شباهت‏هاى وهابیان تکفیرى با خوارج و حکم آن‏ها

6

شباهت‏هاى وهابیان تکفیرى با خوارج و حکم آن‏ها

محمد جواد حاجى قاسمى*[۱]

 

چکیده‏

در این مقاله، ابتدا کلمات علماى اهل سنت درمورد تطبیق لفظ خوارج بر وهابیان تکفیرى بررسى مى‏شود، و سپس وجوه اشتراک وهابیان با خوارج در ظاهر و در سیره و کشتن مسلمانان، اعتقاد به تبدیل شدن بلاد اسلام به بلاد شرک به سبب گناه، ساختن حدود جدید و سایر شباهت‏ها بیان مى‏شود و در انتها نیز اختلاف علماى اهل سنت در حکم خوارج، طبق روایت‏ها و مبانى مختلف‏شان از قبیل تکفیر، تضلیل و قتل مطرح مى‏شود.

کلیدواژگان: وهابیت، تکفیر، خوارج، بلاد کفر، گناه کبیره، شرک، توحید.

مقدمه‏

یکى از فتنه‏هاى مشکل‏ساز براى امت اسلامى، فتنه خوارج بود. آنان افراد بى‏بصیرتى بودند که با ادعاى دین‏دارى و در لباس دین و تقوا، به علت فهم اشتباهشان از دین، دیگران را تکفیر کردند و بین مسلمانان جنگ داخلى به راه انداختند. در حقیقت، فتنه آنان سخت‏تر از فتنه سلطه طلبان و حاکمان ستمگر بود، زیرا حقیقت ظلم این سلطه طلبان با اندکى تحقیق و تفحص بر همگان روشن مى‏شد، اما با تحقیق درمورد خوارج، جز عبادت و حرف‏هاى فریبنده و توجیهات دینى، چیز دیگرى دست‏گیر انسان نمى‏شود! و جز افراد متخصص و خبره به دین، نمى‏توانستند انحراف درونى خوارج را کشف کنند.

همین ظاهر جذاب و فریبنده بود که بسیارى از مردم را فریفته خود و شیفته روش خوارج کرد، اما وقتى که نوبت به تحقق بخشى به اثرهاى این عبادت‏ها رسید، چیزى جز خشونت با مسلمانان و خون‏ریزى آنان حاصل نگشت و صحت گفته آشنایان به دین در خصوص خوارج بر همگان روشن شد و نتیجه آن جنگ نهروان بود که به کشته شدن بیشتر خوارج انجامید.

این جنگ پایان کار خوارج نبود و اصل این تفکر در دل برخى از مردم ریشه دوانده و از نسلى به نسل دیگر منتقل شد، اما هربار با اسمى دیگر که بتواند مردم را دوباره جذب خویش کند و در واقع باطن و حقیقت همان حقیقت بود و علماى مسلمان در دوران‏هاى مختلف با بررسى همین خصوصیات، خوارج زمان خویش را (در هر قالب و اسمى که بودند) مى‏شناختند و به سایر مسلمانان معرفى مى‏کردند.

در دوران ما نیز گروه‏هایى وجود دارند که با اسم‏هاى مختلفى از قبیل سلفى‏گرى جدید، وهابیت و … سایر مسلمانان را تکفیر مى‏کنند و با آن‏ها

مى‏جنگند. از خصوصیات گروه‏هاى تکفیرى دوران ما و به خصوص وهابیان که توجه بسیارى از محققان را به خود جلب کرده است، شباهت‏هاى ظاهرى، سلوکى و عقیدتى آنان با خوارج مى‏باشد. این شباهت‏ها به حدى است که حتى بسیارى از علماى اهل سنت نیز بدان تصریح کرده‏اند و این تصریحات، به خصوص در سال‏هاى اخیر، و به خاطر جنایات فجیع وهابیون تکفیرى رشد فزاینده‏اى داشته است؛ این جنایات که به اسم دین ضربه اساسى به وجهه اسلام زده است، علماى شیعه و سنى را بر آن داشت که روش و سیره تکفیرى‏ها را با سیره و دستورهاى رسول خدا (ص) تطبیق دهند و حقیقت امر این اعمال را براى مردم بیان کنند و به مردم بگویند که آیا واقعاً این کارها جزو دین به حساب مى‏آید؟

در این میان وهابیان و تکفیرى‏هاى جدید، توقع داشتند که به دلیل تظاهر به سنى‏گرى، علماى اهل سنت به خود جذب کنند، یا حداقل علماى اهل سنت، به علت مسائل مذهبى، با آنان برخورد نکنند، اما علماى اهل سنت دوشادوش علماى شیعه با تأکید فراوان بر خارجى بودن این گروه، سهم بسزایى در آگاه کردن مردم داشته‏اند و یکى از علت‏هاى اساسى جلوگیرى از رشد آن‏ها همین سخنان است که در بخش اول به قسمتى از سخنان بزرگان و سرشناسان اهل سنت در این زمینه اشاره مى‏کنیم.

  1. علماى اهل سنت و معرفى وهابیت به عنوان خوارج‏

کمتر کسى از علماى اهل سنت پیدا مى‏شود که در دوران معاصر، علیه وهابیت و تکفیرى‏ها اظهار نظر نکرده باشد و یا حداقل درباب تصحیح عقاید عموم اهل سنت، ضد تفکرات تکفیرى تلاش نکرده باشد. در این میان گروهى هستند که لفظ «خوارج» را براى وهابیان به‏کار برده‏اند که به برخى از آن‏ها اشاره مى‏کنیم:

الف. ابن‏عابدین حنفى: وى که از علماى به‏نام حنفى است در حاشیه رد المحتار مى‏گوید:

سخنى درمورد طرف‏داران عبدالوهاب، خوارج زمان ما … براى خارجى شدن کافى است که دشمنان خود را کافر معرفى کنى، همان‏طور که در زمان ما در خصوص طرف‏داران عبدالوهاب رخ داده است که در نجد شورش و حرمین را فتح کردند و مدعى بودند که حنبلى هستند، ولى‏ مى‏گفتند که تنها آن‏ها هستند که مسلمانند و هرکس با آن‏ها مخالفت کند، مشرک است و با این بهانه خون اهل سنت را حلال شمردند و علماى آنان را کشتند تا اینکه خداوند شوکت آنان را از بین برد و بلاد آنان را خراب کرد و لشکر مسلمانان را در سال ۱۲۳۳ ق بر آنان غالب نمود.[۲]

ب. علامه صاوى مالکى: او نیز که از علماى مشهور مصر است، در تفسیر خود به نام حاشیه العلامه الصاوى على تفسیر الجلالین در ذیل آیه شریفه‏ الَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ عَذابٌ شَدِیدٌ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَ أَجْرٌ کَبِیرٌ[۳] مى‏گوید:

گفته شده که این آیه درمورد خوارج نازل شده است که آیات قرآن و روایات را تأویل نمودند و با آن خون مسلمانان و اموال آن‏ها را حلال کردند! همان‏طورکه الآن در گروه‏هاى مشابه آن‏ها دیده مى‏شود؛ گروهى که در زمین عربستان هستند و به آن‏ها وهابیت گفته مى‏شود و گمان مى‏کنند که اهل حق‏اند. آگاه‏

باشید که آن‏ها دروغ مى‏گویند، شیطان بر آنان چیره شده و آن‏ها را از یاد خدا غافل کرده است. آنها حزب شیطان‏اند و حزب شیطان زیان‏کار است. از خداوند مى‏خواهیم که ریشه آنها را بکند!.[۴]

ج. سید شریف عبدالله فضل پاشا علوى حجازى: وى که از علماى مصر بود، کتابى با نام صدق الخبر فى خوارج قرن الثانى عشر علیه وهابى‏ها تألیف کرد[۵] و در این کتاب، با دلایل اهل سنت ثابت کرد که وهابى‏ها، خوارج آخرالزمان ذکر شده در روایات رسول خدا (ص) هستند.

د. علماى مکه و مدینه در زمان سقوط دوره اول وهابى: خالد فهمى، فارغ التحصیل دانشگاه آکسفورد و استاد در بخش خاورمیانه دانشگاه نیویورک و عضو گروه تاریخ مصر و گروه تاریخ آمریکا در شبکه «التحریر» مصر مصاحبه‏اى داشت و در این مصاحبه، مدرکى بسیار مهم ارائه کرد که مفتیان، ائمه جمعه و جماعات مکه و مدینه و به خصوص مسجد الحرام و مسجد النبى آن را مهر کرده‏اند. این مدرک درواقع، نامه این عالمان به «محمد على طولون پاشا»، فرمانده سپاه مصر است که در آن از وى براى شکست دادن وهابى‏ها تشکر نموده‏اند. در این نامه آمده است:

به استحضار شما مى‏رسانند که لشکریان پیروز شما به نزد آن‏ها رفته و آنان را از دست این اشرار خوارج نجات داده‏اند؛ سرکشان تجاوزکار، باغیان کافر، کسانى که در جزیره العرب فساد مى‏کردند و عقاید خود را با حلول (تجسیم) و الحاد

فاسد کرده بودند و خون مسلمانان را حلال مى‏شمردند و راه تمام حجاج را به بیت الله الحرام بسته بودند. خداوند را براى این کار شما ونعمت بزرگ شکرگذارى مى‏کنیم.[۶]

ه. شیخ احمد بدر الدین حسون (مفتى اعظم اهل سنت سوریه): وى در سخنرانى معروف خویش در مورد تکفیرى‏ها و وهابیان مى‏گوید: چه کسانى حضرت على را کشتند؟ کسانى که اگر نماز بخوانند، از نماز خواندن خویش خجالت زده مى‏شویم و اگر روزه بگیرند، از روزه گرفتن خویش خجالت مى‏کشیم، اما همان‏طورکه تیر از کمان بیرون مى‏رود، از دین خارج مى‏شوند! این‏ها همان کسانى هستند که تظاهر به تمسک به دین مى‏کنند ولى همه مسلمانان را تکفیر مى‏نمایند، همان کسانى که ریش‏هاى آنان بسیار بلند است و لباس‏هاى آنان کوتاه و مسواک چوبى در دست آنان است و در دنیا هیچ اسلامى جز خودشان نمى‏بینند و بقیه کافرند و بسیار متأسفم که بگویم این‏ها دوباره بازگشته‏اند! … همین‏ها هستند که سرور ما على را کشتند، همین کسانى که به تازگى به وجود آمده‏اند. آن‏ها خطرى هستند که از آن خطرناک‏تر نیست![۷]

و. شیخ احمد الطیب (شیخ الازهر مصر): او مصاحبه‏اى در شبکه «دریم» داشت و در آن به صراحت تکفیریان را خوارج زمان نامید.[۸]

ز. شیخ على جمعه (مفتى الازهر مصر): وى در سخنرانى خویش در نماز جمعه گفت:

پیامبر (ص) فرموده‏اند که قومى مى‏آیند با عمرى اندک، تصوراتى ابلهانه، ولى کلام برترین مخلوقات (پیامبر (ص)) را مى‏گویند، قرآن مى‏خوانند، ولى از حنجره آنان عبور نمى‏کند. خوشا به حال کسى که به دست آن‏ها کشته مى‏شود و کسى که آن‏ها را مى‏کشد، به خدا نزدیک است! پیامبر (ص) در مورد سگ‏هاى جهنم هشدار داده و فرموده است‏ که خوارج سگ‏هاى جهنم‏اند … بله این‏ها کسانى هستند که بدون علم در چیزهایى که نمى‏فهمند، سخن مى‏گویند. آن‏ها بلاى زمان ما هستند.[۹]

ح. شیخ احمد محمود کریمه (از علماى سرشناس الازهر): وى رتبه اول دکترا در دانشگاه الازهر و از علماى اهل سنتى است که سخنرانى‏هاى فراوانى ضد وهابیت دارد و در بسیارى از آن‏ها، وهابیت را خوارج زمان معرفى کرده است. یکى از سخنرانى‏هاى مشهور وى، مصاحبه با «طونى خلیفه» در شبکه «القاهره والناس» در زمان درگیرى‏هاى سلفیان مصرى و طرف‏داران عربستان با ارتش مصر است که در آن مى‏گوید:

این سلفیان دین جدیدى اختراع کردند که با اسلام صحیح مخالف است، و پیامبر (ص) خبر داد که این‏ها خوارج دوران هستند و

در دیث صحیح از رسول خدا (ص) آمده است که فرمود: در آخر الزمان، گروهى کم سن و سال و نادان مى‏آیند که سخنان برترین مخلوقات را مى‏گویند، ولى از اسلام خارج مى‏شوند، همان‏طورکه تیر از کمان بیرون مى‏رود، نماز و روزه خود را در مقابل نماز و روزه آن‏ها کم مى‏شمارید، قرآن مى‏خوانند، ولى از حنجره آن‏ها عبور نمى‏کند … این‏ها خوارج آخرالزمان هستند و اتفاقات رخ داده به دست آن‏ها گواه این مطلب است.[۱۰]

ط. دکتر سید جبر الحسنى از علماى الازهر: وى درمورد وهابیت و تکفیرى‏ها مى‏گوید:

بعضى از عالمان در کتاب‏هاى خویش آن‏ها را قرنیون نام‏گذارى کرده‏اند؛ زیرا قرن الشیطان (شاخ یا امت شیطان) از نجد بیرون مى‏آید و آن‏ها را قرنى نامیدند تا به قرن الشیطان نسبتشان دهند؛ بعضى از مردم آن‏ها را وهابى نامیدند، زیرا در ابتدا با محمد بن عبدالوهاب شروع شد … همان‏طورکه در صحیح بخارى آمده است که وقتى براى اهل شام دعاى برکت کرد براى یمن نیز دعاى برکت نمود، به او گفتند براى نجد نیز دعا کنید. پیامبر (ص) فرمود: قرن الشیطان از آن‏جا بیرون مى‏آید. پیامبر نیز راست مى‏گفت، این فکر در نجد گسترش پیدا کرد، این یک مذهب شیطانى است که پیامبر (ص) آن‏ها را چنین نامیده است.[۱۱]

ى. حسن الشافعى، مشاور ارشد شیخ الازهر و رئیس فرهنگستان زبان عربى‏: وى مصاحبه‏اى با شبکه «بى‏بى‏سى» داشت. مجرى از او پرسید: به نظر شما این گروه‏هاى تندرو خوارج هستند؟ وى در پاسخ گفت: «بله آن‏ها قطعاً خوارج هستند، چون خود را از صف امت اسلامى جدا کردند و ضد آن سلاح برداشتند و همین معناى خارجى بودن است.[۱۲]

ک. حاجى ماموستا شکرى (از علماى سرشناس سنى کردستان): او در ویدئویى که در فضاى مجازى موجود است، درمورد وهابیت مى‏گوید:

اساس وهابیت از کجا پیدا شده است؟ اساس این‏ها از ذو الخویصره (از خوارج) است که درمقابل پیامبر (ص) به حضرت بى‏ادبى کرد. این شخص دچار کوته نظرى بود … اگر همان صحابه و عالمان اطراف پیامبر (ص) الان نیز زنده بودند، از زبان قلم و قتل وهابیان در امان نبودند.

ل. شیخ محمد زغموط (رئیس مجلس اسلامى فلسطین): او در سخنرانى خود بعد از ترور «شیخ بوطى» گفت:

این وهابیانى که از نسل خوارج‏اند و از خارجى به خارجى دیگر منتقل شدند، تا به این زمان رسیدند. این‏ها خوارج و قاتلان امت‏اند، اعوان آمریکا و صهیونیست‏ها هستند، این‏ها ساخته و پرداخته دشمنان امت‏اند … آن‏ها هیچ ارتباطى به اسلام و مسلمانان ندارند، آن‏ها خوارج امت‏اند.[۱۳]

م. مولوى عبدالرحمن سربازى (از علماى سرشناس سنى ایران) وى نیز مى‏گوید:

وهابیت خطرى است که از نظر علماى مذاهب اربعه، رشد خیلى عجیب و بدجورى پیدا کرده‏اند. دیگر هم نوشته‏اند؛ علامه شامى معروف است؛ سید محمد امین بن عابدین که اینها مثل خوارج عمل مى‏کنند و کارهایى دارند مى‏کنند که خود را فقط مسلمان مى‏دانند و غیرخود را مسلمان نمى‏دانند و قتل مسلمین را و کشتن مسلمین را این‏ها مثل خوارج جایز مى‏دانند.[۱۴]

ن. عبدالقادر الشیخ ابراهیم (از علماى اهل سنت سومالى): وى در مصاحبه با «شبکه العالم» مى‏گوید: «ما در سومالى به آن‏ها سلفى نمى‏گوییم، خوارج مى‏گوییم …».[۱۵]

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۲، ص: ۲۵۲

س. شیخ عبدالعزیز هرتلى شافعى (از علماى سرشناس اهل سنت کردستان): این عالم سرشناس کرد شافعى، کتابى به نام خوارج وهابى و سلفى‏ها را بهتر بشناسیم ضد وهابیت تألیف کرده است که در آن وهابیان را خوارج آخرالزمان معرفى مى‏کند.[۱۶]

ع. الشیخ عبدالله القحطانى: وى که از علماى اهل سنت «عمان» و از استادان به‏نام فقه و اصول عقاید در این کشور است، کتابى به نام هؤلاء هم الخوارج تألیف کرده است که در آن به صراحت وهابیان و سلفیت تکفیرى را خوارج زمان ما معرفى مى‏کند.[۱۷]

ف. استاد مصطفى الحبیبى (استاد دانشگاه اسلامى تونس): وى نیز در سخنرانى‏هاى خود، وهابیان را خوارج زمان مى‏داند.[۱۸]

  1. شباهت‏هاى وهابیان با خوارج‏

حال‏که موضع بزرگان علماى اهل سنت درمورد وهابیان و مدعیان سلفى‏گرى مشخص شد، به بیان شباهت‏هاى این گروه‏ها با خوارج مى‏پردازیم و در ابتدا شباهت‏هاى ظاهرى را بیان مى‏کنیم:

الف. سر تراشیده‏

یکى از علائم ظاهرى خوارج در زمان رسول خدا (ص) طبق روایات اهل سنت، سر تراشیده است. احمد بن حنبل در مسند خویش روایتى آورده است که دیگر علماى اهل سنت، ازجمله حمزه احمد الزین آن را تصحیح کرده‏اند.[۱۹] وى مى‏نویسد: شریک بن شهاب گفت: آرزو داشتم که یکى از اصحاب پیامبر (ص) را ببینم تا درمورد خوارج به من حدیثى بگوید تا این‏که ابا برزه را در روز عرفه درمیان جمعى از یارانش دیدم و به او گفتم: چیزى را که از رسول خدا (ص) درمورد خوارج شنیدى به من بگو. او پاسخ داد: چیزى را به تو مى‏گویم که گوش خودم شنیده و دو چشم خودم دیده است. براى رسول خدا (ص) سکه‏هاى طلایى آوردند و حضرت آن‏ها را تقسیم مى‏کرد و شخصى با سر تراشیده و چهره سیاه نزد حضرت بود. بین دو چشمش جاى سجده بود و دو تکه لباس سفید بر تن داشت. چندین بار نزد حضرت آمد، اما پیامبر (ص) چیزى‏

به وى ندادند. پس گفت: اى محمد! قسم به خدا که امروز در تقسیم اموال عدالت را مراعات نکردى! پیامبر (ص) بسیار خشمگین شد و سپس فرمود: قسم به خدا بعد از من شخصى عادل‏تر از من را نخواهید دید! و این جمله را سه بار مطرح کردند! سپس فرمودند: از سمت مشرق گروهى قیام مى‏کنند که انگار او یکى از آن‏هاست! روش آن‏ها چنین است: قرآن مى‏خوانند، ولى از استخوان ترقوه آن‏ها عبور نمى‏کند! از دین مانند بیرون رفتن تیر از کمان بیرون مى‏روند! و دیگر به دین باز نمى‏گردند! سپس دست خود را روى سینه‏اش گذاشت و فرمود: علامت ظاهرى آن‏ها سر تراشیده است! و به صورت مستمر قیام مى‏کنند تا این‏که آخرین آن‏ها به همراه دجال قیام کند! اگر آن‏ها را دیدید، بکشیدشان که آن‏ها بدترین مخلوقات با بدترین اخلاق هستند.[۲۰]

مضمون روایت مسند احمد در سنن نسائى آمده است، اما با تفاوتى اندک که ثابت مى‏کند کسانى که با سرتراشیده مى‏آیند، خوارج آخرالزمان هستند![۲۱]

وهابیان نیز با تأسى به این علامت (در دوره اول حکومت خویش) به همه اتباع خود دستور تراشیدن سر مى‏دادند. در این زمینه در کتاب الجواهر المضیه که سخنان و نامه هاى محمد بن عبدالوهاب و علماى درجه یک وهابیت را ذکر کرده است، درمورد تراشیدن سر چنین مى‏گوید:

سؤال درمورد تراشیدن موى سر … ولى امر (محمد بن سعود) دستور به تراشیدن موى سر داد، زیرا تراشیدن نزد ما رسم است و جز نادان‏ها این کار را ترک نمى‏کنند. به همین دلیل، نهى حاکم از

نتراشیدن براى راهنمایى مردم است، نه به معنى حرام کردن این کار، تا این‏که راه فساد باز نشود، زیرا کافران در زمان ما سر خود را نمى‏تراشند و نتراشیدن سر، شبیه شدن به آن‏ها است![۲۲]

در همین زمینه، «زین الدین دحلان»، مفتى اعظم شافعى‏هاى مکه در زمان سقوط حکومت اول وهابیت، به نقل از «مفتى زبید» مى‏نویسد:

سید عبدالرحمن اهدل مفتى زبید مى‏گفت: به نوشتن کتاب در رد وهابیت احتیاج نیست، بلکه همین علامت که رسول خدا (ص) فرموده‏اند (علامت ظاهرى‏شان سرتراشیدن است) براى رد آن‏ها کفایت‏ مى‏کند، زیرا هیچ یک از بدعت‏گذاران قبل از وهابیت چنین نمى‏کرده‏اند![۲۳]

ب. تراشیدن سبیل و کوتاه کردن لباس‏

یکى دیگر از روایات مطرح شده در کتاب‏هاى اهل سنت، درمورد خوارج، روایتى است که در کتاب تاریخ بغداد یا تاریخ مدینهالسلام آمده است که خوارج سر خود را مى‏تراشند و لباس خود را تا نصف ساق، کوتاه مى‏کنند. خطیب بغدادى در این زمینه از «عایشه» همسر رسول خدا (ص) در بیان نشانه‏هاى خوارج چنین نقل مى‏کند که:

از پیامبر شنیدم که فرمود: امت من بر دو فرقه مى‏شوند و یکى از آن دو از دین بیرون مى‏رود؛ گروهى که سر خود را تیغ مى‏زند و سبیل را نیز از ته مى‏تراشند! لباس‏هاى آنان تا نیمه ساق‏

پایشان است. قرآن مى‏خوانند، اما از گلوى آنان عبور نمى‏کند (به درون آن‏ها نمى‏رسد) و کسى که از همه مردم به من محبوب‏تر است و خدا نیز او را از همه بیشتر دوست دارد، با آن‏ها مى‏جنگد.[۲۴]

همین نشانه‏ها اکنون نیز در ظاهر وهابیان به خوبى دیده مى‏شود.

ج. صفات منطبق بر فرقه شاخ (یا امت) شیطان در روایات رسول خدا (ص)

یکى از نشانه‏هایى که براى فتنه و خوارج آخرالزمان، در روایت‏هاى اهل سنت آمده، «دو شاخ شیطان» است که علماى اهل سنت در ذیل این روایات، آن‏ها را با خوارج مرتبط دانسته‏اند. «سهیلى» در این زمینه مى‏نویسد: «راستى سخن رسول خدا (ص) درمورد خوارج آشکار شد که اولین آن‏ها شخصى از اهل نجد بود، همان‏جایى که رسول خدا (ص) درمورد آن فرموده بود که شاخ شیطان از آن‏جا بیرون مى‏آید.»[۲۵]

براى روشن‏تر شدن این مطلب، برخى از روایت‏هاى اهل سنت را در این زمینه مطرح مى‏کنیم:

  1. شاخ شیطان از منطقه نجد بیرون خواهد آمد!

در صحیح بخارى آمده است:

پیامبر (ص) فرمودند: خداوندا! به منطقه شام ما برکت بفرست و به منطقه یمن ما. گفتند: اى رسول خدا! و براى منطقه نجد ما؟ رسول خدا (ص) دوباره فرمودند: خداوندا! به منطقه شام ما برکت بفرست. و به منطقه یمن ما! دوباره پرسیدند: اى رسول خدا! و براى منطقه نجد ما؟ رسول خدا (ص)

فرمودند: زلزله‏ها و فتنه‏ها از آن‏جاست و شاخ شیطان از آن‏جا بیرون مى‏آید![۲۶]

جالب است که محمد بن عبدالوهاب از منطقه نجد مى‏باشد و در همین منطقه با محمد بن سعود پیمان همکارى بست. البته وهابیان، این روایت، این‏گونه توجیه کرده‏اند که نجد به معنى منطقه هموار است! و چنین منطقه‏اى در عراق مى‏باشد! و مقصود از نجد در روایات، عراق است! آن‏ها کلام صریح رسول خدا (ص) را با بهانه‏هاى واهى توجیه مى‏کنند. یکى از معاصران محمد بن عبدالوهاب، «محمد بن اسماعیل صنعانى»، امیر و مجتهد یمن بود. او به محض این‏که از جریان قیام مذهبى نجدى‏ها آگاهى یافت، بسیار خوشحال شد و قصیده‏اى سرود که مطلع آن این است: «سلام من بر نجد و ساکنانش باد …»؛[۲۷] یعنى علامت ویژه وهابیان را نجدى بودن آن‏ها مى‏داند! ولى همین شیخ، آن‏گاه که از حقیقت قضیه آگاه شد و دید که جریان امر از غرض ورزى و توطئه چینى خالى نیست، از کار خود به شدت پشیمان شد و اشعار دیگرى سرود که مطلع آن چنین است: «من از آنچه درباره نجد گفته بودم، برگشتم، چون خلاف آنچه پیش من بود، ثابت شد.»

هم‏چنین در کتاب‏هاى لغت، «نجد» را غیر از عراق معرفى کرده‏اند. فیومى مى‏گوید: «نجد بخش معروفى از دیار عرب است که درکنار عراق مى‏باشد، ولى جزو حجاز نیست، اگرچه از جزیره العرب است.»[۲۸]

ابن منظور افریقى نیز مى‏نویسد: «هر آنچه از سرزمین تهامه تا سرزمین عراق که ارتفاع داشته باشد، نجد نامیده مى‏شود»[۲۹] ابیوردى اموى نیز در شعر خود مى‏گوید: «تو اگر به عراق بروى، با این‏که دلت در نجد است …»[۳۰] که به خوبى فرق بین عراق و نجد را بیان مى‏کند. به همین دلیل، «شیخ سلیمان بن عبدالوهاب»، برادر محمد بن عبدالوهاب، در کتاب خود که ضد وهابیت تألیف کرده است، مى‏نویسد:

از دلایل باطل بودن مذهب شما روایتى است که در صحیحین آمده مى‏باشد که ابتداى کفر از سمت مشرق مى‏باشد». سپس در ادامه مى‏نویسد: «شهادت مى‏دهم که رسول خدا (ص) راست‏گوست و امانت خویش را ادا کرد و رسالتش را رساند.[۳۱]

  1. شاخ شیطان از شرق مدینه بیرون مى‏آید!

نشانه دیگرى که در صحیح بخارى درمورد «شاخ شیطان» و «خوارج» آمده آن است که شاخ شیطان‏

از شرق مدینه بیرون خواهد آمد! در این کتاب آمده است: «رسول خدا (ص) درحالى‏که رو به مشرق بودند، فرمودند: آگاه باشید که فتنه‏ها از این‏جاست. همین‏جاست که شاخ شیطان از آن بیرون مى‏آید!».[۳۲]

  1. شاخ شیطان از میان دو قبیله «ربیعه» و «مضر» بیرون مى‏آید!

یکى دیگر از نشانه‏هایى که براى شاخ شیطان و خوارج آخرالزمان در کتاب‏هاى اهل سنت آمده است، بیرون آمدن این شاخ از بین دو قبیله ربیعه و مضر مى‏باشد. در صحیح مسلم آمده است:

رسول خدا با دست خویش به سمت یمن اشاره کردند و فرمودند: آگاه باشید که ایمان در این‏جاست و قساوت و سنگ دلى، درمیان کسانى است که پشت سر شتران فریاد برمى‏آورند! در همان جا که دو شاخ شیطان در میان دو قبیله ربیعه و مضر بیرون مى‏آید![۳۳]

این نکته چه ارتباطى به وهابیان دارد؟ در کتابى که امین الریحانى وهابى، در سیره ملک عبدالعزیز آل سعود تألیف کرده است، با نشان دادن شجره‏نامه محمد بن عبدالوهاب و محمد بن سعود، مى‏گوید: «محمد بن عبدالوهاب از قبیله مضر و محمد بن سعود از قبیله ربیعه است.»[۳۴]

د. استفاده ابزارى از شعار «لا حکم إلا لله»

یکى از نشانه‏هاى ظاهرى خوارج، شعار مشهور آنان، یعنى «لا حکم إلا لله» بود. یوسف محمد الغفیص در این زمینه در شرح العقیده الطحاویه مى‏نویسد:

اولین بدعتى که در اسلام به وجود آمد، بدعت خوارج بود که اهل آن به حق نیز ظلم کردند، زیرا حق را دلیلى بر بدعت خویش دانستند و آن را شعارى براى بدعت خویش قراردادند و به على (ع) گفتند: مردمان را در دین حاکم قرار دادى و حکمى جز براى خدا نیست![۳۵]

هم‏چنین محمد عیدان أحمد الدلیمى در زمینه سوء استفاده خوارج از این شعار مى‏نویسد: خوارج براى کفر حضرت على (ع) به آیه‏ إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ‏ استدلال مى‏کردند و مى‏گفتند که على، مردمان را درمورد کتاب خدا حاکم قرار داده است! پس غیرخدا را حاکم بر مسلمانان کرده است»[۳۶]

جالب این است که محمد بن عبدالوهاب نیز به همین عبارت استدلال مى‏نمود و مخالفان مسلمان خویش را تکفیر مى‏کرد! در کتاب الرسائل الشخصیه وى آمده است:

مخالف ما قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ را درباب توحید کافى دانسته است. سپس کارها [ى مخلوقات وخالق‏] را یکى دانسته است و بنابراین خالقى جز خدا نیست. و هم‏چنین درباب الوهیت، جز خدا کسى پرستیده نمى‏شود و در باب امر و نهى نیز یکى است. پس «لا حکم إلا لله». این سه نوع را قبول کرده است اما خود دوباره به آن کافر مى‏شود!

اما اگر ما [با همین مقدمات‏]، کسى‏که مى‏گوید: عبد القادر (گیلانى) و اولیاى نفع و ضرر دارند را تکفیر کنیم، [مخالف ما] مى‏گوید: مسلمانان را تکفیر کردید! اگر کسى‏که شمسان و تاج و حطاب را مى‏خواند، کافر دانستیم، مى‏گوید: مسلمانان را تکفیر کردید. عجیب این است که او قبول دارد که یکى از بخش‏هاى توحید، توحید در امر و نهى و قبول کردن «لا حکم إلا لله» است، ولى اگر به حکم خدا عمل کنیم، کلام ما را نمى‏پذیرد.[۳۷]

همان گونه که پیداست، محمد بن عبدالوهاب نیز مانند خوارج، با سوء استفاده از عبارت «لا حکم إلا لله» مى‏خواهد آنچه را به ادعایش حکم الله است، بر دیگران تحمیل کند. همان‏طور که خوارج عقیده اشتباه خویش را با سوء استفاده از «لا حکم إلا لله» بر دیگران تحمیل مى‏کردند.

ه .. ضریب هوشى پایین، قرائت قرآن و سنت بدون فهم آن‏ها

در صحیح مسلم، روایتى از امیرمؤمنان (ع) نقل مى‏کند که حضرت به نقل از رسول خدا (ص) فرمودند:

در آخرالزمان قومى مى‏آیند با عمرى اندک. تصوراتى ابلهانه دارند، ولى کلام برترین مخلوقات (رسول خدا) را مى‏گویند! قرآن مى‏خوانند، اما از حنجره آن‏ها عبور نمى‏کند! از دین مانند بیرون رفتن تیر از کمان بیرون مى‏روند. اگر آن‏ها را دیدید، بکشید، زیرا کشتن آن‏ها در روز قیامت نزد خداوند پاداش دارد![۳۸]

همین روایت را بخارى به صورت ناقص در «باب قتل الخوارج»[۳۹] مطرح مى‏کند. که نشان مى‏دهد که این خصوصیات، ویژگى‏هاى خوارج آخرالزمان است. البته در بین خوارج، افرادى با علم و هوش بالا نیز یافت مى‏شد، اما خصوصیاتى که ذیل روایات ذکر شد در بین اتباع آن‏ها امرى رایج بود.[۴۰]

امروزه نیز بیشتر وهابیانى که عملیات تروریستى و انتحارى انجام مى‏دهند، از جهت سطح فکر بسیار بسته و محدودند و عموماً سن پایین دارند! که وهابیان با تحریکشان، آنان را به خودکشى و کشتن مسلمانان وادار مى‏کنند!

جالب است که خود وهابیان اعتراف کرده‏اند که بیشتر طرف‏داران این‏گونه نظریات، نادان‏اند و بهره هوشى پایینى دارند! نتایج تحقیقى که در روزنامه «عکاظ» عربستان چاپ شده است، نشان مى‏دهد که ۷۸ درصد طرف‏داران عملیات تروریستى و عقاید وهابى، در مدرسه موفق نبوده‏اند و حتى نمى‏توانستند حداقل نمره قبولى کسب کنند.[۴۱] البته ممکن است که در میان رؤسا و بزرگانشان افرادى باهوش بالا وجود داشته باشد که از هوش پایین‏

طرف‏داران خود سوء استفاده مى‏کنند، اما این مسئله با قاعده عمومى ذکر شده منافاتى ندارد.

تنها نگاهى به فهرست فتواهاى عالمان بزرگ وهابیت، به خوبى بیانگر این مدعاست که یا طرف‏داران آن‏ها و کسانى که فتواهاى آنان را قبول مى‏کنند، نادان هستند و یا مفتیان (و یا هردوى آنان) زیرا باطل بودن این فتواها و دلایل آن‏ها بسیار واضح است!

«بن‏باز»، مفتى اعظم سابق عربستان در فتواهایى که تمام آن‏ها در سایت و کتاب‏هاى وى موجود است، مى‏گوید:

  1. هرکس بگوید خورشید ثابت است و زمین حرکت مى‏کند، کافر است![۴۲]

  2. پوشیدن کفش پاشنه بلند حرام مى‏باشد، زیرا ممکن است شخص به زمین بخورد![۴۳]

  3. گل فروختن درکنار بیمارستان و هدیه دادن گل به مریض جایز نیست! زیرا شبهه شرک و توهم تأثیرگذارى گل در خوب شدن بیمار دارد![۴۴]

  4. گل گذاشتن روى قبر سرباز گمنام حرام است! زیرا ممکن است موجب پرستش وى شود![۴۵]

  5. عکس بردارى حرام است و مجله‏ها باید بدون عکس چاپ شوند.[۴۶]

«آل الشیخ»، مفتى اعظم فعلى عربستان نیز فتوا داده است:

  1. خریدن، فروختن و هدیه دادن گل حرام است![۴۷]

ب. جشن گرفتن براى میلاد پیامبر (ص) بدعت است، ولى جشن‏گرفتن براى روز ملى مملکت در عربستان کار نیکویى است![۴۸]

«ابن‏عثیمین» که از سال ۱۴۰۷ ق عضو هیئت «کبار العلماء» عربستان سعودى بود، در فتواهایى که در سایت او نیز موجود است، مى‏گوید:

  1. شلوار پوشیدن براى زنان حرام است![۴۹]

  2. آموختن زبان انگلیسى به کودکان حرام است![۵۰]

  3. بر مردم همه دنیا واجب است که عربى یاد بگیرند![۵۱]

  4. واجب است بدانیم که شب و روز به سبب گردش خورشید دور زمین به وجود مى‏آید![۵۲]

هم چنین در ویدئویى که از وى در فضاى مجازى پخش شده است، فتوا مى‏دهد: «کلاه نباید نقاب داشته باشد، زیرا نرسیدن نور مستقیم خورشید به چشم، به آن ضرر مى‏زند!».[۵۳]

«عبیکان»، مستشار عالى سعودى نیز در فتوایى که در سایت وى موجود است، مى‏گوید: «هرکس که به علت آنفولانزاى خوکى بمیرد، شهید است»![۵۴] وى هم‏چنین از طرف‏داران فتوا به «جواز عمومى ارضاع کبیر» است![۵۵]

«شیخ ماهر القحطانى»، از وهابیان سرشناس و مبلغ سلفى‏گرى در اروپا نیز که بزرگان علماى عربستان، ازجمله «شیخ صالح بن فوزان»، رتبه علمى او را تأیید کرده‏اند، در رساله‏اى به نام رساله کشف الغلس فى حکم الجرس (که در سایت اینترنتى وى موجود است)[۵۶] مى‏گوید:

  1. تصویربردارى با دوربین براى تلویزیون و عکاسى و … و دیدن آن حرام است!

  2. استفاده از زنگ در مدارس، آتش‏نشانى، تلفن و … جایز نیست! و واجب، شکستن آن‏ها و رهایى از دست آنهاست، زیرا وسیله موسیقى شیطان‏اند!

وجود چنین فتواهایى در کتاب‏هاى عالمان وهابى و عمل‏نکردن خودشان به آن‏ها، قطعاً موجب شک و تردید در صحت این فتواها مى‏شود؛ اما طرف‏داران وهابیت از خود سؤال نمى‏کنند که اگر این مسائل حرام است، پس چرا تمام علماى ما از آن استفاده مى‏کنند و براى آنان اشکالى ندارد؟! همین مطلب، نشان دهند پیروى کورکورانه و بدون فکر طرف‏داران وهابیون از علمایشان است.

و. تظاهر فراوان به عبادت‏ها و قرائت قرآن و پرداختن به سنت‏

شباهت دیگر وهابیان با خوارج آن است که خوارج به ظاهر مقدس بودند و به نماز و تلاوت قرآن اهتمام زیاد مى‏ورزیدند و حتى از کثرت سجده، پیشانى‏شان پینه مى‏بست. ابن‏تیمیه در این زمینه مى‏نویسد:

احمد بن حنبل گفته است: با ده سند صحیح درمورد خوارج آمده است که رسول خدا (ص) فرمود: هرکدام از شما نماز خود را در مقابل نماز او کوچک مى‏بیند و روزه خویش را در برابر روزه او کم مى‏داند و قرآن خواندن خود را درمقابل قرآن خواندن آن‏ها بى‏ارزش مى‏پندارد. قرآن مى‏خوانند، ولى از حنجره آن‏ها عبور نمى‏کند و از اسلام بیرون مى‏روند، همان‏طور که تیر از کمان بیرون مى‏رود. هرجا آنان را دیدید، بکشیدشان که کشتن آن‏ها نزد خدا در روز قیامت پاداش براى قاتل دارد.[۵۷]

«ابن عبدالبر» نیز مى‏نویسد: «از عبیدالله بن ابى‏یزید روایت شده است که درمورد کوشش فراوان خوارج در نماز و روزه و قرائت قرآن با ابن عباس سخن گفتم، پاسخ داد: سخت‏کوشى آن‏ها از کوشش یهود و نصارا بیشتر نیست و همه آن‏ها گمراهند.»[۵۸]

درمقابل، همان‏طور که در سخنان «بدرالدین حسون» در بخش قبل آمد، وهابیان نیز چنین هستند؛ یعنى به ظاهر در دین تعصب دارند و در ظواهر مسائل دینى بسیار سخت‏گیرند. آنان حتى گروهى به نام «گروه امر به معروف» در عربستان سعودى تشکیل داده‏اند که به‏صورت مستقیم زیرنظر عالمان وهابى فعالیت مى‏کند و وظیفه آن، برخورد با هرگونه مظاهر خلاف دین و شئونات در عربستان است، ولى این تظاهر، در باطن خالى از حقیقت است و فهم در آن موجود نیست. از اقدامات دیگر آنان، برگزارى رسمى نماز «تراویح»، درست کردن شبکه‏هایى با نام قرآن و سنت که دائما قرآن پخش مى‏کند و یا متن روایات را مى‏خواند، اما هیچ تفسیرى براى آیات و روایات بیان نمى‏کنند.

  1. شبهات سیره وهابیان و خوارج‏

الف. کشتن مسلمانان و رها کردن کافران‏

یکى از خصوصیات خوارج که در کتاب‏هاى اهل سنت آمده است و بر وهابیان مطابقت مى‏کند، کشتن مسلمانان است. در صحیح بخارى، معتبرترین کتاب اهل سنت، آمده است: على بن ابى طالب، مقدارى طلا به نزد رسول خدا (ص) فرستاد و آن حضرت آن را

بین چهار نفر تقسیم کرد. قریش و انصار خشمگین شدند و گفتند: آیا به بت‏هاى اهل نجد طلا مى‏دهد و ما را رها مى‏کند؟ رسول خدا (ص) فرمودند: من مى‏خواهم دل آن‏ها را به دست آورم. سپس شخصى که چشمانش فرو رفته و گونه‏ها و پیشانى‏اش بیرون زده بود و ریش فراوانى داشت و سر خود را تراشیده بود، گفت: اى محمد! تقوا داشته باش! رسول خدا (ص) فرمود: اگر من سرکشى خدا را بنمایم، دیگر چه کسى از او اطاعت مى‏کند؟ آیا خداوند مرا امین خود در زمین قرار مى‏دهد، اما شما من را امین نمى‏دانید؟ خالد بن ولید خواست که آن شخص را بکشد، ولى رسول خدا (ص) مانع شدند و فرمودند: در پى این شخص، گروهى مى‏آیند که قرآن مى‏خوانند، اما از حنجره آن‏ها عبور نمى‏کند! از دین مانند بیرون رفتن تیر از کمان بیرون مى‏روند. اهل اسلام را مى‏کشند، اما اهل بت‏پرستى را رها مى‏کنند! اگر من آن‏ها را دریابم، مانند قوم عاد، آن‏ها را خواهم کشت![۵۹]

شبیه همین نشانه، درمورد وهابیان نیز صدق مى‏کند. باوجود دشمنى‏هاى فراوان اسرائیل با مسلمانان، تا به حال هیچ‏گونه عملیات قابل توجهى علیه اسرائیل انجام نداده‏اند[۶۰] و حتى در

چندین مورد، پایشان را از این فراتر گذاشته و دعا کردن براى پیروزى مسلمانان بر یهود و نصارى را تحریم کرده‏اند! در زمان جنگ مسلمانان «چچن» با نیروهاى متجاوز که مسلمان نیز نبودند، وزارت اوقاف عربستان بیانیه‏اى با مضمون‏ ذیل و امضاى «صالح بن عبدالعزیز بن محمد آل الشیخ» وزیر اوقاف وقت عربستان، صادر کرد:

به ما خبر رسیده است که گروهى از ائمه مساجد، در نماز خود دست به دعا مى‏گیرند و براى مسلمانان چچن (ضد کفار) دعا مى‏کنند. چون این کار اذن ولى امر را مى‏خواهد، بنابراین به تمام ائمه جماعات ابلاغ کنید که چنین کارى را ترک کنند وهرکس که به این دستور ملتزم نبود، به ما خبر داده شود![۶۱]

هم‏چنین در زمان حمله اسرائیل به جنوب لبنان، از «بن جبرین» سؤال شد که آیا مى‏توان براى پیروزى حزب الله دعا کرد؟ وى در پاسخ نوشت: «جایز نیست به حزب الله رافضى کمک کرد … و جایز نیست براى پیروزى آنان دعا کرد! و نصیحت ما به اهل سنت آن است که از آنان بیزارى جویند!.»[۶۲] این درحالى است که وهابیان یا کافران همکارى نظامى فراوانى دارند و پایگاه‏هاى نظامى زیادى حتى در جزیرهالعرب به کافران اختصاص داده شده است![۶۳] عجیب‏تر آن‏که وهابیان با کافران در جنگ علیه مسلمانان هم‏دست شدند. آنچه به صورت مسلّم در تاریخ در این زمینه بیان شده است، همکارى عمیق انگلستان و حکومت وهابى در حجاز است که در این زمینه نام افرادى مانند «ویلیام هنرى شکسپیر»، «جان فیلبى» و «پرسى کوکس» از همه بیشتر در این ماجرا به چشم مى‏خورد. جان فیلبى که از جاسوسان مشهور انگلیس و مشاور ملک عبد العزیز بود، در کتاب بعثه إلى نجد در بیان متن قرارداد امضا شده بین ملک عبد العزیز و پرسى کوکس (مسئول کنترل امور خاورمیانه از جانب انگلستان) مى‏نویسد: «در زمان تهاجم هرگونه نیروى بیگانه به ممالک آل سعود، حکومت انگلستان حق دارد که بدون هیچ‏گونه اجازه خاندان آل سعود، وارد این کشور شود و به هرصورت که براى حفظ مصالح خویش مناسب دید، به جنگ با متجاوزان بجنگد.» هم‏چنین در بند دیگرى مى‏نویسد: «آل سعود تعهد مى‏کند که به هیچ وجه، هیچ‏گونه نامه‏نگارى و قرارداد و طرح همکارى با هیچ کشور خارجى بدون هماهنگى با انگلیسى‏ها نداشته باشد!»[۶۴]

وهابیان از یک سو، قرارداد همکارى با کافران امضا مى‏کنند و از سوى دیگر، وقتى از «بن باز مفتى»، اعظم عربستان، سؤال شد که آیا مى‏توان با شیعیان براى جنگ با کمونیست‏ها متحد شد،

پاسخ داد: «این کار ممکن نیست، بلکه واجب است که اهل سنت با هم متحد شوند و یکى امت و یک جسد باشند!».[۶۵] همین وهابیان، وقتى صدام به کویت حمله کرد، با کافران همراه شدند و ضد صدام (که زمانى او را مسلمان مى‏دانستند و به وى در جنگ علیه ایران کمک مى‏کردند) جنگیدند.

ب. کشتن مسلمانان به علت ارتکاب گناه کبیره‏

ابن‏تیمیه که وهابیان او را «شیخ الاسلام» مى‏دانند، در کتاب مجموع الفتاوى مى‏گوید: «خوارج، به سبب ارتکاب گناه، شخص را کافر شمرده و به این ترتیب، خون مسلمانان و اموال آنان را حلال مى‏دانند، و مى‏گویند که مناطق اسلامى، مناطق حرب (جنگ با اهل آن) و مناطق آنها، مناطق ایمان است!».[۶۶] وهابیان نیز بسیارى از مردم را به دلیل قبول نداشتن اعتقادشان تکفیر مى‏کنند! در کتاب الدرر السنیه فی الاجوبه النجدیه فهرستى از مناطق و افراد و جاهایى ذکر شده است که وهابیان آن‏ها را تکفیر کرده‏اند که عبارتند از:

ساکنان بلاد نجد در زمان محمد بن عبدالوهاب، مکه، طائف، مدینه، جده، ساکنان کشور مصر، یمن و منطقه صنعاء، برع، مخا، حضرموت، شحر عدن یافع نجران، بلاد شام، ازجمله حلب و دمشق و …، ساکنان مناطق موصل، مناطق کرد نشین، کربلا، نجف و سایر بلاد رافضه، زائرین حرم امام حسین، حرم حضرت عباس، حرم امیرمومنان، حرم ابوحنیفه و …، ساکنان مناطق کنار شط (دجله و فرات)، مجره و کشور بحرین.[۶۷]

البته این‏ها تنها مناطقى است که محمد بن عبدالوهاب آن‏ها را دیده بود وگرنه همین کارها در ایران، افغانستان، پاکستان، هند و آفریقا نیز صورت مى گرفت! درواقع او همه مسلمانان غیر از خود را کافر مى‏دانست!

«محمد صدیق حسن القنوجى» که از مروجین مهم نظریات ابن‏تیمیه و محمد بن عبدالوهاب در هندوستان است و «شیخ حمد بن على بن محمد بن عتیق بن راشد وهابى» تزکیه او را نوشته و او را برادر خود خوانده است،[۶۸] در کتاب خود الدین‏ الخالص درمورد پیروان مذاهب چهارگانه اهل سنت مى‏نویسد: «تقلید مذاهب شرک است! درمورد مقلدان مذاهب تفکر کن که چگونه خود اقرارمى‏کنند که از مردگان علما و اولیا تقلید مى‏کنند …».[۶۹]

این تکفیرها به حدى گسترده شده است که بن‏باز، مفتى اعظم عربستان، کتابى به نام الادله النقلیه والحسیه على جریان الشمس والقمر وسکون الارض تألیف کرده و در آن براى آگاه کردن تمام مردم دنیا فتوا داده است: «هرکس بگوید خورشید ثابت است و زمین حرکت مى‏کند، کافر مى‏باشد!»[۷۰] طبیعتاً این فتوا به معنى تکفیر تمام مسلمانان به غیر از طرف‏داران بن‏باز بود.

ج. اعتقاد به تبدیل شدن بلاد اسلام به بلاد کفر به سبب ارتکاب گناه‏

خوارج، معتقدند که بلاد اسلامى به علت ارتکاب گناه، به بلاد کفر تبدیل مى‏شودند «حلبى» در کتاب خویش مى‏نویسد: «خوارج کسانى هستند که انجام دهنده گناه کبیره را کافر مى‏دانند، و مى‏گویند او جهنمى شده است و مى‏گویند که بلاد اسلامى به دلیل انجام دادن گناهان کبیره، به بلاد کفر تبدیل مى‏شوند (و مى‏توان با آن‏ها جنگید).»[۷۱]

درمورد وهابیان نیز شبیه همین عقیده مطرح شده است. طبق آنچه در کتاب مجموعه الرسائل والمسائل النجدیه آمده است، عالمان وهابى هنگام حمله به مکه و مدینه، باید ذهن اتباع خود را براى حمله به این دو شهر مقدس آماده مى‏کردند. به همین جهت، «شیخ حمد بن عتیق» و دیگر عالمان وهابى صدر اول، در جلسه‏اى در این مورد بحث کردند که آیا مکه بلاد کفر است یا بلاد اسلام![۷۲] و سپس در ادامه، شهر مکه را به علت گناهان متعدد اهل آن، بلاد کفر معرفى مى‏نمودند![۷۳]

د. تطبیق آیات مربوط به کفر و تطبیق دادن آن‏ها بر مسلمانان و کشتن آنان با این بهانه‏

یکى از خصوصیات مهم خوارج در روایات اهل سنت، تطبیق دادن آیات نازل شده در مورد کافران خصوصیات بر طوایف اسلامى است! آن‏ها مى‏گویند: با این‏که فلان آیه درمورد کافران است، اما ما این آیه را بر مسلمانان تطبیق‏

مى‏دهیم و مى‏گوییم که این مسلمان نیز در حکم همان کافر است! در صحیح بخارى آمده است: «باب کشتن خوارج: و ابن عمر آن‏ها را بدترین مخلوقات خداوند مى‏دانست و مى‏گفت: آنان به سراغ آیاتى که درمورد کافران بود رفتند و آن‏ها را به مومنان نسبت دادند!».[۷۴]

وهابیان نیز مى‏گفتند: درست است که بسیارى از آیات درمورد کفر و شرک کافران است، ولى نباید قرآن را تعطیل کرد و باید مصداقى از آن در بین مسلمانان پیدا کرد! در کتاب مجموعه الرسائل والمسائل النجدیه که سخنرانى‏ها و نامه‏هاى محمد بن عبدالوهاب را جمع آورى کرده آمده است:

یکى از شبه‏هاى قبوریان این است که وقتى بعضى از آیات را به آن‏ها مى‏گوییم، مى‏گوید: این درمورد بت پرستان نازل شده است، این درمورد ابوجهل است! این درمورد فلانى و فلانى است. خدا او را بکشد، مى‏خواهد آیات قرآن را تعطیل کند که شامل او و امثال او از کسانى نشود که غیرخدا را مى‏پرستند![۷۵]

ه. استفاده از ظواهر ابتدایى و غیر مقصود ادله براى تکفیر دیگران‏

یکى از خصوصیات خوارج آن بود که هر روایتى را که در آن «لفظ کفر» آمده بود، حمل بر ظاهر مى‏نمودند سریعاً با استفاده از آن، مخالفان خود را تکفیر مى‏کردند. علماى اهل سنت در ذیل روایت‏

«لا ترجعوا بعدی کفارا یضرب بعضکم رقاب بعض»

و

«سباب المسلم فسوق وقتاله کفر»،

عقیده خوارج را نقد کرده که ظاهر

این روایت را دلیل بر تکفیر صحابه مى‏دانند و در این زمینه مى‏گویند:

آنچه بین صحابه رخ داده به سبب جایز شمردن قتال مسلمان نبوده است تا این‏که حدیث را بر ظاهرش حمل کنیم و بگوییم درگیرى آن‏ها موجب کفر شده است، همان‏طورکه خوارج و طرف‏داران آن‏ها استدلال مى‏کنند که پیامبر (ص) فرموده است: فحش دادن به مسلمانان فسق است و جنگ با مسلمان کفر مى‏باشد.[۷۶]

وهابیان نیز با استدلال به ظاهر الفاظ، هر جا لفظ «کفر» یا «شرک» را در روایات ببینند، به تکفیر صاحب آن حکم مى‏کنند؛ مثلًا محمد بن عبدالوهاب در کتاب التوحید خویش با استناد به روایت «الطیره شرک»، کسى را که فال بد بزند، مشرک مى‏داند![۷۷] یا با

استفاده از روایت‏

«من خلف بغیر الله فقد کفر أو أشرک»،

قسم به غیرخدا را شرک مى‏داند![۷۸] هم‏چنین «محمود عیدان أحمد الدلیمى» مى‏نویسد: «از ساده فهمى خوارج و سطحى نگرى‏هایشان، این بود که نصوص قرآن را به صورت بسیار ابتدایى حمل بر ظاهر مى‏کردند.[۷۹]

و. ایجاد شبهه در باب شفاعت‏

«نووى»، یکى از عالمان مشهور اهل سنت، درمورد شفاعت و منکران آن مى‏گوید:

باب اثبات شفاعت و بیرون آوردن یکتاپرستان از آتش: قاضى عیاض گفته است: مذهب اهل سنت، جواز شفاعت است، عقلًا و وجوب آن به علت صریح کلام خداوند که فرمود: یَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَهُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلًا و هم‏چنین این آیه‏ وَ لا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى‏ و شبیه این آیات و هم‏چنین به دلیل روایات پیامبر (ص) و آن‏قدر روایت از رسول خدا (ص) در مورد شفاعت آمده که مجموع آن‏ها متواتر است که پیامبر در آخرت براى مؤمنان گناه‏کار شفاعت مى‏کند و همه گذشتگان اهل سنت بر این مطلب اجماع دارند، اما خوارج و گروهى از معتزله با این مطلب مخالفت کرده‏اند![۸۰]

«ابن خزیمه» نیز درمورد انکار شفاعت توسط خوارج مى‏نویسد:

ابوبکر [بن خزیمه] مى‏نویسد: ما سابقاً روایاتى نقل کرده‏ایم که اهل جهل و لجاجت گمان کرده‏اند که بر خلاف اخبارى است که ما اکنون درباب اثبات شفاعت و بیرون آوردن بعضى از اهل توحید از آتش بعد از وارد شدن به آن به سبب گناهانشان ذکر کرده‏ایم، با وجود این‏که این روایات بسیار زیاد است و سند آن نیز صحیح و راویان آن عادل هستند و روایاتى که قبلًا ذکر کردیم (در باب جاودانگى برخى گناهکاران در آتش)، با روایات شفاعت در نزد ما منافاتى ندارد و جاهلانى که در این فصل سخن از آنان بود دو گروه هستند: گروه خوارج و گروه معتزله که قبول ندارند کسى از

اهل آتش از آن بیرون آید! و روایاتى را که درباب شفاعت ذکر کردیم، منکرند!

این عبارت به خوبى نشان مى‏دهد که خوارج با دست‏آویز قرار دادن برخى نصوص و فهم ناصحیحشان، شفاعت را منکر مى‏شدند و روایاتى را که خلاف اعتقادشان بود، باوجود صحت سند، قبول نمى‏کردند![۸۱]

وهابیان نیز با همین روش، و با تکیه برظاهر برخى آیات قرآن کریم و روایات، طلب شفاعت از رسول خدا (ص) را شرک معرفى مى‏کنند! مثلًا با استدلال به آیه‏ قُلْ أَ وَ لَوْ کانُوا لا یَمْلِکُونَ شَیْئاً و قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَهُ جَمِیعاً[۸۲] مى‏گویند: «دیگران (غیر خدا) مالک شفاعت نیستند. پس شما شفاعت را از کسى مى‏خواهید که مالک آن نیست. شفاعت را تنها باید از خدا بخواهى و از کس دیگر نخواهى!».[۸۳] این وهابیان، هیچ‏گاه تفسیر آیاتى مانند لایَمْلِکُونَ الشَّفاعَهَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً[۸۴] را که مالکیت طولیه اشخاصى دیگر را درمورد شفاعت ثابت مى‏کند، براى مردم مطرح نمى‏کنند!

ز. جواز خروج بر حاکم‏

یکى از خصوصیات خوارج که با آن شناخته مى‏شوند، جواز خروج بر حاکم به دلیل مخالفت با سنت است و اصلًا به همین علت به آن‏ها «خوارج»

گفته مى‏شود. شهرستانى در ملل و نحل مى‏گوید: «خوارج اهل کبائر را تکفیر مى‏کنند و اعتقاد دارند که اگر امام مخالف سنت عمل کند، خروج بر او لازم و واجب است.»[۸۵]

شبیه همین خصوصیت در وهابیان نیز موجود است که دستور خروج بر حاکم سوریه را صادر کردند.

این درحالى است که اهل سنت، هرگونه خروج بر حاکم، حتى حاکم ستمگر را حرام مى‏دانند. عالمان اهل سنت با استناد به روایت خلیفه دوم که گفته است: «اگر امیر تو را زد، صبر کن، اگر تو را محروم کرد صبرکن، اگر تو را بر کارى واداشت که دینت را نقض مى‏کرد، بگو: سمعا و طاعه، جانم را حفظ مى‏کنم، نه دینم راو از جماعت جدا مشو»[۸۶] و روایات دیگر، به حرمت خروج بر حاکم به علت فسق یا کفرش فتوا داده‏اند. حتى «البانى» وهابى، درمورد خروج بر حاکم- زمانى‏که گروهى قصد مقابله با حاکمان عربستان را داشتند) با اشاره به مبانى اهل سنت مى‏گوید:

ما دایما مى‏گوییم که خروج بر حاکم، به هیچ وجه جایز نیست حتى اگر به کفر او یقین داشته باشید.[۸۷] باوجود این فتواى البانى، «عرعور» شاگرد وى و از مبلغان مصروف او، از داعیه داران خروج بر حاکم سوریه و جنگ علیه وى است![۸۸]

ح. حدود جدید

یکى دیگر از خصوصیات خوارج که در کتاب‏هاى اهل سنت آمده است، ایجاد حدود جدید یا گسترش دادن دایره حدود به مواردى مى‏باشد که در شرع نیامده است. «ابن طاهر بغدادى» مى‏نویسد:

اهل سنت، خوارج را که دست دزد را به سبب دزدى مال کم و زیاد از حرز و غیرحرز قطع مى‏کنند، گمراه مى‏دانند؛ همان‏طورکه خوارج روایات صحیحه درباب لزوم اعتبار نصاب و وجود حرز را در قطع کردن دست دزد رد مى‏کنند![۸۹]

«ابن اثیر» نیز در شرح حال «عبدالله بن خباب» مى‏نویسد:

خوارج، عبد الله بن خباب را کشتند. گروهى از آنان از بصره به سمت خوارج کوفه مى‏رفتند و در راه، عبد الله بن خباب و همسرش را دیدند. گفتند تو کیستى؟ گفت: عبد الله بن خباب، صحابى پیامبر (ص). سپس از او در مورد ابوبکر و عمر و عثمان سؤال کردند و بر آن‏ها مدح کرد. او را سر بریدند و خونش جارى شد و همسر او را نیز که حامله بود، کشتند. او به آن‏ها گفت: من زن هستم! آیا از خدا نمى‏ترسید؟! با وجود این شکم او را پاره کردند! این در سال ۳۷ ق بود.[۹۰]

هم‏چنین خوارج به جواز قتل کودکان فتوا داده بودند. «ابوالفرج» در کتاب تلبیس ابلیس در بیان نشانه‏ها و خصوصیات خوراج مى‏نویسد: «آن‏ها

ریختن خون کودکان را جایز مى‏دانستند».[۹۱] شیخ محمود عیدان أحمد الدلیمى» نیز در این زمینه مى‏نویسد: «نافع بن ازرق، رهبر ازارقه خوارج، براى جواز کشتن کودکان به آیه «ونوح گفت اى پروردگار از کفار بر روى زمین یک تن را باقى مگذار» استدلال مى‏کرد! «.[۹۲] وهابیان نیز با ساختن حدود جدید، راه خوارج را درپیش گرفتند! آنان اعمالى مانند آتش زدن مردم، کشتن افراد نابالغ و زنان و حتى طفل شیرخوار! و … انجام دادند که شاهد واضح این جنایت‏ها ویدئوهایى است که خود آن‏ها در شبکه‏هایشان با افتخار پخش کردند!.[۹۳]

ط. نبش قبور بزرگان‏

یکى از خصوصیاتى که درمورد خوارج در تاریخ نقل شده، تلاش آن‏ها براى نبش قبور بزرگان است. در این زمینه «بلاذرى» مى‏نویسد: «قبر او (حضرت على (ع)) از آن رو مخفى شد که خوارج قبر ایشان را نبش نکنند!»[۹۴] «ذهبى» نیز مى‏نویسد: «اهل علم‏ مى‏دانند که على و معاویه و عمرو بن العاص، هرکدام در قصر الاماره خویش دفن شدند، تا خوارج قبر آنان را نبش نکنند!»[۹۵]

وهابیون و اتباع آن‏ها «جبهه النصره»[۹۶] نیز همین سیره را با نبش قبور چندین صحابى، ازجمله صحابى جلیل القدر، «حجر بن عدى» تکرار کردند.[۹۷]

  1. حکم خوارج در کتاب‏هاى اهل سنت‏

الف. حکم رسول خدا (ص) درمورد خوارج در کتاب‏هاى اهل سنت‏

در خصوص حکم خوارج در کتاب‏هاى اهل سنت، روایاتى آمده است که ظاهر آن‏ها به تکفیر خوارج تصریح مى‏کند، ولى برخى از عالمان اهل سنت، این روایات را تأویل مى‏کنند. در ابتدا برخى از این روایات را ذکر مى‏کنیم:

  1. از دین بیرون مى‏روند و دیگر در آن داخل نمى‏شوند

این مضمون در بسیارى از کتاب‏هاى اهل سنت آمده است که از دین یا اسلام بیرون مى‏روند و دیگر در آن وارد نمى‏شوند.[۹۸]

  1. آن‏ها بدترین مخلوقاتند!

در این زمینه نیز روایات فراوانى در کتاب‏هاى اهل سنت وجود دارد و حتى «مسلم نیشابورى» یکى از ابواب کتاب خویش را با این عنوان، نام‏گذارى کرده است.[۹۹] هم‏چنین مضمون‏هاى مانند این‏که آن‏ها بدترین انسان‏ها یا بدترین کشتگان و منفورترین مخلوقات نزد خدا هستند در کتاب‏هاى اهل سنت به چشم مى‏خورد.[۱۰۰]

  1. اگر خوارج را ببینم، آن‏ها را خواهم کشت!

یکى از مضمون‏هاى موجود درمورد خوارج، وجوب کشتن آن‏ها در همه جاست![۱۰۱]

  1. آن‏ها را مانند قوم عاد و ثمود بکشید!

یکى از عبارت‏هایى که از آن تکفیر خوارج استنباط شده، کلام رسول خدا (ص) است که درباب کشتن آن‏ها مى‏فرماید: «آن‏ها را مانند قوم عاد[۱۰۲] و ثمود[۱۰۳] (که هر دو کافر بودند) بکشید!».

  1. کشتن خوارج در قیامت ثواب و پاداش دارد

در روایاتى که وجوب کشتن خوارج آمده است، بعد از حکم به وجوب کشتن تعلیل آورده است که کشتن آنها در روز قیامت پاداش فراوان دارد.[۱۰۴]

  1. قاتلان خوارج برترین افرادند

یکى از مسائل مرتبط با کشتن خوارج، مدح قاتلان آن‏هاست قاتلان خوارج، صفاتى مانند «برترین مخلوقات» و «اخیار امت»[۱۰۵] دارند.

ب. نظریات عالمان اهل سنت درمورد تکفیر خوارج‏

برخى علماى اهل سنت با استناد به این روایت‏ها و نیز دلایل دیگر، ازجمله روایتى که در آن آمده است: «هرکس مسلمانى را تکفیر کند، خود دچار آن مى‏شود»،[۱۰۶] به تکفیر مطلق خوارج حکم کرده‏اند و برخى دیگر نیز ظاهر این دلایل را تأویل نموده‏اند.

  1. قاتلان به کفر خوارج‏

بسیارى از علماى سنى و وهابى، به تکفیر صریح خوارج حکم کرده‏اند؛ ازجمله بن باز، مفتى اعظم عربستان. وى در فتوایى که در سایتش آمده است، مى‏گوید: «درست این است که خوارج کفارند … به سبب دلایلى که به این سختى درمورد آنان سخن گفته است و هم‏چنین این‏که آنان مسلمانان را تکفیر مى‏کنند و چون در آتش، جاودانه‏اند، ظاهر این ادله کفر خوارج است».[۱۰۷] هم‏چنین محمد بن إسماعیل بخارى،[۱۰۸] أبوبکر بن العربى،[۱۰۹] سبکى،[۱۱۰] ملطى،[۱۱۱] ابو المظفر شاهور (شهفور) الاسفرائینى‏[۱۱۲] و قاضى عیاض،[۱۱۳] نیز این نظر را نقل کرده است.

  1. قائلین به اسلام خوارج‏

هم در میان علماى اهل سنت و هم در میان علماى وهابى، کسانى وجود دارند که قائل به اسلام خوارجند، اما قبول اسلام آن‏ها به معنى نکشتنشان نیست؛ از جمله این علما، «شیخ ناصر بن عبدالکریم العقل» است که در پاسخ به استفتایى درمورد خوارج مى‏گوید: «خوارج در اسلام بدعت‏گذار به حساب مى‏آیند، ولى کافر نیستند، چون فى‏الجمله به اسلام اقرار مى‏کنند».[۱۱۴]

از دیگر علمایى که به این نظر شهره‏اند، مى‏توان به‏ خطابى،[۱۱۵] ابن بطال،[۱۱۶] امام شافعى،[۱۱۷] و شاطبى‏[۱۱۸] اشاره کرد.

  1. قائلین به توقف‏

علماى زیادى نیز قائل به توقف خوارجند. از احمد بن حنبل نقل شده است که به جاى آن‏که به کفر خوارج تصریح کند، تنها آن‏ها را «مارقه» مى‏دانست.[۱۱۹] هم‏چنین از علماى دیگرى، ازجمله امام الحرمین جوینى و باقلانى و غزالى نیز همین نظر ذکر شده است.[۱۲۰]

قائلان به تفصیل طبق آراى عقیدتى‏

برخى از علما، با توجه به اختلافاتى که بین گروه‏هاى مختلف خوارج در طول تاریخ وجود داشته است، نه مطلقاً به تکفیر حکم کرده‏اند و نه به اسلام، بلکه این حکم را بر اعتقادات فرقه و گروه معلق دانسته‏اند.[۱۲۱]

ج. نظریات علماى اهل سنت درمورد کشتن یا زندانى کردن خوارج‏

  1. جواز کشتن خوارج به صورت مطلق‏

کسانى‏که به ارتداد خوارج فتوا داده‏اند، در واقع حکم قتل مطلق آن‏ها را صادر کرده‏اند. علاوه بر این، در بین کسانى که حکم کفر را صادر

نکرده‏اند، کسانى هستند که‏ طبق روایات مطلقه رسول خدا (ص) به جواز کشتن خوارج به صورت مطلق حکم کرده‏اند. «ابن بطال»، در شرح خود بر صحیح بخارى مى‏نویسد: «بعضى از علما گفته‏اند کسانى که علامت‏هاى گفته شده در روایت رسول خدا (ص) درمورد خوارج بر آنان تطبیق کند، حتى توبه داده نمى‏شوند! و حضرت على (ع) نیز هیچ‏کدام از آنان را توبه نداد!».[۱۲۲]

۱- ۱٫ ابو سعید خدرى‏

احمد بن حنبل، روایتى از «ابوسعید خدرى» نقل مى‏کند که مطلقاً کشتن خوارج را جایز مى‏داند و قیدى براى آن بیان نکرده است. وى مى‏گوید: «کشتن آن‏ها براى من حلال‏تر از کشتن همان تعداد از ترک‏ها (کفار حربى) است!».[۱۲۳]

۱- ۲٫ شیخ احمد کریمه‏

«شیخ احمد کریمه» در این زمینه در سخنرانى خود (که قبلًا به آن اشاره شد) مى‏گوید: «در تکمله عرایضم مى‏گویم: کسانى که خون مسلمانان را مباح مى‏دانند، خودشان مرتدند!».[۱۲۴]

  1. فرض قیام مسلحانه یا قصد آن یا تکفیر مسلمانان بدون قیام یا دست‏گیرى بعد از قیام‏

در این زمینه چند فرض و حالت وجود دارد:

۲- ۱٫ فرض حمله به مسلمانان و قصد جان و مال آن‏ها

در این صورت، تقریباً تمام علماى اهل سنت به جواز کشتن آن‏ها فتوا داده‏اند؛ و در سخت‏گیرانه‏ترین حالت، گفته‏اند که اگر درگیرى را

رها کرد، دیگر مسلمان حق کشتن او را ندارد[۱۲۵] و درواقع چنین فردى را کافر نمى‏دانند، ولى او را باغى مى‏دانند.[۱۲۶]

کسانى که مطلقاً خوارج را کافر یا مسلمان مى‏دانند، ولى طبق روایت رسول خدا (ص) حکم قتل آن‏ها را عام مى‏دانند، قائل به جواز کشتن آن‏ها هستند.

  1. ۲٫ فرض عدم قیام با قصد قیام‏

«سرخسى» در این زمینه با اشاره به روایتى از حضرت على (ع) که قبل از این‏که خوارج دست به شمشیر ببرند، آن‏ها را نکشت، مى‏گوید:

این روایات دلیل بر آن است که مادامى که قیام نکرده‏اند، امام حق کشتن آن‏ها را ندارد و همین فتوا را حسن از ابوحنیفه نقل کرده که گفته است: مادامى که قصد بر خروج ندارند، امام کارى به آن‏ها ندارد، اما اگر به او خبر رسید که قصد خروج دارند، شایسته است که آن‏ها را زندانى کند تا کار آن‏ها خراب‏تر نشود، زیرا قصد بر گناه و برانگیختن فتنه دارند.[۱۲۷]

علمایى که به سبب تکفیر آنان یا براساس روایت پیامبر (ص) به قتل یا ارتداد آن‏ها حکم داده‏اند، در این‏جا به جواز کشتن قائلند.

۲- ۳٫ فرض عدم قیام بدون قصد قیام همراه با اظهار عقیده و تکفیر مسلمانان‏

سرخسى در ادامه مى‏نویسد: «و این ثابت مى‏کند مادامى که قصد خروج نداشته باشند، امام حق زندانى کردن آن‏ها را ندارد.»[۱۲۸] البته این سخنان تنها زمانى معنى دارد که خارجى بودن شخص مشخص شده باشد؛ یعنى خصوصیات خوارج که در روایات رسول خدا (ص) آمده است، بر آنان تطبیق کند. از شافعى نیز شبیه همین فتوا نقل شده است. «قنوجى بخارى» مى‏گوید: «شافعى گفته است که اگر گروهى نظر خوارج را اظهار کردند و با جماعت همراه نشدند و آنان را تکفیر کردند، به صرف تکفیر، قتل آن‏ها حلال نمى‏شود.»[۱۲۹] همان‏طور که گفته شد، این فتوا خلاف فتواى کسانى است که به جواز قتل مطلق خوارج قائلند.

۲- ۴٫ فرض دستگیرى بعد از قیام مسلحانه‏

در این زمینه نیز بین علماى اهل سنت اختلاف است. از «مالک بن انس» روایت شده است که اگر خوارج بعد از دست‏گیرى توبه کردند، خون‏هایى که ریخته‏اند نابخشیده مى‏شود![۱۳۰] و قائلان به جواز کشتن مطلق یا به سبب عقیده، در این‏جا نیز حکم به جواز کرده‏اند.

نتیجه گیرى‏

در کتاب‏هاى اهل سنت، دلایل فراوانى براى خارجى بودن وهابیت وجود دارد و علماى اهل سنت‏

با توجه به این دلایل، به خارجى بودن آن‏ها حکم کرده‏اند و حکم خوارج نیز طبق روایات اهل سنت، قتل یا زندان است.

منابع‏

الف. کتاب‏ها

  1. قرآن کریم.

  2. ابن ابى شیبه کوفى، عبد الله بن محمد، الکتاب المصنف فى الأحادیث والآثار (مصنف ابن أبى شیبه)، تحقیق کمال یوسف الحوت، چاپ اول: مکتبه الرشد الریاض ۱۴۰۹ ق.

  3. ابن‏اثیر جزرى، عزالدین، أسد الغابه فى معرفه الصحابه، تحقیق عادل احمد رفاعى، چاپ اول: دار إحیاء التراث العربى، بیروت ۱۴۱۷ ق./ ۱۹۹۶ م.

  4. بن‏باز، عبدالعزیز بن عبدالله، الادله النقلیه والحسیه على جریان الشمس وسکون الأرض، طبعه مکتبه الریاض الحدیثه بالبطحاء، [بى‏تا].

  5. ابن‏بطال بکرى قرطبى، ابوالحسن على بن خلف بن عبدالملک بن بطال، شرح صحیح البخارى، تحقیق ابوتمیم یاسر بن ابراهیم، چاپ دوم: مکتبه الرشد، ریاض ۱۴۲۳ ق./ ۲۰۰۳ م.

  6. ابن‏تیمیه حرانى، احمد بن عبد الحلیم، کتب ورسائل وفتاوى ابن تیمیه فى الفقه، تحقیق عبدالرحمن بن محمد بن قاسم عاصمى نجدى، چاپ دوم: مکتبه ابن‏تیمیه، [بى‏جا، بى‏تا].

۷٫-، مجموع الفتاوى، چاپ دوم: مکتبه ابن‏تیمیه، [بى‏جا، بى‏تا].

  1. ابن‏حنبل شیبانى، ابوعبد الله احمد، مسند الإمام أحمد بن حنبل، با شرح حمزه احمد الزین، دارالحدیث، قاهره، [بى‏تا].

۹٫-، مسند الإمام أحمد بن حنبل، مؤسسه قرطبه، مصر، [بى‏تا].

  1. ابن خزیمه، ابوبکر محمد بن اسحاق، کتاب التوحید وإثبات صفات الرب عزوجل، تحقیق عبد العزیز بن إبراهیم الشهوان چاپ پنجم: مکتبه الرشد، ریاض ۱۴۱۴ ق./ ۱۹۹۴ م.

  2. ابن‏عابدین، محمد امین بن عمر بن عبدالعزیز، حاشیه رد المحتار على الدر المختار شرح تنویر الأبصار فقه أبو حنیفه (حاشیه ابن عابدین)، دار الفکر للطباعه والنشر، بیروت ۱۴۲۱ ق./ ۲۰۰۰ م.

  3. ابن عبدالبر قرطبى، ابوعمر یوسف بن عبدالله، التمهید، تحقیق مصطفى بن احمد علوى، محمد عبد الکبیر البکرى، وزاره عموم الأوقاف والشؤن الإسلامیه، مغرب ۱۳۸۷٫

۱۳٫-، الاستذکار، تحقیق سالم محمد عطا- محمد على معوض، چاپ اول: دار الکتب العلمیه، بیروت ۲۰۰۰ م.

  1. ابن‏منظور افریقى، محمد بن مکرم بن منظور مصرى، لسان العرب، چاپ اول: دار صادر، بیروت [بى‏تا].

  2. ابو فرج اصفهانى، عبدالرحمن بن على بن محمد، تلبیس إبلیس، تحقیق سید جمیلى، چاپ اول: دار الکتاب العربى، بیروت ۱۴۰۵ ق./ ۱۹۸۵ م.

  3. ابیوردى، دیوان الأبیوردى، [بى‏نا، بى‏جا، بى‏تا].

  4. احمد بن زینى دحلان، فتنه الوهابیه، مکتبه الحقیقه، استانبول ۱۴۲۲ ق.

  5. اسفرائینى، ابوالمظفر طاهر بن محمد (شهفور)، التبصیر فى الدین وتمییز الفرقه الناجیه، چاپ اول: عالم الکتب، بیروت ۱۴۰۳ ق.

  6. بخارى، محمد بن اسماعیل جعفى، صحیح البخارى، تحقیق مصطفى دیب البغا، چاپ سوم: دار ابن کثیر، یمامه- بیروت ۱۴۰۷ ق./ ۱۹۸۷ م.

  7. بغدادى، عبد القاهر بن طاهر بن محمد، الفرق بین الفرق وبیان الفرقه الناجیه، چاپ دوم: دار الآفاق الجدیده، بیروت ۱۹۷۷ م.

  8. بلاذرى، احمد بن یحیى بن جابر، أنساب الأشراف، [بى‏نا، بى‏جا، بى‏تا].

  9. حلبى شافعى، على بن برهان الدین، إنسان العیون فى سیره الأمین والمأمون الشهیر بالسیره الحلبیه، [بى‏نا، بى‏جا، بى‏تا].

  10. خطیب بغدادى، احمد بن على ابوبکر، تاریخ بغداد، دار النشر: دار الکتب العلمیه، بیروت [بى‏تا].

  11. خلال، ابوبکر احمد بن محمد بن هارون بن یزید، العقیده، تحقیق عطیه زهرانى، چاپ اول: دار الرایه، ریاض ۱۴۱۰ ق./ ۱۹۸۹ م.

  12. دلیمى، محمود عیدان احمد، الصحابه ومکانتهم عند المسلمین رساله ماجستیر فى العلوم الإسلامیه، بإشراف دکتور حارث سلیمان الضارى، ۱۴۱۳ ق./ ۱۹۹۳ م.

  13. ذهبى، ابوعبدالله محمد بن عثمان، المنتقى من منهاج الاعتدال، تحقیق محب الدین الخطیب، [بى‏نا، بى‏جا، بى‏تا].

۲۷٫-، سیر أعلام النبلاء، تحقیق شعیب ارناؤوط، محمد نعیم عرقسوسى، چاپ نهم: مؤسسه الرساله، بیروت ۱۴۱۳ ق.

  1. راغب اصفهانى، مفردات ألفاظ القرآن، تحقیق صفوان عدنان داودى چاپ دوم: طلیعه النور، ۱۴۲۷ ق.، [بى‏جا].

  2. ریحانى، امین، تاریخ نجد وسیره عبد العزیز آل سعود، طبعه المنشورات الفاخریه، [بى‏جا، بى‏تا].

  3. سرخسى، شمس الدین، المبسوط، دارالمعرفه، بیروت [بى‏جا، بى‏تا].

  4. سلیمان بن عبدالوهاب، الصواعق الإلهیه فى الرد على الوهابیه، چاپ سوم: مکتبه ایشیق، استانبول ۱۳۹۹ ق./ ۱۹۷۹ م.

  5. سهیلى، الروض الانف، [بى‏نا، بى‏تا].

  6. شاطبى، أبو إسحاق، الاعتصام، المکتبه التجاریه الکبرى، مصر [بى‏تا].

  7. شربینى، الدکتور عماد السید، عداله الصحابه رضى الله عنهم فى ضوء القرآن الکریم والسنه النبویه ودفع الشبهات، طبعه سنه، ۱۴۲۵ ق./ ۲۰۰۵ م. [بى‏جا].

  8. شهرستانى، محمد بن عبدالکریم بن ابى‏بکر احمد، الملل والنحل، تحقیق محمد سید کیلانى، دارالمعرفه، بیروت ۱۴۰۴ ق.

  9. صاوى مالکى، احمد بن محمد خلوتى صاوى مصرى مالکى، حاشیه العلامه الصاوى على تفسیر الجلالین، طبعه داراحیاء التراث العربى، بیروت [بى‏تا].

  10. عاصمى نجدى، عبدالرحمن بن محمد بن قاسم، الدرر السنیه فى الأجوبه النجدیه، ۱۴۱۷ ق. [بى‏نا، بى‏جا].

  11. عسقلانى شافعى، احمد بن على بن حجر ابوالفضل، فتح البارى شرح صحیح البخارى، تحقیق محب الدین خطیب، دار المعرفه، بیروت [بى‏تا].

  12. عواجى، غالب، الخوارج تاریخهم وآراؤهم الاعتقادیه وموقف الإسلام منها، [بى‏نا، بى‏جا، بى‏تا].

  13. غفیص، یوسف محمد، شرح العقیده الطحاویه، [بى‏نا، بى‏جا، بى‏تا].

  14. فوزان، صالح بن فوزان بن عبدالله، إعانه المستفید بشرح کتاب التوحید، چاپ سوم: مؤسسه الرساله الطبعه ۱۴۲۳ ق/ ۲۰۰۲ م.

  15. فیلبى، جان، بعثه إلى نجد، ترجمه دکتور عبد الله صالح العثیمین، چاپ دوم: مکتبه العبیکان، [بى‏تا].

  16. فیومى، أحمد بن محمد بن على مقرى، المصباح المنیر فى غریب الشرح الکبیر للرافعى، المکتبه العلمیه، بیروت، [بى‏تا].

  17. قنوجى بخارى، أبو الطیب محمد صدیق خان بن حسن بن على ابن لطف الله الحسینى، أبجد العلوم الوشى المرقوم فى بیان أحوال العلوم، تحقیق: عبدالجبار زکار، دار الکتب العلمیه، بیروت ۱۹۷۸ م.

۴۵٫-، الروضه الندیه شرح الدرر البهیه، دارالمعرفه، [بى‏جا، بى‏تا].

۴۶٫-، الدین الخالص، چاپ اول: دار الکتب العلمیه، بیروت ۱۴۱۵ ق.

  1. لالکائى، هبه الله بن الحسن بن منصور أبو القاسم، شرح أصول اعتقاد أهل السنه والجماعه من الکتاب والسنه وإجماع الصحابه، تحقیق: د. أحمد سعد حمدان، دار طیبه، الریاض ۱۴۰۲ ق.

  2. مالک بن انس، المدونه الکبرى، دار صادر، بیروت.

  3. محمد بن عبدالوهاب، کتاب التوحید الذى هو حق الله على العبید، مجموعه التوحید النجدیه، مکه المکرمه ۱۳۹۱ ق.

  4. محمد بن عبدالوهاب، الرسائل الشخصیه، [بى‏نا، بى‏جا، بى‏تا].

۵۱٫-، مجموعه الرسائل والمسائل النجدیه الجزء الرابع المسماه بالجواهر المضیه، مطبعه المنار، مصر ۱۳۴۹ ق.

۵۲٫-، مجموعه الرسائل والمسائل النجدیه، چاپ اول: مطبعه المنار، مصر ۱۳۴۶ ق.

  1. الملطى الشافعى، أبو الحسن محمد بن أحمدد بن عبدالرحمن، التنبیه والرد على أهل الأهواء والبدع، تحقیق: محمد زاهد بن الحسن الکوثرى، المکتبه الأزهریه للتراث، مصر ۱۴۱۸ ق/ ۱۹۹۷ م.

  2. النسائى، أحمد بن شعیب أبو عبد الرحمن، سنن النسائى (المجتبى)، تحقیق: عبدالفتاح أبو غده، چاپ دوم: مکتب المطبوعات الإسلامیه، حلب ۱۴۰۶ ق/ ۱۹۸۶ م.

  3. نووى، یحیى بن شرف بن مرى أبو زکریا، صحیح مسلم بشرح النووى، چاپ دوم: دار إحیاء التراث العربى، بیروت ۱۳۹۲ ق.

  4. نیسابورى، مسلم بن حجاج، أبو الحسین قشیرى، صحیح مسلم، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقى، دار إحیاء التراث العربى، بیروت.

روزنامه ها و مجلات‏

  1. جریده «عکاظ»، شماره ۳۵۰۴، تاریخ ۲۰ ژانویه ۲۰۱۱٫

  2. مجله «المجاهد السنه الأولى»، عدد ۱۰، شهر صفر ۱۴۱۰ ق.

سایت ها

  1. al- akhbar. com

  2. alifta. net

  3. al- obeikan. com

  4. al- sunan. org

  5. aparat. com

  6. ar. islamway. net

  7. ar. wikipedia. org

  8. audio. islamweb. net

  9. binbaz. org. sa

  10. dorar. net

  11. farsi. alarabiya. net

  12. ibnoth aimeen. com

  13. mashreg hnews. ir

  14. tasnimn ews. com

  15. vb. tafs ir. net

 

 

[۱] * کارشناس شبکه ولایت.

[۲] . مطلب فى أتباع عبد الوهاب الخوارج فى زماننا

قوله« ویکفرون أصحاب نبینا» علمت أن هذا غیر شرط فى مسمى الخوارج بل هو بیان لمن خرجوا على سیدنا على رضى الله تعالى عنه وإلا فیکفى فیهم اعتقادهم کفر من خرجوا علیه کما وقع فى زماننا فى اتباع عبد الوهاب الذین خرجوا من نجد وتغلبوا على الحرمین وکانوا ینتحلون مذهب الحنابله لکنهم اعتقدوا أنهم هم المسلمون وأن من خالف اعتقادهم مشرکون واستباحوا بذلک قتل أهل السنه وقتل علمائهم حتى کسر الله تعالى شوکتهم وخرب بلادهم وظفر بهم عساکر المسلمین عام ثلاث وثلاثین ومائتین وألف.( محمد أمین، ابن عابدین، حاشیه ابن عابدین، ج ۴، ص ۲۶۲).

[۳] . فاطر، آیه ۷٫

[۴] . وقیل هذه الآیه نزلت فى الخوارج الذین یحرّفون تأویل الکتاب والسنه ویستحلون بذلک دماء المسلمین وأموالهم کما هو مُشَاهَدٌ الآن فى نَظَائِرهم وهم فرقه بأرض الحجاز یقال لهم الوهابیه یحسبون أنهم على شى‏ء ألا إنهم هم الکاذبون استحوذ علیهم الشیطان فأنساهم ذکر الله أولئک حزب الشیطان ألا إن حزب الشیطان هم الخاسرون نسأل الله الکریم أن یقطع دابرهم.( صاوى مالکى، حاشیه العلامه الصاوى على تفسیر الجلالین، ج ۵، ص ۷۸).

[۵] . این کتاب در سال ۱۳۴۶ قمرى در چاپ‏خانه« الکومین لاذقیه» سوریه به چاپ رسید و سپس در« دار و مکتبه بیبلیون»، پاریس در سال ۲۰۰۸ م تجدید چاپ شد.

[۶] . ینهون إلى مسامعکم العالیه الطاهره بأنه قد وفدت إلیهم عساکرکم المنصوره فأنقذتهم من أیدى أولئک الشرور الخوارج المعتدین الطغاه البغاه الملحدین الذین سعوا فى جزیره العرب بالفساد وزیفوا عقائدهم بالحلول والإلحاد واستحلوا دماء أهل الإسلام وصدوا کل وافد إلى بیت الله الحرام فشکرا لله صنیعکم على هذه النعمه العظیمه.

. YD 7 Iz 5 HY 46 a/ v? hctaw/ moc. ebutuoy. www//: ptth

[۷] . ومن قتل علیاً رضوان الله علیه؟ أناس إذا صلوا خجلنا من صلاتنا وإذا صاموا خجلنا من صومنا یمرقون من الدین کما یمرق السهم من الرمیه هؤلاء الذین یظهرون التمسک بالدین ویکفرون عموم المسلمین هولاء الذین تطول لحاهم وتقصر أثوابهم ویکثر مظاهر الأراک فى أیدیهم ولا یرون فى الدنیا إسلاما إلا هم والآخر کفار، ویؤسفنى أن أقول إنهم الآن یعودون … هؤلاء من قتلوا سیدنا علیا، هؤلاء الذین یخرجون جددا الآن وهم خطر ما بعدهم خطر!

Al 4 ZJxDkuIv/ v? hctaw/ moc. ebutuoy. www//: ptth

[۸] . مصاحبه با وى، این‏گونه شروع مى‏شود:« فضیلتک واصف بعض السلفیین بأنهم خوارج العصر».

۱۰ U K 0 KIbhs/ v? hctaw/ moc. ebutuoy. www//: ptth

[۹] . فقال( النبى صلى الله علیه وآله): سیأتى أقوام أحداث الأسنان سفهاء الأحلام یقولون من کلام خیر البریه لا یجاوز إیمانهم تراقیهم طوبى لمن قتلهم وقتلوه من قتلهم کان أولى بالله منهم حذرنا رسول الله صلى الله علیه وسلم من کلاب النار وقال الخوارج کلاب النار … نعم إن هؤلاء الذین یتکلمون بغیر علم فیما لا یتقنون بلاء العصر.

ouwgFqUJj 9 M/ v? hctaw/ moc. ebutuoy. www//: ptth

[۱۰] . هؤلاء المتسلفون الذین اخترعوا دینا جدیدا یخالف ما علیه صحیح الإسلام وأخبر بهم النبى( ص) بأنهم خوارج الزمان فقال فى ما صح عنه سیخرج فى أواخر الزمان حدثاء الأسنان سفهاء الأحلام یقولون من قول خیر البریه یمرقون من الدین مروق السهم من الرمیه تحقرون صلاتکم إلى صلاتهم وصیامکم إلى صیامهم یقرئون القرآن لا یجاوز حلقومهم … هم خوارج هذا الزمان والوقائع تشهد ….

. EdLSBwGN uoe/ v? hctaw/ moc. ebutuoy. www//: ptth

[۱۱] . بعض العلماء فى کتبهم سماهم بالقرنیون، لان من النجد یخرج قرن الشیطان؛ فسماهم القرنیون نسبه بهذا الإسم؛ وبعض العلماء سماهم الوهابیه؛ لان هذا الفکر اول ما نشأ، نشأ على لسان محمد بن عبد الوهاب … کما ورد فى حدیث صحیح البخارى عندما دعا( ص) للشام بالبرکه وللیمن بالبرکه، فقیل له ولنجدنا یا رسول الله( ص) فقال( ص) عندها یطلع قرن الشیطان وصدق رسول الله( ص) وانتشر هذا الفکر من قبل نجد فهو مذهب شیطانى کما سماه النبى صلى الله علیه وسلم.

http:// www. youtube. com/ wat ch? v/ VigZZ SZWrwE.

[۱۲] . أما إنهم خوارج، فهم خوارج قطعا لأنهم انشقوا عن صفوف المسلمین ورفعوا السلاح ….

[۱۳] . هؤلاء الذین تنقلوا من ظهور الخوارج، من خارج الى خارج حتى وصلوا الیوم إلى هنا، هؤلاء هم خوارج الأمه قتله الأمه أعوان الأمریکان أعوان الصهاینه، هولاء صنائع أعداء الأمه … هؤلاء لا صله لهم لا بالإسلام ولا بالمسلمین هم خوارج هذه الأمه.

. AvB 7 ojq- oqR/ v? hctaw/ moc. ebutuoy. www//: ptth

[۱۴] .http ://www .aparat .com /v /hzMNf .

[۱۵] .. نحن لا نقول السلفیه فى الصومال، نسمّیهم الخوارج ….

. cXY 7 Hne 6 gSf/ v? hctaw/ moc. ebutuoy. www//: ptth

[۱۶] . این کتاب در ایران با ترجمه جعفر پروینى در سال ۱۳۸۹ توسط انتشارات« شیخى» تهران چاپ شد.

[۱۷] . این کتاب بدون تاریخ نشر و ناشر چاپ شده است، ولى در فضاى مجازى به راحتى قابل دسترسى است.

[۱۸] لذلک نحن الآن نسمى الوهابیه بخوارج العصر.

. E 2 NFHCaxG 2 W/ v? hctaw/ moc. ebutuoy. www//: ptth

[۱۹] . عبد الصَّمَدِ قال: لَیْتَ أنى رأیت رَجُلًا من أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ صلى الله علیه وسلم یحدثنى عَنِ الْخَوَارِجِ قال فَلَقِیتُ أَبَا بَرْزَهَ فى نَفَرٍ من أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ صلى الله علیه وسلم فقلت حدثنى شَیْئاً سَمِعْتَهُ من رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فى الْخَوَارِجِ قال أُحَدِّثُکُمْ بشی‏ء قد سَمِعَتْهُ أذناى وَرَأَتْهُ عیناى أُتِىَ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم بِدَنَانِیرَ فَقَسَمَهَا وَثَمَّ رَجُلٌ مَطْمُومُ الشَّعْرِ آدَمُ أو أَسْوَدُ بین عَیْنَیْهِ أَثَرُ السُّجُودِ وعلیه ثَوْبَانِ أَبْیَضَانِ فَجَعَلَ یَأْتِیهِ من قِبَلِ یَمِینِهِ وَیَتَعَرَّضُ له فلم یُعْطِهِ شَیْئاً قال یا محمد ما عَدَلْتَ الْیَوْمَ فى الْقِسْمَهِ فَغَضِبَ عضبا شَدِیداً ثُمَّ قال والله لَا تَجِدُونَ بعدى أَحَداً أَعْدَلَ عَلَیْکُمْ مِنِّى ثَلَاثَ مرات ثُمَّ قال یَخْرُجُ من قِبَلِ الْمَشْرِقِ رِجَالٌ کان هذا منهم هَدْیُهُمْ هَکَذَا یقرؤون الْقُرْآنَ لَا تَرَاقِیَهُمْ یَمْرُقُونَ مِنَ الدِّینِ کما یَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِیَّهِ ثُمَّ لَا یَرْجِعُونَ فیه سِیمَاهُمُ التَّحْلِیقُ لَا یَزَالُونَ یَخْرُجُونَ حتى یَخْرُجَ آخِرُهُمْ مع الدَّجَّالِ فإذا لَقِیتُمُوهُمْ فَاقْتُلُوهُمْ هُمْ شَرُّ الْخَلْقِ وَالْخَلِیقَهِ.( مسند الإمام أحمد بن حنبل، شرح: حمزه احمد الزین، ج ۱۵، ص ۴۲، ذیل ح ۱۹۶۹۴٫)

[۲۰] . همان.

[۲۱] . یَخْرُجُ فى آخِرِ الزَّمَانِ قَوْمٌ کَأَنَّ هذا منهم یقرئون الْقُرْآنَ لَا یُجَاوِزُ تَرَاقِیَهُمْ یَمْرُقُونَ من الْإِسْلَامِ کما یَمْرُقُ السَّهْمُ من الرَّمِیَّهِ سِیمَاهُمْ التَّحْلِیقُ لَا یَزَالُونَ یَخْرُجُونَ حتى یَخْرُجَ آخِرُهُمْ مع الْمَسِیحِ الدَّجال.( سنن النسائى، ج ۷، ص ۱۲۰، ح ۴۱۰۳٫)

[۲۲] . وأما السؤال الخامس عن حلق شعر الرأس … وأما تعزیز من لم یحلق وأخذ ماله فلا یجوز وینهى فاعله عن ذلک … وإنما نهى عنه ولى الأمر لأن الحلق هو العاده عندنا ولا یترکه إلا السفهاء عندنا فنهى عن ذلک تنزیها لا نهى تحریم سدا للذریعه ولأن کفار زماننا لا یحلقون فصار فى عدم الحلق تشبها بهم.( محمد بن عبد الوهاب، مجموعه الرسائل والمسائل النجدیه الجزء الرابع المسماه بالجواهر المضیه، ص ۵۷۸، باب« حکم المصافحه والمعانقه وتقبیل الید وحلق الرأس».)

[۲۳] . وکان السید عبد الرحمن الأهدل مفتى زبید یقول لا حاجه إلى التألیف فى الرد على الوهابیهبل یکفى فى الرد علیهم قوله صلى الله علیه وسلم سیماهم التحلیق فإنه لم یفعله أحد من المبتدعه غیرهم.( احمد بن زینى دحلان، فتنه الوهابیه، ص ۱۴٫)

[۲۴] . فقالت عائشه ما یمنعنى ما بینى وبین على أن أقول الحق سمعت النبى صلى الله علیه وسلم یقول تفترق أمتى على فرقتین تمرق بینهما فرقه محلقون رؤوسهم محفون شواربهم أزرهم إلى أنصاف سوقهم یقرؤون القرآن لا یتجاوز تراقیهم.( خطیب بغدادى، تاریخ بغداد، ج ۱، ص ۱۶۰٫)

[۲۵] . وظهر صدق الحدیث فى الخوارج وکان أولهم من ضئضئى ذلک الرجل أى من أصله وکانوا من أهل نجد التى قال النبى منها یطلع قرن الشیطان.( سهیلى، الروض الانف، ج ۴، ص ۲۷۴٫)

[۲۶] . حدثنا محمد بن الْمُثَنَّى قال: حدثنا حُسَیْنُ بن الْحَسَنِ قال: حدثنا بن عَوْنٍ عن نَافِعٍ عن بن عُمَرَ قال: اللهم بَارِکْ لنا فى شَامِنَا وفى یَمَنِنَا قال قالوا وفى نَجْدِنَا قال قال اللهم بَارِکْ لنا فى شَامِنَا وفى یَمَنِنَا قال قالوا وفى نَجْدِنَا قال قال هُنَاکَ الزَّلَازِلُ وَالْفِتَنُ وَبِهَا یَطْلُعُ قَرْنُ الشَّیْطَانِ.( محمد بن اسماعیل بخارى، صحیح البخارى، ج ۱، ص ۳۵۱، ش ۹۹۰٫)

[۲۷] . وتعدى ذلک إلى تکفیر جمهور المسلمین وقد قاتلهم بهذا الوجه الذى أبداه وقد وقفت على رساله لهم فى هذا الشأن وقد کان المولى العلامه السید محمد بن إسماعیل الأمیر بلغه من أحوال هذا النجدى ما سره فقال قصیدته المشهوره:

سلام على نجد ومن حل فى نجد وإن کان تسلیمى على البعد لا یجدى

ثم لما تحقق الاحوال من بعض من وصل إلى الیمن وجد الأمر غیر صاف عن الأدغال وقال:

رجعت عن القول الذى قلت فى النجد فقد صح لى عنه خلاف الذى عندى.

( قنوجى بخارى، أبجد العلوم الوشى المرقوم فى بیان أحوال العلوم، ج ۳، ص ۱۹۶٫)

[۲۸] . و( النجد) ما ارتفع من الأرض و الجمع( نجود) مثل فلس و فلوس و بالواحد سمى بلاد معروفه من دیار العرب مما یلى العراق و لیست من الحجاز و إن کانت من جزیره العرب.

بن على المقرى( الوفاه: ۷۷۰ ه)، احمد بن محمد فیومى، المصباح المنیر فى غریب الشرح الکبیر للرافعى، ج ۲، ص ۵۹۳٫

[۲۹] . وما ارتفع عن تهامه إلى أرض العراق، فهو نجد.( ابن منظور، لسان العرب، ج ۳، ص ۴۱۳٫)

[۳۰] . فَإِنَّکَ إِنْ أَعْرَقْتَ وَالقَلْبُ مُنْجِدٌ نَدِمْتَ وَلَمْ تَشْمُمْ عَراراً وَلا رَنْدا.( ابیوردى، دیوان الأبیوردى، ج ۱، ص ۷۷۰٫)

[۳۱] .( فصل) ومما یدل على بطلان مذهبکم ما فى الصحیحین عن أبى هریره رضى الله تعالى عنه عن النبى صلى الله علیه وسلم أنه قال رأس الکفر نحو المشرق وفى روایه الإیمان یمانى والفتنه من ها هنا حیث یطلع قرن الشیطان وفى الصحیحین أیضا عن ابن عمر رضى الله تعالى عنه عن النبى صلى الله علیه وسلم أنه قال وهو مستقبل المشرق إن الفتنه هاهنا … أقول أشهد أن رسول الله صلى الله علیه وسلم لصادق فصلوات الله وسلامه وبرکاته علیه وعلى آله وصحبه أجمعین لقد أدى الأمانه وبلغ الرساله.( سلیمان بن عبد الوهاب، الصواعق الإلهیه فى الرد على الوهابیه، ص ۴۳٫)

[۳۲] . حدثنا قُتَیْبَهُ بن سَعِیدٍ حدثنا لَیْثٌ عن نَافِعٍ عن بن عُمَرَ رضى الله عنهما أَنَّهُ سمع رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم وهو مُسْتَقْبِلٌ الْمَشْرِقَ یقول ألا إِنَّ الْفِتْنَهَ هَا هُنَا من حَیْثُ یَطْلُعُ قَرْنُ الشَّیْطَانِ.( محمد بن اسماعیل، صحیح البخارى، ج ۶، ص ۲۵۹۸، ش ۶۶۸۰٫)

[۳۳] . حدثنا أبو بَکْرِ بن أبى شَیْبَهَ حدثنا أبو أُسَامَهَ ح وحدثنا بن نُمَیْرٍ حدثنا أبى ح وحدثنا أبو کُرَیْبٍ حدثنا بن إِدْرِیسَ کلهم عن إسماعیل بن أبى خَالِدٍ ح وحدثنا یحیى بن حَبِیبٍ الْحَارِثِى واللفظ له حدثنا مُعْتَمِرٌ عن إسماعیل قال: سمعت قَیْسًا یَرْوِى عن أبى مَسْعُودٍ قال: أَشَارَ النبى صلى الله علیه وسلم بیده نحو الْیَمَنِ فقال ألا إِنَّ الْإِیمَانَ ها هنا وأن الْقَسْوَهَ وَغِلَظَ الْقُلُوبِ فى الْفَدَّادِینَ عِنْدَ أُصُولِ أَذْنَابِ الْإِبِلِ حَیْثُ یَطْلُعُ قَرْنَا الشَّیْطَانِ فى رَبِیعَهَ وَمُضَرَ.( مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج ۱، ص ۷۱، ش ۵۱٫)

[۳۴] . امین ریحانى، تاریخ نجد وسیره عبد العزیز آل سعود، ص ۳۳٫

[۳۵] . وأول بدعه حدثت فى الإسلام وهى بدعه الخوارج استطال أهلها بالحق؛ لأنهم ادعوا الحق دلیلًا على بدعتهم- أى جعلوه شعاراً لبدعتهم- فقالوا لعلى:« حکمت الرجال فى دین الله، ولا حکم إلا لله»، فالکلمه حق، وعلى نفسه قال:« کلمه حق أُرید بها باطل».( یوسف محمد، الغفیص، شرح العقیده الطحاویه، ج ۱، ص ۳۱۱٫)

[۳۶] . واستدلوا على کفر على- رضى الله عنه- بقوله تعالى: إنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ بحجه أن علیاً حکّم الرجال فى کتاب الله فیکون قد حکم غیر الله فى أمر المسلمین.( محمود عیدان احمد لدلیمى، الصحابه ومکانتهم عند المسلمین، ج ۱، ص ۱۲۹٫)

[۳۷] . الخامس: أنه ذکر فى قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ أنها کافیه فى التوحید فوحد نفسه الأفعال فلا خالق إلا الله، وفى الألوهیه فلا یعبد إلا إیاه، وبالأمر والنهى فلا حکم إلا لله، فیقرر هذه الأنواع الثلاثه، ثم یکفر بها کلها ویرد علینا؛ فإذا کفرنا من قال إن عبد القادر والأولیاء ینفعون ویضرون قال: کفرتم أهل الإسلام، وإذا کفرنا من یدعو شمسان وتاجا وحطاباً قال کفرتم أهل الإسلام، والعجب أنه یقول إن من التوحید توحید الله بالأمر والنهى فلا حکم إلا لله، ثم یرد علینا إذا عملنا بحکم الله.( محمد بن عبد الوهاب، الرسائل الشخصیه، الرساله الثالثه عشر، ج ۱، ص ۵۷٫)

[۳۸] . حدثنا محمد بن عبد اللَّهِ بن نُمَیْرٍ وَعَبْدُ اللَّهِ بن سَعِیدٍ الْأَشَجُّ جمیعا عن وَکِیعٍ قال الْأَشَجُّ حدثنا وَکِیعٌ حدثنا الْأَعْمَشُ عن خَیْثَمَهَ عن سُوَیْدِ بن غَفَلَهَ قال: قال عَلِى إذا حَدَّثْتُکُمْ عن رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فَلَأَنْ أَخِرَّ من السَّمَاءِ أَحَبُّ إلى من أَنْ أَقُولَ علیه ما لم یَقُلْ وإذا حَدَّثْتُکُمْ فِیمَا بَیْنِى وَبَیْنَکُمْ فإن الْحَرْبَ خَدْعَهٌ سمعت رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم یقول سَیَخْرُجُ فى آخِرِ الزَّمَانِ قَوْمٌ أَحْدَاثُ الْأَسْنَانِ سُفَهَاءُ الْأَحْلَامِ یَقُولُونَ من خَیْرِ قَوْلِ الْبَرِیَّهِ یقرأون الْقُرْآنَ لَا یُجَاوِزُ حَنَاجِرَهُمْ یَمْرُقُونَ من الدِّینِ کما یَمْرُقُ السَّهْمُ من الرَّمِیَّهِ فإذا لَقِیتُمُوهُمْ فَاقْتُلُوهُمْ فإن فى قَتْلِهِمْ أَجْرًا لِمَنْ قَتَلَهُمْ عِنْدَ اللَّهِ یوم الْقِیَامَهِ.( مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج ۲، ص ۷۴۶، ش ۱۰۶۶٫)

[۳۹] . محمد بن اسماعیل بخارى، صحیح البخارى، ج ۶، ص ۲۵۳۹٫

[۴۰] . ابوعبید« از علماى سرشناس خوارج بود و درمورد او گفته شده است: در زمین هیچ یک از خوارج نبود که از ابو عبیده به تمام علوم بیشتر آگاهى داشته باشد. لم یکن فى الأرض خارجى أعلم بجمیع العلوم من أبى عبیده»؛ در زمین هیچ یک از خوارج نبود که از ابوعبیده به تمام علوم بیشتر آگاهى داشته باشد.( ذهبى، سیر أعلام النبلاء، ج ۹، ص ۴۴۶٫)

[۴۱] . بدر بن احمد کریم،« ارقام مفجعه»، جریده عکاظ، شماره ۳۵۰۴، ۲۰ ژانویه ۲۰۱۱٫

[۴۲] . بن‏باز، الادله النقلیه والحسیه على جریان الشمس وسکون الأرض، ص ۱۷٫

[۴۳]

. http:// alifta. net/ Fatawa/ Fataw aChapters. aspx? View/ Page PageID/ 0131 PageNo/ 1 BookID/ 2.

[۴۴]

. http:// alifta. net/ fatawa/ fataw aDetails. aspx? BookID/ 3 View/ Page PageNo/ 51 PageID/ 4164.

[۴۵]

. http:// alifta. net/ fataw a/ fatawaDe tails. aspx? View/ Page PageID/ 5703 PageNo/ 1 BookID/ 3

[۴۶] .http ://www .binbaz .org .sa /mat /0571 .

[۴۷]

. http:// alifta. net/ fatawa/ fataw aDetails. aspx? BookID/ 3 View/ Page PageNo/ 7 PageID/ 86441.

[۴۸]

. https:// wahabinews. files. wordpress. com/ 844704/ 30/ 2102 612920462557623 77958816201 2916 247629 5125835231 n. jpg

[۴۹]

. http:// ibno thaimeen. com/ all/ noor/ article 5698. shtml.

[۵۰]

. http:// ibnothaim een. com/ all/ books/ article 02181. shtml.

[۵۱]

. http:// ibnothaim een. com/ all/ books/ article 52181. shtml.

[۵۲]

. http:// ibnothai meen. com/ all/ noor/ article 3646. shtml.

[۵۳] .https ://youtube .com /watch ?v /zf 6 kS 7 cjMtc .

[۵۴] .http ://al -obeikan .com //article /401 –

[۵۵] .http ://al -obeikan .com /article /871 –

[۵۶] .www .al -sunan .org /vb /showthread .php ?t /3236 .

[۵۷] . قال أحمد بن حنبل صح الحدیث فى الخوارج من عشره أوجه قال النبى صلى الله علیه وسلم:« یحقر أحدکم صلاته مع صلاتهم وصیامه مع صیامهم وقراءته مع قراءتهم یقرأون القرآن لایجاوز حناجرهم یمرقون من الاسلام کما یمرق السهم من الرمیه أینما لقیتموهم فاقتلوهم فإن فى قتلهم أجرا عند الله لمن قتلهم یوم القیامه».( ابن‏تیمیه، کتب ورسائل وفتاوى ابن‏تیمیه فى الفقه، ج ۱۹، ص ۷۲٫)

[۵۸] . روى بن وهب وغیره عن سفیان بن عیینه عن عبید الله بن أبى یزید قال ذکرت الخوارج واجتهادهم یعنى فى الصلاه والصیام وتلاوه القرآن عند بن عباس فقال لیسوا بأشد اجتهادا من الیهود والنصارى ثم هم یضلون( ابن عبدالبر قرطبى، الاستذکار، ج ۲، ص ۴۹۹٫)

[۵۹] . عن أبى سَعِیدٍ رضى الله عنه قال: بَعَثَ عَلِى رضى الله عنه إلى النبى صلى الله علیه وسلم بِذُهَیْبَهٍ فَقَسَمَهَا بین الْأَرْبَعَهِ الْأَقْرَعِ بن حَابِسٍ الْحَنْظَلِى ثُمَّ الْمُجَاشِعِى وَعُیَیْنَهَ بن بَدْرٍ الْفَزَارِى وَزَیْدٍ الطَّائِى ثُمَّ أَحَدِ بَنِى نَبْهَانَ وَعَلْقَمَهَ بن عُلَاثَهَ الْعَامِرِى ثُمَّ أَحَدِ بَنِى کِلَابٍ فَغَضِبَتْ قُرَیْشٌ وَالْأَنْصَارُ قالوا یُعْطِى صَنَادِیدَ أَهْلِ نَجْدٍ وَیَدَعُنَا قال إنما أَتَأَلَّفُهُمْ فَأَقْبَلَ رَجُلٌ غَائِرُ الْعَیْنَیْنِ مُشْرِفُ الْوَجْنَتَیْنِ نَاتِئُ الْجَبِینِ کَثُّ اللِّحْیَهِ مَحْلُوقٌ فقال اتَّقِ اللَّهَ یا محمد فقال من یُطِعْ اللَّهَ إذا عَصَیْتُ أَیَأْمَنُنِى الله على أَهْلِ الأرض فلا تأمنوننى فَسَأَلَهُ رَجُلٌ قَتْلَهُ أَحْسِبُهُ خَالِدَ بن الْوَلِیدِ فَمَنَعَهُ فلما ولى قال إِنَّ من ضِئْضِئِ هذا أو فى عَقِبِ هذا قوم یقرؤون الْقُرْآنَ لَا یُجَاوِزُ حَنَاجِرَهُمْ یَمْرُقُونَ من الدِّینِ مُرُوقَ السَّهْمِ من الرَّمِیَّهِ یَقْتُلُونَ أَهْلَ الْإِسْلَامِ وَیَدَعُونَ أَهْلَ الْأَوْثَانِ لَئِنْ أنا أَدْرَکْتُهُمْ لَأَقْتُلَنَّهُمْ قَتْلَ عَادٍ.( محمد بن اسماعیل بخارى، صحیح البخارى، ج ۳، ص ۱۲۱۹، ش ۳۱۶۶٫)

[۶۰] . کار به جایى رسید که روزنامه صهیونیستى‏ها« آرتص» در مقاله‏اى نوشت:« خوب شد که داعش ما را تهدید هم نمى‏کند».

– elddim/ af/ ten. ayibarala. israf//: ptth

[۶۱] . سلام علیکم ورحمه الله وبرکاته اما بعد: فقد بلغنا قیام بعض أئمه المساجد بالقنوت للمسلمین فى الشیشان، وحیث أن هذا یتطلب اذن ولى الامر: قاعتمدوا ابلاغ الائمه بالمتناع عن ذلک، والرفع لنا عمن لا یلتزم به.

http:// i 21. servimg. com/ u/ f 21/ 41/ 25/ 79/ 62/ 4/ fkv 0 x 01. jpg.

[۶۲] . الإجابه: لا یجوز نصره هذا الحزب الرافضى … ولا یجوز الدعاء لهم بالنصر والتمکین، ونصیحتنا لأهل السنّه أن یتبرؤا منهم ….( عبد الله بن جبرین، رقم الفتوى: ۱۵۹۰۳، تاریخ الفتوى: ۲۱/ ۶/ ۱۴۲۷ ق( ۲۶/ ۵/ ۸۵) ۱۷/ ۰۷/ ۲۰۰۶ م، شبکه« نور الإسلام».)

. ten. thgilmalsi. www

[۶۳] . بعضى از این پایگاه‏ها عبارتند از پایگاه« ام الملح»، در جنوب عربستان که مخصوص هواپیماهاى بدون سرنشین آمریکاست.

. ۳۴۷۴۸۹/ elgniS/ emoH/ moc. swenminsat. www//: ptth

هم‏چنین فهرست برخى دیگر از این پایگاه‏ها به صورت تصویرى در آدرس ذیل آمده است:

http:// www. mas hreghnews. ir/ fa/ news/ 21048/ D 9 18 D 9 78 D 8 B 1 D 8 B 3 D 8 AA- D 9 58 D 9 78 D 9 58 D 8 AA D 8 B 1 DB 8 C D 9 68- D 9 BE D 8 A 7 DB 8 C DA AF D 8 A 7 D 9 78- D 9 78 D 8 A 7 DB 8 C- D 8 A 2 D 9 58 D 8 B 1 DB 8 C DA A 9 D 8 A 7- DA A 9 D 9 78- D 8 AF D 8 B 1- D 8 AA DB 8 C D 8 B 1 D 8 52

[۶۴] . فى حال اعتداء أیه قوه أجنبیه على أراضى ممالک ابن سعود وذریته بدون الرجوع إلى الحکومه البریطانیه وبدون إعطائها فرصه للاتصال بابن سعود وتسویه الأمر ستساعد الحکومه البریطانیه ابن سعود إلى الدرجه التى تراها وبالطریقه التى تعتقدها کافیه لحمایه مصالحه وأراضیه؛ یوافق ابن سعود ویعد أن یمتنع من الدخول فى أیه مراسلات أو اتفاقیات أو معاهدات مع أیه أمه أو قوه أجنبیه ….( جان فیلبى، بعثه إلى نجد، ص ۲۵۶٫)

[۶۵] . مجله المجاهد السنه الأولى، عدد ۱۰، شهر صفر ۱۴۱۰ ق.

[۶۶] . الفرق الثانى فى الخوارج وأهل البدع انهم یکفرون بالذنوب والسیئات ویترتب على تکفیرهم بالذنوب استحلال دماء المسلمین وأموالهم وان دار الاسلام دار حرب ودارهم هى دار الایمان.( ابن‏تیمیه، مجموع الفتاوى، ج ۱۹، ص ۷۳٫)

[۶۷] . عبد الرحمن بن محمد بن قاسم( الوفاه ۱۳۹۲ ه)، عاصمى نجدى، الدرر السنیه فى الأجوبه النجدیه، ج ۱، ص ۳۷۹- ۳۸۶٫

[۶۸] . إنه أخ صادق ذو فهم راسخ وطریقه مستقیمه.

. wefaNG 9 J 7 AV./ 7206 risfat/ ten. risfat. bv//: ptth

[۶۹] . تقلید المذاهب من الشرک ….

محمد صدیق خان، ابوالطیب، الدین الخالص، ج ص ۱۴۰٫

[۷۰] . أما بعد فإنه لما شاع بین الکثیر من الکتاب والمدرسین والطلاب القول بأن الشمس ثابته والأرض دائره کتبت فى ذلک مقالا یتضمن إنکار هذا القول وبیان شناعته وذکر بعض الأدله النقلیه والحسیه على بطلانه وغلط قائله وأوضحت فیه أن القول بثبوت الشمس وعدم جریانها کفر وضلال … وکما أن هذا القول الباطل مخالف للنصوص فهو مخالف للمشاهد المحسوس، ومکابره للمعقول والواقع فلم یزل الناس مسلمهم وکافرهم یشاهدون الشمس جاریه طالعه وغاربه ویشاهدون الأرض قاره ثابته ویشاهدون کل بلد وکل جبل فى جهته لم یتغیر فى ذلک شی‏ء ولو کانت الأرض تدور کما یزعمون لکانت البلدان والجبال والأشجار والأنهار والبحار لا قرار لها ولشاهد الناس البلدان المغربیه فى المشرق والمشرقیه فى المغرب ولتغیرت القبله على الناس حتى لا یقر لها قرار.( بن‏باز، الادله النقلیه والحسیه على جریان الشمس وسکون الأرض، ص ۱۷٫)

[۷۱] . والخوارج قوم یکفرون مرتکب الکبیره ویحکمون بحبوط عمل مرتکبها وتخلیده فى النار ویحکمون بأن دار الإسلام تصیر بظهور الکبائر فیها دار کفر.( على بن برهان الدین حلبى شافعى، إنسان العیون فى سیره الأمین والمأمون الشهیر بالسیره الحلبیه، ج ۲، ص ۱۷۳٫)

[۷۲] . جرت المذاکره فى کون مکه بلد کفر أم بلد إسلام.( محمد بن عبد الوهاب، مجموعه الرسائل والمسائل النجدیه، الجزء الاول، ص ۷۴۲٫)

[۷۳] . فلا یشک من له أدنى علم أن هذه البلاد محکوم علیها بأنها بلاد کفر وشرک … فمن المتقرر أن أهل الآفاق تبع لأهل تلک البلاد فى دعاء الکعبه والمقام والحطیم کما یسمعه کل سامع ویعرفه کل موحد.( همان، ص ۷۴۳ و ۷۴۴٫)

[۷۴] . بَاب قَتْلِ الْخَوَارِجِ وَالْمُلْحِدِینَ بَعْدَ إِقَامَهِ الْحُجَّهِ علیهم وَقَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى وما کان الله لِیُضِلَّ قَوْمًا بَعْدَ إِذْ هَدَاهُمْ حتى یُبَیِّنَ لهم ما یَتَّقُونَ وکان بن عُمَرَ یَرَاهُمْ شِرَارَ خَلْقِ اللَّهِ وقال إِنَّهُمْ انْطَلَقُوا إلى آیَاتٍ نَزَلَتْ فى الْکُفَّارِ فَجَعَلُوهَا على الْمُؤْمِنِینَ.( محمد بن اسماعیل بخارى، صحیح البخارى، ج ۶، ص ۲۵۳۹٫)

[۷۵] . ومن شبهاته قوله فى بعض الآیات: هذه نزلت فیمن یعبدالأصنام، هذه نزلت فى أبى جهل، هذه نزلت فى فلان و فلان، یرید قاتله الله تعطیل القرآن عن أن یتناول أمثالهم وأشباههم ممن یعبد غیر الله ویعدل بربه.( محمد بن عبد الوهاب، مجموعه الرسائل والمسائل النجدیه، الجزء الثالث، ص ۷۸٫)

[۷۶] . وما جرى بین الصحابه رضى الله عنهم من قتال لم یکن عن استحلال له حتى یحمل الحدیث على ظاهره وأن قتالهم کفر، کما استدل الخوارج ومن شایعهم بقوله صلى الله علیه وسلم:” سباب المسلم فسوق وقتاله کفر”.( عماد سید شربینى، عداله الصحابه رضى الله عنهم فى ضوء القرآن الکریم، ج ۱، ص ۵۲٫)

[۷۷] . وعن ابن مسعود رضى الله عنه مرفوعاً: الطیره شرک، الطیره شرک، ولکن الله یذهبه بالتوکل … فیه مسائل: … العاشره: التصریح بأن الطیره شرک.( محمد بن عبد الوهاب، کتاب التوحید الذى هو حق الله على العبید، ص ۴۱٫)

[۷۸] . وعن عمر بن الخطاب رضى الله عنه: أن رسول الله صلى الله علیه وسلم قال:( من حلف بغیر الله فقد کفر أو أشرک) رواه الترمذى وحسنه، وصححه الحاکم. فیه مسائل: … الثالثه: أن الحلف بغیر الله شرک.( همان، ص ۵۱٫)

[۷۹] . فمن بساطه الخوارج وسطحیتهم فهمهم لنصوص القرآن على ظاهرها ببساطه شدیده.( محمود عیدان احمد دلیمى، الصحابه ومکانتهم عند المسلمین، ج ۱، ص ۱۲۹٫)

[۸۰] . باب اثبات الشفاعه واخراج الموحدین من النار: قال القاضى عیاض رحمه الله مذهب أهل السنه جواز الشفاعه عقلا ووجوبها سمعا بصریح قوله تعالى« یومئذ لا تنفع الشفاعه إلا من أذن له الرحمن ورضى له قولا» وقوله« ولا یشفعون إلا لمن ارتضى» وأمثالهما وبخبر الصادق( ص) وقد جاءت الآثار التى بلغت بمجموعها التواتر بصحه الشفاعه فى الآخره لمذنبى المؤمنین وأجمع السلف والخلف ومن بعدهم من أهل السنه علیها ومنعت الخوارج وبعض المعتزله منها وتعلقوا بمذاهبهم فى تخلید المذنبین فى النار.( نووى، صحیح مسلم بشرح النووى، ج ۳، ص ۳۵٫)

[۸۱] . قال أبو بکر قد روینا أخبارا عن النبى یحسب کثیر من أهل الجهل والعناد أنها خلاف هذه الأخبار التى ذکرناها مع کثرتها وصحه سندها وعداله ناقلیها فى الشفاعه وفى إخراج بعض أهل التوحید من النار بعدما أدخلوها بذنوبهم وخطایاهم ولیست بخلاف تلک الأخبار عندنا بحمد الله ونعمته وأهل الجهل الذین ذکرتهم فى هذا الفصل صنفان صنف منهم الخوارج والمعتزله أنکرت إخراج أحد من النار ممن یدخل النار وأنکرت هذه الأخبار التى ذکرناها فى الشفاعه.( ابوبکر ابن خزیمه، کتاب التوحید وإثبات صفات الرب عز وجل، ج ۲، ص ۷۶۹٫)

[۸۲] . زمر، آیات ۴۳ و ۴۴٫

[۸۳] . قُلْ أَوَلَوْ کَانُوا لا یَمْلِکُونَ شَیْئاً فالشفاعه لیست ملکاً لهم، فأنتم تطلبون منهم ما لا یملکون.

قُلْ لِلَّهِ الشَّفَاعَهُ جَمِیعاً إذاً تُطلب الشفاعه من الله سبحانه وتعالى، ولم تطلب من غیره.( صالح بن فوزان، إعانه المستفید بشرح کتاب التوحید، ج ۱، ص ۲۴۲٫)

[۸۴] . مریم، آیه ۸۷٫

[۸۵] . ویکفرون أصحاب الکبائر ویرون الخروج على الإمام إذا خالف السنه حقا واجبا.( شهرستانى، الملل والنحل، ج ۱، ص ۱۱۵٫)

[۸۶] . عن سوید بن غفله قال قال لى عمر یا أبا أمیه إنى لا أدرى لعلى أن لا ألقاک بعد عامى هذا فاسمع وأطع وإن أمر علیک عبد حبشى مجدع إن ضربک فاصبر وإن حرمک فاصبر وإن أراد أمرا ینتقص دینک فقل سمع وطاعه دمى دون دینى فلا تفارق الجماعه.( ابن ابى‏شیبه کوفى، الکتاب المصنف فى الأحادیث والآثار( مصنف ابن أبى شیبه)، ج ۶، ص ۵۴۴، ش ۳۳۷۱۱٫)

[۸۷] . فنحن نذکر دائماً وأبداً أن الخروج على الحکام- ولو کانوا من المقطوع بکفرهم- لیس مشروعاً إطلاقاً.

http:// audio. islamweb. net/ audio/ Fulltxt. php? audioid/ 3861.

[۸۸]

. http:// ar. wikipedia. org/ wiki/ D 9 B 9 D 8 AF D 9 68 D 8 A 7 D 9 68 D 8 A 7 D 9 48 D 8 B 9 D 8 B 1 D 8 B 9 D 9 88 D 8 B 1.

[۸۹] . الخوارج الذین قطعوا ید السارق فى القلیل والکثیر من الحرز وغیر الحرز کردهم الاخبار الصحاح فى اعتبار النصاب والحرز فى القطع( عبد القاهر بغدادى، الفرق بین الفرق وبیان الفرقه الناجیه، ج ۱، ص ۳۱۴٫)

[۹۰] . وقتل عبد الله بن خباب، قتله الخوارج، کان طائفه منهم أقبلوا من البصره إلى اخواتهم من أهل الکوفه، فلقوا عبد الله بن خباب ومعه امرأته، فقالوا له: من أنت؟ قال: أنا عبد الله بن خباب صاحب رسول الله، فسألوه عن أبى بکر وعمَر وعثمان وعلى، فأثنى علیهم خیراً، فذبحوه فسال دمه فى الماء، وقتلوا المرأه وهى حامل مُتِمّ فقالت: أنا امرأه، ألا تتقون الله؟ فبقروا بطنها، وذلک سنه سبع وثلاثین، وکان من سادات المسلمین رضى الله عنه.( ابن‏اثیر، أسد الغابه فى معرفه الصحابه، ج ۳، ص ۲۲۵٫)

[۹۱] . واستحلوا دماء الأطفال.( ابوالفرج اصفهانى، تلبیس إبلیس، ج ۱، ص ۱۱۷٫)

[۹۲] . فقد استدل نافع بن الأزرق زعیم الأزارقه من الخوارج على جواز قتل أطفال مخالفیهم بقوله تعالى: وَقَالَ نُوحٌ رَبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الأَرْضِ مِنَ الْکَافِرِینَ دَیَّارًا إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبَادَکَ وَلَا یَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا کَفَّارًا.( محمود عیدان احمد دلیمى، الصحابه ومکانتهم عند المسلمین، ج ۱، ص ۱۲۹٫)

[۹۳] . ویدئوى مرتبط با جنایت‏هاى وهابیان درمورد افراد خردسال است که افتخار کردن یکى از مبلغان وهابى مرتبط با« جبهه النصره» را در کشتن دو کودک بى‏گناه نشان مى‏دهد.

. cbpkS- 7 zT 0 N/ v? hctaw/ moc. ebutuoy. www//: ptth

[۹۴] . وغمى قبره مخافه أن ینبشه الخوارج فلم یعرف.( احمد بن یحیى بلاذرى، أنساب الأشراف، ج ۱، ص ۳۷۶٫)

[۹۵] . وأهل العلم یعلمون أن علیا ومعاویه وعمرو بن العاص دفن کل واحد منهم بقصر الإماره خوفا علیه من نبش الخوارج.( ابوعبد الله محمد بن عثمان ذهبى، المنتقى من منهاج الاعتدال، ج ۱، ص ۴۲۴٫

[۹۶]

. http:// www. youtube. com/ watch? v/ koqvNX 2 QZlY.

[۹۷] .http ://www .al -akhbar .com /node /634281 .

[۹۸] . یَخْرُجُونَ من الدِّینِ کما یَخْرُجُ السَّهْمُ من الرَّمِیَّهِ ثُمَّ لَا یَعُودُونَ فیه.( مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج ۲، ص ۷۵۰٫)

[۹۹] . بَاب الْخَوَارِجِ شَرِّ الْخَلْقِ وَالْخَلِیقَهِ.( همان.)

[۱۰۰] . وعند البزار من طریق الشعبى عن مسروق عن عائشه قالت ذکر رسول الله صلى الله علیه وسلم الخوارج فقال هم شرار أمتى یقتلهم خیار أمتى وسنده حسن … وفى حدیث أبى سعید عند أحمد هم شر البریه وفى روایه عبید الله بن أبى رافع عن على عند مسلم من أبغض خلق الله إلیه وفى حدیث عبد الله بن خباب یعنى عن أبیه عند الطبرانى شر قتلى أظلتهم السماء وأقلتهم الأرض.( احمد بن على عسقلانى، فتح البارى شرح صحیح البخارى، ج ۱۲، ص ۲۸۶٫)

[۱۰۱] . فإذا لَقِیتُمُوهُمْ فَاقْتُلُوهُمْ.( مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج ۲، ص ۷۴۶٫)

[۱۰۲] . لَئِنْ أَدْرَکْتُهُمْ لَأَقْتُلَنَّهُمْ قَتْلَ عَادٍ.( همان، ج ۲، ص ۷۴۱٫)

[۱۰۳] . لَئِنْ أَدْرَکْتُهُمْ لَأَقْتُلَنَّهُمْ قَتْلَ ثَمُودَ.( همان، ج ۲، ص ۷۴۳٫)

[۱۰۴] . فإن فى قَتْلِهِمْ أَجْرًا لِمَنْ قَتَلَهُمْ عِنْدَ اللَّهِ یوم الْقِیَامَهِ.( همان، ج ۲، ص ۷۴۶٫)

[۱۰۵] . وعند البزار من طریق الشعبى عن مسروق عن عائشه قالت ذکر رسول الله صلى الله علیه وسلم الخوارج فقال هم شرار أمتى یقتلهم خیار أمتى وسنده حسن وعند الطبرانى من هذا الوجه مرفوعا هم شر الخلق والخلیقه یقتلهم خیر الخلق والخلیقه.( احمد بن على عسقلانى شافعى، فتح البارى شرح صحیح البخارى، ج ۱۲، ص ۲۸۶٫)

[۱۰۶] . عن أبى هُرَیْرَهَ رضى الله عنه أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم قال إذا قال الرَّجُلُ لِأَخِیهِ یا کَافِرُ فَقَدْ بَاءَ بِهِ أَحَدُهُمَا.( محمد بن اسماعیل بخارى، صحیح البخارى، ج ۵، ص ۲۲۶۳، ش ۵۷۵۲٫)

[۱۰۷] . والصواب أنهم کفار … والظاهر من الأدله أنهم بهذا التنطع وبتکفیرهم المسلمین، وتخلیدهم فى النار أنهم کفارٌ بهذا.

. ۲۰۶۸۸/ tam/ as. gro. zabnib. www//: ptth

[۱۰۸] . احمد بن على عسقلانى، فتح البارى شرح صحیح البخارى، ج ۱۲، ص ۲۹۹٫

[۱۰۹] . همان.

[۱۱۰] . همان.

[۱۱۱] . ابو الحسن ملطى شافعى، التنبیه والرد على أهل الأهواء والبدع، ج ۱، ص ۵۱٫

[۱۱۲] . ابوالمظفر اسفرائینى، التبصیر فى الدین وتمییز الفرقه الناجیه، ص ۴۵٫

[۱۱۳] . احمد بن على عسقلانى شافعى، فتح البارى شرح صحیح البخارى، ج ۱۲، ص ۳۰۰٫

[۱۱۴] . الخوارج فى الإسلام یعتبرون مبتدعه ولیسوا کفارا لأنهم فى الجمله یقرون بالإسلام.

http:// ar. islamway. net/ fatwa/ 54533/ D 8 AD D 9 38 D 9 58- D 8 A 7 D 9 48 D 8 AE D 9 88 D 8 A 7 D 8 B 1 D 8 AC- D 9 18 D 9 8 A- D 8 A 7 D 9 48 D 8 A 5 D 8 B 3 D 9 48 D 8 A 7 D 9 58

[۱۱۵] . احمد بن على عسقلانى شافعى، همان.

[۱۱۶] . همان، ج ۱۲، ص ۳۰۱٫

[۱۱۷] .http ://www .dorar .net /enc /firq /711 .

[۱۱۸] . ابواسحاق شاطبى، الاعتصام، ج ۲، ص ۱۸۵٫

[۱۱۹] . فى توقف أبى عبدالله فى المارقه وأخبرنى یوسف بن موسى أن أبا عبدالله قیل له أکفر الخوارج قال هم مارقه قیل أکفار هم قال هم مارقه مرقوا من الدین.( ابوبکر احمد بن محمد، الخلال، ج ۱، ص ۱۴۵٫)

[۱۲۰] . احمد بن على عسقلانى، فتح البارى شرح صحیح البخارى، ج ۱۲، ص ۳۰۰٫

[۱۲۱] . والواقع أن الحکم بتکفیر الخوارج على الإطلاق فیه غلو وأن الحکم بالتسویه بینهم وبین غیرهم من فرق المسلمین فیه تساهل … وفیما یظهر لى أن لا یعمم الحکم على جمیع الخوارج بل یقال فى حق کل فرقه بماتستحقه من الحکم حسب قربها أو بعدها عن الدین وحسب ما یظهر من اعتقادتها وآرائهاأما الحکم علیهم جمیعا بحکم واحد مدحا أو ذما فإنه یکون حکما غیر دقیق.( غالب عواجى، الخوارج تاریخهم وآراؤهم الاعتقادیه وموقف الإسلام منها، ص ۵۴۴٫)

[۱۲۲] . وقد قال بعض العلماء: إن من وسمه النبى- صلى الله علیه وسلم- بتحلیق أو غیره أنه لا یستتاب إذا وجدت فیه السیما، ألا ترى أن علیًا، رضى الله عنه، لم ینقل عنه أنه استتاب أحدًا منهم.( ابن‏بطال بکرى قرطبى، شرح صحیح البخارى، ج ۱۰، ص ۵۵۷٫)

[۱۲۳] . قال فَرَأَیْتُ أَبَا سَعِیدٍ بعدما کَبِرَ وَیَدَاهُ تَرْتَعِشُ یقول قِتَالُهُمْ أَحَلُّ عندى من قِتَالِ عِدَّتِهِمْ مِنَ التُّرْکِ.( احمد بن حنبل، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج ۳، ص ۳۳، ش ۱۱۳۰۳٫)

[۱۲۴] . ولکن استکمالا لما قلته فى الذین یستحلون الدماء أنهم مرتدون.

. czXh- dbwl 0 U/ v? hctaw/ moc. ebutuoy. www//: ptth

[۱۲۵] . ویحل قتال الخوارج واللصوص إذا عرضوا للرجل فى نفسه وماله أو ما دون نفسه فله أن یقاتل عن نفسه وماله حتى یدفع عنه فى مقامه ولیس له إذا فارقوه أو ترکوه أن یطلبهم ولا یتبع آثارهم وقد سلم منهم ذلک إلى اللأئمه إنما هو یدفع عن نفسه فى مقامه وینوى بجهده أن لا یقتل أحدا فإن أتى على یده فى دفعه عن نفسه فى المعرکه فأبعد الله المقتول وإن قتل هو فى ذلک الحال وهو یدفع عن نفسه وماله رجونا له الشهاده کما فى الأثر وجمیع الآثار إنما أمر بقتاله ولم یؤمر بقتله.( هبه الله لالکائى، شرح أصول اعتقاد أهل السنه والجماعه من الکتاب والسنه وإجماع الصحابه، ج ۱، ص ۱۶۸٫)

[۱۲۶] . قال القرطبى فى المفهم والقول بتکفیرهم أظهر فى الحدیث قال فعلى القول بتکفیرهم یقاتلون ویقتلون وتسبى أموالهم وهو قول طائفه من أهل الحدیث فى أموال الخوارج وعلى القول بعدم تکفیرهم یسلک بهم مسلک أهل البغى إذا شقوا العصا ونصبوا الحرب.( احمد بن على عسقلانى، فتح البارى شرح صحیح البخارى، ج ۱۲، ص ۳۰۱٫)

[۱۲۷] . وفى هذا دلیل على أن من لم یظهر منه خروج فلیس للإمام أن یقتله وهو روایه الحسن عن أبى حنیفه رحمهما الله تعالى قال ما لم یعزموا على الخروج فالإمام لا یتعرض لهم فإذا بلغه عزمهم على الخروج فحینئذ ینبغى له أن یأخذهم فیحبسهم قبل أن یتفاقم الأمر لعزمهم على المعصیه وتهییج الفتنه.( شمس الدین سرخسى، المبسوط، ج ۱۰، ص ۱۲۵٫)

[۱۲۸] . ثم فیه دلیل على أنهم ما لم یعزموا على الخروج فالإمام لایتعرض لهم بالحبس والقتل.( همان.)

[۱۲۹] . قال الشافعى: ولو أن قوما أظهروا رأى الخوارج وتجنبوا الجماعات وأکفروهم لم یحل بذلک قتالهم.( ابوالطیب قنوجى بخارى، الروضه الندیه شرح الدرر البهیه، ج ۲، ص ۲۹۵٫)

[۱۳۰] .[ قلت‏] أرأیت الخوارج إذا خرجوا فأصابوا الدماء والأموال ثم تابوا ورجعوا( قال) بلغنى أن مالکا قال الدماء موضوعه عنهم.( مالک بن انس، المدونه الکبرى، ج ۳، ص ۴۸٫)

منبع: مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام ؛ ج‏۲ ؛ ص۲۴۳-۲۸۸٫

http://shiastudies.com/fa

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.