صفحه اصلی > مرکز اطلاعات > پایگاه مقالات > شیعه شناسی > رجعت > اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل
تاریخ انتشار : ۲۷ دی ۱۳۹۷


اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل

 

مقدمه

یکی از مباحثی که از دیر باز در کلام اسلامی مطرح بوده وهست مسئله رجعت یعنی همان بازگشت مردگان به دنیا پس از ظهور حضرت حجت و پیش از قیامت است،بحث رجعت نیز مانند دیگر مباحث کلامی موافقانی دارد و مخالفانی، شیعیان عقیده دارند که رجعت امری حتمی و غیر قابل انکاری میباشد وبرای اثبات مدعای خود دلائل مختلفی از قرآن روایات و حتی عقل بیان میکنند که در این نوشته این دلائل به صورت مختصر ارائه میگردد و در مقابل شیعیان قالب اهل تسنن قرار دارند که منکر رجعت بوده و حتی قائلین به رجعت را کافر میداننداگر فردی نگاهی اجمالی به آیات قرآن و روایات بیندازد و به مقایسه امر رجعت و مسئله بخث برانگیز و جنجالی معاد جسمانی بیندازد در میابد که آیات و روایات دال بر رجعت چه از حیث دلالت، چه از حیث سند و چه از نظر تعداد بسیار محکم تر، قطعی الصدورتر و بیشتر از آیات و روایاتی است که بر مسئله معاد جسمانی دلالت دارد با این وجود میبینم که برادران اهل سنت از یک طرف منکرین معاد جسمانی را کافر میدانند و از یک طرف هم قائلین به رجعت را کافر میدانند و این پارادکس و تناقض گوئی محض و فاحش است هرکس قائل به معاد جسمانی شد باید به طریق اولی مسئله رجعت برایش حل شده باشد و آن را بپذیرد زیرا هم از لحاظ نقل بالاتر و یقینی تر است و هم از لحاظ عقلی از مسئله معاد جسمانی نزدیک به ذهن است با این وجود اهل سنت منکر آن شدند در این نوشته درصدد هستیم که به حول وقوه الهی به بررسی مسئله رجعت از دیدگاه قرآن، روایات و عقل بپردازیمفصل اولبیان کلیات بحثبخش اول:تبیین موضوعبخش دوم:فلسفه تحقیقبخش سوم:ضرورت بحث از رجعتبخش چهارم:تعریف رجعتبخش پنجم:تاریخچه بحث پیرامون رجعتبخش ششم: نظر بزرگان پیرامون رجعت

بخش اول:

تبیین موضوع:

موضوع:اثبات رجعت از دیدگاه عقل ونقل

رجعت :درلغت به معنی بازگشتن است و به همین علت طلاقی را که زوج در آن حق بازگشت به زوجه را دارد طلاق رجعی گویند ودر اصطلاح عبارت است از بازگشت مردگان به این دنیا بعد از قیام حضرت مهدی (عج) و قبل از قیامت که این مسئله مورد اتفاق و اجماع علمای شیعه میباشد، لکن اهل سنت آن را انکار میکنند.در بخش سوم همین فصل معنای رجعت به تفصیل بیان خواهد شد. عقل : در لغت به معنی بستن و حبس کردن است ودر اصطلاح قوه ای است که انسان به وسیله آن خیر و شر و خوبی و بدی را از هم تمیز میدهد در اصل عقل حصاری است که هوای نفس را در بند کشیده و آن را محبوس مینماید راغب در مفردات در مورد معنای عقل چنین گفته است : العَقْل یقال للقوّه المتهیّئه لقبول العلم، و یقال للعلم الذی یستفیده الإنسان بتلک القوّه عَقْلٌ، عقل موهبتی است الهی که انسان بدون آن تفاوتی با حیوانات نخواهد داشت ، در بسیاری از آیات قرآن کریم از انسان خواسته شده است که در آیات الهی یه تعقل و تدبر بپردازد.أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فیهِ اخْتِلافاً کَثیرا (نساء،۸۲)أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها (محمد،۲۴)أَ فَمَنْ یَعْلَمُ أَنَّما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ کَمَنْ هُوَ أَعْمى‏ إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْباب (رعد،۱۹)وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما یَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُون‏ (عنکبوت،۴۳)أَ فَلَمْ یَسیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها (حج،۴۶)وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ أَ فَلا یَعْقِلُون‏ (یس،۱۸)عقل در روایات معصومین (ع) نیز جایگاه والائی دارد از امیر المؤمنین علیه السلام پرسیدند عقل چیست؟ فرمود(فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها):مرحوم سید عبد الحسین طیب اصفهانی در توضیح کلام امام (ع) چنین مینویسد: قلب مرکز توجّه روح انسانى و عقل بشرى است که در آیات و اخبار بسیار ذکر شده بخلاف امروزى‏ها که مرکز توجّه عقل را دماغ مى‏گیرند و غافل از این هستند که دماغ مرکز قوّه متخیّله است و قلب مرکز قوّه عاقله است و چون اینها روح مجرّدى قائل نیستند و همان قوه متخیّله که در بسیارى از حیوانات هم هست بتفاوت درجات و در انسان فرد اجلاى او هست تصوّر کردند و جز محسوسات چیزى را قبول ندارند نه ملائکه و نه جنّ و نه عالم ارواح و عالم انوار حتّى بسیارى منکر وجود حقّ هستند تمام را مستند به طبیعت مى‏دانند، و فرق این دو قوّه این است که عقل مدرک کلّیات است ومتخیّله مدرک جزئیّات است))(أطیب البیان فی تفسیر القرآن ج‏۹ص۱۲۰٫(طه، ۱۲۵)((مرحوم فیض رحمه اللَّه در کلمات مکنونه چنین روایت میکند:عربى از امیر المؤمنین علیه السّلام پرسید:اى مولاى من،عقل چیست(امیر علیه السّلام)فرمود:عقل جوهرى است دراک از جمیع جهات محیط بر اشیاء عارف بهر چیزى است قبل از وجودش و آن علت موجودات وغایت هر مطلبى است))(مخزن العرفان در تفسیر قرآن ج‏۱۴ص ۳۲۸)(( الکلینى بسنده عن محمد بن عبد الجبّار عن بعض أصحابنا رفعه الى ابى عبد اللّه (ع) قال قلت له ما العقل قال ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان قال قلت فالذی کان فی معاویه، قال تلک النکراء تلک الشیطنه و هی شبیهه بالعقل و لیست بالعقل))(التفسیر لکتاب الله المنیر ج‏۸ ص ۲۶۸ [سوره البینه(۹۸)(الآیات ۱ الى ۸) ص۲۳۲)نقل: و اما منظور از نقل همان آیات قرآن و روایات معصومین(ع) میباشد که بی نیاز از توضیح است.
بخش دوم:فلسفه تحقیق هرچند که در خصوص مسئله رجعت کتب مختلف گران سنگی از بزرگ علماء شیعه به رشته تحریر در آمده این نوشته در مقابل آن چون قطره ای در مقابل دریاست و مصداق بارز زیره به کرمان بردن است،اما از آنجائی که علما معمولا قلمشان معمولا فنی و مشکل است و درک آن برای عوام مردم سخت است این حقیر در صدد بر آمدم تا نوشته ای مختصر و با بیان ساده گرداوری نمایم تا مردمی که از کودکی مسئله رجعت را پذیرفته اند و آن را باور دارند شناخت اجمالی از آن پیدا کنند که عوام سخن عوام را بهتر می فهمد.
بخش سوم: ضرورت بحث رجعت اگر در روایات اهل سنت نظری بیفکنیم چند روایت میبینیم که فلان شخص گفته است:جابربن یزید جعفی هفتاد هزار حدیث از امام باقر نزدش بود که همه از پیامبر بود اما من حتی یک حدیث هم از او نقل نکردم زیرا او قائل به رجعت بود.در جائی که چنین دانشمندی را با این همه فضل و کمالات وبا این گنجینه نورانی حدیث که در سینه دارد به راحتی و تنها به این بهانه که وی قائل به رجعت بود کنار میگذارند آیا لازم نیست تحقیقی گسترده و همه جانبه در خصوص رجعت صورت گیرد تا گرد وغبار بی مهری معاندان را از چهره آن بزدایم ،علامه بزرگوار جناب شیخ حر عاملی در مقدمه کتاب الایقاض مطلبی در این خصوص بیان فرموده اند که آن را به صورت مختصرمحضرتان عرض مینمایم:یکی ازبزرگان این دوره درباره رجعتی که خدا به پیامبر وائمه(علیهم السلام)وعده داده کتابی نوشته و در آن مطالب عجیب و غریبی آورده که معلوم نیست از کجاست و این باعث تردید برخی از شیعیان و حتی انکار اصل اصل رجعت گشته است در حالی که اخباردراین زمینه درحد تواتر ودلائل عقلی ونقلی برامکان و وقوعش فراوان است.از این رو برادران از من خواستند من آنچه از روایا ت در اختیار دارم را گردآوری کنم و نظر به این که این عمل را کاری مهم بلکه واجب دیدم به منظور خیرخواهی مؤمنین و دفع شبهات بدین کار دست زدم .(۱)
بخش چهارم:تعریف رجعت تعریف لغوی رجعت عبارت است ازعود وبازگشتن درکتاب قاموس المصباح المنیر چنین آمده((رجع(یرجع)(رجعاً)و(رجوعاً)، و(الرجعه)بالفتح به معنی الرجوع وفلان یومن(بالرجعه)ای بالعود الی دنیا))(۲)اما معنی اصطلاحی عبارت است از اینکه خداوند متعال در آخرزمان همزمان با قیام حضرت مهدی (عج)پیامبر، ائمه و عده ای از بنگان صالح خود که اسوه ایمان و تقوی بوده اند وهمچنین عده ای از کفار ،مشرکین و منافقین را که اصل و اساس شرارت بوده اند را به دنیا باز میگرداند تا مومنین را پاداش دهد وبدکاران را عذاب نماید.شیخ مفید(رض)چنین میفرماید:خداوند متعال گروهی از اموات را باهمان چهره ای که داشته اند به دنیا بازمیگرداند،گروهی راعزیز وگروهی را ذلیل وخوار میگرداند واین هنگام قیام وظهور مهدی آل محمد(ع) محقق میگردد.(۳)البته کلمات دیگری نیز در معنی رجعت و بازگشت استفاده شده اند مانند (عود وکره) در کتاب قاموس قرآن پیرامون کلمه (عود)چنین آمده:عود :رجوع و برگشتن. راغب آنرا باز گشتن بعد از انصراف میداند آیات قرآن مؤیّد اوست زیرا محل استعمال آن در قرآن نوعا در بازگشت بشى‏ء اول است مثل(( وَ مَنْ عادَ فَیَنْتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ))(مائده،۹۵).هر که باز گردد خدا از وى انتقام میکشد.((وَ إِنْ عُدْتُمْ عُدْنا))(اسراء، ۸).اگر با فساد باز گردید بانتقام باز گردیم.ولى در مجمع ذیل آیه اول فرموده:عود بمعنى رجوع است،عیادت مریض برگشتن بسوى اوست براى استفسار حال، ترکه‏هاى سبز را عود گویند که پس از بریدن دوباره عود میکنند ، همچنین در مجمع البیان راجع به کلمه(الکره) اینچنین آمده است‏ [و الکره: الرجعه، و هی المره و الجمع کرات مثل مره و مرات و فی حدیث علی ع” أنه لصاحب الکرات و دوله الدول فالمعنى إما الافتخار فی الشجاعه و الرجوع إلى قتل الأعداء مره بعد مره أو إشاره إلى الرجعه زمان خروج صاحب الأمر ع، و یناسبه قوله” و دوله الدول” أی و أنا صاحب الدوله] (۴)
بخش پنجم:تاریخچه بحث رجعت: اگر بخواهیم تاریخچه خود رجعت را برسی کنیم باید آن را در ادیان قبل ازاسلام جست وجو کنیم،زردشتیان عقیده دارند که استروت اریا سوشینت پیروزگر با فریدون افراسیاب و کیخسرو می آیند که همگی ایشان مرده اند ، یهودیان عقیده دارند که موسی هارون را از روی حسد کشت و قائل به رجعت هارون شدند،و رجعت درمیان مسیحیان بیش از همه است به این دلیل که حضرت عیسی مردگان را به اذن خدا زنده میکرد وهمچنین درانجیل یوحنا داستان زنده شدن حضرت عیسی وعروج او به آسمان بیان شده(۵) ایشان عقیده دارند که حضرت عیسی برمیگردد و جهان را نجات میدهد.اما درخصوص تاریخجه اعتقاد به رجعت باید گفت که این اعتقاد از همان زمان حضرت رسول وجود داشته و اینچنین نیست که شیعه پس از عصر پیغمبر آن را ساخته باشد یا اینکه ساخته و پرداخت عبدالله سباء باشد که خود او ساخته وپرداخته ذهن برخی از دشمنان تشیع ودشمنان ائمه اطهار میباشد و یک فرد موهوم و خیالی بیش نیست.و اینچنین هم نیست که بگوئیم که این عقیده از یهود وارد تشیع شده است ودلیل ما بر این حرفها احادیثی است که در این زمینه از پیامبر و ائمه اطهار (ع) به صورت متواتر وارد شده است که جای هیچ شک وشبه ای باقی نمیگذارد احادیثی مانند حدیث دابه الارض که علامه مجلسی آن را در کتاب بحار الانوار نقل میکندو همچنین روایتی دیگر از امیرالمومنین در مورد زمان رجعت که در همان کتاب نقل شده است .مرحوم حسن ابن عبدالرزاق لاهیجی در کتاب رسائل فارسی خود در مورد تاریخچه اعتقاد به رجعت چنین مینویسد:((در صدراسلام در زمان ائمه حتی در زمان غیبت صغری و مدتها پس از آن اکثر طایفه شیعه از رجعت بی خبر بودند و یقین به آن نداشتند ودلیل آن این بود که اکثر احادیث به خاطر طغیان مخالفان و خفقان موجود وهم از جهت تقیه از اکثر علما و مؤمنین مخفی مانده بود ،تا اینکه در زمان حکومت صفویه وفراهم آمدن امن وآسایش این احادیث گردآوری شد و با متفق شدن علما اجماع مذهب شیعه فراهم شد))(۶)این حقیر با تمام احترامی که برای ایشان قائلم ولی باید عرض کنم که اگر منظور ایشان عوام از شیعه میباشد که بسیاری از مردم در تمام اعصار وحتی در این عصر از بسیاری از مسائل اعتقادی و غیر آن آگاهی ندارند لکن ضرری به آن بحث وارد نشده است اما اگر منظور ایشان این است که علما هم از این مسئله بی خبر بوده اند این سخن صحیح نیست زیرا بسیاری از این علما در باره رجعت در کتب حدیثی و کلامی خود قلم فرسائی کرده اند از از جمله دو کتاب از فضل ابن شاذان(م۲۶۰) که شیخ در فهرست ونجاشی در رجال خود آین دو کتاب را بیان کرده اند وکتاب بصائر الدرجات از عالم عظیم الشأن محمدبن حسن صفار، همچنین رئیس المحدثین محمد ابن علی ابن بابویه مشتهر به صدوق کتابی دارند به نام(الرجعه)و در کتاب اعتقادات و دیگر کتب به بحث رجعت اشاره کرده است ،وشیخ مفید در مسائل السرویه وتصحیح العتقاد سید مرتضی علم الهدی در رسائل شریف مرتضی ،علامه حلی در اثبات الرجعه و مفسرین بزرگی چون علی ابن ابراهیم قمی،شیخ طوسی در التبیان،طبرسی در جوامع الجامع ابو الفتوح رازی در روض الجنان و بسیاری دگر از علما و دانشمندان شیعه در این خصوص مطالب فراوانی بیان کرده اند که حتی برخی چون سید مرتضی ادعای اجماع کرده بر صحت رجعت.گویا جناب آقای لاهیجی فراموش کرده اند که در زمان حکومت آل بویه نیز نسبتاً امن وآسایش برای شیعیان فراهم شد واگر بنابر جمع آوری این احادیث بود آن زمان خیلی بهتر بود.
بخش ششم:نظر بزرگان شیعه پیرامون رجعت ۱)شیخ صدوق:((ابن بابویه میفرماید:اعتقاد ما در باب رجعت این است که بازگشت مردگان به دنیا حق است و حق تعالی در قرآن فرموده))(۷)سپس برای اثبات مدعای خود چندین آیه و حدیث بیان مینماید۲)شیخ مفید:امامیه بروجوب رجعت بسیاری از مردگان قبل از قیامت اتفاق نظر دارنداگر چه در چگونگی رجعت در میان آنها اختلاف است(۸)۳)نظر سید مرتضی:معنی رجعت این است که خداوند متعال،قومی را زنده میکند از کسانی که قبل از ظهور امام زمان(عج)مرده اند از شیعیانش،تا به فوز مباشرت در نصرت و طاعت و جنگ با دشمنان او نائل شوند این ثواب بزرگ از انها فوت نمیشود کسی هم جای آنها را نمیگیرد و خداوند ،قادر بر زنده کردن مردگان است.پس تعجب مخالفان بی معنا است(۹)۴)نظر شیخ طوسی:در این زمینه روایتهای متواتر وارد شده است، پس اعتقاد به رجعت واجب است(۱۰)(۱۱)۵)علامه مجلسی: رجعت مسئله ای است که شیعیان در تمام اعصار بالاتفاق بدان معتقد بوده اند و میان آنها همچون آفتاب نیمروز مشهور و معلوم بوده است چگونه در مطلبی که قریب دویست روایت بطور متواتر از چهل نفر از محدثین بزرگ وموثق و علمای اعلام در بیش از پنجاه کتاب آنها نقل شده تردید میکنید.اگر چنین مطلبی متواتر نباشد ،در چه چیز میتوان ادعای تواتر کرد.(۱۲)۶)علامه طباطبائى :روایات ائمه اهل بیت ع نسبت به اصل رجعت متواتر است، به حدى که مخالفین مساله رجعت از همان صدر اول این مساله را از مسلمات و مختصات شیعه دانسته‏اند، و تواتر با مناقشه و خدشه در تک تک احادیث باطل نمى‏شود، علاوه بر اینکه تعدادى از آیات قرآنى و روایات که در باب رجعت وارد شده دلالتش تام و قابل اعتماد است‏فصل دومبررسی رجعت از منظر عقل۱)رجعت امری است ممکن۲)رابطه رجعت و تناسخ۳)تبیین عقلانی بر ضرورت رجعت۴) وقوع رجعت در امم سابقه
بخش اول: رجعت امری است ممکن در خصوص مسئله رجعت آنچه علما ودانشمندان علم کلام و فلسفه میگویند این است که رجعت از نظر عقلی قابل اثبات نیست بلکه فقط میتوان امکان وقوع و جواز آن را ثابت کرد نه اصل وقوع آن را البته این بدین معنی نیست که پس حال که اصل وجود آن را عقل نمیتواند ثابت کند پس عدم وقوع آن را ثابت میکند. نه،بلکه در خصوص بحث رجعت و امور بی شمار دیگری شبیه آن مانند عالم برزخ ،شب اول قبر،سؤال نکیر ومنکر، معاد جسمانی و عقل فقط و فقط میتواند در دایره امکان آنها بحث کند.مثلا میگوید که رجعت اگر موجود شود هیچگونه محال عقلی پیش نمی آید بالعکس امری چون شریک الباری که وجودش مستلزم محالات عقلی فراوانی است که یکی از این محالات عقلی ظهور فساد در عالم است.یا محدود و متناهی شدن واجب الوجود است زیرا هریک از این دو نهایت است برای آن دیگری وحال آنکه ثابت کرده ایم که واجب الوجود نامتناهی است.از طرفی میگوید : نبودش هم مستلزم هیچ محال عقلی نمیشود بالعکس امری چون وجود واجب الوجود که اگر واجب الوجود موجود نبود هزاران محال عقلی به وجود می آمد .حال این سؤال پیش می آید که با تمام این صحبتها بالأخره کدام یک از این دو(یعنی وجود وعدم وجود)برای رجعت ضرورت پیدا میکند؟ که اگر وجود برایش ضرورت پیدا کند میشود واجب الوجود بالغیر و اگر عدم برایش ضرورت پیدا کند میشود ممتنع الوجود بالغیر.در پاسخ باید بگوئیم:همانطور گه گفته شد این بحث از دایره عقل خارج است و اثبات هر یک از آن دو ضرورت باید از طریق نقل صورت پذیرد یعنی از طریق آیات و روایات که در فصلهای آتی به بحث رجعت در آیات و روایات خواهیم پرداخت .واما در خصوص بحث امکان رجعت و اینکه چرا میگوئید رجعت امکان دارد ،این حقیر میگوید که آنجه در بالا گفته شد برای اثبات امکان رجعت کفایت میکند وآن اینکه هیچ یک از دو طرف وجود و عدم برای رجعت ضرورت ندارد و امکان هم چیزی بیش از این نیست مگر اینکه شما خلاف این را برای ما ثابت کنید.زیرا ضرورت نداشتن دلیل نمیخواهد بلکه این ضرورت داشتن و حمل ضرورت بر چیزی است که دلیل میخواهد.وطبق این قائده عقلی که بهترین دلیل بر امکان چیزی وقوع آن است ثابت میشود که رجعت نیز امکان دارد زیرا زیرا رجعت در امتهای سابق به وقوع پیوسته که در فصل بعدی به آن خواهیم پرداخت در مورد ضرورت وجود که هر دوی ما معتقدیم که وجود برای رجعت ضرورتی ندارد پس میماند ضرورت عدم که شما باید آن را ثابت کنید به عبارت دیگر باید ثابت کنید که وجود رجعت مستلزم یک محال عقلی میشود که برای فرار از این محال عقلی و دفع آن لازم است رجعت را کنار بگذاریم و حکم به امتناع امر رجعت بکنیم.
بخش دوم : رابطه رجعت و تناسخ البته ایشان در خصوص اثبات این موضوع دلائلی آورده اند که میتوان گفت که محکم ترین این دلائل این است که رجعت همان تناسخ است و تناسخ محال است، در نتیجه رجعت نیز محال است.باید بگوئیم که این قیاس کبرایش یقینی است و شکی در محال بودن تناسخ نیست اما صغرای آن جای بحث دارد و باید دید آیا رجعت همان تناسخ است که اگر باشد محال است ،یا جیزی غیر از تناسخ است جناب آقای محمد ثقفی تهرانی مؤلف تفسیر روان جاوید چنین میگوید:((بعقیده این بنده کسیکه بخواهد اثبات رجعت نماید باید جواب از برهان ابطال تناسخ بدهد یا ملتزم شود که رجعت بکیفیتى است که تناسخ لازم نمى‏آید چون عمده نظر منکران رجعت بلزوم تناسخ است و الا همه قائلند به آنکه ظواهر اخبار بلکه آیات دلالت بر رجعت دارد و اگر مانع عقلى نداشته باشد باید قبول کرد و منکر معاصر چندى قبل از نشر خبر انکارش در مجلس خصوصى که حقیر حضور داشتم طرح این شبهه را نمود و قدرى مباحثه کردیم گمان میکنم منشأ شبهه او هم همان دو برهان ابطال تناسخ است که در شرح منظومه متعرض شده و حق آنست که آن دو برهان در رجعت جارى نیست به این معنى که رجعت تناسخ نیست‏شبهه اول : آنکه بدن بمجرد آنکه قابل افاضه نفس شود چون بخل در مبدء فیاض نیست افاضه نفس باو میشود و اگر بخواهد نفس مستنسخه و بعبارت ساده تر روح از قالب جدا شده هم باو تعلق گیرد لازم مى‏آید یکنفر دو نفر شود چون شخصیت هر کس بنفس و روح او است و آن بدن یک روح بمجرد قابلیت پیدا کرد،حال اگر بخواهد روح دیگر هم در او دمیده شود دو روح پیدا میکند و دو نفر میشود با آنکه یکنفر است و جواب آن اینست که بمجرد قابلیت بدن دوباره همان روح جدا شده باو افاضه میشود نه غیر او و اگر گفته شود سنه اللّه جارى شده است که از خزانه غیب خود بقابل روح دهد میگوئیم این روح هم وقتى از قالب جدا شد داخل در خزانه غیب میشود و اگر گفته شود که این روح هیج الویتی بر دیگر ارواح موجوده در عالم غیب در سلسله طولیه نزولیه ندارد میگوئیم اولویت انس آنروح است باین بدن و این موجب شده است که خداوند در مقام رجعت آن روح را از بین سایر ارواح باین بدن اختصاص داده باشد. بعلاوه احاطه بتمام خصوصیات ومناسبات ارواح و اجساد براى ما مقدور نیست تا قطعا بگوئیم هیچ مرجحى از براى اختصاص این روح باین بدن نیست و چون معصوم خبر داده است لابد باید بگوئیم مرجحى موجود بوده و فعل خداوند گزاف نیست. بلى این برهان که جمهور حکما اقامه نموده‏اند که ابطال تناسخ است در محل خود تام است و آن آنستکه روح انسان بعد از مفارقت از بدن به بدن یکى از حیوانات تعلق بگیرد بطوریکه یک شخص در خارج هم‏ حیوان باشد هم انسان و این علاوه بر آنکه محال است بفرمایش صدوق کفر است چون موجب ابطال بهشت و دوزخ است .شبهه دوم : برهان صدر المتالهین است بر ابطال تناسخ و خلاصه آن اینست که نفس باید بتدریج کامل شود به تکمیل بدن و از قوه بفعل آید پس اگر نفس مستنسخه به بدن تعلق گیرد لازم آید یک شی‏ء هم بالقوه باشد هم بالفعل چون ترکیب روح و بدن ترکیب اتحادى است و ترکیب اتحادى طبیعى محال است بین دو چیز که یکى بالقوه است و دیگرى بالفعل حاصل شود،زیرا احکام احد المتحدین نسبت به دیگرى سارى و جارى است و جواب آنستکه این برهان در بدو امر صحیح است چون نفس جسمانیه الحدوث و روحانیه البقا است و بعد از تکمیل و رسیدن به فعلیت و جدا شدن به امر الهى یا عارضه دنیوى از قبیل کشته شدن و آجال معلقه مانعى ندارد که ثانیا(دوباره)به همان بدن تعلق گیرد چون هر دو فعلى هستند و اتحاد ما بالفعل و ما بالقوه لازم نمیآید و نیز مانعى ندارد که تعلق گیرد به بدن دیگرى که خداوند به ید قدرت خود خلق فرموده یا به بدنیکه خود آن نفس بحول و قوه الهى ایجاد کرده چنانچه این قسم از تناسخ را حکما هم قائل شده‏اند و تناسخ تمثلى نام نهاده‏اند و تمثل جبرئیل را بصورت دحیه کلبى از این قبیل میدانند و هر یک از این معانى در باب رجعت ممکن است و به مناسبت مقامات باید قائل شد چون کیفیت رجعت چنانچه اشاره شد معلوم نیست و شاید بشود گفت به امر خداوند پرده از چشم اهل عصر برداشته میشود که آنها را با بدن ملکوتى مشاهده مینمایند چنانچه این معنى بیکى از عرفاء معاصرین نسبت داده شده است ولى انصاف آنستکه این معنى خلاف ظاهر لفظ رجعت است و با ظواهر اخبار هم وفق ندارد در هر حال حق مطلب آنستکه در این باب از دو طرف افراط و تفریط شده است عدل و انصاف همان بود که عرض شد و چون مسئله عملى نیست بحث در آن زیادتر از این لزوم ندارد بهتر آنستکه وارد در مقصد اصلى شویم ظاهر آنستکه این عده همان اشخاص بودند که معذب به صاعقه شدند چنانچه در روایت احتجاج امیر المؤمنین بر ابن کوا تصریح شده و آنحضرت بترتیب آیات استدلال بر مقصود فرموده است و از روایت منقوله از حضرت رضا (ع) و تفسیر امام (ع) که در ذیل آیه قبل اشاره به آن شد معلوم میشود که این عده طولى نکشید که زنده شدند و در منهج یک شبانه روز تعیین نموده است در هر حال اینها قبل از تفرق بدن زنده شدند و این قبیل احیاء موتى ابدا اشکالى ندارد چون تقریبا مانند خواب سنگین و بیهوشى شدیدى است که بکلى حواس زائل میشود در خواب هم نفس از تدبیر ظاهر بدن دست برمیدارد و حیات بدن عبارت است از تعلق تدبیرى نفس بآن و باین جهت گفته‏اند خواب برادر مرگ است در قرآن هم اشاره به این معنى شده است که انشاء اللّه تعالى در محل خودش بیان خواهد شد و در خواب اسرار و دقائقى است که اگر کسى به آنها توجه نماید نمونه از عالم غیب بدست مى‏آورد))(۱۳)
بخش سوم: تبیین عقلانی رجعت چندی پیش در حال جست و جو در نرم افزار به سوی حقیقت بودم که به همین مطلب یعنی اثبات ضرورت رجعت از طریق عقل برخوردم که لازم دیدم آن مطلب را دراینجا بیاورم((برخی از بزرگان برای اثبات ضرورت رجعت به ادله‏ای عقلی تمسک کرده‏اند. اینک به برخی از آنها اشاره می‏کنیم))دلیل اول: قسر دائم یا اکثری محال است
تقریر دلیل الف. روح و نفس ناطقه، علاقه تام به بدن عنصری دارد و لذا هر گاه بعد از مرگ توجه آن به بدن طبیعی به نحو کامل حاصل شود، زندگی جدید ممکن استب. هر حقیقت، خاصیّت و اثری دارد، لذا پیامبر و امام دارای قوه تکمیل و تعلیم نسبت به جمیع بشر است تا روز قیامتج. در حکمت به اثبات رسیده که قسر دائمی یا اکثری محال است، یعنی هر طبیعت و حقیقتی، محال است که در هیچ وقت یا در اکثر اوقات از خاصیتش محروم گردد.نتیجه اینکه رجوع پیامبر و امامان‏علیهم السلام به دنیا از آنجا که در زمان حیاتشان نسبت به تعلیم عموم بشر به فعلیت نرسیده، ضروری است))(۱۴)این حقیر در مورد ضرورت عقلی رجعت بسیار تفکر نمودم و مطالبی نیز به ذهنم رسیده است وآن اثبات ضرورت رجعت از طریق فیض ورحمت نامتناهی حضرت حق میباشد که آن مطالب را محضر سروران گرامی عرض مینمایم و در مورد اینکه آیا این دلائل مورد پذیرش میباشد یاخیر قضاوت با خوانندگان عزیز میباشد:یکی از خواسته ها وآرزوهای بندگان صالح خدا از جمله پیامبران الهی همنشینی و مصاحبت با حضرت رسول در همین دنیا میباشد و کسی نمیتواند منکر آن بشود از طرفی فیض ورحمت بی کران الهی ایجاب میکند که خداوند کریم پاسخ این خواسته ایشان را بدهد والبته در همین دنیا واز آنجا که چنین مصاحبت و همنشینی تا کنون رخ نداده است پس لازم می آید در آینده این اتفاق رخ دهد واینکه هر دو گروه ایشان از دنیا رفته اند مانع از جریان فیض الهی نمیشود زیرا زنده کردن مردگان در حیطه قدرت الهی بوده و خلاف حکمت الهی نمی باشد ومستلزم محال هم نیست پس با توجه به فیاض علی الاطلاق بودن خداوند عدم اعطاء چنین لطفی از جانب خدا مساوی بخل خدا میباشد که بخل در خدا راه ندارد. ممکن است کسی اشکال کند که صرف آرزوی چیزی مستلزم اعطاء آن چیز از جانب خدا نیست .میگوئیم این سخن در صورتی صحیح است که آن خواسته یا غیر شرعی باشد یا چیزی مانع از استجابت آن شود،و حال آنکه آرزوی همنشینی با پیامبر و ائمه اطهار زیباترین و با ازرشترین خواسته هر فرد مؤمن و با ایمانی میباشد و اگر این آرزو از سمیم قلب باشد،حتی شک در استجابت آن از جانب خدا توهین به فضل و کرم بی انتهای حضرت باری میباشد.باز اگراشکال شود که خدا بهتر از آن که همان مصاحبت با پیامبر در جنت است را در عالم قیامت به آنها اعطا میکند. و اعطاء آن در این دنیا ضرورتی ندارد.در پاسخ میگوئیم اعطاء یک نعمت در قیامت دلیل نمیشود که انسان از داشتن مشابه آن نعمت در این دنیا محروم گردد ،و می بینیم خداوند در قرآن وعده نعمات فراوانی را به بهشتیان داده است ومثل آنها را نیز در این دنیا به ایشان داده است مانند( حور العین)
بخش چهارم وقوع رجعت در امم سابقه (به نقل از قرآن)الف) اخذتکم الصاعقه (بقره/۵۵و۵۶)ب) داستان مقتول بنی اسرائیل (بقره/۷۲و۷۳)ج)زنده شدن هزاران نفر به دعای حضرت حزقیل (بقره/۲۴۲)د) زنده شدن حضرت عزیر (بقره/۲۵۹)ه) زنده شدن پرندگان به دست حضرت ابراهیم (بقره/۲۶۰)و) زنده شدن فرزندان حضرت ایوب (انبیاء/۸۴)یکی از مباحث مهم مسئله رجعت وقوع رجعت در امتهای پیشین میباشد که این امر نتیجه ای بسیار مهم دارد و آن رد محال و ممتنع بودن مسئله رجعت و اثبات جواز وامکان رجعت در امت اسلام میباشد زیرا جیزی که در گذشته ممکن و جائز بوده و از ان بالاتر حتی به وقوع هم پیوسته است محال و دور از عقل است که کسی قائل به محال و ممتنع بودن آن در زمان حال یا آینده باشد.زیرا در این صورت یا باید در قدرت فاعل آن شک کنند بدین معنا که بگویند آن کسی که قبلا این کار را انجام داده است دیگر قدرت براین کار را ندارد که این حرف از منکرین رجعت بعید است،زیرا فاعل هر دوی آنها حضرت باری میباشد یعنی آن کسی که در گذشته مردگان را زنده کرد وبه این دنیا باز گرداند خداوند بود وآن کسی هم که در آینده این کار را میکند خداوند است و منکرین رجعت که قالبا برادران اهل سنت می باشند با توجه به آنچه در مسئله توحید افعالی می گویند و حتی ما را به خاطر اینکه قائل به اختیار داشتن انسان در طول اراده الهی می باشیم کافر و مشرک میدانند گفتن چنین حرفی از ایشان بعید است یا باید علت این محال بودن را قابلیت قابل بدانند نه فاعلیت فاعل که دراین صورت با انقلاب در ذات مواجه می شویم یعنی چیزی که ذاتا ممکن الوجود بوده تغیری درآن حاصل شود و ممتنع الوجود شود که من گمان نمیکنم بتوان چنین نسبتی را به مخالفان و منکران رجعت داد.یا اینکه ایشان باید در اصل وقوع رجعت در امتهای پیشین خدشه وارد کنند ، که چنین حرفی را یقینن نمیزنند زیرا رجعت در امم سابقه در آیات قرآن به طور واضح و غیر قابل تأویل و تفسیر بیان شده و التزام ایشان به کلام الله مجید آنقدر زیاد است که شعار حسبنا کتاب الله سردادند به نحوی که حتی خود را از سرچشمه زلال علم الهی یعنی ائمه اطهار (سلام الله علیهم اجمعین)بی نیاز دیدند.وحال معنی ندارد که بگوئیم چنین فردی با چنین اعتقادی منکر آیات قران شود.پس چاره ای برای ایشان باقی نمی ماند جز اینکه معتقد به امکان رجعت در امت اسلام شود .از آنجائی که بحث زنده شدن مردگان در امم سابقه تنها میتواند امکان رجعت را ثابت کند لذا ما آن را در بحث اثبات عقلی رجعت آوردیم و این مسئله که آیا چنین امری به وقوع خواهد پیوست یا نه درمقاله بعدی به آن خواهیم پرداخت.در اینجا برخی از آیات قرآن که دلالت بر رجعت در امتهای پیشین دارد را به همراه تفسیر برخی از علماء شیعه وسنی محضرتان عرض مینمایم .
الف) اخذتکم الصاعقه اولین آیاتی که درآنها از زنده شدن مردگان وبازگشت ایشان به دنیا در امم سالفه سخن به میان آمده آیات۵۵ و۵۶ سوره بقره میباشد((وَ إِذْ قُلْتُمْ یَامُوسىَ‏ لَن نُّؤْمِنَ لَکَ حَتىَ‏ نَرَى اللَّهَ جَهْرَهً فَأَخَذَتْکُمُ الصَّاعِقَهُ وَ أَنتُمْ تَنظُرُونَ))(۱۵)و آن هنگام را که گفتید:اى موسى، ما تا خدا را به آشکارا نبینیم به تو ایمان نمى‏آوریم. و هم چنان که مى‏نگریستید صاعقه شما را فرو گرفت .((ثمُ‏َّ بَعَثْنَاکُم مِّن بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ))(۱۶)و شما را پس از مردن زنده ساختیم، شاید سپاسگزار شوید .رشیدالدین میبدی در کتاب کشف الاسرار وعده الابرار در تفسیر آیات فوق چنین نوشته است((مفسران گفته اند آنگه که موسی از طور باز آمد خشمناک شد بر قوم خویش به پرستیدن گوساله واز خشم لوحها را که در آن تورات نبشتهبود بیوکند و با برادر وباسامری سخن درشت گفت آنکه گوساله را بسوخت و بر روی آب بپراکند پس موسی بیارمید و خشم وی باز نشست چنانکه رب العالمین فرمود ((فلما سکت عن موسی الغضب اخذ الالواح))(۱۷)وموسی آن لوحها برداشت و راهنمونی و بخشایش حق که درآنها بود، ایشان را بیان کرد و گفت :من با الله سخن گفتم و از وی سخن شنیدم. ایشان گفتند((لن نؤمن لک حتی نری الله جهرهً))،استوار نداریم تو را کهالله سخن گفت با تو،تا آن گه که الله را ببینیم تا گواهی دهد ترا بدانکه میگوئی، موسی از ایشان به حق نالید،گفت: خداوندا تو خود داناتری که ایشان چه میگویند.رب العالمین گفت:ادعهم الی الطور ،ایشان را به طور خواند – فختار منهم سبعین رجلاً – موسی هفتاد مرد را برگزید وایشان را روزه وطهارت وغسل فرمود و پاکی جامه،پس ایشان را به طور برد گفتند:ای موسی خواهیم تا سخن خداوند خویش بشنویم،موسی گفت بر جای خود میباشید تا میغ در کوه گیرد ونداءحق شنوید و آنگه نزدیک شوید و به سجود در افتید.پس موسی به کوه یر آمد وحجابی پیدا شد میان ایشان و میان موسی تا موسی را نببینند،که موسی هرآنگه که با حق سخن گفتی نوری بر وی تافتی که هیچکس از آدمیان طاقت نداشت که در وی نگریستی.چون خداوند با موسی سخن در گرفت ایشان به سجود افتادند و کلام حق بشنیودندو امر ونهی وی دانستند واز حق شنیدند که گفت(( انا الله ربکم لا اله الا انا الحی والقیوم لا اله الا انا ذو بکهٍ اخرجتکم من ارض مصرفاعبدونی ولا نعبدو غیری)) پس چون موسی از مناجات فارغ شد با نزدیک ایشان آمد،ایشان گفتند:یا موسی لن نؤمن لک حتی نری الله جهرهً در آن حال بگرفت ایشان را ساعقه چنانک الله گفت((فاخذتکم الصاعقهوانتمتنظرون))(۱۸)((ثم بعثناکم من بعد موتکم))(۱۹) موسی چون دید آن قوم را فزع زده و جان داده گریستن درگرفت و زاری میکرد و میگفت:ماذا اقول لبنی اسرائیل؟آنگه از سر ضجرت گفت:اگر خواستی تو ایشان را هلاک کنی هم در خانه هایشان بمیراندی،می هلاک کنی ما را به آچه نادانی چند کردند ازما – منظور گوساله پرستی است-پس رب العزه ایشان را یک یک زنده کرد و در یکدیگر مینگریستند آنگه که زنده میشدند مفسران گفته اند :که این، مرگ عبرت بود نه مرگ فنا))(۲۰)برخی از مفسرین خواسته اند بگونه ای در دلالت این آیات بر رجعت اموات در امم سابقه اشکال کنند و آن اینکه موت در این آیه را به معنی بیهوشی گرفته اند نه به معنی مرگ.اما باید در پاسخ ایشان بگوئیم که خداوند در این آیه فرموده است((اخذتکم الصاعقه)) حال شما پاسخ بدهید اگر کسی را صاعقه در بر بگیرد،چه اتفاقی برایش رخ میدهد آیا فقط بیهوش میشود.آیا جز یک تکه زغال سوخته چیزی برایش باقی میماند .آنهم صاعقه ای که خداوند برای نمایش قدرت خود بر آنها فرود آورد که حتی حضرت موسی کلیم الله با دیدن آن صاعقه از هوش رفت((فخر موسی صعقا))(۲۱)ثانیاً، آنچه از موت به ذهن متبادر میگردد همان مرگ است نه غیر آن ، در کتب لغت نیز موت را به معنی مرگ گرفته اند،در کتاب لسان العرب گفته شده:الموت والموتان ضد الحیاه(۲۲)ودر مجمع البحرین(۲۳)موت را قسیم قتل گرفته و آیه ۱۱۴سوره آل عمران((افاین مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم))را به عنوان شاهد بیان مثال بیان میکند
ب) مقتول بنی اسرائیل آیات دیگری که در آنها از زنده شدن مردگان و بازگشت ایشان به دنیا بحث میشود آیات ۷۲و۷۳سوره مبارکه بقره میباشد(( وَ إِذْ قَتَلْتُمْ نَفْسًا فَادَّارَأْتُمْ فِیهَا وَ اللَّهُ مخُْرِجٌ مَّا کُنتُمْ تَکْتُمُون ‏فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا کَذَالِکَ یُحْىِ اللَّهُ الْمَوْتىَ‏ وَ یُرِیکُمْ ءَایَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُون‏))(۲۴)و به یاد آرید آن هنگام را که کسى را کشتید و بر یکدیگر بهتان زدید و پیکار درگرفتید و خدا آنچه را که پنهان مى‏کردید آشکار ساخت. سپس گفتیم: پاره‏اى از آن را بر آن کشته بزنید.خدا مردگان را اینچنین زنده مى‏سازد، و نشانه‏هاى قدرت خویش را اینچنین به شما مى نمایاند، باشد که به عقل دریابید. داستان اینچنین است که فردی از بنی اسرائیل که طبق برخی از تفاسیر نام وی عامیل بوده است به قتل میرسد.در برخی از تفاسیر گفته شده است که وی فرد ثروتمندی بوده استکه تنها وارثان او برادرزادگانش بوده اند به همینخاطر همه ایشان را متهم به قتل میکرددند،و آنها نیز دیگران را متهم میکرددند و درگیری بالا گرفت تا اینکه برای حل مشکل نزد حضرت موسی رفتند وخداوند به ایشان امر فرمود :که گاوی را را ذبح نمایند وقسمتی از آن را به بدن میت بزنند وایشان پس از بهانه ها و سؤالات مختلف همان کار را انجام دادند وآن مقتول زنده شدو قاتل خویش را معرفی کرد.این مطلب یعنی زنده شدن مقتول بنی اسرائیل اکثر مفسران اهل سنت درکتب تفسیر خود بیان نموده اند من جمله در کشاف زمخشری ،مفاتیح الغیب فخر رازی ،البیان ثعلبی،روح المعنی آلوسی،الدر المنثور سیوطی،جامع الاحکام قرطبی وجامع البیان طبری البته ممکن است در آن اختلافات جزئی باشد اما اصل زنده شدن مقتول بنی اسرائیل مورد اعتراف همه ایشان میباشد زمخشری درذیل این آیه گفته است:فضربه فحیّی،فحذف ذالک لدلالته قوله((کذالک یحیی الله الموتی))(۲۵)
ج) زنده شدن هزاران نفر به دعای حضرت حزقیل آیه دیگری که از زنده شدن مردگان در آن سخن به میان آمده آیه ۲۴۳سوره بقره میباشد((الَمْ تَرَ إِلىَ الَّذِینَ خَرَجُواْ مِن دِیَارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحْیَاهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلىَ النَّاسِ وَ لَاکِنَّ أَکْثرََ النَّاسِ لَا یَشْکُرُون‏))(۲۶) آیا آن هزاران تن را ندیده‏اى که از بیم مرگ، از خانه‏هاى خویش بیرون رفتند؟سپس خدا به آنها گفت: بمیرید.آن گاه همه را زنده ساخت. خدا به مردم نعمت مى‏دهد ولى بیشتر مردم شکر نعمت به جاى نمى‏آورند ازآنچه زمخشری در تفسیر کشاف در ذیل این آیه دربیان داستان گروهی که در آیه آمده آورده است چنین به دست می آید که ایشان گروهی بودند از اهالی قریه (داوردان)قریه ای قبل از واسط ،گویا در این منطقه بیماری کشنده طاعون شیوع پیدا کرده بود واین گروه به خاطر در امان ماندن از این بیماری پا به فرار گذاشته و از دیار خود خارج میشدند اما خداوند آنها را میراند و سپس زنده گردانید تا به ایشان بفهماند که از حکم الهی نمیتوان فرار کرد (لا فرار ون حکومتک)(۲۷)طبق تفاسیر حضرت حزقیل که به وی ذوکفل نیز گفته میشود پس از مشاهده اجساد این گروه در حقشان دعا کرد واز خدا خواست تا ایشان را دوباره زنده کند و خداوند کریم نیز دعای پیامبرش رامستجاب کرد.نکته ای که باید در اینجا بدان اشاره کنم این است که در اکثر تفاسیر اهل سنت در خصوص این آیه محور اصلی بحسشان را روی مسائل حاشیه ای برده و دادسخن در آن سر میدهند مثل اینکه آین گروه چه کسانی بودند از چه سرزمینی بودند چند نفربودند علت فرار و مرگ ایشان چه بود، چه کسی در حق ایشان دعا کرد و علت دعای وی در حق ایشان چه بود اما وقتی به بحث اصلی این آیه که همان زنده شدن مردگان به دست خداوند است میرسند گویا جوهر قلم ایشان تمام میشود،خیلی زود با چند کلمه آن هم به صورت سربسته و مبهم از آن میگذرند و کاری بدین مهمی را آنقدر کم رنگ نشان میدهند که گویا یک بچه شیر خواره هم از عهده این کار بر می آید
د)زنده شدن حضرت عزیر وْ کاَلَّذِى مَرَّ عَلىَ‏ قَرْیَهٍ وَ هِىَ خَاوِیَهٌ عَلىَ‏ عُرُوشِهَا قَالَ أَنىَ‏ یُحْىِ هَذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِاْئَهَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ کَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قَالَ بَل لَّبِثْتَ مِاْئَهَ عَامٍ فَانظُرْ إِلىَ‏ طَعَامِکَ وَ شَرَابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَانظُرْ إِلىَ‏ حِمَارِکَ وَ لِنَجْعَلَکَ ءَایَهً لِّلنَّاسِ وَانظُرْ إِلىَ الْعِظَامِ کَیْفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَکْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَینَ‏َ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلىَ‏ کُلّ‏ِ شىَ‏ْءٍ قَدِیر(۲۸)یا مانند آن کس که به دهى رسید. دهى که سقفهاى بناهایش فروریخته بود. گفت: از کجا خدا این مردگان را زنده کند؟ خدا او را به مدت صد سال میراند. آن گاه زنده‏اش کرد. و گفت: چه مدت در اینجا بوده‏اى؟ گفت: یک روز یا قسمتى از روز. گفت: نه، صد سال است که در اینجا بوده‏اى. به طعام و آبت بنگر که تغییر نکرده است، و به خرت بنگر، مى‏خواهیم تو را براى مردمان عبرتى گردانیم، بنگر که استخوانها را چگونه به هم مى‏پیوندیم و گوشت بر آن مى‏پوشانیم. چون قدرت خدا بر او آشکار شد، گفت: مى‏دانم که خدا بر هر کارى تواناست‏در خصوص این آیه چند نکته به ذهن این حقیر میرسد که محضر سروران گرامی عرض مینمایم . نکته اول اینکه خداوند فرومده است که تو را برای مردم آیه ونشانه قرار میدهم(لنجعلک آیهً للناس)که کلمه ناس مطلق است و برای جمیع مردم در تمام ازمنه صدق میکند که یک دسته از این مردم امت اسلام میباشد پس خداوند خداوند ایشان را نشانه ای برجمیع مردم من جمله مسلمانان قرار میدهد .نکته دوم اینکه خداوند زنده شدن حضرت شعیب پس از صد سال به دست خود را به عنوان آیت و نشانه معرفی میکند نه شخص ایشان را .نکته دیگر هدف خدا از بیان این داستان است که همان بر طرف کردن استبعاد زنده شدن مردگان پس از مرگ است که قدر متیقن آن در قیامت است حال این سوال مطرح میشود که وقتی میتوان این زنده شدن پس از مرگ درعالم دنیا را دلیل ونشانه ای بر معاد وزنده شدن مردگان درعالم آخرت گرفت چرا نتوان آن را نشانه ای بر اثبات رجعت که زنده شدن مردگان در همین عالم است گرفت در حالیکه شباهت مسئله رجعت به زنده شدن حضرت عزیر بسیار بسیار بیشتر است از شباهت عالم آخرت با این زنده شدن دوباره.
ه) زنده شدن پرندگان به دست حضرت ابراهیم یکی دیگر از آیاتی است که بر مسئله زنده شدن مردگان در امم ماضیه دلالت دارد آیه ۲۶۰سوره بقره میباشد که در این آیه آمده است که حضرت ابراهیم(ع)از خداوند درخواست میکند که کیفیت زنده شدن مردگان را به وی بنمایاند تا دلش آرام گیرد، وخداوند فرمود:چهارمرغ بگیر وتکه تکه کن وگوشت آنها را با هم مخلوط کن هر قسمت را بر سر کوهی بگذار سپس آنها را به سوی خود بخوان می بینی که آنها شتابان به سوی تو می آیندوَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِمُ رَبّ‏ِ أَرِنىِ کَیْفَ تُحْىِ الْمَوْتىَ‏ قَالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلىَ‏ وَ لَاکِن لِّیَطْمَئنَّ قَلْبىِ قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَهً مِّنَ الطَّیرِْ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلىَ‏ کلُ‏ِّ جَبَلٍ مِّنهُْنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیًا وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیم(۲۹) ‏ابراهیم گفت: اى پروردگار من، به من بنماى که مردگان را چگونه زنده مى‏سازى. گفت:آیا هنوز ایمان نیاورده‏اى؟ گفت: بلى، و لکن مى خواهم که دلم آرام یابد گفت: چهار پرنده برگیر و گوشت آنها را به هم بیامیز، و هر جزئى از آنها را بر کوهى بنه.پس آنها را فراخوان.شتابان نزد تو مى‏آیند، و بدان که خدا پیروزمند و حکیم است .باز هم آیه دیگر از نشانه های قدرت بی پایان خداوند که کیفیت زنده شدن مردگان را به یکی از پیامبرانش یعنی حضرت ابراهیم که خداوند مقام امامت را نیز به وی عطا کرد نشان میدهد و درپایان میفرماید :خداوند بر همه چیز توانمند و داناست،یکی از اموری که خداوند بر آن تواناست زنده کردن مردگان پس از قیام مهدی (ع) میباشد که همان رجعت اصطلاحی است.
و)زنده شدن فرزندان حضرت ایوب آخرین آیه ای که در اینجا از آن بحث میکنیم آیه۸۴ از سوره مبارکه انبیاء میباشد.فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَکَشَفْنَا مَا بِهِ مِن ضُرٍّ وَ ءَاتَیْنَاهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُم مَّعَهُمْ رَحمَْهً مِّنْ عِندِنَا وَ ذِکْرَى‏ لِلْعَابِدِین(۳۰)‏پس [دعاى‏] او را اجابت نمودیم و آسیب وارده بر او را برطرف کردیم،و کسان او و نظیرشان را همراه با آنان [مجدداً] به وى عطا کردیم [تا] رحمتى از جانب ما و عبرتى براى عبادت‏کنندگان [باشد] .شاهد ما در این آیه ((وَ ءَاتَیْنَاهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُم مَّعَهُم)) است فخر رازی در مفاتیح الغیب در تفسیر این قسمت از آیه میگوید(و بین اللَّه تعالى أنه آتاه أهله و یدخل فیه من ینسب إلیه من زوجه و ولد و غیرهما ثم فیه قولان: أحدهما: و هو قول ابن مسعود و ابن عباس رضی اللَّه عنهما و قتاده و مقاتل و الکلبی و کعب أن اللَّه تعالى أحیا له أهله یعنی أولاده بأعیانهم.و الثانی: روى اللیث،قال: أرسل مجاهد إلى عکرمه و سأله عن الآیه فقال: قیل له إن أهلک لک فی الآخره فإن شئت عجلناهم لک فی الدنیا،و إن شئت کانوا لک فی الآخره و آتیناک مثلهم فی الدنیا. فقال: یکونون لی فی الآخره و أوتی مثلهم فی الدنیا.و القول الأول أولى لأن قوله: وَ آتَیْناهُ أَهْلَهُ یدل بظاهره على أنه تعالى أعادهم فی الدنیا و أعطاه معهم مثلهم أیضا(۳۱)همانطور که مشاهده میکنید فخر رازی قول اول که همان قول ابن مسعود و ابن عباس باشد را پذیرفته است که ایشان فرموده اند :خداوند همان فرزندان حضرت ایوب که فوت کرده بودند را مجدداً زنده نمود و ایشان را به وی بازگرداند که این همان زنده شدن مردگان و دلیلی است براثبات رجعت در امم سابقه،اما اگر ما فرض را بر این بگذاریم که قول عکرمه قول صحیح باشد باز هم مدعای ما که امکان زنده شدن مردگان در دنیا است ثابت میشود زیرا طبق این قول خداوند حضرت ایوب را مخیر میکند بین اینکه خداوند همان فرزندانی که از دنیا رفته اند را مجدداً زنده نمایند وبه دامان وی باز گرداند وبین اینکه مثل آنها را دراین دنیا به او بدهد وخود ایشان را در آخرت به وی بازگرداند. حال سوال اینجاست که اگر زنده شدن فرزندان حضرت ایوب کاری غیر ممکن و محال بود معنا نداشت که خداوند اختیار کار غیر ممکن و محالی را به ایشان بدهد از این گفته عکرمه میتوان در یک بحث جنجالی کلامی دیگر بین شیعه سنی یعنی بحث جبر و اختیار نیز استفاده کرد .اینکه خداوند اختیار این کار را به خود حضرت ایوب واگذار کرد نشان میدهد انسان موجودی است مختار و کارهای وی از روی اجبار نیست اگر بگویند این اختیار را خود خداوند به وی عطا کرد میگوئیم مگر اختیار دیگران را کسی غیر از خدا داده است.پاسخ به یک اشکالمعتزله به بحث رجعت در امتهای سابقه اشکالی وارد کرده اند تا از این طریق موضوع رجعت در امت اسلام را نیز خدشه دار کنند.فخر رازی در تفسیر کبیر ذیل آیه ۲۴۳سوره بقره این اشکال رامطرح وپاسخ آن را نیز بیان میکند،این اشکال وپاسخ اینچنین است:((معتزله گفته اند: احیاء اموات و مردگان امری است خارق العاده که صدور آن از جانب خداوند متعال جایز نیست مگر اینکه بعنوان معجزه ای برای نبی به کار برده شود،زیرا اگر غیر از این باشد دلالت این امر بر نبوت نبی باطل است.(پایان اشکال معتزله)اما نزد اصحاب معتزله ظهور و صدور خارق عادت از ولی جایز است به خاطر کرامت ولی ، یا سایر اغراض واین حصر باطل است))(۳۲)حقیر میگوید اولا همانطور که فخررازی گفتند حصر امور خارق عادت در معجزه باطل است پس اینچنین نیست که زنده شدن مردگان در امم سابقه فقط به منظور معجزه ای برای اثبات نبوت نبی باشد بلکه برای غیر آن نیز آمده مثل قضیه اصحاب کهف ،ثانیا حتی بر فرض چنین حصری(زنده شدن مردگان در دنیا منحصر است در معجزات انبیا) باز منافاتی با رجعت ندارد زیرا زنده شدن پیغمبر اسلام(ص) یکی از بهترین معجزاتی است که میتواند حقانیت وی ودین اسلام را ثابت کند.این بود آیاتی در خصوص زنده شدن مردگان در امم سابقه تا دلیلی باشد بر کسانی که ادعای محال و غیر ممکن بودن رجعت را دارند زیرا بهترین دلیل بر امکان چیزی وقوع آن است
پی نوشت ها :

۱٫ الایقاض،محمدبن حسن حر عاملی،ترجمه آقای احمد جنتی،ص۳۲٫ احمدبن محمدبن علی المقری الفیومی،قاموس المصباح المنیر،کتاب الراء ،ص۱۲۱۳٫ شیخ مفید،اوائل المقالات،ص۷۸۴٫ طریحی فخر الدین،مجمع البحرین،کتابفروشی مرتضوی،چاپ ۱۳۷۵،ج۳،ص۴۷۱۵٫ جعفریان رسول ،ترجمه اناجیل اربعه،فصل ۴۳،ص۲۲۰۶٫ لاهیجی حسن ابن عبالرزاق،رسائل فارسی،تحقیق علی صدراوی خوئی،مرکر نشر قبله(۱۳۷۵)ص۲۷۶و۲۷۷۷٫ اعتقادات صدوق،ترجمه حسنی ، باب هیجدهم(اعتقاد به رجعت)ص۷۳۸٫ شیخ مفید،اوائل المقالات،ص۴۶۹٫ سیدمرتضی علم الهدا،رسائل شریف مرتضی،ج۱ در ضمن ، جوابات مسائل مسئله۶۰ص۳۰۲۱۰٫ شیخ طوسی،العقائد الجعفریه(ضمن جواهر الفقه ابن براج ص۲۵۰)مسئله ۴۶۱۱٫ به نقل ازکتاب رجعت از دیدگاه متکلمان شیعه ،اضغر بهمنی، نشر زائر، بهار۸۵ ،ص ۱۱۷و۱۲۹۱۲٫دوانی علی، ،مهدی موعود ترجمه ج۱۳بحار الانوار مجلسی، نشر دارالکتب الاسلامیه،ص فصل سوم۱۳٫ ثقفی تهرانی محمد، تفسیر روان جاوید،انتشارات برهان ، چاپ۱۳۹۸،ج۱،ص۸۹۱۴٫ رفیعی قزوینی آقا سید ابوالحسن،رجعت و معراج ،چاپ سوم ،انتشارات کتابفروشی اسلام،ص۱۹۱۵٫ بقره /۵۵۱۶٫ بقره/۵۶۱۷٫ الاعراف/۱۵۴۱۸٫ بقره/ ۵۵۱۹٫ بقره/۵۶۲۰٫ میبدی رشید الدین احمدبن ابی سعد،کشف الاسرار وعده الابرار، انتشارات امیرکبیر۱۳۷۱،ج۱ص۱۹۱۲۱٫ الاعراف/۱۴۳۲۲٫ ابن منظور محمدبن مکرم،لسان العرب،ناشر:دار صادر(بیروت)چاپ۱۴۱۴،ج۲،ص۹۱۲۳٫ طریحی فخرالدین،مجمع البحرین،ناشر کتاب فروشی مرتضوی،چاپ۱۳۷۵،ج۲،ص۲۲۲۲۴٫ بقره /۷۲و۷۳۲۵٫ زمخشری محمود،الکشاف عن الحقائق غوامض التنزیل،ناشر دارالکتاب العربیه(بیروت)چاپ۱۴۰۷، ج۱،ص۱۵۳۲۶٫ بقره /۲۴۳۲۷٫ دعای کمیل حضرت امیر(ع)۲۸٫ بقره/۲۵۹۲۹٫ بقره /۲۶۰۳۰٫ انبیاء/۸۴۳۱٫ فخرالدین رازی ابو عبدالله محمدبن عمر،مفاتیح الغیب،ناشر دار احیاء تراث العربیه (بیروت)چاپ۱۴۲۰ ،ج ۲۲،ص۱۷۶۳۲٫ تفسیر کبیر فخر رازی،ج ۶،ص۴۹۷ منابع :۱٫قرآن کریم۲٫ ابن منظور محمد بن مکرم‏،لسان العرب‏، دار صادر، بیروت‏، ۱۴۱۴ ق۳٫ اعتقادات صدوق،ترجمه حسنی ، اسلامیه ،تهران ،چاپ اول ،۱۳۷۱ش۴٫ بهمنی، اصغر ،رجعت از دیدگاه متکلمان شیعه، نشر زائر،تهران، بهار۸۵۵٫ ثقفی ،تهرانی محمد،تفسیر روان جاوید، برهان،تهران ،۱۳۹۸۶٫ جعفریان، رسول ،ترجمه اناجیل اربعه،میراث مکتوب ،چاپ دوم،تهران،۱۳۸۴ش۷٫ حر عاملی، محمدبن حسن ، الایقاض من الهجعه، ترجمه احمد جنتی، نوید ،تهران ،۱۳۶۲ش۸٫ دوانی ،علی ،مهدی موعود، دارالکتب الاسلامیه،چاپ ۲۸،تهران ،۱۳۸۷۹٫ رشیدالدین میبدی، احمد ابن ابی سعید، کشف الاسراروعده الابرار، امیر کبیر،۱۳۷۱۱۰٫ رفیعی قزوینی آقا سید ابوالحسن،رجعت و معراج ،چاپ سوم ، کتابفروشی اسلام،تهران۱۱٫ زمخشری ،محمود،الکشاف عن الحقائق غوامض التنزیل، دارالکتاب العربیه(بیروت)،۱۴۰۷ق۱۲٫ سیدمرتضی، علم الهدی، رسائل شریف مرتضی۱۳٫ شیخ طوسی،العقائد الجعفریه، دفتر تبلیغات ،قم ،چاپ اول، ۱۴۱۱ق۱۵٫ شیخ مفید ،اوائل المقالات، کنگره شیخ، مفید ‏،قم،‏۱۴۱۳ ق۱۶٫ طریحی، فخر الدین،مجمع البحرین، کتابفروشی مرتضوی، ۱۳۷۵۱۷٫ فخرالدین رازی، ابو عبدالله محمدبن عمر،مفاتیح الغیب، دار احیاء تراث العربیه (بیروت)،۱۴۲۰ق۱۸٫ قمی ،شیخ عباس، مفاتیح الجنان۱۹٫ لاهیجی، حسن ابن عبدالرزاق،رسائل فارسی،تحقیق علی صدراوی خوئی،مرکز نشر قبله،۱۳۷۵٫۲۰٫ مقری الفیومی، احمد بن محمد بن علی ،قاموس المصباح المنیر، ‏ دارالفکر۲۱٫ موسوی همدانی، سیدمحمدباقر ،ترجمه تفسیرالمیزان/ع

 

 

 

 

http://shiastudies.com

اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقلاثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل. اثبات رجعت از دیدگاه عقل و نقل

برچسب ها :
، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،
دیدگاه ها