علم غیب معصومین

2

مقدمهطبق بعضی از آیات قرآن می توان استدلال کرد در مواردی که خداوند اجازه بدهد پیامبر از علم غیب آگاه می شود اما در مورد معصومین باید به روایات متواتری در این مورد وجود دارد مراجعه شود اما در مورد مقدار آن اختلاف زیادی است و روایات اگر چه در بعضی مواردسند قوی ندارند اما آنقدر زیاد هستند که می شود در اثبات اصل علم غیب معصومین ادعای تواتر در روایات را داشت که ما به مطالبی در تفاسیر از آیات قرآن می پردازیم .و مجالی برای پرداختن به روایات و بررسی آنها در این مطلب وجود ندارد و فقط به تعدادی از آیات قرآنی می پردازیم که به اثبات اصل وجود علم غیب در معصوم اشاره دارد .
ترجمه تفسیر المیزانآیه 188 اعراف عده ای بعد از ادعای حضرت محمد (ص) نسبت به پیامبری ، سولاتی را از پیامبر پرسیدند که سوالات آنها حکایت می کرد از اینکه آنها ادعای نبوت آن جناب را ادعای علم به غیب تلقی کرده اند ،قُل لا املِکُ لِنفسی نفعاً ولا ضراً الا ماشاءَ الله : و چون علم به غیب حقیقتش از خدا است ، و اگر غیر از او هم چیزی از آن دارد به تعلیم خدا و وحی او است لذا دستور داد تا پیغمبرش خود را از ادعای داشتن علم به غیب بری ساخته ، و این اشتباه را از ذهن ایشان بیرون کند .سبب حقیقی اختصاص علم غیب به خدای تعالی این است که غیر او هر چه باشد وجودش محدود است ، و ممکن نیست که از حدش بیرون شده و به آنچه که خارج از حد او و غایت از او است آگاه شود ، معلوم است که هیچ موجودی غیر محدود و غیر متناهی و محیط به تمام اشیاء نیست مگر خدای تعالی ، پس تنها او عالم به غیب است . ولیکن از آنجایی که سوال کنند گان از رسول خدا (ص) فهم ساده و عامیانه شان قاصر از درک این معنا بود و لذا خدای تعالی دستور داده که جواب ایشان را طوری بدهد که در خور فهم ایشان باشد ، و آن این است که بگوید : علم غیب آدمی رابه تمامی خیر و شرها واقف می سازد ، و عادةً معقول نیست کسی که به همه خیر و شرها اطلاع دارد از اطلاعات خود استفاده نکند ، و اگر کسی تمامی خیرات را به خود جلب نکرده و همه شرور را از خود دفع نمی کند باید بفهمد که قطعاً علم غیب نداشته است . پس جمله قل لا اًملک لنفسبی در صدر آیه توصیف رسول خدا (ص) است از حود به نحوی که با نتیجه داشتن علم غیب منافات داشته باشد : وَلو کنتُ اَعلمُ الغیبَ بیان نتیجه داشتن علم غیب است ، تا این دوفصل از آیه نتیجه دهد که وی علم به غیب ندارد ، آن گاه جمله « ان انا الا نذیر» بیان حقیقت حال آن جناب در ادعایی است که می کند ، و آن این است که من فقط مدعی رسالتم و با این ادعا ادعای دیگری ندارم . (1)
آیه 59 سورۀ انعام به هر حال جمله وعنده مفاتیح الغیب لا یعلمها الا هو ، علم غیب را منحصر در خدای تعالی می کند ، از این جهت که کسی را جز خدای به خزینه های غیب آگاه نیست یا جمله برای اینکه جز او کسی آگاه به کلید های غیبت ندارد ، پس آیه به هر معنا باشد این جهت را افاده می کند که : کسی جز خدا به آن خزینه ها و یا به گشودن در های آن در تصرف در آن دسترسی ندارد .صدر آیه گرچه از انحصار علم غیب به خدای تعالی خبر می دهد و لیکن ذیل آن منحصر در بیان علم غیب نیست ، بلکه از شمول علم او به هر چیز ، چه غیب و چه شهود ، خبر می دهد ، برای اینکه می فرماید : خداوند به هر تر و خشکی آگاهی دارد علاوه بر این صدر آیه ، همه غیب ها را هم متعرض نشده است ، بلکه تنها متعرفی غیب هایی است که در خزینه های در بسته و در پس پرده های ابهان قرار دارد ، هم چنان که آیه ( وإن مِن شی ء الا عند نا خزائنُه و ما تُنزلُه الا بَقدر معلوم ) هم متعرض این چنین غیب ها است . برای اینکه خزینه های غیب را عبارت دانسته از اموری که مقیاس های محسوس که هر چیزی را می سنجد ، احاطه به آن نداشته اندازه معهود نمی تواند آن را تحدید کند ، بدون شک این چنین غیب ها از این جهت مکتوم هستند که بی پایان و از اندازه وحد بیرونند و مادامی که از آن عالم به عالم شهود و منزلی که در آن ، هر چیز محدود و مقدر است نازل نشده اند و خلاصه مادامی که به وجود مقدر و محدودش ، موجود نگشته به شهادت این آیه در نزد خدا دارای نوعی ثبوتند ، و در عین حال علم ما که تنها علوم محدود را درک می کند ، از درک آن عاجز است . پس اموری که در این عالم و در چهار دیواری زمان قرار دارند ، قبل از این که موجود شوند نزد خدا ثابت بوده و در خزینه های غیب او ، دارای نوعی ثبوت مبهم و غیر مقدر بوده اند ، اگر چه ما نتوانیم به کیفیت ثبوت آنها احاطه پیدا کنیم . ممکن است چیز های دیگر نیز در آن عالم ذخیره و نهفته باشد که از جنس موجودات زمانی نباشد . بنابر این باید گفت خزینه های غیب خدا مشتمل بر دو نوع ا ز غیب است : یکی غیب هایی که پا به عرصه ی شهود هم گذاشته اند ،و دیگری غیب هایی که از مرحله شهادت خارجند و آنها را غیب مطلق می نامیم ، البته آن غیبهایی هم که پا به عرصه وجود و شهود و عالم حدوقدر نهاده اند ، در حقیقت صرف نظر از حد و اندازه ای که به خود گرفته اند ، باز به غیب مطلق بر می گردند ، و باز همان غیب مطلق هستند ، و اگر به آنها شهود می گوییم با حفظ حد و قدری است که دارند ،و می توانند متعلق علم ما قرار گیرند ، پس این موجودات هم وقتی شهودند که متعلق علم ما قرار گیرند و گرنه غیب خواهند بود . البته جا دارد که موجودات عالم را در موقعی که متعلق علم ما قرار نگرفته اند غیب نسبی بنامیم ، برای اینکه چنین غیبی ،وصفی است نسبی که بر حسب اختلاف نسبت ها ، مختلف می شود ، مثلا موجودی که در خانه و محسوس برای ماست نسبت به کسی که بیرون خانه است غیب است ، ولیکن برای ما غیب نیست و همچنینی نور و رنگ ها برای حس بینایی شهود و برای حس شنوایی غیب است و شنیدنی ها برای حس شنوایی شهود و برای حس بینایی غیب است و محسوسات این دو حس نسبت به انسانی که دارای آن حس است شهود و نسبت به انسان کر و کور غیب است روی این حساب غیب هایی را که خدای تعالی در آیه ی مورد بحث ذکر کرده فرمود : « و یعلم ما فی البر و البحر و ما تسقط من ورقه الا یعلمها ولا حبط فی ظلمات الارض ولا رطب و لا یابس . » از نوع همین غیب های نسبی است برای اینکه همه آنچه که در آیه ذکر شده امور محدود و مقدری است که تعلق علم به آن محال نیست (2)
آیه 26 سوره جن : عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احدا ، یعنی احدی را بر غیب خود اظهار نمی کند و اظهار کسی بر هر چیز به معنای آن است که او را در رسیدن به آن چیز کمک کنی و او را بر آن مسلط سازی می فرماید : من کسی را برای احاطه ی بر غیب خودم کمک نمی کنم ، و بر غیب خود مسلط نمی سازم و کلمه عالم الغیب خبری است برای مبتدایی که حذف شده و تقریر کلام « هو عالم الغیب است » و مفاد کلمه به کمک سیاق این است که می خواهد بفهماند علم غیب مختص به خدای تعالی است و علم او ظاهر و باطن سراسر عالم را فرار گرفته و به همین جهت برای نوبت دوم غیب را به خودش نسبت داد و فرمود کسی را بر غیب خود مسلط نمی کند نفرمود : کسی را بر آن مسلط نمی کند تا اختصاص را برساند و معنای آیه این است که : خدای تعالی عالم به تمامی غیب هاست آن هم علمی که اختصاص به خودش دارد ، پس هیچ کس از مردم را به غیب خود که مختص به خودش می باشد آگاه نمی کند ، در نتیجه مفاد آیه سلب کلی است هر چند بعضی از مفسرین اصرار ورزیدند در این که مفاد آن سلب جزئی است و می خواهد بفرماید خدای تعالی تمامی غیب خود را در اختیار کسی قرار نمی دهد . و مؤید گفتار ما ظاهر سیاق آیاتی است که به زودی می آید .(3)
ترجمه تفسیر مجمع البیان :
آیه 188 سوره ی اعراف : تنها از علوم غیبی ، انها را می دانم که خداوند به من تعلیم کند و اگر از پیش خود چیزی می دانستم در سالهای فراوانی برای سالهای تتنگی ذخیره می کردم و وقت ارزانی برای روز گرانی اجناسی می خریدم . مجاهد و ابن جریح گویند :«یعنی اگر غیب می دانستم ،پیش از فرا رسیدن اجل ،کارهای شاسیته را فراوان انجام می دادم و آنچه افضل بود بر می گزیدم .زجاج گوید : یعنی اگر غیب می دانستم ، هر چه از من درمورد قیامت و امور دیگر سوال می شد ، جواب می دادم . و گرفتار زیان و تهی دستی نمی شدم ، برخی گویند یعنی به خیال شما جنون نداشتم . برخی گویند یعنی مواجه با تکذیب شما نمی شدم ، زیرا اگر به همه چیز عالم بودم تمام سوالات شما را جواب می دادم و تصدیقم می کردید .برخی گویند : یعنی از جانب دشمنان زیانی نمی دیدم زیرا قبلا علم داشتم و خود را از آن حفظ می کردم . من برای مردم مومن ترساننده از غذاب و بشارت دهنده به ثوابم ،علت اینکه فقط مردم مومن را می گوید ، این است که آن ها فقط از بشارت و تحدید او استفاده می کند و گرنه او برای تمام مردم ، انجام وظیفه می کند ، اینکه می گویند الا ما شاء الله دلیل است بر بطلان قول جبریان ، زیرا اگر همه کارها مخلوق خدا بود ، استثنایی از آن صحیح نبود به نظر جبریان هیچ کسی مالک چیزی نیست ولی در این آیه می گوید : آنچه را بخواهد من مالک هستم و این که می گوید »و لو کنت اعلم» دلیل است بر اینکه قدرت قبل از فعل است زیرا اگر همراه فعل بود ، نمی توانست به وقت علم غیب طلب خیر کثیر کند .(4)
آیه 59 سوره ی انعام : خزاین غیب پیش خداست . احدی جز خدا و کسانی که به وسیله او چیزی از غیب فرا گرفته اند ، از خزاین غیب آگاه نیست . همان عذابی هم که شما برای نزول آن عجله دارید ، پیش خدا معلوم و معین است که کی باید نازل شود؟ برخی گویند : منظور این است که مقدرات غیبی پیش خداوند است و به هر که بخواهد اعلام و او را به سوی آنها راهنمایی می کند و از هر که بخواهد مکتوم می دارد و او را به سوی آن راهنمایی نمی کند.زجاج گوید مقصود این است که و سیله دست یاقتن به غیب پیش خداست در حقیقت اوست که می تواند در غیب را به روی مردم بگشاید . این عمر می گوید : مفاتح غیب ، پنج چیز است . ابن عباس می گفت منظور خزانه های روزی و عمر است . تاویل این آیه آن است که خداوند به اوایل و عواقب کارها علم دارد . هر چه که جلو افتادنش صواب ترو صلاح تر باشد جلو می اندازد و هر چه که عقب افتادنش صواب تر و صلاح تر باشد عقب می اندازد . اوست که باب علم را بر روی انبیاء و اولیا ء می گشاید ، زیرا علم غیب مخصوص اوست واحدی جز او قادر نیست که باب علم غیب را بر روی بندگان بگشاید او به وجود هر چه در خشکی و دریاست ، اعم از حیوان و غیر آن آگاه است . مجاهد گوید ( بَرّ) بیابان خشک و (بحر) هر جایی که دارای آب باشد . زجاج گوید : یعنی خداوند می داند که چه برگی بر درخت است و چه برگی سقوط می کند ؟ برخی گفته اند : یعنی او می داند که چه برگی بر در خت باقی مانده و چه برگی سقوط کرده است ،حتی می داند که برگی که سقوط کرده است،چند بار در حال سقوط زیر و بالا شده است . اگر دانه در زمین کاشته و در زیر خاک پنهان شود ، خداوند می داند ، منظور از«ظلمات ارض» باطن زمین است ، زیرا همان طوری که در تاریکی چیزی دیده نمی شود.بذری هم که در زیر خاک نهان است ، نمی توان دید (5)
آیه ی 26 سوره ی جن : یعنی اوست عالم که می داند وقت قیامت را . یعنی هیچ کس از بندگانش را بر غیبش مطلع نمی کند آنگاه استثنا نموده و فرمود : « مگر آن کسی که از پیامبران پسندیده باشند ،یعنی پیامبران » به جهت اینکه خدا استدلال می کند بر نبوت ایشان به اینکه خبر به غیب می دادند برای اینکه نشانه ای از معجزه برای ایشان باشد و مقصود این است البته کسی که خدا او را پسندیده و انتخاب برای نبوت و رسالت نمود پس البته او را مطلع می سازد بر آنچه می خواهد از غیبش بر حسب آنچه مصلحت اقتضا کند و آن قول خدااست (6)
تفسیر رو ح المعانی آلوسی : سوره ی اعراف آیه 188 :استشکلت هذه الآیه مع ما صح انه صلی الله علیه و سلم اخبر بالمغیبات الجمیة و کان الامر کما اخبر . وعد ذلک من اعظم معجزاته ( علیه الصلاة و السلام ) ، و اختلف فی الجواب فقیل : المفهوم من الآیة نفی علمه ( علیه الصلاة والسلام ) اذ ذاک بالغیب المفید لجلب المنافع و وضع المضار التی لا علاقه بینها و بین الاحکام و الشرایع و ما یعلمه (صلی الله عیله وسلم ) من الغیوب لیس من ذلک النوع و عدم العلم مما لا یطعن فی منصبه الجلیل ( علیه الصلاة و السلام ) و قد عدّ عدم علمه( صلی الله علیه وسلم ) بأمر الدین کما لا فی منصبه إذا الدنیا بأسرها لا شیء عند ربه .و قیل : المراد نفی استمرار علمه ( علیه الصلاة و السلام ) الغیب و مجی ء کان للاستمرار شائع و بلا حظ الاستمرار ایضاً فی الاستکثار و عدم المس . قیل :المراد بالغیب وقت قیام الساعة لان السؤال عته و هو ( علیه الصلاة و السلام ) لم یعلمه و لم یخبر به أصلا ، و حینئذ یفسر الخیر و السوء بما یلائم ذلک کتعلم السائلین و عدم الطعن فی امر الرسالة من الکافرین . و قیل (أل) فی الغیب للاستغراق و هو ( صلی الله علیه وسلم )لم یعلم کل غیب فإن من الغیب ما تفرد الله تعالی به کمعرفة کنه ذات تبارک و تعالی و کمعرفة وقت قیام الساعة علی ما تدل علیهه الآیة . (7)
سوره ی جن آیه 26 : الله سبحانه و تعالی عالم کل غیب وحده فلا یطلع علی ذلک المختص علمه به تعالی اطلاعاً کاملاً احداً من خلقه لیکون ألیق بالتفرد و أبعد من توهم مساواة علم خلقه لعلمه سبحانه و انما یطلع جل و علا إذا اطلع من شاء علی بعضه مما تقتضیه الحکمه التی هی مدار سائر افعاله عزوجل و ما نفیت عنی العلم به مما لم یطلعنی الله تعالی علیه لما ان الاطلاع علیه مما لا تقتضیه الحکمة التشریعة التی یدور علیها ذلک الرسالة بل هو مخل بها و ان شئت فاعتبر الجملة واقعة موقع التعلیل لنفی الدرایة السابقه و لما کان مساق الکلام مما قد یتوهمون منه انه علیه ( الصلاة و السلام) لم یطلع علی شیء من الغیب عقب عزوجل الکلام بالاستثناء المنقطع کما روی فی البحر عن ابن عباس الذی هو بمعنی الاستدراک لدفع ذلک علی ابلغ وجه حیث عمم الامر فی الرسل المرتضین و اقام کیفه الاظهار و مقام الاظهار مع الاشارة إلی بعض الذی اطلعوا علیه المناسب لمقام الدعوة فقال عزمن قائل،ای لکن الرسول المرتضی یظهره جل و علا علی بعض الغیوب المتعلقه برسالته کما یعرب عنه بیان من ارتضی با الرسول تعلقاً ما اما لکونه من مبادئها بان یکون معجزة و اما لکون من ارکانها و احکامها کعامة التکالیف الشرعیة و کیفیات الاعمال و اجزیتها و نحو ذلک ممن الامور الغیبة التی بیانها من وظائف الرسالة بأن یسلک من جمیع جوانبه عنه اطلاعه علی ذلک حرساً من الملائکه ( علیهم السلام ) یحرسونه من تعرض الشیاطین (8)
الکشاف ، آیه 26 جن : عالم الغیب فالا یظهر ، فلا یطلع و من رسول : تبین لمن ارتضی ، یعنی : انه لا یطلع علی الغیب الّا المرتضی الذی هو مصطفی للنبوة خاصه ، و قد خصّ الله الرسول من بین المرتضین بالاطلاع علی الغیب و ابطال الکهانة و التنجیم ، لانّ اصهابهما أبعد شیء من الارتضا و أدخله فی السخط . (9)
برسی اقوال : اگر چه در مورد علم پیامبر نسبت به غیب در میان حتی اهل تسنن هم منکری در اصل وجود علم غیب نسبت آن جناب اختلافی نیست امام درمورد مقدار و موارد علم به غیب پیامبر اختلاف زیادی در میان اهل سنت و حتی در میان شیعه نسبت به پیامبر و معصومین وجود دارد این اختلاف در مورد احاطه ی معصومین ( علیه السلام ) نسبت به علم غیب است اگر چه علم غیب معصومین به خصوص در مورد پیامبر طبق آیات قرآن و برای ائمه طبق روایات متواتر هیچ اختلافی نیست اما به نظر می رسد معصومین به جمیع علم خداوند احاطه نداشته باشد چون علم خداوند نا محدود است امام معصومین محدود هستند و مقدار علم آنها به اراده و اذن خداوند است . هر کس تاریخ احادیث و کتاب های سیره و تراجم را مطالعه کند در این امر که حضرت رسول ( صلی الله علیه و آله و سلم ) و ائمه طاهرین ( علیهم السلام ) از امور غیبی بسیاری خبر داده اند و اغلب آنها با کمی فاصله در خارج و اقع شده است شک نخواهد نکرد . این اخبار خصوصاً آن چه از شخص رسول اکرم (ص) و امیر المؤمنین (ع) رسیده بسیار زیاد است که هر یک از آنها جزء معجزات بزرگ این خاندان به حساب می آیند . حتی به تصدیق افرادی چون ابن خلدون در مواردی امام جعفر صادق (ع) از امور غیبی خبر می دادند ، البته فرق بین علم غیب خدا و علم آن بزرگواران این است که علم خدا با لذات است ولی علم پیغمبر و امام غیر ذاتی است ، یعنی از طرف خداوند به آن ها اعطاء شده است .خدا در همه صفات کمالیه یکتا و بی همتا و بی نیاز از غیر است ولی پیغمبر و امام در علم در همه صفات کمالیه دیگری که دارند محتاج به خدایند و در یک کلام چه در ناحیه ی وجود یا در صفات هر چه دارند همه را از خدا دارند . قائم به او و عالم و قادر و موجود به او هستند . و اما فرق پیغمبر و امام در آگاهی از امور غیبی از این جهت است که در علم پیغمبر بشری میان او و عالم غیب واسطه نیست در حالی که ائمه ( علیه السلام ) بخشی از این عالم را از پیغمبر ( صلی الله علیه و آله وسلم ) کسب کرده اند . در هر صورت آنچه مسلم است آگاهی آن بزرگواران و اخبار ایشان از امور غیبی است که مثل آفتاب در وسط آسمان روشن و ثابت است .نتیجه : شاید بتوان گفت در مورد علم غیب معصومین اختلافی در اصل آن نیست اما اختلاف در مقدار آن است .
پي نوشت ها :

1. ترجمه المیزان ، ج 8 ص 4842 . ترجمه المیزان ، ج 7 ، ص 1783 . ترجه المیزان ، ج 2 ، ص 84. ترجمه مجمع البیان ، جزء8 ، ص 1185 . ترجمه مجمع البیان ، ج 8 ، ص 118 56. ترجممه مجمع البیان ، ج 25 ، ص 3957 . روح المعانی ، ج 5 ، 1278. روح المعانی ، ج 15، ص 1079 . الکشاف ، ج 4 ، ص 632منابع و مأخذ :1 – ترجمه تفسیر المیزان ، موسوی همدانی سید محمد باقر ، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ، سال 1374 شمسی .2 – نرجمه تفسیر مجمع البیان ، مترجمان ، انتشارات فرهانی ، تهران ، سال 1360 شمسی .3 – تفسیر روح المعانی فی تفسیر قرآن العظیم ، آلوسی سید محمود ، دار الکتب العلمیه ، بیروت ، سال 1415 قمری .4 – تفسیر الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل ، زمخشری محمود ، دار الکتاب العربی ، بیروت ، سال 1407 قمری .

 

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.