اسلام در دو رویکرد شیعی و سنی

هفته وحدت میان فریقین، از یادگارهای نهضت اسلامی ما به رهبری امام خمینی است. متأسفانه طرح ایده وحدت طی سال های اخیر از دو سو مورد هجمه بوده است: نخست از سوی آنان که با رویکردی ظاهری به تشیع و بی توجه به دشمنان و مسائل واقعاً موجودی که تمامیت اسلام را تهدید می کند، در کار دامن زدن غیر اصولی به تعارضات شیعیان و اهل تسنن، آن هم با سخیف ترین رفتارها و بیانها بوده اند. و دوم از جانب کسانی که گمان می برند طرح وحدت میان فریقین به معنای ترک هویت شیعی ما و شعائر آن است. تردیدی نیست که این رویکرد نیز همچون رویکرد نخست، با مخالفتش با ابراز هویت شیعی، ایده وحدت را دچار بدفهمی ساخته است.آنچه در پی خواهید خواند مطلبی است که به قلم یکی از برادران “جمع ما” درباره نسبت تشیع و تسنن و ماهیت واقعی اختلاف این دو به رشته تحریر در آمده است.از آنجا که هر دینی جماعتی با خلقیات روحی و روانی متفاوت را مخاطب خویش می سازد باید آن دین قوه و قابلیت تفسیرهای متفاوت را داشته باشد. یک دین که بنابر مشیت الهی چندین نوع تفسیر متفاوت از حقیقت واحد را درون خویش دارد، می تواند نوعی کثرت و تعدد را به صورت یک نوع وحدت در آورد و تمدنی دینی ایجاد کند. در اسلام نیز که دینی جهان شمول است و برای انواع قومی و نژادی مختلف فروفرستاده شده است، از همان آغاز امکان دو منظر متفاوت وجود داشته است، تشیع و تسنن هر دو تفاسیری از وحی اسلامی اند که بنابر مشیت خداوند در نهاد اسلام قرار گرفته اند تا این آیین بتواند با کمک آنها انسانهایی با ساخت و سرشت های روانی متفاوت را در درون خود یکپارچه سازد و جای دهد. این دو، هرکدام، یک بخش کامل سنت اسلامی را که از آغاز موجود بوده، تشکیل می دهند و تشیع و تسنن هیچ یک شورشی متعلق به دوره های بعدی در برابر یک نظام راست اندیشانه تثبیت شده نیستند و بنابراین به هیچ وجه نباید آنها را با نهضت های اصلاح طلبانه در مسیحیت یا یهودیت مقایسه کرد. در واقع تشیع و تسنن که هر دو به تمامت سنت راست اندیشانه اسلام تعلق دارند و خدشه ای به وحدت آن وارد نمی آورند. وحدت یک سنت، نه در اثر استفاده ها و کاربردهای متفاوت آن بلکه در اثر تخریب اصول و صورتها و همچنین اتصال و استمرار آن از میان می رود. لذا می بینیم که هدف از این دوشاخه از درخت تنومند اسلامی نه تنها تفرقه نیست بلکه گردآوری انسانهای بیشتر و انواع معنوی متفاوت زیر سایه سار درخت تنومند اسلامی است.اما این را که گفتیم تشیع و تسنن برای طبایع معنوی متفاوت مقدر شده اند، نباید دقیقا به یک معنای نژادی یا اخلاقی تفسیر کرد؛ نباید تصور کرد که یک انسان خاص، همیشه بالاتفاق سنی بوده است و دیگری شیعه، البته امروزه تقریبا همه ایرانیان شیعی اند و حال آنکه اکثر اعراب و ترک ها سنی اند و این تقسیمات نژادی با توزیع تشیع و تسنن در جهان اسلام بی ارتباط نیست.برای فهم دیدگاههای سنی و شیعه باید به تاریخ دینی اسلام، رشد و تحول این دو ساحت اسلام از منبع مشترک آنها و سرگذشت بعدی آنها نظری بیافکنیم. از منظر ظاهری تفات میان تشیع و تسنن به مساله جانشین پیامبر(ص) به عنوان رهبر جامعه بعد از وفات آن حضرت مربوط می شود. موضوع تعیین وظیفه جانشین پیامبر نیز تحت مساله مزبور قرار می گیرد.مذهب تسنن جانشن پیامبر را فقط به لحاظ قابلیت او به عنوان حاکم یا بهتر بگوئیم مدیر جامعه نوپا، به عنوان خلیفه آن حضرت تلقی می کند، حال آنکه شیعیان معتقدند که جانشین پیامبر(ص) باید امانت دار معرفت وحیانی و معرفت باطنی رسول اکرم(ص) و نیز مفسر علوم دینی باشد. به همین دلیل است که، هرچند ظاهرا اختلاف فی مابین، اختلافی سیاسی جلوه می کند لیکن در واقع این اختلاف فراتر از اختلاف کلامی است. این اختلاف، اختلافی ناظر به طرز تلقی های متفاوت نسبت به ماهیت دین، ماهیت سیاست و نیز چگونگی تداوم امر پیامبری است.از این رهگذر دو تفسیر متفاوت از پیام واحد الهی صورت بست. دو تفسیری که در عین حال در متن سنت کلی اسلام برجای ماندند و در اصول دین و مناسک دینی که واسطه رحمت خداوندی برای نجات آدمی و تضمین سعادت اخروی اویند متحد شدند.به اعتقاد نظریه پردازان سیاسی اهل سنت همانطور که فقط یک امت و یک قانون الهی یا شریعت وجود دارد، همین طور باید در حالت مطلوب یک خلیفه وجود داشته باشد که طبق نظر علما شریعت را اجرا می کند. بعدها وقتی که خلافت از لحاظ سیاسی تضعیف شد و شاهان قدرتمند بر جهان اسلام حاکم شدند معنای خلیفه بسط یافت و اقتدار خلیفه، قانون الهی را نیز در برگرفت. اما در نظر شیعیان، حق جانشینی پیامبر(ص) منحصرا به خانواده آن حضرت تعلق دارد که به عنوان منبع الهام و هدایت برای فهم وحی هستند. لذا در متن این شاخه از اسلام، اعضای خانواده پیامبر(ص) مجرای رحمت و برکت وحی اند و از اینرو است که می توان تشیع را اسلام به روایت امام علی(ع) یعنی روایتی قائل به ضرورت تداوم وحی و تربیت باطنی امت نامید، همانطور که به یک معنای خاص، تسنن را نیز می توان اسلام به روایت برخی دیگر از اصحاب پیامبر خواند.علماء سنی در تمام تاریخ متمایل به حمایت از نهادهای سیاسی موجود، به خاطر بیم از جنگ داخلی بوده اند در حالیکه نوع عالمان شیعه اعم از عارفان، فقیهان و فیلسوفان بر مبنای دیدگاه خود درباره نقش امامت و حکومت آرمانی امام، نسبت به نهادهای سیاسی مسلط بی اعتماد بوده و با مراجع سیاسی یا در چالش وستیز عریان قرار داشته اند و یا با جزم و احتیاط و حفظ مرزبندی مواجهه ای ظریف را با نهادهای مزبور پیشه کرده بودند .از دیگر تمایزات دو رویکرد پیش گفته به اسلام دو مسئله “ولایت” و “توسل” است. در اسلام شیعی بر سلوک باطنی دیندار و تبری و تولی لازمه آن در تاریخ تاکیدی وافر می شود. سلوکی که اولیاء و مقربان خداوند الگوهای ایده آل آن اند. در مذهب “اهل سنت و جماعت” گرچه نقش واسطگی پیامبر(ص) میان خدا و مسلمانان ملحوظ است اما از آنجا که سیر باطنی و ضرورت تولی و تبری تاریخی در رویکردشان محوریت ندارد از دو ایده “ولایت” و “توسل” در ضمن ایده های محوری آنها نشانی نمی بینیم.البته باید توجه داشت که حضور”وسایط” در تشیع، حضوری “خدا محورانه” بوده و از اینرو به کلی با ساختار کلیسایی اقتدار کشیشان در مسیحیت که به شرک و جانشینی اولیاء به جای خدا می انجامد متفاوت است. در حوزه شریعت یکی از تفاوت های اصولی میان تسنن و تشیع در مساله اجتهاد است از آنجا که در تشیع امام زنده است همیشه امکان تطبیق شریعت بر موقعیت های نوین وجود دارد. در واقع مجتهد (صاحب نظر در موضوعات فقهی) که ارتباط باطنی و استنادی با امام دارد می باید در هر نسل شریعت را در مورد شرایط جدیدی که مبتلا به آن است به کار بندد. در مقابل این تفاوت ها همسانیهایی نیز میان تسنن و تشیع وجود دارد که به آنها نیز می باید توجه داشت. این دو مذهب دوشاخه درخت واحداند از ایرو تمایزات آن دو را نباید آنقدر مورد توجه قرار داد که تمایزات و چالشهای اسلام و غیر اسلام از یاد برود. اسلام سنی و شیعی در اصول دین یعنی در اعتقادات پایه ای توحید، نبوت و معاد، اشتراک دارند. به علاوه در این واقعیت که خدا باید عادل باشد اتفاق نظر دارند، هرچند که یکی از آنها بیشتر بر ” اختیار” و دیگری بیشتر بر “ضرورت” تاکید می ورزند.در سطح اعمال دینی نیز تسنن و تشیع تقریبا یکسان اند، عمل روز به روز شریعت در هر دو عالم یکسان است جز در یکی دو مورد مانند سهم ارث طرف مونث یا ازدواج، احکام شریعت در هر دو مشترک است. و عملا نماز، طهارت، روزه، زیارت و غیره در هر دو مذهب یکی است جز اینکه تفاوت های جزیی در نماز میان این دو مذهب وجود دارد که البته بیشتر از تفاوت های میان چهار مذهب فقهی اهل سنت نیست شباهت های مبتنی بر شریعت آنقدر بسیار است که در اینجا مجال بر شمردن آنها را نداریم. اتفاق نظر تسنن و تشیع بر سر اصول دین، هر دو را در من کلی اسلام قرار می دهد و حضور اصول مبنایی آموزه اسلام را در سامان اعتقادی هر دو گروه تضمین می کند.از آنجا که هر یک از این دو مذهب نوعی ابراز و اظهار توحیداند علیرغم هر تفاوت ممکن بین انها وحدت درونی امت را از بین نمی برند. تشیع و تسنن دو جریانی هستند که از چشمه واحدی که منبع یگانه آنهاست، یعنی از وحی قرآنی سرچشمه می گیرند، گرچه در این میان تشیع با نقب زدن به باطن دین، راه وصول به غایت دینداری را مطمئن تر، جامعتر و ژرفتر از آن دیگری، پیش روی ما می گشاید.
پی‌نوشت‌ها:
در این یادداشت از کتاب” آرمانها و واقعیتهای اسلام” سود برده ام، اگرچه در جمع بندی لزوما با تمام آراء مولف موافقت نکرده ام.
منبع: سایت احیا
 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.