تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۹۵


انعکاس عقاید محمد بن عبد الوهاب در میان علمای اسلامیعقاید عبدالوهاب را که از مرزهای نجد فراتر رفته بود، پی گیری می‌کنیم و گفتیم اگرچه مسلک وهابیت در قرن دوازدهم توسط محمد بن عبدالوهاب پدیدار و منتشر گردید،ولی ریشه‌های اصلی آن به قرن چهارم به زمان بربهاری و ابن به طه و قرن هفتم و هشتم به زمان ابن تیمیه و شاگرد او ابن قیم جوزیه و نظائر آن‌ها می‌رسد. پس از پیدایش وهابیت‌بعضی از علما از اهالی غیر نجد نیز به آن مسلک گرویدند و آنچه این مسلک را در نظر آن‌ها نیکو جلوه داد، این بود که این مسلک به ظاهر با بدعت‌ها که در آن زمان بیشتر رواج داشت، به مبارزه برخاسته بود.یکی از معاصران محمد بن عبدالوهاب، «محمد بن اسماعیل صنعانی» (۱۰۹۹- ۱۱۸۲) امیر و مجتهد یمن بود، همین که از جریان قیام مذهبی نجدی‌ها آگاهی یافت از این ماجرا بسیار خوشحال شد و قصیده‌ای سرود که مطلع آن این است:سلام علی نجد و من حل فی نجد / وان کان تسلیمی علی البعد لا یجدی«سلام من بر نجد و ساکنانش باد، اگرچه این سلام من از دور بر من فائده ندارد» .و در دنباله آن می‌گوید:اعادوا بها معنی سواع و مثله یغوث و ودا لیس ذلک من ودی و قد هتفوا عند الشدائد باسمها کما یهتف المضطر بالصمد الفرد و کم نحروا فی سوحها من غیره اهلت لغیرالله جهلا علی عمد و کم طائف حول القبور مقبلا و یلتمس الارکان منهن بالایدی (۱)«آنان خاطره بت‌های سواع و ود را زنده کردند که ما را هیچ خوش‌آیند نیست. در شداید و مشکلات به آن‌ها توسل می‌جویند، چنانکه انسان به خدای یگانه و بی‌نیاز پناه می‌برد، چه‌بسا در اماکن عمومی شتر ذبح می‌کنند و ندانسته یا دانسته نام غیر خدا را می‌آورند و چه‌بسا مردمی که اطراف قبرها را طواف می‌کنند و با دستهای خود ارکان آن‌ها را لمس می‌نمایند» .و در همین موقع رساله‌ای به نام «تطهیرالاعتقاد عن ادران الالحاد» تالیف کرده بود ولی آنگاه که از حقیقت قضیه اطلاع پیدا کرد و دید که جریان امر خالی از غرض‌ورزی و توطئه‌چینی نیست، از کار خود به شدت پشیمان شد، اشعار دیگری ساخت که مطلع آن چنین است:رجعت عن القول الذی قلت فی نجد فقد صح لی عنه خلاف الذی عندی«من از آنچه درباره نجد گفته بودم، برگشتم، چون خلاف آنچه پیش من بود، ثابت‌شد» .مرحوم علامه امین می‌نویسد: از همین محمد بن اسماعیل نقل شده که وی در شرح قصیده یادشده که به نام «محوالحوبه فی شرح ابیات التوبه» معروف است، گفته است: هنگامی که قصیده اول من به نجد رسید، چند سال بعد مرد عالمی به نام شیخ مربد بن احمد تمیمی در ماه صفر سال ۱۱۷۰ پیش من آمد و او بعضی از کتاب‌های ابن تیمیه و ابن قیم را به خط خود فراهم آورده بود و سپس در ماه شوال همان سال به وطن خود باز گشت، او از شاگردان محمد بن عبدالوهاب بود که ما قصیده خود را به وی فرستاده بودیم. و پیش از او شیخ فاضل به نام عبدالرحمن نجدی نزد ما آمده بود و او از پسر عبدالوهاب مطالبی نقل کرده بود که برای ما بسیار عجیب و دردآور بود از قبیل قتل و غارت مسلمانان و آدم‌کشی و لو با خدعه و نیرنگ و به‌طور کلی تکفیر ملت مسلمان در تمام نقاط جهان از جمله فتاوای منقول از محمد بن عبدالوهاب بود.ما در سخنان عبدالرحمن و در آنچه که وی از پسر عبدالوهاب نقل می‌کرد، در تردید بودیم، تا آن که شیخ مربد مزبور دوباره پیش ما آمد، او مردی شریف و زیرکی بود و برخی از رساله‌های محمد بن عبدالوهاب را با خود همراه داشت که در آن‌ها حکم کفر اهل ایمان و تجویز قتل و غارت مسلمانان نوشته شده بود، ما درباره نویسنده این رساله دقت کردیم و دیدیم که او مردی است که از شریعت اسلام اطلاع کمی دارد و آن هم سطحی است نه عمیق. و نزد استادی درس نخوانده که بتواند او را ارشاد و هدایت کرده به دانش‌های مفید و سودمند راهنمایش شود و در احکام و مسائل دین فقیه و دانا نماید. او را شخصی یافتیم که برخی از کتاب‌های ابن تیمیه و ابن قیم را خوانده و بدون فکر و تامل از آن‌ها تقلید کرده است، در صورتی که خود آن‌ها تقلید را جایز نمی‌دانند.مرحوم امین پس از نقل این داستان می‌نویسد: از سخنان محمد بن اسماعیل صنعانی استفاده می‌شود که او از مسلک هابیت‌برگشته است و شاید تاریخ بازگشت او پس از نوشتن رساله «تطهیر الاعتقاد» می‌باشد زیرا خود این کتاب در گزافه‌گوئی و مغالطه دست کمی از کتاب‌های محمد بن عبدالوهاب ندارد.پس از پیدایش وهابیت‌برخی از کسانی که منتسب به علم هستند، از اهالی غیر نجد، به این مسلک گرایش پیدا کردند و آنچه این مسلک را در نظر برخی از برادران اهل سنت نیکو و زیبا جلوه داده، این است که این مسلک به ظاهر با بدعت‌ها که در آن زمان در جوامع اسلامی بیشتر رواج داشته، به مخالفت و مبارزه برخاسته است ولی افراط و زیاده‌روی غالبا آفتی است که بیش از آن که اصلاح کند، افساد می‌کند (۲) .نخستین کسی که بر رد محمد بن عبد الوهاب کتاب نوشت، برادرش بودهمینکه محمد بن عبدالوهاب عقاید خود را آشکار ساخت و مردم را به پذیرفتن آن‌ها فرا خواند، عده زیادی از علمای بزرگ اسلام با عقاید او به مخالفت پرداختند. نخستین کسی که به شدت با او به مخالفت‌برخاست، پدرش عبدالوهاب و سپس برادرش شیخ سلیمان بن عبدالوهاب بودند که هر دو از علمای حنبلی بودند.شیخ سلیمان نخستین کسی بود که در رد عقاید برادرش کتابی تحت عنوان «الصواعق‌الالهیه فی الرد علی‌الوهابیه» را تالیف نمود. او که از ترس جان خود از «درعیه» به مدینه فرار کرده بود، همین کتاب را نوشت و برای شیخ محمد فرستاد.از مقدمه این رساله معلوم می‌شود که میان آن دو مکاتبه و پیام‌های شفاهی در جریان بوده و شیخ سلیمان این رساله را در پاسخ نامه‌های او نوشته و فرستاده است وی در این رساله نوشته: آنچه از گفتار اهل علم آموخته‌ام برای تو می‌نویسم خواه تو قبول بکنی یا نکنی؟ اگر قبول بکنی چه بهتر و خدا را شکر و اگر قبول نکنی باز خدا را شکر که من به وظیفه‌ام عمل کرده‌ام.در آغاز رساله، خطاب به او می‌گوید: بدان خداوند تبارک و تعالی حضرت محمد را با قرآن و دین حق به عالم فرستاد تا آن را بر همه ادیان غالب گرداند و بر او قرآن را نازل فرمود تا حقیقت هرچیز را روشن نماید و خداوند وعده خویش را عملی ساخت و دینش را بر تمام ادیان غالب گردانید.بعد با استناد به آیات و روایات ثابت می‌کند که امت پیامبر، بهترین امت‌ها هستند و این امر امت تا قیام قیامت ثابت و مستقیم می‌باشد و پیروی اثر این امت را بر هر فردی واجب گردانیده، آنجا که فرموده: «…و یتبع غیر سبیل المؤمنین نوله ما تولی و نصله جهنم و سائت مصیرا» (۳) . «هرکس از راهی جز راه مؤمنان پیروی کند ما او را به همان راه که می‌رود، می‌بریم و به دوزخ داخل می‌کنیم و جایگاه بدی دارد» .بدین ترتیب اجماع امت را حجت قاطع قرار داده که بر احدی جایز نیست از آن خارج شود.سپس به جهالت و نادانی محمد بن عبدالوهاب اشاره کرده، می‌نویسد:«به موجب آنچه از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله رسیده، آدم جاهل نباید استبداد رای داشته باشد، بلکه بر او واجب است آنچه نمی‌داند از اهل علم سؤال کند، چنانکه خدای تعالی فرموده: «فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون» «اگر نمی‌دانید از اهل علم بپرسید» و در روایتی پیامبر فرمود: «هل لا اذا لم یعلموا سئلوا فانما دواء العین السؤال» «چرا سؤال نمی‌کنید وقتی که نمی‌دانید زیرا داروی ناتوانی و نادانی سؤال است» بالاخره وظیفه جاهل و نادان سؤال کردن است و این اجماعی است.ابوبکر هروی گفته: تمام علما اجماع دارند بر این که جایز نیست کسی ادعای امامت و پیشوائی بکند مگر این که جامع این اوصاف باشد، سپس شیخ سلیمان اوصافی را که برای امام و پیشوا لازم است، از زبان هروی نقل کرده، و سخن وی را چنین ادامه داده است:اگر این اوصاف در کسی جمع شد، در این صورت جایز است آن شخص امام و پیشوا باشد و بر دیگران نیز جایز است از او تقلید نمایند و اگر کسی جامع این اوصاف نباشد، یا فاقد یکی از آن‌ها باشد، ناقص است و نمی‌تواند امام و پیشوا باشد و مردم از او تقلید نمایند وقتی که این شرائط برای صحت اجتهاد و امامت ثابت‌باشد، باید کسی که واجد این اوصاف نیست، از کسی که جامع این اوصاف است، تقلید نماید. به‌طور کلی مردم از لحاظ دین دو قسم هستند: مجتهد یامقلد.سپس در تایید این سخن، به کلام «ابن قیم» استناد کرده و گفته است: ابن قیم در کتاب «اعلام الموقعین» نوشته است: «مادامی که شرایط اجتهاد از جمیع علوم در کسی جمع نباشد، جایز نیست از قرآن و سنت‌حکم اخذ کند. احمد بن المنادی گفت: مردی از احمد بن حنبل پرسید اگر کسی صد هزار حدیث حفظ کند آیا او فقیه می‌شود؟ گفت: نه. گفت: اگر دویست هزار حدیث چطور؟ گفت: نه. گفت: سیصد هزار چطور؟ گفت: نه. گفت: چهار صد هزار چطور؟ گفت: آری ابوالحسن می‌گوید از جدم‌سؤال کردم احمد چقدر حدیث‌حفظ داشت، گفت: ششصدهزار.شیخ سلیمان بن عبدالوهاب پس از ذکر این مقدمه، می‌گوید: من این مقدمه را برای این ذکر کردم تا قاعده‌ای باشد در آنچه بعدا ذکر می‌کنیم.بالاخره شیخ سلیمان پس از آن که در این مقدمه به شرائط سخت و سنگین اجتهاد اشاره می‌کند و ثابت می‌نماید که ادعای اجتهاد کار آسانی نیست و کار هر کس نمی‌باشد و او که بیش از هر کس از معلومات برادرش آگاه است، به او می‌فهماند که معلوماتش در آن حد نیست که ادعای اجتهاد نماید و مثل یک مجتهد مسلم فتوا بدهد سپس برادرش را به جهالت و گمراهی متصف ساخته می‌نویسد: «فان الیوم ابتلی الناس به من ینتسب الی الکتاب و السنه و یستنبط من علومهما و لا یبالی من خالفه و اذا طلبت منه ان یعرض کلامه علی اهل العلم لم یفعل بل یوجب علی الناس الاخذ بقوله و من خالفه فهو عنده کافر هذا و هو لم یکن فیه خصله واحده من خصال اهل الاجتهاد و لا والله عشر واحده و مع هذا خراج کلامه علی کثیر من الجهال فانا لله و انا الیه راجعون» (۴) .«امروز مردم گرفتار کسی (برادرش محمد بن عبدالوهاب) شده‌اند که خود را در علوم قرآن و حدیث وارد می‌داند و از مخالفان خود هیچ باکی ندارد و اگر از او خواسته شود سخن خود را به اهل علم عرضه کند، هرگز این کار را نمی‌کند، بلکه مردم را ملزم می‌سازد که قول وی را بپذیرند و هرکس با او مخالفت کند، پیش وی کافر شمرده می‌شود. این شخص درحالی که حتی یکی از شرایط و اوصاف اهل اجتهاد در او نیست نه به خدا قسم حتی یک دهم آن شرایط در او نیست‌با وجود این سخنان، او برای بسیاری از مردم جاهل پسندیده آمده است اینجاست که باید گفت: «انا لله و انا الیه راجعون» .و با این که تمام ملت مسلمان یکصدا بر ضد او هم‌آواز شده‌اند، به صدای آن‌ها توجه نمی‌شود و همه را کافر و نادان می‌کنند. خدایا این مرد گمراه را هدایت کن و به راه راست‌برگردان» .کتاب پرمغز و پرمطلب «الصواعق‌الالهیه» شیخ سلیمان بن عبدالوهاب در رد عقاید محمد بن عبدالوهاب و مسلک وهابیت از بهترین و محکم‌ترین کتاب‌هاست و اینک چند قسمت دیگر از این کتاب را در اینجا می‌آوریم:۱- «فان اهل العلم ذکروا فی کل مذهب من مذاهب الاقوال و الافعال التی یکون بهاالمسلم مرتدا و لم یقولوا من نذر لغیرالله فهو مرتد…» .«علمای هر مذهب، اقوال و افعالی را که موجب مرتد شدن مسلمانی می‌شود، ذکر کرده‌اند ولی نگفته‌اند که هرکس برای غیر خدا نذری بکند، یا از غیر خدا حاجت‌بخواهد، مرتد می‌شود و همچنین هیچ‌کدام به مرتد بودن کسی که برای غیر خدا ذبح کند، یا قبری را لمس نماید و از خاک آن بردارد، حکم نکرده است آنچنانکه شما می‌گوئید. اگر در این باره حرفی دارید، بگویید. زیرا کتمان علم جایز نیست، لیکن شما به گمان خود عمل کرده و از اجماع مسلمانان جدا شده‌اید و با این سخن خود که هرکس این اعمال را (نذر، ذبح و لمس قبر و…) انجام دهد کافر است، و هرکه مرتکبین آن اعمال را کافر نداند، او هم کافر است، بدین ترتیب همه امت محمد صلی الله علیه وآله را کافر دانسته‌اید. درحالی که همه مردم می‌دانند که بیشتر از هفتصد سال است که این اعمال (نذر، ذبح و زیارت و…) همه مناطق اسلام را پر کرده و اهل علم اگرچه خود، این کارها را انجام ندهند، مرتکبین آن‌ها را تکفیر نکرده و احکام مرتد بر آنان جاری نساخته‌اند، بلکه احکام مسلمین را بر آن‌ها جاری نموده‌اند. به خلاف گفته شما که شهرهای مسلمین را بلاد کفر مرتدین می‌نامید، حتی حرمین شریفین را دارالکفر قرار داده‌اید، درحالی که در احادیث صحیح از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله تصریح شده است که این دو شهر همواره دو شهر اسلامی هستند و بت در آن دو شهر پرستیده نمی‌شود و حتی دجال که در آخرالزمان همه شهرها را زیرپا می‌گذارد، ولی داخل مکه و مدینه نمی‌شود. ولی همه این شهرها در نظر شما بلاد حرب است و اهل آن‌ها کافرند زیرا به قول شما بت‌ها را پرستیده‌اند و به عقیده شما همه آن‌ها مشرک و از ملت اسلام خارج هستند. فانا لله و انا الیه راجعون» (۵) .۲- «ان هذه الامور حدثت من قبل زمن الامام احمد فی زمان ائمه‌الاسلام و انکرها من انکرها منهم و لا زالت‌حتی ملات بلادالاسلام کل‌ها و فعلت هذه الافاعیل کل‌ها التی تکفرون بها و لم یرو عن احد من ائمه‌المسلمین انهم کفروا بذلک…» .«این امور (اموری که وهابی‌ها موجب شرک و کفر می‌دانند) قبل از احمد بن حنبل و در زمان ائمه اسلام، به وجود آمده بود. جمعی هم آن‌ها را انکار کردند ولی از هیچکدام از ائمه اسلام شنیده و روایت نشده است که مرتکبین این اعمال را کافر یا مرتد دانسته و دستور با آنان را داده باشند، یا این که شهرهای مسلمانان را همانگونه که شما می‌گویید، بلاد شرک یا دارالکفر نامیده باشند، و نیز در این مدت هشتصد سال که از زمان ائمه می‌گذرد، از هیچ عالمی روایت نشده است که این امور را کفر دانسته باشد، بلکه هیچ عاقلی چنین گمان نمی‌کند. به خدا قسم لازمه گفتار شما این است که تمام امت اسلامی و علما و امرای آن‌ها بعد از زمان احمد بن حنبل تا کنون کافر و مرتد می‌باشند. انا لله و انا الیه راجعون» .شیخ سلیمان در اینجا با حالت تاثر و اندوه می‌گوید: «واغوثاه الی‌الله واغوثاه» از این سخن شما که می‌گویید: قبل از شما، هیچ‌کس دین اسلام رانشناخته است (۶) .۳- «و معلوم عندالخاص والعام لمن له معرفه بالاخبار ان هذه الامور التی تکفرون بها ملات بلادالمسلمین من اکثر من سبع مائه عام…» .«بر خواص و عوام و هرکس که با اخبار آشنائی دارد، معلوم است این اموری که شما به سبب آن‌ها، مردم بلاد مسلمین را متجاوز از هفتصد سال قبل تا به امروز (زمان تالیف کتاب الصواعق) کافر می‌پندارید، اگر آن امور بدانگونه که شما می‌پندارید بت‌پرستی بزرگ باشد. پس اهل آن شهرها کافرند و آن‌طوری که شما می‌گویید هرکه آن‌ها را کافر نداند، خود او کافر است درحالی که واضح است که علما و امرا آنان را کافر ندانسته‌اند و احکام مرتد را بر آنان جاری نساخته‌اند» .با اینکه همه این امور در غالب بلاد اسلام به‌طور آشکار جریان دارد و عده زیادی از این راه‌ها امرار معاش می‌کنند و از تمام شهر به اماکن مقدسه سفر می‌کنند. با وجود این شما به ما بگوئید که آیا حتی یک نفر از اهل علم یا اهل شمشیر را می‌توانید به ما نشان بدهید که مانند گفته‌های شما سخنی برزبان آورده باشند. همه علما حکم اسلام را بر آنان جاری ساخته‌اند پس اگر مرتکبین این اعمال، به زعم شما، کافر و بت‌پرست‌باشند و علما و امرا بر آن‌ها حکم اسلام کرده باشند، لازمه این عمل شما کفر تمام علما و امراست زیرا هرکس اهل شرک را کافر نداند خود او کافر خواهد بود و در این صورت از امت‌حضرت محمد صلی الله علیه وآله محسوب نمی‌شوند و این با حدیث نبوی منافات دارد (۷) .۴- شیخ سلیمان که اساس کتاب خود را بر رد سخن برادرش مبنی بر تکفیر عموم مسلمانان (غیر از اتباع خود) قرار داده، در پایان ۵۲ حدیث از صحاح سته و سایر کتب معتبر اهل تسنن در رد وی نقل کرده است و به موجب همین روایات ملاک مسلمان بودن، بر زبان جاری ساختن شهادتین و انجام ضروریات دین می‌باشد (۸) .شیخ سلیمان ظاهرا کتاب دیگری هم موسوم به «فصل الخطاب فی الرد علی محمد بن عبدالوهاب» در رد عقاید برادرش نوشته است که فعلا از آن خبری نیست.«عباس محمود عقاد» نویسنده نامی مصر می‌نویسد:«بزرگ‌ترین مخالفان شیخ محمد، برادرش شیخ سلیمان صاحب کتاب «الصواعق‌الالهیه» است. عقاد همچنین گفته است که شیخ سلیمان برادر شیخ محمد که از بزرگ‌ترین مخالفان او بود، در ضمن این که سخنان برادرش را به شدت رد می‌کند، می‌گوید: اموری که وهابیان آن را موجب شرک و کفر می‌دانند، و آن را بهانه مباح شدن مال و جان مسلمانان می‌پندارند، در زمان ائمه اسلام به وجود آمده بود، ولی هیچیک ازائمه اسلام شنیده و روایت نشده است که مرتکبین این اعمال را کافر یا مرتد دانسته و دستور جهاد با آنان را داده باشند و یا این که بلاد مسلمانان را به همانگونه که شما می‌گویید، بلاد شرک و دارالکفر نامیده باشند (۹) .خلاصه وقتی محمد بن عبدالوهاب عقاید خود را آشکار ساخت و مسلک وهابیت را بنیاد نهاد، علمای معاصر وی از این مسلک احساس خطر کردند و در رد او کتاب‌ها و رساله‌ها نوشتند و گفتیم اولین کتاب را در رد او برادرش شیخ سلیمان نوشت. البته پدرش شیخ عبدالوهاب نیز از مخالفان سرسخت فرزند خود محمد بود و او را بر انحرافش از آئین اسلام سخت نکوهش می‌کرد ولی ظاهرا او کتابی در این زمینه ننوشته است.
پی نوشت :۱) تطهیر الاعتقاد، به نقل کشف الارتیاب، ص ۱۵.۲) بنا به نقل کشف الارتیاب، ص ۱۵ ، ۱۶ و ترجمه فارسی ، ص ۹ و ۱۰.۳) سوره نساء: آیه ۱۱۵.۴) الصواعق الالهیه، ص ۴.۵) همان کتاب، ص ۷.۶) همان کتاب، ص ۳۸.۷) منظور حدیثی است در صحیح مسلم از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله روایت‌شده است که : «ان الله زوی لی الارض فرایت مشارقها و مغاربها وان امتی لیبلغ ملک‌ها ما زوی لی منها…»۸) الصواعق از ص ۵۵ تا ۶۳.۹) الاسلام فی القرن العشرین: ص ۷- ۱۳۶.
 
 


برچسب ها :
دیدگاه ها