تشکیک قرضاوی در فتوای شلتوت

رئیس اتحادیه جهانی علمای مسلمان در یک سال اخیر، گویا بیشترین وقت خود را صرف مقابله با تشیع کرده است. نقطه آغاز تقابل، اعلام خطر وی نسبت به گسترش تشیع در آفریقا بود. گفته می شود که عامل اصلی این اقدام، گرویدن فرزندش به تشیع است. اما عبدالرحمن قرضاوی این ادعا را نه تایید کرده و نه رد. وی در شعری که در پاسخ به این شایعه سروده، نشان می دهد که به مسائل مهمتری اولویت می دهد که شیعه و سنی بودن در آنها چندان اهمیتی ندارد که در راس آن مسائل غلبه بر انحطاط داخلی ، استبداد، استکبار و صهیونیسم است.اما پدر وی شیخ یوسف، اخیراً مسئله تازهای را برای مطرح کردن با اهمیت یافته و آن تشکیک و بلکه نفی فتوای شیخ محمود شلتوت، شیخ پیشین الازهر است.قرضاوی در جلسه ای با جوانان درقاهره که از سوی اتحادیه تحت مدیریت وی و با عنوان «علمای آینده» تشکیل شده بود، گفت: شیخ محمود شلتوت فتوایی برای جواز تعبد به مذهب جعفری صادر نکرده است. وی در پاسخ به پرسشی درباره صدور چنین فتوایی گفت: این فتوا را برای من بیاورید… این فتوا در کدام کتابش آمده است؟… من این فتوا را ندیده ام… کدام یک از شماها می گوید این فتوا را در فلان کتاب یا مجله دیده است؟وی افزود: من سالها با شیخ شلتوت زیسته ام و از نزدیکترین اطرافیان، به وی بوده ام. من چنین فتوایی را ندیده ام. ندیده ام چنین چیزی گفته باشد. من چهار کتابی را که از شیخ شلتوت منتشر شده است، تدوین کرده ام؛ شیخ احمد العسال رئیس سابق دانشگاه اسلامی اسلام آباد همکار من بوده و در مقدمه چاپ اول کتاب شلتوت از من و ایشان تشکر شده است.شیخ احمد العسال در پاسخ به پرسش سایت اسلام آنلاین گفتههای قرضاوی را تایید کرد. اما نشریه البشائر در تاریخ ۱۴ مارس ۲۰۰۹ از قول شیخ جمال قطب از علمای الازهر نوشت که این دو تمام نوشتههای شیخ شلتوت را گردآوری نکرده اند و کسی نمیتواند منکر شود که حتی پیش از شیخ شلتوت نیز فقه شیعه و زیدیه در الازهر تدریس شده است.یک روز بعد مقاله ای به قلم شیخ عصام تلیمه درسایت اسلام آنلاین منتشر شد که عنوان آن چنین بود: بله، شیخ شلتوت برجواز تعبد به مذهب جعفری فتوا داده است. وی در مقاله اش آورده است: من اینجا نمی خواهم درباره درستی یا نادرستی فتوای شلتوت بحث کنم. بحث من درباره اثبات و نفی صدور این فتوا است. اول اینکه باید بگویم شیخ شلتوت چنین فتوایی را صادر کرده است. این فتوا عیناً در مجله «رساله الاسلام» که از سوی دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه در قاهره منتشر میشد، با عنوان «فتوای تاریخی» آمده است. در مقدمه این مطلب نیز سردبیر بیان می کند که آغازین صفحات مجله را به حادثه مهم تاریخی ای اختصاص داده که فتوای عالی جناب، استاد اکبر شیخ محمود شلتوت شیخ جامع الازهر – که خدا عمرش را دراز و بهره وری امت اسلام را از علم و فضل و تلاش پاکش مدام گرداند- پدید آورده است.مستند این فتوا صفحه ۲۲۸ شماره ۳ محرم ۱۳۷۹ ه و ژوئیه ۱۹۵۹ م سال یازدهم مجله رساله الاسلام است. شلتوت این فتوا را در پاسخ استفتایی صادر کرد که از وی می پرسید آیا صحت اعمال مسلمان (عبادات و معاملات) را منوط به تقلید و تقید یکی از مذاهب چهارگانه اهل سنت می داند و یا شیعه امامیه و زیدیه را هم برآن چهار مذهب هم می افزاید؟ پاسخ شلتوت چنین است:۱. اسلام ، از هیچ یک از پیروان خود، پیروی از مذهب معینی را واجب نگردانیده است. بلکه می گوییم: هر مسلمانی حق دارد از آغاز به هر کدام از این مذاهب که آموزه هایش به درستی منتقل شده و احکامش در کتاب های خاص تدوین شده است، گردن نهد و کسی که به یکی از این مذاهب گرویده است، حق دارد به مذهب دیگری منتقل شود و هیچ مشکلی برای این کار نخواهد داشت.۲. مذهب جعفری که به مذهب شیعه امامیه اثنی عشریه معروف است، مذهبی است که تعبد به آن همانند دیگر مذاهب اهل سنت شرعاً جایز است.بنابراین سزاوار است مسلمانان این نکته را دریابند و از تعصب ناروا نسبت به مذاهب معین دست بکشند. زیرا دین خدا و شریعت او تابع یک مذهب و منحصر به یک مذهب نیست. چرا که همه اهل اجتهاد و مقبول درگاه خدایند وکسی که اهل اجتهاد و نظر نیست میتواند از آنان تقلید و به مقررات فقهی اشان عمل کند و در این امر فرقی میان عبادات و معاملات وجود ندارد.[پایان فتوای شلتوت]شیخ عصام در ادامه این مقاله به زمینه های صدور این فتوا میپردازد و می نویسد: پس از آن که شیخ شلتوت در آغاز سال ۱۹۵۹ عزم خود را برای تقریب میان مذاهب و اقدم به تدریس فقه شیعه در ضمن برنامههای جدید دانشکده شریعت با روزنامه الحیات در میان نهاد، محمود سلیمه نماینده روزنامه الشعب این سوال را متوجه شلتوت کرد و او پاسخ داد و متن آن را مجله رساله الاسلام منتشر کرد.نویسنده مقاله، بند دوم گفتار خویش را چنین آغاز میکند: روشن است که شلتوت به فتوای خویش باور داشت و این فتوایی نبود که او صادر کرده و کارش را تمام کرده باشد. بلکه کمی پس از انتشار آن مجله المجتمع العربی گفت و گوی مفصلی ر ا با وی منتشر کرد که روزنامه الاهرام نیز به چاپ مجدد کامل آن اقدام کرد. در بخشی از این گفت و گو از شلتوت پرسیده می شود: آیا تدریس مذهب شیعه در الازهر به معنای جواز عمل به آن است و یا صرفاً هدف آن دانستن و تحصیل و افزودن آگاهی علما است؟ شلتوت چنین پاسخ می دهد: ما اصراری ندار یم که دروس ما در الازهر تنها برای علم و تحصیل باشد. ما برای درک و فهم و سپس اجرا و عمل به هر آنچه که عمل به آن ممکن باشد، درس می خوانیم. در قانون ما از احکام فقه شیعه، استفادههای فراوانی شده است و بسیاری از علمای ما به برخی از احکام عبادی آنان عمل میکنند. ما فقط به کتاب و سنت رجوع میکنیم و هرجا که نظری مخالف اصول صحیح اسلامی نباشد، و با نص شرعی ای تعارض نداشته باشد، مشکلی برای پذیرفتن عمل به آن نخواهیم داشت. این همان تقریب مطلوب و آسان سازی مورد نظر است.واکنش نسبت به فتوای شلتوت دراین حد متوقف نشد و این فتوا، تایید و نقدهای شماری از علما و مشایخ را در پی داشت. دکتر محمد البهی در تایید این فتوا مقاله ای با عنوان «مع المذاهب الاسلامیه» و محمود شرقاوی مقاله ای با عنوان « الازهر و مذاهب الفقه الاسلامی» منتشر کردند. اما مجله رساله الاسلام در شماره بعدی خود مقاله شیخ محمد تقی قمی را با عنوان قصه التقریب منتشر کرد که وی در آن، فتوا و تلاشهای شلتوت را ستود. در شماره بعدی نیز شیخ محمد محمد المدنی سردبیر مجله در مقاله ای با عنوان «رجه البعث فی کلیه الشریعه» فتوای شلتوت را تایید کرد و به تفصیل پاسخ مخالفان را داد. شیخ محمد الغزالی نیز در همین شماره در مقاله ای با عنوان «علی اوائل الطریق» با مخالفان در افتاد و با زبان گفتگوی طنزآمیز معهود خویش از این فتوا دفاع کرد.با این حال این فتوا با اجماع علمای الازهر مواجه نشد و حتی اکثریت با آن موافقت نکردند. بلکه اعضای جمعت تقریب به استثنای یک نفری که از آن خارج شدند آن را تایید کردند. آن یک نفر یکی شیخ عبدالطیف سبکی رئیس کمیسیون فتوا و شیخ حنبلیهای الازهر بود که چند سال پیش از صدور فتوای شلتوت، در مقاله ای شدید الحن تقریب میان شیعه و سنی را توهم و فاقد حقیقت و جاده ای یک طرفه آن هم از طرف اهل سنت دانسته بود.نویسنده این مقاله در پایان مقاله متذکر میشود که به رغم تلاشهای الازهر آثار شلتوت به طور کامل گردآوری نشده است و این که قرضاوی و عسال میگویند چنین فتوایی را ندیده اند به سبب آن است که عسال در سال ۱۹۶۰ و قرضاوی در سال ۱۹۶۱ به قطر رفته اند و شلتوت در دسامبر ۱۹۶۳ وفات یافته است. در این دوره بحثها و مقالات مهمی از شلتوت منتشر شده که هنوز گردآوری نشده است. و آن دسته از کتابهایی که شلتوت که قرضاوی و عسال گردآوری کرده اند، به پیش از صدور فتوای شلتوت بر میگردد و طبیعی است که تا آن تاریخ شلتوت چنین فتوایی را صادر نکرده بود تا این دوگردآوری کنند.همزمانی اظهارات اخیر قرضاوی با حملات شدید تبلیغاتی دولت مصر علیه حزب الله لبنان پس از دستگیری شماری از هواداران مصری حزب الله در جریان کمک رسانی به مردم غزه و شکستن محاصره همه جانبه این منطقه، بسیار جالب توجه است. از قرضاوی که دوران جوانی اش را در مبارزات اسلامگرایانه اخوان المسلمین گذرانده و طعم دستگیری و غربت را چشیده، شگفت است که درست در لحظه ای که قهرمان مبارزه با صهیونیسم با رفتار ناجوانمردانه دولت مصر رویارو شده است و دشمنان اسلام راهی بهتر از به جان هم انداختن شیعه و سنی در منطقه خاورمیانه برای تامین امنیت اسرائیل نیافته اند، به طرح مسائلی میپردازد که بیش از همه، دشمنان را خشنود میکند.قرضاوی پس از سپری کردن عمری در راه دعوت اسلامی و احیای آموزه های اسلام و در عین حال درک مقتضیات زمانه و عرضه پاره ای آراء و اندیشه های جدید که به مذاق سلفیها خوش نیامده، در ماه های اخیر دو کار عمده کرده است: نخست آن که شیعیان را به تبشیر یا شیعه سازی اهل سنت متهم کرده و سپس با همه توان خویش به کرات اعلام کرده که اهل سنت مذهب حقه اسلام است و دیگران گمراه و اهل بدعت اند. طبعاً پیروان هر مذهبی، قطعاً مذهب خود را حق می دانند و گرنه بدان گردن نمی نهادند ولی گمراه دانستن و بدعتگزار شمردن دیگران گویا چندان ضرو رتی ندارد و میتوان دیگران را اهل اجتهادی متفاوت – هرچند نادرست – دانست تا اهل ضلالت و بدعت. اما عجیب تر آن است که این همه در زمانی اتفاق افتاد که جهان اسلام و به ویژه فلسطین سخت ترین روزهای خود را می گذراند. به نظر می رسد فرزند شاعر و دور اندیش قرضاوی چیزهای زیادی برای یاد دادن به پدر دارد.
فرزند قرضاوی؛ سنی است یا شیعه؟از حدود چهار ماه پیش پاره ای سایتهای خبری، اعلام کردند که سبب خشم قرضاوی از گسترش تشیع، شیعه شدن فرزندش عبدالرحمن است. روزنامه العرب چاپ قطر در شماره سه شنبه ۷/۱۰/۲۰۰۸ با نسبت دادن این ادعا به شیخ علی کورانی در درستی آن تردید کرد، چر ا که نام برده پیش از این اعلام کرده بود که ملکه بریتانیا هم به تشیع گرویده است!رئیس شورای عالی آل البیت مصر، محمد درینی که به رهبر شیعیان مصر معروف است، شیعه شدن عبدالرحمن قرضاوی را نفی کرد و گفت وی همچنان سنی است. وی جوانی است خود ساخته و هنرمند و گیتار نواز و چندان به قضایای مذهبی تعصبی نشان نمی دهد و البته در شعرهایش سید حسن نصر الله را میستاید؛ همانند بسیاری از دیگر مردم مصر.درینی گرایش های گسترده مردم مصر به تشیع و تغییر مذهبشان را نفی کرد و گفت: وی از کجا این اطلاعات را به دست آورده است که موجی از گرویدن به تشیع به راه افتاده است. البته میلیونها نفر سالانه در مراسم سالروز میلاد امام حسین شرکت میکنند که این امر را نمیتوان نمودی شیعی دانست. البته ممکن است که وی دستگاههای اطلاعاتی ویژه ای داشته باشد که از دل مردم خبر می دهند. زیرا هرکس که در مصر شیعه شود، جرات ابراز آن را ندارد. به ویژه آنکه چند سال پیش برخی شیعیان تحت فشار امنیتی وزارت اوقاف مجبور به نوشتن توبه نامه و اعلام بازگشت به مذهب سنی شدند.درینی اعلام کرد: من از محبان اهل بیتم و آباء و اجداد من از سادات بوده اند و قطعاً هیچ تحول مذهبی ای در مصر اتفاق نیفتاده است. البته عشق به اهل بیت به صورت موروثی در زیارت آنان از ضریح امام حسین و حضر ت زینب و دیگر امامزادگان منعکس است و نام این را نمیتوان تشیع نهاد.
عبدالرحمن قرضاوی کیست؟وی پسر سوم شیخ یوسف قرضاوی است. متولد ۱۹۷۰ م و دارای مدرک کارشناسی از دانشکده شریعت دانشگاه قطر و کارشناسی ارشد مقاصد شریعت از دارالعلوم دانشگاه قاهره است. عبدالرحمن شاعری توانا و گیتار نوازی چیره دست است. به شدت با نظام حاکم بر مصر سر مخالفت دارد و شعری بلند در هجو رئیس جمهور مصر با عنوان «الهاتک بامرالله» سروده است. عبدالرحمن درکنگره حزب الله لبنان در ژوئیه ۲۰۰۷ در شهر قانا شرکت و در آن سخنرانی کرد. سپس دیوان شعری با عنوان «اکتب تاریخ المستقبل» را منتشر کرد که در آن پیروزی حزب الله و شخص سید حسن نصرالله را ستوده است.
پایان کارعبدالرحمن پس از دو سه هفته سکوت، سرانجام در تاریخ ۱۴/۱۰/۲۰۰۸ با شعری که در روزنامه الدستور مصر منتشر کرد روزه اش را شکست. عنوان این شعر «کثیرعلیکم» است. وی در این شعر خود را شیعه حق و نه شیعه مذاهب دانسته و اعلام کرده که اگر میخواسته مذهبش را تغییر دهد، آشکارا اعلام میکرده است. وی شعرش را چنین می آغازد.دو گروه با هم نزاع کرده اندمیان آن دو گروه شاعری است که چون هجو سراید هردو گروه رسوا شوند. وی در این شعر به مسلمانان هشدار می دهد که هزاران رخنه در کشتی اشان پدید آمده و از هر سو منجنیق دشمن برسر شان میبارد و هر دو فرقه مذهبی شکارهایی فربه در دام دشمنان ما هستند،هواپیماهای دشمن برآسمان وطنمان در پروازند و محموله اشان هزاران هزار کفن است.آنها وقتشان را با سخن از تجارب و دانش پر میکنند ولی ما در پی ترویج سخنان فتنه برانگیزیم.آن بمبها برسر همه ما فرود خواهد آمد؛ به شهر و روستا. بمبهای دشمنان فرقی میان مذاهب نمینهد.ما همه نیرنگ خورده ایم و چهره دشمن با تفرقه ما بسیار خرسند است.دستگاههای جاسوسی آنان در حوزه علم و صحن مساحد جاخوش کرده و ما را به پرتگاه میبرد. بمبهای آنان هم فرقههای کفر! و هم فرقه ناجیه را نابود خواهد کرد.دشمن همه را خوار کرده است و ما تکبر را ذخیره میکنیم تا در برابر برادرانمان تکبر ورزیم.
منبع: پگاه حوزه > 9 خرداد ۱۳۸۸ – شماره ۲۵۵

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.