صفحه اصلی > پایگاه اطلاع رسانی > رویدادها > اسلایدر > رحمت و رأفت با مخالفان در سیره پیامبر (ص)
تاریخ انتشار : ۸ دی ۱۳۹۷


رحمت و رأفت با مخالفان در سیره پیامبر (ص)

عبدالحسین ابراهیمى سرو علیا*[۱]

چکیده‏

اسلام دین صلح و پیام‏آور آن پیامبر رحمت است. اصل اولى در اسلام، رعایت اصول انسانى و فطرى و تاکید بر صلح و دوستى میان مؤمنان و همه افراد جامعه است. با بررسى آیات قرآن و سیره نبوى، تأکید بر سازش و رحمت اسلامى را به روشنى مى‏بینیم و درمى یابیم که هدف آنان برقرارى صلح و سازش و بخشش مخالف بوده است. در اسلام هم مصالحه و آشتى در زندگى فردى و اجتماعى و هم به صلح‏پذیرى با دشمنان و مشرکان و مخالفان تاکید شده است.

رسول خدا (ص) در تعامل با دشمنان، جنگ را آخرین گزینه و راه‏حل مى‏دانست و زمانى به جهاد اقدام مى‏شد که همه راه‏هاى صلح‏آمیز غیرممکن بود. صلح‏هاى فراوان در تاریخ اسلام به وسیله رسول اکرم (ص) و رأفت با دشمنان و مخالفان و مشرکان، قبل یا بعد از جنگ، دلالت بر عطوفت اسلامى ایشان دارد. این نوشته با تحلیل آیاتى از قرآن و نمونه‏هاى تاریخى به بررسى سیره رحیمانه نبوى در تعامل با مخالفان، به‏ویژه رفتار ایشان در جنگ‏ها، مى‏پردازد.

کلیدواژگان: عفو، رحمت، رأفت، جنگ، سیره پیامبر، مخالفان پیامبر (ص)

مقدمه‏

بدون تردید صلح یکى از مصادیق رحمت است. در میان ادیان توحیدى، اسلام به‏طور ویژه به این موضوع توجه کرده است و آخرین پیامبر خدا پیامبر رحمت نام گرفته است. در جهانى که علیه اسلام تبلیغات مى‏شود و اسلام را متهم به خشونت و جنگ‏طلبى مى‏کنند، پرداختن به این مطلب و روشن‏گرى درباره رفتار رحیمانه پیشوایان دین به ویژه رسول خدا اهمیت دوچندان مییابد. اسلام همیشه در پى صلح‏جویى بوده و هست و بیشتر از همه ادیان الهى بر این موضوع تأکید دارد. علامه جوادى‏آملى صلح را بن‏مایه مشترک همه ادیان مى‏داند و مى‏فرماید: «صلح و عدل و عقل، پیام همه انبیاى الهى است و تکمیل آن به وسیله دین اسلام صورت گرفته است؛ سخن ابراهیم و موسى و عیسى (علیهم السلام) به وسیله اسلام تکمیل و اجرا شد.»[۲]

در این نوشتار به این مهم، در سیره رسول خدا (ص) مى‏پردازیم و چون بررسى تفصیلى مطلب در این مقال امکان‏پذیر نیست به صورت گذرا به بیان شواهدى از تاریخ درباره سیره رسول خدا با مخالفان به‏ویژه در جنگ‏ها، مى‏پردازیم.

معناى واژگان‏

پیش از ورود به بحث، واژه رحمت و رأفت و سیره را معنا مى‏کنیم.

ابن‏منظور مى‏گوید: رحمت به معناى رقت و مهربانى‏کردن است و مرحمت نیز به همین معناست. اگر براى انسان‏ها به کار رود، به معناى رقت و مهربانى قلب و اگر درباره خداوند به کار رود، به معناى مهربانى، احسان و رزق‏دادن است.[۳] علامه جوادى‏آملى همه معانى فرهنگ‏هاى لغت براى رحمت را مانند: رقت، رافت، لطف، رفق، عطوفت، حب، شفقت و دل‏سوزى مربوط به مراحل پیشین رحمت مى‏داند، نه‏

 

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۶، ص: ۲۲۱

خود آن، از این رو معناى جامع رحمت را اعطا و افاضه براى رفع حاجت نیازمندان مى‏داند و این معنا به خداى سبحان نیز اسناد داده مى‏شود.[۴] همچنین در معناى رأفت مى‏نویسد: الرأْفه: الرحمه و قیل: أَشد الرحمه.[۵] سیره بر وزن فعله به معناى سنت و طریقه است.[۶]

اسلام دین رحمت‏

خداوند در قرآن کریم مى‏فرماید از رسول اطاعت کنید: أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ‏[۷] و اطاعت او اطاعت خداست‏ مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ‏[۸] و قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی‏[۹] و ایمان به او واجب‏ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِ‏[۱۰]. آن حضرت سخنى جز سخن خداى متعال ندارد و از پیش خود سخنى نمى‏گوید إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحى‏[۱۱] در ابلاغ نیز خطایى نمى‏کند و عمل به سیره ایشان تحقق اراده الاهى است.

یکى از مصادیق رحمت اسلام این است که هر کافرى به آسانى مى‏تواند به اسلام بگرود. وقتى کسى شهادتین را به زبان جارى کند بلافاصله خونش محترم است و بدون هیچ آداب خاصى این فرد همانند یکى از مسلمانان مى‏شود و از همه حقوق ایشان برخوردار مى‏گردد. وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى‏ إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً[۱۲]؛ اى کسانى‏که ایمان آورده‏اید، به کسى که اظهار صلح و اسلام مى‏کند، نگویید مسلمان نیست.

پیامبر (ص) کسى را مجبور به پذیرش اسلام نمى‏کرد. در شان نزول آیه‏ لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ‏[۱۳] نوشته‏اند که برخى از فرزندان مسیحیان تازه مسلمان، به اسلام ایمان‏ نمى‏آوردند و پدران آن‏ها که مسلمان شده بودند، پس از ناامیدى از ایمان‏آوردن آن‏ها، خدمت پیامبر رسیدند تا آنان را اجبار به پذیرش اسلام کند و این آیه در نهى از این اقدام نازل شد.[۱۴] برخى مفسران شأن نزول‏هاى دیگرى نیز براى این آیه نوشته‏اند.[۱۵]

پیامبر رحمت و مخالفان‏

خداوند در قرآن، پیامبر را رحمت معرفى مى‏کند. وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا رَحْمَهً لِلْعالَمِینَ‏[۱۶]؛ ما تو را نفرستادیم مگر به عنوان رحمت براى جهانیان. چون «العالمین» به صورت جمع و با الف و لام است‏[۱۷]، پس رحمت وجودى و همیشگى پیامبر، شامل همه مؤمنان و کافران و اهل کتاب مى‏شود. نیز مى‏فرماید إِنَّکَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِیمٍ‏[۱۸]. جنبه بشارت‏دهى رسول، مقدم بر انذار است‏ بَشِیراً وَ نَذِیراً[۱۹] و مُبَشِّراً وَ نَذِیراً[۲۰].

راه‏هاى پیامبر براى اصلاح جامعه‏

علامه طباطبایى درباره دعوت پیامبر به نقل از مرحوم کاشف‏الغطا از کتاب المثل العلیا فى الاسلام لا فى بحمدون مى‏فرماید راه‏هایى که براى اصلاح جامعه‏

وجود دارد منحصر در سه نوع است. در این بیان مى‏بینیم که آخرین روش، قیام مسلحانه است.

اول: بیان خطبه‏ها و مواعظ و نوشتن مقالات و تألیفات و … ادْعُ إِلى‏ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ …[۲۱]؛ و فرمود: ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ …[۲۲]. اسلام این شیوه را در اول بعثت به کار گرفته است.

دوم: مقاومت مسالمت‏آمیز و سلبى‏ وَ لا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا …[۲۳].

سوم: قیام مسلحانه و جنگ که اسلام این روش را نیز در مواردى پیشنهاد کرده و دستور داده است.[۲۴]

روش هدایت پیامبر (ص)

رسول خدا با یک نگاه به مخالفان نمى‏نگریست، بلکه میان محارب و معاهد و اهل‏ذمه تفاوت مى‏گذاشت. ابن‏قیم درباره مراحل دعوت پیامبر (ص) با اشاره به صبر و گذشت و دعوت بدون‏نبرد مى‏نویسد:

رسول خدا ابتدا امر به خواندن (علق، آیه ۱) و بعد امر به انذار مى‏شود (مدثر، آیه ۲). سپس خویشان نزدیک، سپس قوم خودش و بعد از آن اعراب اطرف خود و سپس همه اعراب و در آخر، همه جهانیان را دعوت مى‏کند. چندین سال بدون نبرد و بدون جزیه دعوت به اسلام داشت و مأمور به نهى و صبر و گذشت بود. پس از آن، به هجرت و بعد از آن به مبارزه و جنگ اجازه داده شد. ابتدا با کسانى که با او قتال مى‏کردند، مقاتله مى‏کرد. سپس مأمور به مبارزه با مشرکان شد و پس از امر به جهاد، کفار سه دسته بودند: اهل صلح و سازش، اهل جنگ و اهل ذمه. با گروه اول بر اساس عهد و صلح رفتار مى‏کرد و عهدشان را

نگه مى‏داشت تا زمانى که عهد را بشکنند و صرفا با عهدشکنان مى‏جنگید. با گروه دوم، یعنى با کفار جنگ‏جو، با شمشیر و با منافقان، با حجت و برهان مى‏جنگید و با گروه سوم در صورت پرداخت جزیه صلح برقرار مى‏شد.[۲۵]

رسول خدا تابع فرمان خداوند بود. خداوند حتى احسان به کفار را مظهر عدالت مى‏داند و بدان سفارش مى‏کند. لا یَنْهاکُمُ اللَّهُ … أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ …[۲۶]؛ خداوند نخواسته است شما را از احسان و عدالت‏ورزى با کسانى که با شما در دین قتال نکرده (یعنى کفار نقاط دیگر و غیر مکّه) نهى کرده باشد، چون احسان به این کفار، عدالتى است از سوى شما و خداوند عادلان را دوست مى‏دارد.[۲۷]

آرامش و صلح در سیاست خارجى‏

اصول اولیه اسلام و شرایط زمانى گاهى اقتضا مى‏کرد حاکمان اسلامى با تسامح با همه مذاهب برخورد کنند، به همین دلیل رسول خدا (ص) با مسیحیان مانند مسیحیان نجران، یهودیان، صابئین و مجوس صلح کردند. ایشان در امور اقتصادى میان ذمى و مسلمان تفاوتى قائل نمى‏شدند و به همه عهدهاى خود پاى‏بند بودند.

بناى رسول خدا بر ایجاد روابط صلح‏آمیز با دیگر دولت‏ها بود. آن حضرت در رابطه با رهبران ادیان دیگر و پادشاهان آن عصر شیوه ملایم رأفت و رحمت برگزیدند و این مطلب در نامه‏هایى که به پادشاهان نوشته است، آشکار است. حضرت رسول در نامه‏اى که به هرقل، پادشاه روم، خسرو پرویز، پادشاه ایران و مقوقس، پادشاه مصر و دیگر شاهان مى‏نویسد علاوه بر آغاز نامه با نام خداوند «رحمن» و «رحیم»، که نشان رحمت واسعه خداوند است، از جمله «والسلام على من اتبع الهدى»، یعنى درود بر پیروان هدایت، نیز استفاده مى‏کند.

با توجه به کثرت موارد و جلوگیرى از طولانى‏ترین بحث در اینجا به دو نامه آن حضرت اشاره مى‏شود. ایشان در نامه به قیصر چنین مى‏نویسند:

«بسم الله الرحمن الرحیم من محمدبن‏عبدالله إلى هرقل عظیم‏الروم، سلام على من اتبع الهدى، اما بعد؛ فانى ادعوک بدعایه الاسلام … «یا اهل الکتاب تعالوا إلى کلمه سواء بیننا و بینکم، الانعبدالاالله» ….»[۲۸]

در برخى نامه‏ها مانند نامه به یحنه‏بن‏رؤبه و سراوات اهل ایله مى‏نویسد: «سلم انتم؛ فانى احمد الیکم الله فانى لم اکن لاقاتلکم حتى اکتب الیکم، فاسلم او اعط الجزیه.»[۲۹] مرحوم میانجى مى‏نویسد عبارت «سلم انتم» به فتح یا به کسر سین دو واژه‏اى هستند که درباره صلح به‏کار مى‏روند و ایشان در بیشتر نامه‏هایشان از این عبارت استفاده مى‏کرد. «احمد الیکم» نیز براى ایجاد الفت است. عبارت بعدى نیز تأکید بر سنت اسلامى است که انسان را از اقدام به جنگ، قبل از دعوت به اسلام، نهى مى‏کند. هم‏چنین درباره ایشان ضمیر مفرد را به کار مى‏برد (اعط) تا به جایگاه او اهمیت دهد، زیرا اگر وى امرى را انجام مى‏داد، ملّتش نیز تبعیت مى‏کردند.[۳۰]

پاسخ به یک سوال‏

ممکن است سؤال شود چرا پیامبر (ص) و مسلمانان اقدام به غارت و راهزنى کاروان‏هاى تجارى قریش کردند؟[۳۱] پاسخ: این حملات و تعقیب‏ها براى آگاه‏ساختن از قدرت نظامى و نیرومندى مسلمانان بود و این‏که به آنان بفهماند که شاهراه بازرگانى آن‏ها تحت تسلط مسلمانان است. از این رو هدف مسلمانان غارت اموال نبود وگرنه چرا تنها به قریش حمله کرد؟[۳۲] علاوه براین قریش، در زمانى‏که مسلمانان اجازه جنگ نداشتند، آن‏ها را بسیار آزار مى‏دادند و اموالشان را غارت کرده بودند و این فرصتى بود تا جواب قریش را بدهند.

در این قسمت به مواردى کلى درباره سیره انسانى رسول خدا در برخورد با مخالفان اشاره مى‏شود:

صلح حدیبیه‏

نمونه مهم و روشن صلح‏طلبى اسلام، اقدام رسول خدا به پذیرش صلح حدیبیه است که پس از اعلام رسالتش و پس از هجرت به مدینه و بروز جنگ‏هایى است که شش سال طول کشید. این صلح‏نامه در سال ششم هجرى میان مسلمانان و مشرکان قریش به اجرا درآمد و نشان برخورد رحیمانه و صلح‏آمیز با یهودیان و مسیحیان است.[۳۳] اسلام در زمان صلح و آرامش گسترش یافت و بسیارى از مشرکان مسلمان شدند. مهم‏ترین نکته صلح‏نامه در ماده دوم است که موجب خشم عده‏اى از یاران پیامبر شد. ماده دوم چنین بود:

اگر یکى از افراد قریش بدون اذن بزرگ‏تر خود، از مکه فرار کند و اسلام آورد و به مسلمانان بپیوندد محمد (ص) باید او را به سوى قریش بازگرداند، ولى اگر فردى از مسلمانان به سوى قریش بگریزد، قریش موظف نیست آن را به مسلمانان تحویل دهد.

این نوع تفکر نشان احترام وصف‏ناپذیر رهبر اسلامى به اصول آزادى است. وقتى که عده‏اى از یاران رسول خدا به این ماده اعتراض کردند، آن حضرت پاسخ دادند: مسلمانى که از زیر پرچم اسلام به سوى شرک فرار کند و محیط بت‏پرستى را بر محیط اسلام و آیین خداپرستى ترجیح دهد، نشان این است که اسلام را از عمق دل نپذیرفته است و این مسلمان به درد ما نمى‏خورد و اگر ما پناهندگان قریش را تحویل مى‏دهیم، چون یقین داریم که خداوند وسیله نجاتشان را فراهم مى‏کند. حال اگر پیامبر به جاى صلح، با مشرکان مى‏جنگید و پیروز مى‏شد، همه آن‏ها فرار کرده و پیامبر یاورى پیدا نمى‏کرد.[۳۴] وَ لَوْ قاتَلَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبارَ ثُمَّ لا یَجِدُونَ وَلِیًّا وَ لا نَصِیراً.[۳۵]

آنچه را که رسول خدا درباره گسترش اسلام پیش‏بینى و اعلام کرده بود، محقق مى‏شود و چهره مهربان آن حضرت حتى براى دشمنانش روشن مى‏گردد، زیرا پس از پیروزى بزرگ فتح مکه در اثر صلح حدیبیه، آن حضرت همه جنایات قریش را نادیده مى‏گیرد و فرمان عفو عمومى مى‏دهد[۳۶] و مى‏فرماید: لا تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللَّهُ لَکُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ‏[۳۷]

به جز صلح حدیبیه، سازش و مصالحه‏هاى دیگرى نیز اتفاق افتاد که نشان مى‏دهد همت رسول خدا بر این بود با آن‏ها سازش شود. این صلح‏ها عبارتند از:

  1. صلح در غزوه خیبر[۳۸]؛ ۲٫ صلح با یهود فدک که پیامبر درخواست آنان براى کشت و کار را پذیرفتند؛ ۳٫ معاهده با یهودیان وادى‏القرى؛[۳۹] این نوع مصالحه، صلح سیاسى نبود، ولى مصالحه‏اى بود که پیامبر (ص) پذیرفتند و نخلستان‏هاى یهودیان را به دست آنان سپردند؛ ۴٫ صلح بر اساس جزیه که نوعى مالیات سالانه بود و اهل کتاب ملزم به پرداخت آن بودند و در صلح و امنیت زندگى مى‏کردند: مانند صلح در غزوه تبوک، صلح با مسیحیان نجران و صلح با زرتشتیان بحرین و هجر[۴۰] و ۵٫ معاهده یا موادعه با یهود[۴۱].

ایشان هم‏چنین با اهالى ایله اذرح جرباء[۴۲] مقنا و منا[۴۳] با دریافت مبالغى صلح کردند و نامه‏اى درباره عفو و امان آنان ارسال داشت. در الدرالمنثور آمده است مسیحیان نجران، نخستین کسانى بودند که با دادن جزیه صلح کردند.[۴۴]

پیمان مدینه‏

این پیمان بین یهودیان بنى‏قریظه و بنى‏نضیر و بنى‏قینقاع و رسول خدا (ص) بسته شد که یهود مى‏خواستند در امنیت زندگى کنند. در این پیمان نوشته شده بود که یهودیان نباید به هیچ روشى و در هیچ زمانى علیه پیامبر (ص) اقدامى کنند، در غیر این‏صورت، پیامبر حق دارد خون آنان را بریزد.[۴۵]

حتى پیامبر اکرم (ص) از یهود که دشمن پیامبر بودند، عیادت مى‏کردند[۴۶] و ورود بى‏اجازه به خانه‏هاى آنان‏[۴۷] و ستم بر ایشان را حرام کرده بودند و مى‏فرمودند: هر که بر اهل ذمه ستم کند من دشمن اویم‏[۴۸] و نتیجه خیانت به اهل ذمه و فریب دادن آن‏ها را تسلط دشمن بر مسلمانان مى‏دانند،[۴۹] ولى درعین‏حال از این‏که آن‏ها را دوست خود بگیریم، نهى شده‏ایم.[۵۰]

امنیت مشرکین‏

خداوند به پیامبر مى‏فرماید: به مشرکان هم امنیت بده: وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّى یَسْمَعَ کَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ …[۵۱]؛ اگر یکى از مشرکان از تو امن خواهد، وى را ایمنى ده تا کلام خدا را بشنود، پس او را به جاى امنش برسان. مى‏بینیم تا چه اندازه اسلام به تحمل، بردبارى و آرامش سفارش مى‏کند. اسلام آیین رحمت و مهربانى است و همه موظف هستند حتى با مشرکان تا زمانى‏که خطرى براى جامعه و رفاه عمومى ندارند، مهربان باشند.

رفتار ملایم با مخالفان و منافقان‏

خداوند مى‏فرماید: اگر یهود خواستند تو را فریب دهند عکس‏العمل نظامى نشان نده و با آنان قتال مکن؛ بلکه خداوند تو را یارى کرده و تو را کفایت مى‏کند. وَ إِنْ یُرِیدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللَّهُ …[۵۲]؛ این آیه ملایمت و نرمى رسول با کفار یهود، یعنى بنى‏قینقاع، بنى‏النضیر و بنى‏قریظه را خواستار است، با این‏که عهدشان را شکستند. البته اسلام برآن نیست که مسلمانان در موضع ضعف و انفعال باشند.

هم‏چنین در قرآن مى‏خوانیم: وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ‏[۵۳]؛ این آیه درباره نبتل‏بن‏حارث است. او از کسانى است که درباره پیامبر (ص) گفت: پیامبر، اذن یعنى گوشى است. پیامبر درباره او فرمود هر کس مى‏خواهد چهره شیطان را ببیند، به او نگاه کند. او مردى جسیم با چشمانى قرمز بود. با این حال درباره او از طرف پیامبر (ص) برخوردى نشد.[۵۴]

خداوند به رسولش مى‏فرماید: به منافقانى که او را آزار مى‏دادند بگو که پیامبر گوش خوبى براى شماست. آن حضرت مهربانانه صحبت‏هاى آنان را مى‏شنود. «اذن خیر»

چنان‏که علامه مى‏فرماید: به معناى بسیار شنوا است و آنچه که خیر شما است، مى‏شنود یا این‏که براى شما خیر است، چون فقط چیزى را از شما مى‏شنود، که خیر است.[۵۵]

رحمت و رأفت رسول خدا در جنگها

رسول خدا (ص) قبل و هنگام و بعد از جنگ دستورالعمل‏هایى داشتند که علاوه بر عمل به آن، دستور مى‏دادند مسلمانان نیز اجرا کنند.

رفتار پیامبر رحمت در جنگ‏ها که همیشه نمایشگاه همه خشونت‏هاست، چگونه بوده است؟ پیامبر بر اساس سیاست اسلامى عمل مى‏کند و زمانى‏که اذن جنگ از طرف‏

خداوند اعلام مى‏شود و مجبور به جنگ مى‏شوند طبق آیه‏ وَ قاتِلُوا … وَ لا تَعْتَدُوا[۵۶] عمل مى‏کنند؛ یعنى جنگ آرى، ولى تجاوز هرگز.

ایشان تا مى‏توانستند تلاش مى‏کردند تا هیچ‏گاه جنگى رخ ندهد و مواقعى که معمولًا افراد عادى اقدام به پیکار مى‏کنند آن حضرت با مهربانى و تدبیر درصدد حل مشکل از طریق غیرجنگ برمى‏آید. سعى ایشان تا حدامکان بر جلوگیرى از کشته‏شدن انسان‏ها، حتى دشمنان بود، چنان‏که در فتح مکه رخ داد. به اصحاب خود براى رعایت اصول اخلاقى کریمانه سفارش مى‏کرد و از انتقام‏جویى نهى مى‏کرد و تأکید مى‏کرد که با اسیران خوش‏رفتار باشید.

انواع جنگ و جهاد در اسلام‏

در آیین اسلام، قلم و گفت‏گو که مصداقى از جهاد کبیر است، بر سلاح و تهدید مقدم است. علامه جوادى آملى با توجه به آیه‏ وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً کَبِیراً[۵۷] جهاد را بر سه نوع مى‏دانند: جهاد صغیر، جهاد کبیر و جهاد اکبر؛ جهاد اکبر جهاد با نفس است و جهاد صغیر، نبرد نظامى و جهاد کبیر، جهاد فرهنگى است که در آن استدلال و برهان‏

و مقدمات مناظره لازم و از جهاد نظامى بالاتر است.[۵۸] از این رو خداوند، پیامبر را امر مى‏کند که با کافران بحث و استدلال کنند و به بیان دیگر آنان را از انحراف نجات دهند.

جهاد نظامى بر اساس هدف چهار نوع است:

جنگ‏هاى هجومى اولیه، نبردهاى دفاعى در مقابل حملات دشمن، جنگ‏هاى پیش‏گیرانه و جنگ‏هاى آزادى‏بخش. پیامبر در میان این انواع هرگز در نوع جنگ‏هاى هجومى اولیه شرکت نمى‏کرد. جنگ آزادى‏بخش نیز فقط به وسیله معصوم (ع) باید انجام شود که در بحث جهاد ابتدایى بیان گردید.

در یک تقسیم‏بندى دیگر مى‏توان جنگ‏ها را بر هشت نوع دانست:[۵۹]

  1. جنگ با مشرکان‏ وَ قاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّهً کَما یُقاتِلُونَکُمْ …[۶۰]؛

  2. جنگ با کفّار یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ …[۶۱]؛

  3. جنگ با اهل کتاب‏ قاتِلُوا الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ … الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ …[۶۲]؛

  4. جنگ با منافقان‏ یا أَیُّهَا النَّبِیُّ جاهِدِ الْکُفَّارَ وَ الْمُنافِقِینَ …[۶۳]؛

  5. جنگ با اهل بغى‏ فَقاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِی‏ءَ …[۶۴]؛

  6. جهاد رهایى بخش‏ وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ‏[۶۵]؛

۷ و ۸٫ دفاع و مقابله به مثل‏ أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا …[۶۶].

مسلمانان مدت‏ها، با دشمنان اسلام مقابله و پیکار نکردند. آنان در مدت سیزده‏سال سختى، همه آزارهاى دشمن را تحمل کرده، ولى دست به شمشیر نبردند، تا شاید دشمن هدایت شود و نتیجه آن نیز هجرت مسلمانان بود و حتى بعد از هجرت نیز، فشار علیه مسلمانان ادامه داشت.

این امر کاملًا انسانى است و نشان مى‏دهد که حضرت رسول (ص) حتى به زندگى دشمنان و مخالفان خود چقدر اهمیت مى‏داد.

در قرآن به پیامبر و مؤمنان امر شده است که پیشنهاد صلح دشمن را بپذیرند:

وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها …[۶۷]؛ و اگر کفار تمایل به صلح نشان دهند، تو نیز از در صلح درآى: فَإِنِ اعْتَزَلُوکُمْ فَلَمْ یُقاتِلُوکُمْ وَ أَلْقَوْا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ فَما جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبِیلًا[۶۸]؛ یعنى‏

گروهى که از جنگ دلتنگ شده‏اند و از شما کناره گرفتند و با شما نجنگیدند و از در صلح وارد شدند در این صورت خدا براى شما راهى بر ضد، آنان قرار نداده است؛ یعنى نباید با ایشان جنگ کنى.

اما چنانچه کار به جایى مى‏رسید که چاره‏اى جز جنگ نبود، قبل از جنگ، اصول و رفتارهاى انسانى مورد توجه پیامبر (ص) بود. در این بخش به اختصار به سفارش‏هاى ایشان، پیش از آغاز جنگ و در هنگام جنگ اشاره مى‏کنیم و در آخر به رفتارشان با دشمنان پس از جنگ و اسیران جنگى مى‏پردازیم:

سفارش‏هاى پیامبر قبل از جنگ‏

جهاد براى خدا

مسلمان باید همه کارهایش را براى خداوند خالص گرداند، ازاین‏رو وقتى رسول خدا سپاهش را براى جنگ روانه مى‏کرد سفارش مى‏کرد که با نام خدا خارج شوید و

در راه خدا مقاتله کنید، خیانت نکنید و کودکان و اهالى عبادت‏گاه (که به یهودیان اختصاص داشت) را نکشید.[۶۹]

در روایتى دیگر تأکید و ترجیح آن حضرت بر عدم‏مقابله با دشمن، مشهود است. ایشان در برخى از روزهایى که با دشمن روبه‏رو مى‏شد منتظر مى‏ماند تا بعدازظهر شود و سپس به مردم مى‏فرمود: اى مردم آرزو نکنید که دشمن را ملاقات کنید و از خداوند طلب‏عافیت کنید. وقتى با دشمن روبه‏رو شدید، صبر کنید و بدانید که بهشت زیر سایه شمشیرهاست و سپس دعا مى‏کرد: «اللهم منزل الکتاب و مجرى السحاب و هازم الأحزاب اهزمهم و انصرنا علیهم»؛[۷۰] مى‏بینیم در ابتدا رسول خدا (ص) مى‏فرمایند که انتظار نداشته باشید که با دشمن روبه‏رو شوید؛ یعنى هر چه کشتار و رنج کمتر باشد و صلح در جامعه باشد بهتر است؛ ولى وقتى که چاره‏اى نبود، با دشمن بجنگید.

دعوت قبل از جنگ‏

در کتب روایى شیعه و اهل سنت مانند: وسایل الشیعه و سنن ترمذى، بابى وجود دارد که دعوت قبل از قتال را واجب مى‏داند.[۷۱] قبل از شروع جنگ، پیامبر (ص) دعا مى‏خواندند و مى‏فرمودند:

با مردم مدارا کنید و به آنان فرصت دهید و هرگز پیش قبل از دعوت بر ایشان متازید … که اگر مردم مسلمان شوند و نزد من آورید خوش‏تر دارم تا این‏که زن‏ها و فرزندانشان به صورت اسیر نزد من آورده و مردانشان را بکشید.[۷۲]

رسول خدا مى‏فرماید:

با نام خدا بجنگید و کودکان را نکشید. وقتى که به دشمن رسیدى او را به سه چیز فراخوان. هر کدام را که انتخاب کرد از او بپذیر و رهایش کن، او را به اسلام دعوت کن، اگر پاسخ مثبت داد، قبول کن و رهایش کن. سپس او را دعوت کن تا از سرزمین خود به دیار مهاجرین رود و هر چه براى آنان از سود و زیان است، براى او هم مقرر است. در غیر این صورت به او اعلام کن که همانند دیگر مسلمانان عرب است و حکم خدا بر او اجرا مى‏شود و غنایم سپاه اسلام به او تعلق نمى‏گیرد. اگر قبول کرد رهایش کن وگرنه با او درباره جزیه مقاتله کن، اگر پذیرفت که جزیه بدهد، او را رها کن، در غیر این‏صورت از خداوند استعانت بجوى و با او بجنگ.[۷۳]

هم‏چنین مى‏فرماید در جنگ، شیوخ مشرکان (غیر از شیوخ ناتوان از جنگ) را بکشید و نوجوانان ایشان را زنده نگه‏دارید و زن‏ها و اجیران را نکشید.[۷۴]

از ابن‏عباس روایت شده است که رسول خدا هرگز با گروهى نمى‏جنگیدند، مگر آن‏که ابتدا آن‏ها را به اسلام دعوت مى‏کردند.[۷۵] در روایتى دیگر آمده است که ایشان حضرت على (ع) را براى جنگ به گروهى فرستاد و به ایشان امر کرد که با آن‏ها نجنگد، مگر آن‏که قبل از جنگ آن‏ها را دعوت کند.[۷۶]

نهى از دعوت به جنگ و آغاز آن‏

مسلمان در برابر مخالفان و دشمنان، نباید آغازگر جنگ باشد. على (ع) که تربیت‏یافته رسول خدا و سیره ایشان، همان سیره حضرت است، به فرزندش امام حسن مجتبى (ع) فرمود:

لا تدعون الى مبارزه و ان دعیت الیها فاجب فان الداعى باغ و الباغى مصروع‏؛ کسى را به پیکار دعوت نکن، اما اگر تو را به نبرد خواندند، بپذیر، زیرا آغازگر پیکار تجاوزکار و تجاوزکار شکست‏خورده است‏[۷۷].

حضرت دعوت به جنگ و آغازگر جنگ را، دلیل عدم حقانیت مى‏دانند، به همین دلیل سفارش مى‏کنند که آغازگر جنگ نباشید. این سیره رهبر اسلامى و جان پیامبر است که نمونه کامل عدالت و صلح است. ایشان قبل از رویارویى با دشمن در صفین مى‏فرماید:

لا تقاتلوهم حتى یبدؤکم فإنکم بحمد الله على حجه و ترککم إیاهم حتى یبدؤکم حجه أخرى‏

؛ شما حمله نکنید و آغازگر جنگ نباشید، تا این‏که آنان حمله کنند، زیرا شما بحمداللّه داراى حجت و دلیل هستید و آغاز به جنگ‏نکردن شما، دلیل دیگرى بر حقانیت شماست.[۷۸]

قرآن پیشرفت دین اسلام را نتیجه همین نوع رفتار رسول مى‏داند: فَبِما رَحْمَهٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ …[۷۹]؛ پس به برکت رحمت الهى با آنان نرم‏خو شدى و اگر تند و سخت‏دل بودى، قطعا از پیرامون تو پراکنده مى‏شدند،

پس از آنان درگذر … در این آیه فرمان عفو عمومى به پیامبر داده مى‏شود که پس از جنگ احد رخ مى‏دهد. ایشان عذر کسانى که از جنگ فرار کرده و پشیمان بودند، را پذیرفت و قطعا نتیجه آن، پیشرفت اسلام در سایه صلح و آرامش بود.

علامه جوادى آملى درباره این آیه مى‏فرماید:

این فرمان مربوط به مراحل اولیه رسالت تبلیغى است تا … حجت الهى تمام و راه هرگونه عذرى مسدود شود، وگرنه در مراحل بعدى نسبت به طاغیان عنود و … نوبت به شدیدترین برخوردها مانند جنگ هم مى‏رسد و از تندترین الفاظ مانند لعنت هم استفاده مى‏شود؛ أُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ‏[۸۰].

در ادامه اضافه مى‏کند: اصل اوّلى در برخوردهاى دینى همان رحمت و نرمش است و برخوردهاى خشن در پایان مرحله اصلاح و آخرین داروى درمان خواهد بود.[۸۱]

نهى از کشتن کسانى که با اکراه به جنگ آمده‏اند

جنگ بدر کبرى اولین جنگى بود که به زدوخورد کشیده شد. از این رو حضرت رسول (ص) قبل از جنگ وقتى که عده‏اى از سپاه دشمن براى نوشیدن آب به سمت حوض‏هایى که مسلمانان ساخته بودند، آمدند رسول خدا فرمود: آنان را واگذارید؛[۸۲] هم‏چنین از ابن‏عباس روایت شده است که ایشان به اصحابش فرمود: مردانى از بنى‏هاشم و دیگران را مى‏شناسم که میلى براى جنگ با ما ندارند و به اجبار به جنگ آورده شده‏اند، هنگام مواجهه، آن‏ها را نکشید.[۸۳]

البته نباید فراموش کرد که با همه این لطف‏ها، سپاه اسلام مراقبت‏ها و هوشیارى‏هاى لازم را براى جلوگیرى از شکست در نظر داشتند و این امر لازمه جنگیدن و پیروزشدن است.

 

نهى از خیانت‏

در سوره انفال مى‏خوانیم: وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیانَهً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلى‏ سَواءٍ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْخائِنِینَ‏[۸۴].

خداوند پس از ذکر یهودیانى که عهدشان را با پیامبر شکسته و باز عهد بستند، به پیامبر مى‏فرماید: اگر خوف دارى که در عهد خیانت کنند تو نیز عهد آنان را نزدشان بینداز و لغو کن و لغویت آن را به آن‏ها اعلام کن تا شما و آن‏ها در عهدشکستن باهم برابر شوید و یا براى این‏که در عدالت استوار گردى، زیرا جنگ‏کردن بدون این‏که عهد قبلى لغو و به دشمن اعلام شود، موجب مى‏شود که بگویند تو خیانت کردى و خداوند خیانت‏کاران را دوست ندارد، پس در مقابل کسانى که عهد را نگه داشته‏اند باید عهدشان را نگه داشت؛ أَوْفُوا بِالْعُقُودِ[۸۵] و فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلى‏ مُدَّتِهِمْ‏[۸۶].[۸۷] در این آیه قرآن برخورد انسانى و ملایم با کفار عهدشکن و جنگ عادلانه را توصیه مى‏کند.

پیروزى بدون جنگ‏

زمانى‏که یهودیان بنى‏قینقاع پیمان خود را نقض کردند، رسول خدا به آنان فرمود: از آنچه بر سر قریش آمد، بترسید و اسلام آورید، بزرگان طایفه در جواب گفتند: اى محمد! گمان مى برى که ما همچون قریش خواهیم بود، به خدا قسم، اگر ما با تو جنگ کردیم، خواهى فهمید که مرد میدان ماییم، نه دیگران. رسول خدا بعد از این پاسخ از سران یهود، ابولبابه را در مدینه جانشین خود کرد و با کمک سپاه اسلام، آنان را به مدت پانزده شب محاصره کردند خداوند در دل آنان ترس افکند تا این‏که به تنگ آمدند و تسلیم شدند، ولى با آن‏ها نجنگید.[۸۸]

سفارش‏ها به هنگام جنگ‏

علامه طباطبایى مى‏گوید که عقیده و ایمان را نمى‏توان با زور و شمشیر در دل‏ها جاى داد … اگر اسلام را به حال خود گذاشته بودند، هرگز فرمان جنگى را صادر نمى‏کرد و همه جنگ‏هایى که در اسلام رخ داد، تحمیل به اسلام شده بود.[۸۹]

اسلام در هنگام جنگ نیز اجازه نمى‏دهد، رفتار غیرانسانى با دشمن داشته باشیم.

اگر اسلام بر صلح و آرامش تأکید دارد، پس جهاد ابتدایى براى چیست؟ پاسخ: جهاد ابتدایى براى این نبوده است که ملت‏ها را به اسلام‏آوردن مجبور کنند.

در اسلام دو اصل مهم مطرح است که اسلام از آن چشم نمى‏پوشد: ۱٫ آزاد ساختن بشر از پرستش هر نوع معبود جز خداوند؛ ۲٫ حاکمیت حکم الهى و اراده و قوانین و شرایع او. در پرتو این دو اصل است که کفار را از پرستش معبودهاى باطل بازمى‏دارد و از بندگى غیرخدا نجات مى‏دهد و عدالت را به‏جاى ظلم آیین‏هاى باطل قرار مى‏دهد و آنان را به اعتقاد به روز رستاخیر دعوت مى‏کند. فواید این برنامه را کسى انکار نمى‏تواند بکند و بیشتر مردم نمى‏توانند سود و زیان خویش را تشخیص دهند، از این رو براى تبلیغ باید فضایى آزاد براى تصمیم‏گیرى فراهم باشد تا آزادانه مردم راه سعادت خویش را انتخاب کنند. بنابراین جهاد به این نحو، کار خردمندانه است و براى این نبوده است که مردم با اجبار اسلام را بپذیرند، زیرا ایمان از امور قلبى و روانى است و بدون میل باطنى، محقق نمى‏شود[۹۰] و این جهاد براى «دفاع از حقوق انسانیت و حظوظ فطرت ناب است، نه از باب تحمیل عقیده.»[۹۱]

رسول خدا (ص) سفارش‏هاى خاصى براى پیکارکنندگان با دشمن دارد، که به برخى از این موارد اشاره مى‏شود:

نهى از کشتار جمعى‏

اسلام حتى در جنگ‏ها دستور به رأفت و رحمت مى‏دهد و اجازه نمى‏دهد چون در جنگ هستند، براى رسیدن به پیروزى به هر خشونتى دست بزنند و مرتکب اعمال ضدانسانى شوند، چه رسد به این‏که از سلاح‏هاى کشتارجمعى یا شیمیایى استفاده کنند. براى نمونه به سپاه اسلام سفارش شده است که باید با دشمنى که افتاده و مجروح است و قدرت جنگ ندارد و با پیرمردان و کسانى‏که در جنگ شرکت نکردند، کارى نداشته باشند. درباره حکم‏ «المحاربه بالقاءالسم» آمده است که على (ع) مى‏فرماید: «نهى رسول‏الله أن یلقى السم فى بلادالمشرکین»؛ یعنى از ریختن سم در سرزمین مشرکان نهى‏

فرمودند. از امام صادق (ع) نقل شده است که رسول خدا از کشتن زنان و فرزندان در جنگ نهى کرده است، مگر آن‏که آن‏ها بجنگند و دراین‏صورت نیز تا جایى که ممکن است باید آن‏ها را نکشت … هم‏چنین از کشتن افراد زمین‏گیر از اهل ذمه، نابینا، پیرمرد، زن و فرزندان در سرزمین جنگ نهى فرمود.[۹۲]

نهى از کشتن افراد غیرنظامى‏

رسول خدا (ص) مى‏فرماید: در جنگ فقط کسانى را بکشید که در میدان کارزار آمده‏اند؛[۹۳] یعنى به افراد بى‏دفاع که با جنگ کارى ندارند، تعرض نکنید.

نهى از هجوم شبانه و کشتن افراد ضعیف و زنان‏

رسول خدا هجوم شبانه بر دشمن را جایز نمى‏دانست: «ما بیت رسول‏الله عدوا قط لیلا»[۹۴] و کشتن پیرمردان، عاجزان، زنان و کودکان و کسانى را که آغازگر جنگ نبودند، تحریم کرده و مى‏فرماید: «… لاتغلوا و لاتمثلو و لاتغدروا و لاتقتلوا شیخا فانیا و لاصبیا ولاامرأه …»[۹۵] است. از امام‏صادق (ع) درباره کشتن زنان سوال شد، فرمودند: «ان رسول‏الله (ص) نهى عن قتل النساء و الولدان فى دارالحرب إلا أن یقاتلن، فان قاتلت أیضا فأمسک عنها ما أمکنک.»[۹۶]

روایت شده است که روزى رسول خدا (ص) از زنى که خالدبن‏ولید او را به قتل رسانده بود، گذر کردند، در حالى‏که مردم در اطراف او جمع شده بودند. حضرت به اصحابش فرمود: خالد را پیدا کنید و به او بگویید که رسول خدا (ص) تو را از کشتن‏

کودک و زن و اجیر نهى مى‏کند.[۹۷] در یکى از جنگ‏ها نیز جسد زن مقتولى را دیده و خشمگین شدند و فرمودند مگر شما را از کشتن زنان نهى نکرده بودم.

رسول خدا در حین جنگ، دشمن خود را بخشیدند و از کشتنش صرف‏نظر کردند. در این‏جا به دو مورد اشاره مى‏شود:

بخشش ابن‏قیظى‏

ابن‏قیظى فردى نابینا بود و در جنگ احد مشتى خاک برداشت و خطاب به رسول خدا (ص) گفت: به خدا قسم اگر بدانم که به کسى جز تو نمى خورد، آن‏ها را به سویت پرتاب مى‏کردم. اصحاب خواستند تا او را بکشند، ولى رسول خدا فرمود: او را واگذارید که نابیناى چشم و دل است. برادر او نیز به نام اوس‏بن‏قیظى از منافقان بود که در جنگ احد به بهانه فرار از جنگ به پیامبر (ص) گفت‏ «ان بیوتنا عوره» و آیه ۱۳ سوره احزاب‏[۹۸] نازل شد که قصد آن‏ها را که فرار بود، برملا ساخت.[۹۹]

بخشیدن غورث بن الحارث‏

غورث بن حارث (یا دعثور بن حارث) در جنگ ذات‏الرقاع آهسته بالاى سر پیامبر (ص) که زیر درختى نشسته بود، آمد و شمشیر کشید و گفت: یا محمد من یعصمک‏ منى الآن؟ حضرت فرمود: خداوند. در این هنگام ناگهان از اسبش با صورت بر زمین افتاد و پیامبر بر او مسلط شد و به او فرمود: کیست که مانع من شود؟ گفت: هیچ‏کس و با این‏که ایمان نیاورد، پیامبر او را آزاد کرد و غورث گفت: «والله لانت خیر منى.»[۱۰۰]

رفتار پیامبر پس از جنگ‏

امان‏دادن به ابوسفیان، دشمن درجه یک اسلام‏

یکى از این موارد، رفتار ایشان با ابوسفیان است. با این‏که ابوسفیان به اسلام ضربه‏ها زد، ولى رسول خدا براى مصالحى به ایشان مقام داد. وقتى که پیامبر به او فرمود: «آیا وقت آن نرسیده است که بدانى لااله الاالله»؟ ابوسفیان در پاسخ گفت: «پدر و مادرم فداى تو باد! چقدر بردبار و کریم و با بستگان مهربان هستى!» و در آخر پس از آن‏که اسلام آورد، پیامبر فرمود: «… من دخل دار أبى‏سفیان فهو آمن و من أغلق داره فهو آمن.»[۱۰۱]

البته رحمت اسلامى در سیره رسول‏خدا به این معنا نیست که در هر جایى آن حضرت هر کسى را ببخشند، بلکه در جایى که لازم بود، خشونت نشان داده شود و عطوفت، خلاف عقلانیت بود، اقدام کرده و براى جلوگیرى از فساد جامعه، ریشه فتنه را خاموش مى‏کردند و این عمل ایشان، رحمتى براى مؤمنان شمرده مى‏شود. براى نمونه مى‏توان به موارد زیر اشاره کرد:

ابوعزه (ابوغره) که شاعرى زبان‏آور و توانا بود، رسول خدا در بدر بدون هیچ‏گونه فدیه‏اى آزادش کرده بود به تحریک صفوان‏بن‏امیه به راه افتاد و با اشعار خود قبایل بنى‏کنانه را به جنگ با مسلمانان دعوت مى‏کرد.[۱۰۲] وقتى در جنگ احد دوباره اسیر شد از رسول خدا تقاضاى عفو کرد. او تنها اسیر جنگ احد بود و به رسول خدا گفت که من‏ با اکراه وارد این جنگ شدم. آن حضرت نپذیرفت و فرمود: «إنّ الْمُؤْمِنَ لَا یلْدَغُ مِنْ جُحْرٍ مَرّتَینِ» و به وسیله عاصم‏بن‏صامت گردن زده شد.[۱۰۳]

سفیان‏بن‏خالد به دلیل توطئه‏هاى زیاد و ایجاد خطر براى مسلمانان به وسیله عبدالله ابن‏انیس کشته شد. او کسى است که وقتى عبدالله از پیامبر (ص) خواست او را توصیف کند، فرمود: هنگامى که او را دیدى از هیبت او مى‏ترسى و به یاد شیطان مى‏افتى![۱۰۴]

زبیر بن باطا یکى از یهودیان بنى‏قریظه بود که ثابت‏بن‏قیس را نکشت و بر او منت گذاشت و آزادش کرد. ثابت هم در داستان بنى‏قریظه براى جبران این کار، نزد رسول خدا رفت و از آن حضرت خواست تا او را نکشد و رسول خدا نیز پذیرفت و او را بخشید. وقتى که ثابت این خبر را به زبیر داد، او گفت: پیرمردى فرتوت که زن و فرزند نداشته باشد، زندگى را براى چه مى‏خواهد؟ دوباره ثابت نزد رسول خدا رفت و در خواست کرد. پیامبر (ص) درخواستش را قبول کرد و ثابت نزد زبیر رفت و گفت: زن و فرزندانت را رسول خدا به من بخشید. زبیر باز از نداشتن مال شکایت کرد و باز همین حکایت تکرار شد و رسول خدا (ص) پاسخ مثبت داد و ثابت به زبیر گفت: رسول خدا مال تو را هم به من بخشید. زبیر گفت: اى ثابت کار کعب بن اسد و حیى بن اخطب به کجا رسید؟ ثابت گفت: کشته شدند و چند نفر دیگر را هم نام برد و همین پاسخ را شنید. بعد به ثابت گفت: اى ثابت، من بر تو حقى دارم و از تو مى خواهم که مرا به آن‏ها ملحق کنى، به‏خدا قسم که پس از آن‏ها خیرى در زندگى نیست. ثابت گردن او را زد تا در دوزخ به دوستان خود ملحق شود و این نشان بدبختى زبیر بود.[۱۰۵]

مبناى رفتارى رسول خدا این بود که با کسانى که خیانت مى‏کردند یا مشرکانى که با تحریک دیگران اقدام به جنگ با ایشان مى‏کردند و امان مى‏خواستند، برخورد مهربانانه داشت و آن‏ها را مى‏بخشید. در تاریخ مواردى نقل شده است که به برخى اشاره مى‏شود:

بخشش وحشى قاتل حمزه‏

آن حضرت از وحشى قاتل حمزه عموى خویش مى‏گذرد و فقط به او مى‏فرماید: «ویحک غیب عنى وجهک فلا أراک‏؛ از من دور شو که تو را نبینم.»[۱۰۶] با این که از این حادثه بسیار نارحت بودند، او را مى‏بخشند.

بخشش عبدالله ابن‏ابى‏

او از منافقان مدینه بود و با وجود خیانت‏هایش، پیامبر (ص) ایشان را آزاد گذاشت؛ تا جایى‏که اصحاب خواستند با او برخورد شدید کنند و حتى فرزندش که او نیز عبدالله نام داشت، به رسول خدا پیشنهاد داد، اگر قصد کشتن او را دارد خود، پدرش را به قتل برساند و از این مى‏ترسید اگر کسى دیگر، پدرش را بکشد، او نتواند صبر کند و قاتل پدرش را که یک مومن است، بکشد، ولى رسول خدا در پاسخ به او فرمودند: نه، برو و هم‏چنان با پدرت مدارا کن، و مادام که با ماست، با او نیکو معامله کن؛ «بل نترفق به و نحسن صحبته ما بقى معنا.»[۱۰۷]

امان‏دادن به عکرمه بن ابى‏جهل‏

عکرمه بن ابى‏جهل که همسرش ام‏حکیم بود و مسلمان شده بود، براى شوهرش از رسول خدا امان گرفت و ایشان هم به او امان داد. او به یمن فرار کرده بود و وقتى نزد رسول خدا آمد، اسلام آورد. وى کسى بود که پس از واقعه بدر، همراه عبدالله‏بن‏ابى ربیعه و صفوان‏بن‏امیه با مردانى از قریش که پدران و پسران و برادرانشان در بدر کشته شده بودند، با ابوسفیان و دیگران وارد صحبت شده و قریش را تحریک کردند که اکنون وقت آن رسیده که به انتقام خون کشتگانمان، لشکرى را به جنگ محمد (ص) گسیل داریم. هم‏چنین در جنگ احد، فرماندهى سپاه میسره دشمن علیه سپاهیان اسلام را بر عهده داشت. بااین‏حال، پیامبر (ص) او را بخشیدند.[۱۰۸]

نادیده‏گرفتن عمل شائس بن قیس‏

او یک یهودى بود و زمانى‏که از کنار چند نفر از قبیله اوس و خزرج گذر مى‏کرد، دید این دو قبیله که سال‏ها با هم جنگ داشتند، با یکدیگر دوستانه صحبت مى‏کنند، ناراحت شد و به جوانى که همراهش بود گفت: برو میان این دو طایفه را به هم بزن و در کنارشان بنشین و کشتگانى را که آن‏ها در جنگ از دست دادند، به یادشان بیاور. آن جوان چنین کرد و همان‏گونه که تصور مى‏کرد، این دو طایفه به جان هم افتادند. درباره شائس آیه ۱۰۰ آل عمران نازل شد یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ إِیمانِکُمْ کافِرِینَ‏، رسول خدا با این‏که منشا اصلى فتنه را مى‏دانست، برخوردى نکرد.[۱۰۹]

بخشیدن عبدالله بن سعد بن أبى‏سرح‏

عبدالله بن سعد بن ابى‏سرح قبلًا اسلام آورده بود و سپس مرتد و مشرک شد و پنهانى زندگى مى‏کرد. از رسول خدا امان خواست و بعد اسلام آورد. حتى کاتب وحى بود و در خلافت عمر و عثمان به کار گماشته شد.[۱۱۰] او به هنگام کتابت وحى، آخر آیات را تحریف مى‏کرد و بعد از اختلاف با رسول خدا (ص) درباره کلمات وحى و اصرار بر نظر خودش، مرتد و سپس مهدورالدم شد.[۱۱۱] پس از فرار و پناه بردن به عثمان، برادر رضاعیش در فتح مکه، عثمان واسطه شد و حضرت او را بخشیدند.

نادیده گرفتن رفتار ودیعه بن ثابت‏

او برادر عمرو بن عوف از منافقان مدینه و جزء بنیان‏گذاران مسجد ضرار بود که علیه پیامبر (ص) سخنان بسیارى بر زبان مى‏راند، ولى پیامبر اقدامى علیه ایشان نکرد. در جنگ تبوک با چند تن دیگر از منافقان همراه حضرت رسول (ص) بودند.[۱۱۲]

بخشیدن هبار بن اسود

هبار بن اسود یکى از مشرکان بود که، زینب، دختر رسول خدا را، تعقیب و نیزه‏اى در کجاوه ایشان فرو کرد زینب بر اثر ترس، فرزندش را سقط نمود. به همین دلیل، پیامبر خون او را هدر اعلام کرده بود، ولى هنگامى که نزد رسول خدا آمد و عذرخواهى کرد و شهادتین بر زبان جارى کرد، رسول خدا او را بخشید و فرمود: تو را بخشیدم و اسلام، گذشته را از میان مى‏برد.[۱۱۳]

امان دادن به انس بن زنیم‏

او با این‏که بر ضد پیامبر (ص) اشعارى توهین‏آمیز مى‏خواند و پیامبر او را مهدورالدم اعلام کرد، با درخواست نوفل بن معاویه بخشیده شد. وقتى خبردار شد که پیامبر او را بخشیده است، در مدح پیامبر چنین سرود:[۱۱۴]

ونبوا رسول الله إنى هجوته فلا رفعت سوطى إلى إذن یدى‏

به رسول خدا خبر داده‏اند که من او را هجو گفته‏ام، اگر چنین است، دست من شل باشد که نتواند تازیانه‏ام را برگیرد.

بخشش ابى‏سفیان بن الحارث‏

او که عموزاده رسول خدا بود با این‏که احترام پیامبر را رعایت نمى‏کرد و به او ایمان نداشت، با وساطت ام‏سلمه، پیامبر او را پذیرفت و اسلام آورد.[۱۱۵]

بخشش حاطب بن ابى‏بلتعه‏

حاطب بن ابى‏بلتعه پس از یقین به نیت پیامبر (ص) براى حرکت به سوى مکه، نامه‏اى محرمانه به سه نفر از قریش به نامه‏اى صفوان بن امیه، سهیل بن عمرو و عکرمه بن ابى‏جهل نوشت و آن را به وسیله زنى به‏نام ساره فرستاد و تصمیم رسول خدا را به‏

آنان گزارش داد. جبرئیل، رسول خدا را در جریان نامه و نامه‏رسان قرار داد. پس از دست‏گیرى و گرفتن نامه از او، رسول خدا (ص)، حاطب را خواست و از علت آن پرسید. پس از جواب حاطب، یکى از صحابه گفت: بگذار گردن این منافق را بزنم، ولى رسول خدا او را به سکوت امر فرمود.[۱۱۶]

پذیرفتن عمیر بن وهب جمحى‏

پیامبر از کسانى که توطئه قتل ایشان را در سر مى‏پروراندند، با این‏که از نیت آنان آگاهى داشت، گذشت مى‏کرد.

یکى از این افراد عمیر بن وهب است. ابن‏اسحاق مى‏گوید: پس از واقعه بدر با صفوان بن امیه در حجر نشسته بود و از مصیبت‏هاى بدر صحبت مى‏کرد. عمیر از شیاطین قریش بود و پیامبر را اذیت مى‏کرد. عمیر مى‏گوید: به خدا اگر قرض نداشتم محمد (ص) را مى‏کشتم. صفوان گفت: من همه این‏ها را به عهده مى‏گیرم و خانواده‏ات را همراهى مى‏کنم. عمیر تصمیم به قتل پیامبر گرفت و با شمشیر زهراگین نزد رسول خدا (ص) رفت. رسول خدا از او پرسید براى چه آمده‏اى؟ گفت براى اسیرى که نزد شماست آمده‏ام، تا به او احسان کنید. پرسید: چرا شمشیر را بر گردن نهاده‏اى؟ او هم جوابى داد، ولى پیامبر به او فرمود: این طور نیست، بلکه براى کشتن من آمدى، ولى خداوند به تو فرصت نمى‏دهد. عمیر با شنیدن این خبر غیبى به پیامبرى ایشان شهادت داد و مسلمان شد.[۱۱۷]

امان دادن به صفوان بن امیه‏

صفوان از کسانى بود که افراد را علیه سپاه اسلام فراهم مى‏آورد تا با آنان بجنگند و به وسیله رسول خدا او مهدورالدم شده بود. از عروه‏بن‏زبیر نقل شده است:

وقتى که صفوان در تنگنا قرار گرفت، راه کوهستانى را پیش گرفته، به سوى‏

یمن مى‏رود. عمیربن‏وهب نزد رسول خدا آمد و گفت یا رسول‏الله، صفوان بزرگ‏ قومش است و از ترس فرار کرده و قصد دارد خود را در دریا بیاندازد. رسول خدا (ص) او را امان داد و صفوان براى این بخشش از او نشانه‏اى خواست. رسول خدا عمامه‏اش را که با آن وارد مکه شده بود، به وى داد. زبیر خود را به صفوان رساند و مانع هلاک او شد و گفت رسول خدا به تو امان داده است و این نشان امان اوست که براى تو آوردم. او باور نمى کرد، تا این‏که به حضور رسول خدا رسید و وقتى مطمئن شد، از حضرت دو ماه مهلت خواست، ایشان چهار ماه به او فرصت دادند و سپس وى مسلمان شد.[۱۱۸]

مهربانى با اسیران جنگى‏

درباره رفتار پیامبر (ص) با اسیران از زهرى نقل شده است که رسول خدا (ص) فرمود: شما را به رفتار نیکو با اسیران سفارش مى‏کنم.[۱۱۹] در سال نهم هجرت هنگامى که پیامبر (ص) از اسیران جنگى دیدن مى‏کرد، زنى به نام «سفانه» دختر حاتم طایى- که به اسارت درآمده بود و برادرش عدى بن حاتم فرار کرده بود- با دیدن پیامبر (ص) به ایشان گفت: «اى محمد! پدرم از دنیا رفته و سرپرستم عدى فرار کرده است، اگر صلاح بدانید، مرا آزاد کنید. پدرم، بردگان را آزاد مى‏کرد، به مردم غذا مى‏رساند و آشکارا سلام مى‏کرد …» پیامبر فرمود: «اى دختر! این، ویژگى‏هاى مؤمنان راستین است. اگر پدرت مسلمان بود، او را مورد لطف و مرحمت قرار مى‏دادیم.» سپس فرمود: «این دختر را به پاس احترام پدرش به ارزش‏هاى اخلاقى، آزاد کنید.»[۱۲۰]

گاهى آن حضرت حتى براى ایجاد صلح، جان خود را به خطر مى‏انداختند. یکى از پاسخ‏هایى که مورخان در پرسش از چرایى تعدد همسران پیامبر مى‏دهند این است که‏ برخى از ازدواج‏هاى ایشان براى ایجاد صلح و جلوگیرى از وقوع جنگ در جامعه بوده است. از جمله ازدواج ایشان با «صفیه» دختر حى بن اخطب از بزرگان یهود بنى‏نضیر و همسر کنانه بن ربیع است و آن مربوط به زمانى بود که پدر این دختر در جنگ کشته و دخترش اسیر گردید؛ پیامبر ایشان را آزاد و با او ازدواج کردند،[۱۲۱] تا یهود دست از توطئه بر ضدایشان بردارند.

ایشان با جویریه، دختر حارث، بزرگ یهودیان بنى‏المصطلق ازدواج کرد تا با دویست خانوار یهودى که به اسارت مسلمانان درآمده بودند، خویشاوند شود و به همین دلیل مسلمانان آن‏ها را آزاد کنند. پس از آزادى به دلیل این رفتار انسانى پیامبر، همه آن‏ها مسلمان شدند.[۱۲۲]

نمونه دیگر رفتار انسانى با اسیران، نحوه برخورد ایشان با شیماء، دختر حارث بن عبدالعزى، خواهر شیرى ایشان است. این زن وقتى که به اسارت درآمد، هر چه به مسلمانان مى‏گفت من خواهر پیامبرم، مسلمانان باور نمى‏کردند. وقتى نزد رسول خدا آمد و مشخص شد که راست مى‏گوید، پیامبر (ص) عباى خود را براى او پهن کرد و او را روى آن نشاند. در آخر نیز هنگامى که آن زن مى‏خواست به سوى قومش بازگردد یک غلام و یک کنیز به او بخشید و این‏دو با هم ازدواج کردند و به عنوان خدمت‏کار در خانه شیماء زندگى کردند.[۱۲۳]

مقداد بن عمر مى‏گوید در سریه نخله، حکم بن کیسان را اسیر کردم و نزد پیامبر آوردم. پیامبر او را به اسلام دعوت کرد و با او صحبت طولانى کرد. عمر گفت: او

ایمان نمى‏آورد، اجازه بدهید وى را بکشیم. حضرت نپذیرفت، تا این‏که مسلمان شد و از کسانى بود که در جنگ بئرمعونه به شهادت رسید.[۱۲۴]

نتیجه‏

  1. دین اسلام دین رحمت و پیامبر اعظم (ص) نیز براى همگان رحمت است.

  2. پیامبر (ص) با مخالفان خود مهربانانه برخورد مى‏کردند و هدف ایشان هم ایجاد صلح و آرامش بود و هم جلوگیرى از وقوع جنگ. ایشان با تدبیرشان از وقوع جنگ جلوگیرى مى‏کردند.

  3. استفاده از سلاح‏هاى کشتار جمعى در اسلام حرام است.

  4. ایشان با سران کشورهاى کفر و پادشاهان آن زمان، به نرمى و با اخلاق انسانى برخورد کردند و آنان را به اسلام دعوت کردند.

  5. سیره رحیمانه پیامبر سبب نمى‏شد که مسلمانان در موضع ضعف و انفعال قرار بگیرند.

  6. رفتار پیامبر در برابر دشمنان و کافران و مخالفان، نشان مى‏دهد که دین اسلام، هرگز خشن و غیرانسانى نیست.

  7. پیامبر اسلام در صورت وقوع جنگ، سپاه خود را به پایبندى به رفتار انسانى با مخالفان و اسیران جنگى سفارش مى‏کردند.

  8. پیروان دیگر ادیان در جامعه اسلامى از امنیت و حقوق انسانى خویش برخوردار بودند.

کتاب‏نامه‏

  1. قرآن کریم‏

  2. نهج‏البلاغه‏

  3. ابن‏أثیر، ابوالحسن عزالدین، الکامل فى التاریخ، دار صادر، بیروت ۱۹۶۶ م.

  4. ابن‏اشعث کوفى، محمد بن محمد، الجعفریات، مکتبه نینوى الحدیثه، تهران [بى‏تا].

  5. ابن‏القیم الجوزیه، محمد، زادالمعاد فى هدى خیرالعباد، موسسه الرساله، بیروت ۱۴۱۵٫

  6. ابن‏حنبل، احمد، بى‏تا، مسند احمد، دار صادر، بیروت ۱۴۱۵٫

  7. ابن‏شعبه الحرانى، حسن بن على، تحف العقول، تصحیح على أکبر غفارى، چ ۲، موسسه انتشارات اسلامى، ۱۴۰۴٫

  8. ابن‏عساکر، تاریخ مدینه دمشق، تحقیق على شیرى، دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع، بیروت ۱۴۱۵٫

  9. ابن‏کثیر، ابوالفدا اسماعیل، السیره النبویه لابن کثیر، تحقیق مصطفى عبدالواحد، دارالرائد العربى، بیروت [بى‏تا].

  10. ابن‏منظور، محمدبن مکرم، لسان العرب، نشر ادب حوزه، قم ۱۴۰۵٫

  11. ابن‏هشام، عبدالملک، السیره النبویه، تحقیق و ضبط و تعلیق محمدمحیى الدین عبدالحمید، ج ۲ و ج ۳، مکتبه محمد على صبیح، قاهره ۱۹۶۳ م.

  12. احمدى میانجى، على، مکاتیب الرسول، دارالحدیث، تهران ۱۴۱۹٫

  13. بخارى، ابوعبدالله محمدبن اسماعیل، صحیح البخارى، دارالفکرللطباعه والنشر والتوزیع، بیروت ۱۴۰۱٫

  14. بلاذرى، احمدبن یحیى بن جابر، فتوح البلدان، مکتبه النهضه المصریه، قاهره ۱۹۵۶ م.

  15. ترمذى، ابوعیسى محمدبن عیسى بن سوره، سنن الترمذى، تحقیق و تصحیح: عبدالرحمن محمدعثمان، دارالفکر، بیروت ۱۴۰۳٫

  16. جوادى آملى، عبدالله، تسنیم، تنظیم و ویراش على اسلامى، مرکز نشر اسرا، قم ۱۳۷۸٫

  17. حر عا،، وسائل الشیعه، چ ۲، مؤسسه آل البیت، قم ۱۴۱۴٫

  18. الحلبى، على بن برهان‏الدین، السیره الحلبیه فى سیره الأمین المأمون، دارالمعرفه، بیروت ۱۴۰۰٫

  19. دیلمى، حسن بن على بن محمد، ارشاد القلوب، چ ۱، شریف رضى، قم ۱۴۱۲٫

  20. زهرى، محمد بن سعد، الطبقات الکبرى، دارصادر، بیروت [بى‏تا].

  21. سبحانى، جعفر، فروغ ابدیت، نشر دانش اسلامى، قم ۱۳۷۰٫

  22. سجستانى، ابوداود سلیمان ابن‏الأشعث، سنن أبى‏داود، تحقیق وتعلیق سعید محمد اللحام، چ ۱، دارالفکر للطباعه والنشر والتوزیع، بیروت ۱۴۱۰٫

  23. السیواسى، کمال الدین محمد بن عبد الواحد، شرح فتح القدیر، دار الفکر، بیروت [بى‏تا].

  24. سیوطى، جلال الدین، الجامع الصغیر، دارالفکرللطباعه و النشرو التوزیع، بیروت ۱۹۸۱ م.

  25. سیوطى، عبدالرحمن بن أبى بکر، الدر المنثور فى التأویل بالمأثور، دارالمعرفه للطباعه و النشر، بیروت [بى‏تا].

  26. الصالحى الشامى، سبل الهدى والرشاد، تحقیق شیخ عادل أحمدعبدالموجود و شیخ على محمدمعوض، چاپ اول، ۱۴۱۴٫

  27. طباطبایى، سیدمحمدحسین، المیزان، سید محمد باقر موسوى همدانى، دفتر انتشارات اسلامى، قم ۱۳۶۳٫

  28. الطبرسى، ابوعلى الفضل بن الحسن، مجمع البیان، تحقیق سیدهاشم رسولى محلاتى و سیدفضل‏الله یزدى، دارالمعرفه، بیروت [بى‏تا].

  29. فراهیدى، خلیل بن أحمد، العین، مؤسسه دارالهجره، ۱۴۰۹٫

  30. کلینى، ابى جعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافى، تحقیق على أکبر غفارى، چ ۳، دار الکتب الإسلامیه، تهران ۱۳۶۷ ش.

  31. مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، مؤسسه الوفاء، بیروت ۱۴۰۳٫

  32. مصباح یزدى، محمدتقى، جنگ و جهاد در قرآن، انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى (ره)، قم ۱۳۸۳٫

  33. نجفى، محمدحسن، جواهر الکلام، تحقیق وتعلیق: شیخ عباس القوچانى و شیخ محمد آخوندى، دار الکتب الإسلامیه، تهران ۱۳۶۲٫

  34. نسائى، أحمد بن شعیب أبوعبدالرحمن، سنن النسائى الکبرى، تحقیق د. عبد الغفار سلیمان البندارى و سید کسروى حسن، دار الکتب العلمیه، بیروت ۱۴۱۱٫

  35. واقدى، أبو عبد الله محمد بن عمر بن واقد، المغازى، تحقیق مارسدن جونس، عالم الکتب، بیروت ۱۴۰۹٫

  36. http:// portal. esra. ir

  37. http:// rovatehadis. com/ 35452.

 

 

[۱] * کارشناسى ارشد دین‏شناسى مؤسسه امام خمینى( رحمه الله)

[۲] . از بیانات علامه جوادى آملى در دیدار اعضاى کاروان زائران صلح سوریه با ایشان، بنیاد بین‏المللى علوم وحیانى اسرا، ۱۸ فروردین ۱۳۹۳٫http ://portal .esra .ir

[۳] . ابن‏منظور، لسان العرب، ج ۱۲، ص ۲۳۱، ماده رحم.

[۴] . جوادى آملى، تسنیم، ج ۱، ص ۲۸۰٫

[۵] . ابن‏منظور، همان، ج ۹، ص ۱۱۲، ماده رأف.

[۶] . همان، ج ۴، ص ۳۹۰، ماده سیر.

[۷] . نساء، آیه ۵۹٫

[۸] . نساء، آیه ۸۰٫

[۹] . آل عمران، آیه ۳۱٫

[۱۰] . اعراف، آیه ۱۵۸٫

[۱۱] . نجم، آیه ۴٫

[۱۲] . نساء، آیه ۲۵۶٫

[۱۳] . بقره، آیه ۲۵۶٫

[۱۴] . الطبرسى، مجمع البیان، ج ۱، ص ۶۳۰٫

[۱۵] . در تفسیر الدر المنثور آمده است که این آیه درباره یکى از مسیحیان بنى‏سالم‏بن‏عوف به نام حصین نازل شد که دو پسر مسیحى داشت و خودش مسلمان بود و به پیامبر عرض کرد: آن‏ها را به اسلام مجبور کردم، ولى ابا مى‏کنند، که این آیه نازل شد.( السیوطى، الدرالمنثور، ج ۱، ص ۳۳۰ ۳۲۹).

[۱۶] . انبیاء، آیه ۱۰۷٫

[۱۷] . طباطبایى، المیزان، ج ۱۴، ص ۴۶۷٫

[۱۸] . قلم، آیه ۴٫

[۱۹] . سبا، آیه ۲۸٫

[۲۰] . احزاب، آیه ۴۵٫

[۲۱] . نحل، آیه ۱۲۵٫

[۲۲] . مؤمنون، آیه ۹۶٫

[۲۳] . هود، آیه ۱۱۳٫

[۲۴] . همان، ج ۴، ص ۲۵۹- ۲۶۱٫

[۲۵] . ابن‏القیم، زادالمعاد فى هدى خیرالعباد، ج ۳، ص ۱۵۸٫

[۲۶] . ممتحنه، آیه ۸٫

[۲۷] . طباطبایى، المیزان، ج ۱۹، ص ۳۹۹٫

[۲۸] . النسائى، سنن النسائى الکبرى، ج ۶، ۳۰۹٫

[۲۹] . الزهرى، الطبقات الکبرى، ج ۱، ص ۲۷۷٫

[۳۰] . احمدى میانجى، مکاتیب الرسول، ج ۲، ص ۴۷۶٫

[۳۱] . ابن‏کثیر، السیره النبویه لابن‏کثیر، ج ۲، ص ۳۶۸٫

[۳۲] . جهت مطالعه بیشتر ر. ک: طباطبایى، المیزان، ج ۱۴، ص ۵۴۳ و جعفر سبحانى، فروغ ابدیت، ج ۲، ص ۴۷۶- ۴۸۰٫

[۳۳] . ابن‏کثیر، السیره النبویه لابن‏کثیر، ج ۳، ص ۳۲۱٫

[۳۴] . براى مطالعه بیشتر ر. ک: سبحانى، فروغ ابدیت، ج ۲، ص ۱۹۷٫

[۳۵] . فتح، آیه ۲۲٫

[۳۶] . ابن‏کثیر، همان، ص ۵۶۵؛ ابن‏أثیر، الکامل فى التاریخ، ج ۲، ص ۲۴۳٫

[۳۷] . یوسف، آیه ۹۲٫

[۳۸] . محمد، واقدى، المغازى، ج ۲، ص ۶۶۹٫

[۳۹] . ابن‏کثیر، همان، ج ۳، ص ۴۱۳٫

[۴۰] . بلاذرى، فتوح البلدان، ج ۱، ص ۸۶٫

[۴۱] . ابن‏هشام، السیره النبویه، ج ۲، ص ۳۴۸٫

[۴۲] . ابن‏کثیر، همان، ج ۴، ص ۳۰٫

[۴۳] . بلاذرى، همان، ج ۱، ص ۷۲٫

[۴۴] . السیوطى، الدر المنثور، ج ۳، ص ۲۲۸٫

[۴۵] . ابن‏کثیر، همان، ج ۳، ص ۲۱۷٫

[۴۶] . ابن‏اشعث کوفى، الجعفریات، باب من ظلم ذمیا و أخذ شیئا من أموالهم، ص ۸۲٫

[۴۷] . سیوطى، الجامع الصغیر، ج ۱، ص ۴۶۸٫

[۴۸] . ابن‏شعبه الحرانى، تحف العقول، ص ۲۷۲٫

[۴۹] . الدیلمى، ارشاد القلوب، ص ۳۹٫

[۵۰] . ممتحنه، آیه ۱ و مائده، آیه ۵۱٫

[۵۱] . توبه، آیه ۶٫

[۵۲] . انفال، آیه ۶۲٫

[۵۳] . توبه، آیه ۶۱٫

[۵۴] . ابن‏هشام، السیره النبویه، ج ۲، ص ۳۶۴٫

[۵۵] . طباطبایى، المیزان، ج ۹، ص ۴۲۲٫

[۵۶] . بقره، آیه ۱۹۰٫

[۵۷] . فرقان، آیه ۵۲٫

[۵۸] . پایگاه خبرى روات حدیث به آدرس:http ://rovatehadis .com /35452

[۵۹] . مصباح یزدى، جنگ و جهاد در قرآن، ص ۱۲۵ تا ۱۳۵٫

[۶۰] . توبه، آیه ۳۶٫

[۶۱] . توبه، آیه ۱۲۳٫

[۶۲] . توبه، آیه ۹٫

[۶۳] . توبه، آیه ۷۳٫

[۶۴] . حجرات، آیه ۹٫

[۶۵] . نساء، آیه ۷۵٫

[۶۶] . حج، آیه ۳۹٫

[۶۷] . انفال، آیه ۶۱٫

[۶۸] . نساء، آیه ۹۰٫

[۶۹] . اخرجوا بسم الله تقاتلون فى سبیل الله من کفر بالله لا تغدروا و لا تغلوا و لا تمثلوا و لا تقتلوا الولدان و لا أصحاب الصوامع؛ ابن‏حنبل، مسند احمد، ج ۱، ص ۳۰۰٫

[۷۰] . البخارى، صحیح البخارى، ج ۴، ص ۲۴٫

[۷۱] . ر. ک: حرّ عاملى، وسایل الشیعه، ج ۱۵، حدیث ۱۹۹۵۱ تا ۱۹۹۵۴ و هم‏چنین: ترمذى، سنن الترمذى، ج ۳، ص ۵۳٫

[۷۲] . الصالحى الشامى، سبل الهدى و الرشاد، ج ۶، ص ۷٫

[۷۳] . احمد، النسائى، سنن النسائى الکبرى، ج ۵، ص ۲۳۳٫

[۷۴] . سجستانى، سنن أبى‏داود، ج ۱، ص ۶۰۳٫

[۷۵] . السیواسى، شرح فتح القدیر، ج ۵، ص ۴۴۵٫

[۷۶] . کلینى، الکافى، ج ۵، ص ۲۸ و ابن‏اشعث کوفى، الجعفریات، ص ۷۷٫

[۷۷] . نهج البلاغه، حکمت ۲۳۳٫

[۷۸] . نهج‏البلاغه، نامه ۱۴٫

[۷۹] . آل عمران، آیه ۱۵۹٫

[۸۰] . بقره، آیه ۱۵۹٫

[۸۱] . جوادى آملى، تسنیم، ج ۵، ص ۳۸۶٫

[۸۲] . ابن‏هشام، السیره النبویه، ج ۲، ص ۴۵۳ و ابن‏أثیر، الکامل فى التاریخ، ج ۲، ص ۱۲۹٫

[۸۳] . ابن‏أثیر، الکامل فى التاریخ، ج ۲، ص ۱۲۳ و ابن‏کثیر، السیره النبویه لابن‏کثیر، ج ۲، ص ۴۳۶٫

[۸۴] . توبه، آیه ۵۸٫

[۸۵] . مائده، آیه ۱٫

[۸۶] . توبه، آیه ۴٫

[۸۷] . طباطبایى، المیزان، ج ۹، ص ۱۵۱٫

[۸۸] . الحلبى، السیره الحلبیه فى سیره الأمین المأمون، ج ۲، ص ۴۷۶٫

[۸۹] . طباطبایى، همان، ج ۴، ص ۲۵۹- ۲۶۱٫

[۹۰] . حر عاملى، وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۵۸٫

[۹۱] . جوادى آملى، تسنیم، ج ۲، ص ۱۷۴

[۹۲] . حر عاملى، همان، ص ۵۸ تا ۶۶، حدیث ۱۹۹۸۹ تا ۱۹۹۹۳؛ در فتاواى علما نیز بر این مسئله تاکید شده است. چنان‏که در جواهر الکلام این گونه آمده است:« و یکره الإغاره علیهم لیلا کما فى الإرشاد و هو المراد من التبییت المصرح بکراهته فى النهایه و النافع و القواعد و التحریر و التذکره و المنتهى و الدروس و الروضه و غیرها»( نجفى، جواهر الکلام، ج ۲۱، ص ۸۲).

[۹۳] . لاتقتلوا فى الحرب إلا من جرت علیه المواسى؛ ابن‏اشعث کوفى، الجعفریات، ص ۸۲٫

[۹۴] . حر عا، همان، ج ۱۵، ص ۵۸٫

[۹۵] . سجستانى، سنن أبى داود، ج ۱، ص ۵۸۹ و حر عا، همان.

[۹۶] . حر عا، همان، ص ۶۴٫

[۹۷] . ابن‏کثیر، السیره النبویه لابن‏کثیر، ج ۳، ص ۶۳۸٫

[۹۸] . إِنَّ بُیُوتَنا عَوْرَهٌ وَ ما هِیَ بِعَوْرَهٍ إِنْ یُرِیدُونَ إِلَّا فِراراً.

[۹۹] . ابن‏کثیر، همان، ج ۲، ص ۳۴۷٫

[۱۰۰] . مجلسى، بحارالانوار، ج ۲۰، ص ۱۷۵؛ شبیه این روایت در سیره ابن‏کثیر آمده است که بیان مى‏دارد غورث مسلمان شد.( ابن‏کثیر، همان، ج ۳، ص ۱۶۳).

[۱۰۱] . ابن‏کثیر، همان، ص ۵۴۸٫

[۱۰۲] . الواقدى، المغازى، ج ۱، ص ۱۱۱٫

[۱۰۳] . ابن‏کثیر، همان، ج ۲، ص ۴۸۶٫

[۱۰۴] . همان، ج ۳، ص ۲۶۷٫

[۱۰۵] . همان، ص ۲۴۰؛ ابن‏هشام، السیره النبویه، ج ۳، ص ۶۱۸٫

[۱۰۶] . الحلبى، السیره الحلبیه فى سیره الأمین المأمون، ج ۲، ص ۵۳۸٫

[۱۰۷] . ابن‏کثیر، همان، ص ۳۰۱٫

[۱۰۸] . همان، ج ۳، ص ۳۶۵٫

[۱۰۹] . الحلبى، همان، ص ۳۱۹ و سیوطى، الدر المنثور، ج ۲، ص ۵٫

[۱۱۰] . ابن‏ کثیر، همان، ص ۵۶۳٫

[۱۱۱] . مجلسى، بحارالأنوار، ج ۸۹، ص ۳۶٫

[۱۱۲] . ابن‏هشام، السیره النبویه، ج ۴، ص ۹۵۲٫

[۱۱۳] . ابن‏ کثیر، همان، ج ۲، ص ۵۱۷٫

[۱۱۴] . همان، ج ۳، ص ۵۸۹٫

[۱۱۵] . همان، ج ۳، ص ۵۴۳٫

[۱۱۶] . همان، ج ۳، ص ۵۳۶٫

[۱۱۷] . ابن‏ هشام، همان، ج ۲، ص ۴۸۵ و ابن‏کثیر، همان، ج ۲، ص ۴۸۶٫

[۱۱۸] . ابن‏ کثیر، همان، ج ۳، ص ۵۸۴٫

[۱۱۹] . الواقدى، المغازى، ج ۱، ص ۱۱۹٫

[۱۲۰] . ابن‏ کثیر، ج ۱، ص ۱۰۷؛ الحلبى، السیره الحلبیه فى سیره الأمین المأمون، ج ۳، ص ۲۲۳ و ابن‏عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج ۳۶، ص ۴۴۶٫

[۱۲۱] . ابن‏ کثیر، همان، ج ۳، ص ۳۷۴٫

[۱۲۲] . همان، ج ۳، ص ۳۰۲٫

[۱۲۳] . همان، ج ۳، ص ۶۸۹٫

[۱۲۴] . واقدى، همان، ص ۱۵

.http://shiastudies.com/fa

 

 

 

رحمت و رأفت با مخالفان در سیره پیامبر (ص)رحمت و رأفت با مخالفان در سیره پیامبر (ص). رحمت و رأفت با مخالفان در سیره پیامبر (ص). رحمت و رأفت با مخالفان در سیره پیامبر (ص). رحمت و رأفت با مخالفان در سیره پیامبر (ص). رحمت و رأفت با مخالفان در سیره پیامبر (ص). رحمت و رأفت با مخالفان در سیره پیامبر (ص).رحمت و رأفت با مخالفان در سیره پیامبر (ص)رحمت و رأفت با مخالفان در سیره پیامبر (ص)رحمت و رأفت با مخالفان در سیره پیامبر (ص)رحمت و رأفت با مخالفان در سیره پیامبر (ص). رحمت و رأفت با مخالفان در سیره پیامبر (ص). رحمت و رأفت با مخالفان در سیره پیامبر (ص). رحمت و رأفت با مخالفان در سیره پیامبر (ص). رحمت و رأفت با مخالفان در سیره پیامبر (ص). رحمت و رأفت با مخالفان در سیره پیامبر (ص)

برچسب ها :
، ، ، ،
دیدگاه ها