتظار پاداش داشتند، زیرا بر این باورند که با کافران جهاد کرده و آن‏ها را کشته و ثواب کرده‏اند.

حمایت آمریکا از اقدامات اخیر تکفیرى‏ها نیز روشن است، زیرا آن‏ها به‏هیچ‏وجه اقدامات تکفیرى‏ها در سوریه را محکوم نکردند؛ ضمن این که از طریق متحدین خود در منطقه (ترکیه، عربستان، اسراییل و قطر) به تکفیرى‏ها کمک مى‏کنند.

با توجه به سابقه دولت آمریکا در ایجاد، تقویت و حمایت از گروه‏هاى سلفى تکفیرى و تبدیل شدن این گروه‏ها به تهدید کننده صلح و امنیت منطقه‏اى و جهانى، این فرصت براى ما به وجود آمده که سیاست‏هاى آمریکا در منطقه خاورمیانه را به‏ چالش بکشیم و حمایت آمریکا از این گروه‏ها با توجه به اقدامات وحشیانه آن‏ها فرصت مناسبى براى نقد و به چالش کشیدن این سیاست‏هاست.

  1. در سطح جهانى‏

۱- ۳٫ نشان دادن ناکارآمدى سازمان‏ها و نهادهاى بین المللى در جلوگیرى از اقدامات تکفیرى ها

یکى از اساسى‏ترین اهداف شکل‏گیرى سازمان‏هاى بین المللى ایجاد صلح و امنیت بین‏المللى است، چرا که برقرارى این امنیت، و ایجاد همکارى‏هاى سیاسى، اقتصادى و فرهنگى از اساسى‏ترین نیازهاى و دیرینه‏ترین آرزوهاى بشر بوده است. اما پیش‏برد هدف‏هاى صلح بین‏المللى و رفاه عمومى جهانیان بدون تشکیل نهادهایى که این اهداف را دنبال مى‏کنند میسر نبوده است.[۳۸]

در بین این سازمان‏ها مهم‏ترین جایى که این هدف را دنبال مى‏کند سازمان ملل است و اصلى‏ترین رکنى که عهده‏دار این موضوع است، شوراى امنیت سازمان ملل مى‏باشد.

مواد ۲۴ تا ۲۶ منشور وظایف شوراى امنیت را بیان کرده است. طبق مواد مذکور حفظ صلح و امنیت بین‏المللى به عهده شوراى امنیت گذارده شده است و اعضاى سازمان توافق کرده‏اند که شوراى امنیت در اجراى وظایفى که به موجب این مسئولیت بر عهده دارد، از سوى آن‏ها عمل کند. علاوه بر وظیفه اصلى مذکور، شوراى امنیت موظف است در چارچوب اهداف و اصول سازمان فعالیت کند، به عبارت دیگر اقدامات و تصمیمات شوراى امنیت باید مطابق با مندرجات منشور باشد و فعالیت خودسرانه انجام ندهد … در اجراى وظایف اصلى خود- حفظ صلح و امنیت بین‏المللى- شوراى امنیت از دو طریق عمل مى‏کند:

  1. مداخله مسالمت آمیز در حل اختلافاتى که احتمال دارد صلح و امنیت بین‏المللى را به خطر بیندازند و یا فراهم نمودن وسایل حل آن؛

۲- مداخله قهرآمیز و یا اتخاذ روش‏هاى اجبارکننده پس از شکست طریقه اول.[۳۹]

در این مجال فرصت پرداختن به این که شوراى امنیت تا چه اندازه در اجراى اهداف خود موفق عمل کرده است، مهیا نیست، اما با توجه به اقداماتى که گروه‏هاى تکفیرى در منطقه انجام داده‏اند و با عنایت به سابقه عملکرد گذشته آن‏ها در تهدید صلح و امنیت جهانى باید دید که آیا سازمان ملل و شوراى امنیت توانسته است جلوى اقدامات این ترورسیت‏هاى تکفیرى را بگیرد؟

عمل کرد سازمان ملل و شوراى امنیت و دیگر سازمان‏هاى بین‏المللى و حقوق بشرى کاملًا هماهنگ با این گروه‏ها و در راستاى اهداف آن‏ها بوده است، چرا که تجربه تاریخى نشان داده است این سازمان‏ها فقط ابزارى هستند در دست قدرت‏هاى بزرگ و لابى صهیونیستى و على‏رغم اقدامات وحشیانه تکفیرى‏ها در سوریه، عراق و لبنان و اقدامات خلاف عرف و دیپلماتیک آن‏ها در حمله به سفارتخانه‏ها و کنسولگرى‏ها؛ متأسفانه این سازمان و شوراى امنیت به جاى برخورد با این گروه‏ها و حامیان اصلى آن‏ها در منطقه؛ یعنى ترکیه، عربستان، قطر و اسراییل، گروه‏هاى مقاومت و دولت سوریه را محکوم مى‏کند. آن‏ها با برگزارى دو نشست جانب دارانه ژنو ۱ و ژنو ۲ باز هم نتوانستند جلوى اقدامات وحشیانه تکفیرى‏ها را بگیرند، تا جایى که اخضر ابراهیمى (نماینده سازمان ملل براى حل و فصل مسئله سوریه) در نشست خبرى در ژنو گفت: از مردم سوریه عذرخواهى مى‏کنم که کار چندان زیادى انجام ندادیم.[۴۰]

با توجه به ناکارآمدى این سازمان‏ها و شوراى امنیت، فرصت مناسبى براى جمهورى اسلامى ایران و دستگاه دیپلماسى فراهم شده است که کارآمدى این سازمان‏ها را به چالش بکشد و بر ضرورت ایجاد تحول ساختارى در آن جا تأکید کند.

۲- ۳٫ به چالش کشیدن نظم نوین جهانى آمریکا

بعد از جنگ جهانى دوم و مخصوصاً بعد از پایان جنگ سرد، آمریکا خود را ابرقدرت جهان معرفى کرد. از این دوره با عنوان دوران صلح آمریکایى‏[۴۱] یا نظم نوین جهانى‏[۴۲] یاد مى‏کنند. مهم‏ترین ویژگى این دوران بهره‏گیرى از روش‏هاى توجیه کننده و نرم در مدیریت جهانى از سوى آمریکاست. آن‏ها خود را قوم برتر دنیا که صلح و امنیت در بین‏شان نهادینه شده است معرفى مى‏کنند و معتقدند که تنها ما مى‏توانیم دنیا را از توحّش و بربریت درآورده، به سمت صلح، آرامش و امنیت هدایت کنیم. دکترین آن‏ها همواره بى‏ثبات‏سازى گسترده در سطح جهانى است که توجیه کننده حضور آمریکا براى دخالت در کشورهاى هدف است، ولى تجربه تاریخى نشان داده است که حضور آمریکایى‏ها بیش از این که تأمین‏کننده امنیت مردم باشد، فراهم‏کننده منافع خود آمریکاست. حضور نیروهاى آمریکایى در عراق و افغانستان شاهدى است بر این ادعا.

با توجه به این مسئله اقدامات تروریست‏هاى تکفیرى در منطقه مى‏تواند فرصت مغتنمى براى ما باشد تا نظم جدید آمریکا را به چالش بکشیم و به جهانیان نشان دهیم که این نظم در تأمین امنیت جهانى ناکارآمد است.

جمع بندى‏

با توجه به تحقیقات صورت گرفته به جمع‏بندى این مطالب مى‏پردازیم:

  1. مطالعه تاریخ سلفى‏گرى افراطى و وهابیت نشان دهنده این نکته است که پیوند عمیقى بین تفکرات سلفى‏هاى افراطى و وهابیت با گروهاى تکفیرى جدید وجود دارد، چرا که سه ویژگى: فرقه‏گرایى، تکفیرگرایى و خشونت گرایى یا تروریسم در رفتار هر دو به خوبى قابل مشاهده است، اما نکته‏اى که محرک ایجاد و حمایت از این گروه‏ها در موج جدید شده است شیوع بیدارى اسلامى در منطقه و تقویت جبهه مقاومت به رهبرى انقلاب اسلامى است.

  2. اقدامات تکفیرى‏ها متأثر از فتواهاى عجیب و غیر اسلامى مفتى‏هاى وهابى است که برخى از این اقدامات وحشیانه عبارت بودند از:

الف. بهره گیرى از نمادهاى مذهبى؛

ب. بریدن سر انسان‏هاى بى‏گناه و تبدیل سر آن‏ها به توپ فوتبال؛

ج. خوردن گوشت قربانیان؛

د. تجاوز گسترده به زنان سورى؛

ه-. تخریب قبور مقدس و زیارتگاه‏هاى شیعى؛

و. حمله به سفارت‏خانه‏ها و دیپلمات‏هاى ایرانى؛

ز. استفاده از سلاح‏هاى شیمیایى؛

ح. تکفیر یکدیگر؛

ط. بهره‏گیرى از کمک‏هاى مخفیانه و آشکار اسراییل.

  1. اقدامات وحشیانه تکفیرى‏ها در کنار تهدیداتى که براى جهان اسلام و سایر ملل ایجاد مى‏کند، مى‏تواند موجد فرصت‏هایى براى جمهورى اسلامى ایران باشد. در این مقاله سعى شد این فرصت‏ها در سه سطح داخلى، منطقه‏اى و جهانى بررسى شوند. فرصت‏هاى جمهورى اسلامى در سطح داخلى عبارت بودند از: ۱٫ آگاهى بخشى به مردم در رابطه با کمک ایران به حزب الله و سوریه ۲٫ نشان دادن کارآمدى نظام اسلامى مبتنى بر ولایت فقیه در ایجاد امنیت.

این فرصت‏ها در سطح جهانى عبارت بودند از: ۱٫ خنثى کردن سیاست «ایران هراسى» ۲٫ به چالش کشیدن سیاست‏هاى عربستان و ترکیه در مخالف با محور مقاومت و حمایت از اسراییل ۳٫ به چالش کشاندن سیاست آمریکا در ایجاد و حمایت از گروه‏هاى تکفیرى در منطقه خاورمیانه.

در سطح جهانى نیز اقدامات تکفیرى‏ها، فرصت‏هایى براى جمهورى اسلامى فراهم کرده است که عبارت بودند از: ۱٫ نشان دادن ناکارآمدى سازمان‏ها و نهادهاى بین المللى در جلوگیرى از اقدامات تکفیرى‏ها ۲٫ به چالش کشیدن نظم نوین جهانى آمریکا.

  1. در پایان شایسته است به این نکته اشاره شود که نتیجه بهره‏گیرى از همه این فرصت‏ها، معرفى اسلام ناب به همه مردم و جهانیان خواهد بود، ولى شرط اصلى بهره‏گیرى از این موقعیت‏ها داشتن نگاهى راهبردى و کلان به مسائل و بهره‏گیرى از دستگاه دیپلماسى قوى و کارآمد است. دستگاهى که صرفاً در وزارت خارجه ایران خلاصه نشود و از همه پتانسیل‏هاى قدرت نرم بهره گرفته شود.

به بیان دیگر اگر تمام بخش‏هاى کشور اعم از حوزه‏هاى علمیه، دانشگاه‏ها، صدا و سیما، مجموعه‏هاى فرهنگى و سایر مراکز دولتى و غیر دولتى در کنار دستگاه دیپلماسى و وزارت خارجه قرار بگیرند مى‏توان تهدید تکفیرى‏ها را تبدیل به فرصت کرد و از این فرصت‏ها نهایت بهره و استفاده را برد.

منابع‏

  1. آشنا، حسام الدین، «فرهنگ ارتباطات و سیاست خارجى، ارائه مدلى براى دیپلماسى عمومى»، فصلنامه پژوهشى دانشگاه امام صادق (ع)، ش ۲۱، بهار ۱۳۸۳٫

  2. ابن‏خلدون، عبدالرحمان، مقدمه، ترجمه محمد پروین گنابادى، انتشارات علمى- فرهنگى، تهران ۱۳۸۳٫

  3. الگار، حامد، وهابیگرى، ترجمه احمد نمایى، بنیاد پژوهش‏هاى اسلامى، مشهد ۱۳۸۷٫

  4. پورفرد، مسعود، «جهان اسلام و رادیکالیزم افراطى»، نشریه پگاه حوزه، ش ۲۰۴، ۱۳۸۶٫

  5. تمیمى آمدى، عبدالواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الحکم، موسسه الاعلمى للمطبوعات. بیروت ۱۴۰۷ ق.

  6. جوادى آملى، عبدالله، حق و تکلیف در اسلام، مرکز نشر اسراء، قم ۱۳۸۴٫

  7. حیدرى، محمد شریف، «سلفى‏گرى نوین»، طلوع، ش ۲۷، ۱۳۸۸٫

  8. دارا، جلیل و حامى، ولى اله، «ایران هراسى، ابزار هژمونى‏طلبى آمریکا در خاورمیانه»، فصلنامه رهیافت انقلاب اسلامى، سال هفتم، ش ۲۴، پاییز ۱۳۹۲٫

  9. دهقانى فیروزآبادى، سید جلال و فیروزى، علیرضا، «دیپلماسى عمومى جمهورى اسلامى ایران در دوران اصول‏گرایى»، فصلنامه روابط خارجى، سال چهارم، ش دوم، تابستان ۱۳۹۱٫

  10. رمضان البوطى، سلفیه بدعت یا مذهب، ترجمه حسن صابرى، آستان قدس رضوى، مشهد ۱۳۷۳٫

  11. رنجبر، محمدعلى، «اتخاذ استراتژى‏هاى خردمندانه بعد از انقلاب در ایران و مصر»، مجله مدرسه اسلامى علوم سیاسى، سال اول، پیش شماره اسفند و فروردین ۱۳۹۲ و ۱۳۹۳٫

  12. سید نژاد، سید باقر، «موج جدید سلفى‏گرى و تاثیر آن بر سیاست خارجى جمهورى اسلامى ایران»، مطالعات راهبردى، سال سیزدهم، ش ۴۷، بهار ۱۳۸۹٫

  13. شریعتى‏نیا، محسن، «ایران هراسى: دلایل و پیامدها»، فصلنامه روابط خارجى، سال دوم، ش ۶، تابستان ۱۳۸۹٫

  14. عمید زنجانى، عباسعلى، مبانى اندیشه سیاسى اسلام، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى، تهران ۱۳۷۴٫

  15. عبدالله خانى، على، امنیت بین الملل (۴): (ویژه القاعده)/ نظارت و تدوین موسسه فرهنگى مطالعات و تحقیقات بین‏المللى ابرار معاصر تهران، معاونت پژوهشى، ابرار معاصر، تهران ۱۳۸۸٫

  16. عبید الجحمى، سعید على، «۱۸ تنظیم القاعده: النشاه، الخلفیه الفکریه- الامتدادیه»، القدس العربى ارقام ۱۲/ ۱۳/ ۱۴/ ۱۸/ ۲، ۲۰۰۸٫

  17. فراستخواه، مقصود، سرآغاز نواندیشى معاصر، شرکت سهامى انتشار، تهران ۱۳۷۷٫

  18. فضائى، یوسف، مناظرات امام فخر رازى درباره مذاهب اهل سنت، عطائى، تهران ۱۳۶۰٫

  19. فقیهى، على اصغر، وهابیان، انتشارات صبا، تهران ۱۳۵۲٫

  20. محمدى، منوچهر، بازتاب جهانى انقلاب اسلامى، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى، تهران ۱۳۸۵٫

  21. مشکوهالدینى، عبدالمحسن، «اختلاف روش‏هاى فکرى در اسلام»، مجله ادبیات و علوم انسانى، سال هشتم، ش دوم، تابستان ۱۳۵۴٫

  22. موسوى بجنوردى، کاظم، دایره المعارف بزرگ اسلامى، مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامى، تهران ۱۳۶۷٫

  23. موسوى خمینى، روح الله، صحیفه امام خمینى، ج ۵، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، تهران ۱۳۷۸٫

  24. موسى‏زاده، رضا، سازمان‏هاى بین المللى، بنیاد حقوقى میزان، تهران ۱۳۸۸٫

  25. مولانا، حمید، «جایگاه ایران در فنآورى هسته‏اى»، کیهان، ۲۱/ ۸/ ۸۳٫

  26. میناوند، محمد قلى، «درآمدى بر دیپلماسى افکار عمومى»، فصلنامه عملیات روانى، به نقل از فارس نیوز، (۱۴/ ۲/ ۱۳۸۴).

  27. ناى، جوزف، «کاربرد قدرت نرم»، ترجمه سیدرضا میرطاهر، فصلنامه راهبرد دفاعى، سال دوم، ش ۶، زمستان ۱۳۸۳٫

  28. ولف، چارلز، روزن، برایان، «دیپلماسى عمومى: بوسه مرگ»، ترجمه على گل‏محمدى، ماهنامه زمانه، ش ۳۲- ۳۱

  29. http:// www. tabnak. ir/ fa/ news/ 659873.

http:// www. mashre ghnews. ir/ fa/ news/ 144782.

www. kayhan news. ir/ 128038/ 61. htm.

 

 

 

 

[۱] * دانش‏آموخته حوزه علمیه قم و دانشجوى دکتراى علوم سیاسى موسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى( رحمه الله) ..

[۲] . على اصغر فقیهى، وهابیان، ص ۲۰ ..

[۳] . سید باقر سید نژاد، موج جدید سلفى‏گرى و تاثیر آن بر سیاست خارجى جمهورى اسلامى ایران، ص ۱۰۴٫

[۴] . حامد الگار، وهابى‏گرى، ص ۱۴٫

[۵] . دایرهالمعارف بزرگ اسلامى، ج ۶، ص ۷۲۲ ..

[۶] . یوسف فضایى، مناظرات امام فخر رازى، ص ۲۰۹- ۲۰۸٫

[۷] . عبدالمحسن مشکوهالدینى،« اختلاف روش‏هاى فکرى در اسلام»، مجله ادبیات و علوم انسانى دانشگاه مشهد، ش دوم، ص ۵۰۹ ..

[۸] . رمضان البوطى، سلفیه بدعت یا مذهب،، ص ۲۷۷٫

[۹] . مقصود فراستخواه، سرآغاز نواندیشى معاصر، ص ۱۲۹ ..

[۱۰] . حیدر محمد شریف، سلفى‏گرى نوین، ص ۹۸ ..

[۱۱] . سید باقر سیدنژاد، سلفى‏گرى در عراق و تاثیر آن بر جمهورى اسلامى ایران، ص ۱۰۰٫

[۱۲] . در واقع، مهمترین اصل معرفت شناسى سلفى‏ها،« نقل گرایى»Revela tionism به معناى ترجیح نقل بر عقل و التزام به لوازم آن است. این تیمیه در مقام نظریه پردازى و تبیین سلفى گرى تصریح مى‏کند که سلفى گرى به عقل ایمان ندارد، زیرا آن را گمراه کننده مى‏داند( محمد ابوزهره، سلفیان، ترجمه علیرضا ایمانى، قم. ادیان). او در این راستا، اعتبار احکام شرع را مستغنى از امضاى عقل معرفى مى‏کند.( ابن‏تیمیه، تعارض العقل و النقل).

[۱۳] . مسعود پورفرد، جهان اسلام و رادیکالیزم افراطى، ص ۱۵ ..

[۱۴] . گزارش فتواها و اقدامات تکان‏دهنده تکفیریه.http ://www .seratnews .ir /fa /news /041171 .

[۱۵] . همان..

[۱۶] .http ://www .seratnews .ir /fa /news /041171 .

[۱۷] . نگاهى به اندیشه‏ها و ریشه‏هاى داعش،.

http:// www. mashre ghnews. ir/ fa/ news/ 144782.

.

[۱۸] . براى مطالعه بیشتر مراجعه شود به کتاب. امنیت بین الملل( ۴).( ویژه القاعده).

[۱۹] . دهقانى فیروزآبادى و علیرضا فیروزى،« دیپلماسى عمومى جمهورى اسلامى ایران در دوران اصول‏گرایى»، فصلنامه روابط خارجى، سال چهارم، شماره دوم، تابستان ۱۳۹۱، ص ۷۱- ۱۱۰٫

[۲۰] . حسام الدین آشنا، فرهنگ ارتباطات و سیاست خارجى، ارائه مدلى براى دیپلماسى عمومى، ص ۲۲۷- ۲۶۲؛ چارلز ولف و برایان روزن، دیپلماسى عمومى. بوسه مرگ، ص ۹۳- ۱۰۳؛ محمد قلى میناوند،« درآمدى بر دیپلماسى افکار عمومى»، فصلنامه عملیات روانى، به نقل از فارس نیوز( ۱۴/ ۲/ ۱۳۸۴) ..

[۲۱] . چارلز ولف و برایان روزن، ص ۹۴- ۹۵٫ حسن حسینى، دیپلماسى عمومى؛ سازو کارها و ساختارها، ص ۶۵٫

[۲۲] . جوزف ناى، کاربرد قدرت نرم، ص ۱- ۳۷٫

[۲۳] . مولانا،« جایگاه ایران در فناورى هسته‏اى»، کیهان، ۲۱/ ۸/ ۸۳٫

mth. 16/ 830821/ ri. swennahyak. www.

[۲۴] . محمد على رنجبر، اتخاذ استراتژى‏هاى خردمندانه بعد از انقلاب در ایران و مصر، ص ۲۰۹- ۲۱۶٫

[۲۵] . به مشروح مناظرات انتخاباتى دوره دهم و یازدهم ریاست جمهورى مراجعه شود ..

[۲۶] . عباسعلى عمید زنجانى، مبانى اندیشه سیاسى اسلام، ص ۳۶۲ ..

[۲۷] . عبدالرحمان ابن‏خلدون، مقدمه، جواب یک، ص ۷۷- ۷۹٫

[۲۸] . عبدالله جوادى آملى، حق و تکلیف در اسلام، ص ۲۰۱٫

[۲۹] . عبدالواحد بن محمد تمیمى آمدى، غرر الحکم و درر الحکم، ص ۴۷٫

[۳۰] . همان.

[۳۱] . صحیفه امام، ج ۵، ص ۵۱۸ ..

[۳۲] . جلیل دارا و ولى اله حامى،« ایران هراسى، ابزار هژمونى طلبى آمریکا در خاورمیانه»، فصلنامه رهیافت انقلاب اسلامى، سال هفتم، شمار ۲۴ پاییز ۱۳۹۲، ص ۶۱- ۸۲٫

[۳۳] . البته آن‏ها همواره تفسیر نادرستى از بیانات امام راحل داشته اند و نتوانسته‏اند عمق بیانات ایشان را دریافت کنند.

[۳۴] . محسن شریعتى‏نیا،« ایران هراسى. دلایل و پیامدها»، فصلنامه روابط خارجى، سال دوم، شماره ششم، تابستان ۱۳۸۹٫ ص ۱۹۱- ۲۱۰ ..

[۳۵] . منوچهر محمدى، بازتاب جهانى انقلاب اسلامى، ص ۱۵۷ ..

[۳۶] . همان، ص ۴۴۲ ..

[۳۷] . همان، ص ۴۴۳ ..

[۳۸] . رضا موسى‏زاده، سازمان‏هاى بین المللى، ص ۱۹٫٫

[۳۹] . همان، ص ۱۲۲٫

[۴۰] . به گزارش تابناک به نقل از سى ان ان.http ://www .tabnak .ir /fa /news /659873 .

[۴۱] .Pax Americana .

[۴۲] .New World Order ..

منبع: مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام ؛ ج‏۱ ؛ ص۵۲۱-۵۵۱

http://shiastudies.com/fa

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.