شبهات معاد

شیوه‌های قرآن در بررسی معاد (۱) قرآن کریم در مسئله ی معاد و بحث با منکران، شیوه های گوناگونی را به کار گرفته است. از یک سو منکران را «خلع سلاح» می کند و توضیح می دهد که شما برهانی بر نفی معاد ندارید و بی دلیل ادعا می کنید که معاد بعید است. از سوی دیگر، شبهاتی را که ممکن است منشأ توهّم محال بودن معاد شود دفع و امکان معاد را اثبات می کند. از سوی دیگر، نمونه هایی از زنده شدن مردگان را درهمین جهان ارائه می دهد و سرانجام بر ضرورت معاد، برهان اقامه می کند.اینک به ترتیب به بررسی این شیوه ها می پردازیم.
۱.خلع سلاح منکران معاد در آیات بسیار، خداوند می فرماید که منکران معاد دلیلی برای ادعایشان ندارند:وماخلقنا السّماء و الأرض وما بینهما باطلاً ذلک ظنّ الّذین کفروا فویلٌ لّلّذین کفروا من النّار (۲) (۳)؛ «ما زمین وآسمان ها و آنچه را بین آنهاست بیهوده نیافریده ایم. بیهوده ‌انگاری آفرینش، تنها گمان کسانی است که کافر شدند. پس وای برآنان که کافرند از دوزخی [که در پیش خواهند داشت]».می بینیم که در آیه می فرماید: اینان بر ادعای خویش، جز گمان و پندار دلیلی ندارند:إنّه ظنّ أن لّن یحور (۴)؛ «هر آینه انسان گمان می کند که بازنمی گردد».روشن‌ تر از این دو آیه، آیه ای است در سوره ی جاثیه که ادعای کافران را نقل و آن را بی دلیل و بدون پایه معرفی می کند:وقالوا ما هی إلاّ حیاتنا الدّنیا نموت و نحیا و ما یهلکنا إلاّ الدّهر و ما لهم بذلک من علمٍ إن هم إلاّ یظنّون (۵) (۶)؛ «[کافران] گفتند: زندگی جز همین زندگی دنیایی ما نیست که می میریم و زند می شویم و جز روزگار کسی ما را هلاک نمی کند. آنها در این باره دانشی ندارند. آنها تنها گمان می ورزند».و إذا تتلی علیهم آیاتنا بیّنات مّا کان حجّتهم إلا أن قالوا ائتوا بآبائنا إن کنتم صادقین (۷)؛ «وچون بر ایشان آیات روشن ما [درباره ی معاد] خوانده شود، برهانی جز این ندارند که بگویند: اگر راست می گویید پدران ما را زنده کنید!»قل الله یحییکم ثمّ یمیتکم ثمّ یجمعکم إلی یوم القیمه لا ریب فیه ولکنّ أکثر النّاس لایعلمون (۸)؛ «بگو الله شما را زنده می کند، سپس می میراند، آنگاه همه را در رستخیزی فراهم می آورد که تردیدی در آن نیست. اما بیشتر مردم درنمی یابند».منظور از استشهاد به این آیه همین است که یادآوری می شود: ما لهم بذلک من علمٍ؛ به آنچه ادعا می کنند علم ندارند، و در مقام احتجاج، سخنی جز این ندارند که گذشتگان را زنده کنید تا بپذیریم. شبیه گرایش پوزیتویست ها در عصر ما (۹) که می گویند: «نشان دهید تا بپذیریم!»إنّ هؤلاء لیقولون* إن هی إلاّ موتتنا الأُولی وما نحن بمنشرین (۱۰)؛ «همانا این [کافران] می گویند: مردن چیزی جز همین مرگ ما در دنیا [که از آغاز تاکنون بوده است] نیست و ما دوباره زنده نخواهیم شد».أئذا متنا و کنّا تراباً و عظاماً أئنّا لمبعوثون (۱۱)؛ «آیا چون مردیم و خاک و استخوان شدیم به راستی دوباره زنده می شویم؟!»أئذا متنا و کنّا تراباً و عظاماً أئنّا لمدینون (۱۲)؛ «[از قول دوزخیان که می گویند در دنیا همنشینی داشتیم که می گفت:] اگر مردیم و خاک و استخوان شدیم هر آینه زنده شده و مجازات می شویم؟»أئذا متنا و کنّا تراباً ذلک رجعٌ بعیدٌ (۱۳)؛ «چون مردیم و خاک شدیم [برمی گردیم؟] این برگشتن بسی بعید است!»أئذا متنا و کنّا تراباً و عظاماً أئنّا لمبعوثون (۱۴)؛ «می گفتند: چون مردیم و خاک و استخوان شدیم آیا به راستی برانگیخته خواهیم شد؟!»والّذی قال لوالدیه أُفٍّ لکما…أتعداننی أن أخرج و قد خلت القرون من قبلی و هما یستغیثان الله ویلک آمن إنّ وعدالله حقٌّ فیقول ما هذا إلاّ أساطیر الأوّلین (۱۵)؛ «این آیه در مقام بیان گفت وگوی پدر ومادری صالح و مؤمن به رستاخیز، با فرزند ناخلف و منکر خویش می فرماید: «وآن که به والدین خود گفت اف بر شما» آیا وعده می دهید که من زنده خواهم شد؛در حالی که در تمام اعصار طولانی پیش از من، مردم مردند و یکی زنده نشد. پدر ومادر با استغاثه از خدا به وی تأکید می کنند که: وای بر تو، ایمان بیاور، همانا وعده ی خدا حق است؛ اما او پاسخ می دهد که این حرف ها، افسانه های گذشتگان است!»ومایکذّب به إلاّ کلّ معتدٍ أثیمٍ* إذا تتلی علیه آیاتنا قال أساطیر الأوّلین (۱۶)؛ «معاد را جزکسانی که متجاوز و بسیار گناه کارند، دروغ نمی پندارند؛ همان هایی که چون بر ایشان آیات ما خوانده شود، می گویند: اینها افسانه‌های گذشتگان است!»یقولون أئنّا لمردودون فی الحافره* أئذا کنّا عظاماً نّخره (۱۷)؛ «[کافران] می گویند: آیا چون مردیم و استخوانهایمان پوسید، دوباره به حالت اول خود بازمی گردیم [و زنده خواهیم شد]؟»وضرب لنا مثلاً و نسی خلقه قال من یحی العظام و هی رمیمٌ* قل یحییها الّذی أنشأها أوّل مرّهٍ و هو بکلّ خلق علیمٌ (۱۸)؛ «و برای ما مثلی زده و آفرینش خود را فراموش کرده است، می گوید چه کسی این استخوان های پوسیده را زنده می کند؟! بگو آن کس که اولین بار آن را آفرید و او به هر آفرینشی داناست».ولئن قلت إنّکم مّبعوثون من بعد الموت لیقولنّ الّذین کفروا إن هذا إلاّ سحرٌ مبینٌ (۱۹)؛ «اگربه مردم بگویی که شما پس از مرگ دوباره زنده می شوید، کافران می گویند: این سحری آشکار است».تبیین ارتباط بین معاد و اتهام جادوگری، این است که چنان به این عقیده ی باطل خود پایبند و در آن جازم بودند که می گفتند: اگر چنین چیزی را هم ببینیم باز انکار می کنیم و می گوییم چشم بندی است.
۲.دفع شبهات (۲۰) تنها چیزی که می تواند حجتی برای نفی معاد معرفی شود – گرچه در قرآن صریحاً به این صورت بیان نشده – شبهه ی فلسفی اعاده ی معدوم است. آدمی چون مرد و نابود شد، اگر دوباره زنده شود، دیگر خود او نیست، چیز جدیدی است. پس عقلاً محال است چیزی که پیش‌ تر نابود شده است، دوباره به وجود آید و همان باشد.قبلاً گفتیم که این شبهه، احتمالاً مورد نظر این آیه است:وقالوا أئذا ضللنا فی الأرض أئنّا لفی خلقٍ جدیدٍ (۲۱) (۲۲) «وگفتند چون در زمین گم گشتیم [نابود شدیم] آیا به راستی دوباره در آفرینش جدید درآییم؟»درباره ی این آیه دو احتمال وجود دارد:۱.از قبیل همان استبعادات، نظیر آیه های دیگر است.۲.همان شبهه ی اعاده ی معدوم است؛ یعنی شاید در میان منکران رستاخیز، در همان روزگاران گذشته ای که قرآن نقل می فرماید، افرادی از اهل استدلال نیز بوده اند و این شبهه برای آنان مطرح بوده است. اگر چنین شبهه ای باشد جواب آن همان است که در این آیه می فرماید: شما از بین نمی روید؛ پس اصولاً اعاده معدوم نیست، بلکه جدا شدن روح و بازگشت آن است که محال نیست.(۲۳)شبهات دیگری هم ممکن است وجود داشته باشد که شکل فلسفی ندارد و اگر بخواهیم آنها را به صورت منطقی منظم کنیم، می توان گفت به دوچیز باز می گردد:۱.تحقق هر کاری دست کم نیازمند به دو چیز است: الف)فاعلی که آن را انجام دهد؛ ب)قابل و پذیرنده ای که آن کار بر آن انجام شود و آن را بپذیرد. پس اگر معاد بخواهد تحقق یابد و روح بازگردد، از یک سو، کسی باید دارای چنین قدرتی باشد که ارواح در اختیار او باشد تا به بدن ها بازگرداند؛ و این تنها کافی نیست. از سوی دیگر،‌ بدن هم باید امکان داشته باشد که دوباره زنده شود. پس یک شرط در فاعل لازم است و یک شرط در قابل.ممکن است این شبهه در اینجا به ذهن بیاید که بدن متلاشی و خاک شده دیگر این قابلیت را ندارد. هر قدر هم فاعل قادر باشد، مادّه قابل نیست!برای رفع این شبهه، خداوند بیاناتی دارد، (۲۴) از جمله: شما به همین عالم بنگرید، بسیاری از مواد بی جان وجود دارد که خداوند بدان ها حیات می بخشد. پس چه مانعی دارد نظامی برقرار فرموده باشد که در ساحتی دیگر، همه ی مرده ها زنده شوند؟خداوند در آیات بسیاری، با اشاره به زنده شدن گیاهان می فرماید:وهوالّذی یرسل الرّیاح بشراً بین یدی رحمته حتّی إذا أقلّت سحاباً ثقالاً سقناه لبلدٍ مّیِّتٍ فأنزلنا به الماء فأخرجنا به من کلّ الثّمرات کذلک نخرج الموتی لعلّکم تذکّرون (۲۵)؛ «و او [خدا] است که بادها را پیشاپیش [باران] رحمتش، به مژده می فرستد تا آن گاه که بادها، ابرهای سنگین را بردارند؛ آن را به سرزمین مرده برانیم، پس آب را بر آن سرزمین فرو می باریم و با آن هرگونه ثمری را می رویانیم. مردگان را نیز همین گونه زنده می سازیم، باشد که پند گیرید».یعنی اینکه بیان کردیم زمین مرده چگونه زنده می شود، برای این بود که متذکر شوید معاد نیزممکن است.یا أیّها النّاس إن کنتم فی ریبٍ مّن البعث فإنّا خلقناکم من ترابٍ ثمّ من نّطفهٍ… وتری الأرض هامدهً فإذا أنزلنا علیها الماء اهتزّت و ربت وأنبتت من کلّ زوجٍ بهیجٍ (۲۶)؛ «ای مردم، اگر درباره ی برانگیخته شدن در تردید به سر می برید، بدانید که ما شما را از خاک و سپس از نطفه آفریدیم… و می بینی زمین آرام وخاموش است. پس چون برآن آب [باران] می بارانیم، به جنب و جوش آید و ببالد و از هرگونه گیاه خرّم و زیبا برویاند».یخرج الحیّ من المیّت و یخرج المیّت من الحیّ و یحیی الأرض بعد موتها و کذلک تخرجون (۲۷)؛ «خداوند زنده را مرده و مرده را از زنده برمی‌آورد و زمین را از آن پس که مرده است، حیات می بخشد. شما نیز همین گونه از زمین دوباره بیرون کشیده می شوید».ملاحظه می کنید که در بسیاری از این آیات، از قیامت با «خروج» و«اخراج» تعبیر شده و روشن است که این تعبیر، کنایه از زنده شدن پس از مرگ است.فانظر إلی آثار رحمت الله کیف یحیی الأرض بعد موتها إنّ ذلک لمحیی الموتی و هو علی کلّ شیءٍ قدیرٌ (۲۸) (۲۹)؛ «به آثار رحمت خدا بنگر که چگونه زمین را پس از مرگ زنده می کند، همانا این چنین کس مرده ها را پس از مرگ زنده می کند و او بر هرکاری تواناست».والله الذّی أرسل الرّیاح فتثیر سحاباً فسقناه إلی بلدٍ مَّیّت فأحیینا به الأرض بعد موتها کذلک النّشور (۳۰)؛ «وخداست که بادها را می فرستد تا ابرها را بپراکند و می رانیم آن ابر را به زمین مرده و با آن، زمین را پس از مرگ آن، زنده می گردانیم؛ رستاخیز نیز این گونه است».ومن آیاته انّک تری الأرض خاشعهً فإذا أنزلنا علیها الماء اهتزّت وربت إنّ الّذی أحیاها لمحیی الموتی إنّه علی کلّ شیءٍ قدیرٌ (۳۱)؛ «و از آیات او این است که زمین را شکسته و از حال رفته می بینی و چون باران برآن باراندیم، جنب و جوش و بالندگی می یابد. همان کس که زمین مرده را زنده کرد، زنده کننده ی انسان های مرده نیز هست. همانا او بر هر چیز تواناست».والّذی نزّل من السّماء ماء بقدرٍ فأنشرنا به بلدهً مّیتاً کذلک تخرجون (۳۲)؛ «آن که از آسمان به قدر معیّن آب فرو فرستاد و با آن، سرزمین مرده ای را زنده می کند، شما نیز این گونه بیرون کشیده می شوید»….وأحیینا به بلدهً مّیتاً کذلک الخروج (۳۳)؛ «وبه وسیله ی آن [آب]، سرزمین مرده ای را زنده کردیم، خروج شما نیز این گونه است [پس هردو، ممکن است]».مجموعاً از این آیات درمی یابیم که زنده شدن مرده، امری ممکن است واسبابی می خواهد که خداوند فراهم می آورد. آیات برای دفع این شبهه است که ماده ی مرده، قابل زنده شدن نیست و جواب می دهد که قابل است.۲.شبهه ی دیگر ممکن است درباره ی فاعل باشد. یعنی با پذیرفتن امکان اینکه زمین مرده زنده شود، چه کسی قدرت دارد چنین کاری را انجام دهد. برای رفع این شبهه و بیان اینکه خدا چنین توانی دارد، آیاتی چند آمده است:فسیقولون من یعیدنا قل الّذی فطرکم أوّل مرّهٍ فسینغضون إلیک رؤوسهم و یقولون متی هو قل عسی أن یکون قریباً (۳۴)؛ «خواهند گفت: چه کسی ما رابازگرداند؟ بگو آن که نخستین بار شما را آفرید، پس زودا که سر را به سوی توبجنبانند و بگویند: پس چه هنگام است آن؟ بگو: شاید نزدیک باشد».أولم یروا کیف یبدئ الله الخلق ثمّ یعیده إنّ ذلک علی الله یسیرٌ (۳۵) (۳۶)؛ «آیا ندیده اند که خدا چگونه آفرینش را آغاز کرد و سپس [می تواند] آن را بازگرداند؟ همانا این کار برای خدا آسان است».قل سیروا فی الأرض فانظروا کیف بدأ الخلق ثمّ الله ینشئ النّشأه الآخره إنّ الله علی کلّ شیءٍ قدیرٌ (۳۷)؛ «بگو بروید در زمین بگردید تا ببینید خدا چگونه آفرینش را آغاز کرده است. [وقتی خدا انسان ها را نو به نو می آفریند]. همو نشأه دیگر را به وجود می آورد. همانا خدا بر هر چیز تواناست».وهوالّذی یبدأ الخلق ثمّ یعیده و هو أهون علیه و له المثل الأعلی فی السّماوات و الأرض وهو العزیز الحکیم (۳۸) (۳۹)؛ «اوکسی است که آفرینش را می آغازد، و پس ازنابودی بازمی گرداند و بار دوم کار آسان تری است [البته برای خدا فرقی ندارد، ولی ما وقتی می سنجیم می بینیم بار دوم آسان ‌تر است؛ زیرا بار اول روحی در کار نبود و او به وجود آورد، بار دوم که روح نیز باقی است آسان تر است] و وصف برتر در جهان هستی از آن اوست و او شکست ناپذیر و فرزانه است».در سوره ی یس، پس از اینکه ناسپاسی انسان را یادآور می شود، در مقام بحث برمی آید و می فرماید:قل یحییها الّذی أنشأها أوّل مرّهٍ (۴۰)؛ «همان کسی که نخستین بار انسان را آفرید، او را زنده خواهد کرد».أفعیینا بالخلق الأوّل بل هم فی لبسٍ مّن خلقٍ جدیدٍ (۴۰)؛ «آیا با آفرینش نخستین عاجز شدیم؟ [چنین نیست]، ولی ایشان درباره ی آفرینش جدید در اشتباه اند».فلینظر الإنسان ممّ خلق* خلق من مّاء دافقٍ* یخرج من بین الصّلب والتّرائب* إنّه علی رجعه لقادرٌ (۴۲)؛ «[اگرآدمی درمعاد شک دارد] پس انسان باید بنگرد که از چه آفریده شده است؛ از آبی جهنده که از بین صلب و ترائب خارج می گردد. همانا او بر بازگرداندن وی [نیز] تواناست».ولقد علمتم النّشأه الأولی فلولا تذکّرون (۴۳)؛ «نشأ? اولی را دانستید، پس چرا متذکر نمی شوید؟!».یا أیّها النّاس إن کنتم فی ریبٍ البعث فإنّا خلقناکم مّن ترابٍ ثمّ من نّطفهٍ… (۴۴)؛ «ای مردم اگر در برانگیختن شک دارید، پس آیا نه این است که ما شما را از خاک و سپس از نطفه آفریدیم…؟»أیحسب الإنسان أن یترک سدًی* ألم یک نطفهً مّن منّیٍّ یمنی* ثمّ کان علقهً فخلق فسوّی* فجعل منه الزّوجین الذّکرو الأنثی* ألیس ذلک بقادرٍ علی أن یحیی الموتی (۴۵)؛ «آیا آدمی می پندارد حساب و کتابی در کارنیست و بیهوده رها می شود؟ آیا نطفه ای از آبی که منی است نبوده و آن گاه «علقه» [خون بسته] ای، پس آفریدش و سپس او را موزون گردانید و از آن، جفت مرد و زن را آفرید. آیا چنین کسی قادر نیست که مردگان را زنده کند؟».أفحسبتم أنّما خلقناکم عبثاً وأنّکم إلینا لا ترجعون (۴۶)؛ «آیا پنداشتید که شما را بیهوده آفریده ایم و به سوی ما بازگشت داده نخواهید شد».ألم نخلقکّم مّن مّاءٍ مّهین* فجعلناه فی قرارٍ مّکین* إلی قدر مّعلوم* فقدرنا فنعم القادرون (۴۷)؛ «آیا شما را از آبی پست نیافریدیم و آن آب را تا زمان مشخص در قرارگاهی استوار ننهادیم، پس اندازه معیّن کردیم و ما چه خوب تواناییم [یا خوب می سنجیم و اندازه گیری می کنیم]».قتل الإنسان ما أکفره* من أیّ شیءٍ خلقه* من نّطفهٍ خلقه فقدّره (۴۸)؛ «مرگ بر این انسان که چه ناسپاس است! خدا از چه او را آفرید؟ ازنطفه خلق کرد، سپس به او [صورت وشکل و] اندازه داد».آیا اگر چنین خدایی بخواهد پس از مرگ دوباره زنده ات سازد، نمی تواند؟لخلق السّماوات والأرض أکبر من خلق النّاس و لکنّ أکثر النّاس لا یعلمون (۴۹)؛ «همانا آفرینش آسمان ها و زمین از آفریدن انسان سترگ‌ تر است؛ اما بیشتر مردم درنمی یابند».أأنتم أشد خلقاً أم السّماء بناها* رفع سمکها فسوّاها (۵۰)؛ «آیا شما در آفرینش سخت ‌ترید یا آسمان ها؟ که [خدا] بلندای آن را برافراشت».أولم یروا أنّ الله الّذی خلق السّماوات و الأرض قادرٌ علی أن یخلق مثلهم و جعل لهم أجلاً لاّریب فیه فأبی الظّالمون إلاّ کفوراً (۵۱)؛ «آیا ندیده اید خدایی که آسمان ها و زمین را آفرید تواناست که مانند ایشان را بیافریند و برای آنان موعدی قرار داد که شکی درآن نیست؛ اما ستمگران جز ناسپاسی ندارند».در این آیه، ابتدا به نظر می‌آید که شاید «انسان هایی دیگر جز انسان های موجود» مراد است؛ ولی با کمی دقت معلوم می شود که این مقصود نیست؛ چون کسی نگفته است که خدا نمی تواند انسان های دیگری بیافریند، بلکه منکران گفته اند که خدا نمی تواند همین انسان ها را دوباره زنده گرداند.أو لیس الّذی خلق السّماوات و الأرض بقادرٍ علی أن یخلق مثلهم بلی و هو الخلاّق العلیم (۵۲)؛ «آیا آن که آسمان ها و زمین را آفرید، نمی تواند مثل آنان را بیافریند؟ چرا، او آفریننده ای داناست».در این دو آیه به جای زنده کردن، تعبیر«خلق مثل» به کار رفته است.فاستفتهم أهم أشدّ خلقاً أم مّن خلقنا إنّا خلقناهم مّن طینٍ لاّزبٍ (۵۳)؛ «بپرس از ایشان آیا آفرینش آنان سترگ ‌تر است یا آن که ما آفریدیم؟ ما آنان را ازگِل چسبنده خلق کردیم».أولم یروا أنّ الله خلق السّماوات و الأرض ولم یعی بخلقهنّ بقادرٍ علی أن یحیی الموتی بلی إنّه علی کلّ شیءٍ قدیرٌ (۵۴) (۵۵)؛ «آیا ندانستند خدایی که آسمان ها و زمین را آفرید و با آفریدن آنها وامانده نشد، می تواند مردگان را زنده کند؟ چرا، همانا او بر هر کاری تواناست».در واقع، در این آیات از دو راه برای قدرت خدا بر زنده کردن مردگان استدلال شده است:یکی از راه قدرت بر آفرینش انسان ها در نخستین بار (اوّل مرّه).دو دیگر از راه قدرت برآفرینش آسمان ها و زمین (همه ی جهان).باری، همه ی این آیات برای دفع شبهه است که چه کسی قدرت بر زنده کردن دوباره ی انسان ها دارد؟ و پاسخ این است: همان کسی که نخستین بار به انسان ها حیات بخشید و همان کسی که جهان با این عظمت را آفرید.
دفع شبهه ای دیگر از جمله ی شبهات، یکی نیز این است که چون روح بخواهد به بدن برگردد، خدا از کجا می داند که کدام روح از آن کدام بدن است؛ زیرا از بدن ها هیچ به جای نمانده است.و نیز احیا و اعاده ی حیات برای رسیدن به نتایج اعمال قبلی است. خدا انبوه اعمال این همه خلایق را از کجا می داند؟ چه می داند که هر کس چه انجام داده است؟باری، شبهه در واقع در علم است؛ یعنی پس از دانستن اینکه خدا قدرت دارد، مادّه هم امکان پذیرش مجدد روح را دارد، علم به اینکه کدام روح از کدام بدن است، مورد شبهه قرار می گیرد.در دو آیه، بیان متناسب با این شبهه وجود دارد:در یکی سخنی از فرعون نقل شده است؛ هنگامی که حضرت موسی او را به دین حق فراخواند که قوام آن به توحید و معاد است:قال فما بال القرون الأولی* قال علمها عند ربّی فی کتابٍ لایضلّ ربّی ولا ینسی (۵۶)؛ «[فرعون] گفت: تلکیف و حال گذشتگان چیست؟ [موسی در پاسخ] گفت: دانش آن نزد پروردگار من ثبت شده است، او نه گمراه می شود و نه فراموش می کند».این پرسش نظیر پرسش هایی است که از دیگر منکران معاد نیز نقل است: أو آباؤنا الأوّلون؟ ولی از جواب می توان استنباط کرد که جهت سؤال فرق دارد. جواب فرعون این است که: بگو دانش آن نزد پروردگار من است که نه گمراه می شود و نه فراموش می کند. بنابراین، جهت و سوی سؤال این است که چه کسی می داند کدام بدن مال کدام انسان است با اینکه علامت و تشخصی باقی نمانده است؟ حاصل آنکه: خدای متعال هم بدن ها را می شناسد و هم اعمال همه را می داند.آیه ی دیگر در سوره ی «ق» است که بعد از نقل شبهه ی منکران که می گویند «دوباره زنده شدن بازگشتی دور و بعید است» می فرماید:قد علمنا ماتنقص الأرض منهم وعندنا کتابٌص حفیظٌ (۵۷) (۵۸)؛ «راستی که دانستیم [و می دانیم] که زمین چه از آنان می کاهد و نزد ما کتابی نگهدارنده است».از این آیه می توان استنباط کرد که شبهه ی آنان یا دست کم یکی از وجوه شبهه ی آنها، در مورد علم است. ‌آیه می فرماید: می دانیم چقدر از ایشان را زمین می کاهد (یعنی خاک می شوند)، و نزد ما لوح محفوظی است که این همه در آن ثبت است.
۳.ارائه ی نمونه بعد از دفع شبهات از تمام جهات، شیوه ی دیگری را نیز قرآن به کار می گیرد وآن اینکه حوادثی را که شباهت بسیاری با عالم آخرت دارد، یادآور می شود و توجه به این حوادث، چه برای آنان که خود آنها را دیده یا آنان که شنیده اند، زمینه ی خوبی برای پذیرش معاد است.
نمونه ی اول داستان بقره ی بنی اسرائیل در سوره ای به نام بقره در قرآن آمده که داستان شگرفی است و در نوع خود بی نظیر:وإذ قال موسی لقومه إنّ الله یأمرکم أن تذبحوا بقرهً قالوا أتتخّذنا هزواً قال أعوذ بالله أن أکون من الجاهلین* قالوا أدع لنا ربّک یبیّن لّنا ماهی قال إنّه یقول إنّها بقرهٌ لاّ فارضٌ ولا بکرٌ عوانٌ بین ذلک فافعلوا ما تؤمرون* قالوا أدع لنا ربّک یبیّن لّنا ما لونها قال إنّه یقول إنّها بقرهٌ صفراء فاقعٌ لّونها تسرّالناّظرین* قالوا ادع لنا ربّک یبیّن لّنا ماهی إنّ البقر تشابه علینا و إنّآ إن شاءالله لمهتدون* قال إنّه یقول إنّها بقرهٌ لاّ ذلولٌ تثیر الأرض ولاتسقی الحرث مسلّمهٌ لاّشیه فیها قالوا الآن جئت بالحقّ فذبحوها و ماکادوا یفعلون (۵۹) «وچون موسی به قوم خود گفت: خدا فرمان داده که گاوی بکشید، گفتند: آیا ما را مسخره می کنی؟ گفت: به خدا پناه می برم که از جاهلان باشم. گفتند: پس پروردگارت را برایمان بخوان توضیح بدهد چه گاوی؟ گفت: خدا می فرماید: نه چندان پیر و نه بچه سال، میان سال است. فرمان خدا را انجام دهید. گفتند: پروردگارت را برایمان بخوان چه رنگ باشد؟ گفت: خدا می فرماید: زرد خوش رنگ، نه کم رنگ و نه سیر، و چشم بیننده را می نوازد. گفتند: پروردگارت را برایمان بخوان: [سرانجام نفهمیدیم چه گاوی باید بکشیم!] گاو برای ما مشتبه است و اگر خدا بخواهد [به آن] رهنمون خواهیم شد! گفت: خدا می فرماید: گاوی است که نه از رامی به کار شخم زدن می خورد و نه به کار آب کشی برای مزرعه؛ گاوی است بی عیب [یا رها شده]، و رنگ پوستش یکدست است [در‌آن خط و خالی نیست]. گفتند: اینک سخن درست آوردی. پس آن را سر بریدند، و چیزی نمانده بود که نکنند».قرآن، آن گاه چنان که گویی داستان پایان یافته است، داستان دیگری را ذکر می کند؛ اما بعد دوباره آن را به همین داستان گاو ربط می دهد:وإذ قتلتم نفساً فادّارأتم فیها والله مخرجٌ مّا کنتم تکتمون (۶۰)؛ «و یاد کن از زمانی که کسی را کشتید و در مورد آن دچار اختلاف شدید [و آن را به گردن یکدیگر انداختید] و خدا چیزی را که پنهان می کردید، آشکار کرد».بنی اسرائیل دوازده طائفه بودند و زندگانی عشیره ای داشتند و هر طایفه در مکانی می زیست. یک فرد از یک طایفه، فردی از طایفه ی دیگر را کشته و جسدش را در جایی انداخته بود. قتل را به گردن یکدیگر انداختند. خدا بدین گونه افشا فرمود که دستور داد از همان گاوی که با آن همه بهانه های بنی اسرائیلی سربریدند، قطعه ای بردارند و به بدن مقتول بزنند (در برخی روایات گفته شده است که دم گاو بود). وسپس آیه می فرماید: کذلک یحیی الله الموتی و یادآور نمی شود که زدند و زنده شد؛ ولی پیداست که چنین کردند.روایات می گویند: مقتول زنده شد و قاتل را معرفی کرد و او را قصاص کردند.
نمونه ی دوم وإذ قلتم یا موسی لن نّؤمن لک حتّی نری الله جهرهً فأخذتکم الصّاعقه و أنتم تنظرون* ثمّ بعثناکم مّن بعد موتکم لعلّکم تشکرون (۶۱)؛ «و هنگامی که گفتید: ای موسی، ما هرگز به تو ایمان نیاوردیم مگر خدا را رویاروی ببینیم و شما را صاعقه درگرفت و خود می نگریستید. دوباره شما را پس از مرگتان زنده کردیم، شاید سپاس گزارید».این آیه بهترین شاهد بر زنده کردن مردگان است.
نمونه ی سوم أو کالّذی مرّعلی قریهٍ و هی خاویهٌ علی عروشها قال أنّی یحیی هذه الله بعد موتها فأماته الله مئه عامٍ ثمّ بعثه قال کم لبثت قال لبثت یوماً أو بعض یومٍ قال بل لّبثت مئه عامٍ فانظر إلی طعامک و شرابک لم یتسنّه وانظر إلی حمارک و لنجعلک آیهً لّلنّاس وانظر إلی العظام کیف ننشزها ثمّ نکسوها لحماً فلمّا تبیّن له قال أعلم أنّ الله علی کلّ شیءٍ قدیر (۶۲)؛ «یا چون کسی که بر قریه ای گذشت در حالی که [خانه هایش] ویران شده و سقف های خانه هایش فرو ریخته بود. با شگفتی گفت: چگونه خدا این قریه را پس از مرگ [اهالی] آن زنده خواهد کرد؟ پس خدا او را میراند و صدسال [مرده] می بود. سپس او را برانگیخت و فرمود: چقدر درنگ داشته ای؟ گفت: یک روز یا بخشی از یک روز. فرمود: اما صد سال اینجا متوقف بوده ای، به غذا و آبت بنگر [هنوز] فاسد نشده، اما الاغت پوسیده و خاک شده است. ما خواستیم تا تو آیتی برای مردم باشی؛ به استخوان ها بنگر چگونه آنها را از زمین بلند می کنیم، [سپس روی هم سوار می کنیم] و گوشت [و پوست] بر آن می پوشانیم. [آن مرد] چون [این امر] بر او آشکار شد، ‌گفت: می دانم که خدا بر هر کاری تواناست».شاید می پنداشته که در این مدت خوابیده است و برای اینکه براو روشن شود، می فرماید: از یک سو به غذایت بنگر که فاسد نشده و از سوی دیگر به «چارپای» خود نگاه کن که چگونه استخوان هایش خاک شده است.اگر الاغش چنین نمی شد، شاید درنمی یافت صدسال است که مرده و آن گاه پس از خود او، الاغش را نیز پیش روی او زنده فرمود تال دریابد که خدا می تواند چیزی (طعام) را حفظ کند (ونیز مثلاً روح را، و در رستاخیز دوباره به بدن بازگرداند) و چیزی را بمیراند و سپس دوباره زنده کند.
نمونه ی چهارم وإذ قال ابراهیم ربّ أرنی کیف تحیی الموتی قال أولم تؤمن قال بلی ولکن لّیطمئنّ قلبی قال فخذ أربعهً من الطّیر فصرهّن إلیک ثمّ اجعل علی کلّ جبلٍ مّنهنّ جزءًا ثمّ ادعهنّ یأتینک سعیاً واعلم أنّ الله عزیزٌ حکیمٌ (۶۳)؛ «و چون ابراهیم گفت: پروردگارا به من بنما چگونه مردگان را زنده می کنی؟ فرمود: آیا ایمان نداری؟ گفت: چرا، اما تا دلم آرامش یابد! فرمود: پس چهار پرنده را برگیر و تکه تکه کن و هرتکه را بر کوهی بنه، سپس [هریک را] فراخوان، شتابان نزد تو خواهند آمد و بدان که راستی خدا عزت مند و حکیم است».از مواردی دیگری که در قرآن سخن از «زنده کردن مردگان» به میان آمده، آیات ذیل است:…وأحیی الموتی بإذن الله (۶۴)؛ «و مردگان را به اذن خدا زنده می کنم».وإذ تخرج الموتی بإذنی (۶۵)؛ «و یاد کن آن هنگام که مردگان را به اذن من زنده می کردی».این آیه درباره ی مسیح (ع) است.ألم ترإلی الّذین خرجوا من دیارهم و هم ألوفٌ حذر الموت فقال لهم الله موتوا ثمّ أحیاهم إنّ الله لذو فضلٍ علی النّاس و لکنّ النّاس لایشکرون (۶۶)؛ «آیا ننگریستی به کسانی که هزاران تن بودند، از ترس مرگ از دیار خود بیرون رفتند و خدا بدانان فرمود: بمیرید؛ سپس آنان را زنده فرمود. راستی که خدا نسبت به مردم، فزون خواهی [وبخشش] دارد؛ اما بیشتر مردم ناسپاسی می کنند».آیه، دلالت دارد براینکه هزاران تن مردند و دوباره زنده شدند و در روایات آمده است که حتی یک نفر هم مرده باقی نماند و همه زنده شدند.(۶۷)پس آیه می تواند شاهدی باشد بر اینکه در همین عالم نیز می تواند پس از مرگ، حیاتی وجود داشته باشد و چون در این جهان ممکن باشد، بی گمان در جهان دیگر نیز ممکن است.پس، از مجموع آیات به دست می‌آید که معاد نه محال ذاتی است و نه محال وقوعی. محال ذاتی نیست؛ زیرا مستلزم تناقض نیست؛ چنان که اگر بگوییم در حالی که زنده است، مرده است، ولی اینکه پس از مرگ دوباره زنده شود، محال نیست. محال وقوعی نیز نیست؛ زیرا چیزی مانع آن نمی شود.ازکجا بفهمیم می خواهد؟ اما آیا خدا این کار را می کند؟ راه طبیعی این است که از خود او سؤال کنیم.در درس یازدهم به دلایل محال وقوعی نبودن معاد می پردازیم.
خلاصه *روش قرآن در بحث معاد آن است که ابتدا آنها را خلع سلاح کرده، به آنان می گوید: شما برای ادعای خود دلیلی ندارید. سپس به شبهات پاسخ می دهد و در نهایت نمونه هایی از احیای دوباره را ارائه می کند.*قرآن به این شبهه که آیا خدا قادر به زنده کردن مردگان است و نیز این شبهه که مردگان نیست و نابود شده چگونه می توانند زنده شوند، پاسخ می گوید.*در قرآن کریم آیات فراوانی بیانگر زنده کردن مردگان در این دنیاست.*آیاتی دلالت دارند که مردگان قابلیت زنده شدن دارند.*آیاتی دلالت دارند که خداوند بر زنده کردن مردگان تواناست.*آیاتی دلالت دارد که خدا با علم بی نهایت خود می داند که کدام روح برای کدام بدن است و هر شخص در دنیا چه کارهایی انجام داده است.
پی نوشت ها :

۱-ر.ک: مرتضی مطهری، معاد، ص۱۴؛ همو، مجموعه آثار، ج۳، ص۶۶۲؛ جعفر سبحانی، معادشناسی در پرتو کتاب، سنت و عقل، ص۱۰؛ محمد تقی مصباح یزدی، آموزش عقاید، ج۳، ص۳۵.۲-ر.ک: محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱۷، ص۲۰۶.۳-ص (۳۸)، ۲۷.۴-انشقاق (۸۴)، ۱۴.۵-ر.ک: محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۷۱، ص۱۸۸؛ محمد فیض کاشانی، الصافی، ج۵، ص۷۰.۶-جاثیه (۴۵)، ۲۴.۷-جاثیه (۴۵)، ۲۵.۸-جاثیه (۴۵)، ۲۶.۹-ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ج۱، ص۴۹.۱۰-دخان (۴۴)، ۳۴، ۳۵.۱۱-صافات (۳۷)، ۱۶.۱۲-صافات (۳۷)، ۵۳.۱۳-ق (۵۰)، ۳.۱۴-واقعه (۵۶)، ۴۷.۱۵-احقاف (۴۶)، ۱۷.۱۶-مطففین (۸۳)، ۱۲، ۱۳.۱۷-نازعات (۷۹)، ۱۰،‌ 11.18-یس (۳۶)، ۷۸، ۷۹.۱۹-هود (۱۱)، ۷.۲۰-ر.ک: مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۳، ص۶۳۳-۶۴۱؛ محمدتقی مصباح یزدی، آموزش عقاید، ج۳، ص۵۱؛ جعفر سبحانی، معادشناسی در پرتو کتاب، سنت و عقل، ص۲۹-۴۰؛ عبدالله جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج۴، ص۱۰۹؛ امیردیوانی، حیات جاودانه، ص۲۲۵.۲۱-ر.ک: محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱۶، ص۲۴۶.۲۲-سجده (۳۲)، ۱۰.۲۳-مرتضی مطهری، معاد، ص۲۰؛ غلامحسین ابراهیمی دینانی، معاد از دیدگاه حکیم مدرس زنوزی؛ جعفر سبحانی، معادشناسی در پرتو کتاب، سنت وعقل، ص۲۴۳.۲۴-البته این تنظیم به حسب فکر ماست و قرآن به این صورت نفرموده بلکه دسته ای از آیات با چنین مقامی متناسب است.۲۵-اعراف (۷)، ۵۷.۲۶-حج (۲۲)، ۵.۲۷-روم (۳۰)، ۱۹.۲۸-ر.ک: محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱۶، ص۲۱۲؛ سیدعبدالله شبّر، تفسیر شبّر،ج۱، ص۴۰۹.۲۹-روم (۳۰)، ۵۰.۳۰-فاطر (۳۵)، ۹.۳۱-فصلت (۴۱)، ۳۹.۳۲-زخرف (۴۳)، ۱۱.۳۳-ق (۵۰)، ۱۱.۳۴-اسراء (۱۷)، ۵۱.۳۵-ر.ک: محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱۶، ص۱۲۱؛ ابوجعفر محمد الطوسی، التبیان، ج۸، ص۱۹۵.۳۶-عنکبوت (۲۹)، ۱۹.۳۷-عنکبوت (۲۹)، ۲۰.۳۸-ر.ک: حسین الخزاعی النیشابوری، روض الجنان و روح الجنان، ج۱۵، ص۲۵۲.۳۹-روم (۳۰)، ۲۷.۴۰-یس (۳۶)، ۷۹.۴۱-ق (۵۰)، ۱۵.۴۲-طارق (۸۶)، ۵-۸.۴۳-واقعه (۵۶)، ۶۲.۴۴-حج (۲۲)، ۵.۴۵-قیامه (۷۵)، ۳۶-۴۰.۴۶-مؤمنون (۲۳)، ۱۱۵.۴۷-مرسلات (۷۷)، ۲۰-۲۳.۴۸-عبس (۸۰)، ۱۷-۱۹.۴۹-غافر (۴۰)، ۵۷.۵۰-نازعات (۷۹)، ۲۷، ۲۸.۵۱-اسراء (۱۷)، ۹۹.۵۲-یس (۳۶)، ۸۱.۵۳-صافات (۳۷)، ۱۱.۵۴-محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱۸، ص۲۳۵.۵۵-احقاف (۴۶)، ۳۳.۵۶-طه (۲۰)، ۵۱، ۵۲.۵۷-ر.ک: محمدحسین طباطبایی، المیزان، ص۳۶۸.۵۸-ق (۵۰)، ۴.۵۹-بقره (۲)،۶۷-۷۱.۶۰-بقره (۲)، ۷۲.۶۱-بقره (۲)، ۵۵- ۵۶.۶۲-بقره (۲)، ۲۵۹.۶۳-بقره (۲)، ۲۶۰.۶۴-آل عمران (۳)، ۴۹.۶۵-مائده (۵)، ۱۱۰.۶۶-بقره (۲)، ۲۴۳.۶۷-ر.ک: عبدعلی العروسی الحویزی، نورالثقلین، ج۱، ص۲۴۱. منبع: انسان شناسی در قرآن،قم،انتشارات موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره)،۱۳۸۸
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.