وحدت وجود در حکمت متعالیه صدرالمتالهین شیرازی (ره) (قسمت اول)

مقدمه
 
عالمان و اندیشمندان از این جهت به یک نظریه فلسفی گرایش پیدا می کنند که خلأ علمی احساس شده ای را پر کنند و به عبارت دیگر ذهن آنها با مسائلی روبرو می شود که با نظریات قبلی قابل توجیه و تبیین نیست. مسأله وحدت گرایی انسان که از آغاز تاریخ تفکر اورا به خود مشغول کرده است، ریشه در فطرت و نهاد انسان دارد که تمایل دارد کثرات را به وحدت ارجاع دهد، سرچشمه این عامل درون انسان است. در مسأله وحدت، جنبه های مختلفی وجود دارد و علت طرح چنین بحث هایی سوالات مختلفی است که در زمینه های مختلفی پیرامون وحدت، مطرح می شود. وجه مشترک تمامی زمینه ها، ارجاع کثرتها به وحدت است. آنچه که در این مقاله پیرامون وحدت گفته خواهد شد، ناظر به یک بحث سه جانبه ای است که بین فیلسوفان، متکلمان و عارفان مشترک می باشد. اگر چه ممکن است در اصل مطلب با یکدیگر اختلافاتی داشته باشند. ولی می توان گفت در حوزه اسلام، وجه مشترک این سه گروه در واقع مسأله خدا بوده است.
 
اگر چه در فلسفه، یکی از مسائل وجود، مسأله وحدت و کثرت وجود است ولی یکی از نتایجی که از این بحث گرفته می شوداین است که مبأ و منشأ عالم هستی وجود مطلق است و چون وجود واحد است پس این مبدأ و منشأ نیز واحد است. اختلافی که در بین فیلسوفان در زمینه وحدت واجب الوجود است، مربوط به وحدت شخصی یا وحدت تشکیکی وجود است. بنابر این می توان گفت سؤال مشترک فیلسوفان و عارفان و متکلمان این است که چه ارتباطی بین خداوند و مخلوقانش است. آیا اینها از دو گونه وجود برخوردارند یا اینکه یک وجود است که به صورتهای گوناگون متجلی شده، اگر دو وجود است چه ارتباطی بین آنها هست و اگر یک وجود است چگونه در آن کثرت ایجاد شده است. وحدت وجود را اگر به معنای همه خدایی و یا رابطه خدا با سایر موجودات در نظر بگیریم سابقه طولانی در اندیشه فلسفی و عرفانی انسان دارد. برای نمونه آرای اسپینوزاو او پانیشادها، که تعریف وحدت وجود را می توان بیرون کشید. پرفسور ابراهام ولف در مقاله ای که برای دایره المعارف بریتانیکا نوشته، می گوید:
 
«وحدت وجود، در فلسفه والهیات، نظریه ای است که خدا کل است و کل خداست، جهان آفریده ای متمایز از خدا نیست، خدا جهان است و جهان خداست. . . ». 1p}
 
در هر حال نظریه های مختلف وحدت وجود به معنای عام کلمه در این نکته با یکدیگر مشترک هستند که موضوع سخن آنها بحث پیرامون اصل و فرع عالم هستی است و اینکه چه رابطه ای بین این اصل وفرع وجود دارد.
 
در میان دانشمندان اسلامی، و خصوصا بین فیلسوفان، در مسأله وحدت وجود تا قبل از صدر المتالهین اختلاف نظرهایی وجود داشته است. اگر چه بحث های این دسته از فیلسوفان (۱)-عرفان و فلسفه، و. ت. استیس-ترجمه بهاء الدین خرمشاهی، ص، ۲۱۴p}
بیشتر جنبه فلسفی داشته است ولی نتایجی که از بحث های خود گرفته اند در پاسخ به سؤال از رابطه خداوند و عالم هستی و اینکه آیا در وجود مشترک هستند یا نه، اختلاف دارند که با ظهور صدر المتالهین وی این آرای مختلف را با یکدیگر ترکیب می کند و نظریه مقبولی را مطرح میکند.
 
گروه دیگری از اندیشمندان اسلامی، متکلمین هستند، که موضوع اصلی این گروه مسأله دین بود و اینکه، مواد و منابع و استدلالهایی پیدا کنند که تایید نظریه توحید دینی باشد، بنابر این عمده بحثها حول محور تحید و جوانب مختلف آن بود و می توان گفت بحث وحدت وجود در اینجا کاملا صبغه دینی و مذهبی داشت. بین گروههای مختلف کلامی بیز در مسأله توحید و وحدت وجود اختلاف نظرهایی بوده است که در این مقاله امکان بیان آنها نیست.
 
در بین عارفان این مسأله دو تعبیر دارد، یکی وحدت شهود است و دیگری وحدت وجود. منظور از وحدت شهود این است که عارف در سیر و سلوک خود به جایی می رسد که به جز ذات حق، چیز دیگری را شهود نمی کند. اما منظور از وحدت وجود عرفانی این ست که در عالم هستی بجز یک حقیقت واحده که همانا خداوند متعال باشد هیچ حقیقت دیگری وجود ندارد. عالم هستی که عارفان از آن تعبیر به ما سوی اللّه می کنند عبارت است از تجلی و ظهورات آن حقیقت واحده. بنابراین از دیدگاه عارفانی همچون محی الدین بن عربی، وجود، متصف به وحدت شخصی می باشد. این آراء مختلف فیلسوفان و متکلمین و عارفان در مورد وحدت وجود، با اختلافات زیادی که با یکدیگر دارند در فلسفه صدر المتالهین تبدیل به یک جریان واحد می شوند. صدر المتالهین که شهرت او در تلفیق و ترکیب نظریات اندیشمندان قبلی است از این تلفیق و ترکیب، نتایج بسیار مقبولی را درحوزه فلسفه، عرفان و کلام می گیرد. در فلسفه سه ابتکار صدر المتالهین یکی مسأله اصالت وجود است دیگری حرکت جوهری و یکی هم طرح جدیدی از نظریه وحدت وجود می باشد. این سه مسأله در سرتاسر مسائل فلسفی و دینی و عرفانی صدر المتالهین حضور دارد و حلاّل بسیاری از مشکلات فلاسفه و متکلمین قبل از وی می باشد.
 
مسأله وحدت وجود در کتب و آثار صدر المتالهین بطور پراکنده آمده است و به اقتضای موضوع مورد بحث، وحدت وجود نیز به میان آمده است. عمده مواردی که وی درمورد وحدت وجود بحث کرده است، یکجا در جلد اول اسفار و دیگری در جلد ششم اسفار است. ما در این مقاله تلاش کردیم که موارد پراکنده را به همراه توضیح و تشریح در ضمن سه قسمت بیان کنیم.
 
قسمت اول:مبانی ومقدمات وحدت وجود
 
قسمت دوم:استدلالهای وحدت وجود
 
قسمت سوم:بررسی اجمالی و مقایسه ای اندیشمندان عصر جدید پیرامون نظریه وحدت وجود صدر المتالهین و نهایتا نتیجه گیری از بحث.
 
مبانی و مقدمات

از آنجا که نظریه صدر المتالهین بر مقدماتی مبتنی است که بدون آن مقدمات، فهم این نظریه مشکل است و با توجه با تاثیری که این نظریه در بسیاری از مباحث کلامی، فلسفی و . . . داشته است، ناچار به مبانی و پایه های این نظریه اشاره می شود. همانطور که گفته شد این سبک بیان در مورد حقیقت وجود اختصاصا متعلق به صدر المتالهین(ره)است. این وحدت وجود اگر چه نشأت گرفته از وحدت وجود عارفان است، ولی تبیین بسیار دقیق فلسفی آن و هم چنین مقدمات و مبانی فلسفی و عقلی آن توسط وی طرح و ارائه شده است.
 
مقدماتی که باید برای توضیح مسأله وحدت و کثرت وجود عرضه شود عبارتند از:
اصالت وجود
بساطت وجود
تمایز موجودات
تبیین کثرت موجودات
 
اصالت وجود

در میان مسائل وجود از همه مهمتر و موثرتر در سرنوشت فلسفه و کلام اسلامی، اصالت وجود است که در مقابل اصالت ماهیت مطرح است. البته اصالت وجود در فلسفه اسلامی غیر از اصالت وجود در فلسفه های اگزیستالیستی است که در مورد انسان است، و نه در مورد کل عالم هستی.
 
اصالت وجود در تاریخ فلسفه اسلامی، مساله جدیدی است که تا زمان میر داماد به این سبک و تقریر امروزی مطر نبوده است، نه تنها مساله اصالت وجود بلکه بسیاری از مسائلی که در فلسفه اسلامی مطرح است. در فلسفه یونان قدیم مطرح نبوده است. مراد از اصالت وجود در مقابل اصالت ماهیت این است که وقتی واقعیتی از واقعیتهای خارجی در ذهن منعکس می شود، ذهن این واقعیت را به دو جزء تحلیل می کند و دو مفهوم می سازد، یکی مفهوم وجود، دیگری مفهوم ماهیت اکنون سؤال این است که کدامیک از این دو مفهوم واقعا در خارج ما بأزا دارد و آن امری که در خارج تحقق دارد مصداق کدامیک از این دو مفهوم است و کدامیک ساخته ذهن و اعتباری است. اگر این دو مفهوم در ذهن غیر از یکدیگرند چگونه در خارج متحد می شوند؟در پاسخ به این سؤالات اولین کسی که بطور صریح مظراتی ابراز نموده است شیخ شهاب الدین سهروردی، مشهور به شیخ اشراق است. وی در کتاب حکمه الاشراق دلایل زیادی بر اعتباری و انتزاعی بودن وجود اقامه می کند. پس از شیخ اشراق در کتابهای میرداماد این مسأله دیده می شود و در این عصر است که رسما بحث اصالت و اعتباریت وجود مطرح می شود و میرداماد صریحا از اصالت ماهیت دفاع می کند. پس از میرداماد نوبت به شاگردش صدر المتالهین(ره)می رسد. وی در آغاز پیرو نظریه استاد خود میرداماد و طرفدار اصالت ماهیت بود، اما بعدها دریافت که با این مبنا بسیاری از مسائل فلسفی و کلامی لاینحل باقی می مانند و لذا بنا به دلایل بسیار قوی از اصالت ماهیت دست کشید و اصالت وجود را ثابت کرد. در میان مسائل فلسفه اسلامی اصالت وجود و وجدت وجود از مسائل محوری است که سایر مسائل فلسفه مانند مباحث علیت، وجود ذهنی، بحث جعل، امکان و وجوب، تقریر تازه می یابند و در واقع بهترین توجیه و تفسیر را پیدا می کنند. صدر المتالهین در مهمترین اثر خود یعنی کتاب اسفار اربعه تنها به ذکر چند استدلال در خصوص اصالت وجود می پردازد ولی در کتاب المشاعر این دلایل به هشت دلیل افزایش می یابند. مرحوم حاج ملا هادی سبزرواری(ره)که از پیروان حکمت متعالیه است، مجموعه این دلایل را در کتاب شرح منظومه خود آورده است. در اینجا برای رعایت اختصار فقط عنوان استدلالها طرح می شود. خوانندگان محترم برای اطلاع بیشتر می توانند به کتابهای فلسفی مراجعه کنند.
 
دلایل اصالت وجود

۱-منبع هر شرف و خیری وجود است، پس باید اصیل هم وجود بوده باشد.
 
۲-ماهیت در ذهن و خارج فرقی ندارد در حالی که ماهیت موجود در خارج، منشأ اثر است، پس اصالت از آن وجود است.
 
۳-در علت نسبت به معلول سبق و تقدم لازم است، در حالی که در ماهیت تشکیک قابل قبول نیست پس اصالت مربوط به وجود است.
 
۴-در مورد اشتداد، مراتب اشتداد، انواع متخالفند و چون اشتداد، حرکت است و هر حرکتی چون حقیقت متصلی است، به بی نهایت قابل تقسیم است. با فرض اصالت ماهیت باید انواع غیر متناهی، بالفعل، محصور بین حاصرین، یعنی مبدأ و منتها باشد و این محال است.
 
۵-از آن جهت که ماهیت من حیث هی لیست الاّ هی، پس عامل خروج از حالت استواء نسبت به وجود و عدم، باید وجود داشته باشد و این در صورتی است که وجود اصیل باشد.
 
۶-بر فرض اصالت ماهیت، وحدتی در عالم تحقق نمی یابد، چون ماهیات ذاتا متغایر و منشأ کثرت اند، و لازمه ان عدم صحت حمل است، به خاطر عدم وجود وحدت میان موضوع و محمول و همینطور اشکلاتی در توحید ذات و صفات و فعل واجب پیش می آید.
 
بنابراین دلایل، وجود اصیل است و ماهیت اعتباری و با این استدلال ما به نتیجه دیگری می رسیم و آن اینکه غیر وجود بواسطه وجود، تحقق می یابد و غیر از وجود در دار هستی چیز دیگری نیست که بخواهد وجود را تحدید کند و یا با آن شریک باشد. بنابراین هر آنچه هست وجود است و غیر وجود یا عدم است و یا انتزاع ذهن که همان ماهیت باشد که اعتباری است. نتیجه اینکه در وجود ترکیبی نیست و وجود یک واقعیت بسیط بدون اجزاست و از اینجا ما وارد مقدمه دوّم می شویم که نتیجه منطقی اصالت وجود است، یعنی بساطت وجود.
 
بساط وجود

با قبول اصالت وجود، جاعلیت و مجعولیت، شدت و ضعف، تقدم و تاخر و آنچه خارج از ذات ماهیات است، در حقایق وجودیه است و وجود مبدأ همه حقایق است و ماهیات توسط وجود و
اتحاد با آن مبدأ اثر و مصداق با لذات برای مفاهیم می باشند. خلاصه اینکه با قبول اصالت وجود این نتیجه گرفته می شود که تغایر وجود و ماهیت جنبه ذهنی دارد و آنچه که کاملا خارج را پر کرده است، «وجود»است، چون غیر از وجود چیز دیگر تأصل و تحقق ندارد پس حقیقت وجود یک حقیقت واحده بسیطی است. بنابراین یک حقیقت است که آن حقیقت وجود باشد و چیز دیگری در عالم هستی تأصل و تحقق ندارد، اما منظور از این حقیقت وجود، تعبیرهای مختلفی می تواند داشته باشد. یکی اینکه بگوییم وحدت حقیقت وجود یک وحدت شخصی است بدین معنی که وجود واحد شخصی است و واحد شخصی همان وجود حق تعالی است بقیه موجودات در واقع سایه این حقیقت هستند، این تعبیر، تعبیر عرفانی است و در بین عرفا مشهور است اما فلاسفه نظر دیگری دارند. آنها معتقدند که اگر چه وجود یک حقیقت واحده بسیطی است اما انحصار در یک شخص ندارد. بلکه یک حقیقت واحده ذو مراتب است و حقیقت وجود عبارت است از کل مراتب وجود با کثرات وجودیه ای که دارند. نتیجه ای که صدر المتالهین از بساطت وجود می گیرد این است که غیر وجود، عدم است و عدم را راه ورود به وجود نیست چون عدم، نابودی محض است پس فقط وجود است و با چیز دیگری ترکیب نشده است چون چیز دیگری وجود ندارد. پس حقیقت وجود، جنس و فصل ندارد و چون برای حقیقت وجود صورتی که در ذهن بگنجد نیست، حقیقت وجود نه کلی است نه جزیی، نه عام است و نه خاص، نه مطلق است و نه مقید، بلکه این اوصاف و عنوانها لازمه درجات و مراتب وجود هیستند و یا لازمه ماهیت و عوارض ماهیات که به وسیله وجود موجود می گردند و حقیقت وجود در حد ذات خویش امری بسیط است که برای او نه جنسی است و نه فصلی و در تحقق او چه در خارج و چه در ذهن نیازی به انضمام قیدی از جنس فصول یا از جنس و اعراض و یا امری که او را به دو گونه تقسیم کند یا متعین و مشخص سازد، ندارد.
 
تمایز بین موجودات

پس اگر حقیقت وجود یک حقیقت بسیط و واحد است، چگونه بین موجودات اختلاف و تمایز است. ملا صدرا در این مورد معتقد است که تمایز موجودات از یکدیگر به وسیله عاملی خارج از وجود نیست و برای توضیح نظریه خود از تمایز تشکیکی استفاده کرده است. برای روشن شدن موضوع ناچار ازطرح اقسام تمایز خواهیم بود تا مشخص شود منظور از تمایز تشکیکی که در بین موجودات تحقق دارد، چیست.
 
تمایز به معنی جدایی دو شی ء از یکدیگر، در وجود یا در عقل، یا به تمام ماهیت آنهاست مانند تمایز مقولات با یکدیگر یا به بعضی اجزاء ذات و ماهیت است مانند تمایز انواع با یکدیگر که مشترک در یک جنس هستند و یا به عوارض خارج از ذات است مانند تمایز افراد یک نوع. این سه قسم تمایز میان حکمای سابق بر ملا صدرا مطرح بوده است، اما نوع دیگری از تمایز که صدر المتالهین آن را به حکمای اشراقی نسبت می دهد که از آن سه نوع تمایز فوق نیست بلکه از یک نوع خاصی است که فلاسفه اشراقی این نوع تمایز را در ماهیت از حیث کمال و نقص جاری می دانستند و معتقد بودند که ماهیت بماهی دارای مراتبی از کمال و نقص است صدر المتالهین این نوع تمایز را از حکمای اشراقی می پذیرد امّا قول به وجود چنین تمایزی را در ماهیت جایز نمی داند. شیخ اشراق این نظریه را از حکمای ایران باستان گرفته است. آنان به نوعی اختلاف و تمایز درنور قائل بودند که به تمام ذات بود و نه به اجزای ذات و نه به امور خارج از ذات، بلکه اختلاف بواسطه مراتب یک حقیقت واحد است یعنی وجه امتیاز همان عامل اشتراک است. شیخ اشراق این نوع از اختلاف را در ماهیت جاری می داند از این جهت که او قائل به اصالت ماهیت و اعتباری بودن وجود، و معتقد است این نوع اختلاف و تمایز به نقص کمال است و نقص و کمال درماهیت اشیا را یکی از انواع آشکار تمایز و تفاوت میان آنها بشمار می آورد و معتقد است که حتی در مقوله جوهر همه گونه های تشکیک، مانند تقدم و تأخر، شدت و ضعف و کمال و نقص تحقق پذیر است. اما صدر المتالهین از آنجا که مبنای فلسفه اش بر اصالت وجود است، تفاوت تشکیکی را در مورد وجود صادق می داند، امّا از آنجا که تشکیک معانی متفاوتی دارد، ضروری است توضیحی پیرامون اقسام آن داده شود. حکما، تمایز تشکیکی را به انواعی تقسیم نموده اند:
 
الف. تشکیک عامی:آنگونه تمایز تشکیکی است که ما فیه التفاوت خود آن طبیعت بشمار نمی آید مانند اختلاف میان نور خورشید و نور ماه که تفاوت در طبیعت نور است ولی عامل تفاوت در خصوصیات جسمانی ماه و خورسید نهفته است.
 
ب. تشکیک خاصی:آنگونه تمایز تشکیکی است که ما به التفاوت عین ما فیه التفاوت بوده و هیچگونه عامل دیگری در آن دخالت نداشته باشد، برای مثال زمان، یک حقیقت مشکک است که ما فیه التفاوت چیزی جز ما به التفاوت نیست. تقدم و تاخر رمانی اگر چه در خود زمان واقع می شود ولی عامل تقدّم و تاخر زمانی نیز خود زمان است. حکمای ایران باستان این نوع تفاوت را در نور جاری می دانستند و صدر المتالهین معتقد است که این نوع تشکیک در حقیقت وجود جاری است. برای تحقق چنین تشکیکی شرایطی لازم است که بطور مختصر ذکر می شود:
 
۱-وحدت وجود داشته باشد حقیقتا.
 
۲-کثرت وجود داشته باشد حقیقتا.
 
۳-درمتن خارج، آن وحدت در این کثرت ظهور داشته باشد ظهوری حقیقی.
 
۴-درخارج، بازگشت و انطوای این کثرت در آن وحدت و به آن وحدت باشد انطوایی حقیقی
 
حاصل کلام اینکه صدر المتالهین این نوع تمایز تشکیکی را در وجود جاری می داند و بوسیله این نظریه به بساری از معضلات فلسفی خاتمه بخشیده است. وی معتقد است وجود، حقیقت خارجیه ای است که تباین در آن نیست بلکه ذاتا واحد است. وحدتیکه عین کثرت است و کثرتی که به وحدت باز نگردد، نظیر آنچه که در باب کثرت ماهوی گفته می شود، چون ماهیت مثار کثرت است لذا کثرت ماهوی کثرت مفهومی است و هرگز بازگشتی به وحدت ندارد و فرق است بین وحدت تشکیکی و وحدت ماهوی. وحدت تشکیکی یعنی خود وحدت عین کثرت باشد، یعنی چون آن حقیقت واحد بسیط است، پس کثرت آن به همان جهت وحدت باز می گردد. بنابراین حقیقت وجود هم وحدتش از خودش است و هم کثرتش ولی ماهیت بوسیله غیر متکثر می شود ولی وحدتش از آن خودش است و علل و عوامل بیرونی آن را تکثیر می کنند و هر عاملی بیرونی قیدی را به آن ضمیمه می کند و از اینجا تقسیم بر می خیزد، در حالی که در سلسله وجود تشکیک هست. چون ما یک کثرتی می یابیم که به وحدت برمی گردد مثل کثرت علت و معلول، کثرت قوه و فعل، کثرت ثابت و سیال، کثرت مجرد و مادی و اینها کثرتهایی نیستند که از ناحیه ماهیت برخاسته باشند و نظیر کثرت شجر و حجر، انسان و ستاره و. . . باشد بلکه از سنخ کثرات وجودی است که به وحدت برمی گردد زیرا علت و معلول اگر چه حقیقتا دو چیزند اما در عین حال حقیقتا واحدند یعنی یک حقیقت وجود است که مرحله قوی آن علت است و مرحله ضعیف معلول است. علت و معلول هم بلحاظ وجود از یکدیگر متمایزند و کثرت دارند زیرا کمال وجودی که در علت هست و موجب امتیاز علت از معلول است جز امر وجودی چیز دیگری نیست.
 
استدلالهای وحدت جود
اثبات وحدت حقیقت وجود(از طریق)اشتراک معنوی مفهوم وجود.
 
اشتراک معنوی در مقابل اشتراک لفظی است، منظور از اشتراک معنوی وجود در اینجا این است که وجود در تمام مواردی که اطلاق می شود از واجب و ممکن، مجرد ومادی، دارای معنی و مفهوم واحدی است. فیلسوفان اسلامی این مسأله را در پاسخ به نظرات عده ای از متکلمان اسلامی آورده اند که معتقد بوده اند مفهوم وجود در مورد خداوند غیر از معنا و مفهومی است که در مورد مخلوقات بکار می رود. فلاسفه گفته اند که اگر معنا و مفهومی باشد که در مورد مخلوقات بکار می رود، لازمه اش این است که قائل به تعطیل شناخت خداوند شویم و برای اثبات مدعای خود یعنی اشتراک معنوی وجود دلایل بسیار زیادی آوده اند. مرحوم حاج ملا هادی سبزواری(ره)مجموعه دلایل را به پنج دلیل به صورت نظم در آورده است.
 
خلاصه و ترجمه کلام مرحوم سبزواری را می توان بدین صورت تقریر نمود:
 1-وجود، به واجب و ممکن، و جوهر و عرض و. . . تقسیم می شود و بدیهی است که مقسم باید در اقسام مشترک باشد.
 
۲-در مفهوم عدم هیچگونه اختلاف و تمایزی نیست، وجود هم که نقیض عدم است، اگر معنای واحدی نداشته باشد ارتفاع نقیضین لازم می آید.
 
۳-اگر در مورد اعتقاد ما، نسبت به تعینی از تعینات وجود مرتفع شود، اعتقاد ما در اصل وجود به حال خود باقی مانده و مرتفع نمی گردد.
 
۴-در صورت عدم قبول اشتراک معنوی وجود، باید وجود در موردواجب، معنی دیگری داشته باشد اگر آن معنی دیگر عدم باشد لازم آید واجب معدوم باشد و اگر معنای نامعلومی داشته باشد، لازمه اش تعطیل عقول از معرفت واجب است.
۵-اگر وجود را در چند شعر قافیه قرار دهیم موجب ایطا یعنی تکرار قافیه می شود که از عیوب فن بلاغت است و اگر وجود مشترک لفظی بود باید به عنوان تجنیس در قافیه از محسنات بدیعی بشمار می رفت.
 
از اثبات این مقدمه یعنی اشتراک معنوی وجود در استدلالهای اثبات وحدت وجود استفاده خواهد شد که یکی از دلایل مبتنی بر همین اشتراک معنوی وجود است.
 
اما اصل دلیل، همانطور که قبلا گفته شد، وجودهای خارجی داردای وصف کثرت هستند و ناچار ما به الامتیازی خواهند داشت و دیگر اینکه ما به الامتیاز آنها با ما به الاشتراکشان مغایر نخواهد بود و همه آنها در عین کثرت دارای ما به الاشتراکی هستند که نه منافاتی با بساطتشان دارد و نه کثرتشان.
 
دلیل اول در اثبات چنین مطلبی مبتنی بر اثبات ما به الاشتراک عینی بین واقعیت های خارجی است. تقریر دلیل این است:از آنجا که صدر المتالهین مفاهیم را مرآت حقایق خارجی می داند و معتقد است که خاصیتی که یک مفهوم دارد ناشی از مصداق آن است و از آنجا که مفهوم وجود، یک مفهوم مشترک معنوی است که بصورت مشکک بر حقایق خارجی صدق می کند، در واقع خاصیت وحدت این مفهوم و تشکیکی بودن آن ناشی از وحدت تشکیک حقیقت وجود است. این مسأله که مفهوم وجود و به صورت مشترک معنوی بر مصادیقش حمل می شود در فلسفه ارسطو نیز مطرح بوده است. اما مطلبی که ملا صدرا در اینجا اضافه می کند این است که نه تنها مفهوم وجود دارای وحدت تشکیکی است بلکه حقیقت وجود نیز دارای وحدت تشکیکی است. مطابق فلسفه صدر المتالهین از آنجا که اصالت از آن وجود است و آنچه در ذهم ما هست مفهوم وجود است و چون مفهوم وجود ماهیت حقیقت وجود نیست بلکه مرآت و حاکی از حقیقت وجود است و این مرآت وحدت تشکیکی دارد پس حقیقت وجود نیز دارای وحدت تشکیکی است، به عبارت دیگر از آنجا که مفهوم وجود همانند مفاهیم ماهوی نیست که داخل در حقیقت اشیاء باشد.
 
بلکه صرفا مرآت و حاکی از حقیقت های خارجی هستند. صدر المتالهین در توضیح این مطلب در جلد ۶ اسفار مطالبی دارد که خلاصه و تقریر آن بدیگونه است:از آنجا که همه وجودهای خاص در مفهوم عام وجود شریکند و این مفهوم واحد از همه آنها انتزاع شده است و از آنها حکایت می کند و چون مفهوم واحد را از حقایق گوناگون نمی توان انتزاع نمود زیرا مفهوم واحد از حقایق متباین حکایت نمی کند ناچار همه آن مصداقها باید در سنخ وجود و حقیقت آن شریک باشند. بنابراین چون اولا ما یک معنا را از وجودات خاص می فهمیم و همه مصادیق تحت این معنا مندرج هستند و ثانیا انتزاع یک مفهوم از امور متباین امکان پذیر نیست، پس وجودات خارجیه دارای حقیقت مشترکی هستند و هرگز با هم متباین نیستند. ثانیا چون این مصادیق در حقیقت وجود با هم مشترک هستند و کثرت هم دارند، این کثرت بدون عامل نخواهد بود و این کثرت، کثرتی حقیقی است که بازگشت به وحدت می کند، پس حقیقت وجود دارای کثرت تشکیکی نیز هست.
 
بنابراین همانطور که وحدت مفهوم کاشف از وحدت حقیقت است، کثرت مصداق هم نشانه امتیاز آنها از یکدیگر است زیرا بدون تمایز هرگز کثرت حاصل نمی شود و چون، کثرت مصادیق وجود به وحدت برمی گردد به ناچار نحوه تمایز از سنخ اصل حقیقت وجود خواهد بود مثلا یکی در حقیقت وجود کامل است و دیگری ناقص، یکی غنی است و دیگری فقیر، یکی علت است و دیگری معلول.
 
خلاصه کلام اینکه چون مفهوم وجود بعنوان مرات و حاکی از حقیقت وجود دارای وحدت معناست و یه صورت تشکیکی بر مصادیق خود دلالت می کند، در نتیجه، انتزاع مفهوم واحد از حقایق گوناگون به ملاک و معیاری نیاز دارد و باید در این حقایق گوناگون حیثیت واحدی باشد تا انتزاع مفهوم واحد از این حقایق گوناگون صحیح باشد در غیر این صورت باید بتوان هر مفهومی را از هر مصداقی انتزاع کرد در حالی که این خلاف برهان و جدان است. بنابراین وجودات عینی دارای ما به الاشتراک خارجی می باشند که همین ما به الاشتراک مصحح حمل این مفهوم بر آن مصادیق است، اما اینکه در بین وجودات عینی تمایز نیز می باشد قادح به حیث مشترک آنها نیست بلکه حیثیت امتباز عین اشتراک است. پس یک حقیقت وجود است که هم خود عامل اشتراک و هم عامل امتیاز چون دارای وحدت و کثرت تشکیکی است.

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.