جریان تکفیرى طالبان در افغانستان و جنایت‏هاى آنان‏

جریان تکفیرى طالبان در افغانستان و جنایت‏هاى آنان‏

عبدالمؤمن امینى*[۱]

چکیده‏

با بررسى تفکرات و مبدأ شکل‏گیرى جریان جنبش تکفیرى طالبان دانسته شد که این گروه با اندیشه جزم‏گرایانه و سطحى و دانش ناچیز از شریعت، باورهاى وهابیت را با سنت قبیله‏اى پشتونوالى در هم آمیخته و با توسل به زور و رفتارهایى وحشیانه آن را در قالب آموزه‏هاى دینى بر مردم مسلمان افغانستان تحمیل نمودند.

تحقیق پیش‏رو، نخست پیشینه حضور عالمان وهابى و تأسیس مدارس مذهبى توسط آنان را در میان قبایل نواحى مرزى پاکستان با افغانستان تبیین نموده و سپس با واکاوى خاستگاه و شکل‏گیرى تفکر مذهبى طالبان روشن گردید که باورهاى اعتقادى این گروه برگرفته از عالمان پشتون‏تبار تکفیرى مدارس مذهبى پاکستان بوده و عواملى چون فقدان امنیت ملى، نبود نیروهاى کاردان در میان سران جهادى، باورهاى خشک و انعطاف‏ناپذیر مذهبى و … زمینه‏ساز ظهور و پیدایش هسته اولیه این گروه در افغانستان گردیده و حمایت‏هاى مالى، سیاسى و نظامى عربستان و آمریکا در رشد و گسترش طالبان نقش مؤثر داشته است. از این‏رو، عقاید و شاخصه‏هاى فکرى طالبان، همچون گروه‏هاى وهابى تکفیرى مستقر در پاکستان و دیگر مناطق جهان ستیز با عقل، جمود فکرى، تکفیر مخالفان عقیدتى و نژادى، تحریم توسل و استغاثه و ….، بوده و با نفى جایگاه زنان در جامعه و عمل‏کرد تأسف بار و ضد اسلامى با آنان و مبارزه پیگیر با فرهنگ و تمدن و مخالفت با رشد علم و تکنولوژى در کشور و با عملکرد ضد انسانى و رفتار وحشیانه، ده‏ها هزار شیعه و اقوام غیر پشتون را سر بریده و شکنجه نمودند، و با خلق فاجعه نسل‏کشى در مزار شریف و بامیان، تصفیه‏اى نژادى و شیعه‏کشى گسترده‏اى را در افغانستان به راه انداختند.

واژگان کلیدى: طالبان، جنایت، تکفیر، پشتونوالى، افغانستان، شیعه، نسل‏کشى، مبانى اعتقادى.

مقدمه‏

پس از شکست ارتش شوروى و سقوط آخرین نظام کمونیستى در آوریل ۱۹۹۲ م، و انتقال قدرت به گروه‏هاى جهادى، زیاده‏طلبى‏هاى برخى از سران احزاب سیاسى و دور شدن از آرمان‏هاى مقدس اسلام و آموزه‏هاى عزت‏آفرین جهاد و نژادپرستى افراطى و نبود کادر متعهد و کاردان در اداره کشور و نقشه‏هاى شوم استعمار خارجى، افغانستان را وارد یکى از پیچیده‏ترین بحران‏هاى جهان نمود، بحرانى که على‏رغم تباهى ملت مظلوم مسلمان آن دیار، زمینه‏ساز شکل‏گرى جنبش تکفیرى به نام طالبان در اواخر سال ۱۹۹۴ م (پاییز ۱۳۷۳ ش) گردید.

با ظهور گروه افراطى طالبان اوضاع سیاسى و امنیتى کشور وارد دور جدیدى شد و طالبان با پیام بازگشت صلح، حاکمیت شریعت و دفاع از تمامیت ارضى افغانستان و …، با سرعت غیر قابل تصور موازنه قدرت را به نفع خود تغییر داد و در مدت زمان کوتاهى اکثر استان‏هاى کشور را تسخیر کرد و پایتخت «کابل» را در اختیار گرفت.

بدیهى بود که اهداف اعلام شده از سوى این گروه، در آغاز، براى ملتِ خسته از جنگ‏هاى طولانى، برآورده شدن آرزوى دیرینه و بسیار امیدوار کننده بود، ولى با گذشت زمان و تسلط بر بیشتر استان‏هاى کشور میان اهداف گفته شده و برخورد خصمانه و رفتار وحشیانه با مردم؛ به ویژه با شیعیان، ماهیت این گروه به ظاهر مسلمان را آشکار ساخت و نگرانى‏هاى زیادى را باعث گردید که در دنیا مشابه آن کمتر دیده شده است.

نگارنده این تحقیق در تلاش است تا مبانى اعتقادى و جریان‏هاى تأثیرگذار بر ظهور گروه تکفیرى طالبان را بکاود و کارنامه عملى ضد اسلامى، قتل و کشتار مردم بى‏دفاع مسلمان افغانستان را به دست آنان به شکل آمار تبیین نماید.

ضرورت تحقیق‏

از آغاز شکل‏گیرى و ظهور گروه افراطى طالبان در کشور افغانستان تاکنون، زمان زیادى نگذشته است؛ ولى رفتار خصمانه و عملکرد ضد اسلامى آنان نسبت به شیعیان و اقلیت‏هاى قومى و مذهبى، توجه بسیارى از کارشناسان مسائل سیاسى و اندیشوران علوم دینى را به خود معطوف ساخته و هر طیفى براساس بینش و توان معلومات خویش، ابعاد و زوایاى پیدا و پنهان این گروه و بستر تولد و شکل‏گیرى و کارنامه عملى و حامیان آنان را مورد تحلیل و بررسى قرار داده و آثار پر ارجى را در قالب کتاب، مقاله، نرم‏افزار و … براى تنویر افکار عمومى مردم جهان ارائه نموده‏اند. اما در حوزه شاخصه‏هاى تفکر دینى و خاستگاه اعتقادى و تبین زوایا و عمق فاجعه انسانى و قتل عام شیعیان افغانستان به صورت آمار، کار کمتر انجام یافته است، از این رو تحقیق حاضر با احساس خلأ و نیازمندى موجود سامان یافته است.

پیشینه تحقیق‏

بررسى تاریخ و وقایع مردم منطقه مرزى دیوبند و خطمرزى میان افغانستان و پاکستان و بازى‏هاى سیاسى پشت پرده دولت مردان پاکستان سرنخ‏هایى از حضور قبلى اندیشه متحجرانه و افراطى از اسلام در میان اقوام ساکن در آن سرزمین را از دیرباز نشان مى‏دهد؛ چنان‏که «الیورا» کارشناس فرانسوى معتقد است: گرایش اهل حدیث «وهابیت» از قرن نوزدهم در شمال غربى ولایت مرزى پاکستان با افغانستان‏ حضور پر رنگ داشته و حامیان اندیشه سلفى‏گرى، مدرسه‏هاى علوم دینى را در مناطق اتک، اکوار و در دره کندو در روستاى پنچ پیرى تأسیس نمودند، و تفکر اهل حدیث و ظاهرگرایى در میان ملاهاى آن دیار- که عمدتاً در نواحى مرزى ساکن‏اند- در سال‏هاى ۱۹۵۰ میلادى گسترش یافت. طالبان علوم دینى مناطق جنوب افغانستان که اکثر آنان از نژاد پشتون هستند، اندیشه سلفى‏گرى تکفیرى را در آن مدارس آموخته و با تأثیرپذیرى از مبانى فکرى افراطى اهل حدیث «وهابیت» از مکتب فقهى امام ابوحنیفه دست کشیده و علیه تصوف و حنفیت وارد جنگ شده و زیارتگاه‏ها و قبور مردان صالح و مقدس آن‏ها را ویران کردند. عالمان سنّى احناف به آن‏ها لقب «وهابى» داده‏اند ولى گروه یاد شده خود را «سلفى»[۲] مى‏نامند.[۳]

با تجاوز و اشغال افغانستان توسط روس‏ها، تمام معادلات سیاسى کشور به نفع مکتب اهل حدیث پاکستان رقم خورد، زیرا صدها هزار خانواده افغانى در کشور پاکستان پناهنده شده و جوانان آنان جذب مدارس دینى اهل حدیث و دیوبندى گردیده و افزون بر آموزش اعتقادى و تغذیه فکرى از کمک‏هاى اقتصادى و مالى دولت پاکستان و مردم وهابى آن سرزمین بهره‏مند شدند و سران گروه اهل حدیث با تبلیغ و ترویج اندیشه‏هاى افراطى وهابیت در میان مردم جنوب کشور، توده‏هاى مردم شدیداً تحت تأثیر آموزه‏هاى فکرى مخرب سلفى‏گرى تکفیرى قرار گرفتند. چنان‏که «مولوى افضل برگ متل»، ابتدا در مدرسه دیوبند هندوستان و سپس در اکوار پاکستان در مدرسه اهل حدیث کراچى آموزش دیده و پس از مراجعت به وطن [افغانستان‏] محل فعالیت‏هاى دینى خویش را در روستاى «بادموک» قرار داده و در قیام سال ۱۹۷۸ میلادى وى رهبر محلى حزب اسلامى، به نام عبیدالله را خلع قدرت نمود و مردم منطقه را به وهابى‏گرى فرا خواند.[۴]

هم‏چنین مولوى حمیدالله و مولوى جمیل‏الرحمن که در «پنچ‏پیر» آموزش دیده بودند، در بخش‏هاى دیگرى از مناطق جنوب و شرق افغانستان حضور یافته و اندیشه تکفیرى وهابیت را در میان مردمان آن سرزمین ترویج نمودند. با وجود شواهد و نمونه‏هاى یاد شده مى‏توان به این ره‏آورد رسید که اندیشه تکفیرى طالبان در افغانستان ریشه در مدارس اهل حدیث نواحى مرزى پاکستان با افغانستان داشته که سران تکفیرى به صورت خزنده و پنهانى پیش از انقلاب اسلامى افغانستان مشغول به ترویج اندیشه تکفیرى وهابیان و مکتب دیوبندیه در میان مردم و جوانان منطقه بوده‏اند.

ریشه‏یابى تفکر دینى طالبان‏

در مورد خاستگاه و چگونگى شکل‏گیرى اندیشه دینى طالبان و جریان‏هاى مهم مذهبى که بر افکار و رفتار این گروه نقش اساسى داشته‏اند رویکردهاى مختلفى وجود دارد که به برخى از آن‏ها به قرار زیر اشاره مى‏کنیم:

  1. باورهاى اعتقادى جنبش طالبان برگرفته از مدارس دینى دیوبند است.

  2. برخى از طالب‏پژوهان، اصول اندیشه و افکار این گروه را متأثر از فرقه وهابیت مى‏دانند.

با بررسى سیر تاریخى اندیشه دینى طالبان و واکاوى در تفکر مذهبى آن‏ها دانسته مى‏شود که سران و هسته مرکزى این جنبشِ تندرو در مدارس تحت پوشش عالمان دیوبندى آموزش دیده و تغذیه فکرى شده‏اند و دیوبندى‏ها به علت تشابه عقیدتى و یا عینیت مبانى فکرى با وهابیان، وهابى خوانده مى‏شوند، از این‏رو بایسته است که خاستگاه تفکر دینى طالبان را با استفاده از نظریات کارشناسان مذهبى و سیاسى، تحلیل و کاوش کنیم.

حوزه علمیه دیوبند

این مرکز علمى در سال ۱۲۸۳ ق، توسط مولانا محمد قاسم نانوتوى، مولانا رشید احمد کنگوهى و دیگران، در دهکده دیوبند واقع در شمال کشور هندوستان تأسیس شد و امروزه یکى از مهم‏ترین جریان‏هاى بنیادگراى اسلامى در شبه قاره هند به شمار مى‏آید.[۵] و بزرگ‏ترین مرکز مذهبى است که پارادایم تفکر دینى و اعتقادى گروه طالبان با اتصال به حزب جمعیت العلماء الاسلام در آن‏جا شکل گرفته است، زیرا نهاد مذهبى جمعیت العلماء الاسلام که در سال ۱۹۴۵ میلادى به وسیله عالمان دیوبندى و مولانا بشیر احمد عثمانى در پاکستان پایه‏گذارى شد، نقش محورى در حمایت فکرى جریان طالبان ایفا نموده است.[۶] چنان‏که احمد رشید مى‏نویسد:

طالبان با ارتباط محدودى که با جهان داشتند، به مدرسه‏هاى جمعیت العلماى پاکستان وارد شدند و متأثر از دانش ملاهاى تنگ‏نظر این مدارس به دیوبندى‏هاى سرسخت و متعصب مبدل شدند، از این رو جنبش طالبان از طریق جمعیت العلماء الاسلام، پاکستان با خط دیوبندى آشنا شده و به شدت تحت تأثیر گرایش‏هاى مذهبى این مکتب قرار دارند.[۷]

استاد شهید برهان‏الدین ربانى در دیدارى که با عطاءالله مهاجرانى وزیر وقت فرهنگ و ارشاد اسلامى جمهورى اسلامى ایران در ۱۹/ ۶/ ۱۳۸۲ داشته است مى‏گوید:

«یکى از شیوه‏هاى شناخت اندیشه و مشى طالبان، آشنایى با عقاید علماى سلفى دیوبندى پاکستان است.»[۸]

بدین ترتیب، خاستگاه اندیشه دینى کادر رهبرى طالبان برگرفته از حزب جمعیت العلماء الاسلام، است. که این نهاد مذهبى خود شاخه‏اى از مکتب دیوبندیه هند به شمار مى‏آید.

رابطه دیوبندى‏ها با وهابیت‏

عالمان مکتب دیوبندى ارتباط عمیق و تنگاتنگى با وهابیان در حوزه اندیشه و عقاید دارند، چنان‏که رشید احمد کنگوهى در تأیید عقاید وهابیت مى‏گوید: «کسانى که از محمدبن عبدالوهاب، پیروى نمایند انسان‏هاى شایسته بوده و عقاید وهابى‏ها صحیح است.»[۹] وى در مورد پیشواى وهابیان مى‏گوید: «محمدبن عبدالوهاب، مردى صالح بود و با تکیه بر مذهب حنبلى و حدیث، با بدعت و شرک مبارزه کرده.»[۱۰]

هم‏چنین عالمان وهابى باورها و مبانى فکرى خود را عین اندیشه دینى عالمان دیوبند دانسته و عبدالله بن صالح الصقر نماینده وزارت اوقاف ریاض در بازدید از مرکز علمى دیوبند تأکید مى‏کند که کشور عربستان برادر شماست و خادم الحرمین «ملک فهد» و آل سعود از شما هستند.[۱۱]

شاه ولى الله دهلوى متفکر و متکلم اصلاح طلب هندى که خود از مؤسسان مکتب دیوبند است، موضع خصمانه‏اى در برابر مکتب تشیع داشته و کتاب ازاله الخلفا را علیه شیعه نوشت و به دلیل شباهت‏هاى فکرى و عقیدتى میان وى و محمدبن عبدالوهاب برخى او را نسخه هندى وهابیت شمرده‏اند.[۱۲]

برخى از فرقه پژوهان معتقدند که شاه ولى‏الله و محمد بن عبدالوهاب، دوره طلبگى را در حجاز ودر یک زمان گذرانیده و نزد یک استاد دانش آموخته‏اند.[۱۳] ابوالحسن ندوى‏ در معرفى محدث دهلوى مى‏گوید: شاه‏ولى‏الله و پیروانش بهترین ترویج کنندگان اندیشه‏هاى ابن‏تیمیه در شبه قاره هند به شمار مى‏آیند. وى در راستاى نشر افکار ابن‏تیمیه، مدارس زیادى تأسیس کرد و به تربیت شاگردان زیادى پرداخت.[۱۴] از این رو ارتباط نزدیک و مسافرت‏هاى پیوسته محدث دهلوى و شاگردان وى به مکه و مدینه شاهد روشنى بر تأثیرپذیرى دهلوى از ابن‏تیمیه و محمدبن عبدالوهاب بوده و پیروان وى وهابیان حقیقى در شبه قاره هند محسوب مى‏شوند و افکار و عقاید وهابیت از طریق عالمان مدارس دیوبندیه؛ به ویژه از مجراى حزب جمعیت العلماء الاسلام که مرکز پرورش و تغذیه فکرى طالبان بوده است در افغانستان انتقال یافته و نقش اساسى در شکل‏گیرى تفکر و عملکرد افراطى این جنبش تکفیرى در عرصه‏هاى مهم اجتماعى و فرهنگى در این سرزمین داشته است.

عوامل زمینه‏ساز شکل‏گیرى طالبان‏

درباره شکل‏گیرى و زمینه‏هاى ظهور جریان پرشتاب گروه طالبان، تحلیل‏گرانِ مسائل سیاسى رویکردهاى متفاوتى دارند: برخى از آنان عامل شکل‏گیرى این جنبش را دستگاه امنیتى پاکستان «isi» مى‏دانند.[۱۵] گروهى دیگر عملکرد نامطلوب رهبران جهادى و درگیرى نیروهاى داخلى را در ظهور طالبان مؤثر دانسته‏اند.[۱۶] ولى با بررسى همه ابعاد این موضوع، روشن مى‏شود که عوامل زمینه‏ساز ظهور و شکل‏گیرى طالبان، مجموعه‏اى از وقایع تلخ و ویرانگر داخلى افغانستان و مؤلفه‏هاى دیگر چون فقر فرهنگى و اقتصادى، تعصب قومى و قبیلگى، فقدان قانون اساسى مورد قبول ملت و سنت‏هاى پایدار و انعطاف‏ناپذیر مذهبى، نبودِ نیروهاى کاردان و …، مؤثر بوده است که در این قسمت از بحث، مهم‏ترین عوامل زمینه‏ساز و شکل‏گیرى این گروه تکفیرى را بررسى و تحلیل مى‏کنیم.

  1. عدم کاردانى سران جهادى در تشکیل حکومت ملى‏

رهبران جهادى در آوریل ۱۹۹۲ م (فرودین ۱۳۷۱ ش)، با تصرف کابل وارد این شهر شدند و صبغت‏الله مجددى به عنوان اولین رئیس جمهور از سوى سران مجاهدین بر گزیده شد و شور و شعف غیر قابل وصفى را براى مردم خسته از جنگ، به همراه داشت. مردم مظلوم و شهید داده افغانستان پس از چهارده سال جهاد علیه متجاوزان روس، انتظار روزهاى شاد و پر از پیروزى را در آینده به سر مى‏پروراندند؛ ولى دیرى نپایید که جنگ بر سر قدرت در میان سران مجاهدین آغاز شد و روز به روز دامنه آن گسترده‏تر شده و حدود چهار سال به طول انجامید و زمینه ضعف نیروهاى جهادى فراهم آمده و حامیان طالبان از این ضعف مفرط مجاهدین و فرصت به وجود آمده کمال استفاده را نموده و در تجهیز و راه‏اندازى ماشین جنگى طالبان تلاش کردند.

دکتر احمدى مى‏گوید:

یکى از عوامل مهمى که زمینه‏ساز ظهور طالبان در افغانستان شد، ناتوانى رهبران گروه‏هاى جهادى در استقرار یک دولت فراگیر ملى و تمایل برخى از این گروه‏ها به اعمال سلطه بیشتر در برابر دولت مجاهدین بود.[۱۷]

عظیمى، یکى دیگر از کارشناسان مسائل سیاسى افغانستان مى‏نویسد:

طالبان قبل از این‏که محصول تصمیمات خارجى در بیرون از مرزهاى افغانستان باشند، نتیجه تحزب‏گرایى و قوم‏گرایى و اختلافات درونى و عملکرد نامطلوب نیروهاى جهادى بعد از انتقال قدرت به آنان مى‏باشد.[۱۸]

دکتر چنگیز پهلوان نیز در این زمینه مى‏نویسد:

واقعیت این است که پدیده طالبان را نمى‏توان بى‏توجه به جریان صعود و افول دولت مجاهدین … به درستى دریافت.[۱۹]

از این گفته مى‏توان این‏گونه استفاده کرد که عدم تشکیل یک دولت فراگیر، زمینه ظهور طالبان را آماده ساخت؛ از این رو، ضعف اکثریت رهبران در تدبیر امور کشور و عدم تجربه در اداره دولت و زیاده‏خواهى‏هاى آنان موجب چندگانگى در اندام‏هاى مختلف احزاب و لجام گسیختگى فرماندهان شده و زمینه را براى رشد پدیده شوم گروه تکفیرى طالبان فراهم ساخت.

  1. نظام قبیله‏اى جامعه افغانستان‏

از جمله عواملى که مى‏تواند فرهنگ جامعه و کشورى را در مسیر توسعه بهتر به پیش براند، عقلانیت و دانش محورى است؛ ولى در جامعه سنتى، علم و عالمان جایگاه و نقش اصلى‏اش را از دست داده و ساختار قبیله‏اى و زد و بندهاى طائفه‏اى عمده‏ترین مانع در راه رشد و شکوفایى فرهنگ توسعه بوده و مخالف حاکمیت قانون مى‏باشد؛ از این‏رو، ساختار جامعه افغانستان قبیله‏اى و سنتى بوده و مسئله قومیت و نژاد، نقش به سزایى در ظهور و پیروزى طالبان ایفا کرد؛ زیرا طالبان همه از قوم پشتون بوده و پشتون‏ها همواره خواهان تسلط قوم خود بر دیگر اقوام ساکن در افغانستان‏اند و سیاست‏ها و مواضع طالبان مورد حمایت جدى سلطه‏طلبان پشتون قرار گرفت.[۲۰] بدین ترتیب، بافتِ جمعیتى طالبان یکى از مهم‏ترین ابزار موفقیت را در اختیار آنان قرار داد؛[۲۱] چنان‏که ملا محمد حسن حاکم طالبان در قندهار مى‏گوید:

ما همگى از قوم پشتون بوده و یکدیگر را مى‏شناختیم و عقیده یکسانى داشتیم و کاملا حرف یکدیگر را مى‏فهمیدیم؛ بنابراین، تصمیم به اقدام مشترک برایمان آسان بود.[۲۲]

  1. فقدان امنیت‏

بدون شک یکى دیگر از عواملى که در ظهور جریان طالبان نقش مهمى داشت درگیرى‏هاى طولانى میان نیروهاى جهادى بوده است. این جنگ‏ها به صورت بسیار وحشیانه با موشک باران کابل سال‏ها ادامه یافت وحتى رهبران احزاب براى کسب قدرت علیه یکدیگر حکم جهاد صادر مى‏کردند.[۲۳] وحکومت کوتاه و محدود مجاهدین، افزون بر نابودى زیر ساخت‏ها و پایه‏هاى اقتصادى افغانستان نظم و امنیت عمومى را به شدت آسیب‏پذیر نموده و مردم این کشور نه صاحب جان خود بودند و نه اختیار ناموس و مال خود را داشتند و هرگاه گروهى که نوید برقرارى صلح و امنیت را به آنان مى‏داد از آن حمایت کرده و در انتظار یک ناجى بودند و براى ملت و مردم مظلوم این کشور مهم نبود که این گروه نجات دهنده از کجا و چه کسانى هستند.[۲۴] از این‏رو، بى‏ثباتى حاکم در جامعه و درگیرى سران احزاب و فرماندهان جهادى بر سر قدرت، بهترین فرصت را براى طالبان فراهم ساخت تا با شعار تأمین امنیت در افغانستان در مدت کوتاهى بیشترین استان‏هاى کشور را تصرف کنند و قدرت را به دست بگیرند.

پیدایش طالبان‏

ملامحمد عمر در دهکده نوده، نزدیک قندهار در سال ۱۹۵۹ م از قبیله «هوتکى» شاخه «غلزایى» به دنیا آمده. وى، پس از دوره تحصیل در روستاى سنگسر بخش میوند قندهار رفت و با تأسیس یک حوزه علوم دینى کوچک به شکل گِلى، مشغول تدریس و فعالیت‏هاى علمى و دینى شده است،[۲۵] ملا عمر تا آن‏جا که امکان داشت از افراد بیگانه و ناشناس دورى مى‏گزید ولى با طالبان و شاگردانش حشر و نشر را حتى داشته است. به گفته آگاهان علوم سیاسى، سر کرده گروه طالبان و هسته مرکزى این جنبش در زمان جهاد مردم افغانستان علیه ارتش سرخ شوروى از اعضاى دو حزب «حرکت انقلاب اسلامى، و حزب اسلامى شاخه خالص» بوده‏اند؛ که رهبرى دو حزب یاد شده را مولوى محمد نبى محمدى و مولوى یونس خالص بر عهده داشته‏اند؛ چنان‏که ملا محمدحسن نائب رئیس مجلس وقت طالبان مى‏گوید: «من، ملاعمر را به خوبى مى‏شناختم و در دو جبهه و در دو گروه در برابر ارتش سرخ شوروى مى‏جنگیدیم.»[۲۶] وى در جاى دیگر مى‏گوید:

ملا محمد غوث، ملا محمد ربانى رئیس مجلس و معاون ملاعمر و خودم، همه از استان ارزگان هستیم و در کنار یکدیگر مبارزه مى‏کردیم؛ اما پس از دوره جهاد من به کویته پاکستان برگشته و وارد مدرسه شدم و هرگاه همدیگر را مى‏دیدیم، درباره گرفتارى‏ها و مشکلات جامعه افغانستان صحبت مى‏کردیم. ما داراى عقیده واحد بوده و خیلى خوب به توافق دست مى‏یافتیم.

ملا محمد عباس، وزیر وقت بهداشت و درمان طالبان، مى‏گوید:

من در «کلات»، مرکز استان زابل که در ۱۳۵ کیلومترى شمال قندهار قرار دارد، در یک مدرسه دینى مشغول تحصیل بودم، ولى اوضاع کشور آن‏چنان بحرانى و بد بود که از تحصیل علم دست کشیده و با عده‏اى از دوستانم به منظور شرکت در شورایى که براى حل مشکلات افغانستان، به ابتکار «اسماعیل خان» تشکیل شده بود به استان هرات رفتیم و در نهایت این شورا نیز نتوانست راهکارى درباره حل اوضاع‏ آشفته کشور ارائه دهد؛ از این‏رو من و شمارى از دوستانم نظیر: ملا عبدالرزاق، ملا محمد فاضل، مولوى عبدالستار سنایى، ملا عبدالجلیل و ….، براى رفع اوضاع نابسامان مملکت، روانه قندهار شده و در ضمن ملاقات با ملاعمر به او پیوستیم.[۲۷]

بررسى تاریخ شکل‏گیرى و پیدایش گروه طالبان نشان مى‏دهد که عناصر مرکزى این گروه پس از پیوستن به ملاعمر و تشکیل شوراى عالى در قندهار و بحث‏هاى فراوان درباره ناامنى‏هاى ممتد و جنگ‏هاى طولانى در کشور، موفق به ارائه طرحى شدند که از نکات محورى آن اعاده صلح، خلع سلاح عمومى و حاکمیت شریعت اسلامى در افغانستان به شمار مى‏آید؛ ولى موارد پیش‏گفته تنها ادعایى بیش نبوده که رهبران این جنبش داشتند و اقدامات خشونت‏بار و رفتار ضد اسلامى این گروه در عرصه‏هاى سیاسى و اجتماعى پس از تسلط در کشور کاملا متناقض با اهداف اعلام شده توسط آن‏ها بوده است.

استاد برهان‏الدین ربانى، هسته مرکزى گروه طالبان را در مصاحبه‏اى به قرار زیر دانسته و مى‏گوید:

  1. ملا محمد عمر رهبر اصلى جنبش طالبان است؛

  2. گروهى از افسران کمونیست طرفدار دکتر نجیب الله؛

  3. گروهى از افسران و سربازان پاکستان و شبه نظامیان سپاه صحابه؛

  4. طلاب علوم دینى پشتون‏تبار افغانستان؛

  5. تعدادى از سران قبایل پشتون؛

  6. گروهى از سرکرده‏هاى قاچاق مواد مخدر.

استاد ربانى، سیاست‏هاى کلى و تصمیم‏گیرى‏هاى اصلى جنبش طالبان را از آنِ نظامیان پاکستان و اعضاى افراطى سپاه صحابه دانسته است.[۲۸] بدین ترتیب، با ترکیب‏ عناصر یاد شده و طرفداران پشتون‏تبار آنان، گروهى به نام طالبان در عرصه سیاسى و نظامى افغانستان ظهور نموده و در مدت زمان کوتاهى بخش اعظم خاک این سرزمین را تصرف کردند و انظار عمومى جهانیان را به خود معطوف ساختند.

علل گسترش طالبان‏

الف. مذهبى‏

با تجاوز و اشغال افغانستان توسط ارتش شوروى، مراکز آموزشى و محیط تحصیل در این کشور به شدت آسیب دید و میلیون‏ها نفر از مردم افغانستان به کشور پاکستان پناهنده و در دو استان بلوچستان و سرحد (پشتونستان)، مستقر و تحت تاثیر محیط قبیله‏اى و مذهبى آنجا قرار گرفتند و نهادهاى خیریه پاکستانى با همکارى سازمان‏هاى بین‏المللى امر امداد و کمک رسانى به آوارگان را بر عهده گرفتند. در این میان، سازمان‏هاى مذهبى به ویژه سازمان دینى و ایدئولوژیکى جمعیت العلماى اسلام تحت رهبرى مولوى فضل الرحمن که از قوم پشتون شاخه‏اى درانى است، در امر کمک رسانى به آوارگان، بیش از دیگر نهادهاى خیریه نقش ایفا نموده و افزون بر امر امداد، هزاران تن از فرزندان آوارگان افغانستانى را به مدارس تابع جمعیتِ خویش فرا خواندند و زمینه تحصیل آنان را به صورت رایگان فراهم نمودند. در این مدارس، علاوه بر آموزش دروس رایج و معمول علوم دینى، آموزشى‏هاى ویژه رزم و نظامى نیز براى طالبان وجود داشته است.[۲۹]

کمترین تردیدى وجود ندارد که طالبان در این مدارس دینى که متأثر از حوزه علمیه دیوبند بوده و متمایل به قبیله پشتون است درس خوانده‏اند و شیوه آموزش در این مدارس بر اساس الگوى آموزشى ویژه بوده است؛ به گونه‏اى که طلاب آن با تعصب دینى آشکارى فارغ التحصیل شده و با هر نوع اندیشه که مخالف افکار شان بود با رفتار خشونت‏آمیز برخورد نموده و این امر را نوعى جهاد تلقى مى‏کردند، زیرا مفهوم جهاد از نظر آنان منحصر به جنگ مسلمانان با غیر مسلمان‏ها نبوده، بلکه به معناى مبارزه با هر عقیده‏اى است که مخالف باورهاى آنان باشد. طالبان با این بینش وارد افغانستان شده و با نیروهاى جهادى در این سرزمین جنگیدند و آن را نوعى جهاد مى‏دانستند.[۳۰]

دکتر احمدى در این مورد مى‏نویسد:

مولوى فضل‏الرحمن رهبر گروه جمعیت‏العلماى پاکستان که ریاست کمیته دائمى مجلس ملى آن کشور را نیز بر عهده داشت، یکى از گروه‏هاى ضد شیعى پاکستان بوده و جزئى از حامیان اصلى جریان طالبان بوده است.[۳۱]

وى در مقاله مدعى است که: تداوم سنت‏هاى افراطى ومذهبى و تأثیر آموزش‏هاى دینى در مدارس مذهبى پاکستان و به ویژه در «مرکز جمعیت العلماى اسلام» و مدارس مذهبى دیگر با مرکزیت دیوبندى، از عمده‏ترین عوامل گسترش و رشد پدیده طالبان بوده است؛ چنان‏که مى‏نویسد: مولوى محمد عمر و سه تن از اعضاى شوراى رهبرى طالبان در قندهار از فارغ التحصیلان جامعه العلوم الأسلامیه است که تحت ریاست مولانا محمد یوسف بن نورى، یکى از اعضاى برجسته جمعیت العلماى اسلام مى‏باشد و نماینده طالبان در سازمان ملل نیز از همین مدرسه فارغ التحصیل شده است و نماینده طالبان در پاکستان نیز از فارغ التحصیلان جامعه المحمدیه در کراچى بوده و بسیارى از فرماندهان طالبان از همین مدارس مذهبى که وابسته به «جمعیت العلماى اسلام» است، فارغ التحصیل شده‏اند.[۳۲] همین نهاد مذهبى، پس از تصرف کابل، هیئتى را براى کمک به طالبان در تدوین قانون اساسى جدید طالبانى به کابل فرستاد.[۳۳]

حمایت فضل الرحمن از گروه طالبان، منحصر به کمک‏هاى مالى و آموزش تعالیم دینى و نظامى نمى‏شود، بلکه وى در ۲۱ ژوئن ۱۹۹۹ در رأس هیئت بزرگى عازم قندهار گردید و با ملاعمر سر دسته گروه طالبان دیدار و مذاکره نموده و با حضور در افغانستان حمایت همه جانبه‏اى خویش را از این جنبش افراطى اعلام داشته و گفته است: افراد جمعیت، علماى کرام، طلبا، مجاهدین و نوجوانان و ….، همواره براى بقا و استحکام و مبارزه در راه حکومت اسلامى روى کار آمده در افغانستان، شما را (ملاعمر) مساعدت خواهند کرد.[۳۴]

به گفته کارشناسان، مسائل سیاسى، مجموعه‏اى از مدارس علوم دینى و احزاب اسلام‏گرا و نهادهاى مذهبى پاکستان که در شکل‏گیرى و گسترش گروه تکفیرى طالبان، نقش اساسى داشته‏اند، که در ادامه، شمارى از آن‏ها را به قرار زیر نام مى‏بریم:

  1. جمعیت علماى اسلام «گروه فضل‏الرحمن»

این جمعیت در سال ۱۹۴۶ م، از جمعیت علماى هند منشعب شد و پس از فوت رهبر این جریان به نام مفتى محمود، مدیریت آن را فرزند وى مولانا فضل‏الرحمن به عهده گرفت.

  1. جمعیت علماى اسلام «گروه مولانا سمیع‏الحق».

این گروه تحت رهبرى سمیع‏الحق بوده و ایشان از روحانیون پشتون تبار صوبه سرحد است.

  1. سپاه صحابه‏

این گروه در ششم سپتامبر ۱۹۸۵ م، توسط حق نواز جنگوى در شهر «جنگ» ایالت پنجاب بنیان‏گذارى شد. حق نواز فرد متعصب و ضد شیعه بوده و هدف او از تأسیس سپاه صحابه مقابله با شیعیان و نفوذ ایران در پاکستان بوده است.

  1. لشکر جنگوى‏

این گروه نیز یکى از گروه‏هاى افراطى مذهبى بوده و در شکل‏گیرى طالبان نقش اساسى داشته است.

  1. جمعیت اهل حدیث‏

مکتب اهل‏حدیث وابسته به اندیشه شاه ولى‏الله دهلوى بوده و دهلوى از نظر فکر و اندیشه ارتباط نزدیکى با وهابیان دارد.[۳۵] بدین‏ترتیب، از مدارس تحت پوشش گروه‏هاى مذهبى یاد شده هزاران طالب پاکستانى و افغانى آموزش دیده، وارد افغانستان و شهر قندهار شده و در حمایت از طالبان علیه مردم و نیروهاى جهادى افغانستان جنگیدند.

ب. سیاسى‏

مطالعه و بررسى جریان تکفیرى طالبان نشان مى‏دهد که افزون بر علل پیش‏گفته، برخى از کشورهاى همسایه و منطقه و قدرت‏هاى بزرگ فرامنطقه‏اى و در رأس آن‏ها دولت آمریکا در شکل‏گیرى، سازماندهى و گسترش این جنبش نقش مؤثر داشته‏اند.

از آن‏جایى که پرداختن تفصیلى به ابعاد سیاسى این موضوع در این مختصر نمى‏گنجد؛ تلاش مى‏کنیم که نقش و تأثیر پررنگ شمارى از کشورهاى خارجى را که با حمایت مالى، تسلیحاتى و تدارکاتى آن‏ها این جنبش شکل گرفته است، به صورت موجز بکاویم.

  1. پاکستان‏

روابط سیاسى و دیپلماسى کشور افغانستان و پاکستان به دلیل ادعاهاى ارضى و سرزمینى که افغانستان نسبت به بخش‏هاى خاک پاکستان دارد همیشه ناپایدار و تنش‏زا بوده است و در زمان جنگ نیروهاى جهادى با اشغال‏گران شوروى و پس از استقرار حکومت مجاهدین در کابل، دولت پاکستان کوشید تا رابطه حسنه‏اى با کابل برقرار نماید، ولى سران نیروهاى جهادى، اهداف و خواسته‏هاى سیاست‏مدارانِ پاکستانى‏ را بر آورده نساختند و از این‏رو، اسلام آباد براى دست‏یابى به منافع خویش و تضعیف دولت ربانى، به فکر تشکیل گروه جدیدى افتاد و جریان تند رو و افراطى به نام طالبان را در افغانستان روى کار آورد و نیروهاى نظامى، هواپیماها و تانک‏هاى پاکستانى در جریان درگیرى‏هاى طالبان با نیروهاى مجاهدین به کمک این جنبش آمده و شهرهاى بزرگ افغانستان را یکى پس از دیگرى تصرف نمودند.[۳۶] چنان‏که در روزنامه انگلیسى زبان کابل تایمز آمده است که سازمان اطلاعات پاکستان آى. اس. آى، سند محرمانه‏اى را منتشر کرد و در آن خواستار نفوذ پاکستان در حکومت افغانستان شده و مى‏نویسد:

«ما باید در آینده، ادغام تدریجى ساختار اقتصادى و سیاسى را به چنان طریقى تأمین کنیم که منتج به اتحاد نزدیک بین افغانستان و پاکستان شود.»[۳۷] از این‏روست که نصرالله بابر وزیر کشور سابق پاکستان که خود یک پشتون تبار است، در سازماندهى و حمایت مالى و نظامى طالبان نقش تعیین کننده‏اى را بر عهده داشته است.[۳۸]

در این میان، سازمان‏ISI کانال اصلى انتقال تسلیحات و پول به طالبان بوده و با مشارکت افراد وابسته به این مرکز اطلاعاتى و نیروهاى شبه نظامى پاکستان، نواحى شمال‏غرب افغانستان را تصرف نموده و در اختیار گروه طالبان قرار دادند و بدین ترتیب پاکستان حامى اصلى طالبان بوده و در شکل‏گیرى و رشد این گروه و ادامه جنگ در افغانستان شرکت فعال داشته است. از این‏رو، انگیزه و هدف مداخله‏اى پاکستان در امور سیاسى افغانستان را مى‏توان چنین بیان کرد:

  1. پشتون‏هاى دو سوى مرز افغانستان و پاکستان را متحد ساخته و با روى کار آوردن دولتى دست نشانده و مزدور در کابل اختلافات ارضى فیمابین را براى همیشه از اذهان رهبران افغانستان دور نموده و به آرزوى دیرینه خود مبنى بر ایجاد منطقه استراتژیک تحت سلطه خود دست یابد.

  2. مقابله با نفوذ کمونیسم که با اشغال افغانستان در مرزهاى پاکستان رسیده بود.

از این‏رو، سران این کشور به حمایت از جریان طالبان در افغانستان برخاسته و بسیارى از نابسامانى‏هاى این سرزمین بر اثر دخالت‏هاى نارواى پاکستان است.

  1. یکى دیگر از اهداف پاکستان در حمایت از طالبان، راهیابى از خاک افغانستان به بازار آسیایى میانه است که از دیرباز مورد علاقه پاکستان بوده و پس از فروپاشى اتحاد جماهیر شوروى، این علاقه شدت پیدا کرده بود.[۳۹]

  2. تأمین منافع کشورهاى غربى؛ به ویژه هم‏آوایى با آمریکا در مقابله با جمهورى اسلامى ایران که از سوى پاکستان به عنوان یکى از هم پیمانان منطقه‏اى آمریکا دنبال مى‏شود.

  3. عربستان سعودى‏

یکى دیگر از کشورهاى اسلامى منطقه که در ظهور و قدرت‏یابى گروه تکفیرى طالبان نقش پررنگ و فعالى داشته، عربستان سعودى است. رهبران فکرى و سیاسى سعودى در راستاى حمایت از گروه طالبان، اهداف سیاسى و ایدئولوژیک را دنبال مى‏کردند که به ذکر دو نمونه اکتفا مى‏کنیم:

الف. تبلیغ اندیشه وهابیت در افغانستان‏

عربستان سعودى به عنوان ام‏القرى جهان اسلام به زعم خود حمایت از مسلمانان جهان را وظیفه دینى خود مى‏داند، از این رو با کمک‏هاى مالى و ترویج اندیشه وهابیت در میان هزاران طالب افغانى، نقش فعالى داشته و با حضور پر شتاب این گروه در عرصه‏هاى نظامى، دولت‏مردان ریاض و عالمان وهابى را بیش از گذشته مصمم‏تر ساخت تا با افزایش حمایت مالى مانع نفوذ و تفکر شیعه گردیده و باورهاى وهابیت را در میان مردم افغانستان بیش از گذشته گسترش دهد و گروه طالبان وسیله‏اى بود که ریاض را به تحقق اهداف سیاسى و مذهبى خویش نزدیک مى‏ساخت.[۴۰]

ب. مقابله با نفوذ رو به رشد ایران در افغانستان‏

هدف دوم عربستان در پشتیبانى و گسترش گروه طالبان، رقابت جدى با نفوذ رو به رشد ایران در افغانستان بوده است، چنان‏که دکتر چنگیز پهلوان مى‏نویسد:

«پول عربستان و اندیشه حذف ایران از صحنه افغانستان براى این گروه چنان جذاب بود که چشم آن‏ها را در برابر درک تغییرات پدید آمده در جامعه افغانستان مى‏بست.»[۴۱] وى هم‏چنین اظهار مى‏دارد: «عربستان در افغانستان حضورى فعال دارد و با حضور ایران در صحنه سیاسى منطقه به شدت مخالف است.»[۴۲]

از این رو، تقابل مبانى اعتقادى مترقى شیعه با اندیشه سخیف وهابیت و کاهش جایگاه ریاض به عنوان ام‏القرى جهان اسلام پس از پیروزى انقلاب اسلامى ایران، این کشور را به جبهه‏گیرى شدید با ایران در مسائل افغانستان کشانده و ایران را به رقیب منطقه‏اى وى تبدیل کرده است.

  1. آمریکا

نقش پیدا و پنهان آمریکا در ظهور و رشد طالبان براى همه آگاهان به مسائل سیاسى افغانستان امر بسیار روشنى است؛ از این رو دولت مردان آمریکا در ایجاد و رشد گروه طالبان به دنبال اهداف و منافعى بودند که به برخى از آن‏ها اشاره مى‏کنیم:

  1. آمریکا با تجاوز و اشغال افغانستان و تأمین امنیت نسبى آن کشور و نیز اشراف بر کشورهاى آسیاى میانه، در صدد چپاول و غارت ذخایر نفتى و گازى و … منطقه بوده و بدین‏منظور لشکرکشى نموده است.

  2. هدف دوم آمریکا محاصره ژئوپلوتیک ایران به وسیله تسلط در کشورهاى همجوار آن بوده است و تداوم حکومت طالبان در دراز مدت مى‏توانست عرصه را براى جمهورى اسلامى از جناح شرق ناامن نماید.[۴۳]

عقاید طالبان‏

جمود فکرى و جهت‏گیرى‏هاى طالبان در افغانستان نشان مى‏دهد که این گروه پیوند فکرى عمیقى با مدارس دینى وهابیان داشته است، از این رو بایسته است که به مهم‏ترین باورهاى اعتقادى جریان طالبان که اقتباس از وهابیت است به قرار زیر اشاره کنیم:

  1. ستیز با عقل و عقلانیت: طالبان همانند وهابیان، تعقل و خردورزى را در مسائل دینى و سیاسى رد مى‏کردند، چنان‏که ملاعمر در پاسخ به نماینده یونسکو مبنى بر خوددارى از تخریب آثار باستانى کشور افغانستان و پیروى از تدبیر عاقلانه گفت: ما به عقل کارى نداریم و آن‏چه انجام مى‏دهیم خواست اسلام است.[۴۴]

  2. دشمنى با شیعیان: ملا عمر معتقد بود که شیعیان چیزى بین مسلمانان و کفارند.[۴۵] از این رو طالبان شیعیان را بدعت‏گذارانى مى‏دانستند که مى‏توان آن‏ها را به خاطر عقاید مذهبى‏شان شکنجه نموده و به قتل رساند.[۴۶]

  3. شرک دانستن توسل، استغاثه و شفاعت.

  4. تحریم ساختن گنبد و بارگاه بر روى قبرهاى اولیاى الهى و بزرگان دینى.

  5. حکم به ارتداد مسلمانان به دلیل رفتن به زیارت پیامبر (ص) اهل بیت (علیهم السلام) و صالحان و ….

  6. حلال شمردن خون، مال و نوامیس امت اسلامى که پیرو سایر مذاهب اسلامى بوده و عقاید و باورهایشان با طالبان و قوم پشتون تفاوت دارد.

  7. وجوب امر به معروف و نهى از منکر به صورت خشن و افراطى و مطابق با اندیشه طالبان. از این‏رو، اداره امر به معروف طالبان وظیفه داشت که اسلام طالبانى را در سطوح جامعه اجرا نماید.[۴۷]

  8. حرمت استفاده از وسایل ارتباط جمعى، مثل تلویزیون، ضبط صوت، سینما و … زیرا وسایل مورد نظر به عقیده طالبان ابزارهاى شیطان در اغواى مسلمانان است.[۴۸]

بنابراین با واکاوى مؤلفه‏هاى عقیدتى طالبان مى‏توان گفت که اندیشه‏هاى ابن‏تیمیه و وهابیان بیشترین تأثیر را در تفکر و عملکرد گروه طالبان داشته است.

با بررسى شکل‏گیرى و خاستگاه باورهاى اعتقادى طالبان دانسته شد که این گروه با آموزش و فراگیرى افکار و اندیشه‏هاى وهابیان در مدارس دینى پاکستان وارد افغانستان شده و به زعم خودشان با ارهاب و فشار به دنبال تشکیل نظام اسلامى بودند، از این رو عملکرد خرد ستیز و رفتار خشونت‏بار این گروه تکفیرى در عرصه‏هاى مختلف اجتماعى، فرهنگى و سیاسى در افغانستان به خوبى روشن ساخت که مهم‏ترین شاخصه‏هاى فکرى و اعتقادى آنان به قرار زیر است:

  1. جمود فکرى و کج‏اندیشى؛

  2. برداشت سطحى و قشرى از مبانى اسلام؛

  3. حذف عقلانیت در تصمیم‏گیرى‏هاى کلان کشور؛

  4. خشونت در اجراى احکام؛

  5. عمل‏گرایى مفرط؛

  6. رفتار ناشایست با زنان؛

  7. دشمنى شدید با شیعیان و ….

در این قسمت از بحث، رفتار خصمانه و خشونت بار گروه تکفیرى طالبان و جنایت‏هاى این گروه را با زنان، شیعیان و دیگر شهروندان افغانستانى شرح داده و عملکرد ضد اسلامى و تمدنى این جنبش را در عرصه‏هاى مختلف اجتماعى و فرهنگى بیان مى‏کنیم.

رویکرد طالبان درباره دانشگاه‏ها و مسائل فرهنگى‏

  1. مخالفت با رشد علمى دانشگاه‏ها

جنبش تکفیرى طالبان با جمود فکرى و باورهاى غلط سنتى، هیچ‏گونه باور و اعتقادى به علوم و دروس دانشگاهى نداشتند، از این رو عملًا زمینه تحصیل علوم و دانستنى‏هاى جدید را بر روى دانشجویان دانشگاه کابل و جوانان دیگر استان‏هاى کشور محدود نموده و با رفتار مستبدانه و ایجاد جوِّ اختناق و وحشت، بسیارى از دانشجویان دانشگاه کابل و دیگر مراکز علمى، ترک تحصیل کرده و به خارج از کشور پناه بردند. روزنامه انیس در تاریخ ۴ مرداد ۱۳۷۷ در این باره مى‏نویسد: تعداد کل دانشجویان دانشگاه کابل به ۲۲۳۰ تن مى‏رسد و از این تعداد بیش از ۱۷۰۰ تن آن پشتون و از نژاد طالبان است و حدود سیصد نفر آن پاکستانى بوده و ۲۳۰ تن آن را از ملیت تاجیک تشکیل مى‏دهد.

وزارت فرهنگ و آموزش عالى حکومت طالبان به جاى این‏که در صدد تهیه امکانات آموزشى و توسعه و ارتقاى دانش در دانشگاه‏هاى کشور بوده و طرح وراهکارهاى جدید ارائه نموده و در راستاى رشد علمى جوانان تلاش نمایند، بیشتر به نحوه لباس پوشیدن و اندازه ریش و محاسن دانشجویان توجه داشته‏اند، چنان‏که از سوى وزارت آموزش عالى طالبان دستورالعملى بدین قرار صادر شده است:

  1. در آغاز سال تحصیلى جدید، هر دانشجویى ریش خود را به اندازه یک قبضه بگذارد.

  2. هر دانشجو و محصلى مؤظف است که دستار و یا کلاه سفید و لباس سفید به طور یونیفورم بپوشند.[۴۹] بدین ترتیب گروه طالبان به‏سبب عدم آمادگى ذهنى و فکرى با هرگونه تغییر و پیشرفت‏هاى علمى دنیاى جدید مخالفت ورزیده و بزرگ‏ترین مانع رشد و پویایى مراکز فکرى و دانشگاهى کشور گردیدند.

  3. اقدام به حذف زبان فارسى‏

گروه تکفیرى طالبان که خود از نژاد پشتون بوده و افغانستان را تنها سرزمین قبایل پشتون مى‏دانند و بدین باورند که سایر قومیت‏ها چون تاجیک‏ها، هزاره‏ها و ازبک‏ها و … مهاجرانى هستند که باید به کشورهاى تاجیکستان، ازبکستان و ایران برگردند، از این رو به منظور پشتونیزه کردن امور ادارى و مکاتبات رسمى مملکت، مبارزه پیگیر را براى نابودى زبان و ادبیات فارسى آغاز نموده و براى نیل به این هدف تابلوهاى تمام وزارت‏خانه‏ها و مغازه‏ها را از فارسى به پشتون تغییر داده و ده‏ها هزار جلد کتاب‏هاى چاپى و دست‏نویسى‏هاى زبان فارسى را به آتش کشیدند. از این رو عملکرد ضدفرهنگى و فارسى زدایى طالبان به حدى شدید بود که سازمان فرهنگى ملل متحد یونسکو، در ۱۲ آذر ۱۳۷۷ «۲۳ نوامبر ۱۹۹۸» ضمن محکوم کردن رفتار ضد تمدنى طالبان در راستاى حذف زبان فارسى، تأکید نمود که این گروه افراطگرا از روى عمد به تبعیض‏نژادى و زبانى دامن مى‏زنند.[۵۰]

  1. تخریب آثار باستانى‏

افغانستان کشورى است که در دوره‏هاى مختلف تاریخ به نام‏هاى آریانا و خراسان نیز یاد شده‏[۵۱] و سابقه تمدنى درخشانى دارد و ادیان کهن زرتشتى، مانوى و بودایى در این سرزمین به اوج شکوفایى خود رسیدند.[۵۲] آثار گرانقدر باستانى ام‏البلاد بلخ، غزنویان، تیموریان، غوریان، شاهان بامیان و … که در اثر حفارى‏ها کشف شده و در موزه پر ارزش کابل نگهدارى مى‏شد و با تصرف شهر کابل توسط طالبان شمارى از این گروه جاهل و تندرو به فرمان مولوى عبدالباقى و ملا ترابى مسئول اداره امر به معروف طالبان به سوى ساختمان موزیم هجوم برده و با وسیله‏هاى که در دست داشتند الله اکبر گویان به جان مجسمه‏ها افتادند و بسیارى از تندیس‏ها و مجسمه نیم‏تنه کنشکا را نابود کردند.[۵۳]

گروه تکفیرى طالبان با جمود فکرى و برداشت سطحى از اسلام، همه چیز و حتى آثار باستانى را با اندیشه قشرى و تنگ‏نظرانه خویش محک مى‏زدند، از این رو، طالبان به فرمان ملاعمر در پنجم اسفند ۱۳۸۰ «۲۶ فوریه ۲۰۰۱» تخریب دو مجسمه عظیم ۵۳ و ۳۶ مترى بودا که در دل صخره سر به آسمان کشیده در استان بامیان تراشیده شده بود را آغاز نمودند.[۵۴]

این دو تندیس که بیش از دو هزار سال قدمت تاریخى دارد و به دوران امپراتورى کوشان‏ها مربوط بوده و بزرگ‏ترین مجسمه ایستاده بودا در جهان است و بر اساس اندیشه طالبان این پدیده ضد اسلامى بوده، لذا آن را با دینامیت منفجر ساخته و از بین بردند. سردمداران گروه متحجر طالبان علاوه بر نابودى دو مجسمه یاد شده، تندیس دیگرى را که به طول ۱۶ متر در یک معبدى در استان غزنى نگهدارى مى‏شد منهدم نمودند[۵۵] و کار تخریب ده‏ها بت چوبى، گلى در مراکز تاریخى هرات، بلخ، کابل و جلال‏آباد را آغاز کردند.[۵۶]

جنایت‏هاى طالبان‏

  1. نگاه منفى و رفتار تأسف‏بار با زنان‏

اندیشه دینى طالبان درباره جایگاه زن در عرصه‏هاى سیاسى، فرهنگى و اجتماعى به معناى محروم کردن آنان از تحصیل و فعالیت‏هاى اجتماعى و کارى بوده و گروه یاد شده بر این باورند که زنان از آغاز خلقت، گناهکار آفریده شده‏اند و راه نجات مردان با ایمان از کید و مکر زنان این است که آنان در عرصه‏هاى اجتماعى حاضر نشوند و به صورت پنهانى در خانه زندگى کنند. از این رو حکومت طالبان براى زنان و دختران در عرصه‏هاى آموزشى، اجتماعى و کارى مقررات شدیدى قرار داده و باعث محرومیت این قشر عظیم جامعه از فراگیرى علم و فعالیت‏هاى اجتماعى گردید. در این‏جا به ذکر چند نمونه از رفتار ضد اسلامى و جنایات طالبان نسبت به زنان اکتفا مى‏کنیم.

گروه طالبان در شهر جلال آباد مرکز استان ننگرهار، سه زن را به خاطر رعایت نکردن دقیق حجاب به شدت تنبیه نموده و صدها زن در توقیفگاه این گروه و یا در محضر عام و خیابان‏ها به خاطر سرپیچى از قوانین آنان مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.[۵۷]

ملامحمد عمر در مورد درخواست سازمان ملل مبنى به رعایت حقوق زنان از سوى طالبان گفت: دست‏یابى زنان به تحصیل و آموزش را به معناى ترویج بى‏عفتى و فحشا در افغانستان دانسته که طالبان هرگز به زنان اجازه تحصیل و اشتغال در مراکز دولتى و غیر دولتى را نخواهند داد.[۵۸]

یک شاهد عینى در مورد رفتار ناشایست پلیس امر به معروف طالبان مى‏گوید:

در یکى از بازارهاى شهر قندهار، شاهد کتک خوردن دو زن از سوى طالبان بودم‏ و آنان را شلاق مى‏زدند؛ بدون این‏که سوال و جوابى در کار باشد.[۵۹] یکى از مقامات طالبان گفته است: در قانون ما براى زنان دو جا، معین شده است: نخست خانه شوهر، سپس قبرستان.[۶۰]

سخت‏گیرى‏هاى طالبان در بخش تحصیل و آموزش نیز به شدت اعمال گردیده و پس از تصرف استان کابل ۶۳ مدرسه را در این شهر بستند. در اثر این اقدام طالبان ۱۰۳۰۰۰ دختر و ۷۸۰۰ تن معلم زن از تحصیل و تدریس محروم شدند. در تمام شهرهاى تحت سلطه طالبان، قوانین منع حضور زنان و دختران در مراکز آموزشى و ادارى به شدت اجرا مى‏شد. و بدین ترتیب مقررات سخت و ضد اسلامى طالبان را درباره زنان مى‏توان در چند محور کلى به قرار زیر خلاصه نمود:

الف. ممنوعیت اشتغال زنان؛

ب. منع تحصیل زنان؛

ج. وضع مقررات سخت و دشوار درباره نحوه پوشاک زنان که زن‏ها باید از پوشش‏هایى چون برقع و … استفاده نمایند؛

د. اعمال کنترل شدید بر رفت و آمد زنان در بیرون از منزل.

گروه تکفیرى طالبان که گویا خود را از نظر نژاد و دیندارى برتر از دیگر اقوام و مردم مسلمان افغانستان قلمداد مى‏کردند، ولى در عرصه رفتار و عملکرد نامطلوب چهره ضد اسلامى آنان کاملًا آشکار و ظاهر گردیده که اندیشه و رفتار این گروه تکفیرى هیچ تناسبى با اسلام اصیل ندارد. از این‏رو، نیروهاى طالبان در بیش از صدها مورد به طرز وحشیانه‏اى بر حریم زنان ملیت‏هاى دیگر تجاوز نمودند که به ذکر چند نمونه بسنده مى‏کنیم.

ملائى از گروه طالبان، پس از تجاوز به عصمت پنج زن پاکدامن، آن‏ها را به قتل رساند و اجسادشان را به رودخانه‏اى افکند و پس از مدتى وى به عنوان طالب‏ خوش‏نام مورد عفو قرار گرفت و از زندان رها شد.[۶۱] یک زن دیگر که پرستار بوده و در منطقه «على چوپان» استان بلخ زندگى مى‏کرد، پس از آن‏که از سوى طالبان مورد تجاوز جنسى قرار گرفت، دست به خودکشى زد ولى دوستانش او را به بیمارستان برده نجاتش دادند. این زن گفته است: طالبان مرا در مکانى بردند که حدود بیست تا بیست و پنج زن جوان دیگر نیز بوده که همه شیعه و هزاره بودند و مورد تجاوز قرار گرفته بودند.[۶۲]

جنایت‏ها و ظلم‏هاى این گروه به ظاهر مسلمان در قالب شریعت نسبت به زنان چنان گسترده بود که افزون بر واکنش‏هاى سازمان‏هاى جهانى حقوق بشر، واکنش حامیان مذهبى طالبان را نیز در پى داشته و رفتار خشونت‏آمیز و تبهکارى‏هاى این گروه را به شدت محکوم و تقبیح نمودند.[۶۳]

  1. اجبار شهروندان در اجراى احکام‏

طالبان در تمام مساجد شهرها و محلات قلمرو حکومت خود دفتر حضور و غیاب براى برپایى نماز جماعت در پنج نوبت آماده ساخته بودند و همه مردان موظفند که در جماعات شرکت نموده و دستورهاى دینى خود را از پیش نماز مسجدشان بیاموزند و کسانى که بدون عذر موجه در نماز شرکت نکنند به وسیله پلیس امر به معروف به سختى مجازات مى‏شوند.[۶۴]

متولیان اداره امر به معروف و نهى از منکرِ طالبان، فاقد اطلاعات دینى و بصیرتى عملى بودند و توان تشخیص احکام اهم و مهم اسلامى و منکرات را نداشتند، از این رو دچار افراطکارى گردیده و مهم‏ترین وظایف شرعى این اداره در موارد زیر خلاصه مى‏شود:

  1. اجبار مردان به داشتن ریش بلند؛

  2. سخت‏گیرى براى اقامه اجبارى نماز جماعت و هر چند که شهروندش پیروى آیین «سیک» باشد؛[۶۵]

  3. بستن حمام‏هاى عمومى زنانه و مردانه به خاطر این‏که وجود چنین حمام‏هایى در شریعت بدعت و گناه بزرگ به شمار مى‏آید؛

  4. مجبور ساختن مردان به استفاده از کلاه و عمامه؛

  5. اجبار مردان به تراشیدن موى سر، زیرا داشتن موى سر از مظاهر فساد و بى‏بند و بارى است.[۶۶]

  6. ضدیت و دشمنى با شیعیان‏

تفکر طالبان بر مبناى اندیشه تکفیرى وهابیت و سنت پشتون والى شکل گرفته است و شعیان را دشمنان خود دانسته و معتقد به کفر آنان هستند، از این رو برخوردهاى خصمانه و رفتار خشونت‏بار طالبان بیانگر عمق کینه و تنفر عمیقشان به هزاره‏ها و شیعیان است. بررسى رفتار ضد اسلامى و انسانى طالبان نشان مى‏دهد که حملات وحشیانه این گروه به مناطق شیعه‏نشین و عمق فاجعه کشتار شیعیان خیلى گسترده‏تر از آمار و ارقام ثبت شده در کتاب‏ها و نشریات بین‏المللى بوده و به علت نبود منابع مستقل ارقام دقیق کشته شدگان و سیر حوادث غمبار مناطق مرکزى و شمال کشور به صورت دقیق به ثبت نرسیده است، ولى در عین حال آنچه در آثار مکتوب و مجله‏هاى خبرى مرتبط با این موضوع دیده مى‏شود، بخش‏هاى عمده و کلى آن را به صورت گذرا به قرار زیر مى‏آوریم:

الف. محاصره و قتل عام شیعیان بامیان‏

جنبش تکفیرى طالبان، پیروان مکتب اهل بیت (علیهم السلام) را کافر دانسته و دشمنى با تشیع از مهم‏ترین آموزه‏هاى آنان است، چنان‏که ملا عمر با صدور فتوایى در این زمینه گفته‏ است: «کشتن شیعیان گناه نیست زیرا آن‏ها کافرند.»[۶۷] از این رو گروه طالبان با این بینش و انگیزه در اولین اقدام استان شعیه نشین بامیان را محاصره کردند و مانع ورود محموله‏هاى مواد غذایى، پوشاک و سوخت به این شهر شدند. این محاصره دوام دار سبب گردید که در هزاره‏جات و مناطق شیعه نشین، مردم از برگ و ریشه گیاهان و اندک سیب‏زمینى به دست آمده از مزارع کم حاصل و سنگلاخ کوهپایه‏ها تغذیه نمایند و با ظهور اختلاف در میان فرماندهان حزب وحدت و نبود امکانات نظامى و خطر قحطى و گرسنگى در میان مردم، خط مقاومت شکسته شد و در اردیبهشت ۱۳۷۸، طالبان بامیان را تصرف نمودند و شیعیان این شهر را به طرز فجیع و وحشتناکى قتل عام کردند. طبق آمار ثبت شده در تاریخ ۴/ ۱۱/ ۱۳۷۹، ۱۴۹ نفر اعم از زن و مرد و کودک را از روستاهاى سر آسیاب، آخوندان، ظهراب، فیروز بهار و … سر بریده و دست به کشتار گسترده زدند.[۶۸] هم‏چنین نیروهاى جنایت‏کار طالبان با تصرف شهرستان یکاولنگ از توابع استان بامیان، که اکثر جمعیت آن را سادات تشکیل مى‏دهند، در یک اقدام وحشیانه و جنون‏آمیز ۲۸۰ تن از شهروندان این شهر را سر بریدند و پوست سر و صورت برخى از شهدا را کنده و مثله نموده و تمامى امکانات مادى و مواد غذایى و ابزار معیشتى مردم بى پناه این منطقه را به غارت بردند و منازل مسکونى را کاملا به آتش کشیده و نابود کردند.[۶۹]

این نوع عملکرد ضد انسانى و اسلامى و جنایت‏هاى سربازان طالب با اهالى شیعه‏نشین هزاره استان بامیان، ناشى از اندیشه وهابیت و باورهاى قبیله‏اى پشتونوالى است که آنان را به انتقام‏جویى و دشمنى با شیعیان وا داشته است و هیچ ارتباطى با تعالیم نورانى و انسان ساز اسلام اصیل ندارد.

ب. فاجعه نسل کشى طالبان در استان بلخ‏

ابعاد فاجعه نسل‏کشى و کشتارهاى جمعى مردم مسلمان و شیعه استان بلخ و نواحى آن به دست طالبان و سربازان پاکستانى آن قدر گسترده و عمیق است که بخش‏هاى آن را به صورت آمار به قرار زیر مى‏آوریم:

گروه تکفیرى طالبان پس از ورود و تصرف شهر مزار شریف مرکز استان بلخ، مقررات حکومت نظامى در شهر برقرار نموده و عبدالمنان نیازى یکى از فرماندهان طالبان رسما اعلام کرد که شیعیان و هزاره‏ها سه راه در پیش دارند:

  1. یا سنى و وهابى شوند؛

  2. و یا این‏که به ایران بروند؛

  3. و یا این‏که کشته شوند.[۷۰]

در روز اول تصرف مزار شریف، طالبان دیوانه‏وار زنان، مردان، کودکان و حتى هر جنبده‏اى را که مى‏دیدند به گلوله بسته و کشتارها در تمام طول روز ادامه داشت و به اهالى شهر از چهار روز تا یک هفته بعد اجازه داده شد تا اجساد قربانیان خود را جمع نمایند.[۷۱]

در روز دوم تسخیرِ شهر مزار شریف، طالبان بازرسى خانه به خانه در منازل شیعیان را آغاز نموده و با دستگیرى شیعیان ابتدا آن‏ها را به گلوله بسته و سپس گلوهایشان را مى‏بریدند.[۷۲] تعداد کل کشته‏ها را در چند روز نخست تصرف شهر، بین پنج تا هشت هزار تخمین زده‏اند.[۷۳] نماینده حقوق بشر سازمان ملل نیز در گزارش خود مى‏نویسد: طالبان در ظرف شش روز اول سلطه‏شان در استان بلخ، سه هزار نفر از شیعیان را در منازلشان و یا در روى خیابان‏ها به قتل رسانیده و آمار مجموع کشته‏ها تا هشت هزار نفر برآورد شده است.[۷۴]

مولوى محمدحنیف یکى دیگر از سران گروه طالب در یکى از مساجد شهر اظهار داشت که: سیاست طالبان نابودى شیعیان و هزاره‏ها است، از این رو فرماندهان طالب براى نشان دادن عمق خصومت و کینه خود نسبت به شیعیان در روز شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۷۷ که جنگ در مناطق سیدآباد، زراعت و دشت شور شدید بود قبر استاد شهید مزارى رهبر حزب وحدت اسلامى را تخریب نموده و در یک اقدام غیر اسلامى و انسانى هفتاد نفر از مردان هزاره را به صورت وحشیانه سر بریدند.[۷۵]

روز شنبه ۱۹ مرداد «اسد» ۱۳۷۷ در منطقه کارته صلح شهر مزار شریف، نیروهاى طالب شخصى را که شیعه و از ملیت هزاره بود، هدف تیر قرار داده و جسد او را تا ۲۴ ساعت در همان جا گذاشته که یک طرف جسد را سگ‏ها خورده و سپس جسد را در حضور مردم روى خیابان گذاشتند که حالت وحشتناکى داشته است.[۷۶]

عبدالمنان نیازى استاندار بلخ پس از چند روز حضور در این شهر گفته است:

امروز هفتصد نفر را در یکى از بیابان‏هاى اطراف شهر (دشت حیرتان) برده و به قتل رساندیم.[۷۷]

نیروهاى طالب پس از ورود به شهر غمزده قزل‏آباد در ۲۵ کیلومترى شرق مزار شریف حدود هفتاد زن، و کودک و مرد سال‏خورده را به قتل رسانیدند و به گفته شاهدان عینى تعداد زیادى از اجساد فاقد دست و پا بوده‏اند.[۷۸] ملا موسى مدیر وزارت بهداشت و درمان استان بلخ، بیمارستان‏هاى شهر را بازرسى نموده و به طالبان دستور داده است که بیماران هزاره را به قتل برسانند. به گفته یک شاهد عینى، ملاموسى عده‏اى از طالبان را به بیمارستان نظامى شهر فرستاده و حدود بیست نفر از بیمارها و همراهانشان را کشتند.[۷۹]

زنى که در اردوگاه کاماز بوده، مى‏گوید: طالبان شش جوان بین هفده و بیست ساله را از اردوگاه بیرون برده و در جلوى چادرهایشان کشته و اجساد آنان را تا چهار روز باقى گذاشتند تا این‏که زن‏ها جمع شده و کشته‏ها را دفن نمودند.[۸۰]

نیروهاى طالبان، هزاران نفر از شیعیان را دستگیر و بازداشت نموده و پس از ضرب و شتم شدید در داخل کامیون‏ها حبس کرده و به مقصد نامعلومى مى‏فرستادند. و یکى از شاهدان عینى که خود اسیر بوده مى‏گوید: کامیون‏هایى مملو از اسیران شیعه را دیدم که بر اثر فشار و نبود هواى کافى در داخل کامیون‏ها جان داده بودند و فرماندهان طالب به افراد تحت امر خود دستور دادند که همه کشته‏ها را به دشت لیلى که در استان جوزجان و در غرب شهر شبرغان قرار دارد، انتقال داده و زیر خاک نمایند.[۸۱]

هم‏چنین نیروهاى طالبان با تهاجم و تصرف شهرستان «سان‏چارک» از توابع استان سرپل و با ورود به روستاها و قصبات، منازل مسکونى و لوازم زندگى مردم این دیار را نابود کرده و به آتش کشیدند و بیش از یک صد تن از مسلمانان شیعه و اهل سنت و شمارى از عالمان منطقه را قتل عام نموده و به طرز وحشیانه به شهادت رساندند.[۸۲]

موارد یاد شده نمونه‏هایى از نسل‏کشى و اعدام‏هاى گسترده طالبان است که با اعتقاد به مهدور الدم بودن شیعیان و براى تثبیت حاکمیت خود و انتقام جویى از آن‏ها مبارزه همه جانبه را آغاز نموده و از هیچ جنایتى نسبت به این مردم بى‏دفاع و مظلوم فروگذار نکردند، ولى گروه تکفیرى طالبان و حامیان آن‏ها بدانند که جنایت‏ها و کشتارهاى جمعى شیعیان هزاره، باعث رسوایى آنان در میان مردم افغانستان و سطح جهان گردید که از صفحات تاریخ این کشور و از اذهان ملت‏هاى آزاده محو نخواهد شد.

  1. رفتار طالبان با دیگر اقوام‏

الف) تاجیک‏

جنایت‏ها و عملکرد نامطلوب طالبان منحصر به پیروان مکتب اهل بیت (علیهم السلام) نبوده، بلکه این گروه تکفیرى مخالفان عقیدتى و نژادى خود را از هر مذهب و قبیله‏اى که باشند مهدور الدم دانسته و دست به حملات وحشیانه علیه آنان مى‏زنند، چنان‏که نیروهاى طالب در یک اقدام غیراسلامى صدها جوان تاجیک تبار را در استان بدخشان به قتل رسانیدند[۸۳] و هنگام شکست در برابر نیروهاى جهادى احمدشاه مسعود از دره شمالى، با ریختن سم در چاه‏هاى آب و تخریب سدها و جوى‏هاى آب، مانع بازگشت زود هنگام اهالى تاجیک نشین منطقه شدند.[۸۴] بدین ترتیب، گروه نژاد پرست و تکفیرى طالبان افزون بر اعدام و کشتار مردم منطقه ابزار معیشتى و لوازم زندگى آنان را نابود و کمربند حاصل خیز شمال کابل را به بیابان متروکه تبدیل کردند.

ب) ازبک‏

جنبش تکفیرى طالبان با تصرف استان فاریاب و با ایجاد جو رعب و وحشت و گرفتن زهر چشم از اهالى ازبک‏نشین منطقه، بیش از چهارصد زن و کودک بى‏دفاع را در نزدیکى فیض آباد قتل عام نموده و با ورود به هر خانه، همسر و بچه‏ها را در مقابل دیدگان پدر خانواده تیرباران مى‏کردند. سربازان طالب با پیشروى به طرف شهرستان «اندخوى» و استان جوزجان، مرکز شهر و مناطق اطراف را تصرف نموده و در اندخوى شش نفر را زنده زنده آتش زدند و در منطقه خواجه دو کوه و شهر شبرغان دست به قتل عام وحشیانه زده و هزاران تن را کشتند.[۸۵] بدین ترتیب، رفتار خشونت‏بار سردمداران طالبان با دیگر اقوام چون هزاره، تاجیک، ازبک و ترکمن و … با هیچ منطق اسلامى و انسانى سازگار نبوده و هر شنونده و خواننده‏اى را به یاد جنایت‏هاى چنگیز و دیگر جنایت‏کاران تاریخ مى‏اندازد. این گروه تکفیرى که مدعى اعاده صلح، حاکمیت قانون و خدمت به شریعت اسلام را به سر مى‏پروراندند، از هیچ جنایتى در مورد مردم مسلمان افغانستان فروگذار نکرده و تصفیه نژادى و نسل‏کشى وحشیانه‏اى را در این سرزمین به راه انداختند.

نتیجه‏گیرى‏

با توجه به بحث‏هاى گذشته نتایج زیر به دست مى‏آید:

  1. بررسى تاریخ و عقاید مذهبى مردمان نواحى مرزى و سرحدات پاکستان با افغانستان نشان مى‏دهد که تفکرات افراطى وهابیان از دیرباز و پیش از انقلاب مردم افغانستان علیه ارتش متجاوز شوروى در میان مردم آن منطقه، حضور پررنگ داشته و عالمان وهابى با تأسیس مدارس دینى مشغول به ترویج اندیشه‏هاى وهابیون در میان جوانان منطقه مرزى میان دو کشور بوده و عقاید طالبان ریشه در آن مدارس دارد.

  2. ریشه‏یابى خاستگاه تفکر دینى طالبان، نشان مى‏دهد که باورهاى اعتقادى این گروه برگرفته از عالمان پشتون‏تبار پاکستانى متأثر از اندیشه‏هاى محدث دهلوى و وهابیت است. از این رو مبانى اعتقادى طالبان هم‏چون وهابیون، سیتز با عقل، خصومت شدید با شیعیان، تحریم ساخت گنبد بر قبور صالحان، توسل بر اولیاى الهى و … بوده و مهم‏ترین شاخصه‏هاى فکرى و رفتارى آنان جمود فکرى، عمل گرایى مفرط، تکفیر مخالفان اعتقادى و نژادى، سنت پشتونوالى و … مى‏باشد.

  3. با بررسى زمینه‏هاى شکل‏گیرى گروه طالبان دانسته شد که عواملى چون عدم کاردانى سران جهادى، فقدان امنیت ملى و اجتماعى، انعطاف‏ناپذیرى مذهبى در ظهور و پیدایش هسته اولیه این گروه، نقش محورى و اساسى داشته است و حمایت‏هاى مدیران مدارس مذهبى پاکستان، همانند مولوى فضل‏الرحمن و … نهادهاى سیاسى و اطلاعاتى آن کشور و نیز کمک‏هاى هنگفت مالى و تسلیحاتى عربستان و آمریکا در سازماندهى و گسترش گروه طالبان بسیار تأثیرگذار بوده است.

  4. گروه تکفیرى طالبان با نگاه منفى و رفتار تأسف آور با زنان آنان را از تحصیل علم و فعالیت‏هاى اجتماعى و کارى محروم و مردم مسلمان افغانستان را به اجراى بخشى از احکام اسلام طالبانى مجبور ساخته و با رفتار ضد فرهنگى و تمدنى، اقدام به حذف زبان فارسى از مراکز ادارى و تخریب آثار باستانى کشور نمودند و با باورهاى غلط سنت پشتونوالى، هیچ‏گونه باور و اعتقادى به رشد و پیشرفت علوم جدید در مراکز فکرى و دانشگاهى کشور نداشتند، از این رو عملًا زمینه تحصیل علوم را در میان جوانان مملکت محدود نموده و باعث عقب‏ماندگى کشور شدند.

  5. گروه تکفیرى طالبان، مخالفان فکرى و عقیدتى و نژاد غیر پشتون؛ به ویژه شیعیان را کافر و مهدور الدم دانسته و با رفتار خشونت بار دست به قتل عام مردم مسلمان و شیعیان زده و با ارتکاب هر نوع جنایت نسبت به مردم بى‏دفاع و زنان دیگر اقوام ساکن در افغانستان نسل‏کشى وحشیانه و تصفیه نژادى گسترده‏اى را در این سرزمین به راه انداختند.

منابع‏

  1. احمد رشید، کابوس طالبان، ترجمه گیلدار ایروانلو، نشر هواى رضا، تهران ۱۳۸۳٫

۲٫-، طالبان، اسلام، نفت و بازى بزرگ جدید، مترجمان اسدالله شفایى، صادق باقرى، نشر دانش هستى، تهران ۱۳۷۹٫

  1. احمد شاه فروزان، افغانستان از حکومت مجاهدین تا سقوط طالبان، نشر آهنگ قلم، مشهد ۱۳۸۹٫

  2. احمدى، حمید، «طالبان ریشه‏ها و علل رشد»، مجله اطلاعات سیاسى، اقتصادى، شماره ۱۳۲٫

  3. اطلاعات سیاسى، اقتصادى، سال سیزدهم، شماره ۱۳۴- ۱۳۳، ۱۹ مهر ۱۳۷۷٫

  4. امامى، حسام الدین، افغانستان و ظهور طالبان، نشر شاب، تهران ۱۳۷۸٫

  5. امیراحمدى، هوشنگ، «بحران افغانستان و سیاست منطقه‏اى ایران»، اطلاعات سیاسى- اقتصادى، شماره ۱۳۳- ۱۳۴؛ سال سیزدهم، مهر و آبان ۱۳۷۷؛

  6. امیرشاه کرمى، مریم، «افغانستان، نخبگان قوم‏گرا، آتش بیاران جنگ‏هاى داخلى»، راهبرد، شماره ۳۱، بهار ۱۳۸۳٫

  7. امیرى، مهدى، «زمینه‏هاى ظهور طالبان در صحنه سیاسى افغانستان»، اطلاعات، شماره ۱۵ و ۱۶/ ۸/ ۱۳۸۰٫

  8. بشیر احمد انصارى، خواجه، مذهب طالبان، نشر سعید، (بى‏جا، بى‏تا).

  9. پهلوان، چنگیز، عصر مجاهدین و برآمدن طالبان، نشر قطره، تهران ۱۳۷۰٫

  10. جانسون، کریس، افغانستان کشورى در تاریکى، ترجمه نجله خندق، نشر آیه، تهران بى‏تا.

  11. حکمتیار، گلبدین، بحران مشکلات راه‏هاى حل، نشر مطبوع، تهران ۱۳۷۹٫

  12. دهقان، محمود، «اسلام انقلابى رو در رو با ارتجاع طالبانى»، اطلاعات، ۱۸/ ۱۲/ ۱۳۷۹٫

  13. رحمانى، عقیله نرگس و عباس حسینى، پس از انزوا، مرکز مطالعات استراتژیک، کابل ۱۳۹۱٫

  14. رحیمى، عبدالحمید، بررسى مکتب دیوبند، پایان‏نامه کارشناسى ارشد، دانشگاه تهران، ۱۳۸۴٫

  15. رفیعى، محمد طاهر، سراج منیر، سال اول شماره ۴، زمستان ۱۳۹۰٫

  16. روآ، الویه، افغانستان از جهاد تا جنگ‏هاى داخلى، ترجمه على عالمى کرمانى، نشر عرفان، تهران ۱۳۹۰٫

  17. سجادى، سید عبدالقیوم، «طالبان، ایران و پاکستان»، فصلنامه علوم سیاسى، سال اول، شماره دوم پاییز ۱۳۷۷٫

  18. سجادى، سید عبدالقیوم، «طالبان، دین و حکومت»، مجله علوم سیاسى، شماره یک سال اول، تابستان ۱۳۷۷٫

  19. سجادى، سید عبدالقیوم، ماهیت دینى سیاسى گروه طالبان، پگاه حوزه، ۲/ ۷/ ۱۳۸۰٫

  20. سرافراز، محمد، جنبش طالبان از ظهور تا افول، نشر سروش، تهران ۱۳۹۰٫

  21. شفایى، اسدالله، «ظهور و سقوط طالبانیسم»، روزنامه انتخاب، ۱۰/ ۹/ ۱۳۸۰٫

  22. عارفى، محمد اکرم، جنبش‏هاى اسلامى پاکستان، بوستان کتاب، قم ۱۳۸۲٫

  23. عصمت‏اللهى، محمد هاشم و دیگران، جریان پرشتاب طالبان، نشر بین‏المللى الهدى، تهران ۱۳۷۸٫

  24. عصمت‏اللهى، محمدهاشم، «آمریکا و طالبان دیروز و امروز»، روزنامه ایران، ۳۰/ ۷/ ۱۳۸۰٫

  25. علیخانى، اکرم، طالبان و شهادت دیپلمات‏هاى ایرانى، نشر مرکز اسناد انقلاب اسلامى، تهران ۱۳۹۰٫

  26. فرزین‏نیا، زیبا، «ظهور طالبان در صحنه افغانستان»، فصلنامه آسیایى مرکزى و قفقاز، سال هفتم شماره ۲۳، پاییز ۱۳۷۷٫

۲۹٫-، سیاسى خارجى پاکستان، نشر وزارت امور خارجه، تهران ۱۳۸۴٫

  1. فرمانیان، مهدى و دیگران، فرق تسنن، نشر ادیان، قم ۱۳۸۶٫

  2. فرمانیان، مهدى، مشکات، سال بیست و هشتم، شماره ۱۰۴، پاییز ۱۳۸۸٫

  3. فیاض، محمداسحاق، پشتونستان، چالش سیاسى افغانستان و پاکستان، نشر معصومین، قم ۱۳۸۷٫

  4. کریمى حاجى خادمى، مازیار، خاستگاه و مبانى فکرى طالبان، نشر کانون اندیشه جوان، تهران ۱۳۹۲٫

  5. کیوان حسینى، سید اصغر، پیامدهاى بحران افغانستان بر امنیت ایران، شماره ۲۰- ۲۱، تهران، زمستان ۱۳۷۵٫

  6. ماهنامه پیام زن، شماره ۵۰، آذر ۱۳۷۷٫

  7. ماهنامه صراط، شماره ۳- ۴، شهریور و مهر ۱۳۷۷٫

  8. متقى، محمدنبى، اسناد قتل‏هاى هزاره‏ها در افغانستان، مشهد ۱۳۸۰٫

  9. محقق ارزگانى، قربانعلى، بررسى ریشه‏هاى تاریخى تشیع در افغانستان، مجمع جهانى شیعه‏شناسى، قم ۱۳۹۱٫

  10. محمد غبار، میرغلام، افغانستان در مسیر تاریخ، نشر جمهورى، تهران ۱۳۸۴٫

  11. موسوى، سید صفدرعلى، پایان نامه کارشناس ارشد.

۴۱٫-، نگاهى به محاصره هزاره‏جات، مجله بلاغ، شماره ۳، ۱۳۷۸٫

  1. ندوى، ابوالحسن، من اعلام المسلمین و مشاهیرهم، دارابن کثیر، بیروت ۱۴۲۳ ق.

  2. نصرى مشکینى، قدیر، «استیلاى طالبان بر افغانستان»، اطلاعات سیاسى و اقتصادى، شماره ۱۳۳- ۱۳۴، مهر و آبان ۱۳۷۷٫

  3. هفته‏نامه پیام استقلال، شماره‏هاى ۶ و ۷ و ۱۰- ۱۱، ۱۳۷۶٫

  4. وحید مژده، افغانستان و پنج سال سلطه طالبان، نشر میوند، کابل، ۱۳۸۱٫[۸۶]

[۱] * دانشجوى دکترى دانشگاه ادیان و مذاهب

[۲] . واژه سلف در جهان اسلام به جریان‏هاى فکرى گوناگونى به کار رفته است، ولى امروزه به دلیل تبلیغات گسترده سردمداران فکرى و سیاسى آل سعود این کلمه به پیروان تفکرات ابن‏تیمیه و محمد بن عبدالوهاب تعین یافته است.

[۳] . الیویه، روآ، افغانستان از جهاد تا جنگ‏هاى داخلى، ترجمه على عالمى کرمانى، ص ۹۵٫

[۴] . همان، ص ۵۱٫

[۵] . در مورد شرح حال عالمان دیوبندیه و فارغ التحصیلان این مدرسه، ر. ک: به محمد جواد مشکور، سیر کلام در فرق اسلام، ص ۹۳؛ عبدالحمید رحیمى، بررسى مکتب دیوبند، پایان‏نامه کارشناسى ارشد، ص ۲۶، دانشگاه تهران، ۱۳۸۴ ش؛ عبیدالله اسعدى قاسمى، دارالعلوم دیوبند، ص ۴۴۷، به نقل از مازیار کریمى، طالبان خاستگاه و مبانى فکرى، ص ۱۴۲، نشر کانون اندیشه جوان، تهران، ۱۳۹۲ ش.

[۶] . اسدالله شفایى، ظهور و سقوط طالبانیسم، ص ۸، انتخاب، ۱۰/ ۹/ ۱۳۸۰؛ احمد رشید، کابوس طالبان، ص ۱۲۳، ترجمه گیلادا ایروانلو.

[۷] . سید عبدالقیوم سجادى،« ماهیت دینى سیاسى گروه طالبان»، پگاه حوزه، ص ۱۱؛ ۲/ ۷/ ۱۳۸۰٫

[۸] . عطاءالله مهاجرانى، اسلام و غرب، ص ۱۰۶، به نقل از مازیار کریمى، طالبان و خاستگاه مبانى فکرى، ص ۱۴۲٫

[۹] . عبیدالله اسعدى قاسمى، دارالعلوم دیوبند، ص ۷۳۵٫

[۱۰] . همان، ص ۳۳۷٫

[۱۱] . عبدالحمید، رحیمى، بررسى مکتب دیوبند، ص ۱۱۴؛ حسام الدین امامى، افغانستان و ظهور طالبان، ص ۹۹٫

[۱۲] . دکتر مهدى فرمانیان، مشکات، سال بیست و هشتم، شماره ۱۰۴، پاییز ۱۳۸۸، ص ۸۸ ۸۷؛ محمدطاهر رفیعى، سراج منیر، ص ۲۳؛ سال اول شماره ۴، زمستان ۱۳۹۰٫

[۱۳] . محمد هاشم عصمت‏الهى، جریان پرشتاب طالبان، ص ۴۲٫

[۱۴] . ابوالحسن ندوى، من اعلام المسلمین و مشاهیرهم، ص ۹۱٫

[۱۵] . مازیار کریمى حاجى خادمى، خاستگاه و مبانى فکرى طالبان، ص ۳۵٫

[۱۶] . چنگیز پهلوان، عصر مجاهدین و برآمدن طالبان، ص ۲۳٫

[۱۷] . حمید احمدى،« طالبان ریشه‏ها و علل رشد»، مجله اطلاعات سیاسى، اقتصادى، شماره ۱۳۲؛ محمد هاشیم و دیگران، جریان پرشتاب طالبان، ص ۵۴٫

[۱۸] . محمدظاهر عظیمى، افغانستان و ریشه دردها، ص ۲۹؛ قاسم دانش بختیارى، ریشه‏هاى بحران و راه توسعه سیاسى، ص ۱۶٫

[۱۹] . چنگیز پهلوان، افغانستان، عصر مجاهدان و برآمدن طالبان، ص ۱۹٫

[۲۰] . مهدى امیرى،« زمینه‏هاى ظهور طالبان در صحنه سیاسى افغانستان»، اطلاعات، شماره ۱۵ و ۱۶/ ۱۳۸۰ ۸، ص ۱۲٫

[۲۱] . سید عبدالقیوم سجادى،« طالبان، دین و حکومت»، مجله علوم سیاسى، شماره یک سال اول، تابستان ۱۳۷۷، ص ۲۲۵٫

[۲۲] . احمد رشید، کابوس طالبان، ترجمه گیلدار ایروانلو، ص ۴۵٫

[۲۳] . محمد هاشم و دیگران، جریان پرشتاب طالبان، ص ۵۵٫

[۲۴] . سید عبدالقیوم سجادى، طالبان؛ دین و حکومت، ص ۲۲۵؛ مریم امیر شاه کرمى،« افغانستان، نخبگان قوم‏گرا، آتش بیاران جنگ‏هاى داخلى»، راهبرد، شماره ۳۱، بهار ۱۳۸۳، ص ۹۴٫

[۲۵] . احمد رشید، کابوس طالبان، ص ۴۷٫

[۲۶] . احمد رشید، طالبان، اسلام، نفت و بازى بزرگ جدید، ترجمه اسدالله شفایى و صادق باقرى، ص ۴۲٫

[۲۷] . همان، ص ۴۷٫

[۲۸] . اطلاعات سیاسى، اقتصادى، سال سیزدهم، شماره ۱۳۴- ۱۳۳، ۱۹ مهر ۱۳۷۷، به نقل از اکرم علیخانى، طالبان و شهادت دیپلمات‏هاى ایرانى، ص ۶۲٫

[۲۹] . وحید مژده، افغانستان و پنجاه سال سلطه طالبان، ص ۱۰؛ محمداسحاق فیاض، پشتونستان چالش سیاسى افغانستان و پاکستان، ص ۱۹۴٫

[۳۰] . محمد سر افراز، جنبش طالبان از ظهور تا افول، ص ۵۹٫

[۳۱] . حمید احمدى، پاکستان و طالبان، ص ۲۸- ۲۹٫

[۳۲] . همو، اطلاعات سیاسى اقتصادى، شماره ۱۳۱، ص ۲۸٫

[۳۳] . احمد راشد، افغانستان، طالبان و سیاست‏هاى جهانى، ص ۱۳۲٫

[۳۴] . محمد اکرم عارفى، جنبش‏هاى اسلامى پاکستان، ص ۱۰۹؛ پیتر مارسدن، طالبان، جنگ، مذهب و نظام جدید در افغانستان، ص ۱۸۴٫

[۳۵] . مهدى فرمانیان و دیگران، فرق تسنن، ص ۶۶۸٫

[۳۶] . وحید مژده، افغانستان و پنج سال سلطه طالبان، ص ۲۱؛ حسام الدین امامى، افغانستان و ظهور طالبان، ص ۱۰۸؛ کریس جانسون، افغانستان کشورى در تاریکى، ص ۶۱٫

[۳۷] . وحید مژده، افغانستان و پنج سال سلطه طالبان، ص ۲۵؛ عقیله نرگس رحمانى و عباس حسینى، پس از انزوا، ص ۵۰٫

[۳۸] . عبدالقیوم سجادى،« طالبان، ایران و پاکستان»، فصلنامه علوم سیاسى، سال اول، شماره دوم، پاییز ۱۳۷۷، ص ۲۵۰٫

[۳۹] . زیبا فرزین‏نیا،« ظهور طالبان در صحنه‏ى افغانستان»، فصلنامه آسیایى مرکزى و قفقاز، سال هفتم شماره ۲۳، پاییز ۱۳۷۷، ص ۲۲؛ همو، سیاست خارجى پاکستان، ص ۷۴٫

[۴۰] . اکرم علیخانى، طالبان و شهادت دیپلمات‏هاى ایرانى، ص ۱۱۷٫

[۴۱] . چنگیز پهلوان، عصر مجاهدین و برآمدن طالبان، ص ۲۷۲٫

[۴۲] . همان، ص ۱۴۹ و سید اصغر کیوان حسینى،« پیامدهاى بحران افغانستان بر امنیت ایران»، ص ۴۷، شماره ۲۰- ۲۱؛ تهران، زمستان ۱۳۷۵٫

[۴۳] . هوشنگ، امیراحمدى،« بحران افغانستان و سیاست منطقه‏اى ایران»، ص ۵، اطلاعات سیاسى- اقتصادى، شماره ۱۳۳- ۱۳۴؛ سال سیزدهم، مهر و آبان ۱۳۷۷؛ محمدهاشم عصمت‏اللهى،« آمریکا و طالبان دیروز و امروز»، روزنامه ایران، ۳۰/ ۷/ ۱۳۸۰٫

[۴۴] . محمود دهقان،« اسلام انقلابى رو در رو با ارتجاع طالبانى»، اطلاعات، ۱۸/ ۱۲/ ۱۳۷۹، ص ۱۶٫

[۴۵] . محمد هاشم عصمت‏اللهى، جریان پرشتاب طالبان، ص ۳۴٫

[۴۶] . قدیر نصرى مشکینى،« استیلاى طالبان بر افغانستان»، ص ۲۱؛ اطلاعات سیاسى و اقتصادى، شماره ۱۳۳- ۱۳۴، مهر و آبان ۱۳۷۷٫

[۴۷] . گلبدین حکمتیار، بحران مشکلات راه‏هاى حل، ص ۱۳۰٫

[۴۸] . براى آشنایى بیشتر، ر. ک: به، احمد شاه فروزان، افغانستان از حکومت مجاهدین تا سقوط طالبان، نشر آهنگ قلم، مشهد، ۱۳۸۹ ش؛ خواجه بشیر احمد انصارى، مذهب طالبان، محمد هاشم عصمت‏اللهى و دیگران، جریان پرشتاب طالبان، ص ۳۵؛ محمد سرافراز، جنبش طالبان از ظهور تا افول.

[۴۹] . محمد هاشم عصمت‏اللهى، جریان پرشتاب طالبان، ص ۲۰۰٫

[۵۰] . مازیار کریمى، طالبان خاستگاه و مبانى فکرى، ص ۷۸٫

[۵۱] . احمد رشید، طالبان، اسلام، نفت و بازى بزرگ جدید، ص ۲۹٫

[۵۲] . براى آشنایى بیشتر، ر. ک: میرغلام محمد غبار، افغانستان در مسیر تاریخ، ص ۵۳٫

[۵۳] . وحید مژده، افغانستان و پنج سال سلطه طالبان، ص ۶۲٫

[۵۴] . حسام الدین، امامى، افغانستان و ظهور طالبان، ص ۲۰٫

[۵۵] . احمد شاه فرزان، افغانستان از حکومت مجاهدین تا سقوط طالبان، ص ۴۸۴٫

[۵۶] . مازیار کریمى، طالبان خاستگاه و مبانى فکرى، ص ۸۶ به نقل از بربریت فرهنگى طالبان، ترجمه احد البرز، ص ۲۱٫

[۵۷] . محمدهاشم عصمت‏اللهى، جریان پرشتاب طالبان، ص ۱۳۶، به نقل از هفته‏نامه وحدت، ص ۷، شماره ۱۸۴، ۲۹ آذر، ۱۳۷۵٫

[۵۸] . همان، ص ۱۳۴، به نقل از هفته‏نامه پیام استقلال، ص ۷، شماره ۱۰ و ۱۱، دى ۱۳۷۶٫

[۵۹] . محمد هاشم عصمت‏اللهى، جریان پرشتاب طالبان، ص ۱۴۲، به نقل از هفته‏نامه فریاد عاشورا، شماره ۱۰۲٫

[۶۰] . همان، ص ۱۴۲، به نقل از هفته‏نامه پیام استقلال، ص ۸، شماره ۱۰- ۱۱، ۲۷، دى ۱۳۷۶٫

[۶۱] . هفته‏نامه پیام استقلال، شماره ۱۰- ۱۱، ص ۸، ۱۳۷۶ ش.

[۶۲] . محمدهاشم عصمت‏اللهى، جریان پر شتاب طالبان، ص ۱۴۴٫

[۶۳] . براى آگاهى بیشتر در زمینه تضییع حقوق زنان، ر. ک: احمد رشد، کابوس طالبان، احمدشاه فرزان، افغانستان از حکومت مجاهدین تا سقوط طالبان، ص ۲۸۵٫

[۶۴] . محمد هاشم عصمت‏اللهى، جریان پرشتاب طالبان، ص ۱۵۵٫

[۶۵] . سیک‏ها هندو بودند و مسلمان نیستند، براى آشنایى بیشتر، ر. ک: وحید مژده، افغانستان و پنج سال سلطه طالبان، ص ۵۱٫

[۶۶] . مازیار کریمى، طالبان خاستگاه و مبانى فکرى، ص ۸۱٫

[۶۷] . محمد هاشم عصمت اللهى، جریان پرشتاب طالبان، ص ۳۴٫

[۶۸] . محمدنبى متقى، اسناد قتل‏هاى هزاره‏ها در افغانستان، ص ۶۹؛ قربانعلى محقق ارزگانى، بررسى ریشه‏هاى تاریخى تشیع در افغانستان، ص ۲۸۲؛ سید صفدر على موسوى،« نگاهى به محاصره هزاره‏جات» ص ۱۱؛ مجله بلاغ، شماره ۳؛ ۱۳۷۸٫

[۶۹] . جمعى از نویسندگان، مجموعه مقالات بامیان‏شناسى، ج ۲، ص ۲۷۶ ۲۴۹٫

[۷۰] . ماهنامه صراط، شماره ۳- ۴، ص ۱۶، شهریور و مهر ۱۳۷۷٫

[۷۱] . همان، شماره ۵- ۶؛ ص ۶۸، آبان و آذر ۱۳۷۷٫

[۷۲] . همان، شماره ۵- ۶؛ ص ۶۸ آبان و آذر ۱۳۷۷٫

[۷۳] . محمد هاشم عصمت‏اللهى، جریان پرشتاب طالبان، ص ۱۷۱٫

[۷۴] . ماهنامه صراط، ص ۶۸٫

[۷۵] . احمد شاه فرزان، افغانستان از حکومت مجاهدین تا سقوط طالبان، ص ۲۷۵٫

[۷۶] . ماهنامه پیام زن، شماره ۵۰، ص ۹۰ آذر ۱۳۷۷٫

[۷۷] . محمد هاشم عصمت‏اللهى، جریان پرشتاب طالبان، ص ۱۷۱٫

[۷۸] . هفته‏نامه پیام استقلال، شماره ۶- ۷؛ ص ۱۴، ۱۹ مهر ۱۳۷۶٫

[۷۹] . احمد شاه فرزان، افغانستان از حکومت مجاهدین تا سقوط طالبان، ص ۲۷۵٫

[۸۰] . ماهنامه صراط، شماره ۵- ۶؛ ص ۷۰، آبان و آذر ۱۳۷۷٫

[۸۱] . احمد شاه فرزان، افغانستان از حکومت مجاهدین تا سقوط طالبان، ص ۲۷۴؛ سید صفدر على موسوى، پایان‏نامه‏ى کارشناس ارشد.

[۸۲] . در این زمینه بنگرید به: سید على‏نقى میرحسینى، سان‏چارک در بستر زمان، ج ۲، ص ۲۶۰٫

[۸۳] . به نقل از محبوب‏الله حیدرى، مدیر مسئول ماهنامه لعل بدخشان.

[۸۴] . احمد رشید، طالبان، اسلام، نفت و بازى بزرگ جدید، ص ۱۲۶٫

[۸۵] . احمد شاه فرزان، افغانستان از حکومت مجاهدین تا سقوط طالبان، ص ۲۷۳ و محمد هاشم عصمت‏اللهى، جریان پرشتاب طالبان، ص ۱۷۳٫

[۸۶] کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام _نخستین: ۱۳۹۳: قم)، مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ۱۰جلد، دار الإعلام لمدرسه اهل البیت (علیهم السلام) – قم – ایران، چاپ: ۱، ۱۳۹۳ ه.ش.

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام ؛ ج‏۶ ؛ ص۵۱-۸۸٫

http://shiastudies.com/fa

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.