سیر تطور اندیشه تقلید از مذاهب از نظر سلفیان تکفیرى

سیر تطور اندیشه تقلید از مذاهب از نظر سلفیان تکفیرى و تکفیر مذاهب اربعه از دیدگاه آنان‏

اکبر روستایى*[۱]

 

چکیده‏

یکى از مطالبى که ضرورت آن از نظر عقلى ثابت شده است، رجوع به متخصص در هر علمى است و از نظر عاقلان، هیچ تردیدى در این مسئله نیست. بر این اساس، عموم مردم نیز در مسائل مختلف به افراد متخصص در آن زمینه مراجعه مى‏کنند. بنابراین، مسائل دینى نیز از این قاعده کلى مستثنا نیست و براى به دست آوردن احکام شرعى، طبیعتاً به تخصص در این زمینه یا رجوع به مجتهد جامع‏الشرایط نیاز است. در مورد این مسئله، میان شیعه و اهل‏سنت اختلافى وجود ندارد. حتى علماى اهل‏سنت در این باره ادعاى اجماع کرده‏اند، اما در این بین، وهابیان با تمام مسلمانان اختلاف دارند. البته عبارات وهابیان در خصوص این مسئله به شدت مضطرب است. در این مقاله، ابتدا به بیان دیدگاه‏هاى سلفیان تکفیرى درباره تشکیل مذاهب و سیر تطور اندیشه آنها درباره تقلید مى‏پردازیم و در ضمن آن اشکال‏هایى را که بر اساس گفته‏هایشان به آنان وارد است، گوشزد مى‏کنیم. در ادامه بحث، نظریات علماى اهل‏سنت را در زمینه تقلید بیان کرده، اندیشه سلفیان تکفیرى را از نگاه آنان نقد مى‏کنیم.

کلیدواژگان: تقلید، احکام شرعى، مجتهد، سلفیان تکفیرى.

مقدمه‏

یکى از مسائل مهمى که از دیرباز در بین جوامع اسلامى مطرح بوده، بحث «تقلید» است. البته تقلید از عالمان دینى در بین شیعیان، بعد از «عصر غیبت صغرى» آغاز شده است. زیرا قبل از آن، یعنى در دوران ائمه اطهار، بر اساس حدیث «ثقلین» و سفارش پیامبر اکرم (ص)، شیعیان از طریق ارتباط مستقیم با امام (ع) یا از طریق نایبان ائمه، به نظر امامشان دست مى‏یافتند و به تقلید نیازى نبود، اما در دوران «غیبت کبرى»، با توجه به غیبت امام زمان (عج) و انسداد باب علم، شیعیان به سفارش آن حضرت به علما رجوع کرده، در احکام فرعى شرعى از آنها تقلید مى‏کنند.

در بین اهل تسنن، به علت اینکه با غصب خلافت، مردم از شاهراه هدایت ثقلین به بیراهه کشانده شدند، بعد از وفات رسول خدا (ص) تنها به گفته‏هاى «صحابه» اکتفا کردند. تقلید از همان زمان در بین پیروان مکتب خلافت مطرح شد، اما با توجه به اختلاف‏هاى شدید صحابه در مسائل مختلف و بدعت‏هایى که ایجاد شده بود، در قرن دوم هجرى، پاى قیاس و استحسان و … به میان آمد و مذاهب فقهى مختلفى ایجاد شد و همه اهل تسنن از این مذهب‏ها تقلید مى‏کردند تا اینکه در قرن‏هاى بعد، مذاهب چهارگانه اهل تسنن به رسمیت شناخته شد و دیگر مذاهب اهل‏سنت از میان رفت. در این برهه بود که اجتهاد در میان اهل تسنن، عملًا از بین رفت. در این میان، «ابن‏تیمیه» و پیروانش اندیشه رجوع مستقیم به ظاهر قرآن و سنت را مطرح کردند و تشکیل مذاهب را بدعت شمردند و کار به جایى رسید که حتى تقلید از امام مشخص را کفر قلمداد کردند. در این مقاله بر آنیم که سیر تطور اندیشه تقلید از مذاهب و زندیق و کافر خواندن پیروان مذاهب اسلامى از نظرسلفیان تکفیرى و اضطراب در گفتار تکفیرى‏ها را بررسى کنیم.

انحصار مذاهب اهل‏سنت در چهار فرقه‏

در زمان حیات پیامبر اکرم (ص)، اصحاب آن حضرت با مراجعه به ایشان پاسخ مسائل دینى خود را مى‏یافتند. رسول اکرم (ص) با توجه به نیازهاى اعتقادى و فقهى و عبادى امت، مسیر صحیح هدایت را براى نسل‏هاى بعد از خود نیز مشخص کردند که تمسک به کتاب و عترت بود. این مسئله در قالب حدیث ثقلین با سندهاى صحیح نقل شده است.[۲] بعد از شهادت آن حضرت، شیعیان طبق دستور پیامبر (ص)، قرآن و اهل‏بیت را تنها پناهگاه و مرجع در امر دین می‏دانستند و تنها به این دو ثقل تمسک مى‏جستند و مراجعه به دیگران را به هیچ عنوان جایز نمى‏دانستند. در دوره ۲۶۰ ساله حضور امامان، شیعیان با مراجعه مستقیم به آنها یا نایبان ویژه‏شان، پاسخ مسائل دینى خود را می‏گرفتند. بعد از سال ۲۶۰ ه. ق. در دوره غیبت صغرى، این ارتباط از طریق چهار نایب خاص‏[۳] امام زمان (عج) ادامه یافت. «على بن محمد سمرى»، آخرین نایب حضرت، در واپسین روزهاى زندگی‏اش، توقیع شریفى از طرف آن حجت الاهى بدین مضمون دریافت کرد:

«وأما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها إلى رواه حدیثنا فإنهم حجتی علیکم وأنا حجه الله علیهم»؛

از این پس در مسائل دینى به فقها مراجعه کنید. آنها راهنما و حجت من بر شمایند و من حجت خداوند بر آنها هستم.

بر این اساس، در دوران غیبت کبرى، طبق دستور حضرت ولى عصر (عج)، وظیفه بیان احکام شرعى و دینى به عهده نایبان عام ایشان، یعنى فقیهان‏ شیعه، نهاده شد که تا به امروز این مسئله ادامه دارد.

پیروان مکتب خلافت، به علت کنار گذاشتن مکتب امامت، به ناچار مجبور شدند براى یافتن پاسخ پرسش‏هاى دینى خود به آراى صحابه رجوع کنند و به این دلیل که صحابه اختلاف‏هاى زیادى با هم داشتند، مردم با موجى از آراى متشتت مواجه شدند تا جایى که بسیارى از حقایق دینى از بین رفت و دست‏خوش تحریف شد، به گونه‏اى که حتى «انس بن مالک»[۴] فریاد برآورد: «ما أَعْرِفُ شیئا مِمَّا کان على عَهْدِ النبی صلى الله علیه وسلم قِیلَ الصَّلَاهُ قال أَلَیْسَ ضَیَّعْتُمْ ما ضَیَّعْتُمْ فیها»؛[۵] هیچ یک از اعمال و دستورهایى را که در زمان رسول خدا (ص) بود، در حال حاضر نمی‏شناسم (وجود ندارد و همه از بین رفته است). به او گفتند: نماز (آیا نماز هم از بین رفته است)؟! انس گفت: آیا نماز را نیز ضایع نکردید؟

از این‏رو پیروان مکتب «سقیفه» به اجتهاد روى آوردند و در قرن دوم، مکتب‏هاى فقهى مختلف، چون مکتب «اهل حدیث» و «قیاس و رأى» به وجود آمد و افرادى مثل ابوحنیفه، مالک بن انس، سفیان بن عیینه، سفیان ثورى، اوزاعى، شافعى، احمد بن حنبل و … سردمداران مکتب‏هاى فقهى اهل تسنن به شمار آمدند. گفته شده است که «مذاهب گوناگون در آن دوره به بیش از صد مذهب رسیده بود».[۶] بعد از مدتى، تقلید از امامان مذاهب همگانى و اجتهاد مستقل (بدون توجه به روش فقهى امامان مذاهب) ممنوع شد و هر کسى که مى‏خواست فقه بخواند، اول قرآن و سنت را فرا مى‏گرفت، سپس به مطالعه و یادگیرى مبانى فقهى امام مذهب خود مى‏پرداخت و پس از فراگیرى اصول‏ استنباط و روش فقهى او، به استنباط احکام بر اساس روش امام مذهبش مى‏پرداخت.

درباره زمان بسته شدن باب اجتهاد در میان اهل‏سنت اختلاف نظر وجود دارد. بعضى از حنفى‏ها معتقد بودند پس از ابوحنیفه و شاگردان وى کسى حق اجتهاد ندارد:

بعد از ابوحنیفه و زفر [بن هذیل‏] و ابویوسف و محمد بن حسن [شیبانى‏] و حسن بن زیاد [لؤلؤى‏]، کسى حق ندارد اجتهاد کند و نظریات فقهى که شافعى و احمد بن حنبل و اسحاق بن راهویه و ابوثور و داود بن على و علماى دیگر اختیار کرده‏اند، شاذ است و اجماع را از بین برده است.[۷]

بعضى دیگر چنین معتقد بودند: «هیچ کس حق ندارد خارج از نظریات اوزاعى و سفیان ثورى و عبدالله بن مبارک و وکیع بن جراح، نظرى اختیار کند».[۸]

«بکر بن علاء مالکى»، مبدأ تقلیدِ صِرف و عدم اجتهاد در میان اهل‏سنت را سال دویست هجرى مى‏داند؛ وى مى‏گوید: «بعد از سال دویست هجرى احدى حق ندارد اجتهاد کند».[۹] بعضى از پیروان او، شافعى را آخرین مجتهد مى‏دانستند و مى‏گفتند: «بعد از شافعى هیچ کسى حق اجتهاد ندارد».[۱۰]

این اختلاف‏ها ادامه داشت تا اینکه مذاهب اهل تسنن در چهار مذهب حنفى، مالکى، شافعى و حنبلى منحصر شد و تقلید از دیگر مذاهب حرام گردید. درباره تاریخ حصر مذاهب، اختلاف نظر وجود دارد. «یاقوت حموى»، حصر مذاهب را به زمان «قادر بالله عباسى»، یعنى ۳۸۱ ه. ق.، مربوط می‏داند. وى در این باره چنین می‏نویسد:

در مجموعه‏اى که مربوط به بعضى از اهل بصره بود، خواندم که قادر بالله عباسى در زمان خودش از چهار نفر از علماى چهار فرقه اهل‏سنت خواست که هر کدامشان کتابى مختصر درباره مذهب خود براى او بنویسند. ماوردى کتاب الاقناع را نوشت، أبوالحسین القدورى کتاب مختصر القدورى فى الفقه الحنفى را نگاشت و قاضى ابومحمد عبدالوهاب بن محمد بن نصر مالکى کتاب مختصر را درباره فقه مالکى‏ نوشت و نمى‏دانم چه کسى بر اساس مذهب احمد بن حنبل براى او کتاب نوشت. این کتاب‏ها را به او دادند. خادم قادر بالله عباسى پیش ماوردى (که در آن زمان قاضى‏القضاه حکومت بود) رفت و به او گفت: امیرالمؤمنین (کنایه از قادر بالله عباسى) خطاب به تو می‏گوید: خدا دینت را حفظ کند، همان‏طور، که دین ما را حفظ مى‏کنى (کنایه از اینکه از این پس بر اساس این مجموعه حکم کن ولاغیر). بر اساس همین مجموعه، قاضى‏القضاه (ماوردى) فتوایى را در مورد ارثیه بستگان میت انتخاب کرد و آن این بود که فامیل دور و نزدیک به صورت مساوى از میت ارث ببرند و این نظر بعضى از علماى گذشته بود.[۱۱]

چنان‏که گذشت، از دیدگاه یاقوت حموى، به رسمیت شناخته شدن و انحصار مذاهب اهل تسنن در چهار مذهب، در دوره قادر بالله و حامى چهار مذهب مذکور، این پادشاه عباسى بوده است.

«مقریزى»، حصر مذاهب را متعلق به زمان «ملک بَیبَرس»[۱۲] می‏داند و معتقد است به دستور این پادشاه، چهار مذهب اهل‏سنت به عنوان مذاهب رسمى معرفى شدند و تقلید از سایر مذاهب تحریم و در این چهار فرقه منحصر شد. بدین‏ترتیب، بقیه مذاهب اهل‏سنت از بین رفتند:

زمانى که ملک بَیبَرس البند قدارى به حکومت رسید، در مصر و قاهره چهار قاضى منصوب کرد که مذهبشان شافعى و مالکى و حنفى و حنبلى بود. استمرار این مسئله از ۶۶۵ ق. شروع شد تا زمانى که در تمام شهرهاى اسلامى (در میان مذاهب اهل تسنن)، مذهبى غیر از این چهار مذهب و مذهب اشعرى شناخته نمی‏شد. براى اهل چهار مذهب مدرسه‏ها و خانقاه‏ها و محل‏هایى براى تجمعشان در همه سرزمین‏هاى اسلامى‏ ساخته شد و کسى را که مذهب دیگرى ابراز می‏کرد به آن مکان‏ها راه نمى‏دادند و بر او سخت مى‏گرفتند و تا زمانى که فردى مقلد یکى از چهار مذهب فوق نمی‏بود، نه به عنوان قاضى انتخاب می‏شد و نه شهادتش را می‏پذیرفتند و نه فرصت می‏دادند که سخنرانى و تدریس کند و فقهاى این شهرها در طول این مدت فتوا مى‏دادند که واجب است فقط از این چهار مذهب تبعیت کرد و پیروى از دیگر مذاهب حرام است و تا به امروز نیز عملکرد عالمان به همین صورت است.[۱۳]

صنعانى، علاوه بر مطالب فوق، چنین مى‏نویسد: «هر یک از این چهار مذهب مانند دین مستقلى بود و عالمان هر کدام از این چهار مذهب، تصریح‏  می‏کردند که هر کس به مخالف مذهبش در نماز اقتدا کند، نمازش باطل است».[۱۴]

بدین‏ترتیب، چهار مذهب فعلى اهل تسنن به رسمیت شناخته شد و تمام امکانات حکومت فقط در اختیار آنها قرار گرفت و بقیه مذاهب از بین رفت. البته نکته‏اى که باقى می‏ماند در مورد این است که آیا حصر مذاهب در زمان قادر بالله عباسى بوده است یا در زمان ملک بیبرس؟ در این خصوص نمی‏توان قضاوت قطعى کرد، اما بعضى از پژوهشگران و عالمان احتمال داده‏اند که پایه‏ریزى حصر مذاهب در زمان قادر بالله بود، ولى اصول این مذاهب در زمان بَیبَرس استوار شد. آیت‏الله العظمى خویى در این زمینه چنین می‏نویسند: «من المحتمل أن القادر بالله غرس هذه البذره وتم نتاجها وتحکمت أصولها فی زمن الملک بیبرس».[۱۵]

چرا تقلید مى‏کنیم؟

در چکیده مقاله بیان کردیم که تقلید از متخصص در امور فقهى از نظر عقلى امرى ضرورى است، زیرا همان‏طور که در هر علمى عقل اقتضا می‏کند که به متخصص در آن‏ زمینه مراجعه کنیم، در مسائل دینى نیز این ضرورت پابرجاست و همان عقل حکم می‏کند که براى به دست آوردن احکام شرعى نیز مانند هر علم دیگر، یا باید در آن زمینه تخصص لازم را به دست آورد یا به متخصص آن فن، یعنى همان مجتهد جامع‏الشرایط رجوع کرد. به علاوه، قرآن و روایات پیامبر و اهل بیت شامل محکم و متشابه و عام و خاص و ناسخ و منسوخ و مطلق و مقید است‏[۱۶] و در روایات اهل بیت تأکید شده است‏

که براى فهم دقیق این مطالب، باید به اهل این علم، یعنى اهل بیت یا افراد منصوب از جانبشان مراجعه کرد. در روایتى آمده است که جماعتى از صوفیه به محضر امام صادق (ع) رسیدند و حضرت آنها را عتاب کرد و فرمود:

آنچه را که از آن سودى نمى‏برید، رها کنید. به من بگویید که آیا ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه قرآن را می‏دانید که هر کسى که گمراه شده به این دلیل است، و هر که از این امت هلاک شده به این علت است. آنان گفتند: بخشى را می‏دانیم، ولى همه آن را نمی‏دانیم. حضرت فرمود: از نادانى است که چنین نظریاتى دارید [و چنین مذاهبى اختراع کرده‏اید]. احادیث رسول خدا (ص) نیز این چنین است (مانند قرآن، ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه دارد) … اى جماعت، به آدابى که خداوند براى مؤمنان قرار داده است، ادب شوید (آدابى را که خداوند به مؤمنان داده است در خود به وجود آورید) و به امر و نهى الاهى اکتفا کنید و آنچه را براى شما مشتبه شده و به آن علم ندارید، رها کنید و علم را به اهل آن (عالم) واگذارید تا ثواب برید و نزد خداوند تبارک و تعالى معذور باشید. به دنبال فراگیرى علم ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه قرآن و حلال و حرام آن باشید، زیرا این کار شما را به خدا نزدیک و از نادانى دور مى‏کند، نادانى را براى اهلش رها کنید، زیرا نادان‏ها بسیار و اهل دانش کم‏اند.[۱۷]

همان‏طور که ملاحظه کردید، امام (ع) در این روایت تأکید مى‏کنند که قرآن و احادیث رسول خدا (ص)، ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه دارد و فهم اشتباه آنها باعث گمراهى مى‏شود و به این دلیل براى فهم صحیح آن باید به اهل علم (اهل بیت (علیهم السلام)) مراجعه کرد و افراد به تنهایى نمى‏توانند حقیقت این امور را به دست آورند. از این‏رو یا باید به اهل بیت (علیهم السلام) مراجعه کرد یا به افرادى که بر اساس علوم اهل بیت (علیهم السلام) و فرمایش‏هاى آن بزرگواران حکم مى‏کنند، همان‏گونه که اهل بیت (علیهم السلام)، شیعیان را به مراجعه به این افراد، یعنى فقیهان مذهب بر حق شیعه دوازده‏امامى راهنمایى مى‏کردند.

امام صادق (ع) در روایت چنین فرمودند: «شعیب عقرقوفى می‏گوید به امام صادق (ع) گفتم که گاه [در مسائل دینى‏] نیاز پیدا می‏کنیم که درباره مطلبى بپرسیم؛ از چه کسى بپرسیم؟ حضرت فرمودند، سؤال‏هایتان را از ابابصیر بپرسید».[۱۸]

در روایت دیگرى به نقل از امام رضا (ع) چنین آمده است:

على بن مسیب مى‏گوید به امام رضا (ع) عرض کردم که راه من دور است و همیشه نمی‏توانم به محضر شما شرفیاب شوم، مسائل دینی‏ام را از چه کسى بپرسم؟ حضرت فرمودند: از زکریا بن آدم قمى بپرس. او در امور دین و دنیا فردى مورد اطمینان است. على بن مسیب می‏گوید وقتى بازگشتم، پیش زکریا بن آدم رفتم و هر سؤالى که داشتم از او پرسیدم.[۱۹]

چنان‏که گذشت، در این روایات ائمه (علیهم السلام) مردم را در مسائل دینى به مجتهدان ارجاع می‏دادند که‏

سؤالات دینى خود را از آنها بپرسند. این عمل در حالى است که باب علم هنوز بسته نشده بود و امامان (علیهم السلام) به صورت آشکار در میان مردم حضور داشتند. حال وقتى این عمل در زمان حضور ذوات مقدس معصومین (علیهم السلام) روا باشد، به طریق اولى در زمان غیبت امام عصر (عج) نیز جایز است و همان‏طور که گذشت، امام عصر (عج) در توقیع شریفى که براى آخرین نایب خاصشان، یعنى على بن محمد سمرى فرستادند، چنین فرمودند: « [از این پس‏] در مسائل دینى به فقها مراجعه کنید. آنها راهنما و حجت من بر شمایند و من حجت خداوند بر آنان هستم».[۲۰]

بر این اساس، امام زمان (عج) وظیفه مردم را در زمان غیبت کبرى مشخص کردند و دستور دادند که مردم در مسائل دینى به فقیهان مراجعه کنند تا به گمراهى نیفتند. بنابراین، تقلید از عالم در امور دینى، علاوه بر اینکه موافق حکم عقل است، دستور ائمه معصومین (علیهم السلام) نیز هست.

اهل‏سنت نیز تقلید را جایز و ترک آن را موجب گمراهى می‏دانند؛ مثلًا «خلیل احمد سهارنپورى» در این باره چنین مى گوید: «در این عصر، هر فردى باید از یکى از امامان چهارگانه (مذاهب) تقلید کند، بلکه این کار واجب است، زیرا ما تجربه کرده‏ایم که نتیجه ترک کردن تقلید از امامان مذاهب و تبعیت از رأى و هواهاى نفسانى، سقوط در گودال کفر و بى‏دینى است».[۲۱]

بنابراین، تقلید از نظر شیعه و سنى امرى جایز است، و حتى علماى اهل‏سنت نیز بر جواز تقلید، ادعاى اجماع کرده‏اند.[۲۲]

دلایل وهابیت بر منع تقلید

دلایل وهابیت بر عدم جواز تقلید در چند مورد خلاصه مى‏شود که در اینجا به اختصار ذکر مى‏کنیم؛ از نظر آنها، تقلید:

  1. موجب فساد دین می‏شود.[۲۳]

  2. بدعت است و در سده‏هاى اولیه اسلام نبوده است.[۲۴]

  3. موجب کینه و دشمنى بین مسلمانان مى‏شود.[۲۵]

  4. سبب شرک و کفر است.[۲۶]

  5. تقلید از مذهب معین به معناى این است که فرد را به منزله پیامبر قرار داده‏اى.[۲۷]

  6. جایز نیست، زیرا هر یک از مذاهب، هم قابلیت خطا دارند و هم قابلیت صواب.[۲۸]

این موارد، دلایل وهابیان در منع تقلید بود. البته در این مقاله هدف ما نقد تک تک نیست، بلکه در ادامه به بیان سیر تطور اندیشه تقلید از مذاهب از نظر سلفیان تکفیرى و تکفیر مذاهب اربعه از دیدگاه آنها مى‏پردازیم و در نهایت، نظر علماى اهل‏سنت را در رد وهابیان درباره همین مسئله ذکر می‏کنیم.

  1. تشکیل مذاهب بدعت است‏

در میان سلفیان تکفیرى، برخى از سردمداران شاخص آنها با صراحت تمام گفته‏اند که اصل تشکیل مذاهب بدعت است که در اینجا به آنها مى‏پردازیم:

ابن‏تیمیه حرانى‏

ابن‏تیمیه حرانى، نظریه‏پرداز وهابیت، درباره اصل تشکیل مذهب چنین مى‏نویسد: «اصل تشکیل مذاهب، کار زندیق‏هاى منافق و قصدشان نیز فاسد کردن دین اسلام بود».[۲۹]

ابن‏قیم جوزیه‏

ابن‏قیم جوزیه، شاگرد ابن‏تیمیه با بیانى دیگر به این مسئله مى‏پردازد:

ما مى‏دانیم که در عصر صحابه حتى یک نفر نبوده است که فرد دیگرى در تمامى اقوالش از او تقلید کرده باشد و یک حرف او را هم کنار نگذاشته باشد و اقوال غیر او را کنار گذاشته باشد و به هیچ چیز از آن اقوال عمل نکرده باشد و به یقین مى‏دانیم که این مطلب در عصر تابعان وتابعانِ تابعان نیز نبوده است. پس باید مقلدانى که از یک نفر تقلید مى‏کنند، ما را تکذیب کنند. و براى تکذیب ما، [اگر مى‏توانند] یک نفر را بیاورند که در سه قرن اول این راه خطرناک آنها را پیموده باشد. قطعاً این بدعت در قرن چهارم ایجاد شده که رسول خدا (ص) آن را مذمت کرده است.[۳۰]

ابن‏قیم در جاى دیگرى تقلید از یک نفر را از بدعت‏هاى بزرگ و زشت‏ترین کارها مى‏داند:

در مورد راه و روش صحابه، آشکار است که در میان آنها فردى نبوده است که از فرد دیگر به طور کامل در تمام گفتارهایش تقلید، و با صحابه دیگر مخالفت کند، به گونه‏اى که هیچ یک از نظریات او را رد نکند و هیچ کدام از اقوال صحابه دیگر را قبول نکند؛ این کار از بزرگ‏ترین بدعت‏ها و زشت‏ترین کارهاست.[۳۱]

وى در جاى دیگرى مى‏نویسد: «ما به علت اطاعت از خدا و رسول، تقلید را منع مى‏کنیم. خداوند و پیامبر او از تقلید منع کرده‏اند و مقلدان در قرآن مذمت شده‏اند و امر شده است که قرآن و رسول خدا حاکم باشند و فقط از دستورهاى آنها اطاعت شود.[۳۲]

محمد بشیر سهسوانى‏

محمد بشیر سهسوانى نیز تقلید را بدعت مى‏شمرد:

نظر تحقیقى این است: آن عقیده‏اى که گذشتگان در قرون اولیه اسلام بر آن بودند، مذهب نامیده نمى‏شد و به هیچ عنوان صحیح نیست که در اسلام چیزى به عنوان مذهب نامیده شود، زیرا این دین تمامى‏اش اسلام است و یکى است و جدایى و اختلافى در آن نیست. خداوند به رسولش فرمود: «کسانى که آیین خود را پراکنده کردند، و به دسته‏هاى گوناگون تقسیم شدند، تو هیچ رابطه‏اى با آنها ندارى» و باز فرمود: «دین را بر پا دارید و در آن تفرقه ایجاد نکنید». با اضافه شدن بدعت‏هایى که گروه‏هاى مختلف به آن تعصب مى‏ورزیدند، نام مذهب بر اسلام نهاده شد.[۳۳]

مقبل بن هادى الوادعى‏

مقبل بن هادى الوادعى که از علماى وهابى معاصر است، در این باره مى‏نویسد:

خداوند درباره پیروى از مذاهب چهارگانه دلیل و آیه‏اى نازل نکرده است … این مذاهب باعث تفرقه بین مردم شده‏اند … و بین مردم کینه و دشمنى به وجود آورده‏اند. خداوند ما را

جز به پیروى از قرآن و سنت پیامبر اکرم (ص) دستور نداده است. مذاهب چهارگانه بدعتى‏ هستند که در قرآن و سنت رسول خدا (ص) نیامده‏اند؛ این بدعت بعد از قرن‏هاى برتر[۳۴] ایجاد شده است.[۳۵]

چنان‏که گذشت، افراد مذکور معتقد بودند تقلید بعد از قرن پیروان تابعان به وجود آمده و در قرن صحابه و تابعان و پیروان آنها نبوده است، اما شایان ذکر است که حتى در این مسئله بین وهابیان اختلاف وجود دارد و هنوز نتوانسته‏اند آن را بین خود حل کنند. «ابن‏عثیمین» در فتوایى چنین مى‏گوید: «اى شیخ! تقلید در چه زمانى و چرا ایجاد شده است؟ این مسئله بعد از عصر صحابه در قرن دوم از قرن‏هاى این امت (زمان تابعان) ایجاد شده است».[۳۶]

افراد یادشده، اساس تشکیل مذاهب و تقلید از آنها را بدعت مى‏شمردند و بر این اساس، تمام امت اسلامى را بدعت‏گذار مى‏پندارند. زیرا علماى اهل‏سنت نیز تقلید در احکام را امرى اجماعى مى‏دانند. بنابراین از نظر سلفیان تکفیرى، تنها تکفیرى‏ها اهل بدعت نیستند و بدعت، گریبان‏گیر بقیه افراد جامعه اسلامى هم هست. سلفیان تکفیرى به این مقدار بسنده نکرده‏اند، بلکه پا را فراتر گذاشته‏اند و با صراحت، تقلید را شرک و کفر مى‏پندارند و بر این اساس، حکم تکفیر را بر تمام مسلمانان جارى مى‏دانند. در ذیل به ذکر مواردى در این زمینه مى‏پردازیم:

  1. تقلید، شرک و کفر است‏

ابن‏تیمیه حرانى‏

وى مى‏گوید: «اگر اعتقاد داشته باشد که بر مردم واجب است که از یکى از امامان چهارگانه‏

به طور خاص تبعیت کنند، نه عالم دیگر، باید توبه‏اش داد، اگر توبه کرد خوب است وگرنه باید کشته شود».[۳۷]

محمد بن عبدالوهاب‏

محمد بن عبدالوهاب نیز معتقد است:

یکى از دلایل ابن‏تیمیه بر بطلان روش شما این آیه است: « [آنها] دانشمندان و راهبان خویش را معبودهایى در برابر خدا قرار دادند». این آیه را رسول خدا (ص) و امامان بعد از ایشان به همان چیزى تفسیر کرده‏اند که شما آن را فقه مى‏نامید و خداوند آن را شرک نامیده است و آنها دانشمندان خویش را معبود قرار دادند. در این مسئله بین مفسران اختلافى نمى‏بینم (همه مفسران همان‏گونه که من گفتم تفسیر کرده‏اند). بنابراین، کسى که خداوند علم را روزى او گردانیده است، مى‏داند که این مکتب‏هایى که شما آورده‏اید و به آنها شادید و از جانب کسانى که گمان مى‏کنید عالم‏اند براى مردم مى‏خوانید، مصداق این آیات است: «این‏چنین در برابر هر پیامبرى، دشمنى از شیاطین انس و جنّ قرار دادیم، آنها به طور سرّى [و درگوشى‏] سخنان فریبنده و بى‏اساس [براى اغفال مردم‏] به یکدیگر مى‏گفتند و اگر پروردگارت مى‏خواست، چنین نمى‏کردند (مى‏توانست جلوى آنها را بگیرد، ولى اجبار سودى ندارد). بنابراین، آنها و تهمت‏هایشان را به حال خود واگذار! نتیجه [وسوسه‏هاى شیطان و تبلیغ‏هاى شیطان‏صفتان‏] این خواهد شد که دل‏هاى منکران قیامت، به آنها متمایل مى‏شود». لیکن این آیات و مانند اینها از علومى است که نزد شما مهجور مانده است، بلکه عجیب‏تر اینکه شما معناى شهادت به یگانگى خدا را نمى‏فهمید و این بت‏هایى (علما) را که در منطقه‏

خرج و غیرآن پرستیده مى‏شوند، انکار نمى‏کنید و به اجماع اهل علم، این کار شرک اکبر [و باعث خروج از دین است‏].[۳۸]

وى در جاى دیگرى مى‏گوید: دین مشرکان بر اصولى مبتنى بود که بزرگ‏ترین آنها تقلید است. این قاعده بزرگ تمام کفار است، چه اولین و چه آخرین فرد آنها.[۳۹]

پیروان محمد بن عبدالوهاب نیز این اندیشه را به وى نسبت داده‏اند. محمد بن عبد الله بن سلیمان السلمان (معاصر) که یکى از پیروان وهابیت است، چنین مى‏نویسد:

در بسیارى از موارد، شیخ محمد بن عبدالوهاب تقلید را مذمت کرده است، به گونه‏اى که آن را از امورى قرار داده که رسول خدا (ص) با مشرکان بر سر همین مسئله مخالفت مى‏کرد و بر همین اساس، در این مورد مى‏گوید: دین مشرکان بر اصولى مبتنى بود که بزرگ‏ترین آنها تقلید است. تقلید قاعده بزرگ تمام کفار است، چه اولین و چه آخرین فرد آنها.[۴۰]

قنوجى البخارى‏

قنوجى البخارى که از علماى وهابى است در کتاب الدین الخالص مى‏نویسد:

تقلید مذاهب شرک است: درباره مقلدان مذاهب بیندیش که چگونه به تقلید از عالمان و اولیایى اعتراف مى‏کنند که از دنیا رفته‏اند، و معتقدند فهم قرآن و سنت به آنها اختصاص دارد … ما نمى‏دانیم آنها در روز قیامت در برابر این کارشان چه عذرى دارند و چه چیزى آنها را از عذاب و عقاب الاهى نجات مى‏دهد؟[۴۱]

این حرف قنوجى البخارى، مخالف نظر بسیارى از اهل‏سنت است. در کتاب الموسوعه الفقهیه چنین آمده است: «شافعى مى‏گوید با مرگ صاحبان مذاهب، مذهب‏ها نمى‏میرند. صاحب کتاب المحصول در کتابش به این مطلب تصریح و ادعاى اجماع کرده است، زیرا مجتهدى که حکمى را استنباط مى‏کند، آن حکم نزدش حکمى دائمى است.[۴۲]

بر این اساس، صاحب المحصول مى‏گوید اهل‏سنت اجماع دارند که با مرگ صاحب مذهب، مذهب او نمى‏میرد، اما قنوجى البخارى، تقلید از همین مذاهب را شرک مى‏داند و لذا، از نگاه وى، اهل‏سنت مشرک مى‏شوند. نکته مهم این است که بر اساس نظر قنوجى البخارى، علاوه بر همه مسلمانان اهل‏سنت، حتى ابن‏تیمیه نیز مشرک مى‏شود. زیرا او نیز حنبلى بود و در بسیارى از موارد از احمد بن حنبل (که قرن‏ها قبل از ابن‏تیمیه از دنیا رفته است) تبعیت مى‏کرد. ابن‏عثیمین (معاصر) در پاسخ به استفتائى درباره تقلید از مذاهب چنین مى‏گوید:

حکم تقلید از مذاهب چهارگانه چیست؟ عثیمین در پاسخ مى‏گوید: مردم در مورد التزام به مذاهب به چند دسته تقسیم مى‏شوند: بعضى به یک مذهب مشخص منتسب‏اند، به دلیل اینکه گمان مى‏کنند نزدیک‏ترین مذهب به قول حق، همان مذهب است، ولى زمانى که حق برایش مشخص شود، از آن تبعیت مى‏کند و آنچه را مُقَلدش مى‏گوید، ترک مى‏کند و در این مسئله حرجى نیست. بزرگان علما، مانند شیخ‏الاسلام ابن‏تیمیه در خصوص مذهب امام احمد بن حنبل همین‏گونه عمل مى‏کرده‏اند؛ به این معنا که ابن‏تیمیه از اصحاب احمد بوده و حنبلى به حساب مى‏آمده است، اما با این حال، همان‏گونه که ما از کتاب‏ها و فتواهایش مطلعیم، زمانى که مسئله‏اى برایش مشخص مى‏شد، از آن‏

تبعیت مى‏کرد و برایش مهم نبود که از اصولى که اصحاب احمد بن حنبل بر آن پاى‏بندند، خارج شود. امثال ابن‏تیمیه فراوان‏اند و این کار اشکال ندارد، زیرا منتسب شدن به مذهب و بررسى قواعد و اصول آن، در فهمیدن قرآن و سنت به انسان کمک مى‏کند.[۴۳]

محمد سلطان المعصومى‏

محمد سلطان المعصومى، یکى دیگر از وهابیان است که تقلید را کفر مى‏پندارد:

بدان بسیارى از عالمان اسلام، چه رسد به جاهلان آنها، معتقدند که مسلمانان باید یکى از مذهب‏هاى منسوب به امامان چهارگانه را، مانند ابوحنیفه و مالک و شافعى و احمد، بپذیرند. این [تفکر] غلط است و از جهل و عدم شناخت گوینده آن به اسلام حکایت دارد … تبعیت از مذهبى از مذاهب چهارگانه یا غیر آنها، نه واجب است و نه مستحب و بر هیچ مسلمانى واجب نیست که به طور خاص به یکى از این مذاهب ملتزم شود، بلکه اگر فردى به یکى از مذاهب خاص پاى‏بند شود، خطاکار و تقلیدش کورکورانه است! … هیچ شک و شبهه‏اى نیست که این امور (تقلید) بدعتى است که بعد از سه قرن [اول: صحابه، تابعان، پیروان تابعان) ایجاد شده است و هر بدعتى که به عنوان دین و ثواب مورد اعتقاد باشد، ضلالت و گمراهى است … پس هر کس در مورد [تقلید] فرد معیّنى غیر از رسول خدا (ص)، تعصب به خرج دهد و نظرش این باشد که گفتار او، و نه دیگر امامان، صحیح و تبعیت از او واجب است، گمراه و نادان است. بلکه گاه کافر به حساب مى‏آید که باید توبه‏اش داد. اگر توبه کرد خوب است و گرنه باید کشته شود. اگر اعتقاد داشته باشد که بر مردم واجب است که از یکى از امامان چهارگانه به طور خاص تبعیت‏

کنند، آن عالم را به منزله پیامبر (ص) قرار داده و این اعتقاد، کفر است.[۴۴]

محمدحسن‏جان سرهندى مجددى‏

وى از عالمان حنفى دیوبندى شبه‏قاره هند و از مخالفان سرسخت وهابیت در سده گذشته بوده است. محمدحسن‏جان در مقدمه کتابى که در نقد وهابیت دارد، چنین مى‏نویسد:

خلاصه این است که اختلاف میان مقلدان و غیرمقلدان (وهابیان)، روى چهار محور است که وهابى‏ها آنها را شرک، کفر و بدعت مى‏پندارند و ما در این نوشتار در پرتو قرآن و سنت و عمل سلف صالح، آنها را ثابت مى‏کنیم و آنها عبارت‏اند از: تعظیم و احترام به غیرخدا؛ توسل؛

مخاطب قرار دادن غایب با حرف ندا؛ و سماع موتى؛ تقلید از امامان مذاهب است هم وهابى‏ها و هم وهابى‏هاى حنفى‏نما واقعیت را بپذیرند و تعصب و افراطگرایى را رها کنند.

بنا بر اعتقاد عده‏اى از وهابیان، تقلید شرک و کفر به حساب مى‏آید، اما برخى دیگر از پیروان این عقیده، مقلدان را یهودیان اهل‏سنت مى‏دانند:

  1. مقلدان، یهودیان اهل‏سنت‏اند

سیف‏الرحمان احمد

سیف الرحمان احمد، یکى دیگر از پیروان این مکتب، در زمان معاصر، معتقد است: «کسى که شیعیان را یهود این امت مى‏داند، راست گفته است و یهود اهل‏سنت همان کسانى هستند که تقلید مى‏کنند و بر تقلید خود اصرار مى‏ورزند؛ خصوصاً بعضى از حنفى‏ها، مانند جماعت تبلیغ که یاور نادانى و جمود بر تقلیدند.[۴۵]

بنا بر اعتقاد عده‏اى از وهابیان، مقلدان مذاهب، یهودیان اهل‏سنت‏اند، اما برخى دیگر از پیروان این عقیده، تقلید از مذاهب اهل‏سنت را منحصر در چهار فرقه نمى‏دانند:

  1. تقلید از مذاهب اهل‏سنت در چهار فرقه منحصر نیست‏

محمد بن صالح العثیمین‏

عثیمین چنین مى‏نویسد:

حق در مذهب‏هاى چهارگانه منحصر نیست، بلکه گاهى حق در غیر این چهار مذهب است … و خود امامان مذاهب را خداوند، پیشواى بندگان قرار نداده است … شکى نیست که مذهب ابوحنیفه و احمد و شافعى و مالک و مذهب عالمان دیگر، هم قابلیت خطا دارد و هم قابلیت صواب.[۴۶]

برخلاف این افراد، برخى دیگر از وهابیان فقط به گفتن اینکه «ما مقلد نیستم» بسنده مى‏کنند و تقلید را جایز نمى‏دانند:

  1. تقلید جایز نیست‏

عبدالرحمان عبدالخالق‏

عبدالرحمان عبدالخالق در کتابى که درباره اصول عملى دعوت سلفیان نگاشته، چنین مى‏نویسد: «شبهه دوم؛ گفتار بعضى است که ما را مقلد مى‏پندارند. این تهمت است، ما تقلید نمى‏کنیم».[۴۷]

خلیل احمد سهارنپورى‏

وى از عالمان حنفى دیوبندى شبه‏قاره هند و از مخالفان سرسخت وهابیت بود. سهارنپورى در کتاب المهند على المفند مى‏نویسد: «لقب وهابى در اصطلاح سرزمین هند در اصل بر کسى اطلاق مى‏شد که تقلید امامان مذاهب را ترک مى‏کرد».[۴۸]

محمد عمر سربازى‏

وى از عالمان حنفى دیوبندى ایران و از مخالفان وهابیت بود. سربازى در کتاب فتاوى منبع العلوم کوه ون در پاسخ به پرسشى درباره تفاوت وهابیت و اهل‏سنت مى‏گوید: «بین وهابى نجدى و میان مقلدان مذاهب چند فرق هست: اول اینکه وهابى‏ها قائل به تقلید نیستند؛ دوم اینکه تصوف را منکرند؛ سوم توسل بالاموات را مطلقاً منکرند».[۴۹]

بدین‏ترتیب این دسته از وهابیان تقلید را جایز نمى‏دانند، اما برخى دیگر بین مضطر و غیرمضطر فرق مى‏گذارند:

  1. تقلید براى مضطر جایز است‏

شنقیطى‏

شنقیطى، بین مضطر و غیرمضطر تفاوت قائل است. وى در کتاب أضواء البیان، بعد از ذکر مطالبى، چنین مى‏نویسد:

با توجه به مطالب گذشته معلوم مى‏شود کسى که تقلید کورکورانه دارد، به گونه‏اى است که قدرتى بر غیر این کار ندارد، با اینکه در این زمینه کوتاهى نکرده است، زیرا به هیچ عنوان قدرت فهمیدن ندارد یا اینکه قدرت فهمیدن دارد، اما مشکلات سختى گریبان‏گیر او و مانع یادگیرى‏اش شده است و یا اینکه در اثناى یادگیرى است، ولى به تدریج مطالب را فرا مى‏گیرد، زیرا قادر نیست تمام مطالب مورد نیازش را یک‏باره فرا گیرد و یا شخص هم‏طراز خود را پیدا نمى‏کند که از او مطالب را بیاموزد و مانند این موارد. چنین شخصى در این تقلید کورکورانه ناچار است، زیرا ضرورت چنین اقتضا مى‏کند و راهى جز این ندارد، اما فردى که قدرت یادگیرى طاقت‏فرسا دارد، اما کوتاهى کند و آرا و نظریات عالمان را بر آنچه از وحى‏

فهمیده مى‏شود، مقدم کرده است، این فرد عذرى ندارد (باید خودش دنبال مطالب برود و نباید تقلید کند).[۵۰]

وى در ادامه در خصوص تقلید از امامان چهارگانه اهل‏سنت مى‏گوید:

بدان نظر ما در خصوص علماى بزرگ، اعم از امامان چهارگانه یا غیر آنها، همان نظر سایر مسلمانان منصف است و آن دوستى و بزرگداشت و مدح آنان به سبب علم و تقواى آنهاست و در عمل به کتاب و سنت و مقدم کردن آن دو بر نظریاتشان پیرو آنها هستیم (مانند آنها ما هم از قرآن و سنت پیروى مى‏کنیم) و قرآن و سنت را بر رأى و نظر آنها مقدم مى‏کنیم و اقوال آنها را یاد مى‏گیریم براى اینکه از آن در شناختن حق کمک بگیریم و آنچه را مخالف قرآن و سنت است، ترک کنیم و درباره مسائلى که در مورد آنها در قرآن و سنت تصریحى نداریم، قول حق این است که به اجتهاد آنها در این مسائل توجه مى‏کنیم (در این مسائل به نظریات آنها عمل مى‏کنیم).[۵۱]

بدین‏ترتیب شنقیطى فقط تقلید کردن مضطر را جایز مى‏شمرد و تنها در مسائلى که درباره آنها نصى وارد نشده است به اجتهاد امامان مذاهب رجوع مى‏کند.

عبدالعزیز بن‏باز

بن باز در جواب علامه صاوى که تقلید را از واجب‏ترین واجب‏ها مى‏داند، مى‏گوید:

شکى نیست که این اطلاق خطاست، زیرا زمانى که فرد علم داشته باشد، تقلید کردن از هیچ یک از امامان چهارگانه و غیر آنها، واجب نیست، چون حق در تقلید احدى از مردم نیست، بلکه در پیروى از قرآن و سنت است. نهایت امر، تقلید فقط

در ضرورت جایز است؛ آن هم تقلید از کسى که به علم و فضیلت و عقیده درست شناخته شده باشد.[۵۲]

هیئت عالى افتاء عربستان‏

هیئت عالى افتاء عربستان نیز فقط براى فردى که توان بحث و بررسى ندارد، تقلید را جایز مى‏شمرد: «فردى که از بحث و بررسى در دلایل شرعى و استنباط احکام ناتوان است، جایز است که از عالمى که در دلایل شرعى اهلیت اجتهاد دارد، تقلید کند».[۵۳]

در جاى دیگرى همین هیئت افتاء، به جواز تقلید فتوا مى‏دهد:

اگر مسلمانى قدرت استنباط احکام را از ادله مختلف داشت، واجب است این کار را انجام دهد و در غیر این صورت، از یکى از علماى اسلام تقلید کند که مسلمانان او را به عنوان مقتدا قبول دارند.[۵۴]

البته این فتواى هیئت عالى افتاء وهابیان، به این معنا نیست که آنها تقلید از عالم مشخص را جایز مى‏دانند، بلکه این کار از نظر آنها مجاز نیست:

جایز نیست شخصى بر یک مذهب تکیه کند و به تمام دستورهاى آن مذهب عمل کند و به مستند شرعى آن توجه نکند و لازم نیست یک مذهب واحد داشته باشد، بلکه اگر اهل علم باشد باید به دلایل شرعى رجوع کند وگرنه همان‏طور که گذشت، باید مسائل و مشکلات [شرعى‏] خودش را از اهل علم بپرسد.[۵۵]

بدین‏ترتیب در بین پیروان وهابیت، نه تنها اختلاف آراى زیادى در زمینه تقلید وجود دارد،

بلکه اضطراب سخنان آنان به حدى است که برخى تقلید را شرک و کفر مى‏پندارند و برخى جایز مى‏دانند.

نظر اهل‏سنت در رد وهابیت‏

چنان‏که گذشت، اهل‏سنت نه تنها قائل به تقلیدند، بلکه در مورد ضرورت تقلید، ادعاى اجماع دارند، اما مطلب به اینجا ختم نمى‏شود. بسیارى از عالمان اهل‏سنت در خصوص مسئله تقلید به وهابیان به شدت انتقاد کرده‏اند که در این مختصر، به ذکر چند مورد مى‏پردازیم:

شیخ سلیمان بن عبدالوهاب‏

شیخ سلیمان، برادر محمد بن عبدالوهاب، نخستین کسى است که درون خانه عبدالوهاب به نقد آرا و افکار برادر مى‏پردازد و عقاید برادرش محمد را حتى در این زمینه به چالش مى‏کشد:

آیا گمان مى‏کنید که بر انسان نادان واجب است که از شما تقلید کند و تقلید از امامان اهل علم را رها کند؟! بلکه امامان اهل علم اجماع دارند که تقلید جز از عالمان مجتهد جایز نیست و هر کسى که به درجه اجتهاد نرسیده باشد، باید نظر اهل اجتهاد را بیان کند و بر اساس آن‏ فتوا صادر کند و سؤال‏کننده باید از امثال این افراد سؤالش را بپرسد، زیرا اینها نظریات اهل اجتهاد را حکایت مى‏کنند. البته از حکایت‏کننده نباید تقلید کرد، بلکه باید از مجتهد تقلید شود. این چیزى است که تمام اهل علم بدان تصریح کرده‏اند. اگر آن را از جایگاهش بطلبى، مى‏یابى و آنچه تو را کفایت کند، در قبل گفته شد.[۵۶]

خلیل احمد سهارنپورى‏

سهارنپورى، ترک تقلید را سقوط در گودال کفر و الحاد مى‏داند:

در این عصر هر فردى باید از یکى از امامان چهارگانه (مذاهب) تقلید کند، بلکه این کار واجب است، زیرا ما تجربه کرده‏ایم که نتیجه ترک کردن تقلید امامان مذاهب و تبعیت از رأى و هواهاى نفسانى، سقوط در گودال کفر و بى‏دینى است و به همین دلیل، ما و پیشوایانمان در اصول و فروع از امام مسلمانان، ابوحنیفه، تقلید مى‏کنیم … پیشوایان ما در این زمینه کتاب‏هاى متعددى نوشته‏اند که در تمام سرزمین‏ها منتشر شده است.[۵۷]

شیخ محمد عبده‏

محمد عبده، وهابیان را مخالف علم و مدنیت مى‏داند:

گروه اندکى گمان مى‏کنند که غبار تقلید را زدوده‏اند و حجاب‏هاى میان خود و تدبر در آیات قرآن و متون احادیث براى فهمیدن احکام شرعى از آنها را کنار زده‏اند … اما این گروه، تنگ‏نظرتر از مقلدان هستند. آنها معتقدند عمل کردن به آنچه از ظاهر الفاظ به دست مى‏آید، واجب است، بدون اینکه به اصولى توجه کنند که دین بر آنها قرار گرفته و دعوت به سوى آنها بوده است و پیامبران به سبب آنها آمده‏اند. آنها نه از بزرگان علم هستند و نه دوستدار مدنیت سالم.[۵۸]

یوسف السید هاشم السید أحمد الرفاعى‏

عالمان اهل‏سنت در بعضى از موارد نیز عالمان وهابى را نصیحت، و عملکرد وهابیت را در برخورد با اهل‏سنت سرزنش کرده‏اند: «شما گفتید که حسن البنا و همچنین شهداى افغانستان، شهید نشده‏اند،

زیرا عقیده آنها صحیح نبوده است، بلکه حنفى و اهل تقلید و سرگردان و هلاک شده‏اند و فقط خودتان را به تنهایى اهل نجات مى‏دانید».[۵۹]

عالمان اهل‏سنت در این زمینه نیز، مانند دیگر موارد اختلافى، به وهابیان شدیداً انتقاد، و انحراف آنها را گوشزد کرده‏اند. باشد که روزى وهابیان از این انحراف‏ها و ایجاد تفرقه دست بردارند و به آغوش جامعه اسلامى باز گردند.

نتیجه‏گیرى‏

در ابتداى مقاله گفتیم که یکى از اختلاف‏هاى عمده اهل‏سنت با سلفیان تکفیرى درباره اصل تشکیل مذاهب و مسئله تقلید بود، به گونه‏اى که اهل‏سنت، تقلید از مذاهب را واجب، بلکه اجماعى و عدم تقلید را موجب سقوط در چاه کفر و الحاد دانسته‏اند و در مقابل، وهابیان تکفیرى، تشکیل مذاهب را بدعت و تقلید را کفر و شرک پنداشتند و این خود تفاوتى است بسیار بزرگ بین اهل‏سنت و سلفیان تکفیرى، و باعث تمایز اهل‏سنت از وهابیت تکفیرى مى‏شود. این پژوهش در جهت شناخت بهتر تفاوت‏هاى اهل‏سنت با وهابیت تکفیرى و به طور خاص، تفاوت دیدگاه آنها در بحث تقلید از مذاهب، شکل گرفت. همچنین به دنبال ایجاد فضایى آرام و علمى و بدون تعصب است و به آزاداندیشى و کنار گذاشتن تعصب‏هاى فرقه‏اى کمک می‏کند.

منابع‏

  1. قرآن کریم، ترجمه: ناصر مکارم شیرازى.

  2. ابن‏تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، کتب ورسائل وفتاوى ابن‏تیمیه فى الفقه، تحقیق: عبدالرحمن بن محمد بن قاسم عاصمى نجدى، چاپ دوم، مکتبه ابن‏تیمیه، قاهره، [بى‏تا].

۳٫-، منهاج السنه النبویه، تحقیق محمد رشاد سالم، چاپ اول: مؤسسه قرطبه، عربستان ۱۴۰۶ ق.

  1. ابن‏حزم، على بن احمد بن حزم اندلسى، الإحکام فى أصول الأحکام، چاپ اول: دار الحدیث، قاهره ۱۴۰۴ ق.

  2. ابن‏قیم جوزیه، ابوعبدالله شمس‏الدین محمد بن ابى‏بکر بن ایوب بن سعد زرعى دمشقى، إعلام الموقعین عن رب العالمین، تحقیق طه عبدالرئوف سعد، دارالجیل، بیروت ۱۹۷۳ م.

  3. ابوالعباس حسینى عبیدى احمد بن على بن عبدالقادر، تقى‏الدین مقریزى، المواعظ والاعتبار بذکر الخطط والآثار، چاپ اول: دار الکتب العلمیه، بیروت ۱۴۱۸ ق.

  4. احمد، سیف الرحمن، نظره عابره اعتباریه حول جماعه التبلیغیه، دار الحدیث، مدینه [بى‏تا].

  5. اقبال آشتیانى، عباس، تاریخ مغول، چاپ نهم، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۸۸ ه. ش.

  6. حموى، شهاب الدین ابوعبدالله یاقوت بن عبدالله رومى، معجم الأدباء (إرشاد الأریب إلى معرفه الأدیب)، تحقیق احسان عباس، چاپ اول: دار الغرب الإسلام، بیروت ۱۴۱۴ ق.

  7. خویى، سید ابوالقاسم، الاجتهاد والتقلید، چاپ سوم: انصاریان، قم ۱۴۱۰ ق.

  8. دویش، احمد بن عبد الرزاق (جمع و ترتیب)، فتاوى اللجنه الدائمه للبحوث العلمیه والإفتاء (المجموعه الأولى)، رئاسه إداره البحوث العلمیه والإفتاء (الإداره العامه للطبع)، ریاض [بى‏تا].

  9. رفاعى، یوسف سید هاشم سید احمد، نصیحه لإخواننا علماء نجد، تحقیق محمد سعید رمضان بوطى، چاپ اول: مکتبه الاسد، دمشق ۱۴۲۰ ق.

  10. ساندرز، جان جوزف، تاریخ فتوحات مغول، ترجمه ابوالقاسم حالت، چاپ پنجم: انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۹۰ ش.

  11. سربازى، محمد عمر، فتاوى منبع العلوم کوه ون، مدرسه دینى منبع العلوم کوه‏ون، ایران‏شهر، ۱۳۸۵ ش.

  12. سهارنفورى، خلیل احمد، عقائد أهل السنه الدیوبندیه، تحقیق سید طالب الرحمن (وهابى)، چاپ اول: مکتبه الملک فهد الوطنیه، ریاض ۱۴۲۷ ق.

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۲، ص: ۳۱۵

  1. سهسوانى هندى، محمد بشیر، صیانه الإنسان عن وسوسه الشیخ دحلان، تحقیق اسماعیل انصارى و غیره، تصحیح عبدالله بن عبدالرحمن بن جبرین، چاپ پنجم، ۱۳۹۵ ق. [بى‏نا، بى‏جا].

  2. شنقیطى، محمد امین بن محمد بن مختار جکنى، أضواء البیان فى إیضاح القرآن بالقرآن، تحقیق مکتب البحوث والدراسات، دار الفکر للطباعه والنشر، بیروت ۱۴۱۵ ق.

  3. صنعانى، محمد بن إسماعیل، إرشاد النقاد إلى تیسیر الاجتهاد، تحقیق صلاح الدین مقبول احمد، چاپ اول: الدار السلفیه، کویت ۱۴۰۵ ق.

  4. طوسى، ابى‏جعفر محمد بن حسن، اختیار معرفه الرجال (رجال کشى)، تصحیح و تعلیق معلم ثالث میرداماد استربادى، تحقیق سید مهدى رجائى، مؤسسه آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، قم ۱۴۰۴ ق.

  5. طوسى، ابى‏جعفر محمد بن حسن، الغبیه، تحقیق عبادالله تهرانى و على احمد ناصح، چاپ اول: مؤسسه المعارف الاسلامیه، قم، ۱۴۱۱ ه. ق.

  6. عبدالخالق، عبدالرحمن، الأصول العلمیه للدعوه السلفیه، چاپ دوم، (مطابق با نرم‏افزار المکتبه الشامله)، کویت ۱۴۰۳ ق. [بى‏نا]

  7. عثیمین، محمد بن صالح، فتاوى نور على الدرب، مؤسسه الشیخ محمد بن صالح بن عثیمین الخیریه، عربستان، ۱۴۲۷ ق.

  8. قنوجى بخارى، محمد صدیق حسن، الدین الخالص، تحقیق محمد سالم هاشم، چاپ اول: دارالکتب العلمیه، بیروت ۱۴۱۵ ق.

  9. کلینى، محمد بن یعقوب، الکافى، تحقیق على اکبر غفارى، چاپ پنجم: دار الکتب الإسلامیه، تهران ۱۳۶۳٫

  10. محمد بن عبد الله بن سلیمان سلمان، دعوه الشیخ محمد بن عبد الوهاب وأثرها فى العالم الإسلامى، چاپ اول: وزاره الشئون الإسلامیه والأوقاف والدعوه والإرشاد، (آدرس در متن مطابق با نرم‏افزار مکتبه الشامله)، عربستان، ۱۴۲۲ ق.

  11. محمد بن عبدالوهاب، الرسائل الشخصیه، تحقیق صالح بن فوزان بن عبدالله فوزان و محمد بن صالح عیلقى، جامعه الإمام محمد بن سعود، ریاض [بى‏تا].

۲۷٫-، مجموعه رسائل فى التوحید والإیمان، تحقیق اسماعیل بن محمد انصارى، مطابع الریاض، ریاض [بى‏تا].

  1. معصومى خجندى، محمد سلطان، هل المسلم ملزم باتباع مذهب معین من المذاهب الأربعه، جمعیه التراث الإسلامى، عربستان ۱۳۵۸ ق.

  2. مقدسى، عبدالله بن احمد بن قدامه، روضه الناظر وجنه المناظر، تحقیق عبدالعزیز عبدالرحمن السعید، چاپ دوم: جامعه الإمام محمد بن سعود، ریاض، ۱۳۹۹ ق.

  3. نجفى، هادى، موسوعه أحادیث أهل البیت (علیهم السلام)، چاپ اول: دار احیاء التراث العربى، بیروت ۱۴۲۳ ق.

  4. هلال، ابراهیم ابراهیم، ولایه الله والطریق إلیها، تحقیق تقدیم ابن الخطیب، دار الکتب الحدیثه، قاهره [بى‏تا].

  5. وادعى، مقبل بن هادى، إجابه السائل على أهم المسائل، چاپ دوم: دار الحرمین، قاهره ۱۴۲۰ ق.

  6. وزاره الأوقاف والشئون الإسلامیه (الکویت)، الموسوعه الفقهیه، چاپ اول: مطابع دار الصفوه، مصر ۱۴۱۵ ق.

  7. binbaz. org

 

 

[۱] * کارشناس شبکه ولایت.

[۲] . مسلم بن حجاج نیشابورى، صحیح مسلم، ص ۹۸۰، ح ۲۴۰۸؛ ابنحجر هیثمى، الصواعق المحرقه، ج ۲، ص ۴۴۰؛ محمد ناصرالدین البانى، السلسله الصحیحه، ج ۴، ص ۳۵۵ و ۳۵۶٫

[۳] . عثمان بن سعید، محمد بن عثمان، حسین بن روح و على بن محمد سمرى.

[۴] . یکى از صحابه پیرو مکتب سقیفه.

[۵] . محمد بن اسماعیل بخارى، صحیح بخارى، ج ۱، ص ۱۹۷٫

[۶] .http ://islampedia .ir /fa /. به نقل از: ناصر مکارم شیرازى، دائره المعارف فقه مقارن، ص ۱۳۷، به نقل از دائره المعارف بزرگ اسلامى، ج ۶، ص ۶۰۵٫

[۷] . ابنحزم، الإحکام فى أصول الأحکام، ج ۴، ص ۵۳۸٫ ابنقیم جوزیه و صنعانى و ابراهیم هلال، این مطلب را قول بسیارى از حنفیها میدانند. ابنقیم جوزیه، إعلام الموقعین عن رب العالمین، ج ۲، ص ۲۷۶؛ محمد بن اسماعیل صنعانى، إرشاد النقاد إلى تیسیر الاجتهاد، ص ۲۷؛ إبراهیم إبراهیم هلال، ولایه الله والطریق إلیها، ص ۳۲۸ و ۳۲۹٫

[۸] . همان منابع.

[۹] . ابنحزم، الإحکام فى أصول الأحکام، ج ۴، ص ۵۳۸؛ ابنقیم جوزیه، إعلام الموقعین عن رب العالمین، ج ۲، ص ۲۷۶؛ محمد بن اسماعیل صنعانى، إرشاد النقاد إلى تیسیر الاجتهاد، ص ۲۷؛ إبراهیم إبراهیم هلال، ولایه الله والطریق إلیها، ص ۳۲۹٫

[۱۰] . ابنقیم جوزیه، إعلام الموقعین عن رب العالمین، ج ۲، ص ۲۷۶؛ محمد بن اسماعیل صنعانى، إرشاد النقاد إلى تیسیر الاجتهاد، ص ۲۷؛ إبراهیم إبراهیم هلال، ولایه الله والطریق إلیها، ص ۳۲۹٫

[۱۱] . شهاب الدین یاقوت حموى، معجم الأدباء( إرشاد الأریب إلى معرفه الأدیب)، ج ۵، ص ۱۹۵۶٫

[۱۲] .(Baybars ) بیبرس، الملک الظاهر رکن‏الدین، چهارمین سلطان از سلسله پادشاهان بحرى مصر است که در دوره سلطنت هفده‏ساله خود، بارها صلیبیان را شکست داد و نه بار با سپاه مغول جنگید؛ جان جوزف ساندرز، تاریخ فتوحات مغول، ص ۸۰، پاورقى شماره ۱٫ در نهایت، ملک بیبرس پس از بازگشت از سرزمین روم در ۲۷ محرم ۶۷۶ ه. ق. درگذشت؛ عباس اقبال آشتیانى، تاریخ مغول، ص ۲۱۵٫

[۱۳] . احمد بن على بن عبدالقادر مقریزى و ابو العباس الحسینى العبیدى، المواعظ و الاعتبار بذکر الخطط و الاآثار، ج ۴، ص ۱۶۷٫

[۱۴] . محمد بن اسماعیل صنعانى، إرشاد النقاد إلى تیسیر الاجتهاد، ج ۱، ص ۱۹ و ۲۰٫

[۱۵] . سید ابوالقاسم خویى، الاجتهاد والتقلید، ص ۱۴٫

[۱۶] . در روایتى به نقل از امیر المؤمنین( ع) چنین نقل شده است:« عَلِى بْنُ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَى عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عُمَرَ الْیمَانِى عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِى عَیاشٍ عَنْ سُلَیمِ بْنِ قَیسٍ الْهِلَالِى قَالَ قُلْتُ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام … فَإِنَّ أَمْرَ النَّبِى( ص) مِثْلُ الْقُرْآنِ نَاسِخٌ وَ مَنْسُوخٌ وَ خَاصٌّ وَ عَامٌّ وَ مُحْکَمٌ وَ مُتَشَابِهٌ قَدْ کَانَ یکُونُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ( ص) الْکَلَامُ لَهُ وَجْهَانِ کَلَامٌ عَامٌّ وَ کَلَامٌ خَاصٌّ مِثْلُ الْقُرْآنِ»( محمد بن یعقوب کلینى، الکافى، ج ۱، ص ۶۳ و ۶۴، باب اختلاف الحدیث، ح ۱٫) در روایت دیگرى امام رضا( ع) فرمودهاند:« إن فى اخبارنا متشابها کمتشابه القرآن ومحکما کمحکم القرآن فردوا متشابهها إلى محکمها ولا تتبعوا متشابهها دون محکمها فتضلوا»( شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا( ع)، ج ۱، ص ۲۶۱، ح ۳۹٫)

[۱۷] . محمد بن یعقوب کلینى، الکافى، ج ۵، ص ۶۵، ۶۶ و ۷۰، باب دخول الصوفیه على أبى عبد الله( ع) واحتجاجهم علیه فیما ینهون، باب الناس عنه من طلب الرزق، ح ۱؛ شیخ هادى نجفى بعد از نقل روایت مینویسد:« الروایه معتبره الإسناد»؛ این روایت از نظر سند معتبر است؛ هادى نجفى، موسوعه أحادیث أهل البیت( علیهم السلام)، ج ۴، ص ۱۷۸٫

[۱۸] . محمد بن حسن طوسى، اختیار معرفه الرجال( رجال کشى)، ج ۱، ص ۴۰۰، ح ۲۹۱٫

[۱۹] . همان، ج ۲، ص ۸۵۸، ح ۱۱۱۲٫

[۲۰] . محمد بن حسن طوسى، الغبیه، ص ۲۹۱٫

[۲۱] . خلیل احمد سهارنفورى، عقائد أهل السنه الدیوبندیه، ص ۵۱٫

[۲۲] . عبدالله بن احمد مقدسى، روضه الناظر وجنه المناظر، ج ۱، ص ۳۸۳٫

[۲۳] . ابنتیمیه، منهاج السنه النبویه، ج ۶، ص ۳۰۳٫

[۲۴] . ابنقیم جوزیه، إعلام الموقعین عن رب العالمین، ج ۲، ص ۲۰۸؛ همان، ج ۲، ص ۲۲۸؛ همان، ج ۲، ص ۲۶۹؛ محمد بشیر سهسوانى هندى، صیانه الإنسان عن وسوسه الشیخ دحلان، ص ۷ و ۸؛ محمد بن صالح عثیمین، فتاوى نور على الدرب، جزء ۱۱۲، ص ۲۵( مطابق با نرم‏افزار مکتبه الشامله.

[۲۵] . مقبل بن هادى وادعى، إجابه السائل على أهم المسائل، ص ۳۱۷ و ۳۱۸، پاسخ سؤال ۱۶۱٫

[۲۶] . ابنتیمیه، کتب ورسائل وفتاوى ابنتیمیه فى الفقه، ج ۲۲، ص ۲۴۹؛ محمد بن عبدالوهاب، الرسائل الشخصیه، ص ۲۷۷ و ۲۸۸، الرساله التاسعه والثلاثون، رساله أرسلها إلى عبد الوهاب بن عبد الله بن عیسى؛ همو، مجموعه رسائل فى التوحید والإیمان، ص ۳۳۶؛ محمد صدیق قنوجى بخارى، الدین الخالص، ج ۱، ص ۱۴۰؛ محمد سلطان معصومى خجندى، هل المسلم ملزم باتباع مذهب معین من المذاهب الأربعه، ص ۵ و ۱۳٫

[۲۷] . همان.

[۲۸] . محمد بن صالح عثیمین، فتاوى نور على الدرب، جزء ۲۳، ص ۲۴( مطابق با نرم‏افزار مکتبه الشامله).

[۲۹] . ابنتیمیه، منهاج السنه النبویه، ج ۶، ص ۳۰۳٫

[۳۰] . ابنقیم جوزیه، إعلام الموقعین عن رب العالمین، ج ۲، ص ۲۰۸٫

[۳۱] . همان، ج ۲، ص ۲۲۸٫

[۳۲] . همان، ص ۲۶۹٫

[۳۳] . محمد بشیر سهسوانى هندى، صیانه الإنسان عن وسوسه الشیخ دحلان، ص ۷ و ۸٫

[۳۴] . قرن صحابه و تابعان و پیروان تابعان.

[۳۵] . مقبل بن هادى وادعى، إجابه السائل على أهم المسائل، ص ۳۱۷ و ۳۱۸، پاسخ سؤال ۱۶۱٫

[۳۶] . محمد بن طالح عثیمین، فتاوى نور على الدرب، جزء ۱۱۲، ص ۲۵۰( مطابق با نرم‏افزار مکتبه الشامله).

[۳۷] . ابنتیمیه، کتب ورسائل وفتاوى ابنتیمیه فى الفقه، ج ۲۲، ص ۲۴۹٫

[۳۸] . محمد بن عبد الوهاب، الرسائل الشخصیه، ص ۲۷۷ و ۲۸۸، الرساله التاسعه والثلاثون، رساله أرسلها إلى عبد الوهاب بن عبد الله بن عیسى.

[۳۹] . همو، مجموعه رسائل فى التوحید والإیمان، ص ۳۳۶٫

[۴۰] . محمد بن عبد الله بن سلیمان سلمان، دعوه الشیخ محمد بن عبد الوهاب وأثرها فى العالم الإسلامى، ص ۱۱۹٫

[۴۱] . محمد صدیق قنوجى بخارى، الدین الخالص، ج ۱، ص ۱۴۰٫

[۴۲] . وزاره الأوقاف والشئون الإسلامیه- الکویت، الموسوعه الفقهیه، ج ۳۲، ص ۲۹ و ۳۰٫

[۴۳] . محمد بن صالح عثیمین، فتاوى نور على الدرب، جزء ۱۱۲، ص ۲۵- ۲۷( مطابق با نرم‏افزار مکتبه الشامله).

[۴۴] . محمد سلطان معصومى خجندى، هل المسلم ملزم باتباع مذهب معین من المذاهب الأربعه، ص ۵- ۱۳٫

[۴۵] . سیف الرحمن احمد، نظره عابره اعتباریه حول جماعه التبلیغیه، ص ۵۸٫

[۴۶] . محمد بن صالح عثیمین، فتاوى نور على الدرب، جزء ۲۳، ص ۲۴( مطابق با نرم‏افزار مکتبه الشامله).

[۴۷] . عبدالرحمن عبدالخالق، الأصول العلمیه للدعوه السلفیه، ص ۳٫

[۴۸] . خلیل احمد سهارنفورى، عقائد أهل السنه الدیوبندیه، ص ۳۵٫

[۴۹] . محمد عمر سربازى، فتاوى منبع العلوم کوه ون، ج ۱، ص ۲۸۷٫

[۵۰] . محمد امین شنقیطى، أضواء البیان فى إیضاح القرآن بالقرآن، ج ۷، ص ۳۵۶ و ۳۵۷٫

[۵۱] . همان، ص ۳۵۷٫

[۵۲] .http ://www .binbaz .org .sa /mat /8658 .

[۵۳] . احمد بن عبدالرزاق دویش، فتاوى اللجنه الدائمه للبحوث العلمیه والإفتاء- المجموعه الأولى، ج ۵، ص ۳۰، السؤال الثانى من الفتوى رقم ۱۱۲۹۶٫

[۵۴] . همان، ج ۵، ص ۳۳ و ۳۴، الفتوى رقم ۵۵۶۰٫

[۵۵] . همان، ج ۵، ص ۴۰، ذیل السؤال الثانى من الفتوى رقم ۵۱۶۶٫

[۵۶] . سلیمان بن عبدالوهاب، الصواعق الهیه، جزء ۴، ص ۳۳( مطابق با نرم‏افزار مکتبه الشامله).

[۵۷] . خلیل احمد سهارنفورى، عقائد أهل السنه الدیوبندیه، ص ۵۱٫

[۵۸] . محمد عبده، الإسلام والنصرانیه مع العلم والمدنیه، ص ۱۲۷ و ۱۲۸، القسم الثانى فى الإسلام، فصل: الإسلام الیوم أو الاحتجاج بالمسلمین على الإسلام، المقال الرابع لذلک الإمام الحکیم. رشید رضا در پاورقى کتاب چنین مى‏نویسد:« یعنى بهذه الفئه هل الحدیث و من یسمون الوهابیه؛ منظور محمد عبده از این گروه اندک، اهل حدیث و کسانى هستند که وهابى نامیده میشوند»؛ همان، ص ۱۲۸٫

[۵۹] . یوسف سید هاشم رفاعى، نصیحه لإخواننا علماء نجد، ص ۷۲٫

منبع: مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام ؛ ج‏۲ ؛ ص۲۸۹-۳۱۶٫

http://shiastudies.com/fa

 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.