اشعار ولادت امام کاظم(علیه السلام)

ذکر دوستبر در دروازه‏ ى حاجات دلتا سحرم مست مناجات دلراز و نیاز دل ما ذکر دوستنیست کسى هر آنچه باشد از اوستدست طلب به سوى او روز و شاممسئلت از غیر جمالش حرامهر که اسیر بى قرار یار استبه شوق او همیشه ره سپار استدیده ببندد همه دم به راهشجان بدهد بر سر یک نگاهشبه سر رود به سوى جانانه ‏اشتا که رسد بر در میخانه اشبر در میخانه گدایى رواستاگر که ساقى کرم مرتضاستز مرتضى اگر کرم بخواهیداگر که لطف دم به دم بخواهیددل به طهوراى ولایت بریدحاجت خود به باب حاجت بریدنگویم این را که خدا عالم استباب حوائج به خدا کاظم استز کاظمینش که ندیدم بسىنیامده به دست خالى کسىاگر که دستى برود به سویشنمى‏ رسد مگر به آرزویشیوسف زهرا که به زندان شدىبه قلب من همیشه مهمان شدىبه کاظمین تو اسیرم اسیرجان رضا بیا و دستم بگیر
یاد تومژده‏ ى میلاد تو، نفحه ى باد صباسترایحه ‏ى یاد تو با دل ما آشناستآمدى و باب هر حاجت دلها شدىباب حوائج تویى، نام تو ذکر خداستعرش الهى اگر، جلوه گه حق بودبار گه ات کاظمین، خود حرم کبریاستقبله ى قدوسیان، کوى مصفاى تونام دل آراى تو، کعبه ى حاجات ماستیوسف زهرایى و گوشه ‏ى زندان و چاهکنج سیه چال تو، به غصه ات مبتلاستشادى میلاد تو، توأم اشک است و آهچون که غمین هر دل از کوفه و شام بلاستمحفل مولودى‏ ات، کرببلایى شدهگوشه‏ ى لبخند ما، همره اشک عزاست
پابان بى قرارىزمین را از صفا زیور ببندیدبه اوج آسمان اختر ببندیدبه مژگان خاک این ره را زداییدبر آن بال ملائک را گشاییدبه اشک دیدگان ره را بشوییدشمیم عشق را اینک ببوییدکه مى‏ آید گلى از آسمان هاکه مستش مى ‏شود دل‏ها و جان هااز این تک گل دل صحرا بهارى ستدگر پایان هجر و بى قرارى ستخریدار جمالش قدسیانندهمیشه زائرش قدوسیانندز صبرش در عجب درمانده ایوبز اشک دیده‏ اش وامانده یعقوبهزاران یوسف زیباى کنعانخریدار رخ آن ماه تابانگل است و در دل زندان اعدافتاده یوسف زهرایى مااگرچه برهمه عالم امیراستولى در چاه محنتها اسیر استبگو با آن دل بى رحم صیادمبند او را به زنجیرى ز بیدادکبوتر را به زنجیرى نبندیدبه حال غربتش دیگر نخندیداگر بستید این زخم زبان چیستدگر دشنام او هرگز روانیستزنیدم تا زیانه هرچه آیدولى دشنام بر حیدر نشاید
موسایى دگربزم مارا باز آمد عالم آرایى دگرکز قدومش بزم ما گردیده سینایى دگرقرنها بگذشته از موسى و شرح رود نیلآمده اینک به فتح نیل موسایى دگرصادق آل نبى را داده حّى بى نیازاز براى تشنگان علم، دریایى دگرگرچه زهرا را به عالم نیست همتایى، ولىشد حمیده با چنین فرزند،زهرایى دگراى صبا بر گو به زهرا دیده روشن چون خداداده بر فرزند تو شمس دلارایى دگرگر که مریم مام یک عیسى بود، حق از کرمداده بعد از پنج عیسى بر تو عیسایى دگراز پى ترویج دین و حفظ قرآن مجیدهادى ما در طریقت گشته مولایى دگرتاجهان مرده را زانفاس گرمش جان دهدزد قدم دراین جهان اینک مسیحایى دگریوسفى آمد که یوسف هم بود زندانیشزانکه زندان رفتن او راست معنایى دگرتا کنداز ریشه بنیاد بنى العباس رازد قدم امروز انسان ساز فردایى دگرتا که در عالم به آقایى رساند شیعه راحق به آقایى خود آورده آقایى دگرغیر آل للَّه ‏ما را نیست در محشر شفیعاز در دربار آنان پس مرو جایى دگردر جزا برگ عبور ما به امضاءبسته استمعتبر جز مهر آنان نیست امضایى دگرگر به تیغى بند بند شیعه را سازى جدادر سرش جز عشق آنان نیست سودایى دگرشعر من ران ملخ هست ومن (ژولیده) مورغیر اینم بر سلیمان نیست کالایى دگرژولیده نشابورى
ماه پر فروغچو اشک دیده ‏ى عشاق حق، دلهامصفاشدقلوب شیعیان از روشنى چون طور سیناشداگر بینى فضاى آفرینش گشته عطر آگینگل روى امام موسى کاظم شکوفا شدبه روز هفتم ماه صفر در شهر پیغمبرجمال دیگرى از ذات پاک حق،هویدا شدقدم زد در جهان مولاى عالم موسى جعفرکه از یمن قدومش، غرق زیور، عرش اعلاشدچه خورشیدى زمین و آسمان را کرده نورانىچه ماه پر فروغى در سپهر مجد،پیداشدز چرخ چارمین با موکب عزّو شرف امشبپى عرض ادب سوى زمین نازل مسیحا شدنه تنها دیده ى آل محمّد شد به او روشنکه چشم چرخ پیر از دیدن آن ماه، بینا شددر این فرخنده میلاد وصى هفتم طاهانزول رحمت بى منتها ذات یکتا شدنه تنها آشنایانش،که در سر تا سر گیتىهر آن کس واقف از اوصاف او گردیدشیدا شدحمیده مادر والامقام و ارجمنداوبنازد زان که او هم مادر فرزند زهراشدبه پاس مقدمش از جانب ربّ غفور امشببراى دوستدارانش، برات عفو،امضاءشدبه آن باب الحوائج (ملتجى) شد هر گرفتارىیقین دارم که از کار و دلش هر عقده ‏اى وا شد
کنگره عرش برینمژده‏ اى دل که به ماتاج سرى داد خداشب ما سوته دلان را سحرى داد خداسجده شکر به جا آر که از رحمت خویشتیر جانسوز دعا را اثرى داد خداشجرطیبه ى گلشن طاها را بازهم ثمر داده و هم برگ و برى داد خداتا که اسلام قوى گردد و الحاد ضعیفصدف بحر ولارا گهرى داد خدااى صبا فاطمه را مژده بده کز ره لطفصادق آل نبى را پسرى داد خداملک از کنگره ى عرش برین مژده دهدکه به ما ناجى نیک و سیرى داد خدابهر آزادى ابناء بشر باردگربه بشر رهبر فریادگرى داد خداتا کندزیرو زبر کاخ ستم را اى دلمژده ‏ى آیت فتح و ظفرى داد خداتا به پرواز در آید به جهان طایر فکرامشب از شوق و شعف بال و پرى داد خداشادمانم من ژولیده که از رحمت خودبه من بى هنر امشب هنرى داد خداژولیده نیشابورى
پیکر خستهاگر بر آید چو مرغى زپیکر خسته ‏ام پرپرم سوى برگاه ى که باشد از عرش برتربه بارگاهى که در آن، هزار موسى بن عمرانبراى خدمت کندرو،به عرض حاجت زند دربه بارگاهى که یوسف گرفته دست توسلبر آستانى که آن را گرفته یعقوب در برخلیل را کعبه ى جان، ذبیح را قبله ى دلمسیح را بیت اقصى، کلیم را طور دیگرهزار داوود آنجا زبور برگرفته بر کفهزار عیسى بن مریم نهاده انجیل بر سربریز هست خود از کف، بر آر نعلین از پابیا چو موسى بن عمران به طور موسى بن جعفرامام ملک ولایت، چراغ راه هدایتمحیط جود و عنایت، چراغ و چشم پیمبرامام کلّ اعاظم که کنیه ى اوست کاظمنظام را گشته ناظم، سپهر را بوده محورحدیث خلق خصالش، حکایت خلق احمدکلامى از کظم غیظش،روایت عفو داورمقام والاى او بین،نیاوابناى او بینهم اوست شش بحر را دُر، هم اویَم هفت گوهرثناى او روح قرآن، ولاى او کل ایماننداى او حکم احمد، عطاى او جود حیدرعجب نه گر ابن یقطین، به پاى جمالش افتدجمال، جمّال او را ز جان ببوسد مکرّرپیامى از اوست کافى که روح صد بشر حافىز چنگ دیو هوس‏ها زند به سوى خداپردرود بر خاندانش، سلام بر دود مانشتمامى دوستانش هماره تا صبح محشربه حبس در بسته طورش، به ازدواج افلاک نورشچه غم اگر خصم کورش،ندارد این نور باورنیاز آرد نیازش، نماز آرد نمازششرار سوز و گدازش، گذشته از چرخ اخضرصبا بیاور غبارى زدامن کاظمینمگو کنم از شمیمش مشام جان را معطردلم بود زائر او، نشسته بر حائر اومزار او راگرفته، چون جان پاکیزه در برزحبس در بسته بخشد به خلق عالم رهایىبه قعر زندان نهد پا ز اوج گردون فراترتمام خلقت همیشه کنار خوان عطایشوجود هستى هماره به بحر وجودش شناورجعفر رسول زاده (آشفته )
صادق تبارشد باصفا خانه ‏ى توحیدنور خدا در افق تابیدشد با صفا خانه‏ ى توحیدششم امام جان به قربانشیک گل شکفت از گلستانششد باصفا خانه‏ ى توحیدنسل بتول آیت کوثرهفتم امام نسل پیغمبرشد باصفا خانه‏ ى توحیدموساى کاظم گل ایمانگلواژه‏ ى معنى قرآنشد باصفا خانه ‏ى توحیدنور وجود گشته تابندههستى زند بر رخش خندهشد باصفا خانه‏ ى توحیدصادق تبار حضرت کاظمزهرا نسب چون على عالمشد باصفا خانه‏ ى توحیدیک جرعه از جام احسانششیرین کند کام یارانششد باصفا خانه‏ ى توحیدمیلاد او برهمه تبریکبرمهدى فاطمه تبریکشد باصفا خانه‏ ى توحیدغلامرضا ساز گار(میثم)
خورشید عشقسر زد مهى زیبا از نسل کوثرشد جلوه‏ گر نور موسى بن جعفربر گوش جان – هردم رسد- این زمزمهچشمت روشن – یا مولاتى – یا فاطمهتابنده خورشید عشق و عقیدهامام صادق را فروغ دیدهشد سیمایش – روشنگر – جانها همهچشمت روشن – یا مولاتى – یا فاطمهماه مدینه شمع جمع هستىبر ما دهد درس یکتا پرستىهفتم وصى خاتم النبیینسلاله طاها و آل یاسینمحبتش بر دیانت شد لازمهچشمت روشن – یا مولاتى – یا فاطمهمنادى از سوى حىّ تبارکمژده دهد زین مولود مبارکگرامى دارد شیعه مقدمش راباشد دل را بانگ شادى با این نغمهشوید به آب دیده حرمش راچشمت روشن – یا مولاتى – یا فاطمهمحمد موحدیان(یاسر)
وادى سیناشده دل وادى سینا به تجلاى موسىکه کلیم خدا آید به تماشاى موسىمعجز نورکرده ظهورمولاموسى بن جعفربه طواف حر م رفتم به هواى تو بودمهمه جا با خیال تو به ولاى تو بودمکعبه ى منقبله ى منمولاموسى بن جعفردل بیت الحرام عشق ز تو گیرد تمناحجر الاسود هستى به تو دارد تولامروه مناسعى و صفامولاموسى بن جعفرچه لیاقت مرا مولا که کنى یک نگاهممنم آن عاشق مسکین که تو را از تو خواهمیک نفسمازتو بسممولاموسى بن جعفردلم از کاظمین تو به خدا رونتابدنرود از سر کویت که به جز تو نیایدعشق منىجان به تنىمولاموسى بن جعفرتویى آن هفتمین مولا که ز هفت آسمانتز ملک مى ‏رسد تبریک به دل شیعیانتبر تو امامعرض سلاممولاموسى بن جعفرجعفر رسول زاده (آشفته )
نور هدىداده خداوند جلىحمیده را دسته گلىآمد موسى طور انّماروشن چشم رسول مصطفىصادق آل مرتضى چشم تو روشنولى حق نور هدى چشم تو روشنمولود این هفتم ولىبادا مبارک بر علىآمد موسى طور انماروشن چشم رسول مصطفىاى قائد ورهبر ما چشم تو روشناى سایه‏ ات بر سر ما چشم تو روشنشفیع محشر باشد اینموسى بن جعفر باشد اینآمد موسى طور انماروشن چشم رسول مصطفىاى حجت بن العسکرى چشم تو روشناى آنکه ما را یاورى چشم تو روشنمحمد آزادگان(واصل)
جلوه ‏ى دیگرچون گل گلزار صادق پرده از رخ برگرفتعالم از نور جمالش جلوه ى دیگر گرفتآفتاب صبح صادق آنکه از صبح ازلروشنى خورشید از آن ماه بلند اختر گرفتدر مکنون پرورش چون یافت در مهد صدفشد حمیده خو چو خو، در دامن مادر گرفتموسى کاظم امام هفتمین نور خداآنکه نور عارضش آفاق سرتاسر گرفتآنکه روشن از جمالش گشت آیات خداوانکه رونق از کمالش شرع پیغمبر گرفتهم ادب رونق از آن گنجینه آداب یافتهم سخن زیور از آن کلک سخن گستر گرفتشد رها از بند محنت آنکه از صدق و صفادامن باب الحوائج موسى جعفر گرفتاز در باب الحوائج روى حاجت بر متابزانکه فیضش چشمه از سر چشمه ‏ى داور گرفتدر صف محشر شفاعت یافت آنکو چون رسادامن موسى بن جعفر در صف محشر گرفتقاسم رسا
باب الحوائجدر هفتم ماه صفر شد جلوگر ماهى منورتابیده نوراز طلعت موسى بن جعفرعالم شده نورانى از ماه جمالشگشته فضا خوشبو ز عطر بى مثالشدل گشته محو جلوه ى زیباى این سیمینه پیکرشهر مدینه شد زنور نورانى امشبموسى بن جعفر آمده مهمانى امشببیت امام ششمین از این گهر بگرفته زیورخندد چو غنچه هر دم از شب تا سپیدهبر دامن مام کرام خود حمیدهلبخند شادى مى‏ زند مادر براین یاس معطرباب الحوائج هفتمین گنج امامتبردوستان خویشتن دارد عنایتما را بود در رنج و غم این مهر بان همراه ویاوراحمد سمیع
مهر ولایتپیک سعادتداد این بشارت (۲)تابیده هفتممهر ولایتآمد این مژده از حى تبارک (۲)میلاد موسى بن جعفر مبارکمظهر الطافداور آمد (۲)هفتم وصىپیغمبر آمدشد شکوفا گل گلزار احمد(۲)زیبا گل سر سبد محمددارد مدینهسیماى شادى (۲)این مژده بر لبدارد منادىمیلاد میوه ى قلب بتول است (۲)رشک جنت مدینه الرسول استواشد گل نوراز نخله ى طور (۲)شد آشکارانور على نورعالم از مقدمش گردید روشن (۲)یا مهدى یا مهد ى چشم تو روشناز هستیش هربود و نبود است (۲)میلاد شاهملک وجود استآمد آن مظهر الطاف داور (۲)فرزند فاطمه موسى بن جعفراحمد سمیع
خورشید بی زوالروح مطهر تو، خورشید بی زوال استبا ظلمت و تباهی، همواره در جدال استای شهسوار دلها، آقا امام کاظمغالب به خشم گشتی، ای روح پاک وصائمرسوا تو کردی ای شه ،بنیان ظلم هارونهفتم امام معصوم ، عالم به توست مدیوناز تو خراب گشته ، بنیاد مکر و تزویربا خون سرخت ای شه ، فاتح شدی به شمشیربا صبر و استقامت ، آورده ای به زانوظلم و شکنج جلاد، ای شهسوار مه روتسلیم شد به نزدت ، ظلم و شکنجه و زجرایوب از تو آموخت، درس نجابت و صبرای کوه صبر و تقوی، مولی امام هفتموای آنکه درگه تو ، باشد پناه مردممولی غلامیم را، امضا نما همیشهتا من غلامیت را، سازم هماره پیشهآقا امام کاظم ، ای روح جاودانیدر روز حشر مولی، امید شیعیانیجان شه خراسان ، دستم بگیر مولیتارو سفید گردم ، در روز حشر آقامحمدرضا کوزه گر کالجی
امام و رهنماحضرت موسی بن جعفر علیه‏السلام رهبر راه ولاستباطن نورانی‏اش آیینه ایزدنماستمطلع غیب الغیوب و مظهراللّه‏ نوردر سماوات حقایق رازدار کبریاستعالم و فاضل سخیّ و کاظم و باب المرادبوده آن فرزند پیغمبر امام و رهنماستاو غلامان را به راه عشق حق آزاد کردمکتب او مکتب توحید و ایمان و صفاستحضرت باب الحوائج نور جان جعفر استدر جهان معرفت او نایب خاص خداستصابرا، دست طلب بر دامن فیضش بزنحضرت موسی بن جعفر علیه‏السلام رهبر شاه و گداست
صبح انوار هدایتصبح انوار هدایت موسى کاظم بودصاحب سرّ ولایت، موسى کاظم بود…آن گلستان ولایت کز نسیم او دمیدگلبنى در هر ولایت، موسى کاظم بودعقل در تفسیر آیات کمالش کى رسدآیتى در صد روایت، موسى کاظم بودآفتابى چون على موسى‏الرضا را در وجودمشرق صبح سعادت، موسى کاظم بوداهلی شیرلزی
سالار اهل دینآن درگهى که پایه‏اش از عرش برتر استدولت‏سراى حضرت موسى بن جعفر استآیینه جمال خداوند سرمدىهم مظهر علوم و خصال پیمبر استدر جبهه مبارکش، آثار زهد و علملعلِ لبش، علامتى از حوض کوثر استسالار اهل دین بُوَد و فخر اولیاهفتم امام و حجت خلاق اکبر استمدرس
شمیم جنتموساى عیسوى دم، هفتم امام شیعهاز کاظم غیظ افزود بر احترام شیعهآید شمیم جنت زد بر مشام شیعهگشتند زان شه دین، شاهان غلام شیعهبگرفت چون که آن شاه بر کف زمام شیعهگردید نور ایمان ظلمت‏زداى شیعهمفتون همدانى
نور رخ موسىزیور آرا شد زمین تا عرش اعلىچونکه شد نور رخ موسى هویدامبارک مبارک مبارکبه به از شان و جلال و عزت و جاهشخرم افزا شد زمین از دیدن روى گرامشعالم از این مولد فرخنده گردیده طرب زاچونکه شد نور رخ موسى هویدامبارک مبارک مبارکبر امام منتظر بادا مبارک این ولادتتهنیت بر شیعیان حضرتش از این ولادترسید شادى شیعیان به عرش اعلىچونکه شد نور رخ موسوى هویدامبارک مبارک مبارک
منابع:

www.isfahanheiat.comwww.imamhossein.netwww.shiati.irwww.hawzah.net

 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.