نقد و بررسى تکفیر از دیدگاه سلفى وهابى و سلفى جهادى‏

نقد و بررسى تکفیر از دیدگاه سلفى وهابى و سلفى جهادى‏

مجید فاطمى ‏نژاد*[۱]

چکیده‏

تطور مسئله تکفیر میان علماى وهابى در سه مرحله قابل بررسى است:

  1. مرحله شروع و سامان‏دهى و ایجاد زمینه تکفیر مسلمان‏ها، که توسط «ابن تیمیه» و شاگردانش صورت پذیرفت؛ ۲٫ مرحله افراطى‏گرى در تکفیر و کشتار مسلمان‏ها که توسط «محمد بن عبدالوهاب» انجام داده شد؛ ۳٫ مرحله بازگشت از مواضع افراطى‏گرى براى تبرئه خود از جنایت‏هاى گروه‏هاى تندرو وهابى. در تمام این مراحل سه گانه، ملاک کفر و ایمان بر درخواست از اموات و توسل به قبور تأکید دارد و تفاوت در ضابطه‏مند بودن ملاک تکفیر «معین» از غیر آن است که محمدبن عبدالوهاب با سرایت دادن تکفیر «مطلق» بر «معین» و حمل «کفر اصغر «بر «کفر اکبر»، باعث شد تا افراطى‏گرى در تکفیر به نهایت خود برسد و جنایت‏هاى بسیارى به بار آید، علماى سلفى جهادى که بر حاکمیت خداوند تأکید دارند، هرگونه درخواست و اطاعت از حاکم را ملاک کفر قرار داده‏اند و با جاهلى خواندن جوامع اسلامى، راه را براى تکفیر مسلمان‏ها هموار نموده‏اند، با بررسى‏هاى انجام داده شده به نظر مى‏رسد که آن‏ها در مقام تکفیر معین نبوده‏اند، بلکه تکفیرشان بیشتر رویکرد سیاسى و اجتماعى داشته است. از این رو نمى‏توان کلمات آن‏ها را حمل بر تکفیر معین کرد. گروه‏هاى تندرو تکفیرى که براى رسیدن به اهدافشان، خود را سلفیه‏ جهادى معرفى مى‏کنند، درحقیقت پیروان محمد بن عبدالوهاب‏اند که تکفیر مطلق را در عرصه‏هاى اعتقادى، سیاسى و اجتماعى به تکفیر معین سرایت داده‏اند و به سلفیه جهادى وهابى تبدیل شده‏اند، ولى به دلیل شرایط و مصالحى که امروزه اقتضا مى‏کند، خود را پیرو اندیشه‏هاى «سید قطب» یا دیگر روشن‏فکران جهادى مى‏دانند.

کلید واژگان: ابن‏تیمیه و علماى وهابى، سید قطب و علماى جهادى، گروه‏هاى تکفیرى، ایمان و کفر، تکفیر مطلق و معین.

مقدمه‏

گرایش‏هاى فکرى گوناگونى درمیان سلفیان وجود دارد که از جمله آن‏ها مى‏توان از سلفیه وهابى عربستان، سلفیه اعتدالى و افراطى دیوبندى شبه‏قاره هند، سلفیه اعتدالى زیدیه یمن، سلفیه اعتدالى اخوان المسلمین مصر و سلفیه جهادى سید قطب یاد کرد.

امروزه جهان اسلام به دلیل ظهور گروه‏هاى تکفیرى گرفتار جنگ و خون‏ریزى است. بیشتر کارشناسان واندیشه‏وران معتقدند که این گروه‏ها از افکار سلفیان وهابى و جهادى متأثرند. از این رو لازم است که مقوله تکفیر از دیدگاه آن‏ها نقد و بررسى شود به علت این که مبانى مهم تکفیر در بُعد اعتقادى بر مباحث ایمان و کفر مترتب مى‏باشد، در این مقاله سعى شده است که با بررسى و تطبیق اسباب و عوامل کفر و ملاک‏هاى ایمان و کفر از دیدگاه‏هاى سلفیان وهابى و جهادى، شباهت‏ها و اختلاف‏هاى این دیدگاه‏ها روشن شود و با نقد آن‏ها، دیدگاه اسلام درباب تکفیر بیان گردد. تا راه بر سودجویان قدرت طلب و جنگ ستیز مسدود شود که به این بهانه مسلمانان جاهل را فریب مى‏دهند و با خود همراه مى‏کنند.

تفاوت سلفیه وهابى و سلفیه جهادى‏

براى آشنایى بهتر با سیر مقاله، در ابتدا نگاهى اجمالى به سلفیه جهادى و تفاوت‏هاى آن با سلفیه وهابى مى‏شود:

سید قطب که نظریه‏پردازى مبارز است، هدایت تبدیل سلفى‏گرى اعتدالى «اخوان‏المسلمین» را به افراطگرایى دهه ۱۹۷۰ م. به عهده داشت. تحلیل‏گران معاصر، کتاب معالم فى الطریق وى را مانیفیست جنبش‏هاى جهادى و سلفى دانسته‏اند، هر چند برخى نیز کتاب الفریضه الغائبه نوشته «محمد عبدالسلام فرج» را منبع اساسى نظریه پردازى این گرایش برشمرده‏اند. این پژوهش‏گران با اعتراف به اهمیت اندیشه‏هاى سید قطب در بروز دیدگاه‏هاى رادیکال، بر این نکته تأکید دارند که اندیشه‏هاى مهم وى به مسئله حاکمیت بازمى‏گردد که بر این اساس، انسان‏ها به سبب جاهلیتى که در قرن بیستم دامن‏گیر آن‏ها شده است، به جاى حاکمیت خداوند، حاکمیت انسان‏ها را پذیرفته‏اند و از آن‏ها اطاعت و پیروى مى‏کنند. آنان تنها راه نجات انسان‏ها از این جاهلیت و مقابله با حکومت ظالمان را «جهاد» مى‏دانند. از این رو سلفیه جهادى حکومت ظالم را بر نمى‏تابد و جهاد علیه آن را در دستور کار خود دارد، برخلاف سلفیه وهابى که آن‏ها حاکم سیاسى را به هرشکلى که به قدرت رسید، حتى اگر با زور و ظلم باشد، تا هنگامى که آشکارا کفر خود را اعلام نکرده است، او را «ولى امر» جامعه اسلامى و «اطاعت» ش را واجب شرعى مى‏دانند. در این تفکر، درصورتى که ولى امر و حاکم سیاسى، خلاف شرعى انجام داد، مردم و عالمان دینى، تنها وظیفه امر به معروف زبانى دارند و قیام علیه چنین حکومت‏هایى در این نگاه بسیار مذموم، خلاف شرع و ناپسند مى‏باشد. آن‏ها در زمینه‏هاى فقهى، سخت گیرند و در مورد گفتمان اندیشه معاصر احتیاط مى‏کنند.

تعریف ایمان و کفر

تکفیر از مصدر «کَفَرَ» و در لغت به معناى پوشاندن و پنهان کردن است‏[۲] و در شرع به معناى ضد ایمان مى‏باشد، زیرا حق را مى‏پوشاند.[۳] از این رو براى روشن شدن‏ معناى کفر در شرع باید ابتدا معناى ایمان را بررسى کنیم. ایمان در لغت به معناى امانت درمقابل خیانت و به معناى تصدیق ذکر شده است.[۴] علماى وهابى چون ابن‏تیمیه‏[۵] و ابن‏عثیمین‏[۶] و عالمان اهل سنت؛ مانند مالکى، الشافعى، أحمدبن حنبل، الأوزاعى و سایر اهل حدیث و اهل مدینه و اهل ظاهر و برخى از متکلمان به همین معناى لغوى ایمان، یعنى «تصدیق قلبى» اکتفا نکرده‏اند، بلکه قائل‏اند که ایمان در اصطلاح، تصدیق بالجنان، إقرار باللسان، عمل بالأرکان مى‏باشد.[۷] ابوحنیفه گوید:

«ایمان فقط اقرار باللسان و تصدیق بالجنان است».[۸] براى تشرف به دایره اسلام باید به سه چیز ایمان بیاوریم: ۱٫ توحید خداوند؛ ۲٫ رسالت پیامبر خاتم (ص)؛ ۳٫ معاد و روز آخرت‏[۹]. از این رو «راغب اصفهانى» در معناى کفر در شرع مى‏گوید: «کافر بر کسى اطلاق مى‏شود که وحدانیت خداوند تعالى، نبوت پیامبر، شریعتش و یا هر سه آن‏ها را انکار کند».[۱۰]

«ابن‏حزم» در این باره مى‏نویسد: «هرکسى که ربوبیت خداوند تعالى یا نبوت یکى از انبیایى را که ذکرشان در قرآن آمده است و یا چیزى را انکار کند که رسول خدا (ص) آن را آورده است، کافر مى‏باشد».[۱۱] و «ابن قیم» مى‏نویسد: «کفر»، انکار هر چیزى است که علم داریم از طرف رسول خدا آمده است، چه مربوط به مسائل علمى شود چه‏ مسائل عملى. پس اگر کسى چیزى را انکار کند که از طرف رسول خدا آمده است، درحالى‏که به آن علم داشته باشد، کافر است».[۱۲]

سید قطب به عنوان رهبر سلفیان جهادى، تعریف‏هاى مختلفى از ایمان بیان کرده است. وى ایمان را نوعى رشد و رسیدن به کمال مى‏داند که بر اطاعت و عمل به قوانین الهى متکى است و کفر را گمراهى و ضلالتى مى‏پندارد که از طاغوت برخاسته است، ازاین‏رو وى کفر را شایسته «طاغوت» و ایمان را هم درخور «الله» مى‏داند. ازنظر وى، «طاغوت» از واژه «طغیان»، هرچیزى است که بر عقل بشورد و برحق و حقیقت ستم روا بدارد و از حدود و مقرراتى که خداوند براى بندگان معین فرموده است، تعدى و تجاوز کند. لذا هرگونه برنامه وجهان بینى یا وضع و حالت یا خلق و خو و یا پیروى و تقلیدى را که از خدا استمداد نجوید و برابر فرمان او راه نپوید، جزء «طاغوت» به‏شمار مى‏آورد.[۱۳]

سید قطب در تعریفى دیگر، ایمان را به تصدیق قلب و عمل به احکام و قوانین الهى معنا کرده‏[۱۴] و بارزترین مصداق‏هاى ایمان را همان ایمان به خدا و رسولش و ملائکه و کتاب مى‏داند که در دین اسلام ظهور یافته است.[۱۵]

اقسام کفر

عالمان و متکلمان، تقسیم‏هاى مختلف و فراوانى براى کفر کرده‏اند، به طورى‏که برخى آن را تا ۳۵ قسم بر شمرده‏اند.[۱۶] به دلیل این که حقیقت کفر مراتب و درجاتى دارد، احکام آن نیز متفاوت است، از این رو تمام انواع کفر به دو تقسیم بازمى‏گردد: یا به مراتب و مصداق‏هاى آن است و یا به احکامى که بر آن‏ها مترتب مى‏شود. بنابراین مسئله کفر و حتى ایمان که ضد آن است، دو محور دارد: یکى در باب تعیین مصداق‏ها و مراتب کفر و ایمان است (که محل ورود متکلمان مى‏باشد) و دیگرى درباب تعیین احکامى است که بر هریک از مراحل آن‏ها مترتب مى‏شود (که محل ورود فقهاست)، بى‏شک، خلط میان این دو مبحث و عدم تفکیک آن‏ها باعث شده است که امروزه برخى به خود جرأت دهند و در مورد این مباحث نظر و فتوا دهند، درحالى‏که لیاقت ورود به هیچ یک از این مباحث را ندارند.[۱۷] برخى از علماى وهابى، کفر را براساس مصداق‏ها و مراتبش به «کفر اصغر» و «اکبر» تقسیم کرده‏اند. از این رو کفر قولى و عملى را که بسیارى از مسلمانان مرتکب مى‏شوند و به آن اعتقادى ندارند، از تحت حکم کفر خارج کرده‏اند،[۱۸] و برخى دیگر براساس احکام کفر، آن را به کفرى که باعث خروج از اسلام مى‏شود و کفرى که سبب خروج از اسلام نمى‏شود، تقسیم کرده‏اند.[۱۹] سلفیان جهادى نیز قائلند که کفر به دو قسم کفر اکبر و اصغر تقسیم مى‏شود، با این تفاوت که آن‏ها تأکیدشان به حکومت و احکام خداوند است؛ به این بیان که اگر کسى به وجوب تبعیت از احکام خداوند معتقد باشد ولى به علت عصیان از آن‏ها تبعیت نمى‏کند، این کفر اصغر است، اما اگر کسى به تبعیت از احکام خداوند معتقد نباشد، درحالى‏که یقین دارد احکامى از طرف خداوند نازل شده، این کفر اکبر است.[۲۰] از این رو عمل نکردن به شریعت اسلام به گونه‏اى که نشانه دوست داشتن کفار باشد، کفر اکبر است.[۲۱]

بنابراین سلفیان وهابى و جهادى، کفر را به دو قسم اساسى تقسیم کرده‏اند:

قسمى که باعث خروج مسلمان‏ها از دایره اسلام نمى شود که به آن «کفر اصغر»  مى‏گویند و قسمى که باعث خروج مسلمان‏ها از دایره اسلام مى‏شود که به آن کفر اکبر مى‏گویند.

اسباب و عوامل کفر

حدود و ملاک ایمان و کفر را شارع مقدس مشخص کرده است و از مسائل شرعى محسوب مى‏شود و در اختیار بندگان نیست. از این رو نباید هرکسى از روى هواى و هوس خود و یا با عقلش حکم به تکفیر دیگرى دهد.[۲۲] علماى سلفى در مورد این نکته اتفاق ندارند، و مسئله مورد اختلاف، اسباب کفر است و این‏که چه عواملى باعث خروج فرد مسلمان از حیطه اسلام مى‏شود. بى‏شک، انکار ربوبیت و توحید خداوند یا رسالت پیامبر (ص) و یا انکار معاد، از اسباب مهم کفر است و هرچیزى که باعث انکار آن‏ها شود، در حیطه اسباب کفر داخل مى‏شود؛ مثل انکار قرآن و نماز و حج و … با علم به این‏که این‏ها از جانب خداوند تعالى تعیین شده است. از اسباب دیگر کفر، انکار یکى از ضروریات اسلام مى‏باشد،[۲۳] که ابن‏تیمیه بر این مسئله ادعاى اجماع سلف را کرده است‏[۲۴] و علاوه برآن، انکار احکامى را که بر آن‏ها اجماع شده و روایات متواترى درمورد آن‏ها وارد شده است، از موارد کفر مى‏داند.[۲۵]

سلفیان وهابى که در تکفیر مسلمانان راه افراط گرایى پیش گرفته‏اند، اسباب متعدد دیگرى براى کفر بیان کرده‏اند که مهم‏ترین آن‏ها، توسل به اولیا و انبیاى الهى است که معتقدند واسطه قرار دادن کسى بین خود و خداوند و طلب درخواست از او کفر و در مورد آن ادعاى اجماع شده است.[۲۶] ابن‏تیمیه با صراحت اعلام مى‏کند که اگر کسى‏ حاجتش را همچون شفا دادن مریض از کسى درخواست کند که قدرت انجام دادن آن فقط براى خداوند تعالى باشد، این شرک اکبر است و باید توبه کند و الا کشته مى‏شود.[۲۷] با این رویکرد، بسیارى از سلفیان وهابى، توسل به اموات و یا «استغاثه به مالایقدر علیه» را جایز نمى‏دانند و آن را کفر مى‏شمارند[۲۸] و فتواهاى فقهى خود را بر این اساس بنا مى‏نهند،[۲۹] با این رویکرد، سلفیان وهابى، زیارت قبور و قربانى و نذر و طلب از غیر را جزء اسباب کفر قرار داده‏اند[۳۰] و بسیارى از مسلمانان را کافر خوانده‏اند، زیرا معتقدند که همه انسان‏ها، اعم از مشرکان و غیر آن‏ها، در حوزه توحید ربوبى موحدند و براى اثبات آن دلایلى ذکر مى‏کنند،[۳۱] آن‏ها معتقدند که پیامبران صرفاً براى دعوت به توحید الهى مبعوث شده‏اند.[۳۲] لذا توحید ربوبى به تنهایى مانع از کفر کسى نمى‏شود.[۳۳]

وهابیان خود را موحد حقیقى و «فرقه ناجیه» مى‏دانند.[۳۴] از این رو یکى دیگر از اسباب تکفیر آن‏ها، مخالفت با آنان است؛ بدین معنا که وهابیان تمام مخالفان خود را تکفیر مى‏کنند،[۳۵] همان طور که «زینى دحلان» مى‏نویسد: «محمد بن عبدالوهاب کسى را موحد نمى‏داند، مگر از آن‏ها تبعیت محض کند و در غیر این صورت، او را مشرک مى‏داند. برادرش که فرد عالمى بود به او گفت: ارکان اسلام چند تاست؟ او گفت: پنج. تا برادرش سلیمان به او گفت: ولى تو ارکان اسلام را شش تا قرار داده‏اى که ششمین آن‏ها این است که اگر کسى از تو تبعیت نکند، کافر است».[۳۶]

نکته قابل توجه این است که ابن‏تیمیه سیر تحولات تکفیر درمیان وهابیان را تبیین و برهانى کرد و در زمان محمد بن عبدالوهاب تکفیر به اوج افراطگرایى رسید، به گونه‏اى که بسیارى از علما این عمل وى را نکوهیدند ولى با وجود این، پیروان وى این راه را ادامه دادند تا این‏که امروزه برخى از علماى وهابى به علت جنایت‏هاى فراوانى که برخى از گروه‏هاى تکفیرى انجام داده‏اند، سعى مى‏کنند که این تفکر را تعدیل کنند. آن‏ها در این راستا بسیارى از اسباب و عواملى که محمدبن عبدالوهاب آن‏ها را از اسباب تکفیر برمى‏شمرد، تعدیل کردند و روششان درباب تکفیر، برخلاف روش ابن‏عبدالوهاب بوده است.[۳۷] این اعتدال اخیر در موضع علماى طرف‏دار سلفیه، دو عیب دارد: ۱٫ این‏که پس از جنگ دوم خلیج به وجود آمد و گویا در پاسخ به درخواست دولت‏ها بوده است. ۲٫ در روش آن‏ها تنها به بیان شیوه بسنده شده است، اما ستایش از کتاب‏هاى عقاید که مروج تکفیرند، هم‏چنان باقى است و شیوه سلفى، عموماً و وهابیت، خصوصاً بازخوانى نشده است و به این دو علت، شرعى بودن تکفیر هم‏چنان در جهان اسلام باقى است‏[۳۸].

از این رو اسباب تکفیر و یا ملاک‏هاى ایمان و کفر نزد وهابیان متغیر است. محمد بن عبدالوهاب، فقط اجبار را یکى از موانع تکفیر مى‏داند و اضطرار و جهل و تأویل را جزء موانع تکفیر نمى‏داند، بلکه ملاک و اساس تکفیر را صرف رسیدن دعوت خود مى‏داند.[۳۹]

او بیشتر بدعت‏ها و انحراف‏ها را در دایره کفر قرار داده است، درحالى‏که بدعت باعث کفر اکبر و خروج از ملت نمى‏شود؛[۴۰] همان‏طورکه ابن‏قیم جوزى درباره شهادت اهل بدعت مى‏گوید: «شهادت شخص فاسق پذیرفته مى‏شود؛ مانند اهل بدعت، همچون رافضه و خوارج و معتزله».[۴۱] هم چنین ابن‏عبدالوهاب، طاغوت را درمقابل ایمان قرار مى‏دهد و مى‏گوید: «طاغوت کلمه عامى است که شامل هرکسى مى‏شود که غیر خداوند را بپرستد یا به عبادت بندگان و یا به اطاعت و تبعیت از غیر خداوند و رسولش خشنود باشد». وى عوامل و اسباب طاغوت را بى‏شمار مى‏داند، ولى پنج چیز را در رأس طاغوت‏هاى دیگر معرفى مى‏کند: ۱٫ شیطان؛ ۲٫ حاکم ستمگر؛ ۳٫ کسى که به «غیر ما انزل الله» حکم کند؛ ۴٫ کسى که ادعاى علم غیب کند؛ ۵٫ کسى که غیر خداوند را عبادت کند و بدان خشنود باشد.[۴۲] بنابراین با تطبیق معانى و اسباب طاغوت بین محمد بن عبدالوهاب و سید قطب،[۴۳] مى‏توان افراطى‏گرى در تکفیر را به وضوح در اندیشه‏هاى وهابیت یافت، به طورى‏که شامل اسباب تکفیر در اندیشه جهادى نیز مى‏شود.

براساس اندیشه سلفیان جهادى، اصل و جوهره الوهیت خداوند، حاکمیت و سلطه اوست.[۴۴] از این رو الوهیت و سلطه را لازمه یکدیگر پنداشته‏اند و معتقدند که کسى که سلطه و نفوذ ندارد، سزاوار و ممکن نیست که اله و معبود باشد و اگر کسى قدرت و سلطه دارد، جایز است که اله و معبود باشد.[۴۵] بر این اساس، قانون‏گذارى و حکم کردن را از مظاهر سلطه و حاکمیت مى‏دانند[۴۶] و پیروى کردن از قوانین و شرایع الهى را عبادت و یا ایمان خوانده‏اند. از نظر سلفیه جهادى، بازگشت به جاهلیت در اعمال و رفتار ظهور مى‏کند که در جامعه امروز، بت «عزى» و «هبل»، دیگر به‏گونه‏اى تبلور عینى و مجرد ندارد، بلکه در عمل افراد، عینیت دوباره پیداکرده است. که از آن «به جاهلیت مدرن» تلقى مى‏شود.[۴۷] از این رو جاهلیت شامل هرحکومت هوا و هوسى مى‏شود که درمقابل حکومت خداوند طغیان کرده است،[۴۸] آنها مشخصه مهم جاهلیت را صفت بندگى بشر براى بشر مى‏دانند[۴۹] و معتقدند که جاهلیت امروز، حاکمیت را به بشر واگذار نموده و عدّه‏اى از انسان‏ها را معبود عده‏اى دیگر کرده است، آن‏هم نه به شکل ابتدایى و ساده جاهلیت زمان پیامبر (ص) بلکه به شکل ادعاى حق وضع کردن بینش‏ها و قوانین و نظام‏ها و با به کار بردن برنامه‏اى مقرر زندگى مى‏کنند که هرگز خداوند آن را تجویز نفرموده است.[۵۰] بنابراین معیار جاهلیت نزد سلفیه جهادى به اصل حاکمیت بازمى‏گردد که باعث انحراف انسان از خط سیر جهان هستى مى‏شود.[۵۱] از این رو مهم‏ترین اسباب کفر نزد سلفیان جهادى بر دو محور حاکمیت انسان بر انسان و اطاعت انسان از طاغوت استوار مى‏باشد که مستلزم جاهلیت آن‏هاست.

انواع تکفیر

ابن‏تیمیه شیوه تکفیرکردن مخالفان خود را شیوه اهل بدعت، همچون خوارج مى‏داند و معتقد است که نباید حکیم به تکفیر کسى داد که از روى اجتهاد خطایى کرده است، هرچند که مخالفان حکم به تکفیر شما بدهند؛ همان طورکه خوارج به تکفیر برخى صحابه همچون عثمان و على (ع) حکم دادند، ولى صحابه حکم به تکفیر آن‏ها ندادند،[۵۲]

زیرا حکم به کفر دادن حکمى شرعى است که نباید براساس تقابل بین طرفین باشد[۵۳] و هنگامى که از مسائل فقهى شد، مجتهد طبق دلایل فقهى از قرآن و سنت اجتهاد مى‏کند و از حیطه مسائل و دلایل عقلى خارج است که هرکسى بتواند در آن نفوذ پیدا کند.[۵۴]

بنابراین الفاظ عمومى که در کلام برخى از بزرگان بر تکفیر دلالت مى‏کند (مثلًا گفته‏اند که هرکس این اعتقاد را داشته باشد، کافر است)، به منزله تکفیر معین نیست، زیرا در تکفیر معین باید تمام شرایط فراهم باشد و مانعى هم وجود نداشته باشد.[۵۵] با ذکر این بیان، روشن مى‏شود که تکفیر به دو قسم مطلق و معین‏[۵۶] است و مقصود از تکفیر مطلق، تفسیر کفر بر وصف عامى است که به فردى اختصاص ندارد و داراى دومرتبه است: گاهى بر وصف عامى مانند قول یا فعل و یا اعتقاد، معلق است مثل‏این‏که حکم مى‏شود که اگر کسى چنین بگوید یا چنین فعلى را انجام دهد و یا چنین اعتقادى داشته باشد، کافر است، برخلاف تکفیر معین که حکم کفر را براى شخص معینى تعیین مى‏کند.[۵۷] برخى با فرق نگذاشتن بین این دو قسم، باعث افراطگرایى و یا تفریط در مسئله تکفیر شده‏اند،[۵۸] زیرا آثار و احکام هریک متفاوت است. ابن‏تیمیه، تکفیر عام و مطلق را مثل وعید عام و مطلق مى‏داند و تکفیر مطلق را مستلزم تکفیر معین نمى‏داند، مگر این‏که شروط تکفیر معین‏[۵۹] را داشته باشد و مانعى هم‏ در آن نباشد؛[۶۰] بدین معنا که اطلاق حکم تکفیر بر فعل و یا قول و اعتقادى، دلیل بر کفر شخصى و یا فرد معینى نیست، بلکه باید براى تکفیر معین، شروط و موانع آن، چون جهل و اکراه و تأویل بررسى شود و الّا نمى‏توان به‏آسانى حکم به تکفیر داد.[۶۱] با این بیان، بسیارى از عالمان سلفى وهابى خود را از جنایت‏هاى گروه‏هاى تکفیرى که امروزه در جوامع اسلامى رواج دارد، تبرئه کرده‏اند و با کمک وسایل تبلیغاتى، سعى کرده‏اند که این گروه‏ها را متأثر از افکار عالمان جهادى جلوه دهند[۶۲] و در عین حال، خودشان به تکفیر دیگران ادامه مى‏دهند و علیه کسانى که گمان مى‏برند دیگران را تکفیر مى‏کنند، مى‏شورند و در دفاع از خطاهاى ابن‏تیمیه و پیش‏گامان دعوت به تکفیر، افراط مى‏کنند.[۶۳]

یکى از قربانیان اصلى هجمه‏هاى عالمان وهابى که به شدت علیه وى تبلیغات مى‏کنند و او را تکفیرى مى‏خوانند، سید قطب است، زیرا تأثیر تفکر وى و برادرش محمد قطب، موجب ظهور جنبشى سیاسى و انقلابى از دل وهابیت شده که بسیارى از روشن‏فکران و جوانان عربستانى را به سمت خود متوجه کرده است. اگر با رویکردى منصفانه، مقوله تکفیر را از دیدگاه سید قطب بررسى کنیم، متوجه مى‏شویم که تکفیر وى، تکفیر افراد معین نبوده است. شواهدى که بر این مطلب دلالت مى‏کند عبارتند از:

  1. حکم به تکفیر از مسائل فقهى است وسید قطب به‏صراحت اعلام کرده که وى در کتاب‏هایش متعرض احکام شرعى نشده است و احکام شرعى در حوزه اختصاصى فقها مى‏باشد که در کتاب‏هاى فقهى به‏تفصیل بیان‏شده است. از این رو وى هرگز به اندیشه تکفیر اعتقاد نداشته است‏[۶۴].

  2. خود سید قطب و طرف‏داران وى؛ مدعى‏اند که به تکفیر مسلمان‏ها قائل نیستند. محمد قطب در مجله «المجتمع» مى‏نویسد:

هدف برادر من، صادر کردن احکام بر مردم نیست، بلکه تنها هدف وى این بود که آن حقیقت فراموش‏شده را یک‏بار دیگر به مردم بشناساند و سرانجام راه آنان را مشخص کند که آیا در راه مستقیم خداوند گام برمى‏دارند یا آن‏که از این راه منحرف‏شده‏اند. پس زیبنده است که به‏سوى آن بازگردند. خودم چندین بار از وى شنیدم که مى‏گفت:

«ما دعوت‏گریم، نه قاضى. بى‏گمان وظیفه ما صدور حکم بر مردم نیست، بلکه تنها وظیفه ما این است که مردم را با مفهوم لا اله الا الله آشنا کنیم، زیرا مردم از مفهوم حقیقى آن که همان برگشتن به شریعت خداوند است، ناآگاهند.[۶۵]

  1. کلمات سید قطب به صراحت بر این مطلب دلالت مى‏کند و مى‏نویسد: «براى دورى از وقوع قتل، (هرچند هم قتل خطا)، و براى پاک کردن دل‏هاى مجاهدان، به‏گونه‏اى که در قلب‏ها چیزى جز براى خدا و درراه خدا نباشد، خداوند به مسلمانان دستور مى‏فرمایند: «هنگامى‏که به‏عنوان جنگ‏جویان بیرون مى‏روند، به جنگ با کسى نپردازند یا او را نکشند تا وضعیت کاملًا برایشان روشن گردد و تحقیق لازم انجام داده شود. هم‏چنین این‏که به‏ظاهر حال، یعنى مسلمان بودن شخص اکتفا کنند؛ مسلمان بودنى که با واژه‏هایى که از دهان بیرون مى‏آید، ثابت مى‏شود، زیرا دلیلى در دست نیست که خلاف واژه‏ها را برساند و عکس ظاهر را ثابت کند. خداوند تعالى مى‏فرماید: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَتَبَیَّنُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى‏ إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیاهِ الدُّنْیا[۶۶] وى روایاتى را درباب نزول این آیه بیان مى‏کند و چنین نتیجه مى‏گیرد که خداوند به مجاهدان نشان داد که اسلام، حرص و آز در غنیمت، و عجله و شتاب در قضاوت را دوست نمى‏دارد و کالا و متاع جهان نباید در دل مؤمنان جایى‏ داشته باشد و چیزى به‏شمار آید و کالا و متاع جهان، انگیزه و هدف جهاد نیست. هم‏چنین شتاب ورزیدن براى ریختن خون کسى، پیش از تحقیق کامل و روشن شدن همه جوانب، مردود و نامقبول مى‏باشد. چه بسا خونى که ریخته شود، خون فرد مسلمانى باشد که در پیشگاه یزدان بس عزیز و بزرگوار است و ریختن آن جایز نیز نیست.[۶۷]

بنابراین با توجه به نکات یاد شده به روشنى پیداست که سید قطب در پى تکفیر معین مسلمانان نبوده است. از این رو باید برخى از کلمات وى درباب تکفیر تأویل شود. یکى از کلمات مهم وى درباب حاکمیت خداوند و در مورد استدلال به آیه‏ وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ‏[۶۸] است که این آیه بر هرکسى صدق مى‏کند که برابر چیزى حکم کند که خدا نازل نفرموده است.[۶۹] حتى اگر این آیه قابل اشتمال بر مسلمانان هم باشد، حکم به تکفیر افرادى نمى‏دهد که احکام الهى را در دستگاه حکومتى اجرا نمى‏کنند، بلکه نشان‏دهنده این است که چنین افرادى با عدم اجراى احکام خداوند، مرتکب گناه مى‏شوند، ولى اگر عدم اجراى احکام دینى توسط دولت به‏عنوان امرى دال بر رد هدایت الهى و نقیضه‏اى بر شیوه زندگى اسلامى درنظر گرفته شود، شکى برجا نمى‏ماند که قابل‏تکفیر است و این احکام اکثراً به اجتهاد علما وابسته‏اند.[۷۰] این کلام مورد اتفاق است، همان‏طورکه ابن‏تیمیه به تکفیر کسانى حکم مى‏دهد که به‏حکم غیر ما انزل الله عمل مى‏کنند، هرچند در ظاهر مسلمان باشند.[۷۱] ابن‏قیم جوزى با اشاره به آیه مذکور مى‏گوید: «مقصود این است که اگر کسى از روى جحد و عناد، حکم خداوند را انکار کند، بدون شک کافر است، ولى اگر از روى هوا وهوس بوده، مرتکب فسق و ظلم شده است».[۷۲] هم چنین «بن باز» با استفاده از این آیات، کفر را به دو قسم اکبر و اصغر تقسیم مى‏کند و با استفاده از آیه ذکر شده مى‏گوید:

«اگر کسى حلال خداوند را حرام کند و یا حرام خداوند را حکم به حلال بودن دهد، بى‏شک مرتکب کفر اکبر شده است».[۷۳] از طرفى نیز کلام سید را مى‏توان به کفر عملى و یا کفر اعتقادى تأویل کرد، نه کفر فقهى تا مال و جانشان مباح باشد، همان‏طورکه برخى از عالمان سلفى بر این معنا تصریح کرده‏اند.[۷۴]

یکى دیگر از اصطلاحاتى که باید تأویل شود، «جاهلیت مى‏باشد» که به‏عنوان جاهلیت قرن بیستم مطرح‏شده است. «صالح آل الشیخ»، جاهلیت را به جاهلیت زمانى، مکانى و اشخاص و هریک از آن‏ها را به مطلق و مقید تقسیم کرده است و جاهلیت مطلق از تمام جهات را فقط مخصوص زمان پیامبر (ص) مى‏داند که تمام‏شده است. ازاین‏رو جاهلیت قرن بیستم را مطابق جاهلیت زمان پیامبر (ص) نمى‏داند، اگرچه بعضى از صفات جاهلیت در برخى از زمان‏ها و یا مکان‏ها و یا بعضى از افراد آشکار شود.[۷۵] بى‏تردید نظر سید قطب، جاهلیت مطلق از تمام جهات نبوده است. «سالم بهنساوى» با تقسیم به جاهلیت اعتقادى (امورى که به کفر تعلق دارند) و عملى (امورى که به عمل و رفتار تعلق دارند) و بیان معانى جاهلیت که در قرآن ذکرشده است، مى‏نویسد:

مقصود و مراد از جاهلیت در کتاب‏هاى مودودى و سید قطب بر این ضابطه است که اولًا: مقصود آن‏ها از لفظ کفر، گرچه در ظاهر شامل خروج فرد از دایره دین است، اما این به معناى کفر فقهى نیست، همان طورکه در بسیارى از اعمال با این‏که لفظ کفر به‏کار رفته است، ولى بر معناى کفر فقهى دلالت نمى‏کند؛ مثل جنگ مسلمانان با یکدیگر، تهمت زدن به نسب افراد و آزار و اذیت کردن همسایه و …. بنابراین مقصود از کفر، کفر عملى یا مجازى و یا نعمت است و حمل لفظ جاهلیت بر معانى مذکور از باب أولى است و اگر لفظ جاهلیت به معناى جاهلیت کفر اعتقادى به کار رود، ممکن است که مقصود، جاهلیت در معصیت باشد؛ مثل تبرج و خودنمایى زن که چیزى به‏جز جاهلیت در معصیت نیست و باعث کفر دینى نمى‏شود، هرچند که این معصیت را تکرار کند.[۷۶]

از طرفى، اگر به کلمات خود عالمان وهابى درباب جاهلیت رجوع کنیم، مشاهده مى‏کنیم که آن‏ها بسیار سخت گیرانه‏تر از سید قطب عمل کرده‏اند. اگر وى اطاعت کردن از حاکمان و یا فرهنگ غرب را عمل جاهلى مى‏خواند، محمد بن عبدالوهاب علاوه بر اطاعت کردن از حاکمان ظالم، تقلید از گذشتگان و یا مغرور شدن به کثرت افراد، استدلال به سخن پیشینیان، غلو درباره عالمان و صالحان، پیروى از هواى نفس، نسبت دادن علوم باطل خود به انبیاى الهى و … را نیز جزء صفات اهل جاهلیت مى‏خواند. «حسن بن فرحان المالکى»، از علماى عربستان، حدود ۵۲ مورد از این صفات را برمى‏شمرد و در نهایت مى‏نویسد:

بسیارى از مسائلى که محمدبن عبدالوهاب جزء خصلت‏هاى جاهلى برشمرده است، امروزه درمیان پیروان افراطى او وجود دارد. از این رو افراطى‏هایى که مانع نقد مستدل و علمى دیدگاهاى او مى‏شوند، دورترین افراد به شیوه او هستند و چه‏بسا اگر او زنده بود آنان را تکفیر مى‏کرد و با آن‏ها مى‏جنگید و کسانى را که دشمن مى‏پندارند، مى‏ستود.[۷۷]

بنابراین، افراطى‏گرى در تکفیر، حتى در مباحثى چون «حاکمیت و جاهلیت» که سید قطب به آن محکوم شده در میان وهابیان بیشتر است و مؤید این سخن ما همان‏ طورکه گذشت، تکفیر کردن برخى از گروه‏هاى اسلامى، مانند فلاسفه‏[۷۸] و صوفیه و یا برخى دیگر از فرقه‏هاى اسلامى، چون اسماعیلیان و فاطمیان مى‏باشد.[۷۹] محمد بن عبدالوهاب در کتاب کشف الشبهات خود و یا در کتاب الدرر السنیه، به گونه‏اى براهین توحیدى را بیان مى‏کند که بسیارى از مسلمانان را به ورطه کفر مى‏کشاند، به طورى که بر تکفیر معین بسیارى از مسلمان‏ها دلالت مى‏کند.[۸۰] ابن‏تیمیه، با وجود خطاهایى که مرتکب شده، این گونه مسلمانان را تکفیر نکرده است درحالى‏که وى در زمانى شبیه به زمان محمدبن عبدلوهاب زندگى مى‏کرد که جهل در میان عوام فراگیر بود و عالمان در دعوت مردم به توحید ناب، ضعیف عمل مى‏کردند. ضعف عمل عالمان و جهل عوام، دلیل بر تکفیر کردن آنان نیست.[۸۱] لذا به نظر مى‏رسد که سید قطب به دلیل وجود مطالب متشابه درباره ترویج تکفیر، سپر بلا شده است، زیرا او یار و یاورى ندارد، برخلاف محمد بن عبدالوهاب که یاران زیادى دارد.[۸۲]

با وجود این غلو و تندروى بى‏نظیر درمیان وهابیت، بسیارى از عالمان و مصلحان، سید قطب، مودودى، اخوان المسلمین و حزب التحریر را عامل تکفیر و سخت‏گیرى مى‏دانند! درست است که آنان از جهت سیاسى افراط مى‏کنند، اما غلو آنان در هیچ یک از زمینه‏هاى سیاسى، عقیدتى، فقهى، فرهنگى و اجتماعى به افراط وهابیان نمى‏رسد. آنان معتقدند که کافران به بلاد مسلمانان تجاوز کرده‏اند و این باور آنان تأکید بر مسلمان بودن مردم آن کشورهاست و تکفیرشان را متوجه حکام مى‏کنند. درحالى‏که وهابیت مخالفان خود را، اعم از حاکم و محکوم، تکفیر مى‏کنند و اطاعت از امیر خود را بر تمام مسلمانان واجب مى‏دانند که این از ویژگى‏هاى منحصر به فرد آن‏هاست.

از این رو به خوبى آشکار است که درمیان عالمان وهابیت کسانى هستند که دیدگاهشان در تکفیر و مباح دانستن خون مسلمان‏ها، از دیدگاه سید قطب و جریان‏هاى جهادى در دنیاى اسلام تندتراست.[۸۳]

ملاک ایمان و کفر و تکفیر از دیدگاه سلفى وهابى و سلفى جهادى‏

با توجه به مطالب یاد شده در این باب، مى‏توان گفت که ملاک کفر نزد سلفیان وهابى بر محور توسل و درخواست از اموات و زیارت آن‏ها و یا هر عملى است که باید فى الواقع براى خداوند انجام داده شود، ولى براى غیر خداوند انجام داده مى‏شود؛ مثل نذر و قربانى و طواف و سجده … محور مبنایى این مسائل به مباحث معرفت شناسى و روش شناسى سلفیه وهابى بازمى‏گردد که بر این اساس، آن‏ها با تأکید بر توحید عبادى به روش نقل گرایى و عمل به ظواهر، کسى را موحد و مسلمان مى‏دانند که در ظاهر فقط خداوند را عبادت کند و چون توسل به اموات و نذر و قربانى و … برخلاف این ظاهر است، عامل کفر مى‏پندارند،[۸۴] به عبارتى ملاک کفر نزد سلفیان وهابى بر درخواست و توسل به اموات تاکید دارد، آن‏ها به «سلفیان توحید القبور» شهرت یافته‏اند. ابن‏تیمیه، گرچه با سامان‏دهى و استدلالى کردن این تفکر، زمینه افراطگرایى را به‏وجود آورد، ولى ملاک تکفیر را به بودن شرایط و نبودن موانع آن مترتب مى‏دانست‏[۸۵] و ضوابطه‏هایى براى تکفیر تعریف کرده بود.[۸۶] به عبارتى، وى بین ملاک تکفیر مطلق و تکفیر معین تفاوت قائل شده بود. او ملاک کفر را گرچه به صورت مطلق بیان کرده بود، ولى این ملاک را به تکفیر معین سرایت نداد، برخلاف محمد بن عبدالوهاب که بین ملاک کفر و تکفیر فرد معین تفاوتى قائل نشده‏[۸۷] و از تحت ضابطه‏اى معین خارج شده است. از این رو افراطگرایى در تکفیر موجب جنایت‏هاى بسیارى شد، به طورى که امروزه بسیارى از عالمان وهابى، براى تبرئه کردن خود از این جنایت‏ها و افراطگرایى، سعى مى‏کنند که مواضع تکفیرى‏شان را تعدیل نمایند.

سلفیان جهادى نیز دراصل ملاک ایمان و کفر با سلفیان وهابى مشترکند و هرگونه درخواست و عملى از غیر خداوند را کفر دانسته‏اند، با این تفاوت که بر توحید در حاکمیت تأکید دارند و با درخواست و طلب از حاکمان و فرمانروایانى که براى مردم قانون‏هایى غیر از قانون‏هاى خداوند وضع مى‏کنند و یا با عمل به قانون‏هاى ساخته دست بشر که به اطاعت و پرستش انسان‏ها منجر مى‏شود، مخالفت مى‏کنند و آن را عامل کفر مى‏پندارند. از این رو به آن‏ها «توحید القصورى» مى‏گویند. این تفکر درمقابل جریان فکرى «توحید القبورى» قرارگرفت، به‏طورى که سید قطب در اعتراض به تفکر وهابى مى‏نویسد:

برخى بیرون رفتن از زیر بار مسئله حاکمیت را بیرون شدن از دین نمى‏شمارند، هم‏چنان که بیرون رفتن از زیر بار عقیده یا عبادت را بیرون رفتن از دین مى‏شمارند. درصورتى‏که این آیین جدایى عقیده و عبادت و شریعت را از یکدیگر به رسمیت نمى‏شناسد و نمى‏پذیرد. این دورى و جدایى میان حاکمیت و دین، به وسیله دستگاه‏هاى آزموده استعمارگران با تلاش قرن‏هاى طولانى پدیدار گشته است تا مسئله حاکمیت بدین شکل، حیرت‏انگیز و تأسف آور درآمده است. حتّى کار بدان جا کشیده شده که در حس و شعور سرسخت‏ترین طرف‏داران این آیین نیز حاکمیت و دین از هم‏دیگر جدا به‏شمار مى‏آید!.[۸۸]

درمقابل نیز بسیارى از طرف‏داران تفکر ابن‏تیمیه و وهابیت، علیه تفکرات سید قطب و طرف‏داران وى کتاب‏ها و مقاله‏هاى فراوانى نگاشته‏اند و او را به تکفیر کردن جوامع اسلامى محکوم کرده‏اند.[۸۹] بى‏شک سید قطب در مباحث اعتقادى خود، اگر ملاکى براى تکفیر کردن جوامع اسلامى بیان کرده است، به منزله بیان ملاک براى تکفیر معین نیست، زیرا وى تعیین ملاک و حکم به تکفیر معین را بر عهده مجتهد مى‏داند و به عدم اجتهاد خویش اعتراف مى‏کند.[۹۰]

از ویژگى‏هاى مهم مشترک بین این دو جریان فکرى، افراطگرایى در دایره کفر است؛ بدین معنا که سلفیه وهابى، حکم به تکفیر مطلق تمام کسانى مى‏دهد که اعمال عبادى همچون توسل و نذر و قربانى و … را در ظاهر براى غیر خداوند انجام مى‏دهند و از دیگرسو، سلفیه جهادى نیز حکم به تکفیر مطلق تمام کسانى مى‏دهد که در ظاهر از حاکمان ظالم اطاعت و پیروى مى‏کنند و حاکمیت آن‏ها را پذیرفته‏اند. از این رو هریک از این دو اندیشه در تقابل با یکدیگر، دیگرى را به «خوارج» تشبیه کرده‏اند. برخى از عالمان اهل سنت، افرادى مانند ابن‏عابدین، محمد بن عبدالوهاب و پیروانش را که از افکار ابن‏تیمیه متأثر بوده‏اند، خوارج زمان معرفى مى‏کنند،[۹۱] و در مقابل نیز طرف‏داران اندیشه وهابى، اندیشه‏هاى سید قطب را به تفکرات خوارج تشبیه نموده‏اند کرده‏اند و از آن به «فتنه تکفیر در زمان حاضر» یاد کرده‏اند.[۹۲]

باید توجه کرد که گروه‏هاى تکفیرى صهیونیستى‏[۹۳] که امروزه در جهان اسلام مرتکب جنایت‏هاى دهشتناک مى‏شوند، داراى افراطى‏ترین معیارها و ملاک‏هاى کفر هستند؛ بدین معنا که هر نوع درخواست و توسلى را چه از اموات و چه از حاکمان، کفر مى‏دانند و همچون محمد بن عبدالوهاب، ضابطه یا معیارى براى تکفیر ندارند و تمام مخالفانشان را تکفیر مى‏کنند. از این رو این گروه‏هاى تکفیرى را نمى‏توان به جریان خاصى منتسب کرد، زیرا آن‏ها تلفیقى از برخى جریان‏هاى تندرو وهابى- جهادى هستند که به دست صهیونیسم و غرب و برخى از حاکمان عربى سامان‏دهى شده‏اند.

نتیجه‏

سلفیه وهابى با تأکید بر توحید عبادى و با توجه به روششان در نقل گرایى، ملاک ایمان و کفر را بر توسل به اموات و نذر و قربانى و … بنا نهاده‏اند و با تفسیرى که از آن ارائه داده‏اند، بسیارى را به ورطه کفر کشانده‏اند. بر این اساس مى‏توان تکفیر را در سلفیه وهابى در سه مرحله تبیین کرد: ۱٫ مرحله شروع و سامان‏دهى و ایجاد زمینه تکفیر مسلمان‏ها که توسط ابن‏تیمیه و شاگردانش صورت پذیرفت؛ ۲٫ مرحله افراطى‏گرى در تکفیر و کشتار مسلمان‏ها که توسط محمد بن عبدالوهاب به علت غیرضابطه‏مند بودن تکفیر معین وحمل کفر بر کفر اکبر، انجام داده شد؛ ۳٫ مرحله بازگشت از مواضع افراطى‏گرى و تأویل سخنان تکفیرى عالمان سلف خود[۹۴] که توسط علماى اصلاحى وهابى‏[۹۵] صورت مى‏گیرد. از طرف دیگر، عالمان سلفى جهادى که بر حاکمیت خداوند تأکید دارند، هرگونه درخواست و اطاعت از حاکم را ملاک کفر قرار داده‏اند و با جاهلى خواندن جوامع اسلامى راه را براى افراطى‏گرى در تکفیر هموار کردند، با بررسى‏هاى انجام داده شده، اگرچه از تفکرات رهبران سلفیه جهادى- قطبى، تکفیر معین استنباط نمى‏شود و کلماتشان قابل تأویل است، ولى گروه‏هاى تندرو تکفیرى، امروزه براى رسیدن به اهدافشان، خود را سلفیه جهادى مى‏دانند، درحالى‏که آن‏ها درحقیقت پیروان محمد بن عبدالوهاب‏اند و در قالب سلفیان جهادى- وهابى شکل یافته‏اند که بدون هیچ ضابطه‏اى به تکفیر معین مسلمانان حکم مى‏کنند. عالمان وهابى براى تبرئه کردن خود از جنایت‏هاى این گروه‏هاى افراطى از یک سو و بهره بودن از اندیشه‏هاى قطبى از سوى دیگر، سعى کرده‏اند که با تبلیغات گسترده و متحمل شدن هزینه‏هاى هنگفت، تفکرات سید قطب را به چالش بکشند، به طورى که فقط افکار او را سر مشق سلفیان جهادى تکفیرى جلوه دهند.

منابع‏

قرآن کریم‏

الف. کتاب‏ها و مقاله‏ها

  1. «ریشه‏هاى پدیده تکفیر در گذر زمان»، فصل‏نامه علمى- پژوهشى کلام اسلامى، سال ۲۲، شماره ۸۷، مؤسسه امام صادق (ع)، پاییز ۹۲٫

  2. ابن‏تیمیه، مجموع الفتاوى، محقق: عبد الرحمن بن محمد، نشر مجمع الملک فهد، مدینه ۱۴۱۶ ق/ ۱۹۹۵ م.

۳٫-، الاستقامه، نشر دانشگاه محمد بن سعود، مدینه ۱۴۰۳ ق.

۴٫-، درء التعارض بین العقل و نقل، نشر دانشگاه محمد بن سعود، مدینه ۱۴۱۱ ق.

۵٫-، منهاج السنه، دانشگاه محمد بن سعود، مدینه ۱۴۰۶ ق.

  1. ابن‏عابدین، محمّد امین بن عمر، الرد على البکرى، مکتبه الغرباء الأثریه، مدینه ۱۴۱۷ ق.

۷٫-، رد المحتار على الدر المختار، دارالفکر، بیروت ۱۴۱۲ ق.

  1. ابن‏فارس، احمدبن زکریا، المعجم المقاییس اللغه، دارالجیل، بیروت ۱۹۹۹ م.

  2. ابوزید، وصفى عاشورا، فى ظلال سید قطب لمحات من حیاته وأعماله، دارالعلوم، قاهره، [بى‏تا].

  3. أبى‏حنیفه النعمان، الفقه الأکبر، مکتبه الفرقان، الإمارات العربیه ۱۴۱۹ ق- ۱۹۹۹ م.

  4. اسامه بن لادن، الأرشیف الجامع لکلمات و خطابات إمام المجاهدین، برگرفته از سایت توحید و جهاد، ۲۰۰۶ م.

  5. الألبانى، ناصر الدین، التوسل أنواعه وأحکامه، محقق: محمد عید العباسى، مکتبه المعارف، ریاض ۱۴۲۱ ق.

۱۳٫-، موسوعه البانى، مرکز النعمان للبحوث والدراسات الإسلامیه، یمن ۲۰۱۰ م.

  1. بن باز، عبدالعزیز، مجموع فتاوى، گرداورنده: محمد بن سعد الشویعر، موقع الرئاسه العامه للبحوث العلمیه والإفتاء به نشانى‏http ://www .alifta .com .

  2. جوزیه، ابن‏قیم، مدارج السالکین بین منازل، محقق: محمد المعتصم بالله البغدادى، دار الکتاب العربى- بیروت، ۱۹۹۶ م.

۱۶٫-، معالم فى الطریق، الاتحاد الاسلامى العالمى، قاهره، [بى‏تا].

۱۷٫-، مختصر الصواعق المرسله، محقق: سید إبراهیم، دارالحدیث، قاهره ۲۰۰۱ م.

۱۸٫-، الطرق الحکمیه فى السیاسه، دار عالم الفوائد، مکه المکرمه ۱۴۲۸ ق.

  1. حامد، محمد عبدالحکیم، ائمه التکفیر (ظاهره التکفیر فى العصر الحاضر …)، دارفاروق، قاهره، ۲۰۰۶٫

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۶، ص: ۴۹

  1. حنفى، ابن‏ابى العز، شرح العقیده الطحاویه، چاپ چهارم: المکتب الإسلامى، بیروت ۱۳۹۱٫

  2. راغب اصفهانى، حسین محمد، المفردات فى غریب القرآن، دار القلم، الدار الشامیه- دمشق بیروت ۱۴۱۲ ق.

  3. الرحیلى، ابراهیم بن عامر، التکفیر و الضوابطه، دارامام احمد، ۲۰۰۸ م، [بى‏جا].

  4. زینى دحلان، الدررالسنیه فى الرد على الوهابیه، دارالشفقه، استانبول ۱۹۷۶ م.

  5. سبحانى، جعفر، الایمان و الکفر فى الکتاب و السنه، موسسه امام صادق، قم، ۱۳۸۵٫

  6. سید قطب، مبانى تفکر اسلامى، ترجمه حسن زاده، احسان، تهران ۱۳۸۷٫

  7. ظواهرى، ایمن، اعزاز رایه الاسلام، موسسه السحاب للانتاج العالمى، برگرفته از سایت توحید و جهاد، [بى‏تا].

  8. عابدى، احمد، توحید و شرک در نگاه شیعه و و هابیت، مشعر، قم ۱۳۹۰٫

  9. عبد العزیز بن محمّد بن على آل عبد اللطیف، دعاوى المناوئین لدعوه الشیخ محمّد بن عبدالوهّاب، چاپ: اول دارالوطن، الریاض ۱۴۱۲ ق.

  10. عثیمین، محمد بن صالح، مجموع فتاوى و رسائل، دار الوطن- دارالثریا ۱۴۱۳ ق.

  11. عزام، عبدالله، العقیده وأثرها فى بناء الجیل، نشرشهید عزام الإعلامى، پاکستان، [بى‏تا]، برگرفته از سایت‏www .tawhed .ws .

  12. علماء نجد، الدرر السنیه فى الأجوبه النجدیه، محقق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم، ۱۴۱۷ ق/ ۱۹۹۶ م.

  13. علوى، سید مجتبى، فرهنگ لغات کامل در قرآن، قم، چاپ اول: سلمان فارسى، ۱۳۶۵٫

  14. على‏زاده موسوى، سید مهدى، سلفى‏گرى و وهابیت، دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، معاونت فرهنگى و تبلیغى، آواى منجى، قم ۱۳۹۱٫

  15. على محمد، التکفیر، مفهومه و اسبابه اثر زمل العطیف، مکتبه الرشد، الریاض ۱۴۳۰ ق.

  16. الغزالى، أبو حامد محمد بن محمد، الاقتصاد فى الاعتقاد، دار الکتب العلمیه، بیروت ۱۴۲۴ ق.

  17. فوزان، صالح، التوحید، چاپ چهارم: وزارت اوقاف و ارشاد اسلامى، عربستان ۱۴۲۳ ق.

  18. قرطبى، ابن‏حزم الأندلسى، الفصل فى الملل والأهواء والنحل، مکتبه الخانجى، قاهره، [بى‏تا].

  19. مجله المجتمع، الکویتیه، عدد ۵۶۵، جمادى الآخر ۱۴۰۲ ق.

  20. محمد بن عبدالوهاب، مجموعه رسائل فى التوحید والإیمان، مطابع الریاض، [بى‏تا].

  21. محمود، على عبدالحلیم، السلفیه و دعوه شیخ محمد بن عبدالوهاب، نشر عکاظ ۱۴۰۱ ق.

  22. المسند، محمد بن عبد العزیز بن عبد الله، فتنه التکفیر، دارالوطن، ۲۰۰۴ م.

۴۲٫-، فرسان تحت رایه النبى، چاپ دوم: [بى‏نا، بى‏تا]، برگرفته از سایت‏www .tawhed .ws .

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۶، ص: ۵۰

۴۳٫-، فتاوى إسلامیه لأصحاب الفضیله العلماء، دارالوطن، الریاض، ۱۴۱۳ ق.

  1. مودودى، ابوالاعلى، اصطلاحات چهارگانه در قرآن، نشر احسان، تهران ۱۳۸۹٫

  2. ندوى، ابوالحسن، حدود خسارت جهان و انحاط مسلمین، مصطفى زمانى، قم، پیام اسلام، ۱۳۶۹٫

  3. نقد و بررسى اندیشه تکفیر، احسان، تهران ۱۳۹۱٫

  4. یونس شوقى یاووز، دائره المعارف اسلام، وقف سازمان دیانت ترکیه، تکفیر، بر گرفته از سایت:http ://alwahabiyah .com .

سایت‏ها

۴۸٫www .rabee .net .

۴۹٫http ://www .alifta .com .

۵۰٫http ://saaid .net .

۵۱٫http ://alwahabiyah .com .

  1. http ://www .tawhed .ws .

[۱] * پژوهشگر مؤسسه تحقیقاتى دارالإعلام لمدرسه اهل‏البیت( علیهم السلام)

[۲] . ابن ‏فارس، معجم مقاییس اللغه، ج ۵، ص ۱۹۱، راغب اصفهانى، مفردات، ص ۷۱۳٫

[۳] . ابن‏فارس، همان، ج ۵، ص ۱۹۱٫

[۴] . همان، ج ۱، ص ۱۳۳٫

[۵] . ابن ‏تیمیه، مجموع فتاوى، ج ۷، ص ۱۴٫

[۶] . ابن ‏عثیمین، مجموع فتاوى و رسائل، ج ۱، ص ۴۹٫

[۷] . ابن ‏ابى العز حنفى، شرح عقیده الطحاویه، ص ۳۳۱٫

[۸] . ابوحنیفه، فقه اکبر، ج ۱، ص ۵۵٫

[۹] . سید طباطبائى یزدى، عروه الوثقى، کتاب الطهاره، ذیل مبحث نجاسات؛ جعفر سبحانى، ایمان و کفر فى الکتاب و السنه، ص ۴۵ و« ریشه‏هاى پدیده تکفیر در گذر زمان»، کلام اسلامى، سال ۲۲، شماره ۸۷، ص ۱۵٫ اهل سنت بنابر حدیث بخارى به شماره ۵۰ و مسلم به شماره ۱۰۲، علاوه بر این سه، ایمان به ملائکه و کتاب خداوند و قضاو قدر را هم اضافه کرده‏اند.

[۱۰] . راغب اصفهانى، همان، ص ۷۱۵٫

[۱۱] . ابن‏ حزم اندلسى، الفصل فى الملل والأهواء والنحل، ج ۳، ص ۱۱۸٫

[۱۲] . ابن‏قیم جوزى، مختصر الصواعق المرسله، ص ۵۹۶٫

[۱۳] . ابن‏تیمیه، فى ظلال القرآن، ج ۱، ص ۲۹۲٫

[۱۴] . همان، ج ۳، ص ۱۴۷۷٫

[۱۵] . همان، ج ۱، ص ۳۴۰٫

[۱۶] . سید مجتبى علوى، فرهنگ لغات کامل در قرآن، ص ۳۰٫

[۱۷] . همان طور که رهبران گروه‏هاى تکفیرى( مثل گروهک داعش)، امروزه خود مصداق‏هاى کفر را به اسم اسلام تعیین مى‏کنند و فتوا مى‏دهند و به این بهانه باعث جنایت‏هاى فراوانى مى‏شوند.

[۱۸] . البانى، ناصرالدین، موسوعه، ج ۴، ص ۴۵۵٫

[۱۹] . علماء النجد، الدرر السنیه، ج ۱ ص ۷۰ و ۷۱ و صالح الفوزان، التوحید، ص ۸۴٫

[۲۰] . ایمن الظواهرى، اعزاز رایه الاسلام، ص ۳۷ و وصفى عاشور أبو زید، فى ظلال سید قطب لمحات من حیاته وأعماله ومنهجه التفسیرى، ص ۷۰٫

[۲۱] . اسامه بن لادن، الأرشیف الجامع لکلمات و خطابات إمام المجاهدین، ج ۱، ص ۱۹۷٫

[۲۲] . سید قطب نیز بر این اصل ملزم است، سلام بهنساوى، نقد و بررسى تکفیر، ص ۱۲۶ و مجموع فتاوى، ج ۳۵، ص ۱۶۵ و ج ۱۲، ص ۵۲۵ و همو، منهاج السنه، ج ۵، ص ۹۲٫

[۲۳] . جعفر سبحانى، ایمان و کفر، ص ۵۳٫

[۲۴] . ابن‏تیمیه، مجموع فتاوى، ج ۷، ص ۳۰۱٫

[۲۵] . همان، ج ۱، ص ۱۰۶٫

[۲۶] . على عبدالحلیم محمود، السلفیه و دعوه شیخ محمد بن عبدالوهاب، ص ۱۲۶٫

[۲۷] . الرد على البکرى، مجموع فتاوى، ج ۲۷، ص ۷۲- ۸۳ و ج ۱۷، ص ۴۷۱، ص ۲۶٫

[۲۸] . مجموع فتاوى، ج ۳، ص ۳۹۵ و ج ۱، ص ۱۲۶ و ج ۲۷، ص ۹۶؛ البانى، التوسل أنواعه وأحکامه، ص ۲۳ و بن باز، مجموع فتاوى، ج ۴، ص ۴۰۰ و ج ۵، ص ۱۸۸٫

[۲۹] . بن باز به عدم حلیت ذبیحه کسانى حکم داده است که از، اموات استغاثه مى‏کنند،( فتاوى إسلامیه لأصحاب الفضیله العلماء، ابن‏عثیمین و بن باز و بن جبرین، ج ۳، ص ۴۰۶).

[۳۰] . محمدبن عثیمین، مجموع فتاوى ورسائل، ج ۱۷ ص ۳۳۹؛ بن باز، مجموع فتاوى، ج ۲۸، ص ۱۱۲ و الدرر السنیه، ج ۱، ص ۳۵٫

[۳۱] . و احمد عبادى، ر. ک. سید مهدى علیزاده موسوى، سلفى‏گرى و وهابیت، ج ۲، فصول ۶ و ۷، توحید و شرک در نگاه شیعه و وهابیت، ص ۹۵٫

[۳۲] . ابن‏ تیمیه، درءالتعارض، ج ۹، ص ۳۴۴ و الاستقامه، ج ۱، ص ۱۸۰ و ج ۲، ص ۳۱٫

[۳۳] . محمد بن عبدالوهاب، مجموعه رسائل، ج ۵، ص ۱۲۹ و همو، الدرر السنیه، ج ۱، ص ۱۴۴ و ۱۴۵٫

[۳۴] . همان، ج ۱، ص ۲۹ و ص ۱۹۴٫

[۳۵] . همان، ج ۲، ص ۱۶۱٫ در تأیید این مطلب مى‏توان به کلمات عبدالعزیزبن آل عبداللطیف در کتاب دعاوى المناوئین لدعوه شیخ محمد بن عبدالوهاب، ج ۱، ص ۱۶۴ و ۱۶۵ رجوع کرد.

[۳۶] . زینى دحلان، الدرر السنیه فى الرد على الوهابیه، ص ۴۰٫

[۳۷] . مى‏توان به نوشته‏ هاى بن‏باز و البانى و یا ابن‏ عثیمین( کتاب التحریر لمساله التکفیر) و یا صالح الفوزان( کتاب التکفیر بین الافراط و التفریط) درباره تکفیر مراجعه کرد، که بعد از جنگ و آزادى کویت به چاپ رسیده است.

[۳۸] . حسن بن فرحان المالکى، داعیه لیس نبیا، ص ۶۸٫

[۳۹] . علماء نجد، الدرر السنیه، ج ۱۰، ص ۳۵۹٫

[۴۰] . همان، حسن بن فرحان المالکى، ص ۳۴٫

[۴۱] . ابن ‏قیم جوزى، الطرق الحکمیه، ج ۱، ص ۴۶۱٫

[۴۲] . محمدبن عبدالوهاب، مجموعه رسائل التوحید و الایمان، ج ۱، ص ۳۷۷٫

[۴۳] . نظر سید قطب درباره طاغوت در تعریف ایمان و کفر در همین مقاله ذکر شد.

[۴۴] . ابوالاعلى مودودى، اصطلاحات چهارگانه در قرآن، ص ۷۴؛ فى ظلال القرآن، ج ۲، ص ۸۹۰٫

[۴۵] . ابوالاعلى مودودى، همان، ۸۲٫

[۴۶] . سید قطب، تفسیر فى ظلال القرآن، ج ۲، ص ۸۲۸٫

[۴۷] . همو، معالم فى الطریق، ص ۸۳٫

[۴۸] . عبدالسلام فرج، فریضه الغائبه، ص ۵ و ابوالحسن ندوى، حدود خسارت جهان و انحطاط مسلمین، ص ۳۰٫

[۴۹] . سید قطب، مبانى تفکر اسلامى، ص ۳۱ و ایمن الظواهرى، فرسان تحت رایه النبى، ص ۳۸۰٫

[۵۰] . سید قطب، معالم فى الطریق، ص ۷٫

[۵۱] . همان، ص ۵۸٫

[۵۲] . ابن‏ تیمیه، منهاج السنه، ج ۵، ص ۹۵٫

[۵۳] . همو، الرد على البکرى، ص ۲۵۶٫

[۵۴] . غزالى، الاقتصاد فى الاعتقاد، ص ۱۳۳٫

[۵۵] . ابن‏تیمیه، مجموع فتاوى، ج ۱۲، ص ۴۸۷٫

[۵۶] . ابراهیم بن عامر الرحیلى، التکفیر و ضوابطه، ص ۱۱۷ و على محمد زمل العطیف، التکفیر، مفهومه و اسبابه، ج ۳، ص ۹۶۷٫

[۵۷] . همان، ص ۱۱۷ و ۱۱۸٫ این تقسیم در کلمات ابن‏تیمیه و حتى محمد بن عبد الوهاب مشهود است( ر. ک. ابن‏تیمیه، مجموع فتاوى، ج ۱۲، ص ۴۸۷ و ۴۸۷ و الدرر السنیه، ج ۱۰، ص ۴۳۳).

[۵۸] . على محمد زمل العطیف، ج ۳، ص ۹۷۲٫

[۵۹] . این شروط عبارتند از: ۱٫ معین بالغ و عاقل باشد؛ ۲٫ از روى اختیار مرتکب کفر شده باشد؛ ۳٫ حجت بر او تمام شده باشد؛ ۴٫ اهل تأویل نباشد( ابراهیم بن عامر الرحیلى، التکفیر و الضوابطه، ص ۲۵۹).

[۶۰] . ابن‏تیمیه، مجموع فتاوى، ج ۱۰، ص ۳۷۲ و ج ۳۵، ص ۱۶۵٫

[۶۱] . سایت مرکز الفتوى، به شماره‏ى ۱۰۶۴۸۳٫

[۶۲] . کتاب فتنه التکفیر البانى در همین راستا نگاشته شده است.

[۶۳] . حسن بن فرحان المالکى، داعیه لیس نبیا، ص ۲۲٫

[۶۴] . سالم بهنساوى، نقد و بررسى تکفیر، ص ۱۲۶٫

[۶۵] . مجله المجتمع، عدد ۵۶۵، جمادى الاخر سال ۱۴۰۲، ص ۲۱٫

[۶۶] . نساء، آیه ۹۴٫

[۶۷] . فى ظلال القرآن، ج ۲، ص ۷۳۷٫

[۶۸] . مائده، آیه ۴۵٫

[۶۹] . همان، ج ۲، ص ۸۹۸٫

[۷۰] . دائرهالمعارف اسلام، وقف سازمان دیانت ترکیه، تکفیر، یونس شوقى یاووز، به آدرس:

http:// alwahabiyah. com/ main. aspx? typeinfo/ 1 lid/ 0 mid/ 8663

[۷۱] . ابن‏تیمیه، منهاج السنه النبویه، ج ۵، ص ۱۳۰٫

[۷۲] . ابن‏قیم جوزى، زاد المسیر، ج ۱، ص ۵۵۳٫

[۷۳] . مجموع فتاوى بن باز، ج ۹، ص ۱۲۴ و ۱۲۵٫

[۷۴] . عبدالله عزام، العقیده وأثرها فى بناء الجیل، ص ۵۵ الى ۵۷ و ایمن الظواهرى، إعزاز رایه الإسلام، ص ۳۶٫

[۷۵] . شیخ صالح آل الشیخ، شرح مسائل الجاهلیه، ص ۱۳ بر گرفته از سایت‏http ://saaid .net

[۷۶] . سالم بهنساوى، الحکم والقضیه لتکفیر المسلم، ص ۸۱ الى ۸۷٫

[۷۷] . حسن فرحان مالکى، داعیه لیس نبیاً، ص ۱۴۹ الى ص ۱۶۱ ذیل مبحث پیوست چهارم. برخى از عالمان وهابى نیز امروزه به این مسئله توجه داشته‏اند؛ مثل صالح الفوزان در کتاب التوحید، صفحه ۳۱ به این مطلب پرداخته و در مورد اقسام جاهلیت را مورد بحث کرده است.

[۷۸] . ابن‏تیمیه، مجموع فتاوى، ج ۴، ص ۲۸۳٫

[۷۹] . همان، ج ۲، ص ۱۳۱ و همو، درءالتعارض، ج ۵، ص ۸٫

[۸۰] . ر. ک حسن بن فرحان المالکى، داعیه لیس نبیا، ص ۸۰- ۱۰۷٫ وى بیش از چهل نمونه از تکفیرهاى محمد بن عبدالوهاب را ذکر مى‏کند که با این توصیف، کسى از ورطه تکفیر رهایى نیافته است.

[۸۱] . همان، ص ۶۱٫

[۸۲] . همان، ص ۶۲٫

[۸۳] . همان، ص ۱۱۷ و ۱۱۸٫

[۸۴] . براى اطلاع بیشتر از اقوال وهابیان درباره توحید مى‏توان به کتاب جامع الفرید فى شرح کتاب التوحید، اثر عبدالله بن محمد بن احمد الدویش، ص ۴۳ رجوع کرد.

[۸۵] . ابن‏تیمیه، مجموع فتاوى، ج ۱۲، ص ۴۹۸ و ج ۲۸، ص ۵۰۰ و ۵۰۱٫

[۸۶] . همان، ج ۱۲، ص ۱۸۰٫ برخى از ضوابط تکفیر نزد ابن‏تیمیه عبارتند از: ۱٫ تکفیر حکم شرعى است و باید مجتهد تشخیص دهد؛ ۲٫ تکفیر مطلق به تکفیر معین سرایت نمى‏کند؛ ۳٫ تکفیر به حسب اشخاص متفاوت است و نمى‏توان در مورد هر مخطى و یا عاصى و مبتدع و یا گمراه و جاهلى حکم به تکفیر داد:« التکفیر” یختلف بحسب اختلاف حال الشخص فلیس کل مخطئ ولا مبتدع ولا جاهل ولا ضال یکون کافرا؛ بل ولا فاسقا بل ولا عاصیا لا سیما فى مثل« مسئله القرآن» وقد غلط فیها خلق من أئمه الطوائف المعروفین عند الناس بالعلم والدین».

[۸۷] . همان طورکه اشاره شد، حسن بن فرحان المالکى در کتاب داعیه لیس نبیا به نمونه‏ها از تکفیرهاى افراطى ابن‏عبدالوهاب که بدون هیچ گونه ضابطه‏اى، بوده اشاره کرده است؛ مثل تکفیر قائلان به شهادتین، جاهلان، مخالفان خود دشنام دهندگان به صحابه، اهالى نجد و مکه و …( حسن بن فرحان المالکى، داعیه لیس نبیا، ص ۸۵ به بعد).

[۸۸] . فى ظلال القرآن، ج ۳، ص ۱۱۹۷٫

[۸۹] . ربیع المدخلى، یکى از عالمان وهابى است که براى جلوگیرى از گسترش افکار قطبى‏ها، کتاب‏ها و مقاله‏هاى فراوانى نگاشت که مى‏توان به کتاب‏هایى چون نظره سید قطب إلى أصحاب رسول الله، نظرات فى کتاب التصویر الفنى فى القرآن الکریم لسید قطب، مطاعن سید قطب فى أصحاب رسول الله، العواصم مما فى کتب سید قطب من القواصم، الحد الفاصل بین الحق والباطل، أضواء إسلامیه على عقیده سید قطب و نیز مقاله‏هایى در همین راستا اشاره کرد.( ر. ک:www .rabee .net و عامر الرحیلى، التکفیر و الضوابطه، ص ۴۰).

[۹۰] . سالم بهنساوى، نقد و بررسى اندیشه‏ى تکفیر، ص ۱۲۶٫

[۹۱] . ابن‏عابدین، رد المحتار على الدر المختار، ج ۴، ص ۲۶۲ و کتاب هایى که در این خصوص نوشته شده است، مى‏توان به صدق الخبرفى الخوارج القرن الثانى عشر تالیف سید شریف علوى الحجازى و یا الوهابیون خوارج ام سنه تالیف نجاح الطائى اشاره کرد.

[۹۲] . البانى، فتنه التکفیر، ص ۵٫

[۹۳] . مثل گروه داعش.

[۹۴] . چون ابن‏تیمیه و محمد بن عبدالوهاب، تکفیرهاى آنان را به کفر مطلق تأویل مى‏برند.

[۹۵] . از جمله رهبران اصلاحى در عربستان مى‏توان به سلمان العوده، عائض القرنى و ناصر العمر اشاره کرد.

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام ؛ ج‏۶ ؛ ص۲۵-۴۵۰٫

http://shiastudies.com/fa/

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.