رویکرد عقلی بر ضرورت وجود امام (۱)

رویکرد عقلی بر ضرورت وجود امام (۱)

 

اصل امامت، باور همگانى مسلمانان بوده و هست، دلایل نقلى، عقلى، جامعه شناختى و… پشتوانه‏ى این باور مى‏باشد با ره آورد بیشتر این ادله، اثبات امامى است که: داراى ملکه‏ى عصمت و معرفى شده از جانب خدا باشد؛ از آنجا که مشرب عقل مورد تأیید شرع و مقبول همگان است، این نوشتار به طرح و ارزیابى دلایلى عقلى اثبات امامت مى‏پردازد.
قاعده‏ى لطف و امامتاز آن جا که خردورزى، در پیدایش و استمرار عقیده، سهم بسزایى دارد و چه بسا ترزیق یک باور از راه تقلید و یا اکراه ممکن نباشد، اهمّیّت کنکاش از ریشه‏هاى امام باورى، آشکار مى‏شود. دانشمندان زیادى، هر کدام، بر پایه‏ى تخصّصى که دارند، دلایلى آورده‏اند تا ثابت کنند که انسان و جامعه‏ى انسانى، همواره، نیازمند پیشواى الهى است.(۱)این نوشتار در حد توان، به طرح، توضیح و بررسى برخى از آن دلایل مى‏پردازد.آن دلایل. این چنین‏اند:۱- برهان لطف؛ ۲- برهان عنایت؛ ۳- قاعده‏ى امکان اشرف، ۴- برهان علم حضورى؛ ۵- قاعده‏ى حُسن و قبح عقلى؛ ۶- احتیاج درونى؛ ۷- لازمه‏ى حرکت و کمال؛ ۸- اقتضاى برهان نظم؛ ۹- جداناپذیرى شریعت از رهبرى الهى؛ ۱۰- اهداف عالى حکومت اسلامى؛ ۱۱- قلمرو حکومت اسلامى.
قاعده‏ى لطفیکى از اصول و قواعد مهم در کلام عدلیّه »قاعده‏ى لطف« است که پس از قاعده‏ى »حُسن و قبح عقلى« از بنیادى‏ترین قواعد کلامى به شمار مى‏رود؛ زیرا، مسائل اعتقادى زیادى مُستند به این قاعده هستند. وجوب تکلیف، بعثت، امامت، عصمت رهبران الهى،… از این قبیل است.کاربرد این قاعده، منحصر در مباحث کلامى نیست، بلکه دامنه‏ى آن، مباحثى از علم اصول مانند حجیّت اجماع(۲) را در نور دیده و به علم فقه هم مانند مباحث امر به معروف و نهى از منکر(۳) نفوذ کرده است.نیز قاعده‏ى لطف، فقط، مورد توّجه دانشمندان، شیعى نیست، بلکه دانشمندان معتزلى، آن را پذیرفته(۴) و بر آن، اقامه‏ى برهان کرده‏اند و دانشمندان اشاعره به آن توجّه وافرى مبذول داشته‏اند.(۵)این قاعده، صرفاً، در میان اندیشه‏مندان مسلمان مطرح نبوده، بلکه پیش از آن، در کلام مسیحى، مورد گفت و گو قرار گرفته است، از جمله مفاهیم بسیار مهم و کلیدى در کلام مسیحیّت، مفهوم لطف است که در قرون وسطاى مسیحى، موجب پیدایش نظام کلامى ویژه‏اى به نام »الهیات لطف« شده است.(۶)در پایان این نوشتار، به عنوان ضمیمه، مقایسه‏ى کوتاهى میان لطف در کلام شیعى و لطف در کلام مسیحى انجام خواهد شد.
تعریف لطفلطف، در لغت، یعنى مجرد ارفاق، احسان، مهربانى، اکرام، و شفقت(۷). از دانشمندان کلام، کسى به وجوب انجام دادن لطف به این معانى بر خداوند، معتقد نشده است.(۸)در اصطلاح متکلّمان، نعمت‏ها، خیرات، مصالح – و گاهى – آلامى را که از جانب خداوند به بندگان‏اش مى‏رسد و بیش‏تر مربوط امور دین و براى کمال معنوى و نیل به سعادت اُخروى است، به گونه‏ى که اگر این مواهب و مصالح نبود، نظام آفرینش لغو، و اصل تکلیف، عبث مى‏شد، »الطاف« گفته مى‏شود.(۹) البته اگر این گونه امور، مربوط به نظام معاش و دنیاى انسان‏ها باشد و بیش‏ترین بهره‏اش، به جسم و بُعد مادى آنان برسد – که در اصطلاح متکلّمان «الاصلح» نامیده مى‏شود – (۱۰). از بحث ما خارج است.
اقسام لطفبراى این که مسئله‏ى « نیاز همیشگى بشر به پیشواى الهى» در سایه‏ى قاعده‏ى لطف، به صورت روشن، مستدل گردد، بیان اقسام لطف و این که مسئله‏ى مورد بحث، تحت کدام قسم است، ضرورى مى‏نماید.پاره‏اى از شبهات که بر اصل قاعده‏ى لطف و یا بر استناد مسئله‏ى امامت به قاعده‏ى لطف شده است، ناشى از کم توجّهى به اقسام لطف و ارایه نکردن تعریف روشن از آن‏ها است. کسانى هم که به دفاع برخاسته‏اند، به این مهم، کم‏تر توّجه کرده‏اند، لذا در مقام جواب، دچار مشکل شده‏اند.لطف، به لحاظ تأثیر و بهره‏مند ساختن انسان‏ها، دو قسم مى‏شود: لطف محصلّ و لطف مُقرّب. لزوم وجود پیشواى الهى، از مصادیق هر دو نوع مى‏تواند باشد.
لطف محصِّللطف محصّل، عبارت است از انجام دادن یک سرى زمینه‏ها و مقدّماتى از سوى خداوند که تحقّق هدف و غرض خلقت و آفرینش، بر آن‏ها متوقّف است، به گونه‏ى که اگر خداوند، این امور را در حقّ انسان‏ها انجام ندهد، کار آفرینش لغو و بیهوده مى‏شود.(۱۱) برخى از مصادیق این نوع لطف، بیان تکالیف شرعى، توان‏مند ساختن انسان‏ها براى انجام دادن تکلیف، نصب و معرّفى ولىّ و حافظ دین و… (۱۲) است.لطف به این معنا، مُحقِقّ اصل تکلیف و طاعت است.(۱۳)ابواسحاق نوبختى، در مقام تعریف لطف محصّل مى‏فرمایند:کارى که خداوند، در حقّ مکلّف انجام مى‏دهد که ضررى براى مکلّف ندارد، منتها اگر این کار انجام نمى‏شد، دیگر طاعتى محقّق نمى‏شد.(۱۴)
طرح برهان لطف محصّل و امامتوقتى انسان از مطالعه‏ى خود و مخلوقات و هستى به این نتیجه رسید که تمام مخلوقات آفریده‏ى خداوند است و از مشاهده و اندیشه در نظم و نعمت‏ها و اسرار آفرینش، به اوصاف و هدف‏مندى مبدأ اعلى رسید، مى‏داند که خداوند نعیم و حکیم، از پیدایش هستى و انسان هدفى دارد )حکمت و هدف‏مندى در آفرینش( و چون خداى سبحان. بى‏نیاز مطلق است، پس هدف، سعادت و به کمال رساندن انسان‏ها است، و رسیدن به آن هدف والا، براى انسان‏ها که مرکّب از عقل و شهوت‏اند و در انتخاب راه سعادت و شقاوت مختارند(۱۵)، بدون فرستادن برنامه و راهنما از جانب خداوند، ممکن نیست، پس خوددارى از تشریع و تکلیف و بعثت پیشواى معصوم، موجب افتادن انسان‏ها در جهالت و شقاوت و نقض غرض مى‏شود و قباحت و زشتى این امر، بدیهى است و خداى سبحان، منزّه از قبایح و زشتى‏ها است، پس حتماً هم تکالیف را بیان مى‏کند و هم راهنما را.پشتوانه‏ى اصلى این استدلال، حکمت الهى و لغو و عبث نبودن اصل آفرینش است.(۱۶)
پیش فرض‏هامهم‏ترین مطلب قاعده‏ى لطف، توضیح و اثبات پیش فرض‏هاى این قاعده است که در سایه‏ى آن شبهات زیادى رفع مى‏شود.۱-اثبات وجود خداوند و وحدانیّت او براى بحث لطف، مفروض و مسلّم است و گرنه نوبت به تکلیف و بعثت نمى‏رسد. )این موضوع، مورد اتفّاق تمام مذاهب است).۲-خداوند، در تمام کارهایش، از جمله آفرینش انسان‏ها، هدف و غرض دارد، وگر نه کارهایش لغو و عبث مى‏شود و همین‏طور نقض غرض و این، هر دو قبیح است و چون خداوند، بى‏نیاز مطلق و داراى علم مطلق است، هیچ گاه کار قبیح انجام نمى‏دهد.(۱۷)اصل این پیش فرض و این که بعثت و معرّفى پیشوا، لطف است، مورد قبول اکثر مذاهب کلامى حتّى بزرگان اشاعره است(۱۸)، منتها اشاعره مى‏گویند، اگر خداوند ، این امور را انجام نداد ، کار قبیحى انجام نداده است(۱۹).نتیجه‏ى کلام شان، این است که انجام دادن لطف بر خداوند، حتمى و لازم نیست و عقل ناقص انسانى هیچ‏گاه حق ندارد بر خداوند حکم کند و انجام کارى را بر او واجب کند، لکن، با جواب منطقى که از مبانى مورد قبول خود آنها استفاده شده، اشاعره نیز چاره‏اى جز پذیرش کامل این پیش فرض را ندارند جواب سخن آنان، این است که این جا، وجوب و باید، از نوع واجب فقهى نیست تا براى کسى تکلیف مشخص شود و عقل ما، حاکم، و خداى سبحان، محکوم شود، بلکه از نوع وجوب هستى‏شناسى و فلسفه و کلام است؛ یعنى، »وجوب عنه« است و نه «علیه».به عبارت دیگر، مناسبت ذات و صفات خدا با افعال‏اش، این است که هرگز، کار بیهوده و قبیح انجام نمى‏دهد(۲۰) و اشاعره. صفات جمال و جلال خداوند، از جمله غنى و علم و حکمت او را قبول دارند.۳-هدف و غرض از آفرینش انسان، رسیدن به کمال و سعادت است و این مهم، در گرو تشریع برنامه و معرّفى پیشوا و رهبر معصوم و الهى است بعثت و امامت. اثبات این پیش فرض نیز راه‏هاى متعدّدى دارد که این جا، از راه جامعه شناختى و انسان شناختى، استفاده مى‏شود.بیان یکم – انسان، موجود مدنى و اجتماعى – بالطبع یا بالعرض – است و بدون تشکیل اجتماع، ادامه‏ى زندگى براى‏اش مشکل است و چه بسا به نابودى‏اش بینجامد. پس در تداوم هستى خود، محتاج تشکیل اجتماع است.(۲۱) شکل‏گیرى یک اجتماع صالح و سالم و ماندگار، مثل سایر پدیده‏ها، محتاج به علّت‏هاى چهارگانه است. علّت مادّى، خود افراد بشر است. انسان، اجتماع را به خاطر بهره‏بردارى و استخدام و تداوم حیات خود انتخاب کرده است و همه مى‏خواهند بهتر و بیش‏تر از دیگران استفاده کنند. این، به برخورد منافع و پراکندگى مى‏انجامد. به خاطر رهایى ازین مشکل، بشر، محتاج قانونى جامع و کامل است که تأمین کننده‏ى منافع همه باشد. علّت صورى وابستگى‏هاى نژادى طبقاتى، خودخواهى،… به اضافه‏ى جهالت به هدف و سرانجام زندگى دنیایى انسان‏ها و جهالت به راه‏هاى رسیدن به آن اهداف عالى )علّت غایى( بى کفایتى انسان را در ترسیم یک قانون و برنامه‏ى جامع آشکار مى‏کند.تجربه‏ى عینى و تاریخى، گواه بر این مطلب است. پس براى حفظ نوع بشر، اجتماع لازم است و براى حفظ اجتماع، برنامه‏ى کامل نیاز است و از آن جا که خداوند لطیف است، باید این قانون را براى بشر بفرستد که مطابق نیاز معنوى و مادّى و اجتماعى‏اش در هر دوره‏اى باشد تا بشر به حدّى از کمال برسد که آخرین برنامه را دریافت کند )علت صورى تمام مى‏شود).آیا این سه عنصر کفایت مى‏کند؟ مسلّماً، این طور نیست هر شریعت و برنامه و آیین اجتماعى و فردى، به ناظم، به عنوان عنصر فاعلى احتیاج دارد؛ زیرا، قانون که وجود لفظى یا کتبى تفکّرى خاص است، توان تأثیر در ایجاد روابط خارجى را ندارد و حتماً یک موجود عینى توان‏مند لازم است که مسئول تعلیم و حفظ و اِعمال آن باشد. قهراً، او، باید از سنخ خود آحاد جامعه باشد تا در متن آنان به سر برد و از اوضاع آنان آگاه باشد و در دسترس همگان باشد تا در فهم قانون و رفع مشکلات و رسیدن به رشد و کمال و هدف غایى به او مراجعه کنند.این ضرورت، ویژه‏ى یک نسل و یک برهه نیست، بلکه احتیاج مستمر در طول زمان است، پس لطف الهى باید به این نیاز پاسخ گوید. به همان دلیل که افراد عادى شر. توان تدوین قانون و برنامه‏ى جامع را ندارند، توان تفسیر کامل و اجرا و ساماندهى و پرورش نفوس انسان‏ها را هم ندارند. بنابراین، پیشوا و عامل فاعلى باید داراى علم و احاطه‏ى کامل باشد و از هر گونه خطا بر حذر باشد و اصولاً، کسى، او را معرفى کرده باشد که خودِ برنامه را هم فرستاده است.مطالعه‏ى تعالیم و احکام و اهداف یک برنامه، معرّفى کننده‏ى مجرى آن خواهد بود، یعنى، مناسبت میان علّتِ صورى و غایى با علّت فاعلى، حکم مى‏کند که علّت فاعلى هم از جانب همان مبدئى باشد که صورت و غایت را فرستاده است.(۲۲)بیان دوم – در این بیان، با سه مقدّمه، به ضرورت پیشوا و امام مى‏رسیم.آفرینش – که کار خداى حکیم است – هدف‏مند است. پیدایش انسان، با هدف است و هدف آن، رسیدن به کمال است. رسیدن به کمال، در گرو شناخت راه و راهنما و هدف است.عقل، توان شناخت کامل را ندارد؛ چون، احاطه بر تمام جوانب مادّى و معنوى و اجتماعى انسان‏ها، ممکن نیست. روند تغییرات حقوقى و قانونى در طول تاریخ بشر و نارسایى قوانین فعلى، بهترین گواه بر این ادّعا است.پس نتیجه مى‏شود که حکمت خدا، اقتضا دارد که پیشواى همراه با قانون جامع، براى انسان‏ها فرستاده شود و گرنه نقض غرض مى‏شود و انسان‏ها به کمال مطلوب نمى‏رسند.(۲۳)
لطف مقرّبلطف مقرّب، عبارت است از امورى که خداوند براى بندگان انجام مى‏دهد و در سایه‏ى آن، هدف و غرض از تکلیف بر آورده مى‏شود، به گونه‏اى که اگر این امور انجام نمى‏شد، امتثال و اطاعت براى عدّه‏ى زیادى مسیور نبود.(۲۴)برخى از نمونه‏ها و مصادیق این نوع لطف، وعده‏ى‏بهشت به نیکوکاران و عذاب جهنم براى بدکاران و نعمت‏ها و سختى‏ها به عنوان ابتلا و امر به معروف و نهى از منکر و… است.این نوع لطف، مکلّف را به سوى انجام دادن دستور الهى نزدیک‏تر و از سرکشى به دور مى‏دارد. این لطف، مرتبه‏اش، بعد از اثبات تکلیف است، امّا لطف محصّل، خود، محقّق و مثبت تکلیف شرعى بود.علّامه‏ى حلّى، لطف مقرّب را این گونه تعریف مى‏کنند:لطف مقرّب، عبارت است از: هر آن چه در دور ساختن بندگان از معصیّت و نزدیک ساختن ایشان به طاعت، مؤثر است، ولى در قدرت دهى آنان بر انجام دادن تکالیف، مدخلیّتى ندارد و اختیار را نیز از آنان سلب نمى‏کند.(۲۵)با قید نخست، یعنى مدخلیت نداشتن در قدرت دهى بر اصل طاعت و انجام دادن تکلیف، لطف محصلّ از تعریف خارج شد و با قید دوم، یعنى، مکلّف را تا سر حد اجبار و سلب اختیار وادار نکند، این نکته را بیان مى‏کند که انجام دادن لطف، منافى اختیار انسان که ملاک صحّت تکلیف است، نیست.(۲۶)این نوع لطف، مورد بحث و مناقشه‏ى علماى کلام است.(۲۷) گروهى معتقدند که انجام دادن این امور بر خداوند سبحان واجب است تا موجب عبث و بیهودگى در تشریع تکلیف نشود. آنان، شرایط و مرزهایى براى این لطف بیان کرده‏اند. گروهى دیگر، به خاطر انکار اصل هدف‏دار بودن افعال خدا و یا به خاطر پاسخ نیافتن بعضى از اشکالاتى که بر مصادیق این لطف وارد است، اقدام به انکار و نفى وجوب آن کرده‏اند.
تفاوت لطف مقرّب و محصّللطف محصّل، اگر نباشد، اصلاً، تکلیف شرعى و بعثت و پیشوا و راهنما نخواهد بود، یعنى، اصل وجود تکلیف شرعى محقّق نمى‏شود، امّا اگر لطف مقرّب نباشد، تکلیف و بعثت و نصب پیشوا و راهنما هست و چه بسا در مورد بعضى اشخاص، تکلیف هم امتثال شود، امّا نوع مردم، امتثال تکلیف نخواهند کرد. مثلاً اگر وعد و وعید نباشد، بندگان، توانایى بر انجام دادن دستورهاى الهى را دارند؛ چون، در سایه‏ى لطف محصّل، شریعت و راهنما معرفى شده است، لکن اکثر مردمان تا تشویق و تنبیهى نباشد، کم‏تر سراغ اطاعت و فرمانبردارى مى‏روند.مقبولیّت لطف محصلّ، همگانى‏تر از لطف مقرّب است؛ زیرا، تمام کسانى که به هدف‏مندى افعال خداوند معتقد هستند، وجوب لطف به معناى بیان تکلیف و بعثت (پیشواى الهى) را قبول دارند.
طرح برهان لطف مقرّب و امامتلطف مقرّب که جایگاه و مرتبه‏اش بعد از تحقّق و اثبات اصل تکلیف است، براى اثبات ضرورت پیشوا و رهبر الهى نیز کارآیى دارد. اکثر دانشمندان کلام، مسئله‏ى امامت را در زمره‏ى مصادیق لطف مقرّب بحث کرده‏اند. اگر دایره‏ى مفهوم تکلیف، اعم از تکالیف عقلى و شرعى معرّفى شود، بیان اصل تکالیف شرعى هم از مصادیق لطف مقرّب به شمار مى‏آید؛ زیرا، وقتى عقل، آفرینش را به مبدأ واحد و علیم و حکیم و… مستند کرد، به این نتیجه مى‏رسد که انسان در برابر خداوند و مخلوقات‏اش وظایف و تکالیفى دارد، مانند شکر منعم، پاسخ نیکى را نیکى دادن، زشتى ظلم و خوبى عدل، و این جا، اگر خداوند تکالیف و احکامى را تشریع و بر بندگان واجب گرداند، قسمتى از این تکالیف مؤیّد و مؤکّد تکالیف عقلى‏اند و موجب مى‏شود، بندگان به انجام دادن تکالیف عقلى، نزدیک‏تر و از ترک و اهمال در آن‏ها دورتر گردند، و این، همان حقیقت لطف و معناى سخن دانشمندان است که: »التکالیف السمعیّه الطاف فی التکالیف العقلیه.(۲۸)به هر حال، اثبات ضرورت امامت، این گونه مى‏شود که حالا که خداوند، تکالیفى را بر بندگان واجب کرده است، هدف و غرض امتثال، اطاعت و پیروى است تا انسان‏ها در سایه‏ى آن، به کمال و سعادت مطلوب برسند. حالا اگر این مهم (امتثال) بدون انجام دادن امورى از جانب خداوند (مثل نصب امام معصوم، وعد و وعید و…) محقّق نمى‏شود، خداى حکیم، حتماً، این امور را انجام مى‏دهد تا نقض غرض در تکلیف لازم نیاید.(۲۹)اکثر دانشمندان بزرگ کلامى، مثال جالبى مى‏آورند. آنان مى‏گویند، هر گاه، کسى، غذایى آماده کند و هدف و غرض‏اش دعوت افرادى باشد، به آنان پیغام بدهد و با این که مى‏داند آنان آدرس ندارند، براى شان راهنما و یا آدرس نفرستد، مسلماً، او را محکوم به کار عبث و بیهوده مى‏کنند.(۳۰)
چند پیش فرض مهم این برهان۱- هدف و غرض اصلى خداوند از تشریع تکالیف، اطاعت و پیروى و امتثال بندگان است، نه این که هدف، صرفاً، بیان تکالیف باشد، و لو عدّه‏ى اندکى، مثل اولیا که بدون وعد، وعید و یا نصب امام امتثال مى‏کنند، عمل کنند و یا اصلاً، هدف، امتحان باشد که در این صورت. اگر خداوند از لطف دریغ کند، هیچ نقض غرضى لازم نمى‏آید.عقل سلیم حکم مى‏کند که پیمودن راه کمال و رسیدن به سعادتِ مقصود، با عمل و پیروى از برنامه‏هایى است که عقل و شرع آن‏ها را بیان کرده‏اند و چون این هدف، مربوط به نوع انسان است، پس حالا که نوع انسان، بدون لطف الهى به آن نمى‏رسد، انجام دادن این لطف واجب است.علاوه بر این، چون مرتبه‏ى لطف مقرّب. بعد از اثبات اصل شریعت و وحى است، مراد و مقصود شارع از تشریع احکام‏اش را از مطالعه‏ى قرآن کریم هم مى‏شود به دست آورد. قرآن، در موارد متعدّد. این مضمون را بیان مى‏کند که اگر خداوند، دستورى داده و یا لطفى کرده و یا ضررى را متوجه انسان‏ها کرده، هدف، انجام دادن دستورها بوده است تا در سایه‏ى آن، به کمال مطلوب برسند. در این جا، به ذکر چند نمونه از آیات بسنده مى‏شود:« وبلوناهم بالحسنات والسیئات لعلّهم یرجعون»(۳۱)آیت الله سبحانى مى‏فرمایند، مراد از حسنات و سیئات، نعمتها و ضررهاى دنیایى بوده و هدف از این ابتلا، وادار کردن آنان به حق مدارى و اطاعت است.(۳۲)« وما أرسلنا فى قریه من نبىّ إلّا أخذنا أهلها بالبأساء والضرّاء لعلهم یضرّعون»(۳۳)در این آیه، به هر دو قسم از لطف اشاره شده است. مفاد آیه‏ى کریمه این مى‏شود که خداوند، پیامبران را براى ابلاغ تکالیف و ارشاد بندگان، به سوى کمال فرستاده (لطف محصّل) منتها چون رفاه‏طلبى و سستى و فرو رفتن به نعمت‏هاى دنیایى، مى‏تواند سبب سرکشى و بى‏خبرى انسان از هدف خلقت و اجابت درخواست انبیا شود، حکمت الهى اقتضا مى‏کند تا آنان را گرفتار سختى‏ها کند تا به سوى اوامر الهى برگردند.(۳۴) چون هدف اصلى، انجام دادن دستورهاى الهى بوده، انبیا، صرفاً، به اقامه‏ى حجّت و برهان اکتفا نکرده‏اند، بلکه اقدام به نمایش معجزات و بشارت نیکوکاران و ترسانیدن بدکاران مى‏کردند – «رسلاً مبشرین ومنذرین»(۳۵) – و این امور، در گرایش مردم به اطاعت و دورى گزیدن از معصیّت، دخالت دارد.(۳۶)۲- نصب امام از مصادیق لطف مقرّب نیز هست، این پیش فرض، با توجّه به تعریف مقام امامت و وظایف و اوصاف، آن کاملاً روشن و قابل قبول است. مرتبه‏ى امامت، نزدیک به مرتبه‏ى نبوّت است، با این فرق که پیامبر، مؤسّس تکالیف شرعى است و امام، حافظ و پاسدار آن به نیابت از پیامبر(۳۷).شکى نیست که حفاظت از قوانین و سایر وظایف امام که قبلاً یادآورى شد، انسان‏ها را به سوى پیروى از دستور نزدیک مى‏کند و از سرکشى بر کنار مى‏دارد. این مسئله، نزد عقلا، معلوم است که هر گاه جامعه، رییسى داشته باشد که آنان را از تجاوز و نزاع باز دارد و به صلاح و عدل و انصاف وادارد، چنین جامعه‏اى، به صلاح نزدیک و از فساد تباهى به دور است.(۳۸) حالا اگر چنین رییسى، از جانب خدا و معصوم هم باشد، دیگر جاى تردید در لطف بودن آن نمى‏ماند.۳- تا این جا، پذیرفته شد که خداوند، در کارهایش هدف دارد و غرض از تکلیف، عمل به دستور و رسیدن به سعادت است و لطف به معناى هر کارى که مقرّب بندگان به طاعت است، در حوزه‏ى اختیار او است، لکن این مقدار کفایت نمى‏کند مگر حکم کنیم، فلان کار (مثلاً امامت) حتماً مقرّب است و هیچ‏گونه صارف و مانع و مزاحم و مفسده‏ى جانبى ندارد؛ زیرا، اندیشه و عقل بشرى، ناتوان از آن است که در گستره‏ى هستى، چنین حکمى براند. این جا است که به بیان پیش فرض سوم مى‏رسیم؛ یعنى، نصب پیشوا و امام معصوم الهى، هیچ‏گونه مفسده و مزاحمى ندارد.در مقام تحلیل باید گفت، منکر این پیش فرض، در حقیقت، اصل وجوب لطف را قبول دارد، منتها مى‏گوید، احراز مصادیق بدون مزاحم و مفسده، باید آشکار شود.حل این مشکل نیز با توجّه به حد و مرز لطف محصّل و مقرّب، ساده است. اگر مورد، داخل در مصادیق لطف محصّل باشد، برهان مفاد لطف محصّل بر گرفته از دلایل حکما، متکّلمان، جامعه‏شناسان بود. مطالعه‏ى ساختمان انسان، دلالت بر ضرورت لطف محصّل داشت که با بیانات قبل، جایى براى این تردید نمى‏ماند که مثلاً تشریع یا معرّفى پیشواى الهى، مبتلا به معارض باشد.اگر مورد، داخل در مصادیق لطف مقرّب باشد، چون مرتبه‏ى برهان لطف مقرّب، بعد از اثبات اصل تشریع و بعثت و وحى است، از طریق برهان انّى، حکم مى‏شود که چون شارع مقدّس، این لطف را انجام داده، پس حتماً خالى از جهات مفسده بوده است.در سایه‏ى بحث و بررسى مبادى و پیش‏فرضهاى مهم قاعده‏ى لطف، اشکالات عمده‏ى دفع شدند و یا اصلاً زمینه‏ى طرح ندارند، لذا نیازى به طرح و ارزیابى آنها نیست و نتیجه‏ى نهایى این مى‏شود که برهان لطف هم‏چنان یکى از براهین مورد پذیرش، پویا و با پشتوانه‏ى عقلى و نقلى مى‏باشد.ادامه دارد …
 

 

http://shiastudies.com

رویکرد عقلی بر ضرورت وجود امام (۱). رویکرد عقلی بر ضرورت وجود امام (۱). رویکرد عقلی بر ضرورت وجود امام (۱). رویکرد عقلی بر ضرورت وجود امام (۱). رویکرد عقلی بر ضرورت وجود امام (۱). رویکرد عقلی بر ضرورت وجود امام (۱). رویکرد عقلی بر ضرورت وجود امام (۱). رویکرد عقلی بر ضرورت وجود امام (۱). رویکرد عقلی بر ضرورت وجود امام (۱). رویکرد عقلی بر ضرورت وجود امام (۱). رویکرد عقلی بر ضرورت وجود امام (۱). رویکرد عقلی بر ضرورت وجود امام (۱). رویکرد عقلی بر ضرورت وجود امام (۱). رویکرد عقلی بر ضرورت وجود امام (۱). رویکرد عقلی بر ضرورت وجود امام (۱). رویکرد عقلی بر ضرورت وجود امام (۱). رویکرد عقلی بر ضرورت وجود امام (۱). رویکرد عقلی بر ضرورت وجود امام (۱). رویکرد عقلی بر ضرورت وجود امام (۱). رویکرد عقلی بر ضرورت وجود امام (۱). رویکرد عقلی بر ضرورت وجود امام (۱). رویکرد عقلی بر ضرورت وجود امام (۱). رویکرد عقلی بر ضرورت وجود امام (۱). رویکرد عقلی بر ضرورت وجود امام (۱). رویکرد عقلی بر ضرورت وجود امام (۱). رویکرد عقلی بر ضرورت وجود امام (۱). رویکرد عقلی بر ضرورت وجود امام (۱). رویکرد عقلی بر ضرورت وجود امام (۱)

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.