تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۹۵


1 ـ مِن اَخلاقِ الاَنبياء التَّنّظُّفنظافت موجب پاكى جسم است نظافت مايـه آرام جـان استامـام هشتمين فرمود بـا خلق نظـافت شيـوه پيغمبران است
2 ـ صاحِبُ النّعمَةِ يَجِبُ ان يُوَسِّعَ عَلى عِيالِهِتوانگر را بوَد واجب كه بخشد زن و فـرزند را از مال دنيـادهـد وسـعت به امر زندگانى بـه شـكر نعـمت حى ّ تـوانا
3 ـ مَن لَم يَشكُرِ المُنعِمَ مِن المَخلوقين لَم يَشكُر اللهَ عزّوجلّشـنيده ام كه علـى بن موسـى كاظم خديو طوس، بفـرمـود نكته اى زيبـاكسى كه نيكويى خلق را نداشت سپاس نكـرده است سپـاس خداى بـى همتـا
4 ـ الايمانُ اداءُ الفرائضِ و اجتِنابُ المَحارِمفرمود رضــ ا امام هشتم: انجام فرائــ ض است ايماندورى ز محرّمات و زشتى پرهيز ز ناصواب و عصيان
5 ـ لَم يَخُنكَ الاَمين، وَ لكِن ائتَمَنتَ الخائِنَكسى كه بيـم ندارد ز كردگار عليم وِرا به خدمت خلق خدا مكن تعيينامين نكرده خيانت، تو از ره غفلت امين شمـرده خيـانت شعار بدآيين
6 ـ الصَّمتُ بابٌ مِن ابوابِ الحِكمةزبـان تو گـر تحـت فرمان نباشد خموشـى گزيـن، تا نيفتى به ذلـّتعلى بن موسـى الرضا راست پندى : سكوت است بابـى ز ابواب حكمت
7 ـ الاَخُ الاَكبرُ بِمنزِلةِ الاَببرادر چو دانا و شد و آزموده وِرا با پـدر مـى شمارش برابربگفتـا امـام بحق، نور مطلق به جاى پـدر هست، مهتر برادر
8 ـ صديقُ كُلِّ امْرِئٍ عَقلُهُ و عَدُوُّه جَهلُهُبــ ه نزديـك نـادان بـوَد تـار گيتى ز دانـش بكـن گـيتـى تـار روشـنبفرمود فرزنـد موســ ى بـن جعفـر: تو را عقل يار است و جهل است دشمن
9 ـ التَّوَدُّدُ الى النّاسِ نِصْفُ العَقلِهميشـه در پـى تيـمـار بينـوايان باش كمك به خلق، ز كردار خـالق احـد استامام راست در اين رهگذر، كلامى نغـز: كه در معاشرت خلق، نيمى از خرد است
10 ـ التَوَكُلُ اَن لاتَخافَ اَحداً اِلاّ اللهَبزن بـر لطـف حق دست توكل كـه لطف ايـزدى باشد تو را بستوكـل آن بـوَد كـاندر دو عالم به غير حق نـترسى از دگر كس
11 ـ اَفْضَلُ ما توصَلُ به الرَّحِمِ كفُّ الاَذى عَنْهافرمـود رضـا ولـى ّ مـطـلق گنجينـه علم و فضل و احسـانبهتر صلـه رحـم به گيتى است خـوددارى از گـزنـد ايشـان
12 ـ اَحسَنُ النّاسِ مَعاشاً مَن حَسُنَ معاشُ غيرِهِ فى معاشِهبهتـرين رهـرو به راه زندگـى است آن كه همچـون شمع روشنگـر بـوَدمردمـان در پرتـوش راحـت زينـد زندگـى در خـدمتش بـهتـر بــ وَد
13 ـ العَقلُ حِباءٌ مِنَ اللهِ و الادَبُ كُلْفَةرضـا سبـط پاك رسـول امين كه نتـوان سـر از خدمتش تافتنبگفتا: خرد بخشش ايـزدى است ادب را به كوشش تـوان يافـتن
14 ـ لَيسَ لِبَخيلٍ راحةٌ و لا لِحَسودٍ لَذّةٌبخل رنج است و حسادت محنت است از ولـى ّ آمـوز درس عبـرتـــىراحتـى در بخــ ل نتـوان يـافـتن در حسـد هـرگـز نيـابـى لذّتــ ى
15 ـ مَا الْتَقَتْ فِئَتانِ قَطُّ اِلاّ نُصِرَ اَعظَمُهُما عَفواًعفــ و آييـن بزرگـــان باشـــد بـخشش آييـنـه دورانـديـش اسـتدو گـروهـى كه به جنگنـد و ستيـز نصرت آن راست كه عفوش بيش است
16 ـ عَونُك لِلضَّعيفِ اَفضَلُ مِنَ الصَدَقَةسخنـى دارم از امـام همام كـه مفيد است بهر هر طبقهدستگيرى ز ناتوان و ضعيف به يقين، بهتر است از صدقه
17 ـ المُؤمِن اِذا اَحسَنَ استَبشَرَ وَ اِذا اَساءَ استَغفَرَگر ز بخت بد به كس بد كرده اى هان، مشـو نوميـد از درگاه ربّمـؤمن ار نيكى كنـد شادان شود ور كند بد، مى كنـد بخشش طلـب
18 ـ المُسلِمُ الّذى سَلِمَ المُسلِمون مِن لِسانه وَ يَدهشـنو پند فرزند موسـى بن جعفر امـام بحـق، مـاه بـرج امـامتكسـى هسـت مُسلم كه باشند مردم ز دست و زبانش به امن و سلامت
19 ـ لَيسَ مِنّا مَن لَم يأمَن جارُهُ بَوائِقَهبه همـسايه نيكى كن اى نيكمرد كه همـسايه را بر تو حقها بوَداز آن كس كه همسايه ايمن نبُود بـفرمود مـولا: نـه از ما بوَد
20 ـ التواضُعُ ان تُعطى النّاس مِن نَفسِك ما تُحبّ ان يُعطوك مِثلَهچنان سـر كن اى دوست با نيك و بد كه باشـد ز تـو نيك و بد در امـانتـواضع چـنان كن به خـلق خـداى كه خواهـى كنـد خلق با تو چنـان
21 ـ مِن علاماتِ الفقيهِ الحُكم و العِلم و الصَّمتبصيـر بـاش به احكـام دين حق كه خداى از آن فقيه كه دانا به حـكم اوست رضاستنشـانـه هـاى فقـاهـت به نزد پـير خرد قضـاوت بحـق و دانـش و سكوت بجاست
22 ـ الصَّفح الجميلُ العفوُ مِن غيرِ عِتابعفو چون كرده اى خطاب مكن كار بـى جا و نـاصـواب مكنوه چه نيكوسـت، عفـو بى منّت عفو كـردى اگـر، عتـاب مكن
23 ـ لايَأبَى الكرامَةَ الاّ الحِمارَبشـنـو كـلـام نـغـز فـرزنـد پيمبر گفتـار او روشـنـگـر شبهاى تار استجز مردم احـمـق نتـابـد رخ ز احسان هر كس كند احسان مردم ردّ، حمار است
24 ـ السّخى ّ يأكُل مِن طَعامِ الناس لِيأكُلوا مِن طَعامِهسخـى مى خورد نان ز خوان كسان كه مردم به رغبت ز خوانش خورندبخيــ ل از سـر بخـل نان كسـى نيـارد خـورد تا كه نانش خورنـد
25 ـ السّخى ُّ قريبٌ مِن اللهِ، قريبٌ مِن الجنّة، قريبٌ مِن الناسِسخـاوتمنـد هرگز نيست تنهـا كه تنـهايى نصيب ديگران استسخـى باشد قريـب رحمت حق به نزديك بهشت و مردمان است
26 ـ صديقُ الجاهِلِ فى التَّعَببه نـادان مكـن دوستى ، چون تـو را گـدازد ز كـزدار خـود روز و شببگفتـا علــ ى بن موسـى الـرضـا رفاقـت به نـادان غـم اسـت و تعب
27 ـ اَفضَلُ العَقلِ معرفَةُ الاِنسانِ بِربّهز خـاطر مـبر شـكـر يزدان پـاك كه شـكـر نعـَم نعمـت افزون كنـدبهين دانش اى دوست، آن دانشى است كه ات رهـبرى سوى بـى چـون كند
28 ـ مَن رَضى َ باليَسيرِ مِنَ الحَلال خفّت مَؤونتهُرضـا بـاش بر داده كردگـار كـه خشنـودى از حق بوَد بندگىاگر شـاد گـردى به اندك حلال سبـك بـگـذرى از پل زندگـى
29 ـ مَن رَضى بالقَليل مِن الرِزقِ قُبِلَ منه اليسيرُ مِنَ العمَلكلامـى شنـو از شهنشاه طـوس ولـى ّ خـداونـد و سبـط رسـولچون بر رزق اندك رضايى ، خداى كنـد طـاعـت انـدكـت را قبول
30 ـ الصَّمتُ يَكسبُ المحبّةَ و هو دليلٌ على كُلِّ خيرٍز حسن خموشى و اوصاف آن چنين گفت شاه خراسان، رضاخموشـى به بار آورَد دوستـى شـود رهگشـاى همه خوبهـا
31 ـ مَن حاسَبَ نَفسَه رَبِحَ و مَن غَفَلَ عَنها خَسِرَتواى كه ديده فرو بسته اى ز كرده خويش هميشـه زشتـى احـوال ديگران بينـىحساب نفس بدانديش كن كه سـود برى شوى چو غافل از اعمال خود زيان بينى
32 ـ مَنِ اعتَبَرَ اَبصَرَ وَ مَن اَبصَرَ فَهِمَ و مَن فَهِمَ علِِمَامام راسـت كلامـى كه مرد بـاتدبير هزار نكتـه از آن يك كلام مى خـواندكسى كه عبرت گيرد بسـى شـود بينا كسـى كه بينــ ا گردد بفهمـد و داند
33 ـ افضَلُ المالِ ما وُقى َ به العِرضُتوانـگر را بگـو امروز كـن ايثار سيم و زر كه فردا سيـم و زر در اختيـار ديگـران باشدبهين مـال آن بوَد كان موجب حفظ شرف گردد اگر در راه ديگر صرف شد، حاصل زيان باشد
34 ـ المُؤمِنُ اِذا غَضِبَ لَم يُخرِجهُ غَضَبُهُ مِن حَقّسخنـى بشنـو از امـام غريـب تا شـود علم و دانشـت افـزونمـرد مـؤمن اگر به خشـم شود نـرود از طريـق حـق بيـرون
35 ـ المُؤمِنُ اِذا قَدرَ لَم يَأخُذُ اَكثَرَ مِن حَقّهنكـته اى بشنـو ز فرزند رسـول آن كه مـردم را امـام و پيشواستگـر كه قـدرت دست مؤمن اوفتاد بيشتر از حـقّ خود هرگز نخواست
36 ـ النّظَرُ الى ذرّيّةِ محمّدٍ عبادَةٌبكـن عادت به كردار بزرگـان كه نتوان كرد آسان ترك عـادتنظر كـردن به فرزنـد پيمبـر بوَد در پيش مرد حق، عبادت
37 ـ اِنّما الحِميَةُ مِن الشَّى ءِ الاِقلالُ مِنهُشنـو از علـى بن موسى الرضـا كلامى كه افزاديت عقـل و هـوشچو پرهيز خواهـى كنى از خوراك به كـم خوردن خوردنيهـا بكـوش
38 ـ لايَعدمُ العُقوبَةَ مَن اَدرَعَ بالبَغى ِگو به آن كس كه ظلـم كرد فزون كـه عقـوبـت نـبـوده نشمـاردگـر بخـواهـد زيَـد به آرامـش كيـفـر روزگـار نــ گــ ذارد
39 ـ لاتَطلُبوا الهُدى فى غَيرِ القُرآنِ فَتَضِلّوابـگـفـتـا رضـا، ماه برج ولايت هدايـت مجـوييـد از غيـر قـرآنبـجـز راه قـرآن مـپـوييد راهى كـه گـمراهى آخر بوَد حاصـل آن
40 ـ مِن عَلامةِ ايمانِ المُؤمِنِ، كِتمانُ السِّر و الصَّبرُ فى البأساء و الضرّاء و مُداراة النّاساز عـلامـات مرد حق باشد رازدارى و صـبر بر سختىبا مـدارا بـه مردمان پويـد راه آزادگـى و خـوشبـختىمنبع: www.imamreza.net
 


برچسب ها :
دیدگاه ها