دانش امام کاظم علیه السلام در نوجوانی

از زلال نبوت

امام کاظم نوجوانی نورس و با نشاط شده بود. روزی از کوچه های شهر پیامبر صلی الله علیه و آله می گذشت. شخصی از شیعیان درشت گو و ظاهربین، به نام «عیسی شلقان»، او را دید و با عتاب گفت: «ای پسر! می بینی پدرت با ما چه می کند؟ روزی ما را به چیزی فرمان می دهد و روز دیگر ما را از آن باز می دارد! او به ما گفته بود: با ابوالخطاب دوستی کنیم، امروز می گوید: از او بیزاری جویید و او را لعن می کند.» ابوالخطاب از نزدیکان و بزرگان اصحاب امام صادق علیه السلام بود، اما پس از مدتی منحرف شد و به غلات گرایش یافت. او امام صادق علیه السلام را خدا خواند و خویش را پیامبر او معرفی نمود. امام کاظم علیه السلام با منطقی استوار در پاسخش فرمود:«آفریدگان خدا سه دسته اند؛ دسته اول مؤمنان راستین اند که ایمانی استوار دارند. دسته دوم کافرانی گمراه هستند که در کفر خود پافشاری می کنند. و دسته سوم گروهی هستند که هر چند خود را در زمره مؤمنان قرار می دهند، اما نور ایمان در دلشان نتابیده و ایمانشان عاریه ای است که آنها را «معارین» گویند.»

امام به نحوی سربسته عیسی شلقان را جزو همین گروه سوم برشمرد. عیسی می گوید: «پس از این گفتگوی کوتاه که بین من و موسی بن جعفر علیه السلام صورت پذیرفت، نزد پدرش امام صادق علیه السلام رفتم و آنچه را او به من گفته بود، به امام گفتم. امام فرمود: فرزندم موسی علیه السلام از سرچشمه نبوت جوشیده است.»[۱]

کشتیبان امت

یکی از نزدیکان امام صادق علیه السلام به نام «فیض بن مختار» می گوید: خدمت امام رسیدم. پس از اندکی موسی بن جعفر علیه السلام که نوجوانی بود، وارد شد و سلام کرد. به احترامش برخاستم و پیشواز او رفتم و وی را در آغوش گرفتم و بوسیدم. امام صادق علیه السلام با دیدن ابراز محبت و احترام من نسبت به فرزندش خرسند شد، با تبسمی ملیح فرمود: «شما شیعیان ما به سان کشتی ای هستید و این نوجوان که تو به او محبت نشان دادی، کشتیبان شما می باشد.» مدتی از دیدار من با امام گذشت و سال بعد برای انجام مناسک حج به مکه مشرف شدم. پس از انجام اعمال حج دو هزار سکه ای را که همراه داشتم، توسط شخصی برای امام فرستادم و به او گفتم که هزار سکه آن را از سوی من به امام صادق علیه السلام و هزار درهم دیگر را به فرزندش امام کاظم علیه السلام بدهد. پس از مدتی امام را زیارت کردم. امام صادق علیه السلام به من فرمود:«آیا مرا با فرزندم موسی برابر می دانی؟ [که در هدیه دادن تساوی برقرار نمودی]» عرض کردم: «مولای من! من این کار را به دلیل فرمایش خودتان انجام دادم [که فرمودید: شما کشتی نشین و او کشتیبان شیعیان است].» امام به نشانه تأیید سری تکان داد و فرمود: «آری، اما به خدا سوگند من این کار را نکردم، بلکه این پروردگار بزرگ است که چنین مقام شامخی به او داده است.»[۲]

پی نوشت ها:

[۱] . محمد بن یعقوب کلینی، الاصول من الکافی، قم، مکتبه بصیرتی، ۱۳۶۳ ش، ج ۲، ص ۴۱۸٫

[۲] . همان، ج ۱، ص ۳۱۱٫

منبع : پایگاه اطلاع رسانی حوزه

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.