صفحه اصلی > پایگاه اطلاع رسانی > رویدادها > اخبار جهان تشیع > گونه شناسی آراء فقهای امامیه یکصد سال اخیر پیرامون تصوف و عرفان
تاریخ انتشار : ۴ مهر ۱۳۹۸


گونه شناسی آراء فقهای امامیه یکصد سال اخیر پیرامون تصوف و عرفان

پژوهش و تالیف :
دکتر آیت پیمان .
دکتر محمد صادق رجبی .
۱۳۹۸/۷/۳
چکیده
تصوف و درویش مآبی از ابتدای پیدایش همواره محل نزاع و اختلاف بین علمای تشیع بود. این جریان از قرن دهم شدت بیشتری پیدا کرد و تا به امروز هم کشیده شده است. اگر چه این مسأله در دو قرن اخیر اهمیت کمتری پیدا کرده، اما آن چیزی که اهمیت آن را بیشتر می کند این است که فقهای ما هم (خصوصا در یکصد سال اخیر) آراء مختلفی پیرامون این امر اتخاذ کرده اند. یافته های این پژوهش نشان می دهد که مواضع فقهای شیعه در یکصد اخیر را می توان در سه گروه قرار داد. گروهی به شدت با آن مخالفت کرده و آن را غیر شرعی شمرده اند و اهل تصوف را تکفیر می کردند. گروه دوم با برخی نظرات تصوف همراه بودند و به دنبال استفاده از اندیشه های عرفانی در تفسیر متون دینی بودند. گروه سوم هم تصوف برای آن ها مساله نبوده و موضع روشنی را نمی توان به آن ها نسبت داد. اما به نظر می رسد بیشتر اختلافات بین فقهای موافق و مخالف بر سر مصداق صوفی و عدم تفکیک بین عرفان و تصوف است. لذا این تحقیق بر آن است تا مروری اجمالی بر تفاوت عرفان و تصوف نیز داشته است.

مقدمه
در زمان پیامبر اکرم (ص) پیروان آن حضرت را به اسلام و ایمان نسبت مى دادند و مسلم و مؤمن مى نامیدند و آنانکه محضر پیامبر را درک کرده بودند صحابه نامیده مى شدند و نسل بعد را که با صحابه پیامبر محشور بودند تابعین خوانده اند. بعد اسم زاهد و عابد به میان آمد و سپس اسم عباد و زهاد به عده اى اطلاق گشت که از دنیا کناره جسته و خود را وقف عبادت و ریاضت نموده بودند، و با این عمل طریقه و روش خاصى در عالم اسلام بوجود آوردند. تا اینکه در حدود اوائل قرن دوم هجرى کم کم اسم صوفى و طریقه تصوف پیدا شد. از معروفترین چهره هاى تصوف در این دوره مى توان به ابوهاشم کوفى، و ابراهیم ادهم، ذوالنون مصرى… اشاره کرد. و این طریقه (تصوف) در ابتداى امر میان مسلمین ساده و از حدود ریاضت و عزلت و مجاهده نفسانى و اخلاقى خارج نبود. ولى از قرن سوم به بعد دامنه تصوف وسعت یافت و مایه هاى ذوقى در آن پیدا شد و اساس آن را محمد بن عبدالله بن مستره ابن نجیح معروف به ابن مستره متوفاى سال ۳۱۹ هجرى نهاده است. وى در سال ۳۰۰ هجرى تعلیمات خود آغاز کرد و مردى تارک دنیا و ناسک بوده و در صومعه اى واقع در شهر قرطبه در اسپانیا مى زیسته است. تعلیمات وى بعدها به توسط محى الدین معروف به ابن عربى متوفاى سال ۵۶۰ هجرى تکمیل و تدوین گردید، (تاریخ تصوف، عمید زنجانى، عباسعلى).
بر اثر انشعاباتى که در قرون بعد در تصوف پیدا شد و رشته ها و فرقه هاى متعددى بوجود آمد، هر دسته و فرقه در صدد حفظ موقعیت خود در برابر فرقه هاى دیگر و گروه متشرعین برآمده و هر کدام سلسله مشایخ خود را به نحوى به اصحاب پیامبر (ص) و یا به یکى از ائمه اهلبیت (ع) رسانیدند چنان که سلسله رفاعیه و کمیلیه خرقه و سلسله خود را به کمیل بن زیاد نخعى، و فرقه نقشبندیه به توسط ابراهیم ادهم به امام زین العابدین (ع) و سلسله شطاریه به توسط بایزید بسطامى به امام جعفر صادق (ع) و سلسله ذهبیه و بعضى از فرقه هاى دیگر به توسط معروف کرخى به امام على بن موسى الرضا (ع) نسبت داده اند.
و همچنین فرقه هائى که در مذهب مشایخ اولیه خود باقى مانده و پایبند به تسنن بوده اند سلسله ى مشایخ خود را به توسط، حسن بصرى به امام على (ع) یا به ابوبکر خلیفه اول رسانیده اند. (همان)
اما در طول تاریخ پیرامون تصوف در بین علمای شیعه اختلاف نظر وجود داشته که این اختلاف تا به امروز هم کشیده شده است. ما در این مقاله به گونه شناسی و بررسی اختلاف نظر بین فقهای امامیه در یکصد سال اخیر خواهیم پرداخت.

معنای درویش و صوفی
اما خود درویش و صوفى به چه معنا است و ویژگى هاى بارز آنها چیست باید گفت: درویش در لغت به معناى، خواهنده از درها، گدا و سائل است. آن هم گدائى که با آوازى خوش گاه پرسه زدن شعر خواند و تبر زین بر دوش و پوست حیوانى چون گوسفند و شیر و امثال آن بر پشت دارند و موى سر دراز و آویخته و موى ریش و سبلت ناپیراسته و ژولیده دارند. و در اصطلاح: به اخوان طریقت و سالکان طریق و تمام اعضاى سلاسل صوفیه نیز عموما بنام درویش خوانده مى شوند. و درویش در اول بنام مشاهیر صوفیه نیز استعمال شده است و استعمال «درویش» در حق «صوفیه» مخصوصا از جهت اهمیتى است که این فرقه براى فقر قائل بوده اند. (لغت نامه دهخدا، على اکبر، ج، ۷ ص، ۱۰۶۹۶ انتشارات و چاپ دانشگاه تهران).
درویش و صوفیگرى هم یک تعریف دارد و هم هزاران تعریف. یک تعریف دارد اگر بپذیریم خلاصه تصوف و درویش این است که: «آدمى زاده تا آنجا که مى تواند از همه خصلتهاى نیک را دارا شود و همه خوبى هاى بد و نکوهیده را از خود دور سازد» ، همه تصوف و درویشى به معناى حقیقى آن است. اما صوفیگرى و درویش هزاران تعریف دارد. زیرا به عدد هر یک از صوفیان تعریف صوفیان تعریف صوفیانه براى تصوف مى توان یافت. چونکه تصوف شیوه یا طریقه واحد معین و مشخص نیست.
خلاصه اینکه درویش و تصوف پیش اهلش روش عملى است که با اکسیر عشق وجود انسان را از پستى و رذالت به قله بلندى و فضیلت مى کشاند و ماهیت او را دگرگون مى سازد. لذا ارائه یک تعریف جامع فراگیر براى صوفى امرى دشوار است. چرا تصوف همواره در تطور و تحول بوده و در هر عصر و زمانى جلوه ى ویژه داشته است. عبدالرزاق کاشانى در تعریف تصوف مى گوید: «التصوف هو التخلق بالاخلاق الاهلیه تصوف عبارت است از اکتساب اخلاق الهى». (اصطلاحات الصوفیه، ص، ۱۵۶ نقل از کتاب: دین عرفانى و عرفان دینى، على شیروانى). ابن عربى معتقد است، تصوف وقوف به آداب شریعت است ظاهرا و باطنا و آن عبارت از اخلاق الهیه است، (همان).
ویژگى هاى بارز مسلک تصوف: ۱- اعتقاد داشتن به شریعت و طریقت و حقیقت است. ۲- عشق مجازى در میان دراویش مهم است. ۳- شطحیات، تمام فرقه هاى صوفیان شطح دارند. ۴- سماع و ترنم اشعار با همراهى موسیقى. و….

تفاوت تصوف با عرفان:
با توجه به تعاریفی که از عرفان و تصوف می‌شود، می‌توان نسبت‌های مختلفی برای عرفان و تصوف متصور شد. بدین منظور نظرات برخی از صاحب‌نظران در حیطه عرفان و تصوف را از نظر می‌گذرانیم تا از نسبتی که میان این دو واژه برقرار می‌کنند مطلع شویم و با نظرات مختلف و محل اختلاف آن ها در این زمینه آشنا شویم.
۱- عرفان و تصوف مباین هم هستند
این گروه معتقدند که تصوف و عرفان هیچ رابطه‌ای با هم ندارند. لذا برای تصوف ریشه‌ای غیر اسلامی متصور شده‌اند و معتقدند آموزه‌های تصوف غیر از آموزه‌های عرفان اسلامی است. در نظر برخی دیگر از این عده تصوف جریانی در برابر عرفان ائمه اطهار (علیهم السلام) است. درواقع خلفای عباسی برای اینکه معنویت را از اهل‌بیت (علیهم السلام) بگیرند؛ دستگاه قداست ظاهری را تحت عنوان صوفی‏گری، پشمینه‌پوشی، تسبیح و خرقه و سجاده پهن کردند. در اینجا تصوف به معنای زهدورزی‏‌های دروغین به کار می‏رود و مباین با عرفان است.( شیخ الاسلامی علی، عرفان امام خمینی، نشریه اشراق، شماره ۱، ص ۲۵)

۲ – عرفان اعم از تصوف است
این دیدگاه معتقد است که با تعمق بیشتر می‌توان رأی به تفاوت میان عرفان و تصوف داد، تصوف و صوفی غالباً حاکی از مکتب خاص، پیرو فرقه معین و اهل خانقاه است در حالی که عرفان و عارف اعم از تصوف و صوفی بوده و دارای مصداقی عام‌‏تر و مفهومی وسیع‌‏تر است. عارف در عرف ادبیات و از نظر شاعران معنی و مفهومی لطیف‌‏تر از صوفی دارد و بیشتر در مورد پیران روشن دل و کامل و اهل معرفت و رهروان طریق عشق و حقیقت استعمال می‌گردد. (مرتضوی منوچهر، مکتب حافظ، ستوده، چاپ سوم، تبریز ۱۳۷۰، ص ۱۶۵)
«عبدالعزیز بن محمد نَسَفی» معروف به عزیزالدین نسفی از بزرگان صوفیه فارسی‌نویس برجسته سدهٔ هفتم هجری بود. وی رتبه عارف را برتر از صوفی می‌داند و در این رابطه می‌گوید: ای درویش! سالک را چندین منازل قطع می‌باید کرد تا به مقام تصوّف رسد و نام وی صوفی گردد و صوفی را چندین منازل قطع می‌باید کرد تا به مقام معرفت رسد و نام وی عارف گردد و عارف را چندین منازل قطع می‌باید تا به مقام ولایت رسد و نام او ولی گردد. (نسفی عزیزالدین، انسان کامل، باب در بیان مراتب دوزخ و بهشت، تهران، ۱۳۶۲، ص ۲۹۷)

۳ – عرفان و تصوف مساوی با هم هستند
برخی از صوفیه معاصر و نیز غیر از ایشان معتقدند که «عرفان و تصوف دو واژه برای یک معنا است و دو کلمه عرفان و تصوف باهم تفاوتی ندارند. تصوف و عرفان، دو لغت است که دال بر یک معنا یا اینکه به‌منزله دو روی یک سکه است یا می‌توان گفت: یکی راه را نشان می‌دهد و یکی نتیجه راه رفتن را. به هر جهت آنها، هم دو تا هستند و هم یکی. اختلافی که اکنون بین عرفان و تصوف در ایران قائل می‌شوند، شاید به مناسبت وضعیت سوء سیاسی است که نمی‌توانند از عرفان بدگویی کنند زیرا خیلی از بزرگان از آن تعریف کرده‌اند و محبوبیت عمومی دارد، از طرفی نمی‌توانند تصوف را قبول کنند چون بر زندگی دنیوی ایشان ممکن است لطمه بخورد؛ بنابراین می‌گویند عرفان غیر از تصوف است. حتی بعضی از کسانی که خودشان در مسلک تصوف بوده و بعداً عناد ورزیده، ردیه نوشته‌اند، برای اینکه ردیه خود را مستحکم‌تر کرده و خود را هم از گذشته تبرئه کنند، می‌گویند عرفان خوب است ولی غیر از تصوف است؛ تا آن حد که می‌گویند بسیاری از قدما هم اشتباه کرده و این دو تا را یکی دانسته‌اند که معلوم می‌شود، در نظر آنان هم بسیاری از بزرگان سابق این حقایق را گفته‌اند. (تابنده نورعلی، آشنایی با عرفان و تصوف، چاپ سوم، تهران، حقیقت، ۱۳۸۳، ص ۱۹ و ۲۰)

۴- نسبت عرفان و تصوف عموم و خصوص من وجه است
برخی معتقدند یکی پنداشتن عرفان و تصوف نادرست است. چرا که تصوف یکی از شعب و جلوه‌های عرفان می‌باشد. درواقع تصوف طریقه سیر و سلوک عملی است که از منبع عرفان سرچشمه گرفته است. اما عرفان مفهوم کلی‌تری است که شامل تصوف و سایر نحله‌ها نیز می‌شود. پس می‌توان گفت که نسبت میان تصوف و عرفان عموم و خصوص من وجه است. (لغت‌نامه دهخدا، علی‌اکبر دهخدا، جلد دهم، دانشگاه تهران، بهار ۱۳۷۳، ص ۱۳۹۵۲)
دلیل دیگر این دسته تقدم عرفان بر تصوف است و بنابراین می گویند: «تصوف در اسلام سال‌ها بعد از پیدایش عرفان شکل‌گرفته و در قرن دوم هجری رواج کامل داشته است.» (شیخ‌الاسلامی علی، عرفان امام خمینی، نشریه اشراق، شماره ۱، ص ۲۵)
به این ترتیب نمی‌توان‌ ادعا‌ کرد که عرفان و تصوف همواره ارتباط تساوی بـا هـم دارند و در‌ بین آنها قاعده اشتراک مـعنوی و اخـتلاف لفـظی حـکمفرماست. یعنی نـمی‌توان‌ گفت‌ که عـرفان هـمان تصوف و تصوف‌ همان عرفان است. بلکه در این نگرش حوزه عرفان وسیع‌تر و محتوای آن عمیقتر‌ از‌ تصوف است و عارف از‌ نـظر‌ کـمالات‌ مـعنوی والاتر از‌ صوفی‌ چهره می‌نمایاند. از آنجا که‌ تـصوف‌ در انـحصار صـوفی مـسلکان و خـرفه‌پوشان و بـرجسته‌ترین نشانه صوفی نیز خرقه ظاهری و دلق‌ صوری است لذا حوزه عمل آن‌ در‌ محدوده پشمینه‌پوشان‌ و صوفیان‌ می‌باشد. ولی عرفان و صیقل‌ دادن دل برای دریافت تجلیات حق به قشر خاصی تعلق ندارد و عـارف نیز از‌ قالب‌ ویژه‌ای (صورت خرقه‌پوشی) برخوردار نیست بلکه هر‌ کسی‌ در‌ هر‌ مقامی‌ و منصبی و در‌ هر قالب اجتماعی می‌تواند به آن دست یابد. به همین خاطر مفهوم آن کلی‌تر و عمومی‌تر و عمیق‌تر‌ از‌ تصوف و صوفی است.‌ علی‌ اکبر‌ دهخدا‌ درباره‌ تفاوت تصوف و عرفان آورده است: «توضیح اینکه در اصل تصوف یکی از شعب و جلوه‌های عرفان است. تصوف یک نحله و طریقه سیر و سلوک عملی‌ است که از منبع عرفان سـرچشمه گـرفته است. اما عرفان یک مفهوم عام کلی‌تری است که شامل تصوف و سایر نحله‌ها نیز می‌شود. به عبارت دیگر نسبت مابین تصوف و عرفان به‌ قول‌ مـنطقیان، عـموم و خصوص من وجه است. به ایـن مـعنی که ممکن است شخص عارف باشد اما صوفی نباشد، چنانکه ممکن است به ظاهر داخل طریقه تصوف باشد، اما از‌ عرفان‌ بهره‌ای نبرده باشد. (حقیقی رنجبر، سیری در عرفان و تصوف، کیهان اندیشه، شماره ۵۴، ۱۳۷۳، ص ۱۱۳)
در یک نگاه عمیقتر، تصوف و پشمینه‌‏پوشى و خانقاه‏‌نشینى و هیاهوى ظاهرى صوفیان خرقه‏‌پوش نشان از وابستگى آنها به صورت زاهدانه و چهره عابدانه و تعلق خاطر آنها به خرقه‏پوشى و نمایش زهد و بیزارى از لذات دنیا دارد و لذا به نظر مى‏رسد خلوص عرفانى در این طایفه به نهایت نرسیده باشد.
شواهدی مانند اینکه مثلاً ابن سینا در فلان کتاب، تصوف بکار برده و مرادش عرفان است، هیچ وقت دلیل بر یکی بودن آنها نمی‌شود؛ به دلیل اینکه در چهار/پنج قرن اول اسلام، عرفان و تصوف یک چیز بوده است؛ یعنی کسانی چون جنید بغدادی یا بایزید بسطامی یا منصور حلاج را هم می‌توان عارف نامید و هم صوفی. (البته در این روند ما به افرادی مانند سفیان ثوری بر می‌خوریم که باید تحقیق کرد آیا می‌شود آنها را عارف نامید و یا باید به آنها صوفی گفت؟!) اما از قرن ششم به بعد، عارف و صوفی دو چیز شد. استاد شهید مطهری هم در کتاب خود، از قرن ششم به بعد اینها را تفکیک می‌کند. و می فرماید از قرن ششم می‌بینیم صوفی یک طبقه اجتماعی شده است؛ برخلاف عارف که هیچ وقت خودش را جدای از مردم نمی‌داند. مثلاً اگر به عارف بگویی چه کسی عارف است؟ هر کسی به ذهنش می‌آید، غیر از خودش! مانند موسی کلیم الله (علیه السلام) که وقتی کسی به او گفت یک نفر معرفی کن که راه خدا را به من نشان دهد، موسی(علیه السلام) هر کسی به ذهنش آمد، جز خودش.
در حالی که یک صوفی، خودش را یک طبقه اجتماعی می‌داند و می‌گوید ما فرقه‌ای داریم، ما چنین و چنان هستیم. وقتی نخستین جمله صفحه اولِ اولین کتاب فرقه نقشبندیه را که نگاه کنی، این است: «بدایاتُنا، نهایات آخرینا»؛ نقطه آغاز ما، نقطه پایانی برای دیگران است! این، یعنی به هر حال ما با دیگران متفاوت هستیم و از دیگران ممتاز می‌باشیم. این تفکر صوفیانه است. در حالی که عارف اینگونه نیست. ابن سینا در آخرِ «اشارات» می‌گوید که اگر کسی به مُخیله اش خطور کند که من عارف هستم، عارف نیست.

نظر فقهای یکصد سال اخیر پیرامون تصوف
با توجه به توضیحاتی که داده شد، اینک به جمع بندی نظر فقهای یکصد سال اخیر می پردازیم.
به طور کلی آراء را می توان به سه دسته تقسیم کرد:
۱- گروه اول کسانی هستند که مطلقاٌ با تصوف و عرفان مخالفت کرده اند. در واقع مخالفت این ها هم با مرام و مسلک صوفی گری است و هم با عرفان اسلامی. زیرا عرفان اسلامی را از دو جهت زیر سوال می برند: یکی جرح عرفایی مثل محیی الدین و… و دیگری رد برخی مسائل عرفان مثل وحدت وجود، بسیط الحقیقه کل الاشیاء و… .
مرحوم سید محمد رضا موسوی گلپایگانی فتوا به حرمت رفت و آمد به خانقاه و مجامع صوفیان را صادر فرمودند و همین امر موجب شد که دراویش گنابادی مخصوصاً سلطان حسین تابنده و سید هبه الله جذبی و … در مجالس عمومی و خصوصی خود آن بزرگوار فقید را به باد ناسزا و اهانت بگیرند. (مجمع المسائل -استفتائات از محضر حضرت آیت الله گلپایگانی) و (جذبی، سید هبه الله، رساله باب ولایت و راه هدایت، تهران، حقیقت، اول ۱۳۸۱، بخش نامه ها)
آیت الله صافی گلپایگانی: صوفیه با فرقه ها و انشعابات بسیاری که دارند اگر چه در انحراف در یک سطح نیستند اما در مجموع منحرفند و عقاید خاصه ای که دارند غیر اسلامی است. همین موضوع توجه خاص و بیش از حد به قطب، در بعضی صورت هایش شرک و کفر است. (صافی گلپایگانی، لطف الله، معارف دین، قم، دفتر معظم له، هشتم، ۱۳۸۵، جلد اول، ص ۳۵٫)
مرحوم ملا محمد کاظم خراسانی ضمن بدعت خواندن عقاید متصوفه حکم به مهدور الدم بودن ملا سلطان محمد گنابادی فرمودند. (مدنی، محمد، در خانقاه بیدخت چه می گذرد، انتشارات مولف، چهارم، ۱۳۸۵، ص ۱۷۶٫)
مرحوم میرزا جواد تهرانی کتاب «عارف و صوفی چه می گوید» را در نقد تصوف و عرفان نگاشته است.
به طور کلی غالب کسانی که در مکتب مشهد و اصفهان تحصیل کرده اند در این دسته قرار می گیرند. شاید بتوان کسانی مثل مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی و سید حسین بروجردی را هم جزء این گروه برشمرد.
مرحوم سید محمد کاظم یزدی (صاحب عروه) فرموده: ارتزاق از زکات برای کسی که به یادگیری فلسفه اشتغال دارد حرام است. (العروه الوثقی المحشی- ج۴ – ۱۰۵) ایشان فلسفه را جزء عقائد و علومی که برای فهم شرع یا جدال با ملحدین باشد، ندانسته است. همچنین در مسأله دیگری مجبره و قائلین به وحدت وجود را جزء کفار برشمرده است. (العروه الوثقی مع التعلیقات – ج۱ – ص ۶۵).
برخی از فقهاء هم به این فتوای ایشان تعلیقه ای نزدند و آن را تایید کردند. مثل : شیخ عبدالکریم حائری یزدی(ت ۱۳۵۵ق) – میرزا حسین نائینی (ت ۱۳۵۵ق) – حاج آقا حسین طباطبایی قمی (ت ۱۳۶۶ق) – سید محمد حجت کوه کمره ای (ت ۱۳۷۲ق) – شیخ محمد حسین کاشف الغطاء (ت ۱۳۷۳ق) – محسن طباطبایی حکیم (ت ۱۳۹۰ق) – سید حسین بروجردی (ت ۱۳۹۳ق) – سید محمود حسینی شاهرودی (ت ۱۳۹۴ق) – سید ابوالحسن اصفهانی (ت ۱۳۹۵ق) – سید احمد خوانساری (ت ۱۴۰۵ق) – سید ابوالقاسم خوئی (۱۴۱۳ق)
بنابراین این فقهاء را می توان جزء دسته مخالفین برشمرد.
مرحوم مرعشی نجفی(ت ۱۴۱۱ق) هم مفصلاٌ به نقد فلسفه و عرفان و تصوف پرداخته و با آن مخالفت می کند. (ملحقات احقاق الحق – ج۱ – ص ۱۸۳ تا ۱۸۵)
آیت الله مکارم شیرازی هم با نوشتن کتاب جلوه حق خود را در این دسته قرار داده است.
استفتائی از مرحوم تبریزی و آیت الله سیستانی و آیت الله مکارم شیرازی و جواب آن ها را در ذیل دسته قرار می گیرد:
سوال: خواهشمند است تعریفی از عرفان و عارف در اسلام مرقوم فرمائید و آیا افراد مخصوصی به این مقام می رسند یا برای هر کس ممکن است؟
جواب مرحوم میرزا جواد تبریزی: عارف حقیقی در زمان کسی است که در معارف حق و اعتقادات صحیحه تحصیل یقین کرده که هیچ شبهه و وسوسه ای در او اثر ندارد گویا مانعی از دیدن حق ندارد و خدای متعال را ناظر بر خود دیده و به وظایف شرعی خود عامل و مراقب نفس خود می باشد.
جواب آیت الله سیستانی: عرفان شناخت خداوند است و عرفان واقعی آن است که انبیاء و ائمه (علیهم السلام) پرچمدار آن بودند و مردم را به سوی آن هدایت می کردند و اما مدعیان عرفان که در مقابل آنها مکتبی بنا نهاده اند پیروان باطل هستند و باید با آنها مبارزه شود.
جواب آیت الله مکارم شیرازی: عرفان همان شناخت خداوند و صفات جمال و جلال اوست و هرکس به مقدار توان خود و صفای قلبش می تواند از آن بهره ای داشته باشد، درباره عرفان اسلامی به کتاب اخلاق در قرآن مراجعه کنید. (مسائل جدید، سید محسن محمودی/جلد سوم/ص۱۹۳)

۲- گروه دوم کسانی هستند که با برخی نظرات تصوف همراه بودند و به دنبال استفاده از اندیشه های عرفانی در تفسیر متون دینی بودند. اگر چه این دسته هم همانند دسته اول مرام و مسلک صوفیگری را حرام و بدعت در دین می دانند، اما عرفان اسلامی و قضایای آن را مورد تایید قرار می دهند.
عمده اختلاف این گروه با صوفیان عارف نما تفاوت نگاه ایشان، در بحث طریقت و شریعت است که ملاک این گروه در تحقق عرفان ناب محمدی است ولی صوفیان عارف نما برای توجیه رفتارهای غیرمتعارف خود و فرار از بیداری فقرا ادعای جدایی طریقت و شریعت دارند.
یکی از شخصیت‌های بزرگ عرفانی که از نظر عرفان علمى و عملى در درجه بالایی قرار دارد علامه سید محمدحسین طباطبایی است. این عارف بزرگ با توجه به اینکه زیر نظر حاج میرزا على آقاى قاضى به سیر و سلوک پرداخته به مباحث قرآنی اهمیت ویژه‌ای می‌دادند و با نوشتن کتاب شریف تفسیرالمیزان اعتبار شگرفی به جایگاه عرفان ناب اسلامی دادند و افراد زیادی را جذب سلوک قرآنی خود کردند. در ادامه به بررسی نظرات این عارف بزرگ نسبت به عرفان التقاطی صوفیه می پردازیم:
با توجه به اینکه علامه طباطبایی بر مبنای قرآن و اهل بیت و فقه طی طریق عرفانی خود را پشت سر گذاشته است شدیدا با فرقه گرایی و جدایی شریعت از طریقت مخالف بود و در کتاب‌های خود علت اصلی این موضوع را التقاطی شدن اعتقادات می‌دانست که باعث انحراف سالک می‌شود. (تفسیر المیزان جلد ۱-۳-۵ )
علامه‌ طباطبایی‌ جدا کردن طریقت و شریعت را توسط صوفیان عارف نما ناصحیح می‌داند و آن را از ریشه باطل دانسته و در این‌ زمینه‌ می‌گوید: «اگر دعوای‌ آنان‌ در تقسیم‌ دین‌ به‌ شریعت‌ و طریقت‌ و حقیقت‌ درست‌ باشد یعنی‌ آن‌چه‌ آنان‌ می‌گویند مغز و لب‌ حقیقت‌ بوده‌ و ظواهر دینی‌ به‌ منزله‌ی‌ پوسته‌ و رویی‌ آن‌ باشد و نیز اگر اظهار و علنی‌ کردن‌ آن‌ مغز و دور ریختن‌ آن‌ پوسته‌ کار صحیحی‌ بود؛ خوب‌ بود آورنده‌ی‌ شرع‌، خود این‌ کار را می‌کرد و مـانند این‌ صـوفیـان‌ به‌ هـمه‌ی‌ مـردم‌ اعـلام‌ مـی‌نمود تا همه‌ به‌ پوسته‌ اکتفا نکنند و از مغز محروم‌ نشوند و اگر این‌ کار صحیح‌ نیست‌ باید بدانند که‌ بعد از حق‌ چیزی‌ جز ضلالت‌ نمی‌تواند باشد» (محمدحسین طباطبایی، تفسیرالمیزان، جلد۵، صفحه۲۸۷، قم، ‌انتشارات موسسه نشر اسلامی)
علامه طباطبایی در ردّ این عقیدهٔ باطل فرقه سیاسی صوفیه خاطرنشان می کند: «اکثریت متصوفه این بدعت را پذیرفتند و همین معنا به آن‌ها اجازه داد که برای سیر و سلوک، رسم‌هایی و آدابی که در شریعت نامی و نشانی از آن‌ها نیست، باب کنند و این سخن تراشی همواره ادامه داشت، آداب و رسومی تعطیل می‌شد و آداب و رسومی جدید باب می‌شد تا کار به آنجا کشید که شریعت در یک طرف و طریقت در طرف دیگر، و برگشت این وضعیت بالمآل به این بود که حرمت محرمات از بین رفت و اهمیت واجبات از میان رفت. شعائر دین تعطیل و تکالیف ملغی گردید. یک مسلمان صوفی جایز دانست هر حرامی را مرتکب شود و هر واجبی را ترک کند.» (موسوی محمد باقر، ترجمه تقسیر المیزان، ج۵، ص۴۵۸)
امام خمینی (ره) هم که از فقهایی است که در این دسته قرار می گیرد، به بطلان این موضوع توسط صوفیان عارف نما اشاره می‌کند و می فرمایند: طریقت و حقیقت جز از طریق شریعت حاصل نمی‌شود. هرکس بخواهد جز از طریق ظاهر به باطن دست یابد، از نورانیت الهی بهره‌ای نبرده، همچون بعضی از عوام صوفیه. (خمینی روح الله، تعلیقات علی شرح (فصوف الحکم) و (مصباح الانس)، ناشر بی‌تا، قم، ص۲۰۱)
باتحقیق در منابع اصلی صوفیه و بررسی جلسات برگزاری صوفیه به اهمیت این موضوع پی خواهیم برد و به وضوح مشاهده می‌کنیم افرادی که قائل به جدایی طریقت از شریعت هستند دچار انحرافات شدیدی می‌شوند.
علامه طباطبایی با توجه به اینکه فرقه‌های مختلف صوفیه با ایجاد خانقاه عملا راه خود را با پایگاه اساسی اسلام که‌‌ همان مسجد است جدا کردند و راه‌های جدیدی برای خود ترسیم کردند به بیان آخرین حالت تصوف می‌پردازد و بیان می‌کند: صوفیه براى سیر و سلوک آداب و رسوم خاصى را که در شریعت وجود نداشت به وجود آوردند و راه‌هاى جدیدى را پیوسته به آن افزوده و شرع را کنار گذاشتند. تا اینکه به جایى رسیدند که شریعت را در یک طرف دیگر قرار دادند و کارشان به جایى رسید که در محرمات غوطه‌ور شدند و واجبات را ترک کردند و در آخر منتهى به تکدى و استعمال بنگ و افیون شدند که این حالت، آخرین حالت تصوف است که مقام فنا نامیده مى‌شود. (محمدحسین طباطبایی، تفسیرالمیزان، جلد۵، صفحه ۲۸۲، قم‌: ‌انتشارات موسسه نشر اسلامی)
رد ادعای صوفیان عارف نما مبنی بر جدایی حقیقت از شریعت توسط علامه طباطبایی در تفسیرالمیزان و امام خمینی (ره) به وضوح مشاهده می‌شود و این بزرگواران در چندین نوبت مهر بطلان به تفکرات انحرافی صوفیه زده‌اند.
امام خمینی (ره) در جای دیگر می فرمایند :
(صوفیان) دل بندگان خدا را از حق منصرف و مجذوب به خود نموده و آن بیچاره ی صاف و بی آلایش را به علماء و سایر مردم بدبین نموده ، برای رواج بازار خود ، فهمیده یا نفهمیده ، پاره ای از اصطلاحات جاذب را به خورد فوام بیچاره داده و گمان کرده به لفظ «مجذوب علیشاه» یا «محبوب علیشاه» حال جذبه و وجد دست می دهد …
… ای بیچاره های گرفتار ، ای بدبخت های دچار مکاید نفس و هوای آن ، ای بیچاره های گرفتار آمال و امانی و حب نفس – همه بیچاره هستید ! همه از خلوص و خداخواهی فرسنگها دورید . اینقدر حسن ظن به خود نداشته باشید ، اینقدر عشوه و تدلل نکنید . از قلوب خود بپرسید ببینید خدا را می جوید یا خودخواه است ، موحد است و یکی طلب یا مشرک است؟ پس این عجبها یعنی چه …(چهل حدیث امام خمینی(ره) – باب کبر – حدیث چهارم)
امام خمینی در آثار عرفانی خود مانند شرح دعای سحر، مصباح الهدایه الی الخلافه والولایه، تعلیقه علی الفوائد الرضویه، سرّ الصلوه، آداب الصلاه و چهل حدیث، در موارد متعدد از محیی‌الدین به عظمت یاد کرده است. و تحت عناوین با شکوهی مانند: شیخ کبیر، شیخ عارف، شیخ محقق، بزرگمرد، از او نام برده و به عنوان یکی از «بزرگان مشایخ ارباب عرفان» او را ستوده است و به نقل برخی از آراء و نظرات وی در آثار عرفانی خود پرداخته و در عین حال در مواردی هم که با نظر او موافق نبوده به نقد عالمانه نشسته است. (به ویژه در کتاب تعلیقات علی شرح فصوص الحکم.)
مرحوم سید علی قاضی، مرحوم میرزا جواد ملکی تبریزی و از معاصرین آیت الله جوادی آملی و… جزء این گروه شمرده می شوند.
نظر مقام معظم رهبری در مورد تصوف و عرفان:
یادگیری و تحصیل فلسفه برای کسی که اطمینان دارد که باعث تزلزل در اعتقادات دینی اش نمی شود اشکال ندارد و بلکه در بعضی موارد واجب است. (اجوبه اسفتائات ص۲۹۴ س۱۳۲۵)
استفتاء : آیا شرکت کردن در مجالس و محافل صوفیه و انجام اعمال و گفتن اذکار آنان و حضور در خانقاه آنها چه صورت دارد؟
ج : جایز نیست و کسانی که اوامر و نواهی قرآن کریم را قبول داشته و به امامت ائمه (علیهم السلام) معتقدند چه بهتر است که اسم جداگانه و آداب و رفتار جداگانه را که لازم نیست بلکه مضر است کنار گذاشته و در جماعت عظیم ملت بزرگ و مسلمان خود منسلک باشند (مسائل جدید سید محسن محمودی/جلد ۱/ص۲۰)
استفتاء : برخی از مدعیان عرفان با گرایش به صوفیگری اعتقاداتی را ترویج می کنند که نهی جوانان از ازدواج، مناجات کردن اطرافیان با آنها و طرح مسئله شریعت و طریقت از جمله آنهاست. آیا این افکار قابل قبول است و شرکت در مجالس این چنین افرادی چه صورت دارد؟
ج: افکار مذکور صحیح نیست و ترویج باطل جایز نمی باشد.(مسائل جدید سید محسن محمودی/جلد۵/ص۲۹)
استفتاء : حضور در خانقاه و شرکت در مجالس صوفیه و پیروی از دستور قطب و امثال آن چگونه است؟
ج: موارد مختلف است و راه نجات و رستگاری، پیروی از طریقه اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام که مراجع بزرگوار تقلید، مبین آن هستند، می باشند. (مسائل جدید سید محسن محمودی/جلد ۳/ص۱۰۱)
استفتاء : اگر کسی در خواندن سوره حمد در نماز خود در موقع گفتن ایاک نعبد و ایاک نستعین قصد کسی کند (اعم از ائمه یا مرشد و قطب مانند صوفیان) و صورت او را در نظر بگیرد و یا شکل او را در ذهن حاضر کند و بگوید خطاب باید به خدا باشد و چون خدا را نمی بینیم تا مخاطب خود قرار دهیم باید طلعت احمد و حیدر را در نظر بگیریم و چون نمی توانیم صورت آنها را نیز تصور کنیم باید صورت مرشد را که ولی می باشد تصور نمائیم. آیا این عقیده درست و نماز چنین شخصی صحیح است یا خیر؟
ج: در هر صورت، مخاطب قرار دادن غیر خدا در قرائت نماز و دعا مبطل نماز است و این عقیده ی فاسدی است. (مسائل جدید سید محسن محمودی/جلد ۳/ص۱۰۳)
استفتاء : فرقه ای وجود دارد که خود را « علی اللهی » می نامند، یعنی امیر المومنین علی بن ابیطالب را خدا دانسته و به دعا و طلب حاجت، به جای نماز و روزه اعتقاد دارند. آیا اینها نجس هستند؟
ج: اگر اعتقاد داشته باشند که امیر المونین علی بن ابیطالب علی (علیه السلام) خدا است، حکم آنها مانند غیر مسلمانهایی است که اهل کتاب نباشند، یعنی کافر و نجس می باشند. و کمک به ترویج این عقیده فاسد حرام است. (اجوبه الاستفتائات/چاپ الهدی-۱۳۸۴/ص۶۸)
از بررسی و جمع بندی به این نتیجه می رسیم که ایشان هم در عین حالی که معتقد به عرفان ناب شیعی هستند، در عین حال برخی آداب و رسوم و اعتقادات صوفی مآبانه را بدعت و غیر شرعی می دانند.

۳- گروه سوم کسانی هستند که موضع روشنی نسبت به عرفان و تصوف را نمی توان به آن ها نسبت داد.
برخی از فقهای شیعه هم در این گروه قرار می گیرند. چرا که نه آثار و نوشته ای در رد یا تایید تصوف بر جا گذاشته اند و نه موضع گیری مشخصی به آن ها نسبت داده شده است. شاید بتوان مرحوم محمد تقی بهجت و مرحوم محمد فاضل لنکرانی و مرحوم محمد علی اراکی را جزء این دسته برشمرد.
مرحوم محمد تقی بهجت:
خواندن فلسفه خطرناک است مگر بعد از اجتهاد در علم کلام و تصحیح اعتقادات.
ایشان به کسی که قبل از کلام می خواست فلسفه بخواند فرمودند: آقا می خواهد برود کافرشود !( در محضر آیت الله بهجت- ج ۳ ص۲۶) ایشان در این جواب مطلق خواندن فلسفه را نهی کردند.
استفتاء: خواهشمند است تعریفی از عرفان و عارف در اسلام مرقوم فرمائید و آیا افراد مخصوصی به این مقام می رسند یا برای هر کس ممکن است؟
جواب: مهم عمل به وظیفه شرعیه است، عمل به دستورات آسمانی عرفان واقعی را به انسان می نمایاند و به جایی می رسد که می گوید : « ما اعبد ربا لم اره » ، عرفان حقیقی از التزام کامل به تمامی دستورات شرع مقدس که اهم دستورات آن ترک معصیت در اعتقاد و عمل است، حاصل می گردد و منحصر به شخص مخصوصی نیست، بلکه برای همه می باشد و این التزام به عقیده و عمل، باید در همه باشد تا نتیجه دهد آن هم به مراتب. (مسائل جدید سید محسن محمودی/جلد سوم/ص۱۹۳)
استفتائی از مرحوم فاضل لنکرانی:
سئوال : شرکت کردن در مجالس صوفیه و انجام اعمال و گفتن اذکار آنان و حضور در خانقاه آنان و کمک به آنها چه صورت دارد؟
بسمه تعالی ـ معبد مسلمانان مسجد است و رفتن به خانقاه اگر برای این باشد که گمان کند آنجا خصوصیت و شرافتی بر سایر امکنه دارد، صحیح نیست بلکه اگر به این عنوان بروند که آنجا شرعا پایگاه ذکر، مدح و منقبت است حرام می باشد. لذا بر عموم مسلمانان است که برای امور عبادی، مذهبی و اعیاد موالید ائمه (ع )در مساجد اجتماع کنند که « انما یعمر مساجد الله من آمن بالله » و شما هم در مقابله با این حرکت طبق شرایط و مراحل امر به معروف و نهی از منکر عمل کنید۱۳/۲/۷۸.
این استفتاءات بر رد و یا تایید تصوف و عرفان دلالتی ندارد.

نتیجه گیری
ابن عربى که در عرفان اسلامى جایگاه والایى دارد مى گوید:. حقیقت عین شریعت است وى تصریح مى کند: هر که از شریعت فاصله بگیرد، اگر تا آسمان هم بالا رفته باشد به چیزى از حقیقت دست نخواهد یافت… حقیقت عین شریعت است. شریعت مانند جسم و روح است که جسمش احکام است و روحش حقیقت. (مجله معرفت، شماره ۳۵)
علامه طباطبایى دراین باره فرموده اند: اینکه از بعضى شنیده شده است که میگویند سالک پس از وصول به مقامات عالیه و وصول به فیوضات ربانیه، تکلیف از او ساقط میگردد، سخنى است کذب و افترایى است بس عظیم زیرا رسول اکرم (ص) با این که اشرف موجودات و اکمل خلایق بودند، با این حال تا آخرین درجات حیات تابع و ملازم احکام الهیه بودند. بنابراین سقوط تکلیف به این معنى دروغ و بهتان است. (مجله معرفت- شماره ۴- جایگاه شریعت در قلمرو عرفان)
مشکلى که در عموم فرقه‏ هاى صوفیه به خصوص در دوران حاضر پیش آمده دورى رؤساى آنها از شیوه‏ى علما و اتکا بر تأویلات و اصرار بر جدایى از شیوه عالمان فقه مى‏باشد وگرنه بسیارى از عارفان و صوفیان برجسته در گذشته از عالمان نامدار در علوم مختلف اسلامى بوده‏ اند و خود آنان از شیوه‏ هاى علمى در فقه و سایر رشته‏ هاى معارف اسلامى بهره مى‏بردند ولى صوفیه در زمان ما بیشتر بر تأویل دین و متون دینى و دورى از شریعت استوار گذشته است.
واقع امر عدم همبستگى میان تشیع و تصوف است. چون که تصوف از تشیع کاملا بیگانه است (لازم بذکر است که عرفاى شیعى و علماى ربانى در ظاهر امر، شباهتى به تصوف دارند ولى در واقع امر چنین نیست) زیرا اصول و قواعد تصوف با تشیع منافات دارد و هیچ گونه میان آن دو همبستگى وجود ندارد. مطالعات و تحقیقات در احوال و تراجم و مشایخ صوفیه مى نمایاند که اقطاب و مشایخ اولیه و سرسلسله آنها از میان اهل سنت برخاسته اند. و تا قبل از روى کار آمدن دولت صفویه یک مرشدى نمى توان پیدا کرد که شیعه و پیرو اهل بیت باشد، (عرفان و تصوف، ص، ۳۱۶ الهامى، داود). وانگهى صوفیه قائل به شریعت و طریقت و حقیقت در طول هم است به گونه اى که اگر فردى به حقیقت رسید دیگر نیاز به شریعت را در خود احساس نمى کند. در صورتى که بناى اهلبیت (ع) بر این بوده است که تأکید مى کردند بر ظاهر شریعت محمدى (ص). و خود ظاهر اگر درست باشد به دوستى باطن کمک خواهد کرد- الظاهر عنوان الباطن- و اضافه بر این ها ائمه (ع) از این نوع افراد ناراضى بودند و عدم رضایت خودشان را در قالب حدیثى بیان فرموده اند. مثلا حدیثى که از امام حسن عسکرى (ع) نقل شده که از امام صادق (ع) پرسیدند ابو هاشم کوفى چگونه آدمى است فرمود: وى شخص فاسدالعقیده اى بوده و او همان کسى است که مذهبى را بدعت گذارد که آن را تصوف مى نامند و وى این مذهب را پناهگاهى براى عقیده زشت و ناپسند خود قرار داد. (سفینه البحار، ج، ۲ ص، ۵۷)
نظریه مختار: آنچه که مسلم است هیچ یک از فقهای ما در طول تاریخ با مطلق تصوف و عقائد خاصه آنان همراه نبودند و همه بالاتفاق آن ها را رد می کردند و بلکه آن ها را حرام و غیر شرعی می دانستند. اما مسأله ای که وجود دارد این است که واژه عرفان مشترک لفظی است که هم به معنای تصوف عامیانه و هم به معنای عرفان اسلامی به کار رفته است. فقهای مخالف همچون علامه مجلسی، مخالفتشان ناظر به معنای تصوف عامیانه است و فقهای موافق همچون امام خمینی، موافقتشان ناظر به معنای عرفان اسلامی مبتنی بر قرآن و روایات است که طبق این مبنا حتی خود مرحوم مجلسی را هم می توان یک عارف به حساب آورد.

فهرست منابع و مآخذ
۱- تاریخ تصوف، عمید زنجانى، عباسعلى
۲- لغت نامه دهخدا، على اکبر، انتشارات و چاپ دانشگاه تهران
۳- اصطلاحات الصوفیه
۴- دین عرفانى و عرفان دینى، على شیروانى
۵- شیخ الاسلامی علی، عرفان امام خمینی، نشریه اشراق
۶- مرتضوی منوچهر، مکتب حافظ، ستوده، چاپ سوم، تبریز ۱۳۷۰
۷- نسفی عزیزالدین، انسان کامل، باب در بیان مراتب دوزخ و بهشت، تهران، ۱۳۶۲
۸- تابنده نورعلی، آشنایی با عرفان و تصوف، چاپ سوم، تهران، حقیقت، ۱۳۸۳
۹- حقیقی رنجبر، سیری در عرفان و تصوف، کیهان اندیشه
۱۰- مجمع المسائل -استفتائات از محضر حضرت آیت الله گلپایگانی
۱۱- جذبی، سید هبه الله، رساله باب ولایت و راه هدایت، تهران، حقیقت، اول ۱۳۸۱
۱۲- صافی گلپایگانی، لطف الله، معارف دین، قم، دفتر معظم له، هشتم، ۱۳۸۵
۱۳- مدنی، محمد، در خانقاه بیدخت چه می گذرد، انتشارات مولف، چهارم، ۱۳۸۵
۱۴- العروه الوثقی المحشی، سید محمد کاظم طباطبایی یزدی
۱۵- العروه الوثقی مع التعلیقات، سید محمد کاظم طباطبایی یزدی
۱۶- ملحقات احقاق الحق،
۱۷- عارف و صوفی چه می گوید، تهرانی، میرزا جواد
۱۸- جلوه حق، مکارم شیرازی، ناصر
۱۹- مسائل جدید، سید محسن محمودی
۲۰- تفسیرالمیزان، محمدحسین طباطبایی، قم، ‌انتشارات موسسه نشر اسلامی
۲۱- موسوی محمد باقر، ترجمه تقسیر المیزان
۲۲- خمینی روح الله، تعلیقات علی شرح فصوف الحکم
۲۳- مصباح الانس، ناشر بی‌تا، قم
۲۴- شرح دعای سحر، امام خمینی
۲۵- مصباح الهدایه الی الخلافه والولایه، امام خمینی
۲۶- تعلیقه علی الفوائد الرضویه، امام خمینی
۲۷- سرّ الصلوه، امام خمینی
۲۸- آداب الصلاه، امام خمینی
۲۹- چهل حدیث، امام خمینی
۳۰- اجوبه الاستفتائات، سید علی خامنه ای، چاپ الهدی ۱۳۸۴
۳۱- در محضر آیت الله بهجت
۳۲- مجله معرفت، شماره ۳۵
۳۳- سفینه البحار
۳۴- عرفان و تصوف، الهامى، داود

shiastudies.com

گونه شناسی آراء فقهای امامیه یکصد سال اخیر پیرامون تصوف و عرفان


برچسب ها :
، ، ، ،
دیدگاه ها